مجله شماره‌ی «24»1390



                         

اگر موافق باشید درباره‌ی فیلم‌های اخیرتان صحبت کنیم. اول از آلزایمر. گفتید که فیلم را دوست دارید و از روی وجدان و انصاف و انسانیت دوست دارید از آن حمایت کنید.

کرامتی: 

دارید طعنه می‌زنید؟

نه، حرفی است که خودتان زدید. سؤال من این است که چرا فکر می‌کنید آلزایمر فیلم خوبی است؟
کرامتی
: شما چرا فکر می‌کنید فیلم بدی است؟
 

از کجا می‌دانید که من این‌جوری فکر می‌کنم؟
کرامتی: 
زمان جشنواره از خودتان شنیدم.

دلایلش را نگفتم؟
کرامتی: 
خب الان بگویید که چاپ شود.

مثلاً همین که شما با این قدوقامت برای بازی مقابل مهدی هاشمی انتخاب شده‌اید. یکی از تماشاگران این فیلم، در سالن به شوخی می‌گفت که حق با مهران احمدی است و این آقا شوهر شما نیست. پرسیدم چرا؟ گفت کدام زن و شوهری این‌قدر تفاوت قد دارند!
کرامتی:
 این هم استدلالی است برای خودش. معلوم نیست که این آقا شوهر آن خانم باشد. عده‌ای در فیلم فکر می‌کنند و یقین دارند که این‌گونه نیست و آن زن باور دارد که این آقا شوهرش است.

بعضی از تماشاگران خوش‌فکر درباره‌ی این تردید، دلایل اندیشمندانه‌ای می‌آورند و برخی تماشاگران خوش‌ذوق مثل آن تماشاگری که گفتید هم، دلایل بامزه‌ی خودشان را دارند.

شما واقعاً فکر می‌کنید یک برادر غیرتی و خشن، برای جلوگیری از یک اتفاق عجیب- منظورم ادعای خواهرش درباره‌ی یک مرد خل‌وچل است- به سند و مدرک و پلیس متوسل می‌شود؟
کرامتی:
 این پوسته​ی ماجراست. هر چند از ابتدا این اتفاق نمی‌افتد و او هم با خشونت رفتار می‌کند اما رفته‌رفته پا پس می‌کشد؛ چون مقاومت خواهرش هرآن ممکن است به شکایت از او منجر شود.

ضمن این‌که برادری که می‌گویید در کنار خشونت و غیرت‌ورزی، آدم منفعت‌پرستی هم هست و ورود آن شوهرخواهر مدعی، در واقع به معنای ازدست‌دادن موقعیت‌هایی است که او طی این سال‌ها به دست آورده. بنابراین طبیعی است که او مدتی بعد از این‌که غیرتش به جوش می‌آید، آرام شود و سیاست‌مدارانه رفتار کند.
 

زمانی که فیلمنامه‌ی آلزایمر را می‌خواندید، البته اگر فیلمنامه‌ای در کار بود، درباره‌ی شخصیت زن چه فکری می‌کردید؟ آیا این زن بیمار است یا مشکلی با خانواده‌اش دارد؟ چرا نباید پیشنهاد ازدواج آن مرد سنتی کم‌حرف و رمانتیک را در این سال‌ها پذیرد؟
کرامتی:
 او منتظر است. این مهم‌ترین ویژگی شخصیتیِ زن است. در غیاب مرد، احساسی متضاد درباره‌ی زندگی‌اش دارد. زندگی می‌کند و عمرش در حال سپری‌شدن است اما این زندگی را دارد مقدمه‌چینی می‌کند برای بازگشت شوهرش. در واقع در این دنیا نیست چون اطرافیانش را قبول ندارد و برایش زندگی چیزی جز انتظار نیست.

خب این خانم در شرایط عادی و طبیعی زندگی‌اش انتظار می‌کشد یا به دلیل خیال‌اندیش‌بودنش است که واقعیت اطرافش را نمی‌بیند؟
کرامتی:
 پرسش اصلی فیلم همین است. اگر پاسخ قطعی‌ای به این سؤال شما وجود داشت، آن‌وقت آلزایمر یک فیلم کمدی می‌شد. این دوگانگی و تردید است که تماشاگر را با خودش می‌کشاند.

حق با شماست. فکر کنم حق داشته باشم بپرسم که با ورود مهدی هاشمی، این انتظاری که می‌گویید به پایان می‌رسد دیگر؟
کرامتی:
 بله.

خب پس این خانم یا دیوانه است که نتیجه‌ی انتظارش چنین موجودی است، یا دچار کمبود است و یا برای چزاندن آن مرد رمانتیک دست‌به‌کار می‌شود.
کرامتی:
 اینها موارد مربوط به فیلمنامه است و بهتر است از کارگردان بپرسید.



                 

هیچوقت فکر نمیکردم که امکانپذیر باشد، به همین دلیل هم هیچگاه درباره‌ی موانع‌اش فکر نکردم؛ و وقتی درباره‌ی موانع فکر نکنی، به خودت این فکر را القا نمیکنی که این اتفاق نمی‌افتد یا غیرممکن است. درنتیجه بدون آنکه حواست باشد، در را باز میگذاری. معتقدم اگر آدم موانع را نبیند، اصلاً بدون آنکه بداند آن موانع وجود دارد، ازشان عبور میکند. ‏
من از همان بچگی با فیلمهای آمریکایی ارتباط داشتم و اولین خاطرات من از فیل مدیدن در بچگی مربوط به فیلم های آمریکایی است ... فیلم‌های برادران مارکس، چارلی چاپلین، و البته ای.تی و فانتزیا. این فیلمها به من کمک کردند تا تخیلم را بسازم و تخیل من پر بود از تصاویر سینمای آمریکا. ‏
یادم میآید وقتی مشغول فیلمبرداری تلقین بودیم، در دکورهای بزرگ کار میکردیم. یکی از فیلمهای محبوب بچگی من آواز در باران بود با آن دکورهای عظیماش، و من اصلاً به این نوع دکورها عادت نداشتم. هرروز صبح، زمان فیلمبرداری تلقین، از در که وارد میشدم با خودم میگفتم «خدای من! خدای من! خدای من! اصلاً نمیتوانم باور کنم». حتی بعد از دو ماه فیلمبرداری هم همین حس را داشتم.



         

            

پرداختن به پدیده‌ی دوبله کار آسانی نیست. دوبله در ایران سنتی دیرپاست و دوران های مختلفی را از سر گذرانده: از دوران اولیه‌ی دوبله در ایتالیا و حضور کسانی چون مرحوم حسین سرشار و فهیمه راستکار، تا دوران رونق دهه‌ی 40 و 50 و ظهور صداهای شاخص، تا دوران افول. چگونه می‌شود تلاش کسانی را نادیده گرفت که سنتی را از صفر بنا کردند و گسترش دادند و در آن استودیوهای تاریک و خفه و با امکانات نازل، در رقابتی نابرابر و در زمان محدود، کوشیدند پا به پای بهترین بازیگران تاریخ سینما پیش بیایند؟ چگونه می‌شود (به عنوان مشت نمونه‌ی خروار ) صدای رفعت هاشم‌پور را در «معجزه‌گر» و «قصه‌های جزیره»، کاووس دوستدار را در «هملت »، حسین عرفانی را در «شاهین مالت» و مینو غزنوی را در «26 روز زندگی داستایفسکی» فراموش کرد؟
یا دوبله‌ی هنرمندانه‌ی فیلم‌های برادران مارکس را در دهه‌ی 50. چگونه می‌شود صداهای خاطره‌انگیز مرحوم ژاله کاظمی ، مرحوم عزت الله مقبلی ،مهین کسمایی و... فراموش کرد؟ (و این صداهای شاخص فقط هم محدود به سال‌های دور نیست: چرا به صدای بهرام زند روی ناوارو و نگین کیافر روی پرستار سولیوان اشاره نکنیم؟)‏
اما دوبله همیشه آفت‌های خودش را داشته، حتی در دوران اوج. آیا صدای مرحوم تاجی احمدی روی جین فاندا او را کاریکاتور نمی‌کرد؟ آیا صدای پرطنین اورسن ولز و ریتم بیان لارنس اولیویه در دوبله از دست نمی‌رفت؟ آیا پدیده‌ی دوبله‌ی پس‌گردنی قابل توجیه است؟ این همه دخل و تصرف در باند صدا چطور؟ سال‌هاست پرداختن به دوبله مترادف بوده با ستایش از آن دوران طلایی و تلاش برای بازگشت به آن دوران. شاید اکنون وقتش است بپذیریم که آن دوران دیگر به این آسانی باز نمی‌گردد . پس با احترام به تمام کسانی که در این عرصه کوشیده‌اند ... می‌شود برای اولین بار پرسید: چرا دوبله؟



             

 برای من فیلمسازی شبیه رانندگی است! ما به طور آگاهانه روی عمل رانندگی تمرکز نمی‌کنیم. در حین رانندگی به موسیقی گوش می‌دهیم و هم‌زمان با دیگران هم حرف می‌زنیم. من هم در فیلمسازی چنین حالتی دارم؛ وقتی که می‌نویسم یادم نمی‌آید چه اتفاقی می‌افتد که می‌نویسم. فقط می‌توانم حدس بزنم که برخی از قصه‌هایی که در من شکل می‌گیرد، جزئی از خاطرات شخصی و مخصوصا مربوط به دوره‌ی نوجوانی من است ...‏



                                 
اگر نویسنده‌ی تازه‌کار صاحب استعداد خاصی نباشد که جبران کننده‌ی کمبودتجربه شود این ویژگی‌ها او را لو می‌دهد؛ دور خود چرخیدن و هیچی نگفتن، غلط‌های انشانی و املایی (به خصوص در مورد کسانی که زیاد با اینترنت کار می‌کنند)، شخصی کردن نوشته، خاطره و داستان نوشتن به جای نقد، تکرار ایده‌های دیگران، و به خصوص فاضل‌نمایی و قلمبه نویسی و رخنه کردن چیزهایی از آخرین کتاب‌هایی که خوانده‌ درنوشته‌‌اش!‏


                                   

 شما وقتی بچه‌ای به دنیا می‌آورید سعی می‌کنید ازش مراقبت کنید و خوب پرورشش دهید. الان بازیگری برای من مثل همان بچه است. می‌خواهم بزرگش کنم و علم و سواد و تجربه و آگاهی را به‌ش اضافه کنم. بعد بگذارمش کنار و فکر کنم خب، الان چه کار خوب دیگری هست که دنیا خوبی داشته باشد؟ اما اگر بخواهم از بازیگری خداحافظی کنم، که خیلی هم نزدیک است،‌ همیشگی خواهد بود. نمی‌توانم دوباره برگردم و دوباره خداحافظی کنم. بازیگری برای من مثل مجسمه‌ای است که در وجودم ساختمش. فکر می‌کنم اگر بعد از اینکه آن مجسمه را ساختم به‌ش دست بزنم کاملا خراب می‌شود.‏



               

ظاهرا قرار است مصطفی کیایی را به‌عنوان کارگردان فیلم‌های طنز به‌جا بیاوریم. اولین فیلم او، بعدازظهر سگی‌سگی، هجو فیلم‌های بعداز ظهر نحس و آژانس شیشه‌ای بود و به مدد جمع بازیگران بداهه کارش، تبدیل به فیلمی طناز شده بود. اما فیلم تازه‌ی او، غیرمجاز، کاری اجتماعی است که به لحاظ زمانی دهه ۶۰ تا ۸۰ ایران را به تصویر می‌کشد. در خلاصه این فیلم که مضمونی اجتماعی با رگه‌های طنز دارد آمده: اواسط دهه 60 و اوج دوران جنگ مردی حدود 50 ساله در تهران مشغول قاچاق نوارهای لس‌آنجلسی و فیلم‌های ویدئویی است. او در اثر یک اتفاق در می‌یابد که توموری در سر دارد و تا دو ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد ماند.



                

من مؤلف نیستم! خب، به هر حال الان دیگر نیستم. زمانی باور داشتیم که مؤلفیم اما نبودیم. در واقع، هیچ تصور درستی نداشتیم. سینما به پایان رسیده! ناراحت‌ کننده است که هیچکس این موضوع رابررسی نمی‌کند. اما چه می‌شود کرد؟ و به هر حال با تلفن‌های همراه و از این قبیل چیزها، حالا همه‌ی مؤلفند.



              

سال دیگر که ار از راه برسد، 20 سال از ساخته شدن موسیقی ماندگار از کرخه تا راین می‌گذرد؛ موسیقی‌ای که هنوز که هنوز است با شنیدنش دلمان می‌گیرد. اگر چه همکاری درخشان انتظامی و حاتمی‌کیا بعد از از کرخه تا راین در فیلم‌های آژانس شیشه‌‌ای و بوی پیراهن یوسف تکرار شد، اما بعد از آن دیگر هیچ‌وقت ادامه پیدا نکرد. این که چه شد مجید انتظامی که به آقای جوایز موسیقی فیلم ایران شهرت دارد، از ساخت موسیقی بی‌نظیر از کرخه تا راین به ساخت موسیقی فیلم زمهریر روی آورد، از آن سئوال‌های تاریخی است که روزی باید از او پرسید!



              
کاترین بعد از مواجهه با سرگشتگی رابرت (جک نیکلسون): آدم عجیبی هستی رابرت. منظورم اینه که معلوم نیست دنبال چی می‌گردی. اگه یه نفر عاشق خودش نباشه، به خودش احترام نذاره، و دوست‌هاش، خانواده‌اش، شغلش و چیزای دیگه رو هم دوست نداشته باشه، چطور می‌تونه از دیگران انتظار عشق داشته باشه؟ منظورم اینه که اصلا چرا باید همچو انتظاری داشته باشه؟‏


                                       

فیلم‌های نامحدود و خماری 2 را دیده‌ام. به نظرم خماری 1 از 2 موفق‌تر است. چون فیلمنامه‌ی قسمت اول بر اساس یک غافلگیری شکل می‌گرفت، اما در قسمت دوم چون تماشاچی از قبل می‌داند قرار است با چه روبرو شود موفقیت فیلم کم‌رنگ می‌شود. بعد هم رنگو را دیدم که عالی بود؛ من طرفدار پر و پا قرص گور وربینسکی هستم. بلوار لندن با بازی کالین فارل و کایرا نایتلی را هم دوست داشتم و پیشنهاد می‌کنم همه‌ی پدر و مادرها، اعتماد دومین فیلم بلند دیوید شوئیمر را ببینند.



                                    

حالا نگار جواهریان در جایگاه یک بازیگر صاحب‌سبک و نخبه‌گرا نشسته و درست هم نشسته است. در طلا و مس، یه حبه قند و اینجا بدون من با بازیگری روبرییم که حد و مرز‌های بازیگری را در سینمای ایران ارتقاء بخشیده است. یعنی همان کاری که پیش از او سوسن تسلیمی و فاطمه‌ی معتمد‌آریا کردند. آن دو نیز بدون اتکا به زیبایی منظر و جذابیت‌های ظاهری در دوران خود، به بازیگری سینما شأن و اعتبار ویژه‌‌ای بخشیدند.‏

اما یک توصیه به خانم نگار جواهریان: تا اینجای کارثابت کرده‌ای که از پس هر نقش دشواری برمی‌آیی. ولی فراموش نکن که تکرار نقش‌هایی از این دست – دختران مظلوم و زنان درمانده – ممکن است از تو سیماچه‌ای ثابت بسازد و به کلیشه تبدیلت کند ... پس بهتر است تا دیر نشده، تنوعی در کارت ایجاد کنی و به ما بفهمانی که چیزهایی دیگری هم بلدی!

گفت و گو با رویا نونهالیِ پررمز و راز!


ماهنامه همشهری 24 - رامین حیدری فاروقی: رویا نونهالی معتقد است: «میان خواستن و توانستن ستاره بودن و ستاره شدن و ستاره ماندن، بازی پردغدغه و پرهزینه ای در جریان است که گاهی همه زندگی ات را باید صرف آن کنی»، گفتگوی متفاوت همشهری 24 درباره راز و رمز ستاره شدن و اینکه چرا رویا نونهالی هیچ وقت نخواسته ستاره شود را در ادامه می خوانید.
 
گفت و گو با رویا نونهالیِ پررمز و راز! 
 
دوستان معتقدند شما بانوی مرموزی هستی، هستی؟ هستی که نقاشی خوانده ای و بازیگری و به شهادت شاهدان، یک دیگ آش درست می کنی، هر سال بهتر از پارسال. روش پخت را هم به کسی نمی گویی، نقاشی می کشی شبیه خواب و نشانش نمی دهد، شعرت این قدر بیدار است و منتشر نمی کنی! از خودت هم زیاد حرف نزده ای و این به جذابیت و مرموزیت «کاراکتر» شما افزوده است.

خب، مواد لازم برای پخت آش رشته، بر همگان روشن است. چه آنها که خورده اند و چه آنها که پخته اند. حالا دلت می خواهد چیزی به آن بیفزایی یا چیزهایی، و نگویی و یواشکی تماشا کنی و از قیافه ها و از واکنش ها دریابی حالشان خوب است، کیفورند یا مشکوک اند. هرچه هست راز کوچکی است و به بازی می ماند. مرموز نیست، فقط برایم جذاب است این بازی. شبیه بازی بزرگ زندگی است. آش در جوشش است، کسی گرد نمکی می پاشد، کسی گردشکری. حالا این که دریابی چه طعمی، چه وقتی خوشایند است، می شود یکی از بازی های جذاب زندگی.

... و اشاره پسندیده شما به دست پخت من یادآور شد که من از دست پخت شگفت انگیزت با آن ارائه های خلاقانه قدردانی کنم... و نظرت درباره شعر و نقاشی هم که موجب خوشحالی است. و اما این بحث «مرموز» را باید به حساب چه چیزی بگذاریم؟

حتما تعریف است دیگر، صاحب رمز و راز بودن، خودش هنر است.

 حالا خودت جدا چطور فکر می کنی در مورد مرموز بودن من؟

من فکر می کنم به نوع انتخاب نقش و تداوم در وسواس و سر و کله نزدن با اخبار حاشیه مربوط باشد. به نظر خودم تو مرموز نیستی، صاحب رازی!

آفرین، چه آقای فهمیده ای! باشد، از همین جا شروع می کنیم. نه مرموز نیستم، دوست داشته ام سرم به کار خودم گرم باشد و البته از دنیای اطرافم پرت نباشم و حواسم به چیزهایی که دوست دارم، جمع باشد؛ همین!
 
گفت و گو با رویا نونهالی پررمز و راز!

بیا از واژه های کلیدی شروع کنیم، مثلا جذابیت در حرفه ات معنی اش چیست و با چه چیزهایی مربوط است؟

ساده بگویم، نمی توانی تلاش کنی جذاب باشی. معادله و فرمول ندارد و اگر چیزهایی هست که موجب جذابیت می شود باید کاری به کارش نداشته باشی. ولی خب آدمیزاد است دیگر، می خواهد تولید جذابیت کند، حواشی جذاب بسازد برای موضوعی یا فردی یا هر چه.
 
چیزهایی نسبی را پیدا می کند یا حتی می سازد و به موضوع مورد نظر می افزاید که سرجمع می شود خبر، تولید خبر، خبر ساختن، عمر خبر و ابن جور چیزها که موضوع بازاریابی و بازار ساختن و تجارت است و هزینه اش از نظر آدم های مختلف، مختلف است و انتخاب من نیست. اما آنها که اگر باشد خوب است، چیزهای مربوط به کیفیت است، کیفیت انتخاب، کیفیت جرا و شکل تداوم و تمایز. بودن و تکراری نشدن و لطف کار را نگه داشتن که اگر در مورد آدم بازیگر باشد (و افراد کاردان و مردمان مهربان، این تشخیص را در مورد او داشته باشند) مایه خوشحالی و شکرگزاری است. 
انتخاب، کلمه کلیدی دوم است. براساس چه چیزهایی انتخاب می کنی؟ چه چیز برایت جذاب تر است؛ تو در تئاتر، سینما، تلویزیون، ویدئو کلیپ و مستند، تجربه های موفقی داشته ای و به نظر ماجراجو و اهل تجربه می آی.

کنجکاوی درباره زندگی و ماجراهایش، کار آدمیزاد است اگر بخواهد طول عمر را زندگی کند، خودت می دانی و زیاد درباره اش حرف زده ایم، مهم این است که قضیه جبر باشد و برایش ذوق و شوق و فکر، خرج کرده باشند، تدارک دیده باشند، وقت صرف کرده باشند؛ به تو چیزی اضافه کنند و اگر سراغ کسی رفته اند برایشان فرق داشته باشد و تو تشخیص بدهی که می توانی با بودنت، چیزی به چیزهایی علاوه کنی، خب اگر زد و این نادره رخ داد، چرا تجربه اش نکنی؟ من هر بار این موقعیت باشد و جدیت و همت را تشخیص بدهم، انتخابش می کنم، تجربی و تازه کار و کوتاه و بلند فرق نمی کند، تفاوت در ترکیبی از چیزهای متعددی است که در کنار هم، امتیاز می آورند و قانع می شوی چون اعتمادت را جلب کرده اند.

چندتایش را بگو!

موضوع فیلمنامه، کارگردان، همراهان، مدیران، بودجه، حافظه...

منظورت از حافظه چیست؟

منظورم این است که در جایی از ذهن آدم، حس آدم، برقی بجهد؛ چیزی یاد آدم بیاید، سوال و جوابی راه بیفتد برود به چشم اندازی خاطره انگیز، خیال انگیز، شوق انگیز، کنجکاوی انگیز که بیشتر راز و رمزی داشته باشد و تو را به طرف خودش بکشد نه این که مرموز باشد و غیرقابل پیش بینی، سخت باور، یا گنگ و خام.

خوب شد تکلیفت با داستان مرموز اول ماجرا هم روشن شد. راست است، ناشناخته رازآمیز با گنم و مبهم، فرق دارد. حالا به نظرت، دنیای سینما، رازآمیز است یا مرموز؟

با تعریفی که تا الان با آن جلو آمده ایم، حتما مرموز است.

سینما ما یا همه سینما؟

همه سینما، چون صنعت و تجارت و سیاست، می خواهند روی هنر و کیاست، سرمایه گذاری کنند، خودت که واردی، ببین چه هزارتویی از روابط و متغیرها، امنیت و اعتماد را متزلزل می کنند، آخرش هالیوود است که اشک مایکل جکسون و مریلین مونرو و صدای مارلون براندو و کوبریک را در می آورد، چه برسد به سینمای ما که تکلیفش از هزار جهت ناروشن است و البته بی انصافی است اگر یادمان برود، باز هم نسبت به خیلی دیگر از شاخص های کیفی جامعه، تشخصی هم دارد و می تواند سرش را بالا بگیرد و تاریخ داشته باشد. می توانی از فردایش دل نبریده باشی و امروز هم که ما با آن معاشر هستیم و جورش را هم اگر بکشیم، بابت لطفی است که برایمان داشته است و دارد و کاش از دست نرود، حتی اگر مرموز باقی بماند.

بله، بد نیست در برانداز احوال سینای ایران، آن را با بقیه شاخص های بخش های دیگر فرهنگ و هنر کشورمان مقایسه کنیم، آن وقت شاید با آن مهربان تر باشیم. اما پرسش بعدی،  فلسفی است و در مقوله جبر و اختیار. تو از سر تقدیر اینجایی یا تصمیم؟ یا ترکیبی مرموز از این دو؟

نه، اصلا مرموز نیست. خیلی سرراست، از زمان مدرسه فرانسوی ژاندارک که محصلش بودم، تئاتر جزو درس های اصلی بود و زمان دانشجویی هم رشته ام نقاشی بود اما با نمایش به شکلی جدی همراه بودم و کار می کردیم تا این که نوبت به سینما رسید و دفعه اول، عکسم در کسوت دختری لهستانی در روزگاران جنگ، روی طاقچه یک فیلم قرار گرفت و شد یک نقش کوتاه و بعدتر «عروسی خوبان» و جایزه فجر و ادامه راه، که من از میان جبر روزگار، حق انتخاب بازیگری را داشتم و انتخابش کردم و ادامه دارد و می بینی.

راضی هستی؟ خبر خوش که نمی پرسم اگر یک بار دیگر به دنیا می آمد، همین را انتخاب می کردی یا نه.

خیلی ممنون از این خودداری معقول و دوستانه؛ چون قرار شد به کلمه ها دقت کنیم، یادمان نرود بازیگری، کلی اطراف و اکناف تُرش و تاریک دارد و نور دارد و مقداری هم بالا و پایین و تشویق و تعریف؛ و البته یک جای دیگر هم هست، خلوتی که کاغذها دور و برت ریخته، یادداشت بر می داری و زیر دیالوگ هایت خط می کشی و زمزمه یک آدم و زندگی دیگری شروع می شود.
 
این احوال تا اولین حرکت ها، جلوی آینه های عبوری در و دیوار خانه ادامه دارد و بعد، چیزی گفتن ها، حق دادن ها، دلخور و کلافه شدن یا به شوق آمدن از بازی سرنوشت و حس دوگانه رضایت و دریغ و پیدا کردن، چیزهای شبیه تجربه هایت یا تخیل تند دردهایی که هنوز از تو دورند و باید به عمد به آنها نزدیک شوی؛ یا تلخی هایی که به هزار ضرب و زور کمرنگشان کرده ای و باز گردگیری می شوند و باید از نزدیک گریه شان کنی، خیره تماشایشان کنی، یا خیلی غلیظ تجربه شان کنی، خیره تماشایشان کنی، یا خیلی غلیظ تجربه شان کنی نه مثل واقعیت، یک بار، بلکه در چند برداشت از چند زاویه، نه در ساعت پنج بعدازظهر، ساعت چهار صبح، بعد از چندساعت گریم سر شب و انتظارهایی که سنگین اند و اسمشان طبیعی است و هستند برای خودشان؛ چیزی کم است، جور نیست، یا جور در نمی آید.

گاهی شنیده ای که می گویند همه ما بازیگریم و نقش هایی را خوب یا بد بازی می کنیم؟
 
بله، همین طور است، اما نقش خودت را بازی کردن، یا به طریق شیرین کاری، ادای دیگری را درآوردن، با هر بار در تقدیر و تصمیم و تحقیر یا شادی کوتاه و مرموز کسی نفس کشیدن، خیلی چیز دیگری است. حتی وقتی تلخ کامی درام زندگی نقش را که بازی کرده ای به روایت برش های تدوین می بینی با حذف ها و جا به جایی هایی که انتظارش را نداشته ای ماجرا متفاوت است، یا لحظه فراق و خشونت روزگار را روی پرده در جشنواره برای اولین بار و بعد چند مرتبه و برای چندمین بار، تماشا می کنی در انواع اکران خصوصی و مردمی و تعارف و تعریف دیگران و تردید خودت درباره همه چیز روی پرده، پشت پرده و پرده ای که از سردر سینما پایین می آید اما از ذهن و روح تو پایین نمی آید.
 
داستان سنگینی در حال تعریف است و این هم وجه دیگری از این بازی مهم و سرنوشت ساز است که اگر پیشه ات این نباشد، بعید است یک جا بتوانی حتی تصورش کنی. پس شغل خیلی پرهزینه ای است و البته شُکرش واجب، که بالا و پایینش من را پشیمان نکرده و خوبم و حواسم هست، قدر دیده شدن و تلاش برای بازسازی خلاق آدم های تماشایی از فرصت هایی بوده که زندگی به من  داده، نمی شود ناسپاس بود؛ خیلی خیلی هم ممنون، از خدای مهربان، تماشاگران مهربان.
 
گفت و گو با رویا نونهالی پررمز و راز!

ستاره بودن را ترجیح می دهی یا بازیگر بودن را؟ به نظر دوستان شما دومی را انتخاب کرده ای با این که امکان اولی را داشته ای، چرا ستاره بودن را نخواسته ای؟

بعد از سپاس از محبت مهربانان، خدمتت بگویم، پیداست اینجا سه تعریف پایه بحث است؛ بازیگر، ستاره و بازیگری که ستاره می شود. هر سه نوع اینها هست؛ بازیگر که بازیگر است و در طول زندگی اش نقش های خوب و بدی بازی می کند و اگر از تجربه و توانش استفاده کند و میانگین کارنامه اش نمره خوب، خیلی خوب یا عالی بگیرد، باز هم تضمینی نیست که به نوع سوم بدل شود یا بخواهد بدل شود، چیز دیگری شود مطابق با سفارش بازار؛ یعنی چیزی خارج از متن که می شود جای متن را هم بگیرد. ستاره بودن در سینمای دنیا، یعنی بهره بردن از وجوه تجاری شهرت در این حرفه، که بیرون از خودش تعریف می شود و به روابط مربوط و نامربوط تبلیغ و تشویق و حاشیه و خبر، بستگی دارد.

میان خواستن و توانستن ستاره بودن و ستاره شدن و ستاره ماندن، بازی پردغدغه و پرهزینه ای در جریان است که گاهی همه زندگی ات را باید صرف آن کنی؛ خلوت، خانواده، استقلال رای، استفاده خلاق از واژه سرنوشت ساز «نه» و حفظ فاصله با طوفان خانمان برانداز منصرف کردن و مصرف شدن. من تصمیم های عجیبی نگرفته ام تا شبیه الگویی برای موفقیت تجاری باشم یا نباشم.
 
کار خودم را کرده ام، جدی گرفتن امکانات و فرصت های باارزش زندگی، طوری که آویخته و آویزان سرنوشتی نباشی که بازار برایت رقم می زند، خواست به اهمیت زانوی بزرگوار خودت باشد و دستت را جز روی شانه دوست نگذاری، عجله نکنی، دل به وسوسه مرموز فریبکار بیشتر خواستن هایی که تمام نمی شوند ندهی و آدمیزادی باشی که در این روزگار، اگر به آدمیت نیفزود، از آن هم نکاست و خاطره ای شد که گاهی، وقتی کسانی تماشایش می کنند، یاد حس و معنی به دردبخوری بیفتند و دلی بنوازند و بقیه اش هم مثل بقیه اش باید حتما لطف روزگار شامل حال باشد.

در مجموع و سرانجام به چه کسی می گویند ستاره سینما؟

شاید بهتر باشد ببینیم چه کسانی به چه کسانی می گویند ستاره. در مورد مردم نازنین که تکلیف روشن است، اگر در طی چند یا چندین سال، تداوم حضور بازیگری را دنبال کرده باشند و نقش یا نقش هایی را خیلی دوست داشته باشند، با مهر و سخاوت، بازیگر محبوبشان را ستاره می دانند؛ اما در مورد مشاور تبلیغاتی و مدیربرنامه و آیین دوست یابی و فیلم زرد و نشریه زرد و عکس مدام به هر بهانه روی هر جلد و قرارداد با رقم های بزرگ شده تخیلی و عکاس اختصای و چیرهایی دیگر، قاعده دیگری هست که قبل هم گفتم، نوعی بازاریابی جهانی است که روی حافظه شرطی کار می کند و درباره این تئوری تلاش می کند که مثلا این بازیگر، با شرکت در هر فیلمی، حتما فروش بالای آن را مستقل از بقیه عناصر و عوامل تعیین کننده، تضمین می کند.

این که چنین چیزی هست، یا می تواند باشد، جوابش تحقیق آماری می خواهد اما در سینمای بعد از سال 57، مطمئن نیستم در طول یک زمان قابل توجه، چنین چیزی با تضمین بالا و در سطح سینمای صنعتی دنیا، اینجا، اتفاق افتاده باشد که اگر باشد لزوما چیز بدی نیست و سینما گیشه دارد و دخل و خرجش باید جور شود اما، بازیگر هم می تواند، هزینه این بازار را بپردازد یا اینکه سرش به کار خودش باشد و به فیلمنامه و تجربه محترم نمایشی.
 
گفت و گو با رویا نونهالی پررمز و راز!

رسیدیم به اواخر ماجرا و موضوع تجربه گرایی اول کار، مثلا بازی در ویدئوکلیپ «نوایی» یا فیلم های مستند مثل رفتن به آفریقا یا بازی در نقش مثالی یک زن افسانه ای بافنده قالی که باید به شعر یا نثر مسجع، کار آوا بخواند؛ البته لازم نیست به حضور کارگردان کاربلد این آثار به یادماندنی اشاره کنی، شرمئده می شوم!

جایگاه حضرت عالی که حتما بر بلندای شاخص های اعتماد و انتخاب بنده می درخشد، اما اگر از این تلاش واجب برای گفت و گوی صمیمی تفاوت که برایش می کوشیم بگذریم، داستان از این قرار است که باید پیشنهادهای زندگی را، جدی و جدی تر گرفت. وقتی ویدئوکلیپ را مطرح کردی، مسیر همیشه را طی کردیم.
 
فیلمنامه کامل و پرداخته، حال و هوای کنجکاوی برانگیز، کارگردان مسلط و مشتاق و کششی درونی و جادویی که حتی آدم را به خاطر کردن هم دعوت می کند. اینجا هم، اضافه بر آن پایه های اصلی که گفتم، علاقه من به موسیقی مقامی و شعر ناب نوایی و بعد هم وقتی قرار شد جناب پورعطایی که یاد عزیزش گرامی، بخواند و فردین خلعتبری، روایت دیگری از فضای موسیقی فیلم را ممکن کند، به تصمیم تبدیل شد؛ یعنی به خودت، یا به رامین خان فاروقی، می گویی که بزن بریم، هستم.

در مورد مستندها هم همه چیز سر جای خودش بود، تحقیق جدی، دلیل کافی برای حضور، مثل آن کتاب های عکسی که نشانم دادی و گفتی ببین چطور مردم بومی به زنان عکاس اعتماد کرده اند و اجازه داده اند بروند نزدیک و نزدیک تر و اصل سفر و ماجراجویی، که اهلش هستم و هم سفران خوب، خوب است بگویم که ما و بچه های گروه، سال هاست با هم کار می کنیم، اما هیچ ارتباط و عاطفه ای نباید جای اصول را بگیرد و باید باعث شود نسبت به هم سخت گیرتر باشیم، که تو خودت هم همین طوری و دستت درد نکند. امید، که قولت در باب این گفت و گو با ویژگی های مورد نظر، به فعل درآمده باشد.

اگر سوال غریبی از تو بکنند مثل این که به عنوان یک زن و یک بازیگر، به نظرت «زمان» ترسناک است یا آرامش بخش، چه جواب می دهید؟ و این که آیا آن طور که می گویند زمان همه چیز را حل می کند، یا همه چیز را «حل» می کند؟

پس که این طور، این پرسش، پاسخش قواره یک کتاب را دارد و الان شاید بشود به قدر یک «مقدمه» سراغش رفت. زمان در اختیار ما محدود است، این محدوده کوتاه نامعلوم، پایه خیلی از زشت و زیبای زندگی آدم است. آدم که بی قرار است، پای زمان در میان است. هر بار در تنگناست، طول می کشد و تمام نمی شود و انگار می  چسبد به روح و ذهن و خراش عمیق می اندازد اطراف زخم نو و کهنه. همان است که به خارش زخم های کهنه مجال می دهد آدم را بچزانند و سر باز کنند.

کابوس که دستش بیفتد، چندبُعدی می شود. دور که بشوی نزدیکت می کند، نزدیک می شوی صدای تیک تاک... آه! ساعت شنی وسیله عینی خوبی است برای تماشای فرآیند ذهنی کاستن یا فروکاستن مفهوم عمر و زندگی.

زمان در روان آدم، لجوج و مخالف خوان است. زمان نیوتنی هم مثل قوانین جاذبه عمومی، هوار است بر معنای این که زندگی یعنی از دست دادن؛ ببین، پیر شدند و رفتند، پیر می شوی و می روی. نگاه کن! شنیده ای جوان بود رفت و تمام شد و همه آرزوهای خودش و آنها را که او آرزویشان بود برد! یادت هست، ای، آی، وای، ورزگار درد لاکردار کج رفتار بدمدار بی انصاف، تا آمدیم ببینیم چه شد، تمام شد.

نگاه کن تو را به خدا امسال، شروع نشده تمام شد و... راهی نیست، جز قیام علیه کمیتی که می تواند کیفیت زندگی هر کسی را بگیرد و این فن و مهارت خودش را می خواهد که قافیه را نبازی. واقعی ببینی، با سرعت مجاز برانی و سبقت بجا از جا ماندن را بلد باشی و گاز دادن و زدن به جاده با سرعت مطمئنه را، که یعنی حالا دیگر به خودت بستگی دارد با آخرین زوری که داری، برو ببینم چه کار می کنی! به لحظه هایت کیفیت بده.
 
سواد انتخاب خلاق از خاطره ات را داشته باش، این را بگیر و آن را رها کن! تلاش نکنی، تمام می شود. با چیزی که پیرنگ اصلی نمایش زندگی را بر اساسش ساخته اند، وَر نرو، برو! خدا بزرگ است، این همه چیز زیبا ساخته که مغزت سوت می کشید. نمی آید کار زشت بکند. ایشان که بخشنده و مهربان اند، خودشان گفته اند، اعتماد کن، لج نکن، آرام می گیری.

کسانی که با سینما دمخورند، بیشتر با زمان کلنجار می روند، از نوع خوب و بدش. یا زود است یا دیر شده، یا کم است، یا وقتش گذشته، یا نیامده، یا رفته، یا تمام شده. بله، زمان در سینما می تواند به تجربه ای ترسناک تبدیل شود. اگر بازیگر باشی و در ایران باشی و زن باشی، ممکن است گریبانت را بگیرد اگر بلد نباشی کار خودت را بکنی و اگر ندانی ماجرای اصلی، همراهی هوشمند با دوره های مختلف زندگی است. و از پس هر بخشش که برآمده باشی، سکانش پیش رو جذاب و بامعناست.

تو خودت بهتر از هر کسی می دانی و ما از نزدیک، این طور پشت ماشین سرنوشت نشسته ایم و خیالم راحت است دارم رو به روی آدم نزدیک خودم که پنهانی از هم نداریم حرف می زنم. تکلیف ما با زمان روشن است، ایشان صد هزاران سال است که خُلقشان را حفظ کرده اند و نامهربان نیستند و سخت گیر هستند و هیچ چیز را هم حل نمی کنند. می گذارند اگر بتوانی، رد کنی، بروی، فاصله بگیری، حواست را پرت کنی، جای دیگر جمع کنی!
 
گفت و گو با رویا نونهالی پررمز و راز!

در کل و جزء موافقم. اگر شخصیتی برای معاشرت با زندگی، به عنوان یک رمز عبور برای یاد و مباد زندگی مان دست و پا نکنیم، قراردادهای تیپیکال ساختگی ما را می جوند و کارمان در دست تقدیر «دیگران گفته اند»، ساخته است. آن وقت است که اگر صنعت سینما از تو ستاره ساخته باشد، زمان ممکن است رنگ پریده ات کند.
 
گُرد روزگار روی روحت بنشیند و تاریخ مصرف پیدا کنی. اما اگر سهم خودت را درست برداشته باشی، هیچ چیز غافلگیرکننده ای وجود ندارد، ماجرا منتشر شده است، این خود ما هستیم که خودمان را غافلگیر می کنیم و از کم آوردنمان می ترسیم؛ پس، جا می مانیم.

همین طور است که گفتی. در مجموع، باید بگویم زمن نه ترسناک است، نه آرامش بخش، شبیه دریاست، همه جور احوالی دارد و باید شنا بلد بود و شعر و تصمیم گیری درباره لحظه ها، پریدن ها، هُل نشدن ها را داشت. مثل کوه است که من در البرز مرکزی، به زندگی در دامانش آشنایم. هر بار شیفته اتی می کند، می کشدت بالا و حواست نباشد، سُر می خوری. چاره چیست، حواست را جمع کن، بالاتر که رفتی، بیشتر. ماجرای انسان و زمان و سوال های چین پلیسه را نمی شود سرسری درز گرفت؛ طفره نرفته باشیم، من یک زن بازیگرم، گول ترسیدن از زمان را هم نمی خورم، هر که گفته، یا ترسیده یا خواسته بترساند و کار و بارش مرموز است.

پیچیدگی نقش به نظرت از کجا می آید؟ من که خودم فکر می کنم نقش غیرپیچیده نقش دراماتیک نیست، قصه پرکن است، یعنی آدمِ ماجرا بودن!

نقش خوب، یعنی دعوت شدن به مواجهه با مکاشفه و حل معمای هم نشینی تعارض ها. سخت ترینش، کشمکش آدم است با خودی که سر از کارش در نمی آورد و از آن رودست می خورد یا مجال شناخت کوچه های پشتی و پستوهای قفلش را پیدا نکرده یا طرف ترسیده، یا مات است یا مبهوت، چون نقش، درست شده برای رودررویی، کلنجار و گرفتن گریبان فراری های زندگی! نقش اگر نقش باشد، این جور چیزی است و تازه می رسیم به راز و رمز و بخش مرموز دیگران که فرم و محتواشان، جنس جوری نیست!

نقش که نقش باشد، برایت کاری می کند که بتوانی برایش کاری بکنی. نقش به دردبخور باکیفیت، مجال حضور در ریزه کاری زندگی و آدمیزاد را می دهد. من این نوع را دوست دارم و انتخاب می کنم. نقش خوب، نقش کامل است، نه فقط قصه اش، روندش کامل است، وِل نیست. نقش خوب، لزوما شناسنامه دستش نیست اما کارت هویت دارد. یک ایستگاه هم که سوار شود، چیزی برای جا گذاشتن دارد، کودکی شیرخوار که مرده و زنده اش، معایی است که بزرگ می شود، هم در تار و پود قصه، هم در تار و پود تماشاگر، هم در حافظه سینما و باید دید بوی کافروش عطر یاس می دهد یا عطر یاسش، بوی کافور گرفته.
 
شاید دختری باشد، گرفتار میان عشق و ایدئولوژی، که معلوم نیست از چه ترسیده که دانه های انار پاشیده در فضایش، شبیه قطره های خون اند؟ اگر او باشد که عشق سال های دور را از پشت بخار ماهی دودی سوخته در آشپزخانه ای تماشا کند، دلش می لرزد یا نه، چرا مگر چه شده؟

اگر قرارباشد به تقدیر ترش رو از زبان دکتری فروریخته گوش کند، برگردد نگاه کند، هیچ نگوید، چه کند؟ اگر عصر جمعه ای بوی تجاوز داشته باشد، اگر راز مگو را بگویند، اگر ترکیب زشت خشونت را هیچ مشاطه ای توان بزک نداشته باشد و تنهایی به زن پیله کند؟ اگر کودکی در چاه افتاده، با داشتن مادر ساکت روی صندلی چرخدار و بابای به عاریت، از کشوی خالی گنجه زیرزمین اسلحه ای بردارد و به چابکی، زنی شود، آماده انتقام از اجتماع خشمگین؟ اگر نغمه جوان عاشق، بخزد توی تپیدن قلب شکسته میان سالیِ گرفتار ورزهای تکرار، کار  جالب می شود و اگرنه، نقش نقش نیست و من بازی اش نمی کنم، کاری برایم نمی کند تا کاری برایش بکنم.
 
ساده ترین لحظه های نقش آدمیزاد هم، حتما پیچیده است، از آن پیچیده هاست اگر در درامی متولد شده باشد.
 
گفت و گو با رویا نونهالی پررمز و راز!

کنجکاوی ای هم هست که مایل است بداند، حضرت عالی فکر می کنید نقشی بوده که شما، فقط شما با همین نگاه و همین شخصیت و همین صورت بازی اش می توانست کرد و هیچ دیگری نمی توانست؟

نقش که بازنمایی شد، تازه می شود دید، چه شده. قبلش می شود حدس زد و فرض کرد اما تا بازی نشود، بازی خیال است و سایه. پس، ندیده نمی شود گفت اگر دیگری بود، چه می شد اما می توانی کار خودت را تماشا کنی و ببینی کار می کند، فایده داشته. هستند کسان مهمی که از پیاده رو تا مسیر سفر تا مروری مثل آنچه 24 گرمی سامان داده، یادشان مانده باشد، باور کرده باشند، دوست داشته باشند، بعد به خودت آرام می گویی «چه خوب شد، این طور شد».

سپاس از رویا نونهالی همکار و همسر و دوست بی بدیل که ما را پیش دوستانمان روسفید فرمودی، قربانت! امیدوارم مقبول بیفتد و خوانندگان هم راضی باشند.

سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (2)

«اصغرفرهادی» های شانه تخم مرغی
مجله رو به رو - حافظ روحانی: از درام های پر تنش اصغر فرهادی تا کمدی های کم هزینه ویدئویی که با صفتی تحقیرآمیز «شانه تخم مرغی» خوانده می شوند؛ از فیلم های رخشان بنی اعتماد تا ملودرام های خانوادگی که به سراغ کشمکش بین اعضای یک خانواده می روند؛ از «نیاز» (علی رضا داوودنژد، 1371) تا «ابد و یک روز» (سعید روستایی، 1395)؛ از «یک بار برای همیشه» (سیروس الوند، 1371) تا «لانتوری» (رضا درمیشیان، 1395) و ده ها فیلم دیگر در طول یک دهه گذشته، بارها و بارها ذیل عنوان «سینمای اجتماعی» یا «فیلم اجتماعی» رده بندی شده اند. در طول سال های گذشته، پدیده «فیلم اجتماعی» در نوشته های سینمایی «ژانر اجتماعی» هم نوشته شده است تا به این وسیله، آرام آرام جایگاهی مهم در نوشته های سینمایی سال های اخیر پیدا کند.

«سینمای اجتماعی» محبوب منتقدان است؛ لااقل بسیار بیشتر از ملودرام ها یا کمدی ها که صرف وجودشان مجوزی است به منتقد تا آنها را آماج حملات خود قرار دهد و چه محبوب جشنواره ها و داوران این ور و آن ور که کمتر از کنار چنین فیلمی بی اعتنا می گذرند. به این ترتیب بود که اصطلاح «اجتماعی» به ناگهان پرکاربردترین واژه بین سینماگران، منتقدان، پخش کنندگان، سینماداران و حتی سینماروها شد.
 
سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (2)

در طول 15 سال گذشته، این واژه به شکلی جدی و وسیع مورد استفاده قرار گرفت تا طیفی بسیار پیچیده از فیلم ها، شامل درام های رئالیستی اصغر فرهادی، ملودرام های زنانه بنی اعتماد، کمدی های خانوادگی ارزان قیمت و ده ها فیلم دیگر را توصیف کند. به نظر می رسد «فیلم اجتماعی» تا حد زیادی با مفهوم رئالیسم قرین شده است؛ به این معنا که همان قدر که کمدی ها یا ملودرام ها غیر واقعی در نظر گرفته می شوند، فیلم اجتماعی، واقع گرا و رئالیستی خوانده می شود.

با این حال انگار هیچ یک از کسانی که این واژه ها را بارها به کار می برند، به ریشه ها یا معنای آن توجه نمی کنند تا واژه «سینمای اجتماعی»، «فیلم اجتماعی» یا «ژانر اجتماعی» و کاربردهای گوناگون دیگرش آنچنان پرکاربرد شود که بتوان از آن به عنوان مصداق بارز غلط مصطلح نام برد. پس به مانند هر غلط مصطلح دیگری، تاثیراتش را بر فرهنگ عمومی می گذارد، وارد زبان سینمایی می شود و البته مشکلی دیگر بر مجموعه مشکلات مطالعات نظری سینمای ایران می افزاید.

اما ترکیب «سینمای اجتماعی»، «فیلم اجتماعی» یا حتی «ژانر اجتماعی» واقعا به چه معناست؟ آیا این اصطلاح مجموعه ای از تولیدات سینمایی ایران را توصیف می کند؟ آیا وضعیت تولید، پخش، علاقه مندی تماشاگران یا سوالاتی از این دست را پاسخ می دهد؟ کم و بیش هیچ یک از کسانی که این «عبارت» را به کار برده اند، به هیچ کدام از این سوالات و پاسخ های احتمالی اش فکر نکرده اند. به این ترتیب سینمای ایران الان واجد یک جریان سینمایی و مجموعه فیلم هایی تحت عنوان «سینمای اجتماعی» است، بی آن که بداند این «سینمای اجتماعی» چیست، چه ساخته هایی را شامل می شود و اصولا آیا کمکی به درک ما از تولید دارد یا نه.

در یک نگاه کلی، نقد اجتماعی به واسطه نفوذ تفکرات چپ گرا در ادوار مختلف در تاریخ ایران نفوذ فراوانی داشته و دارد. پس بدیهی است که این نگاه عمومی از رابطه و نسبت بین هنر و اجتماع به مطالعات سینمایی هم وارد شود. عبارت سینمای اجتماعی ریشه در این علاقه مندی و روش مرسوم و آشنا در مطالعات فرهنگی ایران دارد؛ عبارتی که می کوشد یک باور عمومی از هنر (به عنوان رسانه ای برای بیان معضلات اجتماعی و یافتن راه حل برای این معضلات) را در سینما به شکل نظری بیان کند که سینما روشی است برای بیان ناهنجاری های اجتماعی و حتی گهگاه ابزاری برای حل این معضلات.
 
سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (2)

جدا از این سوال که آیا اصولا سینما یا هنر توانایی این کار را دارد یا نه، طرح این موضوع، هنرمندان و سینماگرانی می خواهد که درک اجتماعی بالایی داشته باشند یا اصولا طرح بحران ها یا معضلات اجتماعی دغدغه و مسئله ذهنی شان باشد. اینکه آیا همه فیلمسازان در سال های اخیر واقعا دغدغه طرح مسائل اجتماعی را داشته اند یا نه، خود مسئله ای دیگر است. به نظر می رسد شکل گرفتن یک ساختار سینمایی و پا گرفتن فکر غالب فیلم اجتماعی، بسیاری از فیلمسازان را ترغیب کرده باشد که لااقل یک بار بحث خود را با طرح مسائل اجتماعی بیازمایند.

با وجود همین سابقه طولانی تاریخی از نفوذ تفکرات چپ در مطالعات فرهنگی ایران، منتقدان اولیه سینمای ایران اتفاقا فیلم های موسوم به فیلمفارسی را برای اجتماع، مخرب تشخیص می دادند. به عنوان مثال در بیشتر نوشته های دهه های 30 و 40 کمتر منتقدی است که رویکرد اجتماعی سینماگران به معنای همین رویکرد در بیان نارسایی های اجتماعی را مفید دانسته باشد. 

در دهه 50 هم کمتر می توان به این رویکرد برخورد کرد. در واقع بیشتر منتقدان همچنان حاضر به پذیرش رابطه فیلم های موسوم به فیلمفارسی با نظام اجتماعی نبودند. این در حالی است که فیلمفارسی ها به واسطه استقبال عمومی تماشاگران، اتفاقا بیانگر کیفیت های زندگی اجتماعی بودند. 

اما مشکل اصلی عبارت سینمای اجتماعی در خود عبارت است. عبارت سینمای اجتماعی به هیچ عنوان چیزی را درباره کیفیت یا ویژگی های یک فیلم مشخص نمی کند. سوال اینجاست که عبارت سینمای اجتماعی قرار است چه چیزی را درباره یک فیلم مشخص کند. آیا با شنیدن این عبارت، قرار است کیفیتی درباره یک فیلم سینمایی بر ما معلوم شود؟

در این عبارت واژه اجتماعی به عنوان صفت برای توصیف یک گونه از سینما استفاده شده است؛ ولی اشکال اینجاست که واژه اجتماعی ارتباطی به حوزه سینما ندارد و به همین دلیل از توصیف هر کیفیتی درباره سینما یا شکل فیلم عاجز است؛ به عنوان مثال می توان به دو دوره سینمایی رجوع کرد. نئورئالیسم سینمای ایتالیای یا رئالیسم سوسیالیستی سینمای انگلیس به نظر می رسد برخی از ویژگی هایی را که به سینمای اجتماعی ایران نسبت داده می شود، بتوان در این دو جریان سینمایی بازشناسی کرد. 

هر دو جریان مذکور در پی تصویر کردن زندگی طبقه فرودست (کارگر) یا بازتاب تاثیر رخدادهای عمده سیاسی یا اجتماعی بر زندگی و روابط انسان ها بوده اند. هر دو آنها در زمان خود به سراغ نوعی بیان غیرنمایشی رفتند و بر جنبه های واقع گرایانه تاکید کردند. هر دو جریان از مکان های واقعی برای فیلمبرداری استفاده کردند و حتی به سراغ نابازیگران رفتند تا ذات واقعیت را به بهترین شکل ممکن در فیلم های شان نمایش دهند. در ضمن هر دو جریان سینمایی پیوستگی مشخصی با جریانات سیاسی چپ گرا داشتند و حتی به نوعی به احزاب چپ گرا وابستگی داشتند.
 
سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (2)

نکته مهم در مورد دو عبارتی که این دو جریان سینمایی را توصیف می کند، این است که هر دو از یک واژه توصیفی در حوزه هنر، «رئالیسم»، استفاده می کنند. به این ترتیب است که واژه رئالیسم تا حدی پاره ای از کیفیت های سینمایی، فنی و روایی را نیز توصیف می کند.

سینمای رئالیسم سوسیالیستی در کشور انگلستان کم و بیش با همان ویژگی های قبلی، همچنان تا روزگار ما ادامه یافته است تا بیانگر زندگی طبقه کارگر در بریتانیا باشد؛ ولی نئورئالیسم سینمای ایتالیا با گذر ایام و برطرف شدن تنگناهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاصل از جنگ، ناپدید شد و جریانات بعدی سینمای ایتالیا جای آن را گرفتند. 

اگر هدف اصلی سینماگرانِ جریان موسوم به سینمای اجتماعی ایران را بیان معضلات اجتماعی در نظر بگیریم، نامیدن همه آنها ذیل عنوان مشترک فیلم اجتماعی، ما را با این مشکل مواجه می کند که مجبور می شویم اَشکال مختلف سینمایی را با رویکردها، شکل ها و جریانات مختلف سینمایی ذیل یک عنوان رده بندی کنیم، بی آن که عبارت فوق، نکته ای را درباره این فیلم های نامتجانس به ما توضیح دهد.

از یک طرف، سینماگران موسوم به اجتماعی برخلاف دو نمونه یاد شده، خاستگاه سیاسی یا حزبی مشخصی ندارند؛ به این ترتیب نمی توان از این ابزار برای تعیین رویکرد آنها استفاده کرد. در نمونه هایی اندک، کوشش سینماگران در چند فیلم پیاپی، پرداختن به یک طبقه اجتماعی مشخص یا آدم هایی از طبقه فرودست بوده است. در ضمن پرداخت سینماگران در فیلم هایی که واجد ویژگی های روایی مشترک باشند هم بسیار متفاوت است. در نمونه هایی این پرداخت، رئالیستی است و در دیگر نمونه ها کاملا پیرو الگوهای ژنریکی چون ملودرام یا شبیه به آن.

از طرف دیگر میل سینماگران به فیلمبرداری در مکان های واقعی نه بر آمده از یک نگاه نظری که بیشتر حاصل ساختار تولیدی در سینمای ایران است. به این معنا که در بیشتر موارد، حضور گروه فیلمسازی در مکان های عمومی لزوما برای ثبت واقعیت نیست، بلکه صرفا یک التزام تولیدی است که به واسطه فقدان امکانات استودیویی رخ می دهد.
 
سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (2)

در بسیاری از نمونه ها، سینماگران اتفاقا می کوشند تا ازت ابزارهایی که برای بیان واقع گرایانه استفاده می شوند، احتراز کنند و به جای آن از حرکات پیچیده دوربین استفاده کنند. همه اینها نشان می دهد که چقدر عبارت سینمای اجتماعی برای توصیف انواع تولیدات گسترده سینمایی در ایران، ناکارآمد و کلی است.

در دو دهه 60 و 70 میلادی اصطلاح «سینمای سیاسی» به عنوان یک جریان پر سروصدا در سینمای جهان پا گرفت. این عبارت در آن دو دهه بارها و برای توصیف طیف وسیعی از تولیدات سینمایی به کار رفت. از فیلم های کوستا گاوارس گرفته تا مجموعه ای از فیلم های انتقادی آمریکایی یا تریلرهای جنایی که بر اساس داستان یک گروه سیاسی رخ می داد. با این حال عبارت «سینمای سیاسی» هم در توصیف کیفیت های سینمایی چندان موفق نبود.

علت آن در تفاوت رویکردهای گوناگون سینماگران به این پدیده بود. با این حال در آن دو دهه، تحرکات سیاسی در کشورهای مختلف، حال و هوایی ایجاد کرده بود که برای بسیاری جالب و هیجان انگیز بود.

به این ترتیب بود که عبارت «سینمای سیاسی» بیشتر به عنوان عبارتی تبلیغاتی در پخش فیلم مورد استفاده قرار گرفت. به نظر می رسد سینمای اجتماعی ایران هم بیشتر به همین جنس از واژه سازی شبیه باشد و بیش از آن که ناظر بر پاره ای کیفیت های سینمایی، روایی یا بیانی در فیلم ها باشد، بر اثر مقتضیات و نیازهای حوزه پخش و برای تبلیغ فیلم های سینمایی تولیدی در سینمای ایران به وجود آمده باشد.

اگر این پیش فرض را بپذیریم، باید به این سوال پاسخ دهیم: آیا این نام گذاری ماحصل میل تماشاگران به تماشای فیلم های واقع گرایانه است یا این اصطلاح به چیز دیگری اشاره دارد؟ آمارهای فروش در طول دو دهه گذشته نشان می دهد تماشاگران ایران چندان علاقه ای به تماشای فیلم های موسوم به اجتماعی ندارند. لااقل فقط زمانی به فیلمی اقبال نشان می دهند که مایه هایی از کمدی در آن باشد.

هر چند نمونه هایی از فیلم های موسوم به اجتماعی، در بین پرفروش ترین فیلم های سینمای ایران هستند، ولی در مقابل فیلم های کمدی، این آمار چندان چشمگیر نیست. پس این اصطلاح به چه دلیل به کار می رود؟ از یک طرف عبارت سینمای اجتماعی معمولا د ر کنار واژگان دیگری مانند کمدی استفاده می شود تا عبارت کمدی – اجتماعی شکل بگیرد.

این گونه موارد معمولا برای توصیف کمدی هایی به کار می رود که بستر روایت را بر مبنای یک مسئله اجتاعی  - و نه لزوما معضل اجتماعی – قرار می دهند. به نظر می رسد این کارکرد کلمه اجتماعی در کنار کمدی بیشتر از آن روست که کمدی های سرگرم کننده در سینمای ایران هیچ گاه واجد ارزش اعتباری کافی نبوده اند و با تعریف محبوب در ایران از سینما به عنوان رسانه ای برای بیان مضامین پیچیده و ارزشمند در تعارض است.

به این ترتیب است که واژه اجتماعی در این موارد می کوشد تا وجهی دیگر به فیلم ها داده و در واقع آنها را فیلم های عمقی توصیف کند که قرار است کاری فراتر از سرگرم کردن انجام دهند. اینکه تا چه حد این دیدگاه درباره سرگرمی در ایران درست است، مسئله ای دیگر است؛ ولی می توان تاثیر آن را در سیاست های بخش سینمای ایران به این شکل دید.
 
سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (2)
حکم، مسعود کیمیایی 

مسئله ای دیگر هم در این میان وجود دارد و آن اینکه در پاره ای از موارد، این مسئله به بازارهای خارجی بر می گردد که گروهی از فیلم ها با رویکردهای رئالیستی بیشتر رو به بازارهای خارج از کشور دارند. این قبیل فیلم ها که معمولا با هزینه ای کم ساخته می شوند با اکرانی محدود در چند جشنواره و کسب جوایز، هزینه های خود را تامین می کنند.

این فیلم ها در طول دو دهه گذشته البته با عناوینی مانند فیلم جشنواره ای یا سیاه نمایی هم خوانده شده اند که هر دو برای تخطئه آنها بوده و به مانند عبارت سینمای اجتماعی، چیز زیادی را در مورد کیفیت این فیلم ها توضیح نمی دهد.

در طول سال های اخیر، گروهی از نویسندگان سینمایی کوشیدند با کنار هم نهادن خصایص مشترک بین پاره ای از فیلم های موسوم به اجتماعی، این عبارت را توضیح دهند. خلاصه این تعاریف در روایت، شامل پرداختی به طبقه فرودست شهرنشین، بحران که منجر به وضعیتی عصبی و بغرنج می شود، احتراز از خلق قهرمان، در اجرا شامل دوربین روی دست، رفتن به مکان های فیلمبرداری واقعی که نقاط فقیرنشین شهرهای بزرگ را بازنمایی کنند، فشرده کردن روایت به مدت زمانی محدود، بازی های مبتنی بر ژست های روزمره و ... با این حال بیشترِ فیلم هایی که عبارت سینمای اجتماعی را بر پیشانی دارند، فاقد این ویژگی ها هستند. به هر حال این کوشش از سوی این گروه از نویسندگان سینمایی به ما کمک می کند که دامنه تعریف خود را محدود کرده و دست کم اصطلاح فوق را به شکلی محدودتر استفاده کنیم.

با این حال عبارت «سینمای اجتماعی» بیش از آن که در پی بیان یک رویکرد  در سینمای معاصر ایران باشد و پیش از آن که کمکی به شناخت بهتر خصایص سینمای ایران کند، ما را گیج می کند؛ ولی از طرف دیگر این عبارت نکات مهمی را در مورد رویکردهای عمومی به سینما به عنوان یک پدیده فرهنگی توضیح می دهد. هر چند این عبارت بی تردید به حیات خود ادامه خواهد داد؛ ولی بی شک فقط بر فقدان بررسی دقیق منتقدان در مورد سینمای ایران صحه می گذارد، بی آن که کمک زیادی به درک بهتر ما از تولیدات مان در طول دو دهه 80 تا 90 کند.

سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (1)

مجله رو به رو - علی مسعودی نیا: «سینمای اجتماعی» شاید از اساس اصلاح پَرتی است و در ایران کاربرد و کارکرد پرت تری هم یافته و اصلا تبدیل شده است به یک جور ژانر که کلی هم ساب ژانر دارد؛ اما در تعاریف بنیادین هنرهای روایی، اصولا روایت زمانی شکل می گیرد که تنشی در میان باشد و تنش زمانی رخ می دهد که بین فرد و جامعه چالشی پدید آید.

بنابراین دوباره تاکید می کنم «سینمای اجتماعی» اصطلاح پرتی است؛ چون سینمای غیر اجتماعی یا روایت غیر اجتماعی وجود ندارد؛ حتی در روایت هایی که انسان هم در آن حضور و کنشگری ندارد – مثل فایل ها یا داستان هایی که اشیا یا جانوران با استفاده از «تشخیص» (Personification) روایت شان می کنند، یا روایت توصیفی و ... – باز از طریق تحلیل گفتمان و بررسی اسلوب نوشتار می توان به نوع موضع گیری روایتگر رسید که خود بیانگر تنش نهادینه روایت و روایتگر با جامعه خواهد بود.
 
سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (1)

آنچه ما به عنوان سینمای اجتماعی در ایران امروز می شناسیم، در حقیقت شاخه ای از سینمای واقع گرایانه است که به بیان نمونه های نوعی درگیر با معضل های جاری امروز جامعه ایران می پردازد؛ سینمایی ضد تخیل که رویکرد روایی و تکنیک های معمول سینمای مستند را محمل داستان گویی خود می کند و کنشگر اصلی یا قهرمانش را هم سطح با محیط و آدم های پیرامون در نظر می گیرد. در حقیقت آنچه ما به عنوان سینمای اجتماعی ایران می شناسیم، سینمایی است که معمولا از دو طبقه فرودست و متوسط، مثال هایی برای ما می آورد و از آنها به عنوان «مشت نمونه خروار» استفاده می کند.

به همین دلیل است که فیلم های منسوب یا متعلق به این سینما اکثرا حیثیت قضاوت کننده و تحلیلگر ندارند. در عوض می کوشند بی طرف و منفعل به یک مکانیسم زیبایی شناسانه مبتنی بر «باورپذیری» دست یابند و شأنی آینه وار برای تماشاگرشان داشته باشند.

سیر سینمای اجتماعی ایران از دوران شکل گیری موج نو و البته با ارجاع به چند فیلم الهام بخش فیلمسازان این جریان (مثلا «شب قوزی» و «خشت و آینه») قابل پیگیری است. در سینمای موج نو رویکرد اجتماعی به فراخور گفتمان مبارزاتی حاکم بر دو دهه 40 و 50 شکل عصیانی به خود می گیرد. آدم های تک رو و ضد قهرمان های حاشیه نشین روزگار در فیلم های سینماگرانی مانند مسعود کیمیایی، امیر نادری، جلال مقدم، ذکریا هاشمی و ... علیه تبعیض و بی عدالتی اجتماعی موجود دست به عصیان می زنند و هر چند نهایتا به سرنوشتی تراژیک دچار می شوند، اما حیثیت «قهرمان» را برای خود حفظ می کنند.

آنها شخصیت هایی هستند که امیدی به نهادهای قانونی حاکم بر جامعه ندارند و به همین دلیل در قالب ضد قهرمان هایی جذاب، خودشان مجری عدالت و قانون می شوند و معمولا هم از پسِ هژمونی ساختار قدرت بر نمی آیند؛ اما آثاری که امروزه زیر پرچم سینمای اجتماعی صف می کشند، بیشتر از شاخه دیگر موج نو تاثیر پذیرفته اند که در آن فیلمسازانی مانند داریوش مهرجویی، سهراب شهید ثالث، بهرام بیضایی، علی حاتمی، خسرو هریتاش و ... حضور داشته اند؛ سینمایی که کیفیتی تحلیلگر و گزارش گونه دارد و بیشتر نوعی نقد رفتارشناسانه را به جامعه و نهادهای حاکم بر آن مطرح می کند.
 
سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (1)

قیاس قهرمان فیلم «قیصر» با شخصیت اصلی فیلم «طبیعت بی جان» به خوبی تفاوت این دو طیف را به ما نشان می دهد. اگر قیصر با چاقوی ضامن دارش به قصد انتقام خون خواهر، خیابان های تهران را زیر پا می گذارد و برادران آب منگل را یکی یکی سلاخی می کند، سوزنبان پیر «طبیعت بی جان» نمونه ای از انفعال مطلق است. شهید ثالث از زندگی پوچ و بدوی و سرشار از ناآگاهی آدم های حاشیه نشین اجتماع گزارشی تهیه می کند و پیش روی مخاطب می گذارد. سوزنبان پیر بعد از دریافت حکم بازنشستگی از سر استیصال به یک نهاد دولتی رجوع می کند و البته نتیجه ای هم نمی گیرد.

پس از پیروزی انقلاب، تا سال ها سینمای ایران به دلیل فضای متاثر از موقعیت امنیتی و سیاسی بر ایران و شروع جنگ میان ایران و عراق، نه در رویکرد عصیانی و نه در رویکرد تحلیلی، مجال طرح چندانی در سینمای ایران نداشت. معضلات اجتماعی و بی عدالتی ها معمولا به دوران رژیم شاه ارجاع داده می شدند و در مباحث اجتماعی جاری، فقط به مسائلی چون اعتیاد، مذمت مهاجرت از کشور و طلاق و دعواهای خانوادگی بسنده می شد.

فیلمسازان باقی مانده از دوران موج نو البته همچنان پرچمدار سینمای اجتماعی ایران بودند. داریوش مهرجویی با «اجاره نشین ها» و «هامون»، مسعود کیمیایی با «دندان مار»، عباس کیارستمی با «کلوزآپ» و ... بهترین نمونه های سینمای اجتماعی این دوران را ارائه می دهند. به این گروه فیلمسازانی جوان تر مانند محسن مخملباف، کیومرث پرو احمد، ابوالفضل جلیلی، کیانوش عیاری، رخشان بنی اعتماد و ... نیز اضافه می شوند که با آثارشان نگاه به جامعه آن دوران ایران را به عنوان اصلی ترین جریان سینمای هنری تثبیت می کنند. 

کم کم ژانرهای دیگر در رقابت با این گفتمان عقب می مانند و در دهه 70 و هم زمان با دوران اصلاحات، تقریبا همگی به حاشیه رانده می شوند. سیاست زدگی جامعه در دهه 70 سبب می شود که سینما نیز همچون ژورنالیسم به تب عبور از خط قرمز و تابوشکنی اجتماعی و افشاگری مبتلا شود و حرف های ناگفته و عقده شده در دو دهه گذشته، همه بر زبان جاری شوند.
 
سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (1)

بسیاری از فیلم های ساخته شده در این دوران – به سیاق ادبیات دوران انقلاب مشروطه – تاریخ مصرف دارند و شاید اصلا امروزه نتوان آنها را پسندید و درک شان کرد. با این همه این رویکرد در سال ها و دهه های بعد نیز همچنان میان سینماگران محبوب ماند و هنوز هم بازار عرضه و تقاضایش داغ است.

دهه 70 از این نظر نقطه عطف سینمای اجتماعی ایران بود که «چه گفتن) (یعنی محتوا) بر «چگونه گفتن» (یعنی فرم) فائق آمد. سینمای اجتماعی هر چند معمولا در ظاهر از مداخله در امور سیاسی طفره می رفت اما در باطن نقد سیاسی تند و تیزی را با خود یدک می کشید. اجتماع و نهادهای اجتماعی (خانواده، مدرسه، دانشگاه، صنف و ...) در این سینما بازتابی بودند از نتایج تصمیم گیری های سلفی دوران. 

به همین دلیل کم کم متولیان دوستی سینما نسبت به این فیلم ها حساس شدند و خطوط قرمز پررنگ تری را حول سینمای اجتماعی ترسیم کردند و از دهه 80 مفهوم غریب و گل و گشاد «سیاه نمایی» سایه مهیب خود را بر سر فیلم ها انداخت و ممیزی و اصلاح و توقیف به امری روتین بدل شد.

در دهه 80 کم کم نوک پیکان نقد اجتماعی – تا حدی بالاجبار و تا حدی از سر اختیار – از سمت نهادهای حاکم بر جامعه منحرف شد و به سمت خود مردم نشانه رفت. دهه 80 و متعاقب آن دهه 90 تحت تاثیر مناسبات اینترنتی و شبکه های اجتماعی و دیالوگی که از این طریق بین مردم جامعه شکل گرفت، دوران حمله به معیارهای طبقات مختلفی اجتماعی – و بیش از همه طبقه متوسط – بوده و هست.

در سینمای این دو دهه اگر افشا و تابوشکنی خاصی را هم در فیلم های اجتماعی می بینیم، درباره مناسبات موجود در زندگی خود مردم است است. نقد به سیاست های حاکم به حاشیه رفته و ساختاری استعاری یافته است. مهم ترین فیلمساز این دورن – اصغر فرهادی – جریانی را به راه می اندازد که در بوطیقای آن نه اجبار و هژمونی قدرت، که انتخاب آدم ها، سرنوشت شان را رقم می زند.

در «چهارشنبه سوری»، «دایره زنگی» (که فیلمنامه آن نوشته فرهادی است)، «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین»، سرشت اخلاقی و منفعت طلبی آدم ها، آنان را به ریاکاری، دروغ، پنهان کاری، توافق های دور از وجدان و سردی روابط عاطفی می کشاند و فیلمساز با استفاده از قصه های منعقد نشده – یا همان پایان باز – تماشاگر را به چالش می کشد تا تصویری از شأن تضعیف شده انسانی خویش را در روزگار کنونی ببیند و به قضاوت آن بنشیند. 
 
 سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (1)

موج «فرهادیسم»، بسیاری از فیلمسازان کهنه کار و نوپای ایران را نیز با خود برد. مخاطب سینمای ایران هم انگار از این کیفیت مازوخیستی لذت زیادی می برد و از آن استقبال می کرد. این گزارش اکثریت بود که اکثریت را نقد می کرد و اکثریت به تماشایش می نشستند و از تخریب خود لذت می بردند؛ البته همچنان متولیان امر سینمایی در این آثار نیز «سیاه نمایی» را رصد می کردند و از آن خوانشی سیاسی و اعتراضی داشتند. همین واکنش البته برای برخی از فیلمسازان محملی شد برای موج سواری و فیگور آلترناتیو و اپوزیسیون گرفتن. هر کس که حرفی هم نداشت، با استناد به واکنش نهادهای نظارتی بر آثار سینمایی، خود را افشاگر و قهرمان جا می زد.

این موقعیت فیگوراتیو، هنوز هم محبوب بسیاری از فیلمسازانی است که در دهه 90 وارد سینمای ایران شده اند و تلاش می کنند با استفاده از جریان غالب روشنفکرنمایانه برای خود تریبونی دست و پا کنند و به محبوبیتی برسند. از طرفی جشنواره های جهانی هم که در مورد امروز و اکنون جامعه ایران کنجکاو بودند، کم کم توجه شان از طیف سینمایی نزدیک به عباس کیارستمی منحرف شد و به فیلم های داستان گو و شهری ایران التفات نشان دادند. برخی سینماگران نیز این موقعیت را برای عرضه آثار خود به بازار و تماشاگر بین المللی مناسب دانستند و به همین سمت و سو رفتند.

سینمای اجتماعی ایران در این روزگار از چند مشکل عمده آسیب می بیند؛ نزدیکی به گفتمان های غالب اجتماعی، سطحی نگری و محتوامحوری. تم هایی چون خیانت، حقوق زنان، ایرادهای سیستم قضایی، اختلاف طبقاتی، بزهکاری و امثالهم، ماده خام و اصلی این سینماست که در طرح و ارائه آن نسبت به رویکرد موجود در فضای مجازی و ژورنال تفاوت چندانی دیده نمی شود.

در حقیقت هر چند پرداختن به این گفتمان ها در جای خود با ارزش است، اما سینماگران اجتماعی ایران، به ندرت موفق می شوند محصولی بدون تاریخ مصرف ارائه دهند که در آن شاهد یک «موقعیت بشری» باشیم. 

معضل دوم که همان سطحی نگری باشد هم شاید از همین جا ناشی می شود. وقتی طرح مسئله ملتهب اجتماعی دغدغه اصلی باشد، نشان دادن (به معنای صوری) جای بازتاب دادن (به معنای تحلیلی) را می گیرد. سینمای اجتماعی ایران به همین دلیل سینمایی است وراج و حراف و بیانگر که صرف بیان معضلی را که به یک دغدغه عمومی بدل شده، بر افزودن ارزشی تحلیلی یا شناختی بر آن ترجیح می دهد. 

در حقیقت این سینما به سمت و سویی می رود که تنها تیترهای جنجالی برای مطالبش انتخاب می کند و ذیل این تیتر، حرف تازه ای برای گفتن ندارد. ژست آلترناتیو می گیرد؛ اما نه می تواند نه می خواهد جایی را بکوبد؛ پس بسنده می کند به نوعی خودویرانگری.

در عین حال در این خط مشی، سوژه چنان دارای اهمیت می شود که فرم کارکرد خود را از دست می دهد. بازی های کنترل شده، قصه های خطی، استفاده از دوربین روی دست، فیلترهای خاکستری و ... همگی نمودهای تکنیکال همین طرز تفکر هستند. این فیلم ها زمانی هم که با فرم های نامتعارف و خلاق همراه می شوند، نمی توانند به یک محصول در هم تنیده لاینفک برسند؛ یعنی نمی فهمیم فحوای فیلم چرا باید با چنین فرمی ارائه می شده. خوره نگاه رئالیستی و نئورئالیستی و این اواخر ناتورالیستی، چنان به جان این فیلم ها افتاده که حتی موقعیت های کاملا منحصر به فرد و غیرقابل تعمیم را نیز با ساختاری واقع گرایانه عرضه می کنند.
 
سینمای اجتماعی ایران و همه داشته ها و نداشته هایش (1)

جایی برای خیال در این سینما باقی نمانده است. تخیل به طرزی بیمارگونه به واقعیت بیرونی وابسته شده و اگر این واقعیت بیرونی معنا و کارکرد خود را از دست بدهد، فیلم از اساس غیرقابل فهم و تفسیر و فاقد ارزش خواهد بود. انتخاب محتواها نزد برخی از فیلمسازان نوعی موج سواری بر پسند نخبه نمایان (و نه نخبگان) جامعه است. بسیاری از این فیلم ها اگر از سوی نهادهای ممیزی تهدید نشوند، واقعا هیچ گفتمان خطرناکی را در دل خود مستتر ندارند. سینمای اجتماعی ایران – به جز چند فیلم و چند کارگردان که استثنا هستند – تنها ادای عصیان و اعتراض و افشاگری را در می آورد؛ اما در عمل پوک است و بی دوام.

آیا سینمای ایران چاره ای جز این دارد؟ پاسخ به این پرسش کار دشواری است. نقدهای کنار گود ممکن است فیلمسازان و آثارشان را بکوبند و به آنها اتهام ها و انگ های مختلفی بزنند اما فرایند ساخت و تولید اثر سینمایی در ایران پیچیدگی های بسیاری دارد که دست و پای سینماگر را می بندد.
 
نکته اینجاست که آن «اکثریت» مردم که دغدغه مند هستند و مسائل اجتماعی و سیاسی ایران برای شان اهمیت دارد، از هر هنرمندی انتظار دارند که با این مسائل درگیر باشد و سهم خود را در بیان و تفسیر آنها ادا کند؛ اما نظارت حاکم بر سینمای ایران چندان با این بیان و تفسیر موافق نیست و امکان عمق گرفتن به آن نمی دهد؛ پس در این میان چاره ای باقی نمی ماند که به قول رضا براهنی به یک موقعیت «پشمک وار» بسنده کند؛ موقعیتی که به فیلم حجم می دهد و از دور آن را عظیم و پر مغز جا می زند، اما نزدیکش که می شوی به راحتی چند کیلومتر از آن را می توانی مثل پشمک به لقمه ای بدل کنی و در دهان بگذاری و همان لقمه هم در جا در دهان آب می شود.

در عین حال حتی در همان منش محتواگرایانه نیز به علت همین نظارت بسیاری از سوژه ها کاملا پشت خط های قرمز متوقف می شوند و امکان طرح در سینما را نمی یابند. ژست واقع گرایانه فیلم ها نهایتا به جایی نمی رسد چون برای حرکت مطابق موازین موجود در سینمای ایران بخش عظیمی از واقعیت های زندگی مردم این روزگار را نمی توان همان طور که هست جلوی دوربین برد.
 
بنابراین باید بسنده کرد به سایه ای از واقعیت که در بهترین شرایط هم نمی توان فیلم بودنِ فیلم را نامرئی کند؛ اما حتما راه هایی هم وجود دارد برای رسیدن به فرمولی که سینمایی ماندگار و عمیق و حقیقا اجتماعی (مثل سینمای کن لوچ) را نهادینه کرد و وسعت داد. اگر چنین نباشد انتظاری که از سینمای اجتماعی داریم، با امکاناتی که در اختیار دارد، انتظار پرتی خواهد بود و باید به همین تیترهای جنجالی بسنده کرد و لاغیر...

ادامه دارد...

لاله زار، تئاتر بازار

هفته نامه همشهری جوان - محمدرضا جعفری: تماشاخانه های خیابان لاله زار چطور شکل گرفتند، چه اهمیتی داشتند و حالا در چه حال و احوالی هستند؟

لاله زار شلوغ و پرهیاهو یکی از خیابان های تاثیرگذار پایتخت. خیابان الکتریکی ها و لوسترفروش ها، شانزه لیزه تهران قدیم. خیابان باریک و بلندی که زمانی نماد نوگرایی و هنر ایران بود و سالن های تئاترهای نوین ایران را در خود جای داده بود. تئاترهایی که بر ضد نمایش های دوره آتراکسیون (نمایش های فکاهه) اجرا شدند و تاثیر بسزایی بر فرهنگ و هنر ایرانی گذاشتند و هنرمندان بنامی را در عرصه های مختلف هنری تربیت کردند. متاسفانه به مرور زمان این تماشاخانه ها مورد بی مهری قرار گرفتند و حالا به ساختمان هایی متروک تبدیل شده ند.

به مناسبت گذشت حدود 90 سال از افتتاح اولین تئاترهای نوین ایرانی در خیابان لاله زار به سراغ تعدادی از تماشاخانه ها رفتیم تا هم خاطره شان زنده شود و هم اهالی فن، فکری به حال شان کنند و بالاخره پروژه موزه تئاتر ایران شکل اجرایی بگیرد. به بهانه اجرای نمایش «تیاتر سعدی تابستان سی و دو» که به دوران طلایی تئاتر ایران می پردازد، به سراغ سالن های نمایش تاثیرگذار آن دوران رفتیم. برای اطمینان از صحت اطلاعات به مرجع های معتبری مثل کتاب های سیری در تاریخ تئاتر ایران، نمایشنامه نویسان ایران از آخوندزاده تا بیضایی، 35 سال تئاتر مبارز و سایت ایران تئاتر رجوع کردیم.
 
لاله زار، تئاتر بازار

تئاتر فرهنگ

به نوعی اولین تئاتر کاملا خصوصی ایران است. این تماشاخانه به همت عبدالحسین نوشین و با کمک مالی سه تاجر بازار، در ضلع غربی خیابان لاله زار کهنه افتتاح شد. این سالن با 500 صندلی در ورودی پاساژ خیاط ها قرار داشت و خیلی از مردم پیش و پس از تماشای تئاتر به خیاط های مجرب و پارچه فروش های آن زمان مراجعه می کردند.

به مرور قنادی ها و رستوران ها هم همان حوالی تجمع کردند و افتتاح تئاتر فرهنگ هم فال بوده و هم تماشا. نوشین که مدت ها در خارج از کشور تحصیل کرده بود قصد داشت تئاتر استاندارد روز دنیا را در تئاتر فرهنگ بازآفرینی کند. نوشین معتقد بود: « برای روی صحنه آوردن یک اثر نمایشی ابتدا نیاز به نمایشنامه و نگارش کامل آن است تا امکان تحلیل شخصیت برای بازیگران نقش های اثر مورد نظر وجود داشته باشد.»

به همین دلیل «سوفلور»ها را از تئاترش حذف کرد و بازیگران را موظف کرد دیالوگ های شان را کامل حفظ و شخصیت شان را تحلیل کنند. برای تمرین ها هم باید لباس صحنه را می پوشیدند و خودشان را در شرایط اجرا قرار می دادند تا برای شب های اجرا مشکل غیرقابل پیش بینی پیش نیاید. نوشین همچنین تاکید زیادی به حذف بداهه از کار بازیگر داشت و نظم و قانونی ایجاد کرد که عوامل برای اجرای یک نمایش چندین ماه تمرین کنند و با اشراف کامل روی صحنه حاضر شوند.

این سالن محل شروع فعالیت هنری آقای بازیگر هم بوده. عزت الله انتظامی، یکی از عوامل دست چندم نمایش «آرشین مال آلان» بود که چند روز پیش از اجرای نمایش، بازیگر اصلی در اسکی دچار آسیب دیدگی شدید شد. کارگردان می خواست نمایش را تعطیل کند ولی با اصرار انتظامی حاضر شد از او تست بگیرد. انتظامی به قدری در نقش «عسگر» خوش درخشید که حتی بعد از بهبود پای کاظم تهرانچی، همچنان نقش اصلی نمایش را بازی کرد و خیلی زود اسمش سر زبان ها افتاد.

در اوایل دهه سی تغییرات مدیریتی در تئاتر فرهنگ رخ داد و پس از کودتای 28 مرداد، سالن دچار حریق شد و بعد با نام تئاتر پارس افتتاح شد.

تئاتر پارس

سردر ورودی بزرگ نوشته اند: «پاساژ پارس». در دو طرف آن ویترین هایی به چشم می خورد حاوی عکس هایی از یک نمایش. تئاتر پارس با قدمتی حدود 70 سال هر چند خموده ولی همچنان پابرجاست. مدیران تئاتر فرهنگ بعد از آتش سوزی دست به تعمیرات گسترده این سالن زدند و برای این که تغییرات به چشم مخاطب بیاید اسم تئاتر را به تئاتر پارس تغییر دادند.
 
لاله زار، تئاتر بازار

تئاتر پارس در ادامه تئاتر فرهنگ فعالیتش را آغاز کرد ولی دیگر آن پرشور را نداشت و خبری از سخت گیری های نوشین نبود. این سالن کج دار و مریز به فعالیتش ادامه می داد تا این که بعد از انقلاب گروهی به مدیریت مجید جعفری چند نمایش را در این سالن روی صحنه بردند ولی فعالیت شان مورد استقبال قرار نگرفت و تئاتر پارس رسما تعطیل شد.

معصومه ملکی، آخرین مدیر تئاتر، مسائل مالی را علت اصلی تخته شدن در تئاتر پارس می داند: «تئاتر پارس را در سال 1383 از ستاد اجرایی فرمان امام به بهای ماهی 800 هزار تومان اجاره کردیم اما به دلیل مشکلات مالی و نبود تماشاگر پس از سه سال، دیگر توان اداره این تماشاخانه را نداشتیم. به همین جهت از سازمان های مختلف درخواست کمک کردیم ولی هیچ کمکی به ما نشد. متاسفانه استقبال از نمایش ها هم خیلی کم بود. مردم حتی با 1500 تومان هم حاضر نبودند برای تماشای نمایش به لاله زار بیایند.

الکتریکی ها تلاش بسیاری کردند که تئاتر پارس تعطیل شود و حتی پیشنهاد دادند بخشی از تئاتر را به عنوان انبار در اختیارشان قرار دهیم. با آمدن سعدی افشار، استاد سیاه بازی ایران به تئاتر پارس برای مدتی ورق برگشت و عده ای به خاطر دیدن بازی سعدی افشار به تماشاخانه پارس رفتند ولی خیلی زود همه چیز به وضع سابق بازگشت. سعدی افشار هم به دلیل شرایط سنی اش دوام نیاورد. از آن موقع تا حالا هم که تالار تعطیل شده است.» این تماشاخانه هم سال 92 به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید.

تئاتر فردوسی

تئاتر فردوسی یکی از با اهمیت ترین تماشاخانه های دهه 20 کشورمان است که بی اغراق انتخاب چنین نامی برای یک تماشاخانه می تواند معرف آثار نمایشی آن و گویای خط مشی هنرمندان فعال در آن تماشاخانه باشد. عبدالحسین نوشین پس از سوختن تئاتر فرهنگ تصمیم گرفت با همان سرمایه گذاران «تئاتر فردوسی» را راه اندازی کند تا اسلوب خودش در استانداردسازی تئاتر ایران ادامه دهد.
 
لاله زار، تئاتر بازار

نوشین برای اولین بار در جشن «هزاره فردوسی» سه پرده از داستان های شاهنامه را به صورت نمایشی روی صحنه برد و به شدت مورد توجه مردم و منتقدان قرار گرفت. انتخاب نام تئاتر فردوسی هم در راستای علاقه شخصی نوشین به حماسه سرای توس است. در این تماشاخانه نیز تاکید بر زبان محاوره اقشار مختلف جامعه داشت و از کلمات و جملات مصنوعی که زاده اندیشه نویسنده است، دوری می کرد و تاکید داشت که بازیگران مکلفند که از بیان و گویش قشری از جامعه که مشغول ایفای نقش آن هستند، استفاده کنند.

همچنین نوشین معتقد بود که به منظور پاک و منزه بودن فضای تماشاخانه، باید بازیگران متاهل شوند و همین پیشنهاد نیز باعث شده بود فضایی خانوادگی ایجاد شود و در بسیاری مواقع بازیگران به اتفاق همسران شان به ایفای نقش می پرداختند. تئاتر فردوسی در جریان کودتای سال 1332 تعطیل شد و در سال 1333 توسط اصغر تفکری که از هنرمندان نامدار دهه 30 بود، خریداری شد و به «تئاتر تفکری» تغییر نام داد و ساختارش کاملا تغییر کرد.

تئاتر باربد

این تماشاخانه هم برای اجرای نمایش بوده و هم کنسرت های موسیقی و نامش را از آهنگساز بزرگ عصر ساسانی وام گرفته است. یکی از عواملی که «جامعه باربد» را از بسیاری تماشاخانه های هم نسل خود متمایز می کند، فاصله گرفتن از نگاه تجاری موسس آن بود. اسماعیل مهرتاش، موسس جامعه باربد، معتقد بود که در جامعه کسانی هستند که دارای استعداد نوازندگی، خوانندگی و هنرپیشگی هستند اما استطاعت مالی حضور در کلاس های مورد نظر را ندارند. به همین جهت، با برگزاری کلاس های رایگان پذیرای عموم علاقه مندان به رشته های هنری بود.
 
لاله زار، تئاتر بازار

بیشتر آثار نمایشی که در «جامعه باربد» اجرا می شد برگرفته از ادبیات و فرهنگ کهن ایران زمین، نظیر آثار نظامی گنجوی و فردوسی بودی ا از شیوه آداپتاسیون روی صحنه می رفتند که اتفاقا مورد استقبال عمومی نیز قرار می گرفت. «جامعه باربد» طی سال های فعالیت خود، چهار بار تغییر مکان داد و در محدوده خیابان های فردوسی، سعدی و لاله زار به فعالیت هنری و آموزشی خود ادامه داد. 

جامعه باربد تا سال 1335 با مدیریت اسماعیل خان مهرتاش به فعالیت خود ادامه داد اما ورود آتراکسیون به تئاترهای لاله زار و نگاه کاسب کارانه باعث کسادی بازار این سالن ها شد.

تئاتر سعدی

«تئاتر سعدی» سال 1329 در مکان سابق سینما اطلس، درست مقابل خیابان «باغ سپهسالار» در خیابان شاه آباد (جمهوری فعلی) ساخته شد. 20 ماه بعد از تعطیلی تئاتر فردوسی، شاگردان نوشین با اجرای نمایش «بادبزن خانم ویندیرمیر» چراغ این سالن را روشن کردند. این تئاتر با تجهیزات عالی، سن گردان و سالنی با ظرفیت بیش از 500 تماشاگر نمایش های باشکوهی را به خود دیده و مورد استقبال اهالی هنر قرار گرفته است. عبدالکریم عموئی برای دوری از هیاهو و رفت و آمدهای خیابان لاله زار این سالن را کمی دورتر تاسیس کرد.
 
لاله زار، تئاتر بازار

آثار نمایشی این سالن غالبا از دکورهای خیره کننده ای برخوردار بودند که باعث حیرت و لذت دو چندان مخاطبان می شد و بیشتر تماشاچیان دوباره و چندباره به تماشای نمایش های این سالن می نشستند. در تئاتر سعدی هم همان نظم و فضای مودبانه و قابل احترامی که در تئاتر فرهنگ توسط نوشین به وجود آمده بود، وجود داشت. سال 1330 در نخستین شب اجرای نمایش «شنل قرمز» سالن نمایش سعدی، توسط سرلشگر «منصور مزینی» رییس شهربانی وقت تعطیل شد.
 
فردای آن شب، بازیگران و هنرمندان این تماشاخانه به اتفاق جمعی از مردم در مقابل مجلس شورای ملی واقع در میدان بهارستان متحصن شدند. همین اتفاق باعث بازگشایی مجدد تئاتر سعدی شد. این سالن در کودتای 28 مرداد سال 32 هم مورد تعرض قرار گرفت و توسط گروه «شعبان جعفری» به آتش کشیده شد. تئاتر سعدی بعدها به «سینما سعدی» تبدیل شد ولی باز هم روی آرامش ندید و سال 48 دوباره طعمه حریق شد و صاحبش به خاک سیاه نشست.

تئاتر کسری

دهه 40 شمسی دهه تحول و تغییر تئاتر ایرانی است. این تغییر نه تنها در شکل و شیوه اجرای آثار نمایشی مشهود بوده؛ بلکه در ساختار معماری تماشاخانه های جدیدالتاسیس هم به چشم می آمد. سال 43 دکتر عبدالله والا تصمیم گرفت برخلاف معمول، تماشاخانه ای را دورتر از محدوده لاله زار افتتاح کند. این سالن درست کنار بانک تجارت شعبه دروازه دولت، واقع شده بود. موقعیت این تئاتر دور از لاله زار در نظر گرفته شد تا جریان های تئاتری قبل از دوره آتراکسیون بتوانند آنجا به فعالیت شان ادامه دهند.
 
این تماشاخانه که 130 صندلی داشت تا سال 1357 تقریبا همواره فعالیت تئاتری خود را حفظ و آثار نمایشی ارزنده ای را به مخاطبان خود ارائه کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1369 فعالیت این تئاتر از سر گرفته شد و طی سال های اخیر با دو سالن با عنوان تالار اسوه زیر نظر بنیاد شهید فعالیت می کند و عموما پذیرای آثار نمایشی و فیلم های سینمایی با موضوع دفاع مقدس است.

نگاهی به یکی از شاخص ترین سالن های تئاتر

نصر، پشت پرده

تئاتر تهران یا نصر در خیابان لاله زار یکی از مهم ترین سالن های تهران در طول تاریخ است که روبروی کوچه بوشهر واقع شده. این تماشاخانه جزیی از مجموعه گراند هتل بوده است و بعدها مستقل می شود. «اولین تئاترهای سیاسی ایران اینجا اجرا می شده. سال های قبل بحث این بود که اینجا به عنوان خانه تئاتر انتخاب شود ولی تا الان به جایی نرسیده است.
 
لاله زار، تئاتر بازار

در ورودی پوسیده، از سر ضمیر ساختمان تئاتر نصر خبر می دهد. با این حال از سقف آینه کاری شده و گنج بری های دیوار لابی معلوم است که اوضاع همیشه به این بدی ها هم نبوده است، البته خود سالن حالش بدتر از لابی است. کل سالن از نور یک پروژکتور 800 تغذیه می کند. به استحکام سقف بلندش هم اعتباری نیست و حتی بالکن نیم دایره اش توان حفاظت از 40 مهمان ناخوانده را ندارد و فقط چند نفری به همره آقای رییس از طبقه بالا بازدید می کنند.

نیمی از صندلی های سالن به طرز مشکوکی نیستند و باقی صندلی های قرمز هم یا قلوه کن شده اند یا به قدری خاک گرفته اند که قابل استفاده نیستند. تصویر نقاشی شده ای از سعدی افشار به دیوار انتهای سالن تکیه داده است که با فلاش دوربین عکاس ها لبخندش در کسری از ثانیه دیده و سریع محو می شود.

در دهه 10 خورشیدی، تماشاخانه ای که به صورت دائمی فعالیت داشته باشد، وجود نداشته و به طور معمول تماشاخانه های استیجاری برای مدت محدود یا به صورت فصلی فعالیت داشته اند. نصر به فکر یک تئاتر دائمی افتاد و با صاحب مهمانخانه گراند هتل که از مهاجران قفقاز بود، وارد صحبت شد که سالن سینما تئاتر «گراند هتل» را برای تئاتر اجاره کند و بالاخره پس از مذاکرات زیاد سالن سینمای گراند هتل را ماهی 300 تومان اجاره کرد. عموم مخاطبان این تماشاخانه جزء تحصیلکردگان، روشنفکران، سیاسیون و کسانی بودند که قصد داشتند آثار نمایشی فاخر و مطابق با تئاتر روز دنیا را تماشا کنند.

منصور خلج، نویسنده، کارگردان و پیشکسوت تئاتر درباره نصر حرف های شنیدنی دارد: «سید علی خان نصر که او را پدر تئاتر ایران لقب داده اند، یکی از چهره های هنری کشورمان از ابتدای قرن محسوب می شود که خدمات ماندگارش را در چند وجه می توان ذکر کرد. او موسس «کمدی ایران»، یکی از گروه های فعال تئاتر در لاله زار بود. نصر در اواخر دوره قاجار به اروپا رفت و در فرانسه تحصیل تئاتر کرد و با تسلطی که به زبان فرانسه داشت، آثاری از ادبیات نمایشی اروپا بالاخص نمایشنامه های مولیر را به فارسی ترجمه کرد.

«او برای اولین بار وسائل گریم را به ایران آورد و گریم را از شکل مبتدی و بسیار ساده و اولیه در تئاتر به سیاق امروزی نزدیک کرد. او علاوه بر ترجمه، نمایشنامه نویس و کارگردانی توانا و پرکار بود. تعداد زیادی نمایشنامه نوشت از جمله «زن باوفا»، «پدر بی سوادی بسوزه»، «چوب دو سر طلا» و ... سید علی نصر هنرستان هنرپیشگی را در اردیبهشت 1318 راه اندازی کرد.

تئاتر نصر سال 81 به عنوان یک اثر ملی ثبت شد ولی سال هاست که همچنان ساکت و آرام روبروی کوچه بوشهری به تماشای چراغ های پرنور الکتریکی های خیابان نشسته است.

دکوراسیون داخلیِ اتاق خواب ایرانی


وب سایت دکو بوم: این اتاق خواب با طراحی ایرانی توسط معمارProjek F انجام شده است. در این فضا از چرم تیره قهوه ای در کنار فرش ایرانی استفاده شده است که گرما را به محیط می آورد. نور طبیعی گرمای محیط را بیشتر می کند و فضا را روشن تر می کند.
 
دکوراسیون داخلی اتاق خواب ایرانی 
 
نقوش ایرانی در طراحی داخلی ایرانی نقش عمده ای دارند. استفاده از هنر ایرانی همانند خطاطی در فرهنگ ایرانی جایگاه ویژه ای دارد بنابراین استفاده از این عناصر می تواند طراحی داخلی خانه را کاملا به این سبک نزدیک کند. توجه داشته باشید استفاده بیش از حد از عناصر دکوراتیو باعث شلوغ شدن و نامنظم دیده شدن محیط می شود.
 
دکوراسیون داخلی اتاق خواب ایرانی 
 
دکوراسیون داخلی اتاق خواب ایرانی

درمان خشکی لب در فصل زمستان


وب‌سایت زیبامون: درحال آرایش صورتتان هستید و نوبت به آرایش لب‌ها می‌رسد. اما آنقدر لب‌هایتان خشک شده که رژلب به سختی روی آن حرکت می‌کند و ترک‌ها مانع از پخش شدن رژ می‌شوند!

هوای سرد زمستان، می‌تواند تاثیر بسیار نامطلوبی روی لب‌هایتان بگذارد و البته مراقبت‌های نادرست نیز در این میان مزید بر علت می‌شود که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

  • از بالم لب‌هایی که حاوی الکل یا رتینول هستند استفاده می‌کنید.
  • شب هنگام خواب، رژلبتان را پاک نمی‌کنید.
  • از رژلب‌های بی کیفیت استفاده می‌کنید.
  • آب بدنتان کم شده‌است.
  • لب‌هایتان را می‌مکید یا پوسته‌ها را می‌کنید.
 
 درمان خشکی لب در فصل زمستان
 
برای مراقبت از لب‌هایتان این راه‌ها را به شما پیشنهاد می‌دهیم:

1. در منزل حتما از بخورهای مرطوب کننده هوا استفاده کنید. هوای بیرون به خودی خود، تاثیر زیادی در خشکی لبتان دارد، پس حداقل باید سعی کنید محیط خانه را مرطوب نگه‌ دارد تا شب تا صبح به هنگام خواب، خشکی لب‌هایتان تشدید نشود. 

2. وقتی از خانه بیرون می‌روید، به خصوص هنگام وزیدن بادهای شدید، حتما جلوی صورتتان را با شال بپوشانید. 

3. کم شدن آب بدن یکی از اصلی‌ترین دلایل خشکی لب در زمستان است. روزانه حداقل 8 لیوان آب بنوشید و به مقدار زیاد از میوه‌ها و سبزیجات استفاده کنید تا آب بدنتان همیشه در حد نرمال باقی بماند. با این کار لب‌هایتان نیز مرطوب خواهند شد.

4. کمبود ویتامین B، نقش زیادی در خشکی لب‌ها خواهد داشت. با مشورت پزشکتان، آزمایش انجام دهید و در صورت کمبود این ویتامین، از جانب پزشک به شما قرص‌های مکمل پیشنهاد خواهد شد.

5. سیگار کشیدن نیز خشکی لب‌هایتان را به خصوص در هوای سرد تشدید می‌کند. همینطور رنگ لب‌هایتان نیز به مرور تغییر خواهد کرد. تا حد امکان از کشیدن سیگار اجتناب کنید.

6. به محض خشک شدن لبها اولین کاری که به ذهن همه ما می‌رسد این است که با مکیدن لب، آن را مرطوب کنیم. اما اینکار فقط و فقط خشکی لب‌هایتان را بیشتر می‌کند. همیشه یک بالم لب یه همراه داشته باشید و به محض احساس خشکی، از آن استفاده کنید.

7. روغن کپسول ویتامین E در رفع خشکی لب تاثیر بسیار زیادی دارد. این کپسول‌ها را خریداری کرده و روغن آن را خارج کنید و هر شب به لب‌‌هایتان بزنید.

اینفوگرافیک: 7 روش سریع برای سوزاندن چربی های اضافه بدن

وب‌سایت روزیاتو - فروغ بیداری: یکی از بزرگ ترین معضلات زندگی مدرن چاقی های نامتناسب و اجتماع چربی ها در شکم و پهلوی آدم هاست که برای آب کردن آن ها به همت و اراده قوی و حوصله برای ورزش کردن نیاز است. اگر نتوانید یک رژیم غذائی سالم برای خود در نظر گرفته و به آن وفادار بمانید، در کوتاه ترین زمان ممکن، هر چقدر چربی که سوزانده باشید، دوباره به حالت اولیه برگشته و همه زحماتتان از دست می رود.

به همین خاطر شاید بد نباشد با چند راهکار کلی و عمومی برای سوزاندن چربی ها و حفظ سلامت بدن خود آشنا شوید. از جمله می توان به حذف کربوهیدرات از برنامه غذایی و انجام پیاده روی های روزانه اشاره کرد. برای کسب اطلاعات بیشتر اینفوگرافیک زیر را مطالعه کنید.

اینفوگرافیک: 7 روش سریع و موثر برای سوزاندن چربی های اضافه بدن

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379)

 برترین ها - امیررضا شاهین نیا: با نام و یاد خدا و عرض سلام و وقت بخیر خدمت همه شما همراهان همیشگی مجله اینترنتی برترین ها، امیدواریم هر کجا که هستید تنتان سلامت باشد و اوقاتی خوش و سرشار از شادی و انرژی مثبت داشته باشید. از اینکه امروز هم در کنار شما هستیم بسیار خوشحالیم.
 
یکی از تلخ ترین صبح پنجشنبه های امسال در مراسم تشییع پیکر دنیا فنی زاده، مادر با احساس کلاه قرمزی و بسیاری دیگر از عروسک های نوستالژیک و خاطره ساز کودکان چند دهه رقم خورد. خیلی ها در مراسم وداعِ دنیا با دنیا که در خانه سینما برگزار شد حضور پیدا کردند تا بدرقه ای درخورِ هنر و جایگاه این هنرمند دوست داشتنی و خاطره ساز برگزار شود. حمید جبلی، ایرج طهماسب، حبیب رضایی، محمد حسین لطیفی و خیلی های دیگر.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 
رضا بابکِ عزیز، مبهوت تر از هر زمانی. احتمالاً دارد به روزهای خوش رفاقت و همکاری با پرویز فنی زاده فکر میکند. شاید دارد افسوس میخورد از سرنوشت مشابه این پدر و دخترِ تکرار نشدنی، از جوانمرگی.

چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 
برزو ارجمند و محمدرضا هدایتی هم در این مراسم حضور داشتند. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 
ستاره اسکندری با چشمانی خیس در مراسم وداع با دنیا فنی زاده. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379)
 
اشک های هوتن شکیبا بازیگر جوان تئاتر و تلویزیون در همین مراسم. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
  
مادرِ سنجد در مراسم وداع با مادر کلاه قرمزی. چهره های بسیاری در مراسم حضور داشتند که محدودیت هایمان مانع تقدیم تصاویر همه ی عزیزان حاضر در این مراسم شد که امیدوارم پوزش ما را بپذیرید.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

از میان صد ها پست تسلیت و افسوسی که در غم فراق بانو فنی زاده به اشتراک گذاشته شده بود، عکس و متنِ کاظم سیاحی همکار دنیا در مجموعه کلاه قرمزی خیلی به دلم نشست. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 و قول زیبایی که حمید جبلی به کلاه قرمزی و تمامی کودکان این سرزمین داد.
 
روحش شاد و یادش گرامی. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 شروع تلخ مطلب امروز را با این عکسِ خوب از استاد داریوش اسدزاده ادامه میدهیم. عکسی که دارد به ما اطمینان میدهد که ساکنینِ تهِ دنیا در گورستانِ نصیرآباد، زمستان را در سرپناهی امن خواهند گذراند. همه ی ما خوشحالیم.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

مرجانه گلچین یکی از طرفداران پر و پا قرص مجله اینترنتی برترین هاست و این موضوع را بار ها در پست های مختلف اثبات کرده است. خب، من بروم میدان محسنی را به نشانه خوشحالی از این اتفاق با پرچمِ برترین ها دور برنم و بیایم. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

محسن و نگاه در حال تمرین یکی از اصول اولیه سلبریتی بودن، یعنی قابلیت خیره شدن به هر افقی در هر مکانی.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

حمید عسکری عکسی از همسر و فرزند عزیزش به اشتراک گذاشت. آرزوی خوشبختی و سلامتی داریم برای این خانواده عزیز. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

این هم سلفی استوری شهرام محمودی و پسرش ارسام که روز به روز دارد بیشتر فتوکپیِ پدرش میشود.  
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

منت سرِ کشورت گذاشتی حافظ جان! فکر نکن با این پست ها، آن پست های "آی لاو یو اس آ"یی که پس از لغو مجوز کنسرت ات گذاشته بودی را فراموش خواهیم کرد! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

کریم جان "بهترین گردشِ به" چی؟! جمله را کامل کن لطفا، سه روز است که خواب و خوراک نداریم و فکر اینکه یعنی ادامه جمله چه چیزی میتواند باشد، پدرمان را درآورده!
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 محسن افشانی بالاخره مزد زحمات و تلاش های بی شائبه ی خود در جلب رضایت بالادستی ها را گرفت و بازیگر نقش اول یک فیلمِ سفارشی شد. مبارک ها باشد. نوش جانت!
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

به همه مجوز دادید، یک مجوز هم به این پسرِ گلِ ما بدهید، چه اشکالی دارد؟! صدا و سوابقِ فریمن، اشوان و عماد ایرادی نداشتند و فقط صدای باراد خار دارد؟! انصافتان کجاست؟ 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 امیریل ارجمند با این سلفی خانوادگی تولد خواهر عزیزش را تبریک گفت. تبریک بی پایان به این خانواده هنرمند.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

خارجگردی حمید فرخ نژاد و پسرش فربد به روایت سلفی. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 فرهاد مجیدی و پسرش امیربردیا در حال گشت و گذار در خیابان های وطن. آرایشگرها امروزه کار خود را با توجیه "مد بودن" آسان کرده اند! یک طرف سر را ماشین می اندازند و میگویند به سلامت! یک تراول پنجاهی هم به عنوان "تیپ" دریافت میکنند که جدا از دستمزدِ 150 هزار تومانی شان است!
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

در جوار ایفل باشی و به آن خیره نشوی، این یعنی اوج شاخ و خفن بودن که جواد نکونام به این مقام رفیع دست یافته است! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

گریم جالب و متفاوت احمد مهرانفر در فیلم سینمایی "ماجرای نیمروز" ساخته جدید محمدحسین مهدویان. پیش بینی می‌شود اولین نمایش «ماجرای نیمروز» که گفته می‌شود، اثری متفاوت از کار قبلی مهدویان یعنی «ایستاده در غبار» است، در جشنواره فیلم فجر امسال است. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

یک روز خوب؛ فرهاد آئیش، کتایون ریاحی، مائده طهماسبی، میترا حجار و دوست عزیزشان در قاب یک سلفی. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

عکسی از استاد جمشید مشایخی و نوه عزیزش صحرا خانم. جای دارد تشکر ویژه ای داشته باشیم از گرافیست عزیزی که با ظرافت خاصی این شال مشکی را بر سر صحرا خانم کرده است. واقعاً تشخیص آن دقت می خواهد! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 سولماز غنی با نیشوانِ گشوده در یک ظهر جمعه دوست داشتنی. سولماز جان 24 موردش قابل شمردن هستند، کمی بیشتر تلاش میکردی هر 32 مورد پیدا بودند، ولی خب همین هم خوب است!
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

امید جان منت سرمان بگذار و بزن آن لعنتی را! شبیه این مرتاض های هندی که با فلوت مار را از سبد بیرون میکشند شده ای.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

دلیل ریزش کوه و مسدود شدن جاده چالوس مشخص شد. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

سحر دولتشاهی، علی مصفا، بهنام بهزادی و سایر همکاران در اکران مردمی فیلم "وارونگی" که از فیلم های خوبِ این روزهاست. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

امروز تولد سلطان آواز و خالق چهچهه های بی بدیل موسیقی فارسی، یعنی استاد حسین خواجه امیری (ایرج) است. امیدواریم سایه شان تا سالیان سال بر سر موسیقی این مرز و بوم مستدام باشد. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

وقتی با مخاطب خاص ات قهری و اصرار می کند که سلفی بفرست! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 سجاد افشاریان با این سلفی در کنار پگاه آهنگرانی از مراسم افتتاحیه کافه ی پگاه در مجتمع کوروش خبر داد. امیدوارم زامبی های همیشه در صحنه سجاد و پگاه را از این پست و از این دعوت پشیمان نکنند!
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

لیلا جان حاتمی در نمایی از فیلم "رگ خواب" ساخته حمید نعمت الله که برای جشنواره فیلم فجر آماده شده است و امیدواریم مجوز پخش بگیرد. این عکس هم زمانی گرفته شده است که لیلا جلوی جمع از بالای پله ها با مغز روی زمین میخورد و نمیداند بخندد یا گریه کند! 
  
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 هر روز بانمک تر از دیروز! سلین خانم سلیمی را می گویم.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

پوران فرخزاد پس از یک زندگی پرفروغ، در سکوت خبری و به دور از هیاهوی رسانه ها به دیار باقی شتافت تا آخرین فرخزادِ آسمان هنر ایران هم خاموش شود. تسلیت به همه هنردوستان و علاقه مندان به خانم فرخزاد. روحش شاد. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
  

سیما تیرانداز را با تمام نداشته هایش تنها می گذاریم!
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

عکس یادگاری چهره ها با عمو رضا پس کنسرت چند شب پیش رضا صادقی در سالن میلاد نمایشگاه. با حضور علی انصاریان، حسین سلیمانی، بابک صحرایی، شهره سلطانی، علی عبدالمالکی و علی لهراسبی.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 روناک یونسی با این پستِ پینک از همسرش بابت شب قشنگی که در شب تولدش برای او ساخته بود، تشکر کرد و به صورت غیر مستقیم اعلام کرد که تولدش است تا ملت به او تبریک بگویند.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 وقتی حوصله رُژ زدن نداری، ولی هوس سلفی گرفتن کرده ای.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

معلوم نیست کدام فلک زده ای به سلطان اخشابی تعرض کلامی کرده که ایشان اینگونه دست به اسلحه شده است. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 تعداد زیادی خانم بازیگر در افتتاحیه یک مرکز زیبایی. معلوم است که این افتتاحیه برای صاحب مرکز زیبایی حسابی گران تمام شده! ولی انصافاً بیزنس خوبی است. میروی نیم ساعت مینشینی و شام و شیرینی میخوری و چند تا عکس میگری و با یک پاکت پر از پول و سکه بازمیگردی.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 شادی پرسپولیسی ها از قهرمانی شان در نیم فصل ادامه داشت که ناگهان این عکس آپلود شد...
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

عکسی از جشن تولد 29 سالگی سحر خانم قریشی در یک رستوران. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 سام قریبیان، مارال فرجاد و شبنم قلیخانی در کنار مونا فرجاد پیش از رفتن روی صحنه برای اجرای نمایش «داستان یک عذرخواهی از آقای امانوئل» به کارگردانی امیدرضا سپهری. سام عزیز دلایل شما متاسفانه کافی نیست و خیلی ها در حال حاضر از نگرانی در حال خفه شدن هستند و دارند خشم خود را در دایرکت اینستاگرام خالی میکنند!
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 - برو پاییین آقا، فقط میشه یدونه عکس گرفت!
 
+ ترو خدا جناب، فقط یکی دیگه، اون تار افتاد! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 عکس جالب حسین ماهینی با فرزند عزیزش. امیدواریم همه کوچولوهای نازنین سلامت باشند. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

ایکی سِئری اختلاس اِئلَسَن بس دی آقا رحیم، کنسرت زاد ایسته مَز.  
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

سلفی عمو فرج گل سفیدی و دختر نازنین اش. تکرار میکنم، دختر نازنین اش، نه نوه اش! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

به جای سلفی گرفتن و ادا و اطوار در آوردن جلوی آینه، برو پی سر و سامان دادن به زندگی ات! (اسمایلی کسانی که به هر چیزی گیر بیخودی داده و هر موضوعی را به هر چیزی ربط می دهند.) 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

- کیا تو این هفته دندوناشونو لمینیت کردن؟! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

سیاوش خیرابی و برادر زاده های عزیزش. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

سلفی جالب میشائیل شوماخر و سباستین فتل پیش از شروع رقابتشان در کارتینگ زیبا کنار. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

گویا نوید خودش دوست دارد که سوژه بشود! وگرنه ما کاری با او نداریم! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

  نرگس محمدی که به فرانسه سفر کرده، با حضور بر سر مزار غلامحسین ساعدی و نگرفتن عکس با مزار صادق هدایت، همه را سورپرایز کرد! چون معمولا بر عکس این حالت اتفاق می افتد.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

خنده های ناخدای سینما.
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

احمدرضا عابدزاده با این عکس از بیزنس جدید خود در ایران خبر داد. تبریک به عقاب آسیا. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

مرزهای خلاقیت در سلفی توسط عارف لرستانی با موفقت جابجا شدند.  
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

 داشتم پیاده میشدم درِ ماشینو قفل کردم؟... نکردم؟! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

هنگامه جان قاضیانی در حاشیه اکران مردمی فیلم "وارونگی" ساخته جدید و تحسین شده بهنام بهزادی. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

- آره داداش، هر کی بخواد منو بذاره تو لیست خروج چنان با پشت دست بخوابونم تو صورتش که دندوناشو تو 3 مرحله دفع کنه. 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

عکس عالی جواد افشار مربوط به بهترین مراسم روز 9 دی که در تمام عمرش داشته، یعنی روز عروسی اش! 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

دکتر جان عکست را که گرفتی سریع پاشو تا یکی از خدمه با این جارو ماشینی های گنده را از رویت رد نشده! (خاطرات یک زخم دیده) 
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 
 

غزل شاکری و پگاه آهنگرانی در نمایی از فیلم "سارا و آیدا" جدیدترین ساخته مازیار میری که به جشنواره خواهد رسید. چه جشنواره ای بشود جشنواره امسال!
 
به پایان مطلب امروز رسیدیم. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید. یا علی.  
 
چهره ها در شبکه‌های اجتماعی (379) 

مرگ پُرفروغ پوران فرخزاد

روزنامه قانون: دی‌ماه برای فرخ‌زادها ماه آغازاست و پایان.ماه آغاز است چون فروغ، اولین ستاره‌‌ هنری‌شان در این ماه متولد شد و ماه پایان است چون پوران، آخرین عضو خانواده هنرمندشان در این ماه چشم از جهان فرو بست،آن هم درست یک‌روز پس از تولد فروغ. روز نهم دی‌ماه پورانی از دنیا رفت که سال‌هاست دنیای فروغ از دریچه نگاه و کلمات او معرفی می‌شود.

هرجا که قرار بود توضیحی یا صحبتی از فروغ باشد،بی‌شک پوران اولین مرجع برای رجوع و پرسش از اصل ماجرا بود. در و دیوار خانه‌اش پر بود از قاب عکس‌های خواهرش و آرشیو قوی و قابل اعتنایی از آنچه در مورد او در رسانه‌ها چاپ شده بود را در طبقه بالای کمد خانه‌اش داشت.

خواهر بزرگ‌تر در این سال‌های بودنش همواره جور رفتن زودهنگام خواهر کوچک‌تر را کشید.جورکشیدنی که گاهی برایش خسته‌کننده و ملال آور می‌شد و گاهی شیرین و پرخاطره:«گاهی وقت ها از بس تلفن زنگ می‌خورد احساس جنون به من دست می دهد، با من جوری رفتار می کنند مثل اینکه من خواهرم هم هستم. یعنی من همیشه فکر می کنم که من حق ندارم که جای آن‌ها حرف بزنم! زنگ می زنند و می پرسند، چرا فروغ این را گفته، چرا بهمان کار را کرده! خب این را فروغ باید جواب بدهد، من که فروغ نیستم، در عین حال فروغ هم هستم من، هم افتخار آن‌ها را دارم، هم گاهی بی نهایت اندوهگین و خسته ام!».
 
 مر گ پُرفـروغ پـوران

دنیای متفاوت خواهران

پوران تنها دوسال از فروغ بزرگ‌تر بود. اما فاصله‌ زمانی کوتاه تولدشان دلیل نمی‌شد تا فاصله دنیاهایشان هم همین‌قدر کم و نزدیک باشد.پوران دختر آرام خانواده بوده و فروغ آن قطب شیطنت خانه. خواهرانگی‌هایشان تا سال‌ها استوار بوده با مشترک‌های بسیار در نگاه‌شان، اما یک جایی به بعد هرروزی که گذشته فاصله‌ای شده میان عقایدشان.

با وجود تمام این فاصله‌ها اما کجا می توان رابطه خواهری را انکارکرد؟:«من و فروغ در کودکی نقطه مقابل یگدیگر بودیم ، من یک سال از فروغ بزرگ‌تر بودم ، اما او بسیار پر حرکت و شیطان و نا آرام بود .

عجیب آزارم می داد و یادم هست که یک روز چنان گازم گرفت که هنوز جای آن گاز بر تنم مانده است . تا 13 یا 14 سالگی ، تا سن بلوغ اصلا با یکدیگر نمی ساختیم و لحظه ای از سوء تفاهم‌ها و نزاع‌ها آرام نبودیم . اما وقتی بالغ شدیم ناگهان هر دو دچار تغییرات شگرفی شدیم ، فروغ آرام و گوشه گیر ،خاموش و متفکر شده بود و من شیطان و پرحرکت و ناآرام؛ و البته او پس از بلوغ حالتی یکنواخت و ثابت نداشت .

گاهی بسیار سخت آرام و مهربان بود و گاه وحشتناک ناسازگار می شد. وقتی کم کم پسرها برای ما مساله شدند حسادت پنهانی و تلخی میان ما به‌وجود آمد .

من آن وقت‌ها نمی دانستم برای چه ؟ یک سال پیش از مرگ فروغ، یک روز عصر او به منزل‌مان آمد و ضمن حرف‌های مختلف پرسید:  پوران! فلان پسر همسایه که الان پزشک حاذقی شده خاطرت هست . گفتم : بله فروغ جان ، چطور مگه ؟ گفت : در روزگار بچگی مثلا من عاشقش شده بودم ... می خندد ... ولی اون نگاهش همیشه به تو بود . اون‌وقت ها توی عالم بچگی من شب های زیادی برای اون گریه کردم، و فروغ می خندد ».
 
 مر گ پُرفـروغ پـوران

خواهر بزرگ‌تر ، شاعر و پژوهشگر

نکته قابل توجه زندگی پوران این است که او شاعر، نویسنده و پژوهشگر بود اما مانند تمام افرادی که هنرشان تحت نام فامیلی‌شان قرار می‌گیرد همواره تحت‌الشعاع نام «فروغ» بود. خودش در این باره گفته:« شعرهای من در مجله فردوسی چاپ می شد، اما خود من چندان اعتقادی به آن شعرها نداشتم، از همین رو کتاب‌شان نمی کردم. فروغ نامی در شعر برآورده بود، و من ابا داشتم که بخواهم در حوزه فعالیت او قدم بردارم.

البته هستند کسانی که بی انصافی می کنند و هنوز می گویند، من از نام فروغ استفاده کردم در حالی‌که حیطه کارهای ما با هم کاملا متفاوت است یعنی آثار من در حوزه تاریخ، هیچ ربطی به خواهرم ندارد!

من هیچ وقت منکر نام خانوادگی و تاثیر آن بر شکل گیری شخصیت و روند زندگی ام نیستم، اما قائل به این هم هستم که مقایسه، کار غلطی است، ما سه نفر، با توانایی ها، استعدادها و  علایق مختلف بودیم و هر کدام‌مان به سطحی از موفقیت دست پیدا کردیم، حالا بحثی در این نیست که فروغ به واسطه نبوغ بی حد و حصر و تجربه های جسورانه اش متفاوت‌تر از ما بود و به سطح بالاتری از شهرت و محبوبیت دست یافت و هم او باعث سربلندی و افتخار من بود».

تلاش مادرانه یک خواهر

آخرین بازمانده‌ فرخزادها سال‌ها در سکوت ماند و این اواخر تنها کارش شده بود حفاظت و حراست از میراث معنوی فروغ. اگرچه خودش در مصاحبه‌هایش عنوان کرده بود که جهان‌بینی و نگاهش با فروغ متفاوت بوده اما هرباری که حاشیه یا جنجالی علیه فروغ راه می‌افتاد با تمام وجود سعی می‌کرد که آن را برطرف و از خواهرش دفاع کند.

پوران اگرچه در تولد، فاصله زمانی چندانی با فروغ نداشت اما در این سال‌ها به معنای واقعی برای فروغ مادری کرد و تا آنجا که می توانست اجازه نداد حواشی بی اساسی را به زندگی فروغ بچسبانند. حتی در آخرین مورد از این جنجال‌ها که در خصوص چاپ نامه فروغ به پا شده بود با تمام توان ایستاد و شفاف‌سازی کرد.

در خصوص ماجراهای مربوط به غسل دادن فروغ و در حالی‌که گلستان، بنا را به روال این سال‌ها به سکوت در مورد فروغ گذاشته بود، این پوران بود که یک‌تنه پاسخ می‌گفت که خیلی از مطالب درمورد خواهرش درست نیست.

رویکردش نسبت به تمام حواشی اخلاقی علیه فروغ هم همین بود، قاطع می‌گفت که خواهرش هیج‌وقت معتاد نبوده و فقط سیگار می‌کشیده ؛آن هم خیلی کم.می‌گفت رسانه‌ها در حق خواهرش کم لطفی کرده‌اند و با همین حواشی او را راهی آسایشگاه روانی کرده بودند.

چندوقتی بود که مریضی خانه‌نشین‌اش کرده و درد امانش را بریده بود.

کم حوصله شده بود و خیلی تمایلی به همان گفت‌وگو های همیشگی هم نداشت: « من مرگ تمام اعضای خانواده ام را دیده ام و امروز تنهاتر از هر زمانی هستم، سخت است! از این جهت که به تنهایی باید بار همه چیز را به‌دوش بکشم، واقعا برخی مواقع که چشمانم را می‌بندم نمی‌توانم باور کنم که هیچ‌کسی همراهم نیست...

اما شیرینی های خاص خود را هم دارد، یعنی فکر می کنم ما سه نفر یک نفر هستیم، دنبال هم‌ایم، مثل «ساری» که باید سه تکه‌مان را با هم یکی کنند تا چیز واحدی درست شود». سرانجام بعد از چند روز تحمل کما،صبح پنج‌شنبه نهم دی‌ماه، پوران فرخزاد در بیمارستان ایرانمهر بر اثر ایست قلبی درگذشت.حالا خانه فرخزادها در امیریه وارث معنوی هم ندارد و باغچه خانه‌ای که روزگاری محل شعرخوانی دوخواهر بود برای همیشه تنها و پازل سه تکه بامرگ تکمیل شد.
 
مر گ پُرفـروغ پـوران 

خواهران غریب

وحید کوثری - شاید زمانی که در بیمارستان ایرانمهر بستری بود، کمتر کسی از این واقعه باخبر شد. حتی ادبیاتی ها هم توجه خاصی به این موضوع نداشتند. همه در گیرودار سالگرد تولد فروغ بودند، غافل از اینکه فردی از خانواده فرخزاد هنوز زنده است؛ و البته در حالت احتضار.

سالگرد فروغ گذشت و همه خوشحال از نوشته ها و مراسم ها و یادبودها؛ اما بیمارستان ایرانمهر خبر دیگری داشت؛ ساعت ۹ صبح روز پنج‌شنبه ۹ دی، خواهری غریب برای همیشه به خواهرش پیوست.

پوران فرخزاد، خواهر بزرگ‌تر فروغ و کوچک‌تر فریدون، شاید در سکوت خبری و در سایه تشییع پیکر دنیا فنی زاده درگذشت.

همان‌قدرکه فروغ در ادبیات ما نشان زنان شاعر بود، او بیرون از گود به ستایش فروغ پرداخته بود.

متولد نوشهر در۲۰ بهمن۱۳۱۱ ، عاشق فروغ، مغفول و درمانده، خسته از مقایسه های بجا و نابجا، دلسرد و سرخورده از مسئولان وقت وزارت ارشاد برای مجوز ندادن به دو مجموعه اش؛ باران دیگر آبی نیست و مهره مهر، وامدار نام خانوادگی اش؛ فرخزاد، دلزده از نگاه سیاه ادبیاتی های نوظهور به خانواده اش، دلخور از حرف های تازه در مورد فروغ، از دنیا رفت. رفت و تمام خاطرات فرخزادها را تمام و کمال با خود برد.تمام عمر ادبی خود را صرف شناخت زنان ادیب و فرهیخته به ادبیات بی وفای ایران کرد. کارنمای زنان کارای ایرانی را با قلمی زیبا و چشمانی اشکبار نوشت؛ نشان زن در آثار شاملو (مسیح مادر) و سپهری (زن شبانه موعود) را به ما یادآوری کرد؛ مجموعه‌های داستانی و اشعارش را برای ما باقی گذاشت و غریبانه در کنار فروغ آرام گرفت.

از اوپرسیده بودم کدام یک از شعرهای فروغ را بیشتر دوست داری؟ پاسخ داد:

« و این منم، زنی تنها در آستانه فصلی سرد»

روحت شاد، بانوی غریب

ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر


برترین ها: دبی رینولدز و دخترش کری فیشر، دو ستاره درخشان تاریخ سینما، به فاصله یک روز از یکدیگر در روزهای 27 و 28 دسامبر 2016 از دنیا رفتند و حساب قربانیانی که سال 2016 از دنیای هنر سینما و موسیقی گرفته را سنگین تر کردند.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

دبی رینولدز، بازیگر افسانه ای که با انرژی بی پایان و خوش مشربی اش شناخته می شد، فیلم هایی به یاد ماندنی نظیر «آواز در باران»، «تَمی و مرد مجرد» و «مالی براونی که غرق شدنی نیست»، از خود به یادگار گذاشت. وی روز اول آوریل 1932 در ال پاسو در تگزاس به دنیا آمد و قبل از آنکه تبدیل به یکی از محبوب ترین بازیگران هالیوود شود، در مسابقات دختر شایسته شرکت می کرد تا اینکه توسط کمپانی وارنر برادرز کشف شد. وی خواننده، بازیگر، تاجر و مورخ سینما بود که بیشتر با موزیکال های دهه پنجاه معروف شده بود، و با ارائه بازی درخشانی در مقابل جین کلی و دونالد اوکانر در فیلم «آواز در باران» (1952) بود که تبدیل به یک ستاره شد.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

در دهه بعد رینولدز با نقش اصلی موزیکال «مالی براونی که غرق شدنی نیست» توانست نامزدی جایزه اسکار را به دست آورد و به این ترتیب احترام و تحسین رقبا و هم‌صنف هایش را برانگیزد. او تا چهل سال بعد از این فیلم به بازیگری و خوانندگی در سینما، تلویزیون و تئاتر ادامه داد تا اینکه در روز 28 دسامبر 2016 در سن 84 سالگی از دنیا رفت، درست یک روز پس از آنکه دخترش، کری فیشر، فوت کرد.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

اولین فیلم سینمایی که دبی در آن نقشی بی اهمیت بازی کرد، «عروس ژوئن» نام داشت که در سال 1948 اکران شد و پس از آن در فیلم «دختر رزی اوگریدی» (1950) نقش مهمتری بازی کرد که باعث شد بیشتر دیده شود. همان سال او با کمپانی ام جی ام قرارداد بست و در «سه کلمه کوچک» استعداد خود را در تقلید کردن نشان داد و ادای هلن کین خواننده دهه بیست را در این فیلم درآورد. او در این فیلم با رد اسکلتون (کمدین) و فرد استیر (آیکون رقص) همبازی شد و بعدها دبی در مورد استیر می گفت که او فردی بینهایت مهربان است و به او در مورد رقص راهنمایی کرده و کمک زیادی در این مورد به او کرده است.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

رینولدز انرژی زیادی داشت و بسیار گستاخ و خوشرو بود و با چند موزیکال از جمله «دو هفته با عشق» (1950؛ در مقابل ریکاردو مونتالبان)، «هی دامن ها!» (1952)، «دخترک را تنها بگذارید» (1953) و «همه روی عرشه» (1955) ستاره شد. مهمترین نقش او در فیلم «آواز در باران» (1952) بود که آن زمان 19 سال داشت و مقابل جین کلی و دونالد اوکانر نقش آفرینی نمود و ترانه های «صبح بخیر» و «تنها کاری که می کنم دیدن رویای توست» را اجرا کرد. آن زمان او بسیار جوان بود و چیزی از آوازخوانی یا رقص نمی دانست و چیزهای زیادی از جین کلی یاد گرفت و بعدها دبی او را یکی از دقیق ترین کارگردانانی که تابحال با آنها کار کرده توصیف کرد. دبی در پروژه های دیگری مانند «روابط دوبی گیلیس» (1953)، «آتنا» (1954) و «رابطه فراهم شده» (1956) کار کرد.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

اوایل دهه شصت بود که این بازیگر در فیلم های کمدی بیشتری بازی کرد و از میان آنها «مسابقه موش ها» در مقابل تونی کرتیس و «لذت همراهی با او» در مقابل فرد استیر در نقش پدر کاراکتر دبی، شاخص بودند. رینولدز چند فیلم وسترن نیز در کارنامه اش دارد که مهمترین آنها «چگونه غرب تسخیر شد» با تیم بزرگی از ستاره هایی مانند گرگوری پک، هنری فوندا، کارولاین جونز و ایلای والاک بود.

در سال 1964 رینولدز با نقش اول فیلم «مالی براونی که غرق شدنی نیست» تحسین زیادی کسب کرد و به خاطر آن نامزدی جایزه اسکار را نیز به دست آورد. این فیلم موزیکال موفق و محبوب، زندگی غیرمتعارف یک بانوی اشرافی را به تصویر می کشید که از حادثه تایتانیک جان سالم به در برده بود. بعد از آن دبی در فیلم «خداحافظ چارلی» (1964) نقش آفرینی کرد و بار دیگر با تونی کرتیس همبازی شد و پس از آن نیز در «راهبه آوازخوان» (1966) و «طلاق به سبک آمریکایی» (1967) ظاهر شد.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

در تلویزیون و تئاتر نیز رینولدز درخشید و تا مدتی در فیلم های سینمایی بازی نمی کرد. سیتکام «شوی دبی رینولدز» (1969) و فیلم بلند «چه اتفاقی برای هلن افتاده؟» (1971) و صداپیشگی انیمیشن «تار شارلوت» (1973) از کارهایی هستند که او در این دوره انجام داد و بعد از آنها به تئاتر رو آورد و چند سالی را در باشگاه های شبانه لاس وگاس و در برادوی گذراند و برای بازخلق نمایش «آیرین» در سال 1973 نامزد جایزه تونی شد. پس از برنامه های تلویزیونی مانند «آلیس»، «قایق عشق» و «هتل»، رینولدز با برادوی بازگشت و در نسخه موزیکال «زن سال» (1983) جایگزین لورن باکال در نقش اصلی شد.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

در سال 1992 بود که او به سینما بازگشت و در فیلم «محافظ شخصی» در نقش خودش بازی کرد و بعد از آن در فیلم «بهشت و زمین» (1993) ساخته الیور استون نقش مکمل داشت. در سال 1996 اولین نقش اصلی پس از 25 سال روی پرده نبودن را در فیلم کمدی «مادر» ساخته آلبرت بروکس بازی کرد. در سال های بعد وی نقشی دائمی در سریال «ویل و گریس» داشت که برای آن نامزدی امی به دست آورد. در فیلم زندگی‌نامه ای تحسین شده شبکه اچ بی او به نام «پشت چلچراغ» (2013) نیز او با مایکل داگلاس و مت دیمون همبازی شد. در نوامبر 2015 وی جایزه انسان دوستی جین هرشولت را از آکادمی هنرها و علوم سینمایی دریافت کرد و نوه اش این جایزه را در مراسمی ویژه قبول کرد که در ارتباط با تلاش های رینولدز در حوزه مسائل مربوط به بهداشت روانی به عنوان یکی از بنیان‌گذاران سازمان "تالیانز" اهدا شد.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

به توصیه فرانک سیناترا، رینولدز در سال 1955 با ادی فیشر خواننده ازدواج کرد ولی وقتی فیشر او را ترک کرد تا با الیزابت تیلور باشد، این زندگی از هم پاشید. این زوج قبل از طلاق در سال 1959، دو فرزند به نام های کری و تاد آوردند. کری فیشر، نویسنده و بازیگر برجسته ای شد که مهمترین کارش بازی در نقش پرنسس لئا در سری فیلم های «جنگ ستارگان» بود و تاد فیلمساز شد. پس از فیشر، دبی با هری کارل که یکی از غول های صنعت کفش سازی بود ازدواج کرد و دبی با بخش اعظم پول هایش، عادت قماربازی کارل را برآورده می کرد.
 
در نهایت با بار سنگین بدهی های شوهرش، مجبور شد در سال 1973 درخواست طلاق بدهد. در سال 1985 وی با ریچارد هملت که در کار املاک بود ازدواج کرد و باز هم افتضاحات مالی که شوهرش به بار آورد باعث شد در سال 1996 از هم جدا شوند. با جوک ها و لطیفه هایی که جزو منش بذله گوی دبی بودند، وی چند کتاب زندگی نامه ای نظیر «دبی: زندگی من» (1988) و همچنین «غرق نشدنی: یک زندگی نامه» (2013) و «آنها را بخندان: خاطرات کوتاه مدت دوستان بلندمدت» (2015) منتشر نمود.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

رینولدز از غم از دست دادن دختر شصت ساله اش کری در روز 27 دسامبر 2016 پس از سکته قلبی شدید، بسیار تحت تأثیر قرار گرفت. وی پیام کوتاهی پس از فوت دخترش در فیسبوک گذاشت: «از همه کسانی که استعدادها و مهارت های دختر عزیزم و شگفت انگیزم را در بر گرفتند سپاسگزارم. به خاطر افکار و دعاهای شما که در مراحل بعدی دخترم او را راهنمایی می کنند از شما ممنونم. با عشق، مادر کری.» یک روز پس از مرگ کری، رینولدز در منزل پسرش در بورلی هیلز بود تا در مورد ترتیب دادن مراسم تشییع جنازه دخترش با او صحبت کند که دچار سکته قلبی شد و فوراً به بیمارستان سدار سینای لوس آنجلس برده شد که چند ساعت بعد همانجا از دنیا رفت. تاد فیشر پسر دبی رینولدز به ورایتی گفته بود: «او می خواست کنار کری باشد.» وی در زمان مرگش 84 سال داشت. 
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

کری فیشر با هنرنمایی در نقش پرنسس لئا در سری فیلم های «جنگ ستارگان» تبدیل به یک آیکون فرهنگی شد. در دهه هشتاد مدتی با اعتیاد به الکل و مواد مخدر دست و پنجه نرم کرد تا اینکه در سال 1987 رمانی تحت عنوان «کارت پستال هایی از لبه» نوشت و منتشر کرد که بعدها فیلمی از روی آن با هنرنمایی مریل استریپ اقتباس کرد. وی در روز 27 دسامبر 2016 در سن 60 سالگی در اثر سکته قلبی شدید از دنیا رفت و یک روز بعد مادرش، دبی رینولدز نیز به او پیوست.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

کری در روز 21 اکتبر 1956 در لوس آنجلس کالیفرنیا متولد شد. پدرش ادی فیشر خواننده بود و مادرش بازیگر و ستاره موفقی همچون دبی رینولدز بود. طی یکی از پر حرف و حدیث ترین رسوایی های هالیوود، فیشر رینولدز را ترک کرد تا با الیزابت تیلور، بازیگر زیبای هالیوودی باشد. کری در کودکی به کتاب و شعر علاقه نشان داد. در نهایت پا جای پای والدین مشهورش گذاشت و وارد صنعت سرگرمی شد و اولین بار در سن 15 سالگی در نمایش «آیرین» هنرنمایی کرد که مادرش نیز در آن بازی می کرد. در سال 1975 اولین فیلم سینمایی اش را در «شامپو» بازی کرد که در آن با وارن بیتی، جولی کریستی و گلدی هان همبازی بود.

ولی موفقیت عظیم حرفه او با کاراکتر پرنسس لئا در سری فیلم های پرفروش «جنگ ستارگان» به کارگردانی جورج لوکاس بود که در اولین فیلم این سری، در مقابل مارک همیل و هریسون فورد نقش آفرینی کرد. نقش پرنسس لئای باهوش باعث شد که فیشر خیلی زود تبدیل به آیکون فرهنگ پاپ شود و این نقش را در دنباله های بعدی یعنی «امپراتوری ضربه می زند» (1980) و «بازگشت جدای» (1983) ایفا نماید.
 
در سال 1980 وی در «برادران بلوز» با دن ایکروید و جان بلوشی همبازی شد و همان سال با «صحنه های سانسور شده از کینگ کونگ» به برادوی بازگشت و دو سال بعد از آن، در نمایش «اگنس خدا» در برادوی بازی کرد. اواسط دهه هشتاد تا اواخر این دهه، فیشر با الکل، مواد مخدر و افسردگی درگیر بود و در همین دوره بود که در فیلم هایی فراموش نشدنی مانند «زیر رنگین کمان» (1981) و «جوخه شرور هالیوود» (1986) ظاهر شد.

فیشر نقش های مکمل قابل توجهی نیز ایفا کرده، برای مثال در فیلم «هانا و خواهرهایش» ساخته وودی آلن (1986)، «وقتی هری با سالی ملاقات کرد» (1989) و «ظرف صابون» (1991) که در آن نقشی کمیک ایفا نمود. پس از آن او شوی مصاحبه برای خودش راه انداخت که نام آن را «گفتگوهایی از لبه با کری فیشر» گذاشت و بین سال های 2002 و 2003 پخش می شد. دیگر پروژه های تلویزیونی اش شامل صداپیشگی کاراکتر آنجلا در سریال «مرد خانواده» و حضورهای کوتاهی در سریال های «بیگ بنگ تئوری» و «آنتوراژ» می شد.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

به عنوان فیلمنامه نویسی قهار، فیشر به بازنویسی فیلمنامه های هالیوودی بسیاری از جمله «راهبه بدلی» (1992)، «شیوع» (1995) و «خواننده عروسی» (1998) کمک کرد. وی چند کتاب دیگر منتشر کرد که همگی پرفروش بودند. او در سال 2015 با نقش محبوب و مشهور پرنسس لئا دوباره به سری فیلم های «جنگ ستارگان» بازگشت و این بار در دنباله «جنگ ستارگان: نیرو برمی خیزد» ساخته جی. جی. آبرامز نقش ژنرال لئا را در کنار هریسون فورد و مارک همیل ایفا نمود که در 18 دسامبر 2015 در ایالات متحده اکران آن آغاز شد و رکورد فروش های باکس آفیس را شکست و در هفته اول اکران در داخل آمریکا بیش از 247 میلیون دلار فروش کرد. فیشر بازی در اپیزود هشتم این سری فیلم ها را نیز به پایان رسانده که قرار است این اپیزود در دسامبر 2017 روی پرده سینماها برود.
 
ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر 

فیشر یک دختر به نام بیلی کاترین داشت که حاصل رابطه با مدیر برنامه هایش، برایان لورد بود. وی مدت کوتاهی همسر پل سایمون (خواننده/ترانه سرا) در دهه هشتاد بود. کری علناً در مورد بیماری دوقطبی و تقلایش با اعتیاد به مواد مخدر صحبت می کرد. در سال 2016 کالج هاروارد جایزه سالانه دستاورد یک عمر تلاش برجسته در انسان دوستی فرهنگی را به او اهدا نمود. هنگام دریافت این جایزه خطاب به حضار گفت: «من هرگز نسبت به بیماری روانی ام خجالت نکشیده ام؛ هرگز این اتفاق برایم نیفتاد. بسیاری از مردم از من تشکر می کنند که درباره اش حرف می زنم و مادران می توانند وقتی فرزندانشان از تشخیص این بیماری در آنها ناراحت می شوند به آنها بگویند که پرنسس لئا هم بیماری دوقطبی دارد.»

این نویسنده و بازیگر توانا و رک‌گو درگیر چندین پروژه بود که هنگام پرواز از لندن به کالیفرنیا در روز 23 دسامبر 2016 دچار حمله قلبی شدید شد. تنفس مصنوعی فوراً بر روی او انجام شد و پس از آنکه هواپیمایش روی زمین نشست، فوراً به بیمارستانی در لوس آنجلس برده شد و اعلام شد که وضعیت او بحرانی است. طرفدارانش در سراسر دنیا حمایت خود را از او روی شبکه های اجتماعی با هشتگ «باشد که نیرو با او باشد» (#MayTheForceBeWithHer) اعلام کردند.
 
 ستاره های درخشان تاریخ سینما (18): دبی رینولدز و کری فیشر

چهار روز بعد در تاریخ 27 دسامبر 2016 این بازیگر دوست داشتنی و محبوب در بیمارستان و در سن شصت سالگی از دنیا رفت. مادرش، دبی رینولدز، که خود ستاره افسانه ای سینما و تلویزیون بود نیز روی فیسبوک پست سپاسگزاری از طرفداران گذاشت. یک روز پس از مرگ کری فیشر، دبی رینولدز نیز مرگ دخترش را تاب نیاورد و در اثر حمله قلبی از دنیا رفت.

رسانه ها و شبکه های اجتماعی و همچنین دیگر ستاره ها و چهره ها و همچنین طرفداران و دیگر دوستداران سینما و هنر، مرگ این دو ستاره دوست داشتنی، پیشگام و الهام‌بخش دختران و بانوان، را طی پست های پی دی پی و گسترده اعلام نمودند. 

گوستاو کوربه و نقاشی هایش


برترین ها: گوستاو کوربه در سال ۱۸۴۰ به پاریس آمد و از پیش خود نقاشی را آموخت.
 
گوستاو کوربه 
 
به نظر کوربه هنر نقاشی فقط می‌توانست شامل شبیه سازی از اشیاء مریی و ملموس باشد جمله‌ مشهور او «من هرگز فرشته نمی‌کِشم؛ چون فرشته‌ای ندیده‌ام» نشان‌دهنده گرایش این نقاش به واقع‌گرایی است.
 
اما در نظر عوام معتقد که موضوع‌های آرمانی و تخیلی را برای نقاشی مناسب می‎دیدند، کفر تلقی می‌شد.
 
گوستاو کوربه 
 
تابلوی سنگ شکنان ، به علت پیش پا افتادگی موضوعش ،موج اعتراض های خشونت آمیزی به دنبال آورد.
 
روش نقاشی او در نظر معاصرانش به طرز تحمل ناپذیری خام می نمود، چرا که « کوربه » به عمد در جستجوی ساده ترین و صریح ترین روش های بیان بود و از لحاظ ترکیب بندی و روش کار، هنرمندی ابتدایی پنداشته می شد.

منتخبی از آثار او را از اینجا مشاهده کنید:

گوستاو کوربه 
 
گوستاو کوربه 
 
گوستاو کوربه 
 
گوستاو کوربه 
 
گوستاو کوربه 
 
گوستاو کوربه 
 
گوستاو کوربه
 
گوستاو کوربه 
 
گوستاو کوربه

‌کاریز؛ سفری دیدنی به اعماق زمین

خبرگزاری ایسنا - سمیه باقری: محوطه زیبا و دلپذیر و سر در ورودی جذاب شهر زیرزمینی کاریز نخستین چیزی است که توجه هر مخاطبی را به خود جلب می‌کند اما این بخش بسیار کوچکی از شگفتی‌هایی است که روح هر انسانی در شهر زیرزمینی کاریز تجربه می‌کند، شروع ورود به شهر زیرزمینی به نحوی است که می‌توان عمق فضایی را که قرار است وارد آن شوید، ببینید، کافی‌شاپ دلپذیری که در عمق کاریز واقع‌شده، در بدو ورود دیدنی است.
 
‌کاریز؛ سفری دیدنی به اعماق زمین 

دیواره و سقف مرجانی کاریز

جلوه آبشار کوچکی که در فضای کافی‌شاپ روان است و اردک‌هایی که در درون آن آب‌بازی می‌کنند، لذت خاصی را که در انتهای این گشت دوست‌داشتنی تجربه خواهید کرد، در ذهن تداوم می‌بخشند. پلکان و درهایی که به شکلی قدیمی طراحی‌شده‌اند و نورپردازی که آرام‌آرام در هر گام برداشتن جلوه می‌کند، مخاطب را به سمت دنیایی شگفت‌انگیز با طرحی نوین و خاص می‌برد.

اینجا شبیه به داستان‌های سفر به اعماق زمین ژول‌ورن است. از گذر اول که می‌گذریم تونل چهره نشان می‌دهد. تونلی که سرشار از نور و زیبایی است. سقف انباشته از صدف و مرجان‌هایی است که به شکلی کاملاً مشخص در آن قرار دارند. در هر نفس و گام صدای آب قنات که از زیرگذرها در حال عبور است، نورپردازی، دیواره‌ها و سقف قدیمی و خاص، دکوراسیون ویژه و از همه مهم‌تر ترکیب‌بندی نمایش چاه بر بلندای سقف لذت خاصی را به روح هر مخاطبی تزریق می‌کند.

منصور حاج حسینی، سرمایه‌گذار خوش‌فکری است که به گفته خودش بعد از 32 سال اقامت در آلمان تصمیم گرفت که یک سفر 24 ساعته به جزیره کیش داشته باشد.

حسینی دراین‌باره به ایسنا گفت: قرار بود تنها 24 ساعت در جزیره دوست‌داشتنی کیش باشم اما امروز 17 سال از حضور من می‌گذرد. روز اول که به کیش آمدم با تشویق آقای یزدان پناه با طناب از طریق یکی از چاه‌های کاریز وارد محوطه شدم. در آن زمان قول دادم که چیزی در این منطقه ایجاد کنم که حاصل آن بعد از این همه‌سال شهر زیرزمینی کاریز شد. شهری که به خاطر آن تمام دارایی مادی و معنوی خود را صرف کردم و همچون فرزندم دوستش دارم.
 
‌کاریز؛ سفری دیدنی به اعماق زمین 

حاج حسینی قنات را یک عنصر بسیار قدیمی و مهم در کشور ما می‌نامد که نشان از تمدن اصیل ایرانی دارد.

وی دراین‌باره می‌گوید: قنات‌های کیش بالغ‌بر 2 هزار سال قدمت دارند. این قنات به وسعت 15 کیلومتر درگذشته کنده‌شده بود که به سه رشته منجر می‌شود و درنهایت یک‌رشته منتهی می‌شود. در حقیقت آب شیرین این قنات درگذشته مورد مصرف بومیان جزیره بوده و بیشتر دریانوردان از آن استفاده می‌کرده‌اند و یا حتی آن را با کالاهای کشتی‌های عبوری معاوضه می‌کردند. در طول مسیر این قنات بالغ‌بر 274 حلقه چاه قرار دارد که 74 حلقه آن در کاریز واقع‌شده است.

حفظ شکل اصیل قنات در کاریز

شهر کاریز از عمق 9 متر آغاز می‌شود که در برخی از نقاط عمق آن به 14 متر نیز می‌رسد. سقف تمام نقاط کاریز مملو از فسیل، صدف و مرجان است.

حاج حسینی درباره انگیزه خود برای سرمایه‌گذاری در کاریز می‌گوید: زمانی که برای سرمایه‌گذاری به جزیره آمدم سه انگیزه داشتم. نخستین انگیزه من آب شیرین قنات بود، زیرا دورتادور جزیره آب‌شور است لذا از نگاه من این آب شیرین حیات است. نکته دوم سقف مرجانی قنات بود. من این مرجان‌ها را برای آزمایش به دانشگاه مونیخ بردم. نتیجه آزمایش‌ها شناسایی 53 نوع مختلف بود. تمام این انواع شناسنامه‌دارند که در بخش موزه به نمایش گذاشته‌ شده است. انگیزه سوم من برای فعالیت در کاریز هوای خنکی بود که در زیرزمین وجود داشت.

حاج حسینی جزیره کیش را نقطه‌ای استثنایی می‌نامد و دراین‌باره می‌افزاید: سکوت، آرامش، آب و هوایی و زیبایی جزیره سبب شد که از آلمان به ایران بازگردم و اینجا سکونت کنم. من معتقدم که حتی پرندگان و موجودات جزیره نیز دارای آرامش روحی هستند و با صلح در کنار ما زندگی می‌کنند. این عناصر برای من بسیار ارزشمند هستند.

طراحی خاص کاریز جالب‌توجه است. حاج حسینی درباره این طراحی می‌گوید: طرح کاریز از پیش طراحی‌شده نبود. زمانی که من آمدم اینجا قرار نبود شکلی به این وسعت داشته باشیم. در بدو امر قرار بود پروژه را در شکلی کوچک اجرا کنیم، اما مدام ایده‌های تازه مطرح شد و به دنبال آن تغییرات اجرا شد تا درنهایت به این شکل امروزی رسید.
 
 ‌کاریز؛ سفری دیدنی به اعماق زمین

باوجود تغییرات بسیار شکل قنات حفظ‌ شده است و حتی آبی که در مسیر جاری است از خود قنات است. یکی از چاه‌ها به شکل مخروطی تزئین شده تا ارتفاعی که بالای سر وجود دارد، قابل‌لمس باشد. چاه‌ها به شکل اصلی خود  در ابعاد 80 در 80 حفظ‌شده‌اند.

این سرمایه‌گذار در خصوص شکل ساخت‌وساز در این بخش می‌گوید: مرجان یکی از محکم‌ترین چیزهایی است که در دیواره این بخش وجود دارد. همان‌طور که می‌دانید مرجان حتی از بتن مسلح نیز قوی‌تر است. این مرجان‌ها در طول میلیون‌ها سال تشکیل‌شده است، کما اینکه قدمت جزیره کیش به یک میلیارد سال پیش بازمی‌گردد. فسیل لاک‌پشتی که در سقف این مجموعه یافت شده نیز، طبق آزمایش‌هایی که در شهر مونیخ آلمان انجام‌گرفته بالغ‌بر 570 میلیون سال قدمت دارد.

صدای گرم اینانلو از بلندگوهای شهر زیرزمینی حال و هوای دیگری به فضای شهر زیرزمینی می‌بخشد. البته تور لیدرها و راهنماها نیز در طول سالن‌ها برای توضیحات حضور دارند. حاج حسینی درباره صدای مرحوم اینانلو می‌گوید: مرحوم اینانلو سال 80 در نخستین سفری که به کیش داشت با مجموعه کاریز آشنا شد و هر بار که به کیش می‌آمدند به ما نیز سر می‌زدند. وقتی از ایشان خواستم که با صدای گرمشان متن راهنمایی را بخوانند، گفتند این کمترین کاری است که می‌توانم برای این مجموعه ارزشمند انجام دهم.

افتتاح کلینیک گل درمانی در مجموعه

دیواره و سقف اصلی مجموعه دارای سه لایه متفاوت است. لایه نخست که در سقف وجود دارد از مرجان است که عموماً صدف و فسیل‌ها را در درون خود دارد اما لایه دوم که تا زیر دیوار کشیده شده از جنس کپراک است. کپراک مخلوطی از مرجان و گل مارن است. لایه سوم که دیواری با شکلی خاص و مرجانی است بر روی گل مارن کشیده شده تا به گفته حاج حسینی از شکم دادن گل مارن پس از خشک شدن جلوگیری کند و ترکیبی از معماری قدیمی را به تصویر بکشد. قوس‌های موجود در دیواره‌های این بنا برگرفته از معماری پیش از اسلام است که به شکلی خاص با دیوارنگاره‌های تاریخ ایران مخلوط شده است.

حاج حسینی از راه‌اندازی کلینیک گل درمانی در مجموعه کاریز خبر می‌دهد و دراین‌باره می‌گوید: گل مارن گل خاصی است که در اعماق دریا نیز وجود دارد. این گل بسیار خاص است و برای درمان بیماری‌های مختلف ازجمله درد مفاصل بسیار کاربرد دارد. در جنوب فرانسه از این گل به‌عنوان نرم‌کننده پوست استفاده می‌کنند. ما نیز تصمیم داریم که کلینیک گل درمانی را فعال کنیم. بر همین اساس نیز در حال ساخت مجموعه آن هستیم که در سال آینده به بهره‌برداری می‌رسد.

ترسیم هفت‌خوان رستم در دیواره کاریز

در قسمتی از مسیر طرحی از چهره رستم حکاکی شده است. و بخشی نیز در حال ساخت‌وساز است. حاج حسینی می‌گوید: قصد داریم که تاریخ ایران را در کل مسیر حجاری کنیم و به مردم نمایش بدهیم. در فاز سوم کار، ما یک رمپ ایجاد کردیم تا مردم در آنجا بتوانند سوار بر قایق شوند. درواقع فاز سوم کار این‌گونه است که با استفاده از آب قنات ما قایق‌هایی را در آب خواهیم داشت که بازدیدکنندگان بر آن سوار می‌شوند و داستان هفت‌خوان رستم را با استفاده از نور، صدا و تصویر حکاکی شده، خواهند دید. درواقع یک فضای تاریخی خاص اینجا بازسازی خواهد شد که در حال انجام استحکامات آن هستیم.

در طول مسیر غرفه‌های صنایع‌دستی، عکاسی سنتی، فیروزه نیشابور، زیورآلات دست‌ساز، سفال و ... به چشم می‌خورد. در ادامه مسیر موزه کاریز واقع‌ شده است.

حاج حسینی درباره موزه مجموعه می‌گوید: سال‌های گذشته من مدام از دبی به کیش سفر می‌کردم. در طول مسیر و در هواپیما می‌دیدم که مدام تبلیغاتی به نام خلیج عربی صورت می‌گیرد. بر همین اساس نیز تصمیم گرفتم که موزه‌ای با نقشه‌های قدیمی خلیج‌فارس ایجاد کنم. در این راستا نیز بالغ‌بر 19 نقشه خلیج‌فارس را که متعلق به 2500 سال پیش است، جمع‌آوری کردم، ضمن اینکه سعی کردم تاریخ جغرافیای خلیج‌فارس و کیش را نیز مدنظر قرار دهم. بخش دیگری از موزه نیز مربوط به شناسنامه مرجان‌هایی است که در این بنا پیداشده است.

بخش پایانی قسمتی است که به کافی‌شاپ سنتی و مدرن مجموعه می‌رسد. جایی که می‌توان بعد از راهپیمایی در فضای زیرزمین شهر شگفت‌انگیز کاریز لحظاتی استراحت کرد و به صدای آب گوش داد. حاج حسینی استقبال بازدیدکنندگان از کاریز را خوب می‌داند و از احساس خوبی می‌گوید که گاهی از خواندن احساسات مردم در صفحات اجتماعی آن‌ها به دست می‌آورد.

وی می‌گوید: اینکه شخصی حس دلپذیری از کاریز را روی صفحه اجتماعی‌اش می‌نویسد برای من بسیار لذت‌بخش است. من فکر می‌کنم مجموعه کاریز می‌تواند برای توریست‌های داخلی و خارجی لذت‌بخش باشد، اما مسئله اینجاست که متأسفانه بسیاری از لیدرها زمان کمی را برای بازدید توریست‌ها از کاریز اختصاص می‌دهند و این شرایط ایجاد نمی‌شود که بازدیدکنندگان با فراغ بال از فضا لذت ببرند.

آبراه زیبایی که بر سر راه در خروجی است و راهرو مارپیچی که بازدیدکنندگان را به سمت در خروجی هدایت می‌کند، آخرین قسمت شهر زیبا و شگفت‌انگیز کاریز است. جایی که برای هر بازدیدکننده‌ای دنیایی از زیبایی را به شکلی کم‌نظیر ارائه می‌کند.
 
‌کاریز؛ سفری دیدنی به اعماق زمین 

لوکیشن های «بازی تاج و تخت» در واقعیت کجایند؟


وب‌سایت گجت نیوز - رضا آقامحمدی: این روزها تعداد زیادی از صحنه‌هایی که در فیلم ها و سریال های مختلف می‌بینیم، حاصل کار نرم افزارهای رایانه‌ای و متخصصان جلوه‌های ویژه هستند.
 
اما هنوز هم کارگردانان زیادی وجود دارند که برای یافتن نماهای مورد نظر خود، سراسر جهان را می‌گردند و تلاش می‌کنند تا جریان زندگی «واقعی‌تری» را به آثار خود اضافه کنند. سریال بازی تاج و تخت (Game of Thrones) هم یکی از این آثار فاخر محسوب می‌شود که بسیاری از صحنه‌های آن در مکان‌های باستانی واقعی تهیه شده‌اند. در این مطلب در گجت نیوز قصد داریم نگاهی داشته باشیم به لوکیشن های بازی تاج و تخت و ببینیم که هرکدام از آنها در چه منطقه‌ای از جهان قرار دارند.
 
 تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

بارانداز پادشاه (King’s Landing)، دورن (Dorne) و جزایر آهن (the Iron Isles) از آن دست لوکیشن های بازی تاج و تخت هستند که در مکان‌های واقعی فیلم‌برداری شده‌اند. تعداد زیادی از بخش‌های سرزمین خیالی وستروس که قلب جغرافیایی رمان فانتزی جرج آر. آر. مارتین را تشکیل می‌دهد، در کرواسی، اسپانیا و ایرلند شمالی به تصویر کشیده شده‌اند.

جفری موریسن (Geoffrey Morrison) از نویسندگان وب سایت Cnet سفری داشته است به برخی از کشورهایی که لوکیشن های بازی تاج و تخت در آنها فیلم‌برداری شده‌اند و قصد دارد که ما را نیز به همراه خود به این سفر جذاب ببرد. او در این تور مهیج، به تعدادی از کشورهای اروپایی سفر کرده و از مکان‌های دقیق نمایش داده شده در این سریال محبوب عکس گرفته است. جالب است بدانید که در تعدادی از این مکان‌ها (که اکثرشان را آثار باستانی و مراکز توریستی تشکیل می‌دهد) می‌توانید در تورهای ویژه‌ی گیم آو ترونز شرکت کنید و از مکان‌هایی که صحنه‌های مهم سریال در آنجا ضبط شده است، بازدید به عمل بیاورید.

مهمترین لوکیشن های بازی تاج و تخت در کجا هستند؟

هشدار: توجه داشته باشید که برخی از تصاویر و توضیحات آنها حاوی اسپویلرهای داستانی خواهد بود و به  کسانی که قصد دارند سریال را در آینده تماشا کنند، توصیه می‌شود که برای حفظ جذابیت داستان، این مطلب را مشاهده نکنند.

سرزمین پادشاهی دورن (Dorne) در اسپانیا

بیایید ابتدای سفرمان را با مشاهده‌ی دورن آغاز کنیم. این سرزمین آفتابی که توصیفات رویایی و جذابی برای آن از سوی ملکه مارجری و مادر بزرگش شنیده می‌شود، در جنوبی‌ترین قسمت وستروس قرار دارد. البته در سریال و تا به اینجای کار، صحنه‌های نسبتا کوتاهی از دورن تماشا کرده‌ایم و تقریبا اکثر این صحنه‌ها در مکانی باستانی به نام قصر سویل (Alcázar of Seville) فیلمبرداری شده‌اند.

توریست‌ها می‌توانند بر روی راه‌روهای جذاب این مکان سرسبز و دیدنی قدم بزنند و از اطراف باغ‌های آبی و گیاهان متنوع آن عبور کنند. همچنین لوکیشن بالکن‌مانندی که پرنس دوران مارتل (Doran Martell) در آنجا به حکومت می‌پردازد نیز قابل مشاهد است. جالب است بدانید در مکانی به نام پلازا اسپانیا (Plaza de España) که در نزدیکی این قصر باشکوه واقع شده نیز فیلم‌برداری اپیزود دوم مجموعه‌ فیلم‌های جنگ ستارگان انجام شده است.

در تصاویر زیر می‌توانید برخی از لوکیشن های بازی تاج و تخت که مربوط به منطقه‌ی دورن می‌شوند را مشاهده کنید. در تمام این عکس‌ها، نمایی از صحنه‌ی داخل فیلم به همراه تصویر آن مکان در دنیای واقعی آورده شده است تا جلوه‌های ویژه‌ی اعمال شده و قاب‌بندی دوربین کارگردان قابل تشخیص باشد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

باغ های آبی، راهروهای سرتاسری و گیاهان تزیین شده‌ی قصرهای دورن در جنوب اسپانیا و لوکیشنی که در آن قرار الاریا سند (Ellaria Sand) با دوران مارتل جلسه‌ای برگزار کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

مکانی که در آن پرنس دوران مارتل بر روی صندلی خود می‌نشست و قصر خود را زیر نظر داشت. البته امکان بازدید از این بالکن برای توریست‌ها وجود ندارد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

آب‌ انباری که در زیر قصر سویل وجود دارد و خواهران گروه مارهای شنی (Sand Snakes) در آن به توطئه و نقشه کشیدن برای انتقام از لنیسترها می‌پرداختند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 

 
جزایر آهن (the Iron Isles) در ایرلند شمالی

جزایر آهن، یکی از دورترین مناطق سرزمین وستروس (نسبت به پایتخت مرکزی)، در گوشه‌ی شمال غربی اروپا و در ایرنلد شمالی واقع شده است. تعداد زیادی از لوکیشن های بازی تاج و تخت در این کشور فیلم‌برداری شده‌اند و تورهای ویژه‌ای وجود دارد که توریست‌ها می‌توانند آنها را در یک پیکج هیجان‌انگیز مشاهده کنند؛ کار ساخت برخی از آیتم‌های موزیکال و موسیقی‌های این سریال نیز در همین منطقه به انجام رسیده است.

درست مانند خود سریال، این منطقه در واقعیت هم مرطوب، سرد و همراه با بادهای سوزناک است تا پوست‌کلفتی مردمان جزایر آهن را به یادمان بیاورد! حالا بیایید با هم نگاهی داشته باشیم به مکان‌هایی که در این مناطق داخل سریال آورده شده‌اند.

این حفره‌های تاریخی در ایرلند شمالی به غارهای Cushendun معروف هستند. جایی که ملیساندر (Melisandre) در قسمت چهارم از فصل دوم در حالی که سر داوس (Ser Davos) او را همراهی می‌کرد، قاتل سایه‌ای را به دنیا آورد و باعث وحشت سر داوس شد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 
تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن 

حالا می‌رسیم به منطقه‌ی Pyke، جایی که جزایر آهن در آنجا قرار گرفته‌اند. در دنیای واقعی ما تنها کمی از سواحل شمالی ایرلند به سمت Ballintoy حرکت کرده‌ایم، اما در دنیای بازی تاج و تخت، ما حالا از سواحل جنوب شرقی وستروس سفر خود را آغاز کرده و به Pyke در شمال غربی رسیده‌ایم! این لوکیشن در اپیزود دوم فصل سوم سریال دیده می‌شود:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

همان‌طور که گفتیم، بسیاری از لوکیشن های بازی تاج و تخت و به خصوص مناطق شمالی‌تر سریال در ایرلند شمالی فیلمبرداری شده‌اند. این منطقه که در نزدیکی تپه‌‌های قلعه‌ی Knockdhu در شمال بلفاست (Belfast)، پایتخت ایرلند شمالی، واقع شده، جایی است که ادارد استارک در اولین قسمت از سریال، یک فراری از نگهبانان نایت واچ را دستگیر و اعدام می‌کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در سریال بازی تاج و تخت جاده‌ای افسانه‌ای با نام گذرگاه پادشاهان (Kingsroad) وجود دارد که از دیوار عظیم در شمال تا بارانداز پادشاه در مرکز سرزمین وستروس کشیده شده است. اما در واقع این جاده، یک گذرگاه بسیار کوتاه به نام the Dark Hedges در ایرلند شمالی است که البته همان ظاهر جذاب و مسحور‌کننده را دارد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 

 
اهرام غول پیکر میرین (Meereen) در کرواسی

اگر در سرزمین‌های وستروس از دورن به سمت شرق سفر کنیم،به شهر Essos می‌رسیم. جایی که قلعه‌ی Kliss در دنیای واقعی قرار دارد و اهرام افسانه‌ای Meereen را در سریال تشکیل می‌دهند. در سریال می‌بینیم مادر اژدهایان تصمیم گرفته است که اژدها‌های تازه بالغ شده‌ی خود را در دخمه‌ی مردگان زیر این اهرام نگهداری کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این دخمه در جای دیگری واقع شده و در واقع بخشی از کاخ دیوکلسین (Diocletian’s Palace) در شهر اسپلیت (Split) کشور کرواسی محسوب می‌شود که البته همان‌طور که در تصاویر مشخص است، هیچ اژدهایی در آنجا وجود ندارد و حتی در مرکزی و پله‌‌هایی که کاراکترهای مختلف برای رسیدن به دو اژدها از آنها پایین می‌رفتند نیز توسط تیم سازندگان سریال ساخته شده و در بنای واقعی، وجود خارجی ندارند!

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

اگر باز هم به شرق برویم، به Qarth می‌رسیم. جایی که جادوگران Qarth، بچه اژدهاها را دزدیده بودند و دنریس تارگرین به دنبال آنها سفر می‌کند. برج مارپیچی که مادر اژدهایان به داخل آن می‌رود، در واقع بارویی به نام برج Minceta است که بر روی مجموعه دیوارهای سنگی Walls of Dubrovnik قرار گرفته و لوکیشن‌های دیگری از سریال نیز در آنجا فیلم‌برداری شده است:



بارانداز پادشاه (King’s Landing) در کرواسی

سرانجام به یکی از مهمترین لوکیشن های بازی تاج و تخت یعنی بارانداز پادشاه می‌رسیم. شهری که در واقع مدرن‌ترین، ثروتمندترین و شلوغ‌ترین منطقه‌ در تمام وستروس است و پادشاه هفت اقلیم آنجا اقامت دارد. این منطقه در دنیای واقعی، در شهر دوبروونیک (Dubrovnik) کرواسی واقع شده که یکی از جذاب‌ترین مناطق توریستی در سراسر جهان به شمار می‌رود. دوبروونیک به طور کامل در دیوارهای سنگی محصور شده است و به لطف مراقبت بسیار بالا از ساختار باستانی آن، توریست‌ها می‌توانند خود را در یک شهر افسانه‌ای متصور شوند و از ده‌ها رستوران و کافه‌های قرار گرفته در کوچه‌های تنگ و باریک لذت ببرند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

دروازه‌های شهر را مشاهده می‌کنید. تقریبا از تمام قسمت‌های شهر دوبروونیک برای فیلمبرداری به عنوان شهرهای داخل سرزمین افسانه‌ای وستروس استفاده شده است:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این سطوح شیب‌دار که قسمتی از ورودی اصلی به شهر محسوب می‌شود، همان جایی است که در قسمت ششم از فصل دوم، مردم بر علیه پادشاه جافری شورش را آغاز کردند:

طبق اطلاعاتی که در تورهای گردشگری این منطقه درج شده است، به دلیل افزایش جمعیت شهر دوبروونیک طی سال‌های اخیر، فیلم‌برداری و روند ساخت سریال در اینجا سخت و سخت‌تر شده است؛ مطمئنا مسدود کردن تنها گذرگاهی که صدها توریست هر لحظه به آن وارد می‌شوند و انجام فیلم‌برداری، کار بسیار سختی است. حتی این موضوع باعث شده است که زمزمه‌هایی مبنی بر تغییر لوکیشن بارانداز پادشاه به یک شهر دیگر نیز شنیده شود. از آنجایی که در دو فصل آینده شاهد فصل زمستان و هوای سرد و برفی خواهیم بود، احتمالا این تغییر از شهر دوبروونیک که دارای آب و هوایی آفتابی و مطلوب است، می‌تواند به اتمسفر گیم آو ترونز نیز کمک بیشتری برساند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

اینجا همان کلیسایی است که در  تصویر قبلی، بر بالای پلکان قابل مشاهده است. سرسی از اینجا حرکت خود را آغاز می‌کند و از ساختمانی که داخل سریال، محل سپت بزرگ (Grand Sept) محسوب می‌شود، به سمت پلکان حرکت می‌کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در این تصویر هم کلیسا و میدانی که در بالای پلکان قرار دارند، کاملا قابل مشاهده هستند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

حالا به سراغ خلیج بلک واتر می‌رویم. جایی که کشتی‌ها از آن وارد بارانداز پادشاه می‌شوند و دیوارهای قلعه‌ی سرخ بر فراز آن قابل مشاهده‌اند. البته در سریال، این لوکیشن دارای رنگ و لعاب نارنجی کمتری است و ابعاد آن نیز بزرگتر دیده می‌شود:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 
قلعه‌ی دیگری که بر روی آن سمت خلیج بلک واتر قرار گرفته است، به نام قلعه‌ی Lovrijenac شناخته می‌شود. اگر از طرفداران پر و پا قرص سریال باشید، احتمالا راه‌روها و پلکان جالب این قلعه را در اپیزودهای متعددی مشاهده کرده‌اید:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این تصویر و اسکرین شاتی که داخل آن مشاهده می‌کنید، مربوط به قسمت اول از فصل سوم می‌شوند، اما احتمالا این لوکیشن را در قسمت‌های مختلفی دیده‌اید؛ مخصوصا صحنه‌ی معروف "Power is Power” که بین لیتل فینگر و سرسی لنیستر در قسمت اول از فصل دوم و در طبقه‌ی پایینی این بنا فیلم‌برداری شده است:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

دیوارهای شهر در این تصویر مشخص شده‌اند. با پرداخت چند کونا (واحد پول کرواسی) شما می‌توانید بر روی این دیوارها قدم بزنید و شهر را از تمام زوایای آن تماشا کنید. این نما یکی از مهمترین لوکیشن های بازی تاج و تخت محسوب می‌شود که البته به لطف تکنیک‌های کامپیوتری، آن قلعه‌ی کوچک بر روی تپه در سمت راست با قلعه‌ی سرخ و آن آب‌های پایین دیوار با ساختمان‌های غیر واقعی جایگزین شده‌اند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در این نما می‌توانید تیریون لنیستر و وریس (Varys) را مشاهده کنید که در قسمت هشتم از فصل دوم بر روی یکی از این دیوارها ایستاده‌اند و دربار‌ه‌ی نبرد Blackwater به برنامه‌ریزی می‌پردازند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

صحنه‌ی Purple Wedding که در آن مراسم عروسی پادشاه جفاری و البته خفه شدن اون فیلم‌برداری شده است، در یک پارک مجاور قلعه‌ی Lovrijenac ضبط شده است. این پارک دارای فضای باز بسیار وسیعی است و مسیرهایی نیز برای پیاده‌روی بازدیدکنندگان در آن تعبیه شده است:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

تصویری بسیار زیبا که قلعه‌ی Lovrijenac و شهر دوبرووینک در ورای آن قابل مشاهده هستند. به توریست‌هایی که از کشورهای اروپایی دیدن می‌کنند، شدیدا توصیه می‌شود که سری هم به این مکان تاریخی و منحصر‌به‌فرد بزنند؛ هرچند که در ماه آگوست به دلیل ورود کشتی‌های کروز و توریست‌های موقت، خیابان‌ها بسیار شلوغ می‌شود و توصیه شده که سفر خود را برای وقت دیگری از سال برنامه‌ریزی نمایید:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

اینجا اسکله‌ی کوچکی است که فضای اطراف آن در صحنه‌‌های متعددی استفاده شده است. یکی از مهمترین لوکیشن های بازی تاج و تخت در این مکان، صحنه‌ای است که در قسمت اول از فصل سوم، لرد پتر بیلیش (Petyr Baelish) به سانسا استارک کمک می‌کند که از مهلکه‌ی کشته شدن جافری و تعقیب او توسط نیروهای سرسی لنیستر فرار کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این صخره همان جایی است که در آغاز فصل دوم، جافری فرمان قتل فرزندان حرام‌زاده‌ی پادشاه رابرت براثین را صادر می‌کند و شاهد بسته شدن درهای متعددی بر روی این صخره‌ی بلند هستیم:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

گذرگاه دریای باریک (narrow sea) البته بدون آن قلعه‌ی‌های عظیمش نیز در اینجا وجود دارد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

نمایی از ساحل که قلعه‌ی Lovrijenac در آن مشخص است و همان‌طور که می‌بینید، سازندگان از حجم بالایی از جلوه‌های ویژه برای ابهت بخشیدن به این کادربندی استفاده کرده‌اند. نکته‌ی جالب و واقعی درباره‌ی این مکان این است که دیوارهایی که در سمت ساحلی قلعه‌ی Lovrijenac وجود دارند، از دیوارهایی که در سمت رو به دریا قرار گرفته‌اند، ضخامت کمتری دارند تا هنگامی که دشمن آنها را تصرف کرد، مدافعان شهر، امکان برخورداری از یک سد محکم را از آنها سلب کنند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در نمای دوردست نیز برج Minčeta قابل مشاهده است. برجی که در بالاترین نقطه‌ی شهر واقع شده و بخشی از Qarth نیز در آن فیلم‌برداری شده است:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این نما از روی دیوارهای نزدیک به برج Minčeta شکار شده است. قلعه‌ی Lovrijenac که در سریال به عنوان قلعه‌ی سرخ شناخته می‌شود و خلیج بلک واتر را در این تصویر می‌توانید ببینید. البته نحوه‌ی قرارگیری قلعه‌ی سرخ و کلیسایی که گنجشک اعظم در آن اقامت داشته است، در سریال تغییر داده شده تا آنها به نوعی روبه‌روی هم قرار بگیرند و صحنه‌ی پیاده‌روی شرم‌ساری، جلوه‌ی جذاب‌تری داشته باشد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در انتها هم یک نمای دیگر از بارانداز پادشاهی را مشاهده می‌کنید که از یک نمای دورتر گرفته شده است و نشان می‌دهد که به راستی این شهر باستانی و زیبا، محل مناسبی برای انتخاب به عنوان تعداد زیادی از لوکیشن های بازی تاج و تخت بوده است و کارگردانان برای ترجیح دادن آن به سایر نقاط پیشنهادی کاملا حق داشته‌اند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 

 
سرزمین پادشاهی خاندان آرین (Arryn) در یونان

اگر به سمت جنوب سفر کنیم، به سرزمین Arryn می‌رسیم که در دنیای واقعی، در کشور یونان واقع شده است. البته بخش عظیمی از این سرزمین که در سریال دیده می‌شود، توسط جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری خلق شده است، اما تولیدکنندگان تصمیم گرفته‌اند که از مکان‌های واقعی نیز برای فیلم‌برداری این قسمت‌ها استفاده کنند. همان‌طور که در تصویر می‌بینید، صومعه‌هایی بر روی صخره‌های بسیار بلند ساخته شده که مطمئنا نظر کارگردانان سریال بازی تاج و تخت را به خودشان جلب کرده‌اند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

لوکیشن های «بازی تاج و تخت» در واقعیت کجایند؟


وب‌سایت گجت نیوز - رضا آقامحمدی: این روزها تعداد زیادی از صحنه‌هایی که در فیلم ها و سریال های مختلف می‌بینیم، حاصل کار نرم افزارهای رایانه‌ای و متخصصان جلوه‌های ویژه هستند.
 
اما هنوز هم کارگردانان زیادی وجود دارند که برای یافتن نماهای مورد نظر خود، سراسر جهان را می‌گردند و تلاش می‌کنند تا جریان زندگی «واقعی‌تری» را به آثار خود اضافه کنند. سریال بازی تاج و تخت (Game of Thrones) هم یکی از این آثار فاخر محسوب می‌شود که بسیاری از صحنه‌های آن در مکان‌های باستانی واقعی تهیه شده‌اند. در این مطلب در گجت نیوز قصد داریم نگاهی داشته باشیم به لوکیشن های بازی تاج و تخت و ببینیم که هرکدام از آنها در چه منطقه‌ای از جهان قرار دارند.
 
 تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

بارانداز پادشاه (King’s Landing)، دورن (Dorne) و جزایر آهن (the Iron Isles) از آن دست لوکیشن های بازی تاج و تخت هستند که در مکان‌های واقعی فیلم‌برداری شده‌اند. تعداد زیادی از بخش‌های سرزمین خیالی وستروس که قلب جغرافیایی رمان فانتزی جرج آر. آر. مارتین را تشکیل می‌دهد، در کرواسی، اسپانیا و ایرلند شمالی به تصویر کشیده شده‌اند.

جفری موریسن (Geoffrey Morrison) از نویسندگان وب سایت Cnet سفری داشته است به برخی از کشورهایی که لوکیشن های بازی تاج و تخت در آنها فیلم‌برداری شده‌اند و قصد دارد که ما را نیز به همراه خود به این سفر جذاب ببرد. او در این تور مهیج، به تعدادی از کشورهای اروپایی سفر کرده و از مکان‌های دقیق نمایش داده شده در این سریال محبوب عکس گرفته است. جالب است بدانید که در تعدادی از این مکان‌ها (که اکثرشان را آثار باستانی و مراکز توریستی تشکیل می‌دهد) می‌توانید در تورهای ویژه‌ی گیم آو ترونز شرکت کنید و از مکان‌هایی که صحنه‌های مهم سریال در آنجا ضبط شده است، بازدید به عمل بیاورید.

مهمترین لوکیشن های بازی تاج و تخت در کجا هستند؟

هشدار: توجه داشته باشید که برخی از تصاویر و توضیحات آنها حاوی اسپویلرهای داستانی خواهد بود و به  کسانی که قصد دارند سریال را در آینده تماشا کنند، توصیه می‌شود که برای حفظ جذابیت داستان، این مطلب را مشاهده نکنند.

سرزمین پادشاهی دورن (Dorne) در اسپانیا

بیایید ابتدای سفرمان را با مشاهده‌ی دورن آغاز کنیم. این سرزمین آفتابی که توصیفات رویایی و جذابی برای آن از سوی ملکه مارجری و مادر بزرگش شنیده می‌شود، در جنوبی‌ترین قسمت وستروس قرار دارد. البته در سریال و تا به اینجای کار، صحنه‌های نسبتا کوتاهی از دورن تماشا کرده‌ایم و تقریبا اکثر این صحنه‌ها در مکانی باستانی به نام قصر سویل (Alcázar of Seville) فیلمبرداری شده‌اند.

توریست‌ها می‌توانند بر روی راه‌روهای جذاب این مکان سرسبز و دیدنی قدم بزنند و از اطراف باغ‌های آبی و گیاهان متنوع آن عبور کنند. همچنین لوکیشن بالکن‌مانندی که پرنس دوران مارتل (Doran Martell) در آنجا به حکومت می‌پردازد نیز قابل مشاهد است. جالب است بدانید در مکانی به نام پلازا اسپانیا (Plaza de España) که در نزدیکی این قصر باشکوه واقع شده نیز فیلم‌برداری اپیزود دوم مجموعه‌ فیلم‌های جنگ ستارگان انجام شده است.

در تصاویر زیر می‌توانید برخی از لوکیشن های بازی تاج و تخت که مربوط به منطقه‌ی دورن می‌شوند را مشاهده کنید. در تمام این عکس‌ها، نمایی از صحنه‌ی داخل فیلم به همراه تصویر آن مکان در دنیای واقعی آورده شده است تا جلوه‌های ویژه‌ی اعمال شده و قاب‌بندی دوربین کارگردان قابل تشخیص باشد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

باغ های آبی، راهروهای سرتاسری و گیاهان تزیین شده‌ی قصرهای دورن در جنوب اسپانیا و لوکیشنی که در آن قرار الاریا سند (Ellaria Sand) با دوران مارتل جلسه‌ای برگزار کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

مکانی که در آن پرنس دوران مارتل بر روی صندلی خود می‌نشست و قصر خود را زیر نظر داشت. البته امکان بازدید از این بالکن برای توریست‌ها وجود ندارد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

آب‌ انباری که در زیر قصر سویل وجود دارد و خواهران گروه مارهای شنی (Sand Snakes) در آن به توطئه و نقشه کشیدن برای انتقام از لنیسترها می‌پرداختند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 

 
جزایر آهن (the Iron Isles) در ایرلند شمالی

جزایر آهن، یکی از دورترین مناطق سرزمین وستروس (نسبت به پایتخت مرکزی)، در گوشه‌ی شمال غربی اروپا و در ایرنلد شمالی واقع شده است. تعداد زیادی از لوکیشن های بازی تاج و تخت در این کشور فیلم‌برداری شده‌اند و تورهای ویژه‌ای وجود دارد که توریست‌ها می‌توانند آنها را در یک پیکج هیجان‌انگیز مشاهده کنند؛ کار ساخت برخی از آیتم‌های موزیکال و موسیقی‌های این سریال نیز در همین منطقه به انجام رسیده است.

درست مانند خود سریال، این منطقه در واقعیت هم مرطوب، سرد و همراه با بادهای سوزناک است تا پوست‌کلفتی مردمان جزایر آهن را به یادمان بیاورد! حالا بیایید با هم نگاهی داشته باشیم به مکان‌هایی که در این مناطق داخل سریال آورده شده‌اند.

این حفره‌های تاریخی در ایرلند شمالی به غارهای Cushendun معروف هستند. جایی که ملیساندر (Melisandre) در قسمت چهارم از فصل دوم در حالی که سر داوس (Ser Davos) او را همراهی می‌کرد، قاتل سایه‌ای را به دنیا آورد و باعث وحشت سر داوس شد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 
تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن 

حالا می‌رسیم به منطقه‌ی Pyke، جایی که جزایر آهن در آنجا قرار گرفته‌اند. در دنیای واقعی ما تنها کمی از سواحل شمالی ایرلند به سمت Ballintoy حرکت کرده‌ایم، اما در دنیای بازی تاج و تخت، ما حالا از سواحل جنوب شرقی وستروس سفر خود را آغاز کرده و به Pyke در شمال غربی رسیده‌ایم! این لوکیشن در اپیزود دوم فصل سوم سریال دیده می‌شود:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

همان‌طور که گفتیم، بسیاری از لوکیشن های بازی تاج و تخت و به خصوص مناطق شمالی‌تر سریال در ایرلند شمالی فیلمبرداری شده‌اند. این منطقه که در نزدیکی تپه‌‌های قلعه‌ی Knockdhu در شمال بلفاست (Belfast)، پایتخت ایرلند شمالی، واقع شده، جایی است که ادارد استارک در اولین قسمت از سریال، یک فراری از نگهبانان نایت واچ را دستگیر و اعدام می‌کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در سریال بازی تاج و تخت جاده‌ای افسانه‌ای با نام گذرگاه پادشاهان (Kingsroad) وجود دارد که از دیوار عظیم در شمال تا بارانداز پادشاه در مرکز سرزمین وستروس کشیده شده است. اما در واقع این جاده، یک گذرگاه بسیار کوتاه به نام the Dark Hedges در ایرلند شمالی است که البته همان ظاهر جذاب و مسحور‌کننده را دارد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 

 
اهرام غول پیکر میرین (Meereen) در کرواسی

اگر در سرزمین‌های وستروس از دورن به سمت شرق سفر کنیم،به شهر Essos می‌رسیم. جایی که قلعه‌ی Kliss در دنیای واقعی قرار دارد و اهرام افسانه‌ای Meereen را در سریال تشکیل می‌دهند. در سریال می‌بینیم مادر اژدهایان تصمیم گرفته است که اژدها‌های تازه بالغ شده‌ی خود را در دخمه‌ی مردگان زیر این اهرام نگهداری کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این دخمه در جای دیگری واقع شده و در واقع بخشی از کاخ دیوکلسین (Diocletian’s Palace) در شهر اسپلیت (Split) کشور کرواسی محسوب می‌شود که البته همان‌طور که در تصاویر مشخص است، هیچ اژدهایی در آنجا وجود ندارد و حتی در مرکزی و پله‌‌هایی که کاراکترهای مختلف برای رسیدن به دو اژدها از آنها پایین می‌رفتند نیز توسط تیم سازندگان سریال ساخته شده و در بنای واقعی، وجود خارجی ندارند!

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

اگر باز هم به شرق برویم، به Qarth می‌رسیم. جایی که جادوگران Qarth، بچه اژدهاها را دزدیده بودند و دنریس تارگرین به دنبال آنها سفر می‌کند. برج مارپیچی که مادر اژدهایان به داخل آن می‌رود، در واقع بارویی به نام برج Minceta است که بر روی مجموعه دیوارهای سنگی Walls of Dubrovnik قرار گرفته و لوکیشن‌های دیگری از سریال نیز در آنجا فیلم‌برداری شده است:



بارانداز پادشاه (King’s Landing) در کرواسی

سرانجام به یکی از مهمترین لوکیشن های بازی تاج و تخت یعنی بارانداز پادشاه می‌رسیم. شهری که در واقع مدرن‌ترین، ثروتمندترین و شلوغ‌ترین منطقه‌ در تمام وستروس است و پادشاه هفت اقلیم آنجا اقامت دارد. این منطقه در دنیای واقعی، در شهر دوبروونیک (Dubrovnik) کرواسی واقع شده که یکی از جذاب‌ترین مناطق توریستی در سراسر جهان به شمار می‌رود. دوبروونیک به طور کامل در دیوارهای سنگی محصور شده است و به لطف مراقبت بسیار بالا از ساختار باستانی آن، توریست‌ها می‌توانند خود را در یک شهر افسانه‌ای متصور شوند و از ده‌ها رستوران و کافه‌های قرار گرفته در کوچه‌های تنگ و باریک لذت ببرند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

دروازه‌های شهر را مشاهده می‌کنید. تقریبا از تمام قسمت‌های شهر دوبروونیک برای فیلمبرداری به عنوان شهرهای داخل سرزمین افسانه‌ای وستروس استفاده شده است:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این سطوح شیب‌دار که قسمتی از ورودی اصلی به شهر محسوب می‌شود، همان جایی است که در قسمت ششم از فصل دوم، مردم بر علیه پادشاه جافری شورش را آغاز کردند:

طبق اطلاعاتی که در تورهای گردشگری این منطقه درج شده است، به دلیل افزایش جمعیت شهر دوبروونیک طی سال‌های اخیر، فیلم‌برداری و روند ساخت سریال در اینجا سخت و سخت‌تر شده است؛ مطمئنا مسدود کردن تنها گذرگاهی که صدها توریست هر لحظه به آن وارد می‌شوند و انجام فیلم‌برداری، کار بسیار سختی است. حتی این موضوع باعث شده است که زمزمه‌هایی مبنی بر تغییر لوکیشن بارانداز پادشاه به یک شهر دیگر نیز شنیده شود. از آنجایی که در دو فصل آینده شاهد فصل زمستان و هوای سرد و برفی خواهیم بود، احتمالا این تغییر از شهر دوبروونیک که دارای آب و هوایی آفتابی و مطلوب است، می‌تواند به اتمسفر گیم آو ترونز نیز کمک بیشتری برساند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

اینجا همان کلیسایی است که در  تصویر قبلی، بر بالای پلکان قابل مشاهده است. سرسی از اینجا حرکت خود را آغاز می‌کند و از ساختمانی که داخل سریال، محل سپت بزرگ (Grand Sept) محسوب می‌شود، به سمت پلکان حرکت می‌کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در این تصویر هم کلیسا و میدانی که در بالای پلکان قرار دارند، کاملا قابل مشاهده هستند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

حالا به سراغ خلیج بلک واتر می‌رویم. جایی که کشتی‌ها از آن وارد بارانداز پادشاه می‌شوند و دیوارهای قلعه‌ی سرخ بر فراز آن قابل مشاهده‌اند. البته در سریال، این لوکیشن دارای رنگ و لعاب نارنجی کمتری است و ابعاد آن نیز بزرگتر دیده می‌شود:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 
قلعه‌ی دیگری که بر روی آن سمت خلیج بلک واتر قرار گرفته است، به نام قلعه‌ی Lovrijenac شناخته می‌شود. اگر از طرفداران پر و پا قرص سریال باشید، احتمالا راه‌روها و پلکان جالب این قلعه را در اپیزودهای متعددی مشاهده کرده‌اید:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این تصویر و اسکرین شاتی که داخل آن مشاهده می‌کنید، مربوط به قسمت اول از فصل سوم می‌شوند، اما احتمالا این لوکیشن را در قسمت‌های مختلفی دیده‌اید؛ مخصوصا صحنه‌ی معروف "Power is Power” که بین لیتل فینگر و سرسی لنیستر در قسمت اول از فصل دوم و در طبقه‌ی پایینی این بنا فیلم‌برداری شده است:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

دیوارهای شهر در این تصویر مشخص شده‌اند. با پرداخت چند کونا (واحد پول کرواسی) شما می‌توانید بر روی این دیوارها قدم بزنید و شهر را از تمام زوایای آن تماشا کنید. این نما یکی از مهمترین لوکیشن های بازی تاج و تخت محسوب می‌شود که البته به لطف تکنیک‌های کامپیوتری، آن قلعه‌ی کوچک بر روی تپه در سمت راست با قلعه‌ی سرخ و آن آب‌های پایین دیوار با ساختمان‌های غیر واقعی جایگزین شده‌اند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در این نما می‌توانید تیریون لنیستر و وریس (Varys) را مشاهده کنید که در قسمت هشتم از فصل دوم بر روی یکی از این دیوارها ایستاده‌اند و دربار‌ه‌ی نبرد Blackwater به برنامه‌ریزی می‌پردازند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

صحنه‌ی Purple Wedding که در آن مراسم عروسی پادشاه جفاری و البته خفه شدن اون فیلم‌برداری شده است، در یک پارک مجاور قلعه‌ی Lovrijenac ضبط شده است. این پارک دارای فضای باز بسیار وسیعی است و مسیرهایی نیز برای پیاده‌روی بازدیدکنندگان در آن تعبیه شده است:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

تصویری بسیار زیبا که قلعه‌ی Lovrijenac و شهر دوبرووینک در ورای آن قابل مشاهده هستند. به توریست‌هایی که از کشورهای اروپایی دیدن می‌کنند، شدیدا توصیه می‌شود که سری هم به این مکان تاریخی و منحصر‌به‌فرد بزنند؛ هرچند که در ماه آگوست به دلیل ورود کشتی‌های کروز و توریست‌های موقت، خیابان‌ها بسیار شلوغ می‌شود و توصیه شده که سفر خود را برای وقت دیگری از سال برنامه‌ریزی نمایید:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

اینجا اسکله‌ی کوچکی است که فضای اطراف آن در صحنه‌‌های متعددی استفاده شده است. یکی از مهمترین لوکیشن های بازی تاج و تخت در این مکان، صحنه‌ای است که در قسمت اول از فصل سوم، لرد پتر بیلیش (Petyr Baelish) به سانسا استارک کمک می‌کند که از مهلکه‌ی کشته شدن جافری و تعقیب او توسط نیروهای سرسی لنیستر فرار کند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این صخره همان جایی است که در آغاز فصل دوم، جافری فرمان قتل فرزندان حرام‌زاده‌ی پادشاه رابرت براثین را صادر می‌کند و شاهد بسته شدن درهای متعددی بر روی این صخره‌ی بلند هستیم:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

گذرگاه دریای باریک (narrow sea) البته بدون آن قلعه‌ی‌های عظیمش نیز در اینجا وجود دارد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

نمایی از ساحل که قلعه‌ی Lovrijenac در آن مشخص است و همان‌طور که می‌بینید، سازندگان از حجم بالایی از جلوه‌های ویژه برای ابهت بخشیدن به این کادربندی استفاده کرده‌اند. نکته‌ی جالب و واقعی درباره‌ی این مکان این است که دیوارهایی که در سمت ساحلی قلعه‌ی Lovrijenac وجود دارند، از دیوارهایی که در سمت رو به دریا قرار گرفته‌اند، ضخامت کمتری دارند تا هنگامی که دشمن آنها را تصرف کرد، مدافعان شهر، امکان برخورداری از یک سد محکم را از آنها سلب کنند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در نمای دوردست نیز برج Minčeta قابل مشاهده است. برجی که در بالاترین نقطه‌ی شهر واقع شده و بخشی از Qarth نیز در آن فیلم‌برداری شده است:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

این نما از روی دیوارهای نزدیک به برج Minčeta شکار شده است. قلعه‌ی Lovrijenac که در سریال به عنوان قلعه‌ی سرخ شناخته می‌شود و خلیج بلک واتر را در این تصویر می‌توانید ببینید. البته نحوه‌ی قرارگیری قلعه‌ی سرخ و کلیسایی که گنجشک اعظم در آن اقامت داشته است، در سریال تغییر داده شده تا آنها به نوعی روبه‌روی هم قرار بگیرند و صحنه‌ی پیاده‌روی شرم‌ساری، جلوه‌ی جذاب‌تری داشته باشد:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

در انتها هم یک نمای دیگر از بارانداز پادشاهی را مشاهده می‌کنید که از یک نمای دورتر گرفته شده است و نشان می‌دهد که به راستی این شهر باستانی و زیبا، محل مناسبی برای انتخاب به عنوان تعداد زیادی از لوکیشن های بازی تاج و تخت بوده است و کارگردانان برای ترجیح دادن آن به سایر نقاط پیشنهادی کاملا حق داشته‌اند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن
 

 
سرزمین پادشاهی خاندان آرین (Arryn) در یونان

اگر به سمت جنوب سفر کنیم، به سرزمین Arryn می‌رسیم که در دنیای واقعی، در کشور یونان واقع شده است. البته بخش عظیمی از این سرزمین که در سریال دیده می‌شود، توسط جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری خلق شده است، اما تولیدکنندگان تصمیم گرفته‌اند که از مکان‌های واقعی نیز برای فیلم‌برداری این قسمت‌ها استفاده کنند. همان‌طور که در تصویر می‌بینید، صومعه‌هایی بر روی صخره‌های بسیار بلند ساخته شده که مطمئنا نظر کارگردانان سریال بازی تاج و تخت را به خودشان جلب کرده‌اند:

تصاویر لوکیشن های بازی تاج و تخت در دنیای واقعی؛ از بارانداز پادشاه تا جزایر آهن

حکایت تفاوت زنان و مردان در دنیای تجارت

ماهنامه آینده روشن: تغییرات رنگ ها را می توانید در دنیای تجارت حس کنید. دیگر در این فضا تنها کت و شلوارهای شق و رق و رسمی مردان دیده نمی شود، زنان نیز وارد کارزار شده اند. زنان در آمریکا کنترل نزدیک به پنج تریلیون دلار از سرمایه گذاری های را بر عهده دارند و پتانسیل بالایی برای پیشرفت آنان در آینده وجود دارد. امروزه زنان بیشتر از 51 درصد نیروی کار شرکت های تجاری را تشکیل می دهند و حضور آن ها در شرکت های تازه پا گرفته تقریبا دو برابر مردان است. به صورت عمومی پذیرفته شده است که زنان باید مشکلات مالی بیشتری در مقایسه با مردان داشته باشند.

حقیقت این مسئله ناعادلانه و توجیه ناپذیربودن آن است، اما در این باور هم شکی نیست. آمار نشان می دهد در شاخه های مختلف تجاری و اقتصادی 78 درصد زنان با کاری برابر با مردان درآمد کمتری به دست می آورند. این پذیرش عمومی ریشه تمامی مشکلاتی است که شکاف «جنسیتی اقتصادی» را به وجود آورده است.
 
 حکایت تفاوت زنان و مردان در دنیای تجارت

شکاف جنسیتی دیگری نیز وجود دارد که می تواند در دنیای اقتصاد حتی از تفاوت در پرداخت ها هم برای زنان گران تر تمام شود و بر شغل و آینده کاری آن ها تاثیر بگذراد؛ این تفاوت شکاف جنسیتی در سرمایه گذاری است. آمار سال 2015 کمپانی «مدیریت سرمایه گذاری بلک راک» از زنان و مردان شاغل نشان می دهد 63 درصد از مردان شاغل سرمایه گذاری را در دوران بازنشستگی خود آغاز کرده اند، در حالی که این آمار در زنان 53 درصد است. به طور متوسط حساب بازنشستگی مردان 50 درصد از حساب زنان پرتر است.

با توجه به آمار پزشکی که نشان می دهد زنان بین پنج تا شش سال بیشتر از مردان زنده می مانند، دوران بازنشستگی برای زنان مشکلی بزرگ و بلندمدت خواهدبود. ممکن است بسیاری از زنان روی حساب های شخصی بازنشستگی مردان خود تکیه داشته باشند، اما با دیدی واقع بینانه باید گفت بسیاری از آنان این انتخاب را نخواهندداشت؛ زیرا اینجاست که آمار ازدواج و طلاق خود را نشان می دهد. تقریبا 40 تا 50 درصد ازدواج های اول در آمریکا به طلاق خواهدانجامید؛ در نتیجه زنان اقتصادی نباید روی پول مردان خود حساب باز کنند.

همین طور آمار نشان می دهد زنان مستقل مسن تر، در مقایسه با مردان، از نظر روانی به خرج های سنگین تری نیاز دارند و فارغ از لازم بودن ذخیره کردن پول، پول های خود را بیشتر خرج کرده، کمتر ذخیره می کنند.این ترکیب خطرناک متشکل از درآمد پایین تر، خرج بیشتر، ذخیره کمتر و حساب بازنشستگی لاغرتر در مقایسه با مردان به ناامنی مالی زنان خواهدانجامید. با توجه به این حقیقت نگران کننده ضروری است بپرسیم چرا این شکاف جنسیتی وجود دارد و درباره آن چه باید کرد؟

شکاف جنسیتی پرداخت: 
از نظر آماری به ازای هر یک دلاری که مردان به خانه می برند زنان 70 سنت به دست می آورند. این گزاره یعنی زنان به طور متوسط حداقل 530 هزار دلار کمتر در دوران زندگی کاری خود سرمایه کسب می کنند؛ پس به همین مقدار، میزان سرمایه گذاری آنان نیز کاهش می یابد. باید در برابر این بی عدالتی در جامعه فرهنگ سازی کرد، اما در عین حال کارهایی هست که خود زنان نیز می توانند به صورت شخصی انجام دهند: «خواستار افزایش حقوق شوید!» این بهترین سرمایه گذاری شخصی شما در دوران زندگی کارتان خواهدبود و راهی ساده برای شروع مبارزه برای آینده مالی ایمن تر به شمار می رود.
 
حکایت تفاوت زنان و مردان در دنیای تجارت

مسئولیت های خانوادگی: در مقایسه با مردان، زنان ساعت کاری خود را کاهش می دهند تا بتوانند وقت  بیشتری برای تربیت فرزندان یا مراقبت از پدر و مادرها داشته باشند و گاهی این فداکاری را بدون گاه به آینده مالی خود و عواقب بلندمدت احتمالی انجام می دهند. به یاد داشته باشید کارنکردن به معنای دریافت کمتر است و دریافت کمتر، یعنی سرمایه گذاری کمتر، در این زمینه نیز جامعه باید حرکتی رو به جلو داشته باشد و مردان مسئولیت های خانوادگی بیشتری را قبول کنند.

طلاق: حتی در یک طلاق منصفانه که دو طرف با رضایت این کار را انجام دهند زنان ضربه بیشتری متحمل می شوند و بار بیشتری را به دوش می گیرند، به ویژه اگر پای تربیت فرزند هم درمیان باشد. یک طلاق می تواند در مقایسه با مردان ضربه بیشتری به آینده کاری زنان وارد کند و در محیط کار مشکلات بیشتری برای آنان به وجود آورد. این مشکلی است که نباید بر آن تمرکز کرد، اما اندیشیدن به آن در پس ذهن می تواند زنان را برای واکنش بهتر به آن آماده کند و آینده مالی بهتری را برایشان تضمین کند.

هزینه زندگی: با در نظر داشتن واقعیت باید اعتراف کرد در مقایسه با مردان، زندگی زنان هزینه بیشتری دارد.  برای شروع کمد لباس، لوازم آرایشی و بهداشتی زنان را با مردان مقایسه کنید تا اعتراف به این قضیه کار دشواری نباشد. فارغ از همه این ها، زنان برای خانه و ماشین هم خرج های گران تری روی دستشان می ماند. در مقایسه مردان آن ها وام هایی با بهره بالاتر را هم دریافت و به راحتی آن ها را خرج می کنند. نگاهی از سر آینده نگری به تمامی عمر می تواند به صورت بالقوه بسیاری از این هزینه ها کم کند. 

شکاف جنسیتی سرمایه گذاری: زنان، در مقایسه با مردان، بیشتر به ذخیره کردن پول عادت دارند، اما این ذخیره را کمتر به سرمایه گذاری تبدیل می کنند و پول های نقد آن ها برای وسایلی صرف می شود که دوست دارند بخرند، و این گونه در زمینه سرمایه گذاری بین زنان و مردان شکافی عمیق ایجاد شود؛  همه این ها در حالی است که مردان، در مقایسه با زنان، سرمایه گذاران بهتری نیستند.
 
 حکایت تفاوت زنان و مردان در دنیای تجارت
 
زنانی که با سرمایه مشابه با مردان به دنیای سرمایه گذاری پای می گذارند بسیار موفق تر هستند و سود بیشتری کسب می کنند. زنان بیشتر به مشاوران حرفه ای رجوع می کنند و مشورت پذیرتر هستند، در حالی که مردان خودشان تصمیم می گیرند؛ این امر عاملی است که زنان را سرمایه گذاران موفق تری می کند. زنان با پول احساسی تر رفتار می کنند و این ویژگی مثبتی برای یک سرمایه گذار است ؛ زیرا زنان نگرانی بیشتری دارند و در نتیجه همه  جوانب امور را با موشکافی بیشتری می سنجند، بیشتر دقت می کنند و در نتیجه انتخاب بهتری دارند.

این موارد را در شبکه های اجتماعی به اشتراک نگذارید!

برترین ها: این که از رابطه عاطفی تان در شبکه های اجتماعی بنویسید و صحبت کنید، آسان یا شاید هم برایتان جذاب باشد اما برخی از چیزها را نباید با دیگران، حتی اگر صمیمی ترین دوستانتان باشند، به اشتراک بگذارید.
 
اگر می خواهید بدانید که جمله های ممنوعه در شبکه های اجتماعی کدامند، با ما همراه باشید.
 
1. گفتن از شریک زندگی تان بدون اجازه او
 
اگر چه شما با گفتن از شریک زندگی تان می خواهید نشان دهید که به او اهمیت می دهید و دوست دارید که مدام از او بگویید و بنویسید اما این کار بدون اجازه گرفتن از او، به نوعی بی احترامی محسوب می شود. ممکن است شریک زندگی تان با باز کردن صفحه شما و دیدن این پست احساس ناامنی و ناراحتی کند.  پس تا زمانی که او اجازه این کار را به شما نداده، از او و مسائل شخصی اش در شبکه های اجتماعی ننویسید.
 
 گفتن این مسائل عاطفی در شبکه های اجتماعی، ممنوع!
 
2. بد و بیراه گفتن از رابطه هنگام دعوا 
 
در دعوا با شریک زندگی تان، شاید حق با شما باشد اما این دلیلی برای غر زدن از رابطه تان در شبکه های اجتماعی نیست. سعی کنید در آن لحظه احساسات خود را کنترل کنید زیرا بعدها پشیمان خواهید شد. مطمئنا رابطه شما به زودی به روال عادی و رمانتیک خود باز خواهد گشت اما آنچه باقی می ماند، پست شما در شبکه های اجتماعی و تاثیر آن بر افرادی که آن را خوانده اند، خواهد بود. بنابراین، تحت هیچ شرایطی شریک زندگی تان را در شبکه های اجتماعی نکوبانید. در غیر این صورت نمی توانید بعدها دید منفی دیگران را نسبت به شریک زندگی تان تغییر دهید.
  
3. عکس سونوگرافی 
 
اول عشق می آید، بعد ازدواج، سپس بچه... اما بهتر است از گذاشتن پست های اینترنی تا چند ماه پس از بارداری بپرهیزید، زیرا ممکن است که خدایی نکرده اتفاقی ناخوشایند مانند سقط جنین یا شرایط بد فیزیکی برای شما رخ دهد، آنوقت است که از انتشار خبری که به دست های خودتان صورت گرفته، پشیمان خواهید شد. اما آن زمان که از سلامت جنین اطمینان کامل حاصل کردید، چه کار باید کرد؟ درست است که عکس سونوگرافی خود را در اینترنت منتشر کنید؟ اگر چه این عکس یکی از با ارزش ترین دارایی زندگی شماست اما دیگران تمایلی ندارند که از جزئیات خبر شما تا این حد، آگاهی یابند.
 
 گفتن این مسائل عاطفی در شبکه های اجتماعی، ممنوع!
 
4. سلفی های عاشقانه
 
درست است که شما پس از تنهایی های سختی که داشته اید، حال نیمه گمشده خود را یافته اید و درکنار او روزگار خوشی را می گذرانید اما دلیلی ندارد که مدام عکس های دونفره تان را در شبکه های اجتماعی منتشر کنید. شاید گذاشتن یک یا دو عکس از لحظه های زندگی مشترک تان برای دیگران جذاب باشد اما بیشتر از آن آزار دهنده است. این عکس ها ممکن است دل افرادی را که مانند شما خوشبخت نبوده اند یا هیچگاه طعم واقعی عشق را نچشیده اند، بشکند. بنابراین، اگر نمی خواهید که حسادت دیگران را نسبت به خود بیافزایید، بهتر است از گذاشتن چنین عکس هایی خودداری کنید.
 
5. هدیه های گرانقیمت
 
طبیعی است که از گرفتن هدیه های گران قیمت، مانند کیف لویی ویلتون یا ساعت رولکس از عشق زندگی تان خوشحال شوید، اما آیا به اشتراک گذاشتن آنها نیز کار درستی است؟ شرایط مالی افراد از هم متفاوت است، به همین دلیل منتشر کردن عکس الماس یا هدیه های گران قیمتی که از شریک زندگی تان گرفته اید، دیگران را دلسرد خواهد کرد.
 
بیشتر افراد برای رهایی از مشکلات زندگی، که یکی از رایج ترین شان شرایط مالی است، به شبکه های اجتماعی پناه می آورد تا با چرخیدن در آن سرگرم شوند، پس شادی آنها را با به اشتراک گذاشتن عکس هایی از هدایای لاکچری خود، ویران نکنید. با این کار حتی ممکن است که شریک زندگی تان را برنجانید. او ساعت ها وقت خود را گذاشته تا این لحظه های شاد را با شما قسمت کند نه دیگران، پس نه او و نه دوستان خود را با این کار آزار دهید.
 
 گفتن این مسائل عاطفی در شبکه های اجتماعی، ممنوع!
 
6. جدایی
 
اگر چه همه ما می دانیم که جدایی دردناک است اما آیا دیگران از شنیدن غم و غصه های شما لذت می برند؟ آیا دوست دارید که دیگران شما را نصیحت و برایتان دلسوزی کنند؟ رابطه ای که تمام شده، تمام شده، پس با انتشار ناراحتی های خود با دیگران، آن را کش ندهید. اگر می خواهید تغییری به صفحه های شخصی خود در اینترنت بدهید، فقط کافی است که وضعیت متاهلی خود را به مجردی تغییر دهید.
 
 گفتن این مسائل عاطفی در شبکه های اجتماعی، ممنوع!
 
7. ریز و درشت جزییات زندگی 
 
اگر شریک زندگی تان برای شما دسته گلی خریده، یا آخر هفته شما را به یک رستوران لوکس دعوت کرده و در روز بعد کیک مورد علاقه شما را درست کرده است، احتیاجی نیست از تک تک لحظات تان عکس بگیرید و آنها با دیگران به اشتراک بگذارید. 
 
جزییات زندگی هر فرد به خودش مربوط است، پس با گزارش دادن به دیگران حریم شخصی تان را زیر سوال نبرید. به اشتراک گذاشتن هر لحظه از رابطه مشترک تان تنها این فکر را در ذهن دیگران ایجاد می کند که شما کمبود دارید و با این حرکت می خواهید که جلب توجه کنید. پس قبل از انتشار عکس هایی از روزمرگی هایتان، خوب فکر کنید.

مدلینگ؛ حرفه یا جرم!

نگاهی حقوقی به موضوع مدلینگ در فضای مجازی و راهکارهای مواجهه با آن
روزنامه قانون - مهرشاد ایمانی: اگر ارتباطات و تماس ها بین چندنفربه گونه ای باشد که لفظ عام بر آن اطلاق نشود و موجب جریحه دار شدن احساسات و افکار عمومی نشود، به هیچ عنوان نیروهای انتظامی و قضایی در آن گستره نباید دخالت کنند تعریف مستهجن در قانون آمده است و نمی توان آن را بر هر عملی اطلاق کرد در موضوع مدلینگ، بیش از آنکه در اصل موضوع حرامی رخ داده باشد، در مناقشات پیرامونش مثل توهین ها،حرام قطعی صورت گرفته است چرا از ابتدا باید زمینه ای فراهم شود که یک موضوع عادی به سطح کلان اجتماعی برسد و گاه با دامن زدن رسانه ای، مردم در مقابل مردم قرار گیرند؟ مصادیق جرایمی که در قانون جرایم رایانه آمده است، توسط کارگروه تشخیص محتوای مجرمانه، تعیین می گردد اگر صفحه ای به معنای واقعی عمومی باشد و حقیقتا مبادرت به اشاعه فساد کند، باید با گردانندگان آن به طور قاطع برخورد نمود

اگر واژه مدلینگ را در فضای مجازی جست‌وجو کنیم، علاوه برحجم انبوهی از تصاویر مدل های ایرانی و غیرایرانی، صفحاتی با محتوای انواع و اقسام قضاوت ها و حتی اتهامات در این باب، پیش روی‌مان گشوده می شود. در صفحه ای، مدل ها، فاحشه های جنسی لقب گرفته اند و در صفحه ای دیگر، آن‌ها عوامل استکبار خوانده شده اند و از قضا، کسانی که چنین اتهاماتی را عنوان می‌کنند، خود را داعیه‌دار ارزش ها می دانند.

آنچه در این حوزه مشخص است، آن است که اگر مدلینگ، همراه با بی‌حجابی یا بدحجابی باشد، از دیدگاه فقهی، خالی از اشکال نیست و «شاید» بتوان بر آن شکلِ رفتاری، عنوان فعل حرام را هم بار کرد. اما اینکه آن فعل حرام، مجوز انواع افترا، اتهام و حتی قذف باشد، قطعا نه مورد پذیرش شرع و نه منطبق با قانون است.
 
از این رو در پیش‌آمد اخیر، بیش از آنکه در اصل، موضوع حرامی رخ داده باشد در متفرعات و مناقشات پیرامونش، حرام قطعی صورت گرفته است. به نحوی که هر فرد به خود اجازه می دهد تا مومن یا دستِ‌کم مسلمانی را با مقدمه بی حجابی به انواع مسائل منافی عفت، متهم کند. گرچه از حیث قانونی این اتهامات قابل پیگیری و بررسی است، اما سوال اساسی پیرامون این بحث، این است که چرا از ابتدا باید زمینه ای فراهم شود که یک موضوع عادی به سطح کلان اجتماعی برسد و گاه با دامن زدن رسانه ای، مردم در مقابل مردم قرار گیرند؟

آنچه گذشت، جنبه اجتماعی این مهم را در بر می گرفت اما بحث اصلی، راجع‌به مدلینگ غیراسلامی، در حوزه جرم‌انگاری موضوع است که آیا می توان هر عمل حرامی را جرم، تلقی کرد و بر اساس آن، دستگاه قضا به صورت موردی، مساله را مورد تحقیق و رسیدگی قرار دهد؟ به‌نظر می رسد اگر چنین بود، باید تمام افعالی از قبیل دروغ، ترک نماز، عدم پرداخت خمس و زکات و... هم تحت تعقیب و رسیدگی دستگاه قضایی، قرار می گرفت. در حقیقت آنچه میان محرمات غیرقانونی با دیگر اعمال حرام، فاصله می گذارد و سبب تمیز آن دو از یکدیگر می شود، متن صریح قانون است؛ به نحوی که بر اساس اصل قانونی بودن جرائم و مجازات ها، هیچ عملی جرم نیست مگر آنکه در قانون، مجازاتی برای آن تعیین شده باشد.
 
مدلینگ؛ حرفه یا جرم! 

جرایم منافی عفت در قانون جرایم رایانه ای

برخی با استناد به جرایم منافی عفت مصرح در قانون جرایم رایانه ای، بر این باورند که عرضه خویش در صورتی که همراه با رعایت هنجارهای عرفی و ضوابط شرعی نباشد، مشمول عنوان اقدامات منافی عفت قرار می گیرد. اما به نظر قدری، این تفسیر، عقیم به نظر می رسد زیرا آنچه در این قانون به صراحت آمده است تولید و توزیع تصاویر مستهجن است که در تبصره 4 ماده 14 قانون صدرالذکر، تعریف واژه مستهجن به روشنی آمده است: «محتویات مستهجن، به تصویر، صوت یا متن واقعی یا غیرواقعی یا متنی، اطلاق می‌شود که بیانگر برهنگی کامل زن یا مرد یا اندام تناسلی یا آمیزش یا عمل جنسی انسان است.» پس قانونگذار با پیش بینی بسط تفسیر، پیرامون این موضوع، راه را برای اِعمال سلیقه فردی افراد، بسته است.
 
اگر مدلینگ را تحت عنوان اشاعه تصاویر مستهجن بدانیم، علاوه بر مجازات ماده 14 باید حتی گاهی قائل به فساد فی الارض هم شویم. به طوری که در تبصره 3 ماده اخیر امده است: «چنانچه مرتکب، اعمال مذکور در این ماده را حرفه خود قرار داده باشد یا به طور سازمان‌یافته مرتکب شود، چنانچه مفسد فی‌الارض شناخته نشود، به حداکثر هر دو مجازات مقرر در این ماده، محکوم خواهد شد.» پس همانگونه که مشاهده می شود با تفسیری جز آنچه در قانون آمده است، نه تنها افراد بسیاری تحت عنوان مجرم گرفتار می شوند، که حتی برخی از ایشان مشمول مجازات سنگین افساد فی الارض هم قرار می گیرند.

اتکا به قانون مجازات اسلامی

هرچند «محمد علی اسفنانی»، حقوقدان و قاضی دادگستری در گفت و گو با «قانون»معتقد است: بعضی از این اعمال نه فقط از حیث قانون جرایم رایانه ای، که با اتکا به قانون مجازات اسلامی، جرم انگاری شده اند. این نماینده دوره نهم مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: «مصادیق جرایمی که در قانون جرایم رایانه آمده است، توسط کارگروه تشخیص محتوای مجرمانه، تعیین می شود.

اگر تشخیص دهند که عملی جرم، تلقی می‌شود، می توان آن را مورد تعقیب و رسیدگی قرار داد اما در حوزه مدلینگ علاوه بر قانون جرایم رایانه ای، ما با قانون مجازات اسلامی مواجه‌ایم به طوری که در این قانون به صراحت، بی‌حجابی یک جرم، قلمداد شده است.» اما به‌نظر می رسد چنین مسائلی که هم در زمره عفت عمومی و شخصی می‌گنجد و هم در زمینه مسائل کیفری قرار می گیرد، نباید تفسیر، موسع شود و مجریان قانون (به معنای عام) باید در این دست موضوعات، درصدد اجرای بند به‌بند مواد قانونی، باشند تا احیانا از کسی به ناحق و براساس تفسیر اشخاص، آبرویی نرود.

سلیقه افراد تعیین کننده جرم نیست

دکتر «علی نجفی توانا»، وکیل دادگستری نیز در همین راستا مشخص کننده مصادیق این جرایم را قاضی نمی داند. او در گفت‌وگو با قانون اشاره می‌کند : سلیقه من، شما و آقای قاضی برای مجرم دانستنِ مردم، تعیین‌کننده نیست.

در بحث مدلینگ باید تابع عرف بود. اگر صورت آرایش کرده و موهای رنگ کرده در یک صفحه مجازی روزی جرم تلقی شود، هر روز باید برگستره دستگیری افراد اضافه کنیم. در این حوزه، تنها در یک صورت می توان ورود کرد و آن هم زمانی است که تصاویری مستهجن (به معنای مصرح قانونی) بین افرادی در فضای مجازی، دست‌به‌دست شود و نیروهای ذی‌ربط بدون آنکه قصد تفتیش و رصد داشته باشند، به طریقی اتفاقی از آن مجموعه، که آموزه های غیر اخلاقی را رواج می دهند، آگاه شوند. در این صورت قطعا باید با رعایت حدود و ثقور قانونی دخالت کنند.»

بحث دیگر در این باب تعریف حریم شخصی افراد است. به طوری که نمی توان با استناد به بی‌حجابی یا بدحجابی، به حریم افراد وارد شد و با سرک کشیدن به زندگی ایشان، جرم تراشی نمود.

در واقع اگر صفحه ای به صورت بسته یا خصوصی (Private) اداره شود، آن محل همچون خانه فرد تلقی می شود و به‌هیچ عنوان تحصیل، دلیل به طرق نامشروع، منطقی و شرعی به نظر نمی‌رسد.

دکتر نجفی توانا در این خصوص می گوید: «بحث مطروحه حدود و ثقور، گستره فعالیت ممنوع یا مجاز درحریم خصوصی و عمومی است. واقعیت این است که اگر ارتباطات و تماس‌ها بین چندنفر به طوری که لفظ عام بر آن اطلاق نشود و موجب جریحه دارشدن احساسات و افکار عمومی نشود، به‌هیچ عنوان نیروهای انتظامی و قضایی در آن گستره، نباید دخالت کنند.

بنابراین اگر دامنه نظارت و دخالت انتظامی و قضایی افزایش پیدا کند، می‌توان به تلفن‌ها و مذاکرات دونفره هم، ورود پیدا کرد که این رویکرد هم خلاف قانون اساسی و هم خلاف قوانین عادی است».

پیگیری جرایم از جنبه عمومی

اما در مقابل محمد علی اسفنانی؛ قاضی دادگستری اعتقاد دارد: «اگر جرائمی در منظر عموم، واقع شود، باید تحت پیگیری قضایی قرار گیرد. لفظ خصوصی را نمی توان در شرایطی پذیرفت که صفحه ای به طور مثال بالغ بر هزار عضو دارد. خصوصی بودن یا عمومی بودن صفحات، تابع عرف است.

عرف نمی‌پذیرد که صفحه ای با هزار عضو، خصوصی قمداد شود؛ حتی اگر به ظاهر چنین باشد. اساسا حرفه مدلینگ با عمومی بودن، معنا پیدا می کند زیرا باید آن البسه در معرض دید عموم قرار گیرد. پس چندان نمی توان آن را به معنای حریم شخصی تلقی کرد.»
 
 مدلینگ؛ حرفه یا جرم!

آیا تمام مدل‌ها قصد ترویج فساد داشته اند؟

آنچه در این مهم بسیار حائز اهمیت است این است که اگر، هم در حوزه جرم شناسی مدلینگ، هم در تعیین مصدایق آن و هم در خصوصی بودن یا نبودن حریم صفحات اجتماعی، شک و تردید وجود دارد، باید به نفع متهم و با تفسیر مضیق برخورد شود، نه آنکه با عزمی راسخ، تمام راهکارها را جست‌وجو کرد تا در امر اخیر، کسانی را تحت عنوان مجرم شناسایی کرد. البته همان‌طورکه در سخنان دکتر نجفی توانا گذشت، اگر صفحه ای به معنای واقعی عمومی باشد و حقیقتا مبادرت به اشاعه فساد کنند، باید با ایشان به طور قاطع برخورد کرد اما اینکه آیا تمام مدل‌ها قصد ترویج فساد داشته اند؟ جای تامل است. از طرفی، به طور کلی حتی اگر کسی مرتکب جرمی شده باشد، رسانه ای کردن موضوع و دامن زدن به آن صحیح به‌نظر نمی‌رسد.

دامن زدنی که باعث جرایم پنهان و عیانی چون افترا، توهین و حتی قذف گشته است و از سویی ذهن عموم مردم را درگیر خود نموده است.

به هر روی ای کاش در مواجهه با مسائل کیفری همانگونه که در اصول نظری و عملی این حوزه آمده است، همه جانبه تفسیر مضیق نماییم. ای کاش!

کارتن خوابی و خیابان خوابی در دنیا؛ لس آنجلس در صدر

دو هفته نامه جامعه پویا: جمعیت بی خانمان های  آمریکا که مدت زمان زیادی را در این وضعیت سپری می کنند از سال 2013 حدود 55 درصد افزایش یافته و به بیش از 12 هزار نفر رسیده است. حدود یک سوم آنها در کالیفرنیا زندگی می کنند. پیش از این رتبه اول بی خانمان های آمریکا در اختیار نیویورک بود که لس آنجلس با آمار جدید جایکاه اول را به خود اختصاص داد.

فعالان اجتماعی در کشورهای مختلف دنیا از اروپا و آمریکا تا کشورهای آفریقایی در بسیاری از موارد برای همدردی با بخش هایی از جامعه سعی می کنند با راه اندازی کمپین یا حرکتی جمعی، مردم را در تجربه کردن برخی اتفاقات سهیم کنند؛ یکی از مواردی که در سال های گذشته در کشورهای مختلف رواج پیدا کرده، تاکید و توجه بیش از پیش به معضل کارتن خواب هاست.

در همین راستا گروه  های خیریه با دعوت از مردم برای فقط یک شب خوابیدن در خیابان ها و آن هم در هوای سرد، تلاش می کنند مردم تا حدودی با مشکلات این افراد آشنا شوند و گام های بیشتری برای حال مشکلات آنها برداشته شود. با این حال با افزایش تعداد این ساکنان خیابان ها در سال های گذشته، بسیاری بر این نکته تاکید می کنند که برای حل این معضل باید گامی فراتر از این اقدامات برداشته شود.
 
 کارتن خوابی و خیابان خوابی در دنیا؛ لس آنجس در صدر

لندن از جمله شهرهایی است که در سال های گذشته با رشد روزافزون این مسئله رو به رو بوده است؛ در همین راستا روزنامه گاردین به استناد آمار موسسه های خیریه و فعالان اجتماعی اعلام کرد تعداد این افراد در پایتخت انگلیس در پایان سال 2015 به بیش از هفت هزار و 500 نفر رسیده؛ این در حالی است که این میزان در سال های 2009 تا 2010، حدود سه هزار و 700 نفر بود.

دلایل متعددی برای افزایش این روند در سال های گذشته مطرح شده، یکی از دلایل این است که پس از بحران مالی جهانی سال 2008 بسیاری از طرح ها برای کمک به بی خانمان ها در لندن متوقف شد. به طوری که منابع خبری از کاهش 45 درصدی این برنامه ها در فاصله ساله ای 2010 تا 2015 خبر دادند. از سوی دیگر، آمار رسمی نشان می دهد حدود 56 درصد از کارتن خواب های لندن را شهروندان غیرانگلیسی تشکیل می دهند؛ این مسئله موید این مطلب است که دولت انگلیس سیاست مناسبی برای مقابله با سیل مهاجران از دیگر کشورهای اروپایی اتخاذ نکرده است.

مانند بسیاری از بحران ها، زنان و کودکان بیش از دیگران در معرض خطر قرار دارند. آمار نشان می دهد تعداد این افراد را در میان کارتن خواب ها در کشورهای مختلف اروپایی رو به افزایش است. در همین زمینه دانشگاه ولور همپتون انگلستان با کمک گروهی از استادان، محققان و فعالان اجتماعی پروژه ای برای بررسی وضعیت کودکان کارتن خواب در بیشتر کشورهای اروپایی انجام داد؛ نتایج این تحقیق نشان داد در سال های اخیر تعداد این کودکان در شهرهای مختلف انگلستان، رشدی 12 درصدی داشته است.

اطلاعات مربوط به دیگر کشورهای اروپایی نیز حاکی از اوضاع اسفناکی بود؛ برای مثال در مجارستان و جمهوری چک تعداد این کودکان به ترتیب 36 و 38 درصد افزایش داشته است. طردشدن از سوی خانواده و امتناع از قرار گرفتن زیر پوشش کمک های سازمانی از جمله دلایل افزایش این کودکان در خیابان های اروپایی بوده است. بخشی از آنها نیز به خانواده های مهاجرانی تعلق دارند که پس از ورود به این کشورها یا رها شده یا همراه والدین خود مجبور شده اند در خیابان ها زندگی کنند.
 
 کارتن خوابی و خیابان خوابی در دنیا؛ لس آنجس در صدر

این معضل فقط مختص به کشورهای اروپایی نیست و ایالات متحده آمریکا نیز با آن دست و پنجه نرم می کند. در آمریکا هر دو سال یک بار در شهرهای مختلف این کشور تحقیق جامعی درباره بی خانمان ها انجام می دهند. نیروهای داوطلب و فعالاناجتماعی با جست و جوی پارک ها، پیاده روهاو تونل ها به سرشماری تخمینی افرادی می پردازند که شب را در این مکان ها به صبح می رسانند. در این دو سال این گروه ها و افراد با کمک سازمان های خیریه محلی کمک هایی در اختیار افراد نیازمند قرار می دهند. طبق آخرین آماری که در پایان سال 2014 منتشر شد، حدود 578 هزار آمریکایی مجبور هستند شب ها را در خیابان ها، چادرهای موقت، ماشین ها و حومه شهرها بگذرانند.

همان طور که گفته شد سازمان های خیریه و اجتماعی در کشورهای مختلف نقش بسزایی در کمک رسانی به این افراد دارند، برای مثال در لندن گروهی با نام «دیگر شبی را در خیابان نگذرانیم»، از چند سال پیش آغاز به کار کرد که هم اکنون به دیگر شهرهای این کشور نیز کشیده شده است. افراد این گروه با جست و جو و پیدا کردن کارتن خواب ها، مواد غذایی، کیسه خواب یا خدمات بهداشتی و درمانی در اختیار آنها قرار می دهند، در صورت نیاز، آنها حتی در مسافرخانه های موقت نیز اسکان داده می شوند.

در شب های سر سال نیز پناهگاه ها و خوابگاه های اضطراری برای کمک به این افراد فراهم می شود. در این میان تکنولوژی هم به کمک گروه ها برای مقابله با این مشکل آمده است. در همین زمینه سایتی با عنوان «StreetLink» در انگلیس راه اندازی شده که اپلیکیشن آن نیز روی گوشی های هوشمند نصب می شود. شهروندان انگلیسی و ولزی با مشاهده کارتن خواب ها به این سایت مراجعه می کنند یا با ورود به برنامه آن در گوشی همراه خود، اطلاعات مکانی و همچنین تعداد افراد را در اختیار مسئولان این سایت قرار می دهند.
 
 کارتن خوابی و خیابان خوابی در دنیا؛ لس آنجس در صدر

کارتن خواب ها نیز می توانند موارد مورد نیاز خود را به این سایت گزارش دهند. گزارش شده از زمان آغاز به کار این سایت در سال 2012، تاکنون دو هزار و 800 نفر از این طریق در خیابان های لندن کمک های مورد نیاز خود را دریافت کرده اند.

مجارستان نیز از  دیگر کشورهای اروپایی است که با معضل کارتن خواب ها دست و پنجه نرم می کند. بنا به اعلام سازمان های اجتماعی، حدود 10 هزار کارتن خواب در بوداپست، پایتخت این کشور وجود دارند، دولت مجارستان در سال های گذشته با ساخت اردوگاه ها و چادرهای موقت سعی کرده تا حدودی به این افراد کمک کند؛ اما به تازگی پارلمان مجارستان قانونی را در این زمینه تصویب کرده که انتقادهای گسترده ای را در پی داشته است؛ براساس قانون جدید که از اواسط سال گذشته میلادی اجرایی شد، کارتن خواب هایی که از سوی نیروهای دولتی در خیابان ها دستگیر شوند، یا مجبور به انجام خدمات اجتماعی هستند یا باید هزینه ای را به عنوان جریمه بپردازند. منتقدان می گویند این روش فقط باعث می شود مجرم بودن نیز به دیگر مشکلات این افراد افزوده شود؛ این درحالی است که به تازگی تعداد دیگری از کشورها نیز این سیاست را در پیش گرفته اند.

خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36)

برترین ها: سال 2016 رو به پایان است و به همین بهانه نگاهی می اندازیم به استایل ستاره ها و چهره های  هالیوودی و غیرهالیوودی بر روی فرش قرمز مراسم مختلف سال از جشنواره های فیلم بین المللی گرفته تا جوایز اسکار، گلدن گلوب، امی، بفتا، مراسم مت گالا و غیره و جمع بندی کلی خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 را در پایان خواهیم داشت. در این میان یک مطلب کاملاً بدیهی است و آن اینکه در سال جاری میلادی شاهد تیپ ها و لباس های غیرمنتظره، زیبا و باشکوه، نوآورانه و البته تیپ های باورنکردنی و وحشتناک نیز بوده ایم.

آلیسیا ویکاندر و بری لارسون در مراسم اسکار و در فصل جوایز، جزو اولین ستاره های خوش استایل بودند و بعد از آنها کیت دوشس کمبریج، میشل اوباما، مارگو رابی، ماریون کوتیار، کیت بلانشت، ناتالی پورتمن، بلیک لایولی و بسیاری از ستاره های دیگر در کنار مدل های تازه کاری مانند کندال جنر و خواهران بلا و جی جی حدید، به کمک استایلیست ها و تیم آماده سازی شان برای فرش قرمز، با استایل خود خبرساز شدند.

مجلات اینترنتی این‌استایل، فشنیستا، گلمور و غیره جمع بندی ای کلی از خوش استایل ترین های سال 2016 انجام داده اند که چکیده آن را در زیر مشاهده می کنید.

تاپ تِن مجله این‌استایل شامل جولیان مور، آلیسیا ویکاندر، جنیفر لوپز، گوئینث پالترو، کِری واشینگتن، دایان کروگر، کریستن استوارت، بلیک لایولی، لوپیتا نیونگو و بالاخره کیت بلانشت می شود.

جولیان مور، بازیگر 56 ساله آمریکایی-بریتانیایی، در جشنواره کن 2016، با پیراهن ژیوانشی مشکی و جواهرات شوپارد، در مراسم جوایز SAG با پیراهن ژیوانشی زمردی رنگ و جواهرات شوپارد، در مراسم جوایز اسکار 2016 با پیراهن شنل مشکی و جواهرات شوپارد و مراسم جوایز گلدن گلوب 2016 با پیراهن پولکی آبی تام فورد و جواهرات شوپارد ظاهر شد.
 
 
 خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36)
 
خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36) 
 


آلیسیا ویکاندر، بازیگر 28 ساله سوئدی و ستاره فیلم هایی مانند «اکس-ماشینا»، «دختر دانمارکی»، «جیسون بورن» و غیره، با توجه به دوستی نزدیکش با نیکولا گسکیه‌ر، رئیس هنری خانه مد لوئی ویتون، در پوشیدن لباس های طراحی شده توسط این خانه مد در تقریباً همه مراسمی که در آنها شرکت کرده، رکودشکن بوده است. وی حتی جایزه اسکارش را با پیراهنی از لوئی ویتون دریافت کرد. ویکاندر در مراسم اکران فیلم «جیسون بورن» در اروپا پیراهن پولکی نقره ای زیبایی از لوئی ویتون پوشید و در مراسم جوایز SAG نیز پیراهنی با طرح چهل تکه از لوئی ویتون پوشید. در مراسم گلدن گلوب نیز آلیسیا پیراهن دیگری از لوئی ویتون به تن داشت.
 
 خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36)
 


جنیفر لوپز، خواننده و بازیگر 47 ساله آمریکایی، یکی دیگر از ستاره هایی است که به خوش پوشی و استایل میکاپ و موهایش اهمیت زیادی می دهد. وی در فینال مسابقه «امریکن آیدل» پیراهنی از الی مادی پوشید. در مراسم جوایز فشن لوس آنجلس 2016 وی پیراهن زیبایی از اِرمانو سروینو به تن داشت. در مراسم شروع پخش سریال «سایه های آبی» وی بلوز و دامنی از الی صعب پوشیده بود. 
 
 خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36)
 


گوئینث پالترو، کری واشینگتن، دایان کروگر و کریستن استوارت دیگر ستاره هایی هستند که در لیست تاپ تِن خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 قرار دارند. پالترو در مراسم اسکار 2016 پیراهن سفیدی از تام فورد پوشید. کری واشینگتن در مراسم امی 2016 پیراهنی مشکی از برندون مکسول به تن داشت. دایان کروگر که با استایل خاص و منحصر بفردش چه در مراسم مختلف، چه در زندگی روزمره مشهور است، در جشنواره فیلم آمریکایی دوویل 2016 وی پیراهن زیبایی از الی صعب به تن داشت.
 
کریستن استوارت یکی دیگر از ستاره های جسور روی فرش قرمز است. او که سالهاست یکی از چهره های تبلیغاتی برند شنل است، در جشنواره کن 2016 بار دیگر روحیه سرکش خود را با پوشیدن تیشرت و دامن سفیدی از شنل و کفش های کریستین لوبوتن نشان داد. ضمن اینکه رنگ موی بلوند پلاتینه استوارت ظاهراً الهام‌بخش استایل ستاره های دیگر شده و حتی تیلور سوئیفت و دیگران هم آن را امتحان کردند.
 
 خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36)
 


لوپیتا نیونگو، بازیگر 33 ساله کنیایی-مکزیکی، یکی از ستاره هایی است که باید به خاطر استایل خاص میکاپ و مو و شیک پوشی اش به او تبریک گفت. لوپیتا یکی از جسورترین چهره ها روی فرش قرمز است و کمتر پیش می آید منتقدین دنیای فشن را ناامید کند. مجله پیپل در سال 2014 او را زیباترین زن سال نامیده بود. 
 
خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36)
 


از بلیک لایولی، بازیگر 29 ساله آمریکایی، همیشه با شیک پوشی و زیبایی اش یاد می شود. پیراهن هایی که او در جشنواره کن 2016 پوشید، در مجلات مد و شبکه های اجتماعی بسیار سر و صدا به پا کردند، زیرا با وجود بارداری لایولی، این پیراهن ها به تن این بازیگر خوش پوش، یکی زیباتر از دیگری به نظر می رسیدند.
 
خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36) 
 
پیراهن آبی ورساچه در جشنواره کن، پیراهن کوتاه سفید شنل در مراسم amfAR، پیراهن سیندرلایی زیبایی از ویوین وستوود در جشنواره کن، پیراهن بربری زیبایی در مراسم مت گالا، پیراهن مشکی ورساچه و پیراهن کوتاه الی صعب و چندین و چند تیپ دیگر که همه آنها یکی از دیگری زیباتر بودند، استایل خاص و شیک بلیک لایولی را تشکیل می دهند. به جرأت می توان گفت بلیک یکی از خوش استایل ترین ستاره های چند سال اخیر است.
 
خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36) 
 


کیت بلانشت، بازیگر و کارگردان تئاتر استرالیایی، نه فقط به خاطر سبک متفاوتش در لباس پوشیدن، بلکه به خاطر شخصیت منحصر بفردش، یکی از آن ستاره هایی است که فوق العاده در دنیای هالیوود و همچنین دنیای فشن مورد احترام است. پیراهن سبز روشنی جورجو آرمانی که او در مراسم اسکار 2016 پوشید، بدون شک یکی از بهترین و شیک ترین لباس هایی بود که در سال 2016 روی فرش قرمز دیدیم و اکثریت مجلات مد و وبسایت های فشن روی این موضوع اتفاق نظر دارند. برای مراسم بفتای 2016 کیت پیراهنی از الکساندر مک‌کوئین و جواهرات تیفانی انتخاب کرده بود. پیراهن زیبای ژیوانشی کیت در مراسم گلدن گلوب 2016 فراموش نشدنی بود.
 
خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36) 
 
خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36)  
 


در رتبه های بعدی خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 مجله این‌استایل، جسیکا آلبا، آلساندرا آمبروزیو، بیانسه، رز بایرن، جسیکا چستین، پریانکا چوپرا، مایلی سایرس، کلیر دینز، کارا دلوین، کیرستن دانست، داکوتا فنینگ، ال فنینگ، جین فوندا، لیدی گاگا، سلنا گومز، نائومی هریس، کیت هادسون، رزی هانتینگتون-وایتلی، کندال جنر، داکوتا جانسون و میراندا کر قرار دارند.  
 
 خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36)
 
 مجله فشنیستا نیز فهرست خوش استایل ترین زنان و مردان سال 2016 را به این ترتیب معرفی نموده است: زندِیا، بلا حدید، سیه‌نا میلر، داکوتا جانسون، اما استون، ریحانا، سولانژ ناولز، کریستن استوارت، الکسا چانگ، نائومی هریس، روث نگا، میشل اوباما، آلساندرو میشل و جرد لتو، رایان گاسلینگ، لیدی گاگا، ال فنینگ، سلین دیون، کیت بلانشت، آلیسیا ویکاندر، بری لارسون، جولیان مور، اولیویا وایلد و ... 
 
خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36) 

مجله گلمور به ترتیب کریستن استوارت، اف‌کی‌ای توئیگز، اما واتسون، کیت دوشس کمبریج، تیلور سوئیفت، لوپیتا نیونگو، کیرا نایتلی، جنیفر لارنس، ویکتوریا بکهام، آنجلینا جولی، اسکارلت جوهانسون، اما استون، بلیک لایولی، بیانسه، جنیفر آنیستون، الکسا چانگ، کندال جنر، سیه‌‌نا میلر، کری واشینگتن، کارا دلوین، دایان کروگر، زوئی سالدانا، ریتا اورا، جی جی حدید، کیتی پری، لیلی جیمز، جنیفر لوپز، الی گولدینگ، جسیکا چستین و لیلی کالینز را در لیست خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 خود قرار داده است که هنوز رأی گیری آن ادامه دارد.
خوش استایل ترین ستاره های سال 2016 (36)