چند مطلب خبری و متفاوت

انسانهای آفریقایی تبار که به برده گی کشیده شده اند.


قصاب اروپایی که ۱۰ میلیون آفریقایی را کشت



-----------------


اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ

بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

 

 ٨ دی زادروز فروغ فرخزاد شاعرنامدار


 -------------

این بزغاله عجیب بدون دو پای عقب به دنیا آمد ولی قادر است روی دو پای جلویی راه برود.
 
صاحبان این بزغاله‌ تصور زنده ماندن برای او را نمی‌کردند اما چند روز پس از به دنیا آمدن بر این ناتوانی مادر زادی‌ اش غلبه کرد و توانست با دو پا راه برود.

بزغاله ای عجیب با دو پا

بزغاله ای عجیب با دو پا

---------------

ممنوعیت نامگذاری اماکن عمومی کوبا به نام فیدل کاسترو

 

مجمع ملی کوبا بنا به درخواست فیدل کاسترو، رهبر فقید این کشور، قانون منع نامگذاری اماکن عمومی و نصب مجسمه وی در این کشور را تصویب کرد./ ایسنا

 

-------------------

سقوط بهمن در جاده چالوس جان یک کارگر راهداری را گرفت/ ایرنا

 

-----------------

مرگ فجیع کارگر 20 ساله در دستگاه نورد آهن

 

کارگر 20 ساله ای هنگام کار با دستگاه نورد آهن در کارگاه نورد به طرز دلخراشی جان باخت.

 

این کارگر جوان مشغول وارد کردن یک قطعه آهن به داخل دستگاه نورد بود که ناگهان خودش نیز به درون این دستگاه کشیده شد و به طرز دلخراشی جان خود را از دست داد.

 

------------------

کارگران پلی اکریل باز هم تجمع کردند

صبح امروز چند صد نفر از کارگران شرکت پلی اکریل اصفهان برای چندمین بار مقابل استانداری اصفهان تجمع کردند.

 

--------------------

رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران می‌گوید:

 

میانگین حقوق پرداختی به کارگران در کشور یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است در حالی که با یک حقوق نجومی می‌شود کارگران یک کارخانه را حقوق داد.

 

-------------------

جُمجُمه ها

داغِ تیر خلاص را

برای همیشه

بدوش می کشند

در یک گور جمعی

به عمقِ تاریخِ خفقان

 

این را

لاله،

از شقایقی شنید

که تازه سر بر آورده بود از خاک .

 

----------------------

فرماندارشهریارهمانطورکه قول داده بود به وضعیت گورخواب‌ها رسیدگی کرد!

مسئولان دریک طرح ضربتی،دیروزباضرب‌وشتم کارتن‌خواب‌ها،اقدام به بیرون راندن آنها ازاین گورستان کردند

 

----------------------

احمد توکلی:

 

فساد اقتصادی، حکومت اسلامی را از پا در می آورد

 

---------------------

من از میان

ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم

و مغز من هنوز

لبریز از صدای وحشتِ پروانه ایست که او را

در دفتری به سنجاقی

مصلوب کرده اند.

 

فروغ فرخزاد

۸ دی ۱۳۱۳-۲۴ بهمن ۱۳۴۵

 

---------------------

ستاره شناسی که به اثبات ماده ی تاریک کمک کرد، درگذشت

 

ویرا روبین، ستاره شناس سرشناس آمریکایی در سن ۸۸ سالگی درگذشت. او نقشی کلیدی در اثبات وجود «ماده تاریک» داشت. ماده ناشناخته ای که حدودا ۲۷ درصد جرم و انرژی در کیهان را تشکیل می دهد. تحقیقات خانم روبین برای او جوایز و افتخارات زیادی به ارمغان آورد. او از معدود زنان در باشگاه مردانه اخترشناسان در دهه های چهل و پنجاه میلادی بود و از حامیان حضور پررنگ تر زنان در جامعه علمی.

 

---------------------

رادیواکتیویته   

                                                                       

     در بسیاری از آزمایشگاه‌های جدید و نیروگاه‌های اتمی، اغلب تابلو‌هایی می‌بینید که بر آن‌ها نوشته شده است: خطر! رادیواکتیویته!

 

     رادیواکتیویته چیست؟ و ما چگونه می‌دانیم که جسمی دارای رادیواکتیویته است؟ یک دوربین عکاسی را در نظر بگیرید. هنگامی که دریچه‌ی آن باز می شود، اشعه‌ی نور وارد دوربین می‌شود و به فیلم عکاسی بر‌می‌خورد. در نتیجه‌ی بر‌خورد این اشعه به فیلم، فیلم سیاه می‌شود و عکس منفی( نگاتیو ) بدست می‌آید.

 

     در سال 1896 میلادی، مادام کوری، دانشمند فرانسوی دریافت که بعضی از سنگ‌هایی که از زیر زمین بیرون آورده‌اند، اشعه‌ی اسرار آمیزی از خود پخش می‌کنند. این اشعه، مانند پرتو نور، می‌توانند فیلم عکاسی را سیاه کنند. سنگ‌ها و نیز اجسام دیگری را که چنین اشعه‌ای از خود پخش می‌کنند، اجسام رادیواکتیو می‌نامند.

 

     اشعه‌ای که از اجسام رادیواکتیو پخش می‌شود، بسیار قوی است. این اشعه برخلاف اشعه‌ی نور، از صفحات فلزی نیز عبور می‌کند؛ و اگر به بدن انسان برخورد کند به آن آسیب می‌رساند.

 

     امروزه دانشمندان، درباره‌ی این اشعه چیز‌های بسیار می‌دانند؛ و به وسیله‌‌ی دستگاهی که به آن اشعه یاب می‌گویند، می‌توانند اجسام رادیواکتیو را بیابند. اجسامی که دارای رادیواکتیویته هستند، بسیار با ارزشند؛ از این رو دانشمندان می‌کوشند این گونه اجسام را بدست آورند.

 

     چرا بعضی از اجسام از خود اشعه پخش می کنند؟ برای جواب دادن به این سئوال باید ساختمان یک اتم را به خاطر بیاوریم. هر اتم از یک قسمت مرکزی به نام هسته، و الکترون‌ها که به دور هسته گردش می کنند؛ ساخته شده است. یک اتم، با هسته و الکترون‌هایش، درست مانند منظومه‌ی شمسی ما است که در آن سیارات به دور خورشید می‌گردند.

 

     هسته، سنگین‌ترین قسمت اتم است؛ از ذراتی به نام پروتون و نوترون ساخته شده است. هر اتم تعداد معینی پروتون و نوترون دارد. مثلا" در هسته یک اتم اکسیژن 8 پروتون و 8 نوترون وجود دارد. در اتم اکسیژن و بیشتر اتم‌های دیگر، ذرات هسته کافی و متناسب است؛ اگر آن را به حال خود گذارند تغییری نمی کند. اما در بعضی اتم‌ها، هسته از ذرات زیادی تشکیل شده است؛ از این رو گاهی هسته متلاشی، و ذرات و اشعه‌ی زیادی از آن آزاد می‌شود. این ذرات و اشعه‌‌ی زیاد، همان اشعه‌ای هستند که دستگاه اشعه‌یاب را به کار می‌اندازد.

 

     اورانیوم یکی از با ارزش‌ترین عناصر رادیواکتیو است. با آن‌ که امروزه دانشمندان مواد رادیواکتیو زیادی را شناسایی کرده اند، ولی هنوز از ارزش اورانیوم چیزی کاسته نشده است.

 

برای رادیواکتیو کردن یک جسم دانشمندان به وسیله‌ی دستگاه‌های اتم شکن آن را با ذرات اتمی بمباران می‌کنند. جسمی که با این روش خاصیت رادیواکتیویته پیدا می‌کند رادیوایزوتوپ یا فقط ایزوتوپ نامیده می‌شود. حال باید دید چرا اجسام رادیواکتیو، ازرش زیاد دارند؟ ارزش آن‌ها برای این است که به راه‌های مختلف در پزشکی گیاه شناسی و صنعت مورد استفاده قرار می‌گیرند.

 

     فرض کنید که یکی از لوله‌های آب که در زیر زمین قرار دارد ترک برداشته است، و آب از آن چکه می‌کند. پیش از کشف ایزوتوپ‌های رادیواکتیو، پیدا کردن این لوله‌ی ترک براشته بسیار دشوار بود؛ زیرا مهندسان مجبور بودند برای پیدا کردن آن، تمام مسیر لوله را بشکافند تا آن را پیدا کنند. ولی امروزه مقدار کمی ایزوتوپ رادیواکتیو وارد لوله می‌کنند. آنگاه لوله را کاملأ تمیز می‌‌کنند تا تمام ماده ی رادیو اکتیو درون آن خارج شود. اما مقداری از ذرات رادیو اکتیو، از شکاف لوله‌ی شکسته خارج شده ، خاک اطراف را رادیواکتیو می‌سازد. آن وقت است که با بکار انداختن دستگاه اشعه یاب، می‌توان محل شکاف را یافت.

 

     یک پزشک نیز در بیمارستان می‌تواند، جریان خون بدن یک بیمار را به وسیله‌ی ایزوتوپ‌های رادیواکتیو آزمایش کند. ایزوتوپ‌های رادیواکتیو می‌توانند به پزشکان کمک‌های بسیار کنند و نیز می‌توان در سلول‌های بدن جانداران تغییراتی بوجود آورند.

 

     امروزه انسان می‌تواند با بمباران کردن گیاهان به وسیله‌ی اشعه‌ی رادیو اکتیو، رشد و شکوفایی آن‌ها را سریعتر کنند. تخم‌ها و بذرهایی که تحت تأثیر اشعه‌ی رادیواکتیو قرار گرفته‌اند، اغلب گل‌هایی می‌دهند که رنگ‌هایی شگفت‌انگیز و باورنکردنی دارند.

 

دانشمندان، اکنون هرروز چیز‌های تازه‌تری درباره‌ی اشعه‌ی رادیواکتیو، و چگونگی استفاده از آن در زندگی روزانه، فرا می‌گیرند.

 

------------------

من کاملا" معتقدم که پول نمی‌تواند کاروان بشری را به سوی ترقی راهبری نماید. حتا اگر هدف امور اجرایی، ثروت باشد. یک انسان پاک‌سرشت و بزرگ تنها خواهان اندیشه‌ها و اعمال اصیل است. نقش پول تنها راندن فرد به سوی خودخواهی است و دائما" صاحبش را به سوی استفاده از خود ترغیب می‌نماید.

 

آلبرت انیشتین

 

جهانی که من می‌بینم؛ ص 37 ترجمه طاهره عباسی

 

-----------------

همه چیز یک دیکتاتور برای مردمان ترسناک است، و دیکتاتور تنها از یک چیز مردمان می ترسد: آگاهی...

 

 

دیکتاتور بزرگ

چارلی چاپلین

 

-------------------

فرو ریختن دیوار یک مدرسه ابتدایی در سمیرم اصفهان روی دانش آموزان/ 6 دانش آموز مصدوم شدند

 

ساعت 12 و 40 دقیقه ظهر روز چهارشنبه هشتم دی ماه، دیوار حیاط مدرسه‌ ای واقع در روستای سادات آباد از توابع شهرستان سمیرم، تخریب و بر روی تعدادی از دانش‌آموزان فرو ریخت.

 

در این حادثه چهار پسربچه 7 ساله، یک دختر بچه 9 ساله و یک دختر بچه 7 ساله از ناحیه زانو، سر و پا دچار مصدوم شدند./ ایرنا

 

-----------------

خواهر کوچک فروغ درگذشت

 

پوران فرخزاد - شاعر، نویسنده و پژوهشگر- ساعت هشت صبح امروز - پنجشنبه - بر اثر ایست قلبی درگذشت.

 

-----------------------

پرورش خیار در فضا!

 

امکان پرورش خیار فضایی در ایستگاه فضایی بین‌المللی، حقایقی از پرورش گیاهان در شرایط بی‌وزنی را آشکار کرد.

 

به گزارش ایسنا و به نقل از ساینس، در این تحقیق موارد زیادی همچون الگوهای رشد با آماس خاص یا دندانه‌دارشدن دانه‌های خیار مورد بررسی قرار گرفتند. در مراحل اولیه دانه‌های خیار دندانه‌دار و تیغ‌دار شدند که این مورد موجب جوانه زدن دانه‌های سخت و سفت شده و سپس فرایند رشد مهار شد.

 

هیدیوکی تاکاهاشی از دانشگاه توهوکو ژاپن اظهارکرد: این دانه‌ها به صورت عمودی در شرایط بی‌وزنی قرار گرفتند و هر یک از دندانه‌های میخ مانند موجب رشد خیار شده، اما برخلاف قرار گرفتن افقی دانه‌ها تغییر و شکل‌گیری دانه‌ها فقط از یک طرف ادامه یافته است.

 

فضانوردان این بذرها را درون محفظه‌ای با خاصیت جذب آب از کف پلاستیکی آن در ایستگاه فضایی قرار دادند. بذرها در سلول‌های زیستی با تجهیزات آزمایشی 24 ساعته در ایستگاه فضایی با نیروی یک گرمی گریز از مرکز به مدت دو ساعت پرورش یافتند.

 

رشد این نمونه‌ها به محققان در ارزیابی نقش حساس جاذبه در پروتئین CsPIN1 و شکل‌گیری دانه‌ها کمک خواهد کرد.

 

بررسی میکروسکوپی از رشد دانه‌ها نشان داد پروتئین CsPIN1 تحت تاثیر جاذبه بوده و تغییرات در وضعیت این پروتئین موجب کنترل جوانه زدن دانه‌های خیار با شکل‌گیری دندانه‌ها بر روی بذر شده است.

 

براساس اظهارات دانشمندان تحریک شکل‌گیری مجراهای سلولی، موجب مستعد شدن هورمون‌های رشد و مراحل مختلف رشد و مهار دندانه‌ها بر روی بذر خیار شده است.

 

نتایج این تحقیق در نشریه  Nature Microgravity شده است.

 

---------------------

دقیقا کدوم گوری هستی؟

 

آیدین سیارسریع طنزنویس

 

با یاری خدا و تلاش مسئولان مشکل گورخواب‌ها در عرض بیست‌و‌چهار ساعت حل شد و شیوه حل مشکل هم بسیار زیبا بود. ابتدا مسئول بالارتبه شهرستان دستور ویژه‌ای را به‌طور کلی صادر کردند. استاندار به فرماندار دستور ویژه‌ای صادر کرد تا مشکل را حل کند. فرماندار به شهردار دستور ویژه‌ای داد تا مشکل را حل کند. شهرداری به بهزیستی دستور ویژه‌ای صادر کرد تا قضیه را حل کند. بهزیستی به کلانتری دستور ویژه‌ای صادر کرد تا مشکل را حل کند. کلانتری به مسئولان قبرستان دستور ویژه‌ای صادر کرد تا مشکل را حل کند. مسئولان قبرستان به نگهبان قبرستان دستور ویژه‌ای صادر کردند تا مشکل را حل کند. نگهبان قبرستان هم به خود گورخواب‌ها دستور ویژه‌ای صادر کرد تا مشکل را حل کنند. گورخواب‌ها خواستند به پایین‌دستی‌شان دستور ویژه‌ای صادر کنند تا مشکل را حل کند که دیدند از مرده کاری برنمی‌آید. پس گفتند: مشکل که خود ماییم، دقیقا چی را حل کنیم؟ پس تصمیم گرفتند سان روف (همان پلاستیک روی گور) را بکشند و بخوابند. صبح که شد عده‌ای آمدند و به‌طور ویژه‌ای مشکل را حل کردند و قبرستان عاری از هرگونه موجود زنده شد. این حادثه قربانیان زیادی داشت که اکثر آنها جزو مسئولان بودند. در همین راستا، در بعضی سازمان‌ها و ادارات دیده شده که مردم آب‌قند به دست ضمن دلداری به مسئولان شانه‌های این بزرگواران را مالش می‌دهند که صحنه دلخراشی را رقم می‌زد. البته شیوه رسیدگی به جمع‌آوری و ساماندهی این معتادان به قول مسئولان – متجاهر- زیاد جای بحث نیست. مسأله اصلی خود معضل اعتیاد است! الان که این را می‌گویم دو نفر کنارم هستند که دارند چپ‌چپ نگاهم می‌کنند و می‌گویند: ببین می‌تونی یه‌کاری کنی همین علف هم دیگه گیرمون نیاد، عقب‌مونده واپسگرا! درواقع مشکل از جایی شروع شد که خرید مواد از خرید کارت شارژ ایرانسل راحت‌تر شد. جوان‌ها دیدند کار نیست، کارگرها دیدند بار نیست، گفتند پس اعتیاد هم دیگه عار نیست. روزها همه کارمند و هنرمند و پزشک، شب‌ها مهندس مواد. قوت غالب هم چای و نبات. مشکل از جایی شروع شد که دیگر نه چیزی برای از دست دادن داشتیم نه چیزی برای به دست آوردن. مشکل از جایی شروع شد که ما چشم باز کردیم و دیدیم دیگر آن آدم سابق نیستیم. دیدیم فقط پول را می‌شناسیم. رحم و مروت و شفقت و نوعدوستی می‌آمدند و هی آشنایی می‌دادند و ما می‌گفتیم متاسفانه بجا نمی‌آوریم. کمی که اصرار می‌کردند می‌گفتیم اگر بیشتر مزاحم شوید، زنگ می‌زنیم به پلیس و آنها مثل آن بیچاره گیر افتاده ته کوچه می‌دانستند بی‌خودی داد می‌زنند، اگر کسی هم بیاید به کمک ما می‌آید نه آنها! این‌گونه است که می‌گویم همه ما گورکنیم. حالا یک نفر امکاناتش را دارد و آن‌قدر می‌کند تا می‌رسد به نفت، یکی ندارد و دو متر می‌کند تا شب را در آن سر کند. با این حال باید بترسیم از فاصله گورهای طبقاتی، باید بترسیم از روزی که «کدام گوری هستی؟» از یک سوال توهین‌آمیز به پرسیدن آدرس تبدیل شود. از اعتیاد و فقر باید بترسیم و فکری کنیم.

 

-----------------

«شارلی ابدو» برای پوتین آرزوی مرگ کرد

 

-----------------

دانش آموزان مدرسه شهید "موگویی" شهرستان دورود به دلیل فرسوده بودن ساختمان، برای در امان ماندن از خیس شدن، سر کلاس هم از چتر استفاده می کنند

 

--------------------

جزیره کریسمس، یک جزیره استرالیایی کوچک در اقیانوس هند است. سالانه میلیون ها خرچنگ سفر خود را از جنگل های این جزیره به سوی سواحل اقیانوس هند آغاز می کنند. تعداد این خرچنگ ها حدود ۱۲۰ میلیون تخمین زدند

 

--------------

جزیره سینتیل شمالی یکی از جزایر آندامان در خلیج بنگال می باشد. بومیان این جزیره در انزوا زندگی می کنند و هیچ ارتباطی با دنیای بیرون ندارند و از ورود بیگانگان به جزیره خود جلوگیری می کنند.

 

------------------

 

 

مرگ فجیع کارگر 20 ساله در دستگاه نورد آهن

کارگر 20 ساله ای هنگام کار با دستگاه نورد آهن در کارگاه نورد به طرز دلخراشی جان باخت.

به گزارش میزان، کارگر افغانستانی  روز گذشته با دستگاه نورد سرگرم کار بود که ناگهان به داخل دستگاه کشیده شده و جان خود را از دست داد.

مرگ فجیع کارگر 20 ساله در دستگاه نورد آهن (+ عکس)

سایر کارگران به دنبال مشاهده این صحنه وحشتناک سراسیمه با سامانه 125 تماس گرفته و از آتش نشانی تهران درخواست کمک کردند.

ستاد فرماندهی سازمان آتش نشانی بی درنگ آتش نشانان ایستگاه 66 به همراه گروه امداد و نجات 15 را به محل حادثه در جاده خاوران، بعداز شهرک قیام دشت، خیابان صاحب الزمان رهسپار کرد.

مرگ فجیع کارگر 20 ساله در دستگاه نورد آهن (+ عکس)

رسول سعادتی رییس ایستگاه 66 آتش نشانی که به همراه آتش نشانان درمحل حادثه حاضر شده بود، دراین خصوص گفت: بنابه اظهارکارگران این کارگاه، این کارگر20 ساله که حسین – الف نام داشت درلحظات اولیه وقوع این حادثه با فریاد درخواست کمک کرد که دیگر دیر شده بود و او به میان این دستگاه پرقدرت کشیده شده و در دم جان داد.

وی درمورد چگونگی بروز این حادثه افزود: این کارگر جوان مشغول وارد کردن یک قطعه آهن به داخل دستگاه نورد بود که ناگهان خودش نیز به درون این دستگاه کشیده شد و به طرز دلخراشی جان خود را از دست داد.

مرگ فجیع کارگر 20 ساله در دستگاه نورد آهن (+ عکس)

سعادتی رعایت نکردن نکات ایمنی در هنگام کار با دستگاه نورد آهن و هم چنین نبود حفاظ مناسب بر روی این وسیله را ازجمله دلایل اولیه بروز این حادثه ذکر کرد و گفت: آتش نشانان به محض حضور در محل ضمن رعایت نکات ایمنی و قطع برق دستگاه اقدام به باز کردن فک های دستگاه کرده و پیکراین کارگر را از میان دستگاه خارج کرده و تحویل عوامل اورژانس دادند.

رئیس ایستگاه آتش نشانی در ادامه ابراز داشت: پس از تائید فوت این شخص توسط امدادگران اورژانس، پیکر این کار جهت انجام تحقیقات لازم به نیروی انتظامی سپرده شد تا به پزشکی قانونی انتقال یابد.

سد موصل، خطرناک‌تر از بمب اتمی

با ادامه درگیری نیروهای عراقی به پشتیبانی آمریکا با عناصر تروریستی داعش در اطراف سد موصل، نگرانی‌هایی درباره احتمال شکسته‌شدن این سد که "بدتر از انفجار یک بمب اتمی" خواهد بود، ایجاد شده است.

سد موصل، خطرناک‌تر از بمب اتمی

به گزارش ایسنا، به نوشته روزنامه دیلی میل، چنانچه سد موصل شکسته شود موج‌هایی به ارتفاع نزدیک به ۱۴ متر ایجاد می‌کند و جان یک و نیم میلیون تن را می‌گیرد. این سد با ۱۱ تریلیون لیتر آب روی یک فونداسیون ضعیف بنا شده است که هر روز بیشتر دچار فرسایش می‌شود. سد مذکور سال ۲۰۱۴ مدت کوتاهی تحت کنترل عناصر داعش درآمد و از همین رو در روند تعمیر و نگهداری آن هم وقفه‌ای افتاد. این نگرانی وجود دارد که اگر سد موصل شکسته شود، شهر موصل ویران شود و در بغداد سیل به راه بیفتد.

سد موصل در مسیر رود دجله، در ۴۰۰ کیلومتری بغداد و واقع در ۵۰ کیلومتری شمال شهر موصل در شمال استان نینوا است که بزرگترین سد عراق و چهارمین سد بزرگ خاورمیانه است.

سد موصل، خطرناک‌تر از بمب اتمی

این سد در سال ۱۹۸۶ تاسیس شده ‌است و ۲ / ۳ کیلومتر طول و ۱۳۱ متر ارتفاع دارد و ذخیره آبی معادل ۱۱ میلیارد و ۱۱۰ میلیون متر مکعب دارد. سد موصل با توجه به زمان شروع عملیات اجرایی آن در ۱۹۸۰ میلادی و بهره‌برداری آن در ۱۹۸۶، یک سازه نسبتا قدیمی تلقی می‌شود که بصورت مستمر نیاز به ترمیم و بازسازی دارد.

سد موصل، خطرناک‌تر از بمب اتمی

کارشناسان هشدار می‌دهند که در صورت شکسته شدن سد یک فاجعه انسانی روی می‌دهد و حدود ۵ / ۱ میلیون تن کشته می‌شوند؛ تاثیری که به گفته آنها بسیار بدتر از یک بمب اتمی خواهد بود.
منبع: ایسنا

تحلیل یورو نیوز از دلایل احتمالی سقوط ارزش ریال در برابر دلار

ارزش ریال ایرانی در 10 سال گذشته بیش از 450 درصد در برابر هر دلار آمریکا افت کرده است.
واحد پول ملی ایران در روزهای گذشته شاهد پایین ترین ارزش خود در برابر دلار آمریکا در تاریخ این کشور است؛ هر دلار روز چهارشنبه در بازار ایران به قیمت 41600 ریال عرضه شده است.

به گزارش عصر ایران وب سایت شبکه خبری" یورو نیوز" اروپا با نگاهی به افت قابل توجه  ارزش ریال ایرانی در برابر دلار آمریکا در روزهای گذشته دو دلیل عمده خارجی را برای آن ذکر کرده و نوشت: یک دلیل عمده تقویت ارزش دلار ، افزایش نرخ بهره در آمریکاست که در روزها و هفته های گذشته ارزش دلار آمریکا را در برابر دیگر ارزها در بازار جهانی تقویت کرده است و دلیل دیگر به قدرت رسیدن دونالد ترامپ درآمریکاست که نگرانی ها درباره آینده توافق هسته ای با ایران را افزایش داده است.

به نوشته یورو نیوز البته عوامل داخلی چندی نیز در افزایش اخیر ارزش دلار در برابر ریال ایرانی موثر هستند از جمله افزایش تقاضای خرید داخلی از سوی مسافران و بازرگانان و برخی دیگر از عوامل داخلی.

بر اساس این گزارش ارزش ریال ایرانی در یک دهه گذشته در برابر دلار بیش از 450 درصد کاهش داشته است و از نرخ برابری 9200 ریال  در برابر هر دلار آمریکا در سال 1385 به 41600 ریال در برابر هر دلار در روزهای اخیر رسیده است.

تحلیل یورو نیوز از دلایل احتمالی سقوط ارزش ریال در برابر دلار
بیشترین کاهش ارزش ریال در سال 2012  (1391) و همزمان با اعمال تحریم های نفتی و بانکی آمریکا و اتحادیه اروپا علیه فعالیت های هسته ای ایران صورت گرفت و آن هنگامی بود که ارزش ریال ایرانی به یکباره نزدیک به 50 درصد در برابر ارزهای خارجی کاهش یافت.

به نوشته این گزارش از زمان انعقاد توافق هسته ای (برجام) در تابستان سال 2015  ایران توانسته تولیدات و صادرات نفت خود را به طور قابل ملاحظه ای افزایش دهد و سهم سابق خود در بازار جهانی نفت را بازیابد و همزمان تهران قراردادهایی به ارزش دهها میلیارد دلار برای خرید هواپیماهای مسافربری از دو کمپانی ایرباس فرانسه و بوئینگ آمریکا منعقد کرده است.

ریال ایرانی که در ابتدای توافق برجام تقویت شده بود این روزها به پایین ترین ارزش خود در برابر دلار آمریکا در طول تاریخ رسیده است. همچنین نرخ رسمی بیکاری در ایران افزایش یافته و آمارهای رسمی دولت نشان می دهد از 10.6 درصد در سال 2014 به 12.7 درصد در سال جاری میلادی رسیده است و این در حالی است که نرخ بیکاری جوانان حدود 27 درصد است.

به رغم این واقعیت ها اما کارشناسان پیش بینی می کنند کاهش ارزش ریال در برابر دلار آمریکا به نفع برخی صنایع داخلی ایران و افزایش ارزش صادرات آنها به بازارهای جهانی خواهد بود.

پاسخ رئیس جمهور به نامه اصغر فرهادی درباره گورخواب‌ها: چه کسی در ایران می تواند پناه بردن به قبر را تحمل کند

 رئیس جمهور با اشاره به موضوع گورخواب ها و نامه‌ای که اصغر فرهادی در این زمینه به او نوشته بود تاکید کرد: چه کسی می تواند در جامعه بزرگی مثل ایران ببیند عده ای از هم نوعانش که آسیب اجتماعی دیدند شب بخاطر بی پناهی به قبر پناه ببرند.

به گزارش ایسنا،  حسن روحانی صبح امروز (چهارشنبه) در نشست تخصصی جامعه نظارت و بازرسی دولت در محل سالن اجلاس سران اظهار کرد: من دیروز از یکی از هنرمندان نامه ای را خواندم که بسیار دردناک بود. شنیده بودیم بعضی ها از فقر کارتن خواب می شوند یا زیر پل ها می خوابند اما قبر خواب را کمترشنیده بودیم. این هنرمند در نامه نوشته بود وقتی این موضوع را دیدیم بغض در گلویم و شرمساری در سیمایم ایجاد شد.

پاسخ رئیس جمهور به نامه اصغر فرهادی درباره گورخواب‌ها: چه کسی در ایران می تواند پناه بردن به قبر را تحمل کند

وی ادامه داد: چه کسی می تواند در جامعه بزرگی مثل ایران به این عظمت، دین فرهنگ و با عشق به خاندان رسالت ببیند عده ای از هم نوعانش آسیب اجتماعی دیدند و به خاطر بی پناهی به قبر پناه برده اند. قبلا زنده به گور می گفتند، اما الان طرف برای اینکه سرما را تحمل کند خودش را در گور می کند.

رئیس جمهور با تاکید بر اینکه این مساله برای دولت و مردم قابل تحمل نیست، بیان کرد: برای حل چنین موضوعاتی همه باید یکپارچه شویم و از مسائل جناحی و اختلافات دست برداریم و مشکلات اساسی کشور را مدنظر قرار دهیم. برای حل مشکلات همه باید دست به دست هم بدهیم. دولت و ملت و همه مسئول هستیم و در برابر فساد همه ما مسئولیم. بزرگترین قدرت برای مقابله با فساد نظارت عمومی است.
منبع: ایسنا

فرو ریختن دیوار یک مدرسه ابتدایی در سمیرم اصفهان روی دانش آموزان/ 6 دانش آموز مصدوم شدند

دیوار یک باب مدرسه ابتدایی در سمیرم اصفهان روی دانش آموزان فرو ریخت بر اثر ریزش دیوار حیاط مدرسه ای در روستای سادات آباد سمیرم در جنوب استان اصفهان ، 6 دانش آموز مصدوم شدند.

به گزارش ایرنا به نقل از روابط عمومی مدیریت حوادث و فوریت‌های پزشکی استان اصفهان، ساعت 12 و 40 دقیقه ظهر روز چهارشنبه هشتم دی ماه، دیوار حیاط مدرسه‌ ای واقع در روستای سادات آباد از توابع شهرستان سمیرم، تخریب و بر روی تعدادی از دانش‌آموزان فرو ریخت.

در این حادثه چهار پسربچه 7 ساله، یک دختر بچه 9 ساله و یک دختر بچه 7 ساله از ناحیه زانو، سر و پا دچار مصدوم شدند.

پس از وقوع حادثه، دو واحد امدادی از اورژانس پیش ‌بیمارستانی و هلال احمر بر بالین مصدومان حاضر شدند و پس انجام خدمات درمانی اولیه آنها را ابتدا به درمانگاه روستا و سپس به بیمارستان سیدالشهدا (ع) سمیرم منتقل کردند.

وضعیت مصدومان این حادثه مناسب گزارش شده است.

آموزش و پرورش شهرستان سمیرم در قبال این حادثه واکنشی از خود نشان نداده و علت تخریب این دیوار را اعلام نکرده است. 

روستای سادات آباد از توابع بخش پادنای سمیرم آخرین روستای سمیرم در جنوب غربی این شهرستان و استان اصفهان و در مرز دو استان چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد قرار دارد.

شهرستان یکصد هزار نفری سمیرم با یکهزار و 329 فرهنگی و 10 هزار و 300 دانش آموز، 150 روستا و آبادی، چهار شهر و چهار بخش مرکزی، وردشت، پادنا و دناکوه در 160 کیلومتری جنوب اصفهان قرار دارد.
منبع: ایرنا

ارتباط لیمو ترش و تختخواب!

لیمو دارای ترکیبی به نام لیمونن است که به تسکین مشکلات تنفسی مرتبط با آسم، سرما خوردگی، یا آلرژی ها کمک می کند.

به جای آن که کنار تختخواب خود را با انواع مختلف وسایل الکترونیکی پر کنید می توانید یک لیمو را برش داده و این برش ها را در کنار تختخواب قرار دهید. لیمو نه تنها بوی طراوت بخشی دارد، بلکه رایحه و عطر آن برای بدن انسان نیز خوب است.

ارتباط  لیمو ترش و تختخواب!

به گزارش گروه سلامت عصر ایران به نقل از "لیو لاو فروت"، لیمو دارای ترکیبی به نام لیمونن است که به تسکین مشکلات تنفسی مرتبط  با آسم، سرما خوردگی، یا آلرژی ها کمک می کند. با گذاشتن برش های لیمو کنار محل خواب خود صبح روز بعد متوجه صاف‌تر و باز‌تر بودن مسیرهای هوایی و گلوی خود خواهید شد.

در شرایطی که قرار دادن برش های یک لیموی تازه در کنار تختخواب می تواند کمک حال شما باشد، استفاده از روغن عصاره ای لیمو حتی از کارایی بیشتری برخوردار است.

به لطف ترکیب لیمونن، که در پوست بیشتر میوه های خانواده مرکبات به ویژه لیمو یافت می شود، روغن عصاره ای لیمو فواید سلامت مختلفی را می تواند برای بدن انسان به همراه داشته باشد.

فواید سلامت رایحه درمانی لیمو

کاهش اضطراب و استرس با استفاده از فعال سازی یک گیرنده آدنوزین A (2A) در غشاهای سلولی. کمبود فعال سازی این گیرنده ها با بی خوابی، اضطراب، و اختلال در انتقال دوپامین مرتبط است.

تقویت عملکرد شناختی. نتایج یک مطالعه نشان داده است که مصرف بادرنجبویه که رایحه ملایم لیمویی دارد می تواند خلق و خو و عملکرد شناختی افراد به شیوه ای وابسته به میزان دوز و مدت زمان بهبود ببخشد.

تسکین و پیشگیری از آسم. لیمونن به الکترون های اضافی متصل می شود و مولکول های ازن را تخلیه می کند. نتایج یک مطالعه نشان داده است که استنشاق لیمونن واکنش های آسم را متوقف کرده و التهاب را کاهش می دهد.

با توجه به ویژگی های ضد التهابی می تواند به عنوان یک تسکین دهنده موثر درد مورد استفاده قرار بگیرد.

بدون استفاده از مواد شیمیایی مضر که می توانند در سیستم غدد درون ریز اختلال ایجاد کرده و مشکلات تنفسی و پوستی را موجب شوند، هوا را خوشبو و تازه می سازد.

ارتباط  لیمو ترش و تختخواب!

باکتری هایی که موجب شکل گیری بیماری های استرپتوکوکی، استافیلوکوکی و سینه پهلو می شوند را از بین می برد. رایحه درمانی لیمو رشد این قبیل باکتری ها را مهار کرده و از چسبیدن آنها به سطوح پوشش داده شده با بزاق پیشگیری می کند.

از رشد سرطان در پستان و کبد جلوگیری می کند. گیرنده های بو در سلول های کبد به لیمونن واکنش نشان می دهند و رشد سلولی سرطان را با افزایش تراکم کلسیم داخل سلول کاهش می دهند. لیمونن محلول در چربی است و از این رو، در بافت های چربی مانند بافت پستان جمع می شود و عملکرد NF-kappaB (مولکولی که در زمان  نیاز همانند  یک آمبولانس عمل می کند) را تقویت می کند.

دافع طبیعی حشرات. حشره کش ها می توانند حاوی مواد مضر برای سلامت انسان باشند و بنابر توصیه ها نباید با پوست تماس داشته باشند، از تنفس آنها باید پرهیز کرد و به صورت مستقیم نباید به سمت بدن اسپری شوند. از لیمو یا روغن عصاره ای لیمو می توانید به عنوان یک دافع طبیعی حشرات استفاده کنید.

کاهش فشار خون. این مورد نیز با آثار آرامش بخش رایحه درمانی لیمو در ارتباط است و بو کردن روغن عصاره ای لیمو یا خود لیمو می تواند به کاهش فشار خون و آرامش بیشتر بدن منجر شود.

روغن عصاره ای لیمو را می توان برای موارد زیر نیز استفاده کرد:

پاکسازی و تمیز کردن خانه

پاکسازی و از بین بردن شوره سر و تغذیه پوست سر

تسکین گلودرد

درمان یک عفونت تخمیری

پاکسازی و بهبود رنگ پوست

چه قصد داشته باشید یک درخت لیمو پرورش دهید، چند برش لیمو در کنار تختخواب خود قرار دهید، یا از روغن عصاره ای لیمو در اطراف خانه خود استفاده کنید، بدون تردید از فواید شگفت انگیز این میوه فوق العاده برخوردار خواهید شد.

دیدنی ها

رنگ آمیزی یک فیل 17 ساله برای حضور در جشنواره سالانه انتخاب زیباترین فیل در نپال – کاتماندو
رنگ آمیزی یک فیل 17 ساله برای حضور در جشنواره سالانه انتخاب زیباترین فیل در نپال – کاتماندو
سخنرانی بنیامین نتانیاهو خشمگین از اظهارات اخیر وزیر امور خارجه آمریکا در شهر قدس
سخنرانی بنیامین نتانیاهو خشمگین از اظهارات اخیر وزیر امور خارجه آمریکا در شهر قدس
ترامپ در حال بدرقه رییس یکی از کمپانی های آمریکایی پس از دیدار با او در ویلایش در پالم بیچ فلوریدا
ترامپ در حال بدرقه رییس یکی از کمپانی های آمریکایی پس از دیدار با او  در ویلایش در پالم بیچ فلوریدا
جشنواره آدم برفی ها در اورنبورگ روسیه
جشنواره آدم برفی ها در اورنبورگ روسیه
2 کشته و 40 زخمی در سانحه تصادف دو قطار در اوتارپرادش هند
2 کشته و 40 زخمی در سانحه تصادف دو قطار در اوتارپرادش هند
عملیات جستجوی بقایای هواپیمای سقوط کرده روسیه در دریای سیاه
عملیات جستجوی بقایای هواپیمای سقوط کرده روسیه در دریای سیاه
بازار میوه شهر کوزون فیلیپین
بازار میوه شهر کوزون فیلیپین
طوطی بازی پاپ در حاشیه سخنرانی هفتگی چهارشنبه خود در واتیکان
 طوطی بازی پاپ در حاشیه سخنرانی هفتگی چهارشنبه خود در واتیکان
رژه پلیس حماس در هشتمین سالگرد حملات سه هفته ای اسراییل به باریکه غزه
رژه پلیس حماس در هشتمین سالگرد حملات سه هفته ای اسراییل به باریکه غزه
تزیینات سال نو قطارهای مترو مسکو
تزیینات سال نو قطارهای مترو مسکو
آکواریوم ولادی وستک روسیه
آکواریوم ولادی وستک روسیه
بازار ماهی توکیو
بازار ماهی توکیو
کاغذ مخصوص پاک کردن گوشی های تلفن هوشمند در توالت فرودگاه شهر ناریتا ژاپن
کاغذ مخصوص پاک کردن گوشی های تلفن هوشمند در توالت فرودگاه شهر ناریتا ژاپن

زیر پوست "تن فروشی" در تهران

روسپیگری؛ گذشته، حال و آینده...!

۰۸ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۰۷
زیر پوست

معاون اجتماعی سازمان امور بهزیستی کشور می‌گوید: «میانگین سنی زنان ویژه حاضر در مراکز بهزیستی کمتر از 30 سال است. درحال‌حاضر، 24 مرکز در کشور به زنان آسیب‌دیده ارائه خدمت می‌کنند و به‌دنبال آن هستیم تا خدمات کامل جسمی، روانی، اجتماعی و اقتصادی به آنان ارائه دهیم.» زنان ویژه که نام جدید یک آسیب اجتماعی است. تغییر نامی که به احتمال قوی به امید کاهش وحشت مسئولین از به زبان آوردن مشکلات این گروه در معرض آسیب جامعه انجام شده است. 

این در حالیست که هرچقدر کارشناسان و جامعه‌شناسان سعی می‌کنند با عوض کردن نام آنها، بتوانند درباره این آسیب حرف بزنند اما برای مشتریان آنها، هیچ فرقی نمی‌کند که نام این قشر در معرض آسیب چه باشد. مردان خیابانی همان کاری 
سعید مدنی، جامعه شناسی صاحب‌نظر در حوزه آسیب‌های اجتماعی معتقد است: مردان متاهلی که در هر کوچه و خیابان به دنبال سوار کردن زنان بر ماشین خود هستند، یا همیشه چنین کاری را به عنوان تفریح انجام می‌داده‌اند یا در جوانی به دلایلی مانند فقر مالی مثلا نتوانسته‌اند ماشین بخرند و چون تفکری بیمارگونه دارند، گمان می‌کنند حالا که صاحب خودرو هستند می‌توانند جوانی کنند! چنین افرادی از نگاه بیمارگونه خود تمایزی بین زنان متشخص و زنان خیابانی نمی‌بینند
می‌کنند که قبلا می‌کردند.

اختلافی بر سر نام
حتی کارشناسان هم درباره آنها با ایما و اشاره حرف می‌زنند؛ در عین حال که چند ده سال است این آسیب اجتماعی گریبان شهر را گرفته است اما هنوز تکلیف نام آنها روشن نیست. مینو محرز می‌گوید: «ما باید بتوانیم در وهله اول، بدون ترس و تعارف درباره این زنان حرف بزنیم؛ همین‌طور که درباره اعتیاد و آسیب‌های اجتماعی- سلامتی دیگر حرف زده می‌شود. به‌این‌ترتیب، می‌توانیم راهی درست برای ساماندهی آنها پیدا کنیم. تا زمانی که هر وقت، حرف از آنها زده می‌شود، عده زیادی لب بگزند و ترجیح بدهند موضوع را سرپوشیده نگه‌دارند، هیچ‌وقت مشکل حل نمی‌شود.»

تا مدت‌های مدید مسئولان حتی بر صدا زدن این افراد امتناع می‌کردند برخی آنها را «زنان خیابانی » صدا می‌زنند و برخی دیگر نیز نام آنها را «روسپی» و «زنان تن فروش» می‌دانند و حالا بعضی دیگر پیشنهاد کرده‌اند آنها را با «زنان ویژه» صدا می‌زنند؛ با همه این احوال قرار است از این پس آن‌ها را با نام «زنان ویژه» خطاب قرار دهند اما تعیین تکلیف نام این قشر آسیب دیده جامعه تازه اول راه است و باید به دنبال متولی رسیدگی به امور این گروه در معرض آسیب جامعه باشیم.

واژه زنان خیابانی از آن جهت نادرست بود که تنها به گروهی از این زنان ویژه اشاره داشت. بنابراین پژوهش‌ها زنانی که در خیابان تن فروشی می‌کنند تنها بخشی از تن فروشان هستند و امروزه جامعه ما با پدیده زنان تن فروشی به صورت تلفنی یا در پاتوق‌های مشخصی دست و پنجه نرم می‌کند.

از سویی دیگر روسپی یا روسبی نیز واژه‌ای است با ریشه پهلوی دارد و در اصل مخفف روسپید است و به عنوان طعنه و تمسخر زبانی به کار گرفته می‌شود. در رابطه روسپی‌گری نوعی اجبار و تحمیل دیده می‌شود و روسپی در قبال دریافت پول یا خدماتی، تن فروشی می‌کند.

روسپی‌گری پدیده‌ای تاریخی
بر اساس گمانه‌زنی‌های تاریخی می‌توان از وجود روسپی‌گری و زنان ویژه در دوران قبل از اسلام سخن گفت. وجود برخی قوانین سخت‌گیرانه نسبت به زنان تن فروش موید وجود این پدیده در دوران قبل از اسلام است.

در دوره بعد از اسلام نیز تعابیر مرتبط با تن فروشی زنان در متونی مانند اسرارالتوحید، جامع التواریخ، راحه الصدور به چشم می‌خورد.

در دوره صفویه جرج ژان شاردن از اخذ مالیات از روسپیان در آن دوران سخن می‌گوید. وی همچنین از ثبت اسم آنان در دفتری رسمی یاد می‌کند. به گفته وی این تشکیلات مدیر کلی در راس خود داشت که روسا و فرماندهان بر آن نظارت می‌کردند.

به گفته سعید مدنی، شاردن در سفرنامه خود نوشته است که در اصفهان محله‌ای به نام کوی‌برهنگان یا بی‌حجابان وجود داشته است که سرتاسر آن روسپیان ساکن بوده‌اند.

در دوران زندیه و پادشاهی کریم‌خان زند در شیراز محله‌ای به دور از شهر به نام «خیل خانه» ایجاد شد و 5-6 هزار زن در آن جای داده شده‌اند.

در دوره قاجاریه نسبت حضور روسپیان در جامعه محدودیت ایجاد شد به نقل از تاریخ راوندی، در دوره مظفرالدین شاه اوضاع بر آنها تنگ شد هرچند ماموران آن موقع، یا دریافت رشوه، مسائل را نادیده می‌گرفتند. با این حال  در اواخر دوره قاجار و پس از مرگ ناصرالدین شاه، منابع از فردی به نام «زال محمدخان» نام برده‌اند که زنان حرم‌سرای ناصرالدین شاه را برای روسپیگری به محله «چاله آبی» می‌برده است.

روسپی گری

تاریخ زنان ویژه در تهران معاصر
در سال 1298 شمسی  گفته می‌شود زال محمدخان، به دستور سیدضیاء نخست وزیر وقت ایران، مامور می‌شود روسپیان محله «قجرها» را به مکانی به نام «قلعه شهر نو» کوچ دهد که این محل از آن پس به مهمترین روسپی خانه ایران تبدیل شد. در آن زمان کابینه سیدضیاء سه قران نرخ رسمی برای هر نوبت تتمع با فاحشه‌ها و 12 قران برای متعه شب تا صبح مقرر نمود.

قلعه شهر نو در دوره محمدعلی شاه شکل گرفت و محمود عرب شغل رونق بخشیدن به تجارت جنسی در آن منطقه را عهده‌دار شد. رضاشاه اما به دلیل جلوگیری از بیماری‌های مسری دستور تخریب زاغه‌ها و الونک‌های حاج عبدالمحمود را صادر کرد و شخصی به نام قوام را مامور بازسازی آنجا کرد.

شهر نو- عکاس کاوه گلستان

بازسازی قلعه جمشید فحشا را کسترد و فعالیت های عمرانی دیگری در این محله سبب شد آن را شهر نو بنامند اما پس از کودتای 28 مرداد، سرهنگ زاهدی دستور داد اطراف شهر نو، حصار بکشند. در دوره پهلوی علاوه بر شهر نو و با وجود این مرکز مشخص برای زنان ویژه، زنان تن فروش، در کاباره‌ها و هتل‌ها و خیابان‌ها نیز تن فروشی می‌کردند.

پس از انقلاب شهر نو با 400 خانه به آتش کشیده شد. بعد از انقلاب اسلامی، مجددا در سال 1367 در عملیات ناگهانی نیروی انتظامی 40 هکتار از خیابان و کوچه‌های اطراف محله جمشید تخریب شد و در آن عملیات 4هزار زن دستگیر شدند که مدتی بعد مشخص شد تنها 800 نفر از آنها تن فروش بوده‌اند.

بار دیگر در سال‌های بعد از انقلاب محله غربت یا جزیره شکل گرفت. در این محله کولی‌ها و مهاجران حضور داشتند و محله جرم خیزی بود. به گفته منابع جمعیت این منطقه در روز 2 هزار و در شب 200 هزار نفر افزوده می‌شد.


زیر پوست
تعداد زنان ویژه در تهران چقدر است؟
هنوز گراش مشخصی درباره تعداد زنان ویژه در تهران یا شهرهای دیگر منتشر نشده است. یکی از دلایل آن سختی شمارش و رصد این قشر است. از سویی دیگر شاید بسیاری از این آمارها محرمانه باشد. اما اگر بخواهیم مهمترین اظهار نظرهای مسولان امر را دسته بندی کنیم؛ بدین شکل قابل ارائه خواهد شد.

روسپی گری


چرا درباره مردان خیابانی حرف نمی‌زنیم
در طول این سال‌ها بارها نام زنان خیابانی یا همان زنان ویژه تغییر کرده است اما آنچه همچنان مغفول مانده است، هویت «مردان خیابانی » است. مردانی که به زبان ساده مشتریان «زنان ویژه » هستند. اما نه کسی آنها را مسئله می‌داند و نه متولی برای رسیدگی به ناهنجاری‌های رفتاری آنها مشخص می‌شود.

 به نظر می‌رسد این ایده اولین بار توسط یکی از نمایندگان مجلس ششم، فاطمه خاتمی مطرح شد؛ وی در مصاحبه خود با مجله پیام زن در سال 1381 می‌گوید: « متأسفانه در برخی آداب و رسوم مملکت ما همیشه برخورد با زنان بسیار خشن تر و بدتر از برخورد با وضعیت مشابه در مردان بوده است. یعنی یک سری امور قبیح نه فقط برای آقایان زشت محسوب نمی شود، بلکه گاهی در بعضی موارد مورد تشویق هم قرار می گیر.»

 وی در همین رابطه اضافه می‌کند: « وجود مردان خیابانی عامل حضور زنان خیابانی است، یا نادیده گرفته می شود و یا کمتر به میان آورده می شود. هر چند که یک زن سرگردان باشد، بی سرپناه باشد یا نیاز مالی یا جنسی داشته باشد، وقتی یک مرد سراغش نرود، بالاخره راه دیگری پیدا می کند.»

ده سال بعد، یعنی در سال 1391 بار دیگر ماجرای مردان خیابانی بر سر زبان‌ها افتاد؛ اما این‌بار نه از زبان زنی سیاستمدار در مجلس شورای اسلامی، بلکه در پژوهشی جامعه شناسی و از زبان یک استاد دانشگاه بیان شد.

در همین رابطه مجید ابهری، جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی به تهران امروز می‌گوید: «به ازای هر یک زن خیابانی 7 مرد خیابانی وجود دارد!» وی در همین رابطه اضافه می‌کند: «جای تاسف دارد که 76درصد مردان خیابانی متاهل هستند! مردان متاهلی که به ارزش‌های اخلاقی خانواده و جامعه پایبند نیستند. این در حالی است که جوانان مجرد جامعه ایرانی، بار بدنامی این پدیده را به دوش می‌کشند!»

در همین رابطه، سعید مدنی، جامعه شناسی صاحب‌نظر در حوزه آسیب‌های اجتماعی معتقد است: «مردان متاهلی که در هر کوچه و خیابان به دنبال سوار کردن زنان بر ماشین خود هستند، یا همیشه چنین کاری را به عنوان تفریح انجام می‌داده‌اند یا در جوانی به دلایلی مانند فقر مالی مثلا نتوانسته‌اند ماشین بخرند و چون تفکری بیمارگونه دارند، گمان می‌کنند حالا که صاحب خودرو هستند می‌توانند جوانی کنند! چنین افرادی از نگاه بیمارگونه خود تمایزی بین زنان متشخص و زنان خیابانی نمی‌بینند.» 


اختلافی بر سر متولی رسیدگی به امور زنان ویژه

روسپی گری

تا مدت‌های طولانی برخوردهای انتظامی راهکار مسئله دانسته می‌شد. راه حلی که در نهایت با پاک کردن صورت مسئله همراه بود و اگر تاثیری هم داشت موقتی و گذرا بود و تنها زنان ویژه را راهی بازداشت‌گاه‌ها و زندان‌ها می‌کرد و حتی به عقیده برخی کارشناسان منجر به گسترده‌تر شدن حلقه ارتباطی‌شان می‌شد و به جای حل تعارضات و مشکلات جسمی و روحی این زنان، فضای زندان منجر به پیچیده‌تر شدن و عمیق‌ شدن آن می‌‌‌گشت.

در سال 89 سردار ساجدی‌نیا ادعا می‌کند پلیس می‌تواند تنها ظرف چند روز همه زنان خیابانی را جمع کند. وی در همین رابطه می‌گوید: «پلیس آمادگی دارد ظرف چند روز تمامی زنان خیابانی را از سطح شهر تهران جمع آوری کند اما انجام این اقدام مستلزم وجود یک نهاد برای نگهداری از این افراد است. به دلیل اینکه هیچ سازمانی متولی نگهداری از این زنان نمی شود نمی توان اقدامی برای دستگیری آنان انجام داد.»

در آخرین تصمیم‌گیری هم، حبیب الله مسعودی فرید معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، خبر از واگذاری امور آنها به کلینیک‌های مددکاری داده و گفته است: «بهزیستی درصدد است، پیگیری وضعیت زنان آسیب‌دیده را پس از ترخیص به کلینیک‌های مددکاری واگذار کند تا با حمایت کلینیک‌ها، مانع ورود مجدد زنان به دامن آسیب شود.»

حبیب‌الله مسعودی‌فرید، ادامه داد: «بسیاری از زنان ویژه، پس از ترخیص، جا و مکانی ندارند و در بسیاری از مواقع به‌همین‌دلیل در مراکز بهزیستی باقی می‌مانند. به‌این‌ترتیب با اختصاص ودیعه مسکن به آنها با نظارت بهزیستی دارای مسکن شده و فرایند پیگیری پس از ترخیص برای آنها ادامه می‌یابد؛ درحال‌حاضر نیز در نظر داریم با واگذاری پیگیری‌های پس از ترخیص زنان ویژه به کلینیک‌های مددکاری، این فرایند را در کشور بهبود ببخشیم.»

نقش نهادهای مدنی غیردولتی در رسیدگی به امورشان
دکتر پروین کازرونی، سرپرست گروه مدیریت بیماری ایدز در همین رابطه خبر می‌دهد: «طبق قراردادی که دانشگاه‌های علوم پزشکی با سازمان‌های مردم نهاد منعقد کرده‌اند، مدیریت مراکز ارتقای سلامت زنان آسیب پذیر به سازمان‌های مردم نهاد واگذار می‌شود و وزارت بهداشت مسئولیت نظارت بر این مراکز را بر عهده خواهد داشت.»

به گفته دکتر کازرونی در خرداد ماه امسال، جلساتی در جهت جلب حمایت معاونت زنان برگزار شد و پیرو آن طرحی ارائه شده توسط سه سازمان مردم نهاد که مورد تأیید وزارت بهداشت  بود به معاونت زنان جهت  بررسی و حمایت ارسال شده و قرار است این معاونت از پروژه توانمندسازی زنان آسیب پذیر حمایت مالی به عمل آورد و به ارتقای خدمات کمک کند.    

مسعودی‌فرید ادامه داد: «بهزیستی درباره زنان ویژه و آسیب‌دیده، اولویت خدمات خود را بر ابعاد جسمی، روانی و توانمندی درونی آنها متمرکز کرده و پس از آن به توانمندی اقتصادی این گروه از زنان می‌پردازند؛ این درحالی است که درباره زنان سرپرست خانوار، اولویت بهزیستی بر توانمندی اقتصادی آنان است. زنان آسیب‌دیده معمولا 6 ماه تا یک‌سال، می‌توانند در مراکز بهزیستی حضور داشته باشند و همچنین در برخی از مراکز در جهت حرفه‌آموزی آنها نیز تلاش می‌شود.»


روسپی گری

در نهایت انگار وزارت بهداشت و بهزیستی مصمم شده است تا برای زنان ویژه مشاوره‌های جسمی و روانی ترتیب دهد تا از عمق این فاجعه بکاهد اما انگار هنوز مردان خیابانی نگرانی برای مسئولین ایجاد نکرده‌اند و برای آنها برنامه‌ای وجود ندارد.

در یک نمونه تاریخی نیز از یک پارسی زرتشتی هندی به نام ارباب جشمید سخن گفته می‌شود که هزینه احداث ده‌ها خانه را برای اسکان زنان فریب خورده و بی‌سرپرست تقبل کرد؛ همچنین جهت تامین مخارج فرزندانشان ده‌ها باب مغازه ساخت از گرایش مجددشان به فحشا جلوگیری کند.

کلیه جداول و آمارها و داده‌های تاریخی از کتاب «بررسی آسیب‌های اجتماعی روسپیگری» نوشته سعید مدنی قهفرخی استخراج شده است.

الکترونیک بخوانید!


اپلیکیشن«فیدیبو» برای آی او اس منتشر می شود.

کتابخوان الکترونیک «فیدیبو»، به زودی نسخه تازه ای از اپلکیشن خود برای سیستم عامل آی او اس ios مخصوص گوشی های همراه آیفون عرضه خواهد کرد. 

مصطفی قوانلو قاجار مدیر رسانه ای فیدیبو با اعلام این مطلب افزود: در نسخه جدید فضای دسترسی به صفحات و امکانات فیدیبو تسهیل شده و کاربران از فضای گرافیکی بهتری برای مرورکردن صفحات و کتاب ها برخوردار خواهد بود. 

وی با اشاره به فعالیت های تازه فیدیبو گفت: طی یکماه گذشته نسخه تازه ای از اپلیکیشن اندروید عرضه شد که با استقبال کاربران روبه رو شده و خوشبختانه تعداد قابل توجهی از علاقه مندان به کتابخوانی برای اولین بار اپلیکشین مخصوص اندروید را دانلود کرده اند. 

وی درباره ویژگی های نسخه جدید اندروید گفت: نسخه 4 این نرم افزار در مقایسه با نسخه های پیشین این نرم افزار دارای تفاوت های قابل ملاحظه ای است. در این نسخه دسترسی به آیکون سرچ در همه فضای نرم‌افزار مهیا شده و کاربر به راحتی می‌تواند عنوان کتاب و نام نویسنده و ناشر را جستجو کند.

وی افزود: بزرگترین تفاوت این نسخه با نسخه های پیشین در ظاهر آراسته و جذاب آن است. تنوع در رنگ بندی منوها و صفحات باعث شده تا کاربر از گشت و گذار در صفحات اپلیکشین لذت ببرد و خسته نشود.

وی با اشاره به سرعت بارگذاری صفحات اپلیکیشن فیدیبو گفت: در مقایسه با نسخه های پیشین، در این نسخه سرعت بارگذاری صفحات بالارفته و نرم افزار با دستگاه های بیشتری سازگار شده است.

کاربران می توانند با دانلود کردن نسخه جدید، بیش از 3700 عنوان کتاب را در کتابخانه مجازی خود ذخیره کنند و در دستگاه های تلفن همراه و تبلت های خود بخوانند. 

فیدیبو نخستین فروشگاه قانونی دانلود کتاب الکترونیکی فارسی است که با هدف توزیع کتاب های الکترونیک با رعایت قانون جهانی کپی رایت، به کاربران این امکان را می دهد که در هر زمان و هرجا، کتاب الکترونیک فارسی دانلود کنند.

برای دانلود این نرم افزار می توانید بر روی پیوند زیر کلیک کنید:
http://fidibo.com/app/download/index.html

روایت عکاس فرانسوی از "محرم در ایران"

 هر ساله در دهه اول ماه محرم، میلیون‌ها ایرانی به خیابان‌ها می‌روند تا برای یکی از بزرگترین شخصیت‌های جهان شیعیان عزاداری کنند: حمام گِل، غذاهای نذری و عزاداری‌های دست جمعی از جمله مشخصه‌های این مراسم است. 
 
شیعیان جهان هر ساله در ماه محرم برای شرکت در مراسم سوگواری امام حسین (ع)، امام سوم شیعیان، به خیابان‌ها می‌ریزند. امام حسین (ع) و 72 تن از یارانش در سال 680 پس از میلاد توسط خلیفه خود خوانده آن زمان، یزید، شهید شدند. 
 
محرم، نخستین ماه سال قمری است. مراسم عزاداری شیعیان در روز عاشورا، دهمین روز از ماه محرم، به اوج خود می‌رسد.محرم برای شیعیان یعنی عزاداری برای نوه پیامبر اسلام؛ امام حسین (ع) جانش را در اوج شجاعت و اتحاد ایثار کرد تا با یزید بیعت نکند. 
 
اریک لافورگ، عکاس فرانسوی، در اکتبر امسال برای دومین بار در مراسم سوگواری محرم شرکت کرد تا شخصا شاهد رسوم مختلف عزاداری و غذاهای نذری در ایران باشد. او می‌گوید: «من مراسم زنجیرزنی ایرانی را از تلویزیون تماشا کرده بودم اما نمی‌دانستم که این مراسم برای چیست.» 

روایت عکاس فرانسوی از
اریک در ادامه می‌گوید: «بسیاری از افراد از جمله خودم تفاوت بین مسلمانان شیعه و سنی را نمی‌دانند. یک دوست ایرانی تفاوت آن‌ها را به من توضیح داد. فهمیدم که هر کسی، حتی مسیحیان، نیز می‌توانند در مراسم شرکت کرده و کمک کنند. به همین خاطر تصمیم گرفتم به ایران بروم.» 
 
عاشورا علاوه بر عزاداری امام حسین (ع)، نمادی از حقیقت‌جویی، عدالت‌خواهی و همچنین مقابله با ظالم زمانه در هر جا و مکانی دارد – این مورد را می‌تواند از خودداری امام حسین (ع) از عدم بیعت با یزید درک کرد. 
 
رسوم عزاداری در محرم بسیار متنوع است و ثبت تمام آن‌ها کاری نشدنی برای اریک بود. به همین دلیل، او فقط به ثبت تصاویری از عزاداری ماه محرم ایرانیان بسنده کرد. 
 
اریک مراسم سینه‌زنی کاشان و همچنین مراسم چهل منبر خرم آباد را از نزدیک دید. در این رسم که در خرم‌آباد به آن «دختران چهل منبری» هم می‌گویند، دخترانی سیاه‌پوش و نقابدار با پای بدون کفش به صورت گروهی، از اول صبح تاسوعا، مجالس عزا و حسینیه‌های شهر را می‌گردند و در هر مراسم عزاداری یک شمع روشن می‌کنند تا چهل منبر را سر بزنند و چهل شمع روشن کنند. 
 
در این مراسم، زنان و اخیرا مردان، 40 شمع روشن کرده و 40 عدد قند را با نیتی خاص در چهل منبر مختلف می‌اندازند. آن‌ها در طول مراسم صحبت نمی‌کنند. 
 
تصاویر گرافیکی واقعه کربلا و غذاهای نذری محرم نیز از محبوبیت بالایی برخوردار است. برخلاف تصویری که از ایرانی‌ها ساخته شده، "اریک" گواه رشد ایران و مهربانی بی حد و مرز ایرانیان است که وی را با آغوش باز در مراسم پذیرفتند.

روایت عکاس فرانسوی از
اریک می‌گوید: «همیشه قبل از اینکه عکس بگیرم از اشخاص اجازه می‌گیرم، اما اکثر مواقع در محرم به ناگهان خودم را در وسط مراسم عزاداری پیدا می‌کردم! حتی در جریان یک تعزیه – نمایشی خیابانی برای شهادت امام حسین (ع) – مردم از من می‌خواستند که به وسط تعزیه بروم و عکس بگیرم! اما قبول نکردم، زیرا واقعا نمی‌خواهم این سنت را مختل کنم... سعی کردم تا حد ممکن در مراسم بمانم که البته کار سختی هم نبود. اما گاهی اوقات آدم حس می‌کند که مبادا به ایمان و عبادت دیگران لطمه‌ای وارد کند. البته نه اینکه کسی چیزی به من گفته باشد. ولی وقتی 200 نفر در تاریکی مشغول راز و نیاز هستند و مدام صدای عکس گرفتن دوربین به گوش برسد... خُب خوب نیست. دوست نداشتم مثل یک غریبه بین مردم باشم.» 
 
قرن‌ها از واقعه کربلا در ماه محرم می‌گذرد، اما هنوز شیعیان جهان داغدار شهادت امام حسین (ع) هستند. دولت ایران امیدوار است تا گردشگران بیشتری را برای مشاهده این کشور بی‌نظیر جذب کند. 
 
اریک می‌گوید: «مردم دوست داشتند همه چیز را به من توضیح دهند؛ مراسم را نشانم دهند؛ به من غذا بدهند. دوستان زیادی در ایران پیدا کردم و واقعا شگفت زده شدم.»

روایت عکاس فرانسوی از

روایت عکاس فرانسوی از

روایت عکاس فرانسوی از

روایت عکاس فرانسوی از

روایت عکاس فرانسوی از

روایت عکاس فرانسوی از

روایت عکاس فرانسوی از

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار



۰۷ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۱۳
 290 مغز بیمار انسان طی سالهای متمادی در موزه «نورپاتولوژی» در لیمای پرو نگهداری می‌شوند.

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

(تصاویر) موزۀ مغزهای ناهنجار

محبوبیت 55 ساله یک کتاب

اسطوره‌ها نمی‌میرند

۳۱ تیر ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۳
محبوبیت 55 ساله یک کتاب

 رمان «برو یک بپا بگذار» که جلد دوم «کشتن مرغ مقلد» شاهکار ادبی «هارپر لی» است در اولین روز فروش 1055 هزار نسخه فروش داشت.

دومین رمان هارپرلی بعد از گذشت 55 سال به چاپ رسید. هارپر لی رمان نویس آمریکایی تنها یک بار آن هم در سال 1960 دست به قلم شد. نوشتن کتاب «کشتن مرغ مقلد» کافی بود تا او را به شهرت جهانی برساند. اما چند ماه پیش اعلام شد که او تصمیم گرفته دنباله برنده پولیتزرش «کشتن مرغ مقلد» را روانه بازار کتاب کند. با اعلام این خبر طرفداران خانم لی بسیار هیجان‌زده شدند و حتی«کشتن مرغ مقلد» به کتاب اول پرفروش آمازون بدل شد.

او برای نوشتن همان یک رمان جایزه معتبر ادبی پولیتزر 1960 و مدال آزادی ریاست ‌جمهوری آمریکا را در سال 2007 دریافت کرد. «کشتن مرغ مقلد» از زمان چاپ تاکنون حدود 40 میلیون نسخه در سراسر جهان فروش داشته و به بیش از 40 زبان ترجمه شده است. خودش جایی گفته که این رمان در حقیقت نوعی «اتوبیوگرافی» است که قدری تخیل نیز در آن دخیل شده است. نکته جالب این رمان را باید استقبال هم زمان و بی سابقه خوانندگان و منتقدان دانست. این کتاب 48 هفته در صدر فهرست پر فروش ترین کتاب های ایالات متحده جای داشت و بین سال های 1960 تا 1965، 10 بار تجدید چاپ شد و به تیراژ پنج میلیون نسخه هم رسید.

حال همانطور که انتظار می‌ رفت «برو و یک بپا بگذار» هم با استقبال کم‌ نظیری در سراسر جهان روبه‌رو شد. بسیاری از کتابفروشی‌ ها تمام شب باز بودند و این کتاب را می‌ فروختند. خریداران مشتاق برای تهیه این رمان در برابر کتاب‌فروشی‌ های آمریکا صف کشیدند. این کتاب در دو میلیون نسخه منتشر و در ۷۰ کشور توزیع شده است. همچنین همزمان ۷ ترجمه از این کتاب درآمده است. رمان جدید هارپر لی تنها چند ساعت پس از عرضه در رتبه نخست فهرست کتاب‌ های پرفروش سایت آمازون قرار گرفت.

«کشتن مرغ مقلد» نه تنها رمان ساده و عامه پسندی نبود بلکه در آن دوران گمان می رفت موضوع متفاوتش آنچنان هم باب طبع اکثریت سفیدپوستان آمریکا نباشد. اما استقبال از آن بی نظیر بود. 

موضوع داستان درباره تبعیض نژاد است. اما آنچه آن را از دیگر نمونه ها جدا کرده نظرگاه متفاوت راوی داستان است. همین راوی این اثر را به یکی از شاهکارهای تاریخ رمان نویسی تبدیل کرده است.  راوی ماجرا دختری هفت ساله و سفید پوست است به نام «جین لوییز» معروف به اسکات. پدر او وکیل دادگستری است و مادرش از دنیا رفته است و زنی سیاهپوست از او و برادرش مراقبت می کند. 

فصل های نخست کتاب به معرفی محیط زندگی و آدم های شهر محل اقامت این خانواده می گذرد. داستان در جایی به اوج جذابیت می رسد که «آتیکاس»-پدر «جین لوییز»- وکالت جوانی سیاهپوست به نام «تام رابینسون» را بر عهده می گیرد که به دروغ متهم شده که به دختری سفید پوست «مایلاایول» تجاوز کرده است. پذیرش دفاع از این سیاه پوست برای «آتیکاس» و خانواده اش تبعات منفی بسیاری دارد. در جلسات دادگاه شهادت های دروغ بسیاری علیه متهم داده می شود، اما «آتیکاس» هم دلایلی برای نقض این اتهام دارد و امیدوار است بتواند موکلش را از بند برهاند.

«هارپر لی» موفق شده با حفظ معصومیت و شیطنت کودکانه راوی، این جدال نژادی میان آدم بزرگ ها را به زیبایی و با نگاهی بی طرف تعریف کند.

هارپر لی در زمان نگارش این کتاب 34 ساله بود.  دو سال بعد از انتشار کتابش این اثر به فیلمی سینمایی تبدیل شد و «گری‌گوری پک»، بازیگر نقش اصلی مرد آن جایزه اسکار را از آن خود کرد. 

این فیلم‌ هنوز هم‌ محبوب‌ بسیاری از مردم‌ آمریکاست‌ و اخیراً در یک‌ نظرخواهی اینترنتی درباره‌ محبوبترین‌ فیلم‌ های سینمایی تاریخ‌ مقام‌ سی و پنجم‌ را به دست آورده است.

راجر ایبرت منتقد سینما درباره این فیلم نوشت: «مرغ‌ مقلد تاریخ‌ موجز دوره‌ای در تاریخ‌ آمریکاست‌ که‌ هنوز در امیدها و عواطف‌ مردم، آمریکا مهربان‌تر، نرم‌تر و ساده‌تر بود. این‌ فیلم‌ در دسامبر 1962 اکران‌ شد، ماه‌ آخرِ آخرین‌ سالِ آرامش‌ امریکای پس‌ از جنگ. در ماه‌ نوامبر، جان‌ اف‌ کندی ترور شد. پس‌ از آن‌ همه‌ چیز تغییر کرد. همان‌طور که‌ پس‌ از مرگ‌ مارتین‌ لوتر کینگ، رابرت‌ کندی، مالکوم‌ ایکس‌ و مدگارِ اِوِرز و پس‌ از جنگ‌ ویتنام‌ و یازده‌ سپتامبر 2001 تغییر کرد. لیکن‌ در آن‌ دوره‌ای که‌ «کشتن‌ مرغ‌ مقلد» ساخته‌ شد، پیشرفتهای امیدوارکننده‌ای از جنبش‌ حقوق‌ مدنی نصیب‌ امریکا شده‌ بود که‌ حاصل‌ آن، ضربه‌های محکم‌ حقوقی و اخلاقی به‌ تبعیض‌ نژادی بود.»

موفقیت تنها نوشته هارپر لی و پس از آن موفقیت فیلم اقتباسی از رمانش آنقدر بالا بود که باعث شد او از دست مصاحبه ها و مرکز توجه ها به زادگاهش فرار کند و اعلام کند که دیگر دست به قلم نخواهد شد و «کشتن مرغ مقلد» تنها رمان زندگی اوست.

محبوبیت 55 ساله یک کتاب

مشخص بود که زمانی که اعلام شد قرار است دومین کتاب هارپر لی منتشر شود میزان هیجان و شوک در میان طرفداران لی به یک میزان بود. وقتی لی گفت که دست‌نوشته «برو یک بپا بگذار» توسط دوست و وکیلش در یک گاوصندوق قدیمی پیدا شده و به زودی منتشر می‌شود، مشخص شد که این نسخه همان کتابی است که او در دهه 1950 به نگارش درآورده بود اما ناشر به او پیشنهاد کرد داستان را در کتابی دیگر از زاویه دید «اسکات» روایت کند.  
به این ترتیب «برو یک بپا بگذار» به «کشتن مرغ مقلد» تبدیل شد. به نوشته خودش رمانی درباره «مرغ های مقلد که هیچ کاری جز آفریدن موسیقی لذت بخش نمی دانند. نه به مزارع کشاورزان حمله می کنند و نه در مزارع ذرت لانه می سازند. آنها به جز خواندن مکنونات قبلی شان کاری نمی کنند. از همین روست که کشتن مرغ مقلد گناه است.»

 لی خودش درباره این تغییر گفته: «من یک کتاب اولی بودم، پس همان کاری را کردم که بهم گفتند.»

تحقیقی که توسط سایت بازاریابی «وان‌پل» انجام شده، «کشتن مرغ مقلد» را به عنوان تاثیرگذارترین کتاب تاریخ آمریکا شناخته است. طبق این تحقیق، «انجیل» پس از «کشتن مرغ مقلد» جایگاه دوم جدول را به خود اختصاص می‌ دهد.

هار پرلی تاکنون فکر می کرد دست نوشته این کتاب گم شده است اما وکیل او این کتاب را سال پیش پیدا کرد. جاناتان برنهایم ناشر خانم لی که حق انتشار این کتاب را در اختیار دارد، انتشار این کتاب را رویدادی ادبی خواند. خود هارپر لی که الان 89 ساله است و با کمک پرستارش زندگی می کند هم گفته: «من زنده هستم و خوشحالم که انتشار کتاب «نگهبان» را می‌بینم.»

«تونجا کارتر»، وکیل هارپر لی دست‌نوشته «برو یک بپا بگذار» را پاییز 2014 پیدا کرد. وی در یادداشت خود درباره جلد دوم این رمان‌ها، خاطرنشان کرد: «ما از وجود چنین کتابی مطلع بودیم، اما پیدایش نکرده بودیم. من در جعبه‌ ای که در گاوصندوق لی بود، نسخه‌ ای از رمان «برو یک بپا بگذار» را پیدا کردم و از او پرسیدم: کامل است؟ او در جواب گفت: فکر کنم کامل باشد. این کتاب پدر «مرغ مقلد» است.»

داستان این رمان که از چهاردهم جولای (بیست‌وسوم تیرماه) به طور همزمان روی پیشخوان کتابفروشی‌ های 70 کشور دنیا قرار گرفته، 20 سال پس از رویدادهای «کشتن مرغ مقلد» اتفاق می‌ افتد‌، زمانی که دختر آتیکوس فینچ برای دیدن پدرش به آلاباما سفر می‌ کند.

«مارک لاسون» منتقد گاردین درباره این اثر گفته:‌ «اگر کتابی که امروز منتشر شده، سال 1960 چاپ می‌شد مسلما به این اندازه از آن استقبال نمی‌شد. این خیلی ربطی به پایین بودن سطح ادبی اثر ندارد، بلکه به این خاطر است که «برو یک بپا بگذار» محبوبیت کمتری دارد و نمی‌توان آن را مثل «کشتن مرغ مقلد» در مدارس تدریس کرد.»

به گفته دیگر منتقدان هم در مقایسه با شاهکار «مرغ مقلد» کتاب تازه در رتبه پایین تر و حتی اندکی تکراری و با کلیشه همراه شده است. با اینحال طرفداران همچنان به کتاب وفادار مانده و فروشی بی نظیر برایش رقم زدند و حتی از اعلام احتمال وجود جلد سوم هم به وجد آمدند.  وکیل لی در روز چاپ «برو یک بپا بگذار» اعلام کرد ممکن است این داستان ضدنژادپرستی قسمت سومی هم داشته باشد. 

به گفته منتقدان با نوشتن کتاب «کشتن مرغ مفلد» یک اسطوره متولد شد. یک شاهکار در زمینه ادبی و همچنین تاریخی که بدون هیچ قضاوتی موضوع تبعیض نژادی را روایت می کند. درست است که 55 سال از نوشتن این کتاب می گذرد و شاید هم نسبت به آن نسخه پیشین نازل تر باشد اما اسطوره ها هرگر نمی میرند و اگر کتاب سومی هم در کار باشد که به گفته ناشر کتابی کوتاه و مرتبط با این دو جلد است هم بعید نیست که در لیست پرفروش ها قرار بگیرد. 

(تصاویر) "گورخوابی" در گورستان نصیرآباد


۰۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۴
سرمای زمستان کارتن‌خواب‌ها را مجبور به زندگی در اطراف و درون گورستان بزرگ نصیرآباد باغستان در حومه شهریار کرده‌است. عده‌ای درون گورستان و در قبرهای از پیش آماده شده و چندین خانواده در اطراف گورستان، در منطقه بلوک‌زنی و زیر کانال در چادر زندگی می‌کنند. در درون گورستان، ٣٠٠ گور از پیش آماده وجود دارد که ٥٠‌ کارتن‌خواب دست کم ٢٠ گور را اشغال کرده‌اند. در هر گور یک نفر و گاهی هم سه تا چهار نفر زندگی می‌کنند. این عکس‌ها متعلق به روزنامه‌ی شهروند است و برای انتشار کامل در اختیار خبرگزاری ایسنا قرار گرفته است.

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر)

(تصاویر) بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه


۰۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۶:۲۴
"کارلا اورتیز" بازیگر و تهیه کننده آمریکایی برای تهیه یک فیلم مستند از جامعه سوریه و نشان دادن نقش زنان و تاثیر آن در کشور و بر نسل‌ها بویژه در طول جنگ سوریه به این کشور سفر کرده است.

 "کارلا اورتیز" هنرپیشه آمریکایی که برای ساخت این مستند به مناطق جنگ زده سوریه سفر کرده و با مردم گفتگو می کند نبست به اوضاع انسانی در این کشور هشدار داده و از غرب خواسته رویکرد خود را نسبت به جنگ در سوریه تغییر دهد. 

اورتیز گفته زمانی که ساکنین مناطق شرقی حلب از این شهر خارج می شدند، او در حلب حضور داشته است. به گفته این بازیگر امریکایی رسانه ها هر آنچه در حلب صورت می گرفت آنرا تحریف می کردند؛ به عنوان مثال بسیاری از کاربران غیرواقعی در توییتر از حملاتی در این شهر خبر دادند. 

کارلا اورتیز همچنین می گوید در شرق حلب بیشتر از 85 روز است که برق قطع شده و تنها عده کمی از اینترنت استفاده می کنند. همچنین در شرق حلب ده ها گروه تروریستی با نام‌های مختلف وجود دارد، اما برای ساکنین این مناطق هیچ فرقی نمی کند و آنان را فقط با نام تروریست می شناسند. 

به گفته وی غیرنظامیان این مناطق از گرسنگی و محروم بودن خود از آموزش و کشته شدن کسانی که قصد رفتن به مناطق دیگر را داشتند توسط ترویستها برای این هنرپیشه آمریکایی گفته‌اند. قرار است فیلم مستند "کارلا اورتیز" با نام "صدای سوریه" در تابستان 2017 اکران شود.

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

تصاویر/ بازیگر زن امریکایی در ویرانه‌های سوریه

پوران فرخزاد درگذشت


۰۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۴
پوران فرخزاد ساعت هشت صبح امروز - پنجشنبه - بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.

خبر درگذشت پوران فرخزاد در گفت‌وگوی خبرنگار ایسنا با دوست و همچنین نوه‌ی این نویسنده، به تایید رسیده است.

روز گذشته تیم پزشکی معالج پوران فرخ‌زاد، وضعیت و حال عمومی او را نسبت به روزهای پیش وخیم‌تر و سطح هوشیاری‌اش را پایین‌تر اعلام کرده بودند.

این شاعر، نویسنده و پژوهشگر چند روزی بود که در بخش مراقب‌های ویژه بیمارستان در وضعیت کما به سر می‌برد.

پوران فرخ‌زاد متولد بهمن‌ماه سال ۱۳۱۲ است و از جمله آثار او به «زن از کتیبه تا تاریخ» (دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان در دو جلد)، «اوهام سرخ شقایق» (گزیده‌ای از اشعار زنان جهان)، «نیمه‌های ناتمام؛ سیری در شعر زنان از رابعه تا فروغ»، «زن شبانه موعود» (نشان زن در آثار سهراب سپهری)، «کسی که مثل هیچ‌کس نیست» درباره فروغ فرخزاد، مجموعه شعر «خوشبختی در خوردن سیب‌های سرخ»، مجموعه داستان «دیداری در پاییز»، مجموعه‌ رباعی «جنگ مشوش»، داستان‌های بلند «در پس آینه» و «آتش و باد»، رمان «در انتهای آتش و آیینه‌» و فرهنگ «کارنمای زنان کارای ایران از دیروز تا امروز» می‌توان اشاره کرد.

پوریا سوری، شاعر و از دوستان خانوادگی پوران فرخزاد اعلام کرد که برنامه‌های مراسم تشییع و تدقین و نیز ترحیم او متعاقبا ازسوی خانواده اعلام خواهد شد.

تصاویری از سفر به "حلبی‌آبادهای آمریکا"

بی‌خانمان‌ها همه جا هستند؛ حتی در آمریکا، سرزمین فرصت‌ها؛ در تصاویری که در ادامه خواهید دید، بی‌خانمان‌ها در کلبه، خودرو، چادر و جعبه‌ها می‌خوابند.
فرادید| بی‌خانمان‌ها همه جا هستند؛ حتی در آمریکا، سرزمین فرصت‌ها؛ در تصاویری که در ادامه خواهید دید، بی‌خانمان‌ها در کلبه، خودرو، چادر و جعبه‌ها می‌خوابند.
 
به گزارش فرادید به نقل از دیلی میل،
ماری لو اوترمولن، عکاس، سراسر آمریکا از فلوریدا تا لوئیزیانا را طی کرده تا از بی‌خانمان‌های این کشور عکاسی کند. پروژه مستند این عکاس با نام «ساختار ناشی از هرج و مرج» بر این موضوع تمرکز می‌کند که بی‌خانمان‌ها آمریکا چگونه به زندگی زاغه‌نشینی روی آورده‌اند.
 
اوترمولن در گفتگو با "فیچر شوت" گفته که اولین عکس‌های این پروژه مربوط به سال 1993 میلادی است؛ زمانی که او تازه به میامی نقل مکان کرده بود. ماری می‌گوید: «در آن زمان، از مقامات میامی به خاطر دستگیری بی‌خانمان‌ها پیش از رویدادهای عمومی شکایت شده بود. در زمان رسیدگی به پرونده در دادگاه فدرال نیز یک قاضی رای به ایجاد "مناطق امن" داد که افراد بی‌خانمان بتوانند تا زمان ارائه خدمات بدون هیچ ترسی از دستگیری غذا بخورند، بخوابند و حمام کنند.»
 
اوترمولن می‌گوید که در پی حکم دادگاه، به یک باره شاهد افزایش قارچی زاغه‌نشینی در میامی و سراسر آمریکا بودیم. در حال حاضر نزدیک به 1200 نفر در زاغه‌نشین‌های میامی زندگی می‌کنند. خانم اوترمولن در ادامه می‌گوید برای اینکه بتواند از آن بی‌خانمان‌ها عکاسی کند، مجبور بوده تا رابطه صمیمانه‌‎ای را با آن‌ها ایجاد کند زیرا این افراد تمایلی به دیده شدن نداشتد.
 
ماری حتی می‌گوید بعضی از این حلبی‌آباد آنقدر خطرناک بودند که نمی‌شد حتی به آن‌ها نزدیک شد. افراد بی‌خانمان، به گفته ماری، باید کفش‌های چیپست دار به پا می‌کردند و زیر یک پل می‌خوابیدند تا آزادی مشروط پلیس را نقض نکرده باشند.

برای مشاهده تصاویر در ابعاد بزرگتر بر روی آن‌ها کلیک کنید
ادی – میامی آمریکا
ادی – میامی آمریکا
میامی – زندگی در چادر راحت‌تر و ارزان‌تر است؛ بی‌خانمان‌ها از سیم‌های چراغ برق برای خود یک سیم می‌کشند تا برق مورد نیازشان را تامین کنند
میامی – زندگی در چادر راحت‌تر و ارزان‌تر است؛ بی‌خانمان‌ها از سیم‌های چراغ برق برای خود یک سیم می‌کشند تا برق مورد نیازشان را تامین کنند
استیون (چپ) حدودا 10 سال است که به همین شکل در لوئیزیانا زندگی می‌کند – عکس راست در خروجی فرعی یک بزرگراه گرفته شده است
استیون (چپ) حدودا 10 سال است که به همین شکل در لوئیزیانا زندگی می‌کند – عکس راست در خروجی فرعی یک بزرگراه گرفته شده است

خوشحال باشیم یا ناراحت؟

میثم همدمی
مدت‌ها بود طرف روستای مادربزرگم نرفته بودم؛ روستایی سرسبز در دامنهٔ کوهی پوشیده از جنگل. سر صبح که تلفنی با مادربزرگ صحبت می‌کردم تا به او بگویم آنروز به شمال خواهم آمد، به من خبر داد تازه جادهٔ روستایمان را آسفالت کرده‌‎اند. از این بابت کلی ذوق زده بود. برای من هم جالب بود، می‌خواستم ببینم روستا چه شکلی شده است. به نظرم یک جادهٔ آسفالته‌ زیر سایه درختان انبوهی که دوسوی جاده را پوشانده-اند جذاب می‌آمد.

زمانی که به فومن رسیدم حالم گرفته شد. نمی‌دانم گذرتان به فومن خورده یا نه، اگر خورده حتماً درختان چنار بزرگی که دو سوی خیابان‌های شهر قد برافراشته‌اند را دیده‌اید، سعی کنید خوب خاطره‌یشان را در ذهنتان تقویت کنید چراکه از این پس دیگر آن‌ها را-حداقل به شکل سابق‌شان- نخواهید دید.

همهٔ درختان از وسط نصف شده بودند! از راننده تاکسی پرسیدم: «چرا درختا رو اینجوری کردن!؟» رو به من کرد و بالحنی آرام پاسخ داد: «خدا خیرشون بده، خیلی خطرناک بودن، یه وقت می‌اُفتادن زن و بچهٔ مردم رو زیر می‌گرفتن»؛ در همین حین ناگهان حواسش به روبرو متوجه خانمی که با کودکی در آغوش داشت از وسط خیابان می‌گذشت شد و زد روی ترمُز. این بار لحنش خیلی آرام نبود: «هو خانم!... ماشین به این گُندگی رو نمی‌بینی!!»

جلو‌تر قبل از اینکه به روستای مادربزرگ برسم، از تاکسی پیاده شدم؛ می‌خواستم مسیر زیبا و سرسبز تا روستایمان را قدم بزنم. به راستی‌که بهار اینجا غوغا می‌کند. به نظرم رسید درختان سرسبز‌تر از سال گذشته‌اند و آنقدر صدای آواز پرندگان بلند است که نزدیک است سرسام بگیرم. بودن در اینهمه زیبایی تلخیِ خاطرهٔ چنارهای نصفهٔ شهر را کاهش می‌داد. در همین حال و هوا داشتم از اینهمه زیبایی لذت می‌بردم که رسیدم به جاده‌ روستایمان.

چشمتان روز بد نبیند! صد رحمت به درختانِ نصفه نیمهٔ فومن! اینجا در دو سوی جادهٔ تازه آسفالت شدهٔ روستا اصلاً خبری از درخت نبود. حدوداً ده متری به جلو رفتم. آن طور که شمردم در همین ده متر بیش از چهل اصله درخت قطع شده بودند. اینکه چقدر از عمر آن درختان می‌گذشت را نمی‌دانم، از وقتی که خیلی کوچک بودم آن‌ها را به تنومندی آخرین باری که دیده بودمشان به یاد دارم.

هر قدر جلو‌تر می‌رفتم پا‌هایم سست ‌تر می‌شد و ابعاد وسیع‌تری از فاجعه در برابر دیدگانم نمایان می‌گشت. طولِ کل جاده‌ای که آسفالت شده بود و دو روستا را به هم وصل می‌کرد سه کیلومتری می‌شد، تقریباً همهٔ مسیر هم پوشیده از درخت بود و این داستان برای تک تکِ درختان این مسیر تکرار شده بود.

خواستم برگردم کرج، اما از آنجایی که مادربزرگم صبح تلفنی گفته بود ناهار فسنجان درست خواهدکرد، گفتم پیرزن زحمت کشیده از بازگشت صرف‌نظر کردم.

از قرار معلوم برای آسفالت می‌بایستی جاده عریض‌تر می‌شد. قرار شده کارگران برای اینکه راحت‌تر کار کنند شاخه‌هایی که رو به جاده بوده را هرس کنند، ولی خب از آنجایی که این کار زمانبر بوده و قیمت چوب هم در بازار بدک نیست، چنین سرنوشتی برای درختان روستا رقم خورده است.

شب جایتان خالی شامی داشتیم. ماهیتابه را تصاحب کرده بودم و مثل قحطی زده‌ها چارلُپی می‌خوردم که حواسم رفت به اخبار اُستانیِ تلویزیون: «... قدردانیِ مردم فومنات از مسئولین بخاطر اصلاح درختان شهر فومن و آسفالت چندین روستا...» 

خوشحال باشیم یا ناراحت؟

میثم همدمی
مدت‌ها بود طرف روستای مادربزرگم نرفته بودم؛ روستایی سرسبز در دامنهٔ کوهی پوشیده از جنگل. سر صبح که تلفنی با مادربزرگ صحبت می‌کردم تا به او بگویم آنروز به شمال خواهم آمد، به من خبر داد تازه جادهٔ روستایمان را آسفالت کرده‌‎اند. از این بابت کلی ذوق زده بود. برای من هم جالب بود، می‌خواستم ببینم روستا چه شکلی شده است. به نظرم یک جادهٔ آسفالته‌ زیر سایه درختان انبوهی که دوسوی جاده را پوشانده-اند جذاب می‌آمد.

زمانی که به فومن رسیدم حالم گرفته شد. نمی‌دانم گذرتان به فومن خورده یا نه، اگر خورده حتماً درختان چنار بزرگی که دو سوی خیابان‌های شهر قد برافراشته‌اند را دیده‌اید، سعی کنید خوب خاطره‌یشان را در ذهنتان تقویت کنید چراکه از این پس دیگر آن‌ها را-حداقل به شکل سابق‌شان- نخواهید دید.

همهٔ درختان از وسط نصف شده بودند! از راننده تاکسی پرسیدم: «چرا درختا رو اینجوری کردن!؟» رو به من کرد و بالحنی آرام پاسخ داد: «خدا خیرشون بده، خیلی خطرناک بودن، یه وقت می‌اُفتادن زن و بچهٔ مردم رو زیر می‌گرفتن»؛ در همین حین ناگهان حواسش به روبرو متوجه خانمی که با کودکی در آغوش داشت از وسط خیابان می‌گذشت شد و زد روی ترمُز. این بار لحنش خیلی آرام نبود: «هو خانم!... ماشین به این گُندگی رو نمی‌بینی!!»

جلو‌تر قبل از اینکه به روستای مادربزرگ برسم، از تاکسی پیاده شدم؛ می‌خواستم مسیر زیبا و سرسبز تا روستایمان را قدم بزنم. به راستی‌که بهار اینجا غوغا می‌کند. به نظرم رسید درختان سرسبز‌تر از سال گذشته‌اند و آنقدر صدای آواز پرندگان بلند است که نزدیک است سرسام بگیرم. بودن در اینهمه زیبایی تلخیِ خاطرهٔ چنارهای نصفهٔ شهر را کاهش می‌داد. در همین حال و هوا داشتم از اینهمه زیبایی لذت می‌بردم که رسیدم به جاده‌ روستایمان.

چشمتان روز بد نبیند! صد رحمت به درختانِ نصفه نیمهٔ فومن! اینجا در دو سوی جادهٔ تازه آسفالت شدهٔ روستا اصلاً خبری از درخت نبود. حدوداً ده متری به جلو رفتم. آن طور که شمردم در همین ده متر بیش از چهل اصله درخت قطع شده بودند. اینکه چقدر از عمر آن درختان می‌گذشت را نمی‌دانم، از وقتی که خیلی کوچک بودم آن‌ها را به تنومندی آخرین باری که دیده بودمشان به یاد دارم.

هر قدر جلو‌تر می‌رفتم پا‌هایم سست ‌تر می‌شد و ابعاد وسیع‌تری از فاجعه در برابر دیدگانم نمایان می‌گشت. طولِ کل جاده‌ای که آسفالت شده بود و دو روستا را به هم وصل می‌کرد سه کیلومتری می‌شد، تقریباً همهٔ مسیر هم پوشیده از درخت بود و این داستان برای تک تکِ درختان این مسیر تکرار شده بود.

خواستم برگردم کرج، اما از آنجایی که مادربزرگم صبح تلفنی گفته بود ناهار فسنجان درست خواهدکرد، گفتم پیرزن زحمت کشیده از بازگشت صرف‌نظر کردم.

از قرار معلوم برای آسفالت می‌بایستی جاده عریض‌تر می‌شد. قرار شده کارگران برای اینکه راحت‌تر کار کنند شاخه‌هایی که رو به جاده بوده را هرس کنند، ولی خب از آنجایی که این کار زمانبر بوده و قیمت چوب هم در بازار بدک نیست، چنین سرنوشتی برای درختان روستا رقم خورده است.

شب جایتان خالی شامی داشتیم. ماهیتابه را تصاحب کرده بودم و مثل قحطی زده‌ها چارلُپی می‌خوردم که حواسم رفت به اخبار اُستانیِ تلویزیون: «... قدردانیِ مردم فومنات از مسئولین بخاطر اصلاح درختان شهر فومن و آسفالت چندین روستا...» 

یک هفته 7 چهره؛ از گورخواب ها تا مهدی رحمتی


برترین ها - ایمان عبدلی:
 
کریمی قدوسی یا (نماینده هفته)
 
انتشار سخنانی محرمانه منتسب به ظریف که در آن مطالبی مبتنی بر اعتراف به شکست در مذاکرات با جان کری نهفته بوده، فضای سیاسی را تحت تاثیر قرار داده. پایداری ها و در راس آن قدوسی انتشار این سخنان را در راستای شفافیت سازی قلمداد می کنند. عده ای دیگر انتشار محرمانه های وزارت امور خارجه را خلاف مصالح نظام می دانند و البته این موضوع را بی ارتباط  با گرو کشی های سیاسی نمی دانند. اما این دست اتفاقات را چگونه باید نگاه کرد؟ امر شفاف در حوزه سیاست چه ارتباطی به بی احتیاطی های قدوسی دارد؟ درستی و نادرستی «برجام» به محرمانه های وزارت امورخارجه چه ارتباطی دارد؟ چرا صحبت های یکی مثل قدوسی می تواند ذهن ما را مورد تردید قرار دهد؟

گاه فضای مشوش رسانه ای و قطب بندی شده با هجوم پی در پی مواضع تند و عصبی اجازه دقیق شدن روی موضوعات را از ما می گیرد و ما در حال و امروز دچار می شویم و از تبارشناسی و تاریخ آدم ها و مواضع دور می افتیم. در همین موضوع منازعه ظریف و قدوسی خیلی راحت می شود تصویری دقیق تر از ماجرا داشت. با مرور مواضع قدوسی طی سالیان اخیر می توانیم مسلک او را درک کنیم. او در چه دوره هایی و به چه شکل اظهار نظر کرده؟ جای مرورش اینجا نیست. اما همین قدر می دانیم که غلبه ی لحن بر محتوا در اظهارات پایداری چی ها مساله ای روشن و واضح است.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از گورخواب ها تا مهدی رحمتی

 قدوسی هم بزرگترین بازمانده از پایداری های مجلس قبلی است. او در سال منتهی به انتخابات در مورد بزرگترین دستاورد دولت روحانی (به زعم طرفداران دولت) اظهار نظر می کند. براساس دست نویس های شخص دیگری البته (اظهار نظر ثقیل بر اساس منابع سیال)، این شکل اظهار نظر را در کادوی جذاب شفافیت و صداقت دلسوزی به مردم و رسانه ها عرضه می کند. در واقع با دست مایه قرار دادن مساله ای که در ذهن مردم مورد تردید جدی قرار دارد امر خودش را پیش می برد.

 به هر حال مردم نمی توانند به قطعیت در مورد موفقیت و یا عدم موفقیت «برجام» به نتیجه ای برسند. از همین رو مساله ی تردید برانگیزی که پرچم پیروزی یک جریان هم تلقی می شود، مورد مناسبی برای تخریب و یا تکریم جریانات سیاسی است. پس قدوسی و یاران پایدارش مورد خوبی را هدف قرار داده اند، تردید ذهنی مردم به طور کلی اصلا بستر مناسبی است که می شود رویش موج سواری کرد.

 بعضا اگر شنونده ای هم در صداقت قدوسی شک کند با لحن و قطعیت می شود تردید اش را بر طرف کرد. یعنی این که وقتی قدوسی با لحنی تند و محکم و با همکاری رسانه های همراه صحبت هایش را به گوش مردم می رساند آن تردید اولیه در ذهن مردم و در مورد برجام بیشتر و بیشتر به سمت اظهارات قدوسی تمایل پیدا می کند. خصوصا وقتی که واقعیت برجام را در زندگی روزمره لمس نمی کنند. گوینده قاطعانه که حرف می زند اذهان ناخودآگاه در تایید و همراهی او قدم بر می دارند. دعواهای خیابانی را که دیده اید غالب مردم در مقابل آن که های و هوی زیاد دارد، سر تسلیم فرود می آورند مگر آنان که به تجربه زیست می کنند.

همه ی این حرف ها نه این که قدوسی حرف هایی بیهوده گفته باشد و یا ظریف در جریان مذاکرات اشتباهی نداشته، نه! اما خب نباید فراموش کنیم که در امر سیاسی چه کسی؟ در کجا؟ و چه برهه ای؟ چه حرف هایی زده و آن حرف ها چه مخاطبی دارد و چه تاثیراتی می گذارد؟ شاید قدوسی درست می گوید و ظریف و دوستانش در وزارت امور خارجه مسیر مذاکرات درست پیش نبرده اند، اما فضای خط کشی شده ی میان ایران و قدرت های بزرگ تا چه اندازه در اختیار گذاشتن اطلاعات محرمانه به صلاح است؟ چه کسانی نفع می برند؟ مطمئنا از این شکاف ها آمریکا منتفع خواهد شد و موضع ضعف مال ماست.

اما در کنار آمریکا منافع حزبی برخی از داخلی ها هم تامین خواهد شد و این نفعی که در کنار آمریکایی ها تامین می شود (حداقل برای گروهی مثل پایداری ها خیلی دلچسب نیست) بماند که در مورد مردان سیاست نه در حال، بلکه در مجموع عقاید و نظرات سالیان طی شده باید آن ها را وزن کشی کرد. گاهی تبار شناسی آدم های سیاسی آدرس های زیادی در مورد صدق مدعای آن ها می دهد. این که ظریف  یا قدوسی؟ تاریخ و تبار را بسنجید.


 
جناب خان یا (شادی هفته)

حذف کاراکتر جناب خان از خندوانه، پیرو اختلافاتی که میان سعید سالارزهی مالک عروسک و رامبد جوان تهیه کننده برنامه رخ داده است، واکنش های زیادی داشته. اتفاقی که یک سطح رویی دارد؛ مساله کپی رایت و آسیب هایی که فقدان یک قانون روشن به اهالی هنر می زند. همان مساله ای که بارها از آن صحبت شده و لزوم پیوستن به قانون کپی رایت را خواسته اند. اما سطح زیرین ماجرا واکنش های اغراق آمیز مردمی است که نبود و فقدان یک کاراکتر عروسکی برای آن ها خیلی بیشتر از آن چه که معقول می نماید، هست.

«خندوانه» در نهایت یک تاک شوی شبانه است و «جناب خان» هم نهایتا یک کاراکتر مفرح! قصد کم اهمیت دادن تاثیر شگفت انگیز رسانه ها در دنیای امروز را نداریم، اما با همه ی این ها، برآیند این برنامه و این کاراکتر خیلی ویژه و ماندگار نیست که نبودش این گونه مردم را تکان می دهد. به نظر می رسد فقدان شادی های متنوع و راه هایی که بتواند انرژی ها را آزاد کند و همچنین شرایط کم ثباتی که دلخوشی ها را می کشد، باعث شده احساساتی کاذب به سمت یک کاراکتر تلویزیونی سر ریز شود و موجی که از شادی کاذب شبانه با آن ایجاد شده، تبدیل به غمی نه چندان اصیل شود (کاذب نه از جهت کیفیت کار رامبد و جناب، بلکه از لحاظ اتکای مردم به یک نوع شادی انحصاری در شرایطی که حق انتخابی نیست).
 
 یک هفته 7 چهره؛ از گورخواب ها تا مهدی رحمتی

آن شادی و این غم هر دو گرامی نیست، زیرا از شرایطی بر می خیزد که اصالت ندارد و محصول یک افسردگی مدام و خزنده است که در زیر لایه های جامعه خانه کرده و با جناب خان و خندوانه هم رفع زحمت نمی کند. البته نباید فراموش کنیم که اصلا خندوانه ای اگر هست به دلیل همین افسردگی سمج و بدپیله است.

 یعنی اگر جامعه در شرایطی نرمال و رها به سر می برد و اگر شادی های صورت های متنوعی داشت، اصلا خندوانه رشد نمی کرد. پس یک سطح دیگر عمیق می شویم در می یابیم که نه تنها جناب خان، بلکه کل خنده سازی برنامه هایی این چنینی در شرایط عادی به چشم نمی آید.

مقصود این که شهروند ایرانی حداقل حق اش این است که در آخرین ساعات شبانه روز تخلیه شود، گاه آن قدر حساب و کتاب و انتخاب ها روی ذهن غلبه می کند که کم دردسرترین کار کنترل تلویزیون و کنج خانه و چشم خیره ای تنها راه نجات است تا ذهن سبک تر به خواب برود. «جناب خان» شور بختانه در چنین شرایطی مثل حبابی رشد می کندو شوربختانه تر این که پایدار نمی ماند و شرایط بی ثبات به آنی آن را زمین می زند و در این میان مردم به مانند توده هایی سخت جان از آن مفر به این پناهگاه هجوم می برند. مخلص کلام این که شور «جناب» را نزنید چندی بعد مفری دیگر و ... خودمان را دریابیم «ما» مرکز عالمیم.


 
بهرام بیضایی یا (کارگردان هفته)

زادروز بیضایی و اتفاقاتی که راجع به کیمیایی («قاتل اهلی» که دچار چالش شد و ظاهرا بخش هایی از فیلم به دلیل اختلاف تهیه کننده و کارگردان معطل مانده) در هفته ی گذشته، بهانه ای شد که به موقعیت کارگردان های کار کشته در سینمای ایران و بحث امنیت شغلی برای یک هنرمند بپردازیم.

مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، بهرام بیضایی و حتی داریوش مهرجویی کارگردانانی هستند که هر کدام دنیای خاص خودشان را در سینمای ایران ایجاد کرده اند و همگی از یک شکاف عظیم در سینمای ایران ضربه می خورند؛ شکاف میان هنر تا صنعت. هنری که نمی تواند خودش را به هزار و یک دلیل به مرزهای یک صنعت مستقل و پویا نزدیک کند و روی پای خودش بایستد. این استقلال نه این که تماما بوی نافرمانی و خودرایی بدهد، بلکه استقلالی است که چشم به راه سرمایه گذار نمی ماند و از پول های مداخله گر هم فارغ است و تنها به واسطه این که یک نام بزرگ و تاریخ ساز پشت خودش دارد، می تواند فیلم بسازد و بعد راحت تر هم حرف هایش را بزند.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از گورخواب ها تا مهدی رحمتی

اگر ساختارهای فرهنگ و هنر ایرانی به شکلی تعریف می شد که کارگردانان  شناسنامه دار به صرف این که جریان ساز بوده اند، واجد جایگاهی خاص در سینما می شدند. رفته رفته و در طی گذر از سال ها و دهه های هنری موقعیت آن ها به واسطه سلسله اقدامات پول ساز تثبیت می شد و هیچ گاه وابسته به این مدیر و آن سرمایه گذار نبود. تثبیت وقوام یکی مثل بیضایی فقط در مباحث بارها تکرار شونده و حداقلی نظیر: بیمه های درمانی و یا توقعاتی چون در انزوا نبودن هنرمند نیست (کما این که بیضایی تمکن مالی مناسبی دارد و به این حداقل ها نیازی ندارد).

تثبیت یعنی این که بیضایی میل به فیلم سازی داشته باشد و آن ترجمه ای که با زبان سینمایی اش اتفاق می افتد را از سینماها دریغ نکند. ترجمه یعنی انتقال مفاهیم فرهنگ ساز از زبانی دشوار به زبانی همه فهم، کاری که در ید معدود آدم هایی چون بیضایی است.

به عبارت دیگر وقتی صرف ادامه کار برای هر کارگر ساده و بدون مهارت را امنیت تعریف می کنیم. برای عرصه ی کار خلاقانه و هنری هم «امنیت» فقط معنای بیمه و رفاه نسبی نمی دهد. کار هنری هم به مانند هر نوع اشتغال دیگری اگر امتداد نداشته باشد، امن نیست.

پس توقع این که یکی مثل کیمیایی معطل سرمایه گذار نماند و ذهن اش هرزِ مجادلات و جنگ هایی برای تامین سرمایه نشود، توقع زیادی نیست. مادامی که نگاه های تنگ نظرانه ودلواپس از سر فرهنگ و هنر چشم بر ندارد و از هنر تعریفی محدود و خاص ارائه دهد، هیچ وقت صنعت – هنر شکل نخواهد گرفت و مادامی که صنعت – هنر شکل نگیرد. ثبات به وجود نمی آید و ثبات که به وجود نیاید، هنرمند آن خلوت مورد نیاز کار خلاقه را نخواهد داشت و باز هم تا زمانی که خلوت و آرامش هنرمند تامین نباشد، اثری ماندگار و فرهنگ ساز شکل نخواهد گرفت.

وخب اثر ماندگار که نباشد از هنر فرهنگی نمی ماند.  موریانه های انحصار طلبی و شک و تردید درونش را می خورند. فیلم ها جعلی تر و خودنمایی ها بیشتر و مخاطبان گمراه تر و...آجر کج یک دیوار را که از ذهن مغشوش کارگر ساختمانی نشات گرفته می شود به آنی صاف کرد و اما ذهن مغشوش نشات گرفته از یک اثر کژ فرهنگی را چند سال زمان باید؟ کیمیایی درگیر مجادلات بیهوده است. چشم به دست دیگران و بیضایی نگاه سنگین مداخله گر را تحمل نمی کند. دو دردی که زبان دو فیلمساز را الکن کرده که هر دوی این درد ها از صنعتی نشدن هنر نشات می گیرد. حیف است یکی فیلم اش را نصفه و نیمه می گذارد و آن یکی هم که خارج نشین باشد، این معطل سرمایه و آن خسته از تحدیدها.


 
سرباز مریوانی یا (سرباز هفته)

بارها و بارها حداقل طی یک سال گذشته خبرهای بدی از حیوان آزاری شنیده ایم. ویدئوها و عکس هایی  که در شبکه ها اجتماعی دست به دست شده اند و ما را نسبت به خودمان نا امید کرده اند. اما حالا سرباز فداکار مریوانی در اقدامی که منجر به نجات یک سگ شد و پایش را از دست داد، تا هم امیدواری را به «ما» برگرداند و هم یادمان بیندازد که سربازی و پادگان و مفاهیمی مثل: امنیت، ابعاد دیگری هم دارد که گاه به آن بی توجهیم.

«پادگان» به مثابه یک جغرافیای تعلیمی و سازنده گاها فرصت بی نظیری برای انسان سازی است.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از گورخواب ها تا مهدی رحمتی

انسان سازی در سطحی عریض و گسترده که به تمامی قابلیت های قابل توجه انسان توجه داشته باشد. سرباز مریوانی شاید خاطرمان آورد که تنها ادوات نظامی نیست که تامین امنیت نمی کند و فردای لزوما مطمئنی را رقم نخواهد زد. گاه ذهن ها و جسم هایی که آمادگی و پذیرش این همه از خود گذشتگی را دارند گنج های مطمئن تر و قابل افتخارتری هستند.

 اصلا مگر نبود هشت سال دفاع دلاورانه در مقابل رژیم بعثی و کلی کشورهای هم پیمان غربی. چه کسی می تواند انکار کند که از خودگذشتی و ذهن های پالوده مدد رسان هشت سال جنگ تحمیلی نبوده است؟

سربازی که کشش از خودگذشتگی برای یک سگ را دارد، نوعدوستی را تا عمق جان درک کرده و قابلیت های فراوانی برای زیست اجتماعی و درک همنوع خواهد داشت. اهمیت دشمن خارجی و لزوم دفاع جانانه و آمادگی نظامی، البته که غیر قابل انکار است. اما گاه چیزهای از درون ما را ضعیف می کند و به مرور آن قدر کم جان می شویم که نای اسلحه به دست گرفتن را هم نخواهیم داشت. مردمی که با حیوانات مهربانانه رفتار نمی کنند و با محیط زیست در صلح نیستند، به سطحی از کرختی و بی تفاوتی رسیده اند که در بزنگاه هایی که باید حتی مفهوم وطن را هم درک می کنند.

در واقع پیش زمینه درک مفاهیمی چون: امنیت و دفاع و میهن در درک و دریافت دنیای اطراف و پیرامون است. جامعه ای که به سطحی از عصبیت افسارگسیخته می رسد و نسبت به اطرافش مهربان نیست، دیگر نمی تواند فداکار باشد و در چنین شرایطی مسئولیت نهادهای انسان سازی چون: آموزش و پرورش  که با خیل وسیعی از آینده سازان در تماسند مهم می شود.

 این ها همه را نوشتیم و حیف است که برای سرباز مریوانی هم ننویسیم که یک «پا» داد و کلی «جا» باز کرد. آینده ای که از او تامین می کنید قوت قلبی است برای ذهن هایی که جلب او شده و اندازه او شهامت ندارد. اگر مسئولانی که می توانند هوای کار را داشته باشند در حقیقت آدرس درستی به دیگران خواهند داد، دیگرانی که کشش همدلی را دارند و مسیر را پیدا نمی کنند.


 
گورخواب ها یا (خشم و بغض هفته)

انتشار گزارشی راجع به کارتن خواب هایی که در گور می خوابند. تکانه ی عجیبی در رسانه ها ایجاد کرد. خبر سیاه و صریح بود آن قدر که اصغر فرهادی دردش آمد و خطاب به روحانی نامه نوشت.

 حاشیه نشینی و فقر و تصویر سیاه بزهکاری رهاورد موج گسترده ی مهاجرت از روستاها به شهر است. موجی که در درجه اول از مدیریت ناصحیح منابع آبی سرچشمه می گیرد و بعد در سطحی پایین تر از بی توجهی به استعدادهای هر جغرافیا در اشتغالزایی و تشویق به سکونت پایدار نشات می گیرد. در واقع سیل اقدامات یهویی و مقطعی و غیر کارشناسانه حالا در این سال ها دارد نتیجه می دهد واقعیتی خشن و عریان را پیش روی ما می گذارد.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از گورخواب ها تا مهدی رحمتی

خشم و بغض فرهادی بیراه نیست چون این سیاهی را حداقل دو دهه قبل تر خیلی ها پیش بینی کردند و اما قدرت انکارسازی های آمارهای برخی دولت ها هر بار سدی شد برای انتقاد پذیری و تغییر نگرش و روش.

درآمدهای نفتی کلان قدرتی کاذب به برخی دولت ها می دهد که بی نیاز از پاسخگویی به عموم مردم و در فرار مدام از رابطه ای سازنده با جمعیت، خودسرانه شکلی از توسعه را ایجاد می کند که ویرانی اش بیش از سازندگی اش خواهد بود. گسترش شهر نشینی در این شکل حباب وار و کاذب و این اقبال کور به شهرها و به خصوص کلانشهرها علاوه بر تبعات اجتماعی و فرهنگی بی شمار، حداقلی ترین نیازهای زندگی را هم دیریاب می کند و حواشی کلانشهرها بزرگتر از متن آن می شود (بماند که متن هم مثلا همین روزها در تهران قفل ترافیک و پرخاش خورده و حبس شده است) حواشی وقتی بزرگتر از حالت نرمال شد در کنار تن سنگین و ناکارآمد نهادهای حمایتی مثل: بهزیستی تولید فقر و نکبت می کند. چون همان آمارهایی که هر بار برخی دولتی ها و افراد مستقر را در مقابل منتقدان مسلح می کند، این بار در شناسایی نیازمندان واقعی یک راه اشتباه دیگر مقابل تصمیم گیرندگان می گذارد. اصلا خیلی از بودجه های حمایتی به افرادی می رسد که بی نیاز هستند و نیازمندترها در گور می خوابند!

منظور و مراد این که وقتی دولتی و ساختاری در شناسایی و تحلیل داشته ها و نداشته هایش توانا نباشد، بالکل به خطا می رود. چون اصل اساسی تنظیم برنامه های توسعه محور شناخت و معرفت از شرایط است. تا شناختی واقعی حاصل نشده باشد نمی شود خط مشی تعیین کرد و اگر خط مشی هم تعیین شود، پر خطا و غیر واقعی و در مواقعی غیر قابل انعطاف خواهد بود.

روستاها روز به روز خالی تر می شود. افراد از دورترین نقاط به کلان شهرها هجوم می آورند. اشتغال زایی های جعلی و بی مصرف است. اصلا به استعداد ها و نیازهای مناطق توجه نمی شود و یک الگوی ثابت برای فرهنگ ها و جغرافیاهای گوناگون تجویز می شود. در مازندران با زمین های گران بهایش آپارتمان می سازند و کارخانه می زنند و در کویر مرکزی دنبال آب می گردند.

منابع آبی میان مناطق مختلف گروکشی می شود. بیکاری گل سر سبد است و آوارگی هم پشت سرش وارد خانه ها و خیابان می شود. چنین اوضاعی کمی تحریم داشته باشد و چند مدیر ارشد دولتی عوام فریب، وضع بد و بدتر خواهد شد. اجتماع و فرهنگ و اقتصاد بخشنامه ای می شود؛ تهی و خالی از دور اندیشی! از اینجا به بعد واقعیت خیابان و گورستان حرف خواهد زد. حاشیه نشینی درد همه جوامع اعم از توسعه یافته و غیر توسعه یافته هست و هیچ وقت کاملا درمان نخواهد شد، اما میزان وشدت آن تفاوت دارد و همین میزان و شدت کیفیت زندگی را تعیین می کنند. اگر جامعه ای آرمانی این گونه دچار چالش شود، دردش تا استخوان هم می رسد. فرهادی گفته بود آرمانی که در گور می خوابد، «آرمان» در گور می خوابد. تمام!


 
دنیا فنی زاده یا ( دست هایش ، هفته)

صبح چهارشنبه سرگیجه ی عجیب بود. هر لحظه اخباری متفاوت از «دنیا فنی زاده» به گوش می رسید. مادر تکذیب می کرد و همسر تایید و در نهایت آن تایید دوست نداشتنی واقعی شد و کلاه قرمزی از حرکت ایستاد. از مرگ نوشتن سخت است و اصلا این که چهره ای را به واسطه مرگ در این فهرست می گذاریم، حال خوبی ایجاد نمی کند. اگر این مرگ  دست خاطره ها را بگیرد که درد مشترک می شود و درمان درد مشترک هم در این سال ها گران شده و به وسع ما نمی رسد.

«دنیا فنی زاده» خیلی زود و در یک روند پر شتاب رفت. فاصله انتشار خبر بیماری اش تا لحظه ی مرگش خیلی زمان نبرد و شاید هم به اندازه تیتر یک نشد و نمی دانم شاید ما به اندازه جدی نگرفتیم اش و گمان کردیم خبر سلامتی اش به زودی خواهد رسید.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از گورخواب ها تا مهدی رحمتی

 اما خب «مرگ» قطعی ترین موردِ دنیای نسبیت است. ما همه در مورد چگونگی زندگی می اندیشیم، کجا بنشینیم و چه بخوریم و تا خواسته های ایده آلیستی تر مثل: شهرت و ثروت اما مرگ را فراموش می کنیم.

 زندگی با همه ی نسبیت اش ما را می بلعد (اشتباه نکنید نمی خواهیم مثل دیوار نوشته ها زندگی را بزنیم و مرگ را چماق کنیم) اما مرگ قطعی ترین و فرار ترین مفهوم بشری است. انقدر قطعیت دارید که دائما فراموشش می کنیم. از یاد می رود و هر بار در بزنگاهی و اندازه چند واژه خودش را به رخ می کشد.

 گاهی خبر فوت یکی از آشنایان پشت گوشی تلفن و لحنی داغدار و گاه یک آشنای همگانی و در کلمات غمگین یک خبر گزاری. این ها آلارم های مرگ اند! «دنیای فنی زاده» آلارم اش اما ممتد و سمج بود. او به قدری که در زندگی خاطره ساخت با مرگ نمادین هم خودش را میان ذهن های ما حک کرد (فقدانش از دست های خاطره ساز شروع شد) مگر می شود حرف های ناباورانه مادر بی خبر اش را به همین راحتی فراموش کرد؟ اگر بتوانیم حرکات مشنگ وار کلاه قرمزی را که به پوچی زندگی می خندید و ما را بازی می داد را فراموش کنیم به همان اندازه هم این مرگ تراژیک را فراموش می کنیم.

جانِ عروسک های بچگی رفت و کمی از آن جان را برای خودش نگه نداشت. خوش به حال شما که میان قطعیت مرگ و نسبیت زندگی تعادل برقرار کردی. چنان مچاله در زیر میز به قصد خاطره سازی و چنان رها در زیر خاک. پرویز خان می گفت تا قبر آ آ آ آ میخواست آهی بکشد از جوانمرگیِ دنیا، فرصت خودش هم کم بود اما.


 
مهدی رحمتی یا (یاغی هفته)

حرف و حدیث پیرامون مهدی رحمتی دروازه بان سابق تیم ملی و نیمکت نشین فعلی تیم استقلال زیاد است. طی چند روز گذشته خبرهایی مبنی بر قرار گرفتن نام رحمتی در لیست فروش به گوش رسیده که با تکذیب قاطعی هم همراه نشده. رحمتی دروازه بان کمی نیست و تاثیرات مثبت زیادی در استقلال داشته، او به جرات خیلی از امتیازات را برای استقلال به تنهایی کسب کرده. پس گذشتن از نام او اتفاق بزرگی است و البته نباید فراموش کنیم که حضور رحمتی در چارچوب این تیم فشار روانی مضاعفی هم با خودش می آورد که قابل چشم پوشی نیست.

با شایعاتی که نقش رحمتی را فراتر از یک دروازه بان در مجموعه استقلال قلمداد می کنند، کاری نداریم. اما واضح است که دروازه بان مغضوب کی روش حداقل از دو جنبه مستعد حاشیه سازی است؛ دروازه بانان در موقعیتی متفاوت به عنوان آخرین پناه یک تیم موقعیت ویژه ای دارند و به چشم می آیند. آن ها حتی در پوشش هم متفاوت از دیگران هستند و شرایط خاصی برای خود نمایی دارند، نگاه کنید به بی شمار دروازه بان هایی که درگیر حواشی شده اند. نمونه ی نزدیکش سوشا مکانی. دروازه بان ها با هر کنشی، توجهی غلو آمیز دریافت می کنند، چون در یک موقعیت انفرادی اما در یک مجموعه قرار می گیرند و به عبارتی اگزجره ترین عضو یک تیم فوتبال هستند.
 
 یک هفته 7 چهره؛ از گورخواب ها تا مهدی رحمتی

 پس تا اندازه ای کنترل دروازه بان کار دشواری است خصوصا این که آن دروازه بان دارای قدمت و سابقه هم باشد.

رحمتی جدا از این ها در استقلال سال های گذشته ستاره و دردانه بوده. اینجای کار اما گناه از رحمتی نیست. او سپر بلای مربیان عمدتا کم دانش این سال های استقلال بوده که با وجود او معایب و کاستی ها تیم را می پوشاندند و کیست که نداند، وقتی یک تیم فوتبال در بازی های زیادی بهترین بازیکنش دروازه بان تیم است یعنی این که اوضاع خوشی ندارد.

در این میان اگر رفتن رحمتی تصمیم منصوریان باشد و توصیه ای از خارج مجموعه منجر به چنین اقدامی نشده باشد، باید برای این مجموعه نگران بود. چون اراده ای برای مدیریت یاغی ستاره ی تیم وجود ندارد. مسابقات لیگ مثل مسابقات تیم ملی مقطعی و دوره ای نیست که بشود با قاطعیت قید هر بازیکنی را زد. اگر کی روش با مدیریت روانی قدرتمندی که دارد رحمتی را حذف می کند و آسیب آن چنانی نمی بیند، شرایط لیگ و باشگاه بالکل غیر قابل قیاس است. در مسابقات فرسایشی لیگ باید با یکی مثل رامین رضائیان هم کنار آمد. نفع حداکثری با در نظر گرفتن تمامی ابعاد تحمل یک نفر یا حذف اوست. والسلام.