ساختمان پلاسکو آتش گرفت

ساختمان پلاسکو آتش گرفت
image
ساعتی پیش بخشی از ساختمان پلاسکو در خیابان جمهوری اسلامی دچار آتش سوزی شد.
به گزارش پایگاه خبری 125، به دنبال اعلام این حادثه درساعت 07:59 دقیقه صبح امروز به سامانه 125 آتش نشانی، آتش نشانان 10 ایستگاه آتش نشانی تهران از نقاط مختلف شهر عازم محل شدند و همچنین چندین ایستگاه نیز به حالت آماده باش درآمد.
از همان لحظات اولیه سعید شریف زاده مدیر عامل و همچنین مدیران عملیات سازمان آتش نشانی در محل حادثه حاضر شده و مستقیما بر عملیات نیروهای آتش نشانی نظارت دارند.
بیش از سه بالابرو نردبان آتش نشانی و همچنین 15 دستگاه تانکر آب و خودروتنفسی درمحل حادثه حضورپیدا کردند.
براساس این گزارش، هنگام رسیدن آتش نشانان دود و آتش فراوانی دیده می شد که از طبقه هشتم ساختمان پلاسکو به آسمان برمی خاست.
بررسی های اولیه حاکی از آن بود که بیشترین آتش سوزی در ضلع های شمالی و غربی این ساختمان رخ داده و همچنین آتش به بخش هایی از طبقات بالایی آن سرایت کرد که هم اکنون توسط آتش نشانان آتش تحت کنترل درآمده است.
بر اثر این آتش سوزی تعدادی از افراد در میان دود و آتش در طبقات ساختمان پلاسکو گرفتار شدند که همگی با کمک نیروهای آتش نشانی نجات یافتند.
خوشبختانه تا کنون مورد فوتی در این آتش سوزی مشاهده نشده و در حال حاضر نیز آتش نشانان مراحل پایانی عملیات خاموش کردن کامل این آتش سوزی را انجام می دهند.
اخبار تکمیلی متعاقباً اعلام می شود.

هرآنچه که باید در مورد پلاسکو بدانید

در ابتدای دهه چهل واحدهای تجاری این ساختمان به صورت قسطی به 450 هزار ریال واگذار می‌شد (ماهانه 10 ریال).

ساختمان پلاسکو یکی از قدیمی ترین‌ ساختمان‌های تهران صبح امروز به دلیل آتش سوزی فروریخت.

به گزارش عصر ایران، ساختمان پلاسکو از معروف ترین ساختمان توزیع عمده انواع پوشک به ویژه پوشاک مردان تهران بود.از این ساختمان به عنوان اولین ساختمان مدرن و مرتفع در تهران یاد می‌شد. این مرکز خرید از یک ساختمان ۱۷ طبقه تشکیل شده بود. کار بنای این ساختمان در سال ۱۳۴۲ به پایان رسید.


هرآنچه که باید در مورد پلاسکو بدانید


این ساختمان به سبک ساختمان‌های آمریکایی در تهران ساخته شد. این ساختمان که بلندترین ارتفاع تهران محسوب می‌شد، به سرعت گروه کثیری را به خود جذب کرد، سوار شدن بر آسانسورهای بزرگ آن و تماشای تهران که از پنجره‌های بزرگ رستوران طبقه بالا دیده می‌شد دلمشغولی مردمی بود که برای دیدن شهر از سطح بالا در آن روزها مدام اتوبوس‌های دوطبقه سوار می‌شدند و در طبقه بالای آن می‌نشستند، فقط به قصد سیاحت. پلاسکو که در ضلع غربی خود جای بزرگی برای آگهی‌های نئون تعبیه کرده بود 16 طبقه داشت و دو طبقه زیرزمین و 4 نوع آسانسور، یک ساختمان تجاری بود که در هر طبقه آن 20 واحد قرار داشت.


هرآنچه که باید در مورد پلاسکو بدانید


در ابتدای دهه چهل واحدهای تجاری این ساختمان به صورت قسطی به 450 هزار ریال واگذار می‌شد. در سال 1354 هژبر یزدانی سرمایه‌دار معروف این ساختمان را از حبیب القانیان به 200 میلیون ریال خرید. از جمله اتفاق‌های مهم در این ساختمان چندین خودکشی پرسر و صدا بود. 

ساختمان پلاسکو و اطراف آن پس از ریزش (عکس)

عصرایران - ساختمان 15 طبقه ای پلاسکو در مرکز تهران در اثر آتش سوزی بزرگ، ریزش کرد. دهها نفر از جمله آتش نشان ها در زیر آوار این ساختمان قرار گرفته اند.

روایت یک شاهد عینی از حادثه پلاسکو/ هیچ راه فراری نداشتیم

یکی از کسبه‌های ساختمان پلاسکو نحوه نجاتش از این حادثه را تشریح کرد.

روایت یک شاهد عینی از حادثه پلاسکو/ هیچ راه فراری نداشتیمبه گزارش ایسنا، این شاهد عینی که حسابدار ساختمان پلاسکو بود، در گفت‌وگویی تلویزیونی اظهار کرد: حدود ساعت 11 انفجار بسیار شدیدی در طبقه 11 ساختمان پلاسکو اتفاق افتاد، آتش سوزی بسیار شدید بود و هیچ راه فراری نداشتیم اما با کمک آتش نشانان توانستیم از ساختمان خارج شویم.

وی افزود: شدت آتش سوزی بسیار بالا بود و ما با نردبان جرثقیل بیرون آمدیم. همه مردم و کسبه‌ای که داخل ساختمان پلاسکو بودند در دقایق اول از همه طبقات تخلیه شدند اما فکر می‌کنم 18 نفر از ماموران آتش نشانی در آوار گیر کردند.

این شاهد عینی با بیان اینکه حدس می‌زنم نوسانات برق باعث آتش سوزی شده باشد ادامه داد: چون در ساختمان گازرسانی وجود نداشت و در تمام طبقات و مغازه‌ها پیک نیک و کپسول گاز وجود داشت.

روایت یک شاهد عینی از حادثه پلاسکو/ هیچ راه فراری نداشتیم

یکی از کسبه‌های ساختمان پلاسکو نحوه نجاتش از این حادثه را تشریح کرد.

روایت یک شاهد عینی از حادثه پلاسکو/ هیچ راه فراری نداشتیمبه گزارش ایسنا، این شاهد عینی که حسابدار ساختمان پلاسکو بود، در گفت‌وگویی تلویزیونی اظهار کرد: حدود ساعت 11 انفجار بسیار شدیدی در طبقه 11 ساختمان پلاسکو اتفاق افتاد، آتش سوزی بسیار شدید بود و هیچ راه فراری نداشتیم اما با کمک آتش نشانان توانستیم از ساختمان خارج شویم.

وی افزود: شدت آتش سوزی بسیار بالا بود و ما با نردبان جرثقیل بیرون آمدیم. همه مردم و کسبه‌ای که داخل ساختمان پلاسکو بودند در دقایق اول از همه طبقات تخلیه شدند اما فکر می‌کنم 18 نفر از ماموران آتش نشانی در آوار گیر کردند.

این شاهد عینی با بیان اینکه حدس می‌زنم نوسانات برق باعث آتش سوزی شده باشد ادامه داد: چون در ساختمان گازرسانی وجود نداشت و در تمام طبقات و مغازه‌ها پیک نیک و کپسول گاز وجود داشت.

چشم ما نگران شماست

چشم ما نگران شماست

فرید عطار
همه باور کرده‌اید؟ هیچ‌کدامتان نمی‌خواهد از جای دیگری بپرسد، به کسی زنگ بزند، بلند شود برود تا سر کوچه رنگ آسمان را نگاه کند، خیابان را بو بکشد یا اصلا کاری کند؟ همه‌تان همان چند کلمه را می‌خواهید تکرار کنید که از آن‌جا و این‌جا شنیده‌اید؟ همین؟
نکند حرف این روزنامه‌ها را باور کرده‌اید؟ این‌ها دروغ می‌گویند. این‌ها عادت کرده‌اند به دروغ. مگر پیش‌تر آن‌ها را نخوانده‌اید؟ نکند دفعه اول است که روزنامه دست می‌گیرید؟ این‌ها نانشان را از دروغ درمی‌آورند. دروغ کسب‌وکارشان است. لااقل وقتی به اسم هاشمی رفسنجانی می‌رسند، این‌طور است. نکند یادتان رفته که همین‌ها نوشته بودند او پسرش را به انگلستان فراری داده؟ همان پسری که خود او کوله‌بارش را برای زندان بست. مگر همین‌ها ننوشتند او جنگ برده ایران را با باخت عوض کرد، بعد آن نامه درآمد، یکی از هزاران نامه‌ای که لابد دست اوست و اگر این روزنامه‌ها بگذارند و این‌قدر بی‌خود ننویسند که فلانی به ملکوت اعلا پیوست، یکی یکی رویشان می‌کند؛ گیرم به کندی همین سال‌ها. مگر همین‌ها، همین‌ها که حالا شما را با عکس‌های بزرگ و تیترهای درشتشان گول زده‌اند، ننوشته بودند که او پشت مردمش را خالی کرده است؟ آن هم درست فردای روزی که او، صادقانه، با صدایی که همان اندازه بغض داشت که اشتیاق، پشت تریبونی که به نشنیدنش عادت کرده بودیم، گفت که دارد حرف‌های ما را می‌زند؛ گیرم با آرامش همین سال‌ها.
نکند این پیام‌های جفت و طاق تسلیت و یادبود گولتان زده است؟ آخر چطور می‌توانید گول این‌ها را بخورید؟ کدامشان قبل‌تر به طعنه از آیت‌الله نگفته بودند؟ همان‌ها که قرار بود اگر دختر او یک روز در زندان ماند، ریششان را از ته بتراشند؟ همان‌ها که هر روز تیتر یک سایت و خبرگزاری‌شان طعنه بود و نفرت و دروغ. همان‌ها که مکرر و با ذوق و شوق تمام، پایان زندگی سیاسی او را اعلام کرده بودند؟ همان‌ها که می‌خواستند خیلی پیش‌تر او را پشت غبار روزگار مخفی کنند تا فراموش شود؟ چطور می‌شود به پیغام تسلیت کسانی اعتماد کرد که در ربودن صندلی‌هایی که دست‌های پرامید مردم برای او تدارک دیده بودند، این همه حریص بودند؟ چطور می‌شود حرف کسانی را درست فرض کرد که فرض همه کارشان در هم کوبیدن روحانی سپیدموی بود؟ چرا باید حرف مردانی را شنید که نان از آرزوی نبودن او می‌خوردند و حالا نبودنش را اگرچه با شتک‌های کوچکی از اندوه ساختگی اما با ولع فریاد می‌زنند؟
اصلا مگر می‌شود که رفته باشد؟ آن هم حالا. آن هم حالا که باد دوباره به پرچم او می‌وزید. آن هم حالا که او «رفسنجانی» بودنش را به پای «هاشمی» بودنش قربانی کرده بود. آن هم وقتی که سمت درست تاریخ را انتخاب کرده بود. درست در روزهایی که می‌شد به انتظار ثمره بذری نشست که آن همه با وسواس، آن همه با شکیبایی کاشته بود. چطور می‌توانید فکر کنید رفته است؟ آن هم درست روزهایی که سنگینی گذشته از شانه‌هایش کنار رفته بود. در روزگاری که «نام نیک»، این دست‌نیافتنی‌ترین آرزوی آن‌ها که به صندلی قدرت تکیه می‌زنند، داشت به او لبخند می‌زد. در زمانه‌ای که هر روز داشت بیشتر تصویر او را صیقل می‌داد و برق می‌انداخت. وقتی که دیگر مردم، این شریکان بی‌چیز اما صمیمی سال‌های اخیرش، داشتند گذشته را به نفع حال و به امید آینده فراموش می‌کردند.
من مطمئنم که او نرفته است. آخر کجای این کار به کارهای او شبیه است؟ او کجا اهل رفتن بوده است؟ کی مردمی را که چشم امید به او داشتند، تنها رها کرده؟ اصلا به «ناگهانی» بودن این رفتن فکر کرده‌اید که فریادش می‌کنید؟ او کجا اهل «ناگهان»ها است؟ جز این است که او همیشه از «ناگهان»ها، از جنجال‌ها، از بی‌وقتی‌ها و نابجایی‌ها، از بی‌منطقی‌ها و قیل و قال‌ها گریخته است؟ چطور می‌توانید باور کنید او این‌طور تصمیم گرفته باشد؟ مگر بهت مردم خیابان‌ها را ندیده‌اید؟ پیرمردی که ما می‌شناختیم، مردمش را این‌طور در بهت رها می‌کرد؟ اگر او اهل رها کردن بود، مگر نمی‌توانست این کار را پیش‌تر بکند. در روزهای تلخ زندان، در گرمای سوزاننده جنگ، در هیاهوی هوچیان سال‌های خانه‌نشینی، در میانه تراوش بی‌رحمانه نفرت به جرم قدم زدن در کنار مردم خیابان…
نه اشتباه می‌کنید. او مثل همیشه گوشه‌ای آرام نشسته است. مطمئنم. دارد اخبار را پی می‌گیرد. شاید گزارشی به دستش رسیده است یا دارد خاطراتش را مرتب می‌کند یا اصلا نشسته است تا بعد از شصت و چند سال دویدن نفسی تازه کند. ممکن است کسانی که او را نمی‌شناسند، فکر کنند رفته است، اما ما، مردم، توده‌های رنگ‌ورورفته عکس‌های قدیمی می‌دانیم که او اهل این‌طور کارها نیست. ما می‌دانیم او هنوز هست. هنوز کنار ما نشسته است. درست همان‌جا که باید.

معیشت و امنیت شغلی کارگران دغدغه اصلی نمایندگان کارگری است

دبیرکل خانه کارگر:

معیشت و امنیت شغلی کارگران دغدغه اصلی نمایندگان کارگری است

 دبیرکل خانه کارگر و نماینده تهران در مجلس گفت: اصلی‌ترین دغدغه نمایندگان جامعه کارگری در مجلس جلوگیری از تهدیداتی است که منافع قشر کارگرانی را تحت تاثیر خود قرار داده است.
به گزارش کار و کارگر، علیرضا محجوب در پنجمین کنگره خانه کارگر شهرستان‌های ساوه و زرندیه افزود: کنگره خانه کارگر حلقه‌های بزرگ جامعه کارگری را به یکدیگر متصل می‌کند و مجموعه‌ای از دل کارگران و برآمده از تفکرات آنان پیگیر مطالبات طیف وسیع کارگری است. وی گفت: در این کنگره با برگزاری انتخابات، نمایندگان خانه کارگر به کنگره سراسری خانه کارگر راه می‌یابند.
دبیرکل خانه کارگر با اشاره به وجود برخی مشکلات که کارگران با آن مواجه هستند، اظهار کرد: مجلس به جد پیگیر برطرف شدن مشکلاتی است که معیشت و امنیت شغلی کارگران را با چالش مواجه می‌کند و تشکیلات خانه کارگر به انحای مختلف این مشکلات را رصد می‌کند. وی تصریح کرد: اصلی‌ترین دغدغه نمایندگان جامعه کارگری در مجلس جلوگیری از تهدیداتی است که منافع قشر کارگرانی را تحت تاثیر خود قرار داده است. محجوب با اشاره به اینکه نزدیک به نیمی از جمعیت کشور را جامعه کارگری و خانواده‌هایشان تشکیل می‌دهد، افزود: جامعه کارگری چه در شکل‌گیری انقلاب اسلامی و چه در دوران دفاع مقدس و سازندگی از پیشگامان بوده و هم‌اکنون نیز با وجود تمامی مشکلات در خط مقدم تحقق سیاست‌های نظام در حوزه اقتصاد مقاومتی در سنگر تولید فعال هستند.
در ادامه، عضو هیئت مدیره کانون عالی بازنشستگان کشور نیز در سخنانی با اشاره به مشکلات کارگران و قرار گرفتن حدود ۷۰درصد از کارگران و بازنشستگان زیر خط فقر اظهار کرد: از دولت انتظار می‌رود در روزهای پایانی کار خود، فکر جدی برای معیشت و اقتصاد کارگران کنند. علیرضا امیری با اشاره به اینکه پایه حقوق ۸۰۰هزار تومانی به هیچ وجه جوابگوی هزینه‌های زندگی جامعه کارگری نیست، اظهار کرد: از دولت یازدهم درخواست داریم تا با افزایش حقوق و مزایای کارگران مطابق با افزایش نرخ تورم و به صورت معقول و نیز پرداخت بدهی‌های خود به تامین اجتماعی گامی موثر در بهبود معیشتی جامعه کارگری و بازنشسته‌ها بردارد. وی با اشاره به جمعیت ۳۰۰هزار نفری شهرستان ساوه به عنوان دومین شهرستان استان مرکزی، اظهار کرد: این شهرستان با وجود برخورداری از مزیت‌های گوناگون، به جایگاه واقعی خود دست نیافته است. در ادامه این نشست انتخابات پنجمین کنگره خانه کارگر شهرستان‌های ساوه و زرندیه برگزار و اعضای خانه کارگر پنج نفر از نامزدها را به عنوان نماینده خود در خانه کارگر برگزیدند. در این انتخابات، ناصر رحیمی، شبیر گودرزی، علی اصغر ذاکر و مهدی طهماسبی به عنوان اعضای اصلی و محمدرضا خیراندیش، حسن رضایی و تقی حسینی به عنوان اعضای علی‌البدل انتخاب شدند.

۱۶ صندوق مالی کشور در آستانه مرگ قرار دارند

نماینده شیراز در مجلس:

۱۶ صندوق مالی کشور در آستانه مرگ قرار دارند


نماینده شیراز در مجلس با اشاره به آخرین مصوبات برنامه ششم توسعه، گفت: از ۱۸ صندوق مالی کشور، ۱۶ صندوق در حالت مرگ قرار دارند.
مسعود رضایی در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: در حال حاضر ۱۶ صندوق مالی کشور در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارند که می‌توان گفت همگی در حالت مرگ واقع شده‌اند. این نماینده مجلس برای نمونه ورشکستگی صندوق فولاد کشور را مثال زد و خاطرنشان کرد: این صندوق ۸۶هزار عضو دارد که نمی‌تواند پاسخگوی آنها باشد و دولت مجبور شده بار آن را به دوش گیرد. وی افزود: دولت ابتدا می‌خواست بار این صندوق را به دوش تأمین اجتماعی بیاندازد که با مخالفت شدید نمایندگان مجلس روبه‌رو شد، چراکه ما به‌هیچ‌وجه راضی به برداشتن پول کارگران و هزینه کردن در جای دیگر نبودیم. شوربختانه باید گفت که دولت‌ها در این چندساله بارها به این صندوق دست‌درازی کرده و در حال حاضر یک بدهی ۱۲۰هزار میلیارد تومانی به آن دارند. این نماینده مجلس با اشاره به اینکه مجلس دولت را موظف به پرداخت بدهی خود به صندوق تأمین اجتماعی کرده، اظهار داشت: رعایت حق‌الناس و حق کارگران ما را بر آن داشت که در برنامه ششم قانونی را تصویب کنیم که دولت را موظف می‌کند در اسرع وقت با توجه به منابع خود، این بدهی را بپردازد که سازوکار خاص خود را دارد و دولت نمی‌تواند از آن پا پیش بکشد. رضایی درباره برخی موارد برنامه ششم نیز خاطرنشان کرد: در این برنامه سعی شد که چالش‌های اجتماعی مانند کودکان کار، زنان بی‌سرپرست، مسائل مربوط به طلاق و افراد زیر پوشش کمیته امداد و بهزیستی و... پررنگ دیده شود و مصوبات خوبی در این زمینه‌ها برای کمک بیشتر به افراد ذی‌نفع داشتیم. این نماینده مجلس توجه به حقوق بازنشستگان و نزدیک کردن آن به حقوق شاغلان را نیز از مواردی دانست که در برنامه ششم به آن توجه شده و در همین رابطه اضافه کرد: قانونی را در برنامه گنجاندیم تا دولت طوری برنامه‌ریزی کند که در یک بازه پنج ساله، حقوق بازنشستگان با شاغلان تنها ۱۰درصد تفاوت داشته باشد. وی گفت: باید واقعیت‌ها را قبول کرده و بدون ایجاد وابستگی، از سرمایه‌گذاری خارجی در کشور برای رونق اقتصاد و کم کردن بیکاری استفاده کنیم. باید بگویم اولویت ما با سرمایه‌گذاران داخلی است اما آنجا که نیاز کشور جوابگو نباشد چاره‌ای جز جذب سرمایه‌های خارجی نداریم. رضایی در مورد بیکاری‌های موجود در کشور اظهار داشت: بنده همیشه شرمنده قشر جوان و تحصیل‌کرده مملکت هستم که نمی‌توانیم برای آنان شغل ایجاد کنیم و امیدواریم با رویکرد خوبی که در برنامه ششم توسعه دیده‌شده، این مشکل نیز به کمترین حد خود برسد.

اعتراض وزارت رفاه به مصوبه مجلس در مورد بازنشستگی پیش از موعد زنان

اعتراض وزارت رفاه به مصوبه مجلس در مورد بازنشستگی پیش از موعد زنان

معاون اقتصادی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی مدعی است که مصوبه اخیر مجلس درباره بازنشستگی زنان، بار مالی سنگینی را متوجه صندوق‌های بازنشستگی می‌کند و به همین دلیل شورای نگهبان نباید این مصوبه را تایید کند.
به گزارش کار و کارگر، حجت میرزایی با اشاره به تبعات اجرای مصوبه مجلس مبنی بر بازنشستگی زنان با ۲۰ سال سابقه بدون شرط سنی و تحمیل بار مالی شدید به صندوق بازنشستگی کشوری و تامین اجتماعی، از شورای نگهبان خواست تا اجازه تصویب نهایی این مصوبه را ندهد و با آن موافقت نکند. وی گفت: اجرای این قانون، حدود پنج هزار میلیارد تومان برای صندوق بازنشستگی کشوری و حدود ۳۰هزار میلیارد تومان برای تامین اجتماعی بار مالی دارد. معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ادامه داد: هنوز محاسبه دقیقی از زیان مالی وارده به صندوق‌ها، ازجمله صندوق بازنشستگی کشوری صورت نگرفته، اما به طور تقریبی بار مالی که به صندوق اضافه می‌شود قابل توجه و غیرقابل جبران است. وی با بیان اینکه ۳۰۰هزار شاغل زن در دولت داریم که یک‌سوم این زنان مشمول این مصوبه می‌شوند، گفت: دولت به هیچ وجه با سه مصوبه یاد شده موافق نبوده و به نظر می‌رسد فشار مدیران صندوق‌ها، دولت را مجاب کرده که باید به شدت نسبت به منافع صندوق‌ها و صیانت از آن حساس باشد. طرح بازنشستگی زنان نیز یک پیشنهاد الحاقی بود و از سوی دولت مطرح نشد و امکان دفاع کارشناسی برای آن فراهم نشد. وی با اشاره به اینکه این طرح نیازمند انجام کار کارشناسی بود، گفت: اگر این کار حتی از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس کارشناسی می‌شد مورد مخالفت قرار می‌گرفت. امیدوارم شورای نگهبان با اشراف و وقوف نسبت به تبعات این موضوع، اجازه تصویب نهایی این قانون را ندهد. ما نیز تمام تلاش و رایزنی‌های خود را انجام خواهیم داد.

حادثه‌ در شرکت حفاری نفت نرگسی جان سه کارگر را گرفت

  • حادثه‌ در شرکت حفاری نفت نرگسی  جان سه کارگر را گرفت

 بامداد دیروز شماری از کارمندان تعمیرات شرکت نفت گچساران که برای تمیز کردن و تعمیر بخش‌هایی از لوله‌ها و تاسیسات چاه نرگسی وارد این تأسیسات شده بودند، دچار گازگرفتگی و خفگی شدند.
به گزارش ایلنا، در این حادثه ۳ تن از کارگران فوت کرد و چندین نفر نیز به بیمارستان اعزام شدند. این حوزه نفتی یکی از حوزه‌های نفت و گاز گچساران است.

مرگ کارگر ۱۷ ساله براثر سقوط در چاه


  • مرگ کارگر ۱۷ ساله  براثر سقوط در چاه

 روز سه‌شنبه (بیست و هشتم دی ماه)، سقوط کارگر ۱۷ساله به عمق ۸ متری چاه منجر به مرگ وی شد.
به گزارش ایلنا، این حادثه حوالی ساعت ۱۵ در خیابان جهاد اکبر، خیابان شاملو رخ داد. بر اساس این گزارش، در طبقه منفی یک ساختمان ۴ طبقه در حال ساخت، کارگران مشغول حفر چاه بودند که به یک‌باره این کارگر ۱۷ ساله به عمق ۸ متری چاه سقوط و زیر آوار مدفون می‌شود.


رکن الدین خسروی در غربت درگذشت

رکن الدین خسروی در غربت درگذشت

رکن الدین خسروی از پایه گذاران تئاتر مدرن و پیشگام تئاتر دانشگاهی در ایران دیروز بر اثر کهولت سن در شهر لندن درگذشت این هنرمند سالهای اخر عمر مبتلا به بیماری آلزایمر بود و در شهر لندن زندگی میکرد خسروی در هنگام مرگ ۸۷ سال داشت

سیر دراز قبل در بعد

سیر دراز قبل در بعد




ابراهیم قربانپور

شنبه 18 دی 1395
در اتوبوس از میدان انقلاب به سمت خانه به‌طور تصادفی با آقای ف. (همسایه‌مان که کارمند بخش اداری نیروی انتظامی است؛ دفعه آخر است که توضیح می‌دهم!) هم‌سفر شدم. تا وقتی در خانه هستیم، فقط جناب سرهنگ (همسایه دیگرمان) را در حدی می‌بیند که با او هم‌کلام شود. باقی همسایه‌ها را در حد اشیای اضافه می‌بیند. در اتوبوس ترجیح داد به جای گشتن دنبال گوشی که ارزش شنیدن حرف‌هایش را داشته باشد، به نزدیک‌ترین گوش آشنایی که می‌دید، قناعت کند. میانه کلام پرسید: «شغل حضرتعالی چیست؟» صرفا برای آن‌که اگر می‌گفتم بی‌کار ممکن بود شروع به نصیحتم کند، درآمدم که نویسنده‌ام. گفت: «عجب! عجب! پس با هم یک‌طورهایی همکاریم.»

چهارشنبه 18 دی 1229
داستان انتشار روزنامه «وقایع اتفاقیه» برای خودش یک کمدی حسادت‌برانگیز است، از آن نوعی که هر نویسنده مدعی طنز توی دلش می‌گوید چرا به ذهن من نرسیده بود. البته که طبعا باید روزگار نشر روزنامه را هم در نظر گرفت و این‌که لابد حرکت رو به جلویی بوده است و احتمالا از صدقه‌سری همین روزنامه ‌است که بعدتر روزنامه‌های دیگر تاسیس شده‌اند و الخ! منتها این وسط از بعضی چیزهایش نمی‌شود ساده گذشت، مثلا این‌که در شماره هفتم آن نوشته بودند:
«از آن‌جا که همت خسروانی اعلیحضرت پادشاهی مصروف به تربیت اهالی و اعیان و رعایا و تجار و کسبه دولت خود است که بر دانش و بینش آن‌ها بیفزاید که از داخله و خارجه خبردار باشند، لهذا به انتشار آن روزنامه به ممالک محروسه فرمایش فرمودند تا اطلاع آگاهی و دانایی بینایی اهالی این دولت علیه بیشتر شود.»
که به زبان آدمیزادش می‌شود این‌که پادشاه دستور داده است این روزنامه را منتشر کنند تا مردم را آگاه کند. آن وقت یک‌چهارم حجم روزنامه اختصاص داشته است به اندرونی همایونی، یعنی همان زمان بیدار شدن و سبیل اصلاح کردن و باد گلو یا جای دیگر دادن همایونی. قیمت روزنامه هم چیزی بوده است نزدیک 10 شاهی که با آن نزدیک نیم من (سه کیلو) گوشت می‌داده‌اند. یعنی با احتساب قیمت روز گوشت بیش از 100 هزار تومان. حالا این‌که کدام رعیتی داشته است نزدیک 100 هزار تومان برای اطلاع از اوضاع مزاجی اعلیحضرت همایونی خرج کند، خدا عالم است. برای همین خرید روزنامه را برای بعضی چاکران و اطرافیان اجبار کرده بودند و نخریدن آن می‌توانست دودمان بر باد بدهد. در شماره سوم روزنامه آمده بود:
«از یمن طالع فیروزی مطالع و اقبال بیهمان سرکار اعلیحضرت پادشاهی هوای دارالخلافه طهران در این اوقات به طوری خوب و خوش می‌گذرد که برف به آن شدت در سه چهار روزه به کلی از اطراف و حول و حوش رفت.»
این‌که اعلیحضرت از کدام عضو همایونی برای آب کردن «برف به آن شدت» استفاده کرده‌اند، هنوز برای نگارنده روشن نیست.

جمعه 20 دی 1381
منطق فیلم دیدن پدرم بسیار ساده است. دو سه دقیقه به تلویزیون نگاه می‌کند و بعد می‌پرسد: «خوب‌ها کدوم‌اند؟» یا «بدها کدوم‌اند؟» به همین سادگی! یعنی معتقد است هر فیلم جدالی است بین خوب‌ها یا بدها و بهتر است کارگردان این‌قدر عرضه داشته باشد که با رنگ لباس، شکل آرایش مو یا لهجه یا یک چیز دیگر تکلیف خوب‌ها و بدها را درست روشن کرده باشد.
منطق فیلم دیدن مادربزرگم از آن هم ساده‌تر بود. می‌پرسید: «ایرانی‌ها کدوم‌اند؟» یا «عراقی‌ها کدوم‌اند؟» یعنی معتقد بود هر فیلم تاریخ سینما داستان جنگ میان ایران و عراق است و طبعا ما باید طرفدار ایرانی‌ها باشیم.
در ایام نوجوانی‌ام یک بار تلویزیون داشت «صلات ظهر» فرد زینه‌مان را نشان می‌داد. مادربزرگم که نوبتی در خانه بچه‌هایش می‌ماند، همان سوال معروفش را پرسید. از سر بی‌حوصلگی گریس کلی را نشان دادم و گفتم: «این‌ها عراقی‌اند.» مادربزرگم یکی دو دقیقه‌ای گریس کلی را نگاه کرد، بعد گفت: «الله اکبر! خب معلومه چرا نزدیک بود اهوازو بگیرند.»

چهارشنبه 23 دی 1383
سینمای شهر ما چیزی بود (و هست) مابین سینما، سالن تئاتر و تالار اجتماعات. مدیرانش می‌آمدند و می‌رفتند و سینما همان چیزی بود که از پیش بود. یکی از مدیرانش، حسب تصادف یا شاید شعور، برای چند ماه سینما را رونقی داد و تنوع فیلم‌ها را بالا برد، این شد که پای ما هم به سینمای شهرمان باز شد. اواسط فیلم بود که خانواده‌ای که پشت سر من بودند، در قابلمه کتلتشان را باز کردند و مادر خانواده شروع کرد به درست کردن ساندویچ. مراحل مختلف بوی کتلت، خرت خرت خوردن خیار شور و آروغ زدن بعد از نوشابه به ترتیب داشت سپری می‌شد که یکهو یکی از پسربچه‌های خانواده نوشابه‌اش را تکان داد و فواره گاز نوشابه را به سمت ساکنان بینوای ردیف جلو گرفت.
بعد از پایان فیلم من پیش کنترلچی و فروشنده بلیت (هر دو یک نفر بودند) رفتم و به این شکل سینماداری اعتراض کردم. کنترلچی با دقت به حرف‌های من گوش داد و قرار شد حتما به این وضعیت رسیدگی کنند.
کردند. از فردایش بزرگ پشت در سینما نوشتند: «سینما یک تفریح خانوادگی است. از پذیرش افراد مجرد معذوریم.»

«کاناپه»‌ای که نباید رویش نشست

«کاناپه»‌ای که نباید رویش نشست

ناظران سینمایی نمیدانند با جهان عیاری چه کنند؟

عسل آذرپور

غروب یک جمعه پاییزی دبیر جشنواره در حیاط موزه سینما رو به شبکه خبر تلویزیون و برای چند خبرنگار معدود خواند!… 18 فیلم برای حضور در جشنواره فیلم فجر انتخاب شده بودند. اما آن‌چه جالب توجه بود، نام فیلم‌هایی بود که در فهرست دبیر حضور نداشتند. برای همه، فهرستی که قرار بود در جشنواره حضور نداشته باشند، جالب‌تر از مجموع انتخاب‌های هیئت انتخاب جشنواره فیلم فجر بود. فهرستی را که دبیر جشنواره خواند، فهرست بی‌حاشیه و بی‌خطر نام گرفت. قرار بر این بود که همه چیز در آرامش، بدون هیاهو یا ناراحتی احتمالی گروه مخالف اتفاق بیفتد. دبیر نوید داد فجر در سی‌وپنجمین دوره خود بی‌صداترین و شاید منفعل‌ترین دوره خود را بگذراند!

داستان کارگردانی با هفت سال توقیف!
از میان همه فیلم‌های متقاضی حضور در جشنواره فیلم فجر شاید یکی از عجیب‌ترین داستان‌ها متعلق به کیانوش عیاری باشد. همان که حالا هفت سالی می‌شود که فیلم می‌سازد و نمی‌سازد، پروانه نمایش می‌گیرد و نمی‌گیرد، فیلم‌ساز مورد قبول هست و نیست! تا یک سال پیش نام کیانوش عیاری همراه با «خانه پدری» عجین شده بود؛ همان فیلمی که هنوز بسیاری آرزوی دیدنش را دارند. عیاری و توقیف شش ساله «خانه پدری» از سال گذشته وارد فاز جدیدی شد. نام فیلم جدید که آمد، عیاری نیز وارد هفتمین سال بی‌نصیبی‌اش از پرده نقره‌ای شد!

همه چیز در «خانه پدری» آغاز شد
شش سال از آن روزی که خبر پایان فیلم‌برداری «خانه پدری» منتشر شد، می‌گذرد. شش سالی که این فیلم منتظر بود تا به اکران عمومی برسد، اما با مخالفت کامل برای پخش نسخه کامل روبه‌رو شد. آن هم مخالفت دیرهنگامی که بعد از دریافت مجوز نمایش و اکران در جشنواره فیلم فجر اتفاق افتاد. در تمام طول این سال‌ها فیلم کیانوش عیاری یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران بود که نتوانست حتی از وزارت فرهنگ و ارشاد دولت تدبیر و امید نیز مجوز بگیرد؛ و فیلم توقیفی دو دولت شناخته شد. اگرچه این فیلم تنها نماند و در عرض سه سال فیلم‌های متعددی در کنارش قرار گرفتند و به این ترتیب طولانی‌ترین فهرست فیلم‌های توقیفی دستاورد وزارت ارشاد دولت امید ایجاد شد.

پنج سال بعد عیاری روی «کاناپه» نشست
کیانوش عیاری اما نه مثل فیلم‌سازانی که در دولت قبلی منتظر پایان ریاست جمهور بودند منتظر ماند و نه مثل آنان که رویه خود را تغییر دادند تا در سینما بمانند. او به فکر ساخت فیلم دیگری افتاد. «چاله و چوله» فیلمی برای کودک و نوجوان که نیازمند حمایت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. سال گذشته زمان برای آغاز فیلم‌برداری اعلام شد، اما عدم مشارکت و حمایت کانون پرورش فکری باعث شد این تاریخ به دست فراموشی سپرده شود و درنهایت عیاری از ساخت این فیلم بگذرد. هم‌زمان با منتفی شدن این فیلم، عیاری از آغاز یک پروژه دیگر خبر داد؛ «کاناپه». بازیگرانش ترکیب جذاب آن روزها بود. شهرزاد و قباد سریال «شهرزاد» هر دو به این فیلم دعوت شده بودند. خبر فیلم عیاری که قرار بود داستان یک کاناپه و ماجراهایی را که ایجاد می‌کند تعریف کند، به‌سرعت پخش می‌شود. عیاری در گفت‌وگوی نخست خود می‌گوید فیلمنامه را خودش نوشته، مشغول بازنویسی است و مراحل پیش‌تولید را می‌گذراند. بسیاری منتظر بودند که فیلم تازه عیاری به جشنواره سی‌وچهارم برسد، تا یاد حضور «خانه پدری» را زنده کند. اما این فیلم با طمأنینه خاص کارگردان به‌آرامی حرکت کرد تا برای جشنواره سی‌وپنجم آماده شود. خیلی زود شهاب حسینی و ترانه علیدوستی از حضور در پروژه عیاری انصراف دادند. عیاری پنج سال و 10 ماه پس از آخرین روز فیلم‌برداری «خانه پدری» بار دیگر دوربین خود را روشن کرد تا فیلمی بسازد به یاد استاد کیارستمی؛ اتفاقی که پس از فوت عباس کیارستمی رسم شد و عیاری می‌گوید می‌خواهد با این رسم و مد همراه باشد، پس فیلمش را به یاد او می‌سازد تا حداقلی باشد از پاسداشت یک فیلم‌ساز نسبت به کیارستمی.

فیلم‌ساز از معیار پذیرش در فجر مطمئن است!
یک ماه مانده به جشنواره فیلم فجر؛ شایعاتی از عدم حضور فیلم جدید عیاری به گوش می‌رسد، درحالی‌که هنوز فیلم به دبیرخانه جشنواره تحویل داده نشده و هیئت انتخاب آن را ندیده‌اند. عیاری شایعات را تکذیب می‌کند و این‌بار از فیلمش مطمئن است. از نظر او «کاناپه» داستان امروز جامعه است. داستان انسان امروز که مطمئنا به مشکل برنمی‌خورد.

هیئت نظارتی باز هم عیاری را انتخاب نکرد
سرانجام فیلم به دبیرخانه جشنواره تحویل شد و مثل سایرین منتظر نظر آخر هیئت داوران جشنواره سی‌وپنجم برای حضور ماند. سیدضیاء هاشمی، نرگس آبیار، حسین کرمی، شهاب اسفندیاری، عماد افروغ و حجت‌الاسلام طه مرقاتی شش عضو هیئت انتخاب بودند که مجموع فیلم‌های رسیده به دبیرخانه جشنواره را مورد بازبینی قرار دادند. انتشار نام اعضای هیئت انتخاب اولین مسئله برای تردید نسبت به حضور برخی فیلم‌ها مثل «کاناپه» در جریان جشنواره فیلم فجر بود. این ترکیب بیش از آن‌که سینمایی باشند، مجموعی از نگاه‌های سخت‌گیر، محافظه‌کار و صاحب ممیزی‌های لازم و غیرلازم بودند که برای ایجاد اطمینان از عدم وجود حاشیه در جریان برگزاری جشنواره خبر می‌دادند. سرانجام کار نیز همان شد که تصور می‌رفت. بی‌خطرترین فیلم‌ها به لحاظ مضمونی، بی‌بحث‌ترین آثار از نظر صاحب اثر انتخاب شدند. انتخاب‌ها را غروب یک جمعه پاییزی دبیر جشنواره در حیاط موزه سینما رو به شبکه خبر تلویزیون و برای چند خبرنگار معدود خواند! فهرست 18 تایی که به پایان رسید، جای خالی آن‌ها که نبودند، بیشتر به چشم آمد. «کاناپه» یکی از همان‌هایی بود که نتوانسته بود نظر هیئت انتخاب را برای حضور جلب کند!

«کاناپه» فراتر از حدود تصمیم‌گیری هیئت
این‌بار هم «کاناپه» تنها نبود. فیلم‌های فیلم‌سازان بزرگی خارج از فهرست انتخاب مانده بودند، اما وقتی زمان به اعلام دلایل رسید، اوضاع باز هم برای «کاناپه» کمی تغییر کرد. نخستین پاسخ به عدم حضور را دبیر جشنواره داد. یک جمله؛ «به دلیل موضوع خاص این فیلم باید مراجع بالا‌تر از هیئت انتخاب و جشنواره فیلم فجر درباره آن تصمیم بگیرند.»

واقع‌بینی عیاری؛ می‌دانستم به فجر نمی‌روم!
با وجود این اتفاق و اظهارنظر اما باز هم کیانوش عیاری واکنشی متفاوت داشت. او از تصمیم هیئت انتخاب و کنار گذاشته شدن فیلمش متعجب نشد. «من از ابتدا می‌دانستم که این فیلم برای بخش جایزه انتخاب نخواهد شد.» عیاری که یک ماه قبل از حضور فیلمش در جشنواره سخن می‌گوید و شایعات رد شدن آن را تکذیب می‌کند، حالا از اطمینانش برای این تصمیم می‌گوید! عیاری معتقد است روزی که تصمیم گرفت حجاب معمول و متعارف برای زنان در سینمای ایران را با کلاه‌گیس تغییر دهد، می‌دانست که فیلم در جشنواره فیلم فجر حضور نخواهد داشت. عیاری می‌گوید: «شش بازیگر خانم در «کاناپه» ایفای نقش کرده‌اند، همه آن‌ها موهایشان را با نمره چهار کوتاه کردند. در تمام سکانس‌های فیلم با کلاه‌گیس هستند و پوشش خاصی ندارند. می‌دانستم که این انتخاب باعث کنار گذاشته‌شدن فیلمم می‌شود. با علم به این موضوع فیلم را ساخته‌ام.»

این‌بار واقع‌گرایی فیلم‌ساز دردسرساز شد!
اما ساختارشکنی متفاوت عیاری که ریشه در روحیه فیلم‌سازی او دارد، این‌بار از یک واقع‌گرایی می‌رسد. او جایی در توضیح رسیدن به این نتیجه می‌گوید: «واقع‌گرایی من را به این‌جا رسانده. دیگر توانش را ندارم. در «روزگار قریب» از آبدارچی پروژه هم خجالت می‌کشیدم که دارم پرستارهای دهه 50 را با مقنعه تصویر می‌کنم.» همین واقع‌گرایی حقیقت عدم حضور در جشنواره را نیز برایش روشن می‌کند. «هیچ اعتراضی به این موضوع ندارم. منتظرم آن‌ها به من اعتراض کنند که چرا بازیگران خانم را بدون روسری جلوی دوربین فرستاده‌ام.» عیاری این‌بار حتی نسبت به راه نیافتن به جشنواره یا حتی عدم امکان نمایش فیلمش نگران هم نیست. او معتقد است که پای تصمیمی که گرفته می‌ایستد حتی اگر این فیلم در کنار «خانه پدری» برای همیشه آرشیو شود! عیاری معتقد است دیگر هیچ فیلم سینمایی نخواهد ساخت که زنانش در خلوت و مقابل محارم خود روسری بر سر داشته باشند! هرچند که او با وجود علم به امکان عدم حضورش، زمانی که این سخنان را می‌گوید تاکید می‌کند که سر بازیگران زن فیلم تراشیده شده تا مشخص باشد که برای آن‌ها از کلاه گیس استفاده شده است. حالا که چند ساعت از اعلام نتایج انتخاب گذشته، باید صبر کنیم شاید اتفاقات تازه‌ای رخ دهد!

هیئت انتخاب اعتراف می‌کند؛
حکم بالاتر لازم است
برخلاف انتظار عیاری در صبر و تغییر احتمالی نتیجه، عماد افروغ یکی از اعضای هیئت انتخاب بار دیگر به عدم حضور این فیلم در جشنواره تاکید کرد. افروغ حتی سخن دبیر جشنواره درخصوص مراجع بالاتر را معنی کرد و گفت: «کاناپه» نیاز به حکم بالاتر دارد. هرچند بنا به گفته شبنم عرفی‌نژاد دستیار کیانوش عیاری، آنچه درنهایت به عنوان مشکل فیلم برای عدم حضورش در جشنواره فیلم فجر اعلام شده است، شباهت این اثر به آثار تلویزیونی و دوری از کیفیت سینمایی بوده است!

سینمایی که به عیاری مدیون است،
اما از پس دین‌اش برنمی‌آید
عرفی‌نژاد که بعد از همراهی چندین ساله با عیاری سرانجام خود نیز فیلم‌سازی را امتحان کرد، درخصوص این توضیح هیئت انتخاب نگاهی به کارنامه کیانوش عیاری می‌اندازد و می‌نویسد: «وقتی سینمای ایران در ملودرام‌های تهوع‌آور غوطه می‌خورد عیاری با «آن سوی آتش» در جشنواره‌های معتبر دنیا می‌گشت و نام سینمای ایران را بر زبان‌ها می‌انداخت، وقتی تلویزیون با سریال‌های بی‌سروته راه را برای شبکه‌های فارسی وان و جم باز می‌کرد، عیاری با روزگار قریب فصل جدیدی در تلویزیون آغاز کرد.»
این مثال‌ها، تنها گوشه‌ای از 37 سال فیلم‌سازی کیانوش عیاری است. از آن روز که «تنوره دیو» و «شبح کژدم» را ساخت و فصل تازه‌ای در سینمای دهه 60 ایران آغاز کرد تا روزی که «خانه پدری» به دلیل روایتی واقعی، صریح و بی‌پرده از 90 سال پیش ایران محکوم به توقیف می‌شود. بی‌تردید عیاری در تک‌تک آثار خود روشنگری و جهان‌بینی متفاوت فیلم‌ساز را همراه داشته، آن‌چه بر پایه تفکر و شناخت کامل از اطراف فیلم‌ساز در اثر نمود پیدا می‌کرده است. روزگاری این روشن‌گری و شجاعت بیان واقعیات افتخاری برای سینما محسوب می‌شد، و امروز ترسی بر بدنه نحیفش می‌اندازد که مجموع هیئت متشکل از نگاه‌های محافظه‌کار، آشنا به خط قرمزها و ممیزی‌های لازمه فضای فعلی جامعه را نیز بی‌دفاع می‌کند تا حکم بالاتر را سرانجام تصمیم گیری معرفی کنند. با وجودی که «کاناپه» نه تصویری از مقدسات دارد و نه ردی از سیاه‌نمایی؛ «کاناپه» تنها جرمش انطباق با واقعیت است. واقعیتی که از نگاه و شناخت چهار دهه فیلم‌سازی می‌آید.


مردم، مراقبان منابع گرانبهای آب


در جستجوی راه‌‌هایی برای متعادل‌سازی مصرف آب در ایران
مردم، مراقبان منابع گرانبهای آب
 

سرانجام ۸ برابر شدن جمعیت کشور در طول یک قرن اخیر به همراه توسعه کشاورزی سنتی و مصرف بی رویه، ایران را دچار بحران آب کرده و این امر گمانه زنی‌های نگران‌کننده از جمله ضرورت مهاجرت ۵۰ میلیون ایرانی را به همراه داشته است. روستاهای مناطق شرقی ایران به سرعت در حال تخلیه است، میلیون‌ها روستایی به حاشیه نشینی شهرها رو آورده‌اند و آب آشامیدنی ۵۰۰۰ روستای کشور نیز با تانکر تأمین می‌شود. شرایط بحران آب اکنون به جایی رسیده است که در کمیسیون امنیت ملی مجلس به عنوان یک تهدید امنیتی در حال بررسی است.
با این حال، بحران آب در میان مسئولان و مردم هنوز آن طور که باید و شاید به باور تبدیل نشده است، تا جایی که اداره ثبت احوال بر طبل رشد جمعیت می‌کوبد و شهرداری‌ها چنان چمن کاری و آبیاری افراطی می‌کنند که گویا به منابع آبی دریاها متصل هستند! صنایع جدید فولاد نیز همچنان در استان‌ها در حال احداث است و چشم‌ها برای اشتغالزایی به کشاورزی پر مصرف آب، دوخته شده است.
مهندس رحیم میدانی، معاون وزیر نیرو در بخش آب با اشاره به وضعیت منابع آب کشور می‌گوید: از این پس وقتی می‌گوییم وضع منابع آبی، نباید گزارش بارش و رواناب‌های همان سال را اعلام کنیم زیرا دریافت‌کنندگان خبر دچار سوء تفاهم می‌شوند، بنابراین باید وضعیت منابع آب را در دوره دراز مدت اعلام کنیم تا چگونگی استفاده از آن مشخص شود و بر این اساس است که می‌توانیم عملکرد بخش آب را با شاخص‌های پذیرفته شده جهانی، بسنجیم‎.‎

استفاده افراطی از منابع آب
مهندس میدانی می‌افزاید: اگر از نظر شاخص‌های جهانی بسنجیم، کشورمان گرفتار یک بحران مزمن شده است و دلیل آن هم استفاده بیش از ظرفیت منابع آب کشور است. در توضیح این مطلب باید بگویم هر کشوری دارای منابع آب تجدیدپذیر است که براساس آمارهای بلندمدت محاسبه می‌شود. به طوری که بنا بر آمار سالانه کشورمان ۱۱۶ میلیارد مترمکعب آب تجدیدپذیر دارد، اما اینکه آیا مجاز به استفاده از تمامی آن هستیم، موضوع در خور توجهی است. شاخص‌های جهانی می‌گوید خیر، نمی‌توانیم همه این حجم آب را استفاده کنیم. اگر کشوری بتواند
۴۰ درصد از منابع تجدیدپذیر را استفاده کند، خیلی خوب است، اما چون این رقم در کشور ما عملی نیست و نمی‌توانیم شاخص قرار دهیم، رقم ۶۰ درصد را مبنا قرار داده‌ایم و باید آن را محقق کنیم‎.‎‏ زیرا استفاده بیش از ۶۰ درصد همان وضعیتی می‌شود که اکنون در کشور شاهد آن هستیم. از جمله اینکه تالاب‌ها خشک شده‌ است و این اتفاق به استفاده افراطی و بیش از ظرفیت از منابع آبی کشور چه در بخش منابع آب سطحی و چه در زیرزمینی بر می‌گردد. یعنی علاوه بر آب‌های تجدیدپذیر، ۱۲۰ میلیارد مترمکعب از ذخایر استاتیک آب‌های زیرزمینی که اصلاً نباید استفاده می‌شد هم مورد استفاده قرار گرفته، ذخیره‌ای که تجدیدناپذیر است.
به دنبال این مسأله و اتفاقی که افتاد، کیفیت آب سفره‌های زیرزمینی به شدت شور و آلوده به عناصر مضر به سلامت انسان شده و حتی در برخی مناطق کشور اراضی شروع به نشست کرده است که این نشست حتی در صورت تغذیه مناسب منابع آبی، متأسفانه قابل برگشت نخواهد بود‎.‎‏ ‏

جدول منابع آب تجدیدپذیر
میدانی با اشاره به اینکه یگانه راه حل نجات کشور استفاده به اندازه و در حد مجاز از منابع تجدیدپذیر آب است، می‌‌افزاید: پس از ۲‌سال کار فشرده، جدول آب قابل برنامه‌ریزی را تهیه کردیم و شامل این بود که تا چه میزان می‌توان از منابع آب تجدیدپذیر استفاده کرد. عدد به دست آمده حداکثر ۸۰ میلیارد مترمکعب است. گرچه همین رقم هم ۶۹ درصد تجدیدپذیر را شامل می‌شود و از ۶۰ درصد بالاتر است، اما در اوایل کار رسیدن به همین رقم هم خوب است. در ضمن از این ۸۰‌میلیارد مترمکعب آب هم ۵۰‌درصد باید از منابع سطحی و ۵۰‌درصد از آب‌های زیرزمینی استفاده شود‎. ‎
میدانی با اشاره به اینکه در آن جدول برای اولین بار در تاریخ وزارت نیرو به عنوان حقابه بر حدود ۸ر۱۰ میلیارد مترمکعب به محیط‌زیست اختصاص داده‌ایم، درباره نتیجه گیری از این جدول یادآورمی شود: اگر خدای نکرده از آب منابع زیرزمینی صیانت نکنیم، معادل ۵۰‌درصد آب کشور را از دست داده‌ایم و اگر وضع فعلی اصلاح نشود، قطعاً کشور به سوی نابودی منابع یادشده خواهد رفت. متاسفانه روند فعلی هر روز شرایط کشور را بدتر می‌کند.
وی در پاسخ به اینکه آیا نابودی منابع آب‌های زیرزمینی کشور در چشم‌اندازی متصور شده است، می‌گوید: از همین الان هم متأسفانه در مناطقی از کشور این اتفاق افتاده است. از جمله بخش‌هایی از کرمان کلاً نابود شده و باغ‌های پسته استان از میان رفته است‎.‎‏ در سایه کم آبی و شور شدن منابع آب زیرزمینی، متوسط برداشت پسته کرمان به ۶۰۰‌کیلوگرم در هکتار کاهش یافته است که از نابودی منابع آبی استان خبر می‌دهد، یا همدان که فرونشست دشت آن نگران‌کننده است. اینها را سازمان زمین‌شناسی و سازمان نقشه‌برداری هم تأیید می‌کنند‎.‎
معاون وزیر نیرو می‌افزاید: در بسیاری از مناطق کشور با پدیده لوله‌‌زایی مواجه شده ایم. از جمله در دشت «علی‌آباد» ساوه چاهی که در سال ۱۳۴۷ آرتزین (بیرون زدن آب بدون نیاز به پمپاژ) بود، در سال ۱۳۸۷ نه فقط این چاه دیگر آرتزین نیست، بلکه دچار فرونشست زیاد دشت هم شده‌ است. پس راه حل بحران کشور این است که مصارف را از منابع تجدیدپذیر کشور به شدت کم کنیم‎.‎
‏ وی تصریح می‌کند: به موجب مصوبه پانزدهمین جلسه شورای عالی آب کشور، در پایان برنامه ششم توسعه باید مصارف آب از منابع زیرزمینی نسبت به اول برنامه ۱۱ میلیارد مترمکعب کاهش یابد. عمده این هدفگذاری نیز از طریق بستن چاه‌های غیرمجاز و جلوگیری از اضافه برداشت چاه‌های مجاز محقق می‌شود. زیرا یکی از مشکلات ما این است که صاحبان چاه‌های مجاز بیش از حجم تعیین شده آب برداشت می‌کنند و باید در این برنامه جلوی اضافه برداشت‌ها هم گرفته شود.‏
جریمه بهره‌برداران متخلف
چاه‌های آب
معاون وزیر نیرو در بخش آب از تدوین دستورالعملی خبر می‌دهد که به واسطه آن بهره‌برداران از چاه‌های مجازی که بیش از حجم مقرر آب در بخش آب برداشت می‌کنند، باید خسارت وارده را بپردازند و این پول باید فقط صرف احیاء همان سفره آبی شود. البته بعد از مدتی چاه را نیز پلمپ خواهیم ‌کرد‎.‎
مهندس‎ ‎میدانی با بیان اینکه اصل اول وزارت نیرو این است که حتی یک مترمکعب برداشت غیرمجاز از منابع زیرزمینی آب صورت نگیرد، می‌گوید: همه اقدامات وزارت جهاد کشاورزی از جمله اصلاح شیوه‌های آبیاری، کشت نشایی تغییر الگوهای کشت پر مصرف به کم‌مصرف و تبدیل روش آبیاری سنتی به آبیاری تحت فشار در نهایت باید به صرفه جویی در ارقام بزرگ مصرف آب منجر شود. اما به ازای آن نباید سطح زیرکشت را افزایش داد، زیرا نه فقط کمکی به پایداری سرزمین نخواهد کرد، بلکه بسیار مضر است‎. ‎‏ از سوی دیگر، باید با انجام اقدامات لازم شرایط ناپایدار را در مدیریت منابع آب کشور به یک شرایط پایدار تغییر بدهیم. هم اکنون در کشور با بحران آب مواجه هستیم و می‌توان این بحران را مدیریت کرد که هنوز هم دیر نشده است.‏
وی با اشاره به اینکه باید هرچه سریعتر تصمیمات بزرگی در کشور اتخاذ و همه برای اجرای آن همراه شوند، نسبت به آینده آبی ایران هشدار می‌دهد و می‌افزاید: وقتی صحبت از کمبود آب می‌شود، مردم فکر می‌کنند که قرار است از همین فردا آب شرب مشترکان محدود شود؛ در حالی که این سخن برای کوتاه‌مدت نیست و ما نسبت به آینده نگران کننده هشدار می‌دهیم.‏
معاون وزیر نیرو در بخش آب اظهار می‌دارد: برنامه‌های اصلاح و احیای منابع آب کشور بلندمدت است و با تغییر مدیریت‌ها نباید در این روند وقفه‌ای بیفتد. در واقع وقتی مساله‌ای در یک دولت به عنوان اولویت اول شناخته می‌شود، نباید در دولت‌ها و مدیریت‌های بعدی به ورطه فراموشی سپرده شود. مثلاً وقتی در این دولت، حساسیت در مورد احیای منابع آب زیرزمینی زیاد است و تلاش دارد این منابع را به حالت قبل برگرداند، نباید این موضوع در دولت‌های بعدی فراموش شود و مردم باید ادامه کار را تا رسیدن به نتیجه مطلوب، پیگیری کنند زیرا مردم صاحبان اصلی منابع آب هستند و به‌ منظور نگهداری از این منابع، اگر مدیریت بخش آب هم عملکرد مناسبی نداشت، مردم و تشکل‌های مردمی حق و حقوق عمومی را از سیاستگذاران و تصمیم‌گیرندگان اصلی کشور مطالبه کنند.‏
مهندس میدانی تصریح می‌کند: بحران آب شاخص‌های خاص خود را دارد که گرچه برای مردم محسوس نیست، ولی بخش بزرگی از سفره‌های زیرزمینی کشور در حال از بین رفتن است و مردم به عنوان صاحبان اصلی این منابع بایستی ما را در صیانت از منابع گرانبهای آب، بیشتر همراهی کنند. گرچه علیرغم اطلاع رسانی‌های گسترده در خصوص بحران آب حاکم بر کشور، هنوز این مهم به دغدغه اصلی مردم تبدیل نشده است. ‏
وی نقش مردم در توسعه پایدار منابع آب را یادآور می‌شود و با تأکید بر این که اگر اقتصاد بخشی از کشور به دلیل کمبود آب، ناپایدار باشد، تبعات آن به خود مردم باز خواهد گشت و در آینده این مردم هستند که بیشترین زیان را خواهند دید، می‌افزاید: منابع آبی نه فقط به همه ما، بلکه به آیندگان و نسل‌های بعدی نیز تعلق دارد و موظفیم برای حفظ این میراث، به‌طور جدی تلاش کنیم. ‏
معاون وزیر نیرو بر لزوم در نظر گرفتن منافع بلندمدت به جای منافع کوتاه مدت توسط بهره برداران آب تاکید می‌کند و می‌افزاید: امروز باید این حقیقت را به بهره برداران بیاموزیم که تداوم خدمات‌رسانی منابع آب کشور مستلزم برداشت به اندازه ظرفیت آنهاست و در طبیعت اگر به هر چیزی بیش از توان و قابلیت آن فشار بیاوریم، ناپایدار می‌شود و از دست می‌رود.

ضرورت انتقال آب از مناطق پربارش
مهندس رحیم میدانی، معاون وزیر نیرو در پاسخ به این سوال گزارشگر روزنامه اطلاعات که آیا انتقال آب از منابع داخلی و همچنین از دریاها مخالفان زیادی دارد، خاطرنشان می‌سازد: انتقال حوزه به حوزه فقط برای رفع کمبودهای آب آشامیدنی مراکز جمعیتی است و رئیس‌جمهوری هم این موضوع را تکلیف کرده‌اند. بنابراین هیچ انتقال حوزه به حوزه بدون تصویب شورای عالی آب مقدور نیست و همانطور که می‌دانید رئیس‌جمهوری، رئیس شورای عالی آب کشور است.‏
وی می‌افزاید: ۷۵ درصد نزولات آسمانی در ۲۵ درصد از وسعت کشور اتقاق می‌افتد و از طرفی تمرکز جمعیت ایران در فلات مرکزی است. این منطقه اکنون ۳۵ میلیون نفر جمعیت دارد و در سال۱۴۲۰ خورشیدی جمعیت آن به ۵۰ میلیون نفر می‌رسد که برای تامین آب شرب آنها باید از مناطق پر بارش آب منتقل کنیم. بهتر است کسانی که با این موضوع مخالفند، جغرافیای طبیعی کشور را مرور کنند و ببینند که پراکنش بارشی کشور چه اختلاف فاحشی در مناطق مختلف ایران دارد.
همچنین قرار است بخش صنعت از آب‌های خلیج فارس برای صنایع مس سرچشمه، گل‌گهر و چادر ملوی یزد آب شیرین منتقل ‌کند. اینکه بخش خصوصی با هزینه خودش آبی را شیرین و منتقل کند، آیا اشکال دارد؛ اقدامی که البته اشتغال آفرین هم هست. به همین دلیل دولت با تسهیل امور از این اقدام بخش خصوصی حمایت می‌کند، چرا که اگر ما این آب را به سمت معادن نبریم، باید سنگ معدن را به کنار دریا ببریم که غیراقتصادی است‎.‎‏ ضمنا پساب این انتقال نیز باید براساس شاخص‌های سازمان حفاظت محیط‌زیست در سامانه‌های آبی تخلیه شود. پس حالا که جوانب طرح بررسی شده است، نباید به طور مطلق با انتقال آب خلیج فارس مخالفت کرد‎.‎‏ به عنوان نمونه، صاحبان معادن پس از محاسبه به این نتیجه رسیده‌اند که به جای بردن سنگ معادن به کنار دریا، آوردن آب دریا به کنار معادن با صرفه‌تر است. مزیت دیگر این انتقال ایجاد اشتغال در مناطق کم‌جمعیت است. تا به کی می‌خواهیم اشتغال را در مناطق محدودی از کشور ایجاد کنیم که به ازدحام جمعیتی و سایر مشکلات دامن می‌زند؟
همچنین یکسری معادن در «سنگان» خواف خراسان داریم که با انتقال آب به آنجا، رونق اقتصادی و اسکان جمعیتی ایجاد خواهد کرد، آیا چنین دستاوردهایی بد است که عده‌ای به طور مطلق با انتقال آب از خلیج فارس مخالفت می‌کنند؟

مدیریت منابع آب ‏
معاون وزیر نیرو در پاسخ به این پرسش که چرا مصرف آب در استان سمنان تا این حد بالا محاسبه شده است که برای تامین آن باید آب زیادی از دریای خزر شیرین و به این استان منتقل شود، یادآور می‌شود: در مورد انتقال از دریاها باید بگویم که شیرین کردن آب دریا فرایند پُرهزینه‌ای است که از آن نمی‌توان در هر بخشی استفاده کرد. در یزد، صاحب یک صنعت برای دریافت هر مترمکعب آب‌ دریا با واحدشیرین سازی قرارداد ۴ دلاری بسته است که رقم بزرگی است، حال آن که این آب برای کشاورزی، اقتصادی و مقرون به صرفه نخواهد بود. بنابراین، شیرین‌سازی و انتقال آب دریا از سوی دولت برای تامین آب آشامیدنی قسمتی از کشور و برای بخش خصوصی صنعت، توجیه اقتصادی دارد. مهندس میدانی ادامه می‌دهد: وقتی می‌گوییم وضعیت کشور در منابع آب بحرانی است، مفهوم ریاضی‌اش این است که بین منابع آب موجود و مصرفی تعادل وجود ندارد. در برخی از کشورها سرانه آب تجدیدپذیر کمتر از ایران است، اما مدیریت خوبی برمنابع آب دارند، مثلا سرانه ۱۵۳۰ متر مکعب در سال عدد بدی نیست، در حالی که کشورهایی حتی با سرانه کمتر از ۸۰۰ متر مکعب در سال، توانسته‌اند منابع آب را به خوبی مدیریت و اداره کنند و زندگی مردم به روال عادی در جریان باشد.‏
وی با تأکید بر ضرورت مدیریت مصرف آب خاطرنشان می‌سازد: بعضی کشورها علیرغم سرانه آب دردسترس بسیار پایین، بهره وری بالایی دارند و از منابع در اختیار به درستی استفاده می‌کنند و ضرورتی نمی‌بینند که مرتب بحران آب را به مردم گوشزد کنند و این در حالی است که مشکل کشور ما فقدان تعادل است، زیرا در مصرف آب، به اصول توسعه پایدار هیچ توجهی نشده است و متاسفانه به گونه‌ای برنامه ریزی می‌شود که به عنوان مثال، خشک شدن دریاچه ارومیه، دستاورد آن است.

پروژه انتقال آب از خزر
مهندس میدانی در پاسخ به اینکه در مورد دریای خزر وزارت نیرو چه سیاستی دارد و چه میزان آب آن به چه شهرهایی قرار است منتقل شود، به گزارشگر روزنامه اطلاعات می‌گوید: برای دریای خزر تنها طرح وزارتخانه همان پروژه‌ای است که در دولت نهم شروع شده بود که البته اکنون عملیات اجرایی آن متوقف شده است و منتظر اعلام نظر سازمان حفاظت محیط‌زیست هستیم. البته نظر ما نسبت به اجرای این طرح منفی نیست و اگر مطالعات‎ ‎لازم انجام شود و سازمان حفاظت محیط‌زیست نیز آن را بپذیرد، ما اشکالی در اجرای آن نمی‌بینیم‎.‎
معاون وزیر نیرو با بیان اینکه، نباید در بیان مسائل و مشکلات دچار افراط و تفریط شویم، می‌گوید: حتی در سدسازی هم ما از ابتدا گفته‌ایم مخالف سدسازی نیستیم، ولی گفته‌ایم که سدسازی به طور جامع مطالعه شود و حقابه محیط‌زیست اختصاص یابد و مسائل اجتماعی آن هم دیده شود. اگر این شرایط تامین شود، در هیچ جای دنیا کشوری به طور مطلق مخالف سدسازی نیست، چنانکه در سوئیس، آمریکا، ژاپن و کانادا همه سد ساخته‌اند، اما باید دقت کنیم سدها سازگار با محیط‌زیست باشند‎.‎
می‌گوئیم: در شرایط اقلیمی فعلی و تبخیر۳۰۰۰ میلیمتری آب در ایران، صلاح نیست که آب را در معرض چنین تبخیری از دست بدهیم و بهتر است پروژه‌های آبخیزداری اجرا شود، که مهندس میدانی خاطرنشان می‌کند: سدسازی و آبخیزداری مکمل هم هستند. اتفاقاً یکی از پروژه‌های ۱۵ گانه طرح تعادل بخشی آب‌های زیرزمینی، اجرای پروژه‌های آبخیزداری است. اما حتی پروژه‌های آبخیزداری نیز باید بخشی از مطالعات مهندسین مشاور در مورد آثار آن روی منابع آب باشد. چرا که با اجرای آبخیزداری، در واقع آب سطحی را که صاحب دارد، به سفره‌ها تزریق می‌کنیم و این حقابه از جای دیگری بیرون می‌زند و حقابه صاحب اصلی از دسترس او خارج می‌شود. بنابراین مدیریت به هم پیوسته منابع آب باید همه فعالیت‌‌ها را کامل کند و آثار آن اقدامات روی مولفه‌های بیلان آب سنجیده شود. کشور ما دیگر تحمل این‌ که پروژه‌ای بدون ارزیابی تعریف و اجرا شود را ندارد. مثلا در مورد انتقال آب‌ دریای خزر به سمنان
۳ سال است که با صبر پیشه کردن، نظر دیگر دستگاه‌ها و از جمله سازمان حفاظت محیط‌زیست را می‌گیریم، البته انتظار داریم اگر طرح به نتیجه رسید، پروژه‌ آن اجرا شود و سازمان حفاظت محیط‌زیست، تحت تاثیر فشارها برای مخالفت با آن پروژه قرار نگیرد.
محمد داودبیگی

پارسی سره از جلال تا جلال3

پارسی سره از جلال تا جلال3
دکتر محمدعلی سلطانی - بخش سوم
 

جلد دوم نامة خسروان در تیرماه ۱۲۸۷ق = ۷۹۳ جلالی = ۱۸۷۰ عیسوی [میلادی] در کارخانة استاد محمدتقی در شهر تهران با خط شیرین و خوانای نستعلیق هنرمند (جلوة یزدی) چاپ سنگی و منتشر شده و در سبزه‌میدان نزد ملا ابوالقاسم و حاجی سیدرضا چینی‌فروش به قیمت هر جلد هفت‌هزار دینار عرضه می‌شده است (صفحه بدرقه). در جلد دوم هم نثر پارسی سره جلال‌الدین میرزا و هم خط نستعلیق جلوة یزدی پخته‌تر و نیکوتر شده است.۱۶
آغاز جلد دوم به نامة میرزا فتحعلی آخوندزاده و به انضمام داستان زرتشتیان و معرفی مانکجی لیمچی هوشنگ هاتیریا و نامة او و… که در واقع تقریظی عالمانه بر نامه خسروان است، درج شده است.۱۷ نگاره‌های چهره پادشاهان از عبدالمطلب اسپهانی است،۱۸ همان عباراتی که بر روی جلد اول نوشته شده بود و یادآور شدیم، در جلد دوم هم تکرار شده است با این تفاوت که دومین نامه «از آغاز طاهریان تا انجام خوارزمشاهیان» را شامل و بر روی جلد ذکر شده است.
باقر مؤمنی در بررسی ادبیات مشروطه بدون اشاره به نقش جلال‌الدین میرزا در ترویج اندیشة روشنفکران ایران‌گرای عصر مشروطیت و تبلیغ آثار آخوندزاده و… از سوی جلال‌الدین‌میرزا و حمایت وی از آنها و نادیدن مکاتبات و تقریظ‌های آنان بر اثر نامة خسروان، با تکه‌برداری از یادداشت‌های پیشروان فکری نهضت مشروطه و اندک اشاره‌ای به همدلی‌های آنها در این مسیر، تنها به جرم تضاد طبقاتی جلال‌الدین میرزا با تودة مردم عصر مشروطه(؟!) دربارة پایگاه فرهنگی و اجتماعی فارسی سره در کتاب ادبیات مشروطه۱۹ دربارة پارسی سره این گونه آورده است:

فارسی سره
در مسأله زبان در ادبیات مشروطه، به یک بیماری که از همان روزهای اول سرکوب شد و شیوع پیدا نکرد، باید اشاره بکنیم. این بیماری، «پارسی سره‌نویسی» یا به قولی «پارسی بی‌غش»نویسی بود. این بیماری ظاهرا می‌توانست یکی از عوارض ناسیونالیسم ایرانی در برابر عرب معرفی شود؛ ولی حتی یکی از ناسیونالیست‌ترین متفکران این زمان، یعنی میرزا آقاخان هم به قول فریدون آدمیت آن را «کار خنک و لغْوی» دانست. برای اینکه این زبان میان متفکر و توده‌های انقلابی فاصله‌ای عمیق می‌انداخت. فارسی سره‌نویسی از مدتی قبل به عنوان یکی از تفنن‌های نویسندگان بی‌درد و غم شروع شده بود؛ ولی در این زمان به پناهگاه واماندگان دنیای کهن تبدیل شد. گروهی از روشنفکران بودند که موضوع اجتماعی‌شان در حال متلاشی‌شدن بود. آنها این را به‌خوبی حس می‌کردند و می‌کوشیدند تا دستاویزی برای ادامه حیات گروه اجتماعی خودشان پیدا کنند. آنها روشنفکران وابسته به گروه‌های رشدیابنده یا توده‌های انقلابی نبودند. به همین دلیل هم نمی‌توانستند به آینده دل ببندند، به انقلابی که می‌رفت سر بلند کند، تکیه کنند. پس به گذشته چنگ می‌زدند و در جستجوی دستاویزی برای توجیه حیات متزلزل خودشان، به ایران باستان
پناه می‌بردند.
«پارسی سره» در حقیقت برای آنها دستاویز بود. در نمونة این آدمها جلال‌الدین میرزا یکی از دهها پسر فتحعلی‌شاه بود که نه می‌توانست امیدی به جاه و جلال پدری داشته باشد، و نه می‌توانست خودش را به دامن بورژوازی نورسیده یا بدتر از آن، مردم کوچه و بازار بیندازد. این بود که در عصر جوشش توده‌ها، «نامه خسروان» کهن را به زبان پارسی ـ به اصطلاح بی‌غش ـ سرهم می‌کرد. نمونه دیگر مانکجی نام زردشتی پارسی بود که به گسترش دین نیاکان دلخوش کرده بود و حال آنکه آن طور که آخوندزاده می‌گفت: «شما از بابت دین و دولت خودتان، عمر خودتان را به آخر رسانیده‌اید!»
البته این توجیه در مورد کسانی است که در انتخاب این زبان صداقت داشته‌اند، و گرنه کسانی هم بودند که آگاهانه این مطلب را دکان کرده بودند، یا اینکه برای انحراف و سردرگم کردن بعضی روشنفکران ناپخته از آن استفاده می‌کرد. اتفاقا هم گاه این بازی می‌گرفت؛ مثلا آخوندزاده و طالبوف این آدمها را تا حدی تحسین می‌کردند و حتی میرزا آقاخان هم مقداری در این بازی لغت پارسی‌سازی شرکت داشت [؟!] اما از آنجا که اینها متفکران انقلاب بودند و از میان توده‌ها بیرون آمده بودند و با آنها تماس دائم داشتند، در عمل در مقابل آن ایستادند.
طالبوف هواداران این مکتب را به تعصب و افراط متهم می‌کند و آنها را پرت از مرحله می‌داند و خطاب به آنها می‌گوید: «هزار مسألة واجبی داریم که از آنها به این پرداختن، به بام هوا سقف ساختن است» و زندانی کردن افکار مترقی قرن ۱۹ را در دایره محدود زبان عهد باستان، مسخره می‌کند. او می‌گوید: «زبانی که ده‌هزار لغت ندارد، گنجایش علوم این عهد را ظرف نیست. ملتی که هنوز از هزار نفر یک نفر سواد ندارد، در میان آنها مسألة تصفیه زبان چه معنی دارد؟ ملتی که الفبای او بلای ظلمت و جهل اوست، اگر از اصلاح او صرف نظر نموده به تصفیه زبان پردازند، گناه است. ما چگونه [همان طور] که پانصدهزار اسامی قراء و بلاد دیگران را نمی‌توانیم تغییر بدهیم، باید اعتقاد نمود که لغات را نیز نمی‌توانیم. ما باید دیپلمات را دیپلمات و پولیتیک را پولیتیک بگوییم و بنویسیم. معارف معدودة ایران فقط با آرزوی وطن‌پرستی در مملکت بی‌سواد و هزار معایب دیگر تصفیة زبان فارسی را موفق نگردد. در عهد فردوسی، فرنگی در هوا سیر نمی‌نمود، آیرستات نمی‌ساخت، لوکوموتیف، اتومبیل، تلغراف، غراموفون، فئوگراف، کابل، بارومتر و دویست‌هزار الفاظ نوظهور دیگر مستعمل و مصطلح نبود.»۲۰
میرزا آقاخان حمله‌ای شدیدتر به این گروه دارد و می‌نویسد: آنها «به اختراع مجعولات و ساختن زبان بی‌مزه مهجوری به نام اینکه زبان سادة نیاکان ماست، پرداخته‌اند و حال آنکه هیچ فارسی‌زبانی بدان سخن نگفته و ننوشته است… قابل فهمانیدن معانی و علوم نیست.» بعد پیشنهادی انقلابی طرح می‌ریزد و می‌گوید: «ای کاش مانکجی به جای این کوشش‌های بیهوده، لااقل السنه و ادبیات و لغات مختلفه پارسی را از میان قبایل و دهات ایران جمع‌‌آوری نموده، به احیای آن کوشد.»۲۱
اما چنان‌که دیدیم، استاد مسلم بهار بزرگ از بین آثار فراهم آمده از فارسی سره انگشت تأیید بر نامة خسروان نهاده بود و ما به پشتوانه همین راستی عنوان از «جلال تا جلال» برگزیدیم.
میرزا فتحعلی آخوندزاده در نامة تقریظ‌گونه خود برای جلال‌الدین میرزا که در مقدمة جلد دوم نامة خسروان آمده است، می‌نویسد: «در خصوص مقبولیت کتاب مستطاب شما به غیر از توصیف و تحسین حرفی ندارم؛ خصوصا این کتاب از این بابت شایسته تحسین است که نواب شما کلمات بیگانگان را از میان زبان فارس بالکلیه برافکنده‌اید. کاش دیگران نیز متابعت شما کردندی و زبان ما را که شیرین‌ترین زبان‌های دنیاست، از اختلاط زبان با کلفت و ناهموار بیگانگان آزاد نمودندی. نواب اشرف شما زبان ما را از تسلط زبان دیگران آزاد می‌فرماید. افسوس می‌خورم که من مثل شما نمی‌توانم توضیحات خود را در زبان فارسی بی‌اختلاط الفاظ دیگر نوشته باشم؛ چون که از طفولیت زبان فارسی را بدین طور یاد گرفته‌ام. حالا ترک این عادت برای من نهایت دشواری دارد. خانه بیگانگان خراب شود! من تقصیر ندارم، باید در این خصوص مرا معذور داشته باشید.»۲۲
ادامه دارد
پی‌نوشت‌ها:
۱۶ـ جلال‌الدین‌میرزا پورفتحعلی شاه، نامة خسروان، ج۲، چاپ سنگی کارخانة استاد محمدتقی، طهران، ۱۲۸۷ق. مؤلف در دیباچه آورده است: «خداوندان دانش پس از نگریستن به نامة دومین نامة خسروان دانند که این از نخستین نکوتر نگاشته شده؛ زیرا بندگان در نگارش پارسی زبردست‌تر شده هرچه پیش می‌روم، بهتر می‌نگارم.» (ص۶)
۱۷ـ همان، ص۱ـ ۶۸٫
۱۸ـ همان، ص۴۳۱٫ این نگاره‌ها پیوندی تاریخی، فرهنگی و هنری با شهر مألوف ما کرمانشاه دارد. (رک. محمدعلی سلطانی، تاریخ اجتماعی کرمانشاهان از عهد صفویه تا عصر حاضر…) چیزی که از نامه نخستین کم دارد، نداشتن چهره پادشاهان است، آن هم کوتاهی از ما نشده، هرچه می‌بایست در جستجوی آنها چه در ایران و چه در پاریس و لندن که امروز پایتخت بزرگترین کشورهای فرنگستان است، کوشیده نیافتم. در اندیشة من چنین می‌نماید که چون پس از دست یافتن تازیان به ایران ،کشیدن چهره را مانند بت‌پرستی در آیین خود گناه می‌دانستند؛ از آن روی چهره‌شان را به روی پول نکندند، برای این یافت نگردید… (ص۷ـ ۸)
۱۹ـ باقر مؤمنی، ادبیات مشروطه، نشر گلشایی، ‌تهران، ۱۳۵۲، ص۵۲ ـ ۵۵٫
۲۰ـ عبدالرحیم طالبوف، مسالک المحسنین، ص۴۰؛ همان، ص۵۵٫
۲۱ـ فریدون آدمیت، اندیشه‌های میرزا آقاخان، ص۲۲۰؛ همان، ص۵۵٫
۲۲ـ میرزا فتحعلی آخوندزاده، دیباچة نامه خسروان، ج۲، ص۱۱ـ۱۳٫

پارسی سره از جلال تا جلال2

پارسی سره از جلال تا جلال2
دکتر محمدعلی سلطانی - بخش دوم
 

جایگاه جلال در سیر پارسی سره
تا زمانی که منابع و مآخذ و زمان و مکان ظهور حرکتی به‌درستی مورد بررسی و کندوکاو قرار نگیرد، حایگاه واقعی پرچمدار همزمان که به قول فلاسفه به حجاب معاصرت دچار است، مشخص نخواهد شد و این ستمی چندجانبه به دانش و دانشی‌مردان همزمان ماست. بهارِ بزرگ که در تصنیف بی‌بدیل خود برای امروز و فردا پنجره‌ای فرا روی حال و آیندگان گشوده است، در نقد و بررسی آثار برآمده از عهد صفوی تا دورة پهلوی، نگاهی شایستة شأن علمی و فرهنگی خویش داشته است که با توجه به این پیشه و پیشینه فارسی سره و نوشته‌ها و سروده‌های ارزنده‌ای که از «جلال دوم» در دست داریم، این موضوع درخور جستجویی شایان برای پایان‌نامه‌های دورة تکمیلی است که بخشی از فرهنگ گرانسنگ ایران و زبان و ادب پارسی را در بر می‌گیرد و آنگاه جایگاه جلال دوم در سیر پارسی سره و پایگاه کرمانشاه در پیشگاه پیشینه ادب ایران آشکار خواهد شد.

جلال اول
جلال‌الدین میرزا از رجال فکور سلسلة قاجار و از روشنفکران و اصلاح‌طلبان نخستین در ایران که پیشقدم حرکت‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی منجر به نهضت مشروطیت است. جلال‌الدین میرزا پس از فترت دوران صفویه و افشاریه و زندیه، نهضت پارسی‌گویی را که در هندوستان آغاز شده بود، بار دیگر در تهران و سرزمین ایران احیا کرد. دست‌پروردگان او از جمله میرزاجعفر قراجه‌داغی بود که نمایش‌های هفت‌گانه میرزا فتحعلی آخوندزاده را از ترکی به پارسی ترجمه کرد. میرزا جعفر مدتها منشی جلال‌الدین‌میرزا بود. همشهری دانشور باقر مؤمنی که کتاب «تمثیلات» آخوندزاده را به ترجمه قراجه‌داغی و با مقدمه و حواشی محققانه چاپ و منتشر ساخته۷ در این باره آورده است:
[آخوندزاده] از همان سالهای انتشار تمثیلات، می‌کوشید تا آن را در ایران بشناسند، نمایش بدهند و ترجمه کنند و به پیروی از آن بنویسند. از جمله کسانی که آخوندزاده برای ترجمة تمثیلات خود به آنان مراجعه کرده، یکی میرزا آقا تبریزی است؛ ولی میرزاآقا در نامه‌ای ـ شاید در ربیع‌الثانی ۱۲۸۷ق ـ به او می‌نویسد: «خواستم کتاب تیاتر را چنان که خواسته بودید، به زبان فارسی ترجمه بکنم، دیدم که ترجمة لفظ به لفظ حسن استعمال الفاظ را می‌برد، ملاحت کلام را می‌پوشاند، در حقیقت حیفم آمد و ترجمه را موقوف داشتم»؛ ولی آخوندزاده سرانجام از طریق جلال‌الدین میرزا به این آرزوی خود می‌رسد.
آخوندزاده ابتدا در اوایل سال ۱۸۷۰م ضمن ارسال یک نسخه از تمثیلات برای شاهزاده جلال‌الدین میرزا از او می‌خواهد که: «مجلس تشبیه بعض حکایات آن را گاه گاه در انجمن احبّا مانند تیاترهای اروپا با البسه و تشکلات هر یک از افراد مجالس برپا نمایند و محظوظ شوند»۸ و در جای دیگر خطاب به او می‌نویسد: «اگر شخصی از فضلای تهران» که بالاصاله فارسی‌زبان باشد، اما زبان ترکی را کماینبغی بفهمد، این تمثیلات را به همان قواعد و شروط و رسوم که در کتاب اشاره شده است از زبان ترکی به زبان فارسی ساده و بی‌کم و زیاد و بدون سخن‌پردازی و قافیه‌چینی، مطابق اصطلاح خود فارسی‌زبانان در دایرة سیاق تکلم نه در دایرة سیاق انشا ترجمه کند و به چاپ رسانیده منتشر سازد، هرآینه نسبت به ملت خدمتی بزرگ خواهد کرد و هم خودش از فروش این تصنیف به منافع وافره خواهد رسید.۹
جلال‌الدین میرزا۱۰ نیز کتاب را به میرزا جعفر قراجه‌داغی۱۱ که در این زمان منشی او بوده، می‌سپارد. آخوندزاده از سفارش جلال‌الدین میرزا در مورد ترجمة «قومیدی‌های» خود بسیار خوشحال می‌شود. (از نامة مورخ ۱۷ دسامبر ۱۸۷۰ به میرزایوسف مستشار)، میرزاجعفر ترجمة اولین نمایشنامه (میرزا ابراهیم خلیل کیمیاگر) را در اوایل سال ۱۸۷۱ به پایان می‌رساند و برای اظهار نظر نزد آخوندزاده می‌فرستد. او این ترجمه را بسیار می‌پسندد و سفارش چاپ آن را می‌دهد. (از نامة آخوندزاده مورخ ۲۵ مارس۱۸۷۱ر
۵ فروردین ۱۲۵۰ به مستشارالدوله)…۱۲
جلال‌الدین میرزا و میرزا جعفر قراجه‌داغی در یک مسیر آنچه به آن بیش از همه می‌اندیشیده‌اند، همگانی‌شدن آموزش زبان و ادب فارسی به‌ویژه در بین کودکان است. در آن عصر کودکان به هیچ شمرده می‌شدند و محلی از اعراب نداشتند. جلال‌الدین میرزا بر روی جلد اصلی کتاب نامه خسروان نوشته است: «نامة خسروان داستان پادشاهان پارس به زبان پارسی که سودمند مردمان به‌ویژه کودکان است.»۱۳ میرزاجعفر قراجه‌داغی نیز در مقدمة ترجمة تمثیلات می‌نویسد: «نگارنده خود را برخلاف سلیقة چیزنویسان قدیم از قید عبارات مغلقه و الفاظ مشکله رهانیده، به زبان عوام و سخنان روان و کلمات مأنوس و عبارت معروف، این کتاب مستطاب را نوشته به اتمام رسانید که بی‌سواد و باسواد هر دو به خواندن و شنیدن از قواعد آن بهره‌مند شوند و اطفال مظلوم که همیشه برای یادگرفتن ترکیب کلمه و آموختن هجی در ورطة عبارات مغلق مستغرق و گرفتارند، به خواندن این کتاب که به زبان خود آنها مسطور است، خلاص یابند.»۱۴
نامه خسروان «آغاز»
بر روی جلد اصلی کتاب چنان که یادآور شدیم، نوشته شده است: «نامه خسروان، داستان پادشاهان پارس به زبان پارسی که سودمند مردمان به‌ویژه کودکان است.» [سپس آمده است:] نخستین نامه، از آغاز آبادیان تا انجام ساسانیان. دو ترکیب «نامه خسروان» و «نخستین‌نامه» با قلم چهار دانگ و توضیحات بعد از آنها با قلم دودانگ نستعلیق نوشته شده است و این مربوط به جلد اول کتاب می‌باشد؛ زیرا جلال‌الدین میرزا این کتاب را در دو جلد تدوین و تصنیف کرده است. (اما مرحوم بهار سه جلد مرقوم فرموده‌اند!) سراسر کتاب از آغاز تا انجام به خط خوش و خوانای نستعلیق ـ عروس خطوط اسلامی و خط اصیل ایرانی ـ خوشنویسی شده است و خوشنویس آن نویسنده‌ای به نام (جلوة یزدی) بوده است.۱۵ در کارخانة استاد محمدتقی در شهر تهران در آذرماه ۱۲۸۵ق = ۷۹۱ جلالی = ۱۸۶۸ عیسوی [میلادی]، چاپ سنگی و منتشر شده است.
پس از عبارت مورد نظر دربارة همگانی نمودن زبان سرة پارسی در اوایل کتاب صفحه‌ای به گراور تصویر جلال‌الدین میرزا اختصاص یافته است. در بالای عکس نوشته شده: «گردآورندة این داستان جلال پور فتحعلی‌شاه قاجار» و در صفحه بعد این عبارت آمده است: «نامه خسروان بدیدة دوستان خردمند ویژة استادان دارالفنون».
پی‌نوشت‌ها:
۷ـ فتحعلی آخوندزاده، تمثیلات، ترجمة میرزا جعفر قراجه‌داغی، مقدمه و حواشی: باقر مؤمنی، نشر اندیشه، تهران، ۱۳۴۹٫
۸ ـ فتحعلی آخوندزاده، الفبای جدید و مکتوبات، باکو، ۱۹۶۳، ص۱۷۳؛ باقر مؤمنی، همان، ص۱۳٫ ۹ـ همان، ص۱۸۲٫
۱۰ـ جلال‌الدین میرزا پسر پنجاه و هشتم فتحعلی‌شاه قاجار و مؤلف کتاب تاریخ‌نامه خسروان به فارسی سره می‌باشد. میرزا ملکم خان پسر میرزا یعقوب ارمنی جلفایی که متدرجا ملقب به ناظم‌الملک و ناظم‌الدوله و نظام‌الدوله گردید و به مقامات عالیه نیز رسید. در سالهای بین ۱۲۷۳ و ۱۲۷۸ق انجمن فراماسونری به نام فراموشخانه در محله عودلاجان تهران نزدیک مسجد حوض منزل جلال‌الدین میرزا به طور پنهانی دایر کرد. در تأسیس و تشکیل فراماسونری یا فراموشخانه پدر و پسر یعنی میرزا یعقوب خان و میرزا ملکم خان دخالت داشتند و انجمن مزبور مدت هفت سال طول کشید و در این مدت جمعی از رجال و شاهزادگان درجه یک آن زمان عضویت انجمن مزبور را پذیرفتند چون جمعی از آنان که دور هم جمع می‌شدند، صحبت از اصلاحات و انتقاد از اعمال بی‌رویه دولت می‌کردند کم‌کم این راز پنهانی آشکار شد و این مطالب به گوش ناصرالدین شاه رسید و نگران گردید و حکمی در ۱۲۷۸ق مبنی بر انحلال و تعطیل انجمن مزبور صادر کرد و در آن تذکر داده شد که در صورت تجدید این قبیل انجمن‌ها، مؤسسین و اعضای آن به مجازات و عقوبات سخت گرفتار خواهند شد. از جمله اعضای معنون فراماسونری همین جلال‌الدین میرزا بود و با وجود اینکه از سال ۱۲۷۷ق سمتش آجودان مخصوص حضور شاه بود، جلسات به طور سری در خانه او تشکیل می‌یافت. پس از انحلال و تعطیل فراموشخانه، او مورد سخط سخت شاه واقع و مدتها خانه‌نشین شد و خود و اعمالش تحت نظر و مراقبت مأموران قرار داشت. آقا ابراهیم نواب بدایع‌نگار در رساله عبره‌الناظرین و عبره‌الحاضرین می‌نویسد: «در سال ۱۲۷۹ق جمعی از شاهزادگان و آزادگان بر دولت بشوریدند و شاه را سخت نگران ساختند. به امر دولت جمعی از اصحاب او را بگرفتند. عده‌ای فرار اختیار کردند و دسته‌ای به روضات مطهره التجا بردند.»
جلال‌الدین میرزا عقیده‌اش بر این بوده که باید ایرانی فارسی سره را در گفتن و نوشتن خود به کار برد و لغات بیگانه مخصوصا عربی باید کنار گذاشته شود و تألیفات و نوشته‌های او هم به فارسی خالص بوده و از این جهت بسیاری از مردمان هم‌عصر او عقیده داشتند که شاهزاده به دین زرتشتی گرویده است و او را زردشتی می‌دانستند. جلال‌الدین میرزا در اوایل سال ۱۲۸۹ق بدرود حیات گفت. (مهدی بامداد، تاریخ رجال ایران، ج۱، انتشارات زوار، تهران، ۱۳۵۷، ص۲۵۴)
۱۱ـ میرزا جعفر قراجه‌داغی در اواخر سال ۱۲۸۶ق منشی جلال‌الدین‌میرزا بود و تمثیلات آخوندزاده را به سفارش او ترجمه کرده است. جلال‌الدین میرزا در سال ۱۲۸۹ می‌میرد و میرزاجعفر به عنوان «منشی تحقیق» در خدمت وزارت عدلیه درمی‌آید؛ اما بعد در سال ۱۲۹۳ او را در وزارت انطباعات می‌بینیم که در نوشتن «مرآت البُلدان» به اعتمادالسلطنه کمک می‌کند. او «تاریخ کرت» را نیز در اوایل سال ۱۲۹۴ ترجمه کرده که نسخه خطی آن در کتابخانه ملی ضبط است. بکتاش در مجله فردوسی به تاریخ ۲۶ خرداد ۱۳۴۸ می‌نویسد: میرزاجعفر بعدها به عنوان سفر حج از ایران خارج شد و در تفلیس اقامت کرد و وارد سازمان دولتی روس شد. در آنجا با جمعی از دوستداران فلسفه مأنوس بود… و در ۱۲۶۲ش در همانجا مرد. (مؤمنی، همان، ص۱۳)
۱۲ـ آخوندزاده، تمثیلات، ص۱۴٫ ۱۳ـ جلال‌الدین‌میرزا پورفتحعلی‌شاه، نامة خسروان، ج۱، چاپ سنگی، کارخانه استاد محمدتقی، طهران، ۱۲۸۵ق. 
۱۴ـ تمثیلات، ص۱۴٫ ۱۵ـ در جستجوها نشانی از این خوشنویس نیافتم. خطی خوش و خوانا و شیرین دارد، با توجه به نام و نشان وی (جلوة یزدی) دور نیست زردشتی کیش بوده باشد! (رک. مهدی بیانی، احوال و آثار خوشنویسان، مجلدات ۱ـ۴، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۵۸)

پارسی سره از جلال تا جلال1

پارسی سره از جلال تا جلال1
دکتر محمدعلی سلطانی - بخش اول
 

اشاره: سره‌گویی و سره‌نویسی پیشینه‌ای همسال با جهان‌شاهی ایرانی در دورة صفویه دارد و اندیشه‌ای برآمده از جنبش‌های فرهنگی ایرانیان راستین است. مرا در سرآغاز و چند و چون این شیوة فرخنده نوشته‌ای است گسترده که در توان هنگام اندک فراهم آمده نیست و برای همین به نگاهی تاریخی و ادبی از این رشته که بزرگان ادب پارسی، درستی آن را پاس داشته‌اند (بهار، سبک‌شناسی، ج ۳، ۱۳۴۹، ص۲۹۲) فرازهایی را با نمونه‌های روشن و آشکار برای پیشکش به یادنامة استاد دانشور نیکوکردار فرزانة فروتن روزگار دکتر میرجلال‌الدین کزازی می‌نویسم و یادآور می‌شوم که نوشتاری ویژه در این باره تا آنجا که خوانده و دیده شد، برای نخستین بار است که مورد پژوهش و نگرش قرار می‌گیرد. در این نوشته برای آشنایی، نخست به اشاره، زادگاه و پیشروان سره‌گویی و سره‌نویسی را شناسانده، پس به جلال نخستین؛ (جلال‌الدین میرزا فرزند فتحعلی‌شاه قاجار) که آغازگر شیوة سره‌گویی و سره‌نویسی در فراز دوم این رشته بوده است و به زندگانی و اندیشه و نوشتة او و پیروانش پرداخته شده است. زندگی و سروده و نوشته‌های پارسی سره از پیروانی چون: ادیب‌الممالک فراهانی، فرصت‌الدوله شیرازی، میرزا احمد دیوان‌بیگی، یغمای جندقی، کسروی تبریزی و در پایان به جایگاه جلال دوم (میرجلال‌الدّین کزازی) در این کندوکاو پرداخته شده است.
پیشینة سره‌گویی و سره‌نویسی
طلوع سره‌گویی و سره‌نویسی از دیار «یَمَن» بود که در «هند» به بار نشست و به ایران پرتو افکند. چنان که می‌دانیم یمن در دورة ساسانیان در قلمرو جهانشاهی ایران و پرورشگاه بهرام گور بود.۱ حکیم گنجه‌ای فرماید:
…با چنین طالعی که بُردَم نام
چون به اقبال زاده شد بهرام
پدرش یزدگرد خام‌اندیش
پختگی کرد و دید طالع خویش
کانچه او می‌پزد همه خام است
تخم بیداد بدسرانجام است
پیش از آن حالتش به سالی بیست
چند فرزند بود و هیچ نزیست
حکم کردند راصدان سپهر
کان خلف را که بود زیباچهر
از عجم سوی تازیان تازد
پرورشگاه در عرب سازد
مگر اقبال از آن طرف یابد
هر کس از بقعه‌ای شرف یابد
آرد آن بقعه دولتش به مَثَل
گرچه گفتند للبقاع دُوَل
پدر از مهر زندگانی او
دور شد زو ز مهربانی او
چون سهیل از دیار خویشتنش
تخت زد در ولایت یمنش
کس فرستاد و خواند نعمان را
لالة لعل داد بستـان را…۲
و اما این سُهیل یمنی که در هندوستان درخشیدن گرفت، شیخ ابوالفضل دکنی بود. بهار در چگونگی کارنامه او و فضل تقدم و تقدم فضلش در شروع تجدد نثری در هندوستان آورده است که در هندوستان فضلا به نقص و فساد نثر فارسی پی بردند و قدیم‌ترین کسی که به این عیب متوجه گردید و درصدد اصلاح زبان برآمد، مردی بود فوق‌العاده، موسوم به شیخ ابوالفضل از اهل دکن (۹۵۸ـ۱۰۱۳ق). این مرد و برادرش شیخ فیضی دکنی که در آخر فیاض تخلص می‌کرد و لقب ملک‌الشعرایی داشت، پسران شیخ مبارک بودند و شیخ مبارک از اهل یمن بود و این پسران در دکن متولد شدند.
ابوالفضل قدیمی‌ترین کسی است که در حال و فرم لغات دَری سعی کرد و کتاب لغتی به فارسی نوشت و با آنکه در اصل عرب بود و زاییدة هند، معذلک بر آن شد که تا بتواند الفاظ عربی را از فارسی بیرون کشیده به جای لغات مذکور از لغات دَری بگذارد. به این سبب فرهنگی ساخت و چون به سمت وزارت و پیشکار شاه بزرگ اکبرشاه (۹۶۳ـ۱۰۱۴ق) برقرار گردید به تغییر سبک نثر فارسی آغاز کرد و همان کاری را که در اواخر عهد محمدشاه قاجار ابتدا شده و امروز به وسیلة فضلای ایران به نتیجة واقعی و عقلایی آن یعنی قیام در تکان دادن زبان فارسی از لغات بی‌موجب و دخیل رسیده است، در پیش گرفت.
کتاب فرهنگ و منشأت و چند کتاب دیگر مانند «اکبرنامه» در تاریخ پادشاهی اکبر و سلسله و نسب او و «آیین اکبری» در دائره‌المعارف هندوستان آن عصر که یکی از نفایس کتب فارسی است، تألیف و تصنیف کرد و نامه‌هایی که از دربار دهلی به اطراف و ممالک دیگر می‌رسید، همه بدان سبک بود و با آنکه تعمدی در نیاوردن و حذف لغات عربی و تعصبی جاهلانه مانند برخی که پس از او یا در عهد او در هند و ایران پیدا شدند به خرج نمی‌داد، معهذا بعضی عبارات او به فارسی خالص است و در نثر او لغات عربی که صدی هشتاد سراپای کتب را گرفته بود، به صدی ده دوازده لغت تنزل کرد، نیز کتاب کلیله و دمنه را تهذیب و تلخیص کرد و نام او را «بهار دانش» نهاد.
فضلای دیگر معاصر او مانند جمال‌الدین حسین انجو مؤلف «فرهنگ جهانگیری» و پس از او دیگر فضلای هند به تقلید آنان به نوشتن فرهنگ‌های فارسی آغازیدند و هر چند فضلای ایران بیشتر از آنان به لزوم امر پی برده بودند و از آن جمله سروری کاشانی کتاب «مجمع‌الفرس» را با شواهدی شعری تألیف کرده بود، اما پادشاهان صفوی متوجه این امور نبودند و از رزم و ترویج تجارت و امور مذهبی، فراغتی که به ادبیات بپردازند نداشتند، لیکن در هندوستان، اکبرشاه و پس از او جانشینانش تا اورنگ‌زیب (۱۰۶۹ ـ ۱۱۱۸ق) به این امور همراهی و مساعدت کردند.
سبک انشای ابوالفضل به واسطة اینکه تقلید از او مستلزم معلومات کافی بود پیروی نشد، مگر بعضی از لغات که از او به دیگر نویسندگان هند سرایت کرد و بعد از کشته شدن او در سنة ۱۰۱۳ به تحریک نورالدین جهانگیر ـ پسر دائم‌الخمر اکبر ـ طریقه و سبک او نیز از میان رفت و به جز چند تن لغویان انگشت‌شمار، باقی نویسندگان باز به همان رویة قدیم پس نشستند؛ اما در تدوین فرهنگ از پای ننشستند و کتب لغت نفیس [در این حوزه] از قبیل فرهنگ جهانگیری تألیف جمال‌الدین نامبرده و «فرهنگ رشیدی» (فارسی به فارسی) تألیف عبدالرشید الحُسینی معاصر شاه‌جهان و «برهان قاطع» تألیف حکیم محمدحسین تبریزی زاییده‌شدة دکن و «بهار عجم» و «مؤیدالفضلاء» و «غیاث‌اللغات» و فرهنگ‌‌های دیگر مانند فرهنگ «چراغ هدایت» تألیف فاضل عالی‌مقام خان آرزو و فرهنگ‌هایی که هندوان به فارسی نوشته‌اند و فرهنگ کبیر آنندراج و فرهنگ کبیر موسوم به «فرهنگ نظام» تألیف مولانا سیدمحمدعلی ملقب به داعی‌الاسلام که به اشارة پادشاه ذی‌جاه دکن ـ حضور عثمان علی خان ـ در چندین مجلد تألیف یافته و در حیدرآباد پایتخت دکن به چاپ رسیده است، مدون گردید و هنوز هم دانشوران هندوستان در نثر این زبان شیرین که یادگارهای شکرین از طوطیان شکرشکن هند با خود دارد، از طلب و سعی ننشسته‌اند، وفقهم الله.۳
پارسی سره و نوآیینی
از عوارض یا متعلقات پارسی سره، ظهور نوآیینی است که هم در عهد اکبرشاه (۹۶۳ ـ ۱۰۱۴ق) و هم در عهد پهلوی اول و دوم (۱۳۰۴ـ ۱۳۵۷ش) همراه با ترویج سره‌گویی و سره‌نویسی، آیینی نو نیز پدید آمد که در عصر جلال دوم (کزازی) این مسیر به هیچ روی به دایرة آیین ورود نکرد؛ زیرا ایران‌گرایی حوزة متفاوت از گرایش به اندیشه‌های آیینی نوظهور یا پیشینه‌دار است و در این نوشتار به هر کدام در جای خود اشاره خواهد شد. در همین باره و در ادامه بررسی گرانسنگ خود بهار می‌نویسد:
«در این اوان یعنی عصر اکبر و جانشین او جهانگیر نشر کتاب فارسی و لغت در هندوستان تشویق می‌شد و از طرفی نیز مذهب تازه‌ای که اکبر شاه به اسم «مذهب الهی» به دستورالعمل و تدوین ابوالفضل سابق‌الذکر برای تهیه وحدت ملی در هندوستان منتشر کرده از قسمت‌های سادة اصول کیش زردشت و بودا و اسلام ملمعی ساخته و پرستیدن آتش را به طریقی خاص بنیان آن مذهب قرار داده، می‌خواست بدین سبب بین هنود و مسلمین وحدت فکری به وجود بیاورد؛ مردم را به هوس افکار و خیالات نوظهور افکند و آزادی فکر و هرج و مرج عقیده را ترغیب نمود.۴ این بود که جمعی رنود که اندک معلوماتی از حکمت مشائی و اشراقی و لغت داشتند، کتاب‌هایی بی‌اساس نوشتند از قبیل «دساتیر» تألیف و ساختة شخص مجهول‌الحالی که خود را زرتشتی می‌دانسته است، ولی نه از کیش زردشت آگهی داشته و نه از زبان اوستا یا پهلوی اطلاعی به هم رسانیده بود و لغات مجهول «من‌درآوردی» از خود ساخته و تاریخ‌هایی بی‌بنیاد و سخنانی پوچ آمیخته به اصطلاحات فلسفی به نام گروهی که به زعم او از پادشاهان و انبیای ایران باستان بوده‌اند، وضع کرده است و ملافیروز پسر کاووس زردشتی که مردی شاعر و صاحبدل بوده است، فریب خورده و چارچمن و دساتیر را طبع کرده است.
این کتاب و کتاب‌های پوچ و بی‌اساس دیگر به نام شارستان و آیین هوشنگ و دبستان‌المذاهب و غیره از این زمان به بعد یعنی در قرن ۱۱ـ۱۲ـ۱۳ هجری پشت سر یکدیگر به وجود آمد و نیز برخی از فرهنگ‌نویسان مانند محمدحسین (مؤلف برهان قاطع) فریب آن کتب خورد و به عشوة این دروغزنان و شیادان به دام افتاده گزافهای آنان را به اسم لغت واقعی در کتب خود نوشتند.
صاحب برهان فریب دیگر نیز خورد و آن چنین بود که به طمع گردآوری مجموع لغات پارسی دست به دامان اطلاعات زردشتیان بی‌اطلاع زد و آن گروه نیز مشتی «هُزوارش» که از پدران شنیده و معنی آنها را در کتب پازند یافته بودند و از خواندن آنها مطابق واقع آگاه نبودند، به مؤلف برهان سپردند و گفتند که لغات «زند و پازند» است و او نیز آن هزوارش‌های مغلوط را که بی‌رویه خوانده شده بود یا با رویه، در کتاب برهان قاطع با تحریف‌ها و غلط‌خوانی‌هایی که نزد او معهود است، ضبط کرد. رفته رفته از این لغات در ادبیات ایران وارد شد و در اشعار شیبانی و ادیب‌الممالک فراهانی، فرصت‌الدوله داخل گردید و قسمت‌های غلط تاریخی دساتیر نیز در بستان‌السیاحة اردبیلی و ناسخ‌التواریخ و نامة خسروان داخل گردید!
از این تاریخ به بعد آن خرافات لفظی و معنوی سربار لغات مغولی و افعال و ترکیبات ساختگی و زشت و شیوة سست و بی‌آهنگ عصر گردیده، سبکی تازه پیدا شد که ابوالفضل [دکنی] بیچاره اگر زنده بودی، از کرده پشیمان شدی. و نمونة سبک مزبور شیوه‌ای است که هنوز هم بدبختانه متداول است و آن را «فارسی سره» نامند۵ و معروف‌ترین کتابی که در این شیوه نگارش یافته و از همه کمتر مغلوط می‌باشد، «نامة خسروان» تألیف جلال‌الدین میرزای قاجار پسر فتحعلی‌شاه است که تاریخ ایران را از کیومرث تا مرگ نادر و انقراض دودمان او در سه جلد نوشته و از آوردن لغات مشکوک هم تا حدی خودداری کرده است. و مضحک‌تر از همه آن است که مردی از پیروان این گروه نادان، در قرن سیزدهم گلستان سعدی را به پارسی سره مانند سیم ناسره سکه فارسی بر سر زده است و به گمان خود کار تازه و سره‌ای از وی سرزده و به ادبیات خدمتی کرده است!۶
ادامه دارد

پی‌نوشت‌ها:
۱ـ یمن از شمال به عربستان سعودی و ربع‌الخالی، از جنوب به عدن و از غرب به بحر احمر محدود است. آثار تاریخی شهر مأرب در خاک یمن است. دولت‌های معین و مأرب قبل از میلاد مسیح در یمن پیدایش یافتند. از اواخر قرن ۳ ق.م با الحاق حضرموت به دولت سبا مملکت وسیعی شامل یمن کنونی و اراضی زیادی مجاور آن تشکیل شد. تمدن عربستان جنوبی را از قرن هشتم‌ق.م تا انقراض دولت سبا می‌توان تمدن یمنی نامید. در زمان ذونواس، یمن به دست حبشی‌ها افتاد و حکومت اینها ۵۰ سال دوام کرد حدود ۵۷۰م دولت ایران به تقاضای سیف ابن ذی‌یزن امیر معروف یمن که از دربار ایران استمداد کرده بود، یمن را تصرف کرد و این وضع تا ظهور اسلام ادامه داشت.
در قرن دوم هجری که مذاهب اسلامی ایجاد شد، نواحی کرانه‌ای (تهامه) پیرو مذهب شافعی شدند و ارتفاعات در تصرف شیعیان زیدی قرار گرفت، و قرنها در کمال دوستی تا ظهور وهابیان سعودی با هم زندگی کردند. قرن نهم میلادی در تاریخ یمن اهمیت خاص دارد. در این قرن امام زیدی، یحیی الهادی الی الحق، سلسله‌ای از امامان (فرمانروایان) یمن را تأسیس کرد که تا نیمة دوم قرن بیستم میلادی ادامه داشت. چون بنابر اعتقاد زیدیان، عالم بودن شرط اصلی امامت است، بسیاری از فرمانروایان یمن مردمان دانشمند و نویسندگان پرکاری بوده‌اند و مجموعه عظیمی از تألیفات ایشان مخصوصاً در علم کلام و مناظره، فراهم شده. اصل جانشینی از طریق وراثت به صراحت رد شده بود و به همین جهت تاریخ قرون وسطای یمن، تاریخ مغشوشی از تعارض امام‌های محلی مدعی امامت بوده است. در قرن ۱۱ یازدهم امامان اسماعیلی به کمک فاطمیان مصر، بر این سرزمین مستولی شدند. صلاح‌الدین ایوبی در ۱۱۷۳م آنجا را مسخر کرد پس از انقراض دولت ایوبی کُرد، سلسلة رسولیان یمن (از اصل کُرد و ترک) از ۱۲۳۰ تا قرن پانزدهم میلادی بر یمن حکومت داشتند. با ظهور عثمانی‌ها، امامان زیدی تا قرن نوزدهم میلادی بر مرتفعات یمن حکومت می‌کردند و کرانه‌های ساحلی در دست عثمانی‌ها بود و در همین زمان (قرن نوزدهم) یمن مورد تاخت و تاز وهابی‌های سعودی قرار گرفت که محمدعلی پاشا خدیو مصر به دستور سلطان عثمانی‌ها آنها را بیرون راند و سپس اروپاییان از جمله انگلستان به دخالت در امور یمن پرداخت و… (دایره‌المعارف مصاحب، ج۳)
۲ـ نظامی گنجوی، خمسه نظامی، به اهتمام و تحریر حسن میرخانی (سراج‌الکتاب)، رودکی، تهران، ۱۳۶۳، ص۳۵۹٫
۳ـ محمدتقی بهار (ملک‌الشعراء)، سبک‌شناسی، ج۳، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۵، ص۲۹۰٫
۴ـ همان، ص۲۹۲٫
۵ ـ مقصود استاد ملک‌الشعرای بهار، احمد کسروی است. چنان که از دیوان اشعار این بزرگ برمی‌آید، به هیچ روی از وی دل خوش نمی‌داشته؛ چنان که در نکوهش وی سروده است:
کسروی تا راند در کشور سمند پارسی
گشت مشکل فکرت مشکل‌پسند پارسی
هفت اختر را ستارة هفت گردان نام داد
زانکه خود بیگانه بود از چون و چند پارسی
فکرت کوتاه و ذوق ناقصش را کی سزد
وسعت میدان و آهنگ بلند پارسی؟
یافت مضمون از منجم‌باشی ترک و سپس
چند دفتر زد به قالب در روند پارسی
پارسی‌گویان تبریز ار به ما بخشند عُمر
باشد این تبریزی نادان گزند پارسی
گر ازین بنّای ناشی طرز معماری خرند
خشت زیبایی درافتد از خرَند پارسی
ترکتازی‌ها کند اکنون سوی پازند و زند
وای بر مظلومی پازند و زند پارسی
طوطی شکرشکن بربست لب کز ناگهان
تاختند این خرمگس‌ها سوی قند پارسی
خوی گرفت از شرمساری چهر قطران و همام
تا که گشت این ننگ تبریز آزمند پارسی
خطه تبریز را گویندگان بودست و هست
هر یکی گـوینده لعل نوشخند پارسی
پس ‌چه شد کاین احمدک زان‌خطة مینونشان
«احمدا» گو شد به گفتار چرند پارسی
(دیوان اشعار شادروان محمدتقی بهار(ملک‌الشعرا)، ج۲، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۵۶، ص۵۵۰ ـ ۵۵۱)
۶ ـ محمدتقی بهار،‌ سبک‌شناسی، ج۳، ص۲۹۲ـ۲۹۳ .

هاشمی، مرد همیشه انقلابی

هاشمی، مرد همیشه انقلابی
دکتر حسین علایی
 

درگذشت آیت‌الله ‌هاشمی رفسنجانی از بزرگترین ضایعه‌ها برای ایران و انقلاب اسلامی پس از رحلت امام خمینی است.
او یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌‌های انقلابی در بین مردم ایران بود که اکثر مسئولیت‌های خود را در کشورداری با کسب رأی مردم به‌دست آورد.
او تا آخرین لحظه زندگی انقلابی باقی ماند و اغلب در کنار مطالبات و خواسته‌های اکثریت مردم ایران بود.
او در دوران رژیم شاهنشاهی مصیبت‌های حاکمیت سلطانی و استبدادی را به‌خوبی درک کرد و در راه آزادی ملت ایران بارها به زندان افتاد.‌هاشمی نیل به آزادی و حاکمیت ملی را به‌کارگیری تفکر اسلامی در رفتار انسانی می‌دانست و اندیشه‌های خود را از قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام اتخاذ می‌کرد. در دوران اختناق و دیکتاتوری، تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت و مقاومت مثال‌زدنی از خود نشان داد و هیچ‌گاه مأیوس نشد.
در دوران طاغوت، حامی زندانیان سیاسی بود و به خانواده‌های آنها کمک می‌کرد. همواره دارای مخالفان و دشمنانی بود که از وجود او دلِ خوشی نداشتند و او را در لبه تیز حملات خود قرار می‌دادند. ‏
در هیچ مقطعی از حوادث دوران چهل ساله اخیر ایران جای او خالی نیست: در سرنگونی نظام سلطنت، در شورای انقلاب، در برپایی جمهوری اسلامی، در تدوین قانون اساسی، در مجلس شورای اسلامی، در دفاع مقدس، در پایان دادن به جنگ تحمیلی، در انتخاب رهبری پس از رحلت امام خمینی، در سازندگی کشور پس از جنگ، در دوران ریاست جمهوری، در مجلس خبرگان، در مجمع تشخیص مصلحت نظام و در نامزدی برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۲ که با رد صلاحیت و رفتار بزرگوارانه و نجیبانه، باعث روی کار آمدن «دولت تدبیر و امید» شد، نقش او بسیار برجسته است. نام ‌هاشمی رفسنجانی با مبارزات امام خمینی(ره) پیوند خورده است و امام خمینی در تمامی دوران حیات خود سخت از ایشان حمایت می‌کرد و همواره مورد اطمینان رهبر انقلاب اسلامی بود. ‏
آیت‌الله ‌هاشمی رفسنجانی در سالهای اخیر نگران انحراف مسیر انقلاب از آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی بود و تلاش می‌کرد تا اشکالات رفتاری را به دست اندرکاران بنمایاند.
او نگران آن بود که نسل جدید، زیبایی‌های انقلاب را که در آرای مردم و حاکمیت اسلام متجلی می‌شود، نبینند.
درگذشت او در اوج عزت، ثلمه بزرگی برای مردم ایران است که البته با رحمت واسعه الهی التیام خواهد یافت؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «ما ننسخ من آیه او ننسها نأت بخیر او مثلها». عاش سعیدا و مات سعیدا. ‏
۱۹ر۱۰ر۱۳۹۵

قیم‌مآبی در فرزندپروری

قیم‌مآبی در فرزندپروری
جون آکوچلا - ترجمه: مژگان جعفری
 

مۀ ما این تجربه را داشته‌ایم: در اتاق نشیمن خانۀ دوستی نشسته‌ایم که به شام دعوتمان کرده است اما از پیش مستحضرمان نکرده که قرار است تمام شب شاهدِ معرکه‌گیریِ بچۀ پنج‌ساله‌اش باشیم. بچه آواز می‌خواند، می‌رقصد و تمام پیش‌غذاها را می‌بلعد. وقتی تلاش می‌کنی با والدینش صحبت کنی حضرت‌آقا خودش را می‌اندازد وسط. اصلاً چه نیازی هست که والدینش با تو راجع به چیزهایی حرف بزنند که علاقۀ او را جلب نمی‌کنند، آن‌هم وقتی که می‌توانید همگی راجع به نحوۀ مرگ همستر او حرف بزنید؟ والدینش هم موافق به نظر می‌رسند؛ از بچه می‌خواهند به تو بگوید راجع به این حادثه چه احساسی دارد. آخرسر شام سرو می‌شود و بچه را به آشپزخانه می‌فرستند تا فرد فلک‌زده‌ای مراقبت از او را به عهده بگیرد. خانه با صدای عربده‌های بچه می‌لرزد. بعد از شام حضرت‌آقا با زبانی تیزتر از قبل بازمی‌گردد. والدینش از او می‌پرسند که چه احساسی دارد، ساعت ده است، خسته شده؟ می‌گوید نه. اما برخلاف او شما حسابی تحلیل رفته‌اید. به‌سوی درِ خانه روانه می‌شوید، قسم یاد می‌کنید که هیچ‌وقت بچه‌دار نشوید یا اگر قبلاً بچه‌دار شده‌اید، قسم می‌خورید که هیچ‌وقت برای دیدار نوه‌هایتان به خودتان دردسر ند‌هید. به خودتان دل‌داری می‌دهید که فقط برایشان پول می‌فرستید.
این جور رفتارها را در گذشته با عنوان «لوس‌کردن» می‌شناختند ولی امروز با عناوینی مثل «تربیت قیم‌مآبانه»، «تربیت هلیکوپتری»، «تربیت گلخانه‌ای»یا «تربیت‌های کنترلی و کشنده»از آن‌ها یاد می‌کنند. اصطلاح تغییر کرده است چون الگوهای رفتاری تغییر کرده‌اند. «تربیت‌ قیم‌مآبانه» هنوز هم با لوس‌کردن همراه است: یک عالم اسباب‌بازی برای بچه بخر و هیچ قانونی وضع نکن. اما دو عامل پیچیدۀ دیگر هم اضافه شده‌اند. یکی از این عوامل اضطراب است: «آیا بچه‌ام تا ابد تحت تأثیر سرنوشت همسترش قرار می‌گیرد؟» ،«آیا جسد همستر را لمس کرده و دستش میکروبی شده؟» عامل دیگری که علاوه‌بر دلواپسی و نگرانی به این رفتارها افزوده شده است لذت حاصل از موفقیت است: گورِ پدرِ احساسات بچه، فردا برای ورود به کودکستان قرار مصاحبه دارد. قبول می‌شود؟ اگر نه، اصلاً می‌تواند در دانشگاه خوبی قبول شود؟ تربیت قیم‌مآبانه اخیراً موضوع بسیاری از کتاب‌ها بوده است و تمامی این کتاب‌ها با شدیدترین تعابیر ممکن آن را محکوم کرده‌اند.
بیشترِ ما راجع به آدم‌هایی که در اتاق بچه‌شان موتزارت پخش می‌کنند چیزهایی شنیده‌ایم. در کتاب کشور بی‌عرضگان؛ هزینه‌های بالای تربیت تهاجمی (انتشارات برادوی)، هارا استروف مارانو یکی از دبیران ارشدِ سایکولوژی تودِی در این خصوص می‌نویسد که کمپانیِ بِیبی اینشتاین، یکی از شرکت‌های وابسته به کمپانی والت دیزنی، تازگی‌ها نه‌تنها سی‌دی‌های «بیبی موتزارت» بلکه «بِیبی بتهوون» هم می‌فروشد. هر دو سی‌دی در فرمت دی‌وی‌دی هم عرضه می‌شوند و موسیقی با نمایش عروسکی و سایر تصاویر همراه شده است. براساس ادعاهای کمپانی بیبی اینشتاین این دی‌وی‌دی‌ها برای گروه سنیِ سه‌ماه و بیش‌ازآن طراحی شده‌اند. ازآنجاکه بچه‌ در سه‌ماهگی قادر نیست بنشیند، والدین باید او را جلوی مانیتور نگه دارند وازآنجاکه این نوزادان حتی مهارت تمرکز چشمی را هم به‌تازگی کسب کرده‌اند، خیلی سخت می‌شود حدس زد که از این مطالب چه چیز دستگیرشان می‌شود (بنا به ادعای سوزان لین، یکی از روان‌شناسان دانشکدۀ پزشکی هاروارد، هیچ‌چیز دستگیرشان نمی‌شود؛ او به شیکاگو تریبون گفته است: «صنعتِ تولیدِ ویدئوهای مخصوصِ کودکانْ کلاه‌برداری محض است.»)
معضل به اینجا منتهی نمی‌شود، مسئلۀ دیگرْ معضل آلودگی‌های محیطی است. مارانو می‌گوید والدینی که دور سر بچه‌هایشان بال‌بال می‌زنند باکتری‌های مهلک را بر روی تمامی سطوح می‌بینند. برای احتراز از این باکتری‌ها در سوپرمارکت می‌توانی باگی‌بگ بخری، کیسه‌ای محافظ که درون چرخ‌دستی خرید قرارش می‌دهی و بعد بچه را درون چرخ‌دستی می‌گذاری. براساس تبلیغات باگی‌بگ، استفاده از این محصول سبب می‌شود از «ویروس‌ها، باکتری‌ها و مایعات بدن» که در چرخ‌دستی خرید به‌جای مانده‌اند در امان بمانید. در نظرسنجی‌ای که مارانو صورت داده است یک‌سوم والدین گزارش داده‌اند که بچه‌هایشان را با ژل‌های دست آنتی‌باکتریال به مدرسه می‌فرستند. دیگر چه کسی به صابون اعتماد می‌کند؟
به‌محض آنکه بچه به کودکستان می‌رود فشار تحصیلی هم آغاز می‌شود. چیزی که دراین‌میان از دست رفته است مجال بازی با عروسک‌های بند‌انگشتی است. مارانو می‌گوید حتی پیش‌دبستانی‌ها هم زمان بازی را با تمرینات ریاضی و مطالعه جایگزین کرده‌اند. هرچه کودکْ بیشتر پیش می‌رود سنگینی بار تحصیل بیشتر می‌شود و توانایی او برای کشیدنِ این بار، حالا به‌تدریج، با آزمون‌های استاندارد مورد سنجش قرار می‌گیرد. مسئولیت این آزمون‌ها به‌عهدۀ «برنامۀ اقدام برای جلوگیری از عقب‌ماندگی تحصیلی کودکان در سال ۲۰۰۱» است. نتایج آزمون‌ به‌صورت کمّی عرضه می‌شوند و بدین‌ترتیب می‌توان نتایج هر کودک را با حدِ میانگین، حدِ آرمانی و بچۀ همسایه مقایسه کرد. والدینِ بلندپرواز ممکن است از همان دورانِ کودکستانْ استخدامِ معلم خصوصی را آغاز کنند. براساس گفته‌های مارانو درحال‌حاضر صنعتِ تدریس خصوصی در ایالات‌متحدۀ آمریکا ارزشی معادل چهارمیلیارد دلار دارد و بخش اعظمِ این رقم صَرف کودکانی می‌شود که در مدارس ابتدایی تحصیل می‌کنند. (برخی از معلمان خصوصی‌ای که مؤسسۀ پرینستون ریویو، مؤسسه‌ای خصوصی برای تدارک معلمان خصوصی، به خانه‌ها می‌فرستد دستمزدی نزدیک به چهارصد دلار در ساعت دریافت می‌کنند.) اگر معلم خصوصی نتواند جادو کند، آن‌وقت والدین بلندپرواز می‌توانند با مدرسه چانه بزنند و ادعا کنند که بچه‌هایشان نیازهای خاصی دارند و به‌خاطر این نیازهای خاص آزمون‌های استاندارد آن‌ها باید بدون درنظرگرفتن زمان انجام شود. براساس گزارش مجلۀ اسلیت در سال ۲۰۰۵ در واشنگتن.دی‌.سی، هفت الی نُه‌درصد دانش‌آموزانی که در آزمون اس‌.ای.‌تی زمان اضافی در اختیارشان گذاشته شده بود به‌طور متوسط موقعیتی بهتر از سایرین داشتند. نمراتِ این دانش‌آموزان، بدون درنظرگرفتن این معافیت و دوشادوش دانش‌آموزانی که مجبور بودند باوجود عامل زمان در امتحان شرکت کنند، به دانشگاه‌ها فرستاده شد.
برنامۀ تحصیلیِ سنگین
کودکانی که تحت تربیت قیم‌مآبانه قرار گرفته‌اند، اغلب نه‌تنها با برنامۀ تحصیلیِ بسیار سنگینی مواجه می‌شوند بلکه فعالیت‌های فوق‌برنامۀ توان‌فرسایی نیز احاطه‌شان می‌کند: کلاس تنیس، کلاس زبان ماندارین، باله و… . تلقی عمومی این است که فعالیت‌های فوق‌برنامه مسئولین پذیرش در دانشگاه‌ها را تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد. ازطرفی این فعالیت‌ها بچه‌ها را از خیابان‌ها دور نگه می‌دارد (به‌تعبیر یک کتاب، «سرِ کلاسِ ورزشِ لاکراس، نمی‌توانی ماری‌جوانا بکشی یا رفیق فاسقی پیدا کنی»). وقتی که تابستان از راه می‌رسد، بچه‌ها اغلب به کمپی مربوط به مهارتی خاص فرستاده می‌شوند. فعالیت‌های فوق‌برنامه و کمپ‌ها حوزه‌هایی هستند که به احساس رقابت والدین، که درواقع مقصر اصلی کل ماجرا هستند، دامن می‌زنند. چطور می‌خواهید به مادر دیگری توضیح بدهید که، درحالی‌که بچۀ او سراسر تابستان در کمپِ زیست‌شناسیِ دریازیان به بررسی نرم‌تنان می‌پرداخته، بچۀ شما در کمپی قدیمی و معمولی بوده، مهره نخ می‌کرده و بیسکویت کِرِم‌دار می‌خورده است؟
قاعدتاً وقتی که دانش‌آموز به دانشگاه می‌رود وقت آن می‌رسد که تربیت قیم‌مآبانه پایان پیدا کند، اما بسیاری از پدر و مادرها یا کارمندانِ آن‌ها، از طریق ایمیل، مقاله‌های ترمِ بچه‌ها را تصحیح می‌کنند. بسیاری از والدین برای کنترل فعالیت‌های بچه‌هایشان تلفن‌های همراهی به آن‌ها می‌دهند که به امکانات کنترل با جی.پی.اس مجهز هستند. به‌نظر مارانو، تلفن همراه -که به بچه‌ها این امکان را می‌دهد که درخصوص هر موضوع، هر تصمیم و هر «بارقه‌ای از تجربه» با والدینشان مشورت کنند- درواقع به دستیار تکنولوژیک تربیت قیم‌مآبانه بدل شده است. مارانو می‌گوید بعضی از والدین به زنگ‌‌زدن هم رضایت نمی‌دهند. آن‌ها در شهر محل تحصیل فرزندشان خانۀ دیگری می‌خرند. براساس گزارشی جدید درمورد این مسئله، که در تایمز به چاپ رسیده است، بچه‌ها احتمالاً فقط در آغاز اعتراض می‌کنند؛ دانشجویی در دانشگاه کلورادو در این‌باره به تایمز گفته است وقتی می‌فهمد والدینش، که در مریلند ساکن‌اند، در فاصلۀ یک‌ربعی دانشگاهِ او خانه‌ای چهارخوابه خریده‌اند پیش خود این‌طور فکر کرده است: «شما منو دست انداختید؟ دارید منو دورتادورِ کشور تعقیب می‌کنید؟» اما بعد کم‌کم از این جریان خوشش می‌آید: «یک‌دفعه دیدم جوری شدم که تا وقتی مامانم نمیاد اینجا، لباس‌هامو نمی‌شورم.» از خودم می‌پرسم که واقعاً خودش لباس‌هایش را می‌شست؟
دانشجویانی که از چنین مزایایی بهره‌مند می‌شوند ممکن است با جدیتِ بیشتری مطالعه کنند و پس از فارغ‌التحصیلی نیز شغلی ممتاز به چنگ آورند، اما این احتمال نیز وجود دارد که به جرگۀ «بچه‌های بومرنگی» بپیوندد: بچه‌هایی که یک‌راست از دانشگاه به خانه بازمی‌گردند. تحقیقی جدید نشان می‌دهد که پنجاه‌وپنج‌درصد از مردان آمریکاییِ بین هجده تا بیست‌وچهارسال و چهل‌درصد از مردانِ آمریکایی بین بیست‌وچهار تا سی‌وچهارسال با والدینشان زندگی می‌کنند. هزینه‌های بالای اجاره‌خانه، رقابت شدید بر سرِ مشاغل خوب و بار سنگین بازپرداخت وام‌های دانشجویی ازجمله دلایلِ مطرح‌شده بودند. اما دلیل دیگر این امر شاید عادت محض و حتی خواستِ شخصی باشد. مارانو و دیگران عقیده دارند که گرچه والدینِ دل‌نگران ادعا می‌کنند هدفشان آماده‌کردن بچه برای مواجهۀ موفقیت‌آمیز با جهان است، اما انگیزۀ حقیقی آن‌ها در امری عمیق‌تر نهفته است: انگیزۀ حقیقی آن‌ها در وابستگی‌ِ کور، در تلاش برای انتقالِ هویتِ خودشان به فرزندشان ریشه دارد.
مادران شاغل
مارانو می‌گوید یکی از دلایل شکل‌گیریِ جریانِ تربیتِ قیم‌مآبانهْ مادران شاغل هستند. این مدعا پارادکسیکال به نظر می‌رسد: اگر مادر در اداره است، چطور می‌تواند دوروبر بچه بپلکد؟ پاسخ این است: خب، او می‌تواند شب‌ها یا در تعطیلات آخر هفته دوروبر بچه بپلکد. برای باقیِ اوقات هم می‌تواند شخص دیگری را استخدام کند تا این مهم را به انجام برساند. همچنین می‌تواند به‌نحوی مخفیانه یک ننی‌کَم۸ هم نصب کند (یکی از مدل‌های این دوربین‌ها می‌تواند به‌عنوان دودیاب هم عمل کند) تا خیالش راحت شود که کارها درست انجام می‌شوند. بااین‌حال، مارانو اعتقاد دارد که خطرتربیت قیم‌مآبانه، برای زنانی که شغلشان را به‌خاطر مادریِ تمام‌وقت ترک می‌کنند، بیشتر است. چنین زنانی، در دورانی که بچه‌هایشان کوچک هستند، با کاهش شدید درآمد مواجهه می‌شوند: بنا به ادعای یک منبع، به‌طور متوسط، چیزی در حدود یک‌میلیون دلار در سراسر زندگی حرفه‌ایِ هر زن. بنابراین غافل‌گیرکننده نیست که این زنان علاقه‌مند باشند که پرورش فرزند پروژه‌ای باشد که ارزش چنین ازخودگذشتگی‌ای را داشته باشد.
دلیل دیگر تربیت قیم‌مآبانه که مارانو در میان سایر دلایل بر آن تأکید دارد ناامنی فزایندۀ اقتصاد جهانی است. وقتی اتحادِ جماهیرِ شوروی، در سال ۱۹۵۷، اسپوتنیک را -اولین سفینۀ فضایی بدون سرنشینِ جهان که مال ما هم نبود- روانۀ فضا کرد، برنامۀ درسی مدارس آمریکایی به‌نحو دراماتیکی به‌سمت ریاضیات و علوم‌پایه گرایش پیدا کرد. مردم از خود می‌پرسیدند: «اصلاً چطوری می‌خواهیم روسیه رو شکست بدهیم؟» ازاین‌گذشته، مارانو فکر می‌کند که پدیدۀ تربیت قیم‌مآبانه در دهۀ هفتاد و در پاسخ به تورم توأم با رکود و بحران نفت آغاز شده و از آن‌زمان تاکنون با ظهور اقتصاد جهانی تغذیه شده است. شعارِ جلوگیری از عقب‌ماندگیِ تحصیلی کودکان به توصیف آرزویی دموکراتیک می‌ماند. بااین‌حال، بیش از آنکه وصف آرزویی دموکراتیک باشد، محصول آرزویی اقتصادی است: این آرزو که آمریکا نباید از هند و چین عقب بماند.
انعطاف‌پذیری مغز
مارانو می‌گوید وقتی که بچه‌ها خودشان محیط اطرافشان را کشف می‌کنند و خودشان تصمیم‌ می‌گیرند و ریسک می‌کنند و خود را با سرخوردگی و تشویش ناشی از این اقدامات سازگار می‌کنند، ادواتِ نورولوژیکیِ آن‌ها به‌نحو فزاینده‌ای حساس و پیچیده می‌شود. بدین‌ترتیب «دندریت‌ها رشد می‌کنند و سیناپس‌ها شکل می‌گیرند». به‌بیان‌دیگر اگر بچه‌ها از یادگیری به‌شیوۀ آزمون‌وخطا محروم بمانند، سیستم‌های عصبیِ آن‌ها «به‌معنی واقعی کلمه فرومی‌پاشد».
بنا به ادعای مارانو، این تحلیل‌رفتن ممکن است در سال‌های اولیۀ زندگی قابل‌شناسایی نباشد، یعنی زمانی که والدینِ قیم‌مآبْ کارهایی را که خود بچه باید به انجام برساند به‌جای او انجام می‌دهند. اما وقتی که بچه به دانشگاه می‌رود، تازه آسیب مشخص‌ می‌شود. مارانو می‌گوید امروز شاهدِ آنیم که اختلالاتِ روانی در دانشگاه‌ها همه‌گیر شده‌اند: «یکی از صحنه‌های کلیشه‌ای که در خوابگاه‌ها شاهد آن هستیم، گروهی ضربتی از مشاوران است که در نیمه‌های شب بحران‌هایی مثل رفتارهای دیوانه‌وار یا خودزنی دانشجویان را کنترل می‌کنند و تازه بعدازآن باید بقیه ساکنانِ خوابگاه را آرام کنند.» مارانو اعتقاد دارد دانشجویانی که قیم‌مآبانه تربیت شده‌اند، حتی وقتی که از فروپاشی عصبی در دانشگاه جان به در می‌برند، کماکان آسیب‌دیده محسوب می‌شوند. این افرادْ بدبین و ریسک‌ناپذیرند. به آن‌ها آموخته‌اند که جهانْ انبانِ خطرات است. (مارانو می‌نویسد: «دزدیدنِ تلقی‌ مثبتِ کودکان از آینده شاید بدترین خشونتی باشد که والدین می‌توانند در حق آنان مرتکب شوند.») این کودکان، که با روحیۀ فرمانبرداری از مراجع قدرت تربیت شده‌اند، در آینده متولیان ضعیفی برای دموکراسی از کار درخواهند آمد.
کتابِ تحت‌فشار؛ جنبش جدیدی که ما را ترغیب می‌کند که آرام بگیریم، به غریزه‌مان اعتماد کنیم و از وجودِ کودکانمان لذت ببریم (هارپر وان) اثرِ کارل انوره، یکی از مبارزانِ «جنبشِ آرام»، نیز با ایده‌های مارانو در هماهنگی است. هدفِ جنبشِ آرام این است که ما را متقاعد کند که مسیرهایِ سریع را رها کنیم. انوره اهلِ ایالات متحده نیست، در کانادا بزرگ شده و در لندن زندگی می‌کند، بنابراین ورایِ مرزهای ملیتیِ خود به مسائل نگاه می‌کند. شاید شما پیش خود فکر کرده‌اید که ایالات متحده، با تمامیِ حساسیتش نسبت به مُدهای فرزندپروری، در زمینۀ تربیت قیم‌مآبانه نسبت به سایر کشورها وضع بدتری دارد. اما انوره اعتقاد دیگری دارد. انوره می‌گوید به آسیای شرقی توجه کنید، جایی که سنجش و آموزش به نوعی مذهب بدل شده است. او می‌گوید نوجوانانِ آسیای شرقی در مقیاس جهانی «در ریاضیات و علوم نمراتی نزدیک به بالاترین نمره را دریافت می‌کنند و بااین‌حال، از لحاظ لذتی که از این موضوعات می‌برند، تقریباً در رتبۀ آخر جای دارند». به‌نظر انگیزۀ حقیقی آن‌ها در وابستگی‌ِ کور، در تلاش برای انتقالِ هویتِ خودشان به فرزندشان ریشه دارد.
انوره معتقد است:تعلیم و تربیتِ آزمون‌محور اخیراً به موجی از تقلب‌گرایی منتهی شده است، امری که حالا با دسترسی به اینترنت ساده‌ترشده است: «تقریباً سه‌چهارم دانشجویان مقطع لیسانس در کانادا اخیراً اذعان کرده‌اند که زمانی که در دبیرستان بوده‌اند در انجام تکالیف نوشتاری‌شان دست به تقلب جدی زده‌اند.» مسئولین پذیرش دانشگاه‌ها اعلام کرده‌اند که در سال ۲۰۰۷ پنج‌درصد از متقاضیانِ ورود به دانشگاهِ آکسفورد و کمبریج فرم‌های اپلیکیشن خود را با داده‌هایی که از روی وب برداشته‌اند شاخ‌وبرگ داده‌اند. دویست‌وسی‌وچهار دانشجوی متقاضیِ تحصیل در رشتۀ شیمی در توضیح اینکه چرا می‌خواهند در این رشته تحصیل کنند، مثالی یکسان را لغت‌به‌لغت به‌عنوان تجربه‌ای تعیین‌کننده نقل کرده‌اند: اینکه «در هشت‌سالگی لباس‌خوابشان را با مواد شیمیایی سوراخ می‌کردند».
ِسلامتِ کودکانْ
انوره برای ِسلامتِ کودکانْ پیشنهادی بی‌شک بحث‌برانگیز مطرح می‌کند: اینکه دست از خودخوری برداریم. او در این خصوص از ساموئل باتلر۱۱ نقل‌قول می‌کند: «افرادِ جوان دو راه دارند: یا بمیرند یا خودشان را با شرایط تطبیق بدهند.» درحال‌حاضر نرخ آلرژیِ کودکان در سرتاسر جهان صنعتی در حال افزایش است. انوره تقصیرِ این مسئله را بر گردن محیط‌های بیش‌ازحد بهداشتی می‌اندازد: «فقط به اتفاقی که در آلمان افتاد نگاهی بیندازید. پیش از فروپاشیِ دیوارِ برلین، نرخ آلرژی در آلمانِ غربی بسیار بالاتر بود، گو اینکه بخش شرقی و کمونیستی، هم وضعیتِ آلودگی وخیم‌تری داشت و هم تعداد کودکانی که در مزرعه زندگی می‌کنند در آن بیشتر بود. بعد از اتحاد مجدد دو کشور، آلمان شرقی پاک‌سازی و شهری شد و نرخ آلرژیِ آن سر به آسمان گذاشت.»
جنبشِ عزت نفس
دست‌آخر انوره به روان‌شناسیِ خانوادگی روی می‌آورد و به‌نحو خاص به تولدِ «جنبشِ عزت نفس» در سال‌های ۱۹۷۰ اشاره می‌کند. به‌نظر او و سایر نویسندگانی که درخصوص تربیت قیم‌مآبانه می‌نویسند، مسئلهْ مسئلۀ انزجار است. او می‌گوید: «تمام پرسه‌زنی‌ها جلوی درِ یخچال پایان می‌یابند.» براساس تحقیقی که او در حال انجام آن است، بزرگ‌کردن اِگو هیچ منفعتی به‌دنبال ندارد. مروری بر هزاران مطالعه نشان داده است که عزت ‌نفسِ بالا در کودکان سبب افزایش نمرات، بهبود چشم‌اندازِ شغلی‌ آن‌ها یا حتی مقاومت در برابر الکلی‌شدن نمی‌شود. بااین‌حال اگر اشتباه نکنم جنبشِ عزت ‌نفس چیزی در خود دارد که انوره را در سطحی عمیق‌تر از پرسشی ساده درخصوصِ شایستگی فرزندانمان تکان می‌دهد. مهم‌ترین نگرانیِ مارانو، همان‌طور که عنوان کتابش به ما می‌گوید، این است که داریم ملتی از بی‌عرضگان می‌سازیم: آدم‌هایی که قرار نیست از «عهدۀ کارها بربیایند». نگرانی انوره این است که کودکان گوسفندواری که ماحصل تربیت قیم‌مآبانه هستند بالاخره از عهدۀ کارها بربیایند و جهان را به جایی خشن، بی‌رحم و کسالت‌بار بدل کنند.
او تنها کسی نیست که این‌گونه می‌اندیشد. دیر یا زود تمامی منتقدانِ تربیت قیم‌مآبانه به معضل اخلاقیِ مسئله روی خواهند آورد، یعنی معضلِ خودخواهی محضِ این والدین و کودکانی که ماحصل تربیت آن‌ها هستند. حتی مارانوی عمل‌گرا هم به این نکته اشاره می‌کند. او می‌پرسد چرا والدینی که برای بچه‌های خودشان «سنگربندی کرده‌اند» این منافع را برای تمام کودکان نمی‌خواهند؟ چرا فقط به بچه‌های خودشان اهمیت می‌دهند؟ چرا این واقعیت اصلاً آزارشان نمی‌دهد که کمک‌ِ اضافی‌ای که برای بچه‌هایشان تأمین می‌کنند، از دوره‌های آموزشی برای پذیرش در دانشگاه گرفته تا معلمان خصوصی، درواقع دارد عرصۀ رقابت را ناعادلانه می‌کند؟ خودخوریِ والدین، همان‌طور که بیشترِ این کتاب‌ها اذعان می‌کنند، امری است منحصر به والدین طبقۀ متوسط‌به‌بالا. این آدم‌ها می‌خواهند بچه‌هایشان مثل خودِ آن‌ها موفق باشند، گورِ پدرِ عدالت. مادلین لوین در کتاب خود با عنوانِ بهای امکانات که در سال ۲۰۰۶ به چاپ رسیده است (هارپر) به اقتصادِ اجتماعی توجه خاصی نشان می‌دهد. لوینْ روان‌شناسی بالینی در شهرستانِ مارین در ایالتِ کالیفرنیاست که تخصصش مداوای نوجوانان است. به‌عبارت‌دیگر، او اوقاتش را صرف کمک‌کردن به کودکان پولداری می‌کند که بسیاری از آن‌ها از وجود والدین جاه‌طلبی رنج می‌برند که سایۀ سنگینشان را بر سر آن‌ها انداخته‌اند. لوین با وحشت و یأس از فقدان «وجدان و بزرگواری» در بیمارانش یاد می‌کند.
کتابِ از پسربچه تا مرد؛ شکل‌گیری نابالغی جدید (کلمبیا)، اثرِ گری کراس، به‌طور خاص، بر روی نسلی معاصر از مردان جوان و مقایسۀ آن‌ها با مردان جوان دوران پس از جنگ جهانی دوم (نسلِ پدرِ کراس) و مردانِ جوانِ دهۀ شصت (نسلِ خود وی) متمرکز است. براساس آمارهای کراس، نسل جدیدْ یافتنِ شغل، ازدواج‌کردن و به‌دنیاآوردنِ فرزند را -کارهایی که، بنا بر تعریف کراس، همان بزرگ‌شدن هستند- بیشتر از نسل‌های قبلی طول می‌دهد. این «بچه‌مرد‌ها»، کراس آن‌ها را این‌طور خطاب می‌کند، به‌جای بزرگ‌شدن، با دوستانشان می‌پلکند و بازی‌های ویدئویی می‌کنند.
کراس می‌گوید این‌ مردها حتی دیگر دوست‌دختر هم ندارند و به قرارهای تصادفی و روابط یک‌شبه راضی‌اند. کراس به‌عنوان استاد تاریخ در دانشگاه پن‌استیت تحقیقات بسیاری صورت داده است.
به نظر می‌رسد که او تمام اپیزودهای دو سریال «بابا بهتر می‌دونه»و «ساینفلد»را دیده است. نتیجه‌گیری‌ او ناامیدکننده است: اینکه پدرهای دیروز واقعاً بهترین یا بهتر را می‌دانستند یا اینکه، گذشته از هرچیز، پدرسالاری آن‌قدرها هم بد نبود. اما باید به این نکته هم اشاره کنیم که چیزی که او بیش‌ازهمه در پدرهای قدیمی تحسین می‌کند این نیست که بلد بودند، درعین مراقبت از دیگران، اعمال قدرت کنند، تمایلی که ظاهراً در بین جماعتِ بچه‌مردها‌ چندان رایج نیست.
نکتۀ دیگری که این نویسندگان با هراس و دلهره متوجه آن شده‌اند، بی‌تفاوتیِ فزایندۀ این نسل به ایدئالیسم است. لوین به توصیف تحقیقی می‌پردازد که در سال ۱۹۹۸ در دانشگاه یو‌.سی‌.ال.‌ای انجام گرفته است:وقتی که در خلال سال‌های ۱۹۶۰ تا اوایل دهۀ هفتاد از دانشجویان دربارۀ دلایل رفتن به دانشگاه سؤال می‌شد، اکثریتِ دانشجویان بیشترین اهمیت را برای «بدل‌شدن به فردی فرهیخته» یا «پیدا‌کردن فلسفه‌ای شخصی برای زندگی» قائل بودند و تنها اقلیتی از دانشجویان «به‌دست‌آوردن ثروتی هنگفت» را دلیل اصلیِ رفتن به دانشگاه قلمداد کرده بودند. اما در سال‌های آغازینِ دهۀ ۱۹۹۰ اکثر دانشجویان می‌گویند: «به‌دست‌آوردن ثروتی هنگفت» مهم‌ترین دلیل آن‌ها برای رفتن به دانشگاه است، دلیلی که هر دو دلیل ذکر شده در بالا و دلایل دیگری چون «صاحب‌نظرشدن در رشته‌ام» و «کمک‌کردن به افرادی که دچار مشکل هستند» را پشت سر می‌گذارد.
این نویسندگان مدافعِ رجعت به ارزش‌های دهۀ شصت هستند، اما به‌نحو عجیبی به نقل‌قول از متفکران آن دوره رغبتی نشان نمی‌دهند.ازطرفی نویسندگانی هم هستند که به دهۀ شصت اشاره می‌کنند و به آن نمره‌ای ضعیف می‌دهند. کراس می‌نویسد: «وسواسِ فکریِ نسلِ من درمورد جوانی» بخشی از «تاریخِ پوچی انسان است». به‌نظر کراس، مردهای جوان و تنِ‌لشِ امروزی میراث‌دار نسل او هستند. کتاب دیگری که دهۀ شصت را، این‌بار از منظری دیگر، به محاکمه می‌کشد داوریِ انضباط در مدرسه؛ بحرانِ مرجعیتِ اخلاقی (۲۰۰۳) نام دارد، اثری از ریچارد اروم، استاد جامعه‌شناسی و تعلیم و تربیت در دانشگاه نیویورک. اروم می‌گوید جنبشِ حقوق دانش‌آموزی نخستین بار در دهۀ شصت آغاز شده ، جنبشی است که تلاش می‌کرد از دانش‌آموزانِ اقلیت در برابر رفتارهای ناعادلانه محافظت کند. دعواهای حقوقیِ این جنبشْ نتیجه‌بخش از کار درآمدند و عاقبت به تمامی کودکانی که به اخراج یا در برخی موارد تعلیق تهدید شده بودند حقِ دادرسی شایسته اعطا شد. اروم می‌گوید اعطای این حق به‌گونۀ جدیدی از رفتارهای ناعادلانه با دانش‌آموزان اقلیت منتهی شد که بدتر بودند. حق دادرسی شایستهْ معلمان را ترساند و آن‌ها را از اعمال نظم و انضباط ناامید کرد. دانش‌آموزان وحشی شدند. گذشته‌ازآن، مدیران مدارس هم به لقمۀ چرب و نرمی برای والدین پرخاشگری بدل شدند که می‌خواستند میان بچه‌های آن‌ها و دیگران تبعیض روا شود.
نتایج اروم حاصل تحقیقاتی طولانی هستند، اما سایر آثاری که به ارتباط میان دهۀ شصت و پرورش فرزند در عصر حاضر می‌پردازند به نتایجی رسیده‌اند که اغلب کهنه‌پرستانه به نظر می‌رسند. مصداق مناسبی ازاین‌قبیل آثار، مقاله‌ای است با عنوان «کودک‌سالاری»که منتقد محافظه‌کار، جوزف اپستین، به‌تازگی آن را در ویکلی استاندارد به انتشار رسانده است. اپستین می نویسد: «مادرم هرگز برای من نمی خواند و پدرم من را به هیچ مسابقۀ بیس‌بالی نمی برد». آن‌ها هیچ عکسی از او نمی‌گرفتند و به او هیچ ابراز عشقی نمی‌کردند. اپستین می‌گوید در سال‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، سال‌های کودکی او، رویکرد عمومی به فرزندپروری همین بوده است و کودکان از این رویکرد منتفع می‌شدند: آن‌ها آدم‌هایی معمولی از کار درمی‌آمدند و «سراغ کاروکاسبی‌های این‌دنیایی می‌رفتند».
ازخودگذشتگی پرتب‌وتابی که والدین نسل‌های بعدی نشان می‌دادند به تربیت دو گروه از افراد منتهی شد: توله‌های فسقلیِ متکبری که سرشار از «خشم نسبت به دشمنانی انتزاعی‌ همچون سیستم» بودند و آدم‌های بی‌عرضه و روشن‌فکری که مطمئن بودند (چون والدینشان بهشان گفته بودند) از تک‌تک افکارشان دُر وگوهر می‌بارد.
ادبیاتی که حول موضوع تربیت‌ِ قیم‌مآبانه پرورانده شده است پر‌سش‌های سختی برجای می‌گذارد، مثلاً اینکه واقعاً غلط است که بچه‌هایمان را به‌سوی سرآمدشدن در حوزه‌هایی سوق بدهیم که در آن‌ها استعداد دارند؟ انوره پای این بحث را به پیش می‌کشد و می‌گوید معلم هنرِ پسر هفت‌ساله‌اش به او گفته است که بچه در هنر واقعاً بااستعداد است.
بنابراین روز بعد انوره به پسرش پیشنهاد می‌دهد که بعد از مدرسه به کلاس هنر برود و پاسخی که از پی می‌آید این است: «دلم نمی‌خواد برم سر کلاس و یه معلم بالا سرم باشه که بهم بگه چی کار کنم، فقط می‌خوام نقاشی کنم.
چرا بزرگ‌ترا می‌خوان همه‌چی رو از آدم بگیرن؟» انوره، شرمسار از رفتاری که حالا آن را فرصت‌طلبی می‌داند، عقب می‌نشیند. اگر پدرِ موتزارت یا خواهران ویلیامز هم واکنش مشابهی نشان داده بودند، تاریخچۀ دستاوردهای انسانی به‌نحو متفاوتی رقم می‌خورد.
حماقت های فرزند پروری
مسئلۀ نگران‌کنندۀ دیگری که در این کتاب‌ها وجود دارد، سهیم‌دانستنِ فمینیسم در حماقت‌های فرزندپروری امروزی است. براساس مدعای گری ،علی‌رغم رونق عمومی اقتصادی، دستِ‌کم تا همین اواخر، درصد کودکان فقیر آمریکایی از هر زمان دیگری در عرض سی ‌سال گذشته بیشتر بوده است. منابع در رورنامه موجود
می باشد.
به نقل از سایت انسان شناسی