کارگران پلاسکو از یکشنبه برای دریافت مقرری بیکاری به ادارات کار مراجعه کنند


مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی:

مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی از تمامی کارگران بیمه شده‌ که در نتیجه حادثه آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو کسب و کار خود را از دست داده‌اند خواست برای دریافت مقرری بیمه بیکاری از یکشنبه(3بهمن‌ماه) به ادارات کار مراجعه کنند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، سید تقی نوربخش که امشب به صورت تلفنی میهمان برنامه "تیتر شب" شبکه خبر بود، گفت: در ساختمان پلاسکو حدود سه هزار و پانصد نفر مشغول به کار بودند که در نتیجه حادثه آتش‌سوزی کسب و کار آنها مختل شده است.

وی با بیان اینکه سازمان تامین اجتماعی تا ظهر فردا (شنبه دوم بهمن‌ماه) تعداد افراد مشمول دریافت مقرری بیمه‌بیکاری را معین خواهد کرد که این افراد می‌توانند از یکشنبه برای دریافت، مقرری بیمه‌بیکاری یا معرفی به کاریابی‌ها به ادارات کار مراجعه کنند تا حمایت‌های قانونی استفاده کنند.

نوربخش متذکر شد: طبق برآوردها در نتیجه این حادثه به 560 واحد صنفی مستقر در ساختمان پلاسکو و محیط اطراف آن زیان مالی به ارزش 1500 میلیارد تومان خسارت وارد شده است.

وی در پایان از همه مردم خواست به نشانه همبستگی با زیان‌دیده‌گان این حادثه در آستانه سال جدید پوشاک ایرانی خریداری کنند.

قهرمانان حادثه تلخ پلاسکو (عکس)

ساختمان پلاسکو در چهارراه استانبول تهران 30 دی ماه طعمه حریق شد و فروریخت.
عصرایران - حادثه تلخ ریزش ساختمان پلاسکو با تمام تلخی ها و عبرت هایش، حضور قهرمانان بی ادعایی را بار دیگر به مردم ایران یادآور شد. مردم ایران عزادار آتش نشانانی هستند که قهرمانانه رفتند و جان خود را فدا کردند و قدردان آتش نشانان و امدادگرانی که در این مسیر برای نجات جان هموطنانشان جان خود را به خطر انداختند.

اعلام میزان عیدی کارگران


حداقل عیدی کارگران امسال یک میلیون و ۶۲۴ هزار تومان و حداکثر ۲ میلیون و ۴۳۶ هزار تومان خواهد بود.

به گزارش تسنیم، عیدی آخر سال کارگران برای سال جاری بر اساس قانون کار تعیین می شود. براین اساس حداقل دستمزد کارگران 812 هزار و 164 تومان است که طبق قانون حداقل عیدی کارگران امسال یک میلیون و 624 هزار تومان و حداکثر 2 میلیون و 436 هزار تومان خواهد بود.

بنابراین کارگرانی که در سال  گذشته برابر با 2 پایه حقوق 712 هزار و 425 تومانی مصوب شورای عالی کار یک میلیون و 424 هزار و 850 تومان عیدی دریافت کردند در سال جاری به میزان یک میلیون و 624 هزار و 328 تومان عیدی خواهند گرفت.

همچنین گروه هایی که به میزان 3 برابر حداقل دستمزد 712 هزار و 430 تومانی سال جاری، یعنی دو میلیون و 137هزار و 275 تومان عیدی دریافت کردند در سال جاری این رقم به 2 میلیون و 436 هزار و 492 تومان افزایش می یابد.

کارفرمایان مکلف هستند عیدی آخر سال را تا پیش از پایان سال به کارگران پرداخت کنند که معمولا برخی کارفرماها در بهمن ماه و برخی هم با حقوق اسفند پرداخت می کنند. البته برخی کارفرمایان هم پرداخت عیدی را به سال بعد موکول می کنند که تخلف است.

براین اساس طبق ماده واحد قانون کار کلیه کارگاههای مشمول قانون کار مکلفند به هر یک از کارگران خود به نسبت یک سال کار معادل شصت روز آخرین مزد را به عنوان عیدی و پاداش بپردازند. مبلغ پرداختی از این بابت به هر یک از کارکنان نبایستی از معادل نود روز حداقل مزد روزانه قانونی تجاوز کند.

مبلغ پرداختی به کارکنانی که کمتر از یکسال در کارگاه کار کرده‌اند باید به ماخذ 60 روز مزد و به نسبت ایام کارکرد در سال محاسبه شود. مبلغ پرداختی از این بابت برای هر ماه نباید از یک دوازدهم سقف تعیین شده در فوق تجاوز نماید.

اولین اظهارات کسبه «پلاسکو»

 
 
«پریشب یه مشتری‌ اومد مغازه. یکی از کم‌یاب‌ترین ماهیای مغازه که گیاه‌خوار بود رو می‌خواست ازم بخره. تا ۷ میلیون تومن هم راضی بود اما دلم راضی نشد بفروشمش. شب اومدم خونه، پشیمون شدم. گفتم تا کی می‌خوای این ماهی‌ رو توی تنگ نگه داری؟» 
پلاسکو را همه به لباس‌فروش‌هایش می‌شناسند اما این پاساژ قدیمی در تهران، زیرزمینی پر از آکواریوم ماهی‌فروش‌های تزئینی هم بود و حالا تلی از خاک شده است. 
  
«خبرآنلاین» در ادامه نوشت: کسبه پلاسکو حالا سقف دخل زندگی‌شان روی سرشان خراب شده و مانند اشباحی دور تا دور خیابان‌های منتهی به پلاسکو می‌چرخند و بعضا سیگار دود می‌کنند. زن و بچه آنها هم کنارشان هستند و شاید از صبح تا شب هزاران بار ماجرای فروریختن این غول آهنی را تعریف‌ کرده‌اند: «ساعت ۷ زیارت عاشورا برگزار شد. چایی می‌دادن که بوی گاز اومد. یکی از کارکنان ساختمون اومد چراغو روشن کرد. یهو همه چیز منفجر شد. بعد که آتش‌نشانی اومد، ساختمونو تخلیه کردن. بعد هم ساختمون خم شد و ریخت.» 
 
ریزش پلاسکو برای خیلی از کاسبان هنوز باورپذیر نیست. آنها از هفته‌های نخست آذرماه سفارش‌های عید خود را دریافت کرده‌اند و انبارهای آنها پر از جنس بوده است. تخمین زده‌اند حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیارد تومان جنس در پلاسکو دپو شده باشد؛ شاید هم بیشتر. بخش زیادی از این لباس‌ها در طبقه‌های فوقانی جا داده شده است. 
 
یکی از آنان می‌گوید: «از بعد از ماه محرم حدود ۴۰۰ میلیون تومان کت و شلوار سفارش دادم و تا آخر محرم و صفر حدود ۱۰۰ میلیونش رو فروختم. باقی رو برای عید دپو کرده بودم ولی حالا همه‌ش پودر شده. خیلی زود هم پودر شد. انبار من طبقه هفتم بود و فقط یه آتش‌نشان نذاشت بمیرم. به اصرار می‌خواستم برم و چک‌ها و حدود ۵۰ میلیون پول نقد مشتری رو بردارم. خونه‌خراب شدم.» 
 
بخش زیادی از کسانی که دیروز در حاشیه خیابان‌های منتهی به پلاسکو بودند، کسبه این منطقه بودند. نیروهای پلیس و امدادی تمامی خیابان‌های منتهی به پلاسکو را مسدود کرده‌اند و فقط برخی کسبه می‌توانند با نشان‌دادن کارت‌های مغازه خود کمی جلو بیایند و سر خیابان لاله‌زار بیاستند. 
یکی از کسبه‌ می‌گوید: «بخش خیلی زیادی از لباس‌هایی که توی کل کشور فروخته میشه رو پلاسکو تامین ‌می‌کنه. حالا همه چک‌ها و حواله‌ها دود شد رفت هوا. قراره همه کسبه جمع بشن و هیات‌مدیره بیانیه بده.» 
 
خانواده کسبه پلاسکو نیز همراه آنها هستند. یکی از عمده‌فروش‌های پیراهن مردانه در پلاسکو می‌گوید: «ظهر خونوادم به زور منو بردن خونه اما یه لحظه شبکه شش رو دیدم اعصابم به هم ریخت. انگار می‌خوان ما رو مقصر کنن. دوباره پاشدم اومدم اینجا. پلاسکو ایمن نبود درست، اما هیچ وقت من یادم نمیاد کسی اومده باشه در مغازه من و هشدار بده یا گیر بده که چرا سیستم ایمنی درستی ندارید. هیات‌مدیره هم بارها پیگیر ایمن کردن بود اما ظاهرا پول خیلی سنگینی می‌خواستن واسه ایمن‌سازی.» 
 
بخش مهمی از طبقات فوقانی پلاسکو مربوط به عمده‌فروش‌های لباس می‌شود. در واقع تنها در یک طبقه پلاسکو لباس به صورت تک‌فروشی به فروش می‌رسید و عمده خسارات مربوط به عمده‌فروش‌ها می‌شود. یکی از عمده‌فروش‌های شلوار مردانه می‌گوید: «تمام زندگیم دود شد رفت هوا. من امروز زودتر سر کار اومدم. وقتی نزدیک پلاسکو شدم دود رو دیدم و جرثقیل رو هم دیدم. خیلی تلاش کردم خودمو به پاساژ برسونم اما دیدم که فریاد می‌زنن و ساختمونو خالی می‌کنن. وقتی ریخت، چشم، چشم رو نمی‌دید.
 از شنبه هزارتا چک توی کل کشور برگشت می‌خوره و سندی واسه میلیون‌ها یا میلیاردها تومن پول روی هوا وجود نداره.»
 
 
علاوه بر پلاسکو، سه مغازه کنار پلاسکو به کلی تخریب شده و پاساژ کنار پلاسکو، یعنی پاساژ کویتی‌ها نیز نسبتا تخریب شده است. دادستان تهران با حضور در محل حادثه اجازه تخریب مغازه‌های اطراف را داده است. 
همچنین سه سفارت‌خانه در نزدیکی این پاساژ قرار دارند و ماموران پلیس‌ دیواره‌های آهنی‌ای را در نزدیک این سفارت‌خانه‌ها مستقر کرده‌اند. 
یکی از کسبه‌های پلاسکو می‌گوید: «کار آتش‌نشان‌ها فوری بود اما فقط یه جرثقیل انگار برای رسیدن به طبقات فوقانی داشتن. تا حدود ساعت ۱۰ همینطور ماشین‌های آتش نشانی‌ می‌اومدن اما خب جمعیت هم زیاد بود خیلی‌هاشون پشت ترافیک بودن. به نظرم تعداد ماشین‌ها کم بود اما همون کم هم خیلی تلاش کردن.»
 
 
او ادامه می‌دهد: «بازار شایعه هم داغه. تو گروهای تلگرامی که پاساژ داشت بعضیاشون الان زدن که از یه سری از کسبه خبری نیست. اگه این خبر صحت داشته باشه، می‌شه گفت فاجعه اتفاق افتاده.» 
 
واکنش‌به صحبت‌های شهرداری تهران 
 
علاوه بر این، یکی از اعضای شورای ساختمان پلاسکو در واکنش به ادعاهای شهرداری تهران می‌گوید: «شورا با توجه به اختیارات محدودش همه جور همکاری با نهادهای شهرداری و آتش‌نشانی توی سال‌های اخیر انجام داده، چه نسبت به تأمین موارد ایمنی طبقات - با توجه به شکل ساختمان پلاسکو - و چه تسهیل توی برگزاری مانور آتش‌نشانی و آموزش پرسنل. کلیه مکاتبات و مواردی که آتش‌نشانی به عنوان حفظ ایمنی با ما داشته به مالک ساختمون که بنیاد مستضعفانه، منتقل کردیم. شورای ساختمان پلاسکو اختیارات قانونی برای هر تغییری در ساختمونو نداشت و مقاومتی هم از طرف شورا برای اعمال این موارد نبود.»

حضور عباس جدیدی در روز دوم حادثه پلاسکو +عکس

حضور عباس جدیدی در روز دوم حادثه پلاسکو +عکس

در حالی که 24 ساعت از وقوع حادثه پلاسکو می‌گذرد، سرپرست اورژانس کشور با بیان اینکه شرایط امدادرسانی بسیار سخت و دشوار شده است

حضور عباس جدیدی در روز دوم حادثه پلاسکو +عکس

به گزارش تهران پرس، در حالی که 24 ساعت از وقوع حادثه پلاسکو می‌گذرد، سرپرست اورژانس کشور با بیان اینکه شرایط امدادرسانی بسیار سخت و دشوار شده است. این در حالی است که بسیاری از مدیران شهری در محل حادثه حضور پیدا کردند و در جریان آخرین وضعیت امدادرسانی قرار گرفتند.

منبع : ایسنا

آرامگاه عجیب فیدل کاسترو +عکس

خاکستر فیدل کاسترو طی یک مراسم خصوصی در آرامگاه قرار گرفت.

 




















رایانه ها چگونه کار می‌کنند؟ « تشریح کامپیوتر »


از زمان رایانه‌های اولیه که در سال ۱۹۴۱ ساخته شده بودند تاکنون فناوری‌های دیجیتالی رشد نموده‌است، معماری فون نوِیمن یک رایانه را به چهار بخش اصلی توصیف می‌کند: واحد محاسبه و منطق (Arithmetic and Logic Unit یا ALU)، واحد کنترل یا حافظه، و ابزارهای ورودی و خروجی ( که جمعا I/O نامیده می‌شود). این بخش‌ها توسط اتصالات داخلی سیمی به نام گذرگاه (bus) با یکدیگر در پیوند هستند.

 

تصویری از یک هارددیسک

 

حافظه

در این سامانه، حافظه بصورت متوالی شماره گذاری شده در خانه‌ها است، هرکدام محتوی بخش کوچکی از داده‌ها می‌باشند. داده‌ها ممکن است دستورالعمل‌هایی باشند که به رایانه می‌گویند که چه کاری را انجام دهد باشد. خانه ممکن است حاوی اطلاعات مورد نیاز یک دستورالعمل باشد. اندازه هر خانه، وتعداد خانه‌ها، در رایانهٔ مختلف متفاوت است، همچنین فناوری‌های بکاررفته برای اجرای حافظه نیز از رایانه‌ای به رایانه دیگر در تغییر است(از بازپخش‌کننده‌های الکترومکانیکی تا تیوپ‌ها و فنرهای پر شده از جیوه و یا ماتریس‌های ثابت مغناطیسی و در آخر ترانزیستورهای واقعی و مدار مجتمع‌ها با میلیون‌ها فیوز نیمه هادی یا MOSFET هایی با عملکردی شبیه ظرفیت خازنی روی یک تراشه تنها).

 

 

تصویری از یک CPU یا واحد پردازشگر مرکزی

 

پردازش

واحد محاسبه و منطق یا ALU دستگاهی است که عملیات پایه مانند چهار عمل اصلی حساب (جمع و تفریق و ضرب و تقسیم)، عملیات منطقی (و، یا، نقیض)، عملیات قیاسی (برای مثال مقایسه دو بایت برای شرط برابری) و دستورات انتصابی برای مقدار دادن به یک متغیر را انجام می‌دهد. این واحد جائیست که «کار واقعی» در آن صورت می‌پذیرد.

 

البته CPUها به دو دسته کلی RISC و CISC تقسیم بندی می‌شوند. نوع اول پردازش‌گرهای مبتنی بر اعمال ساده هستند و نوع دوم پردازشگرهای مبتنی بر اعمال پیچیده می‌باشند. پردازشگرهای مبتنی بر اعمال پیچیده در واحد محاسبه و منطق خود دارای اعمال و دستوراتی بسیار فراتر از چهار عمل اصلی یا منطقی می‌باشند. تنوع دستورات این دسته از پردازنده‌ها تا حدی است که توضیحات آن‌ها خود می‌تواند یک کتاب با قطر متوسط ایجاد کند.

 

پردازنده‌های مبتنی بر اعمال ساده اعمال بسیار کمی را پوشش می‌دهند و در حقیقت برای برنامه‌نویسی برای این پردازنده‌ها بار نسبتاً سنگینی بر دوش برنامه‌نویس است. این پردازنده‌ها تنها حاوی ۴ عمل اصلی و اعمال منطقی ریاضی و مقایسه‌ای به علاوه چند دستور بی‌اهمیت دیگر می‌باشند.هرچند ذکر این نکته ضروری است که دستورات پیچیده نیز از ترکیب تعدادی دستور ساده تشکیل شده‌اند و برای پیاده‌سازی این دستورات در معماری‌های مختلف از پیاده‌سازی سخت‌افزاری(معماری CISC) و پیاده‌سازی نرم‌افزاری(معماری RISC) استفاده می‌شود.

 

(قابل ذکر است پردازنده‌های اینتل از نوع پردازنده مبتنی بر اعمال پیچیده می‌باشند.)

واحد کنترل همچنین این مطلب را که کدامین بایت از حافظه حاوی دستورالعمل فعلی اجرا شونده‌است را تعقیب می‌کند، سپس به واحد محاسبه و منطق اعلام می‌کند که کدام عمل اجرا و از حافظه دریافت شود و نتایج به بخش اختصاص داده شده از حافظه ارسال گردد. بعد از یک بار عمل، واحد کنترل به دستورالعمل بعدی ارجاع می‌کند(که معمولاً در خانه حافظه بعدی قرار دارد، مگر اینکه دستورالعمل جهش دستورالعمل بعدی باشد که به رایانه اعلام می‌کند دستورالعمل بعدی در خانه دیگر قرار گرفته‌است).

 

 

تصویری از یک رایانه، صفحه نمایشگر(Monitor) نقش خروجی و صفحه کلید(keyboard) نقش ورودی را دارد.

 

ورودی/خروجی

بخش ورودی/خروجی (I/O) این امکان را به رایانه می‌دهد تا اطلاعات را از جهان بیرون تهیه و نتایج آن‌ها را به همان جا برگرداند. محدوده فوق العاده وسیعی از دستگاه‌های ورودی/خروجی وجود دارد، از خانواده آشنای صفحه‌کلیدها، نمایشگرها، نَرم‌دیسک گرفته تا دستگاه‌های کمی غریب مانند رایابین‌ها (webcams). (از سایر ورودی/خروجی‌ها می‌توان موشواره mouse، قلم نوری، چاپگرها (printer)، اسکنرها، انواع لوح‌های فشرده(CD, DVD) را نام برد ).

چیزی که تمامی دستگاه‌های عمومی در آن اشتراک دارند این است که آن‌ها رمزکننده اطلاعات از نوعی به نوع دیگر که بتواند مورد استفاده سیستم‌های رایانه دیجیتالی قرار گیرد، هستند. از سوی دیگر، دستگاه‌های خروجی آن اطلاعات به رمز شده را رمزگشایی می‌کنند تا کاربران آن‌ها را دریافت نمایند. از این رو یک سیستم رایانه دیجیتالی یک نمونه از یک سامانه داده‌پردازی می‌باشد.

 

دستورالعمل ها

هر رایانه تنها دارای یک مجموعه کم تعداد از دستورالعمل‌های ساده و تعریف شده می‌باشد. از انواع پرکاربردشان می‌توان به دستورالعمل «محتوای خانه ۱۲۳ را در خانه ۴۵۶ کپی کن!»، «محتوای خانه ۶۶۶ را با محتوای خانه ۰۴۲ جمع کن، نتایج را در خانه ۰۱۳ کن!»، «اگر محتوای خانه ۹۹۹ برابر با صفر است، به دستورالعمل واقع در خانه ۳۴۵ رجوع کن!».

 

دستورالعمل‌ها در داخل رایانه بصورت اعداد مشخص شده‌اند - مثلاً کد دستور العمل (copy instruction) برابر ۰۰۱ می‌تواند باشد. مجموعه معین دستورالعمل‌های تعریف شده که توسط یک رایانه ویژه پشتیبانی می‌شود را زبان ماشین می‌نامند. در واقعیت، اشخاص معمولاً به زبان ماشین دستورالعمل نمی‌نویسند بلکه بیشتر به نوعی از انواع سطح بالای زبان‌های برنامه‌نویسی، برنامه‌نویسی می‌کنند تا سپس توسط برنامه ویژه‌ای (تفسیرگرها (interpreters) یا همگردان‌ها (compilers) به دستورالعمل ویژه ماشین تبدیل گردد.

برخی زبان‌های برنامه‌نویسی از نوع بسیار شبیه و نزدیک به زبان ماشین که اسمبلر (یک زبان سطح پایین) نامیده می‌شود، استفاده می‌کنند؛ همچنین زبان‌های سطح بالای دیگری نیز مانند پرولوگ نیز از یک زبان انتزاعی و چکیده که با زبان ماشین تفاوت دارد بجای دستورالعمل‌های ویژه ماشین استفاده می‌کنند.

 

معماری ها

در رایانه‌های معاصر واحد محاسبه و منطق را به همراه واحد کنترل در یک مدار مجتمع که واحد پردازشی مرکزی (CPU) نامیده می‌شود، جمع نموده‌اند. عموما، حافظه رایانه روی یک مدار مجتمع کوچک نزدیک CPU قرار گرفته. اکثریت قاطع بخش‌های رایانه تشکیل شده‌اند از سامانه‌های فرعی (به عنوان نمونه، منبع تغذیه رایانه) و یا دستگاه‌های ورودی/خروجی.

 

برخی رایانه‌های بزرگ‌تر چندین CPU و واحد کنترل دارند که بصورت هم‌زمان با یکدیگر درحال کارند. این‌گونه رایانه‌ها بیشتر برای کاربردهای پژوهشی و محاسبات علمی بکار می‌روند.

کارایی رایانه‌ها بنا به تئوری کاملاً درست است. رایانه داده‌ها و دستورالعمل‌ها را از حافظه‌اش واکشی (fetch) می‌کند. دستورالعمل‌ها اجرا می‌شوند، نتایج ذخیره می‌شوند، دستورالعمل بعدی واکشی می‌شود. این رویه تا زمانی که رایانه خاموش شود ادامه پیدا می‌کند. واحد پردازنده مرکزی در رایانه‌های شخصی امروزی مانند پردازنده‌های شرکت ای-ام-دی و شرکت اینتل از معماری موسوم به Pipeline استفاده می‌شود و در زمانی که پردازنده در حال ذخیره نتیجه یک دستور است مرحله اجرای دستور قبلی و مرحله واکشی دستور قبل از آن را آغاز می‌کند. همچنین این رایانه‌ها از سطوح مختلف حافظه نهانگاهی استفاده می‌کنند که در زمان دسترسی به حافظه اصلی صرفه‌جویی کنند.

 

برنامه ها

برنامه رایانه‌ای فهرست‌های بزرگی از دستورالعمل‌ها (احتمالاً به همراه جدول‌هائی از داده) برای اجرا روی رایانه هستند. خیلی از رایانه‌ها حاوی میلیون‌ها دستورالعمل هستند، و بسیاری از این دستورات به تکرار اجرا می‌شوند. یک رایانه شخصی نوین نوعی (درسال ۲۰۰۳) می‌تواند در ثانیه میان ۲ تا ۳ میلیارد دستورالعمل را پیاده نماید. رایانه‌ها این مقدار محاسبه را صرف انجام دستورالعمل‌های پیچیده نمی‌کنند. بیشتر میلیون‌ها دستورالعمل ساده را که توسط اشخاص باهوشی «برنامه نویسان» در کنار یکدیگر چیده شده‌اند را اجرا می‌کنند. برنامه‌نویسان خوب مجموعه‌هایی از دستورالعمل‌ها را توسعه می‌دهند تا یکسری از وظایف عمومی را انجام دهند(برای نمونه، رسم یک نقطه روی صفحه) و سپس آن مجموعه دستورالعمل‌ها را برای دیگر برنامه‌نویسان در دسترس قرار می‌دهند. (اگر مایلید «یک برنامه‌نویس خوب» باشید به این مطلب مراجعه نمایید.)

 

رایانه‌های امروزه، قادرند چندین برنامه را در آن واحد اجرا نمایند. از این قابلیت به عنوان چندکارگی (multitasking) نام برده می‌شود. در واقع، CPU یک رشته دستورالعمل‌ها را از یک برنامه اجرا می‌کند، سپس پس از یک مقطع ویژه زمانی دستورالعمل‌هایی از یک برنامه دیگر را اجرا می‌کند. این فاصله زمانی اکثرا به‌عنوان یک برش زمانی (time slice) نام برده می‌شود. این ویژگی که CPU زمان اجرا را بین برنامه‌ها تقسیم می‌کند، این توهم را بوجود می‌آورد که رایانه هم‌زمان مشغول اجرای چند برنامه‌است. این شبیه به چگونگی نمایش فریم‌های یک فیلم است، که فریم‌ها با سرعت بالا در حال حرکت هستند و به نظر می‌رسد که صفحه ثابتی تصاویر را نمایش می‌دهد. سیستم‌عامل همان برنامه‌ای است که این اشتراک زمانی را بین برنامه‌های دیگر تعیین می‌کند.

 

سیستم عامل

رایانه همیشه نیاز دارد تا برای بکار انداختنش حداقل یک برنامه روی آن در حال اجرا باشد. تحت عملکردهای عادی این برنامه همان سیستم‌عامل یا OS که مخفف واژه‌های Operating System است. سیستم یا سامانه عامل بر اساس پیشفرض‌ها تصمیم می‌گیرد که کدام برنامه برای انجام چه وظیفه ای اجرا شود، چه زمان، از کدام منابع (مثل حافظه، ورودی/خروجی و ...) استفاده شود.

همچنین سیستم‌عامل یک لایه انتزاعی بین سخت‌افزار و برنامه‌های دیگر که می‌خواهند از سخت‌افزار استفاده کنند، می‌باشد، که این امکان را به برنامه نویسان می‌دهد تا بدون اینکه جزئیات ریز هر قطعه الکترونیکی از سخت‌افزار را بدانند بتوانند برای آن قطعه برنامه‌نویسی نمایند. در گذشته یک اصطلاح متداول بود که گفته می شد با تمام این وجود کامپیوترها نمی‌توانند برخی از مسائل را حل کنند که به این مسائل حل نشدنی گفته می‌شود مانند مسائلی که در مسیر حلشان در حلقه بی نهایت می افتند. به همین دلیل نیاز است که با کمک روشهای خاص بطور مثال به چند بخش تقسیم نمودن مساله یا روشهای متداول دیگر از رخ دادن این خطا تا حد امکان جلوگیری نمود.

منبع:fa.wikipedia.or
g

تغییر شماره سیمکارت در تلگرام

یکی از امکاناتی که جای خالی آن در اپلیکیشن پیام‌رسان تلگرام احساس می‌شد قابلیت تغییر شماره فعال در تلگرام بدون از دست رفتن اطلاعات

تلگرام،شماره سیمکارت
تغییر شماره تلگرام

یکی از امکاناتی که جای خالی آن در اپلیکیشن پیام‌رسان تلگرام احساس می‌شد قابلیت تغییر شماره فعال در تلگرام بدون از دست رفتن اطلاعات، مدیریت کانال‌ها و گروه‌ها بود. دلایل مختلفی نیز می‌تواند برای انجام این کار وجود داشته باشد که یکی از رایج‌ترین آنها تغییر شماره تلفن همراه فرد به واسطه استفاده از خدمات یک اپراتور دیگر در یک شماره جدید است (عدم استفاده از طرح ترابردپذیری).


در این شرایط بسیاری از کاربران مجبور بودند شماره جدید خود را به اطلاع همه دوستان و آشنایان برسانند و در ادامه در صورتی که کانال یا گروه و سوپرگروهی را راه‌اندازی کرده بودند نیز مجبور به ایجاد یک کانال جدید و ارجاع همه کاربران به آن بودند. با قابلیت جدید همه این مشکلات رفع شده و شما می‌توانید براحتی با یک ترفند ساده شماره خود را تغییر دهید و این تغییر شماره را به‌طور خودکار به‌اطلاع همه مخاطبان قبلی در تلگرام نیز برسانید.


اپلیکیشن تلگرام را از روی تلفن همراه خود اجرا کنید.


به بخش Settings مراجعه کنید. 

در بخش Info، روی شماره تلفن ثبت شده برای حساب کاربری خود فشار دهید.


پنجره تغییر شماره برای شما نمایش داده می‌شود. روی گزینه Change Number فشار دهید.


هشداری مبنی بر ارسال شماره جدید شما برای همه مخاطبان قبلی به‌نمایش در می‌آید. با انتخاب گزینه Ok موافقت خود را اعلام کرده و در ادامه شماره سیمکارت جدید خود را وارد کنید.


از بالا سمت راست روی گزینه Next فشار دهید. 

یک پیام متنی برای شماره جدید ارسال می‌شود که با وارد کردن آن در کادر موردنظر و فشار گزینه Next، عملیات جایگزینی شماره جدید در تلگرام اجرا شده و همه اطلاعات موجود در حساب کاربری قبلی شما اعم از مکاتبات، فایل‌ها، مخاطبان و ... در حساب کاربری جدید قابل دسترسی خواهد بود.

منبع:جام جم آنلاین

تبدیل متن فارسی به گفتار از طریق تلگرام

شاید برای‌تان جالب باشد که بدانید از طریق تلگرام می‌توانید متون فارسی خود را به گفتار تبدیل کنید. در واقع شما تنها کافی است

تلگرام،ربات تلگرام
ربات تبدیل متن به گفتار در تلگرام

شاید برای‌تان جالب باشد که بدانید از طریق تلگرام می‌توانید متون فارسی خود را به گفتار تبدیل کنید. در واقع شما تنها کافی است متن فارسی را بنویسید، سپس آن را در قالب یک پیام صوتی با صدای دلخواه زن یا مرد دریافت خواهید کرد. همچنین این امکان را دارید تا این پیام صوتی را برای دوستان خود نیز ارسال کنید. در این ترفند به نحوه‌ی انجام این کار می‌پردازیم.


این کار از طریق رباتی به نام تبدیل متن به گفتار آریانا انجام می‌گیرد. برای دسترسی به این ربات، عبارت زیر را در محیط چت با خودتان یا دوست‌تان و یا حتی یکی از گروه‌ها، ارسال نمایید: 

@AgpArianaBot

اکنون لینک آن را لمس نمایید.

 

یا این که در مرورگر اینترنتی خود وارد لینک زیر شوید:

https://telegram.me/AgpArianaBot

 

پس از باز شدن صفحه در مرورگر، به طور خودکار اپلیکیشن تلگرام باز شده و صفحه‌ی مربوط به ربات نمایان می‌شود.

 

اکنون دکمه‌ی Start را انتخاب کنید تا ربات راه‌اندازی شود.

 
تلگرام،ربات تلگرام
تبدیل متن فارسی به گفتار

 
حالا کافی است متن فارسی را بنویسید و برای ربات ارسال کنید.

 
تلگرام،ربات تلگرام
 

خواهید دید که بلافاصله، یک پیام صوتی حاوی متن فارسی برای‌تان ارسال می‌شود که می‌توانید آن را پخش کنید یا برای دوستان‌تان ارسال کنید.

 
تلگرام،ربات تلگرام
ربات های تلگرام


صدای این ربات به طور پیش‌فرض، صدای زن است. برای تغییر آن به صدای مرد کافی است دستور زیر را برای ربات ارسال کنید:

/speakmale

 

اکنون در پاسخ، متن فارسی را نوشته و ارسال کنید تا آن را با صدای مرد دریافت کنید.

سه نکته مهم درباره حادثه پلاسکو

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
دی‌ماه ۱۳۹۵ پایان تلخی داشت و ده‌ها نفر که اغلبشان آتش‌نشانان فداکار بودند، در فاجعه آتش‌سوزی و فروریختن ساختمان معروف پلاسکو، جان باختند یا مجروح شدند.

به گزارش انتخاب، جعفر محمدی با اشاره به این حادثه به سه نکته اشاره کرده است که در ادامه می‌خوانید:

۱ - مقامات شهرداری می‌گویند بارها و بارها به مالکان ساختمان پلاسکو هشدار داده‌اند که این ساختمان ایمن نیست و اتفاقا در نامه‌هایی که داده‌اند، درباره وقوع آتش‌سوزی هم تذکر داده‌اند. پلاسکوی ۵۴ ساله، آنقدر ناامن بود که شرکت گاز حاضر نشده بود انشعاب گاز به آن بدهد.

سوال اینجاست که آیا به کسانی که در مرکز شهر، بمبی به عظمت پلاسکو را آماده انفجار کرده بودند، فقط باید هشدار و نامه داده می‌شد یا اینکه مسئولان شهر، وظایف دیگری هم داشته‌اند؟ وقتی مسئولان به این جمع‌بندی می‌رسند که فلان ساختمان شهری، ناامن است، آیا باید فقط نامه‌نگاری کنند یا اینکه ضرب‌الاجلی بدهند و بعد حکم تخلیه و تخریب این بمب‌های غول‌پیکر را بگیرند و اجرا کنند؟ شاید گفته شود که در این ساختمان‌ها، هزاران نفر مشغول کارند و نمی‌شود آنها را جابه‌جا کرد ولی آیا تعطیلی این ساختمان‌ها هزینه بیشتری دارد یا فاجعه‌ای نظیر آنچه در پلاسکو رخ داد و ده‌ها تن کشته و مجروح شدند و صدها میلیارد تومان نیز دود شد و به هوا رفت؟!
مسئولان می‌گویند در این ساختمان، انبارهای گازوئیل وجود داشته است و احتراق و انفجار همین انبارها، باعث فرو ریختن ساختمان و قربانی‌شدن ده‌ها نفر شده است. چرا مسئولان در برابر این وضعیت خطرناک کاری نکردند و فقط به نامه‌نگاری بسنده کردند؟ در کجای دنیا در برج ۱۷ طبقه، آن هم وسط شهر و یک منطقه پرجمعیت اجازه می‌دهند انبارهای متعدد گازوئیل درست کنند که نتیجه‌اش هم بشود این؟! راستی چند بمب دیگر مانند پلاسکو در تهران و شهرهای دیگر، منتظر یک جرقه‌اند که منفجر و روی مردم بی‌گناه آوار شوند؟

قطعا مسئولان شهری خواهند گفت که تعطیل، الزام به بازسازی یا تخریب این بناها، روندی طولانی دارد. حق شاید با آنها باشد ولی با فاجعه‌ای که رخ داد، باید ساز و کاری فوری اندیشیده شود و به کمک دستگاه قضایی، همه ساختمان‌های خطرآفرین، در یک برنامه زمان‌بندی شده، تخلیه و بازسازی شوند.

عصر دیروز، خبر رسید که دادستانی تهران مجوزهای لازم را داده است تا در صورت نیاز، هرگونه تخریبی در ساختمان‌های اطراف پلاسکو صورت گیرد تا کمک به مصدومان تسریع شود. این نشان می‌دهد که فضا برای اقدام مهیاست و شهرداری‌ها می‌توانند با بهره‌گیری صحیح از بستر مهیاشده، اقدامات عملی علیه ساختمان‌های ناامن را آغاز کنند و به پشتوانه دستگاه قضایی، این بمب‌های غول‌آسا را خنثی کنند. هیچ بهانه‌ای مسموع نخواهد بود.
۲- تصاویر منتشره از نحوه اطفای حریق، حیرت‌آور و تأثرانگیز و یادآور ضرب‌المثل «آب دادن به فیل با قاشق چایخوری» است. آتش‌نشانی‌ها در ایران، از قافله نوسازی و مدرنیزاسیون بسیار عقب مانده‌اند و اگر هنوز سر پا هستند، به لطف ایثارگری‌های آتش‌نشانانی است که با کمترین امکانات کار می‌کنند.

واقعا چرا در شهری مانند تهران که پر است از برج‌های بلند، امکانات اطفای حریق اینقدر باید ناچیز و ناکارآمد باشد؟ آیا مسئولان شهری، از اتفاقات قبلی مانند آنچه در دی‌ماه ۹۳ در همین خیابان جمهوری رخ داد و کمبود امکانات خود را نشان داد، درس نگرفته‌اند؟ واقعا چه سهمی از درآمدهای شهری برای تجهیز آتش‌نشانی به امکانات مدرن، مانند هلی‌کوپترهای اطفای حریق در نظر گرفته شده است؟ چرا باید شهرهای ما در برابر حوادث شناخته‌شده و پرتکراری مانند آتش‌سوزی اینقدر بی‌دفاع باشد؟ مدیریت شهری که فقط فروختن تراکم و جمع‌کردن زباله‌ها و گلکاری نیست.

۳- در روز حادثه، در دو جا، ازدحام جمعیت بود؛ یکی در اطراف ساختمان پلاسکو و دیگری در مراکز انتقال خون. اولی‌ها - به جز نیروهای پلیس و امدادی و خبرنگاران - عمدتا افرادی بودند که آمده بودند تا حس کنجکاوی خود را ارضا کنند و عکس و فیلم بگیرند. آنها با تجمع خود مانع از امدادرسانی به‌موقع شدند. در همان ساعات نخستین حادثه، ویدئوی کوتاهی منتشر شد که آمبولانس گرفتار در جمعیت را نشان می‌داد و راننده‌اش از مردم خواهش می‌کرد که راه را باز کنند. همین فیلم چند ثانیه‌ای گویای وضعیت فرهنگی بخش مهمی از جامعه بود و چه تأسف‌آور! اما گروه دوم کسانی بودند که از سر انساندوستی به مراکز انتقال خون رفته بودند تا خونشان را اهدا کنند و زندگی مصدومان حادثه را نجات دهند. مختصر بگویم: تا زمانی که دسته اول در کشور ما اکثریت دارند، نه فقط کار امدادرسانی در حوادث که همه امور کشور با اختلال و وقفه مواجه خواهد بود.
منبع: عصرایران

آتش سوزی ساختمان پلاسکو تهران تاکنون مصدوم نداشته است

آتش سوزی ساختمان پلاسکو تهران تاکنون مصدوم نداشته است

مدیر روابط عمومی مرکز اورژانس تهران با اشاره به اینکه آتش سوزی در ساختمان پلاسکو هنوز به طور کامل مهار نشده است،گفت:این آتش سوزی خوشبختانه تاکنون مصدومی نداشته است.

بازخبر / حسن عباسی روز پنجشنبه افزود: براساس اعلام یک مورد دودگرفتگی در ساختمان پلاسکو واقع در خیابان جمهوری تهران که از ساعت هشت و پنج دقیقه صبح امروز رخ داده، دو دستگاه آمبولانس به محل اعزام شد.
وی با بیان اینکه براساس گزارش های ارسالی تاکنون هیچ فردی در این ساختمان مصدوم نشده است، گفت: اما ماموران اورژانس تهران همچنان در این محل حضور دارند تا در صورت بروز هرگونه مشکل به افراد امدادرسانی کنند.
عباسی با بیان اینکه البته هنوز حریق مهار نشده است، اظهار داشت: دو دستگاه آمبولانس اعزام شده تا زمانی که این حریق به طور کامل مهار شود، در محل حضور خواهند داشت.
حدود ساعت هشت صبح امروز پنجشنبه ساختمان پلاسکو تهران دچار آتش سوزی شد و دود سیاهی منطقه را فرا گرفت، نیروهای امدادی برای اطفای حریق در محل حضور دارند.
این حادثه باعث شده است که خیابان جمهوری از تقاطع فردوسی به سمت شرق مسدود و عبور و مرور در این منطقه مختل شود، آتش سوزی به حدی است که از طبقات دود سیاه و آتش زبانه می کشد و طبقات فوقانی این ساختمان به شدت در حال سوختن است.
ساختمان پلاسکو محل تولید و توزیع پوشاک است.
آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی

  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • مردم در حال تماشای سوختن ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • ماموران آتش نشانی در حال مهار آتش ساختمان پلاسکو
  • ماموران آتش نشانی در حال مهار آتش ساختمان پلاسکو
  • ماموران آتش نشانی در حال مهار آتش ساختمان پلاسکو
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • آتش سوزی در ساختمان پلاسکو در تقاطع خیابان جمهوری اسلامی و فردوسی
  • ماموران آتش نشانی در حال مهار آتش ساختمان پلاسکو

جستجو میان آوارهای پلاسکو

روز نو : منابع خبری اعلام کردند در آتش سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو در تهران شماری از آتش نشان فداکار جان خود را از دست دادند. این حادثه پس از آن به وقوع پیوست که در ساعت ۷:۵۹ صبح امروز وقوع حادثه حریق در ساختمان پلاسکو به آتش نشانی اطلاع داده شد و در پی آن بیش از ۲۰۰ آتش نشان در قالب ۱۰ ایستگاه به محل اعزام شده و موفق به مهار و اطفای حریق در این ساختمان شدند. اما دقایقی بعد دوباره این ساختمان شعله‌ور شد و لحظاتی پیش این ساختمان به طور کامل فروریخت. این اتفاق در حالی روی داد که تعدادی از نیروهای دستگاه‌های امدادی در حال عملیات در محل حادثه بودند. ازدحام جمعیت در محل حادثه و خیابان‌های منتهی به آن به حدی است که امدادرسانی برای نیروهای مستقر در محل دشوار شده است. عکاسان: نیک خلق، شیروانی/ میزان،  شهاب قیومی-اصغر خمسه/ مهر، محمد حسن زاده / تسنیم، علیرضا رمضانی، مهدی نصیری/ ایلنا، احمد معینی جم/ ایرنا، هادی، خارا، بلوریان، نادری/ فارس، آرش میرسپاسی/ باشگاه خبرنگاران

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو

(تصاویر) جستجو میان آوارهای پلاسکو
برچسب ها: پلاسکو ، آوار

شعر

نمی دانم 


بهروز آرمان


آدینه  ٣ خرداد ۱٣٨۷ -  ۲٣ می ۲۰۰٨


  
نمی دانم 
ماه ِ تمام ست که می تابد، 
یا دمی ست از بامداد 
                         این نور. 
  
این جا 
رود می خواند 
سنگ می جوید 
برگ می نوشد 
              آرزویی را 
اما 
کبک می پوشد 
             چشمه هایی را. 
  
آیا 
شقایق 
رنگ ِ بهاری ست که می آید 
یا خون ِ گوزنی ست که می ریزد. 
  
نمی دانم 
مهتابی ست 
         یا بامدادی 
               این گاه.


تعصب رمگان، سرمایه شبان

تعصب رمگان، سرمایه شبان 


فرهنگ آبتین


یکشنبه  ۲۱ شهریور ۱٣٨۹ -  ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۰


“تعصب برهان ابلهان است” ولتر 

محمد نیکفر، اندیشمند معاصر در نوشته ی کوتاهی در رادیو زمانه (1) با عنوان «اگر من معمم بودم …» واکنش احتمالی خویش را در صورت معمم بودن نسبت به غائله ی قران سوزی کشیش آمریکایی تری جونز چنین بیان می کند: 
«اگر من معمم بودم، یعنی علاوه بر اعتقادی که لابد در سر داشتم، عمامه‌ای هم بر سر داشتم و می‌توانستم به نام اسلام و مسلمانی حرف زنم، روز ۱۱ سپتامبر به کلیسای کشیش تری جونز در فلوریدا می‌رفتم و می‌گفتم که من آماده‌ام مشتی کاغذ را که قرآنش می‌نامند، آتش زنم. به راحتی می‌گفتم که «خدای من، که آن را با صفت‌های «برتر»و «برترین»توصیف می‌کنم، در این کاغذها نمی‌گنجد؛ و اگر هم از آتش زدن این ترکیب، که کاغدش مثلاً محصول برزیل است، حروف‌چینی‌اش با محصولی از مایکروسفت انجام شده و چاپش با ماشین هایدلبرگ صورت گرفته، آشفته شود، خودش بنابر توصیفی که در کتاب از خود کرده، قادر به دفاع از خود و تلافی این کار است.» 

به گمان بنده اینجا آشکار می شود که چرا ایشان هرگز نمی تواند ملا، کشیش یا دینکار موفقی شود، زیرا دعوت به خردورزی با تشویق به تعصب ورزی نسبت وارونه دارد و ماهیت دینداری هم با تعصب پیوستگی تنگاتنگی دارد. دکتر نیکفر بدرستی نشان میدهد که روح هر کتاب با جسم آن تفاوت دارد و روح آن را نمی توان سوزاند اما مشکل اینجاست که در ادیان، مقدس سازی اجسام و اشیای خاص، اگر دارای وزنی بیش از باطن آنها نباشد، کمتر نیست. مومنان چون باید به باورهای فرازمینی و نادیدنی «ایمان» بیاورند که در جهان مادی به تجربه عقل و خرد ثابت و درک نمی شود، لابد به مرور ایمانشان سست میشود، پس نیاز به نشانه هایی مادی و ملموس هست، تا با تقدیس آنها بتوان برای جهان «غیب» نمایندگانی در جهان مادی تصویر کرد. اینگونه است که مجسمه، شمایل، عکس، کتاب، مقبره، قدیس، امامزاده و غیره در ادیان مختلف «تعریف و تقدیس» می شود تا ایمان مومنان استوار بماند و دینکاران اعم از کشیش و ملا و خاخام و غیره همزمان با تبلیغ آن باورهای نادیدنی باید به تقدیس این نشانه ها هم بپردازند. بر آنم که نوشته نیکفر تلنگر دقیق و درستی بر ذهن دینداران وارد می کند و حقیقت بسیاری ساده ای را از میان لعابهای کلامی دینکاران بیرون می کشد و همزمان از غفلت ورزی آگاهانه ی ارباب عمائم (دینکاران) هم یاد می کند. 

مروری بر اخبار نشان می دهد که تنها همین اعلام برنامه قران سوزی توسط این شبان کلیسای پروتستان در شهر گینزویل ایالت فلوریدا بدون آنکه به اجرا در بیاید، علاوه بر تظاهرات پیاپی در کشورهای اسلامی، در افغانستان منجر به کشته شدن یک نفر هم شده است. به زبان ساده تر یک نفر خود را در افغانستان به کشتن داده تا صرفن یک سری کاغذ که بر روی آنها حروفی چاپ شده در آمریکا آتش زده نشود. خانواده ای داغدار شده، مادری فرزندی از دست داده و یا فرزندی بی پدر شده زیرا «خشم مقدس» به جنبش آمده است. این خشم مقدس برای بقای ادیان دارای ارزش و اهمیت کلیدی است زیرا متعصبان دارای یک باور غیبی هستند که آن را در چالش با دانش و تجربه بشری، به پیش می برند و زنده نگاه می دارند. خشم در ذهن انسان منجر به رفتارهای غیرعقلانی میشود و چشم پوشی از «عقل و تجربه» با توجه به ضرورت «ایمان به غیب»، خودبخود امری لازم است. 

این داستان حقایق تلخی را به ما نشان میدهد. نخست اینکه برنده ی واقعی این قیل و قال یعنی کشیش تری جونز نه تنها به شهرت جهانی رسید بلکه رمگان بیشتری از متعصبان مسیحی را نیز به خود جذب کرد زیرا قدرت رهبری خود در بسیج آنان را نشان داد. مهمتر اینکه بار دیگر نشان داد چگونه می توان براحتی مذهبیون مسلمان را به خشم انداخت که حتا بر سر موضوعی که انجام هم نشد، رفتارهای بدوی بروز دهند. این به معنای آن است که کنترل رفتار آن مسلمانان متعصب در دست کشیش قرار گرفته و هر زمان که وی یا امثال وی اراده کنند می توانند قشری های مسلمان را تا حد دست زدن به اقدامات جنون آمیز به تحریک بکشانند. نمونه ی این واکنش های بدوی و خشم آلود را پیش تر در نحوه برخورد جماعت متعصب با کارتونیست ها و یا نویسندگان و منتقدان دیده ایم. لازم به توضیح هم نیست که اگرچه انجام رفتارهای سبعانه در دهه های اخیر با گسترش موج اسلامگرایی، در بین مسلمانان رشد قابل ملاحظه ای داشته اما نگاهی به تاریخ نشان میدهد که بین همتایان مسیحی یا یهودی آنان نیز این امر مسبوق به سابقه است. یک حقیقت تلخ دیگر این داستان در دو یا چند قطبی شدن جامعه بشری تا آستانه جنگ جهانی، آن هم به دلیل باور به یک سری افسانه های «نادیدنی و غیبی» به نام ادیان است که تنها کارکردشان تولید تفرقه و تنفر بین آدمیان شده و جالب آنکه شبان این ادیان یا به عبارتی پیامبرانشان دعوی صلح و رفاه برای بشریت داشته اند. 

“دلایل قوی باید و معنوی         نه رگهای گردن به حجت قوی“   مولانا 

بساط دینفروشی به تعصب خریداران وابسته است و اگر تعصب نباشد، رونقی هم در تجارت دین نیست. دین باید بتواند رگهای گردن خریدارانش را برجسته کند و نیازی به منطق و خرد برای اثبات حقانیت آسمانی خویش ندارد. بنابراین کسی هم که این پیشه اختیار می کند، از پیش می داند که ابزار توسعه ی کسب و کارش چیست و راضی به تخته کردن دکانش نمیشود، پس برای چه باید پیروانش را به تدبیر و خرد فراخواند، که خود در نهایت بنیان تجارتش را به هم می زند؟ عبارت مشهوری که تعصب را با جهل برابر می داند، در خود پادزهر تعصب را که همان خرد و دانش است، معرفی می کند. اما انتظار ترویج خردگرایی از دینکاران آرزویی عبث است. اگر بپذیریم که تعصب زدایی موثرترین راه دستیابی به همزیستی و صلح بین آدمیان است، بدون تردید اشاره به حقایق ساده ای که در لایه های پیچیده از دروغ و ریای دینفروشان پوشیده شده تا ماهیت آنها وارونه جلوه داده شود، روشی کارساز در دستیابی به این هدف است. 

مسائل قومی- ملی و زبانی در ایران

راه حلی واقع بینانه برای 
مسائل قومی- ملی و زبانی در ایران 


فریدون بابائی


دوشنبه  ٨ خرداد ۱٣٨۵ -  ۲۹ می ۲۰۰۶


توضیح: در سال ۲۰۰۵ ، در جلسه های ماهانه گروه مطالعات تاریخ معاصر ایران- مونترآل،   درباره تحول تاریخی مسائل قومی- ملی و زبانی در ایران مطالعه و بحث صورت گرفت. در زیر خلاصه ای از این مطالعه و پیشنهاد راه حلی برپایه این بررسی را ملاحظه میکنید. 
  
• تحول قومی- ملی و زبانی در جهان 
طبق اطلاعات کنونی، مبدأهمه اقوام وملتهای ساکن دنیا، مهاجرین آفریقائی میباشند. این مهاجرین در طول هزاره و قرن ها در مکانهائی مسکن گزیده و مبدأ کوچهای دیگری شده و در دنیا پراکنده گردیده اند قبیله ها،. اقوام، خلقها و ملتها، پس از استقرار طولانی و زندگی مشترک مهاجرین در یک سرزمین، بوجود آمده و در شرایط مخصوص، برخی از اقوام، خلقها و ملتها موفق به تشکیل دولت خود مختار و یا دولت ملی (اتاناسیون) خود شده اند. و برخی دیگر هنوز هم بطور اختیاری یا اجباری در داخل دولتهای مزبور زندگی میکنند. 
زبانهای رایج کنونی نیز از یک و یا از چند خانواده بزرگ زبانی می باشند. از تحول و تغییر و رشد این زبانهای مادر، در شرایط متنوع جغرافیائی و تاریخی، گویشها و نیمه زبانها و زبانهای مشخص معاصر بوجود آمده اند. 
  
• تحول قومی- ملی و زبانی در ایران 
نگاهی به تاریخ شناخته شده تحولات قومی و زبانی در سرزمین ایران نشان میدهد که ایران به ترتیب مسکن اقوام بومی آسیائی (مانند ایلامیها و....) اقوام مهاجر یا مهاجم هندواروپائی (اقوام ماد، پارس و پارت و....)، یونانی، عرب و ترک، در پنج هزاره گذشته بوده است. اقوام مهاجر مزبور ایران را مسکن خود گزیده و در طول تاریخ چند هزارساله، از آمیزش آنها، اقوام، خلقها (ملیتها) و ملت کنونی ایران بوجود آمده است. 
زبانهای رایج در این سرزمین هم بموازات تحولات تاریخی، متنوع و متغیر بوده اند. در هر دوره ای یک یا چند زبان در ارتباطهای رسمی حکومتی یا ادبی بکار برده شده است. زبانهای ایلامی، پهلوی (فارسی باستانی)، یونانی، عربی، فارسی دری و ترکی مهمترین این زبانها میباشند. 
آمار زبانهای رایج در ایران معاصر (۱) نشان میدهد که ایران یک کشور چند زبانی است. طبق این آمار، زبان مادری در حدود ۵۵% مردم ایران زبانهای شاخه ایرانی خانواده هندواروپائی (فارسی، کردی، بلوچی و گویشهای فارسی)، ۴۵%   زبانهای ترکی (آذربایجانی و ترکمن) و ۲% زبان عربی میباشد. 
محل تمرکز عمده گروههای زبانی در ایران (۲) کانونهای سکونت اقوام و خلقهای مختلف در سرزمین ایران را نشان میدهد. 
حکومت ایران در این چند هزاره در دست این اقوام رد و بدل شده است. اقوام مهاجر پس از قرنها زندگی در ایران   بتدریج با بومیان آمیزش کرده و اغلب با حفظ زبان و بخشی از فرهنگ خویش، ایرانی شده اند. تمرکز آنها در مناطقی و زندگی مشترک چند قرنی با هم آنها، پایه ایجاد خلقهای (ملیتها) متفاوت گردیده است. خلق های آذربایجان، کردستان و بلوچستان بدین طریق بوجود آمده اند. از طرف دیگر، آمیزش جسمی و فرهنگی بین اقوام بعلت ازدواجهای بین اقوام مختلف و پراکنده گی آنها بخصوص در شهرها، اغلب ایرانی ها را از نظر خونی و فرهنگی مخلوط کرده است. بهمین دلیل کمتر ملیتی میتواند ادعای "پاکی نژادی یا فرهنگی» را بکند. 
بعلاوه بعلت این آمیزش و زندگی مشترک، زبان عده ای تغییر کرده است. در نتیجه اجداد برخی از ایرانیان فارس زبان امروزی از اقوام ترک یا عرب هستند و اجداد بخشی از آذربایجانیهای ترکزبان از اقوام فارس یا عرب . 
دولت ملی مدرن ایران با انقلاب مشروطیت بوجود آمده است. این دولت در اوایل، یک حکومت غیرمتمرکز و بشکل ایالات و ولایتهای اغلب با خصوصیات قومی- زبانی متفاوت بوده است. تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی انتخابی، طبق قانون اساسی مشروطیت، برای شکل دادن این حکومت غیر متمرکز (یا فدرالیسم ایرانی)، درنظر گرفته شده بود. 
با سرکار آمدن سلسله پهلوی، سیاست استبدادی تمرکزگرا، برپایه یک کشور و یک ملت واحد با یک زبان رسمی (فارسی)، به همه مردم ایران تحمیل میشود. استانها با حدود غیرقومی جایگزین ایالتها و ولایتهای سابق میشوند. انجمنهای ایالتی و ولایتی از بین میروند و یا تشکیل نمیشوند. تحصیل و تدریس اجباری بزبان فارسی، و ممنوع شدن استعمال و تدریس و انتشارات بزبانهای مادری دیگر ساکنان سرزمین ایران، مانع رشد طبیعی این زبانها شده و ستم فرهنگی کنونی در ایران را ایجاد میکنند. این ستم فرهنگی همراه با تبعیض های اقتصادی و دینی در نواحی غیرفارس زبان باعث رشد احساسات ضد حکومت مرکزی و ضد زبان فارسی و گاهی ضد ایرانی میشود. 
از سوی دیگر، این ستم فرهنگی بخصوص زبانی، یک ملت ایران تک زبانی بوجود نیاورده اما پایه نارضایتی و ستمدیدگی میلیونها ایرانی غیرفارس زبان میگردد. در نتیجه این سیاست، آذربایجانیها که حد اقل یک سوم ساکنان ایران را تشکیل میدهند، از آموختن زبان مادری یا پدری خود محروم میشوند. میتوان ادعا کرد که حکومت ضد دموکراتیک تمرکزگرا، عدم شناسائی و احترام بحقوق اقوام و خلقها یا ملیتهای تشکیل دهنده ایران معاصر و ستمهای فرهنگی، دینی و اقتصادی مداوم، بحران ملی- قومی و زبانی کنونی را بوجود آورده است. بحرانی که استقرار نظام دموکراتیک واقعی و اتحاد نیروهای دموکراتیک در ایران را مشکل میسازد. 
این بحران در شرایط ملی، منطقه ای و بین الملی کنونی اگر راه حل دموکراتیک و عادلانه و واقع بینانه ای را پیدا نکند   منجر به شورشها و جنگهای داخلی، دخالت کشورهای خارجی مخالف ایران، استمرار نظام استبدادی و تجزیه احتمالی کشور ایران خواهدشد. 
  
• راه حل ها برای بحران قومی- ملی و زبانی 
بررسی و در نظر گرفتن این واقعیات تاریخی و معاصر ما را در شناسائی ایران کنونی و در جستجوی راه حلهای مناسب 
برای مسائل قومی- ملی و زبانی ایران، کمک میکند. بطور خلاصه، نیروهای سیاسی چند راه حل زیر را پیشنهاد میکنند. 
۱- آنهائی که معتقد به وجود ملیتهای غیرفارسی زبان و ستم فرهنگی مضاعف در سرزمین ایران نیستند و یا میخواهند یک ملت واحد با یک زبان رایج، با تحلیل تدریجی اقوام و ملیتهای موجود، بوجود بیاورند، راضی بوضع موجود بوده و تغییرات مهم دراین مورد را مضر به وحدت و تمامیت ایران میدانند. 
۲- گروهی از ملیتهای غیرفارس زبان، در مقابل انکار وجودشان و یا حقوق برابر ملیتهای مختلف ایران، بوسیله حکومتها و نیروها و احزاب سیاسی سرتاسری ایران، تنها راه حل ممکن و عادلانه را در استقلال ملیتها یا ملتهای خود می بینند. 
٣- برخی بدون قبول وجود ملیتهای مختلف و یا ستم ملی- قومی در ایران، احترام به فرهنگ و زبانهای اقوام تشکیل دهنده ایران را پیشنهاد میکنند به شرطی که زبان فارسی زبان رسمی اداری و آموزشی اجباری در سرتاسر ایران بماند. بخشی از این گروه با ایجاد نظام فدرالی دموکراتیک غیرقومی نیز موافق میباشند. 
۴- گروهی قبول دارند که ایران یک کشور چند زبانی و چند ملیتی است. و ستم قومی- ملی، دینی و زبانی در ایران وجود دارد. آنها راه حل عادلانه و دموکراتیک در کادر سرحدات ایران را ممکن دانسته و.لازمه این راه حل را استقرار یک نظام مردمسالار فدرال در ایران وشناسائی حقوق برابرخلقها یا ملیتهای ساکن میدانند. 
من که خودم را جزوی از خلق (ملیت) آذربایجان و ملت ایران میدانم موافق این آخرین راه حل هستم و در زیر طرح نسبتا جامعی را برای حل مسائل ملی- زبانی در ایران، برای بحث، پیشنهاد میکنم. 
  
• مقدمه 
دو سال پیش برای اولین همایش اتحاد جمهوریخواهان ایران دو طرح در باره مسائل ملی و قومی پیشنهاد شد و من بر پایه آنها با تغییراتی طرح سومی را تنظیم کرده و پیشنهاد نمودم که در سایت جمهوری و تریبون انتشار یافت (٣-۶). اما این طرح در همایش مورد بحث قرار داده نشد. 
طرح اول از شناسائی صریح وجود خلق یا ملیت های متعدد در ایران خودداری کرده و تحت اسم مبهم اقوام و اقلینهای زبانی- فرهنگی به آن اشاره میکند. این طرح از ستم مضاعف به ملیتهای غیرفارس ایران در رژیم استبدادی پهلوی   حرفی نمیزند. 
در این طرح راه حلهائی برای اصلاح مسئله ملی- زبانی بطور مبهم ذکر شده اند با در نظر گرفتن ابهامهای مذکور، امکان دارد که بازهم حل دموکراتیک مسائل ملی – زبانی در ایران با این طرح سالها بعقب افتد. در حالیکه در شرایط کنونی منطقه و ایران باید بطور روشن و قاطع در این باره اعلام نظر کرد و   برای اقدامات ضروری زمان بندی نمود. 
  
طرح دوم بطور روشن و قاطع واقعیت ایران امروز بعنوان کشور کثیرالمله را اعلام میکند. اما احتراز از شناسائی ملت ایران بعنوان ملتی تشکیل شده از ملیتها و اقوام متعدد را می نماید. بنظر من در ایران، در عرض قرنهای متمادی زندگی مشترک، ملیتها و اقوام ساکن، ملت بزرگ یا جامع ایران را تشکیل داده اند. من به آسانی میتوانم قبول کنم که هم هویت آذربایجانی دارم و هم هویت ایرانی. هم جزوی از خلق آذربایجان هستم و هم شهروندی از ملت ایران. و فکر میکنم که هنوز هم اکثریت آذربایجانیهای ایران این برداشت را دارند. 
  
هر دو طرح فوق درباره راه حل مسئله تجزیه و تقسیم خلق یا اقوام آذری، کرد، بلوچ و عرب ایران بین کشورهای مجاور (جمهوری آذربایجان، ترکیه، عراق، پاکستان و افغانستان) سکوت کرده و راه حلی پیشنهاد نمیکنند. 
  
ضروری است که قبل از ارائه طرح سوم پیشنهادی ام توضیحی در باره اصطلاحات ملت، خلق، ملیت و قوم بدهم چون در این موضوع ابهام ها زیادند و احتیاج به مطالعه و روشنگری کارشناسان جامعه شناس را داریم. علت اصلی این ابهام و اختلافات عدم تعریف و یا توافق درباره کلمه بخصوص برای مردم یک ناحیه که همه عوامل تشکیل دهنده یک ملت باستثنای دولت ملی مستقل یا دولت خود مختار را دارند میباشد. این ملتهای بالقوه یا در حال تکوین را عده ای قوم، عده ای ملیت، عده ای خلق و برخی ملت می نامند. 
شخصأ فکر میکنم که کلمه ملت (ناسیون) را بهتر است برای مردمی بکار ببریم که در جریان تاریخ مشترک خود دولت ملی یا دولت خود مختار خود را تشکیل داده اند و در سرزمین مشترکی زندگی میکنند. این ملت ممکن است که از یک یا چند خلق یا قوم تشکیل شده باشد (مثل ملت آلمان، ملت ایران و ملت هند). 
کلمه خلق (پپل) را برای مردمی بکار ببریم که زبان، فرهنگ، تاریخ و سرزمین مشترک دارند ولی هنوز دولت ملی یا دولت خود مختار خود را   تشکیل نداده اند (مانند مردم آذربایجان و کردستان ایران). 
کلمه ملیت (یا ناسیونالیته) را عده ای بعنوان معادل خلق بکار میبرند. من اصطلاح خلق را به ملیت ترجیح میدهم. چون ملیت گاهی معنی تابعیت را هم دارد. 
کلمه قوم (اتنی) از اصطلاحات خیلی مبهم در این باره میباشد. برای عده ای قوم شاخه ای هم تبار و همزبان یا هم گویش از یک ملت یا خلق و برای عده ای دیگر معادل خلق یا ملیت می باشد. 
در زیر این طرح پیشنهادی به همایش جمهوریخواهان را، با تغییراتی از جمله اضافه کردن بند ۷ و تلفیق نکات فوق، ملاحظه میکنید: 
  
• طرح سوم: راه حل دموکراتیک، عادلانه، مسالمت آمیز و واقع بینانه برای بحران قومی-ملی و زبانی در ایران 
۱. ایران کشور همه خلق ها (ملیت ها) و اقوام و اقلیت های   زبانی – فرهنگی ساکن آنست. هیچ یک از این همبودی های ملیتی و قومی- زبانی، امتیاز و برتری بر دیگران ندارد و همگان باید از حقوق برابر برخوردار باشند. مظاهر هویت ملی و قومی را باید محترم شمرد و مورد حمایت قانون   قرار داد و راه رشد و شکوفایی آنها را فراهم ساخت. 
  
۲. ملت ایران از اتحاد و همبستگی خلقها (ملیت ها) و اقوام ساکن سرزمین ایران، با هویتهای ملی و قومی مشخص، در جریان زندگی مشترک تاریخی، بوجود آمده است. تعلق به کشور و ملت ایران ناقض هویت ملی یا قومی مردم تشکیل دهنده   آن نیست. ملیتها (خلق ها) و اقوام تشکیل دهنده ی ملت ایران، از یک هویت مشخصی برخوردارند که در زبان و گویش ها، در آداب و رسوم ومذهب، در فرهنگ و هنر قومی و محلی آن ها متبلور است. از سوی دیگر، این ملیتها و اقوام ایرانی اند و بخش های بهم پیوسته ملت ایران را تشکیل می دهند. 
  
٣. در طی ٨۰ سال گذشته اصل ناظر بر روابط ملیتها، اقوام و اقلیتهای ایرانی، بر مبنای برابری حقوقی در کلیه عرصه ها نبوده است و امکانات متعلق به همه ایرانیان نیز به تساوی میان همه بخشهای کشور تقسیم نشده است. نتیجه این سیاستها جلوگیری از رشد اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی عادلانه همهء ملیتها و مناطق تشکیل دهنده ایران بوده است. با در نظر گرفتن آنچه در سده گذشته به ملیتهای غیر فارس و برخی از مناطق کشورمان گذشته، ما خواهان اقدام در راستای تحقق مظاهر و شاخص های هویت مشخص ملیتها و اقوام ایرانی هستیم. و هرگونه تلاش و پافشاری بر عدم اجرای چنین سیاستی را در کشوری با بافت ملی و   قومی گوناگون، نه تنها مغایر با منشور جهانی حقوق بشر، بلکه در موقعیت جغرافیای سیاسی ایران در منطقه، برای وحدت ملی ایرانیان، زیانبار می دانیم. جامعه دموکراتیک و پلورالیستی مطلوب ما، نه تنها باید هویت ملی قومی، فرهنگی، زبان و دینی و دیگر شاخص های آن را حفظ کند، بلکه باید شرایط لازم را برای بروز آزادانه و رشد و پرورش آنها فراهم آورد. 
    
۴. زبان فارسی   به عنوان زبان ارتباطی مشترک همه ایرانیان ضروری است که در سرتاسر ایران تدریس شود اما زبان مشترک به معنی تک زبانی نیست. ما خواستار رفع هر گونه تبعیض از ملیتها و اقوام ساکن ایرانیم. ما خواهان آنیم که زبان مادری هر کدام از خلقها یا ملیتهای ساکن ایران در سرزمینهای ویژه و درنواحی که اکثریت دارند بعنوان زبان تحصیلی و اداری رسمیت یابد. بنظر ما احترام به زبانهای مادری ملیتهای ایرانی از مبانی منشور جهانی حقوق بشر بوده و پیکار در راه تحقق آن وظیفه ما و در شمار خواسته های مهم دموکراتیک جمهوریخواهان است. 
لازمه این احترام و پذیرش حقوق برابر ملیتهای تشکیل دهنده ایران، تدریس این زبانها در دبیرستانها میباشد. بطوریکه همه دانش آموزان خلقهای غیرفارس زبان بتوانند هم زبان مادری، هم زبان فارسی و   دانش آموزان فارسی زبان یکی از زبانهای خلقهای غیرفارس ایران (ترکی، کردی، بلوچی و عربی) را یاد بگیرند. 
۵. ما جمهوریخواهان که از میان خلقها (ملیتها) و اقوام گوناگون ایران بر خواسته ایم، برآنیم که سود ملت ایران و ملیتهای ایرانی و میهن مان در تفرقه و جدائی ما از یکدیگر نیست بلکه در یگانگی و هم بستگی ما است یکی از شروط مهم این یگانگی و همبستگی سراسری وحدت سیاسی کشور اعتقاد به برابری حقوقی همه ایرانیان و اجتناب از ملت پرستی افراطی است و هر نوع ایدیولوژی ناسیونالیستی افراطی را که خصومت میان ملت ها و نیز در میان ملیتها و اقوام تشکیل دهنده   ملت ایران را دامن بزند، محکوم می کنیم.   زیرا این سیاست ها بیگانه با اندیشه و آرمان های انسان دوستانه ی ما بوده و نتایج وخیمی برای همه ساکنان ایران و منطقه دارند. 
  
۶. گذار از نظام استبدادی ریشه دار کنونی به سوی جامعه ای آزاد و دموکراتیک که در آن شهروندان آگاه، امور خود و کشور را   بدست گرفته باشند، یک باره امکان پذیر نیست و زمان می خواهد. لذا در گذار از رژیم به غایت متمرکز کنونی برای تحقق   یک دمکراسی مبتنی بر ساختاری غیرمتمرکز و تامین مشارکت مردم در امور خود، باید کارشناسانه عمل کرد و گام به گام   با در نظر گرفتن آرای مردم پیش رفت. 
سازماندهی حکومت و ساختار قدرت در نظام سیاسی کشور باید به نحوی باشد که نه تنها ملیتها و اقلیتهای ساکن مناطق گوناگون، بلکه اهالی استانهای دیگر بتوانند در آنچه به سرنوشت مستقیم آنها مربوط می شود بطور موثر و فعال دخالت کنند. در این چهارچوب حق تصمیم گیری درباره مسائل هرمنطقه برای مردم آن محفوظ است. 
سیاست عدم تمرکز گسترده در هر شکل آن باید متضمن واگذاری امور هر منطقه به خود آن منطقه باشد. به عبارت دیگر جز در امور مربوطه به دفاع ملی، سیاست خارجی، منابع و موسسات اقتصادی متعلق به همه مردم، سیاست پولی و بانک مرکزی، و سایر امور مورد قبول ملیتهای ایرانی، ارگانهای برگزیده در سطح محلی از اختیارات کامل برخوردارند و امور منطقه تحت نظر خود را اداره میکنند. شکل اعمال این عدم تمرکز یا نظام فدرال را قانون اساسی جمهوری ایران تعیین خواهد کرد. 
  
۷. بعضی از خلقها (ملیتها) و اقوام ساکن ایران و منطقه، بعلل تاریخی، بچند بخش تجزیه شده و در کشورهای مستقل مجاور هم زندگی میکنند (مثل کردها).مرزهای کنونی و نظامهای تمرکزگرای استبدادی این کشورها اجازه ارتباط و همکاریهای محلی آزادانه به آنها را نمیدهد. اصل احترام به تمامیت ارضی کشورهای مستقل عضو سازمان ملل متحد مانعی قانونی برای اتحاد این خلقها باهم در یکی از این کشورهای شناخته شده و یا برای استقلال آنها است. در نتیجه تنها راه حل واقع بینانه، دموکراتیک و مسالمت آمیز برای رفع این موانع ایجاد نظامهای دموکراتیک و فدرال در این کشورها و تشکیل یک اتحادیه کنفدرال بین این کشورهای مجاور و مستقل میباشد.در این صورت ارتباط آزاد بدون مانع مرزی بین خلقها یا ملیتهای پاره پاره شده منطقه بدون تغییر مرز های   کشورهای موجود بوجود میاید (۷). 
جمهوری مردمسالار و فدرال ایران باید پیشنهاد تشکیل این اتحادیه ( مانند اتحادیه اروپا) را در منطقه به این کشورها و خلقها و ملل این کشورها بدهد تا با تشکیل آن در آینده موانع ارتباطات و همکاریهای ضروری همه خلقها و ملل منطقه از بین برود. 
  
منابع 
  
۱. آمارزبان های رایج در ایران. اتنولوگ کام ۱۹۹۷ 
۲. قومیت و قوم گرائی در ایران. محل تمرکز عمده گروه های زبانی در ایران. دکتر حمید احمدی 
٣. طرح قطعنامه پیشنهادی گروه کار مسائل ملی. طرح اول: پیشنهاد کمال ارس، بابک امیر خسروی، حبیب برزین، نیره توحیدی، حسن شریعتمداری، رامین صفی زاده، اتابک فتح اله زاده.    سایت جمهوری.٣۰-۱۱-۲۰۰٣ 
۴- طرح قطعنامه پیشنهادی گروه کار مسائل ملی طرح دوم: پیشنهاد وهاب انصاری و سیروس مددی. سایت جمهوری.۲۰۰٣-۱۱-٣۰ 
۵- طرح سوم: پیشنهاد فریدون بابائی. نظریاتم درباره طرحهای پیشنهادی گروه کار مسائل ملی. سایت جمهوری.۶ -۱۲-۲۰۰٣ 
۶. نظریاتم درباره طرحهای پیشنهادی گروه کار مسائل ملی فریدون بابائی. سایت تریبون. ۲۰۰۴ 
۷. هویت آذربایجانی – ایرانی مردم آذربایجان ۴- راه حل عادلانه و واقع بینانانه برای مسئله آذربایجان ایران: 
  نظام فدرال دموکراتیک در ایران و اتحادیه کنفدرال در منطقه. 
  دکترفریدون بابائی. نشریه بازار مونترآل، کبک،کانادا فوریه ۱۹۹۷ 
  
ژانویه ۲۰۰۶ مونترآل، کبک، کانادا

شعر

عاشقانِ سبلان 


بـهرنـگ


دوشنبه  ۲۹ تیر ۱٣٨٨ -  ۲۰ ژوئیه ۲۰۰۹


          
  
هـــان ، ای خسته سهند، 
خواب مـاندی انگار!! 
دیـــرگـاهیست کـه صبح ، 
لـــرزه انـداخته بـر قـامتِ شب 
و به الـبرز و دمــاوند پـیـام آورده ، 
کـه سـحر نـزدیـک است . 
دیـرگـاهیست کـه لبریز شده کـاسه‍ی صـبر 
و بـه شـــور آمده خــــلـق .   
هـــای ... غـمـگـین ســـبلان   ، 
عـــاشــقـانت نـگـرانند هـــنوز .... ، 
                                     
بـر سـر و دوش ات اگـر بـرفـی هـست ،    
" بــهــمـن " ات را بـفـرست . 
  
  
  
بیست و پنجم تیر ۱٣٨٨-   ونکوور

دربارهء «انقلاب اسلامی ایران»!

دربارهء «انقلاب اسلامی ایران»! 


علی میرفطروس


پنج‌شنبه  ۱۵ بهمن ۱٣٨٨ -  ۴ فوریه ۲۰۱۰


1
* نوعی ماهیت گرائی مطلق در ارزیابی رژیم شاه (بعنوان یک رژیم وابسته) روشنفکران و رهبران سیاسی مــا را از درک تضادهــای محمدرضا شاه با دولت های اروپائی و آمریکائی بازداشت.    
* انقلابِ ایران، شاید نالازم ترین و غیر ضروری ترین انقلاب در تـاریخ انقلاب های دو قـرن اخــیر بود.
* بر بستر یک بی بضاعتی فکــری و بی نــوائی فلسفی، هــر کس «یــوسف گمگــشته» ی خــود را در «کـنعــــانِ» اندیشــه هــا و ایدئولوژی های ضد تجدّد می یافت و در فضائی از اسطوره و وهم و خواب و خیال زمـزمه می کرد: « من خــواب دیده ام کــه کـسی می آید!».

اشاره:
انقلاب 57، حکایت پایان ناپذیری است که همروزگاران ما فراوان درباره‍ی آن نوشته اند و آیندگان نیز از آن خواهند نوشت.
تحلیل های رایج از چگونگی برآمدِ انقلاب یا علل و عوامل آن، عموماً، ماهیتی سیاسی- ایدئولوژیک داشته و بیشتر در خدمت توجیه یا تبرئه‍ی «اصحاب دعوی» می باشند تا در جهت حقیقت گوئی و روشنگری تاریخی.
مقاله‍ی حاضر، تأمّلاتی است درباره‍ی برخی جنبه های رویداد بزرگی که - درست یا نادرست- «انقلاب اسلامی» نامیده می شود. انتشار این «تأمّلات» در سال های دور، با توجه به رونق ایدئولوژی های انقلابی، برای بعضی روشنفکران و رهبران سیاسی ما «ناگوار» بود امّا، اینک – با پیدایش روشنفکران و رهبرانی که «مصالح ملّی» را بر «منافع حزبی و ایدئولوژیک» ترجیح می دهند - امیدوارم که انتشار این «تأمّلات» باعث تأمّل و تفکر تازه ای گردد.                ع. م 
                           * * * *                                              
    انقلاب اسلامی ایران شاید نالازم ترین و غیرضروری ترین انقلاب در تاریخ انقلاب های دو قرن اخیر بود زیرا بیشتر انقلاب های دو قرن اخیر در اوج انحطاط اقتصادی و زوال اجتماعی روی داده اند، در حالیکه انقلاب 57 در دوران رشد اقتصادی و رونق مناسبات اجتماعی بوقوع پیوسته است. از این گذشته، وقوع دو رویداد عمدتاً غیرمذهبی (لائیک) یعنی انقلاب مشروطیت (1906) و جنبش ملی کردن صنعت نفت در ایران (1950) ابهامات و تناقضات موجود در چرائی ظهور خمینی و وقوع انقلاب اسلامی را دو چندان می کند.
   حدود20 سال پیش درباره‍ی انقلاب 57، مسائلی را درکتاب«دیدگاه ها»طرح کرده ام و اینک با اشاره‍ی کوتاه به آن مسائل، می توان ملاحظات یا پرسش های تازه ای را مطرح، کرد:
می دانیم که قبل از پیدائی خمینی و «جمهوری اسلامی»، جامعه‍ی ما، بطور مشخص، سه رویداد مهم سیاسی – اجتماعی را پشت سر گذاشته بود:
اوّل: انقلاب مشروطیت.
دوّم: جنبش ملّی کردن صنعت نفت.
سوّم: شورش 15 خرداد 42.
توجه به این سه دوره‍ی مهم از این نظر اهمیت دارد که می تواند پاسخی به ماهیت «اسلامی» یا «غیراسلامی» انقلاب 57 بدست دهد. 
انقلاب مشروطیت ایران، در حقیقت تبلور اجتماعی مقابله‍ی «بدعت» (تجدّد) با «سُنّت» (شریعت) بود. متفکران مشروطه برای اولین بار کوشیدند تا «هویت ملّی» را جایگزین «هویت اسلامی» سازند. نوعی «رنسانس» ( بازگشت به تاریخ و فرهنگ و تمدّن ایران باستان) در عقاید متفکران مشروطه (مانند میرزا آقاخان کرمانی و میرزا فتحعلی آخوندزاده) وجود داشت که یادآورِ اندیشه های متفکران دوره‍ی رنسانس اروپا بود. متفکران دوره‍ی مشروطیت نیز مانند متفکران عصرِ رنسانس، معتقد بودند که رازِ رهائی جامعه از درماندگی و فلاکت تاریخی، گُسستن از سُنـّت دینی و رهائی از سلطه‍ی اسلامی است. با چنین دیدگاهی، در انقلاب مشروطیت، روزنامه ها و گروه های سیاسی، شعارها و خواست های مردمی – عموماً - «غیراسلامی» بودند، و «مشروعه» - علیرغم داشتن رهبران برجسته ای مانند «شیخ فضل الله نوری» - نتوانست بر هواداران «مشروطه» پیروز شود. انزوای اجتماعی و سیاسی «مشروعه خواهان» آنچنان بود که چاپخانه های تهران و مراکز استانها، از چاپ و انتشار اعلامیه های آنان خودداری می کردند. جالب است بدانیم که تعدادی از علمای اسلامی نیز – خواسته یا ناخواسته – خود، در حقیقت، ایدئولوگ «مشروطه خواهی» بودند (مانند علاّمه محمد حسین نائینی).
در جنبش ملّی کردن صنعت نفت نیز علیرغم حضور رهبر مذهبی برجسته ای (مانند «آیت الله کاشانی») رهبری جنبش – اساساً- در دست نیروهای غیراسلامی (لائیک) بود. اعلامیه ها و نشریات آن زمان، به روشنی فضای «غیرمذهبی» جنبش مردم را نشان می دهند. در آن زمان نیز، نشریات و روزنامه های مهم، اتحادیه های کارگری، کشاورزی، زنان و کمیته‍ی اصناف - بطور کلی - فاقد خصلت اسلامی بودند.
در شورش 15 خرداد 42 نیز توده های شهری و روستائی، پاسخی به ندای «آیت الله خمینی» ندادند، بهمین جهت، این شورش در یکی دو روز اوّل- در تهران و قم خاموش شد.
روشن است که چه در انقلاب مشروطیت، چه در جنبش ملی کردن صنعت نفت و چه در 15 خرداد 42، جامعه‍ی ایران به اصطلاح «اسلامی تر» از سال 57 بود و «انقلاب اسلامی» می بایست در این سه دوره‍ی مهم از تاریخ سیاسی ایران صورت می گرفت نه در سال 57 که بخاطر رفرم ارضی و اجتماعی شاه (در سال های 40) و تحوّلات اقتصادی و اجتماعی متعاقب آن، مذهب (بعنوان یک آرمان حکومتی) اساساً به حاشیه‍ی «حوزه» ها و «مسجد» ها رانده شده بود و اساساً نقشی در تحوّلات سیاسی - اجتماعی ایران نداشت.
برای اینکه درک روشنی از حال و روز سیاسی خمینی در یکی - دو سالِ پیش از انقلاب اسلامی داشته باشیم یادآور می‌ شوم که به روایت دوست عزیزم آقای دکتر سیروس آموزگار: در سال 55 یکی از مقامات عالی رتبه‍ی ایرانی (ایرج گلسرخی، مسئول امور اوقاف و حجّ و زیارات) سفری به عراق داشت و با استفاده از فرصت به زیارت مرقد امام علی در نجف رفت. بهنگام زیارت، فردی به مقام ایرانی نزدیک شد و گفت: «لطفاً ساعت 4 صبح فردا در حرم باشید، شخص مهمی کار واجبی با شما دارد»... مقام عالی رتبه‍ی ایرانی، سحرگاه فردا به حرم امام علی رفت و با تعجب می بیند که آن شخص مهم «آیت الله روح الله خمینی» است که آمده بود و از مقام ایرانی می خواست که واسطه شود تا او (خمینی) در آن سن و سال پیری از تبعید به ایران برگردد و... متأسفانه به «دلایل نامعلوم»، شرح این ملاقات به شاه گزارش نشد بلکه - برعکس - مدتی بعد، آن مقام عالی رتبه بجرم «رشوه و فساد مالی» دستگیر و زندانی شد... به روایت دوست آگاه دیگری: درخواست بازگشت خمینی قبلاً نیز توسط «امام موسی صدر» (از طریق سفارت ایران در بیروت) به ساواک گزارش شده بود اما به اطلاع شاه نرسید و...
از این گذشته، برای روستائیان ایران، بازگشت «خمینی» بمعنای «بازگشتِِ اربابان به ده» و بمنزله‍ی استقرار مجدّدِ «روابط ارباب و رعیتی» بود، بهمین جهت، روستاها – علیرغم باورهای اسلامی خود – در مجموع از حوزه‍ی تبلیغات سیاسی مُلاّها بر کنار بودند و لذا نقشی در انقلاب 57 نداشتند. همین جا گفتنی است که حکومتِ «رضاشاه» اگر چه بر سیادت قطعی علمای مذهبی خاتمه نداد، امّا بر منافع مادی و معنوی آنان، ضربه های جدّی وارد ساخت. اصلاحات اجتماعی سال های 40 محمدرضا شاه نیز به سلطه‍ی بلامنازع علمای مذهبی در شهرها و روستاها خاتمه داد (کنترل املاک موقوفه، بودجه بندی مدارس مذهبی و مساجد از طریق اداره‍ی اوقاف) بهمین جهت است که «آیت الله خمینی» در سخنرانی های خود آنهمه نسبت به «این پدر و پسر» ابراز تنفّر و انزجار کرده است.
نیروهای فعّال سیاسی و فرهنگی در سال های 50 (روشنفکران و دانشجویان) اکثراً، نیروهای «غیرمذهبی» بودند. رشد روزافزون نیروهای غیرمذهبی و انزوای نیروهای اسلامی در عرصه‍ی حیات سیاسی – فرهنگی جامعه آنچنان بود که بقول «دکتر شریعتی» و «حجت الاسلام سید محمّد خاتمی»: «دانشگاه ها، مرعوب هیاهوی تبلیغی الحاد بودند و بچه های مسلمان در دانشگاه های ایران «قاچاقی» زندگی می کردند. در این دوران، مدرنیسم و مارکسیسم در دو جبهه، باورهای اسلامی را مورد هجوم قرار دادند ..» 
با این ترکیب: درحوادثی که به انقلاب 57 منجر شد، اولین گروههای اعتراضی علیه رژیم شاه، روشنفکران لائیک و دانشجویان بودند: «شبِ شعرِ کانون نویسندگان ایران» و ادامه‍ی آن در دانشگاه آریامهر (شبِ شعر سعید سلطانپور) به اعتراضات و اعتصابات دانشجوئی دامن زد. برای اولین بار، شرکت کنندگان در این   شب ها، به خیابان ها ریختند و مبارزه‍ی ضد دولتی را عمومی کردند، تنها پس از اعتراضات روشنفکران و اعتصابات دانشجویان بود که نیروهای مذهبی (بازاریان و طُلاّب) جرأت یافتند و شروع به اعتراض، بستن بازارها و راهپیمائی کردند. شعارهای مردم تا دی ماه 57، شعارهای دموکراتیک و غیراسلامی بود (آزادی مطبوعات، آزادی زندانیان سیاسی و ...) چاپ نامه‍ی توهین آمیز و سئوال انگیز «رشیدی مطلق» در روزنامه‍ی اطلاعات (18دی ماه56) علیه آیت الله خمینی) وتقارن تظاهرات ضدحکومتی باماه محرم(خصوصاً باتاسوعا وعاشورا)درسال57 به اعتراضات سیاسی وعرفی مردم،رنگ مذهبی دادوشخصیت سیاسی - مذهبی آیت الله خمینی رابرجسته تر نمود،ازاین هنگام ماشاهد شعار «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» و یا «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بودیم و از این زمان بود که «حاشیه نشین های شهری» هم قدم به میدان انقلاب گذاشتند.
انقلاب ایران، یک «انقلاب شهری» بود و جایگاه و پایگاه آن مراکز شهرها بود. روستائیان (که نصف جمعیت ایران را تشکیل می دادند) همانطور که گفتم، در انقلاب 57 حضور نداشتند. از این گذشته: وجود اقوام مختلف سُنّی مذهب در ایران (کُردها، ترکمن ها و بلوچ ها) عملاً چیزی بنام «حکومت اسلامی به رهبری خمینی شیعه مذهب» را برای بخش عظیمی از مردم ایران، منتفی می ساخت. بهمین جهت - چه قبل و چه بعد از روی کار آمدن خمینی - نواحی سُنّی نشین ایران، هیچگاه با عقاید سیاسی و مذهبی او همراه نشدند.
انقلاب ایران - همچنین- بر اساس میانگینِ سنّی عناصر فعّال و کارسازِ آن (چریک ها، دانشجویان، دانش آموزان، خرده بورژوازی مدرن، کارمندان) اساساً یک انقلاب جوان بود. این طیف گسترده اماّ فعّال، پرشور و جوان، از نظر سیاسی نه خاطره ای از «خمینی» و شعارهای او در 15 خرداد 42 داشت و نه حافظه ای از تاریخ معاصرِ ایران. بهمین جهت - با توجه به پویائی و جوانی خود - از یک «رادیکالیسم کور سیاسی» برخوردار بود ... با این خصوصیات، نیروهای انقلابی در سال های 50-57 با «ردِ تئوری بقا» و با نفی «سلاح فرهنگ» به ترویج «فرهنگِ سلاح» و «شهادت طلبی» پرداختند. طبیعی است که در فقدانِ احزابِ سیاسی مستقل (جبهه‍ی ملی ...) و عدمِ حضورِ شخصیت های سیاسی سرشناس در سال 57، مذهب و مساجد می توانستند جایگاه و پناهگاه مناسبی برای ابرازِ «حضورِ جمعی» در مخالفت با شاه باشند. جالب است یادآور شوم که اکثر علمای مذهبی و مراجع تقلید (مانند شریعتمداری، گلپایگانی، خوئی و ...) در سراسر حوادث 57، موضعی محافظه کارانه در مخالفت با شاه داشتند. بنابراین: نامیدن انقلاب ایران بعنوان یک «انقلاب اسلامی» چندان دقیق نیست. 
علل وعوامل انقلاب
معمولاً انقلاب ها یا علل داخلی دارند یا علل خارجی. درباره‍ی علل و زمینه های داخلی انقلاب 57 باید گفت که تا 6 ماه پیش از سال 57 هیچ نشانه ای از یک انقلاب - آنهم از نوع اسلامی آن - در ایران وجود نداشت. رژیم شاه اگر چه با دشواری هائی در زمینه‍ی گرانی اجناس و کمبود مسکن روبرو بود، اما این مشکلات آنچنان نبود که آبستن یک انقلاب عظیم باشد.
از نظر اقتصادی، در آستانه‍ی انقلاب 57 درآمد سرانه‍ی مردم در مقایسه با دیگر کشورهای در حال توسعه، رقم بالائی بود (بیش از دو هزار دلار) اکثریت مردم شهرها نسبت به سال های پیش، وضع مادی بهتری داشتند و طبقه‍ی متوسط شهری (کارمندان و حقوق بگیران) از رفاه مناسبی برخوردار بودند. در این میان، آتش سوزی « سینما رکس آبادان» (در مردادماه 57) به تأثرات و هیجانات مردم دامن زد. این فاجعه‍ی هولناک (که بدست مذهبی های متعصّب هوادار خمینی انجام شده بود) بُعد تازه ای به مبارزات مردم علیه شاه داد.
در عرصه‍ی خارجی، رژیم شاه نه مدیون بانک های خارجی بود و نه در جنگ با همسایگانش (مثلاً عراق) ضعیف و ناتوان شده بود بلکه از نظر مالی و اقتصادی، ایران در آن زمان دارای چنان قدرت و بضاعتی بود که به بسیاری از کشورهای اروپائی، آسیائی و آفریقائی وام و یا کمک مالی داده بود، هر چند که درآمدهای سرسام آورِ نفتی و بی برنامه گی های رژیم در سرمایه گذاری درست این درآمدها، باعث نوعی اختلال در ساختار اقتصادی ایران شده بود.
بنابراین درباره‍ی علل و عوامل انقلاب 57، می توان این ملاحظات را مطرح کرد:
1 - حضور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در مرزهای 1900 کیلومتری با ایران و تحرّکات و تحریکات دائمی این دولت برای دستیابی به آب های خلیج فارس و سلطه بر ایران،همواره،فضای سیاسی ایران را آشفته می کرد. 
2 - تحولات سیاسی در افغانستان و احتمال ایجاد یک رژیم کمونیستی وابسته به شوروی (خصوصاً احتمال استقرار «ارتش سرخ» در این کشور) خطر کمونیسم در ایران و در نتیجه: ضرورت ایجاد یک «کمربند سبز» در مقابله با « ارتش سرخ» را در ذهن و ضمیر دولت های غربی (خصوصاً آمریکا) تقویت کرده بود.
3- استقلال طلبی های شاه در میان کشورهای منطقه و خصوصاً رهبری وی در هدایت سازمان «اوپک» جهت استقلال سازمان و افزایش قیمت نفت و انعکاسات این افزایش قیمت (یا « شوک نفتی») بر اقتصاد اروپا و آمریکا و خصوصاً تهدیدات صریح شاه در افزایش هرچه بیشتر قیمت نفت و سپردن تأسیسات نفتی ایران به دست متخصّصان و مهندسان ایرانی و... بی تردید، مورد رضایت یا خوشایند دولت های آمریکائی و اروپائی نبود.
4- سودای شاه در ایجاد یک ارتش مدرن و بسیار قدرتمند (با توجه به حساسیّت ژئوپولیتیکی ایران در منطقه) و تلاش های پیگیر شاه برای خرید و احداث نیروگاه اتمی و ارتقاء ایران به یک قدرت اتمی در منطقه، باعث نگرانی دولت های اروپائی و آمریکائی بود.
5 - سخنان تهدیدآمیزشاه در سال های 1974و1975که خواستار پایان یافتن سلطه کمپانی های نفتی درایران درسال1979 بود، و همچنین، تأکید شاه بر ناسیونالیسم ایرانی و تاریخ و تمدن ایران باستان ،در ذهن و ضمیر دولت های آمریکا و اروپا از شاه   تصویر یک «یاغی» یا « سرکش» را تداعی می کرد.
6- کنفرانس «گوادولوپ»، طرح سرنگونی شاه و آوردن خمینی را در بطن ومتن خود داشت چنانکه در سال های اخیر، از جمله خاطرات ژیسکاردستن) رئیس جمهوری فرانسه در زمان انقلاب ایران(، وجود این طرح را تأئید می کند. همچنین کتاب معروف«جیمی کارتر»،نوشته «Mike Evans »،ازکمک های مالی وتدارکاتی دولت کارتر درحمایت وپشتیبانی ازآیت الله خمینی،یاد می کند ! این نکات، یادآور این سخن چرچیل است که گفته بود: «دولت انگلیس در ایران،دوستان دائمی ندارد بلکه منافع دائمی دارد».

7- ندانم کاری ها و آشفتگی های دولت های وقت و فقدان یک «کمیته‍ی بحران» در دربار و سرانجام: تصمیم نادرست شاه برای خروج از ایران، به تحوّلات انقلابی شتاب بیشتری بخشید.
**
حکومت رضاشاه باعث گسست قطعی جامعه‍ی ایران از مناسبات قبیله ای (پیش سرمایه داری) گردید. اصلاحات اجتماعی گسترده رضاشاه اگرچه بسیاری از آرمان های ناکام جنبش مشروطیت را جامه‍ی عمل پوشاند، اما ضعف نهادهای مستقل اقتصادی - اجتماعی و سیاسی و خصوصا"، فقدان یک طبقه‍ی متوسط شهری نیرومند، به حضور قاهره‍ی حکومت در عرصه‌ های اقتصادی وسیاسی - اجتماعی ، توان بیشتری بخشید.
در حکومت محمد رضاشاه، سرمایه داری صنعتی رشد چشم گیری یافت بطوری که پیدایش نهادهای مدنی و کارخانه های متعدد صنعتی، نشانه‍ی پیدایش و گسترش نیروهای نوین اجتماعی بود.
فروپاشی ساختار قبیله ای- «فئودالی» و رشد و رونق مناسبات سرمایه داری، فلسفه‍ی سیاسی و جهان بینی نوینی را برای جامعه‍ی در حال تحول ایران ضروری ساخت، اما در تمامت این دوران، ما نه تنها شاهد ظهور فیلسوف یا اندیشمند نوآوری نبودیم بلکه عموم «فیلسوف»های ما با بازنویسی و بازسازی فلسفه‍ی اسلامی (شیعه)، عقل ستیزی خویش را در پرده‍ی غرب ستیزی پوشاندند.
در هیاهوی «روشنفکران» و «فلاسفه»ی تجدّدستیزی مانند جلال آل احمد، دکتر احمد فردید، دکتر رضا داوری و شاگردان و مریدان ایرانی هانری کُربن (دکتر سید حسین نصر و دیگران) نه تنها نهال نورس تجدّد در ایران بارور نگردید بلکه عقاید و افکار این دسته از «متفکرین»، میخ هائی بودند بر تابوت نوزاد نیمه جان تجدّد در ایران. بدین ترتیب: روح شیخ فضل الله نوری «همچون پرچمی» نه تنها بر بام «حوزه های علمیه»، بلکه بر بلندای دانشگاه ها و «حوزه های علمی» ما برافراشته شد.
بر بستر این بی بضاعتی فکری و بی نوائی فلسفی، هر کس «یوسف گم گشته»ی خود را در «کنعانِ» اندیشه ها و ایدئولوژی های ضدتجدد می یافت و در فضائی از اسطوره و وهم و خواب و خیال زمزمه می کرد:
«من خواب دیده ام که کسی می آید
                   من خواب یک ستاره‍ی قرمز را
             وقتی که خواب نبودم دیده ام
                                              کسی دیگر
                                                      کسی بهتر
و مثل آنکسی است که باید باشد
و قدّش از درخت های خانه‍ی معمار هم بلندتر است
                                                    و صورتش
                از صورت امام زمان هم روشن تر
و اسمش، آنچنان که مادر
                              در اول نماز و در آخر نماز
                            صدایش می کند
                                    یا قاضی القُضـّات
                                  یا حاجت الحاجات است
          و می تواند کاری کند که لامپ الله
(که سبز بود، مثل صبح سحر، سبز بود)
دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان
                     روشن شود...
                               کسی می آید
                                              کسی می آید.» 
و سرانجام: شاعری بنام نعمت میرزازاده (م، آزرم) در تعبیر عینی این خواب زدگی و در ستایش از ظهور «امام» سرود:
«سوی پاریس شو! ای پیک سبکبال سحـر    
                                           نامه‍ی مردم ایران سوی آن رهبر بــر!
تا ببال و پرِ خونین نشوی سوی امـــام      
                                           هم پر و بال بشویی به گلاب قمصر
نامه ای از سوی ابنای وطن نزد امــام      
                                        تهنیت نامه ای از خلق به سوی رهبر ..
ای امامی که ترا نیست زعیمی همدوش    
                                        ای خمینی که ترا نیست به گیتی همبر» 
                
       ادامه دارد

بگذارید این وطن دوباره وطن شود! بخش دوم

بگذارید این وطن دوباره وطن شود! 
بخش دوم


علی میرفطروس


چهارشنبه  ٣۰ دی ۱٣٨٨ -  ۲۰ ژانویه ۲۰۱۰


« بگذارید این وطن دوباره وطن شود 
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود. 
بگذارید پیشاهنگ دشت شود 
و در آنجا که آزاد است 
منزلگاهی جوید» 
            (لنگستون هیوز) 

    ظاهراً این در سرشت و سرنوشت رهبران سیاسی وروشنفکران ما است که هر از گاهی، در اوج موج احساسات سیاسی جامعه، از «خود»، «بی خود» شده و به نسخه نویسی ها و نظریّه پردازی هائی بپردازند که بجای آنکه «شفابخش» باشند، «کور کننده»اند، «انقلاب شکوهمند اسلامی» بهترین نمونه و دستاورد این هیجانات و نظریّه پردازی های سیاسی است که نتیجه‍ی هولناک آن، نه تنها بر دوش نسل ما، بلکه بر شانه های نحیف نسل های آینده نیز سنگینی خواهد کرد. آن نظریّه پردازی های ویرانگر و سوداهای سیاه، اینک باید رهبران سیاسی، استادان دانشگاه و خصوصاً «روشنفکران دینی»ی ما را فروتن و فروتن تر سازد تا در پرتو «رهبری» یا «هدایت» شان، از سوق دادن جامعه به پرتگاه های هولناک دیگرجلوگیری گردد. 
    با چنین چشم انداز و چشم های نگران است که وقتی به حجم بیانیه های اخیر در رابطه با «جنبش سبز» نگاه می کنم، از خود می پرسم: 
-       درهجوم هیجانات سیاسی و در طوفان اعلامیه های زیبا و بیانیه های فریبا، آیا این بار نیز جنبش آزادیخواهی ملّت ایران به «چاهِ ویلِ» آرمان های آزادی ستیز و تجدّدگریز سقوط خواهد کرد؟ 

    با این مقدمه‍ی کوتاه، نگاهی گذرا بر مسائل و مصائب جنبش سبز، لازم و ضروری است: 
- شکل شناسی (Morphology) جنبش های اجتماعی تاریخ ایران و خصوصاً تبیین و درک لفّافه‍ی دینی این جنبش ها، کار چندان دشواری نیست چرا که در غیاب احزاب و سازمان های سیاسی متشکل، اعتراضات و خواست های سیاسی مردم – عموماً- در سنگرهای باز و مجاز )مساجد و مذاهب) ابراز می شوند. (1) این واقعیّت را ما، در انقلاب 57 دیده و نیز در جنبش سبز کنونی می بینیم. 
- سال ها پیش نوشته بودم: در این سال های سیاه، رژیم اسلامی نه تنها منابع مادی و اقتصادی جامعه‍ی ما راتاراج کرده، بلکه مهم تر از همه، اخلاق انسانی و غرور ملّی مردم ما را به تباهی کشانده است. این رژیم نه تنها جوانان ما را کشته و تباه کرده بلکه مهم تر از همه، «جوانی» را در جامعه‍ی ما کشته است. نه تنها زنان و دختران ما را تحقیر و سرکوب کرده، بلکه «دختری» و «حس زن بودن» را در جامعه‍ی ما تحقیر و نابود کرده است...(2) 
-بر این اساس: اعتقاد دارم که جنبش سبز- دراصل -انفجار خشم و خروش، اعتراض و عصیان، و بیان آرزوهای تحقیرشده و آرمان های سرکوب شده‍ی همین میلیون ها دختر و پسر جوان است که پس از تجربه‍ی اسلام سیاسی وحضور 15ساله‍ی اصلاح طلبان درعرصه‍ی اجرایی و مقننه‍ی رژیم اسلامی، اینک خواهان جامعه ای آزاد، سکولار و امروزی می باشند. این جنبش - درعین حال - بازتاب اعتراض میلیون ها مردمی است که رهبران سیاسی و روشنفکران ملّی- مذهبی ما، به آنان، «رفاه، آزادی و شکوفائی انسانی» را بشارت داده بودند!(3) 
- بنابراین: تلقّی جنبش سبز یا مصادره‍ی آن، بعنوان جنبشی که «طبق سُنّت طولانی تاریخ و فرهنگ تشیّع و با درس گرفتن از پیام حسینی، ظلم زمانه را نشانه گرفت»(4)، ضمن حذف آشکار میلیون ها آزادیخواه معترض در نواحی سُنّی مذهب کردستان، بلوچستان، ترکمن صحرا، طالش و ... - اساساً - تلقّی تبعیض آمیز، نادرست و گمراه کننده ای است. 
- عموم رهبران و نظریّه پردازان اسلامی جنبش سبز، در بسترعقاید آیت الله خمینی پرورش یافته و در استقرار جمهوری اسلامیِ حاکم، خدمات فراوان کرده اند، بنابراین: طبیعی است که آنان، آینده خود را در گروِ ادامه و استمرار جمهوری اسلامی ببینند و این بار با برچسب «جمهوری دموکراتیک اسلامی»، خواستار «ترمیم» و تداوم جمهوری اسلامی باشند! چرا که در غیر اینصورت، هم تئوری «مردم سالاری دینی» و «اسلام دموکراتیک» را برباد رفته خواهند دید و هم، خویشتن را در حاشیه‍ی ساختار سیاسی آینده‍ی ایران خواهند یافت، هم از این روست که با تقسیم کارمهندسی شده در داخل و خارج از کشور و با تشکیل «اتاق فکر جنبش سبز»!، کوشش می کنند تا با سوار شدن برامواج بلند آزادیخواهی جنبش سبز، به دولت های جهان آزاد چنین وانمود کنند که آنان تنها آلترناتیو ممکن ومناسب در جنبش آزادیخواهی ملت ایران اند ولاغیر... اکسیون ها و ادعاهای واهی برخی از این مدعیان، شیوه‍ی دیگری است برای آشفتگی و پراکندگی جنبش سبز: «روزه‍ی سیاسی» بجای «اعتصاب غذا» یا تاکید بر شعار « فقط پرچم سبز» توسط آقای اکبرگنجی و تحمیل آن در تظاهرات ایرانیان خارج از کشور و یا نفی و انکار پرچم ملّی ایران و... در شمار این طرح ها و تفرقه هاست، وگرنه، کدام ایرانی آگاه و آزاده ای است که فرق «سرود ملّی ایران» با «سرود شاهنشاهی» و یا تفاوت «پرچم ملّی ایران» با «پرچم شاهنشاهی» را نداند!؟ در اشاره به همین طرح ها و تفرقه ها بود که در مقاله ای گفته ام: «در شرایط حساس کنونی، ایجاد سنگرهای مصنوعی در مقابله با سنگر استبداد و ارتجاع حاکم بر ایران، هوشیاری نیروهای سیاسی و مبارزاتی را طلب می کند»(4) 
* * *                                                 
    حال ببینیم که مطالبات رهبران اسلامی جنبش سبز چیست؟ و یا «اطاق فکر روشنفکران دینی» ازچه متاعی سرشار است؟: 
    مهندس میرحسین موسوی- بعنوان یک «اصولگرای اصلاح طلب»- از آغاز فعالیت های انتخاباتی خود شعارهائی را برگزید که موقعیّت او را، هم در نزد چهره های معروف اصطلاح طلبان (مانند: حجت الاسلام خاتمی، مجاهدین انقلاب اسلامی وهواداران حزب مشارکت) و هم درپیش برخی از اصولگرایان حکومتی (مانند: محسن رضایی، علی مطهری وعسگراولادی) ممتاز و متمایز می کرد، و شاید، همین امر باعث شده بود تا او بعنوان «فرزند صدیق امام و انقلاب» از صافی شورای نگهبان رژیم بگذرد. امّا اشتباه مهلک آیت الله خامنه ای و یارانش در تقلّب انتخاباتی و متعاقب آن، کارزار خونین کودتاچیان علیه اعتراضات مسالمت آمیز و عادلانه مردم، فضای سیاسی ایران را چنان دگرگون ساخت که پس از 8 ماه ارعاب گسترده و سرکوب خونین مردم و بازتاب شگفت انگیز آن در مطبوعات و رادیو- تلویزیون های جهانی، اینک رژیم جمهوری اسلامی را در آستانه‍ی سقوط و فروپاشی قرار داده است. بیانیه‍ی هفدهم مهندس میرحسین موسوی، «بیانیه‍ی 5 روشنفکر دینی» و دیگر بیانیه های اصلاح طلبان حکومتی را در راستای موقعیّت شکننده‍ی رژیم و ضرورت اصلاح و استمرار آن می توان درک و بررسی کرد. 
    بطوری که قبلاً نوشتم: میرحسین موسوی نه گاندی است، نه نلسون ماندلا و نه مارتین لوترکینگ. او یک «اصول گرای اصلاح طلب» برآمده و بالیده‍ی در یک سُنّت سیاسی- مذهبی است و لذا به محدودیّت های مذهبی و ممکنات سیاسی وی در چهارچوب قوانین رژیم اسلامی باید توجّه اساسی داشت.(5) 

    مهندس موسوی- بعنوان یک «اصولگرای اصلاح طلب»- از آغاز فعالیت های انتخاباتی خود معتقدبود که : «نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه‍ی مبارزات تاریخی دویست‌ ساله‍ی شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌ است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‍ی‌ اصیلش به اجرا درآید، تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورَد… در این مدت [سی سال] و به خصوص در زمان حیات امامِ روشن ضمیرِ ما، دست‌آوردهای ارزشمندی حاصل آمد. نورانیّتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسیدند که به ‌رغم سخت‌ترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طلیعه‌هایی از حیات طیّبه بود. اطمینان دارم کسانی که آن روزها را دیده‌اند به چیزی کمتر از آن راضی نمی‌شوند» مهندس موسوی تاکنون به این اعتقاد وایمان خود، صادقانه وفادار مانده و برخلاف برخی از اصلاح طلبان، با «تقیه» و تزویر، بدنبال اغفال جنبش سبز نیست. 

      رویدادهای خونین 8 ماه اخیر -امّا- باعث گردید تا سقف مطالبات مردم از شعار «رأی من کجاست؟» به شعارهای ساختارشکنانه -مانند «جمهوری ایرانی»، «حکومت ایرانی»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و «موسوی، بهانه است / اصل رژیم نشانه است» تحول یابد. انتشار بیانیه‍ی هفدهم مهندس موسوی- در واقع- برای آرام کردن یا کنترل رادیکالیسم سیاسی جنبش سبزاست. 
      مهندس موسوی در بیانیه‍ی هفدهم (6) به رهبر و«عقلای رژیم» هشدار می دهد: 
    «وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گِل آلود شدن آن شده است. راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن باین گونه راه حلها که عده‌ای توبه کنند و عده‌ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملاً به بیراهه رفتن است. 
بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه‌هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می‌دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیّت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد. و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند. بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از آب روشن می‌تواند فضای ملی را تحت تأثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می‌کنم». 
   مهندس موسوی، سپس، پیشنهادات 5گانه خود را برای برون رفت از بحران کنونی، بیان می کند: 

۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه 
۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد‌. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه‌ها تضمین کند. 
۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها 
4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه‌های توقیف شده 
۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی. 

    مهندس موسوی، گویی هیچ اطمینانی به پذیرش پیشنهادهای خود ندارد، لذا با حالتی تقلیل گرا، یادآورمی شود: 
    «به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد. ضرورتی ندارد همه‍ی بندها با هم شروع شود. مشاهده‍ی عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد. و کلام آخر آنکه همه‍ی این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می‌تواند اجرایی شود». 
    بنابراین: بیانیه‍ی هفدهم، از نظر استراتژیک، تکرار ایده ها و آرمان های یک «اصولگرای اصلاح طلب» است که با اعتقاد صادقانه به «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد»، اجرای خواست ها و شعارهای ممکن و محدودی را از دولتی نامشروع وغیرقانونی طلب می کند. 
    بیانیه‍ی هفدهم هر چند که معتقد است: تدوین یک قانون «اعتمادبرانگیز» انتخاباتی، «باید شرکت همه‍ی ملّت را - علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها- تضمین کند...»، امّا از پیروان ادیان متفاوت در رسیدن به «مقامات رده‍ی اول»، چیزی نمی گوید ونیز نسبت به حقوق زنان- که در جنبش سبز نقشی کارساز و حتّی هدایت کننده داشته اند- خاموش است. از این گذشته، تأکید مهندس موسوی بر «اجرای بدون تنازل قانون اساسی»، با این تناقض همراه که اصل 27 همین قانون اساسی، اجرای آزادی ها و حقوق مردم را به شرطی ممکن می داند که «مخّلِ مبانی اسلام نباشد»، چیزی که محمل شرعی و قانونی رژیم اسلامی در نفی آزادی های مردم در طول 30 سال اخیربوده است. 

    از نظر تاکتیکی، بیانیه‍ی هفدهم مهندس موسوی، سیاست ورزی هوشیارانه ای را نشان می دهد که با آگاهی از عزم کودتاچیان برای سرکوب خونین جنبش مردم، با لحنی آشتی جویانه، موفق شد تا اردوگاه کودتاچیان را دچار تردید و تشتّت و آشفتگی سازد. 
      بنابراین: بیانیه‍ی هفدهم مهندس موسوی نه «گُسست» از آراء و اطلاعیه های قبلی او است و نه «عقب نشینی» در برابر حریفان. او - بعنوان یک «اصولگرای اصلاح طلب»- نمی تواند بیانگر خواست های ساختارشکنانه جنبش سبز باشد، بنابراین: پایداری و مقاومت او در برابر کودتاچیان هر چند قابل ستایش و احترام است، امّا خواست ها و شعارهای سیاسی او چیزی نیست که اینک در خیابان های ایران شنیده می شود. 

از«تفسیر سیاه» تا «تفسیر سبز»! 
    محدودیت های فلسفه‍ی سیاسی مهندس موسوی و سقف بلند مطالبات مردم و در نتیجه: گمانه زنی درباره‍ی «ابهامات موجود در بیانیه‍ی هفدهم مهندس موسوی» باعث گردیده تا برخی از اصلاحات طلبان، برای «بهینه سازی» این بیانیه، به شرح و «ایضاح» آن بپردازند و برخی در این راه چنان افراط کرده اند که آرمان ها و آرزوهای سیاسی خود را برمحتوای بیانیه‍ی هفدهم تحمیل کرده اند. روشن است که اینگونه «تفسیرهای دلخواه»، می تواند نتایج گمراه کننده ای در شناخت نیروهای جنبش سبز از محتوای واقعی برنامه های سیاسی-اجتماعی مهندس موسوی داشته باشند. در آستانه‍ی انقلاب 57 نیز ما شاهد اینگونه تفسیرها و تحلیل ها و تقیّه ها بوده ایم، بطوریکه وقتی خبرنگاری در پاریس از محتوای سیاه و قرون وسطائی عقاید آیت الله خمینی در کتاب «حکومت اسلامی» (منتشر شده در سال 1350) پرسید، یکی از شارحان و مشاوران دانشگاهی آیت الله خمینی به خبرنگار خارجی گفت: 
    - «آن مطالب سیاه و ارتجاعی، ساخته و پرداخته‍ی ساواک شاه است»! 
    واقعیت این است که جنبش اعتراضی ملّت ایران، اگر چه از نظر شکل و شیوه‍ی مبارزاتی، جنبه‍ی سبز و مسالمت آمیز دارد، امّا از نظر مطالبات اصلی و جوهری، عمیقاً دارای ماهیتی انقلابی و ساختارشکنانه است، امّا گوئی که «شارحان بیانیه‍ی مهندس موسوی» وخصوصاً « روشنفکران دینی» - هیچیک - «صدای انقلاب مردم» را نشنیده اند. 

آقای عطاالله مهاجرانی در تبیین هدف های جنبش سبز، در کالج مونتگمری مریلند گفته اند: «رهبران این جنبش آقایان میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی هستند و ما به هیچ رهبر دیگری ـ چه در داخل و چه در خارج ـ نیاز نداریم.» 
درحالیکه، مهندس موسوی در بیانیه خود «بخش مستقل جنبش سبز» را به رسمیت شناخته و دکترسروش نیز تاکید می کند: "جنبش سبز، جنبشی است متکثر که خداباوران وبی خدایان، درآن شرکت دارند» 
آقای مهاجرانی یادآور می شود که: «جنبش سبز ما در پی باز پس گرفتن آرای ریخته شده به 
صندوق‌های انتخابات اخیر است و لاغیر، و آن‌هایی که با این جنبش همراه‌اند نباید هیچ خواسته دیگری را بر این خواست بیفزایند و بار جنبش را سنگین کنند... تاکید می‌کنم که ما نباید بر این خواسته‌ها چیز دیگری بیفزاییم و یا شعاری به‌ جز شعارهایی که توسط رهبران جنبش تعیین می‌شود بدهیم… این را هم بدانید که ما به دنبال جدایی دین از حکومت که هیچ، به دنبال برقراری دموکراسی هم نیستیم چون دموکراسی در کشوری مثل کشور ما فعلاً ـ حتی به روزگاران ـ قابل برقراری نیست»... (7) 
با این اعتقاد، آنهم پس از گذشت 30 سال از «انقلاب شکوهمند اسلامی»، دانسته نیست که پس چرا آقای مهاجرانی ودیگر روشنفکران ملی- مذهبی، در انتقاد از فقدان آزادی و دموکراسی در زمان شاه، آنهمه، مبارزه و مرثیه، ساز کردند و سرانجام، گوری برای ملت ما کندند که همه‍ی مادر آن خفتیم!؟ 

    بیانیه‍ی «5 روشنفکردینی»(8) به عنوان «بخش کوچکی از جنبش سبز سراسری مردم ایران»، ضمن تاکید براینکه: «عملکرد این رژیم، اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، روحانیون، دانشگاهیان، کارگران و فعالان سیاسی را به شدت آزرده کرده است» یادآورمی شود: «کینه و نفرتی که در سی سال گذشته در سطوح مختلف جامعه انباشته شده، بسیار عمیق و ریشه دار است. این نارضایتی ژرف توان تخریبی عظیمی دارد که در صورت فوران، موج گسترده ای از خشونت را در سطوح مختلف جامعه‍ی ایران دامن خواهد زد». بیانیه‍ی «5 روشنفکر دینی»، استعفای آقای محمود احمدی نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف… را اولین و مهم ترین خواست خود، اعلام می کند و موارد 9 گانه دیگر، درواقع، شفاف سازی و«بهینه کردن» موارد مبهم در بیانیه‍ی مهندس موسوی است. نویسندگان این بیانیه، توضیح نمی دهند که در ایجاد «نارضایتی ژرف در میان اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، دانشگاهیان…»، خود، چه نقشی داشته اند؟ 
    بیانیه، در آخرین سطر بیان خواسته ها، «و بالاخره، نفی ولایت جائر» را خواهان است، درحالیکه، همه‍ی استدلالات عقلی و نقلی «5 روشنفکر دینی»، درگذشته، «ولی جائر» )آیت الله خامنه ای( را منشاء و منبع همه‍ی مشکلات سیاسی - اجتماعی حاکم، معرفی می کرد، اشاره گذرا و فقط یک بار، به «ولی جائر»، آنهم با توجه به زندگی و حضور این دوستان در ممالک آزاد و دموکراتیک اروپا و آمریکا، بسیار متأسف کننده و مایوس ساز است! این سکوت یا اشاره‍ی گذرا مبنی بر این ملاحظات است که بقول آقای گنجی: «نباید خواستار سرنگونی رژیم اسلامی بشوید، نباید این نظام را حذف کرد زیرا که انقلاب، ممکن است به خشونت منتهی شود» زیرا که: «رهبری نظام (آیت الله خامنه ای)، مانند شاه نیست، تیم فکری و مشاوران تحقیقاتی دارد. آنها همین نکته را بخوبی درک می کنند و دستور همین جنبش ها و سازمان های مردمی (شبکه سازی و سازمان یابی جنبش هایی مدنی مانند جنبش زنان، دانشجوئی، کارگران و معلمان و…) را خواهد داد، کمااینکه داده است» (9) 
طرح چنین اعتقادی، آنهم در اوج جنبش سبز، بسیار پرمعنا است و ریشه در باورهای سیاسی آقای گنجی درباره‍ی ماهیّت رژیم اسلامی حاکم دارد. چرا که بنظر او: 
1- «رژیم جمهوری اسلامی، نه نظام فاشیستی و توتالیتر است، نه دیکتاتوری نظامی، بلکه رژیمی سلطانی است، رژیم سلطانی شاه، فقط حوزه‍ی سیاست را سرکوب می کرد، امّا رژیم سلطانی جمهوری اسلامی، علاوه بر حوزه‍ی سیاست، حوزه‍ی اجتماعی را هم سرکوب می کند.» 
2- جمهوری اسلامی، رژیمی ارتجاعی نیست، جمهوری اسلامی یک رژیم بنیادگرا است و بنیادگرائی پدیده ای مدرن است. ارتجاعی نامیدن جمهوری اسلامی نادرست است.» 
3- ... از سخنان برخی ناقدان محترم این طور استنباط می شود که گوئی، حجاب، علامت ارتجاع است. به گمان من، حجاب را نمی توان به ارتجاع تحویل کرد» ... 
4- رژیم بنیادگرای حاکم بر ایران، به دلیل نقض حقوق اساسی ایران، محکوم است، امّا برای محکومیّت این رژیم، نباید دروغ گفت و تحولات ساختاری ایران را منکر شد.» (10) 
    هدف های سیاسی این سخنان، روشن تر از آنست که بتوان بر آن توضیحی نوشت، (11) امّا پرسیدنی است که در این 30 سال، رژیم اسلامی ایران چه جنایت هائی نکرده که رژیم های فاشیستی در آلمان وایتالیا مرتکب آنها شده باشند؟ (12) 

    کارل پوپر ـ بدرستی ـ می گوید: اگر قرار است که تمدن بشری زنده بماند ما باید عادت دفاع از «مردان بزرگ» را ترک کنیم چرا که بسیاری از این «مردان بزرگ» با حمله به آزادی وعقل، خطاهای بزرگ مرتکب شده اند. پوپر، این دسته از روشنفکران را که با اندیشه های خویش، عملاً در خدمت خودکامگان قرار داشته و راهگشای حکومت های جبار بوده اند، «پیامبران دروغین» می نامد. 
بنابراین: شایسته است که «روشنفکران دینی»ی ما اینک با فروتنی بیشتری عمل کنند تا          - باردیگر- مصداق این سخن دردانگیز آقای گنجی نباشند: 
    - «ما برای شما پیام آور راستی و حقیقت بودیم، ولی این پیام ها در دهان های مان به دروغ تبدیل شدند. ما برای شما آزادی به ارمغان آوردیم که در دستان ما به شلاق تبدیل شد. ما به شما وعدهء حیات و زندگی دادیم، ولی صدای ما به هر کجا که رسید، درختان را خشکاند و صدای خِش خِش برگ ها به هوا برخاست.!» (13) 


   نه جنگ! نه تحریم!: انتخابات آزاد برای تعیین نوع نظام سیاسی. 

    30 سال حکومت اسلامی در ایران، فرصتی بود تا روشنفکران ملی ـ مذهبی ما ـ در یک موقعیّت استثنائی ـ تمام بضاعت و توان فکری، فلسفی و سیاسی خویش را «عرضه» کنند که نتیجه اش: شکست و شرمساری بزرگی است که اینک روی دست ملّت ما مانده است، این شکست و شرمساری ـ یک بار دیگر ـ این حقیقت را ثابت می کند که: جامعه‍ی ما تا زمانی که از این صحرای کربلای احساس و اندیشه، از این فلکلورعزا و مرثیه و زاری، از این «دینخوئی» و بردگی روحی و از این دُور باطل اسلام سیاسی بیرون نیاید، نخواهد توانست جایگاه شایسته‍ی خود را درجهان شتابان و پیشرفته‍ی امروز، بدست آورَد. برای نمونه نگاه کنید به دو کشور هند و پاکستان بعد از استقلال: یکی با تکیه بر یک سیاست غیردینی، به یکی از بزرگترین دموکراسی های جهان بَدَل شده، امّا دیگری (پاکستان) با تکیه بر اسلام و اسلامگرایی، به نمونه ای از استبداد سیاسی، فقر، عقب ماندگی و بنیادگرائی اسلامی… اسلام - همانند دیگر ادیان و مذاهب - می تواند به تلطیف اخلاقی جامعه و تقویت تعاون اجتماعی کمک کند نه اینکه بفکر حکومت و سیاست باشد. تنها در اینصورت است که هم جنبه‍ی قُدسی دین و هم جایگاه معنوی روحانیّت، محترم و محفوظ خواهد ماند… مسئله‍ی ما ـ امروز ـ مسئله‍ی «قبض و بسط شریعت» نیست. ما امروز ـ بیش و پیش از اسلام ـ باید به ایران بیاندیشیم و آرمان های خیالی «دموکراسی اسلامی» را وانهیم تا «گره از کارِ فروبسته‍ی خود بگشاییم» (14) 

    «روشنفکران دینی» ما فراموش می کنند که در اروپا، آزادی، دموکراسی، مدرنیته و جامعه‍ی مدنی با جداسازی دین از دولت (حاکمیت سیاسی) همراه بود. این دوستان فراموش می کنند که یکی از مظاهر تجددّ (مدرنیته) افسون زدائی از جهان و جامعه است نه نوسازی یا «بهسازی دین» و اسطوره های دینی. کسانی که دیروز با تأویل و تفسیرهای خودسرانه ازاسلام، «جامعه‍ی بی طبقه‍ی توحیدی»، «تبیین جهان» وغیره را استخراج کرده اند و امروز با ابزار «هرمنوتیک» می خواهند «مردم سالاری دینی» یا «حکومت دموکراتیک اسلامی» را استنتاج کنند، در واقع، هم به دین و مردم سالاری ضربه می زنند و هم به دموکراسی و تجددّ ملّی. 
    امروزه مفاهیم استقلال و حفظ تمامیّت ارضی ایران، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر و جدائی دین از دولت (حکومت) و شعار انتخابات آزاد برای تعیین شکل حکومت (جمهوری یا مشروطه)، جنبه های اساسی و مشترک همبستگی ملّی ما می باشند. تحقّق این همبستگی، نشانه‍ی بزرگترین پیروزی نیروهای ملّی و آزادیخواه در برابر رژیم جمهوری اسلامی خواهد بود. مردم ما نه به «رهبر» و «ولی فقیه» احتیاج دارند، نه به «ظل الله» و «خدایگان» و نه به «روشنفکران» و سازمان هائی که بدور از اراده و آرای مردم - در هیأت «ولی فقیه» - برای ایران و ایرانیان، انواع و اقسام حکومت های جمهوری یا سلطنت تعیین می کنند. مسائل و مشکلات میهن ما، تنها و تنها با اراده‍ی آزاد و همبستگی همه‍ی ایرانیان حل و فصل خواهد شد. بر این اساس، معتقدم که ایران، اینک بر هر آرمان و عقیده و انتخابی تقدّم دارد. (15) 
    «روشنفکران دینی» - که آنهمه درباره‍ی «دموکراسی » و«مرجعیت آرای مردم» سخن می گویند، برای ارزیابی ارزش وجایگاه فلسفه‍ی سیاسی شان در جامعه، چرا به «مرجعیت آرای مردم» مراجعه نمی کنند؟ 
    دموکراسی را «ورزش فروتنی» خوانده اند، دراین شرایط حساس و سرنوشت ساز، بر همه‍ی ما است که بدور از تنگ نظری های سیاسی، با فروتنی وآینده نگری، جهت تشکیل یک «شورای رهبری جهت انجام انتخابات آزاد و دموکراتیک برای تعیین نوع نظام سیاسی آینده، زیر نظر سازمان های ملی و بین المللی» همّت کنیم و«بگذاریم این وطن، دوباره وطن شود!» 

چشمان بازِ «ندا»های وطن، منتظرعزم و اراده‍ی ملی مااست! 

بوستون: 8/1/2010 
http://www.mirfetros.coml 


زیرنویس ها: 
1- نگاه کنید به: عمادالدین نسیمی،شاعر حروفی،علی میرفطروس،چاپ دوم،آلمان،1999،صص47-67،ویابه: 
www.mirfetros.com 
www.mirfetros.com 
3- برای نمونه هایی ازاین« بشارت نامه» ها، ، نگاه کنید به: 
www.zamaaneh.com 
www.zamaaneh.com 
www.zamaaneh.com 
www.zamaaneh.com 
www.zamaaneh.com 
4 - نگاه کنید به: 
shahnamehvairan.com 
5- news.gooya.com 
6- www.rouydadnews.com 
7- به نقل از گزارش هنرمند ونویسنده گرامی، تقی مختارازاین سخنرانی درکالج مونتگمری مریلند٠گفتنی است که مضمون این گزارش ضمن تاییددیگردوستان حاضردرجلسه، تاکنون ازطرف آقای مهاجرانی تکذیب یاتصحیح نشده، نگاه کنیدبه: 
politic.iran-emrooz.net 

8- www.drsoroush.com 
9- اکبر گنجی، جَرَس، 21 دی ماه 1388 
10- radiozamaaneh.com       
11- نگاه کنید به مقاله‍یمستند و روشنگر حسن داعی: دراین «جبهه ضدامپریالیستی» جای«امام»خالی! 
12- برای یک مقایسه تطبیقی، بین فاشیسم، توتالیتاریسم و رژیم اسلامی نگاه کنید به: علی میرفطروس، ملاحظاتی در تاریخ ایران، چاپ اول، 1988، چاپ چهارم، 2001، صص 118-153 و نیز نگاه کنید به: 
www.mirfetros.com 
13- ظلمت نیمروز، آرتور کویستلر، ص ٦٠، به نقل از اکبر گنجی 
14- www.mirfetros.com 
15- فصلنامه‍ی کاوه، شماره‍ی 82، آلمان، بهار 1375، ص 36

بگذارید این وطن،دوباره وطن شود بخش نخست

بگذارید این وطن،دوباره وطن شود 
بخش نخست


علی میرفطروس


دوشنبه  ۲۱ دی ۱٣٨٨ -  ۱۱ ژانویه ۲۰۱۰


« بگذارید این وطن دوباره وطن شود 
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است
منزلگاهی جوید» (1)


    این دومین باری است که در رابطه با مسائل سیاسی ایران از شعر درخشان «هیوز» کمک می گیرم،و هردوبار، در راستای همبستگی ورهایی ملی است، شاید به این خاطرکه شعر«هیوز» را صدای آرزوهای ملت ما برای رسیدن به آزادی می دانم، آرزویی که حاکمیت30 سالهء جمهوری اسلامی و خصوصاًً حوادث خونبار وهولناک ماه های اخیر، اینک آن را به یک خواست عینی و ملّی بدل کرده و ما را در برابر سرنوشت میهن مان، متعهد و مسئول می سازد. بنابراین: « بگذارید این وطن، دوباره وطن شود !»،خطاب به همهء عاشقان وآزادیخواهان ایران است.

   آنچه که درخیابان ها و زندان ها و شکنجه گاه های رژیم اسلامی گذشته و می گذرد، هولناک تر از آن است که بخواهیم با تعارف و مداهنه و مماشات، از پرداختن به «ریشه» ها، پرهیز کنیم، همچنانکه در31سال پیش و 10 ماه پیش از «انقلاب شکوهمند اسلامی»، در کتاب کوچک «اسلام شناسی» به گوشه هایی از این دغدغه ها پرداخته بودم که دریغا در«شورِ حسینی»ی رهبران سیاسی و روشنفکران انقلابی نادیده و ناشنیده ماند (2) همچنانکه «آخرین شعر» من دربارهء ماهیت انقلاب اسلامی وشخصیت آیت الله خمینی( 3 ) . با چنان دریغ ها و دغدغه هایی است که اینک می پرسم: در هجوم هیجانات و احساسات سیاسی و در طوفان اعلامیه ها و بیانیه های فریبا، آیا این بار نیز جنبش آزادیخواهی ملت ما به «چاهِ ویلِ» آرمان های آزادی ستیز و تجددگریز سقوط خواهدکرد؟ 
    مقالهء حاضر، با نگاهی تاریخی و انتقادی بر برخی گفتمان های رایج، و ضمن ابراز نگرانی از « کنارآمدن وسازش مدّعیان حکومتی»، در بخش دوم، با تأمّل بر بیانیهء اخیر مهندس موسوی و «پنج روشنفکردینی»، همبستگی و وفاق ملّی برای تشکیل «شورای موقّت رهبری تا انجام انتخابات آزاد و دموکراتیک برای تعیین نوع نظام سیاسی آینده» (زیر نظرسازمان های ملّی و بین المللی) را وظیفهء فوری همهء روشنفکران، رهبران سیاسی، مدافعان حقوق بشر و دیگر نیروهای لاییک و آزادیخواه ایران می داند. 

                     * * *                                                               
      آنچه که اینک درخیابان ها و زندان ها و شکنجه گاه های رژیم اسلامی می گذرد بی تردید، تجلّی عریان ترو آشکارترِ جنایات رژیم از آغاز « انقلاب شکوهمند اسلامی» است که با آتش زدن « سینما رکس آبادان»، و سپس اعدام بی محاکمهء افسران دلیر ارتش ایران، قتل عام مردم « ﻗﺎﺭﻧﺎ»، « ﻗﻪﻻﺗﺎﻥ» ﻭ « ﻣﺎﻡ ﺳﻴﺪﺍﻥ» (در کردستان)، ﺳﺮﻛﻮﺏ خونین مردم ﺗﺮﻛﻤﻦ صحرا و ... شروع شد و تا کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان 67، قتل های زنجیره ای فروهرها، مختاری، پوینده، دکترعبدالرحمن قاسملو، دکتر شرفکندی، دکترشاهپور بختیار، شهریار شفیق، دکترکاظم رجوی، سعیدی سیرجانی، استاد احمد تفضلی، دکتر غفار حسینی، زهرا کاظمی و ... تداوم یافته است. همهء این جنایات هولناک30ساله در برابر بسیاری از «مصلحت طلبان دیروز» و « اصلاح طلبان امروز» رُخ داده که اینک در هیأت «روشنفکران دینی»!، ظاهراً در تدارک کندنِِ گورِ دیگری برای ملت ما هستند.
      دکتر شریعتی - بعنوان مهم ترین و تأثیرگذارترین روشنفکر ملّی - مذهبی، ضمن اینکه امام یا رهبر دینی را «انسانی مافوق و پیشوا و اَبَرمرد»ی می دانست که «جامعه را سرپرستی، زعامت و رهبری می کند»، دربارهء هدف و مسئولیت اصلی امام تأکید می کرد:
-    «امام در کنار قدرت اجرائی نیست، هم‌پیمان و هم‌پیوند با دولت نیست، نوعی همسازی با سیاست حاکم ندارد. او خود مسئولیت مستقیم سیاست جامعه را داراست و رهبری مستقیم اقتصاد، ارتش، فرهنگ، سیاست خارجی و ادارهء امور داخلی جامعه با اوست یعنی امام، هم رئیس دولت است و هم رئیس حکومت و... شیعه پیروی از امام را بر اساس آیهء «اطـیـعـُوالله و اَاطـیـعـُـوا الـرسُــولَ وَ اوُلـی الاَمـر مـنـکـُم» توصیه می‌کند و امام را "ولی اَمر" می‌داند که خدا اطاعتش را در ردیف اطاعت از خود و اطاعت از رسول شمرده است و این تقلید نیز برای رهبری غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می‌شود [زیرا که] اَلـعُـلما حـُکّـام علی الـنّـاس... مسئولیت امام، ایجاد یک انقلاب شیعی است ... مسئولیت گستاخ بودن در برابر مصلحت ها، در برابر عوام و پسند عوام (مردم) و بر ذوق و ذائقه و انتخاب عوام (مردم) شلاق زدن... امام، مسئول است که مردم را براساس مکتب (شیعه) تغییر و پرورش دهد حتی علیرغم شمارهء آراء ... رهبری باید بطور مستمر، به شیوهء انقلابی –نه دموکراتیک– ادامه یابد ...او هرگز سرنوشت انقلاب را بدست لرزان دموکراسی نمی سپارد». (4)
      دریغا که دکتر علی شریعتی سال هاست که در میان ما نیست تا شاهد تحقّق آرمان ها و اندیشه هایش باشد، اما روشن بود که در چنان بینشی، آن کس که «پیشوا» یا «امام» می کارد ـ بی تردید ـ خمینی یا خامنه ای درو خواهد کرد.
    اکبر گنجی در توضیح رویدادهای هولناک سال های اخیر می نویسد: « آقای خامنه ای از ابتداء به کارهای نظامی- امنیتی علاقه داشت. وقتی دکتر چمران در کابینه بازرگان وزیر دفاع شد، او ‏هم زمان معاون وزیر دفاع و نماینده آقای خمینی در وزارت دفاع بود ... در جریان کودتای نوژه از نزدیک مسائل را تعقیب می کرد. در زمان تشکیل ‏وزارت اطلاعات، آقای خامنه ای در مقام ریاست جمهوری می ‏گفت سازمان اطلاعاتی نظام باید زیر نظر رئیس جمهور باشد. (او) وقتی به عنوان رهبر از سوی مجلس خبرگان انتخاب شد، در ‏اولین دیدار اعضای هیأت دولت (میرحسین موسوی) با وی،« نظریهء رُعب» خود را با آنها در میان می گذارد. براساس تلقی آقای خامنه ای از ‏قرآن و تاریخ اسلام، یک اقلیت فداکار با ارعاب و ترور توانست اکثریت خاموش را دور خود گرد آورد و بر آنها حکومت ‏کند. آقای خامنه ای به اعضای کابینه ی مهندس موسوی گفت: حکومت باید متکی بر یک جمع فداکار باشد. اکثریت مردم ‏در حکومت خاموشند. یک جمع فداکار می تواند از طریق ایجاد رعب، حکومت را پایدار نگاه دارد. در همان جلسه ،‏عطاءالله مهاجرانی با استناد به آیه 151 آل عمران (سنقلی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشرکوا بالله مالم ینزل به ‏سلطاناً) از وی پرسیده بود که قرآن می گوید رعب در دل کافران موثر است. بسیاری از آنها که امروز مسأله دارند از ‏مومنانند، و در مقابل رُعب می ایستند ...» (5)

       نه عطاالله مهاجرانی   و نه اکبر گنجی(که خودرا« اتاق فکر جنبش سبز»می دانند) !،متأسفانه،ازواکنش مهندس موسوی دربرابر«نظریهء رعب آقای خامنه ای» چیزی نمی گویند ،اما گنجی ،آگاهانه،می کوشدتا جنایات30سالهء حکومت اسلامی را به دورهء آقای خامنه ای تقلیل دهد و اشاره نمی کند که فلسفهء «النصربالرُعب» و خصوصاً سیاست «اِرهاب» (یعنی: سرکوب عام و عمومی به منظور ایجاد رُعب و وحشت و در نتیجه: سلطهء روحی و روانی برجامعه)، تنها، «تلقی آقای خامنه ای» نیست بلکه این امر، مسبوق به تاریخ اولیهء «اسلام راستین» و در تداوم عملکرد پیشوایان صدر اسلام است، هم از این روست که سال ها پیش (1988) گفته ام:
-    « تاریخ رشد و گسترش اسلام را نمی‌توان فهمید مگر آنکه ابتداء خصلت خشن، تند و مهاجم آنرا بشناسیم.» (6) اینکه دکتر شریعتی (7) و ماکسیم رودنسون (8)، حضرت محمّد را یک «پیغمبر مسلّح» توصیف کرده اند، برای این است که اسلام، خیر را - اساسآ- در شمشیر می‌بیند و در نگاهش قدرت و شوکت، تنها در سایهء شمشیر بدست می‌آید: الخَیر کُلَه فی السیف و تحت ظل السیف و لا تقیم الناس إلا بالسیف.
    بر این اساس، استقرار اسلام، چه در شبه‌جزیرهء عربستان و چه در کشورهای اشغال ‌شده (خصوصاً در ایران) با علاقه و تمایلِ قلبی مردم همراه نبود، بلکه قهر و قتل و ارعاب و اِرهاب - به‌ عنوان شیوه‌ای برای اِعمال حاکمیت - در مسلمان‌سازی قبایل عربستان و ملل مغلوب، نقشی مُهم و حتی اساسی داشته است. (9) نمونه هایی از فلسفهء «النصرباالرُعب» و سیاست ارعاب و اِرهاب حکومت های صدر اسلام را در زیر می توان یافت:
1   - ابوبکر در سرکوب قبایل مرتد عربستان، عاملین قتل نمایندگان پیغمبر را کـُشت و اجسادشان را به آتش کشید: «... و آنان که دست رنگ کرده بودند (از شادی وفات پیغمبر) همه را بکُشت و به آتش بسوخت و بفرمود تا سرهای شان، گرد کنند و پایهء دیگ کنند و آتش در تن های ایشان زد و همه را بسوخت ... همه بیچاره شدند و رسول به نزد ابوبکر فرستادند و گفتند: ما باز گشتیم از آنچه می گفتیم، پس از این نماز کنیم و زکوه دهیم و همه آن کنیم که تو فرمائی». (10) 
2 - یزید بن مُهلَب (سردار عرب) در سال 98 هجری (716م) با لشکری فراوان بسوی گرگان شتافت. مقاومت گرگانیان چنان بود که به‌قول مورخین: سردار عرب سوگند خورد تا با خون گرگانیان آسیاب بگرداند«... پس به گرگان آمد و 40 هزار تن از مردم گرگان را گردن زد، و چون خون، روان نمی‌شد (برای آنکه سردار عرب را از کفاره سوگند نجات دهند) آب در جوی نهادند و خون با آن به آسیاب بردند و گندم، آرد کردند و یزیدبن مهلب از آن، نان بخورد تا سوگند خویش وفا کرده باشد... پس شش هزار کودک و زن و مرد جوان را اسیر کرد و همه را به بردگی فروختند... و(برای عبرت وارعاب مردم) فرمود تا در مسافت دو فرسخ (12 کیلومتر) دارها زدند و پیکر کشتگان را بر دو جانب طریق (جاده) بیاویختند». (11) 
   3- درهمین دوران، قُتیبه مسلم نیز در جنگ با مردم طالقان (نزدیک بلخ) « بسیاری از مردم آنجا را بِکُشت و (برای عبرت و ارعاب مردم) اجساد کشتگان را در دو صفِ چارفرسنگی (24 کیلومتری) بر دو سوی جاده بیاویخت». (21)
   4- در حمله به سیستان، مردم، مقاومت بسیار و اعراب مسلمان، خشونت بسیار کردند ‌بطوریکه ربیع‌بن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان، دستور داد: « تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند)... و هم از آن کشتگان، تکیه‌گاه ها ساختند و ربیع‌بن زیا د (سردار عرب) بر شد و بر آن بنشست (بدین ترتیب) « اسلام در سیستان متمکن شد و قرار شد که هر سال از سیستان هزارهزار (یک میلیون) درهم به امیرالمومنین دهند با هزار وصیف (غلام بچه) و ... » (13)

5    - در قـُم، اعراب مسلمان - در یک روز- 70 تن از سران زرتشتی را سر بریدند تا مردم به مجاورت آنان راضی شدند(14)

6   - مولف تاریخ قم در شرح چگونگی نفوذ و قدرت‌یابی دو تن از مسلمانان مهاجم (بنام اَخوَص و عـبدالله) و استیلای آنان برجان ومال مردم، می‌نویسد: «عرب، دست برآوردند و سدها که در میان رودخانه‌ها نهاده بودند – مجموع - خراب کردند... و همهء اوقات عرب با ایشان (مردم قـُم) کارزار می‌نمودند و مردم ایشان را به اسیری می‌گرفتند و بدیشان مضرت و زیان می‌رسانیدند و سدها و رودخانهء ایشان می‌شکافتند و خراب می‌کردند... و ایشان (مردم قـُم) در دفـع عرب، هیچ چاره و حیلت نداشتند و مقاومت نمی‌توانستند کرد پس 
بناچار به حکم عرب فرود آمدند و گفتند که ما مطیع و منقادیم و طلب رضای شما می‌کنیم و متابعت سیرت 
شما می‌نمائیم... و هرگاه عرب بانگ نماز گفتی، دهقانان آن ناحیت او را دشنام دادندی...» (15)

7   - در این زمان تعدادی از بازماندگان خاندان علی پس از فرار از چنگ حکومت های اموی و عباسی به نواحی گیلان و طبرستان پناهنده شده و با کمک روستائیان این منطقه به بازسازی و ترمیم زندگی خویش پرداخته بودند. سوابق تاریخی- مذهبی، خاطرهء شهدای کربلا، مرثیه ها و ظلم و ستم هائی که همواره نسبت به خاندان علی حکایت می شد، زمینهء مناسبی بود تا روستائیان و ستمدیدگان این منطقه نسبت به خاندان علی، همدلی، همراهی و گرایش معنوی داشته باشند. در چنان شرایطی، مردم چالوس و آمل - با یاری روستائیان مجاور- متّفق شدند و بسال 250 هجری (864 م) نزد حسن بن زید (از بازماندگان خاندان علی) رفته و از وی درخواست کردند تا حکومت طبرستان و مازندران را بپذیرد تا « برکات او، این ظلم، خدای از روستائیان بردارد». بدین ترتیب: حسن بن زید با لقب «داعی کبیر» حاکم طبرستان شد و سلسلهء سادات علوی طبرستان را تأسیس کرد. 
حسن بن زید، مردی «حجیم و بزرگ شکم و سنگین و کثیراللَحم» (گوشت آلود) و در اجرای نماز و آئین های شیعه بسیار سخت گیر بود. او به محض تحکیم قدرت خود، با روستائیان به خشونت رفتار کرد و بقولی: « جمله غلّهء ولایت بسوخت». حکومت حسن بن زید آنچنان با وحشت و خشونت همراه بود که: «دل های مردم چنان هراسان شد که جز طاعت و رضای او فکرتی نماند». او برای آنکه پایه های قدرت خود را مستحکم کند و از بروز شورش های مردم بومی جلوگیری نماید، افراد خاندان خود را از نواحی عربستان به طبرستان آورد بطوریکه در سال 253 ه (866 م) « به عدد اوراقِ اشجار(برگ های درختان)، سادات علوّیه و بنو هاشم از حجاز و اطراف شام و عراق به خدمت او رسیدند…. و چنان شد که هر وقت (حسن بن زید) پای در رکاب آوردی سیصد نفر علوی شمشیر کشیده گرداگردِ او کِلّه بستندی.(16)
جانشین حسن بن زید(محمّد بن زید یا داعی صغیر) نیز آنچنان با وحشت و خشونت حکومت کرد که در زمان او نیز مردم طبرستان «نَفَس بر نتوانستند کشید».(17)

    تجربه های گذشته و حال،به روشنی نشان می دهند که «مذهب،بعنوان یک استراتژی،واسلام بعنوان یک ایدیولوژی»،به تعبیر دکترشریعتی،18))چه نتایج فاجعه باری برای ملت ومیهن مادارد و«جنبش سبز» برای مصون ماندن ازآسیب های اینگونه سوداهای سیاه، باید بسیار آگاه و هوشیارباشد٠

    
                                                                                             ادامه دارد
                                                                                        بوستون: 8/1/2010

                            http://www.mirfetros.coml 

زیرنویس ها:

1- شعر لنگستون هیوز، شاعر سیاهپوست آمریکایی، برگردان احمد شاملو
2- اسلام شناسی، بابک دوستدار، انتشارات کاوه، تهران، فروردین ماه1357
3-نگاه کنید به:
www.mirfetros.com 
برای شنیدن صدای شاعر،کلیک کنیدبه:
www.neekou.com 


www.youtube.com 


4- اُمـّت و امامت، دکتر علی شریعتی، مجموعه آثار شماره ٢٦، صص ٥٠٤-٥٠٥، ٥٢١،۵۹۲ و ٦٠١-٦٠٧، ٦٢٢ و ٦٣٠-٦٣١؛ مسئولیت شیعه بودن، مجموعه آثار، شماره ٧، صص ٤٧، ٢٤٨-٢٤٩، ٢٥٤ و ٢٦٤؛ شیعه یک حزب تمام، ص ٤٧، مجموعه آثار شماره ٧؛ انتظار مذهب اعتراض، ص ۲۶۸، م. آ ۱۹؛ جهت‌گیری طبقاتی اسلام، صص ۱۵۲-۱۵۳، م. آ ٠کلمات داخل پرانتز از ما است.
5 -    ganjy.blogfa.com 
6- نگاه کنید به: ملاحظاتی درتاریخ ایران، علی میرفطروس، چاپ چهارم، انتشارات فرهنگ، کانادا، 1998، ص63، همچنین نگاه کنید به: 
www.mirfetros.com 
7- اُمـّت و امامت، صص 618–،619

8- Mahomet, Editions du Seuil, Chapitre V, Paris: 1961, PP, 179-2485
9- برای آگاهی از این جنگ ها و قتل عام ها نگاه کنید به: تاریخ طبری، ج 3 و 4؛ مغازی یا تاریخ جنگ های پیامبر، محمدبن عمر واقدی، ج 1 و 2 و 3؛ سیرت رسول الله (سیره النبی)، ابن هشام، ج 2.
10- قصص الانبیاء، صص 455–456؛ مقایسه کنید با: تاریخ طبری، ج 4، صص 1409 -1410؛ الفتوح، صص 15-18 و 37-45.
11- تاریخ گردیزی، ص 251؛ همچنین نگاه کنید به: تاریخ طبرستان، ابن اسفندیار، ج 1، ص 164؛ فتوح البلدان، صص 184-189؛ تاریخ طبری، ج9، ص 3940؛ زین الاخبار، گردیزی، ص 112؛ روضه الصفا ، ج3، ص 311؛ حبیب السیر، ج2، ص 169.
12- تاریخ طبری، ج9، ص 3828.
13- تاریخ سیستان، صص 80–82؛ کامل، ابن اثیر، ج 3، ص 217. 
14- نگاه کنید به: تاریخ قـُم، حسن بن محمد قمی، صص 254 – 256 
15- تاریخ قـُـم، صص 48 و -262-263 
16- تاریخ طبرستان، صص 239- 240؛ تاریخ طبرستان، رویان و مازندران، مرعشی، ص135
17- تاریخ طبرستان، ص 253.
-18 تکیه به مذهب،صص22-23

تاریخ ایران: تاریخ دردناک گُسست ها و انقطاع های متعدّد است

تاریخ ایران: تاریخ دردناک گُسست ها و انقطاع های متعدّد است 


علی میرفطروس


پنج‌شنبه  ٣۱ فروردین ۱٣٨۵ -  ۲۰ آوریل ۲۰۰۶


* بر خلاف نظر دکتر آرامش دوستدار، جامعة «دینخو» اساساً نمی تواند زکریای رازی، ابن راوندی، 
    ابومشعر مُنجّم بلخی، خوارزمی، عمرخیام، کوشیار گیلانی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ...   پرورش 
   دهد . 
* عشق و علاقه به آرمان های شریف و عدالتخواهانـه است کـه در طول هزار سـال ملّت مـا را بــه 
    شـاهنامة فردوسی پیوند داده است و اگر امروز نیـز تعلّق خاطری به شاهنامة فردوسی وجود دارد 
    نشـانة آرزوی ملّت ما بـرای استقرار صلح، آزادی، عدالت، مدارا و رهائی ملی است . 
* ما اینک با شکست «تاریخ ایدئولوژیک» یا «ایدئولوژیک کردن تاریخ» روبرو هستیم . 
* به تمدن های تاریخی باید بطور تاریخی نگاه کرد. بنابراین: با نگاه به ضعف و زبونی یونـان معاصر 
    یا ایران امروزی، نمی توان تاریخ و تمدّن ایران یا یونان را نفی و انکار کرد . 
  
مقدمه : 
« اگر بخواهیم روشنفکران ایرانی معاصر را با یک ویژگی سلبی عام معرفی کنیم، «ضد ایدئولوژی بودن» آنهاست. دیگر در میان آنان از پارادایم غرب-شرق، بازگشت به خویشِ پرشکوه دینی یا غیردینی، مبارزه با امپریالیسم آمریکا و امثال اینها خبر چندانی نیست و جای آن را دیدی جهانی تر گرفته که بر صلح، مدارا، پلورالیزم و مرام دموکراتیک تاکید می کند . 
دکتر علی میرفطروس را باید بی شک از این دسته روشنفکران شمرد. یک وجه بارز آثار او از پیش از انقلاب تا کنون هشدار در برابر «سلطه ی دین در حکومت» بوده که نشان می دهد چه زود به خطرات پیوند دین و سیاست پی برده است.میرفطروس از این جنبه هم ممتاز است که بی آنکه دچار شوونیسم ملی و نژادپرستی شود به بررسی و نقد تاریخ و فرهنگ ایران می پردازد و این در نقدی که در همین مصاحبه بر «نظریة دینخویی» آرامش دوستدار وارد می کند به بهترین شکل خود را نشان می دهد . 
میرفطروس چنان که از نوشته هایش بر می آید دو ضعف بزرگ تاریخ نگاری در ایران را «فقدان تاریخیت» و «ایدئولوژیک کردن تاریخ» می داند و معتقد است این دو، تا کنون ضربه ی بزرگی به تحلیل های ما از «ضعف و زبونی تاریخیمان» وارد آورده اند. از همین روست که هر زمان این موضوع را یادآوری می کند بر «افزایش آگاهی تاریخی» برای «همبستگی قومی و ملی» پای می فشارد . 
در این میان، خودِ او بیشتر تلاشش را در بررسی تاریخ و فرهنگ ایران، مصروف زبان و ادبیات فارسی کرده است. نمونه ی آخرین پژوهش وی در این زمینه، کتاب «تاریخ در ادبیات» است که قرار است به زودی انتشار یابد . 
محور اساسی پرسش های این گفتگو را یک سوال در بر می گیرد: «چگونه می توانیم از وضعیت نامطلوبی که بدان دچاریم خارج شویم؟» و ... آن چه پیش رو دارید مجموعه ی پاسخ هایی است که وی ارائه می دهد ». 
  
     این گفتگو حدود یکسال پیش انجام شده و بنا بود که در یکی از معتبرترین نشریه های دانشجوئی ایران (نشریة طلوع، نشریة دانشجویان دانشگاه اصفهان) منتشر شود. با رویدادهای اخیر دانشگاه های ایران و «توقـّف» فعالیت های «طلوع»، چاپ و انتشار این گفتگو نیز – تاکنون- به تأخیر افتاد و ... 
  
                                                                                                                                          شاهنامه و ایران 
- به نظر می رسد یک اقبال یا ضرورت عمومی در بین پژوهشگران به نقد گذشتة تاریخی و فرهنگیمان به وجود آمده چنان که حتی یکی از نمایندگان جریان روشنفکری ملّی- مذهبی در مصاحبه ای گفته بود: «مشکل روشنفکران دینی ما ناآشنایی شان با سابقة ایران کهن است». شما این موج را چگونه ارزیابی می کنید؟ 
  
میرفطروس: موجی که به آن اشاره می کنید بسیار فرخنده است. دلیل یا دلایل این بازگشت به «سابقة ایران کهن» از جمله می‌تواند این باشد که بهرحال در این   سال های اخیر، جامعة ما شاهد تحولات سهمگینی بوده که ُبنیان های فرهنگی و خصوصاً هویت ملی ما را دستخوش تهاجم و تهدید ساخته است. اصلاً یکی از ویژگی های ملت ما - در طول تاریخ- این بوده که هر بار در مواجهه با طوفان های سهمگین اجتماعی و در مقابله با حملات و هجوم هائی که به «شخصیت تاریخی» یعنی به هویت ملی ما می شد، کوشید تا بقول شما در پناه «سابقه ایران کهن» سنگر بگیرد و از این پایگاه و پناهگاه به هستی تاریخی خویش ادامه دهد. شما ببینید! در تاریخ ادبیات ما چقدر «‌شاهنامه» و «ابو ُمسلم نامه» و غیره داریم؟! این «شاهنامه» ها و «ابو ُمسلم نامه» ها - در واقع - شیرازة بقای زبان، فرهنگ و هویّت ملی ما بوده اند آنچنانکه ملّیت ما را از گذشته به حال و از حال به آینده تداوم داده است . 
  
- البته منظور من شامل نقد حتّی همین شاهنامه ها و ابومسلم نامه ها هم می شود. پژوهش های متعددی که امروز در مورد «ویژگی ایرانی»، (از جمله استبداد زدگی و خودکامگی) صورت می گیرد، از همین شاهنامة فردوسی و متون تاریخی ست .. 
  
میرفطروس: ابتدا باید ببینیم که مضمون اساسی شاهنامة فردوسی چیست؟   و چرا ملت ما - در کنار اینهمه شاهنامه ها و حتّی شاهنامه های اسلامی (مانند مختارنامه، حملة حیدری و غیره) به شاهنامة فردوسی تکیه کرده است و از طرف دیگر به «ظرف زمانی» و بر «محدودیت های تاریخی زمان» شاهنامه باید توجه کنیم، یعنی ما نمی توانیم مفاهیم مدرن و امروزی را از شاهنامة فردوسی استخراج کنیم . 
     با یک نگاه کلی، می بینیم، مضامین اصلی و اساسی شاهنامه، خِرَدورزی، آزادگی، عدالت جوئی، مدارا، صلح طلبی و رعایت اخلاق و فضیلت های انسانی است . 
     اهمیت «خِرَدورزی» در نزد فردوسی آنچنان است که می گوید : 
خِرَد، چشم جان است چون بنگری 
و یا : 
تو چیزی مدان کز خِرَد برتر است 
خِرَد بر همة نیکوئی ها، سر است 
     قهرمانان یا پهلوانان شاهنامه، انسانهای دل آگاه و نیک کرداری هستند که برای نیک بختی انسان و پیروزی روشنائی بر تاریکی، پیکار می کنند و در این راه، رعایت اخلاق و فضیلت های انسانی را (حتّی در هنگامة جنگ و پیکار) چراغ راه و کردار و رفتار خویش می سازند (در این باره نگاه کنید به بحث درخشان زنده یاد شاهرخ مسکوب در: تنِ پهلوان و روانِ خردمند ). 
جنبة دیگر مضامین و موضوعات شاهنامه تأکید بر شادخواری و لذت جوئی ها و عشق ورزی های طبیعی است (مثلاً در عشق رستم به تهمینه، بیژن و منیژه، زال و رودابه) گوئی که در نزد نیاکان ما،   شادی و شاد زیستن، از فرایض دینی و ایزدی بود . 
از همه مهم تر: نوعی «خودآگاهی ملی» یا «حس ملی»، ایران دوستی و میهن پرستی است که در سراسر شاهنامه خود را نشان می دهند مثلاً جالب است که بدانیم حدود ۷۲۰ بار نام «ایران» و حدود ٣۵۰ بار نام «ایرانی» و «ایرانیان» در شاهنامه تکرار شده است . 
چو ایران نباشد     تنِ من مباد 
بدین بوم و بر،      زنده یک تن مباد ! 
     وجود این «حسّ ملی« یا «خودآگاهی ملی» و میهن پرستی است که باعث می شود تا قهرمانان یا پهلوانان شاهنامه در شرایط حساس و سرنوشت ساز، «منافع ملی» را بر منافع فردی و شخصی خویش ترجیح دهند و با فداکاری و از خودگذشتگی، باعث نجات ایران و ایرانی شوند، مثلاً در داستان هژیر (مرزبان ایرانی در جنگ با توران) و آرش کمانگیر ... 
     در اشارة شما به «استبداد زدگی و خودکامگی ایرانی» باید بگویم که در همین شاهنامة فردوسی می بینیم که غالب قهرمانان اصلی ( از رستم تا سیاوش، از پیران ویسه تا توس سپهدار) در برابر خودکامگی شاهان و شهریاران قد عَلَم می کنند و جالب است که می بینیم خودِ فردوسی هم، عموماً، همراه و همدلِ پهلوانان در برابر خودکامگی و استبداد شاهان و شهریاران است. می خواهم بگویم که عشق و علاقه به این آرمان های شریف و عدالتخواهانه است که در طول هزار سال ملت ما را به شاهنامه و فردوسی پیوند داده است و اگر امروز نیز تعلّق خاطری به شاهنامة فردوسی وجود دارد، نشانة آرزوی ملّت ما برای استقرار صلح، آزادی، عدالت، مدارا و رهائی ملی است ... 
  
- شما سال ها پیش با اشاره به «ایدئولوژیک کردن تاریخ» یا « تاریخ ایدئولوژیک، گفته اید که: «‌بیشتر تحقیقات تاریخی ما با نوعی «تقیـّه» همراه بوده اند»، این «تقیه» در چه زمینه هایی بوده است؟ «فقر حافظه ی تاریخی ما ایرانیان» را یکی از عوامل شکست های مکرر جنبش های اجتماعی و مدنی ایرانیان در صد و پنجاه سال گذشته می دانند. آیا این ایدئولوژیک دیدنِ تاریخ می تواند نسبتی با ناکامی های   تکراری ما داشته باشد؟ 
  
میرفطروس: ببینید! بهر حال ما در کشوری زندگی می کنیم که در طول تاریخش، استبداد سیاسی و مذهبی راه را برای بیان عقاید و اندیشه های مترقی بسته است، اینکه سعدی می گوید: « زبان سرخ، سرِ سبز می دهد بر باد!» و یا به قول عوام: « دیوار، موش دارد، موش گوش دارد»، همه و همه، نشانة آن هراس سیاسی- مذهبی است که شاعران و متفکران ما را در ابراز عقایدشان دچار ترس و تردید و تقیّه کرده است. ما ملتّی هستیم که ترس و تقیّه، بافت فرهنگی و روان سیاسی ما را تشکیل می دهد. حدود هزار سال پیش، « حکیم عمر خیام» می گفت : 
اسرار جهان، چنانکه در دفتر ماست 
گفتن نتوان، که آن، وبالِ سرِ ماست 
چون نیست در این مردم نادان، اهلی 
نتوان گفتن، هرآنچه در خاطر ماست 
و یا بقول مولانا : 
احمقان، سرور ُشدستند و زبیم 
عاقلان، سرها کشیده در گلیم 
     بهمین جهت، من معتقدم که در بررسی تاریخ و فرهنگ و فلسفة ایران ضمن درک شرایط دشوار سیاسی- مذهبی باید به رمز و راز مفاهیم و «‌معناهای پنهان شده» در پسِ پشتِ واژگان ادبی- عرفانی آگاه شویم، یعنی نوعی «شکل شناسی» در تفسیر ادبیات و فرهنگ و فلسفة ما ( در این باره من در مقاله ای بنام «‌نکاتی در شناخت جنبش های اجتماعی در ایران» مـُفصّلاً صحبت کرده ام. نگاه بفرمایید به: عمادالدّین نسیمی، شاعر و متفکر حروفی، چاپ اول ۱۹۹۲، چاپ دوم ۱۹۹۹، آلمان، صص ۴۷-۶۷ ) 
    در پاسخ به بخش دیگر سئوال شما باید بگویم که فروپاشی اردوگاه کمونیستی و شکست ایدئولوژی های توتالیتر (چه دینی و چه لنینی)، باعث تأمـّل روشنفکران ما شده و این امر، بر چگونگی نگاه پژوهشگران ما نیز تأثیر فراوانی داشته است. در واقع ما اینک به نحوی با شکست «تاریخ ایدئولوژیک» یا «ایدئولوژیک کردن تاریخ» روبرو هستیم . 
  
- بعضی معتقدند ما از لحاظ نظری مایه های برپایی حکومت دموکرات را نداشته ایم. یک نمونه از آنها دکتر آرامش دوستدار است که «دینخوئی» ما ایرانیان را عامل اساسی «امتناع تفکر» می دانند و اعتقاد دارند   اندیشیدن در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی چون در و بر بنیانى دینی بالیده و پرورده شده است، ممتنع یعنی محال است؟ با قبول این نظر، ما وارد یک دُور باطل می شویم و دیگر نمی توان از شکستن قیدوبندهای ایدئولوژیک   صحبت کرد. نظر شما در این زمینه چیست؟ 
  
میرفطروس: من به دکتر آرامش دوستدار، علاقه و احترام فراوان دارم، یکی بخاطر شجاعتش در نقد «دینخوئی»ِ روشنفکران ما، دوم، بخاطر نثر و نگارش فاخر و درستش و خصوصاً ابداع واژگان جدیدی چون: دینخوئی، ناپرسائی، تخمیر دینی و ...(هر چند عصبیّت های ناشایسته، بحث های وی را گاهی به جدل های رایج و روزنامه ای می کشانَد). حدود ۲۰ سال پیش (۱۹٨۶) من در دوکتاب کوچک به نظرات دکتر آرامش دوستدار، اشارة انتقادآمیزی کرده ام. نظرات دکتر آرامش دوستدار با وجود نکات جالب و ارزشمند، در واقع «مخروط وارونه» ای است که با نقد و بررسی باید آن را به حالت طبیعی و درستش برگرداند، خصوصاً آنجا که ضمن ارزیابی جامعة ایران به عنوان «جامعة اصغرترقّه ای که هر گوشة آن، تنوری ست برای تافتن بی حمیتی ها و بی حقیقتی ها»، همة کشمکش های فکری و فلسفی در ایران را «کشمکش های درونی برای حفظ اسلام» قلمداد کرده و معتقدست: «سراسر این دریای اکنون پشت رو شده ازتهوّع تاریخی (یعنی جامعة ایران) را می توان به یک نگاه در نوردید و برای نمونه، حتّی یک زورق پویا و جویا در آن نیافت: نه از هنر، نه از شعر، نه از فکر و نه از پژوهش» ... خوشبختانه ایشان در این اواخر «به یک نگاه دیگر» به تصحیح نظرات خویش پرداخته و «در این دریای اکنون پشت و رو شده از تهوّع تاریخی»، دو استثناء پیدا کرده است: یکی عبدالله روزبه (ابن مقفّع) و دیگری، زکریای رازی ... باید دانست که دکتر آرامش دوستدار، اساساً اهل فلسفه است و از نظر فلسفی، او درست می گوید، چرا که «دینخوئی» (چه از نوع دینی آن و چه از نوع لنینی آن) اساساً باعث می شود که انسان «ناپُرسا»، «بی چرا» و «بی پرسش» گردد و این تقریباً خصلت و خاصیّت همة ایدئولوژی هاست. در هر ایدئولوژی (چه دینی و چه لنینی) انسان، متفکّر و مختار نیست، بلکه پاسخ به مسائل، از قبل، از طرف «دانای کُل» (رهبر عقیدتی یا ایدئولوگ حزب) آماده و حاضر است. از این دیدگاه، مفهوم «دینخوئی»، کشف تازه ای نیست. حتّی همین مفهوم «امتناع تفکّر در فرهنگ دینی» هم مسئلة تازه ای نیست زیرا که حدود ۱۰۰۰ سال پیش فلاسفة ما گفته اند: «مَن تَمنطَق، تَزندَق »! 
    به نظر من، «دینخوئی» همانقدر که مقولة فلسفی است، همانقدر هم مسئله ای است تاریخی.   امّا دکتر آرامش دوستدار آنجا که به عرصة تاریخ وارد می شود، دست خالی و بی توشه است. بهمین جهت وقتی که مثلاً به «حلاّج» اشاره می کند، اولین منبع و مأخذش کتابی مثل «تذکر  اولیاء» (شیخ عطّار) است که واقعیت و افسانه و افسون، در آن گرد هم آمده اند، و یا وقتی می خواهد علت ناکامی «دو استثناء» در تاریخ فکر و فلسفة ایران (عبدالله روزبه و زکریای رازی) را بیان کند، ساده و مختصر می گوید: «آنها زیر چرخ و دنده های فکر دینی از بین رفتند ». 
    از طرف دیگر: دکتر آرامش دوستدار در یک شیفتگی عاشقانه به فرهنگ و فلسفة غرب (خصوصاً یونان)، از یاد می بَرَد که تاریخ فکر و فلسفة اروپا نیز (در وجه غالب آن) تاریخ «دینخوئی» است بطوریکه حتّی فلسفه و منطق و ریاضیات نیز «دربان کلیسا» بشمار می رفتند. او- همچنین- از یاد می بَرَد که اولین ترجمه های فلسفة یونان از طریق کشورهای اسلامی و خصوصاً به همّت ایرانیان به اروپا راه یافت و مثلاً تأثیر «ابن سینا» بر فکر و فلسفة اروپا آنچنان بود که قرن ۱۶ میلادی کتاب «شفای ابن سینا» بیش از ۴۰ بار در اروپا تجدید چاپ شد و اساساً این قرن در اروپا به «قرن ابن سینا» معروف است. دکتر آرامش دوستدار در شیفتگی عاشقانه اش به فرهنگ و فلسفة غرب، نمی بیند (یا نمی خواهد ببیند) که هم اینک در اروپا ( مثلاً در فرانسه) تعداد رمّال ها و جن گیرها و طالع بین ها از تعداد پزشکان، بمراتب بیشتر است و یا مثلاً در «فرانسة غیر دینخو» فقط ۲۷ درصد مردم اهل مذهب و کلیسا نیستند . 
     دکتر دوستدار - البتّه - بین «دینخوئی عوام» و «دینخوئی خواص» (روشنفکران) فرق قائل است، هم از این روست که هنرِ روشنفکر ایرانی را «هنر نیاندیشیدن» می داند، اندیشه ای که با عقلانیت در مسائل علمی و فلسفی، راه را بر سلطة دین، ایدئولوژی و الهیات ببندد. از این جهت، او- بدرستی- «کانتِ مؤمن و مذهبی» را «غیرِ دینخو» می داند، چرا که کانت، با عقل و شک به مثابة دو بال تفکّر، «اقتدار دین و الهیاّت» را از حوزة عقل و فلسفه بیرون می کند . 
  
- امروز بسیاری عقیده دارند که مشکل ما در درجة اول یک مشکل فرهنگی است چرا که « ما عناصر اخلاقی خود را از دست داده ایم و بسیار دیده ایم در طی این صد سال حرکت در جستجوی آزادی، آزادیخواهان ما به استبداد گرویده اند.» روشنفکران ما تا زمانی که خارج از حکومتند، منتقدند و زمانی که در ساختار قدرت مکانی برای شان فراهم می شود، شمشیر زبانِ نقّاد را غلاف می کنند و خود به   توجیه گر رفتار حکومت تبدیل می شوند. حل این معضل را باید از کجا و مهم تر از همه باید چگونه شروع کنیم؟ 
  
میرفطروس: اگر بپذیریم که فرهنگ، یک مقولة تاریخی است، بنابراین به «مشکل فرهنگی ما» نیز باید به طور تاریخی و درازمدّت پرداخت. یعنی: تنها با یک تلاش ملّی و پیکار فرهنگی درازمدّت ما می توانیم بر این مذلّت فرهنگی فائق شویم. نمی‌توان مخالف خشونت بود امّا در عین حال دوستدار آئین های خشونت زا و خونفشان باشیم. بنابراین: ما باید از این جغرافیای خون و خشونت، از این فرهنگ مصیبت و عزا، از این نیست‌گرائی و نهیلیسمِ مرگ اندیش رها شویم. از یاد نبریم که در « سابقة ایران کهن»، شادی، شادزیستن، عشق به زندگی و زیبائی جزو فرایض و عبادات به شمار می رفت (در باورهای زرتشتی، حتّی زرتشت‌، خندان به دنیا می‌آید) اگر بپذیریم که دموکراسی و تجدّد، حاصل شهرنشینی و   محصول مناسبات سرمایه داری است و اگر خصلت ضد شهری و ضد سرمایه داری (ضد امپریالیستی!!) اکثریت روشنفکران و رهبران سیاسی ما را به یاد آوریم، آنگاه به راز و رمز شکست ما در استقرار آزادی و جامعه‌ی مدنی آگاهتر خواهیم شد ... 
  
- در بررسی جامعه شناختی ایران، هر چه که لایه به لایة آن را می کاویم، به قوم گرائی و خصوصاً به تفکّر ایلی- قبیله ای می رسیم. میزان تأثیرگذاری این عامل یا عوامل در توسعه نیافتگی ایران - به خصوص در مورد پا نگرفتن جامعة مدنی در ایران - چقدر است؟ و راه فائق آمدن بر آن - حداقل در حوزة سیاست - چیست؟ 
  
میرفطروس:   می دانیم که ایران - بعنوان «چهارراه حوادث» - بارهای بار مورد هجوم و تاخت و تاز اقوام و خصوصاً ایلات و عشایر مختلف بوده. به عبارت دیگر: بعد از فروپاشی امپراطوری ساسانی و فقدان یک حکومت مقتدر مرکزی، ایران - در یک رَوَند ۱۴۰۰ ساله - گرفتار هجوم قبایل عرب، اُزبک،   غزنوی، سلجوقی، غُز، قراختائی، آق قویونلوها (گوسفند سفیدها)، قره قویونلوها (گوسفند سیاه ها)، چنگیز، تیمور، قزلباشان صفوی، افشاریه، زندیه و قاجارها بوده است. این ایلات و عشایر، فاقد فرهنگ و تمدّن و مناسبات اجتماعی پیشرفته بودند و در فتح شهرهای ایران - اساساً- دستیبابی به «مراتع» و «چراگاه» های جدید را جستجو می کردند. بهمین جهت، مثلاً وقتی به کتابخانه ها و مراکز فرهنگی و علمی مرو، بلخ و بخارا و نیشابور می رسیدند، جعبه ها و قفسه های کتاب را به «کاهدان» و «آخور» چهارپایان خویش تبدیل می کردند. خوبست اشاره کنم که تنها در یکی از ۱۰-۱۲ کتابخانة شهر مرو، ۱۲ هزار جلد کتاب از انواع و اقسام علوم (ریاضیات، طبیعیّات، هندسه، نجوم، ادبیات و ...) وجود داشت بطوریکه «یاقوت حَمَوی» (سیاح   معروف عرب) توانست ۲۰۰ جلد کتاب از کتابخانة «مرو» به امانت بگیرد ... این در حالی است که در همان زمان (قرن سیزدهم میلادی) بقول «آدام متز»: بزرگترین کتابخانة شهر «بامبرگ» (آلمان)، فقط ۹۶ جلد کتاب داشت. مسلّماً اشتباه است اگر همة این کتاب ها و کتابخانه ها را «مذهبی» ارزیابی کنیم، برای اینکه اطلاعی از نوع و کیفیت این کتاب ها و کتابخانه ها داشته باشیم، یادآور می شوم که بقول «یاقوت حَمَوی»: «ابومشعر منجّم بلخی» از خراسان به قصد حج بیرون آمد. در آن زمان، او چیز چندانی از علم نجوم نمی دانست ولی با شنیدن وصف کتابخانة «خزانـ  الحکمه» به آنجا رفت و از دیدن چنان کتابخانة عظیمی، مبهوت و متحیر شد، از حج، صرفنظر کرد و در آنجا به مطالعه و تحقیق پرداخت بطوریکه در عقاید دینی او خلل راه یافت، یکباره از حج و اسلام و همة ادیان، دل بُرید و مُلحد شد ... خوب! باز هم می رسیم به بحث قبلی ما: اگر این جامعه، بقول دکتر آرامش دوستدار، یک جامعة «دینخو» و دچار «امتناع تفکر» بود، وجود آنهمه کتاب و رسالة علمی، فلسفی و غیره را چگونه می توان توضیح داد؟ اصلاً جامعه ای که «دینخو» و دچار «امتناع تفکر» است چگونه می تواند آنهمه دانشمند و مورّخ و مُنجّم و ریاضیدان تربیّت کند؟ از ابن سینا و زکریای رازی، ابن راوندی بگیرید تا خوارزمی و خیام و غیاث الدین جمشید کاشانی ابوریحان بیرونی و ...   
    دقیقاً در همین زمان (قرن از ۱۰ تا ۱۴ میلادی) که «اروپای غیردینخو»! در یک خواب سنگین هزارسالة کلیسائی بسر می بُرد و «انکیزیسیون» با به آتش کشیدن کتاب ها و دانشمندان و فلاسفه، جوامع اروپایی را دچار «امتناع تفکر» کرده بود، در ایران، شدیدترین بحث های فکری و فلسفی جریان داشت.   در همین زمان (قرن ۱۰ میلادی) است که «قرآن» به زبان فارسی ترجمه و تفسیر می شود در حالیکه تا چند قرن بعد هم در اروپا ترجمة «کتاب مقدس» ممکن نبود، بعدها هم، نخستین مترجم انگلیسی «انجیل» ها را به جرم «الحاد» در آتش سوزاندند و سپس «مارتین لوتر» را بخاطر ترجمة آلمانی «کتاب مقدس» تکفیر کردند و ... تعداد محکومین به زنده سوختن در آتش، آنقدر بود که به قول «لورنت» (منشی محکمة تفتیش عقاید) دستور داده شد تا یک کورة آدم سوزی از سنگ بسازند و ...   
     دوران «اصلاح دینی» یا «پروتستانتیسم» (کالون ولوتر) نیز با کشتارها و آزارهای دگراندیشان همراه بود بطوریکه برای نظارت بر مسیحیان عادی، به خانه های مردم می ریختند و دربارة همة شئون زندگی آنان، تحقیق می کردند. مطبوعات، ادبیات و خصوصاً نمایشنامه ها را شدیداً کنترل می کردند و انتشار یا اجرای آنها را ممنوع می کردند، حتّی مردم را در انتخاب نام نوزادان خویش، تحت فشار و کنترل قرار می دادند. بدستور «کالون» در سال ۱۵۵٣، میشل سروه (دانشمند معروف) را به جرم انکار «تثلیث» در آتش سوختند و یا مثلاً در سال ۱۵٣۴، قضیة «شبنامه ها» (در هجو پاپ) به اختلافات مذهبی چنان دامن زد که در تمامت آن سال، هزاران نفر را به جرم «رفض» و «ارتداد» در آتش سوزاندند. کشتار هولناکی که در ۲۴ آگوست ۱۵۷۲ در پاریس اتفاق افتاد و به کشتار «سن بارتلمی » (Saint-Barthélemy) معروف است، هنوز موجب شرمساری تاریخ و فرهنگ اروپاست. (نگاه بفرمائید به: تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۶، بخش «اصلاح دینی»). در همین دوران است که «شاردن» (پروتستان، بازرگان و سیّاح معروف فرانسوی) وقتی به ایران می آید (آنهم در عصر دشوار حکومت صفوی) با حیرت و شگفتی می گوید : 
« ستایش انگیزترین عادات ایرانیان، ملاطفت آنان با بیگانگان و مدارای دینی آنان نسبت به مذاهبی است که از طرف شریعتمداران «باطل و فاسد» شمرده شده اند ... ایرانیان، امتیاز انکارناپذیری نسبت به ما (مسیحیان) دارند، و آن، مدارای آنان نسبت به پیروان ادیان دیگر است ...» 
    دکتر آرامش دوستدار- با عصبانیّت - می گوید: «پیام زرتشت، آغاز فرهنگ دینی ماست» و نتیجه می گیرد:   «(پس) تصادفی نیست که میراث فرهنگی ایران باستان،کُلاً دینی است». او فراموش می کند که فرهنگ تمام کشورهای باستانی (از جمله یونان و روم ) نیز عموماً دینی بوده و غیر از این نیز نمی توانست باشد (باتوجه به محدودیت های تاریخی آن دوران ). 
     دکتر دوستدار - اساساً- «دین داری» و «دین مداری» را با یکدیگر اشتباه می کند و از یاد می بَرَد که زرتشت و یا هخامنشیان اگر چه «دین دار» بوده اند، امّا هیچگاه «دین مدار» نبوده اند. این امر، از آموزش ها و عملکردهای زرتشت ناشی می شد، زیرا که وی در آئین و عقاید خویش هیچگاه بدنبال کسب قدرت سیاسی و تشکیل حکومت نبود بطوری که حتّی پس از زرتشتی شدن گشتاسب و درباریان او نیز زرتشت - همچنان - از حکومت و سلطنت، کناره می گیرد                 و ... اینکه بقول دکتر آرامش دوستدار: در هیچ یک از سنگنوشته های دوران هخامنشی، نامی از زرتشت نیست و یا اسمی از «امشاسپندان» و «اهریمن» (که بقول آقای دوستدار: حُکم رگ و پی پنداشت دین زرتشتی اند) نمی بینیم ... ناشی از آموزش ها و عملکردهای خودِ زرتشت مبنی بر نوعی «جدائی دین از دولت» است. «تسامح کوروشی» و یا انتشار نبوغ آمیز «منشور کوروش کبیر» در بستر چنین درکی از «دین داری» ممکن بود. این «جدائی دین از دولت» سیاست عمومی مادها، هخامنشیان و اشکانیان بود. در سال ٣۲٣ میلادی که کنستانتین (امپراطور روم)، مسحیت را دین رسمی امپراطوری اعلام کرد، بقول کریستن سن: اردشیر ساسانی نیز - بعنوان یک واکنش سیاسی - دین زرتشت را دین رسمی امپراطوری ساسانی - در مقابله با امپراطوری رقیب - اعلام نمود ... از این هنگام «دین مداری» (ادغام دین و دولت) مدار و محور سیاست و حکومت در ایران گردید . 
      می خواهم بگویم که آنگونه نظرات و نظریه پردازی ها (در نفی و انکار و تحقیر تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران) بسیار گمراه کننده است. محقّقان تاریخ علم در اروپا، - بدرستی - تأکید می کنند که: «در بین سال های ٨۰۰ و ۱۴۵۰ میلادی، مهم ترین مرکز علوم جهان (شامل علوم ریاضی، حساب، هندسه، مثلثات، اخترشناسی، نورشناسی و فلسفه) در ایران و دیگر سرزمین های اسلامی بود نه در اروپا» ... در واقع متفکری مانند زکریای رازی - بعنوان نمایندة خردگرائی قرن ۱۰ میلادی در ایران - بیشتر یادآور متفکران عصر روشنگری (Époque des Lumieres ) اروپا در قرن هجدهم است. به عبارت دیگر: جامعة «دینخو» اساساً نمی تواند رازی، خوارزمی، عمرخیام، ابومشعر مُنجّم بلخی، کوشیار گیلانی، ابن سینا، ابن راوندی، ابوریحان بیرونی، غیاث الدین جمشید کاشانی و ... پرورش دهد ! 
     به تمدّن های تاریخی باید بطور تاریخی نگاه کرد، بنابراین با نگاه به ضعف و زبونی یونان معاصر یا ایران امروزی، نمی توان تاریخ و تمدن ایران یا یونان قدیم را نفی و انکار کرد . 
  
- با همة آن پیشرفت های علمی و فلسفی، چرا یا چگونه ما امروز به این «مذلّت تاریخی» رسیده ایم؟ یعنی، رازِ عقب ماندگی های امروزی ما، در چیست؟ 
  
میرفطروس: من در کتاب «ملاحظاتی در تاریخ ایران» (۱۹٨۶)، به چندین عامل در عقب ماندگی جامعة ایران اشاره کرده ام. در اینجا می توانم به دو عامل اساسی اشاره کنم: یکی شرایط جغرافیائی ایران، دوم، هجوم ایلات و عشایر به ایران . 
     می دانیم که ایران، یکی از کم باران ترین مناطق جهان است (درست برخلاف یونان یا اروپا) با   توجه به اینکه تمدّن های بزرگ - عمدتاً - در کنار دریاها و در مناطق پرآب و پر باران بوجود آمده اند (مثل آتن و رنسانس در ایتالیا و اروپا)، با اینهمه، همّت بلند نیاکان ما، با احداث قنات های عظیم و استخراج آب های زیرزمینی، باعث شد تا بر این فقر طبیعی فائق آیند، مثلاً دربارة قنات «دولت آباد یزد» (در ۱۵۰۰ سال پیش) گفته اند که: «از فراوانی آب، پهلو به دجلة بغداد می زد». و یا دربارة قدرتِ آب قنات منطقة خشک «جیرفت» (درهزار سال پیش) گفته اند: «آب آن، چندان است که شصت آسیاب بگرداند ». 
     طبیعی است که احداث این قنات ها با کوشش و مشارکت جمعی ممکن بود و نگهداری و حفاظت از آنها نیز به «میراب» یا «آب سردار» (و سپس به حکومت های مقتدر) نیاز داشت. در هجوم های متعدّد ایلات و عشایر به ایران، عموماً تأسیسات آبیاری ویران می شدند، و این امر، مدیریّت و نظارت حکومت ها بر تأسیسات آبیاری را تقویت می کرد، این مسئله، بتدریج به قدرت قاهرة دولت ها و سپس مالکیّت مطلق آنها منجر شد بطوریکه بقول                            خواجه نظام الملک : 
« رعیت: رمه، و پادشاه: شبانِ رعیّت است » 
     بنابراین، بر خلاف اروپا که مالکیت خصوصی، پایة هرگونه ارزش اجتماعی و حقوق فردی بود، در ایران، با فقدان مالکیت خصوصی و سلطة «مالکیت دولتی»، شکل گیری فرد، حقوق و هویّت فردی با موانع بسیار همراه بود . 
    از این گذشته، بخاطر موقعیّت ژئوپولیتیکی ایران، کشور ما بعنوان «چهار راه حوادث» (بقول رنه گروسه) همواره دستخوش تاخت و تازهای قوم ها و قبایل مختلف بود و همانطور که گفتم: این قبایل و ایلات - عموماً- فاقد فرهنگ و تمدّن پیشرفته بودند. هر یک از حملات، ضمن فروپاشی مناسبات شهری، آتش زدن کتابخانه ها و نابودی یا فرار دانشمندان و متفکران، باعث خاموشی چراغ علم و فلسفه گردید. مثلاً ابوریحان بیرونی دربارة حملة قُتیبه بن مُسلم» (سردار عرب) به خراسان و خوارزم (در سال ۷۰۹ میلادی) ضمن اشاره به قتل عام های گسترده و «معدوم الاثر» شدن دانشمندان این نواحی پیشرفته و پرجمعیت و نابودی آثار و رسالات آنان، تأکید می کند : 
« اخبار و اوضاع مردم خراسان و خوارزم، مخفی و مستور ماند .... و اهل خوارزم «اُمّی» (بیسواد) ماندند و در اموری که مورد نیاز آنان بود، به محفوظات خود استناد کردند ». 
    به عبارت دیگر: هر یک از این حملات و هجوم ها، بسان شمشیری، باعث قطع تکامل اجتماعی ایران و موجب انقطاع و گُسست قطعی مردم ما از ریشه و گذشتة خود گردید بطوری که - بارها- ما مجبور شدیم از «صفر» آغاز کنیم: بدون آگاهی تاریخی، بی هیچ خاطره ای از گذشته، بی هیچ چشم اندازی از آینده .... تاریخ ایران، در واقع، تاریخ دردناک گُسست ها و انقطاع های متعدّد است . 
     این حملات و هجوم ها و سپس کوچ و اسکان قبایل مهاجر به ایران، بافت اخلاقی، فرهنگی و جمعیّتی ایران را تغییر داد بطوری که بقول فردوسی : 
                           ز دهقان (ایرانی) و از تُرک و از تازیان 
                            نژادی پدید آید اندرمیان 
                           نه دهقان، نه تُرک و نه تازی بُود 
                         سخن ها به کردار بازی بُود 
  
- به مفاهیم ملیّت، میهن و هویّت ملّی اشاره کرده اید و البته به شاهنامة فردوسی، خوب! ولی ما نه هیچگاه گسترة جغرافیائی ثابتی داشته ایم، نه زبانِ در همه جا مشترکی، نه نژاد یکدست و یکسانی ... آیا همین، مشکل ما - در داشتن درکی از ناسیونالیسم و تشکیل «دولت ملّی» نیست؟
  
میرفطروس: ناسیونالیسم، دولت ملی و غیره از ابداعات دو – سه قرن اخیر اروپاست در حالیکه - با توضیحاتی که قبلاً داده ام - رَوَ ند تکاملی جامعة ایران - اساساً - با جوامع اروپائی متفاوت است و لذا تحلیل تاریخ ایران بر اساس الگوهای اروپائی یا مارکسیستی، عمیقاً نادرست و گمراه کننده است. مثلاً در اروپا، پیدایش «دولت های ملّی»، عامل ظهور و قوام «ملیّت» و «آگاهی ملّی» بوده اند در حالیکه قرن ها قبل از اروپا، در ایران، مفهوم «ایران»، «حس ملی» و وجود نوعی «خودآگاهی تاریخی» وجود داشت که جدا از چهارچوب حکومت ها (دولت ها) باعث دوام و بقای ایران و «ایرانیّت» شده است. در این باره، من به شاهنامة فردوسی اشاره کرده ام، علاوه بر این اگر به شعرهای شاعران ایران در قرن های سوم تا پنجم هجری (نهم تا یازدهم میلادی) یا به ایران دوستی در قرن های سوم و چهارم هجری (نهم و دهم میلادی) مراجعه کنیم می توانیم این «حسّ ملی» و «خودآگاهی تاریخی» را در شاعران و متفکران ما ببینیم (در این باره مقالة دکتر ضیاءالدین سجّادی در کتاب «ناموارة دکتر محمود افشار»، ج۲، و یا مقالة دکتر علینقی منزوی در «هفتاد مقاله» (یادنامة دکتر غلامحسین صدیقی، بسیار ارزشمند است). در همین دوران، شکل گیری تاریخ نویسی ملّی (مانند تاریخ طبری، تاریخ بلعمی، تاریخ یمینی، مُروج الذّهب، تاریخ حمزة اصفهانی، تجارت اُلاُمم، اخبارالطوال، تاریخ الوزراء والکُتّاب و ...) بهترین نشانة رونق شهرنشینی و بروز «حسّ ملی» یا «خودآگاهی تاریخی» در ایران است. وجود چنین تاریخ هائی در اروپای آن دوران، سابقه ندارد. (در اروپا با رنسانس و خصوصاً با جنبش رمانتیسم به تاریخ و تاریخ نویسی توجه شده است). حتّی در قرن شانزدهم میلادی که هویت ملی ما، در هجوم نوعی هویّت شیعی (حکومت صفوی) قرار داشت، این «حسّ ملی»، «خودآگاهی ملی» و «عشق به وطن» را در اشعار و عقاید شاعران این عصر- به روشنی- می بینیم. در این باره من در کتاب «تاریخ در ادبیات» شواهد فراوانی بدست داده ام. مثلاً «میرجملة شهرستانی» که در زمان شاه عباس به هند مهاجرت کرده بود و در دربار سلطان جهانگیر و شاه جهان، مقامی ممتاز داشت بقول «تذکرة نصر آبادی »: 
« بنا بر تعصّب، هرگاه حرفی در باب ایران در مجلس می گذشت جواب های درشت می گفت. مشهور است که وقتی پادشاه هند می فرمود: «هر گاه ایران را بگیرم، اصفهان را به اقطاعِ تو می دهم، او در جواب گفته بود که: «مگر ما را قزلباش به عنوان اسیری به ایران بَرَد ». 
    در مورد زبان ملی و مشترک هم همینطور است، در حالیکه در سال ۱۵٣۹ بدستور فرانسوای اوّل، لهجه ای از لهجه های رایج - به زور و اجبار- زبان رسمی همة فرانسویان گردید، زبان فارسی (دری) از آغاز، «شیرازه»ای بود که هستی فرهنگی ما را از شمال شرقی ایران، یعنی خراسان بزرگ (بلخ و بخارا و نیشابور و خوارزم و ...) تا به غرب ایران (نواحی تیسفون) پیوند می داد. مناسبات گُستردة تجاری و لزوم یک زبان ارتباطی واحد، خودبخود، زبان فارسی (دری) را   تبدیل به یک زبان ملی و مشترک کرده بوده، بدون آنکه در این باره (برخلاف فرانسه و آلمان و انگلیس) تحمیل یا اجباری صورت گرفته باشد. و جالب است که حتّی حکومت های ۹۰۰ سالة قبایل ترک و ترکمن در ایران نیز نتوانست این زبان ملی و مشترک را نابود یا بی اعتبار سازد. به عبارت دیگر: در تمامت آن حملات و هجوم های ویرانگر، ما با زبان و در زبان فارسی (و خصوصاً در شعر فارسی) توانستیم هستی تاریخی، هنری و فرهنگی خود را از گذشته به آینده منتقل کنیم . 
  
- با توجه به مسائلی که مطرح کردید، بعنوان آخرین سئوال می خواهم بپرسم که راهِ برون رفتِ ما از این «مذلّت تاریخی» چیست؟ 
  
میرفطروس:   این گفتگو را با فردوسی و عقاید او شروع کردیم، اجازه بدهید که به آخرین سئوال تان هم با شعری از فردوسی پاسخ بدهم : 
« به یزدان که گر ما خِرَد داشتیم 
کجـا ایـن سرانجام بـد داشتیم؟ »