تغییر استراتژی جنبش زنان در ابعاد داخلی و خارجی

جنبش زنان به تغییر استراتژی نیاز دارد. در راهبرد خارجی خود باید برای گفتوگو و ارتباط با زنان در کشورهای منطقه و کشورهایی که انقلابهای عربی در آنها رخ داده برنامهریزی کنند و در داخل نیز باید با نفوذ در محافل و گروههای غیررسمی زنان در شهرستانها و روستاها، به گسترش آگاهی و سازمانیابی زنان عادی جامعه بپردازند. این دو راهکار، استراتژی پیشنهادی کارشناسان این برنامه است.
نوشته: رضا ولیزاده
بیش از یک قرن از ثبت روز هشت مارس به عنوان روز جهانی زن در تقویم جهانیان می گذرد. تاریخ های مختلفی در مورد مبدأ هشت مارس وجود دارد، اما یک صد و 37 سال پیش زنان کارگری که در کارخانه های نساجی نیویورک کار می کردند برای اعتراض به شرایط کاری و دستمزدهایشان دست به تظاهرات زدند و این اعتراض با سرکوب شدید پلیس آمریکا مواجه شد. از آن پس هشت مارس به مبدأی برای سازماندهی اعتراض های زنان در دنیا تبدیل شد.
در سال های 1917 و 1921، هشتم مارس دیگر تنها به طرح مطالبات کارگری زنان و نابرابری های اجتماعی اختصاص نداشت، بلکه تجمع ها و اعتراض ها ضد جنگ بودند. در دهه های بعد نیز هشتم مارس و روز جهانی زن متأثر از فضای غالب بر جهان بود.
اکنون پس از گذشت بیش از یک قرن از آن رویداد، هشت مارس دیگر از نقطۀ عطفی برای مطالبات زنان کارگر به یک رویدادی متفاوت تر تبدیل شده است. رویدادی که اگرچه در آن بر مطالبات اجتماعی و سیاسی زنان تأکید می شود، اما ابعادی عاطفی هم یافته و به مناسبتی برای تبریک و ابراز محبت مردان به زنان تبدیل شده است.
فعالان جنبش زنان در ایران طی دهه های گذشته در مقاطعی توانسته اند از روز هشت مارس برای طرح مطالبات خود استفاده کنند، اما در دو سال گذشته شرایط موجود در ایران به اهالی جنبش زنان چنین فرصتی را نداد.
پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 و اعتراض هایی که به دنبال آن صورت گرفت، جنبش زنان نیز به دنبال دستگیری و یا خروج بسیاری از کنشگرانش با افولی نسبی مواجه شد.
اکنون با نزدیک شدن به پایان سال 1390 خورشیدی، می توان پرسید در یک سال گذشته جنبش زنان چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است؟ مهم ترین رویداد جامعۀ زنان ایرانی در یک سال گذشته چه بود؟ آیا جنبش زنان توانسته است با گذشت بیش از دو سال و نیم از وقایع پس از انتخابات سال 1388 خود را بازسازی کند؟ و بالاخره این که جنبش زنان برای تداوم و گسترش عرصۀ فعالیت خود در جامعۀ زنان ایرانی چه راه هایی پیش رو دارد؟
در این بخش از برنامۀ میزگرد زمینه ها و زمانه ها این پرسش را با خانمها آزاده کیان (جامعه شناس و رییس مرکز تحقیقات جنسیتی دانشگاه پاریس هفتم)، گیسو جهانگیری (جامعه شناس و مدیر بنیاد حقوق بشری آرمانشهر) و آیدا قجر (روزنامه نگار و فعال حوزۀ زنان) مطرح می کنیم.
به نظر شما بزرگترین و مهم ترین رویدادی که در سال گذشته بر جامعۀ زنان بیشترین تأثیر را داشته و توانسته موضوع و مسألۀ زنان را در ابعاد بسیار وسیعی در جامعه و عرصۀ عمومی مطرح کند چه بوده؟
گیسو جهانگیری: «اتفاق های زیادی در این یک سال افتاده است. اما من ترجیح می دهم از آن جا که از یک جنبش حرف می زنیم به یک حافظۀ تاریخی طولانی تری اشاره کنم. حتی اگر به 30 سال گذشته نگاه کنیم با وجود جداسازی جنسیتی در بسیاری از عرصه ها، زنان و مردان خوش فکری توانسته اند زمینه های زیادی را برای پیشبرد مطالبات خودشان مطرح کنند. حاصل آن هم این می شود که مثلا امسال برخی شخصیت های حوزۀ زنان جوایز قابل توجهی را در دنیا به خود اختصاص می دهند یا زنان هنرمند و هنردوست ایران می درخشند. به نظر من لازم نیست فقط این یک سال را نگاه کنیم. اگرچه در یک سال گذشته بیش از پیش زنان ایرانی از عرصۀ قدرت کنار گذاشته شدند اما آن ها توانستند در عرصه های دیگری موفقیت های قابل توجهی به دست بیاورند.»
آزاده کیان: «انقلاب کشورهای عربی و حضور زنان در این انقلاب و خود این انقلاب ها امیدهای بسیاری را در جنبش زنان به وجود آورد؛ اما آن چه در مصر و تونس رخ داد نتایج امیدوار کننده ای برای جنبش زنان به دنبال نداشته و فقط مبارزات این زنان را تقویت کرده است که نگذارند حقوقشان پایمال شود. اما در ایران قانون حمایت از خانواده، توجه جامعۀ ایران و جامعۀ زنان را به خود جلب کرد. به خاطر این که بسیاری از بندهای قانون حمایت از خانواده، علیه زنان هستند. قوانین بسیار تبعیض آمیزی هستند و همان طور که می دانید جنبش زنان سال هاست که بر روی برطرف کردن تضییقات موجود بر حقوق زنان عمل می کند و اتحادهای بسیار مثبتی هم بین خانم های سکولار و مذهبی صورت گرفته است. این قانون بسیار به ضرر جامعۀ زنان بود و احکام غیرعادلانه و بازداشت کنشگران جنبش زنان ضربه های قابل توجهی به پیکر این جنبش وارد کرد. جوایزی هم که در خارج از کشور به برخی فعالان جنبش زنان در خارج از کشور اهدا شده، لزوما وضع زنان در داخل کشور را تغییر نمی دهد.»
آیدا قجر: «نمی توان به صورت مقطعی به موضوع زنان نگاه کرد. در فضایی که حکومت با سرکوب و دستگیری، فعالان حوزۀ زنان را به سکوت وادار می کند و تبعید و محرومیت زنان ازمشارکت در فعالیت های مختلف و سیاسی، جلوگیری از ورود زنانی که علیه مردسالاری مبارزه می کنند به عرصۀ مسئولیت های قانونی همچنان ادامه دارد. در این فضا نمی توان انتظار اتفاقاتی در حد یک نقطۀ عطف داشت. هر کدام از کسانی که به خارج از ایران تبعید شدند و تمام کسانی که در زندان هستند، یا کشته شدند، چه آمنه بهرامی که با کاری که در مقابل حکم قصاص کرد و ایستاد و چه نسرین ستوده و رفتارهایی که با خودش و خانواده اش می شود. هر کدام از این ها در جایگاه خودشان عاملی برای تأکید بر از دست رفتن حقوق زنان در جامعۀ مردسالار هستند.
اگر در یک سال گذشته اتفاق ویژه ای در حوزۀ جنبش زنان نیفتاده است بهتر است که به آن نگاه مقطعی نشود به خاطر این که اگر در طولانی مدت بخواهیم نگاه کنیم، فعالیت موثر، تنها حضور خیابانی و پر کردن دوربین رسانه های مختلف نیست. بلکه به دوره هایی نیاز داریم که در آن فعالان این عرصه به تعمق، تفکر و مطالعه بپردازند.»
جنبش زنان در یک سال گذشته مجموعا چه چیزهایی به دست آورده و چه چیزهایی از دست داده؟ و آیا توانسته به دنبال سرکوب های پس از انتخابات سال 1388 خود را بازسازی کند؟
گیسو جهانگیری: «رابطۀ مستقیمی بین فشار سرکوب و موفقیت حرکت جنبش های سیاسی و مدنی در ایران وجود دارد. یعنی اگر در این چند سال گذشته اگر اهالی جنبش زنان مورد خشونت و برخورد حکومت ایران قرار گرفته اند به این دلیل بوده که فعالیت ها و کارهایشان موثر واقع شده است و رژیم ایران احساس خطر می کند و لازم می بیند از طریق مهاجرت اجباری و یا سرکوب از اثرگذاری آن ها جلوگیری کند. اما در عمر یک جنبش مقاطعی به وجود می آید که باید استراتژی های جدید تبیین شود. تمام فضاهای موجود با وجود قوانین سنگین تبعیض آمیز و فرهنگ تبعیض که در جامعۀ ما برای خود جا باز کرده، زنان و جنبش زنان تلاش کرده اند در تمام جنبه های زندگی خود مطالباتشان را نشان بدهند. بی دلیل نبود که کمپین یک میلیون امضا، هدف خود را تغییر قوانین تبعیض آمیز در کشور اعلام کرده بود. چرا که نیک می دانست این قوانین مانع حضور و مساوات زنان در جامعۀ ایران می شود.»
آزاده کیان: «اگر چه باید نقش سرکوب ها را در تضعیف جنبش زنان از نظر دور نداشت اما نمی توان گفت این سرکوب ها تنها عامل متوقف شدن گسترۀ فعالیت های این جنبش بوده است. اما سرکوب تنها دلیل نیست. اصولا جنبش زنان در ایران مانند خیلی ازکشورهای منطقه و جهان، بیشتر به اقشار تحصیل کرده و متوسط مرتبط می شود و جنبش زنان در این سال ها موفق نشد به زنان عادی جامعۀ ایران به خصوص در شهرهای کوچک و روستاها بسط پیدا نکند. اما زنانی که در شهرهای کوچک و روستاها زندگی می کنند از مفاهیمی چون برابری طلبی و مبارزه با تبعیض دور نیستند و به واسطۀ مطالعه، تحصیل و شناخت بیشتر جهان پیرامون خود نسبت به حقوق خود از آگاهی های بسیاری برخوردارند. ولی متأسفانه ارتباط تنگاتنگی بین جنبش زنان و زنان عادی مملکت ما ایجاد نشده. دلیل این فقط سرکوب نیست بلکه شاید بتوان کم توجهی اهالی جنبش زنان به زنان عادی کشور بوده است و مجموع این شرایط باعث شده است این زنان نتوانند جنبش زنان را به باقی زنان جامعه ایران تعمیم دهند.
در نتیجه بازسازی جنبش زنان وقتی که به یک قشر خاص جامعه محدود می شود در شرایطی که سرکوب ها هم وجود دارند بسیار مشکل خواهد بود. اگر جنبش زنان از حمایت کلی تر زنان ایرانی برخوردار بودند سرکوب آن ها هم مشکل تر از امروز می توانست باشد.»
آیدا قجر: «فکر می کنم جنبش زنان هنوز نتوانسته باشد خودش را بازسازی و بازتعریف کند. اتفاق هایی که افتاد آن ها را دچار یک نوع شوک و از هم گسیختگی کرد. و نظامی هم که با آن روبه رو هستند تلاش می کند آن ها را خانه نشین تر کند و حتی این کار را از طریق تصویب قوانین ضد زنان دنبال می کند. جمهوری اسلامی سعی کرد با تکیه به عصای مردسالاری و حضور زنان همفکر خود فضا را برای به دست آوردن دستاوردهای خیلی بزرگ به نفع خود تغییر دهد. اما رسانه ها و بحث مفصل آگاهی نتوانست جلوی فعالیت های حداقلی زنان در داخل را بگیرد. حتی در آن فضا هم بیانیه ها و مقابله هایی که علیه قوانین تبعیض آمیز و قانون حمایت از خانواده مطرح شد همگی فعالیت های حداقلی بود. شاید بتوان گفت که تغییرهایی حداقلی همچون تغییر برخی از تبصره های قانون سنگسار را هم به دنبال داشت. به این خاطر که ما با دو نظام "دیکتاتوری مردسالارانه" و "مذهب" مواجه هستیم باز هم راه را برای اجرای این احکام باز گذاشته. اما تلاش بیشتر مسئولان برای ساکت کردن زنان در جامعه و در سطح سیاست نشان از تأثیرگذاری است. اگر زنان الان حق رأی دادن دارند، حق انتخاب شدن ندارند. نظام ایران می داند اگر فضا را باز کند و مانند دوران آقای خاتمی پدیده هایی چون کمپین یک میلیون امضا به وجود بیاید دوباره کامجویی سیاسی، حقوقی و مدنی مردان با خطر مواجه خواهد شد.»
جنبش زنان برای تداوم و گسترش عرصۀ فعالیت خود در جامعۀ زنان ایرانی چه راه هایی پیش رو دارد؟
گیسو جهانگیری: «ما در یکی از پرتنش ترین مناطق جهان زندگی می کنیم. یعنی این که ما در همسایگی کشورهایی زندگی می کنیم که خودشان هم با بحران های مختلفی روبه رو هستند. اگر فقط به جنگ در عراق و لشکرکشی های بین المللی نگاه کنیم و یا مسائلی که در افغانستان و پاکستان در جریان است را ببینیم متوجه می شویم متأسفانه در منطقۀ ما زمینه های خوبی برای همکاری همفکری و الهام گرفتن مثبت برای رهایی از این بندها و مشکلاتی که در آن هستیم کمتر می بینیم. فکر می کنم ما زنان به یک بازبینی و بازاندیشی نیاز داریم. سال ها پیش زنان فعال جهان معتقد بودند مسلح شدن به دانش و مطالعه، پژوهش و تحقیق، یکی از کارهای ضروری فعالیت زنان است. فکر می کنم نسل جدید کنشگران زن متأسفانه کمتر به این موضوع توجه کردند و به همین دلیل می بینیم گاهی میان این نسل و پیشکسوتان جنبش زنان یک شکاف وجود دارد.
باید به نظر من باید با زنان منطقه بیشتر وارد گفت و گو شویم چرا که سرنوشت آن ها بر سرنوشت ما تأثیر مستقیم دارد و به عکس. ما در یکی دو سال گذشته شاهد بازگشت طالبان و تفکر طالبانی در کشور افغانستان هستیم، با زنان ترکیه که شاید نسبت به ما در شرایط بهتری هستند گفت و گویی نداریم. بنابر این فکر می کنم وقت آن است که از یکسو اهل فن با ابزارهای جدیدتر و با جمع بندی تجربیات چندین دهه مبارزه گرد هم بیایند و با یکدیگر یک گفت و گوی درونی را آغاز کنند و از سوی دیگر باید به درک جامعی از مشکلات زنان منطقۀ خود برسیم. چرا که می بینیم با این که زنان و مردان خوش فکر در کشورهای عربی به خیابان ها می روند و رژیم های خود را عوض می کنند اما باز هم این نیروهای متحجر و تندرو هستند که میدان را در دست می گیرند.»
آزاده کیان: فکر می کنم منطقه ای کردن جنبش زنان و ارتباط و گفت و گو با زنان کشورهای همسایه حتی از جمله تاجیکستان، پاکستان و دیگر کشورهای همسایه می تواند و باید وجود داشته باشد و باید تجربه های خود را تقسیم کنند.
در شرایط فعلی مشارکت زنان در عرصۀ سیاست رسمی کاملا بی معنا است؛ اما می شود در جهت تحکیم جامعۀ مدنی کوشید بدون این که مورد سرکوب مستقیم قرار نگیرند. جنبش زنان باید استراتژی خود را تغییر دهد، امروز دیگر وقت آن نیست که برای کمپین یک ملیون امضا، به فلان پارک بروید و امضا جمع کنید، به خاطر این که سریع دستگیر می شوید و نتیجه ای هم نخواهد داشت. اما اگر قرار باشد از طریق تحکیم جامعۀ مدنی یا ایجاد گروه های غیررسمی زنان، که البته این گروه ها عملا وجود دارند به خاطر این که فعالیت های مختلفی که زنان جامعۀ ما در گروه های غیررسمی انجام می دهند کم نیست. اگر جنبش زنان بتواند از طریق این گروه ها دامنۀ فعالیت خود را به زنان در شهرهای کوچک و روستاها برساند. در این صورت به نظر من زنان جنبش هم از زنان عادی مملکت ما فراخواهد گرفت و هم می تواند دانش و تجربه ی مبارزاتی خود را با آن ها تقسیم کند و در معرض سرکوب مستقیم رژیم هم قرار نگیرد.
اعیاد و عزاداریی هایی که زنان ایرانی در آن شرکت می کنند فضای بسیار مناسبی برای پیشبرد این اهداف است.
آیدا قجر: «سلاحی که در درازمدت می تواند قدرت جامعۀ زنان را در فضای مردسالارانه و مذهبی ایران تقویت کند گسترش آگاهی و دانش زنان و حتی مردان است. نه این که به هر دلیلی وقتی زنان پایشان به دادگاه می رسد متوجه شوند که از چه حقوقی برخوردار نیستند و چه تبعیض هایی در موردشان اعمال می شود.»