گوارش بهتر و توقف نفخ با 5 روش

ساده‌ترین روش برای بهبود گوارش این است که مواد غذایی را خوب بجوید. سبک زندگی شلوغ و سریع امروز موجب شده تا توجه کمتری به نحوه غذا خوردن خود داشته باشیم و لقمه را بدون این که به خوبی جویده شده باشد، سریع ببلعیم.

گوارش یکی از فرآیندهای مهم در بدن انسان محسوب می شود. اگر مشکلاتی مانند نفخ، گاز، اسهال، یبوست، و غیره به بخشی عادی از زندگی شما مبدل شده اند، زمان آن فرا رسیده است تا در جهت بهبود گوارش خود گام بردارید.

5 روش ساده برای بهبود گوارش و غلبه بر نفخ

به گزارش گروه سلامت عصر ایران به نقل از "ارگانیک اتوریتی"، نیازی نیست برای بهبود عملکرد گوارش خود هزینه های زیادی را صرف خرید مکمل های گران قیمت کنید. فرآیند گوارش می تواند به آسانی از طریق افزایش مصرف مواد غذایی سالم که احتمالا در هر آشپزخانه ای یافت می شوند و یک سری اقدامات مثبت روزانه تقویت شود.

به طور خلاصه، فرآیند دستگاه گوارش شامل چگونگی گوارش و استفاده بدن از مواد غذایی برای تولید انرژی می شود. مواد غذایی به کربوهیدارت ها، پروتئین، چربی ها، و ویتامین ها تجزیه می شوند و برای انرژی، رشد، و ترمیم استفاده می شوند. این فرآیند دارای چندین بازیگر کلیدی شامل اندام ها، میکروبیوم، هورمون ها، باکتری ها، و حتی خون می شود.

گوارش به واسطه حرکت غذا از طریق دستگاه گوارش که از دهان آغاز می شود و به روده کوچک منتهی می شود، صورت می گیرد. مواد غذایی تجزیه شده عمدتا توسط روده کوچک جذب می شوند و به بخش های دیگر برای ذخیره یا تغییرات شیمیایی بیشتر منتقل می شوند. جریان خون قندهای ساده، اسیدهای آمینه، گلیسرول، و برخی ویتامین ها و نمک ها را به کبد حمل می کند.

سیستم لنفاوی، شبکه ای از رگ ها که گلبول های سفید خون و لنف را انتقال می دهند، اسیدهای چرب و ویتامین ها را جذب می کند. کل این فرآیند توسط هورمون ها و تنظیم کننده های عصبی در بدن کنترل شده و بدون این که چیزی احساس کنید، رخ می دهد.

متاسفانه دستگاه گوارش با گذشت زمان و افزایش سن انسان دیگر از عملکرد اولیه خود برخوردار نخواهد بود. مواردی مانند استرس، هورمون ها، ژنتیک، عدم تحمل غذایی و آلرژی ها، مصرف مکمل و آنتی بیوتیک، سلامت تیروئید، و آن چه مصرف می کنیم می توانند بر عملکرد دستگاه گوارش تاثیرگذار باشند. در ادامه با برخی گزینه های ساده که می توانند به تقویت دستگاه گوارش کمک کنند، بیشتر آشنا می شویم.

جویدن!

ساده‌ترین روش برای بهبود گوارش این است که مواد غذایی را خوب بجوید. سبک زندگی شلوغ و سریع امروز موجب شده تا توجه کمتری به نحوه غذا خوردن خود داشته باشیم و لقمه را بدون این که به خوبی جویده شده باشد، سریع ببلعیم. هنگامی که سریع غذا می خوریم به سیستم استراحت و گوارش (سیستم عصبی پاراسمپاتیک) اجازه فعال شدن را نمی دهید و غذا را نیز خوب نمی جوید.

هنگامی که سیستم پاراسمپاتیک فعال می شود، بزاق بیشتری ترشح می شود، آنزیم های گوارشی ترشح می شوند، ضربان قلب کاهش می یابد، عضلات شل می شوند، و انرژی حفظ می شود. در این مدت دستگاه گوارش ما با تمام سرعت برای گوارش غذا وارد عمل می شود.

دلیل دیگر برای خوب جویدن غذا این است که دهان نخستین مرحله از فرآیند گوارش محسوب می شود. در دهان، آنزیم ها با بزاق ترکیب می شوند و یک آنزیم ویژه به نام آمیلاز به آغاز فرآیند شیمیایی تجزیه کربوهیدرات ها کمک می کند. این به معنای آن است که هر چه آرام‌تر و شمرده‌تر غذا را بجوید، در ادامه از گوارش بهتر و کارآمدتر اطمینان حاصل می شود.

سرکه سیب

سرکه سیب خام و غیر پاستوریزه یک ماده غذایی تخمیر شده (پر از پروبیوتیک است) محسوب می شود که می تواند به فرآیند گوارش کمک کند. افراد مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر اغلب با مصرف سرکه سیب رقیق شده برای کمک به ترشح اسید معده احساس راحتی و تسکین بیشتری را تجربه می کنند.

سرکه سیب خام برای افزایش ترشح آنزیم های گوارشی که به گوارش بهینه غذا در دستگاه گوارش کمک می کنند نیز گزینه خوبی محسوب می شود.

مصرف سرکه سیب خام به همراه وعده های غذایی ممکن است حتی آهنگ واکنش گلیسمیک، حتی در افرادی که به مقاومت به انسولین یا دیابت نوع 2 مبتلا هستند را کند سازد.

غذاهای تلخ

غذاهای تلخ مانند زنجبیل، کلم کیل، آروگولا، کاسنی فرنگی، قاصدک، گریپ فروت، و رادیکیو همگی به بهبود گوارش کمک می کنند. مواد غذایی تلخ به تحریک معدی برای تجزیه مواد غذایی و مایعات کمک می کنند.

هنگامی که یک ماده تلخ توسط گیرنده های تلخی زبان شناسایی می شود، زنجیره ای از رویدادهای عصبی و غدد درون ریز آغاز می شود. این واکنش تلخ با ترشح هورمون روده ای به نام گاسترین ادامه می یابد که به تحریک کلی عملکرد دستگاه گوارش منتج می شود.

با گذشت زمان، واکنش تلخ ساختار و عملکرد کل اندام های گوارشی از جمله کبد، معده، کیسه صفرا، و لوزالمعده را تقویت می کند.

مواد غذایی تخمیر شده

مواد غذایی تخمیر شده مانند کیمچی، کفیر، و کلم ترش می توانند به سلامت گوارش کمک کنند. این مواد غذایی به طور طبیعی پر از باکتری هایی هستند که به گوارش و تجزیه غذا در دستگاه گوارش کمک می کنند. مواد غذایی تخمیر شده نه تنها از محتوای ویتامین ها و مواد معدنی مفید سود می برند، بلکه به جذب بهتر مواد مغذی دیگر و همچنین پشتیبانی از سیستم ایمنی بدن نیز کمک می کنند.

تنفس و تمرین غذا خوردن متفکرانه

پیش از این که وعده غذایی بعدی خود را آغاز کنید، چند لحظه ای را برای کسب توجه و تفکر اختصاص دهید. چند نفس عمیق بکشید و سپس بدن، غذا و وضعیت روانی خود را تجسم کنید. از این طریق نه تنها احساس آرامش بیشتری کسب خواهید کرد، بلکه مزه ها، بوها و بافت های مواد غذایی که می خورید را نیز هر چه بهتر احساس می کنید.

با سه نفس عمیق پیش از وعده غذایی خود سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال کرده و عملکرد گوارش را بهبود ببخشید.

گورخواب‌ها ساماندهی نشدند؛ بیرون انداخته شدند: از صبح که آمدند و ما را انداختند بیرون

گزارش روز گذشته درباره گورخواب‌های نصیرآباد بازتاب‌های گسترده‌ای داشت. نهاد ریاست جمهوری گزارش «شهروند» درباره سرنوشت گورخواب‌های گورستان نصیرآباد را پیگیری می‌کند و استاندار تهران برای رسیدگی به وضع این گورخواب‌ها به فرماندار شهریار دستور ویژه داده است؛ اما مسئولان شهرداری شهریار آنها را از قبرستان بیرون انداخته‌اند.

روزنامه «شهروند» نوشته است: یک روز پس از انتشار گزارشی از ٥٠ بی‌خانمانی که از سرمای زمستان، به قبرهای خالی گورستان نصیرآباد پناه برده‌اند، مرکز ارتباطات مردمی ریاست جمهوری، در اطلاعیه‌ای، بر پیگیری موضوع گورستان نصیرآباد شهریار، تا به‌دست آمدن نتیجه نهایی و رفع مشکل، تاکید کرد.

انتشار گزارش روز گذشته از این اتفاق تکان‌دهنده در شهریار، خیلی‌ها را دور هم جمع کرد، مثل مسءولان شهری و فرمانداری شهریار. دیروز فرمانداری شهریار هم شاهد برگزاری جلسه‌ای فوری بود. پس از آن بود که استاندار تهران به فرماندار شهریار دستور ویژه برای پیگیری موضوع را داد.

سعید ناجی فرماندار شهریار، دیروز به قبرستان نصیرآباد رفت. او در عین حال که منکر رفت و آمد معتادان سرگردان در آن محل نشد، اما بخش‌هایی از گزارش را غیرمستند دانست: «آرامستان نصیرآباد شهرستان شهریار از نزدیکترین نقاط به پایتخت است که متاسفانه با وجود داشتن نگهبان، معتادان سرگردان به این محل رفت و آمد دارند.»

فرماندار شهریار، معتادان قبرستان نصیرآباد را از نزدیک دید، تعدادی خبرنگار هم او را همراهی کردند، همه رفتند، گورهایی که از چند ساعت قبلش خالی شده را دیدند و برگشتند.

حالا از میان ٣٠٠ قبر خالی قبرستان نصیرآباد، تنها یک نفر مانده؛ «بهروز». او تنها در گور، در کنار ٢٩٩ قبر خالی: «صبح مأموران آمدند، همه را زدند، وسایلشان را بردند و رفتند. الان فقط من اینجا مانده‌ام.» این تنها حرف‌های بهروز از داخل گور است؛ گوری که با یک شعله آتش کوچک روشن شده و نور بر چهره‌اش سایه انداخته. او سفت و سخت در جایش مانده، با پلاستیکی که روی قبرش انداخته تا باران خیسش نکند. همه رفته بودند، قبرستان خالی بود، اما بهروز، قبرش را با هیچ جای دنیا عوض نمی‌کند: «گشنه‌ام است، از صبح هیچ نخورده‌ام.»

روزهای پیش اگر ٥٠ مرد و زن ٢٠ گور از پیش آماده نصیرآباد را اشغال کرده بودند و در هر گور تنهایی یا سه، چهار نفره زندگی می‌کردند اما عصر دیروز که باران گورستان را خیس آب کرده بود، تنها ساکن زنده قبرستان، «بهروز» بود. قبرستان دیشب، برخلاف شب‌های دیگر روشن بود. پس از انتشار گزارش، آنجا را با چراغ‌هایی روشن کرده بودند. آنقدر روشن که داخل قبرها هم پیدا بود. هنوز اثرشان پابرجا بود. ظرف‌های خالی غذا، تکه پلاستیک‌های پاره، فیلتر سیگار و ... قبرستان، دیشب، یک قبرستان واقعی بود، سکوت غریبی آن را گرفته بود، دیگر از ساکنان قبلی‌اش خبری نبود؛ هرچه بود، صدای قطره‌های باران بود که بر آجرها می‌افتاد، همه‌جا گِل بود، گِل.

شعله‌های آتش، دورتر از قبرستان، نشانی جدید ساکنان قبلی گورهاست. آنها دیشب زیر دانه‌های درشت باران، سقف شکسته‌ای پیدا کرده بودند و در سوز سرمای دومین ماه زمستان، شانه به شانه هم نشسته‌اند. بوی شیشه‌شان بلند می‌شود.

صبح چه اتفاقی اینجا افتاد؟ چه خبر شد؟

«صبح یک عده‌ای آمدند و با مشت و لگد ما را متفرق کردند، از شهرداری و کلانتری بودند. آنها که ما دیدیم، لباس خاصی تنشان نبود. فقط می‌خواستند ما را متفرق کنند. وسایلمان را بردند و رفتند. البته نه وسایل همه را. فقط به ما گفتند بروید بیرون.»

این را یکی از همان گورنشین‌ها به «شهروند» می‌گوید. زیر باران ایستاده، کلاه پشمی‌اش را محکم‌تر روی سر می‌کشد و حرف می‌زند. او صبح از یکی از همین افراد کتک‌خورده بود: «خواب بودم که یکهو دیدم یکی پلاستیک روی گور را برداشته و به من می‌گوید، پاشو، زودباش، پاشو. من هم تا به خودم بیایم، دیدم سنگی به سرم زد، اینجا را ببین زخم است، جای همان سنگ است که به سرم زد. از ما عکس گرفتند.» سرش را نزدیکتر می‌آورد تا ببینم.

آن یکی کنارش ایستاده، ادامه حرف‌هایش را می‌گیرد: «صبح از برنامه "در شهر" هم آمده بودند، با یکی از ما هم مصاحبه کردند، برایمان پتو هم آوردند، گفتند برایتان خانه درست می‌کنند، بعدش بود که مأمورها آمدند. هر چند کسی را با خودشان نبردند اما دیگر نخواستند اینجا در قبرستان بمانیم.»

او یکی دو سالی می‌شود که در همین قبرستان زندگی می‌کند: «اینجا کسانی را داریم که ١٠ سال است در همین قبرستان نصیرآباد زندگی می‌کنند، ما هیچ‌چیز نمی‌خواهیم، جز یک سرپناه، یک گرمخانه. در این مدت هم هیچ‌کس کاری به کار ما نداشت، نمی‌دانم چطور شد که یکهو به یاد ما افتادند و به جای کمک، ما را از قبرستان بیرون انداختند.»

چهره‌شان به زحمت در آن تاریکی پیدا بود، تنها نور موبایل‌ها بود که سایه‌ای روی صورت‌های سیاه و تکیده و خسته‌شان، انداخته بود. مرد میانسال، یکی از آنها بود: «من ٢٥ سال است که معتاد و کارتن‌خوابم، ١٧ فروردین سال ٧٠ که از خانه بیرون رفتم، دیگر برنگشتم.»

شما هم در این قبرستان می‌خوابیدید؟

نه، آن موقع که کارتن‌خواب شدم، اصلاً قبرستانی نبود، بعداً قبرستان درست شد، اما من هیچ‌وقت آنجا نمی‌ماندم.

چرا؟

دوست نداشتم در قبرستان در یک جای تنگ و تاریک بخوابم. استخوان‌هایم سنگین است، قبر را تحمل نمی‌کند.

آنهایی که می‌آمدند و در قبر می‌خوابیدند را در این سال‌ها می‌دیدید؟

بله، همیشه یک عده‌ای اینجا (قبرستان) هستند.

هیچ جایی ندارید برای ماندن؟

نه. در چند ماه گذشته از وقتی که هوا سرد شد، من پنج‌تا آلونک ساختم اما هر پنج‌تا را هم خراب کردند. شب را همین‌جا، در همین بیابان می‌خوابم، یک پلاستیک روی خودم می‌کشم و می‌خوابم. 

چه کسانی آلونک شما را خراب می‌کردند؟

نمی‌دانم، آدم‌هایی از شورا، از پاسگاه. آدم‌های معمولی.

چرا به گرمخانه نرفتید؟

من قبلاً در گرمخانه می‌ماندم، اما هر بار که بخواهم تا چهاردانگه که گرمخانه است، بروم و برگردم، ٢٥ هزار تومان کرایه‌اش می‌شود. از کجا بیاورم؟ برای دولت کاری ندارد یک گرمخانه برای ما بزند. مگر ما انسان نیستیم؟ مگر ما از خارج آمده‌ایم؟ ایرانی نیستیم؟

آن یکی، با زنی در گور می‌خوابید. زن جوان است، کنارش ایستاده. خودش ولی مشغول پیچاندن زرورقی است کنار آتش.

از خوابیدن در قبرستان نمی‌ترسید؟

چرا بترسم؟ وقتی آدم جا و مکانی نداشته باشد، مجبور است هر جا که باشد بخوابد.

چند سال است اینجا هستید؟

هشت سالی می‌شود. با این زن در گور می‌خوابیم.

همسرتان است؟

نه رفیقم است. 

اینجا چطور زندگی می‌کردید؟ غذا از کجا می‌آوردید؟ در سرما و گرما چه می‌کردید؟

روزی یک نصفه نان گیرمان می‌آید. دیگر زمستان و تابستان سر می‌کردیم، سرما که باشد، برای آدم فرقی نمی‌کند کجا می‌خوابد. ما عذاب شب اول قبر را الان می‌بینیم. چند تکه پتوی پاره داشتیم که آن را هم امروز صبح از ما گرفتند. الان دیگر نمی‌توانیم برگردیم سمت قبرستان.

زن کناریش، گوش می‌دهد. آن یکی با همسرش در این گورها زندگی می‌کند. سه بچه دارد، یکی را سپرده به بهزیستی، آن دوتای دیگر هم معلوم نیست کجا هستند: «قبر برای ما مثل اتاق است، مثل یک خانه، یک سرپناه.»

از این مرده‌هایی که کنارشان می‌خوابید، نمی‌ترسید؟

نه، زندگی کنار زنده‌ها سخت‌تر از مرده‌هاست. از صبح که آمدند و ما را انداختند بیرون تازه فهمیدم که زندگی کنار زنده‌ها سخت‌تر از مرده‌هاست.

آن مرد کناری‌اش ادامه حرف‌ها را می‌گیرد و می‌گوید: «چرا ما را می‌زنند؟ چون معتادیم؟ چون مواد می‌کشیم؟ حالا وسایلمان را بردند، دیگر چه از جانمان می‌خواهند؟» او می‌گوید که در این منطقه نزدیک به ٨٠ کارتن‌خواب دارد: «هر کس جایی می‌خوابد، برخی در قبرها، برخی در بیابان و کنار مخروبه‌ها.» همه آنها یک چیز می‌خواهند: «گرمخانه.»

امشب چطور می‌خوابید؟

پلاستیک می‌کشیم و می‌خوابیم. الان گروه گروه شده‌ایم. هر گروه ٥، ٦ نفر.

آنها دوست ندارند عکسشان گرفته شود، تنها چیزی که می‌خواهند، کمی غذاست و پتو. دور ما جمع شده‌اند، کمی شیرینی و پیراشکی که برایشان برده بودیم، در کمتر از دو ثانیه، تمام می‌شود. دست‌های سیاه آنها، دورمان را گرفته، التماسمان می‌کنند: «یکی هم به من بده، به منم بده.» و این غم‌انگیزترین صحنه‌ای بود که در دل شب، زیر باران، در گوشه یک دیوار خرابه، زیر یک سقف شکسته، رقم خورد.

گورخواب‌ها ساماندهی نشدند، پراکنده شدند

مسئولان شهرداری شهریار، دیروز همه‌جا از ساماندهی این معتادان خبر داده بودند، غافل از اینکه این گورخواب‌ها ساماندهی نشدند، از قبرستان بیرون انداخته شدند، پراکنده شدند. آنها صبح دیروز هرچه داشتند، از پتوهای پاره و پلاستیک‌های زهوار در رفته، روی کولشان گذاشتند و رفتند. رفتند تا در بیابان، در دخمه‌ای، گوشه دیوار خراب‌شده‌ای، از چشم پلیس و شهرداری و فرمانداری دور شوند. از آن جمعیت، ٥٠، ٦٠ نفره گورستان، حالا تنها ١٠ نفرشان، کنار گورستان مانده‌اند.

از دیروز که گزارش روزنامه شهروند، منتشر شد، بازتاب‌های زیادی به خود دید، عکس‌های تکان‌دهنده گزارش، آنقدر دست به دست شد، تا رسید به ریاست جمهوری و اصغر فرهادی، کارگردان ایرانی و پرویز پرستویی بازیگر و هزاران گروه و ان.جی.اوی مجازی و غیرمجازی. تا جایی که هشتگی به عنوان: «گور خواب» هم در توئیتر برای آن به راه افتاد و با واکنش مختلف کاربران در شبکه‌های اجتماعی همراه شد. خبرنگاران دیروز، از جناح‌های مختلف هم به انتشار گزارش روزنامه شهروند، پرداختند. ایسنا، ایرنا، فارس، تسنیم، میزان، خبرآنلاین، عصرایران، تابناک، عصرانتخاب و ... تنها تعدادی از این رسانه‌های رسمی بودند.

اعلام آمادگی وزارت رفاه برای کمک به گورخواب‌ها

تازه‌ترین گزارش به اعلام آمادگی مدیرکل روابط عمومی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برمی‌گردد. او در تماسی با مدیرمسئول روزنامه «شهروند»، با در خواست اطلاعات بیشتر درباره این گزارش، اعلام آمادگی کرد که کمک‌های لازم برای سامان دادن به این مشکل، از سوی سازمان بهزیستی صورت گیرد.

دستور ویژه دادستان

در اولین واکنش‌های رسمی، روح‌الله حسین‌زاده دادستان شهریار برای ساماندهی وضعیت کارتن‌خواب‌های گورستان نصیرآباد باغستان در حومه شهریار دستور ویژه‌ای صادر کرد. 

او در این باره به میزان گفت: «به کلانتری، بهزیستی و شهرداری در رابطه با جمع‌آوری و ساماندهی کارتن‌خواب‌های این گورستان دستور داده شد.» علاوه بر خبرنگاران و گروه‌های خیریه‌ای که روز گذشته از گورستان نصیرآباد دیدن کردند و با گورهای خالی مواجه شدند، خیلی از خبرنگاران هم موضوع را پیگیری کردند. 

یکی از آنها خبرگزاری ایرنا بود که به سراغ سعید ناجی، فرماندار شهرستان شهریار رفت، اما جزئیات منتشر شده در گزارش را نپذیرفت: «نگهبان گورستان هم رفت و آمد و حضور معتادان را تایید می‌کند اما نه به شکلی که در گزارش این روزنامه منعکس شده است.» با وجود این گفته‌ها اما او تاکید کرد که «در هیچ جای دیگری از شهرستان شهریار، وضعیت حضور معتادان متجاهر و آسیب‌های اجتماعی به این شکل نیست.»

فرماندار شهرستان شهریار در عین حال گفت: «آرامستان نصیرآباد شهرستان شهریار از نزدیکترین نقاط به پایتخت است که متاسفانه با وجود داشتن نگهبان، معتادان سرگردان به این محل رفت و آمد دارند.» او البته موضوع معتادان سرگردان که مسکن مشخصی ندارند را فراتر از محدوده این شهرستان دانست و گفت که تاکنون طرح‌های متعددی برای جمع‌آوری معتادان متجاهر از سطح شهرستان اجراشده و معتادان جمع‌آوری‌شده به کمپ اخوان و سایر کمپ‌های بازپروری و نیز در بعضی موارد به خانواده‌های خود تحویل داده شده‌اند.

ناجی که معتقد است وجود معتادان متجاهر، سیکل معیوبی است که تمامی ندارد، ادامه داد: «اگر اقداماتی که تاکنون از سوی فرمانداری، بهزیستی، نیروی انتظامی و شهرداری برای جمع‌آوری و ساماندهی معتادان متجاهر و آسیب‌های اجتماعی انجام شده، نبود با وضعیت به مراتب ناگوارتری در سطح شهرستان شهریار روبرو بودیم.» او تاکید کرد که اقدامات زیادی در این راستا انجام شده که «لازم بوده، اما کافی نیست» و «هنوز با نقطه مطلوب در حوزه ساماندهی آسیب‌های اجتماعی، فاصله هست.»

فرماندار شهرستان شهریار در گفته‌هایش همچنین اشاره کرد که آرامستان نصیرآباد زیر نظر شهرداری تازه تأسیس باغستان است و این شهرداری در حال ساماندهی آرامستان است و «ان‌شاءالله با اجرای این طرح‌ها و جمع‌آوری و ساماندهی معتادان، دیگر شاهد این صحنه‌ها نخواهیم بود.»

او خبر داد که جلسه‌ای اضطراری برای بررسی وضعیت آرامستان نصیرآباد و هماهنگی اقدامات دستگاه‌های اجرایی مرتبط برگزار خواهد شد و قول داد که به وضعیت این آرامستان به صورت فوری رسیدگی شود.

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

پرویز پرستویی، بازیگر در واکنش به زندگی گورخواب‌ها، با انتشار تصاویری از آنان در اینستاگرام خود نوشت: «چه کسانی باید به داد این بی‌خانمانان برسد. مگر این بخت‌برگشته‌ها گناهشان چیست؟ مگر شهروند این سرزمین نیستند؟» او این شعر حزین لاهیجی را هم ضمیمه یادداشت کوتاهش کرد: «ای وای بر اسیری کزیاد رفته باشد / در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد.»

دیدنی ها

احوالپرسی اوباما و نخست وزیر ژاپن از بازماندگان جنگ پرل هاربر در جزیره هونولولو در هاوایی آمریکا
احوالپرسی اوباما و نخست وزیر ژاپن از بازماندگان جنگ پرل هاربر در جزیره هونولولو در هاوایی آمریکا
تشدید تدابیر امنیتی در شهر برلین آلمان همزمان با جشن های سال نو میلادی
تشدید تدابیر امنیتی در شهر برلین آلمان همزمان با جشن های سال نو میلادی
کارگاه آجرسازی در شهر باختاپور نپال
کارگاه آجرسازی در شهر باختاپور نپال
آتش سوزی در منطقه ای زاغه نشین در شهر " کوزون " در فیلیپین
آتش سوزی در منطقه ای زاغه نشین در شهر
پخت نان در کمپ آوارگان جنگی " حسن شام " در نزدیکی شهر موصل عراق
پخت نان در کمپ آوارگان جنگی
شستشوی فیل در رودخانه – نپال
شستشوی فیل در رودخانه – نپال
تدابیر امنیتی در نزدیکی نخستین دادگاه کودتاچیان کودتای نافرجام اخیر در ترکیه – استانبول
تدابیر امنیتی در نزدیکی نخستین دادگاه کودتاچیان کودتای نافرجام اخیر در ترکیه – استانبول
استقبال از سال نو میلادی در ساحل غزه
استقبال از سال نو میلادی در ساحل غزه
افتتاح خط آهن سریع السیر شهر کومینگ به شانگهای – چین
افتتاح خط آهن سریع السیر شهر کومینگ به شانگهای – چین
تاب بازی دختر بنگلادشی در یک زباله دانی در نزدیکی شهر داکا
تاب بازی دختر بنگلادشی در یک زباله دانی در نزدیکی شهر داکا
سفر جان مک کین سناتور جموریخواه و رییس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا به شهر تالین استونی
سفر جان مک کین سناتور جموریخواه و رییس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا به شهر تالین استونی
ریختن شیر به دریا برای آمرزش قربانیان سونامی سال 2004 در دوازدهمین سالگرد این فاجعه طبیعی – ساحل "چنای" در هند
ریختن شیر به دریا برای آمرزش قربانیان سونامی سال 2004  در دوازدهمین سالگرد این فاجعه طبیعی – ساحل

پوست پرتقال آشغال نیست!

پوست پرتقال حاوی 1.5 گرم پروتئین است و از این رو، بسیار مغذی محسوب می شود. همچنین، پوست پرتقال سرشار از ویتامین A و ریبوفلاوین است.

پرتقال یکی از محبوب‌ترین و پر مصرف‌ترین میوه ها در سراسر جهان است. پرتقال میوه ای آبدار و خوشمزه است که فواید سلامت مختلفی را ارائه می کند و از این رو، جای شگفتی نیست که انتخاب نخست برای بسیاری از مردم جهان محسوب می شود.

پوست پرتقال را به این دلایل دور نریزید

به گزارش گروه سلامت عصر ایران به نقل از "ارگانیک هلث تیم"، بیشتر مردم پوست پرتقال را پس از مصرف بخش گوشتی این میوه دور می ریزند، اما این اشتباهی بزرگ است زیرا پوست پرتقال نیز می تواند کاربردهای مختلفی داشته باشد که در ادامه به برخی از آنها اشاره می کنیم.

دفع حشرات

حشرات از لیمونن که در میوه های خانواده مرکبات یافت می شود، تنفر دارند و از این رو، تنها با استفاده از پوست پرتقال و قرار دادن آن در مکان هایی که حشرات به طور معمول اجتماع یا عبور می کنند می توانید آنها را فراری دهید.

خوشبو کننده هوا

یکی دیگر از کاربردهای فوق العاده پوست پرتقال خلاص شدن از شر بوهای نامطبوع داخل خانه است. برای دستیابی به این هدف اجازه دهید پوست های پرتقال خشک شوند. سپس، با استفاده از یک مخلوط کن یا غذا ساز آنها را خرد کنید. پودر به دست آمده را در چند عنبرچه ریخته و آنها را در بخش های مختلف خانه که حالت نمور پیدا می کنند مانند زیر زمین، کمد یا دراور قرار دهید.

نرم کننده شکر قهوه ای

پوست پرتقال می تواند به عنوان یک نرم کننده شکر قهوه ای به کار گرفته شود زیرا حاوی روغن است و می تواند به روشی طبیعی شکر قهوه ای را نرم کند. برای انجام این کار، تنها یک تکه پوست پرتقال را یک ساعت پیش از استفاده داخل ظرف نگهداری شکر قهوه ای قرار دهید.

رفع بوی بد زباله

به منظور از بین بردن بوی بد زباله که از سطل زباله ناشی می شود، مقداری پوست پرتقال را خشک کرده و آنها را پیش از قرار دادن کیسه زباله در کف سطل قرار دهید. از این طریق تا حدود زیادی می توانید بوی بد زباله را کاهش دهید.

پاک کننده لکه های آب

برای پاکسازی لکه های بر جای مانده از آب روی اشیا فلزی پوست پرتقال را روی آنها بمالید و بلافاصله تفاوت را متوجه خواهید شد.

برق انداختن مبلمان چوبی

اشیا چوبی باید با قسمت داخلی پوست پرتقال مالش داده شوند زیرا درخشش خوبی به آنها می بخشد.


در نهایت باید به این نکته اشاره داشت که پوست پرتقال بخشی خوراکی از این میوه است. پوست پرتقال حاوی 1.5 گرم پروتئین است و از این رو، بسیار مغذی محسوب می شود. همچنین، پوست پرتقال سرشار از ویتامین A و ریبوفلاوین است.

روی چه کسی «سیاه» است؛ گور خواب ها یا...؟

ما که با نام و نشان می نویسیم، چراغ مان در این خانه می سوزد. دلمان با این نظام است و تن مان می لرزد از سست شدن باور مردم. سقف این خانه بریزد روی سر همه مان می ریزد.
عصرایران؛ احسان محمدی_ عادت دارم شب ها آنقدر دیر بخوابم تا روزنامه هایی که سایت دارند، مطالب فردا را آپلود کنند. گزارش صفحه نخست روزنامه «شهروند» با تیتر « زندگی در گور» به قلم مریم روستایی آنقدر تلخ بود که خواب از چشمم گرفت. تمام روز هم عکس ها را نگاه می کردم و می بستم. دیدن شهروندانی که در گور، زندگی( واقعاً زندگی؟!) می کردند روز و روزگارم را تلخ کرد.

انگار شرم داشتم از دیدن آن چهره های دود گرفته ی سر از گور بیرون آورده. انگار حس می کردم دست من هم به این گناه آغشته است. اسمش را می گذارم گناه. چون غفلتی تا این اندازه از رنج انسان هایی که با ما، هم وطن و هم دین و چه بسا هم خون هستیم نامی جز گناه ندارد.

تا شب واکنش های بسیاری دیدم، از نامه اصغر فرهادی که یکبار دیگر نشان داد هنرمند مردم است تا پست اینستاگرامی حجه السلام و المسلمین محمدعلی آهنگران فرزند صادق آهنگران که تن آدم را می لرزاند. در قسمتی از آن نوشته « از خود پرسیدم من به عنوان یک مبلغ دین با دیدن مرد معتادی که سر از قبری کثیف و سیاه بیرون آورده و به من خیره شده چه وظیفه ای دارم؟ در این لحظه مسخره ترین سوال این است که از او بپرسم مقلد کدام مرجع تقلید هستی؟ آیا نماز ظهر و عصرت را خوانده ای؟ آیا به ولایت فقیه اعتقاد داری؟ فقر و اعتیاد با این آدم کاری کرده که تا این درجه از خفت را بپذیرد و تا این درجه از کثافت را تحمل کند اساسا دین چه برخوری با آدمهای اینچنینی دارد و برنامه اش برای نجات انسانهای از این دست چیست؟ پس وظیفه دین و دیندار و حکومت دینی در این میان کدام است؟ ».

گور خواب ها! روی من سیاه است اگر ننویسم...

جوان ترها در شبکه های اجتماعی گلایه های تندتری کردند. آنقدر تند که نمی شود گفت. نمی شود نوشت. از یک سو خوشحالم که هنوز برای روزنامه شهروند و گزارشگر و عکاسش مشکلی پیش نیامده . از سوی دیگر  از کسانی که با دیدن این عکس ها تعجب کرده اند می پرسم واقعاً خبر نداشتید که در این کشور مردمانی هستند که در شرایطی این چنین رقت انگیز در زیر پل ها، خرابه ها و حلبی آبادها زندگی می کنند؟ باور نمی کنید کسانی هستند که به زور یارانه زنده اند؟ 

مردم عادی را شاید نشود شماتت کرد اما مسئولانی که بر صندلی های معتبر نشسته اند و تریبون های پرقدرت در اختیار دارند  و از بام تا شام به خلایق درس اخلاق و تقوا می دهند از این زخم ها بی خبرند یا می دانند و به روی خودشان نمی آورند؟ اگر بی خبرند از رنج مردم که شایسته نشستن بر صندلی مدیریت نیستند و اگر خبر دارند پناه بر خدا که اگر باور ندارند از پس امروز بُوَد فردایی!

قلبم انار شتک زده ای است به جدار سینه. می نویسم و پاک می کنم. اشک و مویه و شکوه مردم را در شبکه های اجتماعی می بینم و می گذرم. باور قلبی دارم که نه تحریم آمریکا و نه تهدید اسرائیل هیچکدام تن ایران را خراش نمی دهد اما فغان از اشک دیده یتیم و آه بینوایان که عرش کبریایی را می لرزاند. مردم می پرسند وعده هایتان به کوخ نشینان را فراموش کردید که هموطنانی گورنشین شدند؟ می پرسند اگر مولاعلی(ع) زنده بود و از کنار این قبرستان می گذشت نمی فرمود: «مسلمانی اگر از این اندوه بمیرد شهید است»؟. مردم لب می گزند و می پرسند ... 

بترسیم از سست شدن باور مردم. 

این فاجعه در روستایی پرت در گوشه ای دور از کشور رخ نداده است که اگر بود هم غمش قلب «انسان» را می فشرد، گورستانی در یک ساعتی تهران است. ام القرای اسلام. پایتخت کشوری که دست سخاوتش حتی تا آمریکای لاتین رفته و برای بولیویایی و اکوادری سرپناه ساخته و حالا هموطن خودش جایی بهتر از قبر پیدا نکرده است. چهار نفر در یک قبر! تصورش را بکنید. شب و وهم گورستان و چهار انسان در قبری که تازه اگر بمیرند آنقدر گران است که بعید است همینجا دفن شان کنند. 

ما که با نام و نشان می نویسیم، چراغ مان در این خانه می سوزد. دلمان با این نظام است و تن مان می لرزد از سست شدن باور مردم. سقف این خانه بریزد روی سر همه مان می ریزد. اندکی از قیل و قال دعواهای سیاست کم کنید و به مردم نگاه کنید. به همین مردم نجیب و صبور. به همین مردم که هنوز وفادارند و دل در گرو این آب و خاک دارند. این مردم کجا کم گذاشتند؟ در جنگ تحمیلی؟ راهپیمایی؟ انتخابات؟ تحمل تحریم؟ 

کاش در میان انبوه بخشنامه های کم حاصل، یک نفر نامه مولا علی (ع) به عثمان به حنیف عامل بصره را برای مسئولان و مدیران بفرستد. آنجا که می نویسد:« هیهات که شب با  شکم انباشته از غذا سر بر بالین نهم و در اطراف من شکم هایى گرسنه و جگرهایى تشنه باشد. آیا چنان باشم که شاعر گوید:و حسبک داء آن تبیت ببطنة / و حولک اکباد تحنّ الى القدّ (تو را این درد بس که شب با شکم سیر بخوابى و در اطراف تو گرسنگانى باشند در آرزوى پوست بزغاله اى) آیا به همین راضى باشم که مرا امیرالمؤمنین گویند و با مردم در سختی هاى روزگارشان مشارکت نداشته باشم؟ یا آنکه در سختى زندگى مقتدایشان نشوم ؟» 

گور خواب ها! روی من سیاه بود اگر نمی نوشتم. روی من سیاه است که بیش از این کاری از دستم بر نمی آید...


کارگران نساجی های بنگلادش اعتصاب کردند

در اعتراض به عدم افزایش دستمزد و اخراج کارگران

ایلنا: با اخراج بیش از 1500 کارگر صنایع نساجی بنگلادش و برکناری 3500 نفر از اعضای سندیکاهای کارگری، کارگران نساجی این کشور دست به اعتصاب زده اند. خواسته اصلی کارگران 3 بربر شدن سطح دستمزدها و بازگشت به کار کارگران اخراجی است.

به گزارش ایلنا؛ به دنبال مخالفت اتحادیه های کارفرمایی نساجی بنگلادش با افزایش دستمزد کارگران، از شب گذشته کارگران دست به اعتصاب و برگزاری تجمعات گسترده زدند. خبرگزاری فرانسه گزارش داده است  که این تجمعات امروز نیز به صورت پراکنده در نقاط مختلف این کشور برگزار می شود.

تاکنون گزارشی مبنی بر اینکه کارگران بر سر کار باز گشته اند مخابره نشده است. چرا که کارگران به اخراج بیش از 1500 کارگر صنایع نساجی بنگلادش و برکناری 3500 نفر از اعضای سندیکاهای کارگری این کشور معترض هستند.

هر چند پلیس برگزاری هر گونه تجمع را ممنوع اعلام کرده است، اما کارگران صنایع نساجی بنگلادش علاوه بر افزایش دستمزد خواهان بازگشت کارگران اخراجی بر سر کار هستند.

در همین رابطه یکی از اعضای سندیکای کارگری نساجی بنگلادش که از کار برکنار شده است به خبرگزاری فرانسه گفت که کارگران مطالبات اصلی خود را به موازات هم پیش می برند، از این رو فعلا دلیلی برای عقب نشینی نمی بینند.

کارگران صنایع نساجی بنگلادش که عموما پوشاک برندهای معتبر را تولید می کنند سال ها است که به پایین بودن سطح دستمزدها اعتراض دارند و خواهان افزایش سه برابری آن هستند. 

بست نشینی سه کارگر اخراجی فولاد چدن درود در محوطه کارخانه

در 25‌مین روز اخراج از محل کار اتفاق افتاد؛

ایلنا: به دنبال گذشت 25 روز از ممنوعیت حضور سه نفر از کارگران کارخانه فولاد وچدن درود، کارگران یاد شده صبح امروز در اعتراض به وضعیت به وجود آمده اقدام به بست نشینی در محوطه محل کارشان کردند.

منابع  کارگری ایلنا در استان لرستان با اعلام این خبر به ایلنا گفتند؛ حوالی ساعت  9 صبح امروز، سه نفر از کارگران اخراجی فولاد درود که پیشتر ورود آنها به محل کارشان به دلایل نامعلوم از سوی کارفرما ممنوع اعلام شده بود،  در اعتراض به از دست‌دادن شغل و مختل شدن زندگی روزانه خانواده‌هایشان در در محوطه کارخانه اقدام به بست نشینی کردند.

هویت این کارگران پوریا دیناوند ، بهمن فولاد وند وسیامک یار احمدی عنوان شده است و از قرار معلوم شدت فشار روحی نشای از تعلیق از کار و توقف درآمدهای مزدی آنها باعث شده است تا این کارگران برای پیش برد خواسته‌های صنفی خود، دست به این اقدام اعتراضی بزنند.

 

 برپایه این اطلاعات، کارگران یادشده، از نیروهای پیمانی و رسمی کارخانه فولاد چدن و ماشین سازی درود هستند که از روز 13 آذرماه  با 14 سال سابقه کارتاکنون اجازه حضور در محل کارشان  را پیدا نکرده اند.

به نقل از منابع ایلنا ظاهرا این سه کارگر با موضوع علنی شدن تخلفات اداری یکی از مدیران پیشین این مرتبط تشخیص داده شده‌اند و از همان زمان تاکنون به دستور کارفرما نیروی مازاد اعلام شده و ورودشان به محل کار ممنوع اعلام شده است.

در عین حال منابع ایلنا می‌گویند به دنبال بست‌نشینی این سه کارگر از صبح امروز ماموران محلی و نهاد‌های صنفی کارگران استان لرستان درصدد رسیدگی به این ماجرا برآمده‌اند.

از سوی دیگر به نقل از کارگران این واحد صنعتی که امروز از نزدیک شاهد تحصن صنفی همکاران خود در محوطه کارخانه هستند، نقل می‌شود که وضعیت نگران کننده این سه کارگر درحالی است که هم اکنون جمعیت در حدود 100 نفری کارگران این واحد صنعتی دست‌کم بابت هشت ماه مطالبات مزدی و بیمه‌ای طلبکارند.

کارفرمای کارگران شلاق‌خورده آق دره از ایلنا شکایت کرد

شرکت پویا زرکان پیمانکار بهره‌برداری از معدن طلای آق دره از خبرگزاری کار ایران بابت انعکاس اخبار کارگران این واحد معدنی به دادسرای فرهنگ و رسانه شکایت کرد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، پس از تصویب طرح تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از پرونده نحوه برخورد با کارگران معدن طلای آق دره در منطقه تکاب استان آذربایجان غربی، خبرنگار ایلنا در گزارشی وضعیت کارگران شلاق خورده این معدن را مرور  کرد.

این گزارش که چندان باب میل مدیران شرکت پویازرکان در مقام کارفرمای معدن آق دره نبوده است، باعث شده که با وجود انتشار توضیحات رسمی مدیر عامل این شرکت، در روزهای اخیر شکایتی تحت عنوان نشر اکاذیب از خبرگزاری ایلنا در داسرا فرهنگ و رسانه مطرح شود.

کارگران خدماتی مجتمع آلمینیوم المهدی در اعتراض به اخراج تجمع کردند

ایلنا: حدود 230 کارگر خدماتی مجتمع «آلومینیوم المهدی »در استان هرمزگان ،صبح امروز (8 دی) در اعتراض به اخراج ناگهانی خود؛ مقابل ساختمان اداری مجتمع تجمع کردند.

یکی از کارگران حاضر در این تجمع صنفی با اعلام این خبر به ایلنا گفت: ما حدود 230 کارگر پیمانی شاغل در بخش خدماتی آلومینیوم المهدی در استان هرمزگان هستیم که برای انجام کارهای  خدماتی مانند امور فضای سبز ،آبدارخانه  و نظافت در این مجتمع مشغول کار بودیم.

او با بیان اینکه از صبح امروز کارفرما مانع ورود او وسایر همکارانش به محل کارشان شده است؛ در ادامه افزود: مسئولان مجتمع آلومینیوم المهدی به من و دیگر همکارانم گفته‌اند که دلیل این تعدیل‌ها، ناکافی بودن منابع مالی بوده است.

به گفته وی،پیش از این نیز کارگران خدماتی مجتمع آلومینیوم المهدی هرمزآل  تجمعات متعددی را در خصوص نامشخص بودن وضعیت شغلی خود به مسئولان کارخانه وشهرستان گوشزد کرده بودند اما با بی توجه ای مسئولان به این موضوع امروز شاهد عملی کردن  اخراج 230 نفر از کارگران  هستیم.

 طبق اظهارات این کارگر،هریک از ما در طول فعالیت کاری‌مان زحمات زیادی در مجتمع آلومینیوم المهدی و این درست نیست که کارفرما پس از بهره‌کشی از ما  حکم اخراج ما را صادر کند.

تدریس مفاهیم تامین اجتماعی در مدارس و دانشگاه‌ها

در شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوب شد:

ایلنا: تصویب درس «اصول و مبانی بیمه و تامین‌اجتماعی» در کارگروه تحول علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی، تحولی در ترویج مفاهیم بیمه و تامین‌اجتماعی است.

به گزارش ایلنا، منصور اعتصامی، معاون فرهنگی و اجتماعی سازمان تامین‌اجتماعی، با عنوان این مطلب گفت: این معاونت در راستای ترویج این مفاهیم در سطوح آموزش عالی اقدام به طرح درس مرتبط با دانشجویان رشته‌های اقتصاد و مدیریت کرده و بر این اساس سه عنوان درس را در کارگروه تحول و ارتقای علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح کرده است. هدف اصلی درس اصول و مبانی بیمه و تامین‌اجتماعی، که به تصویب کارگروه یادشده نیز رسیده است، آشنایی دانشجویان با مفاهیم کلیدی و اساسی بیمه‌های اجتماعی (به‌عنوان یکی از مولفه‌های اساسی تامین‌اجتماعی) و همچنین مفهوم تامین‌اجتماعی است تا این آشنایی منجر به شناخت مناسبی نسبت به نظام تامین‌اجتماعی در ایران و سطح بین‌المللی شود. انتظار می‌رود در پایان درس، دانشجو با مفاهیم موصوف آشنایی یابد و بتواند در حوزه عمل (ورود به بازار کار) از آن استفاده کند.

معاون فرهنگی و اجتماعی سازمان تامین‌اجتماعی گفت: طرح درس بیمه و تامین‌اجتماعی در محافل دانشگاهی و محیط‌های علمی یکی از مهم‌ترین برنامه‌های عملیاتی این معاونت بوده که پیش‌تر در قالب برگزاری مستمر کارگاه‌های آموزشی گفتمان‌سازی اقتصاد مقاومتی مبتنی بر بیمه و تامین‌اجتماعی برگزار شده است. لذا تصویب چنین درسی به‌عنوان یک واحد دانشگاهی در سرفصل‌های جدید مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی، قدم دیگری در برقراری و تعامل بیشتر با نهادهای علمی و همچنین تحولی در ترویج این مفاهیم در سطوح عالی دانشگاهی است. ضمن اینکه این معاونت با موسسه عالی پژوهش تامین‌اجتماعی نیز برای تدوین کتاب مرجع این درس هماهنگی لازم را به عمل آورده است.

وی ادامه داد: علاوه بر این مهم، دو درس اقتصاد و سرمایه اجتماعی و همچنین اقتصاد اجتماعی نیز به تصویب کارگروه ارتقای علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است. در این دو درس نیز آشنا کردن دانشجویان کارشناسی اقتصاد با مباحث و موضوعات سرمایه اجتماعی در دستور کار قرار گرفته است. به طور مثال درس اقتصاد و سرمایه اجتماعی، دانشجویان را با چگونگی شکل‌گیری اصطلاح «سرمایه اجتماعی» آشنا می‌سازد. علاوه بر این، تبیین مولفه‌های سرمایه اجتماعی و نظرات اندیشمندان اقتصادی مرتبط با این مفهوم مورد بررسی قرار می‌گیرد. همچنین در این درس جهت‌گیری‌های مرتبط با حوزه و مولفه‌های سرمایه اجتماعی در الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت مورد بررسی قرار می‌گیرد. درنهایت تحلیل مربوط به یافته‌ها پیرامون سرمایه‌های اجتماعی در ایران مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

معاون فرهنگی و اجتماعی سازمان تامین‌اجتماعی در خصوص درس سوم مصوب تحت عنوان «اقتصاد اجتماعی» در کارگروه ذی‌ربط شورای عالی انقلاب فرهنگی افزود: اقتصاد اجتماعی، رهیافتی میان‌رشته‌ای است که از فرضیات و روش‌های مطالعاتی علوم مختلف همچون جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، اقتصاد، تاریخ، روانشناسی، علوم سیاسی، حقوق، مدیریت و سایر علوم بهره می‌برد تا به توصیف و تحلیل رفتار بروزیافته در یک جامعه از رهگذر عوامل اقتصادی بپردازد.

اعتصامی تاکید کرد: هدف اصلی این درس نیز آشنایی دانشجویان با مفاهیم اقتصاد اجتماعی و همچنین ارائه رویکردی انتقادی در تحلیل پدیده‌های روزمره با نقد پیش‌فرض‌های مدل‌های متعارف در اقتصاد است و انتظار می‌رود دانشجو پس از پایان این دوره توانایی تحلیل پدیده‌ها و عوامل اقتصادی را با پیش‌فرض‌ها و رویکرد اجتماعی و الگوهای متفاوت رفتاری پیدا کند.

معاون فرهنگی و اجتماعی سازمان تامین‌اجتماعی گفت: بازدید دانش‌آموزان از مراکز سازمان، طرحی بدیع در ترویج مفاهیم بیمه و تامین‌اجتماعی است.» منصور اعتصامی با بیان این مطلب اظهار داشت: «براساس بخشنامه مدیرعامل و با توجه به مصوبه و تاکید ویژه هیئت‌مدیره سازمان تامین‌اجتماعی در خصوص ضرورت ارتقای دانش و فرهنگ بیمه‌های اجتماعی و ترویج مفاهیم بیمه و تامین‌اجتماعی در برنامه‌های درسی مقاطع مختلف آموزش‌وپرورش، معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان تامین‌اجتماعی به منظور آشنایی دانش‌آموزان و دانشجویان کشور با مفاهیم یادشده برنامه‌ریزی کرده است.

وی با اشاره به کارگروه ویژه‌ای که در سازمان تامین‌اجتماعی به منظور اجرایی شدن طرح تهیه و تدوین مطالب مرتبط با تامین‌اجتماعی در برنامه‌های درسی تشکیل شده، گفت: مطابق با قرارداد منعقدشده سازمان تامین‌اجتماعی و سازمان دانش‌آموزی وزارت آموزش‌وپرورش و بر اساس بودجه سال ۱۳۹۵، بخشنامه مدیرعامل سازمان برای ترویج فرهنگ و مفاهیم بیمه و تامین‌اجتماعی برای دانش‌آموزان کلاس‌های هشتم، نهم، دهم و یازدهم در بازدید از شعب تامین‌اجتماعی به‌عنوان جامعه هدف، ابلاغ شده است.

معاون فرهنگی و اجتماعی سازمان تامین‌اجتماعی تاکید کرد: فرهنگ‌سازی و ارتقای سطح آگاهی عمومی به‌ویژه نسل مولد و کارآفرین فردا، شناخت و ارتقای سطح عمومی فرهنگ بیمه تامین‌اجتماعی کشور، ایجاد ثبات اجتماعی و ارتقای سرمایه‌های اجتماعی، ترویج فرهنگ بیمه‌های اجتماعی و گسترش پوشش بیمه‌ای و ارتقای توانمندی بازدیدکنندگان برای پذیرش مسئولیت اجتماعی با توجه به مقررات و قوانین تامین‌اجتماعی از اهداف بازدید دانش‌آموزان از مراکز سازمان است.

اعتصامی اظهار داشت: براساس بخشنامه مدیرعامل سازمان، مدیران کل بیمه‌ای استان‌ها با توجه به وضعیت ساختمان شعب در سطح شهرستان‌های تابعه مرکز و استان، مناسب‌ترین شعب خود را برای بازدید دانش‌آموزی انتخاب می‌کنند؛ مضافا بر اینکه قبل از اجرایی کردن بازدیدها، لیست شعب منتخب به سازمان دانش‌آموزی وزارت آموزش‌وپرورش و مدیرکل آموزش‌وپرورش استان اعلام می‌شود. از بین همکاران استان نیز فردی حائز ویژگی‌های ارتباطی مناسب و روابط عمومی خوب، برای ارائه توضیحات در زمان بازدید انتخاب می‌شود.

دکتر اعتصامی ادامه داد: همچنین ادارات کل تامین‌اجتماعی استان‌ها براساس قرارداد مشترک سازمان تامین‌اجتماعی با سازمان دانش‌آموزی وزارت آموزش‌وپرورش، همکاری لازم برای برگزاری این بازدیدها، طبق طرح تفکیکی قرارداد در هر اداره کل و تکمیل فرم‌های ارزیابی بازدید انجام می‌دهند.

معاون فرهنگی و اجتماعی سازمان تامین‌اجتماعی گفت: بر این اساس مدیرکل تامین‌اجتماعی هر استان هماهنگی لازم را با نماینده سازمان دانش‌آموزی وزارت آموزش‌وپرورش برای بازدید از شعب و توافق درباره زمان‌بندی طرح بازدید دانش‌آموزان از شعب انجام می‌دهد که نیازمند همدلی و اجرای مناسب این مهم از سوی استان‌هاست.

وی خاطرنشان کرد: اعتبار موردنیاز برای اجرای این موضوع در استان‌ها تا پایان سال ۱۳۹۵ با هدف‌گیری ۲۸ هزار دانش‌آموز در سراسر کشور در قالب ۷۰۰ بازدید ۴۰ نفره، از محل اعتبارات مصوب معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان ذیل برنامه‌های عملیاتی مصوب بودجه سال ۱۳۹۵ پیش‌بینی‌شده است که این اعتبار از سوی معاونت اداری و مالی براساس قرارداد مشترک با سازمان دانش‌آموزی وزارت آموزش‌ و پرورش تخصیص می‌یابد.

مرگ دلخراش کارگر جوان در دستگاه نورد آهن

روز گذشته رخ داد؛

روز گذشته، کارگر ۲۰ ساله‌ای هنگام کار با دستگاه نورد آهن در کارگاه نورد جان خود را از دست داد.

به گزارش ایلنا، روز گذشته یک کارگر ۲۰ ساله افغانستانی در هنگام کار با دستگاه نورد آهن جان خود را از دست داد. 

به گزارش پایگاه خبری ۱۲۵، این کارگر پیش از ظهر روز گذشته با دستگاه نورد سرگرم کار بود که ناگهان به داخل دستگاه کشیده شده و جان خود را از دست داد. 

سایر کارگران به دنبال مشاهده این صحنه وحشتناک سراسیمه با سامانه ۱۲۵ تماس گرفته و از آتش نشانی تهران درخواست کمک کردند. 

رسول سعادتی رییس ایستگاه ۶۶ آتش نشانی که به همراه آتش نشانان درمحل حادثه حاضر شده بود، دراین خصوص گفت: بنابه اظهارکارگران این کارگاه، این کارگر۲۰ ساله که حسین – الف نام داشت درلحظات اولیه وقوع این حادثه با فریاد درخواست کمک کرد که دیگر دیر شده بود و او به میان این دستگاه پرقدرت کشیده شده و در دم جان داد. 

وی درمورد چگونگی بروز این حادثه افزود: این کارگر جوان مشغول وارد کردن یک قطعه آهن به داخل دستگاه نورد بود که ناگهان خودش نیز به درون این دستگاه کشیده شد و به طرز دلخراشی جان خود را از دست داد.

کارگران پلی اکریل باز هم تجمع کردند

در اعتراض به شرایط نابسامان کارخانه؛

ایلنا: صبح امروز چند صد نفر از کارگران شرکت پلی اکریل اصفهان برای چندمین بار مقابل استانداری اصفهان تجمع کردند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، صبح امروز کارگران شرکت پلی اکریل اصفهان برای چندمین بار در هفته‌های گذشته دست به تجمع اعتراضی زدند. 

در این تجمع که از ساعت نه صبح مقابل فرمانداری اصفهان برگزار شده است، حدود ۵۰۰ نفر از کارگران شرکت دارند. 

این کارگران که دستمزد آن‌ها در ۶ ماه گذشته پرداخت نشده، می‌گویند: آخرین دریافتی ما از کارخانه مربوط به خرداد ماه است و ما در شرایط فعلی به هیچ وجه توانایی اداره کردن هزینه‌های زندگی را نداریم. 

کارگران پلی اکریل می‌گویند: هیات اجرایی مستقر در کارخانه نیز تا کنون نتوانسته مشکلات این واحد تولیدی را حل کند، هنوز خطوط تولید راه نیفتاده و ۲۰۰۰ کارگر این کارخانه همچنان سرگردانند. 

از قرار معلوم در تجمع امروز صبح کسی از مسئولان استانی در جمع معترضین حاضر نشده است. یکی از تجمع کنندگان می‌گوید: مسئولان حاضر نیستند صدای ما را بشنوند اما ما به اعتراضات خود ادامه خواهیم داد.

22

23

 

پایان اعتراض یک روزه کارگران بازنشسته فولاد در تهران

ایلنا: کارگران بازنشسته صنعت فولاد کشور که دیروز(7 دی) با سفر به تهران در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی تجمع کرده بودند، عصرروز گذشته با وعده‌های نمایندگان مجلس عازم شهرشان شدند.

تعدادی از کارگران بازنشسته صنعت فولاد کشور به ایلنا گفتند: تجمع یک روزه ما در حالی خاتمه یافت که در  روز گذشته‌  تعدادی از نمایندگان مجلس وعده دادند که ظرف مدت 10 روز آینده به این مشکل در کمیسیون تلفیق رسیدگی خواهند کرد.

 به گفته آنان ،روز گذشته آقایان حمید رضا فولاد گر نماینده مردم اصفهان، نادر قاضی پور نماینده مردم ارومیه وخانم زهرا سعیدی نماینده مردم شهرستان مبارکه از جمله نمایندگان بودند که با حضور در اجتماع بازنشستگان فولاد، درباره رفع مشکلات آنها وعده رسیدگی دادند.

بازنشستگان فولاد  جدا از همسان سازی حقوق خواستار لغو خودگردانی صندوق فولاد، انتقال به صندوق بازنشستگی کشوری با تطبیق آیین‌نامه معتبر فولاد، مکلف کردن دولت به اجرای تعهدات و پرداخت مطالبات قانونی بازنشستگان فولاد مطابق آیین‌نامه معتبر فولاد، پرداخت به موقع حقوق و هزینه‌های درمانی بازنشسته فولاد از بودجه‌های سنواتی هستند.

 کارگران بازنشسته فولاد در خاتمه می‌گویند برهمین اساس همه کارگران بازنشسته که از شهر های مختلف کشور برای رسیدگی به مشکلاتشان به تهران امده بودند با اعتماد به وعده  نمایندگان مجلس موقتا به تجمع اعتراضی خود پایان دادند.

پرداخت مطالبات کارگران گروه ملی فولاد منوط به افزایش تولید شد

ایلنا: پس از برگزاری سه نوبت اعتراض صنفی توسط کارگران گروه ملی صنعتی، مدیریت این مجموعه صنعتی ، پرداخت مطالبات این کارگران را منوط به افزایش تولید کرد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، کارکنان شرکت گروه ملی فولاد برای سومین بار در یک هفته اخیر در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق و مطالبات خود دست به تجمع زده‌اند، و در این میان   که مدیریت مجموعه در مقام کارفرما از تهران به نزد آنها در اهواز رفته و اعلام کرده است برای اینکه معوقات شما را پرداخت کنیم باید تولید افزایش یابد.

در همین خصوص یکی از نماینده کارگران در خصوص اقدامات کارفرمای این شرکت به ایلنا گفت: ظاهرا اعتراضات صنفی‌ما چندان خوشایند کارفرما نبوده است و برای همین مدیریت مجموعه در جلسه خود با کارگران مراتب نارضایتی خود را اعلام کرده است.

از قرار معلوم بخشی از مشکلات این کارگران با پرونده اختلاسی که چند سال پیش در گروه ملی فولاد اتفاق افتاده است، ارتباط دارد و در همین راستا اکنون مدتی است که در میان کارگران این مجموعه صنعتی صحبت از واگذاری مالکیت این گروه در میان است.

کارکنان این مجموعه صنعتی می‌گویند به همین دلیل تا مشخص شدن وضعیت مجموعه، امکان پرداخت مطالبات مزدی آنها نیست، مگر این که از محل فروش عواید محصولات کارخانه بتوان برای این مسئله تامین اعتبار مالی کرد.

براساس این اظهارات که به نقل از مدیریت مجموعه در اختیار ایلنا قرار گرفته‌است، در صورت مشخص شدن وضعیت شرکت، تسویه مطالبات معوقه کارکنان آغاز خواهد شد. 

از قرار معلوم مدیریت مجموعه در جلسه اخیر خود با کارگران خواستار آن شده است تا به منظور به سودآور کردن فعالیت‌ خطوط تولید، سقف تولید کارخانه از حدود 30 تا 50 هزار تن تا 100 هزار تن افزایش یابد و در مقابل این اظهارات کارگران نگرانند که مبادا در صورت بروز چنین اتفاقی بازهم مشکل پرداخت مطالبات آنها حل نشده باقی بماند.

در عین حال ظاهرا کارکنان این مجموعه نسبت به وظایفی که درشرایط نامساعد کنونی به عنوان حامی مالی یکی از تیم‌های ورزشی برعهده این واحد صنعتی گذاشته شده، معترضند.

قربانعلی عزیزی

قربانعلی عزیزی


قربانعلی عزیزی، ۶۸ ساله از گلپایگان
از کودکی نقاشی میکردم و علاقه زیادی به این کار داشتم، یادم میاد که دفتر و جلد کتابی نبود که من سالم از طراحی گذاشته باشم. هیچکس نبود تشویق یا راهنمایی ام کند و گرنه حتما نقاش بزرگی میشدم. همیشه آرزو داشتم نقاش بشوم اما مشکلات زندگی امانم نداد تا چند سال پیش توسط دخترم فریده جان با بوم و قلم مو آشنا شدم. البته قبل از این با رنگهای چاپخانه بروی چوب و کاغذ نقاشی میکردم و حتی گاهی دیوارها…. والبته همسر مهربانم مرا همراه بود. دوست دارم هر روز و هر ساعت نقاشی کنم بدون دغدغه و حرفم به تمامی هم سن و سالهام این است که شروع کنند و کاری بکنند چون هیچگاه دیر نیست.
عاشق طبیعت ام و هرچه به ذهنم میاید همان موقع میکشم، انسان، حیوان، گل و… من همیشه قبل خواب و صبح بعد از بیدار شدن کار میکنم. اعتقاد دارم باید اینقدر کار کنم تا بتوانم آثار خوبی ارائه بدهم. تمام دفاترم برایم خاطره هستند و امیدوارم همیشه سلامتی باشد تا بتوانم نقاشی کنم.

photo_2015-09-20_21-40-04photo_2015-09-20_21-39-37photo_2015-09-20_21-39-57

photo_2015-09-20_01-13-02photo_2015-09-20_01-13-07photo_2015-09-20_01-13-14photo_2015-09-20_01-12-57


کتاب ریشه‌های فرزانگی


کتاب ریشه‌های فرزانگی-مقدمه

ریشه های فرزانگی

ریشه‌های فرزانگی

(کمیک استریپ)

نوشته‌ی هونگ یین‌مینگ

برگردان: نسترن پاشایی

حامی ترجمه: مجتمع فراصنعت طبرستان

مقدمه

 تسای گِن تَن Cai Gen Tan (در لغت، گفتار­های ریشه‌ی سبزیجات) که در واپسین سال­های دودمان مینگ(۱۳۶۸-۱۶۴۴) Ming نوشته شده یکی از گوهرهای ادبیات چینی است.

پس از انتشارش اندک زمانی از آن بهره­‌مند شدند اما بعد زمانی که منچوها به پکن حمله کردند و دودمان چینگ را بنا نهادند و چین گرفتار مسائل  دودمانی شد آن را به فراموشی سپردند.

در سال­های اخیر علاقه به تسای گِن تَن احیا شده است نه تنها در جهان چینی‌­زبان بل­که در جوامع شرق آسیایی مانند ژاپن و کره‌­ی جنوبی.

این تعجب­‌آور نیست چون محتوای تسای گِن تَندر همه‌­ی جنبه‌­های زندگی کاربرد دارد. به عنوان مثال، همه می­‌خواهند شاد باشند، اما تسای گِن تَن می­‌گوید:

شادمانی را نمی‌­توان جست: روح شادمانی خود را بپرورید،

زیرا که فقط این، بنیاد پیدایی شادمانی است.

نمی­‌توان از بلا دوری کرد: از آن­ بگریز که این ستمگر را به بار می‌­آورد،

زیرا که این تنها راه دور نگه داشتن بلا است.

 

در برخوردهایمان با دیگران گرایش داریم که حق به جانب باشیم. تسای گِن تَن می‌­گوید:

وقتی به خطاهای کسی حمله می‌­کنی، بیش از حد سخت­گیر نباش،

لازم است توجه کنی که او با شنیدن آن‌­ها چه خوب تغییر می‌­کند.

وقتی با نشان دادن آن­چه که خوب است به کسی چیزی می­‌آموزی،

از بلندی‌­های خاصی نگذر، بل­که به آن بیاندیش که بشود دنبالش کند.

 

اساساً می‌­توان گفت که تسای گِن تَن بزرگداشت زندگی است:

مردم این جهان برای زر و نام خود را بندی غل و زنجیر می­‌کنند،

بعد از جهانِ غبار و دریای تلخی حرف می‌­زنند.

نمی‌­دانند که:

ابرها سفیدند، کوه­‌ها سبز

رودها جاری‌­اند، صخره­‌ها بر پای ایستاده‌­اند،

شکوفه‌­ها فرا می‌­خوانند، پرندگان شادمانه جیک­‌جیک می‌­کنند.

دره پاسخ می‌­دهد، هیزم­‌شکن‌­ها آواز می‌­خوانند،

این جهان، وانگهی، غبار نیست؛

دریا، وانگهی، تلخ نیست،

فقط این است که آن­ها خودشان غبار و تلخی را در دل­‌هاشان می‌­گذارند.

 

هونگ یین‌­مینگ Hong Yinming نویسنده‌­ی کتاب گمنام و عملاً چیزی درباره‌­ی او نمی‌­دانیم. این او را مانند لائو زه Lao Zi مؤلف دائو دِه جینگ Dao De Jing، متن کهن دائویی، که وجودش در مه زمان فرو رفته، جالب توجه می‌­کند.

هونگ که به نظر می‌­رسد نام اصلی‌­اشهونگ زی­چنگ Hong Zicheng  بوده در اواخر قرن شانزدهم شکوفا شد. در زندگی­نامه‌­ها و اسناد تاریخی مینگ هیچ ذکری از او به میان نیامده و به جز نامش تقریباً هیچ چیز از او نمی‌­دانیم.

از آن­چه در کتاب درباره­ی او می­آموزیم می­توانیم این طور گمان کنیم که مردی بود با دانش عمیق و احتمالاً زمانی دانشمند صاحب­‌مقامی بوده و زمانی که تسای­گن­تَن را نوشته شاید در انزوا زندگی می­‌کرده است.

هونگ عمیقاً فرهیخته بود، و این از تلمیحات و اشاراتش به قطعاتی از ادبیات چینی و گفته‌­های مردم، از شاعران گرفته تا رهبانان ذِن Zen ، پیداست. اما به جای این که این دانش را برای پیشرفت در حکومت یا در پیشه‌­یی به کار ببرد، آموخته‌­هایش را برای شدت بخشیدن به دریافت­ها و عمق بخشیدن به احساس­‌های شاعرانه و اخلاقیش به کار بسته است.

کتاب در دو بخش است، جمعاً شامل ۳۵۷ بیت. این کتاب موضوعاتش را از آثار آیین کنفوُسیوُس، آیین دائو، آیین بودا ــــ «سه دین» چین سنتی ــــ و شاعران و تاریخ­نگاران می‌­گیرد. این کتاب نازک به سبک شاعرانه­‌یی به شکل نثر موازی (پیان وِن pian wen) نوشته شده است.

کتاب عنوانش را از گفته‌­ی وانگ سین­مین Wang Xinmin فیلسوف دودمان سونگ Song می­‌گیرد: «اگر کسی بتواند سبزیجات و نیز ریشه‌­­ها را بجود می‌­تواند هر کاری بکند.»

این را می­توان در دو سطح فهمید. اول این که اگر چیزها را خوب نجویم یعنی اگر در مورد چیزها در مدت زمانی تعمق و تأمل نکنیم طعم حقیقی آن­ها را نخواهیم فهمید یا فهم حقیقی از آن­ها نخواهیم داشت. این همان چیزی است که کنفوُسیوُسی­‌ها دانشی می‌­خوانند که «وارد گوش­ می‌شود و درست از دهن بیرون می‌­رود».

 دوم این که تصور ریشه­‌ی سبزیجات، تصور سادگی است. اگر بنا است حقیقتاً زندگی کنیم، چیزهای ساده‌­ی زندگی­‌اند که طعم حقیقی زندگی را به ما خواهند داد.




ریشه های فرزانگی


ریشه های فرزانگی مردی دارای فرزانگی حقیقی

ریشه های فرزانگی آرامش طبیعی

ریشه های فرزانگی دل روشن

ریشه های فرزانگی یکدلی جاودان


ریشه های فرزانگی راه دادن به دیگران


ریشه های فرزانگی رویکرد درست


ریشه های فرزانگی کمک به دیگران کمک به خود



ریشه های فرزانگی عمل درست




ریشه های فرزانگی آرامش و عمل



ریشه های فرزانگی


ریشه های فرزانگی


ریشه های فرزانگی



ریشه های فرزانگی



ریشه های فرزانگی


ریشه های فرزانگی


Roots of Wisdom - 09_Page_1

Roots of Wisdom - 09_Page_2




Optimized_Roots of Wisdom - 10_Page_1


Optimized_Roots of Wisdom - 10_Page_2


21


22


Doc23

Doc24


Doc25

Doc26

27



کتاب “ریشه‌های فرزانگی” منتشر شد.

کتاب “ریشه‌های فرزانگی” منتشر شد.


کتاب “ریشه‌های فرزانگی” نوشته‌ی هونگ یینگ ‌مینگ به ترجمه‌ی نسترن پاشایی توسط انتشارات فراروان منتشر شد و در دسترس دوستداران فرهنگ و ادب قرار گرفت. حامی خصوصی ترجمه‌ی این کتاب، مجتمع فراصنعت طبرستان است که گردانندگان اصلی آن از گروه اندیشه‌پروران‌اند.

علاقمندان می‌توانند برای تهیه‌ی کتاب ریشه‌های فرزانگی به “شهر کتاب ساری” مراجعه کنند، یا از طریق شماره تلفن ۳۳۶۸۱۳۷۸ ۰۱۱ با مجمتع فراصنعت طبرستان (حامی ترجمه این کتاب) تماس بگیرند.

تلفن ناشر (فراروان): ۶۶۴۳۷۷۵۳-۰۲۱ و ۶۶۹۲۱۳۷۸-۰۲۱

ایمیل ناشر (فراروان): info@fararavan.com

مقدمه و ۲۷ فصل اول این کتاب پیشتر در سایت بامداد ما قرار گرفته بود که از لینک زیر در دسترس شما می‌باشد.

مقدمه و ۲۷ فصل اول کتاب ریشه‌های فرزانگی

 

Untitled-1

 

Untitled-2

شب ریچارد فولتس در خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی با همکاری بخارا و نشر دیبایه

شب ریچارد فولتس در خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی با همکاری بخارا و نشر دیبایه



foltz-717x1024

عصر سه شنبه، یازدهم خردادماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج، خانۀ اندیشمندان علوم انسانی (گروه تاریخ و باستان شناسی) با همراهی نشر دیبایه و مجلۀ بخارا، در دویست و چهل و هشتمین شب از شب های بخارا، میزبان شب «ریچارد فولتز»، ایران شناس بود.

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان این نشست، دربارۀ ایران شناس کانادایی چنین سخن گفت:

“آقای پروفسور فولتز در مطالعات خودشان نگاه تازه ای به مسألۀ تاریخ ایران از منظر ایران شناسی گشوده اند. نگاهی که با زندگی تاریخی مردم ایران از منظر روایت مردم و آنچه که ساختار درونی مردم ایران از جهات هنر، ادبیات و اساطیر است. همین جا از مدیر انتشارات دیبایه می خواهم که کتابی از مقالات ارزشمند خانم دکتر مانیا سعدی نژاد، همسر پروفسور، به فارسی، منتشر کنند. پژوهش های عمیق خانم دکتر سعدی نژاد علاوه بر اینکه ایشان نقاش هنرمندی هم هستند، ارزش های خود را دارد. تا آنجا که می دانیم آقای دکتر فولتز حدود سی و پنج سال قبل با زبان فارسی آشنا می شوند و این علاقه ایشان را به ایرانشناسی می کشاند. ما به دکتر فولتز تبریک می گوییم که در این زمان موفق شدند نه تنها به زبان فارسی تسلط یابند بلکه به لایه های تاریخ و فرهنگ ایران دست یافته اند تا چنین کتابهای ارزشمندی به ما ایرانیان هدیه کنند. تفاوت عمدۀ پروفسور فولتز با دیگر ایرانشناسان مطالعات بی طرفانه و علمی ایشان از تاریخ و دین و ادبیات است که ارایه می کنند. دکتر فولتز در دو کتاب دیگرشان «گذار معنویت از ایران زمین» و «دین های جادۀ ابریشم» که خوشبختانه هر دو به فارسی ترجمه شده است، به مسألۀ ظهور و افول ادیان در طول تاریخ گذشته ایران و به ساکنان ایران شرقی که شامل افغانستان و تاجیکستان جنوبی و خراسان می پردازند. حتی تا مزارشریف امروز که روزگار مهد دین بودایی بود و اینکه چگونه حتی اسطوره های ژاپنی از اسطوره های ایرانی متأثر بودند را مورد مطالعه قرار می دهند. در همین کتاب «ایران در تاریخ جهان» – که جا دارد از استاد پاشایی تشکر کنیم که به فارسی شیوا و دلچسب آن را ترجمه کرده اند- پروفسور فولتز مفهوم «ایرانی شدن اسلام » را بدون تعصب و با روایتی دقیق بیان می کنند. بنده اطمینان دارم این کتاب و دیگر آثار فولتز برای دانشمندان، دانشجویان و پژوهشگران ایرانی و خارجی جایگاه ویژه ای خواهد داشت.”

علی دهباشی از نگاه تازه ریچارد فولتز به تاریخ ایران سخن گفت ـ عکس از مریم اسلوبی

نخستین سخنران این جلسه، دکتر محمد استعلامی با اشاره به مشکلات ایرانشناسی در خارج ایران، بیان داشت:

“در مورد کارهای جناب پروفسور ریچارد فولتز، من به عنوان یک گواه حرف می زنم و گواه در معنی حقوقی خود یا شخص حاضر در صحنه است یا مطلع با اطلاعات معتبر. در شهر مونترال که من و پروفسور زندگی می کنیم، از آنچه ایشان در این سال ها تلاش کردند که فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی را به صورت یک برنامۀ پیوستۀ مداوم مطرح نمایند، خبر دارم و گواهی من در اینجا گواهی شخص حاضر نیست چون پانزده سال است که در دانشگاه های مونترال تدریس نمی کنم اما با خبر هستم که ایشان چه کرده و با چه عشق و علاقه ای خود و همسرشان خانم مانیا سعدی نژاد کار کرده اند و باید از این دو بزرگوار سپاسگزار بود. اما در مورد مطالعات ایرانشناسی خارج ایران! من همیشه یک غصه دارم و آن غصه به خودمان مربوط است. ایران هیچوقت با یک برنامۀ منظم و با هدف برای مطالعات ایرانشناسی در خارج کار نکرده است. فکر می کنم در سال ۱۹۷۴ بود که در یک میهمانی به رایزن فرهنگی سفارت امریکا گفتم که کنجکاوی هایی دارم. کسانی را می شناسم و دوستانی در امریکا دارم که بر روی مطالعات ایران کار می کنند. به من گفت که من یک برنامه ای برای تو درست می کنم. تسهیلاتی برای من فراهم کرد و در تابستان همان سال، چهل روز در امریکا بودم و به چهارده ایالت امریکا سفر کردم و مراکزی که بر روی ایران کار می شد دیدم و کمبودها و نیازها آن ها را سنجیدم که چه کاری برای حل مشکلات می توان انجام داد؟ در آن زمان با مسئولیت استادی، مشاور وزارت علوم بودم و فکر می کردم که می توانم کارهایی انجام دهم و بعد بازگشت، گزارشی در این راستا خواهم داد. اما بعد از بازگشت دیدم که این گزارش به وزارت فرهنگ و هنر مربوط شده و رایزنی ها از آنجا آغاز می شود. این برنامه را برای وزارت فرهنگ و وزارت علوم فرستادم. برنامه جدی گرفته شد اما به تدریج امکانات از میان رفت و حرف اصلی من در این گزارش این بود که ما به عنوان ایرانی از ایرانشناسی در خارج از ایران حمایت منطقی و برنامه دار نکردیم. اگر یک روزی من در ژاپن به عنوان استاد مدعو (ویزیتینگ پروفسور) درس دادم، هیچ به ایران مربوط نبوده و برنامه ای است که دانشگاه مطالعات خارجی توکیو یا آساکا، خودشان دپارتمانی برای مطالعات ایرانی دارند و بودجه ای بدان اختصاص داده اند و کسی از ایران برای من مأموریتی در این مورد نداده بود. آنچه در ایران هست همیشه بی برنامه بود چه در آن دوره و چه در دورۀ اکنون! ما باید برای این مسأله فکری بکنیم که چه دلیلی دارد که پروفسور ریچارد فولتز و بسیاری دیگر از دوستان امریکایی و کانادایی ما خود تمام مسئولیت را قبول کرده تا جای پای ایرانشناسی را در این دانشگاه ها باز کنند. وقتی ما حمایت نمی کنیم کار این دوستان بسیار مشکل است. در بسیاری زمان ها کار محقق را به نا امیدی می کشاند. یک استاد خوب که می خواهد بر روی ایران ما کار کند و درس بدهد به نتیجۀ مطلوب خود نمی رسد و تأثر اینجاست که ما هم دلمان نمی سوزد و غصه اش را نمی خوریم. این کار باید روزی انجام شود. ارادت من به ریچارد فولتز در طی این ده سال اخیر که چندین بار زیارتشان کردم، صمیمیتی است که در ایشان می بینم و این قابل ستایش است و به عنوان یک ایرانی می گویم که در مورد ایرانشناسی، مدیون لطفشان هستم.”

دکتر محمد استعلامی ـ عکس از مریم اسلوبی

در ادامه ع.پاشایی، مترجم اثر جدید دکتر فولتز، در مورد این کتاب گفت:

“یک تفاوت آشکاری در کار آقای فولتز با نویسندگان دیگر وجود دارد. علتی هم که باعث شد تا اثر ایشان را ترجمه کنم، بودیسم بود. در جادۀ ابریشم اتفاقات بسیاری افتاده است. با اینکه هیچ تعلق تاریخی به این مسأله نداشتم اما مرحله به مرحله با این موضوع آشنا می شدم. با دوستانم مشورت می کردم و می خواستم منابع مطالعاتی به من معرفی کنند. یکی از دوستان کتاب «دین های جادۀ ابریشم» اثر ریچارد فولتز را به من معرفی کرد. عنوان کتاب بسیار چشمگیر و آن دین های جادۀ ابریشم بود نه همانند کتابی که بعدها نوشته شد و «اسلام و بودیسم در جادۀ ابریشم» نام داشت. حرف اضافۀ «ۀ» با  «در»، در این دو عنوان با هم متفاوت است. این موضوع برای من به گونه ای بود که گویی چیزی در چیزهای دیگر بافته شده است. این ها دین هایی نیست که بر روی یک جاده گذر کرده اند یا بودند بلکه زندگی این مردم هستند. این اولین چیزی بود که در آن کتاب دیدم و با اینکه کار من نبود با خود فکر کردم که حیف است که خوانندگان آن را نخوانند. بنابراین متوجه شدم که آقای فولتز تئوری خاصی برای این کار دارند و تنها اطلاعات تاریخی نیست. در همان اوایل کتاب، ما با این موضوع برخورد می کنیم که ایشان معتقد به این هستند که تمام ادیان جهان در جادۀ ابریشم شکل گرفته نه اینکه منشأ آن ها اینجا بوده است بلکه شکل جهانی آن ها به وسیلۀ شرایطی که این جاده داشته، شکل گرفته است. انواع بده بستان و ترکیب های گوناگون و حتی خود بودیسم که این موضوع مهمی بود و همه می دانیم که درست است که در هنر و … تأثیر گذار بوده است اما شکلی که بودیسم پیدا می کند که به چین برده می شود و از آنجا توسط سغدی ها به ایران باز می گردد و شاید هم بعدها در دوران اسلامی به شکل های دیگری به شکل ترکیب و آمیزش و نه به صورت یک هسته حضور می یابد، مورد توجه است. آقای فولتز در رونمایی کتاب «ایران در تاریخ جهان» به دو چیز اشاره داشتند: یکی مسألۀ کوانتوم بود و دیگری مسألۀ بودیسم. در بودیسم ما ایرانی ها به علت اینکه یک تفکر یونانی داریم بیشتر اندیشه هایمان در زمینۀ فلسفی، فلسفۀ یونانی است و مهم ترین آن جوهر وعرض است. یعنی یک جوهر قائلیم و این اعراضی دارد و ذاتی قائلیم و  صفاتی دارد و …. اما در بودیسم اینگونه نیست. بودایی ها معتقدند هیچ هسته ای در هیچ چیزی وجود ندارد. علم جدید هم همین را می گوید چیزی که صلب به نظر می آید، می تواند از آب نرم تر باشد همانند فولاد که وقتی زیر میکروسکوپ نگاه می کنیم، چون امواجی به نظر می رسد. ایشان از این مسائل استفاده کردند تا نشان دهند ما یک سنت هسته ای به آن شکل که فکر می کنیم، نداریم. اگر شما از من هفتاد و هفت ساله بپرسید که صفات ایرانی چیست؟ نمی توانم به آن پاسخ بگویم. به نظر من ترکیب پیچیده ای است که ما به آن ایرانی می گوییم، برای خودمان هم قابل شناخت نیست. برای همین وقتی کسی از بیرون به ما نگاه می کند می تواند روشن تر ببیند و این موضوع را بیان کند. این روشن بینی آقای فولتز است. چرا که هم کنار ماست و این فرهنگ را دوست دارد و دلش را کنار دل ما می گذارد و هم از بیرون می نگرد و آنچه که از بیرون می بیند و اتفاق می افتد را بیان می دارد. دانشمندان ما یکی در مورد نژاد سخن گفته و یکی زبان فارسی و … ولی می دانیم که اینگونه نیست و بسیار پیچیده تر از این تعریف ها است و ترکیب مولکولی خیلی عجیبی دارد. این چیزی است که در کتاب آقای فولتز به عنوان نظریۀ تالاب عرضه شده است. یعنی مجموعه ای از باورها و اندیشه ها را می رساند که من آن را  تعبیر به تالاب کردم. چون تاریخ را از دیدگاه اکولوژیک، نگاه می کنم نه دودمان هایی که می آیند و می روند. این تاریخ مردم در یک تالاب عظیمی که چند هزار سال از عمرش می گذرد و در این سرزمین خشک قرار دارد، اتفاق می افتد. ایشان این تئوری را عرضه کردند که مسائل ما را قابل درک می کند؛ به این شکل که شما یک تالاب عظیمی دارید. ما می دانیم از نظر اکولوژیک، تالاب، حیات و کلیۀ زمین است. ایشان به کلیّۀ اندیشه ها و رابطه ها که در جادۀ ابریشم اتفاق افتاده است، اینگونه نگریستند. چند هزار سال بده بستان، همسایگی تمام باورها، حتی قسمت هایی که در آن تناقض وجود دارد. ما می خواهیم در تفکر ارسطویی تناقض نداشته باشیم در حالی که هم در دیالکتیک عرفانی و هم در فرهنگ خود ما و بیشتر همۀ ما در شرق و ژاپن تناقضات را در کنار هم داریم و به نظر هم نمی رسد که تناقضی وجود داشته باشد:

عاشقم بر لطف و برقهرش به جد / بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

و این یک واقعیت است. دیالکتیک عرفانی ما بر اساس ضد و اضداد بیان شده است. ضمنا این منطق را هم قبول داریم . ظاهرا هیچ مشکلی هم در آن نمی بینیم. این تالابی بودن برای اقوام و زبان ها حتی برای مولوی هم کاملا محسوس بوده است:

 کرد و ترک و زنگ و تاجیک و عرب /  فهم کرده آن ندی بی گوش و لب

خود چه جای ترک و تاجیک است و زنگ /  فهم کرده است آن ندی را چوب و سنگ

ابن تالابی بودن و آمیزش اقوام است. واقعیت این است که هیچگاه زبان ملی نداشتیم. زبان رسمی داشتیم اما ملی خیر. واژۀدرخت من در مازندران همان درختی نیست که در تهران است. حتی درختش هم همان درخت نیست و این ها نکاتی است  که در کارهای آقای فولتز به ظرافت می بینیم. خصوصا ایشان متخصص ادیان هستند نه متخصص تاریخ. بستر تمام اندیشه ها در این کتاب ها این موضوع است و اگر آثار ایشان را بخوانید بدون هیچ تصنعی، حس می کنید که یک مسألۀ تاریخی به دین و شعر و باور، مرتبط است. من به دنبال این بودم که تاریخی از ایران را معرفی کنم که نه مثل تاریخ های دوران مدرسه باشد نه همانند کتاب های حجیمی که خوانندۀ معمولی نمی خواند. در تمام کتب بودایی که در دوره های جدید می نویسند، الف، الف است و ب نیست. ارسطو مخالفت می کند که الف، الف نیست و ب، الف و هیچکدام هم تعریفی ندارد و هیچ نیست. به نظر نوعی طنز است اما یک واقعیت علمی است و در کتب آقای فولتز  رعایت می شود به خصوص در این دو کتاب و کتاب دیگری که دین های ایران قدیم است، دیده می شود و امیدورام کارهای بیشتری از ایشان بخوانیم.”

ع.پاشایی از ترجمه کتاب تازه دکتر فولتز سخن گفت ـ عکس از مریم اسلوبی

در بخشی دیگر، پروفسور کارلو چرتی دربارۀ آشنایی خود با آثار ریچارد فولتز، سخنانش را این چنین آغاز کرد:

“ریچارد فولتز یکی از دوستان قدیم من است و از دوستانی است که در این سال های زندگی در ایران بیشتر با ایشان آشنا شدم. کتاب های مورد علاقۀ من از میان آثارشان، یکی دین های جادۀ ابریشم و دیگری کتاب اخیر در مورد ایران است و در بخش ادیان ایران بخشی که ما به هم نزدیکتر هستیم همان بخش میترائیسم است. اما فصل هایی از این کتاب را که خواندم ، فکر می کنم که برای تاریخ ادیان در ایران، منبع مهمی هستند. در همین زمینه چقدر از فکر ها و اندیشه ها و آیین پیش از اسلام در ایران اسلامی شدند و چقدر ایرانی ماندند. و در این زمینه، شباهت بین میترائیسم و دین هایی مثل یارسان در کردستان ایران و کردستان عراق خیلی مهم هستند. سوالی که من دارم این است که چطور و چقدر ما در مورد خود میترائیسم می دانیم؟ چون در مورد این موضوع در هند و ایران متون بسیار و معابد و مجسمه در ایتالیا و امپراطوری روم، وجود دارد. اما با ارتباطات بین متون و معابد و مجسمه ها و بین متن و ایکونوگرافی آشنا نیستند. ولی یک چیزی می توانم بگویم که تا دو سال پیش من به فکر میترائیسم نبودم از وقتی که کتاب ریچارد فولتز را خواندم و بعد از آن در مورد کتاب خود ایشان، مطلب کوتاهی هم نوشتم به فکر میترائیسم افتادم و امیدوار هستم که در سال ۲۰۱۸ بتوانیم نمایشگاه میترائیسم در رم و ایران را به موزۀ ملی ایران بیاوریم.”

پروفسور کارلو چرتی ـ عکس از مریم اسلوبی

دکتر محمود جعفری دهقی سخنران بعدی بود که به معرفی و تحلیل بخش های مختلف کتاب 《ایران در تاریخ جهان》پرداخت و از گاهشمار این کتاب که شامل زندگی زرتشت، و اتحاد مادها و هخامنشیان و سلوکیان و پارت ها و ساسانیان تا فتوحات اعراب، عباسیان و سامانیان و زندگی فردوسی و غزنویان و سلجوقیان و … تا پایان حکومت پهلوی بود، یاد کرد. وی بر اساس این کتاب ایران را سرزمینی جهت انتقال ادیان دانست و از یونانیان که خود را متاثر از ایرانی ها می دانستند، نام برد.

دکتر محمود جعفری دهقی ـ عکس از ژاله ستار

دکتر سید مجید حسینی، به بررسی الهیات و دین شناسی اثر ریچارد فولتز پرداخت و اینچنین ادامه داد:

“می خواستم به نکته ای در کارهای ایشان اشاره کنم که به نظرم نکتۀ بسیار بنیادیی است هم در کتاب هایی که به فارسی ترجمه شده و هم در کارهایی که هنوز ترجمه نشده است، وجود دارد. ایشان به یک بیان جدید یا نسبتا جدید نسبت به ایران شناسی دست پیدا کردند. بیان و درایت ایشان به خصوص در همین کتاب «ایران در تاریخ جهان» خود را نشان می دهد. در فصلی که از ایرانی شدن اسلام صحبت می کنند به اعتقاد من به این بیان جدید دست پیدا کردند. آن چیست؟ بنده به عنوان یک دانشجوی علوم سیاسی معتقدم اگر ما بخواهیم غرب را در چهارچوب اندیشۀ سیاسی مطالعه کنیم، باید به سراغ مطالعۀ فلسفۀ سیاسی غرب برویم. غرب را در چهارچوب یونان و پس از یونان و تأملات فلسفۀ یونانی و مابعد یونانی تا به امروز مطالعه کنیم. اما این مسأله در رابطه با ایران، عکس است. ما اگر بخواهیم اندیشۀ سیاسی دولت و نهادهای دولتی در ایران را بررسی کنیم به نظر می رسد باید به «الهیات ایران» توجه کنیم. فهم ایران در چهارچوب اندیشه های الهیاتی از تاریخ ساسانی تا به امروز قوی تر و منسجم تر است تا چهارچوب بررسی اندیشه های فلسفی ایرانی. این به این مفهوم نیست که ما به فلسفۀ ایران و حکمت خسروانی و امثالهم نباید توجه کنیم اما کسی ره یافت های جدید نسبت به ایران و فهم فلسفۀ ایرانی را می تواند ارائه کند که تأملات الهیاتی در مورد ایران داشته باشد. فکر می کنم بخش مهمی از تاریخ ما، الهیات سیاسی است. یعنی از نقطه ای آغاز می شود که شامل دوران قبل از ورود اسلام به ایران و حملۀ اعراب تا به امروز است. ما در مقاطع مختلف طرح های مختلف الهیات سیاسی نسبت به ادارۀ نهادهای ایرانی داشتیم که تا به امروز ادامه یافته است. پروفسور فولتز به دلیل اینکه به اعتقاد بنده دین شناس هستند و آرائی که در این چهارچوب پیگیری می کنند در چهارچوب دین شناسی است، توانستند به یک درایت دین شناسانه و یا حداقل جامعه شناسانۀ دین در ایران برسند. من دیدم که استاد ایشان هم پروفسور متحده بودند که اتفاقا آقای روی متحده هم ره یافتشان به مسأله در چهارچوب ایران مسأله سنت و الهیات است در کتاب Mantel of prophett. فهم درستی است که ایشان از روی آوری ایرانیان نسبت به مسألۀ ادارۀ تمدنی ارائه می کنند. به خصوص در این کتاب در تحلیل چگونگی رابطۀ ایرانیان و شیعه خود را نشان می دهد، ره یافتی است که در بیان غربی ها نسبت به ایران کمتر دیده می شود. هر چند در ارائه ای که ایشان در این کتاب داشتند حملۀ اعراب به ایران را در چهارچوب دلایل اقتصادی تحلیل کردند و ما نمی توانیم حملۀ اعراب به ایران را تنها در چهارچوب اقتصادی تحلیل کنیم اما در کلیت مسأله، زمانی که روی آوری الهیاتی ایران به جهان را ایشان مورد بررسی قرار می دهند به نظر می رسد که به فهم جدیدی حداقل در شرق شناسی جدید غربی نسبت به ایران دست پیدا می کنند. کتابی که ایشان نوشتند نشان دهندۀ این است که کاملا از ره یافت دین شناسی به مسألۀ ایران نگاه می کنند و به اعتقاد من این یک سازۀ جدید یا حداقل نسبتا جدید به مطالعات ایرانی در آرای شرق شناسانه است. این به این معنی نیست که غربی ها و سایرین به مسألۀ دین در ایران توجه نکردند اما هدف ایشان در غالب آثار و فهم ایرانی در چهارچوب الهیات است و به اعتقاد من حتما این فهم نگاه و چهارچوب جدیدی نسبت به فهم ایران و مسألۀ ایرانی و ایرانیت در قرن جدید می سازد.”

دکتر سید مجید حسینی ـ عکس از مریم اسلوبی

سپس دکتر مهرداد ملکزاده، دربارۀ نویسندۀ کتاب ایران در تاریخ جهان، گفت:

“برای اینکه امشب در این جمع ارجمند صحبت کنم اصلا آمادگی نداشتم اما دوست محترم آقای دهباشی عزیز امر فرمودند و من عرض کردم به دیدۀ منت، چه چیزی خوشتر از آنکه دربارۀ ایران شناس ایران دوست در چند جمله احساس خویش را بیان کنم؛ سپاس از علی دهباشی عزیز که این فرصت را به من دادند. ریچارد فولتز در نگاه من ایران شناسی است هم سنت شکن و بدعت گذار و هم سنت گرا و بدعت گریز! چگونه ممکن است و یعنی چه؟ او، فولتز، سنتی را که در چند دهه آبستن سدۀ بیستم در گروش گرایش ایران شناسانۀ غربیان پدید آمده، شکسته و بدعتی نو بر نهاده است. فولتز آن هنگام که از ایران سخن می گوید همۀ اقلیم گستردۀ فرهنگ ایرانی را در نظر می آورد و نه فقط ایران سیاسی اکنونی را؛ ایران شناسی معاصر، اما، هر روز بیش از پیش از این نگاه دور و دورتر می شود، هم اینک در کنار ایران شناسی، افغانستان شناسی، تاجیکستان شناسی، حتی بلوچستان شناسی و … باب شده و مورد پسند برخی مراکز شرق شناسی جهانی و بین المللی قرار گرفته است، تو گویی افغانستان و تاجیکستان و بلوچستان و … پاره هایی از پیکر بزرگتر ایران نیستند و هرگز هم نبوده اند! زبان فارسی را در سه قالب و پیکرۀ جدا از هم، فارسی و دری و تاجیکی مطالعه می کنند. غافل از اینکه این هر سه یکی است و جدایی ندارد و جدایی نمی پذیرد. از سوی دیگر فولتز سنتی را که دانش ایران شناسی حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال پیش، در آن، بر آن و با آن زاده شد و بالید، باز زنده کرده است و بدان گرویده. او بدعت های سپسینه را بر شکسته است. گمان می کنم اکنون بتوان گفت که فولتز در ایران شناسی روزگار ما منادی تغییری بنیادی در نگرش جغرافیایی و جغرافیای فرهنگی است، به تعبیری دیگر ایران شناسی او مکتبی در حال بازگشت است. بازگشت به سنت ها و ریشه های دیرینۀ خویش. همان ریشه هایی که ایران را در کلانترین معنی تاریخی و جغرافیایی آن در نظر می آورد: ایران گسترده، ایران بزرگ و ایران بزرگتر …، مکتب و اندیشه ای که در آن دیگر پاره های جغرافیایی اقلیم ایران فرهنگی، سوای ایران امروز، به همان اندازۀ ایران مهم است. پاره هایی فرعی و جانبی محسوب نمی شود که جان ایران است، همان ایران است، خود ایران است و نه غیر آن! مگر نه اینکه همۀ جغرافیای اوستا یکسره در ایران شرقی است؟ مگر نه اینکه همۀ داستان های دلکش و دلیریهای پهلوان های شاهنامه در ایران شرقی وقوع می یابد و واقع می شود؟ مگر نه اینکه حافظ شیرین سخن شیرازی ما سمرقند و بخارا را به خال هندویی می بخشد؟ افزون بر همۀ این ها فولتز آنگاه که در ایران و با ایران در می آویزد، بدان دل می بازد، او دلباختۀ ایران، او دلدادۀ ایران است؛ او پژوهشگری عاشق و واله و شیدای ایران می نماید و هست، مگر می شود با ایران زیست و مفتون جادوی آن نشد؟ فولتز به جادوی ایران دچار شده و هم بر آن خوش است؛ شنیده بودم لقب ایران دوست را نه ما ایرانیان کنونی که هم زبانان تاجیکستانی مان به ریچارد نلسن فرای بخشیده اند، برای جبران مافات سزاست که ما امروز فولتز را به ریچارد فولتز ایران دوست، نامزد کنیم و لقب دهیم.”

دکتر مهرداد ملک زاده ـ عکس از مریم اسلوبی

در خاتمه، پروفسور ریچارد فولتز، از علاقۀ خویش به فرهنگ ایران و انتشار کتابش، سخنانی را بیان کرد:

” وقتی یک کتاب می نویسم همیشه عادت دارم چند صفحه ای سپاسگزازی بنویسم در ترجمۀ جدید آقای پاشایی از کتاب ایران در تاریخ جهان به یک دلیل و آن هم حضور خودش تصمیم گرفت صفحۀ سپاسگزاری را ترجمه نکند. من نمی دانم دلیلش چیست حدس می زنم چون نقش خودش در این کتاب اینقدر بزرگ بود که از فروتنی ترجیح داد، این بخش حذف شود. اما به هر حال می خواهم امروز به جبران این حذفیات بگویم که بدون کمک و نظر و راهنمایی همۀ دوستان و فامیل در این سی سال که بسی رنج بردم در این رشته این کار امکان پذیر نبود. که البته اولین شخص همسرعزیزم دکتر سعدی نژاد هستند که هم الهام اصلی و دائمی برای تمام کارهای من در مورد ایران و هم استاد اصلی و دائمی هر آنچه که مربوط به ایران است، می باشد. این شانس را نداشتم که در سرزمین ایران به دنیا بیایم بلکه برعکس نسل قبل از من بسیاری در جوانی از راه های متفاوت به ایران آمدند و می توانستند دو سال و چهار سال و ده سال اینجا زندگی کنند. البته بیست و پنج سالی است که به ایران رفت و آمد می کنم. البته این زندگی نیست امیدورام از مرحلۀ توریست کمی جلوتر رفته باشم ولی برخلاف نسل قدیم شرق شناسان غربی که بیشتر از روی متون کار کرده اند و تفسیر تاریخ و تمدن شرقی نموده اند به راحتی در کتابخانه های شخصی خود به مطالعه پرداخته اند. همیشه فکر کردم که یک فرد باید یک فرهنگ را با زندگی در آن فرهنگ تجربه و حس کند. خوشبختانه می توانم بگویم که به خاطر وجود همسرم و خانوادۀ ایشان در کانادا حتی ادعا می کنم که خانۀ ما در مونترال، سرزمین ایران شده است. هر کسی پا بر آستانۀ خانه ی ما بگذارد گویی وارد سرزمین ایران شده است. به هر حال در آخرین کتابم در صفحات سپاسگزاری از  خانوادۀ همسرم نام بردم و برادر همسرم از من پرسید که ما کاری انجام نداده ایم! چرا از ما تشکر کردی؟! گفتم که اصلا اینطور نیست و واقعا جدی است. گمان کنم در این مدتی که مشغول کار ایران شناسی بودم حتی یک ایرانی ندیدم. حتی از ایرانی هایی که غریبه بودند و در اطراف می دیدم یک نفر هم نبود که چیزی در مورد ایران از او یاد بگیرم و البته هر چقدر کسی نزدیکتر باشد، اثرش بیشتر است پس مشخصا خانواده از همه بیشتر اثر دارند. اگر در کار ما نکتۀ درست و مثبتی باشد حتما به خاطر چیزهایی است که از این اشخاص یاد گرفته ام. اگر اشتباهی بوده باشد حتما من شاگرد خوبی نبوده ام. قبل از اینکه شروع به کشف دنیای غنی و جالب ایرانی کرده باشم؛ در جامعه سعی داشتند که به من رقابت را یاد بدهند. یعنی نوعی کاپیتالیسم که می توان گفت تمام تمدن دنیا آن را به دست آورده است. بر اساس این اخلاق رقابت ساخته شده و می شود. به یاد دارم حتی در پنج سالگی این فکر مرا آزار می داد. در مسابقات ورزشی اصرار داشتند که باید برنده شوید. همیشه دلم برای تمام کسانی که بازندۀ این رقابت بودند، می سوخت. فکر می کنم این درست نیست! از بچگی در مقابل هر نوع ظلم در دنیا حساس بودم. مدام این شعار می شنیدیم که ما شمارۀ یک هستیم! بسیار خب! اما شمارۀ دو و سه چه می شوند؟! آن ها انسان نیستند؟! ما همه انسان هستیم و چرا رقابت؟! آیا هماهنگی بهتر نیست؟ من از بچگی اینگونه فکر کردم و از این نظر هر چه بزرگتر که می شدم، می گفتند آن دشمن و … و این ها مثل ما نیستند؟ و نمی توانستم این را بپذیرم و این یک کنجکاوی را در من بیدار کرد و امیدورام در این سی سالی که مشغول کار ایرانشناسی هستم، روشن و معلوم باشد که قصد اصلی من این است که در اتاقی تاریک، چراغی روشن کنم که مردم در این اتاق که نامش تمدن و فرهنگ ایرانی است، گنجینه های تمدن و فرهنگ را مشاهده کنند. از این نظر کار من خیلی آسان است و تنها روشن کردن یک چراغ است. بخش کمی سخت تر، این است که بسیاری اصلا دوست ندارند که در این اتاق را باز کنند! کار سخت ما این است که مردم را وسوسه کنیم که این در را باز کنند.”

پروفسور ریچارد فولتز ـ عکس از مریم اسلوبی

در بخشی از این جلسه، قلم فردوسی از طرف بازرگانی گلستانی به پروفسور ریچارد فولتز اهدا شد.

اهدای قلم فردوسی از سوی بازرگانی گلستانی ـ عکس از ژاله ستار

در پایان نویسندۀ کتاب «ایران در تاریخ جهان» با دوست داران خود که هر یک کتابی از آثار ایشان را در دست داشتند، به گفت و گو نشست. در بخشی از این کتاب می خوانیم:

“ایرانی امروز غالبا از آن شیوه های بیشتر منفی که فرهنگشان در رسانه های غربی تصویر می شود رنج می برند. با این همه غرور ایرانی ها به تاریخ شان راسخ و تزلزل ناپذیر مانده است. اما دقیقا مختصات معرف هویت فرهنگی ایرانی، که سرچشمۀ این غرورند، کدامند؟ زبان فارسی ما مولفۀ دیگر ایران زمین است که مرزهایشان دقیقا فراسوی مرز و بوم کنونی کشور کشیده می شود. با این همه عنصر پایه ای دیگر خاطرۀ مشترکی است که به کامل ترین شکل در شاهنامۀ فردوسی مجسم می شود. این کتاب تاریخ افسانه وار مردم ایران است از سپیده دم آفرینش تاخت و تاز اعراب به ایران. رویدادی که به طور نمادین در سطحی «پایان تمدن» را مشخص می کند اگرچه این سر آغاز تاریخ هویت اسلامی است که حالا بیشتر ایرانی ها در آن مشترک اند و غربی ها مایلند آن را با هم مرتبط بدانند هر که می خواهد جان ایرانی را بهتر بفهمد باید این پارادوکس / متناقض نما را به دقت پیش چشم داشته باشد. به نظر می رسد که زبان، سرزمین و یک خاطرۀ مشترک برای بیشتر بحث های دربارۀ هویت فرهنگی کافی باشد اما این چهارچوب ساده حقیقت خیلی بنیادی تری را پنهان می کند. در واقع هویت های فرهنگی همیشه خیلی پیچیده اند و چنین رفتارهایی با آن ها طوری که گویی مقولات ساده و سرراستی هستند به کاربردهای ناروا منجر می شوند.

… «ایران زمین» از نظر تاریخی که بگوییم، یک ساخت خیالی بسیار سیال است که به ورای مرزها  گاهی تا خیلی دور  سر ریز می کند، مرزهایی که خودشان پیوسته تغییر می کردند. ساسانیان مفهوم نسبتا روشنی از «ایران شهر» داشتند که دیوارهای ماندگاری ساختند که چهار گوشۀ امپراطوری شان را مشخص کنند، اما حتی آن موقع هم خیلی از ایرانی ها بیرون قلمرو ایران شهر زندگی می کردند، مثلا آناتولی، ماوراء النهر و حتی چین.”

photo_2016-06-02_06-48-42photo_2016-06-02_06-49-172095476


دین های ایران باستان – پیشگفتار

دین های ایران باستان – پیشگفتار



دین های ایران باستان

     

نویسنده

ریچارد فولتس

برگردان

امیر زمانی

     

الموت

       

فهرست مطالب

پیشگفتار مترجم

پیشگفتار نویسنده

خط زمان

فصل اول: خاستگاه های دین ایرانی

فصل دوم: میترا و میتراییسم

فصل سوم: در جستجوی زردشت

فصل چهارم: مزدا و هم آوردانِ او

فصل پنجم: بانو خدا های ایرانی

فصل ششم: مانویت

فصل هفتم: منداییسم

فصل هشتم: گرایش های نهفته ی مقاومت: مزدک و جانشینانش

فصل نهم: دو فرقه ی کردی: یزیدی و یارسان

    

     

کتاب “دین های ایران از پیشا تاریخ تا امروز” نوشته ی ریچارد فولتس در ۲۰۱۳ در امریکا به چاپ رسید. این کتاب و کتاب “ایران در تاریخ جهان” به ترجمه ی آقای ع. پاشایی دو کتاب آخر ریچارد فولتس درباره ی فرهنگ ایران است. این کتاب ۱۹ فصل دارد که به انتخاب خودِ آقای فولتس ۹ فصل آن که مربوط به دین های ایران باستان است ترجمه شده و در اختیار علاقمندان قرار می گیرد.

ویژگی مهم این کتاب بررسی استمرار فرهنگی ایرانی در طول تاریخ از تالاب اندیشه ها و دین های این سرزمین است و بسیاری از دیدگاه های کهنه درباره ی دین های این سرزمین را بازبینی می کند تا از منظری تازه به این تالاب بنگریم. نویسنده با آگاهی نشان می دهد که چگونه ی پس تابی های رایج درباره ی تاریخ، ما را به نتایج نادرستی رسانده است و چگونه محققان باید خود را از شرّ این پس تابی ها خلاص کند.

    

پیشگفتار نویسنده

     

آرزوی من برای ایجاد و گسترش کار پیشینم – معنویت در سرزمین آزادگان: چگونه ایران ادیان جهان را پایه ریزی کرد که در سال ۲۰۰۴ بیرون آمد- پدید آورنده ی کتابِ پیش روست. هدف اولیه ی آن کتاب ایجاد علاقه مندی خواننده ی عام به سهیم بودنِ ایران در تاریخ جهان بود؛ بنابراین، در عینِ تلاش برای ارائه ی شیوه ای قابل فهم برای اطلاعات موجود، موجز هم بود.

از سال های چاپ کتاب معنویت، دلبستگی من به کاوش درباره ی جایگاه ایران در تاریخ ادیان جهان کم نشده است. در طول این زمان، تحقیقات بسیاری انجام شد، سوالات تازه ای مطرح شد و مفاهیم قدیمی اصلاح شد. با وجود این، متأسفانه اهمیت ایران هنوز تا حد زیادی در تاریخ ادیان ناچیز انگاشته شده است. آنچه من در اینجا پیشنهاد می کنم، تلاشی است برای فراهم کردن منبعی مقدماتی و غنی برای کسانی که سعی دارند این عدم تعادل را اصلاح کنند.

موضوع دیگری که امید به اصلاح آن دارم- گرایشی است که اغلب چه در میان ایران‌شناسان و چه در بین خودِ ایرانیان دیده می شود- اینان تاریخ ایران را به دو دوره ی متمایز تقسیم می کنند که حملات اعراب در قرن هفتم نقطه ی عطف آن است. به اعتقاد من این تقسیم بندی ساختگی است و تا حد زیادی تداوم فرهنگی را مبهم می کند. بدون شک، اسلامی شدن ایران بیانگر دگرگونی بزرگی است، اما اتفاقی ناگهانی نبود ( دست کم سه قرن طول کشید) و در دراز مدت، به جای اینکه فرهنگ ایران را نابود کند تقویت کرد. تازه اینکه، تاریخ ایران سرشار از دگرگونی است که اهمیت برخی از آنها کمتر از فرآیند اسلامی شدن ایران نیست. بسیاری از این دگرگونی ها و آسیب های ناشی از آن ها که حاصل یورش های سپاهیان دشمن- مقدونی ها، ترکان، مغول ها- بودند در طول زمان، به همان اندازه ی اسلامی شدنِ ایران سود بخش بودند.۱

این کتاب در درجه ی نخست، نشانه ای از عشق و قدردانی من به مردم ایران و فرهنگ غنی ای است که آنان در طول سه هزار سال به وجود آورده اند. غوطه ور شدن من در این فرهنگ- که غیر عمدی و پیش بینی نشده بود- به چیزی بیشتر از ربع قرن بر می گردد. تجربه به من، در کنار چیزهای دیگر، احترامی ایرانی به دگرگونی زندگی و ناگزیر بودن تقدیر را آموخته است.

من در طول این بیست و شش سال گذشته چیز های زیادی از استادان، دوستان، آشنایان، همکاران و دانشجویان ایرانی آموخته ام. اما ناگفته پیداست که برای تحصیل فرهنگ که هیچ چیز را نمی توان با زندگی در یک خانواده ی ایرانی مقایسه کرد. در فارسی گفتاری وجود دارد که وقتی از یک جوان ایرانی می پرسند اهل کجا هستی، او در جواب می گوید “نمی دانم، هنوز زن نگرفته ام”. اگر ایران را همچون موطن دوم خویش می دانم- و حتی خانه ی من در کانادا آشکارا ایرانی است، همانطور که هر میهمانی بلافاصله متوجه می شود- بدون شک این سرافرازی بیشتر مدیونِ مانیا، همسر و منبع الهام من و همچنین خانواده ی گسترده ی او در مونترال و تهران هستم که باعث شده اند خود را یکی از آن ها بدانم.

در مطالعه ی من از ایران و به طور کلی زندگی، مانیا اولین و با ارزشترین هم صحبت من است. من به او و بینش او بسیار مدیون هستم، به ویژه این اندیشه که بیشتر تاریخ دینی ایران را می توان اقدامی برای از سر راه برداشتن و براندازی قدرت دید. او همچنین نخستین کسی بود که محبوبیت معنویت در “عصر جدید” ایران امروز را به من گوشزد کرد و مرا ازبرخی تجلیات جذاب آن آگاه کرد و ارتباط آن ها را با جنبش های پیشین در سرتاسر تاریخ ایران توضیح داد. از مانیا به خاطر نوشن فصلِ بانو خداهای ایرانی، که بر اساس پایان نامه ی دکترای اوست، تشکری ویژه دارم. از این گذشته، در فصل های دیگر بسیاری از اندیشه ها و تجزیه تحلیل ها ( نه همه ی آن ها) را نیز او تهیه کرده است. اغراق نیست اگر بگویم که بدون الهام بخشی پیوسته و مشارکت مانیا این کتاب هرگز به وجود نمی آمد.

همچنین، از مشارکت ارزشمند بسیاری از دوستان، همکاران، و دانشجویان بهره مند بودم که وقت گذاشتند و پیش نویس های متعدد نسخه ی تایپ شده را به طور کامل و یا بخش هایی را خواندند. آن ها از این قرارند: پوریا علیمرادی، Jason BeDuhn ، Jorunn Buckley ، هوشنگ شهابی، Lynda Clarke ، تورج دریایی، Almut Hintze ،  Jean kellens، Philip Kreyenbroek ، Sam Lieu ، Jim Mallory ، Moojan Momen ، رضا پورجوادی، Ira Robinson ، Nicholas Sims-Williams ، و Michael Stausberg. پیشنهادات آن ها بسیار به من کمک کرد، اما این افراد مهربان و دانشمند به هیچ عنوان مسئول متن نهایی نیستند و همه ی مسئولیت بر عهده ی من است.

در پایان از والدینم، Ruth و Rodger Foltz و فرزندانم (نسبی و سببی) شهرزاد، پرسیا، و بیژن ممنون هستم که با آن ها جایگاه خود را در جهان یافته ام. امیدوارم که تلاش های من ستایشی از همه ی آن ها باشد.

    

طبقه بندی و رویکرد تاریخی

ذهن انسان ناگزیر واقعیت را محدود می کند تا از آن مفهومی بسازد. برای تهیه کردنِ یک اندیشه باید آن را در یک قالب بریزیم، هر چند که در این فرآیند ناگزیر عناصر بسیار مهم را از دست می دهیم. هنگامی که درباره یک واقعه ی تاریخی مانند دین حرف می زنیم، این وسوسه وجود دارد که واقعیت را به مفهومی از یک “سنت اصلی” تبدیل کنیم تا از لحاظ ذهنی قابل مدیریت بوده و در طول زمان و مکان مورد استفاده باشد. در مورد دین ایرانی، محققان از Martin Haug مارتین هاگ در قرن نوزدهم گرفته تا Mary Boyce مری بویس در قرن بیستم، فرض را بر این گذاشته اند که منابع موجود را باید در ارتباط با سنت شناخته شده ی راست دینیِ زردشتی فهمید- چه در قیاس با متون مقدس برگزیده یا با ادعا های دین وران معاصر-رویکردی که باعث شده هر اختلاف عقیده ای از این استاندارد ساختگی به وضعیت دگر اندیشی و حتی بدتر، ارتداد تنزل داده شود.

با وجود این، هر چه بیشتر اطلاعات گوناگونی را که تاریخ در اختیار ما می گذارد بررسی و درباره ی آن ها اندیشه کنیم، سخت تر می توان اطلاعات را به یک مجموعه ی منسجم و از درونْ یکپارچه محدود کرد. گهگاه وسوسه می شویم چنین طرحی را کلا رها کنیم و بدون درد سر، یک سنت دینی خاص را به عنوان اجتماعی از جلوه ها ارائه دهیم و قضاوت را موکول به زمانی بکنیم که می دانیم کدام سنت از همه “معتبر” تر است. این رویکرد جدید که در زمینه ی مطالعات دینی رایج شده و جانشین گرایش قبلی ای شده است که در آن از متون فقهی شروع می کردند و هر چیز مخالف آن را انحراف می دانستند ( و در نتیجه اعتبار بسیاری از اطلاعات موجود را کاهش می دادند).

با این که واقع نگری محض برای هر محققی تصوری واهی است، من باور دارم که هم ممکن و هم پسندیده است که نسبت به “نگاه فرهنگی” خود و تعصبات دیگران آگاه باشیم و در تجزیه و تحلیلِ مواد مورد مطالعه، آن ها را لحاظ کنیم. یکی از این تعصبات رایج، گرایش به پس تابیِ[۱] مفاهیم معاصر است که باعثِ تفسیر های غیر واقعی شده و منجر به استنباط های ناسازگار با زمان می شود.

رویکردی محتاطانه تر این است که مدام به خود یادآوری کنیم، موضوعات و ارزش های زمان حاضر-مانند دموکراسی، ملی گرایی، حقوق بشر، تساوی جنسیتی و غیرو- را مردمی که در مکان و زمان دیگری زندگی می کردند نداشته اند. یک جامعه را می توان بر حسب قوانین و مفروضات خودِ آن جامعه فهمید و با مقایسه کردن آن ها با جامعه ی خودمان چیزی دستگیرمان نمی شود.

    

تعریف سنت دینی

همین نکته در باب اینکه چگونه اندیشه ها، از جمله دین تعریف می شوند صادق است. واژه ی “دین” از لحاظ فرهنگی با ریشه شناسی فرهنگ محور و توسعه ی تاریخی ساخته شده است و در متون غیر غربی ناشیانه ترجمه می شود. این واژه از فعل لاتینِ religare به معنای “بستن” می آید و شاید معنای دوگانه ی آنچه “(یک گروه را به هم) پیوند می دهد” و آنچه یک نفر “ملزم” به انجامش است باشد. برداشت های عالمانه از “دین”، امروزه از تعریف نسبتا محدود کننده ی  Jonathan Z. Smithجاناتان اسمیت و William Scott Green ویلیام اسکات گرین- که بر اساس آن، دین “سیستمی از اعتقادات و اعمالی است که به موجودات مافوق بشری مرتبط است”- تا تعریف گسترده ترDavid Chidester دیوید چِستِر-که “هر راهی را برای انسان بودن که چیز های خارق العاده را به خدمت بگیرد، هر آن چیزی که برتر و فراتر از چیز های عادی است دینی می داند.”- متغیر است.۲

هر دوی این تعاریف، گستره ای برای تنوع و پلورالیسم باقی می گذارند. اما وقتی  به سنت دینیِ خاصی اشاره می کنیم، اشتیاقی برای تعیین یک بخش خاص به عنوان معیار که بتوان با آن، دین مورد بحث را تعریف کرد، وجود دارد. باید در برابر این اشتیاق مقاومت کرد اما چگونه می توان مفهوم یک دین را تعیین کرد تا بتوان درباره ی آن حرف زد؟

یک راه حل این است که نه در چارچوب عباراتِ معیار بلکه در چارچوب مضامین تداوم (در گستره ی زمان) و اشتراکات (در گستره ی مکان) فکر کنیم. برای مثال، دین قربانیِ اسرائیلی های باستان که در کتاب لاویان شرح آن آمده، ممکن است شباهت ظاهری بسیار کمی به یهودیت تلمود داشته باشد اما با یک جریان فرهنگی پیوسته به یکدیگر متصل هستند. با این حال، سؤال همچنان باقی است که این جریان را دقیقا چه بنامیم، زیرا یهودی خواندن کلِ این جریان به شدت گمراه کننده است. حتی امروزه نیز یهودیت همچون تمام ادیان زنده در اَشکال مختلف ادامه دارد و دارای گستره ی متغیری از اشتراکات و تفاوت هاست.

این داستان درباره ی دین (های) ملی ایرانیانِ پیش از اسلام بیشتر صدق می کند. به نظر من، اینکه معروف ترین شاخه ی آن را زردشتی بخوانیم (حتا اگر دین وران فعلیِ آن، مخالفتی نشان ندهند) به همان اندازه نادرست است که به اسلام “دین محمد” بگوییم و ذهنیات مشابه اروپای قرون جدید را تقویت بخشیم. تازه اینکه، علی رغمِ قدمتِ غیر قابل انکارِ نیایش های اوستایی،  نشانه های رواجِ دین خاص زردشتی در دوران پیش از ساسانیان چندان گسترده نیست. زردشتی گری در کنار تعداد زیادی از سنت های موازی زیست، سنت هایی که برخی از آن ها را طرد کرد و برخی را آگاهانه تلاش کرد، همانطور که اوستای جوان نشان می دهد، در خود ترکیب کند.۳

بنابراین، با اینکه استمرار سنت شفاهیِ اوستایی در میان گروه خاصی از موبدان در طی زمان بسیار طولانی به عنوانِ امری بدیهی پذیرفته شده است، ولی پافشاری بر اینکه این تداوم را می‌شود بنیان زندگی دینی یک جامعه دانست نادرست است. اشتباهی که هنوز هم گروهی از پژوهشگران بر آن اصرار دارند. به احتمال زیاد، همانطور که Bausani بوزانی در نیم قرن پیش خاطر نشان کرد، ” ما با یک دین ایرانی سر و کار نداریم – همانگونه که در آغازِ این تحقیقات در اروپا برخی بر این باور بودند- بلکه با “ادیان” مختلف یا به طور دقیق تر انواعی از دینداری سر و کار داریم که همگی به نوعی از خانواده ی ادیان ایرانی هستند.”۴

    

“نظریه ی تالاب”[۲]: احتمالات، نه ماهیت

رویکرد من به مفهوم دین که این واژه را به دلایل کاربردی نه یک مقوله ی جدا بلکه تقریبا مترادف “فرهنگ” می دانم، تأکید چندانی در ارائه ی توضیحی به این شکل فعلی ندارد و تأکید بیشتر بر تعیین تالابی از اندیشه ها و رفتار ها است که جوامع و افراد برای ساختن جهان بینی های خاص خود آن ها را استخراج می کنند. من این رویکرد رانظریه ی تالاب می نامم: فرض بر این است که دین/فرهنگ را نمی توان بر حسب ویژگی های ذاتی فهمید، بلکه باید آن را در مجموعه ای از امکانات، درون چارچوب یا “تالابی” قابل تشخیص دریافت.۵ برخی از این امکانات آنچنان گسترده رخ می دهند که می توان آنان را تقریبا جهانشمول دانست و باقی تا حد زیادی کمیاب هستند. اما نظریه ی تالاب، با این فرض که جهانشمول بودن دلیلِ ماهیت است مخالفت می کند، چرا که چنین فرضی به غلط، برخی از عناصر را از مجموعه ی اطلاعات حذف می کند.

این کتاب فصل های مجزایی را به سه گرایش دینیِ آشکارِ پیش از اسلام اختصاص می دهد: پرستش میترا، مزدا، و یک بانو خدا   (که بیشتر به نام اناهیتا معروف است). بنابر نظریه ی تالاب، این سه لزوما با هم متناقض نیستند. به عقیده ی من، زردشتی گری در واقع از جلوه های فرعیِ نسبتا متأخرِ دومین گرایش از این سه گرایش گسترده که ما می توانیم مزدا پرستی بخوانیم است- واژه ای دقیق تر که بازتابی از تعیین هویت واقعی پیروان این سنت دینی است. در سنجش گونه های معاصر زردشتی گری، در کنار اشتراکات بسیار به تفاوت های چشم گیری نیز بر می خوریم، نه فقط بین دین وران هندی و ایرانی بلکه در خصوص این سوال اساسی که چه کسی می تواند عضو این جامعه شده و آیا آیین های باستانی را می توان تغییر داد تا مناسب دوران معاصر شود یا نه.

“یکتا پرستی” چیست؟

ماهیتِ یکتا پرستی یکی دیگر از انواع پس تابی است. ادیان یکتا پرست آشکارا انحصار طلب و ناروادار هستند. یهوه را خدایی حسود می دانند، البته ظاهرا مسیح و الله هم همینطور هستند و- شاید بتوان این صفت را به اهوره‌مزدا هم که نه سامی است و نه از خاور میانه- تسری داد. از آنجاییکه پیروان این تک خدا ها هم اکنون در مجموع، نماینده ی بیشتر جمعیت جهان هستند، به راحتی می توان انحصار طلبی و نارواداری را هنجار های تاریخی و جهانی دانست. اما پُر مخاطره است اگر به خود این اجازه را بدهیم که فرض کنیم یکتا پرستی “مرحله ی پیشرفته تری از تکوین”ِ دین  را نشان می دهد، به ویژه به این دلیل که مفهوم مترقی شدن با گذشتِ زمان به خودی خود از آن دست مؤلفه های فرهنگی است که لزوما هم در تمام جوامع انسانی پذیرفته شده نیست و حتی امروزه نیز هستند بسیاری که تاریخ را دَوَرانی و یا حتی رو به زوال می دانند. اگر تلاش کنیم تعصبات برآمده از فرهنگ، درباره ی دین را کنار بگذاریم، تعدادی از برداشت های فعلی قطعیت کمتری پیدا خواهند کرد. باور به روندِ جهانی به سمت یکتا پرستی که در “دوران محوریِ”[۳]۶ با ظهورِ چهره های “یکتا پرست” موسوم به “پیامبران” پدیدار شد، با مشکلات فراوانی همراه است و فقط در صورتی معنا می دهد که کسی از پیش تصمیم گرفته باشد این حقایق باید با این الگوی خاص تاریخی بخواند. حتی آنوقت هم، فقط در صورتی می توان زردشت را یک پیامبر و یکتا پرست گفت که معانی بسیار گسترده ی آن واژه ها را به کار گرفت. همینطور، “یکتاپرستی” موسی ( “تو را خدایانِ دیگر غیر از من نباشد”) نیز نِسبی است و آنچنان که در “یکتاپرستی های” متأخر می بینیم مطلق نیست.

در حقیقت، دیدگاهی جامع از تاریخ بشر حاکی از آن است که معیار دینیِ پیش فرض در واقع چند خدایی و و غیر انحصاری بوده است. در سرتاسر جهان، پیش از یکتاپرستی های گوناگون و حتی همگام با آن ها-که از لحاظ تاریخی، به زور تحمیل شدند- ما دینداری بسیار محدودتری را داریم و در سطح محلی، مردم احتمالا خدای محبوبِ خاص خود را داشتند اما موجودیت خدایان دیگر و گهگاه پرستش آن ها را طرد نمی کردند. (محقق آلمانی قرن نوزده، Friedrich von Schelling فردریش فون شِلینگ اصطلاحِ henotheism “اعتقاد به یک خدا بدون طردِ خدایان دیگر” را برای توضیح این پدیده ابداع کرد.) هنوز هم می توان این رویکرد که ایرانیان باستان نیز به آن اعتقاد داشتند در ادیان جنوب و شرق آسیا دید. از این روی، تاریخچه ی مزدا پرستی با پرستش میترا، اناهیتا و بسیاری از موجودات آسمانی دیگر، حتی تا دوران ساسانی که مزدا پرستی دینِ رسمیِ حکومتی برای ایرانیان شد، گره خورده است.

   

راست دینی و قدرت

برخلاف این دورنما، ظهورِ-یا آنچنان که اغلب بوده، است تحمیلِ- یکتاپرستی ارتباط تنگاتنگی با تثبیت قدرتِ یک گروه خاص داشته است. از اینروی، صعود خدای باستانی بین النهرین- مردوک- به جایگاه برتر به تلاش های متمرکز پیروان او در میان برگزیدگان بابلی، مرتبط بود. کوروش بزرگ که در زمانی که ایرانیان حضوری نوپا در منطقه داشتند زندگی می کرد، سیاست دینی خود را با وضعیت موجود تطبیق داد، در حالی که چند دهه بعد، داریوش اول آن چنان جسارت پیدا کرده بود که برتری خدای محبوب خود، مزدا را بر “خدایان دیگری که هستند . . .” اعلام کند. اما این انتخابِ داریوش بود و لزوما انتخاب کل هخامنشیان نبود. طرفداران مزدا می بایست شش قرن دیگر صبر می کردند تا بتوانند رقبای خود را با حمایت تمام و کمالِ حکومت سر جای خود بنشانند و حتی آنوقت هم موفقیت آن ها تمام عیار نبود.

تازه اینکه، راست دینی مزدایی همانند تمام طرح های بازدازنده، نتوانست عقاید و دین های غیر مجاز را از بین ببرد، اگر چه تاریخ مدت زمان مدیدی چنین ادعایی را راست انگاشته است. تحقیقات شروع به جدی گرفتن جلوه های گوناگون دینی-فرهنگی ای کرده اند که مدت زمان زیادی به دلیل تکیه ی ویژه بر “موثق” بودن متون مقدس برای توصیف سنت های دینی جهانی محو شده بودند، با این حال و در نهایت دادنِ تصویر واضحی از این واقعیت های دیگر دشوار است و این بیشتر به این دلیل است که متولیان اصلی آن ها توده ی روستاییان بی سواد بوده اند. انسان شناسان جوامعِ روستایی را به دلیل غنی بودن از آیین ها و اعتقادات باستانی ای که حفظ کرده اند بسیار مغتنم می شمارند، اما تفکیک و شناسایی این آیین ها و اعتقادات همیشه آسان نیست.

این یک الگوی جهانی و همیشه مکررِ تاریخی است که هرگاه نخبگانِ شهری تلاش می کنند معیار های دینی خود را بر اکثریت غیر شهری تحمیل کنند، جوامع غیر شهری راه های توطئه گرانه ای برای حفظ سرسختانه ی سنت های خود پیدا می کنند و آن بدین صورت است که آن ها را بر اساس الگو های پیشین خود تغییر شکل می دهند و بازتعریف می کنند. جوامع کردی یزیدی و یارسان که ردپاهایی از عقاید ایران باستان را تا روزگار ما حفظ کرده اند، بررسی موردیِ جالبی را در این زمینه پیش روی ما می گذارند. این موضوع حائز اهمیت است که به یاد داشته باشیم که برای مردم روستایی، حفظ آیین های باستانی، به ویژه آن هایی که با گردشِ طبیعت مرتبط هستند، در نظر آن ها اغلب مسئله ی مرگ و زندگی بوده است چون درست انجام ندادن یک آیین احتمالا منجر به خشک سالی، قحط سالی، بی حاصلی و دیگر فجایع می شد.

     

“دین ایرانی” چیست؟

این سؤال که آیا چیزی به نام دین ایرانی به خودی خود وجود داشته است، هنوز باقی است. سنت غیر دینی سال نوی ایرانی-نوروز- به همراه جشن های مرتبطش، شاید آشکار ترین نمونه ی این موضوع باشد. همچنین، دست کم از زمان ساسانیان به بعد تعداد بسیاری از ایرانیان در مقابل تحمیل هر نوع دین حکومتی از بالا، چه زردشتی گری، چه سنی گری و چه شیعی گری مقاومت کرده اند و اگر چه در ظاهر از جنبش های رسمی پیروی می کردند ولی در نهان دنباله روِ آموزه های رازآمیز مرشدان معنویِ دیگرکیش بودند. شاید بتوان تمایل به تفاسیر پنهانی (عرفان) و معمولا یک مخالفت منفعل در برابر قدرت دینیِ تحمیلی را از ویژگی های معنویت ایرانی دانست.  Alessandro Bausani الساندرو بوزانی و Henry Corbin آنری کُربَن دو تن از ایران شناسان برجسته در قرن بیستم هستند که تلاش کردند تا رشته ی ناگسسته ی دینداری “ایرانی” را در طول تاریخ بازشناسند، هر چند تلاش های آن ها بیشتر بر نشان دادن تداوم زدشتی گری تا ایران اسلامی متمرکز بود.۷ میزگردی از ایرانشناسان در بامبِرگ آلمان در سال ۱۹۹۱ نیز استمرار اندیشه های دینی ایران را به عنوان موضوع خود برگزید. در همین اواخر، در بحث درباره ی گستره ی جنبش های مقاومت محلی که در ایران در دوره ی پس از پیروزی اعراب پدید آمد، پاتریشا کرون ادعا کرده است که این مقاومت ها “مجموعه ای از اندیشه های دینی است که هر چند در مکان فرق می کرد و در طول زمان پایدار نبود، اما نشان دهنده ی ایستادگی چشمگیری در ایران در طول دو هزار سال” است. هر چند از آنجاییکه کرون آن را تا حد زیادی به جمعیت کوه نشین ایران محدود می کند، فرضیه ی او تا حدی محدود کننده است.

نمونه های بسیاری که از “تالاب” دینی ایرانی گرفته شده است مانند عقاید و آداب و رسوم مربوط به آب، آتش و نور و همچنین جشن های ازدواج و دیگر آیین های چرخه ی زندگی، اغلب جامه ای نو پوشانده می شوند یا به سادگی “خرافات قدیمی” به حساب می آیند که نه کسی می فهمد و نه موردِ پرسش قرار می دهد. این ها در هیچ کجا آنقدر که به فراوانی در سنت های رایجِ مرتبط با مکان های مقدس به چشم می خورد مشهود نیستند، از جمله معابد تغییر شکل یافته ی بانو خدا ها همچون زیارتگاه بی بی شهر بانو در شهر ری-در جنوب تهران- و همچنین امامزاده هایِ همه جا موجودِ کشور- ظاهرا زیارتگاههایی که به زادگان بی شمار امامان متعدد شیعه تعلق دارد اما در زمان های گذشته احتمالا بیشتر آن ها آتشکده های زردشتی یا مکان های مقدس دیگری بوده اند- که در سراسر چشم انداز ایرانی پراکنده هستند.

یک نمونه ی قابل توجه از این پدیده را که بدون آگاهی حفظ شده است می شد در گزارشی که تلویزیون دولتی ایران به تاریخ ۱۹ مارچ ۲۰۱۲/ ۲۹ اسفند ۱۳۹۰، در شب عید از زیارتگاه حلیمه و حکیمه خاتون در شهرکُرد در کوه های زاگرس در غرب ایران پخش کرد، دید. این گزارش زنانی را نشان می داد که چراغ هایی را به زیارتگاه می بردند تا آنجا روشن کنند و بعد دوباره به خانه ببرند. این زنان، نادانسته به احتمال زیاد آیینی باستانی را حفظ می کردند که ایرانیان هر کدام بخشی از آتش مقدسی که در آتشکده ی محلی خود داشتند را به خانه ی خود می بردند. گزارش تلویزیونی از چنین ارتباطی حرفی نزد، اما همانگونه که برای خواننده ی صفحات بعد آشکار خواهد شد، شالوده ی نوشتن این کتاب چیزی نیست جز این اعتقاد که استمرار ژرفِ فرهنگی ایران، هم واقعی و هم مهم است.

[۱]  «پس‌تابی»: تاباندن، انداختن یا القای دیدگاه یا امری به عقب، به گذشته. برابرنهادی برای back-projection با این توضیح نویسنده: «بَک ـ پروجکشِن یعنی که (به غلط) هر نوع دیدگاه، دریافت یا چارچوب جدیدی را به پس بتابانیم، یعنی به گذشته بیاندازیم و فرض را بر این بگذاریم شیوه­یی که ما حالا چیزها را به آن شکل می­بینیم و می­فهمیم همان طور است که مردم آن را در گذشته می­دیدند و می­فهمیدند. مثلاً، اگر فرض یا فکر کنیم که هزاران سال پیش مردم به چیزهایی مثل برابری نژادی و جنسی، انتخابات آزاد و عادلانه، و مانند این­ها، علاقمند بودند، آن وقت ما داریم مفروضات غلطی ایجاد می­کنیم چون این­ها موضوعات جدیدی هستند. همین­طور است در مورد دین، اگر ما به این علت که عقیده داریم دین تعریف خاصی دارد یا معنی خاصی را به آیین­های معینی نسبت بدهیم، به این معنی نیست که مردم در گذشته درباره­ی این چیزها همین­طور فکر می­کردند که ما حالا می­کنیم. ما به جای این که بیاییم فهم­مان را از نیاکان­مان واگونه یا واپیچیده کنیم و خودمان را واداریم که درباره­ی آن­ها مطابق معیارهای امروزمان، به جای معیارهای آن­ها، قضاوت کنیم، باید سعی کنیم آن­ها را مطابق شرایط و اصطلاحاتی بفهمیم که آن­ها در زمان خود و در جامعه­ی خودشان به کار می­بردند. (نویسنده)

این توضیح را پروفسور فولتس ارائه دادند و من ترجمه ی جناب پاشایی را در اینجا آوردم. معادل پس تابی را پس از گفتگوهایی که درباره ی این مفهوم داشتیم، آقای پاشایی پیشنهاد کردند که به درستی بار این مفهوم را در زبان فارسی به دوش می کشد. پس، پس تابی.

[۲]  این معادل را آقای ع. پاشایی در برابر Pool Theory پیشنهاد دادند در مقابل معادل هایی همچون “مجموعه” و “چل تکّه” که به هیچ عنوان دینامیسم موجود در این نظریه را نمی رسانند. و همچنین به فاعلی انسانی اشاره دارند که اگر توضیحات خودِ نویسنده را با دقت بخوانید واضح است که بهترین معادل همان “نظریه ی تالاب” است.

[۳]  آلمانیِ Achsenzeit، اصطلاحی است که کارل یاسپرس برای دورانی از تاریخ بشری ارائه کرده است. دورانی بین قرن هشتم تا سوم ق م که در ایران ، هند، چین و جهان یونانی /رومی تحولات عظیم فکری و فلسفی رخ داد. مترجم.

ایران در تاریخ جهان فصل ۱

ایران در تاریخ جهان

فصل ۱


فصل ۱

همگرایی زمین و زبان
(۳۵۰۰ـ۵۵۰ ق م)

داریوش بزرگ، که در طی سی و شش سال پادشاهیش، از ۵۲۲ تا ۴۸۶ ق‌م، به شاهنشاهی پارسی (هخامنشی) استحکام بخشید، اولین بیان ثبت‌شده‌ی تاریخ را به جا گذاشته است که به تعیین هویتِ خودِ ایرانی صراحت دارد. چنان که در یکی از کتیبه‌های شاهی می‌گوید: [من] هخامنشی [هستم]، پارسی، پسر یک پارسی، آریایی، از تبار آریایی». [۱] داریوش، که از چارچوبی پیروی می‌کند که هنوز خیلی‌ها آن را در خاور میانه‌ی امروز به کار می‌برند، هویت خود را این‌طور بیان می‌کند: اول از نظر خاندان، بعد قبیله، و آخر سر مطابق گروه پهناورتری، که ما امروزه شاید به آن به شکل «نژاد» یا «ملت» ارجاع دهیم.

«ایران» مشتق از همان ریشه‌ی لغت «آریایی»، یعنی هِریوس heryos است. این کلمه در زبانی که پنج هزار سال پیش در استپ‌های اوراسیا به آن حرف می‌زدند، به معنی «عضوی از گروه ما»[۱] است. شاید تا پانزده قرن بعد، این خودْنامی به  معنی «شریفان» [یا، آزادگان] (یعنی «ما») شده باشد. مردمی که این کلمه را در وصف خودشان به کار می‌بردند آن را به زیستگاه‌شان هم تسرّی دادند: اَیریَنَه وَئیجَه Airyana Vaejah [ایران ویج]، یا «سرزمین شریفان». اما، آن‌ها بنا به تاریخ‌شان قرن‌ها از وطن اصلی‌شان رو به جنوبِ غرب مهاجرت کردند، از این‌رو اَیریَنَه وئیجَه در دوره‌های مختلف به جاهای متفاوت گفته می‌شد.

[۱]. یعنی چیزی مثل «از ما» یا «خودی» در فارسی امروزی. م.

EURASIA-aza

به عبارت دیگر، «ایران» همیشه این جایی نبود که حالا هست؛ شمال و بالاتر، بعد شرق‌ و بالاتر.

در زبان‌شناسی، مقصود از «ایرانی» اشاره به یک زیرگروه در خانواده‌ی زبانی هندواروپایی است. معنی این عبارت این است که همه‌ی زبان‌های داخل این خانواده از یک زبان نیاکانی مشترک آمده‌اند، که برای آسان‌تر شدن کار آن را هندواروپایی سرآغازین می‌خوانیم. باز برای راحت‌تر شدن کار، سخنگویان این زبان را در طی هزاره‌ی چهارم ق‌م جایی در شمال دریای سیاه و دریای مازندران قرار می‌دهیم. اما باید تأکید کرد که این فقط یک تصویر کلی در زمان است، چون مردم مورد بحث پیش‌تر از جای دیگری آمده بودند، و بعداً هم کوچ کردند، در حالی‌که زبان‌شان مدام در حال دیگرگونی بود همان‌طور که زبان‌ها تغییر می‌کنند. آن‌ها حتماً همسایه‌هایی هم داشته‌اندکه به زبان‌هایی حرف می‌زدند که پیوندی با زبان آن‌ها نداشت، شاید اعضای خانواده‌ی [زبان] اوُرالی (که شامل فنلاندی و مجاری / مجارستانی نو می‌شود) یا گروه‌های زبانی دیگری که از میان رفته‌اند.

گهگاه تیره‌هایی از طایفه‌ی اصلی جدا می‌شدند و به راه‌های مختلف می‌رفتند، و با دائمی شدن این جدایی‌ها گویش‌های هر یک از آن‌ها به زبان‌های متمایز منشعب می‌شد. سخنگویان شاخه‌هایی که به صورت سِلتی Celtic، ژرمنی (آلمانی) ایتالیایی، و یونانی تکامل پیدا کردند راه اروپا را پیش گرفتند؛ دیگران، از جمله سخنگویان هندو ایرانی و تُخاری، در جهت مخالف رفتند. به نظر می‌رسد که نیاکانِ سخنگویان لیتوانیایی Lithuanian و اِسلاوی کمابیش سرِ جا‌شان ماندگار شدند.

بنا به این چارچوب، تاریخ سخنگویان ایرانی با تاریخ‌های اقوام هندو اروپایی دیگر در یک چیز مشترک است. این برای بازسازی ماقبل تاریخ مهم است، چون مقایسه‌ی اسطوره‌ها و فرهنگ‌های مادّی گوناگون آن‌ها می‌تواند از خودِ نیاکان هندو اروپایی سرآغازین چیزی به ما بگوید ــــ که چه‌طور زندگی می‌کردند، چیزها را چه‌طور می‌دیدند، و چه چیزی اختراع کرده به جهان یاری کردند. آریایی‌ها همچنین در فرهنگ‌های غیرهندواروپایی سراسر اوراسیای شمالی، از اروپای شرقی گرفته تا مغولستان و ماورای آن، تأثیر گذاشتند؛ اسطوره‌ها و آیین‌های آن‌ها شاید در ماقبل تاریخ چین و ژاپن هم تأثیر گذاشته باشد. [۲]

فرهنگی که در تصویر کلّیِ ما از هزاره‌ی چهارم ق‌م حفظ شده از برخی نظرها متمایز بود. مردمش دامدارِ چادرنشین بودند؛ یعنی، زندگی‌شان تا حد زیادی از گله‌داری می‌گذشت و به طور فصلی بین چراگاه‌های تابستانی و زمستانی ییلاق و قشلاق می‌کردند. ثروت با دامداری گاو و گوسفند سنجیده می‌شد، که غالباً آن‌ها را با چپاول احشام همسایه‌ها به دست می‌آوردند. شدیداً پدرسالار بودند، و تقسیمات اجتماعی روشنی بین سه طبقه قائل بودند: پریستاران / فرمانروایان، جنگجویان، دامداران و پیشه‌وران. (این تقسیمات اجتماعی پایه‌ی چیزی را گذاشتند که بعداً در هند نظام کاست caste می‌شود.) فرهنگ شبانی‌ـ‌چادرنشینیِ استپ‌نشین‌های هندواروپایی به طرز تعجب‌آوری در پنج هزاره‌ی گذشته مقاوم بوده و بنیادهایش تا قرن بیستم باقی مانده، تا موقعی که در حدود یک‌سوم جمعیت جهانِ ایرانیِ بزرگ‌تر همچنان این شیوه‌ی زندگی را دنبال می‌کند.

تعجبی ندارد که اخلاق جنگجویی همیشه در جوامع شبانی چادرنشین برجستگی داشته است. بنا به نظام ارزشیِ چپاول‌گران هندواروپایی باستان، آن‌ها چیزهایی مثل گله، زمین و زن را «نمی‌دزدیدند»، بل‌که آن‌ها را از دست اقوام پستی که لیاقت داشتن آن‌ها را نداشتند «آزاد» می‌کردند. این ارزش‌ها را شاعران‌شان از راه نوشتن داستان‌های پهلوانی جشن می‌گرفتند، که بعضی از آن‌ها در حماسه‌های بعدی، مثل ایلیاد هومر و شاهنامه‌ی فردوسی، باقی مانده‌اند. اسطوره‌ی پهلوان اژدهاکش را ــــ غالباً پهلوان در آن اسطوره دختر اسیر را نجات می‌دهد ــــ که در خیلی از فرهنگ‌های هندواروپایی می‌توان دید تاریخش باید به این دوره‌ی آغازین برسد.

در حدود ۳۵۰۰ ق‌م چادرنشین‌های استپ‌نشین ما اسب را اهلی کرده بودند، که این به آن‌ها توانایی می‌بخشید تا پرتحرک‌ترین قوم روی زمین باشند. تا ۲۰۰۰ ق‌م آن‌ها گردونه‌ی جنگی را کامل کردند، که در نبرد با دشمنان برتری قاطعی به آن‌ها می‌داد. شاید در تاریخ این اصلاً تصادفی نباشد که پسینیان این قوم جنگجو به فتح بیش‌تر جهان ادامه داده‌اند، که این نکته با این امر تأیید می‌شود که [زبان] هندواروپایی در میان خانواده‌های زبانی از همه گسترده‌تر است.

اقلیم یقیناً عامل دیگری است که سخنگویان هندواروپایی را بر آن داشته که در طی قرن‌ها مهاجرت پیاپی چتروار همه‌جا پراکنده شوند. استپ اوراسیا محل افراط و تفریط‌ها است: زمستان‌های دراز سرد و تابستان‌های داغ و خشک. بنا به اسطوره‌شناسی ایرانی، اَیریَنَه وَئیجَه‌ی اصلی ده ماهش زمستان بود (که آفریده‌ی اهریمن بود) و دو ماهش تابستان؛ دوزخ را به جایی که زمهریر است نه آتش ابدی وصف کرده‌اند. [۳]

تصویر کلی تاریخی دیگری، که با این اسطوره‌ی خاستگاه تقویت می‌شد، با یک کاوشگاه (سایت) باستان‌شناختی در جایی به اسم سین‌تاشتا Sintashta‌ فراهم آمده، درست در شرق کوه‌های اوُرال جنوبی در کناره‌های غربی سیبری. این کاوشگاه، شارستانی است که تاریخش به قرن‌ها پیش و پس از ۲۰۰۰ ق‌م می‌رسد، گورهایی را نشان می‌دهد که پیوند خیلی نزدیکی با گورهایی دارند که وصف‌شان در وِداهای Veda سَنسکریت آمده‌ است؛ حاوی اثرات قربانی آیینی اسب (اَشوَه‌مِیدَهAsvamedha) همراه با کهن‌ترین بقایایی که از گردونه‌های پره‌دار کشف شده‌اند. [۴]

siberia_asia_europe_russia_map

کهن‌ترین متن سنسکریت، یعنی ریگ وِدا، اولین بار در حدود قرن هفتم ق‌م در هند مکتوب شد، اما یک سنت شفاهی را حفظ می‌کند که ظاهراً به کوه‌های اوُرال جنوبی برمی‌گردد، در طی قرن‌هایی پیش و پس از ۲۰۰۰ ق‌م. مردم مرتبط با کاوشگاه سین‌تاشتا احتمالاً به هندوایرانی حرف می‌زدند، یک زبان هندواروپایی که نیای مشترک شاخه‌های زبانی ایرانی و هندی بود. مردم سین‌تاشتا چون به معادن مسِ اوُرال دسترسی داشتند، مفرغ را ذوب می‌کردند، و با آسیای میانه و حتا با بین‌النهرین دادوستد می‌کردند.

در هزاره‌ی بعدی پسینیان اقوام سین‌تاشتا رو به جنوب مهاجرت کردند، و گورتل‌ها، سفالینه‌ها و نشانه‌های دیگری در سراسر بخش شمالی آسیای مرکزی به جا گذاشتند که با فرهنگِ معروف به آندرونوو Andronovo مرتبط بودند. بعضی به مهاجرت‌هاشان به جنوب شرقی، به کوه‌های هندوکش و شبه‌قاره‌ی هند ادامه دادند ــــ اگرچه عجیب است، اما شاخه‌ی کوچکی از تیره‌ی هندی در میان فرمانروایان میتانّیِ Mitanni بخش دورافتاده‌ی شمالی بین‌النهرین دیده می‌شود در حدود همان زمانی که پیکره‌ی اصلی دارد تماماً در جهت مخالف، به دشت‌های پنجاب (میانه‌ی هزاره‌ی دوم ق‌م) کوچ می‌کند.

گردونه‌های چرخدار و فلزکاری پیشرفته در چین در حدود ۱۲۰۰ ق‌م ظاهر می‌شوند، که شاید آن‌ها را سایر اقوام ایرانی زبانِ آندرونوو معرفی کرده باشند که داشتند در یک نسخه‌ی آغازین جاده‌ی ابریشم سفر می‌کردند. پیکره‌ی عمده‌ی ایرانی‌های سرآغازین، به سهم خود، آهسته‌تر اما مستقیم‌تر به جنوب، به شرق دریای مازندران (کاسپین Caspiann) کوچیدند، که سرانجام راه‌شان را به ناحیه‌ی فلات کوهستانی خشک باز کردند که حالا نام آن‌ها را دارد.[۱]

پیش‌تر در محلی، که در زمان‌های تاریخی کانون اصلی ایرانی خواهد شد، دامنه‌ی پهناوری از اقوام ساکن بودند. شواهدی برای انتقال از شکار و گردآوری به جوامع کشاورزی ــــ مثل پی‌های مسکن‌گاه‌های دائمی، ابزارهای آسیاب کردن، و تاپوها ــــ در کوه‌های زاگرس ایران غربی پیدا شده‌اند که تاریخ آن‌ها به آغاز هزاره‌ی هشتم ق‌م می‌رسد. احتمالاً اولین بار بز را این‌جا اهلی کردند، گاو و گوسفند و خوک هم داشتند. گندم و جو بومی این ناحیه بودند. کاوشگاه‌های نوسنگیِ معاصرِ آن را در بخش شمال شرقی ایران هم بازشناخته‌اند. به عبارت دیگر، تاریخ «تمدن» کشاورزی اسکان‌یافته مقدم بر رسیدن سخنگویان ایرانی، کمابیش تا هفت هزار سال، به این فلات است.

چون ساکنان پیشین جایی که بعداٌ ایران خواهد شد با گذشت زمان جذب فرهنگ ایرانی شدند، از این‌رو این جوامع کهن‌تر را باید با آن شواهد باستان‌شناختی که آن‌ها از خود به جا گذاشتند بازسازی کرد. شاید بشود فرض کرد هر وقت که گروه‌های ایرانی‌زبان در نواحی نو اسکان گرفتند، با جمعیت بومی قاطی شدند و تأثیرات فرهنگی حاصل از آن دوطرفه بود، هر چند که زبان ایرانی آخرسر غالب شده است.

اولین تمدن بزرگی که ایرانی‌های سرآغازینی که به جنوب می‌کوچیدند با آن روبه‌رو شدند یک فرهنگ عصر مفرغ بود که  در طول منطقه‌ی گذارِ بوم‌شناختی متمرکز بود. این منطقه از دریای مازندران رو به شرق، بین ناحیه‌ی کوهستانی افغانستان جدید و استپ‌های تفته‌ی ترکمنستان و اوزبکستان کنونی گسترده می‌شد. این تمدن، که از اواخر هزاره‌ی سوم تا اوایل هزاره‌ی دوم ق‌م شکوفا بود، یک فرهنگ مادی شارستان‌ها، سرامیک‌ها، ابزارها، و جواهرات از خود به جا گذاشت که در حفاری‌های شوروی در طی قرن بیستم کشف شد. شوروی‌ها روی این مجموعه‌ی کاوشگاه‌های مرتبط دو اسم باستانی یونانی دو استان مشابه شاهنشاهی پارسی را گذاشتند ــــ یکی باکتریا [باختر / بلخ] (بخش شمالی جایی که حالا افغانستان است) و دیگری مارگیانا [مَرو] (کمابیش ترکمنستان جدید) ــــ و آن را مجموعه یا همتافت باستان‌شناختی باکتریا‌ــ مارگیانا یا BMAC خواندند.[۲]

به‌خلاف ایرانی‌های شبان چادرنشین، اقوام BMAC کشاورزهای اسکان‌یافته بودند که گندم و جو می‌کاشتند. آن‌ها این را با دامداری تکمیل کردند؛ اخیراً یک حفاری BMAC در استان خراسان شمالی، که باعث تعجب خیلی از ایرانی‌ها شده، شواهدی از غذایی به اسم کلّه‌پاچه از خاک درآورده است ــــ که امروزه هنوز در ایران غذای صبحگاهی منحصر به فرد لذیذی است و در ضمن اسباب طنزآمیزِ ترساندن میهمانان خارجی.

کشاورزی و دامداری در این ناحیه‌ی خشک به نظام پیشرفته‌ی کانال‌های آبیاری بستگی داشت، که در فارسی کنونی به آن «قنات» می‌گویند. این قنات‌ها سرریز برفاب‌ها را از کوه‌های مجاور از طریق کانال‌های زیرزمینی می‌آورد. مردمان BMAC وسیعاً دادوستد می‌کردند: با ایلامی‌ها در جنوبِ غرب، با دره‌ی سِند در جنوبِ شرق، و با فرهنگ سین‌تاشتا / آندرونوو (یعنی، هندوایرانی‌ها) در شمال. شبکه‌ی دادوستد ماورای آسیا که ما به آن جاده‌ی ابریشم می‌گوییم احتمالاً تا این موقع دیگر کم‌کم پدید آمده بود، و اقوام BMACC در قلب آن قرار داشتند.

[۱]. شاید نویسنده اشاره به «قزوین» / کاسپین دارد. م.

[۲]. Bactria-Margiana Archaelogical Complex

44440jadeh-abrisham-1

از آن‌جا که آن‌ها گزارش مکتوبی از خود به جا نگذاشتند، زبان‌شان ناشناخته مانده، هر چند شماری وام‌واژه به هندوایرانی دادند. این‌ها، به روشنی، لغات «اُشتر»، «خر»، و «گندم»اند. پیداست که BMAC اولین تمدن اسکان‌یافته‌ی بزرگی است که با هندوایرانی‌هایی که به جنوب مهاجرت می‌کردند روبه‌رو شدند، و سراسر هزاره‌ی دوم ق‌م با آن‌ها آمیختند و به‌تدریج یک فرهنگ دورگه پدید آوردند. این فرایندِ ترکیب فرهنگی را می‌توان اولین قدم بزرگ «متمدن کردن» اقوام ایرانی‌زبان به شمار آورد.

این الگو به طرز بی‌پایانی در سراسر تاریخ اوراسیا به این شکل تکرار می‌شودکه چادرنشین‌های استپ و واحه‌نشین‌های تمام راه، از اروپا گرفته تا چین، رابطه‌ی ناآرامی را حفظ می‌کنند که بین تاخت و تاز و تجارت در نوسان است. وقتی چادرنشین‌ها تخته‌قاپو شدن یعنی یکجانشینی را انتخاب کردند، به سرعت جذب فرهنگ شهری شدند، اگرچه غالباً در تحمیل زبان‌شان موفق بودند. همین‌طور بود مورد سخنگویان ایرانی در زمان‌های باستان، و مورد چادرنشین‌های ترک‌زبانی که قرن‌ها بعد به دنبال آن‌ها آمدند. پویایی چادرنشینِ یکجانشین در سراسر تاریخ تا زمان‌های جدید به صورت یک مشخصه‌ی بنیادی جامعه‌ی ایرانی باقی ماند.

همان‌طور که قبایل ایرانی به کوچ‌هاشان به سمت جنوب و غرب به سوی فلات ادامه می‌دادند، به شماری از جوامع اسکان‌گرفته‌ی دیگر برخوردند که بعضی از آن‌ها مدت‌ها بود که در آن ناحیه یکجانشین شده بودند. این‌ها فرهنگ «جیرفت»، ایلامی‌های بین‌النهرین جنوبی، و تمدن هوریایی‌ــ اورارتوُییِ Hurrian-Urartian آناتولی شرقی را شامل می‌شوند.

حفاری‌هایی که به هدایت یوسف مجیدزاده، باستان‌شناس ایرانی، در ۲۰۰۱ در جنوب شهر جیرفت در بخش جنوب شرقی ایران آغاز شده فرهنگی را آشکار کرد که تاریخ آن دست‌کم به هزاره‌ی سوم ق‌م و شاید قدیم‌تر می‌رسد. بحث‌هایی سرِ این فرهنگ جنجال‌برانگیز شده است، و دانشمندها در این زمینه که آیا همه‌ی دستکارهایی که به آن مرتبطند آیا واقعاً از آن‌جا آمده‌اند یا نه بگومگو می‌کنند. از آن‌جا که کشفیات جیرفت خیلی جدید و تقریباً تماماً حوزه‌ی عمل باستان‌شناسان ایرانی‌اند، برای ارزیابی تأثیر ادعاهای آن‌ها خیلی زود است، اما امکانات خیلی چشمگیرند.

حفاری‌های جیرفت از سازه‌‌های تأثیرگذار چند بنا پرده برداشته‌اند، شامل یک زیگوُرات عظیم، بیش از هزار و دویست فوت مربع (تقریباً ۳۶۰ متر)، یک کهندژ دوطبقه و یک خانه‌ی چهارده اتاقه. ادعا شده که قدمت زیگورات به حدود ۲۳۰۰ ق‌م می‌رسد، که آن را از هر زیگورات یافته‌شده‌ی دیگر در بین‌النهرین قدیمی‌تر می‌کند. تعدادی کتیبه به خطی ناشناخته یافته شده‌اند، اما باستان‌شناسان ایرانی اظهار کرده‌اند که این‌ها از کهن‌ترین کتیبه‌های ایلامی یافته‌شده در شوش در بین‌النهرین جنوبی کهن‌ترند، اگر این درست باشد، می‌تواند به این معنی باشد که نوشتن را ــــ که مدت‌ها فرض می‌شد اختراع سومری‌ها باشد ــــ اولین بار فرهنگ جیرفت اختراع کرد و بعد از آن‌جا به بین‌النهرین رسید.

Youssef Majidzadeh (70) is the director-general of Jiroft historical archeology society. Every day he and his assistants work on the site from 5 in the morning until 3 in the afternoon. From 6 to 9 all archeologists have to give a written report to Majidzadeh on what they found and where. Over 8 guards are protecting Kunar Sandal against thieves. Some years ago (8/9) a langre flood hit the area, several objects were uncovered, and inhabitants from Jiroft area started looting.

images

کاوشگاهِ حفاری‌شده‌ی اخیر دیگر در شرق جیرفت، در کنار رود هِلمند (هیرمند) در مرز افغانستان، شهر سوخته است. یک شهر بزرگ عصر مفرغ را از خاک درآورده‌اند که بین ۳۲۰۰ و ۲۱۰۰ ق‌م شکوفا بود. فرهنگ آن به نظر می‌رسد که به فرهنگ کاوشگاه جیرفت در غرب مرتبط باشد، که بعضی باستان‌شناسان را به این‌جا کشانده که بگویند ما در آستانه‌ی بازسازی وجود یک تمدن باستانیِ تاکنون ناشناخته‌ی بزرگ هستیم که بین تمدن‌های بین‌النهرین و دره‌ی سِند قرار گرفته  است.

9189770_origimage004

کاوشگاه شهر سوخته تعدادی از «اولین‌ها» را آشکار کرده است، از جمله قدیمی‌ترین چشم مصنوعی شناخته‌شده،  قدیمی‌ترین تخته‌نرد و طاس، و مدرکی دال بر این که ساکنان آن‌جا جراحی مغز می‌کردند (معلوم نیست با موفقیت بوده یا نه). جامی پیدا شده که چون آن را بگردانند، گوزنی را نشان می‌دهد که دارد جَست می‌زند ــــ که این شاید آغازین‌ترین نمونه‌ی انیمیشن باشد.

Shahre Sookhte 2Iran_Burnt-City_Shahr-e_Sookhteh_World_Heritage_Archeology_Sited8b4d987d8b1d8b3d988d8aed8aad987

فلات ایران در لبه‌ی غربی‌اش، که با سلسله کوه‌های زاگرس مشخص شده، تا دشت‌های بزرگ باروری گسترده می‌شود که دو رود بزرگ دجله و فرات ــــ یعنی بین‌النهرین یا میانْرودان ــــ آن را مشروب می‌کردند. اگرچه این ناحیه امروزه در درجه‌ی اول مربوط به ملت جدید عراق است، اما دو هزار و پانصد سال پیش و تا آغاز زمان‌های جدید از نظر سیاسی بخشی از ایران بود. در واقع، از آن‌جا که جمعیت و اقتصاد بین‌النهرین به طرز قابل ملاحظه‌یی بزرگ‌تر از فلات ایران بود، از این نظر در بیش‌ترین بخش تاریخ، مرکز سیاسی و اقتصادی جهان ایرانی بود، هر چند که اکثریت ساکنان آن سامی بودند نه ایرانی. حتا امروزه خوزستان، استان جنوب غربی ایران، که از نظر جغرافیایی بخشی از دشت بین‌النهرین جنوبی است، جمعیت عربی‌زبان بزرگی دارد.

خوزستان جدید، مرکز صنعت نفت ایران، در زمان‌های باستانی کرسی تمدن ایلامی بزرگ بود، که در شمال و شرق به ناحیه‌ی کوهستانی زاگرس جنوبی کشیده می‌شد. (استان کوهستانی ایلام مستقیماً در شمال قرار دارد.) اگرچه شماری از تیره‌های قومی‌ـ زبانی که در زمان‌های باستانی ساکن این ناحیه بودند، اما زبان فرهنگ مسلط آن از اوایل هزاره‌ی پنجم تا اوایل هزاره‌ی اول ق‌م ایلامی‌ بود، زبانی که پیوندهای تأییدشده‌یی با زبان دیگری ندارد، اگرچه بعضی به پیوند آن با زبان‌های دراویدی Dravidian شبه‌قاره‌ی هند معتقدند. ایلامی‌ها جانشین سومری‌ها بودند که هرچند از نظر زبانی پیوندی با آن‌ها ندارند، با‌این‌همه از آن‌ها تأثیرات بسیاری گرفتند.

ایلامی‌ها که در اصل پایگاه‌شان در بلندی‌های کوه‌های زاگرس جنوبی بود، فرهنگ‌شان را در همه‌ی جهات پراکنده کردند. در جنوب، پایتخت ایلامی شوشان (نزد یونانی‌ها به سوُسا معروف بود)، نزدیک شوش کنونی، در حدود ۴۰۰۰ ق‌م‌ بنیاد گذاشته شد. در شمال شرقی، زیگوراتِ تپه سیلک را در ایران مرکزی (نزدیک شهر کاشان)، با تاریخی در حدود  ۲۹۰۰  ق‌م، ایلامی پنداشته‌اند.

دشت‌های آبرُفتی که شوشان مرکز اقتصادی آن‌ها بود در بیش‌تر سال خشک و داغ‌اند. آن موقع، مثل حالا، کشاورزی متکی به آبیاری از آب رود بزرگ کارون بود. ییلاق و قشلاق کردنِ بین کوه‌ها و دشت‌ها، که ناشی از اقلیم افراط و تفریط این ناحیه بود، رسم بسیاری از ساکنان آن، از جمله دودمان‌های شاهی پیاپی آن بود که پایتخت‌های زمستانی و تابستانی داشتند. کوهسارهای زاگرس اقتصاد آمیخته‌ی دامداری گوسفند و بز و کشاورزی دارند که قدمت آن تقریباً به ده هزار سال می‌رسد.

ایلامی‌ها، علاوه بر شوشان، تا اواخر هزاره‌ی سوم پایتختی در کوهسار در اَنشان، در غرب شهر کنونی شیراز بنا کرده بودند. به این دلیل غالباً به فرمانروایان ایلامی به صورت «شاه شوشان و اَنشان» اشاره می‌کردند. اَنشان که در سراسر هزاره‌ی دوم و اوایل هزاره‌ی اول ق‌م دستخوش تهاجمات آشوری‌ها، کاسی‌ها و بابلی‌ها بود، رو به زوال رفت. سرانجام، در طی میانه و اواخر قرن هفتم ق‌م، مهار این ناحیه به دست یک قبیله‌ی ایرانی افتاد که در منابع آشوری به پارسوماش Parsumash شناخته می‌شوند و زیر فشار مادها از کوه‌های زاگرس مرکزی به جنوب کوچیده بودند. این‌ها بودند که سرانجام اسم‌شان را به این ناحیه ــــ یعنی پارسَه Parsa ــــ دادند که یونانی‌ها آن را پرسیا Persia نامیدند و حالا استان ایرانی فارس است.

دولت‌های بین‌النهرین به زمین‌های کوهستانی شرق متکی بودند که برای آن‌ها مواد ضروری مثل چوب، فلز، و سنگ را تهیه می‌کردند؛ گاهی این‌ مواد را دادوستد می‌کردند و گاهی هم به زور به دست می‌آوردند. گزارش‌هایی به خط میخی از هزاره‌ی سوم ق‌م به این طرف تلاش‌های مکرر آوردن زمین‌های ایلامی زیر سلطه‌ی بین‌النهرین را مستند می‌کنند. شوشان با توجه به محلش در دشت جنوبی بیش‌ از ناحیه‌ی کم‌تر قابل دسترسی انشان تابع نفوذ سیاسی و فرهنگی بابل بود. این تأثیر را می‌توان خصوصاً در قلمرو دین دید: در شوشان، خدایان بابلی و نیز ایلامی پرستیده می‌شدند. اسناد مکتوب از شوشان اکثراً به سومری و بعدها به اَکّدی Akkadian (یک زبان سامی)اند. از طرف دیگر، در انشان، زبان ایلامی رایج‌تر بود. سبک فرهنگ مادی شوشان، مثلاً سفالگری، بین‌النهرینی است.

دین چندخدایی ایلامی جابه‌جا متفاوت بود. زیگورات دور اوُنتاش Dur Untash ــــ حالا معروف به چغا زنبیل ــــ که در حدود ۱۲۵۰ ق‌م درست در شرق شوشان ساخته شد، برای هر دو خدای کوهسار و دشت معابدی دارد، و به این نحو شاید تلاشی را برای یگانه کردن این دو ناحیه نشان می‌دهد. ایلامی‌ها ارج خاصی به بانوخدایان می‌گذاشتند،[۱] واقعیتی که  بعضی‌ها از آن برای نشان دادن این نکته استفاده می‌کنند که جامعه‌ی آن‌ها شاید در اصل مادرسالار بوده است. بانوخدا کی‌ریریشا Kiririsha، که در بخش شمالی ایلام به صورت پینیکیر Pinikir شناخته می‌شود، مهم‌ترین خدای مادینه بود، که فقط بعد از شوهرش، هوُمبان Humban، دومین خدا به شمار می‌آمد. به نظر می‌رسد که خیلی از مختصات او، مثل تضمین باروری و تندرستی، را بعدها آناهیتا ایزد ایرانی آب،که کیش او در همان ناحیه شکوفا بود، جذب کرده باشد.

از گروه‌های زبانی و قومی فراوان غرب آسیای باستان، فقط ارمنی‌ها تاکنون در حفظ هویت متمایزشان موفق بوده‌اند. از آن‌هایی که نتوانستند، شاید بشود گوُتی‌ها Gutian را نام برد، قوم (یا اقوام) کوه‌نشینِ چادرنشین از دامنه‌ی زاگرس مرکزی، که در طی اواخر هزاره‌ی سوم به بین‌النهرین هجوم بردند و سرانجام بیش‌تر آن را فتح کردند. در واقع، این‌طور به نظر می‌رسد که در گزارش‌های بین‌النهرینی «گوُتی» را به عنوان یک اصطلاح کلّی برای مهاجم از کوه‌های شرقی به کار می‌برند، از این‌رو «گوتی» احتمالاً اشاره به یک قوم نیست. هیچ منبعی نیست که چیز خوبی درباره‌ی گوُتی‌ها بگوید؛ آن‌ها را وحشیانی دشمن‌خو می‌بینند که زن‌ها و بچه‌ها را می‌دزدند و آداب دینی درستی به جا نمی‌آورند. یک متن سومری آن‌ها را این‌طور وصف می‌کند: «با صورت انسان، حیله‌گری سگ و ریخت میمون». [۵]

قـوم بـاستانی دیگری که در این منابع ذکرش آمده کاسی‌های کوهستان‌های زاگرس جنوبی‌اند، که در طی نیمه‌ی دوم هزاره‌ی دوم ق‌م نقش‌برجسته‌یی در تاریخ بابل داشتند. کاسی‌ها همچون مسیری برای معرفی اسب اهلی‌شده به فرهنگ بین‌النهرینی خدمت می‌کردند ــــ که این تعجب‌آور نیست، با توجه به مزیت نظامی مهم استفاده از اسب، آن‌ها اسب را به عنوان موجودی الاهی می‌پرستیدند.

در بخش شمالی‌تر ناحیه‌ی زاگرس، زمین‌های غرب دریاچه‌ی ارومیه دست‌کم از هزاره‌ی ششم ق‌م خانه‌ی تمدنِ اسکان‌یافته بوده است. در زمان‌های تاریخی آغازین این ناحیه به طور گسترده‌یی محل سکونت هوریان بود که زبان‌شان شاید به زبان‌های قفقاز شمالی کنونی، مثل چِچِن، مرتبط بوده است. اما همچنین، این ناحیه و به طور فزاینده‌یی در طی زمان، محل سکونت نیاکان ارمنی‌های هندواروپایی‌زبان بود. هوریان و ارمنی‌ها هر دو در داخل دولت چندقومی اوُرارتوُ، که در کتاب مقدس عبری [تورات] به سرزمین آرارات معروف است، به خوبی نشان داده شده بودند. تمدن اوُراتوُیی نشانه‌های زیادی به جا گذاشته، خصـوصاً معماری یادمانه‌یی، سدّسازی، و عمل کتیبه‌کَنی روی صخره‌ها، که همه‌ی آن‌ها را پارسی‌ها چند قرن بعد پذیرفتند.

از دستکارهای بهتر از همه شناخته‌شده‌ی ایران باستان مفرغینه‌های قرن‌های دوازدهم تا هفتم ق‌م است که خاستگاه‌شان ناحیه لرستان در کوه‌های زاگرس جنوبی است. بیش‌تر این مفرغ‌ها را که به مفرغ‌های لرستان معروفند، در آغاز دهه‌ی ۱۹۲۰ از گورها غارت کرده‌اند. این‌ها شامل چیزهایی است مثل تندیسک‌های حیوان و انسان (بعضی از آن‌ها شاید کار بُت را می‌کرده‌اند)، جواهرات، ابزارهای نظامی مثل جنگ‌ابزارها و دهنه‌ی اسب.

[۱]. «بانوخدا» را در سراسر این کتاب برای goddess انگلیسی به کار برده‌ام. برای آن «الهه» و «ایزدبانو» هم به کار برده‌اند. م.

 

587255IMG09573760

سوای این امر که آن‌ها دام‌هایی مثل بز نگه می‌داشتند، دیگر چندان چیزی از این قوم که این چیزها را تولید می‌کردند نمی‌دانیم، تا حد زیادی به این دلیل که آن‌ها در یک ناحیه‌ی کوهستانی دورافتاده زندگی می‌کردند، جایی که حتا امروزه در حاشیه مانده و تا حدی از جریان اصلی جامعه منزوی است. احتمال نمی‌رود که آن‌ها ایرانیْ‌زبان بوده باشند، با توجه به دوره‌ی زمانی مربوطه، و از آن‌جا که به نظر می‌رسد این ناحیه روزی از جمعیت خالی شده است (شاید به علت تغییر اقلیم) روشن نیست که ساکنان بعدی بومیانی بودند که برگشتند یا کوچ‌نشین‌هایی که مهاجر بودند. این واقعیت که آن موقع، مثل حالا، مقدار زیادی از جمعیت چوپان چادرنشین بوده‌اند و بنا بر این بسیار کوچنده، مسأله را فقط پیچیده‌تر می‌کند.

در یک نقطه‌ی زمانی در طی مهاجرت‌های رو به جنوبِ ایرانی‌های سرآغازین، شاید در اواخر هزاره‌ی دوم ق‌م، پریستار یا موبدی موروثی از یکی از طوایف آن‌ها سرودن سرودهای آیینی با سرشتی بسیار متمایز را آغاز کرد. اسم این پریستار زراثوشتره (زردشت) بود [۶] سرودهایش، به اسم گاثاها به طرز چشمگیری روابط و آیین‌های مرتبط با یزدانگان (pantheon) هندوایرانی را از نو پیکربندی می‌کند، و یک ایزد، مَزدا (ایزد فرزانگی)، را تا به مرتبه‌ی وجود برین بالا می‌برد، در حالی‌که دیگران را تا سطح خادمان مزدا (اَهوُرَه‌ها ahura) یا دشمنان اهریمنی او (دَئوَه‌ها daeva) پایین می‌کشد.

گاثاها جهان را به شکل میدان نبرد میان نیروهای خیر یا راستی (اَشَه، «نظم کیهانی») و شرّ (دروُج druj، دروغ) نشان می‌دهد. هر چه نیک است از اَهورا مزدا می‌آید و هر چه بد است تماماً ناشی از کارهای یک روان تاریک، یعنی اَنگره مَینیوAngra Mainyu (اهریمن) است. این به شخص مربوط است که کدام طرف را انتخاب کند. زردشت تلخکامانه در گاثاها از اخلاق جنگجویی می‌گوید که در جامعه‌ی شبانی او حکمروا بود. او گله‌دزدی‌ها و خدایان حامی آن‌ها را به سپاه بداندیشان نسبت می‌دهد: آن دژخردانی که با زبان خویش، خشم و ستم را می‌افزایند و مردم کارآمد و پرورشگر را از کار خویش باز می دارند، زشت کردارند و خواهان نیکوکاری نیستند. آنان به کنام دیوــــ که از آن .دین‌دروندان، استـ ـــ در خواهند آمد. (یسنا، هات ۴۹-۴, اوستا ، ترجمه‌ی جلیل دوستخواه) [۷۷]

زمان و محل دقیق زندگی زردشت همچنان محل حدس و گمان است، اما بنا به دلایل زبان‌شناختی و جامعه‌شناختی مناسب است که او را جایی در بخش جنوبی آسیای مرکزی قرار دهیم، کمی بعد از دو دسته شدن هندوایرانی در طی هزاره‌ی دوم ق‌م. زبان گاثاها، که اَوِستایی کهن خوانده می‌شود، یک گویش ایرانی شرقی است که خیلی به سنسکریتِ وِداها نزدیک است. هر دو متن قرن‌ها سینه به سینه نقل می‌شدند و سرانجام هر دو نوشته شدند ــــ اولی در ایران و دومی در هند ــــ از سوی پریستارانی [= موبدان و برهمنان] که دیگر به طور کامل این زبان‌ها را نمی‌فهمیدند.

اَوِستا، که متن مقدس آیین زردشتی شد، شامل گاثاهاست به اضافه یسنای هفت هات [یَسنه هپتانگه‌هایتی Yasna Haptang haiti]، و همچنین متن‌های دیگر در یک گویش وابسته که اوستای نو نام دارد. این یکی بیش‌تر آیین‌های قربانی [جشن] است خاصِ ایزدان به جز مزدا، از جمله میترا / مهر، ایزد جنگجو، و آناهیتا / ناهید، ایزد یا بانوخدای آب. احتمال می‌رود که دست‌کم مدت سیزده قرن یا بیش‌تر، بینش دینی بنیادی زردشت با یک مکتب موبدانه‌ی خاصی حفظ شده باشد ــــ شاید در میان قبیله‌ی معروف به ماد ــــ و نه لزوماً از سوی کلّ ایرانی‌ها. در طی این زمان، خیلی از گروه‌های ایرانی اگر نگوییم بیش‌تر آن‌ها، همچنان پیرو گونه‌های محلی دین چندخداییِ مبتنی بر قربانی‌شان بودند.

تا اواخر هزاره‌ی دوم ق‌م قبایل ایرانی‌زبان شروع کرده بودند به کوچیدن به ناحیه‌یی که به ایران معروف خواهد شد، که از  شرق دریای مازندران شروع شده رو به غرب در طول جبهه‌ی جنوبی کوه‌های البرز گسترده می‌شود. (چند تاخت و تاز سکاها هم بود که با گذر از قفقاز به جنوب می‌آمدند، اما این‌ها به کوچ‌نشینیِ بزرگْ‌مقیاسی منجر نشد.)

خود ایرانی‌زبان‌ها به ندرت همگن بودند، خواه در فرهنگ خواه در زبان. قبایل ایرانی گوناگون مشترکات بسیاری داشتند، و به گویش‌های نزدیک به هم حرف می‌زدند، اما بین‌شان فرق‌های مهمی هم بود. مثلاً، سَکاها که راه و رسم زندگی جنگجویی‌ـ چادرنشینی‌شان را تا حد زیادی حفظ کردند، همچنان به اشغال نواحی استپی در شرق، شمال و غرب دریای مازندران ادامه می‌دادند. آن‌ها مکرراً به جمعیت‌های یکجانشین فلات ایران هجوم می‌بردند، و گاهی قلمرو آن‌ها را تماماً تصرف می‌کردند. در غرب‌تر، تاخت و تازهای‌ سکاها به قلمروهای شمال دریای سیاه آن‌ها را به یونانی‌ها، که کوچ‌نشین‌هایی آن‌جا به پا کرده بودند، نزدیک کرد. از طرف دیگر، مادها و پارس‌ها، که در طیّ آغاز هزاره‌ی اول ق‌م در بخش‌های مرکزی و غربی فلات اسکان گرفته بودند، به‌تدریج در اقتصاد اجتماعی موجود در آسیای غربی باستانی ادغام شده سرانجام بازیگران تازه‌ی مهمی در پویایی امپراتوری این ناحیه شدند.

سَکاها، که یونانی‌ها آن‌ها را اسکوتیئن Scythian می‌خواندند، ایرانی‌زبان‌های سراسر تاریخ باستان بودند که مدام کوچ می‌کردند. ریشه‌شناسی یونانی [این واژه] که این اقوام به آن معروفند صفتی را خلاصه می‌کند، یعنی کمانگیری بسیار چابک‌دست در حالی‌که پشت اسب می‌راند[تیر می‌اندازد]. (Scythian مشتق از ریشه‌ی هندواروپایی skud بود که یک همخانواده‌ی انگلیسی دارد: to shoot به معنی «تیر انداختن».) سکاها با فنون بسیار بالای نبردشان قرن‌های بسیار اربابان استپ بودند؛ نشان آن‌ها را از راه تاخت و تازها تا دوردست‌های اروپای شرقی و چین و هند می‌توان دید.

فرهنگ سکایی شاید در غرب بیش‌تر به خاطر تولید هنریش، خصوصاً در زرگری، معروف است. این «هنر استپ» معروف تا حد زیادی در طی دوره‌یی از قرن هفتم ق‌م تا قرن دوم میلادی پدید آمده بود، موقعی که شمار بسیاری از چادرنشین‌های سَکا به زندگی یکجانشینی تن دادند و دادوستد پیشه کردند، خصوصاً با یونانی‌ها. هنر یونانی و سَکایی هر دو از این دوره تأثیرات متقابلی با خود دارند. هنر سکایی غالباً چارپایانی مثل اسب ــــ که عنصر مرکزی فرهنگ آن‌هاست ــــ و نقش‌هایی از بانوخدایی را که ظاهراً کانون اصلی دین آن‌ها بود نشان می‌داد. سکاها شاید قالی دست‌باف را هم اختراع کرده باشند، که قدیمی‌ترین نمونه‌ی موجود آن را که قدمتش به قرن پنجم ق‌م می‌رسد در پازیریک در کوه‌های آلتایی یافته‌اند. برای چادرنشین‌ها قالی اساسی‌ترین قلم اثاث خانه بود، و همین امر امروزه در خیلی از خانه‌های سنتی ایرانی صادق است.

قبایل سَکا که پایگاه‌شان در بخش جنوب شرقی ایران بود («سَکستان» [سَجستان] ــــ استان سیستان امروز) شروع کردند به تاخت و تاز به بخش شمال غربی شبه قاره‌ی هند و این کار از اواسط قرن دوم ق‌م آغاز شد. آن‌ها در طی چند قرن بعد فعال بودند، هر چند تعداد کم بود اما جزئی از جامعه‌ی شمال هند بودند و در چند فرصت توانستند قلمروهای «هندوسکایی» را پایه‌ریزی کنند. بخش شمال غربی هند در آن زمان بسیار جهانْ‌وطنی بود، یعنی میعادگاه فرهنگ‌های هندی، ایرانی، یونانی و تُخاری و یک مرکز مهم آیین بودای آغازین. تمدن معروف به گندْاره / گندْهارَه Gandhāra، که در زمان دودمان کوشانی شکوفا بود (از قرن اول تا قرن سوم میلادی)، محصولی بود از این محیطِ از نظر فرهنگی آمیخته.

سکاهای شرقی، که سرانجام در شهر خُتن (حالا در استان شین‌جیانگِ چین غربی) ماندگار شدند، آیین بودا را پذیرفتند و به خاطر تولید ادبی‌شان که در درجه‌ی اول متن‌های بودایی بود مشهور شدند ــــ تاریخ این متن‌ها اساساً از قرن‌های چهارم تا دهم میلادی است. بعد از این تاریخ این ناحیه به طرز روزافزونی ترکی و اسلامی شد، همان‌طور که این را از منش مسلمانِ ترکْ‌زبان جمعیت اویغُور که حالا این‌جا زندگی می‌کنند، می‌توان دید.

کهن‌تـرین ارجاع مکتوب به یک قبیله‌ی ایرانی، یعنی مادها، در گزارش‌های آشوری دیده می‌شود که تاریخ‌شان به ۸۸۱ ق‌م می‌رسد. آشوری‌ها در طی دو قرن بعد مادایا Madaya را (فارسی باستان: مادا؛ یونانی مِدیا Media) ــــ استانی واقع در جنوب کوه‌های البرز و شرق زاگرس ــــ را یکی از دولت‌های باج‌گزار خودشان به شمار می‌آوردند. یک قبیله‌ی ایرانی نزدیک به آن، یعنی پارسَه / پارس‌ها که قلمروهایی را درست در جنوب زیر فرمان خود داشت، پایگاه مشابهی داشتند که از ۷۴۴ ق‌م شروع شد. به نظر می‌رسد که فعالیت اقتصادی بزرگ مادها پرورش اسب بوده است، و آن‌ها تهیه‌کنندگان عمده‌ی اسب برای ارتش آشوری بودند.

سیاست آشوری‌ها کوچاندن یا نفی بَلَد جمعیت‌های سرزمین‌های مغلوب بود، و در مدت اربابی آن‌ها خیلی از مادها و پارسی‌ها به سوریه کوچانده شدند.

همین‌طور، آشوری‌ها بعد از فتح پادشاهی اسرائیل در ۷۲۲ ق‌م، خیلی از اسرائیلیان را به سرزمین‌های ایرانی در شرق کوچاندند: این آغاز پراکنش (diaspora) تاریخی یهودیان بود. اگرچه غرض از این روّیه‌ی سیاسی آشوریان مسلماً چیزی غیر از مهار سیاسی آن‌ها نبود، اما این کار این سود ناخواسته را داشت که فرهنگ‌های گوناگون را به هم نزدیک می‌کرد و به تأثیرات متقابل میدان می‌داد.

خصوصاً، برخورد ایرانی‌ها و اسرائیلی‌ها نشان می‌دهد که یکی از بامعناترین رویارویی‌ها در تاریخ دین‌ها خواهد بود. مفاهیم اوستایی که در دین‌های بعدی مثل مسیحیت و اسلام مرکزیت دارد ــــ از جمله وجود بهشت و دوزخ، فرشتگان و اهریمنان، شیطان، رستاخیز مردگان و روز قیامت [یا، آخرین داوری]، و احیـای ملکـوت الاهی از سوی منجی‌یی که پس از یک نبرد آخرالزمانـی میـان نیروهـای خیر و شرّ می‌آید ــــ همه پیش از تماس اسـرائیلی‌هـا با ایرانی‌ها در کیش قربانیْ‌بنیادِ یهوه‌ی اسرائیلی‌ها دیده نمی‌شود. این می‌رساند که آن‌ها این اندیشه‌ها را از آیین زردشت جذب کردند، که احتمالاً مغان مادی، که طبقه‌ی موبدان بودند، آن‌ها را از آسیای مرکزی به ایران غربی آوردند. کتاب دوم شاهان، از کتاب مقدس عبری، خصوصاً یادآور می‌شود که آشوریان بعد از پیروزی اسرائیلی‌ها را به «حلح و خابور در کنار رود جوزان و به شهرهای ماد»[۸۸] کوچاندند، که به این معناست آن‌ها را در میان ایرانی‌ها و دقیقاً در ناحیه‌یی که احتمالاً آداب زردشتی بیش از همه در آن رواج داشت اسکان داده بودند.

چنان که هِرودوت می‌گوید، در طی قرن‌های هشتم و هفتم ق‌م شش قبیله‌ی ماد اتحادیه‌یی درست کرده شروع کردند به شوریدن علیه اربابان آشوری‌. آن‌ها در حدود ۶۷۲ ق‌م موفق شدند آشوری‌ها را یکسره بیرون برانند و استقلال‌شان را اعلام کنند، و آن‌طور که هِرودوت می‌گوید، «امپراتوری مادی» (medicos logos) را بسازند.[۹] در ۶۱۲ ق‌م مادها به فتح پایتخت آشور در نینوا در بین‌النهرین شمالی ادامه دادند، که این به آن‌ها امکان داد تا قدرت‌شان را به آناتولی گسترش دهند. در تقابل با منابع یونانی، بعضی از دانشمندان معاصر شک دارند که مادی‌ها هیچ‌گاه یک دولت متحد تأسیس کرده باشند، از این‌رو اطلاق «امپراتوری» به آن شاید کمی اغراق باشد. در واقع چندان چیزی از سیاست مادها بعد از بیرون راندن آشوری‌ها نمی‌دانیم، تا برسیم به ۵۵۰ ق‌م که آن‌ها مغلوب خویشان جنوبی‌شان، یعنی پارس‌ها، شدند.