بررسی پیشینه فساد در تاریخ ایران

روزنامه شهروند - ماهرخ ابراهیم‌ پور: مطالعه تاریخ تمدن‏‌های باستان، نشانه‌هایی دیرینه از وجود فساد را در جوامع بشری بیانگر است و به آن پیشینه‌ای به اندازه تمدن انسانی می‌دهد.
 
فساد اما اکنون نیز یکی از مسائل مهم و اساسی در سراسر جهان به شمار می‌آید. این پدیده ویرانگر، نابسامانی‏‌هایی بسیار برای جوامع بشری در پی آورده است؛ جنگ‏‌های پی‏درپی، خشونت‏‌ها و خیزش و شورش بر دودمان‌ها و دولت‌های حاکم، نابودی و فروپاشی سازمان‏‌ها و برهم‌ریختن نظم اجتماعی، همواره از گسترش فساد در تاریخ تمدن بشری برآمده است.
 
فساد در مجموع، در کنار دیگر عوامل، از عوامل مهم فروپاشی تمدن‏‌ها و حکومت‌ها در سراسر تاریخ به شمار می‌آمده است. ابن خلدون، اندیشمند و تاریخ‌نگار پرآوازه تونسی در سده‌های هشتم و نهم هجری درباره عوامل ظهور و سقوط تمدن‏‌ها معتقد است که اسراف، تبذیر و فساد دولت‏مردان و حاکمان در دستگاه حکومتی، عامل اصلی فروپاشی و زوال حکومت‌‏ها به شمار می‌آید. رابطه‌ای همواره معکوس میان بهره‌گیری درست و بجا از قدرت با گسترش فساد در گذر هزاره‌ها و سده‌های تاریخ وجود داشته است. آنگونه که برگ‌های تاریخ نشان می‌دهد زمانی که قدرت به گونه‌ای مطلوب به کارمی‌رفته، میزان فساد کاهش می‏یافته است.
 
پدیده فساد، در بسیاری از دوره‌های تاریخ، گریبانگیر دولت‏‌ها و دغدغه فکری بسیاری از اندیشمندان و متفکران تاریخ، اجتماع و سیاست بوده است؛ دکتر ناصر فکوهی، استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران، توصیف و تحلیلی جذاب درباره چگونگی پیدایش و گسترش فساد در تاریخ جوامع بشری به ویژه ایران دارد. او که دکترای انسان‌شناسی سیاسی خود را در سال ۱۳۷۳ خورشیدی از دانشگاه پاریس گرفته، آثاری گوناگون در حوزه انسان‌شناسی دارد.
 
از مهم‌ترین نوشته‌های وی می‌توان به کتاب‌های «تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی»، «انسان‌شناسی شهری» و «پاره‌های انسان‌شناسی» اشاره کرد. او همچنین مدیریت موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ را برعهده دارد. با فکوهی درباره پیشینه شکل‌گیری و تداوم فساد در تاریخ ایران گفت‌وگو کرده‌ایم.
 
 دو پیامد اجتماعی فساد سیستماتیک

بسیاری از اندیشمندان در حوزه‌های گوناگون، حتی کنشگران گستره سیاست برآن‌اند که فساد سیستماتیک در ایران توانسته است به رشدی چشم‌گیر دست یابد. از نظریه‌پردازی‌ها در این حوزه که بگذریم، چندی پیش احمد توکلی، اقتصاددان و فعال سیاسی اصولگرا نسبت به این مساله هشدار جدی داد. این مساله می‌تواند دستاویزی برای بررسی پیشینه شکل‌گیری و گسترش فساد در تاریخ ایران به شمار آید. با این دستاویز، تا کجای تاریخ ایران می‌توانیم به گذشته برویم؟

پیش از هر چیز بگویم، آنچه در این گفت‌وگو به آن می‌پردازم، جز اشاره‌هایی کوتاه، به دوران معاصر یعنی از مشروطه تا امروز با تاکید بر دوره پنجاه سال اخیر مربوط است. در جهان نیز این دوره را می‌توان در زمانی دویست ساله در نظر گرفت که از انقلاب صنعتی و تشکیل دولت- ملت‌های جدید آغاز شده است و تا امروز ادامه دارد. پرداختن به فساد در معنای معاصر، با مفاهیم و ابعادی که امروز از آن‌ها سخن می‌گوییم در دوره‌های تاریخی قدیم، به نظرم کاری درست نیست زیرا بحث‌های انحرافی پدید می‌آورد که دارای ظاهری منطقی‌اند، اما مشکل ریشه‌ای در هستی‌شناسی خود دارند. شرایط جدید یعنی قرارگیری دولتی در راس سیستم‌های اجتماعی که به درست یا نادرست قدرت خود را از منشأ دموکراتیک و مشروعیت یافته با اراده مردم خود می‌داند، داده‌های مساله فساد را تغییر می‌دهد.
 
بنابراین این که در دوره‌های باستان از گونه‌ای «سوء‌استفاده» از قدرت، از «خیانت در امانت»، از «رشوه‌خواری» و غیره سخن بگوییم، هرچند به خودی خود نادرست نیست اما این کنش‌ها در زمان‌های پیشین، یعنی در زمان‌هایی که قدرت رابطه‌ای غیر مستقیم و از بالا به پایین با مردم داشته و خود را در مقام سلطه دیده، با شرایط کنونی متفاوت است.
 
امروزه وقتی به منطق دیکتاتوری‌ها و رژیم‌های آمرانه جهان سومی وارد می‌شویم، گاه به شرایط پیش‌مدرن نزدیکیم، اما فساد را باید عمدتا در موقعیت‌های مدرن بررسی کرد، زیرا در این موقعیت‌ها است که به یک پدیده گسترده با تبعات عظیم اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره تبدیل می‌شود؛ من در این گفت‌وگو نیز به این بُعد می‌پردازم، اما روشن است از زمانی که قدرت، سلسله مراتب، روابط پایین‌دستی و بالا‌دستی در جامعه ما مثل هر جامعه‌ای وجود داشته و از زمانی که انباشت ثروتی هم بوده که بتوان از آن بهره برد، ما فساد را داشته‌ایم و البته این فسادی بوده که عمدتا در بخش اقلیتی از طبقه حاکم متمرکز بوده است یا در برخی از مشاغل که با پول سروکار داشته‌اند، وگرنه اکثریت مردم عادی   پول  و قدرت نداشته‌اند برای آن که به فساد کشیده شوند.

فساد دولتی در تاریخ ایران چگونه بروز یافته است؟

فساد دولتی، باز اگر مبنای خود را از دوره معاصر بگیریم، با نپذیرفتن قدرت مردم به وسیله پادشاهان قاجار ظاهر می‌شود، با وجود آن که فرمان مشروطه به امضا رسیده بود. مشروطه برای آخرین پادشاهان این سلسله، «لطفی» بود که به رعایای خود روا داشته بودند و اصولا نمی‌توانستند معنای یک انقلاب مردمی و از آن کم‌تر معنای قانون و تنظیم امور و اموال و غیره را بفهمند. سردمداران نظام پادشاهی البته دیدگاهی عام داشتند از آنچه در سنت اسلامی «بیت‌المال» نامیده می‌شد، اما اغلب چون خود را «ظل‌الله» (سایه خداوند) و «مرکز عالم» می‌پنداشتند، «نمایندگی» خداوند را در حکم برخورداری از عقل کل در برابر بی‌عقلی، صغیر بودن، داشتن حق کفالت و قدرت بی‌حد و مرز بر رعایا می‌پنداشتند، از این‌رو هر استفاده‌ای را تمایل داشتند، از این ثروت می کردند.
 
فساد برای آن‌ها بیش‌تر در معنای «خیانت در امانت» بود که ممکن بود از زیردستان حکومتی‌شان سر بزند یا برای برخی از حاکمان، فساد، درست حکومت‌نکردن بر مردم به وسیله حاکمان زیرفرمان‌شان به شمار می‌آمد که ممکن بود کار را به شورش بکشاند. در این دیدگاه، درک نسبت به «عدالت حکومتی» به مرزهای شورش نکردن مردم علیه حاکم کل محدود می‌شد. زمانی که اما انقلاب مشروطه رخ داد، پادشاهان و دولتیان باید رفته‌رفته حساب‌ها و کتاب‌هایی رعایت می‌کردند؛ آن‌ها اما این را هرگز نپذیرفتند یا بسیار بد پذیرفتند، به گونه‌ای که این مشکل تا پایان نظام‌های سلطنتی قاجار و پهلوی به گونه‌ای حاد در ایران ادامه داشت و البته با روی کارآمدن جمهوری اسلامی، تغییری اساسی کرد که به آن اشاره می‌کنم.
 
در دوره‌های شاهی، مساله تمرکز هرچه بیش‌تر قدرت و ثروت در راس نظام حکومتی و وفاداری همگی به این سرسپردگی، معنای سالم بودن را می‌داد و خیانت نسبت به قدرت فوقانی معنای فساد را با خود می‌آورد. با معیارهای امروزی اما اگر خواسته باشیم راس قدرت بسنجیم، خود، فاسدترین بخش جامعه به شمار می‌آمد زیرا بیشتر، افرادی بودند که اگر دو سه نسل به عقب بازمی‌گشتیم می‌دیدیم از گروه‌های فقیر غیر شهری ریشه گرفته بودند و به محض آن که به قدرت می‌رسیدند، به شدت به غارت همه چیز دست می‌زدند و از قدرت خود نیز به بی‌رحمانه‌ترین شکل و با بدترین حیله‌ها بهره می‌بردند تا موقعیت تازه‌به‌دست‌آورده را حفظ و تقویت کنند.
 
این مساله در دوره قاجار و در عصر هر دو پهلوی وجود داشت؛ تنها در دوره‌ای کوتاه میان سقوط پهلوی اول در سال ١٣٢٠ و کودتای ٢٨ مرداد ١٣٢٢ خورشیدی در ایران، یعنی دوره نهضت ملی شدن نفت که گونه‌ای دموکراتیزاسیون کوچک داشتیم، نگاه به فساد، شکل مدرن به خودش می‌گیرد و می‌کوشند دولت از عناصر فاسد پاک شود. این دوره اما چندان طولانی نیست و پس از کودتا، منطق فساد، سازمان‌یافته شده و به گونه ساختاری به دولت بازمی‌گردد.

این فساد در چه بخش‌هایی گسترش یافته و نفوذ کرده است؟

دامنه فساد در سال‌های ١٣٣٠ تا ١٣٤٠، خورشیدی محدود و روش‌های آن هنوز شبیه به دوران رضاشاهی بود اما با افزایش قیمت‌های نفتی، فساد در ایران نیز به شکلی حیرت‌آور در همه حوزه‌ها نفوذ کرد و دموکراتیزه شد. قدرت پادشاهی با وجود این، مانع آن است که کنترل بالادستی کاملا از میان برود، تا پس از آغاز واپسین دهه سلطنت؛ ثروت در آن برهه عملا به اندازه‌ای رسید که همه مرزها شکسته شد و مدیریت و کنترل بالادستی از میان رفت و همین نیز از جمله عوامل انقلاب به شمار می‌آید. فساد ریشه‌کرده در دستگاه‌های دولتی، آن‌ها را از کار انداخت و با شروع حرکات انقلابی این ساختارهای پوسیده‌شده از فساد، شتابان فروپاشیدند.
 
دو پیامد اجتماعی فساد سیستماتیک 

فساد سیستماتیک معمولا در چه شرایطی شکل می‌گیرد؟

سیستماتیک بودن فساد در دولت‌های استبدادی مدرن، به دلیل بهره‌گیری سیستماتیک از فساد برای مدیریت سیاسی کشور است. مثلا در مجموعه کشورهایی که در منطقه خاورمیانه پس از جنگ دوم جهانی به «استقلال» و «خودمختاری» رسیدند، از آنجا که این قدرت‌ها در حقیقت نتیجه قدرت‌های استعماری بیرونی بودند، توزیع امتیازات میان‌شان از راه ساختارهای قبیله‌ای انجام گرفت؛  قبیله‌ای که بدین‌ترتیب به قدرت می‌رسید باز منابع را بر اساس روابط فسادانگیز میان  اعضای خود تقسیم می‌کرد تا بتواند امور را در دست گرفته و مملکت را در ترکیبی از حفظ امتیازها برای قبیله خود و سرکوب وحشیانه قبایل دیگر اداره کند.
 
در برخی دیگر از کشورهای جهان سوم که عموما با جنبش‌های آزادی‌بخش بر سر کار آمدند، معمولا دستگاه حزبی و همین بوروکراسی سیاسی بود که پس از موفقیت امتیازات را تقسیم می‌کرد و همان روند را بر پایه تبعیت ایدئولوژیک و دارودسته‌سازی‌های سیاسی انجام می‌داد. در کشورهای توسعه یافته اما دو گروه از پهنه‌ها را داشته‌ایم؛ نخست گروهی که پس از جنگ کوشیدند با وضع قوانین و اتخاذ سیاست‌های دولت رفاه، به سالم‌سازی گسترده دستگاه‌های دولتی خود دست زده، فساد و خلاف‌های درونی دولت را به کمترین اندازه ممکن برسانند.
 
عموما دوره ١٩٥٠ تا ١٩٨٠ میلادی از این لحاظ برای این کشورها موفقیت‌آمیز بود. بیشترین موفقیت‌ها که تا امروز هم ادامه یافته است را در اسکاندیناوی و سپس آلمان و کشورهای اروپای شمالی می‌بینیم و بدترین وضعیت را در آمریکا که از دهه ١٩٨٠، چرخشی محافظه‌کارانه از سرمایه‌داری بازار مبتنی بر رفاه طبقه متوسط در آن، جای خود را به یک سرمایه‌داری وحشی پولی مبتنی بر سودجویی اقلیت کوچک راس جامعه داد. روشن است فساد در این شرایط نیز به اوج خود می‌رسد؛ همچنان که در میان کشورهای توسعه‌یافته گروه نخست، آمریکا امروز بدترین وضعیت را دارد و عملا گروهی میلیاردر دزد و غارتگر وابسته به وال‌استریت آن را اداره می‌کنند و گویا همین‌ها امروز در حال به دست گرفتن همه کرسی‌های دولت جدید زیر نظر دونالد ترامپ‌اند. گروهی دوم از کشورهای توسعه‌یافته هم البته داریم که عمدتا باید در این زمینه به کشورهای لاتین و مدیترانه‌ای، در راس آن‌ها ایتالیا، یونان، اسپانیا و پرتغال و تا اندازه‌ای هم فرانسه اشاره کرد.
 
مافیا در این کشورها شکلی بسیار گسترده دارد و درون نظام‌های دولتی جا خوش کرده است. همین وضعیت را در زمان کمونیسم در شوروی و کشورهای اروپای شرقی زیر سلطه شوروی داشتیم. این وضعیت پس از سقوط کمونیسم نیز به گونه‌ای گسترده در روسیه و کشورهای منطقه قفقاز و جنوب روسیه و در اروپای شرقی تا اندازه‌ای زیاد ادامه یافت. تفاوت این کشورها با گروه نخست  آن است که ساختار دولتی یا به شدت از سازوکارهای فساد ضربه خورده و زیر نفوذ آن‌ها بوده، همچون ایتالیا، یا مانند روسیه، اصولا با آن‌ها یکی است؛ در حالی که ساختار دولتی در کشورهای گروه نخست استقلال نسبی خود را تا اندازه‌ای زیاد حفظ کرده، یا با وضعیت آمریکا شاید بهتر است بگوییم حفظ کرده بود.
 
فساد اساسا بر چه بسترهایی شکل می‌گیرد؟ بذر فساد در کدام زمین رشد می‌کند؟

فساد در نظام‌های مدرن را باید پیش از هر چیز از وجود دلایل زمینه‌ای برگرفته دانست که عبارت‌اند از یک، وجود ثروت، به ویژه ثروت‌های سهل‌الوصول همچون استخراج منابع معدنی و طبیعی، کمک‌ها و سرمایه‌گذاری‌های خارجی و بازارهای پول‌شویی؛ دو، وجود قدرت آمرانه، مشخصا نظام‌های دیکتاتوری، شبه‌دیکتاتوری یا دموکراسی‌های ضعیف)؛ سه، سرانجام نبود شفافیت و آزادی‌های رسانه‌ای و ضعف دستگاه قضائی و نبود دستگاه کنترل‌کننده دولتی بر مبادلات مالی و اقتصادی و تنظیم بازار. پس از این موارد برای آن که به  فساد سیستماتیک برسیم باید آسیب‌هایی جدی به نظام دولتی را شاهد باشیم.
 
این آسیب‌ها ممکن است از هنگام زایش پدید آمده باشند به عنوان نمونه کشورهای بیرون‌آمده از نظام‌های استعماری، یا حتی در یک دموکراسی قدیمی به دلایل ساختاری و اشتباهات راهبردی بروز کند مانند وضعیت کنونی آمریکا که دستاورد فرآیندی دست‌کم سی ساله و انحراف‌های راهبردی است. در یک کلام، نبود وجدان کاری و نگاه به ثروت به مثابه حاصل زحمت و نبود ارزش کار و زحمت‌کشی از یک‌سو و نبود فرهنگ و پیشینه کُنش دموکراتیک یا نبود موانع قانونی و اخلاقی و رسانه‌ای برای یورش ایدئولوژی‌های خطرناک نولیبرالی، آمرانه و فاشیستی را از سویی دیگر باید مهم‌ترین دلایل بروز فساد سیستماتیک دانست.  

فساد سیستماتیک در تاریخ ایران از چه ابزارهایی بهره جسته که توانسته است تداوم یابد؟

مهم‌ترین دلایل تاریخی فساد در ایران منشأ غیر شهری قدرت سیاسی و منشأ غیر داخلی آن بوده است. اگر آغاز دولت مدرن در ایران را دوره پهلوی اول در نظر بگیریم، می‌بینیم او هم فردی کاملا بیگانه با مفاهیم و ارزش‌های جهان مدرن است که ریشه غیر شهری دارد و تنها زبان زور، قدرت و استبداد را می‌فهمد؛ همچنین خاستگاه حکومت او یک منشأ بیگانه بوده، از  قدرت‌هایی برآمده است که زمانی تصمیم می‌گیرند او را بر تخت نشانده، زمانی دیگر او را از تخت برداشته و پسرش را بر جایش بگذارند. روشن است با چنین پیشینه‌ای نمی‌توان انتظار داشت با ابزارهایی جز فساد و استبداد بنای دولت بالا رود؛ همچنین از چنان پیشینه‌ای نتیجه‌ای بهتر از دولت پهلوی دوم نمی‌توان انتظار داشت.
 
انقلاب تنها شانس ما برای برون‌آمدن از این منطق و میراث شوم استعمار، استبداد و فساد بود که این شانس را نباید از دست می‌دادیم؛ هرچند دولتمردان ما از دهه ١٣٧٠ خورشیدی در همه دولت‌ها کارها را به اقتصاددانان نولیبرال سپردند و آن‌ها نیز با «خصوصی‌سازی»‌های فسادانگیز کشور را به وضعیت کنونی رساندند. اوج این قضیه البته ورود سرمایه بزرگ نفتی در دوره دولت‌های نهم و دهم، کاهش قدرت رسانه‌ها و شفافیت در همین زمان و سرانجام از میان‌رفتن سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و شورای پول بود و همه دست‌به‌دست هم دادند و گودالی را کندند که هنوز درون‌اش هستیم و بی‌شک تا زمانی که اقتصاددانان نولیبرال را برای همیشه از قدرت دور نکنیم و به اصلاحات ساختاری اساسی در نظام اقتصادی کشور برای تامین خدمات ضروری همه یعنی بهداشت، آموزش و مسکن دست نزنیم، نمی‌توانیم به بهبود اوضاع امیدی داشته باشیم.

فساد سیستماتیک آیا پدیده‌ای مربوط به دنیای مدرن و صنعتی است یا آن را در تاریخ نیز می‌توان به تماشا نشست؟

نشانه‌هایی فراوان در گزارش‌های جهانگردان و سفرنامه‌نویسان از ریشه‌‌دوانیدن فساد دولتی و سیستماتیک، دست‌کم از دوره‌های صفوی بدین‌سو به چشم می‌آید. همان‌گونه که اشاره کردم آنگونه فساد، از جنسی کاملا متفاوت با فساد مدرن به شمار می‌آید زیرا پدیده‌ای درون مدارهای قدرت دولت یا حاکمیت بوده است؛ یعنی به دلیل نبود جریان گسترده پولی و قدرت در نظام‌های غیردموکراتیک نمی‌توانسته است در سطح اجتماعی زیاد رشد کند. این که جهانگردان از وجود رشوه و بی‌قانونی و غیره سخن می‌گویند، درست است اما این جهانگردان، بیش‌تر، از آنچه در کشورهای خودشان در زمینه‌های مشابه وجود داشته است یا بی‌خبر بوده یا تعمدا به آن‌ها اشاره نکرده‌اند. جوامع اروپایی در آن برهه، در فساد از جوامع شرقی دست‌کم نداشتند، همان‌گونه که امروز هم ندارند، اما نوع، مدارها و سازوکارهای آن متفاوت بوده است.

گسترش فساد، آیا نشانه یک دولت و کشور عقب‌مانده یا در حال توسعه است یا خود، عامل آن وضعیت به شمار می‌آید؟

فساد و توسعه‌نیافتگی، رابطه‌ای چرخه‌ای دارند که به نظرم بیهوده است در این چرخه همچون هر چرخه‌ای به دنبال «مرغ و تخم مرغ» بگردیم. واقعیت آن است که این دو یکدیگر را تقویت و ضمانت می‌کنند؛ هر جا پهنه‌های توسعه‌نیافتگی وجود داشته باشد، بروز سیستم‌های گسترده فساد و مافیا را می‌توان شاهد بود؛ به بخش بزرگ خاک کشورهای روسیه، چین، آفریقای سیاه و اروپای شرقی و  ایتالیای جنوبی بنگرید!. با آن که این پهنه‌ها همگنیِ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی با یکدیگر ندارند، همگی رشد پدیده مافیایی و فساد سازمان‌یافته را شاهد بوده و هستند زیرا در آن‌ها توسعه‌نیافتگی وجود دارد و این توسعه‌نیافتگی با فسادی که در آن نقاط پدید می‌آید، تقویت می‌شود و باقی می‌ماند، تا زمانی که این چرخه به گونه‌ای شکسته شود.  

نشانه‌های فساد دولتی و سیستماتیک در تاریخ ایران چیست؟

مهم‌ترین نشانه بروز فساد، از کارافتادن سیستم‌های قانونی، قضائی و اجرایی یعنی غیر کارا شدن سه قوه است. از کارافتادن این سه دستگاه، همراه با پولی شدن همه روابط، مهم‌ترین نشانه‌های فساد در ایران بوده‌اند که از دهه ١٣٤٠ خورشیدی گسترش می‌یابند. غیر کارا شدن این دستگاه‌ها در امواج بعدی خود البته همه سیستم را به فساد، انفعال و کندی دچار  و آن را غیر کارا می‌کنند.

آیا می‌توان در دگرگونی ساختار جامعه و دولت، از سنتی به مدرن و صنعتی، فساد دولتی و سیستماتیک را نیز به دو دوره سنتی و مدرن بخش کرد؟

بی‌شک چنین است! ما منطقی کاملا متفاوت در دوران سنتی داریم که آن را تشریح کردم. این حوزه جز از لحاظ شناخت تاریخی نمی‌تواند چندان به کار ما بیاید. کاملا بی‌مورد است بخواهیم مثلا از روی مدل‌های ساختاری فساد در دربارهای باستانی یا تاریخی ایران به نتایجی برای امروز برسیم. ما در سیستم‌های مدرن بیش‌تر با رابطه امر محلی، جهانی و نظام‌های دولتی نورماتیو و نظام‌های غیر دولتی و غیرنورماتیو سروکار داریم که فساد را در مدارهایی بسیار پیچیده از روابط پدید می‌آورند. افزون بر این، کنشگران اجتماعی، هم خود بخشی از سازوکار فساد هم قربانی آن‌اند، به همین دلیل مقایسه این دو دوره بیهوده است؛ برای ریشه‌یابی فساد به مطالعات جدی در حوزه سازوکارهای جدید نیاز داریم.
 
دو پیامد اجتماعی فساد سیستماتیک 

دولتی بودن و سیستماتیک شدن فساد از جنبه‌های تاریخی چه پیامدهایی می‌تواند بر جامعه بگذارد؟ پیامدهای فساد دولتی و سیستماتیک آیا جبری است؟

برخلاف این تصور بسیار رایج در ایران، فساد نتیجه انحراف و لیبرالی شدن دولت بوده است، نه خود دولت؛ این دولت نیست که فساد ایجاد می‌کند، که، سوء مدیریت دولتی و از آن بدتر انحراف در کارکردهای دولت است که چنین می‌کند. دولت مدرن برای آن ایجاد می‌شود و برجای می‌ماند که بتواند شرایط زیست مناسب و تجمیع‌یافته انسان‌ها را در شهرها پدید آورد. دست‌کم این شعارها است که به انقلاب‌های سیاسی سده‌های هجده تا بیستم میلادی دامن می‌زند.
 
این دولت اکنون هرچه بیش‌تر خود را در اختیار نظام‌های اقلیت اشرافی جامعه قرار داده، اکثریت افراد همه جوامع را به فقر و نگون‌بختی نسبی کشانده است و انتظار دارد مردم باز هم به سیاست اعتماد داشته باشند. روشن است مردم اعتماد خود را به طور کلی به سیاست از دست داده‌اند، اما آنچه اینجا زیر سوال است، دولت به خودی خود نیست، که، انحراف لیبرالی و نولیبرالی در آن است که دغدغه منفعت جمعی را به دغدغه منفعت فردی و اقلیتی و نیز سرمایه‌داری اجتماعی با تکیه بر طبقه متوسط را به سرمایه‌داری مالی با تکیه بر اقلیت اشرافی جامعه تبدیل می‌کند. این همان رخدادی است که در دهه ١٣٧٠ خورشیدی آغاز شد و در دولت‌های نهم و دهم به اوج رسید و البته در دولت یازدهم نیز با وجود برخی کوشش‌ها ادامه یافته است.

آیا این‌گونه فساد در زندگی اجتماعی مردم در تاریخ تاثیرگذار بوده است؟

بی‌شک چنین است! نتیجه اینگونه فساد، شکل‌گیری دو موقعیت است که هر دو خطرناک‌اند؛ یکی در کوتاه‌مدت و دیگری در درازمدت. یکی، موقعیت انفعال است مثل آنچه امروز در بیش‌تر کشورهای جهان می‌بینیم؛ مردم برای آن که از فشار فساد و بی‌عدالتی حاکمان رهایی یابند، ترجیح می‌دهند در خود فروروند و انفعال را برگزینند.
 
این عمل ممکن است در کوتاه‌مدت اوضاع را آرام نشان دهد، اما بی‌شک یک تنش را درآینده دور یا نزدیک آماده می‌کند. نوع دیگر برخورد مردم فعالانه است؛ یا به شورش یا به واکنش‌های پوپولیستی دست می‌زنند، شبیه آنچه امروز در آمریکا می‌بینیم، یعنی یا خود همه چیز را تخریب می‌کنند یا قدرتی کاریزمایی بر سر کار می‌آورند تا با سفسطه‌گری و نادانی خود چنین کند. هر دو واکنش خطرناک‌اند؛ هر دو را باید از فسادی برآمده دانست که دستگاه‌های دولتی را از کار می‌اندازد و جای آن‌ها را به فرآیندها و چرخه‌های فساد می‌دهد.

آشغال نریزیم! به چه زبانی می فهمیم؟

هفته نامه تجارت فردا - مولود پاکروان: دو دهه است که هیچ ترفندی جواب نمی‌دهد. مقاله‌ها و گزارش‌های مطبوعاتی و تلویزیونی و سخنرانی‌ها و پیام‌ها و هشدارهای ترویجی هم از پسش برنیامدند. حالا همه جا به چشم می‌خورد، آنقدر که دیدنش طبیعی شده است؛ کنار دریا و رودخانه، در جنگل و پارک، در خیابان و پیاده‌رو، در استادیوم و کلاس درس و حیاط مدرسه و دانشگاه! یکی می‌ریزد، دیگری هم از کنارش رد می‌شود. اقتصاددان‌ها اسمش را «طلای کثیف» گذاشته‌اند اما، تا زمانی که در کوی و برزن رها شده است طلا بودنش مهم نیست، مهم این است که کثیف است!

پرتاب کردن کیسه زباله از فاصله چندمتری یا از داخل خودرو به سطل‌های آشغال، مثل مسابقه بسکتبال دیدنی است. حالا اگر قدری آن طرف‌تر هم روی زمین پخش و پلا شود، کسی دغدغه‌ای ندارد. انداختن ته‌سیگار روی زمین به یک عادت تبدیل شده و کمتر کسی آن را بی‌فرهنگی یا بی‌مبالاتی می‌داند. آدامس‌های جویده‌شده که دل و روده تنها بازماندگان پرنده‌ها در شهرها را به هم می‌چسباند و هلاک‌شان می‌کند، همه جا رها می‌شوند.
 
جمع‌کردن پاکت هله‌هوله و قوطی‌های نوشیدنی‌ها هم وظیفه مسلم نظافتچی‌ها و ماموران شهرداری است؛ تماشاچیان هیجان‌زده، هنگام ترک جایگاه خود در ورزشگاه یا سالن سینما، اصلاً به خاطر نمی‌آورند چه حجمی از زباله را پشت سرشان رها کرده‌اند. کار از اینکه به مردم بیاموزند به اندازه بخرید، زباله کمتری تولید کنید یا راس ساعتی زباله‌ها را در خیابان بگذارید گذشته است؛ حالا باید به آنها گفت لطفاً هر جا می‌رسید آشغال نریزید!
 
 #آشغال_نریزیم
 
فرقی نمی‌کند مردم از کدام دسته‌اند: آنها که کیسه‌زباله‌شان را در پارک یا جنگل پشت درخت می‌گذارند تا فقط از باد در امان بماند و فکر می‌کنند به وظیفه خود در قبال محیط زیست عمل کرده‌اند یا آنهایی که آگاهانه بطری نوشیدنی یا باقی مانده خوراک خود را به جوی آب پرت می‌کنند و معتقدند جمع‌آوری آن وظیفه دیگری است، یا حتی کسانی که این رفتار را می‌بینند و تذکر نمی‌دهند.
 
همه به یک اندازه مقصرند و بی‌تردید، اگر چاره‌ای برای خروج از این وضعیت پیدا نشود به زودی همگی در یک زباله‌دانی بزرگ زندگی خواهیم کرد. شاید به همین خاطر است که قانونگذاران دست به قلم می‌برند و قانون جدید وضع می‌کنند و همزمان، فعالان مدنی و مردم عادی به کمپین‌های فضای مجازی روی می‌آورند تا دستمالی بر رخ آلوده شهر بکشند.

الهام عدیمی روزنامه‌نگاری که همزمان با روز جهانی محیط زیست، کمپین #آشغال_نریزیم را در توئیتر به راه انداخته می‌گوید ایده‌اش را از جوی آب پیدا کرده است؛ جوی آبی در خیابان ولیعصر که حجم عظیمی زباله در آن جمع شده بود. تصویری که ما هر روز می‌بینیم و به سادگی از کنار آن می‌گذریم.
 
کمپین عدیمی حالا به دیگر شبکه‌های اجتماعی هم راه یافته و کاربران زیادی را با خود همراه کرده است. برخی چهره‌ها مانند مهناز افشار و سیامک انصاری حمایت خود را از کمپین اعلام کرده‌اند و از دیگر کاربران خواسته‌اند به آن بپیوندند، در محیط زیست زباله نریزند و این جنبش را با هشتگ فراگیرتر کنند.

همزمان با کمپینی که انتظار می‌رود از فضای مجازی به زندگی واقعی شهروندان راه پیدا کند، پلیس هم دست به کار می‌شود. پرتاب‌کنندگان زباله از خودرو که تا به حال با آسودگی خیال خیابان‌ها و معابر و جاده‌ها را با زباله و ضایعات و پسماند می‌آلودند، حالا باید نگران تنبیه باشند؛ جریمه 30 هزارتومانی که قرار است به زور به آنها یادآوری کند «شهر ما خانه ماست».

تا چه اندازه می‌توان به این تدابیر امیدوار بود؟ آیا رفتار نابهنجار و غیرفرهنگی زباله ریختن، با کمپین و جریمه اصلاح می‌شود؟ برای پاسخ به این سوالات باید به سوال دیگری پاسخ داد. چرا مردم زباله می‌ریزند؟

روانشناسی زباله ریختن

به نظر می‌رسد برای خیلی‌ها همان‌قدر که زباله بی‌ارزش است، زباله ریختن هم ارزش و اهمیتی ندارد. دنیا درگیر جنگ و درگیری و بحران و کمبود منابع است. مشکلات اقتصادی بیداد می‌کند. حالا این وسط یک بطری نوشیدنی یا پوست میوه چه اهمیتی دارد که کجا رها می‌شود؟ احتمالاً خیلی‌ها با خودشان همین فکر را می‌کنند.

مطالعات زیادی در کشورهای مختلف انجام شده تا مشخص شود مردم چه مقدار زباله را کی و در کجا رها می‌کنند اما، پژوهشگران روانشناسی اخلاقی و اجتماعی، بیشتر تلاش کرده‌اند تا دریابند چه انگیزه‌هایی سبب می‌شود افراد آشغال بریزند. دستاوردهای این مطالعات البته، در تدوین رویکرد بسیاری از کمپین‌های ضد زباله ریختن راهگشا بوده است اما سبب‌شناسی رفتار ریختن زباله هنوز به نتیجه جامعی نرسیده است.
 #آشغال_نریزیم
 
در پیش‌فرض نخست، فقر عامل اصلی بی‌توجهی به بهداشت و نظافت فردی و پاکیزگی محیط زیست شناخته می‌شود. پس چندان عجیب نیست که در آمریکای لاتین کسی ریختن زباله در معابر عمومی را جدی نمی‌گیرد. این نگرش باید در اروپا متفاوت باشد چون این قاره ثروتمندتر است، مردم تحصیل‌کرده‌اند و استانداردهای زندگی اجتماعی بالاتر از آمریکای لاتین است. اما، تصویر واقعیِ این دنیای مرفه آموزش‌دیده، حرف دیگری برای گفتن دارد. کشورهای این قاره هم از معضل زباله ریختن شهروندان به تنگ آمده‌اند.
 
محققان می‌گویند این فرضیه که عدم توجه به محیط زیست ناشی از فقر است کاملاً اشتباه است. آنها برای تبیین علت رفتارهای نادرست مردم در قبال محیط زیست از مطالعاتی که روی جرم انجام شده است بهره می‌گیرند. در پایان دهه 1970 میلادی، پژوهشی در دانشگاه استنفورد انجام شد که به ارائه نظریه «شیشه شکسته» انجامید. این تئوری می‌گوید جرائم مشهود یا تخریب‌گرایی (وندالیسم)، خود به افزایش جرم و رفتارهای تخریب‌گرایانه دامن می‌زند.
 
به عبارت دیگر اگر خطاها و تخلفات کوچک افراد (مانند پارک در جای ممنوع، تخلف از سرعت مجاز یا عبور از چراغ‌قرمز) با جریمه و برخورد قانونی مواجه نشود، رفتارهای تخریب‌گرایانه و جرائم بیشتری در صحنه بروز پیدا خواهد کرد. همین نظریه را می‌توان به رفتارهای افراد در محیط زیست تعمیم داد. آنها زباله می‌ریزند، چون دیگران هم زباله می‌ریزند. ساده‌تر آنکه زباله، زباله می‌آورد!

اما این تنها دلیل زباله ریختن افراد نیست. زباله ریختن در واقع ناشی از انتخاب ماست. چیزی در دستان ماست لحظه‌ای بعد دیگر نیست! احتمالاً به خاطر هم نمی‌آوریم کجا رهایش کرده‌ایم چون اهمیتی ندارد.
 
رسیدن به اولین سطل زباله چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد اما برای عده بی‌شماری همین چند دقیقه هم ارزش صبر کردن ندارد. پژوهشگران حوزه روانشناسی اخلاقی می‌گویند اگر افراد زباله می‌ریزند به این دلیل نیست که آن را کاری موجه یا درست می‌دانند، بلکه بدین خاطر که این کار برایشان آسان است. آنها راحتی خود را به منافع جامعه، حفاظت از محیط زیست و مسوولیت اجتماعی ترجیح می‌دهند. گروه دیگری هم زباله می‌ریزند چون از صدمه‌ای که به محیط زیست و پیرامون خود می‌زنند آگاه نیستند و ضررهای آن را مستقیماً مشاهده نمی‌کنند.
 
در این حالت که زباله ریختن افراد ناشی از نوعی راحت‌طلبی یا ناآگاهی است برخلاف دلیل قبل، نیاز است روی آگاهی و نگرش آنها کار شود. روانشناسان بر این باورند که افراد برای تغییر رفتار خود لازم است با عوارض و پیامدهای ریختن زباله روبه‌رو شوند و محیط زیست خود را هم مقدس و نیازمند حمایت و حفاظت بدانند. تنها در این صورت است که می‌توان از آنها انتظار داشت رفتار خود را اصلاح کنند.

برخی مطالعات پیشنهاد می‌کنند، افراد زباله می‌ریزند چون احساس می‌کنند فاقد قدرت هستند و از حق انتخاب محروم‌اند. این باور که مردم پاکت چیپس و پفک یا بطری آب‌معدنی را روی زمین می‌اندازند چون احساس می‌کنند قدرت ندارند کمی دشوار است. البته این کار می‌تواند به نوعی اعلام اعتراض یا ابراز عصبانیت و خشم باشد اما نمی‌توان فرض کرد که این همه زباله در اثر عصبانیت در خیابان‌ها و جاده‌ها رها شده است.
 
#آشغال_نریزیم
 
تئوری دیگری نیز وجود دارد. افراد آشغال می‌ریزند چون تصور می‌کنند جمع‌کردن زباله، وظیفه دیگران است؛ به عبارتی احساس مسوولیت نمی‌کنند. در کالیفرنیا پرتاب زباله از پنجره ماشین به بیرون تا هزار دلار جریمه دارد اما پلیس این ایالت می‌گوید در مدت 20 سال گذشته حتی یک نفر هم بعد از جریمه شدن عذرخواهی نکرده است. افرادی که جریمه می‌شوند، یا تخلف خود را کتمان می‌کنند یا رفتار خود را بی‌اهمیت می‌دانند. احتمالاً بدین خاطر که حس می‌کنند کسانی هستند که مسوول جمع‌آوری آشغال‌های آنها هستند.

نه به زباله

آیا 30 هزار تومان می‌تواند فرهنگ نریختن زباله را جا بیندازد؟ بی‌شک به تنهایی، خیر. بیش از چند دهه است که مسائل زیست‌محیطی از آلودگی آب و هوا گرفته تا تجمع زباله‌های غیرقابل‌بازگشت به طبیعت، گاه و بیگاه به سرخط خبری رسانه‌ها تبدیل شده اما هنوز راهکار موثری برای تغییر رفتار اهالی زمین و بهبود حال آن پیدا نشده است.
 
رسانه‌ها در کنار سایر نهادهای رسمی و غیررسمی کوشیده‌اند اهمیت کاهش تولید زباله و پرهیز از آلوده کردن محیط زیست را به مردم یادآور شوند اما چندان موفق نبوده‌اند. هرقدر خدمات شهری افزایش پیدا کرده و بر تعداد سطل‌های زباله در خیابان‌ها و جنگل‌ها و پارک‌ها افزوده شده، باز هم از حجم زباله در جایی که نباید و نشاید، اندکی کاسته نشده است. سیاستمداران و گروه‌های محافظ محیط زیست به استراتژی‌های مختلفی می‌اندیشند اما، کدام یک از این استراتژی‌ها موثر واقع شده‌اند؟

در اکثر کشورهای جهان ریختن زباله در معابر عمومی و پرت‌کردن آن از پنجره ماشین جرائم نقدی سنگینی به همراه دارد با وجود این، کارشناسان به این نتیجه رسیده‌اند که اقدامات تنبیهی نمی‌تواند به تنهایی سبب اصلاح رفتار شهروندان شود. نگاهی به تجربیات کشورهای دیگر می‌تواند به تدوین یک برنامه جامع و موثر در این زمینه کمک کند.

در میان کشورهای اروپایی انگلستان بیش از سایرین با معضل ریختن زباله در معابر روبه‌روست. به گزارش منابع رسمی در انگلستان سالانه 27 میلیون تن زباله از خیابان‌ها جمع‌آوری می‌شود که عمده آن به وسیله شهروندان روی زمین ریخته شده است. این معضل به حدی جدی است که در پایان سال گذشته میلادی با تصمیم وزیر کشور انگلستان، جریمه ریختن زباله در خیابان‌ها دو برابر شد و به 150 پوند (معادل 300 دلار استرالیا) رسید. در پی این اقدام، دولت نیز برای پاکیزه کردن خیابان‌ها کمپینی را با عنوان «پاکیزگی به خاطر ملکه» (#CleanForQueen) راه‌اندازی کرد.
 
این کمپین به مناسبت نودمین سالگرد تولد ملکه الیزابت به راه افتاد تا رفتار زباله ریختن شهروندان انگلیسی را اصلاح کند. مانند جنبش «استرالیا را پاکیزه کنیم» هدف این کمپین هم آن بود که از شهروندان بخواهد ضمن پرهیز از ریختن زباله در معابر، زباله و آشغال‌هایی را که در پارک، خیابان یا پیاده‌رو می‌بینند بردارند و در سطل زباله بیندازند. این کمپین اما، با واکنش تند شهروندان بریتانیایی روبه‌رو شده است.
 
 از نظر بیشتر آنها ایراد این جنبش نخبه‌سالاری آن است. در واقع تصور می‌کنند انگیزه پشت این طرح، حس میهن‌پرستی نیست بلکه تبعیت از سنت کهنه احترام به تاج و تخت و پادشاهی است.

در لندن اما، طراحان خلاق و حامیان محیط زیست بیکار ننشسته‌اند و برای تغییر رفتار شهروندان و ترغیب آنان به نریختن زباله به ترفندهای جالب‌تری روی آورده‌اند.
 
#آشغال_نریزیم 
 
به عنوان مثال در تابلوهایی که در نقاط مختلف شهر نصب شده، از مردم خواسته شده تا به جای آنکه ته‌سیگار خود را روی زمین بیندازند، با انداختن آن در داخل جایگاه‌هایی که روی تابلو تعبیه شده، به فوتبالیست مورد علاقه خود رای بدهند؛ بنابراین بعضی‌ها ته سیگارشان را توی زیرسیگاری مسی می‌اندازند و بعضی دیگر، در زباله‌دان زیر نام رونالدو!

در تابلوهای دیگری تصویر محوی از یک فرد سرشناس کشیده شده و پیام‌های کنار تصویر از مردم می‌خواهد تا آدامس‌های جویده‌شده خود را روی نقاط مشخص‌شده بچسبانند، چهره فرد را تکمیل کنند، نام او را به شماره‌ای که اعلام‌شده پیامک بزنند و جایزه بگیرند. در گوشه دیگر این تابلوها نوشته شده، یک آدامس سه‌پنی هزینه دارد اما جمع‌آوری آدامس‌های جویده‌شده از خیابان، 150 پوند آب می‌خورد!

طراحان این کمپین که نام «خیابان‌های پاکیزه» (Neat Street) را برای طرح خود در نظر گرفته‌اند بر این باورند که از گذشته باید درس گرفت؛ اقدامات تنبیهی و جریمه تاکنون نتیجه‌ای نداشته است. به همین دلیل تاکتیک‌های تشویقی باید جایگزین ترفندهای بی‌ثمر گذشته شود.

در استرالیا که یکی از پاکیزه‌ترین کشورهای جهان است از سال 1990 روزی به نام «روز ملی پاکیزه کردن استرالیا» (Clean Up Australia) نامیده شده است. از این سال تاکنون، استرالیایی‌ها بیش از 31 میلیون ساعت وقت خود را صرف پاک‌سازی خیابان‌ها، مزارع، پارک‌ها و رودخانه‌های کشور کرده‌اند و بیش از 331 هزار تن زباله در 166 هزار منطقه از کل کشور جمع‌آوری شده است.
 
در سال گذشته میلادی بیش از 500 هزار استرالیایی داوطلبانه به این کمپین پیوستند و 15 هزار تن زباله را در سراسر کشور جمع‌آوری کردند. مردم استرالیا علاوه بر مشارکت در کمپین «روز پاکیزه کردن استرالیا» (که هر سال در اولین یکشنبه ماه مارس برگزار می‌شود) در کمپین دیگری با عنوان «هر روز استرالیا را پاکیزه کنیم» شرکت می‌کنند که طی آن، شهروندان مختلف مانند دانش‌آموزان، جوانان، اهالی تجارت و... مناطق مشخصی را به صورت روزانه، هفتگی یا ماهانه از زباله پاک‌سازی می‌کنند.

آمریکا هم کشور دیگری است که از زباله ریختن شهروندانش مستاصل شده است. گزارش‌ها می‌گویند سالانه 51 میلیون قطعه زباله تنها در جاده‌های آمریکا به زمین ریخته می‌شود و جمع‌آوری این زباله‌ها تقریباً 5 /11 میلیارد دلار برای دولت هزینه دربر دارد.
 
#آشغال_نریزیم 
 
فرهنگ غذا خوردن هنگام راه رفتن (که در کشورهای شرق مانند ژاپن کاملاً ناپسند محسوب می‌شود) در این کشور سبب شده پیاده‌روها در عصرگاه به یک زباله‌دانی تبدیل شود. آمریکایی‌ها، خواه از سر بی‌مبالاتی و خواه عدم احساس مسوولیت به راحتی زباله می‌ریزند و معتقدند دولت موظف است با مالیاتی که از آنها می‌گیرد شهرها را نظافت کند. مطالعه‌ای که تحت عنوان «آمریکا را زیبا کنیم» انجام گرفته، نشان می‌دهد بیش از 80 درصد از رفتار نادرست شهروندان به دلیل نگرش نادرست آنهاست بنابراین تغییر نگرش، کلید پیشگیری از ریختن زباله در محیط زیست است.
 
ضمن آنکه عامل موثر دیگر در ترویج فرهنگ نادرست زباله ریختن، مشاهده زباله در محیط زیست است. بیش از 15 درصد از آشغال‌هایی که در خیابان‌ها یا جاده‌های این کشور رها می‌شوند در اثر مشاهده زباله‌های موجود، ریخته شده‌اند؛ بنابراین زباله، زباله تولید می‌کند. این مطالعه پیشنهاد می‌کند برای کاهش زباله‌ها در محیط زیست لازم است هم رفتار زباله‌ریزان تغییر کند و هم محیط زیست عوض شود.

تدوین یک استراتژی کارآمد

فرقی نمی‌کند منشأ و دلیل رفتار شهروندان چه باشد، اگر این رفتار نادرست است برای اصلاح آن باید به استراتژی‌هایی روی آورد که تلفیقی از اقدامات موثر را در بگیرند. برای تغییر نگرش و درنهایت اصلاح رفتار شهروندانی که حواسشان به خانه و خودرو و لباس‌شان هست اما محیط زیست را فراموش می‌کنند، توجه به چهار مولفه ضروری است:
 
■ آموزش: آموزش و آگاهی، ابزارهای اصلی و زیربنایی تغییر رفتار هستند. آموزش‌های عمومی باید از طریق  برنامه‌های نهادهای مختلف از جمله رسانه‌ها، برنامه‌های مشارکتی برای کودکان، نوجوانان و جوانان، انجمن‌ها، اتاق‌های بازرگانی، بخش تجارت و سایر بخش‌های درگیر، صورت بگیرد.
 
مانند سایر حوزه‌ها، آموزش اهمیت محیط زیست و ضرورت محافظت از آن به کودکان، می‌تواند موثرترین روش برای اصلاح رفتار زباله ریختن شهروندان باشد. آموزش و ترویج فرهنگ جمع‌کردن زباله هم بخشی از این استراتژی است. چه کسانی که خود زباله می‌ریزند و چه کسانی که آن را می‌بینند باید این رفتار را بیاموزند.

 قوانین و مقررات: تغییر سیاست‌های عمومی از طریق قانون یا مقررات یکی دیگر از روش‌های تغییر رفتار عموم  در قبال کیفیت زندگی و محیط زیست است. جریمه در ازای ریختن زباله و پاداش در ازای جمع‌کردن آن می‌تواند از جمله این سیاست‌ها باشد.
 
#آشغال_نریزیم
 
■ اعمال قانون: قوانینی که به درستی اجرا و اعمال نشوند تاثیر و نتیجه چندانی نخواهند داشت. تنها با اعمال  مداوم و سختگیرانه قوانین و مقررات است که می‌توان انتظار داشت شهروندان نیز رفتارهای غلط خود را اصلاح کنند.

■ ابزارها و منابع: 
در کنار انتظاراتی که از شهروندان می‌رود دولت نیز باید ابزارهای پاک‌سازی محیط زیست را فراهم کند. تامین سطل‌ها و جایگاه‌های دفع زباله و پسماند، جاسیگاری، کیسه زباله، ماشین‌های گردآوری زباله و ابزارهایی برای شست‌وشوی معابر و دیوارها از این جمله‌اند. این تدابیر همچنین می‌تواند دربرگیرنده استراتژی‌های تشویقی یا بازاریابی اجتماعی باشد تا افراد را به سمت تفکر دوراندیشانه و انتخاب‌های درست‌تر هدایت کند. 

افزایش پدیده «خالکوبی» در میان زنان ایرانی

ماهنامه دنیای زنان - حسین خدنگ: سال ها پیش، خالکوبی نمادی برای افراد شرور و اوباش به حساب می آمد، اما این روزها با جلب نظر جوانان به سوی تاتو به خصوص افراد مشهور این مسئله به نمادی برای زینت و زیبایی تبدیل شده است! این دسته از افراد که کم هم نیستند، پس از خالکوبی، تاتوهای بدنشان را در شبکه های اجتماعی به نمایش می گذارند.
 
این در حالی است که به اعتقاد کارشناسان و مسئولان بهداشتی این تب تند، راه را برای انتقال و شیوع بیماری هایی نظیر ایدز و هپاتیت همواره کرده است. اما این هشدارها نتوانسته از استقبال و اشتیاق قشر جوان به ویژه زنان و دختران برای خالکوبی روی اندامشان بکاهد.

این روزها داشتن یک خالکوب ماهر برای هر آرایشگاه زنانه ای یک امتیاز ویژه به حساب می آید، چرا که درخواست زنان باری انجام خالکوبی بالا رفته و خیلی ها حاضرند مبالغ هنگفتی را بابت این کار بپردازند.

براساس نتایج یک تحقیق پدیده خالکوبی به تازگی در برخی شهرهای کشور به ویژه کلان شهرها در بین دختران دانش آموز و دانشجو افزایش یافته است. برپایه این گزارش، دختران و زنان جوان بیشتر تمایل دارند خالکوبی ها بر روی دست و پاهایشان نقش ببندد.
 
تاتو؛ نقشه راه ایدز و هپاتیت
 
دامنه پدیده خالکوبی به مدارس دخترانه نیز کشیده شده و برخی از دختران در مدارس علاقه وافر خود به خالکوبی را با کشیدن نقوشی توسط خودکار نشان می دهند. تاتوکارها به صورت پنهانی و غیرقانونی در کلان شهرها مشغول به کار هستند و از این راه پول خوبی به جیب می زنند. در این میان اما مشتریان تاتویی که روز به روز به تعدادشان افزوده می شود نه تنها هزینه های زیادی برای طرح های عجیب و غریب روی بدنشان پرداخت می کنند بلکه برای تاتو کردن، سلامت خود را نیز به خطر می اندازند.

شاید در نگاه اول، درآمد قاب توجه تاتوکارها به چشم نیاید، اما برخلاف آن چیزی که عموم مردم تصور می کنند، این شغل یکی از پردرآمدترین شغل هاست، طوری که بسیاری از افراد، حتی آرایشگرها با خرید تجهیزات تاتو، وارد این کار شده اند و با تبلیغات در شبکه های اجتماعی و اینترنت، بازاریابی خوبی به راه انداخته اند. تاتو و خالکوبی آنقدر عادی شده که به هر آرایشگاه زنانه یا مردانه در پایتخت که زنگ بزنید، آمار و ارقام هزینه آن به دست تان می رسد.

سعید خالکوب سیاری است که آشنایان بیشتر او را با شماره تلفنش به دیگران توصیه می کنند، می گوید: افرادی که 20- 35 سال دارند؛ بیش تر سراغم می آیند. طرح های متوسط با رنگ عادی را 100 هزار تومان و با رنگ آمریکایی را 200 هزار تومان انجام می دهم. خالکوبی کل بدن یک آقا با تخفیف، 10 میلیون تومان می شود.

جالب اینجاست که یک طرح کوچک در این حرفه نان و آبدار و به روز! 50 هزار تومان است.
 مسوول یک سالن زیبایی در منطقه صادقیه تهران می گوید: طرح های فانتزی مورد توجه دختران بسیار جوان است که در نقاط مختلف مثل کتف، بازو، شکم، نفا و کمر متفاوت است و او قیمت طرح رنگی تاتوی کوچک را 70 هزار تومان اعلام می کند و ادامه می دهد: بزرگ ترین طرحی که تا به حال کار کرده ام، طرحی بر روی کمر بوده که قیمت آن 500 هزار تومان شد.

جالب اینجاست که بهداشت این کار را با یک بار مصرف بودن سوزن توجیه می کند و ادامه می دهد: تا به حال هیچ گونه عفونتی برای کسی در بر نداشته، اما تا چند روز بستگی به ناحیه ای که تاتو انجام می شود، التهاب ایجاد می شود. عمل تاتو معمولا دردی که شدید باشد ندارد، اما من از آمپول بی حسی موضعی استفاده می کنم.

مد روز مارمولک است!

«نادیا» آرایشگری که تاتو انجام می دهد و به عروس هایی اشاره می کند که بیشتر طرح های گرافیکی رنگی را می پسندند. او می گوید: مد الان مارمولک است!

مسوول یک آرایشگاه و سالن زیبایی که در منطقه 6 تهران در خیابان ولیعصر قرار دارد، تاتوهای تمام بدن را برای کنار ساحل دریا و استخر تقسیم بندی می کند و می گوید: قیمت تاتوی دائمی کل بدن برای فردی که قدش 160 سانتی متر است، از 2 میلیون و 250 هزار تومان تا 2 میلیون و 500 هزار تومان هزینه بر می دارد. «خانم ت» که به صورت سیار تاتو انجام می دهد، قیمت های تاتوی موقت را از پنج هزار تومان به بالا و تاتوی دائم به شکل نواری باریک بر روی کمر را 250 الی 300 هزار تومان تخمین می زند.

مسوول تاتوی سالن زیبایی که در خیابان سیلمان خاطر تهران قرار دارد، قیمت انجام تاتوی دائم که معمولا مشکی و قهوه ای هستند را بر روی ناحیه های مختلف بدن متفاوت می شمرد و می گوید: قیمت تاتو در ناحیه های حساس بدن به نسبت بالاتر است، اگر قیمت تاتوی طرح بزرگ بر روی بازو 100 هزار تومان بشود، طرح خیلی کوچک تر بر روی ناحیه ای حساس مثل شکم با همان قیمت کار می شود.

مسوول آرایشگاهی در منطقه ستارخان می گوید: قیمت های تاتوی دائم از 30 هزار تومان شروع می شود و بسته به اندازه و رنگ آن طرح، قیمتش بالاتر می رود. همچنین اگر کسی شابلون بیاورد، قیمتش با طرحی که خودم بزنم، متفاوت است.
 
قیمت خالکوبی در تهران!

براساس آمار به دست آمده، هر تاتوکار خانم یا آقای حدود 10- 100 میلیون تومان درآمد دارد و این رقم با نزدیک شدن به عید، بیشتر هم خواهدشد! زیرا که بازار کار تاتوکارها نیز مانند بسیاری از بازارها در شب عید داغ می شود و رونق می گیرد.

قیمت خالکوبی ها برای مشتریان، بسته به اینکه محل کار در کجا قرار دارد متفاوت است. به طور مثال ممکن است تاتوی طرحی که در جنوب تهران 200 هزار تومان تعیین شود، همان طرح در شمال تهران به دو برابر قیمت، یعنی 400 هزار تومان برسد! همچنین با توجه به موادی که در تاتو کردن به کار می رود قیمت ها کمی بیشتر از این می شود. البته در این میان هستند طرح های بسیار کوچک که احتیاج به ریزه کاری ندارد، این طرح ها معمولا 100 هزار تومان آب می خورد.

در این میان اما طرح های بزرگ که در سطح وسیعی از بدن زده می شود از سه میلیون تومان تا 12 میلیون تومان تعیین می شود. طرح هایی که براساس اندازه، ریزه کاری، تعداد رنگ های به کار رفته در آن و حتی دوبعدی و سه بعدی بودن آن قیمت گذاری می شود.
 
تاتو؛ نقشه راه ایدز و هپاتیت
 
بیماری هایی که مشتریان تاتو دچار آن می شوند

متاسفانه باید گفت که افرادی که روی بدن و صورت خود تاتو می کنند، سلامتشان به خطر می افتد. کارشناسان حوزه سلامت و بهداشت معتقدند که هر کس که می خواهد تاتو بزند باید پیش از آن با مضرات تاتو آشنا شود. یکی از این آسیب ها ابزار آلوده است. ابزاری که به هپاتیت B، هپاتیت C و ایدز آلوده هستند و ممکن است شخص در اثر تاتو مبتلا به این دسته از بیماری ها شود.

از سوی دیگر، حتی اگر ابزار تاتو بهداشتی باشد و تاتوکار از سوزن یک بار مصرف استفاده کند، بلافاصله بعد از انجام تاتو یک واکنش التهابی در پوست انجام می شود. این واکنش، واکنش اولیه است که سلول ها بروز می دهند، پس از آن با توجه به سیستم دفاعی بدن هر شخص واکنش ها متفاوت است. اگر بدن شخص نتواند به این التهاب پاسخ دهد، التهاب دیگری ایجاد می شود و از یک هفته تا 20- سال بعد، آثاری چون تورم، قرمزی، سفت شدن و برجستگی ناحیه تاتو، برای فرد ایجاد می شود.

به گفته کارشناسان بهداشتی، براساس مطالعاتی که انجام شده، بسیاری از واکنش های التهابی با عوارض سیستمیک همراه می شود، یعنی ممکن است علائم ریوی، درگیری مفصلی، درگیری پوست با ضایعات پوستی و دیگر موارد این چنینی بروز کند. این ها عوارضی است که به دنبال ضربه زدن سوزن به پوست وارد می شود که در این شیوه امکان انتقال بسیاری از بیماری های عفونی و ویروسی وجود دارد.

یک متخصص بیماری های عفونی در این خصوص می گوید: جوانانی که به خالکوبی مبادرت می ورزند، بستری برای ابتلای خود به انواع بیماری ها از جمله ایدز و هپاتیت را فراهم می کنند.

به گفته دکتر علیرضا جانبخش خالکوبی به شیوه سنتی، اشتباه است و متاسفانه طرفدارانی نیز دارد. در این شیوه امکان انتقال بسیاری از بیماری های عفونی و ویروسی وجود دارد.
دکتر جانبخش در ادامه تصریح می کند: تماس فرد خالکوبی کننده و مواد رنگی مورد نیاز برای خالکوبی از جمله منابع آلودگی در این شیوه از خالکوبی است که در تماس با سوزن خالکوبی وارد خون می شوند.

وی معتقد است: خطرناک ترین قسمت در این شیوه از خالکوبی، عدم تعویض سوزن در روند خالکوبی بر روی افراد مختلف است که امکان سرایت انواع ویروس ها از جمله ویروس HIV و میکروب ها از این طریق به شدت بالا می رود.

این متخصص بیماری های عفونی در خصوص انواع خالکوبی ها به شیوه جدید (تاتو) که بیشتر توسط زنان انجام می شود، اظهار می کند: این شیوه نیز در صورتی که به طریق بهداشتی و استریل صورت نگیرد، تفاوتی با خالکوبی به شیوه سنتی نخواهدداشت.
 
تاتو؛ نقشه راه ایدز و هپاتیت
 
تاتو بازگشت ندارد

پایان قصه همه خالکوبی ها و تاتوها البته برای همه روشن است و اغلب همه به دلایل مختلف تغییر سلیقه می دهند و به فکر پاک کردن تاتو می افتند. اما پاک کردن این طرح ها کار ساده ای نیست. به گفته بسیاری از تاتوکارها طرح ها را تنها می توان با طرح دیگری جایگزین کرد و این تاتوهای دائم قابل پاک کردن نیست.
 
پس این بار که برای تاتو به آرایشگاه وارد شدید پیش از خالکوبی به روزهایی که در پیش است و مدها و نام ها و عشق هایی که می آیند و می روند بیشتر فکر کنید و بعد تصمیم بگیرید.

عروسی گرفتن چه سخت شده!

هفته نامه تماشاگران امروز - لیلی خرسند: پای حرف های عروس خانم هایی که یک سال از شروع زندگی شان می گذرد بشینی، همه شان پشیمان هستند که چرا بیست، سی میلیون هزینه کرده اند برای یک آلبوم و کلیپ و فیلم عروسی شان.
 
می گویند در آن لحظاتی که تصمیم می گرفتند و هزینه های شان را سبک و سنگین می کردند، فقط برای شان مهم این بوده که همه چیز بهترین باشد اما این بهترین ها جیب شان را حسابی خالی کرده و حالا که زیر بار قرض رفته اند یا حتی اگر این پول از حساب شان کم شده، سر عقل آمده اند و می بینند این پول ها را جای بهتری هم می شد هزینه کرد اما چه حیف که این پول برنمی گردد و تنها دلخوشی شان دیدن فیلم و عکس های شان است، البته اگر بعد یک سال به دست شان رسیده باشد یا نه.

«عروسی گرفتن سخت شده.» این جمله جدیدی نیست. بیشتر از 20 سال است که هر کی می خواهد درباره معضلات اجتماعی و به خصوص ازدواج جوان ها صحبت کند، حتما از این جمله استفاده می کند؛ اما مسئله این است که هر چه بیشتر می گذرد، این سختی، سخت تر می شود. اگر تا دیروز مشکل آقای داماد، تامین هزینه های شام، آرایشگاه، لباس عروس و یک سرویس طلا بود و یک چند صد هزار تومانی هم برای هزینه فیلم و عکس مجلس باید کنار می گذاشت، حالا به خاطر همین عکس و فیلم، یک چند ده میلیون تومانی باید در حساب، پول داشته باشد.
 
30 تا 60 میلیون برای تصویری از یک شب

اگر تا دیروز مجالس زنانه و مردانه هر کدام با یک دوربین جداگانه صحنه های عروسی را ضبط می کردند و این جزو تجملات بود، حالا باید در منوی فیلمبرداری دوربین کرین و هلی شات و ... هم باشد تا رضایت عروس و داماد جلب شود. اگر تا دیروز عکس ها محدود به مراسم سفره عقد و عکس های دسته جمعی با خانواده ها بود و عکس های آتلیه، آخر کلاس بود، حالا حتما باید چند ساعتی در باغ و عمارات عکس و فیلم گرفته شود تا کسی نگوید عروس و داماد به روز نبودند و عقب مانده اند.

همه این به روز بودن ها و با کلاس شدن ها هم هزینه دارد. هزینه هایی که از پنج شش میلیون تومان شروع می شود و به بالای بیست و سی میلیون تومان می رسد. فرقی هم نمی کند عروس و داماد وضع مالی شان خوب باشد یا متوسط و پایین. حتما باید به یکی از آرایشگاه های بالای شهر برود، ماشین عروس مدل بالا یا عتیقه قدیمی زیر پایش باشد و در یکی از باغ ها و عمارت ها هم عکاسی و فیلمبرداری داشته باشد.

نسیم یکی از عکاسان مجالس عروسی است. او می گوید همه عروس و دامادها و فیلم ها و عکس ها شبیه به هم شده: «در وهله اول نمی توانی تشخیص بدهی که وضع مالی آنها در چه حد است.» ولی این تفاوت ها وقتی مشخص می شود که مجلس عروسی شروع می شود: «بعضی وقت ها شوکه می شویم.
 
عروس و داماد گران ترین ماشین عروسی زیر پای شان است و گران ترین منو را هم برای عکاسی و فیلمبرداری انتخاب کرده اند ولی وقتی وارد مجلس می شوی، سر و وضع مهمان ها یا محل عروسی را می بینی، می فهمی که وضع مالی خوبی ندارند. ماشین کرایه ای است و چند ماهی هم طول می کشد که پول عکس و فیلم را جور کنند و بدهند و از این همه تضاد، سرسام می گیری.»

دوربین های عجیب خطرناک

حتما در این چند وقت عروسی رفته اید و دوربین های کرین وسط مجلس را هم دیده اید. عیبی ندارد که اسمش را نمی دانید، خیلی ها نمی دانند و به همان اسم دوربین «جرثقیلی» می شناسند. حتما رد شدن یک هلی کوپتر هم از جلوی چشمان شما وقتی که قاشق غذا را در دهان تان می گذاشتید یا مشغول حرکات موزون بوده اید، شما را شوکه کرده، این هم همان دوربین هلی شات است.

عروس و دامادهای جدید اصرار دارند که حتما فیلم عروسی شان با این دوربین ها گرفته شود. این دوربین ها همه لحظات را ثبت می کنند. قبلا دوربین های هلی شات را فقط در مسابقات اسکی، اسکیت و ورزش هایی که سرعت بالا دارند، می شد دید؛ البته نه در ایران. اما حالا در بیشتر مراسم های عروسی، عضو ثابت مجلس هستند. هلی کوپتری که دوربین کوچکی به آن وصل شده دور سر مهمانان و عروس و داماد می چرخد و از آنها فیلم می گیرد یا موقعی که عروس و داماد سوار بر قایق هستند و وسط رودخانه روی قایق ایستاده اند، این دوربین بالای سرشان می رود.

یکی از زیباترین صحنه ها این است که هلی شات از فاصله خیلی بالا، کلوزآپ از فضای باغ می گیرد و کم کم به رودخانه، قایق و عروس و داماد نزدیک می شود. کرین را هم قبلا فقط در برنامه های فیلمبرداری سریال ها و فیلم های سینمایی می شد دید ولی حالا وسط تالار و باغ جا خوش کرده اند و بودن این دوربین ها وسط مراسم عروسی خطراتی هم دارد. برای این که تعادل دوربین حفظ شود، اهرم خیلی بلندی به آن متصل است. دوربینی که به این اهرم وصل شده خیلی سنگین است. در بعضی ار مراسم ها که شلوغ است، به خصوص زمانی که عروس و داماد وارد مجلس می شوند، بعضی از مهمان ها اهرم دوربین را نمی بینند و موقع استقبال از عروس و داماد به آن می خورند. به گفته نسیم، همین چند وقت پیش مهمان ها با این اهرم برخورد کردند و دوربین به وسط مجلس پرت شد و سر یکی از خانم ها شکست.

شما عمارت نمی روی؟

یکی از برنامه هایی که حتما باید عروس و داماد برای عکاسی و فیلمبرداری داشته باشند، رفتن به باغ و عمارت است. باغ های سعید آباد، جاجرود، شیلات و ... این باغ ها ورودیه 200 هزار تومانی دارند. بسته به اینکه چند ساعت در باغ باشی، روی قیمت می آید. هزینه حضور در این باغ ها نزدیک به 600 هزار تومان می شود اما اگر انتخاب تان باغ های لواسان باشد باید در همان ورودی دو سه میلیون توان تقدیم کنید. این مبلغ فقط برای صدور اجازه عکاسی در باغ است. هر چند ساعت که در این باغ بمانید، قیمت بالاتر هم می رود. باید خوش شانس باشید که عکاس و فیلمبردار سریع کارشان را تمام کنند.

به تازگی بیشتر عروس و دامادها در خانه های شبیه به هم عکس و فیلم دارند. این خانه ها به عمارت معروف هستند. ورودی عمارت ها 400 هزار تومان است. عمارت ها، خانه هایی هستند که مخصوص این کار ساخته شده اند. اتاقی برای آماده شدن عروس و با دکوراسیون در خور حال عروس خانم و اتاقی مخصوص آماده شدن آقای داماد دارند. خانه های سفیدرنگ، با بالکن و راه پله های خاص که البته بیشتر دکور است و فقط مخصوص عکاسی.

قیمت این عکاسی ها و فیلمبرداری ها متفاوت است. آتلیه های معمولی که هم دوربین کرین داشته باشند و هم هلی شات، هم در باغ عکاسی کنند و هم در عمارت، قیمت های شان از پنج میلیون تومان شروع می شود اما آنهایی که اسم در کرده اند کمی قیمت شان بالاتر است و منوی آنها از 20 میلیون تومان شروع می شود. البته هزینه ورودی باغ و عمارت و هر چند ساعتی که عروس و داماد آنجا باشند، به پای داماد است. 

این تفاوت قیمت ها چند علت دارد. کار کردن با دوربین های کرین و هلی شات کار هر کسی نیست. آنهایی که فیلمبردار حرفه ای می خواهند باید پول بیشتری بدهند. بعضی از منوها به خاطر اسم عکاس شان قیمت بالایی دارند. چند نفری در تهران هستند که اسم در کرده اند و حاضر نیستند که با قیمت پایین کار کنند. در جمع آنها هم تحصیل کرده ها گران تر هستند. این قیمت ها باز هم معقول است. یکی دو عکاس در تهران هستند که نرخ شان به بیش از شصت هفتاد میلیون تومان هم می رسد. عروس و دامادی که برای عکاسی به این آتلیه ها مراجعه کنند حتما باید پول ناهار خودشان، عکاس و فیلمبردار و دستیاران آنها را هم حساب کنند.
 
30 تا 60 میلیون برای تصویری از یک شب

منوی 30 میلیونی بالی و استانبول

منوی بعضی از عکاسی ها و فیلمبرداری ها از 30 میلیون تومان شروع می شود. در این منو یک هدیه ویژه هم به عروس خانم و آقای داماد داده می شود. آنها می توانند عکس های اسپرت شان را در جزیره بالی بگیرند. در بعضی از منوها هم یکی از شهرهای کشورهای دیگر گنجانده شده. بعضی از منوها هم این گزینه را ندارند ولی درخواست خود عروس و داماد است که حتما بخشی از فیلم و تعدادی از عکس های شان در کشور دیگری گرفته شود. بعضی ها انتخاب شان این است که به استانبول بروند و در فیلم عروسی شان به همه نشان دهند که در خیابان های این شهر قدم زده اند.
 
یک عده هم علاقه شدیدی دارند که عکس های خاص در ارمنستان بگیرند. معماری خاصی که در این کشور وجود دارد و نوری که تم عکس را قهوه ای می کند، برای زوج های جوان جذابیت دارد. البته این زوج ها مجبورند هزینه های سفر را خودشان بپردازند و شاید به انتظاری که دارند، نرسند.بردن همه تجهیزات فیلمبرداری و عکاسی به خارج از ایران امکان پذیر نیست. این تجهیزات هم سنگین است و هم اینکه اجازه پرواز به بیشتر این دوربین های جدید داده نمی شود. اجاره کردن این تجهیزات در کشور میزبان هم گران است و به همین خاطر با دو دوربین ساده، چند دقیقه ای فیلم گرفته می شود و چند تا هم عکس.

عروس های اروپایی

بعضی از عروس خانم ها هم هستند که هیچ کدام از این کارها را انجام نمی دهند. نظر آنها این است که این کارها دمده شده و باید مثل اروپایی ها ساده بود. نه به آتلیه و باغ و عمارت می روند، نه به کشورهای دیگر سفر می کنند، نه قایق سواری دارند و نه کوهنوردی. فیلم عروسی آنها فقط روایت ساده خبری از مراسم عروسی شان است. این نوع زوجین اکثرا وضع مالی خوبی دارند و محل زندگی خودشان و جایی که برای برگزاری جشن در نظر گرفته اند در حدی هست که جذابیت عکس ها و فیلم عروسی را بالا ببرند.

عروس با کفش کوهنوردی

قایق سواری و کوهنوردی هم از برنامه های جدید است. اگر قبلا عروس و داماد چند روز قبل از عروسی به یکی از کویرها یا کیش و قشم می رفتند و عکس های به اصطلاح اسپرت می گرفتند، حالا اصرار دارند که با لباس عروسی و دامادی شان سوار قایق شوند یا از کوه بالا بروند. قایق سواری خیلی اتفاق عجیبی نیست اما اینکه عروس خانم با کفش پاشنه بلند و لباس پفی از کوه بالا برود، خیلی منطقی نیست. در یکی از باغ های سعید آباد، یک ردیف پله طراحی کرده اند که بالا رفتن از آن برای عروس راحت تر شود و چون لباس عروسی هم بلند است، کفش کوه و کتانی هم می تواند به پا کند.

با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید

برترین ها: حتما شما هم در آرایش، درگیری هایی چون صاف نکشیدن خط چشم یا پخش شدن ریمل را دارید،  اما دیگر نگران نباشید. این ترفندهایی که در اینجا برایتان آورده ایم، به شما کمک می کند تا چون یک آرایشگر حرفه ای بر بسیاری از مشکلات آرایشی خود غلبه کنید.
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 
 
با این ترفندهای آرایشی زیباتر شوید 

چند مطلب خبری و متفاوت


هرجا سخن از فضایل بزرگ است،

 یک جای کار می لنگد!


بیهوده نیست مردانی که زنان بی شمار

 در حرم داشته اند، 


بیش از همه از تقوا و عفت 

سخن گفته اند.


 برتولت برشت


***

ارقام مرکز آمار نشان می‌دھد ھر 1000 تومان سال 1384 حال قدرتش به 266 تومان رسیده است


***

قاچاقچی‌ها خاک وطن را توبره کرده‌اند./تابناک


***

مسئولان بهداشتی کانادا می‌گویند مصرف بیش از حد داروی مسکن فنتانیل جان ۹ نفر را طی ۲۴ ساعت در ونکوور گرفته است.


داروی مسکنی که موجب مرگ این ۹ نفر شده فنتانیل نام دارد که مصرف تنها ۲ میلی گرم آن می تواند موجب مرگ یک فرد بزرگسال شود.

فنتانیل یکی از مسکن‌های بسیار قوی است که معمولا برای کاهش دردهای مزمن و هنگامی که دیگر داروهای مسکن اثر نمی‌کنند، تجویز می‌شود.


***

چگونه نگاه جهانی به جامعه جهانی داشته باشیم؟


ما باید برای برون رفت از فرهنگ محلی دست و پاگیر باید در جهت فرهنگ جهانی (انترناسیونالیستی) حرکت کنیم

برای شروع حداقلی در سطح فرد چند توصیه کلیدی دارم: در شبکه های اجتماعی مانند لینکدین به افراد خارج از کشور وصل شوید. خود را از دایره تنگ رفقای محلی و بومی برهانید. یک زبان خارجی بیاموزید. فرهنگ، آداب و رسوم یک کشور خارجی را مطالعه کنید. هر ماه یک روز یک روزنامه خارجی مطالعه کنید. 

به این فکر کنید در هر رشته ای که هستید چگونه می توانید هنر/توانمندی خود را در یک بازار خارجی عرضه کنید. 

میزبان توریست های خارجی شوید آن ها را به یک عصرانه یا شام دعوت کنید. 


شاید یکی از زیباترین شعرهایی که خوانده ام این شعر از ایرج جنتی عطایی باشد (شما هم با دقت بخوانید):

میون این همه کوچه که به هم پیوسته. کوچه قدیمی ما کوچه بن بسته


توی این کوچه به دنیا اومدیم. توی این کوچه داریم پا میگیریم

یه روز هم مثل پدربزرگ باید. تو همین کوچه بن بست بمیریم


اما ما عاشق رودیم مگه نه؟ نمیتونیم پشت دیوار بمونیم

ما یه عمره تشنه بودیم، مگه نه؟ نباید آیه حسرت بخونیم .


***

مونولوگ؛ هر کسی سنگی می زند و در می رود


ایران؛ جامعه بی گفت و گو


عصر ایران؛ جعفر محمدی 


ما از روزی که حرف زدن را یاد می گیریم، درگیر "مونولوگ" هستیم؛ یعنی یکی می گوید و یکی دیگر فقط گوش می کند:

ابتدا این پدر و مادر و سایر بزرگ ترهای خانواده و فامیل هستند که امر و نهی می کنند و ما گوش می کنیم.

سپس معلمان و مدیران و ناظم ها هستند که امر و نهی می کنند و ما فقط گوش می کنیم و مجری هستیم.

در خدمت سربازی هم که نیمی از جامعه تجربه اش می کنند ، بازار مونولوگ به مراتب داغ تر است.

در محل کار هم، این رئیس است که می گوید و ما گوش می کنیم.

در عرصه عمومی هم اوضاع بهتر نیست و برای قرن های متمادی، این حکومت است که می گوید و مردم شنونده اند.

در روابط همسران نیز، عمدتاً مونولوگ حاکم است و بر اساس این که مرد گوینده مطلق است و زن شنونده یا برعکس، خانواده های مردسالار یا زن سالار شکل می گیرند.


گفت و گو، اما نقطه مقابل مونولوگ است. در گفت و گو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.

اگر بخواهیم مشکلات جامعه ایرانی را به طور بنیادین بررسی کنیم، بی گمان فقدان فرهنگ گفت و گو، یکی از مهم ترین و اساسی ترین مصائب جامعه ایرانی است که اگر فقط همین یک مورد اصلاح شود، بسیاری از مشکلات حل می شود.


گفت و گو دو مقدمه لازم دارد: یکی خوب گوش کردن و  دیگر استدلال داشتن.

یعنی اگر کسی بخواهد گفت و گو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد. واقعیت این است که ما ، چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم. اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمی کنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم؛ ما در حالی که ظاهراً گوش می کنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده می کنیم. طرف مقابل هم همین طور!


به همین دلیل است که کمتر مشاهده کرده ایم دو نفر بحث کنند و در آخر، یکی بگوید من از حرف های شما متقاعد شدم و از دیدگاه قبلی ام برگشتم و طرف مقابل هم بگوید فلان بخش از استدلال های شما درست بود... .

گوش کردن، آنقدر مهم و حیاتی است که در این باره، حتی کتاب هایی هم در دنیا نوشته شده است.


اما دومین مقدمه گفت و گو، استدلال داشتن است. اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفت و گومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است. جامعه ای هم که مردمانش منطقی و استدلال گرا باشند، در همه زمینه ها رشد خواهد کرد.


از همین امروز، گفت و گو را شروع کنیم. اول از همه خوب گوش کردن را تمرین کنیم. تصمیم بگیریم که وقتی کسی حرف می زند، با دقت به او گوش کنیم و هیچگاه وسط حرف دیگری نپریم. استدلال را مقدم بر هر چیزی بدانیم. اگر نقدی داریم متوجه استدلال ها کنیم نه اشخاص. احترام افراد را در گفت و گو حفظ کنیم. یاد بگیریم که اگر حرف طرف مقابل مان منطقی بود، علناً پذیرش آن را اعلام کنیم و تصور نکنیم که متقاعد شدن، به معنای شکست خوردن است. در فرهنگ گفت و گو، متقاعد شدن یعنی احترام به عقلانیت و این، ارزش کمی نیست.


***

"عالی جناب ملا مالتوس نیز ابلهانه و ساده لوحانه از سودهای اضافه شده به سرمایه‌ی ثابت دم می‌زند چنان که گویی به سرمایه از نیروی طبیعت مددی می‌رسد تا به صورت آلی بروید و رشد کند." ص 293


نظریه مالتوس، که از قضا ابداع فکر خود او نیست بلکه به علت پشتکار کشیشانه‌اش در ترویج آن افتخارش نصیب وی شده است. ... برداشت مالتوس در مجموع نادرست و کودکانه است. او مدعی است که میان بازتولید انسان و مثلا" غله، تفاوتی طبیعی وجود دارد. آن‌گاه این بوزینه به این نتیجه می‌رسد که افزایش افراد بشر فرایندی طبیعی است که به محدودیت‌های مصنوعی و عوامل بازدارنده نیاز دارد تا با تصاعد هندسی افزایش نیابد. ص 147


در نظریات عالی‌جناب آقای ج.تاون‌سند1، پدر نظریه‌ی جمعیت، که مالتوس با جعل آن به نام خویش، خود را در ردیف بزرگان جای داد( این مالتوس یک دزد ادبی بی‌شرم بود چنان که تئوری بهره‌ی مالکانه را نیز از آندرسون مزرعه‌دار، دزدید.). ص441


کارل. مارکس؛ گروندریسه جلد دوم

***

9 کشته و 21 زخمی در تصادف عصر امروز  دو تویوتا وانت در جاده خاش ـ سراوان (سیستان وبلوچستان)/ تسنیم

***

اسامی پژوهشگران برتر هفته پژوهش 1395:


اسامی پژوهشگران برتر هفته پژوهش 1395:


پژوهشگران دستگاه های اجرایی

دکتر نیازمحمد محمودی از موسسه علوم و فناوری رنگ و پوشش در گروه فنی و مهندسی

دکتر عباسعلی خدادادی از دانشگاه تهران در گروه فنی و مهندسی

دکتر غلامحسین مجذوبی از دانشگاه بوعلی همدان  در گروه فنی و مهندسی

دکتر سید محمد علی رضوی از دانشگاه فردوسی مشهد در گروه کشاورزی و منابع طبیعی

دکتر مسعود رضایی از دانشگاه تربیت مدرس در گروه کشاورزی و منابع طبیعی

دکتر احمد ارزانی از دانشگاه صنعتی اصفهان در گروه کشاورزی و منابع طبیعی

دکتر محمدجلال عباسی شوازی از دانشگاه تهران در گروه علوم انسانی

دکتر علیرضا مرادی از دانشگاه خوارزمی در گروه علوم انسانی

دکتر امیرنیاسری نسلجی از دانشگاه تهران در گروه دامپزشکی

دکتر عبداله سلیمی از دانشگاه کردستان در گروه علوم پایه


برگزیدگان دستگاه های اجرایی

دکتر رضا مسببی بهبهانی از وزارت نفت در گروه فنی و مهندسی

دکتر محمدرضا دهشیری از وزارت امورخارجه در گروه علوم انسانی


پژوهشگران وزارت بهداشت

دکتر پرویز اولیاء از دانشگاه شاهد در گروه علوم پزشکی

دکتر محمدرضا محمدی از دانشگاه علوم پزشکی  تهران در گروه علوم پزشکی

دکتر رامین صادقی از دانشگاه علوم پزشکی مشهد در گروه علوم پزشکی


فناوران برگزیده

ابوالفضل میرحسینی از پارک علم و فناوری استان یزد

مصطفی ملک جعفریان از پارک علم و فناوری استان خراسان رضوی- مرکز رشد جامع

مسعود ریاضی از پارک علم و فناوری استان فارس

علیرضا منفرد از دانشگاه یاسوج

هیوا خالدی از شرکت ملی گاز ایران


تقدیر از حامیان پژوهش و فناوری

رییس صندوق حمایت از پژوهشگران و فناوران کشور

وزیر صنعت، معدن و تجارت

25 کتاب درباره ایران نوشته‌ام و تا آخر عمر ادامه می‌دهم

ویلم فلور، ایران‌شناس هلندی:
25 کتاب درباره ایران نوشته‌ام و تا آخر عمر ادامه می‌دهم
نویسنده : ویلم فلور

نشست «نگاهی به کارنامه، ایران‌شناس هلندی» با حضور   ویلم فلور، ایران‌شناس هلندی و محسن جعفری‌مذهب در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد. ویلم فلور درباره زندگی اجتماعی ایرانیان کتاب‌های بسیاری نوشته است و مراودات و شیوه زندگی و مناسبات ایرانیان را در عصر‌های مختلف مورد پژوهش و تحقیق قرار داده است. بیشتر مطالعات وی، مبتنی‌بر منابع 300 تا 400 سال گذشته کمپانی هند شرقی بوده است. زندگی روزانه ایرانیان شامل روابط اجتماعی، خانوادگی و حتی ناسزاهای ایرانیان، از جمله علاقه‌مندی‌های این ایران‌شناس است. از آثار او می‌توان به «القاب و عناوین در ایران دوره صفوی» اشاره کرد. در ادامه این برنامه ویلم فلور، به دلیل پرداختن خود به مناسبات اجتماعی و خانوادگی ایرانیان اشاره کرد.  ویلم فلور توضیح داد که خودش را  ایران‌شناس نمی‌داند و گفت: « من یک جوینده دانش هستم. مطالعه و پژوهش کار اصلی من نبود. به تاریخ علاقه داشتم و وقتی می‌خواستم از فشار‌های روزانه رهایی یابم، بنابراین به مطالعات تاریخی می‌پرداختم که البته مطالعه درباره ایران برایم جذاب‌تر بود. بیش از 25 کتاب درباره ایران نوشته‌ام. از این کار انرژی می‌گیرم و تا عمر دارم، این کار را انجام می‌دهم.»

منشور حقوق شهروندی و قانون اساسی

منشور حقوق شهروندی و قانون اساسی
نویسنده : عبدالصمد خرمشاهی حقوقدان

منشور حقوق شهروندی که از سوی رئیس‌جمهوری مطرح شده و قرار است تا پایان آذرماه اعلام شود، اگرچه اسم و ظاهر قشنگی دارد اما به نظر می‌رسد یک موازی‌کاری است. البته نفس طرح مساله حقوق شهروندی را باید مثبت ارزیابی کرد. برای بررسی اینکه این منشور چقدر می‌تواند کاربردی و تاثیرگذار باشد ابتدا باید بررسی کنیم آیا قوانینی که در این منشور آمده پیش از این وجود نداشته؟ آیا درباره حقوق شهروندی تاکنون قانونی وضع نشده و خلأ قانونی داشته‌ایم؟ پاسخ هر دو سوال منفی است. رئیس قوه قضائیه بارها بخشنامه‌هایی مبنی‌بر لزوم رعایت حقوق شهروندی و تاکید بر اجرای آن تنظیم کرده اما هنوز دیده می‌شود که حقوق شهروندی همیشه رعایت نمی‌شود.درباره حقوق دیگر اقشار نیز به همین صورت است. شما در نظر بگیرید حقوق زنان یا حمایت از حقوق کودکان. آیا در این‌باره خلأ قانونی داریم؟ خیر. هر قانون خوبی که روی کاغذ زیبا به نظر می‌رسد تاکنون نوشته شده و وضع قانون در این باره هیچ مشکلی ندارد اما هر روز شاهد حوادثی هستیم که نقض قانون حمایت از حقوق کودکان را ثابت می‌کند، قانونی که سال 81 تصویب شده و هنوز به درستی اجرایی نمی‌شود یا درباره خشونت علیه زنان و قوانین حمایت از آنها، شهیندخت مولاوردی معاون رئیس‌جمهور در حوزه زنان روی این موضوع بارها صحبت کرده و جدیدا درباره رسیدگی به این قانون تاکیداتی داشته است، اگر قرار باشد این قانون نقض نشود باید درباره اجرایی شدن آن تصمیم درست و تازه‌ای گرفت نه آنکه بیاییم قانون جدیدی برای آن وضع کرده و کمی شکل ادبیات آن را تغییر دهیم. مهم ظاهر قانون نیست، ماهیت آن است که یکی است و اگر قرار باشد اجرایی شود با همین قوانینی که داریم اجرایی می‌شود. مادامی که قوانینی که پیش‌تر وضع شده اجرا نشود، حقوق اقشار مختلف نهادینه نشود و رعایت آن در فرهنگ ما جای نگیرد، هیچ‌یک از این منشورها نمی‌تواند کمک کند و کاربردی باشد. بنده نمی‌توانم به این منشور خوشبین باشم که بتواند تاثیرگذار باشد، تا زمانی که الفبای این حقوق آموزش داده نشود، با فرهنگ ما عجین نشود و همگان از این الفبا مطلع نشوند نمی‌توان امید به اجرای آن داشت. حالا رئیس‌جمهور منشور حقوق شهروندی تنظیم کند و اعلام کند، مگر این منشور چه تعارضی با منشور حقوق شهروندی که رئیس قوه قضائیه یا روسای دستگاه‌های دیگر تنظیم کرده‌اند، دارد؟ بنابراین این منشور را در چنین شرایطی که قوانین موجود حقوق شهروندی وجود دارد ولی رعایت نمی‌شود یک موازی‌کاری با قوانین هر دستگاه که پیش‌تر تنظیم شده می‌دانم و نمی‌توانم بپذیرم که بخواهد کارساز باشد یا گرهی بگشاید.

چهره روز

چهره روز

 بعد از همان مصاحبه مشهور پیش از انتخابات مجلس، نامش بر سر زبان‌ها افتاد؛ مصاحبه‌ای با رسانه کره‌ای که در آن درباره حجاب صحبت کرده بود و واکنش‌های زیادی را در محافل اصولگرا به دنبال داشت. پروانه سلحشوری، عضو اصلاح‌طلب و رئیس فراکسیون زنان مجلس البته آن مصاحبه را تقطیع شده دانست و گفت: «متاسفانه این رسانه نتوانسته یا نخواسته که دیدگاه کامل بنده درباره موضوع حجاب را پوشش دهد و همین امر سبب برخی سوءبرداشت‌ها شده است.» سلحشوری که در فهرست امید تهران برای انتخابات مجلس دهم حضور داشت، چند روز بعد با رای مردم به‌عنوان نفر یازدهم وارد مجلس شد و بعد هم رئیس فراکسیون زنان. تاکید بر بررسی سریع‌تر لایحه مقابله با خشونت علیه زنان، اشتغال زنان سرپرست خانوار و... موضوعاتی بود که سلحشوری در مجلس به آنها پرداخته و حالا با طرح مساله ازدواج کودکان، گفته است: «فراکسیون زنان مجلس خواهان اصلاح در سن ازدواج دختران است.» طبق قانون موجود، سن قانونی ازدواج دختران 13 سال است، اما سلحشوری می‌گوید: «در اصلاح قوانین سن ازدواج، باید بلوغ عقلی فرد نیز مورد توجه قرار گیرد.»

اقیانوسی از الماس در اعماق زمین

نادرترین الماس‌های جهان کجا تولید می‌شوند
اقیانوسی از الماس در اعماق زمین

 تمام الماس‌ها به شیوه‌ای خاص تشکیل نمی‌شوند و معمولا انواعی از آنها که بعد از سنگ‌ها پدید آمده‌اند، بسیار بزرگ و شفاف هستند. دانشمندان چند دهه به دنبال آن بوده‌اند که چه نیروهایی باید جمع شوند تا الماس‌های روی زمین شکل بگیرند. به گزارش sciencealert، محققان با تجزیه و تحلیل سنگ‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که ارزشمندترین الماس‌ها در داخل حوضچه‌های جداگانه‌ای از فلزات مایع در عمق صدها کیلومتری سطح زمین ساخته می‌شوند. با‌ارزش‌ترین سنگ‌های قیمتی به‌طور اتفاقی، برخی از ارزشمندترین تکه‌های زمین هستند. الماس‌ها در اعماق سطح زمین، در حرارت بسیار بالا و در سنگ‌های متراکم جبه زمین، بین هسته و پوسته شکل می‌گیرند، سپس با فوران‌های آتشفشانی به سطح زمین می‌رسند. معروف‌ترین الماس دنیا، الماس کولینان است که بزرگ‌ترین الماس لقب گرفته است. پیش از تکه کردن آن به قطعات کوچک‌تر، وزن آن 35/621 گرم و بسیار شفاف بوده است.
الماس‌های معروفی چون کولینان، ویژگی‌های فیزیکی دارند که آن را نسبت به سایر الماس‌ها متمایز می‌کند. این ویژگی‌ها علاوه‌بر اینکه نحوه تشکیل الماس‌ را نشان می‌دهند، بخشی از اسرار کره زمین را که تاکنون نهفته بوده، فاش می‌کنند. از این رو، محققان به دنبال دسترسی به الماس‌های نوع 2 به‌عنوان نادرترین انواع الماس روی زمین بوده‌اند. این الماس‌ها از کربن خالص ساخته شده‌اند به آن معنا که معمولا سفید رنگ هستند و در شبکه بلوری آنها به ندرت می‌توان ناخالصی نیتروژنی پیدا کرد. رنگ زرد آنها به دلیل سنگ‌های ارزان‌قیمت‌تری است که در ساخت آن مورد استفاده قرار گرفته‌اند. الماس‌های نوع دو، بیش از یک تا دو درصد تمام الماس‌های طبیعی را تشکیل می‌دهند. محققان ابتدا 9 برش از الماس‌های نوع دو را مطالعه کرده و با برش دادن و باز کردن آنها، توانسته‌اند اجزای ساختار کریستالی آن را بررسی کنند.
آنها دریافته‌اند که تعداد کمی از این تکه‌های الماس حاوی لعل هستند که در جبه فوقانی زمین پیدا شده و تنها در فشار بسیار بالا ایجاد می‌شوند. محققان ترکیبی از اجزای آهن، نیکل، کربن، سولفور و همچنین ردپاهایی از متان و هیدروژن را در الماس‌های نادر یافته‌اند که پیش از این در الماس‌های معمولی مشاهده نشده بود. وجود لعل در این الماس‌ها بیانگر آن است که در عمق 750 کیلومتری زیر سطح زمین شکل گرفته‌اند. اجزای حاوی متان برای پایدار ماندن، باید به صورت کریستال‌های جداگانه و به شکل الماس درآیند. محققان معتقدند که اقیانوسی از فلز مایع در جبه زمین وجود دارد که تکه‌های الماس در آن به‌طور جداگانه تشکیل می‌شوند.

20 هزار کالری غذا در یک وعده

20 هزار کالری غذا در یک وعده

گروه دانش یکی از شرکت‌کنندگان رقابت غذاخوری در انگلیس در یک وعده 20 هزار کالری دریافت می‌کند اما به رغم حجم بالایی که می‌خورد، معتقد است رژیم غذایی سالم و متعادلی دارد. به گزارش «ایندیپندنت» آدام موران، 31 ساله اهل «کسلفورد» در نزدیکی «لیدز»، یکی از حرفه‌ای‌های مسابقات خوردن است و تاکنون رکورد خوردن 20 هزار کالری را در یک وعده از آن خود کرده است. او هر پنج روز یک بار حجم بالایی غذا می‌خورد و این کار را یا در مسابقه انجام می‌دهد یا در قالب ویدئو در یوتیوب خود به اشتراک می‌گذارد. در روزهای قبل و بعد از این وعده سنگین غذایی، او مواد بسیار سبکی از جمله ماست، پروتئین‌های سبک و میوه مصرف می‌کند.  او معمولا بعد از خوردن حجم کالری بالا در یک وعده، تا چند روز بعد احساس گرسنگی نمی‌کند. او معتقد است که اگر بخواهد چنین حجم غذایی را هر روز مصرف کند چاق می‌شود و احتمال مرگش وجود دارد. او با 69 کیلوگرم وزن، از نظر جسمی کاملا سالم است و تناسب اندام خوبی دارد، زیاد ورزش کرده و به طور مرتب به پزشک مراجعه می‌کند. موران حتی نسبت به سال‌های قبل از شرکت در مسابقات خوردن، تناسب اندام بهتری پیدا کرده است. او برای افزایش حجم معده خود به منظور شرکت در رقابت‌های خوردن، هفته‌ای یک وعده غذا با حجم زیاد می‌خورد. موران در روز رقابت، با خوردن چهار لیتر آب در دقیقه سعی می‌کند معده خود را آماده پذیرش حجم بالایی از غذاها کند. او ابتدا پروتئین و سپس کربوهیدرات می‌خورد زیرا نان، آب را جذب  و سرعت بلع را محدود می‌کند.

سالانه 250 مورد سلول درمانی قرنیه در ایران

سالانه 250 مورد سلول درمانی قرنیه در ایران

 رئیس بیمارستان فارابی گفت: «سالانه بین 200 تا 250 مورد سلول درمانی قرنیه چشم در ایران انجام می‌شود. افرادی که سابقه مجروحیت شیمیایی دارند یا قربانی سوختگی با اسید هستند، با مراجعه به بیمارستان فارابی و در صورت تشخیص نیاز به سلول درمانی، درمان آنها بدون اتلاف وقت و به سرعت انجام می‌شود.»

ارقام بودجه کاملا واقع‌بینانه است

محمد کردبچه مشاور رئیس سازمان برنامه و بودجه در گفت‌وگو با «فرهیختگان» به دفاع از لایحه بودجه 96 پرداخت
ارقام بودجه کاملا واقع‌بینانه است
نویسنده : ارمغان جوادنیا

لایحه بودجه سال 1396 در حالی به تازگی تقدیم مجلس شده که انتقادات زیادی به آن مطرح می‌شود؛ بسیاری از کارشناسان معتقدند برخی اعداد و ارقام بودجه با واقعیت همخوانی چندانی ندارند؛ فعالان بخش خصوصی نیز از نحوه تنظیم لایحه بودجه گلایه دارند.
تیر انتقادها به لایحه بودجه درحالی است که محمد کردبچه، مشاور رئیس سازمان برنامه و بودجه معتقد است اعداد و ارقام بودجه کاملا واقع‌بینانه بسته شده است. او همچنین با بیان ‌اینکه درآمدهای موجود در بودجه نیز واقع‌بینانه بسته شده، به «فرهیختگان» می‌گوید که میزان واقع‌بینانه بودن بودجه نسبت به بودجه سال قبل به مراتب بیشتر از قبل است و همین موضوع یکی از نکات مثبت در لایحه بودجه سال آینده است. کردبچه درباره کاهش بودجه عمرانی نیز این‌طور توضیح داد که نباید خیلی بر کاهش بودجه عمرانی تمرکز کرد چراکه پروژه‌های عمرانی در دنیا به بخش خصوصی واگذار می‌شود و در ایران هم باید این پروژه‌ها واگذار شود تا دولت به بحث‌های مهم دیگری چون آموزش، بهداشت، سلامت و صندوق تامین اجتماعی توجه کند.

آقای نوبخت در تشریح لایحه بودجه 96 تاکید کردند که بودجه امسال نه انقباضی بسته شده و نه انبساطی. ارزیابی شما در این‌باره چیست؟
لایحه بودجه انبساطی بسته نشده چراکه یکی دو درصد بیش از تورم است بنابراین نمی‌توان آن را انبساطی تلقی کرد.

اعداد تعیین‌شده در لایحه بودجه چقدر با واقعیت منطبق است؟
مفروضات بودجه خیلی منطقی است. به‌عنوان مثال رشد درآمدهای مالیاتی 6/8درصد است در صورتی‌که تولید ناخالص داخلی سال آینده بین 17 تا 20 درصد رشد می‌کند بنابراین رشد درآمدهای مالیاتی خیلی کمتر از رشد تولید ناخالص داخلی است. این نشان می‌دهد که مفروضات موجود در لایحه بودجه کاملا واقعی است؛ به این معنا که درآمدها کاملا واقعی بسته شده است.

این منطقی‌ بودن که ازآن نام بردید، در مورد قیمت نفت هم صدق می‌کند؟
اگر قیمت نفت مقداری افزایش دارد به دلیل تحولاتی است که در اوپک اتفاق افتاد و سهمیه‌ها به جز ایران کاهش یافت. قبل از اجلاس اوپک بیژن زنگنه، وزیر نفت تلاش زیادی کرد و مذاکرات زیادی صورت گرفت که موجب شد همه موسسات بین‌المللی پیش‌بینی افزایش قیمت را داشته باشند. بنابراین سال‌های قبل قیمت نفت بالاتری داشتیم اما در چند سال اخیر به دلیل تحریم‌ها با مشکلاتی روبه‌رو شدیم. در مجموع اعداد مورد نظر در بودجه خیلی واقع‌بینانه است. به بیانی دیگر نسبت به بودجه سال قبل میزان واقع‌بینانه بودن بودجه به مراتب بیشتر از قبل است که یکی از نکات مثبت است. بحث دیگر بودجه‌ریزی مبتنی‌بر عملکرد است که با توجه به اقدامات انجام شده برای سال 96 دراین خصوص پیشرفت زیادی داشته‌ایم؛ هرچند تا چند سال دیگر فرصت داریم اما بودجه‌ریزی مبتنی‌بر عملکرد نسبت به قبل بهتر شده است.

بودجه عمرانی اما نسبت به سال قبل کاهش یافته است. حال با توجه به اینکه پروژه‌های نیمه‌تمام زیادی در کشور باقی مانده فکر می‌کنید با این وضعیت بتوان راه به جایی برد؟
70 درصد بودجه جاری کشور مربوط به چهار بخش سلامت، تامین اجتماعی و دفاع است. بنابراین بودجه جاری چیزی نیست که بتوان آن را کم کرد ضمن‌اینکه دولت هم نمی‌تواند آن را کاهش دهد.

خب در چنین شرایطی چه باید کرد؟
دولت باید برای بودجه عمرانی سراغ واگذاری‌ها برود. همه جای دنیا کار عمرانی را بخش خصوصی و شهرداری‌ها انجام می‌دهند. بنابراین اگر پروژه‌های عمرانی را واگذار کنیم، بودجه بیشتری خواهیم داشت که دولت می‌تواند آن را صرف مسائل مهم‌تری چون تامین اجتماعی کند. نباید خیلی بر بودجه عمرانی تمرکز کنیم که چرا کم شده است. هم‌اکنون دولت توجه زیادی به بحث واگذاری‌ها کرده است؛ حتی تبصره‌ای در بودجه گذاشته شده تا این پروژه‌ها به بخش خصوصی واگذار شود تا دولت به بحث‌های مهم دیگری چون آموزش، بهداشت، سلامت و صندوق تامین اجتماعی توجه کند که با معضلاتی روبه‌رو است.

فکر می‌کنید با این شرایط دولت به اهداف خود در لایحه بودجه دست یابد؟ یا اینکه همچون قبل به این اهداف نخواهد رسید؟
منابع در لایحه بودجه واقع‌بینانه دیده شده که باید محقق شود. مصارف هم در قالب برنامه پنج ساله دیده شده است. حال امکان دارد تغییرات جزئی داشته باشد اما مشکلی نخواهد بود و اهداف مورد نظر در این لایحه محقق خواهد شد.

در میان این موضوع، تمدید تحریم‌های 10ساله علیه ایران را داریم. فکر می‌کنید لایحه بودجه به‌گونه‌ای بسته شده که در برابر این تحریم‌ها مقاوم باشد؟
تحریم‌ها مساله جدیدی نیست و بیش از 20 سال است که آمریکا این کار را انجام می‌دهد. این در حالی است که صادرات نفت نسبت به پارسال یک میلیون بشکه افزایش یافته است؛ این نشان می‌دهد که تمدید تحریم‌ها هم مشکلی را متوجه ما نمی‌کند.

آغاز هفته قصه‌گویی در مدارس ابتدایی


معاون آموزش و پرورش خبر داد:
آغاز هفته قصه‌گویی در مدارس ابتدایی

مهر: معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش‌وپرورش گفت: هفته قصه‌گویی به مناسبت ولادت پیامبر اکرم (ص) و شب یلدا، در مدارس ابتدایی سراسر کشور اجرا می‌شود.
مهدی فیض، از اجرای طرح قصه‌گویی در مدارس خبر داد و افزود: هفته قصه‌گویی از ۲۸ آذر آغاز و تا چهارم دی ۹۵ در مدارس ابتدایی کشور ادامه دارد. او ادامه داد: قصه یکی از مؤثرترین واسطه‌های تربیتی است که با کمک آن مبانی رفتاری و تربیتی را در جامعه مخاطبان کودک و نوجوان می‌توانیم ترویج دهیم.
معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش‌وپرورش افزود: قصه با حذف واسطه‌های ارتباطی در رابطه تنگاتنگ میان قصه‌گو و مخاطب، مرزهای رسمیت در ارتباطات میان‌فردی را از میان برمی‌دارد و با صمیمیت و تأثیرگذاری کلان بر مخاطب، او را از حالتی منفعل خارج می‌کند.
او با بیان اینکه تأثیر قصه‌گویی هنگامی آشکار می‌شود که کودک و نوجوان به تفسیر و تحلیل آن می‌پردازند، گفت: مأموریت قصه‌گو این است که با استفاده از ابزار بیان و بدن، مخاطب خود را در موقعیتی قرار دهد که او به تفسیر موقعیت بپردازد. مرزهای زمان و مکان را پشت‌سر بگذارد و در سفر زمان، تجربه‌ای کسب کند.
فیض با بیان اینکه قصه به‌جز کارکردهای تربیتی، نقش بسیار مهمی در ترویج فرهنگ و سنن ملی و مذهبی دارد، بیان کرد: ادبیات شفاهی و فرهنگی عامه را قصه‌گویی رواج می‌دهد.
او با اشاره به مفاد سند تحول بنیادین گفت: به منظور تسهیل فرایند یادگیری کودکان، قصه ابزار مناسبی است تا با بهره‌گیری از کارکردهای آن، در کارایی روش آموزشی معلمان و اثربخشی مباحث آموزشی، هم‌افزایی شود. به همین منظور ما به میمنت ولادت پیامبر اکرم (ص) و به یمن هفته وحدت و همچنین گرامیداشت آیین یلدا، هفته قصه‌گویی را در مدارس ابتدایی اجرا می‌کنیم.
معاون وزیر آموزش‌وپرورش به اهداف اجرای طرح قصه‌گویی اشاره کرد و گفت: احیای سنت قصه‌گویی و انتقال این میراث ارزشمند به نسل جدید به‌ویژه در شب یلدا، معرفی اسوه رحمت و معنویت حضرت محمد (ص)، برجسته‌کردن آرمان رحمانی اسلام با تأکید بر موضوع جهان عاری از خشونت و بی‌عدالتی، برجسته‌کردن نقش قصه‌گویی به‌عنوان یک ابزار کمک‌آموزشی، آموزش غیرمستقیم مبانی و مفاهیم ارزش‌های دینی و ملی به‌ویژه تشریح فلسفه نام‌گذاری هفته وحدت، از اهداف اجرای طرح قصه‌گویی است. وی با توصیه به مربیان مدارس گفت: برای ایجاد فضای شاد و خاطره‌انگیز در ذهن دانش‌آموز، تدابیر لازم را باید بیندیشند.

بازخوانی اندیشه ٦٨

بازخوانی اندیشه ٦٨
محمدتقی قزلسفلی

«هرگز سالی چون ١٩٦٨ وجود نداشته است. توده‌ها سر به شورش برداشتند و در برابر نظم مستقر، تنفر عمیق خود را از اقتدارگرایی بیان کردند». این عبارتی است که کورلانسکی در دیباچه کتاب «١٩٦٨ سالی که جهان را تکان داد»، آورده است و تلاش کرده بعد از گذشت چندین دهه از این جنبش مهم دانشجویی، به بازخوانی این پدیده، عوامل ایجادکننده آن و آثار و پیامدهای گوناگونی که از خود به جا گذاشته بپردازد. انتشار کتاب کورلانسکی دیگر بار می‌تواند ما را به فضای آن سال‌ها برگردانده و فرصتی برای وارسی ابعاد مختلف این جنبش اجتماعی نوین و زمینه‌های اندیشه‌ای مکتوم در آن ایجاد کند. از این‌رو، در نوشتار حاضر ضمن اشاره به زمینه‌های تاریخی و سیاسی این جنبش، بخشی از ابعاد فکری آن نیز بررسی شده است.
جنبش چگونه آغاز شد؟
جنبش ٦٨، همچون «میلی خشم‌آگین به وارسی هنجارها» (کریستوا، ١٣٩٥: ٩)
با مسائل داخلی دانشگاه‌ها در اروپا و به‌ویژه در فرانسه رابطه تنگاتنگی داشت. جرقه این حرکت با اخراج یک دانشجوی تا آن زمان معمولی به نام دانیل کوهن بندیت آغاز شد که به جرم اخلال‌گری در دانشگاه از کشور فرانسه اخراج شد. هرچند پیش از این، اعتصابات و تظاهرات طرفداران آزادی بیان در سال ١٩٦٤ در دانشگاه برکلی کالیفرنیا آزمونی برای دانشجویان به شمار می‌رفت، اما با رویداد سال ١٩٦٨، دامنه ناآرامی‌های دانشجویی به دانشگاه‌های سراسر آمریکا، اروپا، خاور دور و حتی آمریکای لاتین تسری یافت. «جنبش‌های دانشجویی شکل‌های تازه‌ای از اعتراض به‌وجود آورد. تحصن، دعوت به اعتصاب‌های عمومی، تظاهرات نشسته و گردهمایی‌های انبوه و اشکال گوناگون نافرمانی مدنی جزء رویدادهای روزانه شده بود». (آوتویت، باتامور، ١٣٩٣: ٣٥٥).
در طول دهه ١٩٦٠ و به‌ویژه سال ١٩٦٨ عواملی چون گسترش جنبش حقوق مدنی سیاهان، اعتراض به بی‌رحمی و ماهیت نامتعارف جنگ ویتنام و شرایط مساعد با همراهی سازمان ملل در نام‌گذاری آن سال به‌عنوان «حقوق‌ بشر» و حمایت بین‌المللی از فلسطینی‌ها در کنار واژه‌های سیاه، اقلیت و زنان هر یک در دامن‌زدن و تعمیق جنبش تأثیر گذاشتند (کورلانسکی، ١٣٩٥: مقدمه). پس از آن بود که دانشجویان به سرعت و عمیقا درگیر جنبش حقوق مدنی سیاهان شدند و گردهمایی‌های قابل‌توجه در مخالفت با جنگ ویتنام ترتیب داده و در همان حال در حمایت از انقلاب‌ها و جنبش‌های استقلال‌خواهی و ناسیونالیسم در جهان سوم، تظاهرات مختلفی را سازماندهی کردند. در خود فرانسه و در جنبش مه ١٩٦٨، ژنرال دوگل از حکومت کنار رفت. ناگفته نماند در دیگر نقاط جهان، از لندن و رم تا برلین و توکیو گرفته تا شهرهای آمریکا، اعتراضات دانشجویی نقش مهمی در زندگی سیاسی و اجتماعی ایفا کردند و به نماد و مظهر دگرگونی فرهنگی و سیاسی یک نسل تبدیل شدند. چنان‌که کورلانسکی هم در کتاب خود نشان داده در پس این جنبش درازدامن، مبانی فکری و اندیشه‌ای به چشم می‌خورد که از زمینه‌ها و شرایط مختلف آن سال‌ها سرچشمه می‌گرفت.
بحران در دانشگاه
مه ٦٨، با شکایاتی از محدودیت آزادی بیان در محیط دانشگاه آغاز ولی خیلی زود به مسائل بزرگ‌تر کشیده شد. برای مثال «ماهیت دانشگاه نوین و روابط آن با جامعه و جایگاه دانشجویان در دانشگاه» (قزلسفلی، ١٣٧٧: ٢٥) از جمله مهم‌ترین مسائل موردتوجه معترضان بود. ایرونیگ‌ هاوو درباره دانشگاه گفته بود: «کانونی برای آموزش بی‌غرضانه که از شور و اشتیاق مباحثاتی که به نظر غیردانشگاهیان درک‌ناشدنی و بی‌فایده است گرما می‌گیرد. پناهگاه عقاید، جایی‌که در آن می‌توان به انسان‌هایی برخورد که چونان نمونه‌های انضباط فکری و عشق به دانش فعالیت می‌کنند». (Goodwin, ١٩٩٢: ١٤٢) به نظر کوهن بندیت، ابی هافمن و تام هایدن که نقش سخنگویان این جنبش را برعهده داشتند، دانشگاه‌ها در آن سال‌ها، درست به‌دلیل عدم ارائه چنین رویکردی رو به ضعف نهاده و مورد انتقاد قرار گرفت. پس این مکان تکرار سخنرانی‌های بی‌ارزش (یعنی دانشگاه) باید به قول ژولیا کریستوا با سرپیچی به نماد یک جنبش همه‌گیر علیه افسردگی ملی تبدیل شود. (کریستوا، ١٣٩٥: ٤٧)
در چشم دانشجویان، دانشگاه به سازمان دیوان‌سالاری تبدیل شده بود که تحت سیطره ارزش‌های سودآور شرکت‌های تجاری و نخبگان قدرت قرار داشت. هیچ‌کس منکر این نکته اساسی نیست که دانشگاه نباید از زندگی جامعه بیرون و برکنار و چون گرمخانه خرد از محیط خود منفک شود، اما دانشجویان و اساتید به درستی برآنند که ارزش‌ها و هنجارهای حاکم در دانشگاه‌ها، باید یکسره از ارزش‌های حاکم بر جهان تجارت، پول و سیاست جدا باشد. به قول کارین رنون، دانشجویان از دانشگاه به‌دلیل ساختارهای تکنوکراتیک عریض و طویل آن و بوروکراسی‌های غیرشخصی و همچنین سلسله‌مراتب خشک مناصب فکری و نگرش‌های غیردموکراتیک آن - که نسبت به دغدغه‌های آموزش‌وپرورش نرمش چندانی نشان نمی‌داد - انتقاد می‌کردند. در کل بحران دانشگاه ناشی از فرایند نوسازی آموزش عالی دانسته می‌شد. (رنون در آوتویت، ١٣٩٣: ٣٥٥)
جنبش ٦٨ به‌مثابه نقد فرهنگی
بیایید در نظر بگیریم جنبش مه ٦٨ در شروع خود با چه چیزهایی همراه شد: ترجمه انگلیسی کتاب «جنس دوم» سیمون دوبوار، انتشار مجله دست چپی مهم تلوس (Telos) که مقالات هربرت مارکوزه و برخی چپ‌های جدید را به همراه داشت، تا انتشار نوشته‌های منتقدانه سی رایت میلز در آمریکا و قهرمانان فکری چون کامو، مارکوزه و فرانتس فانون، عصر هیپی‌ها، موسیقی راک‌اند رول، آغاز عصر تلویزیون و نوشته‌های مارشال مک لوهان تا بروز و ظهور شیوه‌های جدید اعتراض و... هریک می‌تواند حکایت از چرخش فرهنگی عمده در پس این جنبش باشد. برخی از اشکال این پاد فرهنگی که دانشجویان آن را ابداع کردند از جمله سرود ملی نمادین، نشستن اعتراضی بر پیشخوان فروشگاه‌ها تا آتش‌زدن پول به‌عنوان نماد اعتراضی به سرمایه‌داری و سوداگری و به شیوه افراطی به‌راه‌انداختن نهضت دودی‌ها در پارک‌ها و خیابان‌ها تلاشی بود تا معترضان ضمن به‌نمایش‌گذاشتن جلوه‌های جدید نقد فرهنگی، نشان دهند چگونه جهان در میان دو نیروی ناخوشایند (کاپیتالیسم و کمونیسم) مچاله شده است.
علیه سیاست پدرسالارانه
بخش اساسی آنچه اعتراض یا نقد فرهنگی عنوان شد به‌خوبی در مخالفت و چالش این جنبش علیه ساختار اقتدارگرا و پدرسالار تجلی بارز داشت که عرصه خصوصی و زندگی روزمره را تحت سلطه داشت. همسو با این اعتراض علیه سیاست پدران، دانشجویان به نقد ساختار خانواده اقتدارطلب، سرکوب میل و انقیاد زنان نیز توجه نشان دادند. جنبش مه ٦٨ بر آن بود تا روابط اجتماعی سلسله‌مراتبی در زندگی روزمره را دگرگون سازد. در بسیاری از انتقادهایی که علیه ماهیت ظالمانه ساختارهای خانواده اقتدارطلب، سرکوب جنسی، انقیاد زنان، ارزش‌های کار و جامعه صنعتی مطرح می‌شد غالبا به جنبه‌های روان‌کاوانه توجه داشتند. در اعتراض گسترده علیه اقتدارگرایی، خواهان برچیده‌شدن فرهنگ پدرسالار بودند که به ارزش‌های اجتماعی مردانه و ساختارهای متصلب سلسله‌مراتبی اهمیت و اولویت می‌داد.
به اعتقاد دانشجویان، ساخت صنعت فرهنگ که با گسترش دامنه سرمایه‌داری هر روز ریشه‌های خود را عمیق‌تر می‌ساخت، زمینه‌ساز تعمیق رفتارها و زندگی مصرف‌زده شده و مآلا باعث شکل‌گیری انسان‌های همگون و خالی از بینش سیاسی می‌شد. این تحولات همچنان در راستای فرهنگ پدرسالارانه ارزیابی و تحلیل می‌شد. برای نسل ٦٨، عمده مخاطرات جدید جهان از مشکلات فزاینده زیست‌محیطی گرفته تا اغوا، فریب و اعمال نفوذ روانی از سوی اهالی سیاست، از پدیده شرم‌آوری چون جنگ ویتنام تا بهره‌کشی، همگی حاصل تعامل مثلث شوم سوداگری، دولت‌گرایی و علایق امپریالیستی بود. طبیعی است در آن شرایط پلیس و ارتش به‌عنوان نماد قدرت دولت به تظاهرکنندگان یورش برد. ماروین هریس، یکی از اساتید می‌نویسد: «بسیاری از دانشجویان از پله‌ها پایین کشیده می‌شدند. دختران از موهای‌شان کشیده می‌شدند؛ بازوهایشان کبود شده بود؛ به صورت آنها مشت زده بودند. اساتید هم از ناحیه ران لگدها خورده بودند، از حصارها پرت شده و برخی‌هاشان در زیر چشم‌ها نشان کبودی مشت پلیس را داشتند [... .] شماری از مردمی که روی چمن‌ها این صحنه‌ها را می‌دیدند می‌گریستند». (کورلانسکی، ٣٠٩:١٣٩٥)
در بررسی شعارها و دیوارنوشته‌های دانشجویان مه ٦٨ می‌توان خطوط این مبارزه با استیلای فرهنگ یکسان‌ساز و محدودیت آزادی بیان را مشاهده کرد. در فحوای کلام و اعتراضات دامنه‌دار جنبش مه ٦٨، این امری واضح بود که نسل مذکور به این باور رسیده باشد که دانشگاه به‌عنوان متولی اصلی تولید دانش و عرصه تعاطی فکر، نباید به دست دولت، دستگاه‌های نظامی و سازمان‌های بزرگ تجاری تصرف شود. این نهاد باید بتواند که در استقلال از اقتدارگرایی سیاست و پول، سازوکارهای اجتماعی و فرهنگی خود را در کنار تولید معرفت علمی ادامه دهد. عصیان دانشجویان علیه ارزش‌ها و هدف‌های ریاکارانه سیاست‌مداران و همسو با آن تمامیت‌خواهی جدی و ترسناک سیاست نهادینه‌شده در جای‌جای جامعه به‌صورت طنز، تمسخر و خنده و نافرمانی‌ها تجلی پیدا می‌کرد. آنها اعتراض خود را با لذت و شادمانی و قدرت گل (Flower Group) که نشانه و نماد مخالفت با جنگ و اقتدارگرایی به شمار می‌رفت به نمایش می‌گذاشتند.
مارکوزه و فلسفه در خیابان
جنبش مه ٦٨ نمادی بود از افول جریان‌های مسلط اندیشه در فردای جنگ جهانی دوم که عرصه نقادی را واگذاشته بودند. از این حیث دانشجویان معترض از کسانی به‌عنوان نماد تفکر انتقادی و پیش‌رو استقبال می‌کردند که بینش محافظه‌کارانه را رها کرده حرف‌های جسورانه می‌زدند. به قول کورلانسکی کسانی نقش «قهرمانان فکری» را می‌توانستند برعهده بگیرند که قادر باشند روشنفکری فلسفی را به مقوله‌ای در خدمت پراکسیس در خیابان‌ها تبدیل کنند. آشکار بود به این ترتیب دانشجویان از آن دسته اساتیدی که نهاد دانشگاه را تنها به یک جلوه‌نمایی علمی و عبوس تقلیل داده بودند دوری می‌کردند. بر این اساس آلبر کامو به خاطر رمان «طاعون» و کتاب «انسان طاغی» و رویکرد متعهدانه در عرصه سیاسی، فرانتس فانون، محمدعلی کلی و مارتین لوترکینگ، آلن گینزبرگ، رادمک کوئن شاعر، باب دیلن ترانه‌سرا، و حتی ادبای دهه‌های گذشته، هرکدام به نوعی دغدغه‌های نسل ٦٨ را در نوشته‌هایشان انعکاس می‌دادند. اما مارکوزه مبدع و مشوق ایده «امتناع بزرگ» و حامی دانشجویان در نه گفتن به پدرسالاری بود. اهمیت او در این اعتراضات تا جایی است که از کتاب «انسان تک‌ساحتی»اش به‌عنوان انجیل جنبش مه ٦٨ یاد می‌کنند.
از این منظر باید گفت مخالفت گروه‌های دانشجویی با مقوله‌های صنعت فرهنگ، جامعه بوروکراتیک مردسالار در اندیشه‌های مارکوزه تجسد می‌یافت. درعین‌حال تأیید می‌کرد که جوانان در پی جامعه‌ای بدون جنگ، بدون استثمار، بدون سرکوبی و فقر بودند. او از نسل دهه ٦٠ به‌عنوان «طبقه کارگر آینده» یاد می‌کرد. به عقیده ماکوزه، در نافرمانی‌ها و اعتراضات جوانان شورش‌های غریزی و درعین‌حال سیاسی امکان بازگشت بشر در غرب معاصر بعد از افولی که یافته به سوی آزادی فراهم شده است. هرچند تحقق این مهم به علت کمبود توانایی‌های مادی تاکنون صورت نپذیرفته است. (مارکوزه، ٢٠:١٣٦٢)
در اینجاست که مارکوزه از روشنفکری فلسفی می‌خواست با تعریف دیگربار نقش و وظیفه متفکر، آن دسته از امکانات تاریخی را که به‌ظاهر به امکانات اتوپیایی بدل شده‌اند، یادآوری و پاسداری کند. به این معنا وظیفه روشنفکر این است که سختی و جمود ستم را بشکند تا فضایی ذهنی گشوده شود که در آن بتوان تشخیص داد ماهیت اصلی جامعه مدرن چیست و چه باید بکند؟ (مارکوزه به نقل از خلیلی، ١٧٢:١٣٨٩). اعتراض جوانان علیه جامعه اقتدارگرا و تکنوکراتیک بود و در مقابل او حامی خواسته‌های نسلی بود که چنین شرایط متصلبی، نیروی شناخت و قدرت عمل او را در هم شکسته و چه‌بسا ادراک زیبایی او را تضعیف کرده است. این جنبش به‌عنوان یک نماد تاریخی از اعتراض نسل جوان جامعه می‌تواند فریادی علیه الیناسیون در زیر چرخ‌دنده‌های سرمایه‌داری متأخر باشد. مارکوزه ضمن همراهی با احیای تخیل نقادانه از سوی گروه‌های معترض و تأیید نوع و ماهیت نافرمانی‌های ایشان باور داشت که در برابر این تمامیت‌خواهی چه‌بسا شیوه‌های طنز و تمسخر جزء ضروری سیاست باشد. تحقیر روحیه جدی ملال‌آوری که در گفتار و کردار سیاست‌مداران رسوخ کرده بود، به‌منزله تحقیر و نفی ارزش‌هایی است که آنان در ابتدا اعلام می‌کنند و خود اولین کسانی‌اند که آن را زیر پا می‌گذارند. به ‌زعم مارکوزه همان‌طور که تقدیر هنر به تقدیر انقلاب گره می‌خورد، به‌راستی ضرورت ذاتی فلسفه انتقادی است که متفکر را به همراهی با معترضان در هر مکان و زمان به خیابان‌ها بکشاند.
مه ٦٨، به‌مثابه فرصت
١٩٦٨ سالی است که به قول کورلانسکی، دورانی لقب گرفت که غیرممکن‌ها ممکن به نظر می‌رسید. درست مثل یکی از شعارهای مشهور این سال که می‌گفت: «واقع‌گرا باش اما غیرممکن‌ها را بخواه!» بر این اساس از این سال می‌توان به‌عنوان کانون و لحظه تاریخی یک دگرگونی بنیادین نام برد. جنبش‌های دانشجویی، همچون جنبش مه ٦٨ در فرانسه، پس از یک دهه اعتراض سرانجام سرکوب یا متلاشی شد. برخی از چهره‌های فکری مشهور آن سال‌ها به بیان نتایج و دستاوردهای آن پرداخته و کسانی هم به نکوهش و ناکامی این حرکت تاریخی علاقه نشان دادند. برای مثال لویی آلتوسر، فیلسوف مارکسیست ساخت‌گرا، ضمن انتقاد شدید از جنبش مذکور با دست‌گذاشتن بر تحلیل علمی خود از ساخت‌های متصلب سرمایه‌داری بر غیرممکن‌بودن «امر اجتماعی» تأکید کرده، بر آن بود که در ذیل ساخت‌ها هیچ‌گونه تغییر قابل توجه ممکن نیست.
در همین راستا‌ تری ایگلتون می‌نویسد: جنبش دانشجویی سراسر اروپا را در نوردید. پلیس و ارتش در خیابان‌ها به جدال با کسانی برخاستند که برای تأمین وحدت با طبقه ناراضی کارگر مبارزه می‌کردند؛ اما جنبش ناتوان از یک برنامه مشخص و رهبری سیاسی بود که پیامد آن را چیزی جز فروافتادن در دام مناقشه‌های بی‌دروپیکر سوسیالیسم و آنارشیسم نمی‌دانست. این امر خود تجلی شکست فلسفه انتقادی در پست‌مدرنیسم گردید. کارل پوپر هم به نقد و نکوهش دیدگاه حمایت‌گرایانه هربرت مارکوزه نسبت به جنبش دانشجویی پرداخت. مارکوزه معتقد بود حرکت دانشگاهیان هرچند نمی‌تواند جایگزین جنبش کارگری و بین‌الملل باشد؛ اما چه‌بسا نقش کاتالیزور و هموارکننده راه جنبش انقلابی است. در مقابل پوپر با تأکید بر مهندسی تدریجی و رفورمیستی در جامعه بر آن بود به جای دامن‌زدن به اعتراضات رادیکال و خیابانی باید در هر شرایطی بر اهمیت مرکزی نقش نهادهای سیاسی برای برنامه درازمدت اصلاحات اجتماعی تأکید کرد.  رویکرد و تفسیر یورگن هابرماس آخرین نماینده تفکر انتقادی واقع‌بینانه‌تر است. او ضمن تأکید بر اینکه دانشجویان و رویکرد هوشیارانه و انتقادی ایشان همواره یکی از مجاری مهم سنت روشنگری سیاسی بوده است و به‌همین‌دلیل با شیوه‌های نو و خلاقیت‌های اعتراضی جوانان در نافرمانی مدنی همراهی کرده، آنها را مهم و نمادین ارزیابی می‌کند؛ اما درعین‌حال با توجه به آثار این اعتراضات در مخدوش‌کردن ساحت حوزه عمومی بر آن بود که نمی‌تواند خشونت و رادیکالیسم جنبش را قبول کند.
اینک با لحاظ آنچه منتقدان و موافقان این جنبش گفته‌اند، در پس چند دهه از تاریخ این جنبش اعتراضی می‌توان از برخی دستاوردهای آن سخن گفت. به نظر می‌رسد در مهم‌ترین وجه آن باید توجه را به کلیت واژه «تغییر» نشان داد که به مسئله جدید تبدیل شد؛ کلمه‌ای که در گفته‌ها و خواسته‌های دانشجویان از همه نمایان‌تر بود. از آن پس در دل نظام‌های سیاسی اروپا و آمریکا بسیاری چیزها تغییر کرد: قوانین کار، بیمارستان‌ها و مهم‌تر از همه عرصه دانشگاه و نظام آموزشی؛ نظامی که در زیر سایه اقتدارگرایی صورتی از مدرسه‌گرایی کهنه‌شده را گرفته بود و نیازمند تکان جدی بود. همسو با آن دیوان‌سالاری بی‌اعتنا به مردم و خواسته‌هایشان که همچون طرفداران نظریه حقوق الهی حاکمان و شاهان اصرار داشتند: حکمران یا پدر بهتر از همه می‌داند! اما مه ٦٨ با جرئت‌دادن به نسل جدید آن زنجیره پولادین را در هم شکست. «ضمن آنکه دگرگونی در حوزه عادت‌های اجتماعی را شتاب بخشید» (سیل و مک کانویل، ٣١٦:١٣٨١).
چنانکه کورلانسکی به‌درستی گفته است، از نقطه‌نظر شرایطی که اکنون در آن واقع شده‌ایم، سال ١٩٦٨ حال‌وهوایی نوستالژیک دارد (کورلانسکی، ٥٤٩:١٣٩٥). به‌رغم کشته‌شدن‌ هزاران نفر در جنگ ویتنام که به‌شدت اعتراض دانشجویان را برانگیخته بود، انعکاس اخبار ‌میلیون‌ها گرسنه در بیافرا و درهم‌شکسته‌شدن جنبش مردمی در لهستان و چکسلواکی علیه توتالیتاریسم کمونیستی، قتل عام در مکزیک، ضرب‌وشتم بی‌رحمانه معترضان در کوچه و خیابان‌های پاریس و دیگر شهرهای اروپا و آمریکا، اما این سال برای خیلی‌ها سال بزرگ اراده و توانستن بود. آلبر کامو شهیر در کتاب «انسان طاغی» گفته است، آنها که مشتاق دوران صلح‌اند نه در پی درمان ریشه‌ای مشکلات، در اندیشه تسکین ناتوانی و بیچارگی خود هستند. نکته قابل توجه پیرامون اندیشه ٦٨ عبارت از این بود که با برانگیخته‌شدن شعله اعتراضات، بخش‌های مهمی از مردم گوشه و کنار جهان از سکوت و نگفتن‌ها خودداری کردند و این‌گونه تقویم تاریخ قرن بیستم در آن سال فراموش‌ناشدنی ورق خورد. تو گویی سفری طولانی و نفس‌گیر به پایان رسیده باشد؛ چونان مسافر «کمدی الهی» دانته که سرانجام از دوزخ بیرون آمد و به ستاره‌ها در آسمان خیره شد:
برای بازگشت از آنجا به جهان روشنایی،
من و راهنمایم به درون آن دهلیزهای پنهان، ره سپردیم.
و در ادامه آن راه، به استراحت و توقف نیندیشیدیم جز به صعود!
*منابع در دفتر  روزنامه موجود است

دولت کمینه و عدالت بازاری

گزارشی از کتاب جریان‌ساز رابرت نوزیک به‌ بهانه انتشار ترجمه فارسی
دولت کمینه و عدالت بازاری

کتاب مهم رابرت نوزیک، «بی‌دولتی، دولت، آرمان‌شهر»، قبل از انتشار ترجمه‌اش به فارسی کمابیش نزد خوانندگان ایرانی کتابی شناخته‌شده بود. دلیل آشنایی قبلی خوانندگان فارسی‌زبان با کتاب حاضر به خاطر نسبتی بود که با کتاب مهم جان رالز، «نظریه‌ای در باب عدالت» داشت و بحث‌هایی که درباره نظریه رالز در سال‌های اخیر در ایران به راه افتاد. نوزیک کتاب خود را در سال ١٩٧٤، سه سال بعد از کتاب رالز، منتشر کرد. کتاب خیلی زود به مانیفست فلسفی محافظه‌کاران و راست‌گرایان بدل شد؛ اگرچه او چندان با این جریان نیز مثل جریان رقیب راحت نبود. از میانه دهه ١٩٧٠ کتاب رالز و نوزیک نزد راست‌ها و چپ‌های لیبرال‌ به‌عنوان مهم‌ترین منابعی مطرح شدند که نقش و رابطه دولت و فرد را از دو منظر مخالف می‌کاوند: از یک‌سو نظریه رالز با تکیه بر عدالت اجتماعی و حمایت از دخالت دولت در روابط اقتصادی و اجتماعی از «دولت رفاه» دفاع می‌کرد و از سوی دیگر نوزیک با تکیه بر مالکیت شخصی و عدم دخالت دولت در روابط اقتصادی و اجتماعی از «دولت کمینه/حداقلی». گرچه خط سیاسی کتاب رالز تا حدی گسترده و مبهم است، اثر نوزیک دقیقا در چارچوب لیبرالیسـم دست‌راستی است. به‌همین خاطر در کنار ادعای نوزیک که کتابش را به‌شدت فلسفی می‌دانست، نوعی جدل سیاسی به حساب می‌آید. دیدگاه نوزیک نسبت به مسائل سیاسی و اقتصادی، استوار بر مبانی لیبرالیسم کلاسیک بود؛ درست برخلاف رالز که از لیبرالیسم قرن‌نوزدهمی فاصله گرفت. از این‌رو، نوزیک به‌عنوان یک راست جدید، نظریه رالز را در باب عدالت مصداق فاصله‌گیری از اصول بنیادین لیبرالیسم می‌دانست. به‌تازگی ترجمه فارسی کتاب حاضر پس از سال‌ها بحث درباره آن از سوی نشر مرکز منتشر شده است و اکنون خوانندگان فارسی‌زبان می‌توانند این دو اثر را با هم مقایسه و ارزیابی کنند.
در کتاب چه می‌گذرد؟
کتاب حاضر در پی پاسخ به پرسش‌های صریحی است: دولت و دولت‌مردان مجاز به انجام چه کارهایی هستند؟ حقوق فردی چقدر عرصه را برای دولت باز می‌گذارد؟ آیا مالکیت مجاز است؟ نسبت بازار، دولت و عدالت چیست؟ از پرسش‌ها چنین برمی‌آید که دغدغه اصلی کتاب ذات دولت، کارکردهای مشروع و توجیه‌های آن است. مهم‌ترین نتایجی که کتاب درباره دولت می‌گیرد از این قرار است: ١) دولت باید وجود داشته باشد و فقط دولت کمینه موجه است: دولتی که فقط کارکردهای محدود اعمال قراردادها و محافظت از افراد در برابر زور را دارد؛ ٢) هر دولتی بزرگ‌تر از دولت کمینه ناموجه است: دولتی که این حق اشخاص را که نمی‌توان به بعضی کارها وادارشان کرد نقض می‌کند؛ ٣) دولت کمینه هم برحق است و هم برانگیزنده. (ص١) این نتایج برای نوزیک دو مدلول ضمنی دارد: «دولت مجاز نیست از سازوبرگ جبرآمیزش برای واداشتن برخی شهروندان به کمک‌کردن به دیگران یا برای بازداشتن افراد از برخی کارها به‌خاطر صلاح خود آنها یا به‌خاطر محافظت از خود آنها استفاده کند». کتاب می‌کوشد نشان دهد فقط دولت کمینه از حیث اخلاقی عادلانه است. دولت کمینه برای نوزیک دولتی است که فقط در مقابل زور، دزدی و فریب از حقوق شهروندانش دفاع می‌کند و نیرویی است ضامن اجرای قراردادهای اجتماعی (نتیجه اول). نوزیک با این استدلال که دولت حداقلی عادلانه است، می‌خواهد آنارشی و بی‌دولتی را نفی کند که البته پسند هیچ فرمی از دولت‌گرایی نیست. او با تأکید بر اینکه هیچ چیز عادلانه‌تر از یک دولت کمینه نیست، اشکال مختلف سوسیالیسم و سایر ایدئولوژی‌های چپ‌گرا را رد می‌کند (نتیجه دوم و سوم). بنابراین از نظر نوزیک مسائلی عمومی نظیر تعلیم‌وتعلم همگانی، حمل‌ونقل عمومی، بهداشت عمومی، راه‌ها، مراکز تفریحی و مسائلی از این دست عادلانه نیست چون برای دولت سود مضاعف به همراه دارد. کتاب در سه بخش تنظیم شده است که هر بخش را می‌توان در نسبت با این نتایج خواند: بخش اول، «نظریه وضع طبیعی»، وجود دولت را توجیه و آنارشی و بی‌دولتی را کاملا رد می‌کند. در بخش دوم، «فراتر از دولت کمینه»، ادعا می‌کند دولتی بزرگ‌تر از دولت کمینه نمی‌تواند موجه باشد و تاکید دارد هیچ چیزی بیش از یک دولت کمینه نمی‌تواند حقوق فردی را بی‌نقص به‌جا آورد. همچنین در بخش دوم مشخصا به مسئله عدالت توزیعی می‌پردازد و ضمن رد آن، نظریـه عدالت استحقاقی خود را مطرح می‌کند: ایده «عدالت در داشتن». در بخش سوم برای واکاوی ملال‌آوری دولت کمینه سراغ نظریه آرمان‌شهری می‌رود که هر فردی در آن می‌تواند رویاهای تحقق‌نیافته خود را محقق کند. چارچوب این آرمان‌شهر را نیز دولت کمینه تأسیس می‌کند.
چرا دولت کمینه؟
نوزیک در بخش اول با توصیف وضع طبیعی و موقعیت افراد در آن، وضعیت بی‌دولتی و آنارشی را قویا مردود می‌داند و از ضرورت وجود یک دولت می‌گوید. این کار او شبیه لاک است. اما نوزیک، برخلاف لاک، مدعی است بدون استفاده از نظریه قرارداد اجتماعی ضرورت دولت کمینه را توجیه می‌کند. مسیر توصیف نوزیک برای رسیدن به دولت کمینه را این‌چنین می‌توان خلاصه کرد: در وضعیت طبیعی، امنیت و حفاظت در برابر دیگران نخستین نیاز است. برای این کار بنگاه‌ها و انجمن‌های محافظ خصوصی شکل می‌گیرند. پس از مدتی بین آنها و مشتریانشان اختلاف به وجود می‌آید. جانبداری هر بنگاهی از مشتری خود در نهایت منجر به جنگ میان رقبا می‌شود. با مسامحه می‌توان گفت، نوزیک جای جنگ بین افراد در نظریه لاک را با جنگ و برخورد بنگاه‌ها در نظریه خود عوض می‌کند. در چنین وضعیتی در نهایت یکی از بنگاه‌‌ها، آن دیگری را از کار می‌اندازد. (صص٣٢-٢١) در واقع «بنگاه محافظ عملا به بنگاه مسلط و انحصارگر تبدیل می‌شود چون در وضعیت‌های تعارض با بنگاه‌های دیگر از زور استفاده می‌کند و صرفا در وضعیت رقابت با آنها قرار نمی‌گیرد». (ص٢٤٠) در وضع طبیعی دسته‌های انسان‌ها می‌توانند انجمن‌های حفاظت متقابل تشکیل دهند، اما «انجمن محافظ مسلط چه فرقی با دولت دارد» و آیا اصلا فرق دارد؟ (ص ٣٢) گرچه برای نوزیک انجمن مسلط «کاملا» یک دولت نیست طرح انجمن‌های محافظ خصوصی را با دولت کمینه متفاوت می‌داند. نوزیک دو دلیل می‌آورد:
«١- به نظر می‌رسد این طرح اجازه می‌دهد که برخی افراد حقوق‌شان را خود اعمال کنند ٢- به نظر می‌رسد این طرح از همه افراد درون قلمروش محافظت نمی‌کند». (ص٣٨) در چنین وضعی نوزیک معتقد است کسانی پیدا خواهند شد که بخواهند خودشان حقوق خود را تعیین کنند. در نظر نوزیک اگر این شرکت یا انجمن را دولت بنامیم باید مستقل‌ها را نیز بازی داد. او به‌رغم مخالفت با سنت نظریه‌پردازی درباره دولت که ویژگی دولت را انحصار استفاده از زور و خشونت می‌داند، در این مورد اعمال زور را نه‌تنها ضروری بلکه اخلاقی دانسته و تأکید دارد به هر زوری که شده مستقل‌ها باید از بنگاه محافظ مسلط بهره‌مند شوند. او این بنگاه را که در کار اعمال و اجرای حق است و آن را در انحصار خود دارد به طور ضمنی دولت می‌نامد: «به نظر می‌آید بنگاه محافظ مسلط در یک سرزمین نه‌فقط انحصار لازم بر استفاده از زور را ندارد، بلکه حفاظت را نیز برای همگان در سرزمین خود فراهم نمی‌کند و لذا به نظر می‌رسد که بنگاه مسلط اصلا دولت نیست. اما این به‌نظررسیدن‌ها آدمی را فریب می‌دهد». (ص٤٢) اما نوزیک جنس این دولت را نه کمینه بلکه فروکمینه می‌نامد (صص٤٥-٤٣) و تأکید دارد دو گذر باید رخ دهد «گذار نخست از نظام بنگاه‌های محافظ خصوصی به دولت فروکمینه [...] دو، گذار از دولت فروکمینه به دولت کمینه». گذار اول با فرایند دست نامرئی و گذار دوم از لحاظ اخلاقی رخ می‌دهد. (ص٧٥) در ادامه بخش اول نوزیک مدعی است دولت کمینه نه‌تنها انحصار حفاظت از حقوق را دارد، نه‌تنها تابع مشتریان ویژه خود نیست، بلکه به زور از حقوق همگان باید محافظت کند. ازاین‌رو، دولت کمینه تنها و بزرگ‌ترین دولت توجیه‌پذیر است. در مجموع، نتیجه استدلال نوزیک این است که هر دولتی بزرگ‌تر از دولت کمینه هم ناعادلانه است و هم وضعیتی ناعادلانه‌‌ به وجود می‌آورد: چون این دولت‌ها حافظ حقوق همگان نیستند. بنابراین مسئله او نه وجود یا عدم وجود دولت، بلکه تبدیل دولت‌های بزرگ و فروکمینه به دولت کمینه است. در فصل دوم، نوزیک با این اصل نسبت دولت کمینه خود را باعدالت نشان می‌دهد و البته ادعای متفکرانی چون رالز را رد می‌کند که دولتی بزرگ‌تر به نام دولت رفاه را برای عدالت توزیعی ضروری می‌دانند.
نفی عدالت توزیعی، بسط عدالت استحقاقی
در نظر نوزیک تنها نظریه عدالت سازگار با حقوق طبیعی و الزامات ناشی از آن نظریه تاریخی عدالت است. او در نقد نظریات غیرتاریخی معتقد است هر نظریه عدالتی که به اصول تاریخی و چگونگی کسب ثروت توجه نکند ناقص است. به زعم او نظریه تاریخی عدالت به‌جای معرفی الگویی برای توزیع منابع و امکانات یا بازتوزیع ثروت و دارایی‌ها، در پی شناخت شیوه به‌دست‌آوردن و انتقال اموال و دارایی‌هاست. این رویکرد به حفظ و شناخت حقوق مالکیت توجه دارد. بر این اساس، نوزیک هر اندیشه توزیعی را ناقض عدالت می‌داند، چه رسد به عدالت توزیعی که به گمان او اصلا قابل دفاع نیست. جایگزین «عدالت توزیعی» در نظریه نوزیک عدالت استحقاقی است. این نظریه سه اصل بنیادین دارد: ١) اصل عدالت در اکتساب: اکتساب اولیه دارایی‌ها به‌معنای تصرف چیزهای بی‌مالک.
٢) اصل عدالت در انتقال: انتقال دارایی‌ها از فردی به فرد دیگر، یعنی انتقال داوطلبانه و غیراجباری اشیا و کالاها به دیگران. ٣) عدالت به‌معنای رفع بی‌عدالتی ناشی از نقض دو اصل اول. در نظر نوزیک عدالت یعنی وضع موجود توزیع ثروت و دارایی‌ها که عملا نتیجه فرایند مبادلات آزاد و داوطلبانه است. (صص ٢-٢٠٠) به بیانی دیگر، نوزیک تأکید داشت اموال و کالاها مائده‌هایی آسمانی نیستند که عادلانه و منصفانه میان افراد تقسیم شوند (ص٢٥٩) بلکه متعلق به کسانی است که یا تصاحب‌شان کرده‌اند، یا خودشان آنها را ساخته‌اند، یا از طریق منصفانه‌ای به آنها منتقل شده است. بااین‌حال نوزیک تأکید دارد هر شکلی از توزیع ثروت، اموال و دارایی‌ها، فارغ از اینکه چقدر ناعادلانه باشد، فقط تحت شرایطی عادلانه است که با توزیعی عادلانه به‌وسیله ابزار قانونی انجام شود. ابزارهای قانونی نیز در نسبت با این سه اصل تعریف می‌شود: اولین ابزار قانونی توزیع ثروت دارایی‌ها از چیزهای بی‌مالک است. دومین ابزار، انتقال داوطلبانه مالکیت دارایی‌ها به فرد دیگری است. سومین ابزار نیز اصلاح و جبران بی‌عدالتی‌های گذشته در به‌دست‌آوردن ثروت یا انتقال دارایی‌ها است. نوزیک تأکید دارد، هر کسی، هر چیزی از این طریق به دست آورده باشد به‌لحاظ اخلاقی مستحق داشتن آن است. بنابراین، نظریه عدالت استحقاقی نوزیک این‌چنین خلاصه می‌شود: توزیع ثروت، درآمد و دارایی‌ها در یک جامعه فقط در شرایطی عادلانه است که هر فردی در جامعه مستحق دارایی‌های خود باشد. این دیدگاه مغایر با دیدگاه رالز درباب عدالت است. در نظر رالز دولت باید بتواند با قدرت حداقلی از ثروت و دارایی یک زندگی خوب و آسوده را برای همه شهروندان تضمین کند. طبق نظریه عدالت رالز، توزیع نابرابر ثروت و دستمزد فقط در شرایطی مجاز است که اقشار فقیرتر جامعه از هر شرایط توزیعی دیگری غنی‌تر و آسوده‌تر باشند. نوزیک در بخش دوم کتاب ضمن پاسخ به نظریه رالز او را متهم می‌کند به برداشت غلط از عدالت توزیعی: به زعم او، رالز «عدالت در گرفتن» را به اشتباه جای «عدالت در داشتن» گذاشته است. مع‌الوصف، گرچه نوزیک با تأکید بر اصول سه‌گانه خود در تعریف عدالت استحقاقی می‌کوشد بدیلی برای دولت‌های موجود ارائه دهد و به‌رغم ادعای تاریخی‌بودن نظریه عدالت خود، هیچ اشاره‌ای ندارد به منشأهای مدرن جامعه نابرابر: به جهانی که با نخستین کارخانه جهان جدید در لانکاشایر و انقلاب ١٧٨٩ فرانسه آغاز شد، با بنای نخستین شبکه راه‌آهن به پیش رفت. خاستگاه نظریه نوزیک تا وضع طبیعی عقب می‌رود اما صرفا در سطح نظر و در ابعاد کاملا فردی بدون اشاره‌ای به بستر و زمینه ظهور و بروز آن در فرایند تاریخی. مشخص نیست نقش خشونت، زور و قدرت در تصرف و تملک بر چیزها چیست؟ در روایت تاریخی نوزیک از عدالت کمترین اشاره‌ای به فرایند انباشت اولیه، رونق بازار در قبل و بعد از صلح وستفالی، کشف قاره آمریکا، عصر واسگادوگاما و انقلاب صنعتی و دیگر فرایند‌های انباشت ثروت نمی‌شود. این عوامل تاریخی باید برای نظریه نوزیک مهم باشند؛ چون نظریه عدالت استحقاقی او اکتساب و انتقال ثروت از یک شخص به شخص را در سطحی تاریخی- نظری و در فرایند شکل‌گیری جوامع مدرن توضیح می‌دهد. طرفه آنکه ماحصل نظریه عدالت استحقاقی دفاع قاطع از «کارکرد آزادانه بازار» است که ریشه‌ای کاملا تاریخی در وقایع مذکور دارد.  
آرمان‌شهری در سایه آنارشیسم بازاری
آنارشیستی‌خواندن نظریه نوزیک پذیرفتنی نیست؛ اما نمی‌توان خوانندگان را سرزنش کرد، اگر بوی آنارشیسم از میان سطور کتاب بشنوند. در ظاهر، کتاب از نوعی آنارشیسم فردگرایانه‌ دفاع می‌کند؛ ولی جامعه ایده‌آل آن بیشتر به جامعه‌ای اتمیزه پهلو می‌زند. در جامعه مدنظر کتاب، افراد همچون اتم‌های منفرد و مجزا در تقابل با دولت بزرگ‌تر یا دولت رفاه از دولت کمینه دفاع می‌کنند تا بتوانند از این طریق آرمان‌شهرهای شخصی خود را ذیل آموزه کانتی محقق سازند: «فرد غایت است» (ص٥٠) و دولت کمینه باید در خدمت او باشد؛ بااین‌حال، کتاب حاضر را نمی‌توان آنارشیستی خواند: نخست به‌این‌دلیل که چه نزد آنارشیست‌های فردگرا مثل پرودن و گادوین و چه نزد آنارشیست‌های جمع‌گرا مثل باکونین، جامعه آنارشیستی براساس همکاری داوطلبانه شکل می‌گیرد که در آن افراد بدون ترس از تنبیه یا پاداشی دست به عمل می‌زدند. آنها سرشت آدمی را پاک و جامعه‌پذیر می‌دانستند؛ اما نوزیک برخلاف آنها از اراده بنگاه یا انجمن محافظ مسلط می‌گوید. همچنین به نظر می‌رسد کتاب پیرو این آموزه آنارشیست‌ها است که دولت ضرورتا حقوق فردی را نقض می‌کند؛ اما در همان فصل اول کتاب روشن می‌شود محدود به این نظر نیست و فقط دولتی بزرگ‌تر و قدرتمندتر از دولت کمینه را به ضرر حقوق فردی می‌داند. به‌همین‌خاطر، ضمن تأکید بر دیدگاه شبه‌آنارشیستی مبتنی بر حقوق مطلق فردی، فقط دولت کمینه را ضامن این حقوق می‌داند. نوزیک برخلاف چپ‌های لیبرال و سوسیال‌دموکرات‌ها مدعی است هر دولتی که قدرتی بیش از قدرت دولت کمینه داشته باشد، حقوق طبیعی شهروندان خود را نفی خواهد کرد؛ بنابراین دولت نباید این‌قدر بزرگ باشد که قیمت‌ها را کنترل کند، حداقل دستمزد را تعیین کند و دخالت‌هایی از این دست. چون دولت‌ با چنین اقدامی حق طبیعی شهروندان را زیر پا می‌گذارد؛ مثلا حق کارگران برای مطالبه دستمزد خود به میزانی که خود کافی می‌دانند. او می‌نویسد: «چرا کسی که ترجیح می‌دهد فیلم ببیند؛ مجبور باشد درخواست اجباری کمک به نیازمندان را بپذیرد؛ اما کسی که ترجیح می‌دهد غروب خورشید را تماشا کند، مجبور نباشد؟» (ص٢٢٥). به اعتقاد نوزیک، دولت نباید این‌قدر قدرت داشته باشد که بتواند هزینه تحصیلات عمومی و مراقبت‌های بهداشتی را از طریق مالیات شهروندان تأمین کند؛ چون شاید شهروندان بخواهند پول خود را در بخش‌های خصوصی هزینه کنند و دخالت دولت حق آنها را ضایع کند. در همین راستا، نوزیک با هر شکلی از مالیات‌ستانی اجباری نیز مخالف است و آن را ناعادلانه می‌داند. (ص٢٢٤). در نظر او «مالیات‌گرفتن از درآمد کار فرد هم‌تراز است با واداشتن او به کار اجباری» (ص٢٢٣). کسانی که مالیات‌ها را مجاز می‌دانند، اصولی در باب عدالت توزیعی مثل مالکیت (نسبی) دیگران بر آدمی و فعالیت و کارش را بنیاد می‌گذارند. «این اصول گذار از عقیده لیبرال‌های کلاسیک درباره مالکیت بر خویشتن به دریافتی از حقوق مالکیت (نسبی) در انسان‌های دیگر را به دنبال دارد» (ص٢٢٨). اگرچه در نظر نوزیک با تصرف‌کردن چیزی وضعیت آدمی بدتر می‌شود: نخست از این حیث که او فرصت بهتر‌کردن وضع خود را با تصرف آن چیز از دست می‌دهد و دوم اینکه آنچه را قبلا می‌توانست آزادانه به کار گیرد، دیگر نمی‌تواند؛ اما او بسیار به لاک و لیبرال‌های کلاسیک پایبند است و در نهایت با تملک و تصرف چیزها نه‌تنها مخالف نیست بلکه موافق است (صص٢٣٣-٢٢١). لاک، فیلسوف بزرگ لیبرالیسم، هم در زندگی شخصی و تجاری، هم در فعالیت سیاسی و هم در آرای فلسفی خود حتی تملک بر انسان (برده‌داری) را نیز مجاز و قانونی اعلام کرد. نوزیک با دفاع از «کارکرد آزادانه بازار» (ص٢٤٠)، معتقد است وضع ندارها در چنین نظامی بدتر از نظام‌های دیگر نیست. ازاین‌رو، چندان هم بیراه نیست اگر سطحی از آنارشیسم فردگرایانه به نظریه او نسبت داده شود که از نیمه دوم قرن گذشته به‌عنوان «آنارکو-کاپیتالیسم» شناخته می‌شود: شکلی از آنارشیسم که به دنبال بازار بدون نظارت و دخالت دولت و فعالیت بنگاه‌های خصوصی است. بی‌جهت نیست او از هر شکل مالکیت خصوصی قویا دفاع می‌کند (ص٥-٢٣٤). مالکیت خصوصی، بهداشت و درمان خصوصی، مدارس خصوصی، رفاه و سرگرمی خصوصی و... همگی از نظر نوزیک نه‌تنها مصداق عدالت، بلکه پیامد ناگزیر تحقق عدالت است؛ هرچند آرای نوزیک کاملا با آرای بانیان آنارکو-کاپیتالیسم، همچون موری راتبارد، اختلافاتی دارد، تأثیر این سنت بر جنبش لیبرتارین آمریکا و اندیشه معاصر لیبرتارین و لیبرالیسم کلاسیک کاملا آشکار است.

رالز و عدالت

رالز و عدالت

نظریه عدالت رالز یکی از مشهورترین نظریات فلسفه سیاسی قرن بیستم است. این نظریه با کتابی به همین نام در سال ١٩٧١ بر سر زبان‌ها افتاد. رالز در این کتاب می‌کوشد با به‌کارگیری اشکال گوناگون قرارداد اجتماعی معضل عدالت توزیعی (توزیع عادلانه مواهب در یک جامعه) را حل و رفع کند. نظریه منتج از این کتاب به طرح «عدالت به‌مثابه انصاف» مشهور است و به دو اصل عدالت می‌انجامد: اصل آزادی و اصل تفاوت.
هدف رالز در کتاب «نظریه‌ای در باب عدالت» نوعی آشتی بین آزادی و برابری است، یعنی رسیدن به ساختار یک جامعه نظم‌یافته. محور این تلاش شرحی از شرایط تحقق عدالت، ملهم از دیوید هیوم، و نوعی وضعیت انتخاب منصفانه مشابه ایده‌های کانت است برای طرفینی که به این شرایط بر می‌خورند.
رالز متعلق است به سنت قرارداد اجتماعی، گرچه با دیدگاهی متفاوت از متفکران پیش از خود. به‌خصوص او با استفاده از یک دستگاه مفهومی ساختگی اصول عدالت را بسط می‌دهد: وضع اولیه که در آن هر شخصی از پشت حجاب جهل نسبت به اصول عدالت تصمیم می‌گیرد. این «حجاب» به‌گونه‌ای است که آدمیان را نسبت به هر واقعیتی درباره خودشان کور می‌کند و آنها نمی‌توانند اصول را به‌نفع خود مصادره کنند. در وضع اولیه «... هیچ‌کس جایگاه خود، موقعیت طبقاتی یا شأن اجتماعی خود را در جامعه نمی‌شناسد، هیچ‌کس نمی‌داند سهم او، هوش او، قدرت او و نظایر آن در توزیع دارایی‌ها و توانایی‌های طبیعی چقدر خواهد بود. حتی فرض می‌کنم اشخاص برداشتی از خیر یا گرایش‌های روانشناختی مختص خود ندارند. اصول عدالت پشت حجاب جهل انتخاب می‌شوند.» نظریه عدالت رالز به‌طور خلاصه معتقد است منابع طبیعی محدودند و انسان‌ها با توجه به ویژگی‌های خود یعنی خودپسندی و حسادت بر سر تقسیم و بهره‌مندی از این منابع با هم درگیر خواهند شد. برای حل این مشکلات باید به اصول عدالت در وضع اولیه متوسل شد.
بنابر نظر رالز، جهل به این جزئیات درباره خود منجر به اصولی می‌شود که برای همگان منصفانه است. تفاوت‌های نژادی، فرهنگی و قومی از بین می‌رود و انسان‌ها از شعور و فهم متوسط و عادی برخوردارند و در جهل با هم برابرند. اگر یک فرد نداند سرنوشتش در جامعه مفروض چه می‌شود، به احتمال زیاد هیچ طبقه‌ای از مردم را بر طبقه دیگر برتری نمی‌دهد، بلکه طرحی از عدالت در می‌اندازد که با همه به انصاف رفتار می‌کند. رالز مشخصا ادعا می‌کند که همه آدم‌ها در وضع اولیه یک راهبرد حداکثری اختیار می‌کنند که به نفع پایین‌ترین اقشار جامعه خواهد بود و امیدواری‌های آنها را به حداکثر می‌رساند.
مبنای وضع اولیه رالز بر یک «نظریه موجز درباره موهبت» است که به زعم او «عقلانیت پشت انتخاب اصول را در وضع اولیه توضیح می‌دهد». بعد از اینکه ما دو اصل را از وضع اولیه نتیجه گرفتیم به یک نظریه کامل درباره موهبت می‌رسیم.
رالز مدعی است اشخاص در وضع اولیه دو اصل اختیار می‌کنند که بر حقوق و وظایف‌شان حکمفرماست و نحوه توزیع مزایای اجتماعی و اقتصادی را در سرتاسر جامعه مشخص می‌کند. بنا به اصل تفاوت، نابرابری در توزیع مواهب فقط در صورتی مجاز است که به نفع بی‌بهره‌ترین اعضای جامعه باشد.
نتایج ناشی از وضع اولیه هم فرضی‌اند و هم غیرتاریخی. فرضی به این معنا که اصول مذکور بر مبنای توافقی است که در شرایط خاص صورت خواهد گرفت نه توافقی که نقدا صورت گرفته. استدلال رالز این است که اصول عدالت اصولی‌اند که اگر آدمیان در وضع فرضی اولیه بودند بر سر آن توافق می‌کردند و در نتیجه این اصول بار اخلاقی دارند. غیرتاریخی به این معنا که در جهان خارج هرگز جز در موارد تجربی محدود احراز نشده‌اند یا نمی‌توانستند بشوند.
دو اصل عدالت
رالز دو اصل مهم را مطرح می‌کند و اولویت را به آزادی می‌دهد. اصل نخست تضمین‌کننده آزادى است و اصل دوم، چارچوبى براى حدود برابرى آدمیان به دست می‌دهد تا به‌گونه‌ای آزادی و برابری با هم جمع شوند: نه آزادى فداى برابرى شود و نه برابرى انسان‏ها به بهانه آزادى نادیده انگاشته شود. «اول: هر شخص بایستی حق برابر نسبت به موسع‌ترین آزادی‌های پایه‌ای داشته باشد که با آزادی دیگران نیز جور دربیاید.» آزادی‌های پایه‌ای شهروندان برای رالز عبارتند از: آزادی سیاسی رأی‌دادن و منصب‌گرفتن، آزادی بیان و تجمع، آزادی عقیده، آزادی دارایی شخصی و آزادی از دستگیری دلبخواهی فرد. اصل دوم: نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی را باید به‌گونه‌ای برطرف کرد که الف) بیشترین نفع را به کم‌بهره‌ترین اعضای جامعه برساند؛ ب) مناصب و جایگاه‌ها تحت‌شرایط برابری منصفانه فرصت‌ها به روی همگان گشوده باشد.
منتقدان و موافقان
در سال ١٩٧٢، مارشال کوهن مقاله‌ای تمجیدآمیز درباره «نظریه‌ای در باب عدالت» در «نیویورک‌تایمز بوک‌ریویو» نوشت. او استفاده رالز از تکنیک فلسفه تحلیلی را تحسین کرد و معتقد بود همین قضیه کتاب را به بهترین و قاطعانه‌ترین دفاع از سنت قرارداد اجتماعی بدل می‌کند. پس از او بسیاری کتاب را ستودند و بسیاری به نقد کشیده‌اند. مشهورترین منتقدان از طیف راست رابرت نوزیک و آلن بلوم و از طیف چپ رابرت پل ولف و مایکل سندل بوده‌‌اند. به اعتقاد سندل، رالز آدمیان را تشویق می‌کند به عدالت بیندیشند حال آنکه آنها را از آمال و ارزش‌هایی جدا می‌کند که معرف ایشان است و به آنها امکان می‌دهد عدالت را تعریف کنند. سندل سنگ بنای فلسفه سیاسی رالز را استوار بر یک متافیزیک غیرقابل‌دفاع از «خود» می‌داند. نظریات رالز بر فرضیات متافیزیک فلسفه اخلاق کانت بنا می‌شود. از نظر کانت مبنای قانون اخلاقی را نه در ابژه بلکه باید در سوژه عقل عملی یافت، فاعلی که اراده خودمختار دارد. چیزی به‌جز خودِ سوژه همه هدف‌های ممکن نمی‌تواند ایجاد حق کند و این تنها سوژه‌ای است که فاعل اراده خودمختار نیز هست. این تصور سوژه‌ای که مقدم بر و مستقل از اعیان شناخت خویش است مبنایی برای قانون اخلاقی عرضه می‌کند که برخلاف مبانی تجربی صرف، نه به غایت‌گرایی و نه به روان‌شناسی موکول است و به‌این‌ترتیب بینش وظیفه‌گرایانه را تکمیل می‌کند. به‌این‌ترتیب کانت و به‌تبع او رالز در نظریه عدالت، درک اصول عدالت را با تصور خاصی از سوژه گره می‌زنند و داوری افراد را در شرایط خاص تنها راه رسیدن به اصول عدالت می‌دانند. هرچند در تصویر این شرایط مطلوب، بین محتوای عدالت در نظریات کانت و رالز، همسویی کاملی وجود ندارد و فرد اخلاقی کانت، دقیقا همان فرد موجود در وضع اصیل رالز نیست، اما از نظر سندل هم فرد اخلاقی کانت (که حاکم و داور اصول اخلاقی و اصل موضوعه عدالت است) و هم تصور رالز از افراد وضع اولیه (که گزینش و توافق بر سر محتوای اصول عدالت را برعهده دارند) بر این پیش‌فرض نظری استوار است که فرد و هویت او می‌تواند از غایات، اهداف و آگاهی سوژه جدا شود.

مخاطب جور و ادبیات ناجور

 مخاطب جور و ادبیات ناجور


گروه فرهنگ و هنر – بهنام شریفی: صحبت‌های مهران مدیری در برنامه جمعه شب«دورهمی» واکنش‌ها و اعتراض‌هایی را در فضای مجازی به راه انداخته و برخی مخاطبان، جملات انتقادی او را به جریانات سیاسی کشور نسبت می‌دهند. مهران مدیری در برنامه جمعه شب «دورهمی» در ادامه بیان تعریف «شجاعت» عباراتی را مانند «جواب آن دل و جرات خارق‌العاده را با سازش‌کاری و منفعت‌طلبی می‌دهیم» و «تو که نمی توانی، بتمرگ خانه‌ات» به کار برد. ایسنا نوشت :این جملات مدیری با واکنش‌های مختلف کاربران در فضای مجازی روبه‌رو شده که برخی از آن‌ها این ادبیات را نامناسب می‌دانند و نسبت به آن معترض‌اند.مهران مدیری در برنامه جمعه شب گفت: «عده‌ای جرات کردند وارد عملیاتی شوند که به آن‌ها گفته شده بود، برگشتی در آن نیست. اگر ما بودیم چه کار می‌کردیم، امروز که شرایط کاملا عادی است، جواب آن دل و جرات خارق‌العاده را با سازش‌کاری و منفعت‌طلبی می‌دهیم. اگر دل و جرات بعضی از کارها را ندارید، چرا پست‌هایی را می‌گیرید که انجام وظایفش دل و جرات می‌خواهد، تو که نمی‌توانی بتمرگ خانه‌ات».اعتراض مردم در شبکه‌های اجتماعی تا آنجا ادامه یافته که حتی کمپین‌هایی علیه مدیری به راه افتاده و تعداد اعضای آن نیز رو به افزایش است.بسیاری معتقدند که اگر باید صداوسیما تریبون منتقدان هم باشد، چرا این تربیون در اختیار افراد یا هنرمندان با نگاه‌های متفاوت قرار نمی‌گیرد؟ مهران مدیری پیش از این هم به خاطر حرفهایش در برنامه ای که راجع به طلاق بود، اعتراض های بسیاری را برانگیخت. مخالفان اعتقاد داشتند که مدیری با ادبیات نامناسبی به زن ها توهین کرده است. باید استند آپ کمدی را بشناسیم تا بتوانیم به قضاوتی فارغ از هیجان های آنی دست پیدا کنیم. به همین علت مطلب پیش رو راجع به استندآپ کمدی و ویژگیهای آن است.
تعریف استندآپ کمدی
ایستخند یا کمدی ایستاده یا کمدی استندآپ یا استندآپ کمدی به انگلیسی« Stand-up comedy» نوعی از کمدی است که در آن، اجراکننده بدون وجود دیوار چهارم و به‌صورت مستقیم با شنوندگان صحبت می‌کند.این کمدی معمولاً توسط یک نفر اجرا می‌شود. در این نمایش، کمدین با اجرای سریعی از داستان‌گویی، لطیفه و شوخی‌های کوتاه و گذرا و بداهه‌سازی‌هایی که جمع تماشاگران پذیرای آنها باشند، به انتقال مضامین می‌پردازد. اجراکننده معمولاً سرنوشت مسائل و معضلاتی را که به‌طور بسیار مهم و جدی اجتماع کلی را درگیر خود ساخته به چالش می‌کشد، به این امید که باعث شگفتی و خنده تماشاگران شود و مشکلات اجتماع را با لبخند تبدیل به آرامش کند.این نوع ژانر اولین بار به شکل کارناوال‌های کوچک موزیکال بین سده‌های ۱۸ و ۱۹ در انگلستان به‌وجود آمد و پس از آن به روسیه و آمریکا رفت. از جمله هنرمندانی که اجرای استندآپ کمدی داشته‌اند می‌توان به جیم کری، مستر بین و رابین ویلیامز اشاره کرد.
استندآپ کمدی در ایران
در ایران قبل از انقلاب ۱۳۵۷ نورمن ویزدوم، کمدین مشهور، چند بار اجرای استندآپ کمدی داشته است. و اما توسط هنرمندان ایرانی در قالب لطیفه و تقلید صدا توسط اشخاصی چون سید کریم برادران تقدسی و برادران طلایی تجربه شد و به‌شکل فنی و حرفه‌ای و مطابق با تعریف آن، منوچهر نوذری وعلی تابش از اولین کسانی بودند که اجرای استندآپ کمدی داشتند.پس از انقلاب ۱۳۵۷ از چهره‌های بنام دیگرِ استندآپ کمدی ایران به حسن ریوندی، حمید ماهی‌صفت، هادی خرسندی، ابراهیم نبوی، رضا ارحام صدر، و امیر کربلایی‌زاده و به تازگی مهران مدیری در برنامه دورهمی در صداوسیما می توان اشاره کرد.
استندآپ کمدی های خندوانه
خندوانه در سری دوم خود به سراغ بازیگران کمدی و طنز سینما، تئاتر و تلویزیون رفت و از آنها خواست تا با اجرای زنده در مقابل مخاطبان استودیویی و خانگی تلویزیون پا به رقابتی بگذارند که مردم آن را داوری می‌کنند. رامبد جوان که همچنان بخش گفت‌وگوی خود را که بسیار هم مورد اقبال قرار گرفت دنبال می‌کرد، با اضافه شدن این بخش خندوانه را وارد مرحله تازه‌ای از جذابیت کرد که فایل‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی بازنشر و حرف‌هایی که همه جا از آن زده ‌می شد، گواه آن بود. اما این مسابقه فراز و فرودهای جالب و متعددی داشته است. خیلی‌ها که پیش‌تر چهره برجسته‌ای در کمدی و طنز محسوب می‌شدند نتوانستند انتظارات را برآورده کنند و برخی دیگر که شاید بازیگر هم نبودند فراتر از حد تصور ظاهر شدند. همه اینها سبب شده تا این ایده مطرح شود که استندآپ کمدی گونه‌ای خاص از کمدی است که نیازمند دانش و تجربه خاص است و لزوما بازیگران طنز نمی‌توانند استندآپ کمدی‌های قابل قبولی ارایه دهند. از جمله کسانی که در این برنامه به اجرای استند آپ کمدی پرداختند می توان به اسامی زیر اشاره کرد: مهران غفوریان، رضا شفیعی جم، امین حیایی، امیر مهدی ژوله، جواد رضویان، نادر سلیمانی، امیر کربلایی زاده و علیرضا مسعودی.
آسیب شناسی رابطه مردم و تلویزیون
با توجه به ویژگیهای ذکر شده و نگاهی به سیر تاریخی استند آپ کمدی در ایران باید به چند نکته توجه کنیم: 1-یکی از ویژگیهای مهم استندآپ کمدی بیان مشکلات و مسائل اجتماعی – سیاسی است. کمدین های بزرگ تاریخ سینما و تلویزیون جهان با زبان کمدی صریح ترین و تندترین انتقادها را نسبت به مسائل اجتماعی ، فرهنگی و حتی سیاسی داشته اند. لنی بروس که باب فاسی از زندگی او فیلمی به نام لنی با بازی داستین هافمن ساخت، مثال خوبی است. کسی که از شوخی های پیش پا افتاده در کلاب های کوچک شروع کرد و در نهایت در مقابل اوضاع زمانه خود ایستاد. 
ذکر این ویژگی در راستای تایید یا تکذیب نگاه و حرفهای مدیری نیست. مدیری مثل هر کمدین دیگری حق دارد که نظر خود را راجع به مسائل گوناگون در قالب کمدی مطرح کند. دیگران هم حق دارند که نسبت به حرفهای او واکنش نشان دهند. اما حجم این واکنشها و برخوردهای افراطی نشان می دهد که فرهنگ نقد پذیری و مدارا هنوز در ما به وجود نیامده است. 2- یکی از مهمترین ویژگیهای رسانه تلویزیون فراگیر بودنش است. با وجود رسانه های تکنولوژیکی که در این سالها به ایران آمده است، تلویزیون همچنان در بسیاری از شهرها و شهرستانهای ایران مخاطب دارد. به خاطر همین مخاطب میلیونی کسی که کارگردانی و اجرای یک برنامه پر مخاطب را دارد، باید نسبت به فرهنگ عمومی مسئول باشد . مهران مدیری با سابقه بالایش در برنامه و سریال سازی نشان داده است که با سلیقه عمومی آشناست. استقبال از کارهای او این را نشان می دهد. اما گاهی نظری شخصی با ادبیاتی ناموجه می تواند باعث ایجاد هیجان های بی شماری شود. ادبیات مدیری با توجه به فرهنگ عمومی ما ادبیات مناسبی نیست (هر چند که می شود به نقد او نسبت به مسائل اجتماعی – سیاسی فکر کرد). به همین علت می تواند باعث واکنش و جنجال شود. 
3-با افزایش شبکه های نیمه خصوصی و خصوصی جریان گفتگوی فرهنگی روند صحیح تری پیدا می کند. رسانه های رسمی ما در تمام این سالها با دور شدن از نگاه و فرهنگ عمومی مردم مبلغ یک فرهنگ رسمی خشک و صلب شدند. 
در طی سالهای اخیر تلاش هایی در تلویزیون ایران برای دور شدن از این نگاه انجام شده است که باید آنها را به فال نیک گرفت. تاسیس شبکه نسیم یکی از این تلاس ها بوده 
است. 
این شبکه با تولید «خندوانه» و «دورهمی» سعی کرد در کنار سرگرم کردن مردم از نگاه خشک و قالبی برنامه های تلویزیون دوری کند. در زمانه ای که بسیاری از مردم ایران ازاینترنت استفاده می کنند و در لحظه می توانند به دنیاهای مختلفی سرک بکشند، تلویزیون ما باید سعی کند با حفظ شئونات و خط قرمزها خودش را به مردم نزدیک کند. مسلما واکنش های اخیر نشان می دهد که مردم از «دورهمی» و برنامه های مشابه استقبال کرده اند و پیگیر رسانه خود هستند. پس باید با سعه صدر و نگاهی دو طرفه به سمت بهبود فضا و باز کردن فضای فرهنگی قدم برداشت. هم تلویزیون باید نسبت به برنامه ها و محتوای آنها مسئول باشد و هم مردم سعی کنند با مدارای بیشتری به کمدی نگاه کنند . فرهنگ ما نیاز به شفافیت و صراحت دارد. پس این حاشیه ها طبیعی هستند و باید با مدیریت صحیح از آنها عبور کنیم.