تارکوفسکی، شاعر بزرگ دنیای سینما

به مناسبت درگذشت آندری تارکوفسکی

یک پزشک: تارکوفسکی را از بزرگترین کارگردان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های سینمای معاصر جهان و از شاعران بزرگ سینما در تمام دوران‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌دانند.

تارکوفسکی زمانی گفته بود:

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

«می‌توان دو دسته از کارگردان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را از یکدیگر جدا کرد؛ دستۀ نخست‌ می‌کوشند تا جهانی که در آن زندگی می‌کنند را به تقلید بازسازی کنند و دستۀ دوم می‌کوشند تا جهانی ویژۀ خود بیافرینند. این دستۀ دوم، شاعران‌ سینما هستند. برسون، داوژنکو، میزوگوشی، برگمان، بونوئل، کوروساوا و آنتونیونی از این دسته‌اند، نام آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها مهمترین نام‌های تاریخ سینماست. آثار دشوارشان از الهام درونی آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها سخن دارند و از این‌ رو همواره با ذوق همگان‌ خوانا نیست.»

در این میان نام خود تارکوفسکی در کنار این کارگردان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ‌ و شاعران سینما جای می‌گیرد.

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما
آثار تارکوفسکی استوار بر دو تم اساسی است که یکی حدیث‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نفس و دیگری سویۀ معنوی آثار اوست.

یکی از فیلم‌های خوب، در میان‌ آثار تارکوفسکی، آینه (۱۹۷۴) است. آینه یکی از زیباترین حدیث‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نفس‌های‌ تاریخ سینماست. تصاویر فیلم چنان‌ است که گویی خاطرات تارکوفسکی‌ را در رؤیایی سحرانگیز شاهد هستیم. تارکوفسکی عمداً توالی زمانی خاطرات را بر هم می‌ریزد، درست مانند این است که تکه‌های زمانی گذشته را با منطق خواب به یاد می‌آوریم.

 در میان این خاطرات دو چیز را پررنگ‌تر می‌یابیم: مادر و خانۀ کودکی.

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

تارکوفسکی در فیلم آینه، مادر (ماریا/ناتالیا) را با تمام حالات روحی‌اش‌ به تصویر کشیده است. به یاد بیاوریم کلوزآپ‌هایی از چهرۀ مادر (با بازی‌ زیبای مارگریتا ترخووا) را در حال اشک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ریختن یا لبخندزدن که با جزئیات‌ دقیق نشان داده می‌شود. تارکوفسکی برای ثبت واکنش‌های مادر در فیلم‌ تا آنجا پیش می‌رود که موقع صحبت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردن پدر و مادر، حتی وقتی پدر حرف‌ می‌زند او را نمی‌بینیم، در عوض دوربین روی مادر ثابت می‌ماند و واکنش‌های‌ او را به تصویر می‌کشد و تنها شخص دیگری که در این سکانس می‌بینیم‌ پسر است که در بیرون خانه آتش روشن کرده؛ یا به یاد بیاوریم خاطره‌ای از مادر را در سکانسی که در زمان گذشته و در دوران استالین می‌گذرد. 

مادر ترسیده و فکر می‌کند سهواً اشتباهی در متون چاپی انجام داده است. با عجله‌ به چاپخانه می‌رود و وقتی خیالش راحت می‌شود و پی می‌برد که اشتباهی‌ نکرده، سرش را روی میز می‌گذارد، دستش را در میان موهایش فرو می‌برد و آرام می‌گرید. با آمدن همکارش در میان گریه، لبخند می‌زند و بعد از حرف‌های نیش‌دار دوستش دوباره بغض می‌کند و می‌گرید و همۀ این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها با جزئیات در چهرۀ مادر نشان داده می‌شود.

داچا (کلبۀ روستایی چوبی) که‌ یادآور دوران کودکی تارکوفسکی است در جای‌جای فیلم و در خاطرات‌ پراکندۀ او حضوری دائمی دارد، بی‌جهت نیست که تارکوفسکی می‌گوید: «آینه را می‌توان داستان یک خانۀ قدیمی نیز دانست».

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

تارکوفسکی در یادآوری خاطرات گاه چنان در جزئیات فرو می‌رود که موجب شگفتی تماشاگر می‌شود؛ محوشدن لکۀ بخار از روی میز، خاموش شدن تدریجی یک چراغ‌ نفتی، جمع‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردن سکه‌ها از روی زمین. در فصل زیبای خاطرۀ آتش‌سوزی در انبار مزرعه به یاد بیاوریم پن (حرکت افقی‌ دوربین روی پایۀ ثابت) ۳۶۰ درجه را با جزئیات تعجب برانگیزش: این فصل یک پلان/سکانس ‌[نما/فصل‌] است‌ که در آن تارکوفسکی توسط اشیاء، طبیعت و انسان، فضایی شگرف و پرعظمت‌ ترسیم می‌کند. در این پلان/سکانس، مادر ابتدا از آتش‌سوزی باخبر می‌شود. او و سپس بچه‌ها از کادر خارج می‌شوند. ما با میز تنها می‌مانیم. 

گلدانی از روی میز به زمین می‌افتد؛ دوربین به طرف چپ پن می‌کند، می‌رسیم به‌ آینه و تصویر کلبۀ در حال سوختن و بچه‌های ناظر بر حادثه در آینه، سپس‌ مرد همسایه پسرش را صدا می‌زند، دوربین دوباره به طرف چپ پن می‌کند. سپس همراه پسرک از در می‌گذریم و با حادثه رو به رو می‌شویم. مادر و دیگران‌ آرام و در سکوتی پرمعنا به گستره‌ای از آتش چشم دوخته‌اند، اینجا آتش‌ فضایی نامتناهی و عظیم می‌آفریند. به آرمان سینمای تارکوفسکی و حدیث نفس او دست می‌یابیم:

«کسی را در فضایی بی‌پایان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نهادن، او را با آدمیانی بی‌شمار که هر دم به او دور و نزدیک می‌شوند رویارو کردن، آدمی را با تمامی جهان مرتبط ساختن».

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

در فیلم آینه در میان خاطرات تارکوفسکی قطعاتی از فیلم‌های‌ مستند حادثه‌های مهم جهانی یا ملی را می‌بینیم.

مانند انفجار بمب اتمی در هیروشیما، جنگ داخلی اسپانیا، عبور سربازان‌ روس از رودخانۀ سیواش در سال ۱۹۴۴ و… گویی زمانی که هنرمند قرار شده از «من» حرف بزند باز هم نگران پیرامونش است‌ و خاطرات جمعی را به شکل خاطراتی فردی به یاد می‌آورد.

در فیلم نوستالژیا (۱۹۸۳)، آندری گورچاکف برای‌ پژوهشی دربارۀ پاول سوسنوفسکی، موسیقی‌دان فراموش‌ شدۀ قرن هجدهم به ایتالیا می‌رود و او هم مانند سوسنوفسکی دچار تنهایی و غم غربت می‌شود. در سکانس عنوان‌بندی فیلم، گورچاکف خاطرۀ خانواده‌اش‌ در روسیه را در چشم‌انداز تپه‌ای به یاد می‌آورد، صحنه‌هایی‌ که به خوبی حس غم غربت او را به تماشاگر انتقال‌ می‌دهد.

در طول فیلم همواره این حس غم غربت را با تمام وجود احساس می‌کنیم. همۀ پدیده‌های آشنا برای گورچاکف یادآور گذشته است.

گورچاکف در اواسط فیلم می‌گوید: «این نور مرا یاد پاییز مسکو می‌اندازد»، یا در جایی دیگر می‌گوید: «اینجا روسیه را به یادم می‌آورد، نمی‌دانم چرا».

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

این غم‌ غربت نوستالژیا در حقیقت حدیث نفس خود تارکوفسکی‌ است، چرا که تارکوفسکی پس از اینکه برای ساختن فیلم‌ به ایتالیا رفت به دلیل فشارهای مقامات دولتی از بازگشت‌ به شوروی سرباز زده بود و مقامات هم به خانواده‌اش اجازۀ خروج از کشور را نمی‌دادند، بنابراین تارکوفسکی غم‌ غربت خود را در فیلم نوستالژیا نشان می‌دهد.

«غم‌ غربت برای ما روس‌ها گونه‌ای بیماری مرگ‌آور است.»

بی‌دلیل نیست که‌ تارکوفسکی در تبعید در خارج از کشور دوام نیاورد، تنها دو فیلم ساخت و در مدتی کوتاه رخ در نقاب خاک کشید.

در آغاز فیلم آندری روبلف (۱۹۶۶)، هم می‌بینیم که روبلف هنرمند شمایل‌نگار، مؤمن به معصومیت نهاد آدمی‌ است و در وجود انسان، خداوند را می‌جوید ولی وقتی شاهد کشتار مردم شهر ولادیمیر به دست تاتارها و به خصوص سربازان اجیر روسی می‌شود و برای‌ نجات زنی، سربازی مهاجم را به قتل می‌رساند با خداوند عهد سکوت می‌بندد و دیگر کلمه‌ای بر زبان جاری نمی‌سازد، تا اینکه در انتهای فیلم پسرکی‌ معصوم ناآموخته و به‌ گونه‌ای شهودی ناقوسی از دل خاک می‌آفریند و روبلف‌ کلام و هنر خویش را باز می‌یابد. 

این فیلم هم به‌ گونه‌ای حدیث نفس زندگی‌ تارکوفسکی است، چرا که در زندگی دشوار هنرمندی در سدۀ پانزدهم، سرنوشت هنرمندی معاصر را در کشاکش با نظامی توتالیتر باز می‌یابیم.

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

همۀ فیلم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تارکوفسکی کم ‌و بیش به نوعی حدیث نفس اوست. او در کتابش‌ «پیکرسازی در زمان» چنین نوشته بود:

«در تمام فیلم‌های من مایۀ ریشه‌ و تبار اهمیت زیادی دارد. وابستگی به خانه و خانواده، کودکی، سرزمین مادری‌ و خاک»

دغدغۀ معنوی تارکوفسکی یکی از تم‌های مؤکد و اساسی فیلم‌های‌ اوست. او در فیلم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش در اشتیاق دستیابی به مطلق است و به جستجوی‌ ایمان ازدست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفته می‌پردازد. آشکارترین شکل دغدغۀ معنوی تارکوفسکی‌ نماد تک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درخت خشک ایمان در فیلم ایثار (۱۹۸۶)، است که نشان از بحران‌ معنوی در جهان معاصر دارد و وقتی در انتهای فیلم، الکساندر خانه‌اش را برای نجات جهان ایثار می‌کند و تک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درخت ایمان توسط پسر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بچه‌ای معصوم‌ آب داده می‌شود جهان نجات می‌یابد.

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

فیلم استاکر (۱۹۷۹)، نیز داستان‌ جستجوی ایمان است. استاکر و پروفسور و نویسنده به منطقۀ ممنوع می‌روند تا در اتاق آرزوها، پروفسور و نویسنده به آرزوهایشان دست یابند، اما در نهایت‌ پروفسور می‌گوید که او تنها می‌خواهد به قوانین علمی حاکم بر این معجزه‌ آگاه شود و نویسنده هم که خلاقیت خود را ازدست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفته می‌بیند با وجود متفاوت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بودنش با پروفسور و کوچک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شمردن فن‌آوری‌های انسان در مقابل‌ آنچه او غم دوری از زندگی در سده‌های گذشته می‌نامد مانند پروفسور از رفتن به داخل اتاق آرزوها خودداری می‌کند، گویی در وجود او هم مانند پروفسور حتی بارقه‌ای از ایمان دیده نمی‌شود.

نمایی در فیلم استاکر می‌بینیم که جانمایۀ فیلم و به‌ طور کلی آثار تارکوفسکی یعنی بحران معنوی جهان معاصر را در خود دارد. این نمایی‌ است متحرک که از چهرۀ استاکر که در کنار نهر دراز کشیده شروع می‌شود و بعد با حرکت به جلوی دوربین از روی محتویات داخل آب گذر می‌کنیم:

سرنگ، سکه، شمایل مقدس، هفت‌تیر و فنر نماد دنیای معنوی که عوامل‌ مادی و مرگبار آن را در برگرفته‌اند. در انتهای این نماد هم می‌رسیم به دست‌ استاکر در آب که گویی در طلب معجزه‌ای است. تارکوفسکی در استاکر ما را نزدیک به سه ساعت همراه سه شخصیت اصلی‌اش در فضایی خالی و انتزاعی با ریتمی آرام رها می‌سازد تا طریق معنوی خویش را بیابیم و معجزه‌ای‌ بجوییم و سرانجام پس از طی طریقی دشوار در انتها معجزه رخ می‌نماید.

یکی از تمهیدات مهم سینمایی که در فیلم استاکر به چشم می‌خورد استفادۀ متفاوت از تراکینگ است. نزدیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدن آرام دوربین به موضوع، معمولاً در مواردی به کار برده می‌شود که کارگردان بخواهد بر چیزی تأکید کند یا به‌ عبارت دیگر بخواهد توجه ما را روی شی‌ء یا شخصی متمرکز کند، اما در فیلم‌ استاکر این حرکت دوربین به مفهوم یادشده به کار نرفته است، بلکه نزدیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدن آرام دوربین به شی‌ء یا شخص به منظور مکاشفه‌ای در درون آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به‌ کار رفته؛ یعنی مفهوم غیرفیزیکی (مکاشفه) به صورت فیزیکی (نزدیک‌ شدن آرام به شی‌ء یا شخص) بیان می‌شود. به عبارت ساده‌تری می‌توان‌ گفت دوربین نقبی به درون اشیاء و یا انس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌زند. 

به ‌عنوان مثال در سکانس کافه (قبل از ورود به منطقۀ ممنوع) هنگامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که سه شخصیت‌ اصلی (نویسنده، پروفسور و استاکر) در اطراف میز ایستاده‌اند، دوربین در حین‌ صحبت‌شان آرام به آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نزدیک می‌شود. نمونۀ دیگر در سکانسی است که‌ این سه نفر روی زمین نمناک منطقه می‌خوابند تا استراحت کنند، وقتی که‌ نویسنده با پروفسور حرف می‌زند دوربین به همین آرامی به او نزدیک می‌شود.

در نمای بعدی در مورد پروفسور هم همین حالت پیش می‌آید، در این‌ دو مورد در حقیقت نقبی به درون این سه نفر زده می‌شود. در آغاز فیلم هم‌ همین تمهید به چشم می‌خورد و دوربین آرام از چهارچوب در می‌گذرد و وارد خانه می‌شود، به میزی نزدیک می‌شود که لیوانی روی آن قرار دارد، لیوان‌ در میان حیرت ما خودبه‌خود به حرکت درمی‌آید (توهمی از معجزه)، اما بعد درمی‌یابیم که حرکت لیوان به جهت عبور قطار است و به این نتیجه می‌رسیم‌ که در این دنیای تیره و غم‌زده معجزه جایی ندارد. 

اما در اواخر فیلم وقتی‌ استاکر غم‌زده از منطقۀ ممنوع باز می‌گردد و گریه‌کنان به زنش می‌گوید که‌ دیگر هیچ‌کس ایمان ندارد، می‌بینیم که دختر فلج استاکر با نگاهش لیوان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را روی میز به حرکت درمی‌آورد و دوربین هم به شیوه‌ای که گفته شد آرام‌ به دخترک نزدیک، می‌شود، سپس صدای عبور قطار را می‌شنویم، گویی در این صحنه برخلاف آغاز فیلم که حرکت لیوان تابع عبور قطار بود اکنون‌ صدای قطار تابعی از حرکت لیوان می‌شود. در اینجاست که این حرکت‌ دوربین، نقبی به درون معجزه و ایمان است و این پیام اصلی فیلم نیز هست.

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

در پایان فیلم آندری روبلف هم وقتی روبلف معجزۀ آفرینش ناقوس را به دست پسرک معصوم می‌بیند، تصاویر سیاه و سفید فیلم در انتهای فیلم‌ قطع می‌شود به نماهایی رنگی و معجزه‌گونه از شمایل‌هایی که روبلف خلق‌ کرده است و ما در وجود روبلف تعهد هنرمند را در جستجوی طاقت‌فرسای‌ مطلق می‌یابیم.

فیلم سولاریس (۱۹۷۲)، هم داستان نیاز آدمی به ایمان‌ است. کریس که در آغاز فیلم تنها به علم و خرد باور دارد، رابطه‌اش با زنش‌ هاری به سردی گراییده است و همین امر موجب خودکشی هاری می‌شود و او در خلوت خویش با بازگشت هاری توسط اقیانوس اندیشمند سولاریس‌ با احساس گناه و عشق یکجا آشنا می‌شود. در نمای هوایی پایانی فیلم، او را که زانوی پدر را در آغوش گرفته در روی زمین و در دل اقیانوس سولاریس‌ می‌بینیم. به این ترتیب او در دل اقیانوس خاطرات، پالایش می‌شود و معنویت‌ و عشق را باز می‌یابد و به آرامش می‌رسد. 

از زمان نمایش آخرین فیلم‌ تارکوفسکی یعنی ایثار، ۱۷ سال می‌گذرد، از اینکه می‌بینیم این تم فیلم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های‌ تارکوفسکی یعنی نیاز به معنویت در بحران معنوی جهان معاصر هنوز چقدر به روز است به شگفت می‌آییم و تارکوفسکی را با فیلم‌های حدیث‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نفس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه‌اش در جهان سینما جاودانه‌تر می‌یابیم. بی‌دلیل نیست که تارکوفسکی‌ گفته بود:

«من اطمینان دارم که مرگ چیزی جز یک آغاز نیست، می‌دانم‌ که قادر به اثبات این نکته نیستم اما ادراکی غریزی به من می‌گوید که ما نامیرا هستیم.»

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

این سخن تارکوفسکی، ما را بی‌اختیار به یاد شعری از پدر تارکوفسکی (آرسنی تارکوفسکی) که در فیلم آینه خوانده می‌شود، می‌اندازد:

«در زمین مرگ نیست، جاودانه‌اند همه چیز.»

به مناسبت سالروز درگذشت آندری تارکوفسکی – شاعر بزرگ دنیای سینما

در نقد پولی سازی آموزش و پرورش


ماهنامه صنعت و توسعه - مهدی بهلولی، عضو کانون صنفی معلمان تهران: اگر هدف، بهسازی کلی آموزش و پرورش یک کشور باشد، راه و روش آن خصوصی سازی یا پولی سازی آموزش و پرورش نیست. پولی سازی آموزش و پرورش به دنبال تحمیل الگوهای – کامیاب یا ناکامیاب – بازار بر آموزش و پرورش است ام به قرینه تجربه های جهانی جنبش بهسازی بازار – بنیاد آموزش و پرورش، می توان پذیرفت که الگوهای بازار – بنیاد در آموزش و پرورش کارساز نیستند و به بهبود کیفی آموزش و پرورش نمی انجامند.

اینکه یک یا چند مدرسه در سطح یک شهر، با گذاشتن آزمون ورودی و جذب دانش آموزان «خوب»، نمره ها و رتبه بندی آزمونی بالا تحویل دهد معنایش این نیست که راه بهسازی آموزش و پرورش پدیدار و کشف شده است. پولی سازی آموزش و پرورش بر بنیاد ایجاد رقابت میان دانش آموزان، آموزگاران و مدرسه ها و امکان گزینش مدرسه به پدر – مادر دانش آموز پیش می رود و این دو بنیاد در بهسازی آموزش و پرورش در سطح یک کشور، ناتوان از بهسازی آموزش و پرورش اند.
 
در نقد پولی سازی آموزش و پرورش

آموزشی کیفی – با تعریف و شاخص هایی کیفی همچون پرورش شهروند آشنا به حقوق بشر، آشنا به حقوق و وظیفه های شهروندی، سنجش گر و اخلاقی – در فضای رقابت انجام نمی گیرد. فضای رقابت می تواند نمره های آزمونی بالاتر پدید آورد اما نمی تواند شهروند شایسته پرورش دهد. و به ویژه نباید فراموش کرد که آموزش و پرورش به دنبال ارائه یک دوره آموزشی عمومی است که پایه گذاری بنیادهای اندیشگی و اخلاقی استوار در وجود دانش آموز را پی می گیرد و نه شقه شقه کردن جامعه را.

«هر چقدر پول بدهی آش می خوری» به هیچ رو، بنیاد درستی برای «آموزش و پرورش» و پرورش شهروندان آینده یک جامعه نیست و این سخنی است که شمار چشمگیری از منتقدان آموزشی جهانی آموزش و پرورش – که به هیچ رو رویکرد چپ و ایدئولوژیک هم ندارند – به آن اشاره کرده اند. «پنجاه افسانه و دروغی که مدرسه های دولتی آمریکا را تهدید می کنند» عنوان یکی از کتاب هایی است که در سال 2014 در آمریکا منتشر شد.

نویسندگان این کتاب، دیوید برلینر و جین گلاس هستند که هر دو استاد دانشگاه هستند و به همراه 21 تن از دانشجوین دوره های دکترای خود، آن را به نگارش در آورده اند. عنوان دومین افسانه ای که در این کتاب مطرح و نقد شده، این است: «مدرسه های خصوصی از مدرسه های دولتی بهترند».
 
نویسندگان کتاب، برای اثبات دیدگاه های خود استدلال های گوناگونی آورده اند اما در پایان این بخش از کتاب، سخنان خود را چنین جمع بندی کرده اند: «با اینکه دانش آموزان مدرسه های خصوصی از نظر آموزشی از دانش آموزان با پیشینه خانوادگی همانند در مدرسه های دولتی،عملکرد بهتری ندارند، درک و حساسیت پدر – مادران درباره زمینه های دیگر زندگی مدرسه ای، خانواده های برخوردار را به گزینش مدرسه های خصوصی، و در نهایت، افزایش جداسازی نژادی/قومی و اجتماعی – اقتصادی وا می دارد.

این روند پیوسته، به بهبود فرصت های آموزشی دانش آموزان با درآمد متوسط و پایین – یعنی همان «رها شدگان» در مدرسه های دولتی – کمکی نخواهد کرد. افزون بر این، دانش آموزان ثروتمندتر را از گروه های گوناگون فقیرتر جدا می سازد و هدف های جامعه دموکراتیک را نابود می کند. جامعه هنگامی شکوفا می شود که در طبقه، نژاد، و مرزهای قومی، یکپارچگی وجود داشته باشد.

«پاسی سالبرگ، اندیشه ور سرشناس آموزشی فنلاند و نویسنده کتاب ارزنده «درس های فنلاندی» در یادداشتی در سال 2015 می نویسد: «این استدلال که راه حل های بازار – بنیاد، کیفیت آموزش مدرسه ای را بهبود می بخشند استخر رو به گسترش داده های سنجش پذیر جهانی و پژوهش های آکادمیک درباره پداگوژی [آموزشگر] خوب، بهبود مدرسه و سیستم های آموزشی با عملکرد بالا را نادیده می گیرد. سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) که هماهنگ کننده پژوهش های مهم آزمون های جهانی پیزا (PISA) است این نکته را آشکار می سازد. این سازمان در تازه ترین گزارش خود از آزمون های پیزای 2012 به 4 نکته مهم زیر اشاره می کند:
 
در نقد پولی سازی آموزش و پرورش

1. امکان گزینش مدرسه برای پدر – مادران، و رقابت میان مدرسه ها به هنگام ثبت نام، اثری در عملکرد بهتر سیستم ندارد.

2. خود رهبری مدرسه ها، در جریان برنامه درسی و ارزشیابی ها، در بهبود عملکرد آنها اثر می گذارد.

3. درصد دانش آموزان ثبت نام شده در مدرسه های خصوصی، ربطی به کیفیت کلی سیستم ندارد.

4. رایانه ها، نتایج دانش آموزان را بهبود نمی بخشند. این شواهد از سراسر کشورهای OECD، نشان می دهند که سیاست های آموزشی بازار – بنیاد، بهترین راه بهبود عملکرد آموزشی یک کشور نیست. نتیجه همانند، در پژوهش درباره کشورهای آمریکا، شیلی، استرالیا و سوئد تکرار می شود. در این کشورها راه حل های بازار، برای بهسازی های مدرسه، در مقیاسی بزرگ تجربه شده اند.»

دایان راویچ، تاریخدان آموزشی سرشناس آمریکایی و نویسنده چند کتاب پرفروش و معروف درباره آموزش و پرورش، خصوصی سازی را روندی می بیند که آموزش و پرورش را از فراگیر بودن و پرداختن به همه جنبه های پرورش دانش آموز، دور می سازد و آن را تنها معطوف به آزمون و نتیجه آزمون ها می سازد.
 
راویچ در یکی از نوشته های خود در روزنامه لس آنجلس تایمز در سال 2010 با عنوان «خصوصی سازی آموزش و پرورش زیان بخش است» نوشت: «مدرسه هنگامی بهتر کار می کند که آموزگاران با همکاری یکدیگر، دانش آموزان شان را یاری نمایند و برای رسیدن به هدف های مشترک بکوشند، نه هنگامی که برای نمره بالاتر و پاداش بیشتر با یکدیگر رقابت کنند. دولت اوباما، از خصوصی سازی آموزش و پرورش آمریکا پشتیبانی می کند و تیشه به ریشه حرفه آموزش می زند.»

استفن جی بال و دبره یودل، دو تن از استادان دانشگاه لندن نیز در سال 2007، پژوهشی را درباره روند خصوصی سازی مدرسه های دولتی در سراسر جهان و پیامدهای آن انجام دادند. آنان این پژوهش را «خصوصی سازی پنهانی مدرسه های دولتی» نامیدند. از جمله پیامدهای خصوصی سازی آموزش و پرورش که در پژوهش آنها آمده، می توان به این موارد اشاره نمود:
 
1. دو دسته شدن مدرسه ها؛ مدرسه های خوب و مدرسه های پس مانده شده. مدرسه های خوب، متقاضی زیاد خواهند داشت و می توانند به گزینش دانش آموزان دست بزنند اما مدرسه های پس مانده، بی آن که ورشکسته شوند در شرایط امکانات مالی ضعیف، دشواری در جذب دانش آموزان و آموزگاران و عملکرد ضعیف، به کار خود ادامه خواهند داد. یعنی در واقع، برخلاف هواداران خصوصی سازی، این سیاست در آموزش و پرورش به ایجاد رقابت و ورشکستگی نمی انجامد.
 
در نقد پولی سازی آموزش و پرورش

2. خصوصی سازی با خود، پای نقش ها و رابطه های تازه ای را به درون آموزش و پرورش باز می کند که به سپهر اخلاقی آموزش آسیب می رسانند: مشتری، مصرف کننده، رقیب، مدیریت کننده، مدیریت شونده، پیمانکار، ارزیاب، بازرس، کنترل گر، خصوصی سازی نقش ها، وابستگی ها و پیوندهایی را بیرون می گذارد – یا به حاشیه می راند – که اعتماد را می ساختند.

3. خصوصی سازی اخلاق رقابت را جایگزین اخلاق خدمت می سازد؛ همان روندی که ریچارد سنت «فرسایش منش» (comosion of character) می نامند.

4. آموزگار به یک تکنسین تبدیل می شود. در فضای رقابت، اجتماعی بودن زندگی مدرسه ای افت می نماید و روابط حرفه ای، فردی می شوند، چرا که فرصت ها برای همبستگی ها و گفتمان حرفه ای کاهش می یابد.

5. خصوصی سازی به گسترش بازارهای محلی بر اساس ارزش مادی دانش آموزان می انجامد.

در پیوند با خصوصی سازی و پیامدهای آن، همچنین دکتر محمدرضا سرکار آرانی و دکتر عباس معدن دار آرانی در کتاب «آموزش و توسعه» آورده اند: «خصوصی سازی باعث حل همه مشکلات اجتماعی حوزه آموزش نمی شود. گرچه بعضی از سیاست های اصلاحی باعث شده که مدارس کاراتر شده و حق انتخاب والدین افزایش یابد ولی بدیهی است که نابرابری های اجتماعی نیز می تواند از این طریق تشدید شود.
 
از یک سو، مدارس علاقه مند هستند که دانش آموزان باهوش، پر انگیزه و توانا را جذب کنند، چرا که این فراگیران باعث می شوند عملکرد مدرسه بهتر جلوه کند و در جذب مشتریان بعدی موثر افتد و از سوی دیگر، دانش آموزان فقیر توان ثبت نام در مدارس خصوصی معروف را ندارند چرا که هم باید شهریه زیادی بپردازند و هم عملکرد آموزشی آنان، شهرت اجتماعی مدرسه را خیلی تقویت نمی کند.

به نظر می رسد که گسترش روند خصوصی سازی تعارضی بین حقوق شهروندی و حقوق مصرف کننده ایجاد می کند. حقوق شهروندی بر این امر اتکا دارد که همه افراد در دسترس به حقوق اجتماعی همچون حق آموزش یا بهداشت برابر هستند و لذا گسترش روند خصوصی سازی آموزش، باعث نادیده گرفتن حق برابر افراد در دسترس یکسان به مدارس پیشرو می شود.

از سوی دیگر، حقوق مصرف کننده این حق را به افراد می دهد که در مقابل پرداخت پول بیشتر به کالایی که عرضه آن محدود است دسترسی پیدا کنند (و نباید فراموش کرد که آموزش نیز کالایی است همچون سایر کالاها که با درجات متفاوتی از کیفیت و کمیت ارائه می شود.) پس بر بازار مبتنی بر اقتصاد آزاد، کسانی می توانند بیشتر به آن دسترسی داشته باشند که بتوانند پول بیشتری بپردازند.

پژوهشی که در دانشگاه بیرمنگام انجام شده نشان می دهد که مفهوم حق مصرف کننده لزوما آن گونه که در سایر بخش های مصرفی مطرح است، در مورد آموزش صادق نیست.

یافته های این پژوهش نشان می د هد که گرچه سیاست های خصوصی سازی باعث افزایش استفاده بهینه از منابع آموزشی شده است ولی تاثیر چندانی بر فرآیند آموزش و یادگیری و افزایش استانداردهای آموزشی نگذاشته است. از سوی دیگر، به تعبیر بارتلت، روند خصوصی سازی آموزش، حتی حق مصرف کننده را نیز تامین نمی کند چرا که تعداد مدارس با کیفیت، کم و ظرفیت پذیرش دانش آموزان در آنها اندک است و بسیاری از والدین که پول هم دارند، موفق نمی شوند فرزندان خود را در مدارس مشهور ثبت نام کنند.
 
در نقد پولی سازی آموزش و پرورش

به علاوه پژوهش لووسس و هاردمن نشان می دهد که حتی در بسیاری از کشورهای پیشرفته، والدین تمایل چندانی به حضور مستمر و فعال در مدرسه نداشته و بیشتر مایل هستند که شوراهای محلی این وظیفه را به عهده بگیرند. این امر باعث شد که برای نمونه در انگلستان و در دوره تونی بلر از تاکید افراطی بر حق مصرف کننده، یعنی والدین، کاسته و راهبردهای متعادل تری اتخاذ شو د.

همانگونه که بارتلت تاکید می کند، سیاست تجاری کردن آموزش، صرف نظر از فایده رسانی به بخش خصوصی فعال در بازار، نتوانسته است چندان باعث ارتقا و اعتلای استانداردهای آموزشی شود. آنچه بیشتر مشاهده می شود، ظاهرسازی برای جذب بیشتر والدین است.»

«آموزش جهانی «EI» (Ejucation International)، تشکل و نهاد جهانی متشکل از حدود 400 نهاد صنفی – آموزشی است و کشورهای جهان که حدود 32 میلیون آموزگار و دست اندرکار آموزش و پرورش را در سراسر جهان نمایندگی می کنند، در گزارش سال 2004 خود درباره خصوصی سازی آموزش و پرورش چنین آورد: «در توجیه خصوصی سازی در آموزش، کمابیش گفته می شود که مدرسه های خصوصی با هزینه ای کمتر از مدرسه های دولتی، کار بهتری را ارائه می دهند.»

بیشتر «استدلال های» پشتیبانان این دیدگاه، با این پرسش اساسی روبرو هستند که اغلب، نام نویسی دانش آموزان برای مدرسه های خصوصی و دولتی، به کلی متفاوت است در حالی که مدرسه های دولتی ناگزیر به پذیرش همه کودکان هستند، مدرسه های خصوصی می توانند دانش آموزان را گلچین کنند. مدرسه های خصوصی، که سنت وار، شاگردانی با موفقیت تحصیلی برتری پرورانده اند اغلب از امکانات بهتر و آموزگارانی که بهتر آموزش دیده و بیشتر دستمزد می گیرند، برخوردارند. این مدرسه ها، بیشتر گرایش دارند که دانش آموزانی را جذب کنند که سطح  اجتماعی – اقتصادی خانوادگی بالاتری دارند و از منطقه های شهری یا نیمه شهری هستند.

در شیلی که دولت سامانه آموزشی را تمرکززدایی و خصوصی کرد و سامانه ای با بن های آموزشی [یا کوپن های آموزشی، همان طرح میلتون فریدمن] راه اندازی کرد، موفقیت تحصیلی دانش آموزان در ریاضیات و زبان اسپانیایی، در طول دهه 80 میلادی با آزمون هایی ملی، ارزیابی شد. نتیجه این بود که بازسازی های آموزشی، به نابرابری های بزرگ تر انجامیده است. بدون اینکه به بهبود کیفیت همه جانبه یاری رسانده باشد.

در گفتگوهای میان آموزگاران و در درون سازمان های صنفی آنها، نگرش نیرومندی دیده می شود که آموزش و پرورش، کنشی بی همتاست و نسبت میان دانش آموز و آموزگار، نمی تواند به خریدار و فروشنده فرو کاسته شود. نگاهی به تاریخ هم نشان می دهد که آموزگاران بزرگ، هرگز خود را همچون فروشنده کالای آموزش نمی نگریسته اند.
 
بی گمان سقراط، خود را همچون فروشنده آموزش به شاگردانش نمی شمرده بلکه آموزش را کنش – واکنشی میان آموزگار و دانش آموز می دیده که به ردش هر دو طرف کمک می کند. به آموزش و پرورش کیفی، نباید همچون جریانی مصرفی نگریست. آموزش و پرورش کیفی، فرآیند کنش – واکنش میان آموزگاران و دانش آموزان است.»

باری این نگارنده هم اکنون چندین سال است که ادبیات جهانی پولی سازی آموزش و پرورش را دنبال می کند و با ارزیابی های منفی، شمار زیادی از اندیشه وران آموزشی جهانی آشناست. روی هم رفته می توانم بگویم که رویکرد پولی سازی در بهسازی آموزش و پرورش در بهترین حالت، یک بی راهه است اما شوربختانه برنامه خصوصی سازی آموزش، توجهی به نمونه های ناکام بهسازی های آموزشی بازار – بنیاد ندارد و مشغول پیش بردن طرح های خود است.

مشهد با بحران هویتی رو به رو است

ماهنامه مهرنامه: شهر مشهد با بحران هویتی رو به رو است. این بحران تنها ناشی از تحولات اجتماعی و اقتصادی ده های اخیر نیست، بلکه به علت نوعی جابجایی در نسبت کنش های منفعت طلبانه و سوداگرانه با فرهنگ، روابط و ساخت های اجتماعی این شهر است. به نظر کاملا مشهود می رسد که نوع این بحران با بحران سایر شهرهای بزرگ ایران نیز متفاوت است زیرا ساخت اجتماعی و فرهنگی که به عنوان بن مایه های حک شدگی کنش های سوداگرانه در ساخت های اجتماعی از آن سخن گفته می شود، در این شهر بسیار عینی تر از سایر شهرهای بزرگ ایران است.

مشهد شهری است با ساختار مذهبی و فک شدگی کنش های سودطلبانه از ساخت مذهبی آن را هر زائری که قبلا به این شهر سفر کرده است، احساس می کند. این تنها معماران نیستند که می توانند فک شدگی حریم حرم را از فضاهای اطراف آن، که به طور تناقض آمیزی حرم را در خود فرو برده است، شناسایی کنند، بلکه هر زائری نیز می تواند دوگانه فک شده از هم، یعنی فک شدگی درون حرم که در آن سیر و سلوک می کنند، با بیرون حرم که در آن قیل و قال بازار و شهر جریان دارد را شهود کند. حتی سلام رانندگان تاکسی وقتی چشم شان به بارگاه امام رضا (ع) می خورد نیز کرداری در حد تورگردانانی تازه کار را تداعی می کند تا عابدی که می داند همه رزق و روزی اش را از هم جواری و همشهری این حرم دارد.
 
مشهد با بحران هویتی رو به رو است

تمایز بحران این شهر از سایر شهرهای بزرگ را شاید بتوان به جرأت مربوط به بروز بحران هویت مذهبی این شهر دانست و به سبب سوالی که برابر سیاست گذاران قرار دارد این است که چگونه سیاستی باید برای خروج از آن اتخاذ کرد؟ تاکید بر هویت مذهبی این شهر، تاکیدی استراتژیک در بازسازی هویت این شهر و عبور از بحران شهری آن است. 

اگرچه تمایز اساسی شهر مشهد با سایر شهرها این است که در شهر مشهد اجماعی سر ماهیت هویت مذهبی این شهر وجود داشته است اما سر احیای هویت آن که راه خروج از این بحران در گروی یافتن آن است، اجماعی حاصل نیست. به عبارت دیگر، تاکید جمعی بر این بود که مشهد شهری مذهبی است و هرگونه تغییر کاربری آن به سمت و سوی سیاحتی، یا سوداگرایانه باید به گونه ای باشد که سیرت و صورت آن را نه تنها تغییر ندهد، بلکه این کنش ها بیش از پیش در ساخت هویت مذهبی آن حک شود اما فرایند توسعه شهر مشهد به سمت و سویی رفت که نوعی فک شدگی ویژگی سیاحتی و سوداگرانه از هویت مذهبی به وجود آورد.

این فرایند به تدریج اجماع سر هویت صرف مذهبی را بر هم زد. علت امر نیز تا حدودی روشن است چون اینک موجودیت بسیاری از نیروهای اجتماعی و اقتصادی با این کنش های سودگرایانه گره خورده و به طور ضمنی، دیگر احیای هویت مذهبی شهر را بر نمی تابند. بنابراین، هنوز در حوزه عمومی جامعه مشهد، اجماعی سر احیای این هویت نیست.
 
به غیر از مانع تضاد منافع، رسیدن به این اجماع نیز در گروی این امر است که همه شهروندان خود را متولی حریم حرم بدانند تا نوعی احساس مسئولیت جمعی و اجتماعی پدید آید اما بیش و پیش از آن باید وفاقی سر امکان حک شدگی مجدد سوداگری بازار در هویت مذهبی به وجود آید، یا راهی برای تقویت حک شدگی ضعیف سوداگری بازار در ساخت مذهبی پیدا کرد. در غیر این صورت تغییری در وضع موجود رخ نخواهد داد.

این نوشته تلاشی است برای نشان دادن راهی در جهت احیای هویت مذهبی مشهد بر اساس حل دوگانه مذهبی – گردشگری یا سیاحتی مشهد که به نظر می رسد نه تنها مانع رسیدن به وفاق است بلکه بدون حل آن در حوزه عمومی، امیدی به سیاست گذاری احیای آن نخواهد بود. 

ادعای این نوشته این است که تنها راه حل بحران، حک شدگی مجدد کنش های سوداگرانه، به نحو آگاهانه و بازاندیشانه در هویت دینی است. به عبارت دیگر، با استفاده از مفهوم حک شدگی و فک شدگی کنش سوداگرانه از ساخت های مذهبی شهر، می توان گفت هر چقدر سیاست های گردشگری زیارتی در پی جلب تعداد بیشتری توریست باشد.
 
احتمال اینکه از میزان حک شدگی جلوه های گردشگری مشهد در هویت مذهبی اش کاسته شود، بیشتر خواهد بود زیرا گردشگر مدرن برخلاف زائر، علی رغم توجه به وجوه زیارتی، محوریت سفرش زیارت نیست و به طور مداوم در پی اصالت در رویدادهای گردشگری است و چون دیگر اصالتی در این رویدادها وجود ندارد یا باید برای نشان دادن این اصالت صحنه سازی کرد و پشت صحنه های زیادی را جلوی صحنه آورد تا شاهد اصالت های بدلی باشد یا برای او سنت خلق کرد.

نفوذ انگیزه های سوداگرانه در مشهد بیشتر به دلیل هدف گذاری نادرست سیاست گذاری شهری بوده است که مشخص نکرده توسعه شهری تا چه حد باید بر اساس توسعه توریسم باشد به نحوی که هویت مذهبی شهر را خدشه دار نکند. ادعای حک شدگی کنش های منفعت طلبانه در ساخت مذهبی این شهر و بر اساس منافع پایدار سوداگران نیز استوار است چون هر چه میزان این حک شدگی کاهش یابد یا فک شدگی این دو از هم رخ دهد، منافع همه گروه ها در خطر قرار می گیرد.

به عبارت دیگر، منافع پایدار نیروهای اقتصادی شهر مشهد هم که دنبال سود و منفعت بیشتر هستند، در گروی حفظ هویت مذهبی این شهر است. این ادعا اگر توجیهی داشته باشد، ممکن است سوداگران را متقاعد کند که تن به وفاق برای احیای ساخت مذهبی مشهد بدهند.
 
بنابراین اگر قرار باشد مسئله بحران هویت مشهد در حوزه عمومی و نزد نخبگان اعم از معماران، جامعه شناسان، اقتصاددانان و شهرسازان مطرح شود، ضروری است در مورد راه های احیای حک شدگی بحث شود. اگرچه هنوز تا رسیدن به وفاق فاصله زیادی احساس می شود. به عنوان دلیلی بر دسترس نبودن وفاق می توان به واکنش ها به گفته های امام جمعه این شهر اشاره کرد که بحث پیرامون حل بحران دوگانه مذهبی – سیاحتی شهر مشهد را دامن نزد تا گفتمانی برای بحث پیرامون راه های خروج از بحران باشد.
 
مشهد با بحران هویتی رو به رو است

اگرچه گروه هایی با این گفته علم مخالفت برافراشتند اما پذیرفته اند که مشهد در بحران هویت قرار دارد. در حالی که برای بحث پیرامون دوگانه هویت مذهبی – سیاحتی مشهد می توان از همین گفته شروع کرد که «مشهد جایی برای برگزاری کنسرت نیست.» این گزاره را به طور ساده می توان چنین مفهوم پردازی کرد که «توریسم آلودگی فرهنگی و مذهبی می آورد.» این حرف جدیدی نیست و سال ها پیش دکتر داریوش شایگان در کتاب «آسیا در برابر غرب» این بحث را پیش کشیده بود.

البته باید گفت که واکنش امام جمعه به این رویدادهای هنری – گردشگری نیز بسیار دیرهنگام است و مشهد بدون سودای منفعت طلبی، سیاحت و رویدادهای گردشگری خاطره دوری شده است.
 
به علاوه ادعای امام جمعه تفاوتی ماهوی با ادعای مهندس بهشتی نیز ندارد. او چون به خوبی می داند جزء جدانشدنی هویت مذهبی مشهد معماری آن است که باید محوریت آن را نشان دهد و نشان دهنده رشد ارگانیک این شهر باشد رو به افول است، می گوید: «شهر مشهد تحت تصرف سوداگران قرار گرفته و پرچم داعش در این شهر به زمین کوبیده شده است، چون داعش هم انگیزه های سوداگرانه دارد.» زیرا از نگاه استاد معماری چون او، مشهد امروز و دور حرم را انبوهی از فضاهای خرید، اقامتی، فراغتی و تفریحی احاطه کرده اند.

شباهت این دو واکنش به تغییرات مختلف در مشهد با ادعای این نوشته نیز مشترک است: حک شدگی روابط سوداگرانه در ساخت مذهبی شهر مشهد به شدت تضعیف شده اگرچه به کلی فک نشده است.

تا پایان سال 1394 تعداد 1836 واحد اقامتی از هتل گرفته تا خانه مسافر و هتل آپارتمان عمدتا در حوالی حرم تاسیس شده است. تنها در سال 1394، 33 هتل جدید در حریم حرم ساخته شده است. در همین سال تعداد مسافران نوروزی در حدود 3 میلیون نفر بوده است که در حدود هفتصد هزار نفر کمتر از مسافرانی است که در دهه آخر ماه صفر به این شهر می آیند.

این در حالی است که در طول تابستان 1394 در حدود 14 میلیون نفر به این شهر سفر کرده اند. رشد رویدادهای گردشگری اعم از برگزاری انواع جشنواره ها چون جشنواره موسیقی مقامی، سنتی، محلی، جشنواره، برداشت خربزه و زعفران، نمایشگاه های مردم شناسی، شاهنامه خوانی و بازی های محلی و بومی، این شهر را بدون تردید بیشتر سیاحتی کرده است.
 
تمامی ارقام از ورود و خروج مسافر چه زائر و گردشگر خارجی و چه داخلی در حال رشد بوده است. با این وجود این ارقام خام معنی خاصی ندارند چون رشد اقامتگاه ها، تعداد مسافران و رویدادهای گردشگری به خودی خود دال بر فک شدگی کنش های سیاحتی و منفعت طلبانه از ساخت مذهبی نیست بلکه آنچه میزان فک شدگی را در حال حاضر نشان می دهد، تکیه بر استنباطی است که نخبگان جامعه از روند تغییرات مشهد دارند.

اما همانطور که در تمایز بحران هویتی شهر مشهد با بحران ناشی از تغییرات اجتماعی و اقتصادی در سایر شهرها بحث شد، اول اینکه فرایند فک شدگی در شهر مشهد جدی تر از سایر شهرهاست، چون حک شدگی کنش های منفعت طلبانه در ساخت و روابط مذهبی در گذشته بسیار قوی تر بوده است در حالی که در سایر شهرها از جمله تهران، در مقابل رشد فضاهای خرید مدرن از دهه 1350 تاکنون، و به ویژه از دهه 1370 به بعد، تنها مرکزی که مقاومت کرد، بازار تهران بود.
 
به عبارت دیگر، ایجاد فضاهای مدرن خرید که به کثرت در مشهد یافت می شود، چیزی از هویت مذهبی شهر کم نخواهد کرد، اگر رشد این فضاها حول هویت مذهبی اش بوده باشد ، باید دائما مراقب بود تا رفتاری برخلاف شئونات مذهبی، در این فضاها شکل نگیرد و پاساژگردی و خرید ویترینی حول هویت دینی انجام شود.

دوم اینکه سایر شهرها از درون دگرگونی یا روند فک شدگی را پیموده اند، در حالی که شهر مشهد هم از درون و هم از بیرون در معرض دگرگونی بوده است. سوم اینکه این شهر نیز مانند سایر شهرهای بزرگ ایران در گذشته و حال شاهد بی هنجاری های مختلفی بوده است. به عبارت دیگر، رفتارهای آنومیک خاص شهرهای بزرگ از جمله مشهد است. مشهد از انواع آسیب های اجتماعی مستثنی نبوده است اما اینها لزوما هیچ گاه به ماهیت و هویت شهر لطمه نمی زند زیرا زائران مشهد لزوما مشهدی ها نیستند بلکه زائرینی هستند که از نقاط دیگر برای زیارت به این شهر می آیند.

به سخن دیگر، مشهد به عنوان شهری مذهبی، تنها متعلق به ساکنانش نیست بلکه هویت مذهبی مشهد بستگی به هویت زائرانش نیز دارد و مشهد زمانی که زائر واقعی نداشته باشد یا محور مسافرت زیارت نباشد، دچار بحران هویت خواهد شد. بنابراین، تغییر رفتارهای مردم مشهد آنقدرها به هویت مشهد لطمه نخواهد زد که تغییر رفتارهای مسافران مشهد.

بدین سبب، اگر مشهد شهری مذهبی است، تبدیل این شهر چه از نظر معماری، چه از نظر فضاهای شهری و چه رویدادهای هنری و تفریحی به هویت آن لطمه می زند؛ منتهی تغییر این هویت به لحاظ معماری مدت هاست که انجام شده و تغییر هویت از طریق برگزاری رویدادهای هنری و موسیقایی آخرین ضربه بر پیکر هویت مذهبی آن است.
 
مشهد با بحران هویتی رو به رو است

تبدیل مشهد به شهری سیاحتی که دید و بازدید و سرگرمی غایت آن است، بالاترین حد بیگانگی شهر با هویت خویش است. در این صورت تمامی عناصر هویت بخش این شهر که حول حریم حرم معنی یافته اند بی معنی می شوند، کما اینکه تا به حال نیز تا حد زیادی شده اند. تاکید بر وجه سیاحتی مشهد، نه تنها تبدیل کردن آن به چیزی نزدیک به موزه است، بلکه تغییر دادن زائری در پی سیر و سلوک است به گردشگری ساده که تنها می خواهد از هر چیز لذت ببرد.

سیاست های چند دهه اخیر شهرسازی از جمله ساخت و سازها در حریم حرم، مجموعه ای که همواره گمان بر تجزیه ناپذیری یا حک ناشدگی اش می رفت، چنان سرشار از عناصر جداشدنی یا فک شوندگی شده که رشد ارگانیکی شهر را حول حرم به خطر انداخته است. تغییراتی که در معماری شهر اتفاق افتاده وجه عینی این فک شدگی فضاها از مرکز و محور اصلی را نشان می دهد. در حالی که وجه مهم تر که معماری نمایانگر آن است، وجه شهودی آن است که با توقف این رشد رخ داده است، در نتیجه دیگر فردیت مشهدی ها نیز مانند فردیت زائران به خودی خود در روح جمعی یعنی حریم حرم ممکن نیست. 

با این تغییرات حتی موقعیت حرم در نزد زائری که به توریست یا سیاح تبدیلش کرده ایم به مثابه تجلی گاهی که در آن سیر و سلوک می کرد، تغییر کرده است چرا که تمام تلاش ها حول انتقال هویت مذهبی شهر به هویت تماشایی، دیدنی و لذت بردنی متمرکز شده است. این تغییرات اساسی نه تنها هویت شهر را دگرگون کرده بلکه هم موقعیت آن را عوض کرده و هم نوع آدمی که از آن بهره می گرفت را تغییر داده است. کسی که پیش از این به مشهد می رفت زائری واقعی بود که رفتن به آنجا را از اساسی ترین نیازهای مادی اش اساسی تر می یافت و رفتن به این سفر را حیاتی ترین امر تشخیص می داد.
 
به طور مثال، عده ای از رعایا که بعد از اصلاحات ارضی صاحب زمین شدند آن را فروختند تا به مشهد به زیارت بروند و وقتی برگشتند تا پایان عمر یا کارگر شدند یا حاشیه نشین. اگر این فرد نمونه ایده آل زائر امام رضا (ع) محسوب شود، کسی که امروز به مشهد می رود را نمی توان لزوما از آن جنس دانست اما این سوال پیش می آید که «کسی که امروز به مشهد می رود زائر است یا توریست؟» آیا می تواند هم زائر باشد و هم توریست؟ 

پاسخ به این سوال برای سیاست گذاری احیای هویت مذهبی شهر مشهد اساسی است. اگر کنش های منفعت طلبانه به دنبال زائری باشد که ضمن آنکه حرم عبادتگاه اوست در پی کنش های سیاحتی نیز باشد، نمی توان کنش های چنین فردی را در ساخت مذهبی مشهد حک شده ندانست، اما اگر این کنش های سوداگرانه به دنبال توریستی باشد که لزوما زائر نباشد بلکه کسی باشد که می خواهد با مطالعه و تماشای رویدادهای گردشگری چیزی بیاموزد تا چیزی به معلومات خویش بیفزاید، آنگاه کنش های وی به دلیل آنکه لزوما آثار حرم را تجلی گاه مقاصد خود نمی داند و به تعبیر داریوش شایگان «در پی آن نیست تا مانند زائران چیزی از خود بکاهد و حشو و زوائد را بزداید، تا خویشتن را دریابد» به فک شدگی اش از سخت مذهبی منجر خواهد شد.

برپا کردن رویدادهای گردشگری و ساختن هتل برای او، چیزی جز بحران هویت برای شهر دربر ندارد، زیرا او عجولانه همه چیز را زودتر می خواهد به دست آورد و برو. تهیه و تدارک دیدن این همه رویدادهای محلی و منطقه ای برای جمع آوری پول او توسط سوداگران تدارک دیده شده است. رضایت او در گروی برنامه فشرده ای است که در مدتی کوتاه همه دیدنی ها و شنیدنی ها را به او بدهند.
 
او بخشی از سرمایه اش را می دهد و در مقابل عکس هایی از رویدادها جمع آوری می کند. چنین فردی که امروزه با تسامح آن را توریست می نامیم، چه داخلی و چه خارجی، ظاهرا صورت بی آزاری دارد و با معیارهای اقتصادی نیز نگاه کنید، برای شهر و مردم مشهد پول می آورد و به دنبال خود رونق اقتصادی ایجاد می کند اما احتمال اینکه هویت شهر را از او بگیرد، بسیار زیاد است چون معمولا هدف گذاری اقتصادی برای توریسم به خودی خود پیامدهای منفی فرهنگی می تواند دربر داشته باشد. 

ممکن است هر شهری در گذر تغییرات باشد اما در اثر ورود توریست ها سرعت این تحولات دو چندان خواهد شد. انگیزه توریست پذیری ممکن است اقتصادی یا فرهنگی باشد اما انگیزه توریست، سودجویی است، چه سودجویی فرهنگی یا اقتصادی و در مقابل پولی که خرج می کند، ممکن است حیثیت شهرها را از بین ببرد یا طبیعت شهر را با خطر مواجه سازد.

این اصلی در سیاست های توریسم در کشورهای جهان است که در مقابل سیاست جذب توریست، سیاست دفع توریست هم تدوین می شود و در بسیاری مناطق به آن عمل می کنند. اگرچه ممکن است طول اجرای این سیاست کوتاه باشد. در حالی که زائری که کنش سیاحتی اش در مقاصد زیارتی حک شده باشد، بیشتر در فکر زیارت است و سفرش چه به مشهد چه به مکه و کربلا برای سیر و سلوک است و تجربه ای که در سفر می اندوزد، معطوف به غایتی خاص نیست و حتی اگر بخشی از سفر او به خرید کردن و گشت و گذار طی شود، آنچه مهم است، هدف اصلی او زیارت است.

ختم کلام اینکه سیاست گذاری حل بحران شهر مشهد را باید حول تقویت حک شدگی سوداگری اقتصادی میزبان و گردشگری مهمان در هویت مذهبی مشهد متمرکز و تمام برنامه های توسعه شهری را حول آن سازماندهی کرد. 

نویسنده: علی اصغر سعیدی، دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 

خاطره پولاد کیمیایی از ازدواج مجدد پدرش


خبرآنلاین: پولاد کیمیایی با حضور در برنامه «35» از سینمای پدرش و خاطراتی که با او داشت گفت.
 
آخرین ساعات شامگاه چهارشنبه هشتم آذر، برنامه اینترنتی و گفت‌‌و‌گو محور «35» با اجرای فریدون جیرانی و حضور پولاد کیمیایی در دسترس مخاطبان قرار گرفت.

ابتدا پولاد کیمیایی درباره حضور خود در فیلم «سرب» گفت: «من در این فیلم تنها نزدیک چهار، پنج سال داشتم و پدرم می‌خواست تا من به عنوان بخشی از خود او به عنوان نوستالژی در این فیلم حضور داشته باشم.»

او درباره سفرشان به آلمان توضیح داد: «ما برای شرکت «سرب» در یک فستیوال فیلم به آلمان رفتیم و در آنجا پولی را که برای هزینه‌هایمان برده بودیم دزدیدند. چون آن زمان شرایط زندگی در ایران سخت‌تر بود، مادرم سعی داشت که من در آلمان تحصیل کنم و همان‌جا زندگی کنیم و آثار پدر هم بیرون از ایران تولید شود. عکس آن پدرم خیلی ناسیونالیست‌تر بود و علاقه زیادی برای بازگشت به ایران داشت و این دوری باعث شد که پدرم بازگشت و من و مادرم در آلمان ماندیم.»

کیمیایی درباره فیلم «تجارت» گفت: «من در این فیلم نقش خودم را بازی کردم و پدرم این فیلم را ساخت تا ما بازگردیم، زیرا که پدرم اعتقاد داشت گیتی پاشایی در ایران جایگاهی دارد و باید به ایران برویم، درنهایت به ایران آمدیم.»

او درباره واکنش خود وقتی فهمید پدرش ازدواج مجدد کرده است، گفت: «من در آلمان بیشتر یادم هست به خانه می‌آمدم و مادرم را می‌دیدم که با تلفن صحبت و گریه می‌کند. بعد هم که به تهران آمدیم فرصتی پیدا نکردم که از اوضاع با خبر شوم و مادرم مریضی‌اش شدید شده بود و من همیشه درکنارش بودم.»

کیمیایی درخصوص حضورش به عنوان بازیگر در سینما توضیح داد: «من خیلی به فیلمسازی علاقه داشتم و حضورم به عنوان بازیگر به دلیل علاقه زیاد پدرم به بازیگران بود که من هم به این دلیل بیشتر بازی کردم.»

این بازیگر در ادامه خاطره ای از پدرش گفت: «یک بار در ماشین از او پرسیدم که ناموس یعنی چی؟ پدرم که همه فیلم‌هایش با همین موضوع است نمی‌توانست برایم تعریف کند و این شروع ارتباط من با پدرم بود.»

او درباره دیالوگ های مسعود کیمیایی اضافه کرد: «متنی است که یک موسیقی و آهنگی دارد و آدم ها از واژه‌هایی استفاده می‌کنند که شاید خیلی آهنگ عامیانه را نداشته باشد و این باعث انتقال بهتر حس فیلم می‌شود.»

کیمیایی ادامه داد: «پدر تمرین نداشت و دورخوانی هم نمی‌کردیم، اگر هم نگاتیو می‌رفت او کات می‌داد و اصلاح می‌کرد و آن دوره برای من خیلی جذاب بود. در «قاتل اهلی» این نوع کار پدرم برای آقای پرستویی سخت بود.»

بازیگر «گشت ارشاد» درباره فیلم‌های پدرش این چنین گفت: «من دوست دارم فیلم‌های کیمیایی به تدریج به جایی برسند که حتی اگر قرار است آخرین کلام گفته شود، در اوج باشد و بتواند با جوانان هم ارتباط برقرار کند. نمی‌خواهم که او در هر شرایطی فیلم بسازد، من تمام تلاشم را کردم که ارتباطی بین کیمیایی قدیم با جوانان امروز ایجاد شود.»

پولاد کیمیایی «گوزن ها» را بهترین فیلم پدرش و «جرم» را بهترین فیلمی دانست که در آن بازی کرده است.

او درباره حضورش در سینما این چنین گفت: «من اگر پسر مسعود کیمیایی نبودم الان جایگاه بهتری داشتم و جایزه‌ام را گرفته بودم. من برای این فامیلی خیلی چیزها را به دست آوردم و خیلی چیزها را هم از دست دادم. من اعتقاد دارم که سینما از همه آگاه‌تر است و اگر خوب نباشی معلوم می‌شود.»

کیمیایی در پایان هم از فیلم جدید خود که «لکنت» نام دارد گفت و این‌که در مرحله دریافت مجوز ساخت است. او همچنین از خواندش در فیلم «قاتل اهلی» خبر داد و تاکید کرد تصمیم دارد در آینده با تکمیل آهنگ‌هایش آلبومی منتشر کند.

پیام تسلیت داریوش مهرجویی به مردم ایران


خبرگزاری ایسنا: این کارگردان سینما در متن پیام خود نوشته است: «امروز باید پیام تسلیتی بدهم و نمی‌دانم چرا اخیرا مدام خبر مرگ می‌شنوم؟

تسلیت برای مرگ جعفر والی، نیما طباطبایی، دنیا فنی‌زاده و پوران فرخزاد که در فاصله‌ای کوتاه یک به یک ما را ترک کردند. هنوز از داغ مرگ عباس کیارستمی عزیز فارغ نشده‌ام که این چنین شاهد مرگ پی در پی فرهیختگان کشورم هستم.

تسلیت برای همه‌ی اخبار ناگوار، برای ایرانیان گور خواب. برای فرهنگیان و کارگران زحمت‌کش که حقوق مسلم خود را همواره با تاخیر و منت دریافت می‌کنند.

تسلیت به هوای آلوده و سمی تهران و شهرستان‌ها. به سیستم بهداشت و تغذیه‌ی ناسالم و زهرآلودی که همگان را به مرور به آغوش مرگ می‌کشاند.

کشور من روی ذخایر طلای سیاه نفت نشسته، ولی هر روز بخاطر بی‌کفایتی‌ها و بی‌خیالی‌ها و رشد روزافزون مردان اختلاسی باید منتظر اخبار تلخ و نامیدکننده باشیم.

داریوش مهرجویی. نهم دی‌ماه نود و پنج.»

آقای فرهادی چرا نسنجیده نامه می‌ نویسید؟!


خبرگزاری ایسنا: صادق کرمیار - نویسنده و کارگردان - در واکنش به نامه سرگشاده اصغر فرهادی خطاب به رییس جمهور درباره گورخواب‌ها، یادداشتی نوشت.

در متن این نامه که با عنوان «درباره اصغر فرهادی و گورخواب‌ها و با پوزش از مدیران جان برکف و ملحقاتشان» آمده است:

«آقای فرهادی عزیز چرا بی‌گدار به آب می‌زنید و نسنجیده نامه می‌نویسید؟ شما هنرمند نامداری هستید و می‌دانید که نامه نوشتن شما بی‌تردید در تمامی رسانه‌های داخلی و خارجی پخش می‌شود.

گویا سفرهای فرنگی شما باعث شده فراموش کنید که اگر جامعه مدیران و ملحقاتشان در ایران تحت فشار افکار عمومی و به ویژه هنرمندان و مخصوصا هنرمندان مردمی و جهانی ایران قرار گیرند برای حل مشکل و معضلی که خواب از شما ربوده چه راهکارهایی دارند؟

کاش قبل از نوشتن نامه به عالی‌ترین مقام اجرایی کشور با من تماس می‌گرفتید و مشورت می‌کردید تا شما را از این کار پرهیز دهم. به هر حال من دو تا پیراهن بیشتر پاره کرده‌ام و می‌دانم این گونه نامه‌ها که احتمالا از روی درد و با هدف اصلاح است، چه نتیجه و سرانجامی دارد.

مطمئن باشید برای این مشورت نیز ریالی از شما درخواست نمی‌کردم و کاملا رایگان عاقبت این نامه دردآور (البته برای مدیران نازک نارنجی) را سکانس به سکانس و پلان به پلان برایتان ترسیم می‌کردم.

سکانس۱: مخاطب نامه شما، پاسخ متین و البته بدون ذکر نام شما منتشر می‌کند و ناگهان صف خود را تغییر می‌دهد و ابراز همدردی می‌کند. همزمان ملحقات مدیران در حال گریم شدن و دورخوانی فیلمنامه هستند.

سکانس۲: ملحقات مدیران وارد صحنه می‌شوند و به شما حمله می‌کنند که چرا جای دیگر تخم می‌گذاری و قدقدش را برای ما می‌آوری.

سکانس۳: در یک عملیات ضربتی تمام گورخواب‌ها را با چوب و چماق از بیت المال مسلمین بیرون می‌کنند و به آنی صورت مساله پاک می‌شود.

سکانس۴: تفسیرها و یادداشتها در این باره شروع می‌شود تا معلوم شود شما با چه انگیزه‌ای این نامه را نوشته‌اید. این کار تا مخدوش شدن اصل موضوع ادامه دارد. همزمان گزارشگر معلوم الحال هم نامعلوم می‌شود.

سکانس۵: گورخوابهای متجاوز به حریم بیت المال در نمازهای یومیه به شما لعنت می‌فرستند و نفرینتان می‌کنند که باعث شدید همین یک تکه قبر هم از آنان دریغ شود.

سکانس۶: (نقطه اوج) تلویزیون با گورخوابها مصاحبه می‌کند و آنها از رسیدگی فوری مسئولان تشکر می‌کنند و به شما ناسزا می‌گویند و فیلم‌هایتان را نقد میکنند، گرچه در عمرشان به سینما نرفته‌اند نمی‌دانند فیلم چیست. حتی یکی از آنها در مصاحبه به حال مسئولان گریه می‌کند که اینقدر مظلومانه مورد تهاجم هنرمندان اجنبی پرست قرار گرفته‌اند.

سکانس۷: (نقطه اوج تر) هنرمندانی خودساخته در اینستاگرام و تلگرام و تویتر و غیره به شما یادآوری می‌کنند که نباید کاسه داغتر از آش باشی و اگر نوشتن چنین نامه‌ای لازم بود، بی شک ما هنرمندان دردآشناتر باید این نامه را می‌نوشتیم که هیچ فیلمی در اسکار نداریم.

سکانس۸: تمام مردان گورخواب و کارتن خواب در عملیات ضربتی بعدی با دریافت قسطی هزینه‌ها وازکتومی می‌شوند و زنانشان نیز عقیم می‌شوند تا مشکل به صورت ریشه‌ای حل شود.

سکانس ۹: من نامعلوم می‌شوم و بقیه داستان با پایان باز به آخر می‌رسد تا بیننده هرجور دوست دارد برداشت کند.»

به یاد فروغ فرخزاد؛ انتظار نور می‌کشیم

بخش‌هایی از مستند «خانه سیاه است» را ببینید
وب سایت آی سینما: هشتم دی مصادف بود با هشتاد و سومین سالگرد تولد فروغ فرخزاد، شاعر مشهور معاصر که ساخت یکی از مهم‌ترین مستندهای تاریخ معاصر سینمای ایران را در کارنامه دارد: «خانه سیاه است» محصول سال 1341. فروغ این مستند را با کمک ابراهیم گلستان در آسایشگاه بابا باغی تبریز ساخت که به دلیل نگاه شاعرانه سازنده، ماندگار شد. بخش‌هایی از این مستند را به بهانه تولد فروغ فرخزاد تماشا کنید.
 
 
در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید. 
 
به یاد فروغ فرخزاد؛ انتظار نور می‌کشیم 

”در کنار سرکوب‌شدگان بایست و به سرکوب‌گران «نه» بگو!“


نامه‌ی سرگشاده به پروفسور دیوید هاروی، به بهانه‌ی دعوت ایشان از سوی شهرداری تهران به همایش «زنان و زندگی شهری»

December 2, 2016

”در کنار سرکوب‌شدگان بایست و به سرکوب‌گران «نه» بگو!“

 

نامه‌ی سرگشاده به پروفسور دیوید هاروی، به بهانه‌ی دعوت ایشان از سوی شهرداری تهران به همایش «زنان و زندگی شهری»

 

 

پروفسور هاروی گرامی،

ما جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعیِ سوسیالیست این نامه را خطاب به شما می‌نویسیم تا نگرانی‌هایمان پیرامون سخنرانی قریب‌الوقوع‌تان در ایران را با شما در میان بگذاریم و از شما بخواهیم که آن را لغو کنید.

شما به همایش «زنان و زندگی شهری» به تاریخ 21 و 22 آذرماه دعوت شده‌اید تا در یکی از نولیبرالیزه‌شده‌ترین شهرهای دنیا، یعنی تهران، سخنرانی کنید. در این شهر فضاهای عمومی به بالاترین درجه‌ی ممکن تحت کنترل و سیطره‌ی دولت بوده و به‌ویژه در یک دهه‌ی اخیر وسیعاً خصوصی‌سازی شده است. این همایش نه توسط یک دانشگاه، نه یک انجمن علمی-آکادمیک، و نه حتی یک سازمان غیر-دولتی یا مردم-نهاد، بلکه توسط شهرداری تهران در مرکز بین‌المللی همایش‌ها در برج میلاد تهران برگزار می‌شود. برجی که یکی از گران‌قیمت‌ترین اماکن در شهر تهران است و اکثریت شهروندان تهران هرگز استطاعت کافی برای دسترسی به آن را ندارند. ورودی این همایش مبلغی به اندازه‌ی یک چهارم حداقل دستمزد ماهیانه در ایران است و همین امر می‌تواند روشن سازد که مخاطبان این همایش احتمالاً چه کسانی هستند.

شما توسط یکی از رعب‌انگیزترین بازوانِ دستگاه سرکوب‌گرِ گروه‌های آسیب‌دیده‌ی شهری به ایران دعوت شده‌اید که در قلب پایتخت این کشور، هم‌زمان که به کار کودکان، بی‌خانمانی، زاغه‌نشینی، گتوسازی، دست‌فروشی و نظایر آن دامن می‌زند، همچنین طیف گسترده‌ای از سالمندان، کم‌توانان و ناتوانان جسمی و افراد با نیازهای خاص که بی‌رحمانه‌ترین اشکال سرکوب ساختاری در فضاهای عمومی را تجربه می‌کنند، به‌طور سیستماتیک از خدمات ابتدایی محروم می‌سازد.

شما توسط یک سازمان حکومتی به ایران دعوت شده‌اید که مجری سناریوهای دهشتناک متعدّدی در راستای شهری‌سازی نولیبرالی بوده است: مصادره‌ی اموال ناچیز دست‌فروشان، یورش، دستگیری و حتی کشتن آنان در خیابان به وسیله‌ی پنجه‌بوکس توسط سیاه‌پوشان شهرداری؛ پاک‌سازی قهری دستفروشان از سطح شهر و نیز «جمع‌آوری» افراد معتاد به مصرف مواد مخدر و انتقال آنان به اردوگاه‌های بازپروری دولتی که هیچ کم از مراکز شکنجه ندارند؛ آتش‌زدن کپرهای مهاجران که در مناطق محرومِ حاشیه‌ی شهرها ساکن شده‌اند، و نیز پیگرد قضاییِ روزنامه‌نگارانی که نسبت به فساد در این سازمان دست به افشاگری زده‌اند.

ما با نوشتن این نامه، از فرصت استفاده می‌کنیم تا این واقعیت مهم را خاطرنشان سازیم که شما همواره به‌عنوان یک چهره‌ی آکادمیک رادیکال و یک منبع فکری درخشان، بابت تفسیر انتقادی‌تان از ایده‌ی «عدالت اجتماعی» و آموزه‌هایتان در خصوص «حق به شهر»، برای فعالان سوسیالیست بی‌شماری در سراسر جهان الهام‌بخش بوده‌اید و بی‌تردید حضور شما در این همایش با اصول سیاسی بنیادینی که همواره بدان وفادار بوده‌اید، مغایرت دارد.

بی‌گمان، حضور شما در همایشی در ایران فرصتی گران‌قدر و موقعیتی مطلوب برای تمام دانش‌پژوهان، دانش‌جویان، فعالان سیاسی و اجتماعی‌ای است که هر یک به نوعی در راستای حق به شهر در ایران تلاش می‌کنند. با این حال، ما دعوت از شما از سوی شهرداری تهران را در راستای روندی ارزیابی می‌کنیم که اخیراً در جهت ادغام و سوء‌استفاده از پژوهش‌گری و کنش‌گری انتقادی در جهت اغراض و اهداف این سازمان و به منظور مشروعیت‌بخشی به نهادهای دولتی و عملکردهای آنان به وقوع پیوسته است و هدفی جز کُندکردن برّندگی رویکردهای انتقادی نسبت به روابط قدرت در وضع کنونی را دنبال نمی‌کند.

ما به‌عنوان شماری از فعالان سیاسی و اجتماعی سوسیالیست، و نیز به‌عنوان کسانی که ایده‌های شما را در داخل و خارج از ایران دنبال می‌کنیم، از شما درخواست می‌کنیم که در این همایش که توسط شهرداری تهران به‌عنوان عامل اصلی اعمال ستم بر فرودستان شهری و محروم‌سازی سیستماتیک آنان از حقوق ابتدایی‌شان در تهران برگزار خواهد شد، شرکت نکنید و با حضورتان مهر تأییدی بر عملکرد مجریان سیاست‌های نولیبرالی در ایران نزنید.

ما صمیمانه امیدواریم که به درخواست رفیقانه‌ی ما پاسخ بدهید و در کنار سرکوب‌شدگان و به‌ حاشیه‌ رانده‌شدگان بایستید، و با عدم حضورتان در این همایش به سرکوب‌گران «نه» بگویید.

۱۲ آذر ۱۳۹۵

 

فهرست امضاکنندگان نامه:

 

  1. ئاکو پاکزاد

  2. ابراهیم عالی‌ پور

  3. آرش دوست‌ حسین

  4. آرش کیا

  5. آزاده صابری

  6. آیدا عیوض زاده

  7. احسان رستمی

  8. اردلان باستانی

  9. اردوان تراکمه

  10. آرمان اسماعیلی

  11. اشکان خراسانی

  12. اعظم صفایی

  13. البرز زاهدی

  14. الناز انصاری

  15. الناز بابایی

  16. امید منتظری

  17. امیر جواهری لنگرودی

  18. امیر چمنی

  19. امیر شجاعی

  20. امیر کیان‌پور

  21. امیر مصباحی

  22. امیر معماریان

  23. امیرخسرو ناظری

  24. امین حصوری

  25. امیر هوشنگ افتخاری راد

  26. امین زرگرنژاد

  27. انسیه سلمانی

  28. آنیتا کمالی

  29. آیدین حلالزاده

  30. آیدین غلامزاده

  31. ایران منصوری

  32. ایمان واقفی

  33. بابک پاشاجاوید

  34. بابک فراهانی

  35. بکتاش آبتین

  36. بهار ناجی

  37. بهروز جوشنی

  38. بهروز خباز

  39. بهرنگ زندی

  40. بهرنگ محمدی

  41. بهنام امینی

  42. بهنام دارایی‌زاده

  43. بهنود مومنی

  44. بیژن صباغ

  45. بیژن کیارسی

  46. پاشا شاکر

  47. پردیس رحمانفرد

  48. پریسا امیری الیاسی

  49. پریسا نصرآبادی

  50. پژمان رحیمی

  51. پویا نودهی

  52. پیام شاکر

  53. پیران آزاد

  54. پیمان پیران

  55. پیمان فاضلی

  56. تیکا کلاکی

  57. جاوید سبحانی

  58. جمیله ندایی

  59. جواد جعفری

  60. جواد عباسی

  61. چنور مکی

  62. حامد کیایی

  63. حسام امیری

  64. حسام سلامت

  65. حسن رازقندی

  66. حسن مرتضوی

  67. حسین یوسفی

  68. حمید رضا غمگسار

  69. حمید مافی

  70. حمید نوذری

  71. خسرو صادقی بروجنی

  72. خشایار نیرومند

  73. داریوش محمدی مجد

  74. دیاکو حقگو

  75. رزگار ملامحمودی

  76. رضا اسدآبادی

  77. رضا اسدالهی

  78. رضا اسکندری

  79. رضا دهقان

  80. روزبه درنشان

  81. رها اسدزاده

  82. زهرا پورعزیزی

  83. زهره اسدپور

  84. سارا دلشاد

  85. سارا دهکردی

  86. ساسان امجدی

  87. سام سالور

  88. سامان آرام

  89. سبا حاج‌ جعفر

  90. سپهر ابراهیمی

  91. سروش دشتستانی

  92. سعید آرامی

  93. سعید حبیبی

  94. سعید کلانکی

  95. سعید نادری

  96. سعید ندیمی

  97. سعیده اسدی‌ پور

  98. سمانه ذاکری

  99. سمیرا الیاسی

  100. سمیرا خوشبخت

  101. سورنا عمیدی

  102. سیاوش امجدی

  103. سیاوش سرخوش

  104. سید حسن سجادی

  105. سیروس بینا

  106. سیروس کفایی

  107. سینا حبیبی

  108. شاداب علی‌بلندی

  109. شادیار عمرانی

  110. شبگیر حسنی

  111. شراره شاهد

  112. شروین طاهری

  113. شکیبا عسگرپور

  114. شهاب برهان

  115. شهریار گلوانی

  116. شهین نوائی

  117. صادق حیدری فرد

  118. صدیق اسماعیلی

  119. طاها زینالی

  120. عادل ایرانخواه

  121. عامر گلی

  122. عباس شهرابی

  123. عبدی کلانتری

  124. عسل اخوان

  125. علی اکبر معصوم‌بیگی

  126. علی رسولی

  127. علی سالکی

  128. علی سلطانی

  129. علی فتحی

  130. علیرضا آدینه

  131. علیرضا عباسی

  132. علیرضا معینیان

  133. عمار گلی

  134. غزال خوش‌آبادی

  135. فائزه کریم‌پور

  136. فرشین کاظمی‌نیا

  137. فرهاد گوران

  138. فروغ اسدپور

  139. فروغ سمیع‌نیا

  140. فریدون تیموری

  141. فواد شاکری

  142. فیروزه مهاجر

  143. کامران متین

  144. کاوه بنایی

  145. کاوه دارلشفاء

  146. کتایون کشاورزی

  147. کمال خسروی

  148. کیانوش بوستانی

  149. گلناز خواجه‌گیری

  150. گلرخ جهانگیری

  151. لاله پاشا

  152. لاله درختی

  153. لیلا اخوان

  154. ماریا عباسیان

  155. محبوب تیشه

  156. محسن عمادی

  157. محسن فولادی

  158. محمد امین

  159. محمد پورعبدالله

  160. محمد جواهری

  161. محمد شایان نیک‌بین

  162. محمد کریم آسایش

  163. محمد کلالی

  164. محمد غزنویان

  165. محمد نوری

  166. مریم اشرفی

  167. مریم حنیفی

  168. مریم زندی

  169. مزدک طوسی نژاد

  170. مژده ارسی

  171. مسعود حسینی

  172. مسعود قدس

  173. منصور تیفوری

  174. مهدیس محمدی

  175. مهدی توپچی

  176. مهدی سلیمی

  177. مهدی صابری

  178. مهران جنگلی مقدم

  179. مهرداد امامی

  180. مهرزاد دشتبانی

  181. مهرنوش اشترانی

  182. مهرنوش میرسعیدی

  183. مهری عباسی

  184. مهسا اسدالله نژاد

  185. مهسا صباغی

  186. میترا یوسفی

  187. میثم گندم آبادی

  188. میلا مسافر

  189. میلاد جنت

  190. میلاد شهرکی

  191. مینا خانی

  192. مینا قربانی

  193. نادر فتوره‌چی

  194. نازلی مرتضایی

  195. ناصر پیش‌رو

  196. نیما برازنده

  197. نیما صابری

  198. ناهید میرحاج

  199. نسرین فایقی فرد

  200. هاتف سلطانی

  201. هادی خردمندپور

  202. هژیر پلاسچی

  203. همایون ایوانی

  204. هومن کاظمیان

  205. یاسر گلی

  206. یاسمین محبوبی

حقوق بنیادین کار قربانی خواسته‌های نامشروع شده است/بالا رفتن سرعت حذف حمایت‌ها

گزارش ایلنا از قانون گریزی‌ها در لوای اشتغالزایی؛

«دولت متصور است که می‌تواند از طریق حذف همه‌جانبه حقوق کار فرصت‌های شغلی خلق کند»، این انتقادی است که بار‌ها از جانب فعالان جامعه کارگری به دولت مطرح شده است؛ «افزایش تعداد مناطق آزاد هم نتوانسته به تولید رونق بدهد و تنها به گسترش قاچاق کالا دامن زده است» این دومی هم انتقادی است که از جانب اقتصاددانان مطرح شده است.

به گزارش خبرنگار ایلنا؛ در حالی که وزیر کار دولت «حسن روحانی»، از ایجاد ۷۰۰ هزار فرصت شغلی در سال ۹۴ خبر می‌دهد و وعده ایجاد چند هزار فرصت شغلی دیگر را می‌دهد؛ بسیاری می‌گویند که دولت سرعت خود را برای حذف حمایت‌ها، به وسیله لایحه اصلاح قانون کار و گسترش مناطق آزاد افزایش داده است.

بر همین اساس اتاق فکر دولت و اتاق بازرگانی پس از برگزاری جلسات متعدد، به این نتیجه رسیده‌اند، «که قانون کار خود مشکل است» و باید این مشکل را از سر راه برداشت تا بتوان به حمایت از تولید به بالا بردن نرخ اشتغال پرداخت.

تحقق این ایده ممکن نبود مگر با «حذف حمایت‌ها و کاهش نظارت‌ها». این روند از برنامه اول توسعه در سال ۱۳۷۰ آغاز شد و تا همین امروز هم ادامه دارد.

به اذعان فعالان جامعه کارگری می‌توان این روند را به قطاری تشبیه کرد که ترمزش را بریده‌اند و تا به جایی برخورد نکند و حادثه‌ای هولناک نیافریند، نمی‌توان از توقف آن سخن گفت.

در این راستا دولت لایحه اصلاح قانون کار دولت گذشته را دوباره به مجلس ارسال کرد. ضمن اینکه لایحه تشکیل ۱۹ منطقه آزاد تجاری - صنعتی و ویژه اقتصادی را به مجلس ارسال کرد.

همه این‌ها در کنار هم مرزهای نظام حمایت‌های اجتماعی را محو کرده است و شرایط را برای کارگران و اقشار فرودست روز به روز مصیبت بار‌تر کرده است.

توجیه کردن حذف قانون کار

تدوین کنندگان لایحه اصلاح قانون کار که و حامیان آن همواره با جوسازی به مشمولان قانون کار می‌گویند که از میان برداشتن قانون کار به نفع خود آن‌ها است؛ چراکه اگر خودشان یا فرزندانشان کاری با دستمزدهای پایین (در حد زنده ماندن و نمردن) گیر بیاورند باز بهتر از بیکار ماندن است.

این نگاه «جزم اندیشانه» مدافعان لایحه مخرب و خانمان سوز اصلاح قانون کار مورد انتقاد جامعه کارگری قرار گرفته است؛ چنانچه «علی خدایی»، عضو کارگری شورای عالی کار به ایلنا گفته بود که لایحه اصلاح قانون کار «حق حیات» کارگران را نشانه رفته است و در این شرایط نمی‌توان از «خو گرفتن و زنده ماندن» صحبت کرد.

خدایی معتقد است که پیش بردن همزمان گسترش مناطق آزاد و ویژه اقتصادی و لایحه اصلاح قانون کار دو هدف مهم است که هیچ کدام مستقل از هم معنا نمی‌یابند و دولت باید هر دوی آن‌ها را باهم پیش ببرد؛ چرا که لایحه اصلاح قانون کار در خود چیزی فرا‌تر از قانون اشتغال نیروی انسانی در مناطق آزاد و ویژه اقتصادی ندارد.

 این عضو کارگری شورای عالی کار با بیان اینکه بازگرداند لایحه اصلاح قانون کار هم اکنون از شکل یک مطالبه به بغض تبدیل شده است، تصریح کرد: اعتماد جامعه کارگری نسبت به عملکرد دولت در قبال حمایت از کارگران خدشه‌دار شده است و باید یادآور شد که حتی اگر دولت این لایحه را از مجلس پس بگیرد، کمکی بقیه بازسازی این اعتماد نخواهد کرد.

خدایی افزود: دولت به جای اینکه حق و حقوق کارگران را در قالب منشور حقوق شهروندی به آنان یادآوری کند، صریحا و سریعا بگوید که چه موضعی در قبال معیشت و امنیت شغلی کارگران دارد؛ چراکه کارگران علاقه‌ای به حمایت شدن در قالب شعار و رفتارهای عوامگرایانه را ندارند.

عضو کارگری شورای عالی کار با تاکید بر اینکه دولت و وزارت کار در خصوص لایحه اصلاح قانون کار و گسترش مناطق آزاد و ویژه اقتصادی به خود گل به خودی زده‌اند، تصریح کرد: با ادعاهای بی‌پشتوانه نمی‌توان جامعه کارگری را بسیج کرد، بلکه تنها و تنها باید به سمت تقویت نظام حمایت‌های اجتماعی حرکت کرد و اجازه داد که کارگران در فضایی خارج از تنش مطالبات خود را هدایت و رهبری کنند.

مطالبات مشروع کارگران در پشت خواسته‌های نامشروع

به نظر می‌رسد که اختلافات و فضای تخریب و تهمت پس از انتخابات سال ۹۲ مانع از آن شده است که کارگران بتوانند خواسته‌های به حق خود را بر اساس فرم مشخصی مطالبه کنند. همین کشمکش‌ها البته باعث ایجاد یک مارپیچ سکوت شده است که هیچ کمکی به دولت برای تعامل با کارگران و حفظ مجراهای گفت‌و‌گو نخواهد کرد.

البته این دولت یازدهم بود که با وجود ضرورت رعایت سه‌جانبه‌گرایی در تدوین لایحه اصلاح قانون کار، رویکرد مداراستیزانه اتخاذ کرد. هم اکنون نیز با توجه به نزدیک بودن انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ از کارگران خواسته شده است که با دولت همراهی کنند و بر تنش‌های موجود دامن نزنند تا عده‌ای از آب گل آلود ماهی نگیرند.

مشخص نیست که کارگران تا کی مجبور به سکوت در برابر هجمه‌ها به بهانه همراهی با دولت هستند. این همراهی را به صورت کلی می‌توان به درپوشی زنگ زده برای کنترل مطالبات کارگران به عنوان طبقات محروم و به حاشیه رانده جامعه توصیف کرد.

خدایی در ادامه صحبت‌های خود تاکید می‌کند که خواسته‌های به حق و مشروع کارگران در حال محو شدن در پشت سد خواسته‌های ناشروع سیاسی و چنگ اندازی‌ها به کیک چرب و نرم قدرت شده است.

حقوق کار در مناطق آزاد معنا ندارد

در این میان کارگران مناطق آزاد نیز در گیر و دار بازی‌های سیاسی گرفتار شده‌اند و مجبور شده‌اند ابتدایی‌ترین حقوق خود را به ثمن بخس بفروشند.

مناطق آزاد که قرار بود روزی قطب رونق تولید و صادرات باشد، هم اکنون با سوء مدیریت حاکم بر آن به مناطقی امن برای قاچاق کالا تبدیل شده‌اند.

بنیان گذارن مناطق آزاد با این توجیه که قرار است اشتغالزایی کنند فلسفه وجودی این مناطق را توجیه کردند و در گام بعدی کارگران شاغل در این مناطق را از شمول قانون کار خارج کردند.

مرکز پژوهش‌های مجلس در این خصوص با انتشار گزارشی با اشاره به وسعت بالای این مناطق و عدم امکان فنس‌کشی یادآور شده بود: ایجاد مناطق آزاد متعدد در محدوده‌هایی با مساحت زیاد و عدم امکان فنس‌کشی بخشی از این محدوده‌ها، موجب ایجاد زمینه برای عدم نظارت کامل گمرک بر تمامی محدوده وسیع این مناطق شده و امکان بروز پدیده قاچاق کالا در قالب رسوب کالا به سرزمین اصلی را به وجود آورده است.

 «ناصر آقاجری» فعال کارگری با تایید این مطلب به ایلنا می‌گوید که مناطق آزاد هم اکنون هیچ نطقه قوتی ندارند و تنها تعداد کارگران بیکار را افزایش داده‌اند. از طرفی وقتی بقیه کارگران می‌بینند که در مناطق آزاد از مزد، مزایا و امنیت شغلی خبری نیست تمایلی برای کار در این مناطق ندارند.

آقاجری با بیان اینکه صحبت کردن از حقوق کار در مناطق آزاد، خنده‌آور است، تصریح کرد: کسانی که در مناطق آزاد کار می‌کنند؛ از لحاظ وضعیت روحی اوضاع بسیار نامساعدی دارند و صرفا کار می‌کنند تا خود و خانواده‌هاشان را زنده نگه دارند.

آقاجری در خصوص خطر گسترش بی‌قانونی حاکم بر مناطق آزاد به سایر مناطق کشور هشدار داد و افزود: مناطق آزاد محیط مساعدی برای رانت جویی است و این رانت جویی ممکن نشده مگر با ارزان سازی نیروی کار. از ین رو باید نسبت به تسری بخشی این بی‌قانونی و جنگلی فرض کردن جامعه هوشیار بود.

مطالبات مشروع راه به جایی ندارند

مطالبات کارگران و طبقات محروم مشخص است: برخورداری از امنیت شغلی در کارهای موقت و دائم. دریافت دستمزد براساس دو معیار تورم و سبد معیشت. حق برخورداری از تشکل‌های آزاد صنفی در درون واحد‌ها و برخورداری از قدرت چانه‌زنی برابر در مذاکراتی که مربوط به سرنوشتشان است.

هیچ کدام از دولت‌های گذشته در این جهت حرکت نکرده‌اند و تنها به سلب همین حقوق ابتدایی پرداختند و سعی کردند با اقسام لوایح، آیین نامه‌ها و دستورالعمل‌ها چارچوب‌های قانونی را متلاشی و دایره گریز از قانون را به همه جا تسری دهند. در این راه نظام بانکی نیز از متخلفان به شکل معناداری حمایت کرد و با اعطای اقسام تسهیلات به آنان و عدم مطالبه بازپرداخت اقساط زمینه قانون گریزی را به صورت همه‌جانبه‌ای فراهم کرد.

در یک کلام می‌توان گفت که حمایت‌های قانونی از متخلفان مبنایی مشخص و مفصل بندی شده‌ای دارد و باید ضمن حمایت از آن از رازهای آن نیز حفاظت کرد در ‌‌نهایت می‌توان چنین ارزیابی کرد که مطالبات مشخص و مشروع راه به جایی ندارند.

گزارش: پیام عابدی

نامه سرگشاده اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری کشور خطاب به رئیس‌جمهور

درخصوص چالش‌های اجرای طرح تحول سلامت در بیمه تامین اجتماعی صورت گرفت؛

اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری کشور درخصوص چالش‌های اجرای طرح تحول سلامت در بیمه تامین اجتماعی خطاب به ریاست جمهوری نامه نوشت.

به گزارش ایلنا، در این نامه که ازسوی اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری کشور خطاب به رئیس جمهور نوشته شده، آمده است: جامعه کارگری از اولین سازمان‌ها و گروههای اجتماعی است که حمایت خود را از حضور حضرتعالی در میدان انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد و امروز هم معتقد است که حضور حضرتعالی در جایگاه ریاست جمهوری می‌تواند نوید بخش تداوم حمایت از آنان باشد.

تشکل مذکور در نامه خود با اشاره به اینکه اجرای طرح تحول سلامت سازمان تأمین اجتماعی را دچار مشکلات لاینحلی می‌کند، در ادامه آورده است؛ فراموش نکنیم که اینجامعه ۵۲% جمعیت کشور را به خود اختصاص می‌دهد و کوچک‌ترین مشکل غیرقابل حلی می‌تواند برای کشور سونامی ایجاد کند یادآوری می‌کنیم که بودجه سازمان در قیاس با بودجه هیچ سازمان و دستگاه دیگری بجز دولت قابل قیاس نیست و اهمیت آن را نیز باید به همین اندازه تصور کرد.

در پایان این نامه در خصوص درخواست وزارت بهداشت از رئیس جمهور برای تفکیک حساب درمان سازمان تامین اجتماعی گفته شده؛ صرفنظر از اینکه این اقدام مغایر با برخی مواد قانون نظام جامع ساختار رفاه و تأمین اجتماعی بعنوان قانون مادر و همچنین برخی مواد قانون برنامه پنجم توسعه و قانون تامین اجتماعی و اساسنامه آن می‌باشد به نظر می‌رسد جدا کردن اجزاء سازمان از یکدیگر و تفکیک مدیریت منابع و مصارف آن صدمات جدی و اثرگذاری بر ساختار سازمان تأمین اجتماعی خواهد زد.

به گزارش ایلنا، متن کامل این نامه به این شرح است:

با سلام و با آرزوی توفیق روزافزون الهی برای حضرتعالی و هیأت محترم دولت؛ به استحضار می‌رساند جامعه کارگری از اولین سازمان‌ها و گروههای اجتماعی بود که حمایت خود را از حضور حضرتعالی در میدان انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد و امروز هم معتقد است که حضور حضرتعالی در جایگاه ریاست جمهوری می‌تواند نویدبخش تداوم حمایت از آنان باشد.

نگاهی به سیر تحولات سالهای گذشته نشان می‌دهد که دولت حضرتعالی در خصوص کنترل تورم در اقتصادی که به اقتصاد هلندی معروف است بسیار موفق عمل کرده و اگر آنرا به معجزه اقتصادی تشبیه کنیم به گزاف نگفته‌ایم گرچه ما معتقدیم که بهر حال این اقدام با اهمیت، با خود تبعات اجتناب ناپذیری هم داشته است.

در ارتباط با حل مناقشات بین المللی، دوست و دشمن بر موفقیت دولت حضرتعالی و تیم مذاکره کننده اذعان دارند، در حالی که ابزارهای مذاکره بسیار محدود و شرایط حاکم بر اقتصاد امکان مذاکرات نتیجه بخش را بسیار محدود کرده بود ولی در یک بازه زمانی کوتاه به لحاظ نوع مذاکرات و نتایج آن دولت جنابعالی موفق شد که کشور را از بحرانهای پیش رو نجات دهد، مشکلی که می‌توانست در صورت استمرار عواقب و نتایج غیرقابل پیش بینی را ببار آورد.

در فضایی که همگرایی کافی در حوزه‌های مختلف با حضرتعالی و دولت محترم در خصوص برنامه‌های پیش رو کمتر وجود دارد و بخش قابل توجهی از انرژی دولت باید صرف حل مسائل روزمره منتقدین شما شود، ادامه کار حتماً سخت و طاقت فرسا خواهد بود ولی ما ایمان داریم که تیم شما در سایه همدلی و حمایتهای اجتماعی مردم فهیم و قدر‌شناس ایران موفق خواهد شد که با سربلندی از همه آزمون‌ها موفق و پیروز بیرون بیاید.

جامعه شریف و زحمتکش و قدر‌شناس کارگری که همواره حامی و پشتیبان حضرتعالی بوده و می‌باشند انتظارات و خواسته‌هایی از شما در بدو ورود به کارزار انتخاباتی و طی دوران ریاست جمهوری داشته و دارند که به لحاظ شرایط اقتصادی که از دولت قبل به ارث رسیده شاید امکان تحقق آن، آنطور که انتظار می‌رفت تاکنون جنبه واقعیت بخود نگرفته است، موضوع تقویت معیشت کارگران شاغل و بازنشسته، موضوع امنیت شغلی شاغلین، مسأله کاهش فقر و بیکاری، موضوع تأمین اجتماعی و برنامه دولت محترم برای پرداخت تعهدات تجمعی سالیان دور که امروز بشکل ارقام نجومی درآمده از جمله این خواسته‌ها می‌باشد:

یکی از مسائلی که این ایام دغدغه کارگران شاغل و بیمه شده می‌باشد موضوع درمان بیمه شدگان است شکی نیست که اهمیت این موضوع از نظر حضرتعالی کاملاً واضح و آشکار است چرا که در تبلیغات انتخاباتی این موضوع را کراراً مورد تأکید قرار دادید که به هر قیمتی باید سهم مردم از هزینه سلامت کاهش یابد به نوعی که بقول مقام معظم رهبری (مدظله العالی) بیمار هیچ دردی به جز تحمل رنج بیماری نداشته باشند.

گرچه این فراز در برنامه چهارم و پنجم توسعه بخوبی ذکر شده و احکام لازم هم برای آن در نظر گرفته شده ولی بدلیل عدم اجرای الزامات برنامه‌های فوق الذکر از ناحیه متولیان و دستگاههای مربوطه شاهدیم که آثار آن تاکنون محقق نشده است و فقط در راستای دسترسی به اهداف، بخشی از احکام برنامه تحت عنوان طرح تحول سلامت با هدف واقعی کردن تعرفه‌ها از ناحیه وزارت بهداشت و درمان به مورد اجرا گذاشته شد که امروز پس از گذشت نزدیک به سه سال متأسفانه به دلیل عدم پایداری منابع اجرای طرح، این طرح با انباشت قابل توجهی بدهی به بخشهای مختلف روبرو شده است که متأسفانه منجر به نارضایتی عمومی اعم از خدمت دهنده و خدمت گیرنده گردیده است.

فشارهای مالی بجایی رسیده که مسئولین مختلف خصوصاً حوزه وزارت بهداشت دیگران را متهم به کم توجهی و عدم همراهی با طرح می‌کنند و برای اینکه مسکنی برای کاهش مشکلات شود منابع سازمان تأمین اجتماعی را هدف گرفته‌اند این در حالی است که بر اساس صورتهای مالی حسابرسی شده از ناحیه سازمان حسابرسی که امین وزارت اقتصاد و دارائی می‌باشد طی سالهای مورد ادعا، نه تنها همه بودجه درمان در جای خود هزینه شده بلکه بعضاً در برخی سال‌ها بطور مثال سال ۱۳۹۳ مازاد بر بودجه هزینه شده است این سند ادعای برخی در خصوص عدم پرداخت منابع درمان از ناحیه سازمان تأمین اجتماعی را کاملاً نقض می‌کند این در حالی است که بودجه سازمان طی سال‌ها بشکل نقدی ـ تعهدی بسته می‌شود و بخش قابل توجهی از منابع بعضاً تا حدود ۲۵% آن به سر فصل تعهدات جاری دولت برمی‌گردد که سازمان مدیریت و برنامه ریزی در خوش بینانه‌ترین حالت فقط ۱۵% از ۱۰۰% تعهدات سالیانه خود را پرداخت کرده است ولی با این حال بودجه درمان در آن سال تمام و کمال از ناحیه مدیران سازمان تأمین اجتماعی پرداخت شده است و این نیست مگر تعهد و اهمیتی که مدیران سازمان برای مقوله درمان دارند.

جناب آقای رئیس جمهور، حتماً حضرتعالی مستحضرید که براساس‌‌ همان قانون برنامه پنجم که در برنامه ششم هم دیده شده صندوقهای بیمه‌ای به هیچ وجه نباید تعهد مازاد را طی برنامه بپذیرند مگر آنکه منابع آن قبلاً پیش بینی شده باشد. منابع سازمان از محل وصولی حق بیمه هاست و شاخص این وصولی‌ها میزان افزایش حقوق کارگران است که توسط شورای عالی کار به تصویب می‌رسد طی سالهای ۹۲ تا ۹۴ هزینه درمان سازمان تأمین اجتماعی از۷۷۰۰۰ میلیارد ریال به ۱۶۱۰۰۰، میلیارد ریال رسیده یعنی بیش از ۱۰۰% افزایش داشته که بخشی از آن مربوط به اجرای طرح تحول سلامت است که آثار آن در عملکرد سال ۹۴ بخوبی آشکار است این در حالی است که این نسبت هزینه به هیچ وجه از ناحیه مصوبات شورای عالی کار در خصوص حقوق کارگران که محل تأمین این منابع است دیده نمی‌شود و به این جهت چطور تصور می‌شود که سازمان توانایی تحمل بار مالی طرح تحول سلامت را داشته باشد.

ادامه این شرایط سازمان تأمین اجتماعی را دچار مشکلات لاینحلی می‌کند، فراموش نکنیم که این جامعه ۵۲% جمعیت کشور را به خود اختصاص می‌دهد و کوچک‌ترین مشکل غیرقابل حلی می‌تواند برای کشور سونامی ایجاد کند یادآوری می‌کنیم که بودجه سازمان در قیاس با بودجه هیچ سازمان و دستگاه دیگری بجز دولت قابل قیاس نیست و اهمیت آن را نیز باید به همین اندازه تصور کرد.

اخیراً حضرتعالی در خصوص تفکیک حساب درمان سازمان نزد وزارت اقتصاد و دارایی دستور فرمودید که بنا به خواست وزارت بهداشت این عمل صورت گیرد.

صرفنظر از اینکه این اقدام مغایر با برخی مواد قانون نظام جامع ساختار رفاه و تأمین اجتماعی بعنوان قانون مادر و همچنین برخی مواد قانون برنامه پنجم توسعه و قانون تامین اجتماعی و اساسنامه آن می‌باشد به نظر می‌رسد جدا کردن اجزاء سازمان از یکدیگر و تفکیک مدیریت منابع و مصارف آن صدمات جدی و اثر گذاری بر ساختار سازمان تأمین اجتماعی خواهد زد، از سوی دیگر اهمیت موضوع درمان از ناحیه بیمه شدگان و بازنشستگان بر کسی پوشیده نیست و چنین اقدامی نارضایتی جامعه مخاطب را در پی دارد لذا از حضرتعالی استدعا دارد که در صورت امکان و با رعایت ملاحظات، دستور فرمائید آنچه صلاح بوده و منافع و خواسته جامعه کارگری را در پی دارد به مورد اجرا گذاشته شود و دستور صادره عودت داده شود تا انشااله شاهد رضایتمندی بیشتر جامعه کارگری از حضرتعالی ‌باشیم.

پیشاپیش از زحمات و تلاشهای بی‌شائبه شما تشکر و قدردانی می‌نمائیم.

کاربرد معکوس فلسفه حقوق کار در ایران

یک پژوهشگر حقوق کار مطرح کرد؛

یک پژوهشگر حقوق کار با تاکید بر اینکه باید با رعایت سه‌جانبه‌گرایی فرآیند تعیین حداقل دستمزد را از گزند دست‌درازی کارفرمایان در امان نگه داشت، یادآور می‌شود که لازمه بر هم ریختن معماری و بنای قانون کار یک کشورهدف گرفتن مواد مرتبط با حداقل دستمزد است.

«فرشاد اسماعیلی» پژوهشگر حقوق کار در گفتگو با ایلنا، اظهار داشت: حداقل دستمزد شالوده و اساس ساختار قانون کار در قوانین کار همه کشورهای دنیا محسوب می‌شود. از این رو اگر بخواهیم بنای قانون کار را مستحکم و رفیع کنیم می‌بایست سامانه و فرآیند تعیین حداقل دستمزد را در عین سه جانبه گرایی از گزند دست درازی کارفرمایان در امان نگه داریم.

اسماعیلی افزود: اگرهم بخواهیم معماری و بنای قانون کار یک کشور را از پایه ویران کنیم باید مواد مرتبط با حداقل دستمزد را هدف بگیریم.

وی با بیان اینکه در دولت گذشته و دولت فعلی حمله‌های همه جانبه‌ای به فرآیند تصمیم گیری در حداقل دستمزد صورت گرفته است، تصریح کرد: در لایحه اصلاح قانون کار که دولت گذشته به مجلس ارسال کرده و دولت فعلی نیز بر قانونی شدن آن اصرار می‌ورزد، حمله‌های همه جانبه‌ای به فرآیند تصمیم گیری در حداقل دستمزد صورت گرفته است که همین امر پایه‌های اصلی ساختمان حقوق کار را خراب می‌کند.

وی در ادامه با اشاره به اینکه در لایحه اصلاح قانون کار، درسه محور و موضوع مهم حق مسلم کارگران به شکل پیوستار و در یک زنجیره به هم پیوسته تضییع شده است، گفت: براساس ماده ۴۱ قانون کار فعلی، حداقل حقوق کارگران براساس دو بند «میزان تورم اعلام شده» و «سبد معیشت خانوار» تعیین می‌شود که مبنای آن اعلام درصد تورم از سوی بانک مرکزی و همچنین اعلام تامین حداقل معیشت یک خانواده توسط مراجع رسمی است.

اسماعیلی با بیان اینکه براساس لایحه اصلاحیه قانون کار متغیر سومی تحت عنوان «شرایط اقتصادی کشور» به متغیرهای دیگر افزوده شده است که اساسا هیچ دفاع حقوقی و اقتصادی ندارد، افزود: شرایط اقتصادی کشور، مفهومی گل و گشاد برای کارفرمایان و عمل سیاسی برای از بین بردن اثر دو متغیر تورم و سبد معیشت است. این درحالی است که شرایط اقتصادی کشور تا به امروز بهانه‌ای عرفی در دست کافرمایان برای دور کردن دستمزد کارگران از افزایش واقعی بود.

این پژوهشگر حقوق کار، با بیان اینکه حالا با لایحه اصلاح قانون کار بهانه واهی «شرایط اقتصادی»، در تعیین مزد صورت قانونی به خود گرفته است، تصریح کرد: از قانونگذار توقع می‌رود که دقیق باشد و از تعابیر دقیق استفاده کند تا راه تفسیر را ببندد. اگر قرار باشد قانونگذار از تعابیر کش دار، تفسیربردار و بسیار کلی استفاده نمی‌اد، قطعا باید در نیت خیر قانونگذار تردید کرد.

وی افزود: وقتی تعابیری به این وسعت برای تعیین معیشت کارگرانی که درگیر مسائل واقعی و عینی در کارگاه‌ها می‌باشند وضع می‌شود، طبیعی است که قانونگذار به دنبال منفذهایی برای دور زدن قانون و تفسیر به رای نمودن آن در مرحله اجرا بوده است.

اسماعیلی با بیان اینکه حمله دوم این لایحه به مراجع اعلام کننده آمار تورم و سطح معیشت است، تصریح کرد: در ماده ۴۱ قانون فعلی کار مرجع اعلام کننده تورم مشخصا ‌ بانک‌ مرکزی‌ بود که در لایحه جدید به «مراجع ذی صلاح رسمی» تغییر کرده است که مشخص نیست این مراجع کدام مراجعند. مشخص نیست ملاک آمار بانک مرکزی است یا مرکزآمار.

وی افزود: این ابهام سازی‌ها در لایحه اصلاح قانون کار تنها در راستای باز گذاشتن دست کافرما برای دو زدن قانون است. خود این ابهام مساله موجب تشتت در آرا و دور کردن شرایط تعیین دستمزد از متغیرهای واقعی، مشخص، معین و بردن فرآیند تعیین دستمزد به سوی شرایط غیرواقعی است.

این پژوهشگر حقوق کار حمله سوم را به ترکیب شورای عالی کار دانست و افزود: مطابق ماده ۱۶۷ قانون کار فعلی ترکیب شورای عالی کار دارای سه ضلع کافرمایان، کارگران و نمایندگان دولت است. هر یک از این سه طیف سه نماینده در شورای عالی کار دارند. تا به این تاریخ باوجود این چیدمان و همین ترکیب نیز تیم کارفرمایان تیم قوی‌تری بوده است و معمولا دست بالا‌تر را داشته‌اند چراکه دولت خودش یکی از بزرگ‌ترین کارفرمایان کشور بوده است.

وی افزود: حالا اما ترکیب شورای عالی کار به شکل خیلی عجیب و آشکاری و بی‌رودربایستی از کارگران به سمت کارفرمایان تغییر کرده است. این چرخش کامل به سمت کارفرمایان، به وضوح نیت پیشنهاد کنندگان این لایحه را نشان می‌دهد.

اسماعیلی ادامه داد: این ترکیب یعنی شکست پیشاپیش نمایندگان کارگران در چانه‌زنی‌های شورای عالی کار بر سر دستمزد. با این ترکیب عملا چانه‌زنی و بحث درباره افزایش واقعی دستمزد خالی از معنا است.

این پژوهشگر حقوق کار با بیان اینکه در حوزه حقوق کار فلسفه دولت‌ها در ایران فلسفه معکوس است، تصریح کرد: هیچکس غیر از کافرمایان نمی‌داند که چه مصلحتی در تصویب این لایحه قانون کار که چنین معیشت کارگران را در معرض حمله سه جانبه قرار داده، وجود دارد.

وی در پایان افزود: دولتی که اساس وظیفه قانونی‌اش حمایت از کارگران در برابر قدرت بیشتر کارفرمایان است، خود تایید کننده و پیشنهاد دهنده این لایحه علیه کارگران است.

کارگران بازنشسته مجتمع نیشکر هفت تپه تجمع کردند

هفتم وهشتم دی ماه انجام شد؛

طی دو روز گذشته شماری از کارگران بازنشسته کارخانه «نیشکر هفت تپه» با تجمع مقابل درب ورودی این واحد خواستار دریافت مطالبات بازنشستگی خود شدند.

به گزارش ایلنا به نقل از منابع خبری در کارخانه نی شکر هفت تپه؛ گفته می‌شود که حدود ۲۰۰نفر از کارگران بازنشسته این واحد تولیدی که از اسفند ماه سال ۹۴ تا هم اکنون بازنشسته شده‌اند؛ هنوز نتوانسته‌اند مطالبات بازنشستگی خود را دریافت به همین دلیل تعدادی از این کارگران بازنشسته طی دو روز گذشته (هفتم وهشتم دی ماه) با تجمع مقابل درب ورودی این واحد تولیدی خواستار دریافت مطالبات خود شدند.

به گفته یکی از کارگران بازنشسته نی شکر هفت تپه؛ از مجموع کارگران بازنشسته حدود ۱۵۰ نفر بدنبال سنوات بازنشستگی خود هستند ومابقی بازنشسته‌گان معترض خواستار پرداخت سهم ۴ درصدی بازنشستگی خود در مشاغل سخت زیان آور به تامین اجتماعی هستند.

در این باره یکی از کارگران میانگین مطالبات هر یک از کارگران بازنشسته را ۷۰ میلیون تومان ذکر کرد و در ادامه افزود: پیش از این نیز تجمعات مشابهی را مقابل کارخانه انجام داده‌ایم که تا به امروز بی‌تاثیر بوده است.

براساس گفته‌های این کارگر بازنشسته از قرار معلوم کارفرمای بخش خصوصی کارخانه که اواخر سال گذشته مسئولیت مجتمع نیشکر هفت تپه را پذیرفته است توانایی مالی کافی برای پرداخت مطالبات کارگران بازنشسته را ندارد.

به گفته وی همزمان با تجمع روز گذشته کارگران بازنشسته، نماینده گانی از سازمان خصوصی سازی در جمع معترضین حاضر شده وپس از شنیدن مشکلات بازنشستگان قول پی گیری مطالبات آنان را داده‌اند.

او گفت: طبق اظهارات نمایندگان سازمان خصوصی سازی درصورتی که بخش خصوصی مجتمع نتواند تا دو ماه آینده به تعهدات قانونی خود در قبال کارگران شاغل وبازنشسته عمل کند سلب مالکیت می‌شود.

حریق در پتروشیمی خراسان شمالی

بامداد امروز رخ داد؛

ایلنا: یکی از برج های خروجی پتروشیمی خراسان واقع در 15 کیلومتری شهر بجنورد (خراسان شمالی) دچار حریق شد

به گزارش ایلنا، حدود ساعت 23 چهارشنبه (7 دی ماه) یکی از برج های خروجی پتروشیمی خراسان واقع در 15 کیلومتری شهر بجنورد (خراسان شمالی) دچار حریق شد. 

از قرار معلوم این حریق تلفات انسانی نداشته و بنا به اظهارات «یحیی نیکدل» رئیس سازمان صنعت، معدن و تجارت خراسان شمالی، این حریق ناشی از مشکل جزیی در کوره واحد آمونیاک این واحد بوده و هم اینک برطرف شده است.

همچنین بنا به اظهارات مدیر روابط عمومی پتروشیمی خراسان، سوزاندن گاز اضافی واحد دچار مشکل شده پتروشیمی دلیل مشاهده حریق در این واحد بوده است. 

پرورش خیار در فضا!

ایسنا: امکان پرورش خیار فضایی در ایستگاه فضایی بین‌المللی، حقایقی از پرورش گیاهان در شرایط بی‌وزنی را آشکار کرد.
 
پرورش خیار در فضا! 

به نقل از ساینس، در این تحقیق موارد زیادی همچون الگوهای رشد با آماس خاص یا دندانه‌دارشدن دانه‌های خیار مورد بررسی قرار گرفتند. در مراحل اولیه دانه‌های خیار دندانه‌دار و تیغ‌دار شدند که این مورد موجب جوانه زدن دانه‌های سخت و سفت شده و سپس فرایند رشد مهار شد.

هیدیوکی تاکاهاشی از دانشگاه توهوکو ژاپن اظهارکرد: این دانه‌ها به صورت عمودی در شرایط بی‌وزنی قرار گرفتند و هر یک از دندانه‌های میخ مانند موجب رشد خیار شده، اما برخلاف قرار گرفتن افقی دانه‌ها تغییر و شکل‌گیری دانه‌ها فقط از یک طرف ادامه یافته است.

فضانوردان این بذرها را درون محفظه‌ای با خاصیت جذب آب از کف پلاستیکی آن در ایستگاه فضایی قرار دادند. بذرها در سلول‌های زیستی با تجهیزات آزمایشی 24 ساعته در ایستگاه فضایی با نیروی یک گرمی گریز از مرکز به مدت دو ساعت پرورش یافتند.

رشد این نمونه‌ها به محققان در ارزیابی نقش حساس جاذبه در پروتئین CsPIN1 و شکل‌گیری دانه‌ها کمک خواهد کرد.

بررسی میکروسکوپی از رشد دانه‌ها نشان داد پروتئین CsPIN1 تحت تاثیر جاذبه بوده و تغییرات در وضعیت این پروتئین موجب کنترل جوانه زدن دانه‌های خیار با شکل‌گیری دندانه‌ها بر روی بذر شده است.

براساس اظهارات دانشمندان تحریک شکل‌گیری مجراهای سلولی، موجب مستعد شدن هورمون‌های رشد و مراحل مختلف رشد و مهار دندانه‌ها بر روی بذر خیار شده است.

نتایج این تحقیق در نشریه  Nature Microgravity شده است.

رونمایی از کامپیوتر زیبا و کوچک گیگابایت

مجله دیجی کالا - امیرحسین میرزایی: شرکت گیگابایت با سری کامپیوترهای Brix خود، کامپیوترهای بازی را در ساختاری زیبا و کوچک تحویل مخاطبان خود می‌دهد. این شرکت، از کامپیوتری جدیدی در سری Brix رونمایی کرده است. این کامپیوتر که Brix Gaming GT نام دارد، ابعادی بسیار کوچک دارد، اما در عین حالت یک کارت گرافیک GeForce GTX 1080 شرکت انویدیا و یک پردازنده‌ی اینتل Core i7-6700K را در خودش جای داده است.

کامپیوتر زیبا و کوچک گیگابایت یک GTX 1080 در خودش دارد

کامپیوتر Brix Gaming GT مجموعه‌ی بزرگی از چراغ‌های ال‌ای‌دی را روی خودش قرار داده است. این کامپیوتر هم‌چنین وقتی که دمای‌اش از مقدار مشخصی بالاتر رود، به صورت خودکار فن‌هایی را در قسمت بالایی‌اش باز می‌کند. در کنار خفن‌ترین کارت گرافیک انویدیا و قوی‌ترین پردازنده‌ی اینتل، گیگابایت در Brix Gaming GT هم‌چنین ۳۲ گیگابایت حافظه‌ی DDR4 قرار داده است. حافظه‌ی ذخیره‌ی این کامپیوتر، یک SSD با ظرفیت ۲۴۰ گیگابایت به همراه یک هارد دیسک ۱ ترابایتی است. امکان قرار دادن یک هارد دیسک ۲٫۵ اینچی دیگر هم روی این کامپیوتر وجود دارد.

کامپیوتر زیبا و کوچک گیگابایت یک GTX 1080 در خودش دارد

گیگابایت روی این کامپیوتر جدید خود، یک پورت USB 3.1 و یک پورت USB Type-C قرار داده است. البته سه پورت USB 3.0 هم روی این کامپیوتر وجود دارد. خروجی‌های HDMI و جک‌های صدای معمولی هم در پشت کامپیوتر جدید گیگابایت وجود دارند.

زمان عرضه و قیمت Brix Gaming GT هنوز مشخص نشده است.

فواید 15 دقیقه پیاده‌ روی بعد از شام


خبرگزاری ایسنا: پیاده‌روی به مدت ۱۵ ‌دقیقه بعد از شام باعث بهتر هضم شدن غذا، کاهش وزن و افزایش کیفیت خواب می‌شود.

در صورتی که بعد از شام خوردن عادت به نشستن دارید این عادت را تغییر دهید و سعی کنید ۱۰۰ قدم پیاده روی انجام دهید.

بررسی‌ها نشان داده است که حداقل ۱۰۰ قدم پیاده روی بعد از شام باعث افزایش سلامتی می‌شود.

پیاده‌روی بعد از شام هضم غذا را بهتر می‌کند. کالری سوزی را افزایش می‌دهد و قند خون را کنترل می‌کند.

بعد از شام خوردن آنزیم‌هایی که مسئول هضم غذا هستند فعال می‌شوند. در صورتی که فرد در این زمان پیاده روی کند هضم غذا  سریع‌تر و بهتر انجام می‌شود.

پیاده روی بعد از شام باعث افزایش سوخت و ساز بدن نیز می‌شود.

این که افراد بعد از شام خوردن سریع به خواب می‌روند کار درستی نیست و برای سلامت مناسب نیست. بهتر است بعد از شام چند قدم پیاده روی کنید. این کار باعث می‌شود که بدن آرام‌تر شود و جریان خون در بدن ادامه یابد. بعد از پیاده‌روی خواب راحت‌تری خواهید داشت.

پیاده‌روی بعد از شام باعث می‌شود که اکسیژن و مواد غذایی لازم به بدن برسد.

افرادی که دیابت نوع دو دارند می‌توانند با پیاده روی بعد از شام قند خون خود را کنترل کنند.

آرتروز درمان قطعی ندارد

خبرگزاری ایسنا: عضو انجمن روماتولوژی ایران با بیان اینکه آرتروز یکی از شایع‌ترین بیماری‌های روماتولوژی در دنیا است که در قاره آسیا از شیوع خاصی برخوردار است، گفت: تاکنون درمان قطعی برای آن مشخص نشده است.

دکتر میترا عباسی  اظهار کرد: در ایران در مطالعات جمعیتی شیوع آرتروز در شهرنشینان ۱۶.۶ درصد و در روستانشینان ۱۵.۵ درصد است. با افزایش امید به زندگی و افزایش جمعیت، سن شیوع این بیماری بیشتر خواهد شد که اثرات منفی بر سلامت و اقتصاد جامعه می‌گذارد و به عنوان یک موضوع بهداشتی عمومی اهمیت زیادی  دارد.

استادیار دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان در تعریف و عوامل ایجاد کننده آن گفت: آرتروز یا سائیدگی غضروف همیشه به عنوان فرسودگی مفصلی تلقی می‌شد و عامل اصلی آن فرسایش و تخریب غضروف به دلیل کار زیاد دانسته شده بود. اما امروزه مشخص شده که این بیماری تنها یک بیماری تخریبی و فرسایشی نیست، بلکه بیماری است که در اثر مشکل و اختلال در تمامی ارگان‌ها و  بافت‌هایی که مفصل را تشکیل داده و آن را حفظ می‌کنند به وجود می‌آید. همچنین التهاب در درصد زیادی از بیماران آرتروزی وجود دارد، اما نه به شکلی که در بیماری آرتریت روماتوئید (روماتیسم) دیده می‌شود.

عباسی با بیان اینکه آرتروز دو نوع اولیه و ثانویه دارد، یادآور شد: نوع اولیه همان است که در اثر افزایش سن دیده می‌شود، اما نوع ثانویه ممکن است در هر سنی دیده شود. مثلا به دنبال ضربه به مفصل یا به دنبال بیماری‌های مادرزادی یا رشدی ایجاد شود.

این فوق تخصص روماتولوژی بیشترین مفصل درگیر در آرتروز را زانو، لگن، دست، شصت پا، گردن و ستون فقرات دانست و افزود: در آرتروز ثانویه هر مفصلی ممکن است درگیر شود. ممکن است در یک بیمار آرتروز ژنرالیزه (آرتروز در چندین مفصل) هم داشته باشیم.

عضو انجمن روماتولوژی ایران، آرتروز در زنان را بیشتر از مردان عنوان کرد و گفت: مهم‌ترین عامل ایجاد آرتروز، سن است. افزایش سن منجر به افزایش احتمال آسیب مفصلی و کاهش توانایی مفصل برای ترمیم خود می‌شود. به دنبال پیری، کاهش قدرت عضلات، اختلالات منسیک نیز ایجاد می شود که آن هم زمینه تشدید بیماری را فراهم می کند.

عباسی با اشاره به اینکه ژنتیک نقش مهمی در ایجاد آرتروز مخصوصا دست دارد، یادآور شد: عامل بسیار مهم دیگر چاقی و افزایش وزن است که در حین راه رفتن معمول ۳-۵ برابر وزن بدن به مفاصل زانو فشار می‌آورد. چاقی در افراد با میانگین سنی ۳۷ سالگی می‌تواند باعث آرتروز زانو باشد.

وی تصریح کرد: از عوامل مهم دیگر ایجاد آرتروز استفاده بیش از حد مفاصل و آسیب‌های وارده به آن مثل آسیب به تاندون‌ها و منیسک و ضعف عضلات چهار سر ران و عوامل تغذیه‌ای مثل کمبود ویتامین D و ویتامین C را می توان نام برد.

این فوق تخصص بیماری‌های مفاصل درباره شایع‌ترین علل مراجعه بیماران مبتلا به آرتروز اظهار داشت: شایع‌ترین علت مراجعه افراد به پزشک درد است؛ دردی که بیمار معمولا در جلوی زانو حس می کند، اما ممکن است به ساق پا و حتی لگن نیز انتشار پیدا کند. علامت دیگر خشکی و سفتی مخصوصا بعد از استراحت است که البته بعد از چند دقیقه حرکت و شروع فعالیت بهتر می شود و دوباره با افزایش فعالیت در طول روز، درد مفصل تشدید می‌شود. محدودیت حرکت مفصل و عدم توانایی خم و راست کردن زانو به طور کامل علامت دیگر آرتروز زانو است.

عباسی تاکید کرد: برای تشخیص آرتروز نیازی به انجام عکس و آزمایش نیست، مگر برای تعیین شدت آرتروز یا رد بیماری‌های همراه که ممکن است نیاز به اقدامات اضافه‌تر باشد.

این پزشک فوق تخصص با بیان اینکه درمان این بیماری شامل سه جزء غیر دارویی، دارویی و جراحی است، خاطرنشان کرد: جزء اصلی، درمان‌های غیردارویی و آموزش توصیه‌های بهداشتی مثل کاهش وزن، استفاده از دستشویی فرنگی، ورزش و استفاده از وسایل کمکی مثل عصا، واکر، آتل و کفش‌های طبی است.

استادیار دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان افزود: درمان‌های دارویی شامل دسته‌ای از داروها برای کاهش درد مانند انواع مسکن‌ها است که بصورت خوراکی یا موضعی (پماد، ژل، قطره) هستند. دسته بعدی داروهای تعدیل کننده سیر بیماری هستند که برای جلوگیری از پیشرفت بیماری به کار می‌روند و شامل انواع مکمل‌های غذایی مثل ترکیبات گلوکزامین، کندروئیتین، روغن ماهی، ترکیبات سویا، آووکادو و انواع مختلف دیگر با نام‌های تجاری گوناگون.

عباسی در مورد تزریقات داخل مفصلی نیز گفت: این نوع تزریقات دو نوع کورتون و هیالورونیک اسید هستند که کورتون اثر ضد دردی و ضد التهابی داشته و چندان تاثیری روی سیر بیماری ندارد و تزریق هیالورونیک اسید نیز که آن را به عنوان ژل می شناسند نیز اثر موقتی دارد؛ هرچند که مطالعات جدید اثر بخشی آن را زیر سوال برده است.

این فوق تخصص روماتولوژی با اشاره به اینکه درمان جراحی برای دردهای مقاوم و ناتوانی شدید در انجام فعالیت‌های روزمره به کار می‌رود، تصریح کرد: البته خود بیمار تصمیم گیرنده اصلی در مورد انجام این درمان است.

عباسی با بیان اینکه آرتروز یکی از شایع‌ترین بیماری‌های روماتولوژی در دنیا است که در قاره آسیا از شیوع خاصی برخوردار است، گفت: امروزه درمان آرتروز هنوز مشکل و دلسرد کننده است و تاکنون درمان قطعی برای آرتروز مشخص نشده؛ پس تاکید زیادی بر پیشگیری از آرتروز با رعایت نکات بهداشتی مخصوصا برای جوانان می‌شود.

عضو انجمن روماتولوژی ایران در پایان تاکید کرد: نکته مهم در درمان بیماران آرتروز این است که برنامه درمان هر بیمار باید اختصاصا برای شخص او طراحی شود و در بیماران مختلف، متفاوت است. پس نمی‌توان گفت یک درمان خاص در تمام بیماران موثر باشد، حتی این درمان ممکن است در خود یک بیمار هم با توجه به وضعیت وی، در طول زمان تغییر کند.

رفلکس اسید معده و راه های طبیعی درمان


خبرگزاری ایرنا: رفلکس اسید معده یا سوزش سر دل شکایت معمول بسیاری از افراد است و این افراد پرخوری را موجب تشدید آن می دانند، اما راه هایی طبیعی برای پیشگیری و یا درمان این عارضه وجود دارد.
 
 رفلکس معده ناشی از تراوش شیره معده به خارج از آن و حرکت به سمت مری است؛ شیره معده حاوی اسیدهای گوارشی قوی برای تجزیه مواد غذایی است.
 
در برخی افراد این اسید حتی وارد حنجره شده و به التهاب آن منجر می شود.
 
گرچه کاهش علائم این مشکل از طریق مصرف دارو ممکن است، اما درمان های طبیعی نیز برای آن وجود دارد.
 
برخی از روش های طبیعی برای درمان و یا پیشگیری از رفلکس معده به نقل از پایگاه اینترنتی اکسپرس به شرح زیر است:
 
*راه بروید و پس از آن، یک فنجان آب گرم و ابلیموی تازه بنوشید. با نوشیدن این مایعات به مدت 15 الی 20 دقیقه قبل از مصرف هر خوراکی دیگر، امکان می دهید که سطح اسیدیته بدن به طور طبیعی متعادل بماند.
 
*هر روز معادل 60 سی سی آب آلوئه ورای فرآوری نشده بنوشید.
 
*آب خالص و شیرین نشده نارگیل را قبل از وعده های غذایی بنوشید و گوشت نارگیل را همراه غذا صرف کنید.
 
*PH بدن را با مصرف یک قاشق غذاخوری جوش شیرین در یک فنجان نیمه پر آب متعادل کنید.
 
*برای کاهش احتمال رفلکس اسید معده، سفیده تخم مرغ و ماست پروبیوتیک و ارگانیک را به رژیم غذایی خود اضافه کنید.
 
*مصرف سیب، موز، انگور، انبه و فیبر و غلات شامل جو دوسر، برنج قهوه ای و چاودار و گندم سیاه، در جلوگیری از رفلکس معده موثر است.
 
*براساس بررسی های یک نشریه تحقیقات دندانپزشکی، نیم ساعت جویدن آدامس بدون قند پس از وعده های غذایی موجب تسکین افرادی می شود که علائم رفلکس معده (GORD) و سوزش سر دل دارند.
 
*برای مقابله با سوزش سردل در هنگام شب، افراد باید به سمت چپ بخوابند و برای پیشگیری از ورود اسید به مری، قسمت بالاتنه را بالاتر قرار دهند، همچنین شام را دو الی 3 ساعت قبل از خواب صرف کنند.
 
*پرخوری و خوردن سریع غذا هم می تواند سوزش سر دل را بیشتر کند، بنابر این غذاخوردن را طولانی کنید و از آن لذت ببرید.
 
*احساس استرس و یا عجله داشتن هنگام غذا خوردن می تواند باعث تولید اسید بیشتر در معده شود.
 
*ورزش منظم اغلب می تواند کمک کننده باشد و بهترین زمان برای ورزش دو ساعت پس از صرف غذا است.

از مصرف لیمو عمانی موجود در غذا پرهیز کنید

خبرگزاری تسنیم: متخصص طب سنتی با مضر دانستن مصرف لیمو عمانی‌هایی که به عنوان طعم دهنده‌ طبیعی به غذاها افزوده می‌شود گفت: لیمو عمانی در زمان طبخ مواد مضر و زائد غذا را همانند اسفنج جذب می‌کند و مصرف آن به هیچ وجه توصیه نمی‌شود.

حمزه سام دلیری با اشاره به فواید لیمو عمانی تصریح کرد: لیمو عمانی در واقع به عنوان طعم‌دهنده‌ طبیعی و مصلح به غذاها به مخصوص خورشها افزوده می‌شود تا به هضم غذا و جذب بهتر مواد مغذی در بدن کمک کند، اما این ماده همانند اسفنج عمل‌ کرده و مواد زائد و مضر غذای در حال طبخ را به خود جذب می‌کند.

وی افزود: لیمو عمانی بیشترین موادی که جذب می‌کند چرب‌ها و اسیدهای چرب هستند، به همین علت توصیه می‌کنیم از مصرف لیمو عمانی داخل خورشها و برخی غذاها به‌خصوص غذاهای چرب همانند قرمه‌سبزی، قیمه و آبگوشت توسط گروه‌هایی که مبتلا به چاقی و چربی خون هستند پرهیز شود؛ چراکه مصرف این لیمو عمانی‌ها باعث افزایش چربی خون و بیماریهایی از این دست خواهد شد.

سام دلیری درباره نحوه‌ استفاده از این طعم‌دهنده یادآور شد: توصیه‌ می‌شود این ماده در مراحل پایانی طبخ به غذا افزوده شود، چراکه با این کار اثرگذاری بهتری خواهد داشت و نکته دیگر آنکه به هیچ وجه به صورت پودر استفاده نشود، چراکه در این صورت  تاثیرهای گفته شده را نخواهد داشت.

کشف اختلال ایمنی ژنتیکی جدید

خبرگزاری مهر: محققان دو مجموعه نامرتبط از خواهر و برادرهای مبتلا به مشکلات ایمنی مشابه را مورد مطالعه قرار دادند و نشانه های آن را به احتمال زیاد فقدان CD۷۰، پروتئین موجود در سطح انواع مختلفی از سلولهای ایمنی، تعیین کردند. دانشمندان موسسه ملی آلرژی و بیماریهای عفونی ایالات متحده، این پژوهش را انجام دادند.

هردو مجموعه از خواهر و برادرها، شواهدی از عفونت کنترل نشده همراه با  EBVداشتند، یک ویروس شایع و معمولا خفیف که منجر به توسعه سرطان غدد لنفاوی هادکین درسه تا از این فرزندان شده بود. هر کودک همچنین علائم ایمنی دیگری مانند کاهش فعالیت سلولهای ضدپاتوژنT ، تولیدکم پادتن ها و  فعالسازی ضعیف سلولهای تولید پادتن B را داشت.

محققان ژن تمام چهارفرزند را تجزیه و تحلیل کردند و دریافتند هر یک از آنها دو نسخه جهش یافته از ژن  CD۷۰را دارا بودند و در نتیجه پروتئین CD۷۰ را نداشتند. هر چهار پدر و مادر، که سیستم ایمنی سالم داشتند، تنها یک نسخه از جهش نشان دادند که کمبود  CD۷۰از یک الگوی وراثت پیروی می کرد.

به این معنی که افراد مورد بررسی، طبق علائم، یک ژن ناقص از هریک از والدین خود دریافت کرده اند. درحالیکه درحال حاضر هیچ درمان خاصی برای کمبود CD۷۰ وجود ندارد، هریک از چهار فرزند از سرطان غدد لنفاوی هادکین بهبود یافته و برای کمک به تقویت سیستم ایمنی بدن، پادتن دریافت کردند.