معادن کشور تحت تصرف خارجی ها

ایران نوشت: وقتی اسم آن می‌آید خیلی ساده نگاهش می‌کنیم. اما برای آنکه به دست مشتریان برسد فراز و نشیب‌های زیادی را طی می‌کند و از همه مهم تر اینکه رقبای خارجی به تولیدکنندگان ایرانی اجازه نفس کشیدن نمی‌دهند. موضوعی که می‌خواهیم به آن اشاره کنیم «سنگ» است. طی سه دهه اخیر صنعت سنگ در جهان به طور متوسط به ترتیب نزدیک به 7 و 9 درصد رشد را در تولید و صادرات تجربه کرده است. در این میان کشورهای چین، برزیل، هند و ترکیه بیشترین سهم را در این رشد داشته‌اند. این صنعت در ایران نیز از سال 75 تا حدود سال 92 هر ساله رشد 12 درصدی داشت اما برخی تصمیم‌های دولت گذشته باعث شد این صنعت نتواند به اهداف خود برسد. براساس آخرین آمارها تنها در تولید معادن سنگ‌های تزئینی رقم تولید طی 5 سال اخیر از 17 میلیون تن به 11 میلیون تن رسیده است.در سایر حوزه‌های این بخش نیز آمارها روند نزولی خود را نشان می‌دهد.
چین بزرگترین تولیدکننده و مصرف‌کننده سنگ در دنیا است. این کشور با وجود اینکه بزرگترین واردکننده سنگ نیمه فرآوری است چهارمین صادرکننده نیز محسوب می‌شود.هند که دومین تولیدکننده و صادرکننده سنگ نیمه فرآوری شده است حدود 60 درصد محصولات خود را صادر می‌کند. در این میان ترکیه نیز که رتبه سوم تولید سنگ را دارد 80 درصد سنگ‌های فرآوری شده خود را صادر می‌کند. ایتالیا هم 60درصد از سنگ‌های فرآوری شده خود را به کشور‌های مختلف می‌فرستد. حال ایران با تولید 5/7 میلیون تن سنگ نیمه فرآوری شده، چهارمین تولید‌کننده بزرگ سنگ دنیا است اما به دلیل افزایش واردات، کیفیت پایین محصولات و ضعف حضور در بازارهای بین‌المللی نتوانسته جایگاه خود را پیدا کند و اکنون در بین کشورها صادرکننده سهم ناچیزی(حدود 3درصد) دارد.
 
با‌ اینکه ذخایر کشور به لحاظ ذخایر معدنی سنگ تزئینی و ظرفیت فرآوری و استخراج سنگ تزئینی درمقام چهارم جهان قرار دارد به علت رونق غیرمعقول بازار داخلی، میزان صادرات در 15 سال اخیر به طور متغیر بین 70تا 200 میلیون دلار محدود شده است.
 
این در حالی است که تجارت جهانی این کالا در حدود 23 میلیارد دلار است. از آنجا که بازار مسکن دچار رکود شده و افت ساخت و ساز را هم شاهد هستیم می‌توان از خلأ پیش آمده برای افزایش صادرات و حضور در بازارهای جهانی استفاده کرد. برای اینکه بتوان از وضعیت به وجود آمده تا حدودی فاصله گرفت باید چند اقدام مهم صورت گیرد.خیلی از کشورها برای واردات سنگ‌های فرآوری شده تعرفه بالایی در نظر گرفتند لذا به این کشورها باید سنگ‌های نیمه فرآوری شده ارسال کرد.دوم آنکه ایران باید برای نخستین بار به برندسازی اقدام کند تا در بازارهای جهانی شناخته شود.سوم اینکه تولیدکننده به سمت تولید کیفی حرکت کند.چهارمین نکته توجه به افزایش بهره‌ وری و در پی آن کاهش قیمت‌ها است.کارخانه‌های سنگبری به‌دلیل مشکلات ساختاری توان رقابت ندارند لذا با تغییر رویه می‌توان ضمن کنترل واردات و تأمین نیاز داخل، به موضوع صادرات پرداخت.
 
در یک مقایسه ساده می‌توان به این نتیجه رسید که خریداران ایرانی برای خرید سنگ تولید داخل باید هزینه خیلی بیشتری را بپردازند.به‌عنوان مثال مال‌هایی (فروشگاه‌های بزرگ) که در کشور در حال ساخت است برای تأمین سنگ از چین و ویتنام اقدام به واردات می‌کنند.یعنی باپرداخت عوارض(تعرفه واردات)، هزینه حمل و جابه‌جایی، سنگی که به ایران می‌رسد ارزان تر و با کیفیت‌تر از سنگ‌های داخلی است.لذا این امر نشان می‌دهد که در این حوزه توجهی به بهره‌وری و کاهش هزینه‌ها نشده است.در فروشگاه‌های عرضه سنگ نیز شرایط بدین شکل است و بعضاً سنگ‌های وارداتی متقاضی بیشتری دارند.
 
بر این اساس تولیدکنندگان این حوزه معتقدند که دولت باید نظارت خود را بر این صنعت بیشتر کند تا سنگ‌های وارداتی جایگزین سنگ‌های ایرانی نشود.آمار گمرک جهانی گویای آن است که طی سال‌جاری 150 هزار تن سنگ وارد ایران شده است.ولی گمرک کشورمان میزان رسمی واردات را 30 هزار تن اعلام کرده است لذا 120 هزار تن سنگ به صورت غیر رسمی وارد کشور شده است.در چنین شرایطی چطور تولیدکننده داخلی می‌تواند رقابت کند.وقتی سنگ از سایر کشورها به صورت رسمی وارد می‌شود تولیدکننده داخلی توان رقابت ندارد حال اگر این امر به صورت غیر رسمی اتفاق بیفتد به طور قطع آنها می‌توانند خیلی راحت بازار ایران را بگیرند.بدین جهت برجام باید فرصتی برای صادرات محصولات ایرانی باشد نه آنکه فضا برای واردات محصولاتی که در کشور تولید می‌شود، فراهم شود.
 
طبق آمارهای وزارت صنعت به علت کاهش ساخت و ساز در کشور و افزایش واردات سنگ، از 1900معدن سنگ‌های تزئینی دارای پروانه حدود 40 درصد آن به دلیل مشکلات اقتصادی و نداشتن بازار غیرفعال شده است و از ظرفیت 27میلیون تن معادن فقط 5/7 میلیون تن آن استخراج شده است.
 
مهدی کرباسیان رئیس سازمان توسعه و نوسازی معادن ایران درباره وضعیت معادن سنگ گفت:سیاست دولت جلوگیری از خام فروشی است لذا سرمایه‌گذاران در این حوزه باید سعی کنند تا سنگ به صورت خام به کشورهای مختلف صادر نشود. ابوالقاسم شفیعی رئیس انجمن سنگ ایران نیز با بیان اینکه از حدود 1800 معدن سنگ تزئینی دارای پروانه حدود 40 درصد به دلیل رکود اقتصادی و نداشتن بازار متوقف شده و مابقی معادن هم عمدتاً با ظرفیت بسیار پایین فعالیت می‌کنند، افزود: وضعیت بحرانی این صنعت در کشور ضرورت حمایت دولت را می‌طلبد. رئیس انجمن سنگ ایران اظهار داشت: متأسفانه با وجود قابلیت‌های بالای ایران در تولید سنگ‌ها تزئینی شاهد واردات سنگ تزئینی و ساختمانی از کشورهایی چون ترکیه و چین هستیم که این اقدام بازار سنگ ایران را بشدت تهدید می‌کند. سنگ ایران از نظر کیفیت و تنوع حرف اول را می‌زند که باید با برنامه‌ ریزی زمینه توسعه صادرات این محصول را فراهم کرد.
احمد شریفی دبیرکل انجمن سنگ ایران هم درباره وضعیت معادن سنگ در کشور گفت:معدن نسخه نجات‌بخش اقتصاد کشور است اما متأسفانه نگاه جامع به آن نشده است. این در حالی است که ایران دارای 70نوع ماده معدنی بوده اما جایگاهی در جهان ندارد.وی با اشاره به اینکه صادرات سنگ فرآوری شده در سال گذشته چهار میلیون مترمربع بوده است، گفت: حدود سه میلیون مترمربع آن با کیفیت پایین به عراق و کشورهای همسایه صادر شده است و فقط یک میلیون مترمربع سنگ استاندارد صادر کردیم که این رقم صادراتی از ظرفیت 160میلیون مترمربع واحدهای فرآوری، یک هشدار به وزارت صنعت است. البته با مشوق‌های صادراتی سلیقه‌ای نمی‌توان در بخش معدن انتظار توسعه را داشت.
 
عبدالرضا تحسینی کارشناس حوزه سنگ نیز چندی پیش گفت:تا قبل از بروز رکود در حوزه مسکن، ایران بالاترین مصرف سرانه سنگ در دنیا را داشته است؛ این امر موجب شد تا هر آنچه (با هر کیفیتی) تولید شده به فروش رسد و نیاز به بهبود احساس نشود. اما تغییر شرایط اقتصاد کلان موجب شد تجدیدنظر در روش‌های سنتی تولید و فروش ضرورت پیدا کند.حال کمبود نقدینگی برای ورود ماشین‌آلات معدنی و فرآوری با نرخ‌های جدید ارز، افزایش بهای نهاده‌های تولید، فقدان بهره‌ وری، قوانین قابل تفسیر به رأی و بعضاً متغیر و متضاد، غیرقابل پیش‌بینی بودن شرایط آتی تولید و بازار و از دست رفتن بازارهای صادراتی به‌دلیل تحریم، بسیاری از معادن و کارخانه‌های سنگبری را در معرض تعطیلی قرار داده است که نیازمند چاره‌اندیشی است.

سانسور جلیلی برای حمایت از قالیباف

روزنامه شرق: حقوق‌های نجومی آری، املاک نجومی نه؛ حتی به قیمت سانسور سخنان «سعید جلیلی». حمایت اصولگرایان از قالیباف تا آنجاست که حتی کنایه رقیب انتخاباتی سابق به شهردار پایتخت هم مشمول قاعده حذف می‌شود.
 
آنها مدعی‌اند حق و حقیقت را می‌گویند و اهل سیاسی‌کاری نیستند؛ اما وقتی کسی از میان خودشان، نقدی حواله فردی از همان جناح می‌کند، سریع توصیه به حذف و اصلاح می‌شود. سعید جلیلی هفته گذشته به مناسبت ٩ دی در جمع نمازگزاران مسجد علی ابن الحسین علیه‌السلام گفت: «هیچ جای انقلاب این نبود کسانی که حقوق نجومی گرفتند را ذخیره نظام معرفی کنیم، نگرانی نسبت به کارتن‌خواب‌ها زمانی می‌تواند درست باشد که از حقوق‌های نجومی و اموال نجومی و املاک نجومی هم شرمسار باشید»؛ اما مدتی بعد از انتشار این سخنان، کانال سعید جلیلی و پشت‌بند آن خبرگزاری‌های فارس و تسنیم، بلافاصله عبارت «اموال و املاک نجومی» را حذف کردند، اما یادشان رفت در خود سایت جلیلی هم آن را حذف کنند.
 
براساس استراتژی رسانه‌ای اصولگرایان، ماجرای حقوق‌های نجومی باید پرفشار ازسوی رسانه‌ها و تریبون‌های عمومی پیگیری شود؛ اما قرار نیست کوچک‌ترین اشاره‌ای به ماجرای «املاک نجومی» بشود. محمدباقر قالیباف و سعید جلیلی دو نامزد احتمالی اصولگرایان برای انتخابات ریاست‌جمهوری ٩٦ هستند. احتمال شکل‌گرفتن یک رقابت درون‌گروهی دیگر مانند سال ٩٢ میان این دو نفر و هوادارانشان بسیار زیاد است. کنایه جلیلی به قالیباف هم نشان‌دهنده این بود که در میان اصولگرایان، وضعیت نسبت به سال ٩٢ فرقی نکرده است.
 
دلخوری‌ها همان و رقابت‌ها همان است؛ اما این جناح که تمایلی به روشدن اختلافات ندارد و به ضرب و زور سعی دارد ایده وحدت، ائتلاف و اجماع را برای انتخابت ٩٦ عملی کند، راهکار را در حذف، سانسور و پاک‌کردن صورت مسئله می‌بیند. تنها نکته‌ای که فراموش کرده، این است که در عصر ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی، کافی است خبر اولیه یک‌بار منتشر شود. دستور به حذف و توصیه به سانسور در اصل قضیه تغییری نمی‌دهد.
 
‌آنچه منتشر شده مانند آبی است که ریخته شده و امکان جمع‌‌شدن ندارد. این اتفاق را اگر در کنار یادداشت آخر هفته محمدباقر قالیباف قرار دهیم، پازلی که اصولگرایان در حال چیدنش هستند کامل‌تر دیده می‌شود. بعد از انتشار عکس و گزارش گورخوابان شهریار، شهردار تهران بدون اینکه نیازی به پاسخ‌گویی درباره مسئولیت خود در برابر ‌هزاران کارتن‌خواب تهرانی یا دیگر معضلات شهر تهران ببیند، حملات تندی به دولت کرد و نوشت: «مردم ما حق دارند مسئولان خود را در این زمینه بازخواست کنند و مسئولان باید شرمگین وجود چنین حقایقی در جامعه باشند.
 
مسئولان باید این آسیب‌ها و معضلات را از نزدیک ببینند و با آنها زندگی و برای آنها چاره‌اندیشی کنند نه آنکه بعد از انتشار وسیع در فضای مجازی از نامه یک هنرمند از آن فجایع مانند گورخوابی مطلع شوند». کلیدواژه‌ای که قالیباف در ادامه یادداشت خود در حمله به دولت به کار برده، شبیه کلیدواژه بسیاری از اصولگرایان منتقد دولت از جمله خود سعید جلیلی، رقیب چهار سال قبل اوست. سعید جلیلی در سخنان خود گفته بود: «حقوق‌های نجومی متکاثران به اندازه کارتن‌خوابی مستضعفان مایه شرمساری است و نگاه لیبرال سرمایه‌داری که ذات آن افزایش فاصله فقیر و غنی است، نمی‌تواند حامی مظلومین و فقرا باشد».
 
قالیباف هم در یادداشت خود مدعی شده است: «این معضلات محصول نوع نگاه سرمایه‌داری و اشرافی در اداره کشور و جامعه است و خواسته که مردم‌داری را جایگزین سرمایه‌داری کنیم». شهردار پایتخت، دولت را متهم به اداره کشور با نگاه سرمایه‌داری و اشرافی کرده است؛ اما به‌راحتی از کنار این موضوع رد شده است که شهرفروشی، ساخت مکان‌های تجاری مدرن چندمنظوره، تخفیف‌های بالا به برخی افراد در واگذاری‌ها و... اگر برخاسته از حاکمیت سرمایه‌داری نیست، پس چیست؟
 
به‌طور قطع تا موعد انتخابات، هم بر حجم سفرها و حضور رسانه‌ای سعید جلیلی افزوده می‌شود چنان‌که روند یک‌سال گذشته او نشان داده است - و هم نقدها و حملاتش به دولت و شخص روحانی تیزتر خواهد شد. مشابه این روند را در کنش سیاسی شهردار تهران هم به طور قطع شاهد خواهیم بود. تا پیش از موعد انتخابات، به احتمال زیاد اختلافات درونی رقبای اصولگرا با پادرمیانی بزرگ‌ترها یا سیاست حذف و سانسور کمی کاهش خواهد یافت یا کمتر بروز و ظهور رسانه‌ای پیدا خواهد کرد؛ اما کنایه رسانه‌ای‌شده سعید جلیلی به قالیباف، نشان داد چالش درون‌جناحی تمام نشده و این ماجرا آتشی نیست که برای همیشه زیر خاکستر بماند. 

پوران فرخزاد؛ کسی که مثل هیچ‌کس نبود

روزنامه شرق: آخرین فرخزاد از نسلِ باقریحه این خاندان هم درگذشت. پوران فرخزاد، نویسنده، شاعر، مترجم و پژوهشگر، نهم دی ماه، در ٨٣‌سالگی در بیمارستان ایرانمهر به‌دلیل عارضه قلبی از دنیا رفت.
 
«پوران»، خواهرِ بزرگ‌تر فروغ فرخزاد، مطرح‌ترین شاعر معاصر زن ایران، بود که در تمام این سالیان بعد از مرگِ «فروغ» جز آثاری که به نظم و نثر در حوزه پژوهش شعر و زنان نوشت، در فکر ترسیم سیمای واقعی فروغ نیز بود و از پسِ سالیانی که از مرگِ فروغ می‌گذشت، چنان در پیوند با او و آثارش ماند که روز مرگش نیز به طرزی نمادین در فاصله یک روز از تولد فروغ رقم خورد.
 
«زن از کتیبه تا تاریخ» پژوهش دوجلدی پوران فرخزاد، شاید از مهم‌ترین آثار منتشرشده او باشد که در سال ١٣٧٨ در انتشارات زریاب به ‌چاپ رسید و دانشنامه‌ای است درباره زنان فرهنگ‌ساز ایران و جهان. فرخزاد همواره به شعر نیز می‌پرداخت. او جز اشعار خود، پژوهش‌هایی نیز درباره شعر دیگران داشت یا گزیده‌هایی از شعر دیگران که از آن جمله می‌توان به  «اوهام سرخ شقایق»، گزیده‌ای از اشعار زنان جهان، «نیمه‌های ناتمام؛ سیری در شعر زنان از رابعه تا فروغ» و «زن شبانه موعود» اشاره کرد که اثر اخیر پژوهشی است درباره نشان زن در آثار سهراب سپهری.
 
پوران فرخزاد خود را چنین معرفی می‌کرد: «من پوران فرخزاد هستم، فقط همین. یک اسم ساده بر روی یک آدم ساده». او از نسَب و شهرتِ خاندانش در حوزه فرهنگ سهمی نمی‌خواست و چه‌بسا در غیاب خواهر و برادرانش وظیفه‌ای نیز بر دوش خود احساس می‌کرد که بسیار وقت او را نیز می‌گرفت. «احساس می‌کنم رسالت عمیقی نسبت به خانواده‌ام دارم». او می‌گوید، «ما یک نفر هستیم» و حالا که دونفرشان رفته‌اند، یعنی دو طرف ضلع نیست و این یکی که مانده وظیفه دارد این سه‌گوش را پر کند تا در تاریخ ثبت شود که خانواده‌اش همه موجودیت و هستی‌ خود را پای‌ریز فرهنگ ایران کرده است.
 
باوجوداین او متفاوت بود با آنان. علایق خاص خود را در حوزه زنان و تاریخ وطن داشت و چنان‌که خود نیز می‌گوید، نشانِ این تفاوت کتاب «سه‌گانه» است که منتخبی است از اشعار او، فروغ و برادرش. «کارنمای زنان کارای ایران از دیروز تا امروز» زندگی‌نامه زنان برجسته ایرانی و «زنان همیشه»، گزینشی از سروده‌های شاعران زن ایرانی از دیگر تألیفات او است.
 
او همچنین دو مجموعه‌داستانِ «دیداری در پاییز» و «هفت زن هفت داستان» و دفتر شعری با نام «خوشبختی در خوردن سیب‌های سرخ» را در طول حیات خود به‌چاپ رساند. از ترجمه‌هایش نیز می‌توان به «جای دیگر»، نوشته جان‌بوینتن پریستلی، «مردی بر بال‌های آینده»، نوستراداموس، «رؤیای یک مرد مسخره» و «افسانه‌های آقای استرنبری» اشاره کرد.
 
پوران فرخزاد که از کودکی با جذبه کتاب و کتاب‌خوانی آشنا شده بود، خیلی زود کار خود را با نوشتن شعر، داستان و ترجمه آغاز کرد و در همان دهه ٥٠ داستان‌هایی در مجلات به چاپ رساند. «دیدار در پاییز» (١٣٥٠)، نخستین اثر چاپی اوست و دو سال بعد نیز نخستین دفتر شعر او، «خوشبختی در خوردن سیب‌های سرخ است» چاپ شد و این قریب‌به نیم‌قرن فعالیت نوشتاری و فرهنگی پوران فرخزاد بود که سرانجام در آستانه فصلی سرد به‌سر رسید.

مالیات‌ ها در لایحه بودجه 96


روزنامه شرق: مرکز تحقیقات و بررسی‌های اقتصادی اتاق ایران در گزارشی نوشت: درآمدهای مالیاتی در لایحه بودجه سال ١٣٩٦، ١١٢٧,٣‌ هزار‌ میلیارد ریال، پیش‌بینی شده است که نسبت به رقم مصوب سال گذشته، از رشدی ٦.٨‌درصدی برخوردار است.
 
بررسی‌های دقیق‌تر، حاکی از آن است که درآمدهای مالیاتی مندرج در لایحه نسبت به ارقام پیش‌بینی عملکرد این درآمدها تا پایان سال ١٣٩٥، رشدی حداقل ١٨درصدی را نشان می‌دهد که از نظر بخش خصوصی با شرایط رکودی که گریبان‌گیر بنگاه‌های اقتصادی است، تناسب چندانی ندارد.
 
مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارش خود پیش‌بینی کرده است درآمدهای مالیاتی تا پایان سال جاری (٩٥)، حداکثر معادل با ٩٣١‌ هزار‌ میلیارد ریال باشد؛ بنابراین منابع مالیاتی پیش‌بینی‌شده در لایحه بودجه ٩٦ در قیاس با این رقم، درواقع ٢١ درصد رشد دارند. از سوی دیگر با بررسی متوسط درصد تحقق درآمدهای مالیاتی نسبت به ارقام مصوب متناظر در قوانین بودجه سنواتی ١٣٩١- ١٣٩٤ (معادل با ٩١,٤ درصد) و نیز با مشاهده عملکرد این درآمدها در هفت‌ماهه نخست سال جاری نیز می‌توان تخمین‌های دیگری از رقم عملکرد مالیات‌ها تا پایان سال ٩٥ ارائه کرد.
 
این محاسبات، همگی مؤید این نکته هستند که درآمدهای مالیاتی درنظرگرفته‌شده در لایحه بودجه ٩٦، در قیاس با آنچه برای تحقق این درآمدها در سال جاری متصور است، حداقل ١٨ درصد رشد نشان می‌دهند. حال آنکه براساس جدیدترین پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول که یکی از معتبرترین نهادهای بین‌المللی در زمینه انتشار اطلاعات و پیش‌بینی متغیرهای اقتصادی است، آهنگ رشد اقتصادی ایران در سال٢٠١٧- ٢٠١٨ (معادل با سال ١٣٩٦)، در حدود ٣,٥ درصد و نرخ تورم کشور در سال مذکور، معادل با ١١ درصد خواهد بود.
 
ملاحظه می‌شود که با توجه به تنگناهایی که فعالان اقتصادی کشور در سال‌های اخیر با آن مواجه‌اند، حداکثر نرخ رشد انتظاری که می‌توان برای درآمدهای مالیاتی در سال آینده تصور کرد، معادل با حدود ١٤.٥ درصد است. ازهمین‌منظر، اتاق ایران به‌عنوان پارلمان بخش خصوصی، معتقد است که درآمدهای مالیاتی مندرج در لایحه بودجه با اوضاع اقتصادی کشور و پیش‌بینی بخش خصوصی از چشم‌انداز اقتصاد در سال آتی، چندان سازگار نیست.
 
خاطر نشان می‌‌شود صندوق بین‌المللی پول در نتیجه ارزیابی‌ها و تحلیل‌هایی که در جریان مذاکرات اخیر خود با مقامات بانک مرکزی، دستگاه‌های دولتی و نمایندگان بخش خصوصی ایران داشته است، اقدام به تعدیل پیش‌بینی خود از رشد اقتصادی ایران در سال آینده کرده و این نرخ را در سطح ٣,٥ درصد قرار داده است. از سوی دیگر، فعالان اقتصادی کشور نیز با توجه به موانعی که کماکان پیش‌ِروی اجرائی‌شدن برجام قرار دارند و نیز به‌دلیل تنگناهای موجود در اقتصاد کشور، انتظار رونق درخور‌توجهی در سال ١٣٩٦ ندارند. با این توضیح و با توجه به سیاست‌های مالیاتی که دیگر کشورها بعد از بحران جهانی ٢٠٠٧-٢٠٠٨ به‌دنبال وضعیت رکودی در پیش گرفتند، درآمدهای مالیاتی مندرج در لایحه بودجه سال آینده درمجموع غیرواقع‌بینانه ارزیابی می‌شوند.
 
نقد بخش خصوصی بر بخش مالیات‌های لایحه بودجه، زمانی واضح‌تر می‌شود که دقت شود رقم درنظرگرفته در لایحه بودجه درباره مالیات اشخاص حقوقی (معادل با ٣٥٨,٧‌ هزار‌ میلیارد ریال)، نسبت به ارقام مصوب و پیش‌بینی عملکرد سال ١٣٩٥، به‌ترتیب معادل با ٨.٦ درصد و ٢٢ درصد رشد دارد؛ بنابراین مشخص نیست در شرایطی که شرکت‌ها دچار مشکلات عدیده هستند، سیاست‌گذار محترم با چه توجیهی، نرخی فراتر از مجموع رشد اقتصادی و تورم انتظاری سال آتی برای رشد مالیات اشخاص حقوقی متصور شده است.
 
دراین‌زمینه، توجه به تجربه بسیاری از کشورهای عضو OECD که پس از بحران جهانی و به‌دنبال ایجاد شرایط رکودی در راستای جلوگیری از تضعیف توان فعالیت بنگاه‌های اقتصادی بخش رسمی خود اقدام به کاهش نرخ مالیات بر درآمد شرکت‌ها و در عوض تسهیل در پرداخت مالیات‌ها به‌واسطه گسترش خدمات الکترونیک و ساده‌سازی پرداخت‌ها کردند، می‌تواند حاوی نکات ارزنده‌ای برای دولت محترم باشد.
 
بعد از بحران جهانی اخیر (بحران ٢٠٠٧-٢٠٠٨)، ٤٧ کشور عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه، نرخ‌های مالیات اشخاص حقوقی خود را کاهش دادند که در این میان، برخی مانند کانادا، یونان، اندونزی و انگلستان، به‌صورت تدریجی اقدام به کاهش نرخ‌های مزبور کردند و مابقی، تنزل این نرخ‌ها را به‌صورت موقت و با شدت بیشتری دنبال کردند. به عنوان مثال، در کره‌جنوبی، نرخ مالیات بر درآمد شرکت‌ها در سه سال، سه درصد کاهش یافت.
 
در تایوان نیز به‌دنبال حمایت از بنگاه‌های کوچک و متوسط در شرایط بحران، نرخ مالیات بر درآمد شرکت‌ها در سال ٢٠٠٩، هشت درصد تنزل پیدا کرد و بعد از رکود، به نرخ عادی خود بازگشت. از طرف دیگر پاسخ ٣٨ کشور عضو سازمان OECD به بحران جهانی، اقدام به کاهش تعداد مراحل و زمان مورد نیاز برای پرداخت‌های مالیاتی، از طریق کاهش نهادهای دخیل و گسترش خدمات الکترونیکی به‌منظور کاهش بار اجرائی پرداخت مالیات و تقلیل فرارهای مالیاتی، بود.
 
بنابراین مجموع موارد یادشده به همراه بررسی وضعیت بنگاه‌های اقتصادی در سال‌های اخیر، لزوم تعدیل در نحوه تنظیم درآمدهای مالیاتی در لایحه را بیش از پیش آشکار می‌کند. در سال‌های اخیر به‌واسطه افزایش هزینه‌های تولید، تولیدکنندگان کالاها و خدمات تولیدی داخل همواره با تورم فشار هزینه مواجه بوده‌اند. شاهد این ادعا، افزایش مستمر شاخص بهای تولیدکننده بعد از شروع رکود بی‌سابقه تورمی از سال ١٣٩١ است که در دوره ١٣٩١- ١٣٩٤ به‌طور متوسط، رشدی معادل ٢١ درصد را تجربه کرده است.
 
به‌این‌ترتیب به‌دنبال شروع وضعیت رکودی و مشکلات ناشی از تحریم، بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی کشور با وضعیت نابسامانی مواجه شده‌اند به‌طوری‌که براساس نتایج پایش‌های فصلی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی از محیط کسب‌وکار کشور و گزارش رقابت‌پذیری جهانی مجمع جهانی اقتصاد، در سال‌های اخیر، معضل دسترسی به منابع تأمین مالی، به اولین چالش بنگاه‌های اقتصادی کشور تبدیل شده است.
 
انعکاس مشکلات یادشده را به‌خوبی در وضعیت بنگاه‌های کوچک و متوسط کشور در سال‌های اخیر، می‌توان مشاهده کرد. بر مبنای آمار دریافتی از سازمان صنایع کوچک و شهرک‌های صنعتی، سهم قابل اعتنایی از این بنگاه‌ها به‌دنبال شرایط نامناسب اقتصادی، تعطیل شده‌اند. بر این اساس از میان نزدیک به ٣٧‌ هزار واحد صنعتی مستقر در شهرک‌ها و نواحی صنعتی کشور، حدود سه‌هزارو ٦٠٠ واحد صنعتی در فاصله سال‌های ١٣٩١- ١٣٩٤ غیرفعال ‏شده‌اند. نکته درخور توجه اینکه، علت تعطیلی ٧٣ درصد از واحدهای یادشده، کمبود نقدینگی بوده است.
 
در این شرایط، افزایش مالیات‌ها بیش از مجموع پیش‌بینی آهنگ رشد اقتصادی و نرخ تورم سال آتی، فقط از مسیر گسترش پایه‌های مالیاتی، توصیه می‌شود. این در حالی است که موضوع افزایش یا تغییر در ترکیب پایه‌های مالیاتی در لایحه بودجه سال ١٣٩٦، به‌صورت مشهود مشاهده نمی‌شود؛ بنابراین ضمن درخواست دقت نظر دولت محترم در زمینه تنظیم جزئیات مرتبط با درآمدهای مالیاتی سال آتی با توجه به اقتضائات روز اقتصاد کشور و در راستای خروج از رکود، ضروری است تأکید شود رشد قابل ملاحظه‌ای که در لایحه در زمینه مالیات اشخاص حقوقی، در نظر گرفته شده، مورد تأیید پارلمان بخش خصوصی نیست.
 
همچنین توصیه می‌شود در لایحه بودجه، صرف‌نظر از نوع مالکیت اشخاص حقوقی، رویکرد یکسانی در زمینه مالیات‌ستانی از بنگاه‌های اقتصادی که در شرایط برابر قرار دارند، اتخاذ شود؛ بنابراین بازنگری در بخش درآمدهای مالیاتی لایحه بودجه با درنظرگرفتن تجارب کشورهای موفق و ملاحظات اشاره‌شده، ضروری به‌نظر می‌رسد.

محدودسازی دسترسی مردم به اطلاعات حقوق مدیران

صبح نو نوشت: حدود 180 روز پیش بود که آقای حسن روحانی، رییس‌جمهور نسبت به فیش‌های نجومی واکنش نشان داد و در بیانیه‌ای خطاب به مردم اعلام کرد که دولت به‌زودی لایحه‌ای تحت‌عنوان اصلاح نظام حقوق و پرداخت‌ها به مجلس خواهد داد، موضوعی که آقای کاتب از آن با عنوان لایحه شفاف‌سازی حقوق مدیران یاد کرد. آقای محمد باقر نوبخت هم در دوم مرداد ماه امسال در رسانه ملی به مردم قول داد که قانون مدیریت خدمات کشوری تا یک ماه دیگر با لایحه اصلاح شده و حسن روحانی به زودی گزارشی از روند برخورد با مدیران نجومی را به مردم ارائه می‌کند.
وعده‌هایی که به آنها عمل نشد و بعد از گذشت ماه‌ها از موضوع فیش‌های نجومی، وزرای دولت یازدهم معتقدند که فیش‌های نجومی تخلف از قانون نبوده و حتی نباید به‌خاطر 2 میلیارد ناقابل کشور را به هم ریخت.
 
در این میان، به نظر می‌رسد لایحه دولت در میانه راه گم شده است، اما نمایندگان مجلس طرحی با عنوان «شفاف‌سازی حقوق مدیران» را تهیه کردند که در جلسه 23 آبان‌ماه این طرح نیز بی‌نتیجه ماند، چراکه طراحان معتقد بودند تغییرات صورت‌گرفته سبب شده تا طرح فقط «فرمالیزیشن» برای مردم باشد نه چیزی بیشتر.
 
اما نمایندگان فرصت بررسی لایحه برنامه ششم را غنیمت دانستند تا بتوانند در قانون پنج ساله این موضوع را طرح کنند، از این رو در تبصره 5 ماده 38 لایحه برنامه ششم توسعه، راهی برای شفاف‌سازی حقوق مدیران درنظر گرفتند. کمیسیون تلفیق مجلس در جلسه 21 آذر ماه، ماده الحاقی با 6 تبصره به لایحه برنامه ششم توسعه درباره این موضوع را به تصویب رسانده بود و در تبصره 5 این ماده، آمده بود: «دولت مکلف است ظرف چهار ماه نسبت به راه‌اندازی سامانه ثبت حقوق و مزایا و پرداخت‌های مشمولین این ماده اقدام نموده و امکان تجمیع کلیه پرداخت‌ها به مدیران دستگاه‌های مشمول این ماده را فراهم نماید به نحوی که میزان ناخالص پرداختی به هر یک از مدیران مذکور مشخص بوده و امکان دسترسی به آن برای نهادهای نظارتی و عموم مردم فراهم شود.»
 
اما بعد از آن اتفاقی عجیب افتاد و در گزارش کمیسیون تلفیق مجلس درباره لایحه برنامه ششم توسعه، واژه «و عموم مردم» از متن تبصره مذکور حذف شده است.
 
بر اساس برخی اخبار، کمیته‌ای شامل رییس کمیسیون تلفیق مجلس و یکی، 2 نفر دیگر، اقدام به تنقیح مصوبات این کمیسیون درباره لایحه برنامه ششم توسعه کرده و تصمیم گرفتند تا قسمتی از متن که درباره نظارت مردم بر حقوق مدیران و شفاف‌سازی در این زمینه بود، حذف کنند.
 
تلاش برخی برای حذف واژه «و عموم مردم»
 
آقای حسینعلی حاجی دلیگانی، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس دهم در گفت‌وگو با روزنامه صبح نو گفت: کلمه «عموم مردم» در ویرایش نخست گزارش کمیسیون تلفیق بود اما در ویرایش دوم دیدیم که آن را حذف کرده‌اند. پس از آن من و تعدادی از نمایندگان با ارائه مستندات و تذکر خواستار بررسی موضوع و گنجاندن کلمه «و عموم مردم» شدیم که موضوع در کمیسیون اصل 90 مورد بررسی قرار گرفت.
 
وی افزود: بعد از آن، نظارت مردم در ماده 35 لایحه ششم دیده شد که بر طبق آن «دولت مکلف شد در سال نخست اجرای برنامه ششم توسعه، یعنی در سال آینده  نسبت به راه‌اندازی سامانه ثبت حقوق و مزایا اقدام نماید» اما تعدادی از نمایندگان برای حذف نظارت عموم مردم از این ماده پیشنهاداتی مطرح کردند.
 
این عضو کمیسیون تلفیق برنامه ششم توسعه مجلس خاطرنشان کرد: پیشنهاد تعدادی از نمایندگان برای حذف نظارت عمومی مردم رأی نیاورد و ماده 35 تصویب شد، بر این اساس نمی‌توان مصوبه قانونی مجلس را تغییر داد و اگر عده‌ای تلاش کنند تا از شفافیت درباره حقوق مدیران برای مردم جلوگیری کنند ما با آنها مقابله می‌کنیم و نمی‌گذاریم حق مردم از بین برود.
بعد از تصویب بند مربوط به افشای حقوق و دسترسی «عموم مردم» به دریافتی مدیران، اما  آقای علی لاریجانی، رییس مجلس در این رابطه موضع گرفت و گفت که کار درستی انجام نشده است. لاریجانی با انتقاد از فراهم شدن دسترسی عمومی به دریافتی‌های مدیران، گفته است که این بند از برنامه باید دوباره بررسی شود.
 
البته استدلال رییس مجلس برای مخالفت با شفاف‌سازی این است که درست نیست مردم یک شهرستان مطلع شوند که یک مدیر هفت یا هشت میلیون تومان پول می‌گیرد و باعث شرمندگی می‌شود!
 
تغییر زمان دسترسی به حقوق مدیران از 4ماه به یک‌سال!
 
سراغ آقای محمدعلی پورمختار، عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس و از موافقان شفاف‌سازی حقوق مدیران رفتیم و از راهکارهای قانونی بازگرداندن مصوبه مجلس پرسیدیم، پورمختار به «صبح نو» گفت: شفاف‌سازی حقوق مدیران در صحن علنی مخالفان بسیاری داشت اما رأی آورد و این موضوع پیشرفت بزرگی برای جلوگیری از تکرار فیش‌های نجومی و شفافیت است لذا کسی اجازه ندارد تردید ایجاد کرده یا تلاش کند رأی نمایندگان را تغییر دهد. وی افزود: اگر برخی بخواهند تا افشای حقوق و دسترسی «عموم مردم» به دریافتی مدیران را حذف کنند بر اساس آیین‌نامه می‌توانند در مجلس برای این ماده درخواست تجدید رأی کنند که در این‌صورت شاید بتوانند مصوبه را برگردانند، همچنین اگر شورای نگهبان به این ماده ایراد وارد کند مخالفان شفاف‌سازی می‌توانند بهانه تأمین نظر شورای نگهبان، عبارت «عموم مردم» را حذف کنند.
 
پورمختار تاکید کرد: بعد از حذف عبارت دسترسی «عموم مردم» از ماده 38 که دولت مکلف بود طی 4 ماه این کار را صورت دهد، این عبارت در ماده 35 گنجانده شد و فرصتی یک‌ساله به دولت داد تا حقوق و دسترسی «عموم مردم» به دریافتی مدیران را عملی کند.
 
مخالفت‌ها و کارشکنی‌ها برای دسترسی «عموم مردم» به دریافتی مدیران تنها می‌تواند از سوی گروهی باشد که علاقه‌ای به مقابله با فیش‌های نجومی و شفاف‌سازی در این زمینه ندارند، البته شناختن این افراد کار سختی نیست چراکه دولت بارها و بارها صراحتاً اعلام کرده که در موضوع فیش‌های نجومی تخلفی صورت نگرفته است و با کارشکنی‌ها با کمک لابی‌های خود در مجلس، تلاش کرد تا جلوی دسترسی مردم به حقوق مدیران را که بر اساس حقوق شهروندی، حق مسلم آنهاست بگیرد اما چون نتوانست در این موضوع موفق شود، در ابتدای راه به تعویق آن از 4 ماه به یک‌سال راضی شد اما خبرهایی از راهروهای بهارستان به گوش می‌رسد که قرار است تا دسترسی «عموم مردم» به دریافتی مدیران حذف شود.

درباره فروشگاه‌های بزرگی که ماهیتی جالب پیدا کرده‌اند

صبح نو نوشت: نظام جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی همواره با چالش‌های متعددی در سطوح مختلف سیاسی، امنیتی و اقتصادی روبرو شده و با آن‌ها دست‌وپنجه نرم کرده است، اما به نظر می‌رسد چالش‌های فرهنگی شاید جدی‌ترین و درعین‌حال به شکل کمتر محسوسی (در قیاس با سایر چالش‌ها و بحران‌ها) ساختار اجتماعی را با مشکلات جدی مواجه کرده است.
اصلی‌ترین دغدغه متولیان فرهنگ در نظام اسلامی طبیعتاً جاری شدن اصول و ارزش‌های دینی و انقلابی در بستر جامعه و تداوم و انتقال این ارزش‌ها به نسل‌های جدیدتر است؛ اما به نظر می‌رسد نگاه‌های سطحی و غیر عالمانه و غفلت از توجه به ساختارهای عینی و بسترساز ونیز الزامات نظری و عملی و نیز غفلت پیوست‌های فرهنگی و اجتماعی سیاست‌ها و قوانین و طرح‌های اجرایی، به‌شدت بحران‌ساز شده است.
 
مسوولان فرهنگی، متولیان امور دینی و مجریان قانون تقریباً به‌طور مداوم از کمرنگ شدن ارزش‌های دینی با مصادیقی چون بدحجابی، بی‌عفتی، برگزاری کنسرت‌های موسیقی و... شکوه می‌کنند. جدای از آنکه اولویت و اهمیت موارد فوق به‌شدت قابل مناقشه‌اند، باید به این مساله التفات داشت که عمده این مصادیق معلول علت‌هایی هستند که عموماً درباره آن‌ها سخنی نمی‌گوییم یا به‌سادگی از کنار آن‌ها عبور می‌کنیم. نگاهی اجمالی به اقتصاد سیاسی نهادهای متولی فرهنگ، قطعاً ما را در درک بهتر ابعاد این بحران کمک خواهد کرد.
 
فروشگاه‌هایی هستند که وقتی انسان وارد آن ها می‌شود، هرچه چشم می‌گرداند، تولید خارجی است. متأسفانه بعضی از این فروشگاه‌ها که فروشگاه‌های بزرگ هم هستند، مربوط به خود دستگاه‌های حکومتی‌اند! چرا این کار را می‌کنند؟ این کار باید زشت شمرده بشود. شما می‌خواهی کارگر داخلی را بیکار کنی، کارگر بیگانه را بهره‌مند و برخوردار کنی برای پُز دادن! جنس‌های دارای نشان خارجی را [می‌آورند]، یک عدّه پولدار هم -پولدارهای نوکیسه‌تازه‌به‌دوران‌رسیده که متأسفانه درکشور کم نداریم- دنبال نشان‌های خارجی‌اند؛به قول خودشان برندهای خارجی. بنده از این کلمه «برند» هم خیلی بدم می‌آید. فروش کالای خارجی و مصرف کالای خارجی باید در جامعه به‌عنوان یک ضد ارزش شناخته بشود، مگر آنجایی که مشابه داخلی‌اش نیست.( بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگران 8 اردیبهشت 1395)
 
در میان این همه، اما تناقضات یکی از این نهادها طنز آمیز است؛یکی از بخش‌های اقتصادی نهادی نظامی وابسته به دولت، مجتمع فروشگاهی بزرگی را تأسیس می‌کند؛ بساط انواع و اقسام فروشگاه‌های به‌اصطلاح برند را در آنجا می‌گستراند، اقشار و تیپ‌های اجتماعی مشتری چنین فروشگاه‌هایی (به تعبیر رهبری نوکیسگان) با سبک پوششی که در این فروشگاه ها تبلیغ و ترویج می‌شود، پایشان به آنجا باز می‌شود؛ اما نکته جالب، استقرار گشت ارشاد در مقابل این فروشگاه‌هاست. گشتی که قرار است به مشتریان این «مال» ها تذکر اخلاقی و قانونی بدهد تا مبادا قانون و شریعت پایمال شوند. ظواهر شرعی و قانونی حفظ شوند؛ غافل از آنکه در ذات این فروشگاه‌ها، حیات دینی در حال ذبح شدن به دست منطق سرمایه‌داری مصرفی است. به عقیده بسیاری، حضور گشت ارشاد در کنار این مجتمع‌ها  نماد تام و تمام سیاست‌گذاری سطحی‌نگر، سرشار از تناقض و خودویرانگر در عرصه کلان فرهنگی کشور ماست.
 
اجازه دهید روایتی عام‌تر از اتفاقی که در پروژه بعضی از مال‌ها افتاده ارائه کنیم. انقلاب اسلامی باهدف نفی استکبار نظام سرمایه سالار غربی و نفی ارزش‌های آن موجودیت می‌یابد. نظام جمهوری اسلامی به دلیل ایستادگی و پافشاری بر همین مواضع اصولی در مقاطع مختلف هزینه‌های فراوان انسانی، اقتصادی و سیاسی را متحمل می‌شود. تحریم‌های ظالمانه غرب به دلیل ایستادگی ایران در برابر نظام استکبار جهانی رقم می‌خورد. نهادهای دولتی برای جبران کسری بودجه ناشی از تحریم‌ها،سراغ پروژه‌های اقتصادی می‌روند. درهای شهر برای اسب تروآی اقتصاد مصرفی باز می‌شود. حالا چه‌کار باید کرد؟ به‌جای بستن دروازه‌ها به دادوفریاد و خط‌ونشان‌ کشیدن و شعار دادن اکتفا می‌کنیم.
 
ما از نظام کاپیتالیستی غرب انتقاد می‌کنیم درحالی‌که با دستان خودمان در حال بسط و گسترش تمام‌عیار نئولیبرالیسم در تمامی سطوح اقتصادی و فرهنگی هستیم. اقتصاد مقاومتی، اقتصاد مردم‌نهاد، حمایت از تولید داخلی، اصلاح الگوی مصرف و سایر رهنمودها و مطالبات رهبری با برگزاری چند همایش دولتی و شوی تلویزیونی به فراموشی سپرده می‌شوند و باز، همان آش است و همان کاسه.
 
اما چرا این تناقضات بامزه، به راحتی تداوم می‌یابند و دائم باز تولید می‌شوند؟شاید بتوان یکی از دلایل این امر را تلقی نادرست نخبگان ما از معنای فرهنگ دریافت کرد. معنایی که در آن فرهنگ را با زندگی روزمره نسبتی نیست. معنایی از فرهنگ که در آن امر اجتماعی به محاق رفته و صرفاً به امور ذهنی تقلیل یافته است. در این تعریف فرهنگ صرفاً به باورها و ارزش‌های آگاهانه و ارادی تفسیر یافته است و نقش عوامل ساختاری که در ضمیر ناخودآگاه انسان بازتاب می‌یابند، نادیده گرفته می‌شوند. این تعریف ذهن گرایانه و انتزاعی از فرهنگ به نقش عواملی چون ساختارهای اجتماعی و اقتصادی چون اقتصاد سیاسی ملی، توپولوژی و معماری فضای شهری، عوامل محیط زیستی و... در شکل گیری فرهنگ توجه نمی‌کند و تصور می‌کند فرهنگ صرفاً توسط امور ذهنی چون تبلیغات و آموزش تغییر و اصلاح می‌یابد.
 
این تعریف از فرهنگ، انسان شناسی خاصی دارد. در این انسان شناسی، ذهن انسان ایرانی می‌تواند حیاتی متمایز از قلب و غرایز او داشته باشد. با تبلیغات می‌توان ذهن افراد جامعه را به سمتی تغییر داد حتی اگر ساختارها و کالبد محیطی عینی او را به جهتی دقیقاً خلاف آن هدایت کند. از این رو ابتدا تلاش می‌کند با تبلیغات فرهنگ‌سازی کند و هنگامی که از به نتیجه رسیدن نا امید می‌شود، پای گشت ارشاد را به میدان باز می‌کند. به نظر می‌رسد تا هنگامی که این تصور از فرهنگ اصلاح نشود خیلی نباید به تأثیر گذاری فعالیت‌های فرهنگی امیدوار بود. اگرچه تبیین این که چرا چنین معنایی از فرهنگ در ذهن نخبگان و مسوولان ایرانی شکل گرفته، خود می‌تواند محل تأمل جدی باشد.

عقیم‌ سازی در هتل‌ کارتن


روزنامه شرق - شهرزاد همتی: در شرایط جامعه‌ای که به تب بند است، در دنیایی که آدم‌ها با دیدن عکس‌ها قلبشان به تپش درمی‌آید و یک هفته در تب‌وتاب آن عکس فضای مجازی را منفجر می‌کنند، طبیعی است که زیر این بمباران‌ها مسئولان برای دیده‌شدن و منتشرشدن عکس‌هایشان در محل حادثه حضور پیدا کنند و به دنبال چاره باشند.
 
آنها می‌خواهند سهمی از دنیای مجازی را برای خود داشته باشند؛ اتفاقی که پس از انتشار عکس گورخواب‌ها افتاد، نیز از همین دست بود. عکس‌ها دست‌به‌دست و قلب فشرده می‌شود و بعد از مدتی تمام؛ و هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کند که فرقی بین گورخواب و خیابان‌خواب نیست؛ زیرا هر دوِ آنها یک واژه را یدک می‌کشند و آن کارتن‌خوابی است.
 
در این توفان فضای مجازی عده‌ای هم به دنبال گرفتن ماهی از آب گل‌آلودند. آنها که می‌خواهند تسویه‌حساب سیاسی کنند، به صحنه وارد می‌شوند. بعد با یک واژه که از دهان کسی درمی‌آید، دوباره انگشت اتهام به سوی یکدیگر نشانه می‌روند. این بار نوبت «عقیم‌سازی» است. کسی پیشنهاد عقیم‌سازی می‌دهد؛ مسئله‌ای که پیش‌از‌این هم بارها درباره‌اش صحبت شده بود و باز هم دیوار کوتاه معاونت زنان است که نشانه می‌رود.
 
آن هم به بهانه سؤالی که خبرنگاری در سال ٩٤، درست یک سال پیش از کشف فاجعه گورخوابی پرسیده بود. از مولاوردی پرسیده بودند که برای عقیم‌سازی زنان کارتن‌خواب اچ‌آی‌وی مثبت چه باید کرد و او در پاسخی که نه تأییدکننده و نه تکذیب‌کننده بود، پاسخ داد: «دولت هنوز برنامه مشخصی برای این موضوع ارائه نداده است و- اگر قرار بر چنین برنامه‌ای باشد- قطعا این برنامه باید از سوی وزارت بهداشت بررسی و ارائه شود؛ اما در‌این‌باره بحث‌هایی در جریان است». اما چه بهتر که از این بازی بهره‌برداری سیاسی نشود.
 
دوباره قضیه گورخواب‌ها فراموش ‌شده‌ و ماجرا رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد و این همان آسیب اصلی است که دامن آسیب‌های اجتماعی کشور را آلوده می‌کند. در این شرایط کسی از خود سؤال نمی‌کند سرنوشت کودکان کارتن‌خواب که در کنار خیابان‌ها از سوءتغذیه می‌میرند و ما برای یادبودشان در پارک‌ها شمع روشن می‌کنیم، چه می‌شود؟ این سؤالی است که از آسیب‌شناسان اجتماعی پرسیده‌ایم.
 
 زهرا رحیمی، مدیرعامل جمیعت مردمی دانشجویی امام علی، در گفت‌وگو با «شرق» بیان می‌کند: «عقیم‌سازی بد نیست. دوستانی که این قضیه را بزرگ کرده‌اند، ماجرا را به سمت‌و‌سوی سیاست سوق داده‌اند. آنها قصدشان تخریب چهره معاونت زنان ریاست‌جمهوری است. دوستان ما فعال اجتماعی نیستند و تابه‌حال یک بچه کارتن‌خواب ندیده‌اند؛ اما نظر کارشناسی می‌دهند. سؤال من این است که آیا روزنامه‌نگار، کاریکاتوریست تخصص اظهارنظر درباره مسائل پیچیده را دارند یا نه؟
 
ماجرا اینجاست که بحث عقیم‌سازی معتادان پیش‌از‌این هم مطرح بوده و ما هم دنبالش بوده‌ایم؛ اما شما می‌دانید که مطابق کنوانسیون‌های بین‌المللی بچه‌داشتن و داشتن رابطه جنسی جزء آزادی‌های فردی محسوب می‌شود و کسی نمی‌تواند این حق را از کسی سلب کند؛ اما مسئله اینجاست که بسیاری از زنانی که ما در سازمان‌های مردم‌نهاد به آنها خدمات می‌دهیم، خودشان مایل به عقیم‌سازی هستند و داوطلبانه نمی‌خواهند بچه‌دار شوند. آنها این را به‌خوبی می‌دانند که دیگر شرایط بچه‌دارشدن را ندارند».
 
وی می‌افزاید: «آنها حتی برای نطفه‌کشی هم حاضر نیستند که وارد رابطه شوند و خیلی وقت‌ها به خاطر شرایط تن به این قضیه می‌دهند. هرچه باشد آنها هم مادر هستند. خیلی وقت‌ها با مادری روبه‌رو شدیم که پنهانی به ما خبر داده، می‌خواهند کودکش را بفروشند و از ما خواسته که بچه را به بهزیستی بفرستیم؛ اما الان از لحاظ قانونی و اجرائی این قضیه را نمی‌توان ‌اجرا کرد؛ اما چه اشکالی دارد به صورت داوطلبانه کسانی را که کارتن‌خواب و معتاد هستند، عقیم کرد؟
 
همه ما به‌خوبی می‌دانیم که بسیاری از آنها در روز به چندین رابطه تن می‌دهند. آنها هر روز با یک نفر هستند و حاضر به تن‌فروشی می‌شوند تا در ازای آن هزینه موادشان را تهیه کنند. برای همین هم احتمال بچه‌دارشدنشان خیلی بالاست. از آن طرف هم اگر جامعه از آنها حمایتی نمی‌کند، دست‌کم می‌تواند کمکشان کند که بچه‌دار نشوند و کودک دیگری را در این چرخه وارد نکنند. من شنیده‌ام که در کشورهای دیگر خیریه‌هایی هستند که به صورت رایگان این خدمات را به زنان معتاد کارتن‌خواب ارائه می‌دهند و آنها را توبکتومی می‌کنند.
 
ما از عصر مواد صنعتی صحبت می‌کنیم. در این دوره ترک‌کردن استفاده از مواد صنعتی و به آغوش خانواده بازگشتن بسیار دور از واقعیت است. این مسئله را در ذهن داشته باشیم که زنان زیادی هستند که کودکان خود را به بهزیستی سپرده‌اند و بعد از ترک مواد دوباره کودک خود را از بهزیستی پس گرفته‌اند و الان می‌بینیم کودک آنها با انواع آسیب‌ها روبه‌رو است.
 
درحال‌حاضر وجود مواد صنعتی راه ترک و برگشت یک زن را خیلی سخت می‌کند. درحال‌حاضر آمار برگشت این زنان به زندگی تنها حدود پنج تا ١٠ درصد است؛ بنابراین اگر بخواهیم با واقعیت به صورت عریان و منطقی روبه‌رو شویم و نخواهیم احساساتی برخورد کنیم، واقعیت این است که قضیه به نفع زنان و کودکی است که به دنیا نمی‌آید». سیدحسن موسوی‌چلک، مددکار اجتماعی، در نظری متفاوت می‌گوید، نمی‌شود به هر دلیلی حق پدر یا مادرشدن را از افراد گرفت. چلک به «شرق» می‌گوید: «ایجاد یک مشکل نمی‌تواند مادر را از امکان مادرشدن محروم کند؛ مگر آنکه به استناد قوانین این مسئله ذکر شده باشد.
 
معتاد‌بودن نمی‌تواند دلیلی برای عقیم‌شدن باشد. مخالفت با این مسئله برای این است که نمی‌شود این حق بدیهی را از افراد سلب کرد. فرد معتاد یک روز ممکن است که به زندگی برگردد؛ مگر اینکه موارد خاصی وجود داشته باشد.» وی درباره راه جایگزین عقیم‌سازی بیان کرد: «عمدتا درباره این گروه از افراد برنامه‌های کاهش آسیب بیشترین اثربخشی را می‌تواند داشته باشند و با این برنامه‌ها می‌شود به آنها کمک کرد و اطلاعات کسب کرد و این بهترین راه برای حل این مشکل خواهد بود».
 
عباس دیلمی‌زاده، مدیرعامل مؤسسه تولد دوباره، نگاه متفاوتی به بحث عقیم‌سازی کارتن‌خواب‌ها دارد، او به «شرق» می‌گوید: «من همین الان سه مادر باردار معتاد دارم که یکی از آنها زایمان کرده و اولین نوزادش را به دنیا آورده، ٢٠ روز است که پاک است و می‌خواهد فرزندش را نگه دارد. دو مادر معتاد و باردار دیگر به‌زودی زایمان می‌کنند و آنها هم مثل نفر قبلی نوزادشان را پاک به دنیا خواهند آورد؛ بنابراین سیستم رفاه اجتماعی باید به‌موقع و در زمان خودش کارش را شروع کند.
 
وقتی که ما معتاد را از محله و منطقه طرد می‌کنیم، وقتی که اجازه نمی‌دهیم برنامه‌های کاهش آسیب و برنامه‌های حمایتی در مناطق مختلف شهری گسترده و پراکنده شود تا بتواند معتاد کارتن‌خواب و دارای رفتار پرخطر را حمایت کند، آن موقع است که برای پیداکردن راه‌حل دنبال راه‌های عجیب می‌گردیم. برای حل مسئله باید آن را درست فهمید. ما با دو موضوع مواجه هستیم؛ اول اینکه یک معتاد مصرف‌کننده چرا تبدیل به یک معتاد کارتن‌خواب می‌شود، هرچقدر بتوانیم راه‌حلی پیدا کنیم که یک معتاد مصرف‌کننده که در بستر جامعه و خانواده در حال زندگی است، دیرتر طرد شود، آن سیستم رفاه اجتماعی بهتر و درست‌تر عمل کرده است؛ اما آیا ما برای این مسئله راه‌حلی داشته‌ایم؟
 
خیر. در ٣٠ سال گذشته فاصله زمانی اینکه یک نفر برای اولین‌بار مصرف کند تا زمانی که کارتن‌خواب شود، کوتاه و کوتاه‌تر شده است؛ معنایش این است که یک مصرف‌کننده مواد تبدیل به یک معتاد کارتن‌خواب می‌شود و براساس همین مدل تعداد زیادی کارتن‌خواب در سطح جامعه تولید می‌شود». دیلمی‌زاده تصریح می‌کند: «مسئله دوم این است ما نتوانستیم درست عمل کنیم و یک معتاد مصرف‌کننده را تبدیل به یک معتاد طردشده و کارتن‌خواب کردیم. باید چه کرد؟ آیا باید عقیم کنیم؟ آیا باید از تولید فرزند به‌واسطه آنها جلوگیری کنیم؟ یا برنامه‌های کاهش آسیب یا حمایت اجتماعی برای این فرد در همان منطقه‌ای که زندگی می‌کند تهیه کنیم؟
 
فراموش نکنیم با یک انسان مواجه هستیم، وقتی می‌خواهیم برای یک انسان برنامه‌ریزی کنیم، آن وقت فرمول‌های ریاضی پاسخ درستی برای حل این مسئله نیست، اینکه ما بدانیم این افراد در آینده فرزندانی خواهند داشت که جامعه ما را دچار مسئله می‌کنند، به حل ماجرا کمک نمی‌کند. سؤال این است که جامعه برای آن فرد چه کرده است؟
 
آن جامعه‌ای که فرد را از خودش دور می‌کند و می‌گوید من حاضر نیستم در محله خودم برای معتاد برنامه‌ای داشته باشم، نتیجه تفکرش تبدیل می‌شود به اینکه فردی گورخواب شود یا افرادی به این فکر بیفتند که این فرد حق فرزندآوری نداشته باشد، این دو نوع تفکر از نظر ایدئولوژیک و تئوریک دو مبنای متفاوت دارد، اگر بخواهیم به مبنای ریشه‌ای آن اشاره کنیم و بدون هیچ تعارفی از آن حرف بزنیم،  این تفکر دقیقا همان تفکری است که درنهایت به این نتیجه می‌رسد که معتاد را باید به دریا ریخت. معتاد را باید در جایی ایزوله کرد و نباید در سطح و پیرامون باشد. باید فکر کنیم ریشه چنین تفکری درنهایت ما را به ریختن آنها به دریا وادار می‌کند».
 
موضوع عقیم‌کردن اجباری زنان کارتن‌خواب معتاد سال گذشته مطرح شده و بعد از آن با واکنش منفی فعالان حقوق زنان و همچنین مسئولان وزارت بهداشت مواجه شد و وزیر بهداشت این عمل را مخالف با «کرامت انسانی» دانست و آن را منتفی کرد.

روزنامه جوان: باید بزرگمهر حسین پور را عقیم کرد!

خلاصه ای از یادداشت علی علوی در روزنامه جوان که انتقادات تندی را نسبت به بزرگمهر حسین پور وارد کرده است: فیلسوفان جمله‌ای دارند که آن را مثل پاک‌ترین یافته ذهنی خود به یکدیگر قرض می‌دهند و بر آن اتفاق دارند. آنها می‌گویند: «غایت وجود تو همان چیزی است که دغدغه آن را داری.» بر این اساس جنس و غایت وجودی کسی که برای سگ‌ها، احساس دارد اما برای دسته‌ای از انسان‌های به فلاکت افتاده، معتقد است که باید آنها را عقیم کرد تا نسلشان بر افتد، نمی‌تواند از جنس و غایت وجودی انسان‌ها باشد بلکه بیشتر به جنس و غایت وجودی همان سگ‌ها می‌ماند.
 
کسی پیدا می‌شود و می‌گوید: «دولت نباید پول ما را خرج بچه‌هایی کند که از کارتن‌خواب‌ها به دنیا می‌آیند و باید آنها را عقیم کرد.» همین فرد برای سگ‌ها دغدغه‌ای بسیار فراتر دارد که حتی حاضر نیست ببیند مردم در فحش دادن، گاهی از واژه سگ استفاده می‌کنند.
 
عده‌ای معتقدند همه این حرف‌ها کاملا تحت تأثیر پست ترین تفکرات نژادپرستی رایج در کشورهای غربی است. 
 
حال در مقابل کسانی هم هستند و در همین چند روز اخیر ابراز نظر کرده‌اند که حاضر نیستند مالیاتشان خرج کسی شود که اندیشه عقیم کردن بینوایان را دارد و دغدغه‌اش در زندگی «فحش نشدن سگ» است. این عده می‌گویند چنین جانور خطرناکی را باید عقیم کرد تا نسل این تفکرات ضد بینوایی قطع شود. در اینجا با این نزاع عقیم کردن‌ها باید چه کرد؟! بعید است که بتوان بین این دو گروه مصالحه کرد. آن کس که می‌گوید باید کارتن‌خواب‌ها و گورخواب‌ها را عقیم کرد، با صراحت از مخالفان خود می‌خواهد که «حرف‌های سطحی و بدون دانش نزنند.»
 
اما دسته دوم که می‌گویند باید همین آدم را – و زنش را که هیزم کش افکار اوست – عقیم کرد تا نسل این تفکرات ضد بشری قطع شود، سخن گفتن وی از «دانش» را تهوع آورترین بخش اظهارات او می‌دانند که حتی از اصل اندیشه او در عقیم کردن کارتن خواب‌ها نیز تهوع آورتر است.

رقص بابا کرم باراک اوباما

برترین ها:در عکسهای جدید عکاس کاخ سفید، اوباما در حال رقص ایرانی با دستیار ارشدش فریال گواشیری دیده میشود. پیش از عروسی فریال.
 
رقص بابا کرم باراک اوباما 
 

جنگ سرد با روسیه در دقیقه 90


روزنامه دنیای اقتصاد: داستان کشمکش روسیه با آمریکا، در آخرین روزهای ریاست‌جمهوری باراک اوباما وارد فاز تازه‌ای شد. در حالی که کمتر از سه هفته دیگر باراک اوباما دولت را تحویل دونالد ترامپ خواهد داد، وی در پاسخ به حملات سایبری روسیه در دوره مبارزات انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور، 35 دیپلمات روسیه را از خاک آمریکا اخراج کرد و گفت تحریم‌های جدیدی هم در نظر گرفته است. به گزارش رویترز، باراک اوباما روز پنج‌شنبه، دستور اخراج ۳۵ دیپلمات روس را از آمریکا صادر کرد و دو سازمان اطلاعاتی روسیه را نیز مورد تحریم قرار داد.

در همین حال، کاخ کرملین اعلام کرده است که مسکو به اقدامات واشنگتن پاسخ متناسب خواهد داد.نهادهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا، ولادیمیر پوتین را متهم می‌کنند که شخصا تلاش‌ها برای دخالت در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۶ از جمله حملات سایبری علیه دموکرات‌ها را هدایت کرده است. باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا که برای تعطیلات به ایالت هاوایی سفر کرده در بیانیه‌ای گفته است: «این اقدامات در پی هشدارهای مکرر خصوصی و علنی به دولت روسیه صورت گرفته است و این اقدامات پاسخی لازم و متناسب به تلاش‌های صورت گرفته برای ضربه زدن به منافع آمریکا است؛ تلاش‌هایی که ناقض هنجارهای مرسوم بین‌المللی است.» اوباما تصریح کرد: «همه آمریکایی‌ها باید نگران اقدامات روسیه باشند.» رئیس‌جمهوری ایالات‌متحده همچنین تاکید کرد که اقدامات روسیه نباید بدون پیامد باقی می‌ماند. در این‌باره مقام‌های آمریکایی دو ساختمان متعلق به روسیه در نیویورک و مریلند را بسته‌اند. گفته می‌شود ساختمان متعلق به روسیه در مریلند یک ویلا است که دولت آمریکا معتقد است برای کارهای اطلاعاتی از آن استفاده شده است.
 
گزارش‌ها حاکی است که باراک اوباما دستور تحریم سرویس امنیت فدرال روسیه (اف‌اس‌بی) و سازمان اطلاعات ارتش روسیه (جی‌آریو) را صادر کرده است. وی همچنین چهار مقام سازمان اطلاعات ارتش و سه شرکت که به آنها خدمات داده‌اند را نیز مورد تحریم قرار داده است. در همین حال، کاخ سفید روز پنج‌شنبه در بیانیه‌ای اعلام کرد: هدف اقدامات سایبری روسیه، تاثیر بر انتخابات، تضعیف اطمینان به نهادهای دموکراتیک آمریکا، ایجاد شک و شبهه درباره روند انتخابات و تضعیف اعتماد به نهادهای دولتی آمریکا بود. این بیانیه اضافه کرده است: چنین اقداماتی غیرقابل قبول هستند و تحمل نخواهند شد. این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری منتخب ایالات‌متحده موضع منفعلانه‌ای به این اقدام باراک اوباما نشان داد و گفت وقت آن رسیده که کشور از موضوع حملات سایبری گذر کند، زیرا آمریکا مباحث مهم‌تری دارد.این سخنان در حالی ابراز می‌شود که ترامپ متهم است از وضعیتی که روسیه در انتخابات آمریکا به‌وجود آورده نهایت بهره‌برداری را کرده است. او حتی در زمان کارزارهای انتخاباتی‌اش از روسیه خواسته بود که حملات سایبری بیشتری انجام دهد تا فسادهای بیشتری مشخص شود. البته او بعدها اعلام کرد که وی این سخن را جدی نگفته و تنها قصد مزاح داشته است.

واکنش روسیه

روسیه روز پنج‌شنبه لحظاتی پس از اعلام تحریم‌ها، اتهامات حملات سایبری را رد کرد و گفت این اتهامات بی‌اساس است و مسکو دست به اقدامات متقابل خواهد زد. دیمیتری پسکوف، ‌سخنگوی کاخ کرملین گفت: «هدف دولت اوباما تخریب کامل روابط آمریکا و روسیه است.» سخنگوی کرملین تصریح کرد: «مسکو براساس اقدام متقابل، به این اقدامات پاسخ متناسب خواهد داد.»در این راستا شبکه سی‌ان‌ان گزارش داد مقام‌های روسیه دستور داده‌اند مدرسه آمریکایی در مسکو که فرزندان دیپلمات‌های آمریکا، بریتانیا و کانادا در آن تحصیل می‌کردند، بسته شود. دیمیتری پسکوف، سخنگوی رئیس‌جمهور روسیه هم تحریم‌های جدید را «غیرقانونی» خوانده و گفته است مسکو دست به اقدام متقابل خواهد زد.این در حالی است که ماریا زاخاروا، سخنگوی وزارت خارجه روسیه تاکید می‌کند که پوتین فعلا برای اقدام متقابل عجله‌ای به خرج نخواهد داد و به موقع اقدامات مقتضی را لحاظ خواهد کرد.

واکنش‌ها در آمریکا

در حالی که دونالد ترامپ می‌گوید آمریکا نباید وقت خود را درباره این اتهامات تلف کند، جمهوری‌خواهان کنگره از اقدام باراک اوباما دفاع کرده و خواستار تحریم بیشتر روسیه شده‌اند. به گزارش رویترز، پل رایان، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا گفت: «روسیه همواره تلاش کرده است به منافع آمریکا ضربه بزند.» وی با این حال تاکید کرد این تحریم‌ها دیر هنگام اعمال شده‌اند.در همین زمینه، جان مک‌کین و لیندسی گراهام دو سناتور جمهوری‌خواه گفته‌اند که قصد دارند در کنگره برای تشدید تحریم علیه روسیه اقدام کنند.

۴ میلیون کارگر زیرزمینی فعالیت می‌کنند

ریال نیوز : رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران می‌گوید با وجود آنکه ۱۳ میلیون کارگر ایرانی تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی هستند ولی چهار میلیون کارگر به شکل پنهانی و زیرزمینی فعالیت می‌کنند که حداقل دستمزد در مورد آنها رعایت نمی‌شود.


غلامرضا عباسی در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: میانگین حقوق پرداختی به کارگران در کشور یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است در حالی که با یک حقوق نجومی می‌شود کارگران یک کارخانه را حقوق داد.

وی با بیان این‌که پس از آنکه کارگر مشغول کار شد مهمترین مساله برایش امنیت شغلی و مزد منصفانه است و انتظار دارد در قبال کار خود مزد شایسته‌ای دریافت کند ادامه داد: در حال حاضر ۹۰ درصد کارگران در کشور به شکل قراردادی مشغول کارند و کمتر از ۱۰ درصد قرارداد دائم دارند که این امر بیانگر دغدغه نیروهای کار نسبت به نبود امنیت شغلی است.

عباسی اضافه کرد: کارگران نجیب‌ترین قشر جامعه هستند که در تولید کشور نقش آفرینی می‌کنند و از این جهت باید به حقوق و امنیت شغلی آنها توجه شود تا از فعالیت در محیط کار باز نمانند و به فکر شغل دوم و سوم نباشند.

رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران افزود: مقام معظم رهبری در دیدار با کارگران اعلام کردند که باید از تولید ملی حمایت شود و کارگران به عنوان نیروی مولد کشور مورد احترام و توجه قرار بگیرند.

وی از فعالیت بیش از چهار میلیون کارگر در کشور به شکل پنهانی خبر داد که تحت پوشش قانون کار نیستند و از هیچگونه حمایت بیمه‌ای و حقوق و دستمزد قانونی برخوردار نیستند.

به اعتقاد این مقام مسئول کارگری، کالایی که به شکل پنهان تولید شود به صورت بی کیفیت و غیر استاندارد هم وارد بازار می شود و اثر خود را در تولید و اقتصاد ملی می‌گذارد.

فعالیت زیرزمینی 4 میلیون کارگر در ایران

روزنامه آرمان- امیر داداشی: هنوز خبر گورخوابی برخی شهروندان در حومه ورامین دهان به دهان می‌چرخید که روز گذشته رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران با اعلام خبر فعالیت چهار میلیون کارگر پنهان در ایران شوکی دیگر را به جامعه وارد کرد، چرا که در مورد این کارگران حتی پرداخت حداقل حقوق رعایت نمی‌شود و با وجود آنکه ۱۳ میلیون کارگر ایرانی تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی هستند، اما فعالیت زیرزمینی این تعداد از کارگران نقطه ضعف اساسی برای اقتصاد ایران به حساب می‌آید و در کنار بر جای گذاشتن آثار سوء اجتماعی و سیاسی باعث عمیق‌تر شدن هر چه بیشتر شکاف درآمدی شده و روز به روز ندارها را ندارتر می‌کند.
 
سکوت کارگران در برابر تضییع حقوقشان
 
اگر به اخبار کارگری کشور نگاهی بیندازیم با خبرهای متعددی در رابطه با تضییع حقوق آنها از سوی کارفرمایان مواجه می‌شویم؛ از کاهش و تعویق چند ماهه حقوق گرفته تا عدم پرداخت حق بیمه آنها از جمله مشکلاتی است که کارگران همواره با آن دست و پنجه نرم می‌کند. حال بی‌توجهی و برخوردهایی از قبیل اخراج، کاهش حقوق و... در برابر اعتراضات آنها نیز مساله‌ای جدی است که در سایه مطالبات اولیه کارگران قرار گرفته است. همچنین یکی از مشکلاتی که این قشر همچنان از آن رنج می‌برند دستمزد ناچیزی است که برای آنها در شورای عالی کار در نظر گرفته می‌شود. باید توجه داشت که این شورا همه ساله برای تعیین حداقل حقوق کارگران با حضور نمایندگان کارفرمایان، دولت و کارگران تشکیل می‌شود و بر اساس نرخ تورم سالانه میزان حقوق کارگران را مشخص می‌سازد، اما یکی از نقدهایی که همیشه از سوی کارشناسان به نحوه تشکیل این جلسات وارد می‌شود چگونگی انتخاب نمایندگان سه گروه مختلف است.
 
آنها اعتقاد دارند افرادی که به نمایندگی از سوی کارگران برای حضور در این جلسات انتخاب می‌شوند هیچ درک درستی از مشکلات این قشر ندارند و نمی‌توانند به درستی حقوق کارگران را احیا کنند. چون اگر قرار باشد افزایش حقوقی صورت بگیرد بهتر است شاخص خط فقر به عنوان حداقل حقوق در نظر گرفته شود، اما در اقتصاد ایران نه تنها حداقل حقوق را بر این اساس نمی‌پردازند، بلکه اصلا چنین شاخصی وجود ندارد که میزان فقر را در کشور مشخص سازد! در چنین شرایطی شورای عالی کار نیز چاره‌ای به غیر از در نظر گرفتن شاخص تورم برای تعیین دستمزد ندارد. باید توجه داشت که در طول یک دهه اخیر مسائلی همچون چند برابر شدن یکباره نرخ ارز، صعود نرخ تورم به بیش از ۴۰ درصد، رشد اقتصادی ۸/۶ درصد و به ویژه اجرای سیاست‌های ناکارآمدی همچون پرداخت یارانه‌های نقدی بیش از هر زمانی بر شکاف طبقاتی افزود و در این شرایط برخی کارگران برای اینکه بتوانند حداقل نیازهای خانواده خود همچون خوراک را تامین کنند، مجبورند بدون هیچ اعتراضی از برخی حقوق قانونی خود نظیر بیمه، حداقل دستمزد، قرارداد بلندمدت یا استخدام و... بگذرند.
 
در همین زمینه روز گذشته رئیس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران به ایسنا گفت: میانگین حقوق پرداختی به کارگران در کشور یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است، در حالی که با یک حقوق نجومی می‌شود کارگران یک کارخانه را حقوق داد. غلامرضا عباسی با بیان اینکه مهم‌ترین مساله برای کارگران امنیت شغلی و مزد منصفانه است و آنها انتظار دارند در قبال کار خود مزد شایسته‌ای دریافت کنند، ادامه داد: در حال حاضر ۹۰ درصد کارگران در کشور به شکل قراردادی مشغول کارند و کمتر از ۱۰ درصد قرارداد دائم دارند که این امر بیانگر دغدغه نیروهای کار نسبت به نبود امنیت شغلی است. او اضافه کرد: کارگران نجیب‌ترین قشر جامعه هستند که در تولید کشور نقش آفرینی می‌کنند و از این جهت باید به حقوق و امنیت شغلی آنها توجه شود تا از فعالیت در محیط کار باز نمانند و به فکر شغل دوم و سوم نباشند.
 
عباسی افزود: مقام معظم رهبری در دیدار با کارگران اعلام کردند که باید از تولید ملی حمایت شود و کارگران به عنوان نیروی مولد کشور مورد احترام و توجه قرار بگیرند. او از فعالیت بیش از چهار میلیون کارگر در کشور به شکل پنهانی خبر داد که تحت پوشش قانون کار نیستند و از هیچگونه حمایت بیمه‌ای و حقوق و دستمزد قانونی برخوردار نیستند. به اعتقاد این مقام مسئول کارگری، کالایی که به شکل پنهان تولید شود به صورت بی‌کیفیت و غیراستاندارد هم وارد بازار می‌شود و اثر خود را در تولید و اقتصاد ملی می‌گذارد.
 
بیکاری، عارضه رکود
 
یکی از مهم‌ترین مسائلی که امروزه در اقتصاد ما مطرح می‌شود، رکود است. بسیاری از کارشناسان نیز از دست رفتن فرصت‌های شغلی را جدی‌ترین عارضه رکود می‌دانند. بنابراین کارگران و نیروهای انسانی نخستین گروه‌هایی هستند که از معضل رکود آسیب می‌پذیرند و در شرایط حکم‌فرمایی بیکاری و هجوم جمعیت جوان کشور به بازار کار افراد با حداقل شرایط هم تن به اشتغال می‌دهند. شاید به همین جهت است که در حال حاضر نیروی کار تحصیکرده بیش از افراد با مدارک پایین‌تر علمی در جرگه بیکاران باقی مانده‌اند. هم‌اکنون باید برنامه‌ریزی‌ها با توجه به جمعیتی که مطالبه شغل دارند، انجام شود و هرچه سریع‌تر اصلاحات اقتصادی در جهت اشتغال‌زایی در دستور کار قرار گیرد.
 
نرخ بیکاری دو رقمی برای جوانان، نرخ بالای بیکاری زنان و ورود فارغ‌التحصیلان جدید به بازار کار، هشدارهای جدی برای بازار کار محسوب می‌شوند که به تازگی فعالیت چهار میلیون کارگر زیرزمینی به آن اضافه شده است. در رابطه با چنین مسائلی بد نیست به هشدار‌های محسن رنانی، استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان توجه داشته باشیم که ابتدای سال جاری اینگونه مطرح کرد: تداوم رکود می‌تواند پیامدهای سنگین اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی به ‌دنبال داشته باشد. به گفته او هم‌اکنون در عمیق‌ترین رکود بعد از جنگ جهانی دوم به سر می‌بریم که اگر فکری نشود نخستین نکته بحران ساز در کشور ما حوزه سیاسی و تامین اجتماعی خواهد بود.

درباره رحیم رئیس‌نیا

درباره رحیم رئیس‌نیا

رحیم رئیس‌نیا در سال ۱۳۱۹ خورشیدی در تبریز به دنیا آمد. او نویسنده، مترجم و تاریخ‌نگار است. وی دارای آثار تحقیقی تاریخی و جغرافیایی در ارتباط با آذربایجان بوده و علاوه بر مقالات تحقیقی، بیش از ۴۰ کتاب تألیف و ترجمه در سابقه کاری خود دارد. 
او دوران ابتدایی را در تبریز گذراند و سپس به دانشسرای مقدماتی تبریز وارد شد و در سال ۱۳۳۹ پس از اتمام دوره دانشسرا به‌عنوان معلم به روستاهای آذربایجان اعزام گردید و همزمان با شغل معلمی، در دانشگاه تبریز در رشته تاریخ و جغرافیا مشغول تحصیل بود و سپس در همان دانشگاه وارد دوره دکترای تاریخ شد. 
رحیم رئیس‌نیا کمابیش فعالیتی در نشریات نیز دارد. برای آن‌ها مقالاتی می‌نویسد و گاهی نیز مطلبی ترجمه کرده و برای چاپ به آن‌ها می‌دهد. در همین مسیر با نشریه آدینه تبریز همکاری می‌کرد. نشریه مهد آزادی نیز ازجمله نشریاتی بود که رحیم رئیس‌نیا به همکاری با آن پرداخته است. 
دکتر رئیس‌نیا مدتی نیز مسئول کتابخانه دانشسرا بود. 
بعضی از آثار تألیف و ترجمه وی عبارتند از: «ای‍ران و ع‍ث‍م‍ان‍ی در آس‍ت‍ان‍ه ق‍رن ب‍ی‍س‍ت‍م (سه جلد)، آذرب‍ای‍ج‍ان در س‍ی‍ر ت‍اری‍خ ای‍ران (در سه جلد)، کوراوغلو در افسانه و تاریخ، آذربایجان، جزء لاینفک ایران، آخرین سنگر آزادی، عُزیر و دو انقلاب، ترک و ترکها، بیان منازل، ترک‌ها، افسانه آغری، ستارخان و شیخ محمد خیابانی، زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی جنبش مشروطه، تاریخ نهضت‌های رهایی‌بخش، نهضت‌های آرمانی هم پیوند و بدرالدین، از مزدک تا بعد، آبدیده کوره انقلاب مشروطیت ایران، زینب پاشا چهره یک زن شجاع و عدالت‌خواه، ساهر و ... و خاطراتی از حیدربابا.» دکتر رئیس‌نیا ترجمه‌هایی نیز دارد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: «ارباب‌های آقچاساز، قهر دریا، تبریز مه‌آلود، بابک.» 

یکی از کتاب‌های دکتر رئیس‌نیا با عنوان «عُزیر و دو انقلاب» کتابی مهم در نوع خودش بود. درباره این کتاب باید گفت عزیر حاجی بگوف بیشتر به‌عنوان یک آهنگساز و موسیقیدان شهرت دارد و کمتر کسی می‌داند او پیش از آنکه یک موسیقیدان باشد، قلمزنی بود خستگی‌ناپذیر که مسائل اجتماعی و سیاسی روزگار خود را مورد کندوکاو قرار می‌داد. نخستین مقاله او در شماره ۱۰ سپتامبر ۱۹۰۵ روزنامه حیات، چاپ باکو به چاپ رسید. همین مقاله که انتقادی بود  از مقاله یک خانم روسی درباره مسلمانان قفقاز، ورود نویسنده‌ای آگاه و 
پر شور را به صحنه پرتلاش مطبوعات آن روزهای آن سرزمین خبر می‌داد. دکتر رحیم رئیس‌نیا درباره تمام ابعاد این چهره در کتاب خود نوشته است. 

از کتاب‌های مهم دیگر دکتر رئیس‌نیا عنوان «بابک» را بر خود داشت. کتاب آن‌طور که مؤلف می‌گوید: «محصول تلاشی است برای بازنمایی سیرجوهر اندیشه مزدکی در بخشی از پهنه گسترده تاریخ ایران... موضوع کتاب حاضر پیگیری‌ اندیشه یادشده در شاخه ادامه‌دار اصلی، یعنی خرم‌دینی است که در مسیر خود جلوه‌های گوناگونی پیدا کرده است. » پس در حقیقت کتاب را باید از مزدک تا بابک نامید، زیرا مؤلف می‌کوشد پیدایش و سیر نهضت مزدکی و سپس خرم دینی را شرح دهد. رحیم رئیس‌نیا از دوستان صمد بهرنگی نیز بود.

معلم خوبی که حکم کیمیا داشت-به قلم رحیم رئیس نیا

معلم خوبی که حکم کیمیا داشت-به قلم رحیم رئیس نیا


بهار سال گذشته بود(متن در سال 1347) که با صمد به آخیرجان رفتیم. آخیرجان همان دهی ست که صمد یکی دو سال در آنجا درس داده. رفته بودیم صمد با شاگردهای قدیمیش تجدید دیداری کند و داستان تازه ای را برایشان بخواند.

   مدرسه سر راه ده قرار داشت. حیاط مدرسه بی در و پیکر و آرام به نظر می رسید.معلوم بود که بچه ها هنوز در کلاس هستند.

   داخل حریم مدرسه نشده بودیم که یک دفعه بچه ها از کلاسها بیرون ریختند و فریاد زنان که «آقای بهرنگی» آمده است، صمد آقا آمد، به طرف ما هجوم آوردند و از سر و کول صمد بالا رفتند.

   سوالات پشت سر سوالات بود که از صمد میشد:

آقای بهرنگی عینکتان را عوض کرده اید؟

این عینک تازه را چند خریده اید؟

داستان تازه نوشته اید؟

 و او سوالها را با خوشرویی جواب می داد.

   یکی از بچه ها دست صمد را گرفت و کنار کشید،در حالی که می خندید و اندکی هم شرمزده بود چیزی در گوش صمد گفت که هر دوتایشان خندیدند.بعد از صمد قضیه را پرسیدم.گفت: می پرسید زن گرفته ام  یا نه؟!

   هنوز سر و صدای بچه ها نخوابیده بود که دو نفر معلم از پشت سر رسیدند و سلام و علیک و خوش و بشی کردیم. آنها هم مثل بچه ها از دیدن صمد خوشحال بودند: خوب شد آمدید آقای بهرنگی. چند روز است که بچه ها دست بردار نیستند که آقای  بهرنگی کی می آید، دیگر به ما سر نمی زند،....

   دسته جمعی برگشتیم به کلاسها.

   کلاس سوم رفتیم.بچه ها سر جایشان نشستند. ما هم جایی پیدا کردیم و نشستیم.

    بچه ها املا نوشته بودند و مانده بود اصلاحش. صمد املاها را اصلاح کرد. همه بچه ها هم نمره خوبی گرفتند.

    وقتی زنگ تنفس خورد، صمد با بچه ها در کلاس ماند تا داستان تازه ای برایشان بخواند. و من عمدا بیرون رفتم تا به معلم بچه هایی که انقدر خوب تربیت شده بودند، تبریکی بگویم. ولی او در جوابم گفت:

   اگر قرار باشد به کسی تبریگ بگویید، او صمد آقاست، نه من. او پیش از من این نهال ها را بار آورده است. همان معلم  که مدیر مئرسه هم بود، نقل کرد که قبل از عید کتاب سوم را تمام کردیم و  از زور بیکاری به یاد دادن مواد درسی کلاس چهارم پرداختیم. رئیس یا بازرس آمد و تذکر بالا بلندی داد که پای خود را از گلیمتان فراتر نگذارید و به همان کلاس سوم قناعت کنید.

   در حیاط مدرسه قدم میزدیم و درد دل میکردیم که صمد صدایمان کرد و به کلاس رفتیم. تازه از خواندن داستان فارغ شده بود. اندکی از اینجا و آنجا صحبت کردیم آخر صمد از بچه ها پرسید:کدامتان می توانید «هست شب» را از حفظ بخوانید؟ جز یکی دو تن،همه دست بلند کردند. جلو آمدند و خواندند و چه خوب خواندند....

 

رحیم رئیس نیا،دوست صمد و معلم بستان آباد   (1347)


آیا صمد هم عاشق شده بود؟!!!

چیزی که در زندگی کوتاه اما مفید صمد عمی، کمتر به آن پرداخته شده، مساله ازدواج و زندگی شخصی اوست. خیلی دوست داشتم در مورد آن بدانم، وقتی که برایم روشن شد، گفتم خوب است با سایر علاقه مندان هم در میان بگذارم. 

«علی اشرف درویشیان» در گفتگویی با «غلامحسین فرنود» از او پرسید:صمد بهرنگی درباره ازدواج چه فکری میکرد و چه نظری داشت؟

فرنود جواب داده: «با این جور مسائل همیشه با حالت طنزآمیزی برخورد می کرد و نمی شد فهمید که می خواهد ازدواج کند یا نه. از این مسائل صحبتی نمی شد.البته فاصله سنی من و صمد کم بود.اما جو طوری بود که از این صحبتها نمیشد...... دوستان ما از قبیل بهروز دهقانی، علیرضا نابدل و مناف فلکی که هر کدام بعدها در راه آرماهای خود،جان فدا کردند، فکر میکردند که برای ازدواج همیشه فرصت هست و در آن زمان ازدواج را امری دست و پاگیر می دانستند.»

«رحیم رئیس نیا» نیز در پاسخ به این سوال گفت:«روزی به خانه آنها رفتم.  عکس یک دختر قشنگ روی در اتاقش زده بود. احتمالا دختر روسی بود.مادر صمد هر وقت به او میگفت ازدواج کن، صمد به آن عکس اشاره می کرد و می گفت من ازدواج کرده ام و آن هم عکس زن من است. من با آن دختر ازدواج کرده ام.به شوخی این را می گفت و عکس دختر را نشان می داد. با اشرف دهقانی مثل خواهر و برادر بودند. با دخترهای آشنا و دور و نزدیک، رابطه ای خیلی اخلاقی و انسانی داشت. یک شاعر ترک می گوید:قهرمانانه زندگی کردن، بهتر از قهرمانانه مردن است. اما صمد بهرنگی قهرمانانه زندگی کرد و قهرمانانه هم مرد....»


داستان مشروطه

داستان مشروطه

 

چهاردهم مرداد ۱۲۸۵ خورشیدی، یکی از مهم‌ترین روزها در تاریخ معاصر ایران است. ۱۱۰ سال از آن روز باورنکردنی می‌گذرد؛ روزی که استبداد تن به مشروطیت داد. 
نهضت مشروطه، سرآغاز تحولاتی شگفت در ایران بود. قدرت پادشاهی که تا آن روز، ایران را ملک شخصی خود می‌پنداشت و آنچه می‌خواست به اجرا می‌گذاشت، بخشی از اختیارات خود را به مجلس شورای ملی واگذار کرد. پس از آن بود که ایران نفس کشید؛ اندک‌اندک تعاملات بین‌المللی رونق گرفت؛ مطبوعات آزاد به میدان آمدند؛ چراغ قانون در ایران روشن شد؛ تحصیلات عالی بخشی ضروری از زندگی شهری شد، و سخن از دادگاه و آیین دادرسی و انتخابات و خزانۀ ملی و بودجۀسالانه و ده‌ها مفهوم جدید برای ایرانیان به میان آمد.
وقتی مظفر الدین شاه قاجار، فرمان مشروطیت را در قالب نامه‌ای به صدر اعظم(مشیر الدوله) امضا می‌کرد، هیچ تصوری از پیامدهای آن نداشت و نمی‌دانست با امضای آن سند، چه تحولی را در ایران به ثمر می‌نشاند. قصد او فقط پایان دادن به بست ‌نشینی معترضان در حرم حضرت معصومه و سفارت انگلیس بود؛ اما امضای آن سند تاریخی، مبارک‌ ترین و سرنوشت‌سازترین رخداد در عالم سیاست بود؛ زیرا قدرت را سرشکن می‌کرد و مانع تجمع آن در دست یک تن می‌شد. 
نه تنها مظفرالدین شاه نمی‌دانست که چه می‌کند، ولیعهد جاه‌طلب و قدرت‌پرست او، محمدعلی‌میرزا هم نمی‌دانست که سلطنت قاجار با امضای فرمان مشروطیت، زیر بار چه تعهدی می‌‌رود و رخنه در دیوار قدرت، چه پیامدهایی‌ دارد. به همین دلیل، او نیز پدر تاجدارش را به امضای فرمان مشروطیت تشویق می‌کرد. اما وقتی خود به سلطنت رسید و بر تخت پادشاهی نشست و طعم قدرت را چشید، گفت: مشروطه بی‌مشروطه! سپس مجلس را به توپ‌های روسی بست و مشروطه‌خواهان را قلع و قمع کرد و رهبران مشروطه را در باغشاه به دار انتقام آویخت.
نهضت مشروطیت، چند مرحله را پشت سر گذاشت. در مرحلۀنخست که اوج آن تحصن در حرم شاه عبد العظیم حسنی بود، خواسته‌هایی بیش از تأسیس عدالت‌خانه، ارزانی ارزاق، عزل علاء‌الدوله (فرماندار تهران) و اخراج مسیو نوز بلژیکی از ایران نداشت. 
تا روز آخر تحصن نیز سخن از مشروطیت و محدودیت قدرت شاهان و درباریان نبود. کسی که این اعتراضات ساده را به مطالبات سیاسی تبدیل کرد و از متحصنان خواست که درخواست‌های بیشتر و مهم‌تری را به دربار بفرستند، روحانی نواندیش و تجددخواه، میرزا نصرالله ملک‌‌المتکلمین بود.
او در دیدار با سران تحصن اول در شاه عبد العظیم، از آنان خواست که به اخراج رئیس گمرک(مسیو نوز بلژیکی) قناعت نکنند و پیشنهاد تأسیس «مجلس مبعوثان ملت» به شاه بدهند؛ اما مردم و سران تحصن، از پیشنهاد او استقبال نکردند.یک سال گذشت و متحصنان دیروز، هیچ اثری از تغییر رفتار شاه و دربار ندیدند. پس چاره‌ای دیگر اندیشیدند و برای تحصن دوباره به سوی حرم حضرت معصومه رفتند؛ اما این بار خواستار تغییرات ساختاری در حکومت شدند و یک‌صدا فریاد «عدالت‌خانه» و «مجلس شورا» سر دادند.
چرا بست‌نشینان در تحصن اول با پیشنهاد میرزا نصر‌الله موافقت نکردند، اما در تحصن دوم، تشکیل مجلس و عدالت‌خانه، درخواست اصلی آنان بود؟ چون در تحصن اول، آنان درکی از ماهیت قدرت نداشتند و به همین دلیل، به قول‌و‌قرارهای شاه اعتماد کردند و از حرم حضرت عبد العظیم بیرون آمدند. آنان گمان می‌کردند که رعیت می‌تواند قدرت نامحدود و بی‌قید را مهار کند و از خودسری بازدارد؛ غافل از آنکه رعیت، رعیت است؛ اگرچه معترض و ناخرسند باشد، و شاه شاه است، اگرچه تعهدهای بسیار دهد و سخنرانی‌های مردم‌پسند کند.
آن روز، نمی‌‌دانستند که اگر درخواست‌های خود را به «قانون» تبدیل نکنند و از جایگاه رعیت به مقام شهروندی ارتقا نیابند، راه به جایی نمی‌برند. پس از یک سال، وقتی دیدند که شاه و دربار، همان شاه و همان دربار است، مرحلۀ دوم نهضت آغاز شد. در این مرحله، تغییر در ساختار قدرت، هدف مشروطه‌خواهان شد. آنان در پی راهی بودند که برای صاحبان قدرت، چاره‌ای جز پاسداشت منافع ملی و حقوق شهروندی باقی نگذارند، و آن راه، تقسیم قدرت میان شاه و نمایندگان مردم در مجلس شورای ملی بود. حتی پس از آنکه شاه فرمان مشروطیت را امضا کرد و مجلس شورای ملی افتتاح شد، مشروطه‌خواهان همچنان نگران بودند که مبادا دوباره شاهان، هوس تک‌تازی کنند. 
پس به تدوین قانون اساسی مشروطیت و آزادی مطبوعات و تأسیس احزاب روی آوردند؛ احزابی که برخی از آنها هنوز جزء مفاخر و مهم‌ترین احزاب سیاسی ایران و منطقۀ خاورمیانه در صد و بیست سال گذشته است.مشروطه به همۀآنچه می‌خواست، نرسید؛ اما شکست هم نخورد. خواستۀنخست مشروطه، کاستن از قدرت پادشاه و تقسیم آن میان شاه و ملت بود. تفکیک قوا خواستۀدیگر مشروطه‌خواهان بود که به آن نیز رسیدند؛ اگرچه ناقص.

سخنی درباره آسیب‌های اجتماعی!

سخنی درباره آسیب‌های اجتماعی!

آسیب‌های اجتماعی، مفهومی است که در جامعه‌شناسی، اقتصاد و مدیریت سیاسی نقد و بررسی می‌گردد و بخصوص در مجامع علمی و علی‌الخصوص در دانشگاه‌ها درباره آن نظرپردازی و ارزیابی صورت می‌گیرد و راهکارها ارائه می‌شود. آسیب‌های اجتماعی در همه کشورها، چه آنها که دارای اقتصاد قوی یا ضعیف و کارآمد‌اند یا ناکارآمدی مدیریتی دارند، دیده می‌‌شود و موضوع روز است. گوناگونی آن با نشان دادن منحنی آماری و تنوع سطوح رشد یافته شناسایی می‌شود. گاهی ساحت فرهنگی و شکست برنامه‌های فرهنگی ـ اجتماعی محوریت پیدا می‌کند و زمانی رشد تضاد طبقاتی و شکاف‌های عمیق فقر و ثروت و یا هجوم پدیده حاشیه‌نشینی در جوامع شهری و آشفتگی‌های اخلاقی، روانی و اجتماعی، ماتریس آسیب‌های اجتماعی را نشان می‌دهد. برخی بر رشد فزاینده جمعیت شهری، ویرانی روستاها و زندگی با آرزوی بهره‌مندی از تکنولوژی را نشانه می‌روند و آسیب‌های اجتماعی را پدیده همزاد و همراه «مدرنیت» می‌شمارند. در اغلب تحقیق‌ها درباره آسیب‌های اجتماعی دو محور، پایه و اساس است، اول، اقتصاد و چگونگی زیست اقتصادی و دوم، فرهنگ و بهره‌مندی فرهنگی جوامع٫
بهم ریختگی اقتصادی حتی در نظامهای سیاسی دارای برنامه‌ریزی دقیق و کارآمد، در کنار آن تلاطم‌های فرهنگی، جوامع را ناپایدار می‌سازد و از درون ناپایداری امید به آینده مسدود می‌گردد و آسیب‌های اجتماعی به صورت گوناگون سربر می‌آورد. در اغلب بررسی‌ها، بهم ریختگی ترکیبی جمعیتی از روستا به شهر و رشد بدون محاسبه آن را بسترساز آسیب‌های اجتماعی می‌خوانند. در دنیای امروز، هیچ کشور و جامعه‌ای مصون از آسیب‌های اجتماعی نیست، همه سخن‌ها درباره میزان و گستردگی انواع آن است. به طوری که آسیب‌های اجتماعی در منحنی رشد خود، بقول روانشناسان اجتماعی، جامعه سالم را جامعه بیمار می‌سازد.
با این مقدمه کوتاه، نگاهی به کشورمان داشته باشیم که این روزها، بسیاری درباره میزان آسیب‌های اجتماعی در آن می‌گویند و می‌نویسند و هشدار می‌دهند. دیروز معاون وزیر بهداشت و درمان در گزارش خود به ستاد ساماندهی امور جوانان، تنوع و رشد آسیب‌های اجتماعی در کشور را هشدار داد و گفت: نابرابریهای پنهان در جامعه رو به افزایش است. فقر، محرومیت اجتماعی، پائین‌بودن شاخص‌های توسعه انسانی، مسائل حاشیه‌نشینی در کلان‌شهرها، اعتیاد و فحشا، ریشه‌های تولید آسیب‌های اجتماعی شده است. او در گزارش خود در جلسه ستاد ساماندهی امور جوانان اعلام کرد که نباید در برخورد با آسیب‌های اجتماعی فقط به ظواهر نگاه کرد و به آن پراخت، بلکه باید ریشه مشکلاتی همچون طلاق، اعتیاد و فقر شناخته شود. شعار ما در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی باید کاهش نابرابری‌های اجتماعی باشد. امروزه دنیا با عدد و رقم حرف می‌زند و باید با عزم و اراده سیاسی از بالا و حمایت مردمی از پائین به مبارزه با معضلات اجتماعی بپردازیم. باید شرایط زندگی روزانه مردم را بهبود ببخشیم. در چند دهه اخیر شرایط زندگی مردم براساس شاخص‌های مختلف سخت‌تر شده است. بهره‌مندی ناعادلانه از قدرت، ثروت، منابع عمومی و خدمات از ریشه‌های بروز آسیب‌های اجتماعی است که باید با آن مقابله شود. معاون وزیر بهداشت چند آمار برای نشان‌دادن خطر آسیب‌های اجتماعی ارائه داد و گفت: «… در حال حاضر ۳۰ درصد مردم کشور گرسنه‌اند و نان خوردن ندارند که این آمار را وزارت رفاه هم تایید می‌کند!» سپس درباره هزینه‌های سلامت آمار داد که «سالانه ۷۰۰ هزار نفر در ایران به دلیل هزینه‌های درمان ورشکست می‌شوند. مساله آسیب‌های اجتماعی در حوزه سلامت از موارد نوپدید است. به طوری که ۵۵درصد عوامل ناسلامتی، عوامل اجتماعی است.» او در ادامه گزارش به خطر پدیده حاشیه‌نشینی اشاره کرد و گفت: «۲۵درصد جمعیت شهری ایران حاشیه‌نشین‌اند. تاکنون ۱۰ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر در سکونتگاه‌های غیررسمی شناسایی شده‌اند و اغلب حاشیه‌نشین‌‌ها، مهاجران روستایی و تهیدستان شهری‌اند.» در این گزارش اعتیاد، طلاق، خشونت، فقرزدگی، بیکاری، تهیدستی، سطح نازل بهداشت و درمان، حاشیه‌نشینی، فحشا، دزدی، قتل، جنایت و… در شعاع آسیب‌های اجتماعی نقد شد.
اینکه ما دچار آسیب‌های اجتماعی شده‌ایم، قابل انکار نیست. برخی علاج آن را در سامان‌یابی ‌اقتصاد، رشد «تولید» و افول «رکود»، لاجرم استقرار معادله «کار و تولید» جستجو می‌کنند. اینان بر این باورند که آسیب‌های اجتماعی، میوه فقرزدگی است. فقرزدگی اقتصادی به فرد و جامعه، تعریف «کفر» زد‌گی می‌دهد. همانگونه که در کلام پیامبر و ائمه طاهرین ما است، «فقر به کفر» نزدیک است و این نزدیکی میوه‌ای جز آسیب‌های اجتماعی به بار نمی‌آورد. برخی نیز از دریچه دیگر به پدیده آسیب‌های اجتماعی می‌نگرند و می‌گویند، اگر جامعه‌ای براساس تحجر و نگاه امنیتی اداره گردد، لاجرم دچار آسیب‌های اجتماعی می‌گردد. زیرا از مصدر این دو عامل نه تنها آینده‌نگری مسدود می‌شود که نشاط از جامعه رخت بر می‌بندد. اگر در جامعه‌ای «ممنوعیت» اصل ‌شود و مرزهای ممنوعیت بسیاری از امور فردی و اجتماعی را احاطه ‌کند تا آنجا که حضور در کنسرت موسیقی و ساعتی تعامل فرهنگی ـ هنری با سنت اجتماعی، تاریخی، ممنوع گردد؛ گرایش به اعتیاد و بسیاری از ناهنجاری‌ها گشوده می‌شود. فرد و جامعه دچار آسیب‌‌های گوناگون اجتماعی می‌شود. فرهنگ و هنر آن هم در ایران ریشه‌دارترین مقوله و مقوم تاریخی ـ اجتماعی است. خواه فرهنگ مذهبی و یا ملی، آنها که با «ممنوعیت» این دو اصل، زیست‌ فرهنگی، اجتماعی جامعه ایرانی را در تقابل و تضاد با یکدیگر قرار می‌دهند، دریچه‌های انواع و اقسام آسیب‌های اجتماعی را می‌گشایند. 
گروهی نیز رشد آسیب‌های اجتماعی را در کجراه رفتن برای تحقق مهمترین اصل زندگی اجتماعی ـ اخلاقی، یعنی امر به معروف و نهی از منکر می‌بیند. اگرچه تا حدودی در «نهی» با ضرب و زور امنیتی موفقیت‌ محدود و معدود به‌دست می‌آید، اما دریچه‌های پرسش جامعه، به‌خصوص نسل جوان که هویت اجتماعی امروز‌اند، در شناخت‌ و ایجاد گرایش به «معروف» باز می‌ماند و یا دچار آشفتگی می‌شود. در این صورت جوانان کاهش آشفتگی‌های خود را در هنجارشکنی‌ها جستجو می‌کنند که از آن آسیب‌های اجتماعی سر بر می‌آورد. 
از هر زاویه‌ای نگاه کنید و با هر باوری به نقد اجتماعی بپردازید، آسیب‌های اجتماعی، بیماری‌ حاد و هشدار دهنده در کشور شده است. از کجا و چگونه باید چاره‌ای اندیشید!؟

آخرین شماره

آخرین شماره

این آخرین شمارة «اطّلاعات بین‌المللی» است. روزنامه‌ای که بیست وسه سال هر روز در خارج از کشور منتشر می‌شد و اوّلین و تنها روزنامة روزانة فارسی‌زبان در خارج از کشور بود، از امروز به علّت کمبود بودجه متوقف می‌شود.
امروز حتّی تصوّر دنیای بدون «اینترنت» کار آسانی نیست. امّا بیست و سه سال پیش که اوّلین شمارهّ «اطّلاعات بین‌المللی» در لندن منتشر شد، هنوز اینترنت جهان‌گیر نشده و به کشور ما هم نیامده بود. نه‌تنها اینترنت که حتّی شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای فارسی‌زبان هم راه‌اندازی نشده بودند. به جز چند کانال محدود محلّی که در لس‌آنجلس برنامه‌های تکراری به زبان فارسی پخش می‌کردند، سایر هموطنانمان در اروپا و آمریکا هیچ امکانی برای تماشای برنامه‌های تلویزیون به زبان فارسی را نداشتند. امکان استفاده از رادیو هم نبود. تنها وسایل خبررسانی به زبان فارسی در شهر‌های بزرگ اروپا و آمریکا که میزبان ایرانیان بودند، چند هفته‌نامه (مانند کیهان هوایی و نیمروز و کیهان لندن)، یک ماهنامه(روزگار نو) در پاریس و چند هفته‌نامه و ماهنامه در لس‌آنجلس، واشنگتن و نیویورک بود. کیهان هوایی به صورت هفتگی از ایران ارسال می‌شد و سایر نشریات نیز خبر‌های خود را با تأخیر از خبرگزاری‌ها و مطبوعات داخل کشور برمی‌داشتند، لعابی از عقاید سیاسی خود بر آنها می‌کشیدند و همراه تحلیل‌های متناسب با خط‌مشی سیاسی‌شان منتشر می‌کردند. یک رادیوی فارسی‌زبان هم در لندن داشتیم به نام «اسپکتروم» که هر شب از ساعت یازده تا نیمه‌شب به وقت لندن برنامه داشت و من از یادم نرفته که فرزندان ده و پانزده ساله‌ام که تازه از ایران آمده بودند و در لندن هنوز به غربت، خو نکرده و به شدّت دلتنگ خانواده و دوستان مدرسة خود در ایران بودند، تا دیروقت بیدار می‌نشستند و گوششان را به رادیو می‌چسباندند تا در آن غربت هولناک جدایی و تنهایی، مگر آوایی فارسی و نوایی ایرانی بشنوند و همان یک ساعت برنامة رادیویی را هم روی نوار کاست ضبط می‌کردند تا باز هم بشنوند و در خلوت غربت، اشک بریزند و البته فقط ما نبودیم که دلتنگ وطن می‌شدیم. همه همین‌طور بودند. روزنامه که چاپ شد، هر روز اخبار و عکسها و تصاویر ایران‌زمین را به فاصلة کمتر از یک روز به دست ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا رساند. قدری از فاصله‌ها کاست. اندکی شکایت از جدایی را کم کرد، بر زخم دلتنگی مرهم نهاد و آگاهی را افزون کرد و به دورافتادگان از وطن مژده داد که «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ر باز جوید روزگار وصل خویش» و عملاً نیز چنین شد و انتشار روزنامه که تصویر روشن‌تری از جامعة آن روز ایران به دست می‌داد باعث شد تا بسیاری از هموطنان کوچیده از وطن عزم دیار یار کنند. 
تحریریة روزنامه در تهران مستقر بود. استفادة از اینترنت هنوز این‌چنین فراگیر و آسان و ارزان نشده بود. صفحات این روزنامه به وسیلة مودم و به کمک چند خطّ تلفن از ایران به لندن ـ و سپس نیویورک ـ مخابره می‌شدند. کاری که همین دیشب چند ثانیه طول کشید تا این صفحات چاپ شود، معمولاً چند ساعت وقت می‌برد. گاهی وقتها خط تلفن در وسط کار قطع می‌شد یا کیفیّت آن خوب نبود و همین باعث می‌شد ساعتی کار مخابرة صفحات به تعویق بیفتد و دلهرة همیشگی چاپ نشدن یا به تأخیر افتادن روزنامه را به دنبال خود بیاورد. با گذشت زمان، تکنولوژی ارتباطات نیز پیشرفت کرد و ارسال صفحات روزنامه از ایران به چاپخانه‌های اروپا و آمریکا آسان و سریع شد. از روند توزیع روزنامه در شهر‌های مغرب‌زمین هم بهتر است در اینجا چیزی نگویم که «یکی داستان است پُر آبِ چشم.» چندی بعد، روزنامه‌ای که در سالهای آغازین به صورت سیاه و سفید چاپ می‌شد، رنگی شد. به قول مطبوعاتی‌ها: چهاررنگ! و خلاصه شکل و شمایل یک نشریة حرفه‌ای و کاملاً امروزی را به خود گرفت و طی کردن این مراحل، شدنی نبود مگر در سایة حمایتهای عاشقانه و بی‌دریغ سرپرست بلندهمّت موسسة اطّلاعات و تلاشهای خالصانة همکارانمان در تهران. از همکارانم گفتم. کاش می‌توانستم از تک‌تک آنان در اینجا نام ببرم. از آنان که بیست و سه سال پیش، کار را با دلهای گرم و دستان پرتوانِ خود آغاز کردند تا کسانی که این را به دستتان رسانده‌اند، امّا واهمه دارم نام بعضی از آنها از ذهن و از قلم بیفتد و به همین جهت از تمامی کسانی که در بخشهای فارسی و انگلیسی تحریریه و نیز در بخشهای فنّی حروفچینی و طراحی و صفحه‌بندی و تصحیح و گرافیک و عکاسی و… سایر بخشها در طول این بیست و سه سال با دلسوزی و علاقه و اشتیاق، یکی از صمیمی ترین محیط‌های کاری را به وجود آوردند، سپاسگزاری کنم که از دور و نزدیک شاهد بوده‌ام چه میزان تلاش و همّت به کار بستند تا کارشان در حدّ توان، آبرومندانه عرضه شود. 
نبینی باغبان چون گُل بکارد
چه مایه غم خورَد تا گُل بر آرَد؟ 
به روز و شب بُوَد بی‌صبر و بی‌خواب
گهی پیراید او را، گه دهد آب
گهی از بهر او خوابش رمیده
گهی خارش به دست اندر خَلیده
به امّید آن همه تیمار بیند
که تا روزی بر او «گُل» بار بیند۱٫٫٫
پرداختن به کارنامة بیست و چندسالة یک روزنامه در این مطلب کوتاه، شدنی نیست و مجالی دیگر می‌طلبد. در اینجا فقط به یک مثال اکتفا می‌کنم و می‌گذرم. در روزگار قبل از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، دیدن حتّی یک کارت‌پستال از تصاویر طبیعت یا آثار باستانی میهن، غنیمت بود و ایرانی دور از وطن را شاد می‌کرد. در طول سالهای گذشته، علاوه بر عکسها و تصاویر خبری و فرهنگی و هنری که در این روزنامه چاپ شده است، فقط در ستون «سرزمین ما» پنج هزار و یکصد و بیست تصویر از گوشه و کنار وطنمان، از آثار باستانی گرفته تا چهرة شاداب شالیکاران و دانش‌آموزان پرنشاط یک مدرسة روستایی همراه با شرح و توضیح در این روزنامه چاپ شد که به خاطر می‌آورم یکی از اوّلین خوانندگانمان ـ مرحوم ایرج فداکار ـ می‌گفت من این عکسها را از روزنامه می‌بُرّم و در آلبومهایی جمع‌آوری می‌کنم تا به فرزندان و نوه‌هایم نشان بدهم که ایران چنین زیبا و متنوّع و دل‌انگیز است. 
بعضی از هموطنانی که خبر تعطیل شدن روزنامه را شنیده بودند، از جمله استادان روزنامه‌نگاری در خارج از کشور با تلفن و ارسال نامه و ایمیل مهر و محبت خود را ابراز کرده‌اند که از طرف خودم و تحریریة روزنامه از آنان سپاسگزاری و قدردانی می‌کنم. روزنامه، دوستان فراوان و وفاداری داشت و باعث ایجاد دوستی‌هایی ـ به قول سهراب ـ بهتر از آبِ روان شد. اوّلین ایرانی که به دفتر روزنامه در لندن تلفن زد و انتشار روزنامه را تبریک گفت، آقای ایرج فداکار بود که تا همین چند سال پیش که از دنیا رفت، خواننده و مشترک دائمی روزنامه بود. دلم می‌خواهد از دیگرانی هم بگویم. امّا نمی‌دانم آیا راضی هستند نامشان در اینجا برده شود یا نه و به همین جهت از آنها به اختصار یاد می‌کنم. آقای «ف. ن.» را سالها بعد از انتشار روزنامه در یکی از گردهمایی‌های فرهنگی ایرانیان دیدم. به من گفت که تمامی شماره‌های این روزنامه را از اوّلین شماره جمع‌آوری کرده است، و شما نمی‌دانید این سخن چقدر برایم شیرین بود. خستگی را از تنم و از دلم بیرون کشید. خانم «ض» در لس‌آنجلس آمریکا زندگی می‌کنند. چند سال پیش که چاپ روزنامه در آمریکا متوقّف شد، به دفتر روزنامه در لندن تلفن زدند و خواستار ارسال روزنامه به وسیلة پست شدند. گفتیم از لندن تا لس‌آنجلس چند روز طول می‌کشد و تا روزنامه با پست به دستتان برسد، کهنه شده است و روزنامة کهنه مثل نانِ بیات نیست که باز هم قابل استفاده باشد! گفتند اشکالی ندارد. گفتیم به علّت تحریمهای بانکی آمریکا، امکان ارسال دلار و حوالة وجه اشتراک نیست. چند روز بعد پستچی پاکتی برایمان آورد حاوی یکصد و بیست دلار اسکناس نقد به عنوان هزینة پست کردن روزنامه از لندن به لس‌آنجلس، و از آن زمان تا به امروز خانم «ض» به ارسال پاکتهای خود ادامه داده‌اند و همچنان مشترک و متقاضی روزنامه بوده‌اند و نامشان هنوز در لیست اشتراک ما هست. از جناب استاد «س٫ م. پ» مقیم آمریکا بگویم که از صاحبنظران عرصة ادب و فرهنگ هستند و همواره ما را با نامه‌ها و ایمیل‌های مهرآمیزشان تشویق و ترغیب کرده‌اند. استاد «پ» از اوّلین سالهای انتشار، مشتری و خوانندة پر و پا قرص روزنامه بوده‌اند تا این ، و امثال ایشان کم نداشته‌ایم. مانند جناب «ع٫ پ» مقیم پاریس که هنوز موعد اشتراکشان به سر نیامده، وجه اشتراک سال آینده را برای خودشان و تنی چند از دوستانشان ارسال می‌کردند و همواره هم نگران بودند که مبادا دیر شده باشد! زنده‌یاد جهانگیر بهروز روزنامه‌نگار قدیمی و… بسیاری از نویسندگان و روزنامه‌نگاران حرفه‌ای ایرانی در لندن و پاریس و آلمان و لس‌آنجلس و نیویورک و سان‌فرانسیسکو و واشنگتن و سایر شهر‌های محلّ سکونت ایرانیان در غرب نیز از دوستان مشفق و مشوّق ما بوده‌اند. برای تک‌تک آنان آرزوی تندرستی و نیک سرانجامی دارم.
معتقدم که روزنامه جان دارد. جاندار است. جانداری که هر روز صبح به دنیا می‌آید و غروبِ همان روز، از دنیا می‌رود تا فردایش باز متولّد شود و… تا اینکه سرانجام روزی برسد که دیگر رمقش تمام شود و جانش گرفته شود و دیگر نتواند سر بر آورَد. 
«جان نباشد جز خبر در آزمون 
هر که را افزون خبر، جانش فزون 
جانِ ما از جانِ حیوان بیشتر
از چه؟ زآن رو که فزون دارد خبر
پس، فزون از جانِ ما، جانِ مَلَک
کو منزّه شد ز حسّ مشترک 
وَز مَلَک جانِ خداوندانِ دل،
باشد افزون. تو تحیّر را بِهِل!
زان سبب آدم بُوَد مسجودِشان
جانِ او افزون‌تر است از بودِشان»۲
روزنامه جان دارد. جسمش کاغذی است که از مادر طبیعت زاده می‌شود و جانش ـ اگر اهلِ جنانِ راستی و صدق باشد ـ دانش است و خِرَد، که آن را از دَمِ قلمِ انسانِ نیکخواه می‌گیرد و اندرون خسته دلش مملوّ از روشنایی و آگاهی و خبر است و «هر که را افزون خبر، جانش فزون». امروز روز پایان زندگی این پیک جاندار است و بر مرگِ به ناگاهِ یک جاندار نجیبِ مهربانِ نیکخواه، مگر می‌توان نگریست و ننگریست؟ مگر آنکه دل را به توصیة مولانا گرم کنیم که فرمود: «بی‌خویش و بی‌خبر شو! خود از خبر چه آید؟!»
یاد و نام و خاطرة تلخ و شیرین «اطّلاعات بین‌المللی» در دل من و همکارانم همواره خواهد ماند.
چه خوش روزی بُوَد روزِ جدایی
اگر با وی نباشد بی‌وفایی
اگر چه تلخ باشد فُرقتِ یار
در او شیرین بُوَد امّید دیدار
خوش است اندوهِ تنهایی کشیدن
اگر باشد امیدِ یار دیدن۳
پی‌نوشت:
۱و ۳٫ از منظومة ویس و رامین فخرالدّین اسعد گرگانی.
۲٫ مثنوی شریف، دفتر دوم، بیت ۳۳۲۶ تا ۳۳۲۹٫

سیمای فرزانگان در شاهنامه فردوسی


سیمای فرزانگان در شاهنامه فردوسی


زمین گر گشاده کند راز خویش
نماید سرانجام و آغاز خویش
کنارش پر از تاجداران بود
برش پر ز خون سواران بود
پر از مرد دانا بود دامنش
پر از خوب رخ جیب پیراهنش
در آغاز سخن می‌بایست به این نکته یادآور شد که فردوسی بزرگ در شاهنامه در جست و جوی «انسان کامل» نبوده و فرهمندانی را که نام می‌برد، انسان‌هایی هستند که در ایران‌زمین، زیسته و بالیده و با همه خصایص انسانی زندگی کرده‌اند.
حکیم توس در کتاب شاهنامه به گفت و گو و بیان فرزانگی و سرنوشت و زندگانی این فرزانگان پرداخته و سیمای این بزرگان در حماسه‌ها و رویدادهای تاریخی با زیبایی و شکوه فراوان به نظم می‌آید. اینان گاه پهلوانان و شاهان، زمانی دستوران و رأی زنان خردمندند که در پهلوانانی همانند زال، رستم و گیو نمایان است و زمانی در سیمای شاهانی نژاد، و دانشور و اندیشمند همچون ایرج، جمشید، کیخسرو و زنانی خردمند و دانا بمانند فرنگیس مادر کیسخرو، جریره مادر فرود و زنانی پهلوان و دلاور و رزم‌آور به مانند «گردآفرید» جلوگیری می‌نماید. ستم‌رفتگان و ستم‌دیدگان به مانند ایرج و سیاوش از این تبارند.
در تار و پود همه این فرزانگان، دانش، خرد، زورمندی و توانایی، داد و دهش به همراه میهن‌دوستی و جان‌فشانی در راه ایران و ایرانی در هم تنیده شده است. از شمار این بزرگان فرزانه و نژاده،‌گروهی شایستگی فراوانی داشته و در اوج و بلندی فرزانگی جای می‌گیرند که از پهلوانان «رستم» و از شاهان «کیخسرو» می‌باشند.
این برگزیدگان همان پهلوانان و شاهان آرمانی حکیم توس در شاهنامه‌اند. رستم پهلوان‌نژاد، دلیر دلیران و پهلوان یگانه ایران‌زمین است که زورآوری او همراه با بخردی، اندیشه نیک و داد و دهش همراه است. او فرزند زال است، زال پروردة سیمرغ و سیمرغ پرنده رمزآلود شاهنامه و یاری‌رسان رستم در سختی‌ها و گرفتاری‌ها.
شاهنامه، داستان راستین ایران و ایرانی و فراز و فرود ایرانیان در گذر کهن روزگاران است. داستانی پر از آب چشم خردمندانی که با داشتن دانایی، توانایی، خرد و نژادگی نیز نمی‌توانند از دام گناه و خطا به سلامت در گذرند. اسیر سرنوشتند ولی این سرنوشت را نیز گویی خود رقم می‌زنند و خود بازیگر سرنوشت خویشند.
در داوری فردوسی،‌ همه اسیران و دربند این بازی‌اند. آنان که با فره ایزدی‌اند، با کوچک‌ترین نادانی و بیداد به کیفر می‌رسند. گویی خداوند با هیچ‌کس پیمان یاوری جاودانه نبسته است. فردوسی در شگفت از این بازی و فراز و فرود زندگی است. جمشید پادشاه دادگر و فرهمند ایرانی، خردمند و دانا است. یک باره اسیر خودپسندی و خودخواهی می‌شود، خود را خداوند و سزاوار سایش گمان می‌برد و مردمان را به بندگی خویش فرا می‌خواند. فره ایزدی با این گناه بزرگ از او دور می‌شود،‌ سرگردان کوه و بیابان است.
بدین گناه و سرکشی، خداوند ضحاک را سروری می‌دهد. ایرانیان ناتوان و زبون می‌گردند، خشک‌سالی بر ایران‌زمین حاکم و بیداد جایگزین داد می‌شود. تاریک‌ترین دوران رنج و اندوه ایرانیان آغاز می‌شود. می‌باید به کیفر گناه جمشید در بیچارگی و بیماری و بی‌خردی به سر برند. چه آن که خود در این بیداد سهیم‌اند. بر بیدادگر نشوریدند، سکوت پیشه کردند و خاموشی گزیدند.
چنین گفت با سالخورده مهمان 
که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
جهان را به خوبی من آراستم
چنان گشت گیتی که من خواستم
بزرگی و دیهیم و شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست
همه موبدان سرفکنده نگون
چرا کس نیارست گفتن به چون
چه گفت آن سخن‌گوی با فر و هوش
چو خسرو شوی بندگی را بکوش
به یزدان هر آن کس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید زهر سو هراس
به جمشید بر تیره‌گون گشت روز
همی کاست آن فر گیتی فروز
حکیم توس از سیمای فرزانگان سخن می‌راند؛ از نیکویی آنان و فرزانگی و دانایی و توانایی آنان، ولی در شگفت است که به راستی آدمی همراه و همزاد گناه است، راستی و ناراستی، دانایی و نادانی، داد و بیداد، تناوری و سستی همه به مویی بسته است. آن دم که در گمان است که دانا و خردمند است و خود را به یاوری خداوند، باورمند می‌پندارد و خشنود از آن است، یک بار در چنگال اهریمن گرفتار و این داستان آدمی در گذر حیات است.
با این همه فرهمندان و فرزانگان، استاد سخن فردوسی از میان شاهان و پهلوانان شیفتگی و مهر فراوانی نسبت به کیخسرو و رستم دارد.
کیخسرو، شاه شاهان، خردمند خردمندان، دانا و پرهیزگار و نیایشگر یزدان، اهورمزدا در همه کارها یاور اوست با داشتن فرّه ایزدی، فرشتگان یاری رسان اویند. صاحب جام‌جم است، گیتی را در این جام جادویی می‌بیند و بر گذشته و آینده آگاه است. او پادشاهی است که پدر خویش سیاوش را ندیده است و پس از مرگ سوزناک او، چشم به روزگاری می‌گشاید. به یاری مادر و پیران ویسه که او نیز از فرزانگان تورانی است، از مرگ نجات می‌یابد. سرانجام با بالیدن و سیراب شدن از چشمه خردمندی به یاری «گیو» پهلوان ایرانی با مادر خویش فرنگیس از توران به ایران زمین می‌آید، اسب پدر که پیمان بسته است جز به کیخسرو سواری ندهد، او را می‌یابد. از رودخانه خروشان می‌گذرد و پای به ایران زمین می‌نهد. همة اینها جز به یاری یزدان امکان ندارد.
به جیحون گذر کرد و کشتی نجست 
به فرِ کیانی و رای درست 
به سان فریدون کز اروند رود 
گذشت و به کشتی نیامد فرود 
این توانایی به هنگام گشادن دیوار «دژ» یک بار دیگر نمایان می‌شود. آنگاه به خواهش کاووس نیای خود می‌بایست دژ جادویی را بگشاید. نامه‌ای را نوشته و بر سر نیزه می‌بندد. از سوی گیو پرتاب می‌شود و دژ گشوده می‌گردد.
یکی نیزه بگرفت خسرو به دست 
همان نامه را بر سر نیزه بست 
به سان درفشی برآورد راست 
به گیتی به جز فرّ یزدان نخواست 
بفرمود تا گیو با نیزه، تفت 
به نزدیک آن بر شده باره رفت

بنه نامه و نام یزدان بخوان
بگردان عنان تیز و لختی ممان 
بشد گیو نیزه گرفته به دست 
پُر از آفرین جان یزدان پرست 
چو نامه به دیوار دژ بر نهاد
به نام جهانجوی خسرو نژاد 
***
شد آن نامه نامور ناپدید 
خروش آمد و خاک دژ بر دمید 
تو گفتی که رعدست وقت بهار 
خروش آمد از دشت وز کوهسار 
جهان گشت چون روی زنگی سیاه 
چه از باره دژ چه گرد سپاه 
حکیم توس در کتاب جاودانه خود ـ همان گونه که آمد ـ در جست و جوی «انسان کامل» نیست. او در تاریکی به دنبال این انسان که کمال آرزوی همة آدمیان است، نبوده و می‌داند با چراغی که در دست دارد، انسان کاملی را که در آرزو دارد، نخواهد جُست. او در داوری خویش در جست‌وجوی انسان آرمانی است که در کیخسرو جلوه یافته است ولی همین خردمند جاودانه اسطوره ایرانیان نیز از خطا و لغزش در امان نیست. می‌داند که طوس پهلوان ایرانی نخست در کینه‌ورزی و تندخویی است. آگاه است که این کینه در دل طوس تبدیل به انتقام از تورانیان شده است.
همه پهلوانان از شهره بودن طوس به تندی و بی‌خردی و پرخاش جویی و خودستایی گواه‌اند. پهلوانی است خودکامه که خود را از نژاد «نوذر» می‌داند. با همه این آگاهی، فرماندهی سپاه را که به توران رهسپار است به او واگذار می‌کند. سپاهی که از نزدیکی کلات، دژ «فرود» فرزند سیاوش و برادر خود است، می‌گذرد. هر چند پیمان می‌گیرد که به نزدیک «دژ» که جایگاه «فرود» است، راه نسپرد و طوس پیمان می‌بندد و پیمان را می‌شکند. 
«فرود» بی‌گناه کشته می‌شود، «جریره» بر بالین فرزند پهلوی خود را می‌درد و دژ به آتش کشیده می‌شود. حکیم توس از چرایی این واگذاری سپاه از سوی کیخسرو در شگفت است. این نیز نیمة دیگری از سیمای کیخسرو است.
در سیمای کیخسرو، آن چنان که در شاهنامه آمده است، گفت‌وگو از فرزانه‌ای است که در اوج شکوه توانایی و پیروزی بر دشمنان ایران زمین و آسودگی و آرامش پس از سال‌ها جنگ، کشتار، نابودی شهرها، به جای آن که دلبسته و شیفته توانایی و زورمندی‌های فریبنده گردد که دامی از سوی اهریمن است، از ادامه فرمان روایی بر مردمان در هراس است.
در خرد او فرمان روایی همراه با گناه و لغزش خواهد بود. او از این گناه می‌هراسد و خردمندانه‌ترین تصمیم را می‌گیرد و آن، دست شستن از پادشاهی است. یک هفته در خلوت با خداوند به راز و نیاز می‌پردازد و از آنچه در گذر زمان بر او رفته و آنچه که دیده است، سخن می‌گوید. از خداوند می‌خواهد تا او را در این راه سخت یاور باشد و تنها نگذارد و هشتمین روز بر تخت شاهی نشسته بزرگان ایرانی را فرا می‌خواند.
شب و روز یک هفته بر پای بود 
تن آن جا و جانش دگر جای بود 
به هشتم ز جای پرستش برفت 
بر تخت شاهی خرامید تفت 
زال پهلوان پیر و خردمند ایران زمین در شمار پهلوانان و بزرگان ایرانی که با پژوهش پادشاه به درگاه آمده‌اند، پادشاه بی‌نیاز از پند و اندرز نیست. زال به پند پادشاه پرداخته و تصمیم را بخردانه ندانسته و هشدار خود را به پادشاه داده و فرجام کار را به او گوش می‌زند.
به یزدان پناه و به یزدان گرای 
که اویست بر نیک و بد رهنمای 
نماند درود و نماندت بخت 
نه اورنگ شاهی نه تاج و نه تخت 
خرد باد جان تو را رهنمای 
به پاکی بماناد مغزت به جای 
سخن‌های دستان چون آمد به بن 
یلان بر گشادند یک سر سُخن 
که ما هم بر آنیم کین پیر گفت 
نباید در راستی را نهفت 
همگی یلان و پهلوانان با سخن زال همداستان می‌گردند. کیخسرو اندیشمندانه پاسخ خردمندانه خویش را با پهلوانان ایرانی در میان می‌گذارد. او خود را پیرو دیو نادانی ندانسته، هرچند از تیزی سخن پهلوان پیر در رنج است ولی در سیمای این فرزانه تندی و خشم جای ندارد، آن گونه سخن می‌راند که فرجام کار پیر دستان و همگی پهلوانان از در پوزش در می‌آیند.
چنین گفت از آن پس به آواز سخت
که ای سرفرازان پیروز بخت 
سخن‌های دستان شنیدم همه 
که بر خواند آن را به پیش رمه 
به دارنده یزدان کیهان خدیو
که من دورم از راه و فرمان و دیو
شدم سیر از این لشکر و تاج و تخت 
سبکبار گشتیم و برستیم رخت 
تو ای پیر بیدار دستان سام 
مرا دیو گویی که بنهاد دام 
ندانم که باد اَفِره ایزدی 
کجا یابی و روزگار بدی 
اکنون نوبت اندرز گفتن کیخسرو به ایرانیان و فرا خواندن آنان به دانایی و خردورزی است، ولی این فرزانه جاوید می‌بایست دربارة جانشین خود نیز با مردمان و پهلوانان سخن راند. او دلبستة هیچ یک از فرزندان و خانوادة خویش نیست. «لهراسب» را برمی‌گزیند. او را فرا می‌خواند و با اندرز گفتن او می‌خواهد که ز راه داد و دهش در پیش نگیرد.کار را پایان یافته می‌داند. زمان بدرود گفتن است. لهراسب و پهلوانان همراه اویند ولی چاره کار آن است که خود به تنهایی راه این سفر خود خواسته را در پیش گیرد.
به لهراسب فرمود تا بازگشت 
بدو گفت روز من اندر گذشت 
تو رو تخت شاهی به آیین بدار 
بجز تخم نیکی به گیتی مکار 
هر آن گه که باشی تن آسان ز رنج
نه نازی به تاج و نه نازی به گنج
چنان دان که رفتنت نزدیک شد 
به یزدان تو را راه باریک شد 
همه داد جوی و همه داد کن 
ز گیتی تن مهتر آزاد کن 
کیخسرو راه گریز و رهایی از خویشتن را برگزیده و رهسپر این راه می‌گردد. مردم خروشان با پهلوانان همراه کیخسرو می‌گردند. پایان کار نزدیک است. این راه، راهی نیست که هرکس بتواند پیرو آن باشد. راه رادمردان و خردمندان و فرزانگان‌اند که به راستی اندک‌اند. اکنون که به کوهسار رسیده است، راه بی‌آب و سخت است؛ نه گیاه و نه درختی. باید دیگران باز گردند و بروند.
بدان مهتران گفت از این کوهسار 
همه باز گردید بی شهریار
که راهی دراز است و بی‌آب و سخت
نباشد گیا و نه برگ درخت 
به آمد شدن راه کوته کنید
روان را سوی روشنی ره کنید 
بدین رنگ بر نگذرد هر کسی 
مگر فرّه و بُرز دارد بسی 
گذر از این راه جز با فرّه و فرهمندی امکان‌پذیر نبوده و بسیارند کسان که از این فرّه بدورند.
نگشتند از او باز چون طوس و گیو 
همان بیژن و هم فریبرز و نیو 
برفتند یک روز و یک شب به هم 
شدند از بیابان و خشکی دژم 
به ره بر یکی چشمه آمد پدید 
جهانجوی کیخسرو آن جا رسید 
فرزانه جاوید شاهنامه فردوسی در بستر سفر خردمندانه و اهوارایی خویش به همراهان گوشزد می‌کند که راه پایان یافته و روزگار جدایی فرا رسیده و با سر زدن خورشید رهروان، پیر خردمند و فرزانه خویشتن را نخواهند یافت. زمان آرامش و رهایی از قید و بندها، روزگار پایان جدایی‌ها است. زمان یکی شدن و رسیدن به نور. کاری کارستان. نرفتنی چون شهد و شکر شیرین، گریختن از خویشتن خویش به کمال فرزانگی و سیمای جاودانه در اساطیر ایران زمین.
چو خورشید تابان برآرد درفش
چو زر آب گردد زمین بنفش 
مرا روزگار جدایی بود 
مگر با خروش آشنایی بود 
کنون چون برآرد سنان آفتاب
مبینید از این پس مرا جز به خواب
ز کوه اندر آید یکی باد سخت
کجا بشکند شاخ و برگ درخت 
ببارد یکی برف ز ابر سیاه 
شما سوی ایرانیان نیابید راه 
با فراز آمدن خورشید، رهروان زمینی پوشیده از برف را دیدند که فرزانه آنان در سپیدی‌ها دل از تاریکی‌ها بریده بود.

شیخ‌الرئیس


حسین بن علی‌ بن‌سینا معروف به شیخ‌الرئیس از حکمای بزرگ و علمای نامدار جهان در دهی میان شهرهای بلخ و بخارا به دنیا آمد. 
وی از کودکی به تحصیل علم و دانش پرداخت تا آن‌جا که در آغاز جوانی در علوم مختلف زمان خود، به خصوص طب، مهارت بسیار یافت. 
او به سبب معالجه امیر سامانی، به دربار راه پیدا کرد و توانست از کتابخانة مجهز آن استفاده کند. بیست سال بیشتر نداشت که مطالعة علوم فلسفی را آغاز کرد.
از ابوعلی‌سینا بیش از صدها جلد کتاب و رساله برجای مانده که مهم‌ترین آن‌ها در علم طب، کتاب «قانون» و در علم فلسفه، دایره‌‌المعارف بزرگ فلسفی «شفا» است. آثار ابوعلی سینا تاکنون به بیشتر زبان‌های زندة دنیا ترجمه شده‌اند. 
ابن‌سینا در مدت زندگیش حوادث مختلفی را پشت سرگذاشت.
وی سرانجام در سن پنجاه و هفت سالگی در همدان درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد. در ایران، روز بزرگداشت او، اول شهریور، را به عنوان «» نام‌گذاری کرده‌اند.