شهروند| بهار امسال که شهر آفتاب افتتاح شد، باران آمد و غرفهها را آب برد. بعضی از سازههای موقت نمایشگاه هم واژگون شد و خیلیها از خطر افتتاح شتابزده این نمایشگاه انتقاد کردند. سالهای زیادی ترافیک منطقه سئول- چمران بهعنوان اصلیترین دلیل انتقال نمایشگاهها از منطقه سئول به شهر آفتاب بود؛ حالا هم مسأله همین است. همچنان بسیاری از نمایشگاههای تخصصی دراین نمایشگاه برگزار می شود. هفتههای اخیر که تهران با ترافیک سرسامآوری مواجه شد، چمران، رئیس شورا باز هم وجود این نمایشگاه را بهعنوان عامل ترافیک تهران مطرح و حتی اعلام کرد که اگر لازم باشد، برای برچیدن آن زنجیره انسانی تشکیل میدهد. حالا نایبرئیس کمیسیون معماری شورای شهر تهران که خود درسالهای قبل عضو هیأتمدیره شرکت سهامی نمایشگاههای بینالمللی تهران بوده است، دریک نشست خبری توضیحاتی را در اینباره ارایه کرد: «اگر مسئولان شهرداری مدعی هستند که دولت باید سایت سئول را تعطیل کند، چرا خودشان در بوستان گفتوگو نمایشگاه برگزار میکنند؟ اگر راست میگویند، مانع برگزاری نمایشگاه درمصلی شوند. مصلی برای نماز مردم پیشبینی شده و قطعا اگر حادثهای درحین برگزاری نمایشگاه رخ دهد، شاهد فاجعه خواهیم بود. چمران یکبار برای همیشه جلوی برگزاری نمایشگاه دراین مکانها را بگیرد، چون نمایشگاههای متعددی ازجمله در سالن حجاب، سئول، بوستان گفتوگو، برج میلاد و... برگزار میشود که باید ساماندهی شود.»نایبرئیس کمیسیون معماری شورا با برشمردن مشکلاتی که به ترافیک سئول دامن میزند، هم توضیحاتی را ارایه کرد: «دسترسی نداشتن به مترو یکی از مشکلات است، درحالی که درجنوب نمایشگاه خیابانی توسط صداوسیما به مدت ١٠سال است که اشغال شده و با نصب زنجیری این خیابان را به پارکینگ خودروهای خود بدل کردند و تا زمانی که من در نمایشگاه بودم، بارها به صداوسیما نامه زده و حتی به شورای تأمین نیز این تخلف را اعلام کردم. درباره قرارداد مالی شرکت نمایشگاهها با پلیس همچنان روی حرف خود هستم، چون خودم یکی از قراردادها را امضا کردهام.» تندگویان از منفعتطلبی شهرداری درخصوص صنعت نمایشگاهی، انتقاد کرد.
بخش دیگری از صحبتهای تندگویان هم درباره واگذاری نمایشگاه به بخش خصوصی بود: «هرجا بحث درآمد مطرح است، برونسپاری سخت میشود. نمایشگاهها باید به بخش خصوصی واگذار شود اما در ایران نمایشگاهها به جای مابهالتفاوت بدهیها واگذار میشود. شرکت نمایشگاهی سایت سئول را به صندوق وزارت رفاه واگذار کرد که میخواستند آنجا کیوسکهای نظامی مستقر کنند اما مگر میشود درمحلی که صنعتگر خارجی به عرضه محصولات خود میپردازد، ارتش دخالت کند؟» نایبرئیس کمیسیون معماری شورا بارها اعلام کرده است؛ مخالف ساخت سایت نمایشگاهی ازسوی شهرداری است: «شورای دوم، نمایشگاه سئول را دلیل قفلشدن تهران دانسته و با یک مصوبه شتابزده شهرداری را ملزم کرد که مانع برگزاری نمایشگاه شود. شهرداری هم ملزم به ساخت سایت نمایشگاهی ازطریق جذب سرمایهگذاری خصوصی شده بود اما نتوانست نسبت به جذب بخش خصوصی اقدام کند و از سرانه شهر، شهر آفتاب را ساخت. حالا یک سایت ١٧٠٠میلیاردی داریم اما به دلیل درگیریهای دولت و شهرداری صنعت نمایشگاهی درحال ضرر است. تعطیلی یا جابهجایی نمایشگاهی با ٣٢٠ پرسنل و ٦٠سال قدمت، راحت نیست اما باید موضوع برگزاری نمایشگاه تخصصی و فوقتخصصی میان شهر آفتاب و سئول ساماندهی شود، به شرطی که پای دولت و شهرداری درمیان نباشد.» به اعتقاد او، نمایشگاه شهر آفتاب تمام زیرساختها را ندارد اما میتوان آنها را ایجاد کرد: «معتقدم عدد ١٧٠٠میلیارد تومان واقعی نیست، با این حال نهایتا با ٤٠٠میلیارد تومان میتوان کل متراژ مورد نیاز تا فاز ٣ برگزاری نمایشگاه را ایجاد کرد و بعد از برگزاری از خود نمایشگاه درآمد کسب کرد.»
احتمال بررسی رفتن مسجدجامعی از شورا
ازهفته گذشته تا همین حالا خبرها حاکی از انتخاب احمد مسجدجامعی بهعنوان رئیس جدید کتابخانه ملی مطرح است. حقانی، عضو اصلاحطلب شورا روزجمعه اعلام کرد، پیشنهاد اخیر در فراکسیون اصلاحطلبان بررسی میشود، درحالی که تندگویان هم از احتمال بررسی این موضوع درجلسه روز یکشنبه خبر داد: «جمعبندی من از نحوه گفتار مسجدجامعی این است که از شورا برود، خستگی از شورا و ناکارآمدی کل شورا ازجمله این دلایل است؛ چراکه بعضا مسجدجامعی عنوان کرده که طی این سالها شورا کارآمد نبوده است.»
علی ربیعی وزیرتعاون، کار و رفاه اجتماعی
دیروز به علت یک اشتباه فنی متن کامل یادداشت علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با عنوان کالبدشکافی یک گورخوابی به طورکامل به چاپ نرسید. با پوزش و تصحیح، متن کامل این یادداشت امروز از نظرتان میگذرد.
روزنامه شهروند با خبرنگاری دلسوز گزارشی درباره «گورخوابها» منتشر میکند. یک کارگردان سینمای ایران، نامهای خطاب به رئیسجمهوری مینویسد و از فرآیند منجر به پیدایش این وضع برای شماری از هموطنان خود شکوه میکند؛ درکنار این دغدغهها و در ساحتی دیگر شهردار پایتخت و برخی رسانهها از موضع ضدیت با سرمایهداری و ضرورت مقابله با فقر به دولت میتازد تا یک مسأله اجتماعی انسانی را به یک منازعه سیاسی تقلیل دهد. چیزی اما درمیان این غوغا بر سر گورخوابی گم شده است: تلاش برای درک واقعیت و یافتن راههایی برای فراتر رفتن از آنچه همواره به صورتهای مختلف درگوشه و کنار جامعه بروز میکند.
من برای فراتررفتن از بازار داغ ابراز احساسات، روز پنجشنبه ٩ دیماه ١٣٩٥ شخصا راهی نصیرآباد شدم تا گورخوابها را ملاقات کنم و دراین میان شخصا با پرویز (گورخوابی که این روزها تصویرش درشبکههای اجتماعی دست به دست میشود) و تعدادی دیگر از گورخوابها به صحبت نشستم. مشاهداتم از پدیده گورخوابی و حاصل گفتوگوهایم با پرویز، اجازه میدهد تا بخشی از واقعیت گمشده این پدیده را آشکار کنم.
پرویز به گفته خودش فروشنده پیشین لوازم صوتی و تصویری با وضع خوب اقتصادی بوده که ابتدا به صورت تفننی و برای لذت از تریاک استفاده میکرده است. پرویز سپس با طرد خانوادگی ناشی از اعتیاد مواجه میشود، همسرش طلاق میگیرد و فرزندان دیگر حاضر به پذیرش پدری که بر اثر اعتیاد دیگر ثروتی ندارد، نیستند. بدینسان بیخانمانی و کارتنخوابی آغاز میشود.
پرویز دوبار در کمپهای ترک اعتیاد بستری شده، اما به قول خودش تحمل درد ناشی از عدم مصرف موادمخدر را نداشته و کمپ ترک اعتیاد را ترک گفته است؛ چراکه در کمپ دسترسی به موادمخدر امکانپذیر نیست و البته پرویز خارج از کمپ تبدیل به ناقل مواد میشود و میتواند کسب درآمدی برای مصرف روزانه خودش نیز داشته باشد.
با توجه به اینکه فشار کنترل خریدوفروش مواد درتهران بیشتر و دستیافتن به مواد گرانتر است، گورستان برای پرویز دومزیت عمده دارد: رفتن به حاشیهنشینی دور از تهران مکان بهتری برای دسترسی به مواد و همچنین کسب درآمد احتمالی از مسیر انتقال مواد است.
این روایت مختصر، از چهار بُعد فرد، خانواده و جامعه و دولت مسأله را قابل تأمل میکند. پرویز بیکار نبوده و از شدت فقر راهی گورستان نشده است، بلکه وی قربانی ناهنجاری جامعه و مسیر لذتجویی ازطریق مواد و طرد اجتماعی است. نظام سیاستگذاری را میتوان برای گسترش گرایش به موادمخدر نقد کرد، اما هر آسیب اجتماعی، دارای سطحی از تأثیرگذاری عوامل فردی نیز هست.
پرویز به اجبار معتاد یا رانده نشده، بلکه قربانی اقدام خویش درجامعهای که در آن رها شده نیز، است. شاید لذت مصرف برای فراموشی دردها و خاطرات گذشته دربهبود نسبی عامل دیگری هم بوده باشد. پرویز همچنین قربانی عدم حمایت خانوادگی است. خانواده به هر دلیل از وی حمایت نکردهاند و درمقطعی وی به دلیل احتمال آسیب رساندن به منابع خانواده، طرد شده است. نقد سیاستگذار و دولت دراین عرصه نیز امکانپذیر است اما این واقعیت کتمانپذیر نیست که خانواده نیز کارکردهای حمایت اجتماعی گذشته خود را از دست داده است.
کارکرد حمایت اجتماعی خانواده دیگر به درستی عمل نمیکند. با تجربیات مطالعاتیام براین باورم که خانواده نقش بیبدیلی در احیای انسانها دارد و مسئولیت اجتماعی درجامعه باید با اتکا به عمومیت یافتن ارزشهایی نظیر اعتماد و حمایت اجتماعی گسترش یابد. خانواده آغوش گرم و پشتیبانی با مهر برای فرد آسیبدیده نیست. همسر به راحتی طلاق میگیرد و فرزند هم به راحتی طرد میکند.
مشاهده میکنیم که گورخوابی پرویز، محصولی فردی- اجتماعی است که ترکیبی از گزینشهای فردی و عوامل ساختاری نظیر فرآیندهای منجر به تضعیف حمایت اجتماعی خانوادگی یا تمایل به مصرف موادمخدر آن را پدید آوردهاند. پدیده گورخوابی بخشی از فرآیند اجتماعی و اقتصادی حاشیهنشینی نیز هست. مطالعات نشان میدهد که سه موج حاشیهنشینی را میتوان درشهری نظیر تهران متمایز کرد. موج اول حاشیه ناشی از مدرنیزاسیون و تأسیس کارخانجات درتهران و در دسترسبودن زمین ارزان یا مجانی برای سکونت کارگران کارخانههای اولیه در ایران است. اینها حاشیهنشینهایی ناشی از صنعتیشدن اولیه هستند. کارخانجات در اطراف منطقه غربی و شرقی راهآهن (افسریه، خاوران و جوادیه، خزانه) همین موج را تقویت کردهاند. موج دوم حاشیهنشینی از دهه٤٠ به بعد در اطراف جاده قدیم و مخصوص کرج و توأم با صنعتیشدن و مهاجرات کشاورزی از روستاها به تهران شکل گرفت. موج سوم اما حاصل تبدیلشدن روستاهای اطراف شهرها به حاشیه شهری است، یعنی روستاهای موجود، حاشیه میشوند و غالبا کیفیت زندگی نیز در آنها سقوط میکند. محل جدید زندگی پرویز محصول موج سوم است.
موج سوم حاشیهنشینشدن پیآمدهای مهمتری دارد. روستا درموج سوم، به دلیل نبود کشاورزی دیگر مکانی اقتصادی نیست، فرآیندهای ارتباط سبک زندگی تغییر کرده است. بیکاری و تغییر سبک زندگی سبب میشود همه مصایب شهر و ازجمله آسیبهای اجتماعی آن بر سر روستا خراب میشوند. اینگونه حاشیه، برخلاف حاشیه موج اول، حاصل پیوندخوردن موقعیت حاشیهای به شهر و از دست رفتن کل ویژگیهای مثبت شهرینشدن روستاست. پرویز و سکونتگاهی که در آن زندگی میکند، مدلی از حاشیهنشینی است که گویی هنوز ابعاد مهم آن شناخته نشده است.
من معتقدم، حاشیه به نوعی نیز ناشی از خلاقیت و توانمندی کسانی است که گویی از دولت ناامید شدهاند و چون دولت قادر به ساماندهی ایشان نیست، خودشان دست به کار میشوند. دولتها تا مدتها حاشیه را به رسمیت نمیشناسند و به طرق مختلف با آن مقابله میکند، اما در انتها با تأخیری طولانی (که حاشیه و مناسبات فرهنگی و اجتماعی آن کاملا شکل گرفته و دیگر امکان بازسازی و شکلدهی مطلوب وجود ندارد) حاشیه به رسمیت پذیرفته میشود و ارایه خدمات شهری (نظیر آب، برق و...) به آنها شروع میشود. واقعیت مهم در سیاستگذاری حاشیهنشینی مداخله بهموقع دولت است.
مطالعه همین منطقه نصیرآباد نشان میدهد؛ وقتی دولت درچند کیلومتر دورتر در شهرک اندیشه با ارایه طرحهای کارشناسیشده مداخله بههنگام داشته است، یک مکان کاملا قابل قبول پدید آمده است. تفاوت کیفیت ساختوسازها و زندگی در شهرکهایی نظیر اندیشه و جاهایی نظیر نصیرآباد، نشان میدهد که مداخله دولتها تا چه اندازه میتواند مهم باشد. مداخله دیرهنگام دولتها برای تنظیمگری، قواعدگذاری و مبارزه با متخلفان، برای ساماندهی حاشیه، سبب ناکارآمدی مداخلات و ایجاد مشکل در اداره آنها میشود. بدینسان با نگاهی به نقش پدیدههای پیش گفته، سیاستگذاران و نخبگان و کنشگران اجتماعی باید ماهیت متفاوت موجهای سهگانه حاشیهنشینی را درک کنند و برای بهبود وضع آن برنامه منسجم داشته باشند.
مورد پرویز که با گزارش یک روزنامه به موضوع مهمی در سیاست رفاهی و اجتماعی کشور بدل شد، میتوانست به گونه دیگری نیز دنبال شود. مواجهه منتقدانه با مسائل ضروری است، اما کنشگری ساحت دیگری است و مستلزم مشارکت شهروندی منتقدانه و فعال توأم با یکدیگر است. نقش جامعه در کلان آن درپدیده پرویز قابل تبیین است. جامعهای که نسبت به رخدادها نوعی بیاعتنایی دارد، جامعهای که درمواجهه با حوادث تلخ فقط به عکسبرداری میپردازد (چندی پیش از تهیه فیلم خودسوزی که درفضای مجازی میچرخید، برای فیلمبردار بیدغدغهای که به جای مداخله فقط به تصویربرداری مشغول بود، متأسفم) جامعهای که فردگرایی منفی اجازه مشارکت درحل مسائل اجتماعی از انسانها را گرفته است. من فکر میکنم بخشی دیگر از پرویزشناسی مربوط به اتفاقات مهمی است که درعرصه اجتماعی و تغییرات درنهادها و ارزشهای آن رخ داده است.
نکته آخر اینکه در بررسی پدیدههایی نظیر پرویز، هم روانشناسی فردی، هم تغییرات خانواده، هم مسئولیت جامعه و هم عملکرد و سیاستگذاری دولت تأثیرگذار هستند و بدون نادیدهگرفتن این چهارگروه تحلیل و واکاوی این پدیده امکانپذیر نیست. برای مواجهه با این پدیده نیز، ایجاد زمینهها برای همراهی و نقشآفرینی ابعاد چهارگانه فوق ضروری است. انسانهای توانمند و امیدوار، خانواده پشتیبان، جامعه پویا و سیاستگذاری صحیح مسیری است که باید بپیماییم.
| سامی ریگی| ماده ٦٨٠ حقوق شهرونگی: هرکس مجاز است از بین تفریحات بیشمار درکشور، هرکدام را که مایل بود، به جز کنار دریا و دور دور با ماشین و چادرزدن کنار رودخانه و جنگلگردی و تورهای شاد و آفرود کویر و سینما و کنسرت و شنا در دریا و قلیانکشیدن و پیادهروی با دوستان و پارکرفتن و درکافه موزیک گوشدادن و... انتخاب کند! آهان، بازیهای موبایلی هم جز لیست تفریحات مجاز نیست!
شهرونگ خبرنگار: سلام، من از یک قهوهخانه این گزارشرو برای ستون شهرونگ خبرنگار تهیه میکنم. اینجا همه جوانها نشستهاند و مشغول اتکزدن هستند، این بازی موبایلی باعث میشه که اقوام و قبایل و طایفههای ایرانی با هم درگیر بشوند! من از مسئولان میخوام که این بازی را فیلتر کنند، این همه سرگرمی درکشور هست، بروند برنامههای تلویزیون را ببینند و با موبایلشان عدد ١ را به سامانه بفرستند و برنده ماشین و ویلا و ژیلا شوند!
آیدین سیارسریع طنزنویس idin.sayyar@yahoo.com
یکی از تفریحات ما نخبگان، اندیشمندان و برگزیدگان عالم امکان این است که بعد از فروش فیلمهای عامهپسند و به اصطلاح گیشه ازمیزان گرایش عوامالناس به این فیلمهای سطحی و مبتذل تعجب میکنیم و البته تحلیلهای متفاوتی دراین زمینه داریم. دریک تحلیل ما با ریش پروفسوری یا سبیل استالینی به صندلی کافه تکیه زدهایم و درحال دودکردن مظاهر روشنفکری اظهار میداریم که «نئولیبرالیسم اساسا همین را میخواهد» و درتحلیل دیگر، با معرفیکردن کشور سوییس بهعنوان خاستگاه فکری و ژنتیکی خود از مردم عقبمانده ایران گلایه میکنیم و البته این سلایق نازل را طبیعی میدانیم، چون مردمی که به فلانی رأی دهند، معلوم است که چه فیلمهایی به مذاقشان خوش میآید! بعد هم بهعنوان تکمله میافزاییم: تو سوییس که اینجوری نیست! شما ندیدین. یه فیلمی دارن به اسم امریکن پای، ساخته روبرتو روسلینی، هرسال رکوردهای فروش رو جابهجا میکنه. در تازهترین ابراز شگفتی از وضع فروش سینمای ایران، دغدغهمندان هنر و فرهنگ کشور با تجمع درشبکههای اجتماعی و برخی کافههای معتبر تهران اقدام به تعجب از فروش بالای فیلم سلام بمبئی کردند. البته من هرچه فکر کردم، نتوانستم بفهمم از این یک رقم دیگر چرا تعجب کردند. فیلم از مجموعه عناصر به فروش رساننده فیلم فقط کیم کارداشیان را ندارد. نخستین عنصر، محمدرضا گلزار که اگر درفیلم عروسی بنده هم حضور پیدا کند، فیلم حداقل ٥٠٠میلیون تومان میفروشد. دومین عنصر بنیامین بهادری و همسرش، سومین عنصر دورزدن ممنوعیتها و محدودیتها که این آخری خیلی جواب میدهد. این روزها فیلمهایی که میخواهند بفروشند از تکنیک تیترزنی «بازیگر معروف زن در استخر» استفاده میکنند. برای سایتهای اینترنتی تنها چیزی که اهمیت دارد، بازدید است و کلیک و کشاندن مخاطب به سایت. همین میشود که مثلا عکس خانم بازیگر را که در استخر خشک و خالی بدون آب با حجاب کامل ایستاده، منتشر میکنند و چنین تیتری میزنند و با روح و روان و اعصاب جوان مردم بازی میکنند. درسینما هم شاهد چنین روندی هستیم. مثلا مخاطب تیزر فیلم را میبیند و میگوید: اوه اوه! این خانم متشخص برزیلی داره تو ساحل دنبال رضا عطاران میدوه! بریم ببینیم بالاخره بهش میرسه یا نه. یا درهمین سلام بمبئی هم شاهد چنین تبلیغاتی بودیم. آنوقت یکسری مغرض معاند و مخالف اعتلای سینمای ایران میگویند؛ سانسور چیز بدی است. به ضرس قاطع عرض میکنم سانسور نهتنها بد نیست بلکه یک تعامل مثبت بین مسئولین و هنرمندان است. به این ترتیب که دوستان هر روز خطوط قرمز را پررنگتر میکنند، هنرمند اینها را دور میزند و کارش هم میفروشد. هر دوطرف هم راضی، دندان لق ناراضی! خب اگر این سانسور و محدودیت نباشد، این جنس ناجور را چه جوری بدهد دست مخاطب؟ به هرحال باید بپذیریم همه جای دنیا، سینما برای سرگرمی است. مخاطب با پف فیل و چیپس و پفک نمیرود که جستاری درباب نقد عقل محض و گفتاری درباب پدیدارشناسی روح بشنود و ببینند. مسأله اینجاست که ما برای سرگرمی هم ارزش قایل نیستیم و فکر میکنیم سرگرمیسازی همان آبگوشتیسازی است و کلا اینگونه مقولات را ساده میشماریم. امیدوارم با این نطق کوتاه بنده تمام مشکلات سینما، سلیقه مخاطب، گیشه، کارگردانی، امپکس، نودال، سینه موبیل و خانواده محترم رجبی به مسیر درست هدایت شوند و دیگر شاهد فروش هیچ فیلمی درکشور نباشیم!
سیمای هنرمنداناستاد علی نعمتهنرمندی به قدرت و استعداد و با تکیه بر نیروی ایمان شاهکارهای آفریده و امروز در موزهها کاخهای بزرگ دنیا درخشش و جلوه خاص دارد. یکی از مسایلی که از دیرباز، در شناساندن کشور ما به جهانیان تاثیر بسزایی داشته و نام ایران و ایرانیان را در سراسر گیتی بلند آوازه ساخته است هنرهای ملی ما و آثار ارزندهای است که زاییده دستهای هنربار و اندیشههای پر ایمان هنرمندان ایرانی است. هنرهای ملی ایرانیان که هر کدام به نوبه خود دارای ارزش خاصی میباشند عبارتند از: خاتمکاری- منبتکاری- قالیبافی- زریبافی- کاشیسازی- میناکاری- تذهیبکاری- مینیاتورسازی و فنون مختلف دیگر که امروز مورد توجه و استقبال مردم جهان قرار دارد و برای هر یک از آنها اعتبار و اهمیت خاصی قایل میباشند. با توجه به اهمیت موضوع، از این پس، کوشش ما نیز بر این پایه خواهد بود که خوانندگان گرامی مجله "هنر و مردم" را با هنرهای ملی ایران و هنرمندانی که این شاهکارهای هنری را با نیروی ایمان و ذوق و قریحه خود میآفرینند، بتدریج آشنا سازیم. استاد علی نعمت هنرمند خاتمکار، نخستین چهرهای است که ما در این شماره به معرفی او میپردازیم و شما را با او که به حق یکی از هنرمندان چیرهدست و مبتکر کشور ما بشمار میرود و آثار ارزندهاش امروز در موزهها و کاخهای بزرگ دنیا معرف ذوق لطیف ایرانی است بیش از پیش آشنا میکنیم. اما پیش از معرفی این هنرمند، بجا است که اگر برای مزید اطلاع خوانندگان شمهأی درباره خاتمکاری و تاریخچه این هنر ظریف بطور اختصار درج کنیم: خاتمکاری یا بعبارتی خاتم بندی از هنرهای است که بصورت امروز ،تقریبا از چهارصد یا پانصد سال پیش در ایران رایج بوده و در حقیقت از زمان سلطنت صفویان رو به تکامل نهاده است . خاتمکاری در عصر صفویان آنچنان مورد توجه بوده که بعضی از شاهزادگان هنرمند و با ذوق صفوی مانند سلطان میرزای صفوی در این کار استعداد قابل توجهی داشته و ساعات فراغت خود را بکار خاتم کاری که در آن زمان به « خاتم بندی » مشهور بوده مصروف میکرده اند و فرار گرفتن این هنر را مایه فخر و مباهات خود میدانسته اند . مصالح –مصالح و مواد اولیه ای که در ساختن خاتمکاری بکار میرود، عبارت است از: 1-چوب(انواع مختلف) 2-استخوان(انواع گوناگون) 3-عاج 4- فلزات 5- سریشم(نوعی چسب) 6-نخ پرک 7- رنگ (برای رنگ کردن استخوانها ). در دوران صفویه خاتمکاری در شهرهای جنوبی ایران بخصوص در شهر های شیراز –اصفهان و کرمان راه پیشرفت و ترقی را بسرعت پیموده و هنرمندان آن دوره آثار بسیار زیبا و قابل توجهی از خود باقی گذاردند اما در دوره قاجاریه بعلت [21] عدم توجه اولیای امور به خاتمکاری، متاسفانه این هنر رو به انحطاط و زوال گذارد و هنرمندان خاتمکار بتدریج دلسرد شده از کار خود کناره گرفتند و تنها معدودی از خاتمکاران در گوشه و کنار ایران، بطور پراکنده بکوششهای هنری خود ادامه دادند. میز خاتم هدیه اعلیحضرت همایون شاهنشاه به علیا حضرت ملکه انگلستان خوشبختانه با ظهور سلسله پهلوی و دوران سلطنت رضا شاه ، به موازات توجه خاصی که به صنایع مستظرفه مبذول شد و موجبات احیای آنها فراهم گردید ،هنر خاتم سازی نیز از حال رکود خارج شد و باردیگر راه پیشرفت و تکامل گرفت و در این دوران بود که آثار درخشان و تحسین انگیزی مانند « تالار خاتم » ساخته شد و باید دانست که سازندگان این آثار پر ارزش هنرمندان شایسته ای بودند که سالها در گمنامی و انزوا بهسر میبردند. |
استاد نعمت در سال 1317 به تهران آمد و با سایر هنرمندان خاتمساز، در ساختن تالار خاتم همکاری نزدیک و صمیمانه ای بعمل آورد، آنگاه به منظور تکمیل هنر خود، مدتی نیز نزد [22] مرحوم محمد حسین صنیع خاتم، استاد مشهور و فقید خاتمسازی بکار مشغول شد و در سال 1328بنا به پیشنهاد آن مرحوم در کارگاه خاتمسازی هنرهای زیبای کشور مشغول کار شد. پس از در گذشت مرحوم صنیع خاتم ،به پاس زحمات و کوششهای قابل تحسینی که علی نعمت در پیشرفت هنر خاتمکاری بعمل آورده بود ،از طرف هنرهای زیبای کشور برپاست کارگاه مزبور منصوب گردید و فعلا نیز در این سمت به ادامه کوششهای هنری اشتغال دارد. امروزه در کارگاه خاتمسازی هنرهای زیبای کشور جمعی از هنرمندان زیر نظر استاد علی نعمت با کوشش و تلاشی خستگی ناپذیر، به خلق آثار نو و جالبی در زمینه های خاتم کاری مشغول میباشد ،آثاری که بدون شک در معرفی هنر ملی ما بهجهانیان تاثیر فراوانی در بر دارد. از کارهای بسیار جالب و در خور تقدیری که استاد علی نعمت تاکنون ساخته و اغلب اهدا گردیده است ، می توان آثار زیر را نام برد: 1_ سرویس بسیار زیبای لوازم التحریر که از طرف محمدرضاپهلوی به رئیس جمهور ایتالیا اهدا گردید. |
4_ میز خاتم با طرح جدید و کاملاً ساده، که فعلاً در موزه هنرهای زیبای کشور حفظ میشود. این میز ساده خاتم نیز از ذوق و ابتکار بیپیرایگی سازنده آن که میخواهد کارش خالی از تقلید باشد، حکایت میکند. به پاس کوششها و مجاهدات قابل تحسینی که استاد علی نعمت درساختن آثار پرارزش هنری خود نشان داده و در زمینه کار خاتمکاری افتخاراتی برای مردم و میهن خود در کشورهای دیگر کسب نموده، بارها افتخار شرف یابی به پیشگاه مبارک شاهنشاه را بدست آورده و مورد تفقد شهریار هنر پرور ایران قرار گرفته است، با توجه به همین نکته است که در چهارم آبان ماه سال گذشته استاد نعمت به اخذ نشان درجه یک همایون نایل گردید و در نمایشگاه جهانی بروکسل نیز نشان طلای «گراند پری» بزرگترین و ارزندهترین جایزه نمایشگاه را دریافت نمود. |
در دوره رضا شاه کبیر وقتی لزوم احیای صنایع مستظرفه احساس شد کارگاه کاشی سازی نیز تاسیس گردید و از شش هزار سال پیش جنبشی برای پیشرفت دادن هنر سرامیک در هنرهای زیبا آغاز شده است که نتایج آن به تدریج به دست میآید. [16] چگونگی تهیه اشیاء سرامیک غالباً دارای لعاب میباشند بنابراین هر شیئی سرامیکی از دو قسمت ساخته میشود یکی از قسمتی که اسکلت اصلی شیئ را تشکیل میدهد و در اصطلاح به آن بدنه میگویند و دیگری قسمتی که به اسکلت اصلی شفافیت رنگ و نقش میدهد و لعاب نام دارد. | |||
مجموعه ای از کوزه ها قبل از رفتن به کوره |
گاه چسب خاک زیاد است و گاه مواد ناخالص خاک آنرا غیر قابل مصرف مینماید زمانی پس از آنکه ظرف مورد نظر ساخته شد در موقع خشک شدن ترک میخورد و یا در کوره و هنگام پخت ترک برداشته و یا میشکند و این عیوب همه با ترکیب کردن خاکها و سنگها با نسبتهایی که در آزمایشگاه بدست میآید برطرف میگردد. در ساختن گلهای مختلف اغلب انواع خاک رس انواع کائولن انواع کوارتز و کوارتزیت و انواع فلدسپات و گاهی موادی از قبیل کربنات کلسیم و اکسید روی و تالک به کار میرود. وقتی خاکهای مختلف ترکیب شد در آسیابی که به شکل استوانه است و در آن گلولههایی از جنس چینی سخت یا سیلکس وجود دارد با آب برای مدتی میگردد تا کاملاً نرم شود سپس مخلوط گل و آب که بصورت دوغ آب یا به قول فرنگیها slip میباشد در دستگاهی به نام آژیتاتور که دارای پروانه متحرکی است ریخته میشود و از الک ریزی میگذرد و آب زیاد آن به وسیله دستگاه فیلتر پرس گرفته میشود. قالبهای گل پس از خروج از دستگاه فیلتر پرس برای مدتی نزدیک به یک ماه در انبارهای گل انبار میگردد تا تخمیر لازم انجام گیرد. | |||
کوره کاشی سازی
|
این گل سپس به دست هنرمندان ارزنده و شایستهای که هر یک در کار خود استاد میباشند روی چرخ کوزهگری رفته و یا با دست و به صور مختلف کوزه و گلدان و پایه آباژور و بشقاب و کاسه و مجسمه و دهها فرم دیگر درمیآید . هنرمندانی که در این رشته کار میکنند و به توده گل فرم میدهند و آثار بدیع هنری را به وجود میآورند عبارتند از : آقای محمد شب بویی که در فن چرخ کاری کمال مهارت را دارد و سالیان دراز در این رشته کار و کوشش نموده است تا امروز میتواند با ارزش ترین آثار [17] را به وجود آورد . آقای محمد فخارنیا که عمری را در چرخ کاری گذرانده است . آقای منجذب طراح که خود می تواند ظروف مختلف را نیز بسازد و سپس نقش لازم را در روی آن بوجود آورد . خانم شاهین امیرخازن و خانم منیره برومند دو بانوی هنرمندی هستند که هم ظروف مختلف را میسازند و هم آنرا نقاشی میکنند.
|
دوم لعاب کاری: لعاب از ترکیب چند نوع خاک و سنگ از قبیل کائولن و کوارتز و فلاسیات و بعضی مواد شیمیایی مثل کربنات سدیم و براکس و اسید بور یک و در پارهای از مواقع بعضی مواد مخصوص ساخته میشود. لعاب پس از آنکه آماده و به رنگهای مختلف ساخته شد به طرق مختلف روی اشیاء ساخته شده داده میشود و یا بوسیله هنرمندان به وسیله نقوش طراحی شده روی آن ثابت میگردد اشیاء لعاب شده برای پخت مجدد در کوره قرار میگیرد و پس از پخت اشیاء آماده برای استفاده میگردد. |
ذکاء، یحیی. "غیاث نقش بند، نقاش توانا، شاعری خوش قریحه و بافندهای چیرهدست". دوره1، ش1 (آبان41): 7-11، تصویر.
خلاصه:هنربافندگی در دوره صفویه، انواع پارچههای آن عصر: ابریشمی ساده، زربفتومخملی ـ شرحی برتزئینات ونقوش روی پارچهها، ویژگیهای پارچههای دوره شاه عباس ـ شرح حال غیاث نقشبند از مآخذ: "مجمعالخواص" اثر صادفی بیک افشار، "تاریخیزد" ازاحمد طاهری و "تذکره نصرآبادی" و "تذکرهآتشکدهآذر" و "جامع مفیدی" تالیف 1082-1090 ه.ق ـ شیوه طراحی این هنرمند و ابتکارات فنی او دریافت پارچههای "چندتایی" و "مخمل" - رونق نساجی دریزد درزمان غیاثالدین نقش بند و اولادان او.
غیاث نقشبند
یحیی ذکاء
بافتن پارچههای زری که هم اکنون با حمایت هنرهای زیبای کشور طریق کمال میپیماید و کارگاههای این مؤسسه همه روزه نمونههای بسیار نفیس و جالبی از آن را تهیه و ارائه مینماید در وطن ما سوابقی قدیم و طولانی دارد.
نقوش دلنشین بافتههای زری ثمره ذوق، رنج و پشتکار دهها هنرمند سرشناس و حتی گمنام ایرانی است که از برجستهترین و مشهورترین آنان غیاث نقشبند بشمار میرود.
غیاث هنرمندی شایسته بود که با تمام جان بهنر خویش عشق میورزید و چنان در نقاشی بر روی مقوا برای تهیه نقوش پارچه مهارت داشت که او را غیاث نقشبند مینامیدند.
در سطور زیر شما با هنرمندی آشنا خواهید شد که نه تنها خود در بلند آوازه ساختن نام زریبافی میهن ما سهمی عظیم داشته بلکه خانواده او نیز سالیان دراز خدمتگزار جامعه هنری ایران بودهاند.
دوره صفوی عصر طلائی هنر بافندگی در ایرانست و پارچه بافی این زمان همچون بافتن قالی و قالیچه نمونه ایست از صبر و حوصله و استادی بافندگان آن.
پارچههای که در این دوره در کارگاههای یزد و کرمان و کاشان و اصفهان بافته میشد سه نوع بود: پارچههای ابریشمی ساده، پارچههای ابریشمی زربفت(زری)و مخملهای ابریشمی.
این نوع پارچهها معمولاً برای جامههای شاهزادگان و پرده و روپوش بکار برده میشد و بعلت زیبائی و ارزشی که داشت اغلب از طرف پادشاهان صفوی بعنوان هدیه و خلعت برای بزرگان کشورها نیز فرستاده میشد.
تزئینات و نقوش این پارچهها بیشتر عبارت بود از: اشکال انسانی و تصاویر حیوانات و پرندگان و گل و گیاه و گاه مناظری از داستانهای رزمی و بزمی ایران یا تصاویر شاهزادگان در حال شکار نشاط چون بافتن اینگونه مناظر بعلت طرحهای پیچیده و رنگهای گوناگون محتاج به تغییر و تبدیل بیشمار دوک و شانه در دستگاه بافت میباشد از اینرو مستلزم مهارت خاصی بود.
در زمان شاه عباس بزرگ(1308-996 ه.ق.)بعلت حمایتی که از هنر بافندگی مینمود بافت پارچههای زربفت گرانبها توسعه یافت و مردم بعلت آرامش و ثروتی که بدست آورده بودند رغبت زیادی بپوشیدن پارچههای ابریشمی زربفت از خود نشان میدادند.
شاه عباس بزرگ علاوه بر کارگاههای بافندگی که در یزد و کاشان بود، در اصفهان نیز کارگاههای زری بافی و مخمل بافی تأسیس کرد و استادان ماهری را برای تهیه پارچههای گرانبها به اصفهان دعوت نمود.
پارچههای دوره شاه عباس که نمونههایی از آنها خوشبختانه موجود است خصوصیات بافندگی عصر او را بخوبی نشان میدهد و این خصوصیات عبارتست از رنگهای تیره و نقش صور و اشکال اشخاص و گیاهان بصورت طبیعی و حقیقی.
آشنائی با مکانی ناشناختهروبروی ساختمان نیمه تمام مجلس شورای ملی در خیابان بهارستان خیابانی بنام کمال الملک قرار دارد. شما نیز اگر صبحها گذرتان به این خیابان بیافتد در طرف راست خود در محوطه یک میدانگاه کوچک با جوش و خروش و فعالیتی زائدالوصف مواجه خواهید شد – از زیر یک سردر بزرگ و زیبا عدهای را خواهید دید که بعضی بیصبرانه و شتابان و برخی آرام بدرون محوطهای بزرگ قدم میگذارند. با اندکی دقت در میان این عده گروههای مختلفی خواهید یافت – برخی – نقاشند – عدهای در بافتن پارچههای زیبا استادند – بعضی خط زیبا و خوش دارند و بالاخره تعدادی در بافتن قالی – ساختن کاشی، منبت یا خاتم کاری و مانند آنها مهارتی باور نکردنی دارند. این عده با همه اختلافات و تفاوتهای ظاهری صفات مشترکی دارند: همه صاحب روحی بزرگ و حساسند، همه پاک، خداپرست و میهن دوستند و همه اکنون بخانهای میروند که بآنان تعلق دارد اینها همه هنرمندند و اینجا هنرهای زیبای کشور است. [4] از آنجا که بقای ملیت یک قوم بر مبنای حفظ آداب و سنن و هنرهای ملی استوار است در سال 1329 فرمان همایونی برای تشکیل مؤسسهای بمنظور حفظ و صیانت و احیای هنرهای ملی شرف صدور یافت و مقرر گردید کلیه مؤسسات هنری که تابع وزارتخانهها و بنگاههای مختلف دولتی بودند، ضمیمه مؤسسه مذکور شود. در اجرای اوامر ملوکانه و بموجب تصویبنامه هیئت وزیران در بهمن ماه همان سال اداره مستقلی بنام اداره کل هنرهای زیبای کشور در وزارت فرهنگ تشکیل یافت و مؤسسات هنری دیگر کشور نظیر اداره هنرهای ملی در وزارت اقتصاد بدان منضم گردید. هنرهای زیبای کشور ازبدو تأسیس دو هدف اساسی داشت یکی بهبود و توسعه هنرهای ملی و دیگر تشکیل اداراتی که در سایر رشتههای هنری و تربیتی آغاز فعالیت نماید. از آن تاریخ تاکنون هنرمندان و کارمندان مؤسسات تابعه هنرهای زیبا با پشتیبانی شخص اول مملکت و بسائقه روح میهن پرستی و علاقمندی بحفظ مفاخر و مآثر ملی در نیل بمقاصد فوق صمیمانه کوشیدهاند: اداره کل موزهها و فرهنگ عامه وابسته بهنرهای زیبای کشور بمنظور حفظ سنن و آداب و لهجههای محلی خدمات برجستهای انجام داده است. گروههای تحقیق این اداره با زیر پاگذاشتن نقاط دور افتاده میهن ما اطلاعات ذیقیمتی از سنتها – رسوم جشنها – آداب عروسی و عزا – فرق و مذهب افسانهها – اشعار – افسانهها و اساطیر – لباسها و لهجههای محلی بدست آوردهاند که علاوه برآنکه برای متخصصین علوم اجتماعی در داخل و خارج کشور مأخذ قرار گیرد از نظر ایجاد تفاهم و نزدیکی بین آحاد ملت ما اثری ذیقیمت دارد. این اداره حاصل قسمتی از این مطالعات را در موزههای تابعه خود شامل موزههای مردم شناسی – هنرهای تزیینی – هنرهای ملی و یا نمایشگاههای مختلف که گاه گاه بتشکیل آنها مبادرت مینماید مجسم نموده در دسترس همگان قرار میدهد. کوششهای اداره آموزش و هنرهای ملی بمنظور حفظ و صیانت و توسعه هنرهای ملی شایان توجه است. هنرستانهای این اداره در تهران و شهرستانها تا بحال صدها هنرمند برجسته و نمونه در رشتههائی نظیر کاشی کاری – قالی بافی – منبت و خاتم کاری و سایر رشتههای هنرهای باستانی و ملی ایران تربیت نموده و اساتید این هنرستانها با ابداع ابتکارات جالب اصلاحات مفیدی در رشتههای هنری فوق بعمل آوردهاند. کارگاههای اداره آموزش هنرهای ملی شامل کارگاههای قالیبافی – منبت کاری – نقرهکاری – کاشی سازی – زری بافی – مینیاتور و هنرهای تزیینی تاکنون آثار بسیار بدیع و ارزندهای پدید آوردهاند که بارها در مجامع بین المللی با کسب افتخارات و مدالهای برجسته موجب سر بلندی ایران و ایرانی گردیده است. اداره روابط بین المللی و انتشارات هنرهای زیبای کشور برای شناساندن فرهنگ و تمدن وهنرمندان کشور ما عهدهدار وظیفهای بزرگ و مصدر خدمات برجستهای بوده است نمایشگاههائی که این اداره از آثار هنری ایران در کشورهای خارج تشکیل داده و میدهد همواره در جوامع هنری ممالک مختلف با حسن استقبال مواجه گشته و موجب بالا بردن حیثیت بین المللی میهن ما بوده است چنانچه نمایشگاه مینیاتورهای قدیم ایران شامل مجموعهای از کتب خطی و مینیاتورهای کتابخانه سلطنتی و موزه کاخ گلستان در شهرهای پاریس، لاهه، لندن، وین و زوریخ بسیار جالب توجه بوده است. همچنین از طرف این اداره عدهای از جوانان مستعد کشور برای عرضه هنرهای ملی و نیز کسب هنرهای جدید بخارج از کشور اعزام گردیده و میگردند که عده بسیاری از آنان هم اکنون موجب افتخار کشوراند. بمنظور تحقیقات علمای روانشناسی اثر وسایل سمعی و بصری درتعلیم و تربیت عمومی و آموزش علمی غیر قابل انکار است. فیلم خانه سازمان سمعی و بصری هنرهای زیبا تاکنون حلقه های متعددی فیلمهای علمی و تربیتی و نیز فیلمهایی به منظور راهنمایی مردم در مورد برخی مسائل اجتماعی تهیه نموده که در مدارس و محلهای عمومی تهران و شهرستانها نمایش داده شده است . نمایش فیلمهای مستند فیلم خانه شامل فیلمهایی از پیشرفتهای اخیر ایران و همچنین آثار باستانی و هنرهای ملی ایران در ممالک بیگانه در شناساندن کشور ما به بیگانگان تاثیر عمیق و کلی داشته است . چاپخانه سازمان سمعی و بصری از نظر بالا بردن سطح هنری و فنی چاپ موفقیت زیادی کسب کرده است و بجرأت میتوان گفت که کارهای چاپی این چاپخانه با کارهای چاپ شده در بهترین چاپخانههای خارجی برابر است. از اینها گذشته سایر ادارات تابعه هنرهای زیبا نظیر اداره هنرهای دراماتیک و اداره موسیقی وباله همواره سعی داشتهاند هنرمندانی تربیت کنند که از هرگونه آلودگی و انحراف اخلاقی درامان باشند و کوشیدهاند تا محیط هنری سالمی بوجود آورند که در آن اعتیاد کج فکری و بی بندو باری شرط هنرمندی نباشد واگر بانصاف نظر کنیم باید گفت که در این رهگذر توفیق فراوان یافتهاند زیرا چه در این اداره و چه در سایر ادارات هنرهای زیبا همه بدانچه میکنند ایمان دارند و همگان بانجام وظایف خویش که سربلندی میهن بزرگ ما را متضمن است عشق میورزند. [5] |




































