هزینه ١٧٠٠ میلیاردی شهر آفتاب واقعی نیست:

نایب‌رئیس کمیسیون معماری شورا
هزینه ١٧٠٠ میلیاردی شهر آفتاب واقعی نیست
:

شهروند| بهار امسال که شهر آفتاب افتتاح شد، باران آمد و غرفه‌ها را آب برد. بعضی از سازه‌های موقت نمایشگاه هم واژگون شد و خیلی‌ها از خطر افتتاح شتاب‌زده این نمایشگاه انتقاد کردند. سال‌های زیادی ترافیک منطقه سئول- چمران به‌عنوان اصلی‌ترین دلیل انتقال نمایشگاه‌ها از منطقه سئول به شهر آفتاب بود؛ حالا هم مسأله همین است. همچنان بسیاری از نمایشگاه‌های تخصصی دراین نمایشگاه برگزار می شود. هفته‌های اخیر که تهران با ترافیک سرسام‌آوری مواجه شد، چمران، رئیس شورا باز هم وجود این نمایشگاه را به‌عنوان عامل ترافیک تهران مطرح و حتی اعلام کرد که اگر لازم باشد، برای برچیدن آن زنجیره انسانی تشکیل می‌دهد. حالا نایب‌رئیس کمیسیون معماری شورای شهر تهران که خود درسال‌های قبل عضو هیأت‌مدیره شرکت سهامی نمایشگاه‌های بین‌المللی تهران بوده است، دریک نشست خبری توضیحاتی را در این‌باره ارایه کرد: «اگر مسئولان شهرداری مدعی هستند که دولت باید سایت سئول را تعطیل کند، چرا خودشان در بوستان گفت‌وگو نمایشگاه برگزار می‌کنند؟ اگر راست می‌گویند، مانع برگزاری نمایشگاه درمصلی شوند. مصلی برای نماز مردم پیش‌بینی شده و قطعا اگر حادثه‌ای درحین برگزاری نمایشگاه رخ دهد، شاهد فاجعه خواهیم بود. چمران یک‌بار برای همیشه جلوی برگزاری نمایشگاه دراین مکان‌ها را بگیرد، چون نمایشگاه‌های متعددی ازجمله در سالن حجاب، سئول، بوستان گفت‌وگو، برج میلاد و... برگزار می‌شود که باید ساماندهی شود.»نایب‌رئیس کمیسیون معماری شورا با برشمردن مشکلاتی که به ترافیک سئول دامن می‌زند، هم توضیحاتی را ارایه کرد: «دسترسی نداشتن به مترو یکی از مشکلات است، درحالی‌ که درجنوب نمایشگاه خیابانی توسط صداوسیما به مدت ١٠‌سال است که اشغال شده و با نصب زنجیری این خیابان را به پارکینگ خودروهای خود بدل کردند و تا زمانی که من در نمایشگاه بودم، بارها به صداوسیما نامه زده و حتی به شورای تأمین نیز این تخلف را اعلام کردم. درباره قرارداد مالی شرکت نمایشگاه‌ها با پلیس همچنان روی حرف خود هستم، چون خودم یکی از قراردادها را امضا کرده‌ام.» تندگویان از منفعت‌طلبی شهرداری درخصوص صنعت نمایشگاهی، انتقاد کرد.
بخش دیگری از صحبت‌های تندگویان هم درباره واگذاری نمایشگاه به بخش خصوصی بود: «هرجا بحث درآمد مطرح است، برون‌سپاری سخت می‌شود. نمایشگاه‌ها باید به بخش خصوصی واگذار شود اما در ایران نمایشگاه‌ها به جای مابه‌التفاوت بدهی‌ها واگذار می‌شود. شرکت نمایشگاهی سایت سئول را به صندوق وزارت رفاه واگذار کرد که می‌خواستند آنجا کیوسک‌های نظامی مستقر کنند‌ اما مگر می‌شود درمحلی که صنعتگر خارجی به عرضه محصولات خود می‌پردازد، ارتش دخالت کند؟» نایب‌رئیس کمیسیون معماری شورا بارها اعلام کرده است؛ مخالف ساخت سایت نمایشگاهی ازسوی شهرداری است: «شورای دوم، نمایشگاه سئول را دلیل قفل‌شدن تهران دانسته و با یک مصوبه شتاب‌زده شهرداری را ملزم کرد که مانع برگزاری نمایشگاه شود. شهرداری هم ملزم به ساخت سایت نمایشگاهی ازطریق جذب سرمایه‌گذاری خصوصی شده بود اما نتوانست نسبت به جذب بخش خصوصی اقدام کند و از سرانه شهر، شهر آفتاب را ساخت. حالا یک سایت ١٧٠٠میلیاردی داریم اما به دلیل درگیری‌های دولت و شهرداری صنعت نمایشگاهی درحال ضرر است. تعطیلی یا جابه‌جایی نمایشگاهی با ٣٢٠ پرسنل و ٦٠‌سال قدمت، راحت نیست اما باید موضوع برگزاری نمایشگاه تخصصی و فوق‌تخصصی میان شهر آفتاب و سئول ساماندهی شود، به شرطی که پای دولت و شهرداری درمیان نباشد.» به اعتقاد او، نمایشگاه شهر آفتاب تمام زیرساخت‌ها را ندارد اما می‌توان آنها را ایجاد کرد: «معتقدم عدد ١٧٠٠‌میلیارد تومان واقعی نیست، با این حال نهایتا با ٤٠٠‌میلیارد تومان می‌توان کل متراژ مورد نیاز تا فاز ٣ برگزاری نمایشگاه را ایجاد کرد و بعد از برگزاری از خود نمایشگاه درآمد کسب کرد.»
احتمال بررسی رفتن مسجدجامعی از شورا
ازهفته گذشته تا همین حالا خبرها حاکی از انتخاب احمد مسجدجامعی به‌عنوان رئیس جدید کتابخانه ملی مطرح است. حقانی، عضو اصلاح‌طلب شورا روزجمعه اعلام کرد، پیشنهاد اخیر در فراکسیون اصلاح‌طلبان بررسی می‌شود، درحالی که تندگویان هم از احتمال بررسی این موضوع درجلسه روز یکشنبه خبر داد: «جمع‌بندی من از نحوه گفتار مسجدجامعی این است که از شورا برود، خستگی از شورا و ناکارآمدی کل شورا ازجمله این دلایل است؛ چراکه بعضا مسجدجامعی عنوان کرده که طی این سال‌ها شورا کارآمد نبوده است.» 

کالبدشکافی یک گورخوابی

کالبدشکافی یک گورخوابی

علی ربیعی وزیرتعاون، کار و رفاه اجتماعی

دیروز به علت یک اشتباه فنی متن کامل یادداشت علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با عنوان کالبدشکافی یک گورخوابی به طورکامل به چاپ نرسید. با پوزش و تصحیح، متن کامل این یادداشت امروز از نظرتان می‌گذرد.
روزنامه شهروند با خبرنگاری دلسوز گزارشی درباره «گورخواب‌ها» منتشر می‌کند. یک کارگردان سینمای ایران، نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهوری می‌نویسد و از فرآیند منجر به پیدایش این وضع برای شماری از هموطنان خود شکوه می‌کند؛ درکنار این دغدغه‌ها و در ساحتی دیگر شهردار پایتخت و برخی رسانه‌ها از موضع ضدیت با سرمایه‌داری و ضرورت مقابله با فقر به دولت می‌تازد تا یک مسأله اجتماعی انسانی را به یک منازعه سیاسی تقلیل ‌دهد. چیزی اما درمیان این غوغا بر سر گورخوابی گم شده است: تلاش برای درک واقعیت و یافتن راه‌هایی برای فراتر رفتن از آنچه همواره به صورت‌های مختلف درگوشه و کنار جامعه بروز می‌کند.
من برای فراتررفتن از بازار داغ ابراز احساسات، روز پنجشنبه ٩ دی‌ماه ١٣٩٥ شخصا راهی نصیرآباد شدم تا گورخواب‌ها را ملاقات کنم و دراین میان شخصا با پرویز (گورخوابی که این روزها تصویرش درشبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود) و تعدادی دیگر از گورخواب‌ها به صحبت نشستم. مشاهداتم از پدیده گورخوابی و حاصل گفت‌وگوهایم با پرویز، اجازه می‌دهد تا بخشی از واقعیت گم‌شده‌ این پدیده را آشکار کنم.
پرویز به گفته خودش فروشنده پیشین لوازم صوتی و تصویری با وضع خوب اقتصادی بوده که ابتدا به صورت تفننی و برای لذت از تریاک استفاده می‌کرده است. پرویز سپس با طرد خانوادگی ناشی از اعتیاد مواجه می‌شود، همسرش طلاق می‌گیرد و فرزندان دیگر حاضر به پذیرش پدری که بر اثر اعتیاد دیگر ثروتی ندارد، نیستند. بدین‌سان بی‌خانمانی و کارتن‌خوابی آغاز می‌شود.
پرویز دوبار در کمپ‌های ترک اعتیاد بستری شده، اما به قول خودش تحمل درد ناشی از عدم مصرف موادمخدر را نداشته و کمپ ترک اعتیاد را ترک گفته است؛ چراکه در کمپ دسترسی به موادمخدر امکان‌پذیر نیست و البته پرویز خارج از کمپ  تبدیل به ناقل مواد می‌شود و می‌تواند کسب درآمدی برای مصرف روزانه خودش نیز داشته باشد.  
با توجه به این‌که فشار کنترل خریدوفروش مواد درتهران بیشتر و دست‌یافتن به مواد گران‌تر است، گورستان برای پرویز دومزیت عمده دارد: رفتن به حاشیه‌نشینی دور از تهران مکان بهتری برای دسترسی به مواد و همچنین کسب درآمد احتمالی از مسیر انتقال مواد است.
این روایت مختصر، از چهار بُعد فرد، خانواده و جامعه و دولت مسأله را قابل تأمل می‌کند. پرویز بیکار نبوده و از شدت فقر راهی گورستان نشده است، بلکه وی قربانی ناهنجاری جامعه و مسیر لذت‌جویی ازطریق مواد و طرد اجتماعی است. نظام سیاست‌گذاری را می‌توان برای گسترش گرایش به موادمخدر نقد کرد، اما هر آسیب اجتماعی، دارای سطحی از تأثیرگذاری عوامل فردی نیز هست.
پرویز به اجبار معتاد یا رانده نشده، بلکه قربانی اقدام خویش درجامعه‌ای که در آن رها شده نیز، است. شاید لذت مصرف برای فراموشی دردها و خاطرات گذشته دربهبود نسبی عامل دیگری هم بوده باشد. پرویز همچنین قربانی عدم حمایت خانوادگی است. خانواده به هر دلیل از وی حمایت نکرده‌اند و درمقطعی وی به دلیل احتمال آسیب رساندن به منابع خانواده، طرد شده است. نقد سیاست‌گذار و دولت دراین عرصه نیز امکان‌پذیر است اما این واقعیت کتمان‌پذیر نیست که خانواده نیز کارکردهای حمایت اجتماعی گذشته خود را از دست داده است.
کارکرد حمایت اجتماعی خانواده دیگر به درستی عمل نمی‌کند. با تجربیات مطالعاتی‌ام براین باورم که خانواده نقش بی‌بدیلی در احیای انسان‌ها دارد و مسئولیت اجتماعی درجامعه باید با اتکا به  عمومیت یافتن ارزش‌هایی نظیر اعتماد و حمایت اجتماعی گسترش یابد. خانواده آغوش گرم و پشتیبانی با مهر برای فرد آسیب‌دیده نیست. همسر به ‌راحتی طلاق می‌گیرد و فرزند هم به ‌راحتی طرد می‌کند.
مشاهده می‌کنیم که گورخوابی پرویز، محصولی فردی- اجتماعی است که ترکیبی از گزینش‌های فردی و عوامل ساختاری نظیر فرآیندهای منجر به تضعیف حمایت اجتماعی خانوادگی یا تمایل به مصرف موادمخدر آن‌ را پدید آورده‌اند. پدیده گورخوابی بخشی از فرآیند اجتماعی و اقتصادی حاشیه‌نشینی نیز هست. مطالعات نشان می‌دهد که سه موج حاشیه‌نشینی را می‌توان درشهری نظیر تهران متمایز کرد. موج اول حاشیه ناشی از مدرنیزاسیون و  تأسیس کارخانجات درتهران و در دسترس‌بودن زمین ارزان یا مجانی برای سکونت کارگران کارخانه‌های اولیه در ایران است. اینها حاشیه‌نشین‌هایی ناشی از صنعتی‌شدن اولیه هستند. کارخانجات در اطراف منطقه غربی و شرقی راه‌آهن (افسریه، خاوران و جوادیه، خزانه) همین موج را تقویت کرده‌اند. موج دوم حاشیه‌نشینی از دهه٤٠ به بعد در اطراف جاده قدیم و مخصوص کرج و توأم با صنعتی‌شدن و مهاجرات کشاورزی از روستاها به تهران شکل گرفت. موج سوم اما حاصل تبدیل‌شدن روستاهای اطراف شهرها به حاشیه شهری است، یعنی روستاهای موجود، حاشیه می‌شوند و غالبا کیفیت زندگی نیز در آنها سقوط می‌کند. محل جدید زندگی پرویز محصول موج سوم است.
موج سوم حاشیه‌نشین‌شدن پی‌آمدهای مهم‌تری دارد. روستا درموج سوم، به دلیل نبود کشاورزی دیگر مکانی اقتصادی نیست، فرآیندهای ارتباط سبک زندگی تغییر کرده است. بیکاری و تغییر سبک زندگی سبب می‌شود همه مصایب شهر و ازجمله آسیب‌های اجتماعی آن بر سر روستا خراب می‌شوند. این‌گونه حاشیه، برخلاف حاشیه موج اول، حاصل پیوندخوردن موقعیت حاشیه‌ای به شهر و از دست رفتن کل ویژگی‌های مثبت شهری‌نشدن روستاست. پرویز و سکونتگاهی که در آن زندگی می‌کند، مدلی از حاشیه‌نشینی است که گویی هنوز ابعاد مهم آن شناخته نشده است.
من معتقدم، حاشیه به نوعی نیز ناشی از خلاقیت و توانمندی کسانی است که گویی از دولت ناامید شده‌اند و چون دولت قادر به ساماندهی ایشان نیست، خودشان دست به کار می‌شوند. دولت‌ها تا مدت‌ها حاشیه را به رسمیت نمی‌شناسند و به طرق مختلف با آن مقابله می‌کند، اما در انتها با تأخیری طولانی (که حاشیه و مناسبات فرهنگی و اجتماعی آن کاملا شکل گرفته و دیگر امکان بازسازی و شکل‌دهی مطلوب وجود ندارد) حاشیه به رسمیت پذیرفته می‌شود و ارایه خدمات شهری (نظیر آب، برق و...) به آنها شروع می‌شود. واقعیت مهم در سیاست‌گذاری حاشیه‌نشینی مداخله به‌موقع دولت است.
مطالعه همین منطقه نصیرآباد نشان می‌دهد؛ وقتی دولت درچند کیلومتر دورتر در شهرک اندیشه با ارایه طرح‌های کارشناسی‌شده مداخله به‌هنگام داشته است، یک مکان کاملا قابل قبول پدید آمده است. تفاوت کیفیت ساخت‌وسازها و زندگی در شهرک‌هایی نظیر اندیشه و جاهایی نظیر نصیرآباد، نشان می‌دهد که مداخله دولت‌ها تا چه اندازه می‌تواند مهم باشد. مداخله دیرهنگام دولت‌ها برای تنظیم‌گری، قواعدگذاری و مبارزه با متخلفان، برای سامان‌دهی حاشیه، سبب ناکارآمدی مداخلات و ایجاد مشکل در اداره آنها می‌شود. بدین‌سان با نگاهی به نقش پدید‌ه‌های پیش‌ گفته، سیاست‌گذاران و نخبگان و کنشگران اجتماعی باید ماهیت متفاوت موج‌های سه‌گانه حاشیه‌نشینی را درک کنند و برای بهبود وضع آن برنامه منسجم داشته باشند.
مورد پرویز که با گزارش یک روزنامه به موضوع مهمی در سیاست رفاهی و اجتماعی کشور بدل شد، می‌توانست به گونه دیگری نیز دنبال شود. مواجهه منتقدانه با مسائل ضروری است، اما کنشگری ساحت دیگری است و مستلزم مشارکت شهروندی منتقدانه و فعال توأم با یکدیگر است. نقش جامعه در کلان آن درپدیده پرویز قابل تبیین است. جامعه‌ای که نسبت به رخدادها نوعی بی‌اعتنایی دارد، جامعه‌ای که درمواجهه با حوادث تلخ فقط به عکس‌برداری می‌پردازد (چندی پیش از تهیه فیلم خودسوزی که درفضای مجازی می‌چرخید، برای فیلمبردار بی‌دغدغه‌ای که به جای مداخله فقط به تصویربرداری مشغول بود، متأسفم) جامعه‌ای که فردگرایی منفی اجازه مشارکت درحل مسائل اجتماعی از انسان‌ها را گرفته است. من فکر می‌کنم بخشی دیگر از پرویزشناسی مربوط به اتفاقات مهمی است که درعرصه اجتماعی و تغییرات درنهاد‌ها و ارزش‌های آن رخ داده است.
نکته آخر این‌که در بررسی پدیده‌هایی نظیر پرویز، هم روانشناسی فردی، هم تغییرات خانواده، هم مسئولیت جامعه و هم عملکرد و سیاست‌گذاری دولت تأثیرگذار هستند و بدون نادیده‌گرفتن این چهارگروه تحلیل و واکاوی این پدیده امکان‌پذیر نیست. برای مواجهه با این پدیده نیز، ایجاد زمینه‌ها برای همراهی و نقش‌آفرینی ابعاد چهارگانه فوق ضروری است. انسان‌های توانمند و امیدوار، خانواده پشتیبان، جامعه پویا و سیاست‌گذاری صحیح مسیری است که باید بپیماییم.

 

شهرونگ خبرنگار

شهرونگ خبرنگار

| سامی ریگی| ماده ٦٨٠ حقوق شهرونگی: هرکس مجاز است از بین تفریحات بی‌شمار درکشور، هرکدام را که مایل بود، به جز کنار دریا و دور دور با ماشین و چادرزدن کنار رودخانه و جنگل‌گردی و تورهای شاد و آفرود کویر و سینما و کنسرت و شنا در دریا و قلیان‌کشیدن و پیاده‌روی با دوستان و پارک‌رفتن و درکافه موزیک گوش‌دادن و... انتخاب کند! آهان، بازی‌های موبایلی هم جز لیست تفریحات مجاز نیست!
شهرونگ‌ خبرنگار: سلام، من از یک قهوه‌خانه این گزارش‌رو برای ستون شهرونگ‌ خبرنگار تهیه می‌کنم. این‌جا همه جوان‌ها نشسته‌اند و مشغول اتک‌زدن هستند، این بازی موبایلی باعث میشه که اقوام و قبایل و طایفه‌های ایرانی با هم درگیر بشوند! من از مسئولان میخوام که این بازی را فیلتر کنند، این همه سرگرمی درکشور هست، بروند برنامه‌های تلویزیون را ببینند و با موبایلشان عدد ١ را به سامانه بفرستند و برنده ماشین و ویلا و ژیلا شوند!

چرا بمبئی می‌فروشد؟

چرا بمبئی می‌فروشد؟

آیدین سیارسریع طنزنویس idin.sayyar@yahoo.com

یکی از تفریحات ما نخبگان، اندیشمندان و برگزیدگان عالم امکان این است که بعد از فروش فیلم‌های عامه‌پسند و به اصطلاح گیشه ازمیزان گرایش عوام‌الناس به این فیلم‌های سطحی و مبتذل تعجب می‌کنیم و البته تحلیل‌های متفاوتی دراین زمینه داریم. دریک تحلیل ما با ریش پروفسوری یا سبیل استالینی به صندلی کافه تکیه زده‌ایم و درحال دودکردن مظاهر روشنفکری اظهار می‌داریم که «نئولیبرالیسم اساسا همین را می‌خواهد» و درتحلیل دیگر، با معرفی‌کردن کشور سوییس به‌عنوان خاستگاه فکری و ژنتیکی خود از مردم عقب‌مانده ایران گلایه می‌کنیم و البته این سلایق نازل را طبیعی می‌دانیم، چون مردمی که به فلانی رأی دهند، معلوم است که چه فیلم‌هایی به مذاقشان خوش می‌آید! بعد هم به‌عنوان تکمله می‌افزاییم: تو سوییس که این‌جوری نیست! شما ندیدین. یه فیلمی دارن به اسم امریکن پای، ساخته روبرتو روسلینی، هرسال رکوردهای فروش رو جابه‌جا می‌کنه. در تازه‌ترین ابراز شگفتی از وضع فروش سینمای ایران، دغدغه‌مندان هنر و فرهنگ کشور با تجمع درشبکه‌های اجتماعی و برخی کافه‌های معتبر تهران اقدام به تعجب از فروش بالای فیلم سلام بمبئی کردند. البته من هرچه فکر کردم، نتوانستم بفهمم از این یک رقم دیگر چرا تعجب کردند. فیلم از مجموعه عناصر به فروش رساننده فیلم فقط کیم کارداشیان را ندارد. نخستین عنصر، محمدرضا گلزار که اگر درفیلم عروسی بنده هم حضور پیدا کند، فیلم حداقل ٥٠٠‌میلیون تومان می‌فروشد. دومین عنصر بنیامین بهادری و همسرش، سومین عنصر دورزدن ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها که این آخری خیلی جواب می‌دهد. این روزها فیلم‌هایی که می‌خواهند بفروشند از تکنیک تیترزنی «بازیگر معروف زن در استخر» استفاده می‌کنند. برای سایت‌های اینترنتی تنها چیزی که اهمیت دارد، بازدید است و کلیک و کشاندن مخاطب به سایت. همین می‌شود که مثلا عکس خانم بازیگر را که در استخر خشک و خالی بدون آب با حجاب کامل ایستاده، منتشر می‌کنند و چنین تیتری می‌زنند و با روح و روان و اعصاب جوان مردم بازی می‌کنند. درسینما هم شاهد چنین روندی هستیم. مثلا مخاطب تیزر فیلم را می‌بیند و می‌گوید: اوه اوه! این خانم متشخص برزیلی داره تو ساحل دنبال رضا عطاران می‌دوه! بریم ببینیم بالاخره بهش می‌رسه یا نه. یا درهمین سلام بمبئی هم شاهد چنین تبلیغاتی بودیم. آنوقت یک‌سری مغرض معاند و مخالف اعتلای سینمای ایران می‌گویند؛ سانسور چیز بدی است. به ضرس قاطع عرض می‌کنم سانسور نه‌تنها بد نیست بلکه یک تعامل مثبت بین مسئولین و هنرمندان است. به این ترتیب که دوستان هر روز خطوط قرمز را پررنگ‌تر می‌کنند، هنرمند اینها را دور می‌زند و کارش هم می‌فروشد. هر دوطرف هم راضی، دندان لق ناراضی! خب اگر این سانسور و محدودیت نباشد، این جنس ناجور را چه جوری بدهد دست مخاطب؟ به هرحال باید بپذیریم همه جای دنیا، سینما برای سرگرمی است. مخاطب با پف فیل و چیپس و پفک نمی‌رود که جستاری درباب نقد عقل محض و گفتاری درباب پدیدارشناسی روح بشنود و ببینند. مسأله اینجاست که ما برای سرگرمی هم ارزش قایل نیستیم و فکر می‌کنیم سرگرمی‌سازی همان آبگوشتی‌سازی است و کلا این‌گونه مقولات را ساده می‌شماریم. امیدوارم با این نطق کوتاه بنده تمام مشکلات سینما، سلیقه مخاطب، گیشه، کارگردانی، امپکس، نودال، سینه موبیل و خانواده محترم رجبی به مسیر درست هدایت شوند و دیگر شاهد فروش هیچ فیلمی درکشور نباشیم!

سیمای هنرمندان استاد علی نعمت

سیمای هنرمندان

استاد علی نعمت

هنرمندی به قدرت و استعداد و با تکیه بر نیروی ایمان شاهکارهای آفریده و امروز در موزه‌ها کاخهای بزرگ دنیا درخشش و جلوه خاص دارد.

یکی از مسایلی که از دیرباز، در شناساندن کشور ما به جهانیان تاثیر بسزایی داشته و نام ایران و ایرانیان را در سراسر گیتی بلند آوازه ساخته است هنرهای ملی ما و آثار ارزنده‌ای است که زاییده دستهای هنر‌بار و اندیشه‌های پر ایمان هنرمندان ایرانی است. هنرهای ملی ایرانیان که هر کدام به نوبه خود دارای ارزش خاصی می‌باشند عبارتند از: خاتم‌کاری- منبت‌کاری- قالی‌بافی- زری‌بافی- کاشی‌سازی- میناکاری- تذهیب‌کاری- مینیاتورسازی و فنون مختلف دیگر که امروز مورد توجه و استقبال مردم جهان قرار دارد و برای هر یک از آنها اعتبار و اهمیت خاصی قایل میباشند. با توجه به اهمیت موضوع، از این پس، کوشش ما نیز بر این پایه خواهد بود که خوانندگان گرامی مجله "هنر و مردم" را با هنرهای ملی ایران و هنرمندانی که این شاهکارهای هنری را با نیروی ایمان و ذوق و قریحه خود می‌آفرینند، بتدریج آشنا سازیم.

استاد علی نعمت هنرمند خاتم‌کار، نخستین چهره‌ای است که ما در این شماره به معرفی او می‌پردازیم و شما را با او که به حق یکی از هنرمندان چیره‌دست و مبتکر کشور ما بشمار می‌رود و آثار ارزنده‌اش امروز در موزه‌ها و کاخ‌های بزرگ دنیا معرف ذوق لطیف ایرانی است بیش از پیش آشنا می‌کنیم. اما پیش از معرفی این هنرمند، بجا است که اگر برای مزید اطلاع خوانندگان شمه‌أی درباره خاتم‌کاری و تاریخچه این هنر ظریف بطور اختصار درج کنیم:

خاتم‌کاری یا بعبارتی خاتم بندی از هنرهای است که بصورت امروز ،تقریبا از چهارصد یا پانصد سال پیش در ایران رایج بوده و در حقیقت از زمان سلطنت صفویان رو به تکامل نهاده است . خاتم‌کاری در عصر صفویان آنچنان مورد توجه بوده که بعضی از شاهزادگان هنرمند و با ذوق صفوی مانند سلطان میرزای صفوی در این کار استعداد قابل توجهی داشته و ساعات فراغت خود را بکار خاتم کاری که  در آن زمان به « خاتم بندی » ‌مشهور بوده مصروف میکرده اند و فرار گرفتن این هنر را مایه فخر و مباهات خود میدانسته اند .

مصالح مصالح و مواد اولیه ای که در ساختن خاتم‌کاری بکار میرود، عبارت است از:

1-چوب(انواع مختلف) 2-استخوان(انواع گوناگون) 3-عاج 4- فلزات 5- سریشم(نوعی چسب) 6-نخ پرک 7- رنگ (برای رنگ کردن استخوان‌ها ).

در دوران صفویه خاتم‌کاری در شهرهای جنوبی ایران بخصوص در شهر های شیراز –اصفهان و کرمان راه پیشرفت و ترقی را بسرعت پیموده و هنرمندان آن دوره آثار بسیار زیبا و قابل توجهی از خود باقی گذاردند اما در دوره قاجاریه بعلت    [21]    عدم توجه اولیای امور به خاتم‌کاری، متاسفانه این هنر رو به انحطاط و زوال گذارد و هنرمندان خاتم‌کار بتدریج دلسرد شده از کار خود کناره گرفتند و تنها معدودی از خاتم‌کاران در گوشه و کنار ایران، بطور پراکنده بکوششهای هنری خود ادامه دادند.

میز خاتم هدیه اعلیحضرت همایون شاهنشاه به علیا حضرت ملکه انگلستان

خوشبختانه با ظهور سلسله پهلوی و دوران سلطنت  رضا شاه ، به موازات توجه خاصی که به صنایع مستظرفه مبذول شد و موجبات احیای آنها فراهم گردید ،هنر خاتم سازی نیز از حال رکود خارج شد و باردیگر راه پیشرفت و تکامل گرفت و در این دوران بود که آثار درخشان و تحسین انگیزی مانند « تالار خاتم » ‌ ساخته شد و باید دانست که سازندگان این آثار پر ارزش هنرمندان شایسته ای بودند که سالها در گمنامی و انزوا به‌سر میبردند.

 

نکته ای که ذکر آن در اینجا حتما لازم است موضوع یکنواختی کار و تقلید از ابتکارات گذشتگان در خاتم‌کاری بود که همین چند ساله اخیر نیز بشدت رواج داشت و کار ابتکاری و تازه ای که بتواند تنوعی در این هنر پدید آورد عرضه نمیگردید و به همین جهت یک نوع یکنواختی خسته کننده برروی این هنر پر ارزش سایه افکنده بود و طبع تازه جوی مردم هنر دوست را اقناع نمیکرد، تا اینکه هنرهای زیبای کشور به بهبود و پیشرفت هنر خاتم‌کاری توجه خاصی مبذول داشت و مخصوصا با استفاده از وجود هنرمند باذوق و مبتکر آقای علی نعمت استاد و سرپرست کارگاه خاتم‌سازی ،که طرحهای نو اشکال کاملاً تازه و ابتکاری را، جانشین اشکال ساده و یکنواخت گذشته نمود، موجبات اعتلای هنر خاتم‌کاری را فراهم ساخت.

حال که تا اندازه ای شما با هنر خاتم‌کاری و تاریخچه آن آشنا نمودیم، بهتر است به سراغ هنرمند شایسته برویم که در سالهای اخیر با خلق طرحهای نو و فرمهای بی سابقه، شاهکارهائی در خاتمه کاری بوجود آورده است که موجب مباهات و سرفرازی جامعه هنری کشور است. این هنرمند پر استعداد و مبتکر، استاد علی نعمت است که سرپرستی کارگاه خاتم‌سازی هنرهای زیبای کشور را عهده دار میباشد.

زادگاه علی نعمت شهر هنر خیز شیراز است، او در چهل و چهار سال پیش در این شهر، دیده بجهان هستی گشود، از اوان کودکی به خاتم‌سازی، علاقه ای وافر داشت، اصولا مقدمات هنر خاتم‌کار را نزد استاد محمد خلیل گلریز، فرار گرفت و زیر نظر این استاد، به رموز و ریزه‌کاریها ی این فن آشنائی یافت و بتدریج در این کار فردی بصیر و متبحر شد، تا اینکه شخصا کارگاهی دائر نمود و مدت چهار سال به تنهائی به این کار اشتغال ورزید.

میز خاتم هدیه محمد رضا پهلوی به علیحضرت ملکه انگلیس

روی میز خاتم هدیه اعلیحضرت همایون شاهنشاه به ایزنهاور رئیس جمهور آمریکا

استاد نعمت در سال 1317 به تهران آمد و با سایر هنرمندان خاتم‌ساز، در ساختن تالار خاتم همکاری نزدیک و صمیمانه ای بعمل آورد، آنگاه به منظور تکمیل هنر خود، مدتی نیز نزد    [22]     مرحوم محمد حسین صنیع خاتم، استاد مشهور و فقید خاتم‌سازی بکار مشغول شد و در سال 1328بنا به پیشنهاد آن مرحوم در کارگاه خاتم‌سازی هنرهای زیبای کشور مشغول کار شد.

پس از در گذشت مرحوم صنیع خاتم ،به پاس زحمات و کوششهای قابل تحسینی که علی نعمت در پیشرفت هنر خاتم‌کاری بعمل آورده بود ،از طرف هنرهای زیبای کشور برپاست کارگاه مزبور منصوب گردید و فعلا نیز در این سمت به ادامه کوششهای هنری اشتغال دارد.

امروزه در کارگاه خاتم‌سازی هنرهای زیبای کشور جمعی از هنرمندان زیر نظر استاد علی نعمت با کوشش و تلاشی خستگی ناپذیر، به خلق آثار نو و جالبی در زمینه های خاتم کاری مشغول می‌باشد ،آثاری که بدون شک در معرفی هنر ملی ما به‌جهانیان تاثیر فراوانی در بر دارد.

از کارهای بسیار جالب و در خور تقدیری که استاد علی نعمت تاکنون ساخته و اغلب اهدا گردیده است ، می توان آثار زیر را نام برد:

1_ سرویس بسیار زیبای لوازم التحریر که از طرف محمدرضاپهلوی به رئیس جمهور ایتالیا اهدا گردید.

2_ میز خاتم بسیار زیبا و نفیسی که در سفر پرزید نت ایزنهاور رئیس جمهور امریکا به ایران، از طرف شاهنشاه ایران، به ایشان اهدا گردید. این میز خاتم از شاهکار های هنر خاتم‌سازی بشمار می‌رود و به همین جهت در نمایشگاه جهانی بروکسل به اخذ مدال طلا، بزرگترین مدال نمایشگاه مزبور، نائل گردید. این میز بسیار جالب فعلا در موزه ملی واشنگتن نگاهداری می شود .

3_ میز زیبا و مجلل خاتم به طول 220و بعرض 110 سانتیمتر که مجموعاً 11 متر مربع خاتم دارد و در هر سانتیمتر مربع تقریباً 280 قطعه و در سراسر میز سی‌میلیون و هشتصد هزار قطعه خاتم بکار رفته است در جلوی این میز که به منظور اهدا به علیا حضرت ملکه انگلستان ساخته شده بود ، آرم سلطنتی انگلستان نقش شده است . این اثر بسیار زیبا که در شمار یکی از آثار پرارزش هنر خاتم‌کاری قرار دارد فعلاً در کاخ بوکینگهام نگاهداری می‌شود . لازم به تذکر است که طرحها و نقشهای زیبای این میز خاتم بوسیله آقای عیسی بهادری رئیس هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ، که از جمله هنرمندان باارزش به شمار می رود، تهیه شده بود.  

پشت میز و صندلی خاتم هدیه شاهنشاه ایران به علیا حضرت ملکه انگلستان

4_ میز خاتم با طرح جدید و کاملاً ساده، که فعلاً در موزه هنرهای زیبای کشور حفظ میشود. این میز ساده خاتم نیز از ذوق و ابتکار بی‌پیرایگی سازنده آن که میخواهد کارش خالی از تقلید باشد، حکایت می‌کند. به پاس کوششها و مجاهدات قابل تحسینی که استاد علی نعمت درساختن آثار پرارزش هنری خود نشان داده و در زمینه کار خاتم‌کاری افتخاراتی برای مردم و میهن خود در کشورهای دیگر کسب نموده، بارها افتخار شرف یابی به پیشگاه مبارک شاهنشاه را بدست آورده و مورد تفقد شهریار هنر پرور ایران قرار گرفته است، با توجه به همین نکته است که در چهارم آبان ماه سال گذشته استاد نعمت به اخذ نشان درجه یک همایون نایل گردید و در نمایشگاه جهانی بروکسل نیز نشان طلای «گراند پری» بزرگترین و ارزنده‌ترین جایزه نمایشگاه را دریافت نمود.  

این هنرمند شایسته فعلاً با جدیت بیشتر به ادامه کوششهای هنری و تهیه طرحهای تازه‌تر و جالبتر اشتغال دارد و بدون  شک در آینده نیز بهتر از گذشته موفق خواهد شد که شاهکارهایی در زمینه هنر خاتم‌سازی بیافریند و افتخاراتی دیگر بر افتخارات گذشته میهن خود بیافزاید.

استاد علی نعمت درباره علل موفقیت خود، اظهار میدارد که در درجه اول به استعداد و قریحه ذاتی خود متکی هستم و بعد تشویقهای هنرهای زیبای کشور و فراهم ساختن وسایل کار از طرف این موسسه عظیم هنری، مرا به ادامه کوششهایم ترغیب و دلگرم میسازد.

استاد نعمت بهترین خاطره زندگی خود را تشرف به پیشگاه محمدرضاپهلوی و اصغاء فرمایشات تشویق آمیز و نیروبخش معظم له میداند.    [24]

استاد علی نعمت در کارگاه خاتم کاری

 

فن و هنر سرامیک چیست؟


 

   

 

 

 

زواره‌ای، مهدی. "فن و هنرسرامیک چیست؟ چگونه ظروف و اشیاء سرامیک ساخته میشود؟ سرامیک درزندگی ماچه نقشی دارد و ازآن چه استفاده‌ای می‌کنیم؟". دوره1، ش1 (آبان 41): 15-19، تصویر.

  خلاصه:بررسی لغت سرامیک، تاریخچه‌ای از هنر سرامیک درایران ازدوران هخامنشی تابه امروز ـ چگونگی تهیه آن: مواد موردنیاز و وسایل کار،‌توضیحی درمورد لعابکاری.

 

فن و هنر سرامیک چیست؟

چگونه ظروف و اشیاء سرامیک ساخته می شود؟

سرامیک در زندگی ما چه نقشی دارد و از آن چه استفاده‌ای می‌کنیم؟

 

چند سالی است لغت سرامیک در ایران و بین طبقات مختلف مردم شایع و رایج و روز به روز استعمال آن بیشتر می‌شود و آن را بیشتر می‌شنویم .

«سرامیک» به معنای خاص که فقط به یک فن مربوط باشد در مجامع صاحب صلاحیت دنیا مورد قبول قرار نگرفته است در سال 1920 در کنگره‌ای که تشکیل شده بود این لغت برای تمام لوازم و موادی که از سیلیکاتها ساخته و حرارت داده می‌شد انتخاب گردید ریشه آن از یونانی و به معنای پخته شده می‌باشد ولی ریشه قدیمی‌تر آن در زبان سانسکریت معنای چیزهای پخته شده را دارد به هر تقدیر سرامیک امروز به تمام صنایعی اطلاق می‌گردد که به نحوی از انحاء با مواد اولیه سیلیکاتی ساخته و سپس در درجات حرارت معین پخته و محکم گردیده باشد و معنی عام دارد. چینی – شیشه – بلور – سفال – آجرهای نسوز و معمولی – کاشی – لوازم بهداشتی – وان و دستشویی – ظروف فلزی لعابی – لعاب مینا سازی و بسیاری دیگر از صنایع سیلیکات همه جزو فن سرامیک محسوب می‌گردد. بطوریکه محاسبه کرده‌اند یک سوم صنایع موجود دنیا را صنایع سرامیک تشکیل می‌دهد.

از جمله رشته های سرامیک تهیه و پرداخت اشیاء هنری از خاک و سنگ می‌باشد که از قدیم به نام کاشی و سفال سازی درکشور ما رواج کامل داشته است.    [15]

کارگاه کوزه گری

سابقه تاریخی

اگر از اشیاء سرامیک مصریان قدیم صرفنظر کنیم قدیمی‌ترین ظروف سرامیک در کشور ما کشف گردیده است . این اشیاء که هر یک به تنهایی نمونه ای است از ذوق و ابتکار ایرانیان قدیم و نشان دهنده چگونگی زندگی آنها تاریخ قدیم ما را روشن می‌کند این اشیاء که تحت لیست ظروف سفالین ماقبل تاریخ در موزه ایران باستان و سایر موزه های بزرگ دنیا نگهداری می‌شود و بیشتر منقوش است از نظر فرم و چگونگی نقش در کمال استحکام و انسجام بوده و سرمشق هنرمندان بسیاری قرار گرفته و می‌گیرد.

  هنر سرامیک در دوره هخامنشیان آثار ارزنده‌ای برای ما به یادگار گذارده است که با ارزش‌ترین آثار سفالین آن عصر دنیا می‌باشد بعد از اسلام تا دوره سلجوقی ظروف مختلف بوسیله هنرمندان ساخته می‌شد سپس هنر سفال سازی در تزیین بنا بصورت کاشی و کاشیکاری به کار رفت و پس از حمله مغول ظروف سازی با سفال بیشتر تحت نفوذ هنر سرامیک چین قرار گرفت ولی تزیین ساختمان و کاشیکاری رواج بیشتر یافت در دوره صفویه ارزنده‌ترین آثار کاشیکاری تزئینی بنا بود بوجود آمد که در دنیا بی نظیر و شاید هرگز مانند آن ساخته نشود توجه هنرمندان دوره قاجاریه نیز بیشتر معطوف به تزیین بنا و کاشیکاری و تقلید از دوره صفویه بود که با مقداری رنگهای جدید‌‌الورود خارجی از قبیل زردهای تند و قرمز رزی مخلوط و ارزش رنگ آمیزی بدیع دوره صفوی را از دست داد.  

 

صافکاری بدنة کوزه بدست یکی از هنرمندان کارگاه کوزه‌گری

در دوره رضا شاه کبیر وقتی لزوم احیای صنایع مستظرفه احساس شد کارگاه کاشی سازی نیز تاسیس گردید و از شش هزار سال پیش جنبشی برای پیشرفت دادن هنر سرامیک در هنرهای زیبا آغاز شده است که نتایج آن به تدریج به دست می‌آید.   [16]

چگونگی تهیه

اشیاء سرامیک غالبا‌ً دارای لعاب می‌باشند بنابراین هر شیئی سرامیکی از دو قسمت ساخته می‌شود یکی از قسمتی که اسکلت اصلی شیئ را تشکیل میدهد و در اصطلاح به آن بدنه می‌گویند و دیگری قسمتی که به اسکلت اصلی شفافیت رنگ و نقش میدهد و لعاب نام دارد.    

مجموعه ای از کوزه ها قبل  از   رفتن به کوره

اول بدنه : خاک رس معمولی را همه دیده‌ایم و می‌شناسیم وقتی با آب مخلوط و گل می‌شود چسبناک می‌گردد در اصطلاح می‌گویند خاک رس پلاستیک است یا پلاستیستیه خاک رس خوب است. این گل رس را بهر شکلی که می‌خواهید درآورید و سپس بگذارید خشک شود و پس از آن که مطمئن  شدید که خشک شده است و هیچ گونه رطوبت ندارد آن را در کوره بگذارید و بتدریج درجه حرارت کوره را بالا ببرید وقتی پس از 5 تا 6 ساعت درجه حرارت به 800 تا 1000 درجه سانتیگراد رسید کوره را خاموش کنید و بگذارید به تدریج سرد شود گل شما که قبل از پختن اگر با آب تماس حاصل می کرد وامی‌رفت و مجدداً به توده ای از گل تبدیل می‌شد این بار محکم و بادوام و در مقابل آب مقاوم است. پایه و اساس ساختمان بدنه روی پخت خاک می‌باشد بدیهی است برای ساختن هر نوع بدنه نوع خاک فرق می‌کند و اغلب با یک خاک تنها نمی‌توان بدنه مورد نظر را ساخت و لازم است چندین خاک یا پودر سنگهای مخصوص معدنی را با نسبتهای معین ترکیب کرد تا پس از پخت بدنه مورد نظر بدست آید.

گاه چسب خاک زیاد است و گاه مواد ناخالص خاک آنرا غیر قابل مصرف می‌نماید زمانی پس از آنکه ظرف مورد نظر ساخته شد در موقع خشک شدن ترک می‌خورد و یا در کوره و هنگام پخت ترک برداشته و یا می‌شکند و این عیوب همه با ترکیب کردن خاکها و سنگها با نسبتهایی که در آزمایشگاه بدست می‌آید برطرف می‌گردد. در ساختن گلهای مختلف اغلب انواع خاک رس انواع کائولن انواع کوارتز و کوارتزیت و انواع فلدسپات و گاهی موادی از قبیل کربنات کلسیم و اکسید روی و تالک به کار می‌رود.

وقتی خاکهای مختلف ترکیب شد در آسیابی که به شکل استوانه است و در آن گلوله‌هایی از جنس چینی سخت یا سیلکس وجود دارد با آب برای مدتی می‌گردد تا کاملاً نرم شود سپس مخلوط گل و آب که بصورت دوغ آب یا به قول فرنگی‌ها slip می‌باشد در دستگاهی به نام آژیتاتور که دارای پروانه متحرکی است ریخته می‌شود و از الک ریزی می‌گذرد و آب زیاد آن به وسیله دستگاه فیلتر پرس گرفته می‌شود. قالبهای گل پس از خروج از دستگاه فیلتر پرس برای مدتی نزدیک به یک ماه در انبارهای گل انبار می‌گردد تا تخمیر لازم انجام گیرد.

کوره کاشی سازی

 

این گل سپس به دست هنرمندان ارزنده و شایسته‌ای که هر یک در کار خود استاد می‌باشند روی چرخ کوزه‌گری رفته و یا با دست و به صور مختلف کوزه و گلدان و پایه آباژور و بشقاب و کاسه و مجسمه و دهها فرم دیگر درمی‌آید . هنرمندانی که در این رشته کار می‌کنند و به توده گل فرم میدهند و آثار بدیع هنری را به وجود می‌آورند عبارتند از : آقای محمد شب بویی که در فن چرخ کاری کمال مهارت را دارد و سالیان دراز در این رشته کار و کوشش نموده است تا امروز می‌تواند با ارزش ترین آثار      [17]    را به وجود آورد . آقای محمد فخارنیا که عمری را در چرخ کاری گذرانده است . آقای منجذب طراح که خود می تواند ظروف مختلف را نیز بسازد و سپس نقش لازم را در روی آن بوجود آورد . خانم شاهین امیرخازن و خانم منیره برومند دو بانوی هنرمندی هستند که هم ظروف مختلف را می‌سازند و هم آنرا نقاشی می‌کنند.  

 

در چند سال اخیر برای تهیه گل و سایر مراحل تهیه بدنه هنرهای زیبای کشور اقدام بخرید ماشین آلات جدیدی نمود که در نوع خود برای اولین بار وارد ایران می‌شد و بتدریج سایر کارگاهها و موسسات نیز با راهنمائی هنرهای زیبا اقدام به تهیه ماشین آلاتی از آن نوع نمودند.

 چرخهای کوزه گری از صورت ابتدائی خود درآمد و بصورت بهتری ساخته شد. هنرمندان توجه بیشتری به پیشرفت و ترقی هنر خود نمودند د آثار ارزنده و بهتری را به صاحبان ذوق عرضه داشتند.  

بدنه پس از آنکه ساخته شد با دقت کافی خشک می‌گردید و سپس در کوره تا درجات حرارت مختلف برای هر نوع مختلف پخته می‌شود. برای پخت این ظروف کوره‌هایی قدیمی درهم ریخته شده و کوره‌هایی جدید و روی اصول صحیحتری بنا گردید بطوری که تا حرارتی برابر با 1300 الی 1350 درجه سانتیگراد که در صنعت و هنر سرامیک ایران بی سابقه بود می‌توان بالا رفت. پس از آنکه بدنه پخته شد آماده است تا روی آن لعاب داده شود و یا با لعاب نقاشی گردد.  

دوم لعاب کاری: لعاب از ترکیب چند نوع خاک و سنگ از قبیل کائولن و کوارتز و فلاسیات و بعضی مواد شیمیایی مثل کربنات سدیم و براکس و اسید بور یک و در پاره‌ای از مواقع بعضی مواد مخصوص ساخته می‌شود.

لعاب پس از آنکه آماده و به رنگهای مختلف ساخته شد به طرق مختلف روی اشیاء ساخته شده داده می‌شود و یا بوسیله هنرمندان به وسیله نقوش طراحی شده روی آن ثابت می‌گردد اشیاء لعاب شده برای پخت مجدد در کوره قرار می‌گیرد و پس از پخت اشیاء آماده برای استفاده می‌گردد.  

رابطه سرامیک و زندگی

ظروف غذا خوری – سرویسهای چای خوری – لوازم دستشویی و حمام – مقره‌های برق – چینی های داخل لوازم الکتریکی – آجر بنا – مواد نسوز مورد مصرف در صنایع مختلف همه از اشیاء سرامیک است بستگی زندگی ما با این اشیاء طوریست که شاید اصولاً با عدم استفاده از آن امکان زندگی راحت وجود نداشته باشد. علاوه بر آن بشر برای تزیین ساختمان، برای تزیین محل زیست یا کار خود از وسایل گوناگون استفاده می‌کند تا به اعصاب خود آرامش دهد و روح نو طلب خویشتن را راضی دارد. در اینجا یکی از بهترین وسایل تزئین را ظروف و اشیاء سرامیک تشکیل می‌دهد.

پایداری و استحکام و مقاومت لوازم سرامیک در مقابل شرایط سخت جوی و تغییرات درجه حرارت محیط زیست و عدم زنگ زدگی آن و مقاومت در مقابل عوامل مخربی مثل باکتریها و موریانه و غیره عمر آنرا زیاد می‌نماید و اگر جز این بود امروز اطلاعی از زندگی و تمدنهای درخشانی که در نقاط مختلف دنیا قبل از دوران تاریخ مدون وجود داشته است اطلاعی در دست نداشتیم.     [18]

اقدامات هنرهای زیبا

هنرهای زیبا در چند سال اخیر با توجه به اهمیت این هنر و اینکه در چند ده سال اخیر اروپائیان به نحو اعجاز آمیزی در این فن ترقی کرده‌اند اقدامات لازم را برای احیای این هنر گرفت.

آزمایشگاه کاشی سازی را تاسیس نمود، لوازم قدیمی و بدون استفاده را به وسائل جدید تبدیل کرد و هنرمندان با ارزش این فن را تشویق نمود. در هنرستان تبریز اقدام به تاسیس کارگاه کرد و از وجود هنرمندان با ارزشی چون محمد علی معمار زاده برای این کار استفاده نمود. چندین مسجد را در تهران کاشی کاری کرد که از آن جمله است: مسجد امین در خیابان فردوسی و مسجد حاج شیخ محمد حسن در خیابان بوذرجمهری دو نمایشگاه در تهران و یک نمایشگاه در آبادان دایر نمود که در نوع خود بی نظیر بود. در نمایشگاههای بین‌المللی برو کسل در 1958 و نمایشگاه بین‌المللی سرامیک در 1959 در بلژیک شرکت نمود.

آثار هنرمندانه ساخته شده را در فروشگاه فردوسی و در غرفه‌های هنرهای زیبا در معرض تماشا گذارده و به هنر دوستان و خریداران عرضه داشت.  

قسمتی از آزمایشگاه کارگاه کاشی سازی

در همین مدت آزمایشگاه کاشی‌سازی مطالعه کاملی روی انواع مواد اولیه قابل دسترس انجام داد و در حدود سه هزار نوع مختلف رنگ تهیه نمود.

برای اولین بار ظروف مختلف سرامیک به استن‌ورstonware و لعاب مربوطه آنرا که در 1300 درجه سانتیگراد پخته می‌شود ساخت.

امروز هنرهای زیبا و کارگاه کاشی سازی کوشش دارد هر چه بیشتر در رفع نواقص خود بکوشد و راه برای هنر نمائی هنرمندان هر چه بیشتر و بهتر باز دارد.       [19]

غیاث نقش‌بند نقاشی توانا شاعری خوش قریحه و بافنده‌ای چیره‌ دست


ذکاء، یحیی. "غیاث نقش بند، نقاش توانا، شاعری خوش قریحه و بافنده‌ای چیره‌دست". دوره1، ش1 (آبان41): 7-11، تصویر.

 

 

خلاصه:هنربافندگی در دوره صفویه، انواع پارچه‌های آن عصر: ابریشمی ساده، زربفتومخملی ـ شرحی برتزئینات ونقوش روی پارچه‌ها، ویژگی‌های پارچه‌های دوره شاه عباس ـ شرح حال غیاث نقش‌بند از مآخذ: "مجمع‌الخواص" اثر صادفی بیک افشار، "تاریخ‌یزد" ازاحمد طاهری و "تذکره نصرآبادی" و "تذکرهآتشکده‌آذر" و "جامع مفیدی" تالیف 1082-1090 ه.ق ـ شیوه طراحی این هنرمند و ابتکارات فنی او دریافت پارچه‌های "چندتایی" و "مخمل" - رونق نساجی دریزد درزمان غیاث‌الدین نقش بند و اولادان او.

غیاث نقش‌بند

نقاشی توانا شاعری خوش قریحه و بافنده‌ای چیره‌ دست

یحیی ذکاء

بافتن پارچه‌های زری که هم اکنون با حمایت هنرهای زیبای کشور طریق کمال می‌پیماید و کارگاههای این مؤسسه همه روزه نمونه‌های بسیار نفیس و جالبی از آن را تهیه و ارائه می‌نماید در وطن ما سوابقی قدیم و طولانی دارد.

نقوش دلنشین بافته‌های زری ثمره ذوق، رنج و پشتکار ده‌ها هنرمند سرشناس و حتی گمنام ایرانی است که از برجسته‌ترین و مشهورترین آنان غیاث نقش‌بند بشمار می‌رود.

غیاث هنرمندی شایسته بود که با تمام جان بهنر خویش عشق می‌ورزید و چنان در نقاشی بر روی مقوا برای تهیه نقوش پارچه مهارت داشت که او را غیاث نقش‌بند می‌نامیدند.

در سطور زیر شما با هنرمندی آشنا خواهید شد که نه تنها خود در بلند آوازه ساختن نام زریبافی میهن ما سهمی عظیم داشته بلکه خانواده او نیز سالیان دراز خدمتگزار جامعه هنری ایران بوده‌اند.

دوره صفوی عصر طلائی هنر بافندگی در ایرانست و پارچه بافی این زمان همچون بافتن قالی و قالیچه نمونه ایست از صبر و حوصله و استادی بافندگان آن.

پارچه‌های که در این دوره در کارگاه‌های یزد و کرمان و کاشان و اصفهان بافته می‌شد سه نوع بود: پارچه‌های ابریشمی ساده، پارچه‌های ابریشمی زربفت(زری)و مخمل‌های ابریشمی.

این نوع پارچه‌ها معمولاً برای جامه‌های شاهزادگان و پرده و روپوش بکار برده می‌شد و بعلت زیبائی و ارزشی که داشت اغلب از طرف پادشاهان صفوی بعنوان هدیه و خلعت برای بزرگان کشورها نیز فرستاده می‌شد.

تزئینات و نقوش این پارچه‌ها بیشتر عبارت بود از: اشکال انسانی و تصاویر حیوانات و پرندگان و گل و گیاه و گاه مناظری از داستان‌‌های رزمی و بزمی ایران یا تصاویر شاهزادگان در حال شکار نشاط چون بافتن اینگونه مناظر بعلت طرحهای پیچیده و رنگ‌های گوناگون محتاج به تغییر و تبدیل بیشمار دوک و شانه در دستگاه بافت می‌باشد  از اینرو مستلزم مهارت خاصی بود.

در زمان شاه عباس بزرگ(1308-996 ه.ق.)بعلت حمایتی که از هنر بافندگی می‌نمود بافت پارچه‌های زربفت گرانبها توسعه یافت و مردم بعلت آرامش و ثروتی که بدست آورده بودند رغبت زیادی بپوشیدن پارچه‌های ابریشمی زربفت از خود نشان می‌دادند.

شاه عباس بزرگ علاوه بر کارگاههای بافندگی که در یزد و کاشان بود، در اصفهان نیز کارگاههای زری بافی و مخمل بافی تأسیس کرد و استادان ماهری را برای تهیه پارچه‌های گرانبها به اصفهان دعوت نمود.

پارچه‌های دوره شاه عباس که نمونه‌هایی از آنها خوشبختانه موجود است خصوصیات بافندگی عصر او را بخوبی نشان می‌دهد و این خصوصیات عبارتست از رنگهای تیره و نقش صور و اشکال اشخاص و گیاهان بصورت طبیعی و حقیقی.


آشنائی با مکانی ناشناخته


آشنائی با مکانی ناشناخته

روبروی ساختمان نیمه تمام مجلس شورای ملی در خیابان بهارستان خیابانی بنام کمال الملک قرار دارد. شما نیز اگر صبح‌ها گذرتان به این خیابان بیافتد در طرف راست خود در محوطه یک میدانگاه کوچک با جوش و خروش و فعالیتی زائدالوصف مواجه خواهید شد – از زیر یک سردر بزرگ و زیبا عده‌ای را خواهید دید که بعضی بیصبرانه و شتابان و برخی آرام بدرون محوطه‌ای بزرگ قدم می‌گذارند. با اندکی دقت در میان این عده گروههای مختلفی خواهید یافت – برخی – نقاشند – عده‌ای در بافتن پارچه‌های زیبا استادند – بعضی خط زیبا و خوش دارند و بالاخره تعدادی در بافتن قالی – ساختن کاشی، منبت یا خاتم کاری و مانند آنها مهارتی باور نکردنی دارند. این عده با همه اختلافات و تفاوتهای ظاهری صفات مشترکی دارند: همه صاحب روحی بزرگ و حساسند، همه پاک، خداپرست و میهن دوستند و همه اکنون بخانه‌ای می‌روند که بآنان تعلق دارد اینها همه هنرمندند و اینجا هنر‌های زیبای کشور است.     [4]

از آنجا که بقای ملیت یک قوم بر مبنای حفظ آداب و سنن و هنر‌های ملی استوار است در سال 1329 فرمان همایونی برای تشکیل مؤسسه‌ای بمنظور حفظ و صیانت و احیای هنر‌های ملی شرف صدور یافت و مقرر گردید کلیه مؤسسات هنری که تابع وزارتخانه‌ها و بنگاههای مختلف دولتی بودند، ضمیمه مؤسسه مذکور شود. در اجرای اوامر ملوکانه و بموجب تصویبنامه هیئت وزیران در بهمن ماه همان سال اداره مستقلی بنام اداره کل هنر‌های زیبای کشور در وزارت فرهنگ تشکیل یافت و مؤسسات هنری دیگر کشور نظیر اداره هنر‌های ملی در وزارت اقتصاد بدان منضم گردید.

هنر‌های زیبای کشور ازبدو تأسیس دو هدف اساسی داشت یکی بهبود و توسعه هنر‌های ملی و دیگر تشکیل اداراتی که در سایر رشته‌های هنری و تربیتی آغاز فعالیت نماید. از آن تاریخ تاکنون هنرمندان و کارمندان مؤسسات تابعه هنرهای زیبا با پشتیبانی شخص اول مملکت و بسائقه روح میهن پرستی و علاقمندی بحفظ مفاخر و مآثر ملی در نیل بمقاصد فوق صمیمانه کوشیده‌اند:

اداره کل موزه‌ها و فرهنگ عامه وابسته بهنر‌های زیبای کشور بمنظور حفظ سنن و آداب و لهجه‌های محلی خدمات برجسته‌ای انجام داده است. گروه‌های تحقیق این اداره با زیر پاگذاشتن نقاط دور افتاده میهن ما اطلاعات ذیقیمتی از سنت‌ها – رسوم جشن‌ها – آداب عروسی و عزا – فرق و مذهب افسانه‌ها – اشعار – افسانه‌ها و اساطیر – لباسها و لهجه‌های محلی بدست آورده‌اند که علاوه برآنکه برای متخصصین علوم اجتماعی در داخل و خارج کشور مأخذ قرار گیرد از نظر ایجاد تفاهم و نزدیکی بین آحاد ملت ما اثری ذیقیمت دارد. این اداره حاصل قسمتی از این مطالعات را در موزه‌های تابعه خود شامل موزه‌های مردم شناسی – هنرهای تزیینی – هنرهای ملی و یا نمایشگاه‌های مختلف که گاه‌ گاه بتشکیل آنها مبادرت می‌نماید مجسم نموده در دسترس همگان قرار می‌دهد.

کوششهای اداره آموزش و هنرهای ملی بمنظور حفظ و صیانت و توسعه هنرهای ملی شایان توجه است. هنرستان‌های این اداره در تهران و شهرستان‌ها تا بحال صدها هنرمند برجسته و نمونه در رشته‌هائی نظیر کاشی کاری – قالی بافی – منبت و خاتم کاری و سایر رشته‌های هنرهای باستانی و ملی ایران تربیت نموده و اساتید این هنرستان‌ها با ابداع ابتکارات جالب اصلاحات مفیدی در رشته‌های هنری فوق بعمل آورده‌اند. کارگاه‌های اداره آموزش هنرهای ملی شامل کارگاههای قالیبافی – منبت کاری – نقره‌کاری – کاشی سازی – زری بافی – مینیاتور و هنرهای تزیینی تاکنون آثار بسیار بدیع و ارزنده‌ای پدید آورده‌اند که بارها در مجامع بین المللی با کسب افتخارات و مدالهای برجسته موجب سر بلندی ایران و ایرانی گردیده است.

اداره روابط بین المللی و انتشارات هنرهای زیبای کشور برای شناساندن فرهنگ و تمدن وهنرمندان کشور ما عهده‌دار وظیفه‌ای بزرگ و مصدر خدمات برجسته‌ای بوده است نمایشگاههائی که این اداره از آثار هنری ایران در کشورهای خارج تشکیل داده و می‌دهد همواره در جوامع هنری ممالک مختلف با حسن استقبال مواجه گشته و موجب بالا بردن حیثیت بین المللی میهن ما بوده است چنانچه نمایشگاه مینیاتورهای قدیم ایران شامل مجموعه‌ای از کتب خطی و مینیاتورهای کتابخانه سلطنتی و موزه کاخ گلستان در شهرهای پاریس، لاهه، لندن، وین و زوریخ بسیار جالب توجه بوده است. همچنین از طرف این اداره عده‌ای از جوانان مستعد کشور برای عرضه هنرهای ملی و نیز کسب هنرهای جدید بخارج از کشور اعزام گردیده و می‌گردند که عده بسیاری از آنان هم اکنون موجب افتخار کشوراند.

بمنظور تحقیقات علمای روانشناسی اثر وسایل سمعی و بصری درتعلیم و تربیت عمومی و آموزش علمی غیر قابل انکار است. فیلم خانه سازمان سمعی و بصری هنرهای زیبا تاکنون حلقه های متعددی فیلمهای علمی و تربیتی و نیز فیلمهایی به منظور راهنمایی مردم در مورد برخی مسائل اجتماعی تهیه نموده که در مدارس و محلهای عمومی تهران و شهرستانها نمایش داده شده است . نمایش فیلمهای مستند فیلم خانه شامل فیلمهایی از پیشرفتهای اخیر ایران و همچنین آثار باستانی و هنرهای ملی ایران در ممالک بیگانه در شناساندن کشور ما به بیگانگان تاثیر عمیق و کلی داشته است .

چاپخانه سازمان سمعی و بصری از نظر بالا بردن سطح هنری و فنی چاپ موفقیت زیادی کسب کرده است و بجرأت می‌توان گفت که کارهای چاپی این چاپخانه با کارهای چاپ شده در بهترین چاپخانه‌های خارجی برابر است.

از اینها گذشته سایر ادارات تابعه هنرهای زیبا نظیر اداره هنرهای دراماتیک و اداره موسیقی وباله همواره سعی داشته‌اند هنرمندانی تربیت کنند که از هرگونه آلودگی و انحراف اخلاقی درامان باشند و کوشیده‌اند تا محیط هنری سالمی بوجود آورند که در آن اعتیاد کج فکری و بی‌ بندو باری شرط هنرمندی نباشد واگر بانصاف نظر کنیم باید گفت که در این رهگذر توفیق فراوان یافته‌اند زیرا چه در این اداره و چه در سایر ادارات هنرهای زیبا همه بدانچه می‌کنند ایمان دارند و همگان بانجام وظایف خویش که سربلندی میهن بزرگ ما را متضمن است عشق می‌ورزند. [5]

اصول نویسنده شدن: جمع و جور کردن ایده ها

هفته نامه کرگدن: درباره جمع و جور کردن ایده های داستانتان؛ تمثیل قیف را به یاد داشته باشید، دهانه گشاد در سرش و دهانه تنگ در تهش؛ تمام این فرایند یک جور تقطیر است.

مدتی بدون رجوع به یادداشت هایتان بنویسید

حتی اگر یادداشت هایتان خیلی خوب سازماندهی شده باشند، باز هم می توانند شما را به گل بنشانند. به خودتان زمان بدهید و درباره چیزهایی بنویسید که تا این لحظه می دانید. این نصیحت با آن برداشتی که نوشتن را فرایندی دوبخشی می داند (پژوهش و نوشتن) مخالف است. شما- اگر دلتان بخواهد- در تمام مراحل کار می توانید بخش هایی از اثرتان را پیش نویس کنید.
 
اصول نویسنده شدن: جمع و جور کردن ایده ها

کنار بهترین مواد و مصالح سه ستاره (***) بگذارید

یک بار با نویسنده ای کار کردم که لا به لای مواد و مصالح پژوهشی داستانش گم شده بود و من برایش از همین روش استفاده کردم. «فهرستی از ده تا چیز مهمی که احتمال میدین توی داستانتون وارد شدن، تهیه کنین.» او این کار را کرد. «خب، مدتی روی این فهرست تمرکز کنین و کنار موضوع های مهم ستاره بزنین.» وقتی او فهرستش را بهم نشان داد- همان طور که انتظارش را داشتم- دیدم کنار تمام موارد توی فهرست یک ستاره گذاشته است.

حتی کم سوترین چراغ چلچراغ آموزش هم می تواند متوجه شود که این نوینسده در گزیش مشکل دارد. این معمولا مشکل پژوهشگرانی است که در پیدا کردن و گردآوردن اطلاعات مهارت خوبی دارند، اما تقریبا از این که انبوه اطلاعاتشان را طوری سر و سامان بدهند که واجد ارزشی ویژه شوند، ناتوانند.

کپی بگیرید و بقیه شان را بگذارید کنار

شاید به دو یا سه جعبه نیاز داشته باشید. اولی مال مواد و مصالحی است که می دانید ازشان استفاده خواهید کرد و باید نسخه ای کپی به عنوان پشتیبان ازشان تهیه کنید. جعبه دیگر مال چیزهایی است که احتمالا ازشان استفاده نخواهید کرد. سومی هم مال چیزهایی است که هنوز درباره شان مطمئن نیستید. هر کسی که یک بار کپه ای از تقاضانامه های یک برنامه یا آثار رسیده برای یک مسابقه را خوانده باشد، با این استراتژی آشناست.

اینکه چیزی را به ابعاد و اندازه منطقی برسانیم، زمان می برد. در داوری مسابقه ها، من از سه نشانه «آره»، «نه» و «شاید» برای ارزش گذاری استفاده می کنم. انتخاب 10 درصد از بهترین آثار رسیده هیچ وقت کار سختی نیست، همین طور هم آن 10 درصدی که ته بشکه اند. کار سخت به آن چیزهایی مربوط می شود که در وسط می مانند. این جا، جایی است که کنار گذاشتن درد دارد. وقتی دبیرستانی بودم، به من یک لباس فرم دادند تا در تیم بیس بال دانشگاه بازی کنم، اما وقتی قوانین جدید حکم کرد که تعداد بازیکن ها از بیست و شش به بیست و چهار نفر کاهش پیدا کند، من آخرین کسی بودم که کنار گذشته شد. این موضوع هنوز من را آزار می دهد.

شاید «تریاژ» [رده بندی درمانی] استعاره بهتری برای این استراتژی باشد. موقع درمان مجروحان جنگی، پزشکان معمولا مجروحان را به سه گروه تقسیم می کنند: قابل درمان، غیرقابل درمان، قابل درمان در صورت داشتن وقت. یک شکل اندوه بار و معمولا تراژیک «آره»، «نه»، و «شاید».

فهرستی بدون ترتیب از 10 موضوع مهم

وقتی به مواد و مصالح کارتان مسلط شدید، خوب فکر کنید و فهرستی از جذاب ترین و مهم ترین مطالب بنویسید. وقتی فهرست آماده شد، موارد توی فهرست را جا به جا کنید تا به نوعی ترتیب [و توالی] برسید. من همین الان نوشتن چنین فهرستی را برای روایتم از شش دهه هوراکشیدن برای [تیم بیس بال] نیویورک یانکیز تا هواداری تیم بیس بال محلی مان، تامپا بِی ریِز، شروع خواهم کرد:

-    روزی که فهمیدم باید تیمم را عوض کنم.
-    واکنش های اعضای خانواده که حس خیانت بهشان دست داده بود.
-    چطور ریز از ته جدول به صدر رسید.
-    وقتی یانکیز با ریز بازی کند، چه اتفاقی می افتد.
-    اگر به ورزشگاه یانکیز بروم، آیا آن ها را تشویق خواهم کرد؟
-    آیا می شود آدم علیه بازیکن هایی شعار بدهد که زمانی فکر می کرده عاشقشان بوده؟
-    وقتی شروع کردم به بخشیدن وسایل یانکیزم...
-    و الی آخر.
 
 اصول نویسنده شدن: جمع و جور کردن ایده ها

مزیت های چنین تدوینی خیلی زود روشن می شود؛ من از یک طرف موضوعاتی را کشف کرده ام که حتی فکرش را هم نمی کردم که بخواهم درباره شان بنویسم و از طرف دیگر به بعضی همنشینی های بامزه برخورده ام؛ مثل خرت و پرت ها و وسایل تیم به عنوان ابزاری برای آزمایش میزان وفاداری یک هوادار.

حالا فهرستی از پنچ چیز مهم تهیه کنید.

اگر یک فهرست ده تایی دارید، آن را کوتاه و به فهرستی پنج تایی تبدیل کنید. خودتان را به گرفتن تصمیم های سخت وادار کنید، یا [اگر نمی توانید] از رفیقی کمک بگیرید. اگر یک وقتی از من کمک بخواهید، ازتان خواهم خواست فهرستتان را سرند کنید و برسانیدش به پنج مورد و بعد از پنج به سه، از سه به یک. تمثیل قیف را به یاد داشته باشید: دهانه گشاد در سرش و دهانه تنگ در تهش. تمام این فرایند یک جور تقطیر است؛ به جوش آوردن، سرد کردن، دوباره به جوش آوردن، تا وقتی که به جوهر ایده یا بحثتان برسید.

اگر فهرستتان را خلاصه کردید و مواردش را به پنج تا رساندید؛ شاید دیگر وقتش باشد که دنبال ترتیبی برای این پنج مورد بگردید. عدد پنج عدد به درد بخوری است، چون امکان بالقوه یک شروع قدرتمند، سه مرحله میانی و پایانی را که به تمام این ها سر و سامان بدهد، در اختیار نویسنده قرار می دهد. شما می توانید بدون زحمت زیاد پنج مورد توی فهرستتان را به بخش های بالقوه داستانتان تبدیل و نه طرح جامعه پیچیده ای که نقشه ای ساده خلق کنید.

اگر تا به حال همیشه با طرح جامع و تمام آن جزییات سفت و سختش کارکرده اید، یک نقشه پنج بخشی را هم امتحان کنید؛ چیزی که می توانید روی یک برگ کاغذ یا حتی یک کاغذ یادداشت هم بنویسیدش. این کار می تواند کمی سخت آموز باشد، برای همین هم هست که خیلی از نویسنده ها چندان با آن راحت نیستند. من وقتی به نقطه ای می رسم که می توانم این مرحله را به اتمام برسانم، فکرهایم شفاف می شوند، انرژی ام زیاد می شود، کلمه های دقیق می شوند و با موضوع جفت و جورتر می شوم. درست از یک چنین جایی:

آ. شروع از زمان تبدیل شدن از یک هوادار یانکیز به یک هوادار رِیز.

ب. فلاش بک به زمان کودکی که اولین بار عاشق یانکیز شدم.

پ. به یاد آوردن خاطره ای از جشن خانوادگی یانکیز (شاید لیگ برتر 1996).

ت. توصیف شور و هیجان فصلی که ریز از ته جدول به صدر رسید.

ث. بازخلق شادی وصف ناپذیر در سن پترزبورگ، وقتی ریز، رد ساکز [بوستون] را شک داد و قهرمان لیگ امریکا شد.

من از همین استراتژی برای نوشتن داستان هم استفاده کرده ام، مثلا در داستان دنباله دار «هنوز ناتمام».

آ. روزنامه نگاری سرخورده به نام مکس تیملین، همکاری آزاد برای تحقیق و بررسی درباره یک فرقه مذهبی را قبول می کند.

ب. مکس از گرایش پنهان ویراستار جدیدش به این فرقه مطلع می شود.

پ. مکس با رهبر فرقه دیدار می کند؛ دیداری که نتایج شگفت آور و مصیبت باری به دنبال دارد.

ت. مکس به کمک یک متخصص کامپیوتر جوان و زیبا هویت واقعی رهبر فرقه را کشف و شروع به برنامه ریزی برای خنثی کردن نقشه های تروریستی او می کند.

در یکی از شب های هزاره جدید، در طوفانی شدید، مکس- روی پل هوایی سان شاین- با رهبر فرقه درگیر می شود و او را از بین می برد.
روی پیتر کلارک
 
ترجمه: کاوه فولادی نسب، مریم کهنسال نودهی

سال 2017 را با دیدن این سریال ها سپری کنید (1)

وب سایت گجت نیوز: در زمانه‌ای که غول‌های هالیوودی به سمت تولید ابرفیلم‌های پرخرج سینمایی رفته‌اند و ساخت اکثر فیلم‌های پرفروش و بلاک باستر را با چندین دنباله‌ی خسته‌کننده و گاها حتی منزجرکننده ادامه می‌دهند، بسیاری از بازیگران برتر دنیای هنر هشتم به سراغ مجموعه‌های تلویزیونی می‌روند تا بلکه در این مدیوم بتوانند هنر ذاتی خود را به نمایش بگذارند. اما در میان ده‌ها مجموعه و سریال تلویزیونی، تشخیص بهترین‌ها کار بسیار سختی است و به همین دلیل در این مطلب در اینجا قصد داریم که تعدادی از برترین سریال‌هایی که سال آینده‌ی میلادی پخش آنها آغاز می‌شود را به شما معرفی کنیم؛ پس در ادامه با لیست بهترین سریال های 2017 با ما همراه باشید.

احتمالا متوجه این موضوع شده‌اید که طی سه چهار سال گذشته، روند تولید سریال های تلویزیونی سرعت بسیار بالاتری پیدا کرده است. در گذشته‌ی نه چندان دور اگر از دوستان فیلم‌بازتان می‌پرسیدید که کدام سریال را برای تماشا انتخاب کرده‌اند، نهایتا با دو تا چهار نام مواجه می‌شدید. اما طی یکی دو سال اخیر به حدی این سرعت بالا رفته است که حتی خوره‌های دنیای فیلم و سریال هم نمی‌توانند تمام آنها را زیر نظر بگیرند و حداقل دو سه مجموعه‌ی خوب را از دست می‌دهند.

طبق تحقیقات مجموعه‌ی تلویزیونی FX (شبکه‌‌های پولی وابسته به گروه سرگرمی کمپانی فاکس)، تعداد سریال‌هایی که دارای روند داستانی ادامه‌دار هستند و در سال 2017 پخش خواهند شد، به ۵۰۰ عدد می‌رسد؛ این در حالی است که تعداد آنها در سال جاری ۴۵۵ سریال بوده است! بنابراین لزوم داشتن یک لیست از بهترین‌های این عرصه ضروری به نظر می‌رسد و به خصوص برای آن دسته از کاربرانی که دانلودهای خود را بر مبنای یک لیست محدود انجام می‌دهند، بهتر است این دانلودها از میان برترین عناوین باشند.

در این لیست تلاش شده است که تمام سلایق پوشش داده شده و عناوینی در ژانر درام، طنز، علمی – تخیلی، اکشن و ترسناک از برترین شبکه‌های تلوزیونی در سراسر جهان انتخاب شود. بنابراین بیش از این وقت را از دست ندهید و خود را برای تماشای بهترین سریال‌ های سال آینده آماده کنید؛ این شما و این هم:

مسابقه‌ی تلویزیونی The New Celebrity Apprentice از شبکه‌ی NBC

آغاز پخش از ۲ ژانویه (۱۳ دی ماه)
 لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

تا پیش از این عادت کرده بودیم که آقای شوارتزنگر را در خیابان‌های شلوغ، در حال راندن یک موتور سنگین و در حالتی که صورتش زخمی است و دو سه نفر را به قصد کشته زده، مشاهده کنیم! اما حالا باید ببینیم که آرنولد دوست داشتنی ما می‌تواند در یک مجموعه‌ی تلویزیونی و پشت یک میز داوری هم خوش بدرخشد یا خیر. مطمئنا با توجه به این که او چندی پیش به عنوان فرماندار ایالت کالیفرنیا خدمت کرده است، احتمالا کارگردانان تشخیص داده‌اند که آرنولد شوارتزنگر برای این نقش کاملا مناسب است.
 
البته من که ترجیح می‌دهم ببینم هنگام اخراج یک فرد بازنده، برخورد او چگونه خواهد بود! پاتریک شوارتزنگر (Patrick Knapp Schwarzenegger) پسر واقعی آرنولد و تایرا بنکس (Tyra Banks)، یکی از شناخته‌شده‌ترین مجریان جهان، نیز از دیگر افراد حاضر در این مسابقه‌ی زنده‌ی تلویزیونی (reality game show) خواهند بود؛ گفتنی است که چندی پیش پخش مجموعه‌ی The Celebrity Apprentice از همین شبکه به اتمام رسیده‌ بود و حالا سری دوم این شوی محبوب با حضور سلبریتی‌های بیشتری آغاز خواهد شد.
 


سریال Emerald City از شبکه‌ی NBC

آغاز پخش از ۶ ژانویه (۱۷ دی ماه)
 لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

تا به حال آثار کلاسیک زیادی توسط شبکه‌های کابلی مدرن تغییر شکل داده‌ شده‌اند و حالا هم نوبت به جادوگر شهر از (Wizard of Oz) رسیده است. ان بی سی همان ریشه‌های کلاسیک داستان را حفظ کرده است، اما با گستره‌ی متنوعی از بازیگران محبوب شامل الیور جکسون-کوهن (Oliver Jackson Cohen) در نقش Lucas و آدریا آرجونا (Adria Arjona) در نقش Dorothy، یک نمای بسیار حماسی‌تر و دوره‌ای که سرزمین افسانه‌ها درگیر خشونت بسیار بالاتری بوده است، مطمئنا تماشگران لذت بیشتری از این سریال خواهند برد.
 
تارسم سینگ (Tarsem Singh Dhandwar) هندی‌تبار که کارگردانی مجموعه‌هایی نظیر Mirror Mirror و The Cell را بر عهده داشته نیز به عنوان یکی از تهیه‌‌کنندگان اجرایی، کارگردانی این سریال را که در لیست بهترین سریال های 2017 قرار گرفته، بر عهده خواهد داشت.
 


سریال Taboo از مجموعه شبکه‌های FX

آغاز پخش از ۱۰ ژانویه (۲۱ دی ماه)
 
لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

برای بسیاری از تماشاگران سینما، حضور یک بازیگر در یک فیلم یا سریال، دلیلی کافی برای تماشای آن است و طی سه چهار سال اخیر، تام هاردی (Tom Hardy) هم به یکی از این مهره‌های ارزشمند تبدیل شده است. این بازیگر توانا که سابقه‌ی نامزدی در اسکار را داشته و پیش از این دو هنرنمایی محشرش در فیلم‌های The Revenant و Mad Max: Fury Road را دیده بودیم، حالا قرار است در نقش جیمز قرار بگیرد و مسیر چالش‌برانگیز بین یک فرد وحشی تا یک جنتلمن لندنی را طی کند!

او بعد از ۱۰ سال زندگی در جنگل‌ و دنیای وحش از آفریقا برمی‌گردد، آن هم در حالی که نزدیکانش تصور می‌کنند او مرده است و دشمنانش در حال بالا کشیدن ثروتش هستند. وظیفه‌ی جیمز است که از میراث گرانبهای پدرش حفاظت کند و در این راه باید به مبارزه‌ای رخ در رخ یکی از ابرکمپانی‌های قدرتمند آن زمان یعنی East India Company برود. ریدلی اسکات (Ridley Scott) کارگردان بزرگ سینما که آثاری همچون Blade Runner، مریخی و بیگانه را در پرونده‌اش ثبت کرده است، به عنوان تهیه‌‌کننده‌ی اجرایی این سریال انجام وظیفه خواهد کرد.
 


سریال Lemony Snicket’s A Series of Unfortunate Events از Netflix

آغاز پخش از ۱۳ ژانویه (۲۴ دی ماه)
 
لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

این مجموعه‌ی تلویزیونی بر اساس مجموعه‌ رمان پرفروشی به همین نام که توسط آقای دنیل هندلر (Daniel Handler) و تحت نام مستعار لمونی اسنیکت نوشته شده، ساخته شده است. نیل پاتریک هریس (Neil Patrick Harris)، بازیگر توانمند آمریکایی که خیلی‌ها او را به واسطه‌ی نقش بارنی از سریال آشنایی با مادر به خاطر می‌آورند، در نقش کنت اولاف (Olaf) قرار گرفته و بر اثر یک اشتباه، سرپرستی سه کودک که پدر و مادرشان را در آتش‌سوزی از دست داده‌اند، به او محول می‌شود. این فرد خبیث نقشه‌ی به سرقت بردن میراث این کودکان را در سر دارد و برای رسیدن به این هدف، چندین و چند بار به طرز ماهرانه‌ای در لباس‌های مختلف و در قالب اشخاص متفاوت در قاب تلویزیون ظاهر خواهد شد.

بری ساننفیلد (Barry Sonnenfeld) از عوامل فیلم‌هایی نظیر The Addams Family و مردان سیاه‌پوش، در کنار پاتریک هریس و دنیل هندلر به عنوان تهیه‌کنندگان این مجموعه فعالیت خواهد داشت.
 


سریال The Young Pope از شبکه‌ی HBO

آغاز پخش از ۱۵ ژانویه (۲۶ دی ماه)
 
لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

جود لاو (Jude Law) که از محبوب‌ترین بازیگران بریتانیایی دنیای هالیوود محسوب می‌شود، در این سریال به عنوان لنی بلاردو جوان ایفای نقش خواهد کرد؛ یتیمی که اتفاقات زندگی‌اش، او را به اولین پاپ آمریکایی در تمام تاریخ تبدیل می‌کند. او که با عنوان Pius XIII هم شناخته می‌شود، هر چه در توان دارد، برای هدایت پیروانش انجام می‌دهد؛ مسیری که در آن خود او هم در چالش برای رسیدن به خداست تا بتواند این بینش را به آنها نیز منتقل کند.

پائولو سورنتینو (Paolo Sorrentino)، کارگردان نام‌آشنای ایتالیایی، کارگردانی این سریال جنجالی را بر عهده خواهد داشت؛ فیلم تحسین‌شده‌ی The Great Beauty که برنده‌ی جوایز اسکار و گلدن گلوب شده است، از آثار او محسوب می‌شود.
 


سریال Riverdale از شبکه‌ی CW

آغاز پخش از ۲۶ ژانویه (۷ بهمن ماه)
 
لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

سریال‌های تلویزیونی مبتنی بر داستان های مجلات کمیک این روزها و سال‌ها طرفداران بیشماری دارند و در کشور خودمان هم به تدریج در حال جا افتادن در میان مخاطبان جوان هستند. این سریال نیز بر روی همین جریان حرکت می‌کند و تقریبا می‌توانیم آن را ترکیبی از دو مجموعه‌ی پرطرفدار Twin Peaks و کمیک Archie بدانیم. تمی ‌وهم‌آلود، مرموز و تیره پیرامون زندگی اهالی Archie را فرا گرفته است و مطمئنا در زیر این زیبایی‌های فانتزی و ظاهر پر زرق و برق شهر، رازهای تاریک و عجیبی وجود دارد که عده‌ای به دنبال کشف آنها هستند.

نام‌های محبوب زیادی در میان کادر بازیگران این سریال دیده می‌شود که از آنها می‌توانیم به کامیلا مندس (Camila Mendes) در نقش Veronica، لیلی رینهارت (Lili Reinhart) در نقش Betty، اشلی موری (Ashleigh Murray) در نقش Josie، کول اسپراوس (Cole Sprouse) در نقش Jughead، مدلین پچ (Madelaine Petsch) در نقش Cheryl و کی جی آپا (KJ Apa) در نقش Archie اشاره کنیم؛ همچنین گرگ برلانتی (Greg Berlanti) که از نویسندگان و تهیه‌کنندگان آثار مشهوری همچون Supergirl ،The Flash و Arrow محسوب می‌شود، کارگردانی عوامل این سریال را بر عهده خواهد داشت.
 


سریال Z: The Beginning of Everything ، پخش از تلویزیون اینترنتی آمازون

آغاز پخش از ۲۷ ژانویه (۸ بهمن ماه)
 
لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

یکی از حقیقت‌های مهمی که در تاریخ بشریت به شکل‌‌های مختلف ثابت شده است، این بوده که پشت هر مرد موفقی، یک زن بزرگ حضور داشته است. برای اف اسکات فیتزجرالد (F. Scott Fitzgerald)، نویسنده‌ی بزرگ قرن بیستم، این زن بزرگ، همسر او زلدا (Zelda) بوده است. جالب است بدانید که داستان زندگی و عاشقی این نویسنده‌ی بزرگ هم یکی از جذاب‌ترین داستان‌های رمانتیک سال‌های دور محسوب می‌شود و در این سریال، کریستینا ریچی (Christina Ricci) در نقش زلدا و دیوید هافلین (David Hoflin) در نقش اسکات فیتزجرالد قرار می‌گیرند و روایت زندگی آنها از اولین ملاقات در سال ۱۹۱۸، روابط پر سر و صدای هالیوود‌ گونه، به شهرت رسیدن آنها و پایان غم‌انگیز زندگی زلدا به تصویر کشیده می‌شود.
 


سریال Powerless از شبکه‌ی NBC

آغاز پخش از ۲ فوریه (۱۴ بهمن ماه)
 
لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

سریال کمدی پاورلس به سراغ یک ایده‌ی جذاب و تقریبا دست اول رفته است. تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که چه بر سر مردم، ساختمان‌ها و لوازمی می‌آید که در حین هنرنمایی ابرقهرمانان، آسیب می‌بینند؟! در این سریال شاهد یک شرکت بیمه خواهیم بود که دقیقا بر روی همین موضوع دست گذاشته و حق افراد مال‌باخته و خساراتی که آنها در این زمینه متحمل شده‌اند را از ابرقهرمان‌های افسانه‌ای پس می‌گیرد؛ سریالی که ایده‌ی جذابی دارد و با بازی دنی پاودی (Danny Pudi) در نقش Teddy، ونسا هاجنز (Vanessa Hudgens) در نقش Emily و کریستینا کرک (Christina Kirk) در نقش Jackie پتانسیل این را دارد که به یکی از بهترین سریال های 2017 تبدیل شود.
 


سریال Santa Clarita Diet از تلویزیون اینترنتی Netflix

آغاز پخش از ۳ فوریه (۱۵ بهمن ماه)
 
لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

درو بریمور (Drew Barrymore)، بازیگر محبوب و توانای هالیوودی در این سریال در نقش شیلا، مادر و همسری مهربان، ایفای نقش می‌کند که به همراه خانواده‌اش در سانتا کلاریتا (از شهرهای مجاور لس آنجلس) زندگی می‌کند. ماجراهای عجیب و خنده‌داری که در این خانواده برای شیلا رخ می‌دهد و البته کشمکش بین او و همسر ناراضی‌اش، تیموتی اولیفانت (Timothy Olyphant)، این درام کمدیک را به یکی از تماشایی‌ترین مجموعه‌های خانوادگی سال آینده تبدیل خواهد کرد.
 


سریال 24: Legacy از شبکه‌ی Fox

آغاز پخش از ۵ فوریه (۱۷ بهمن ماه)
 
لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

سریال‌بازان حرفه‌ای مطمئنا مجموعه‌ی محبوب بیست و چهار با هنرنمایی کیفر ساترلند در نقش جک باور را به خاطر دارند. حالا شبکه‌ی فاکس تصمیم گرفته است دنباله‌ای برای آن سریال محبوب اکشن تولید کند و این بار هم همان روند هیجان‌انگیز شمارش معکوِسِ بیست و چهار ساعته را با کادر جدیدی از بازیگران جوان‌تر شاهد خواهیم بود. کوری هاوکینز (Corey Hawkins) که چندی پیش شاهد هنرنمایی‌اش در فیلم سینمایی Straight Outta Compton و در نقش دکتر دره بودیم، نقش اصلی این فیلم را در قالب کاراکتر Eric Carter بر عهده خواهد داشت و در این اکشن هیجانی، علاوه بر اینکه باید افرادی که به دنبال از بین بردن او هستند را از میدان خارج کند، وظیفه خواهد داشت که با بزرگترین حمله‌ی تروریستی تمام تاریخ که خاک ایالات متحده‌ی آمریکا را تهدید می‌کند، مقابله نماید.
 


سریال Legion از مجموعه شبکه‌های FX

آغاز پخش از ۸ فوریه (۲۰ بهمن ماه)
 
لیست بهترین سریال های 2017 ؛ سال آینده را با دیدن تماشایی‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سپری کنید! (1)

نوا هاولی (Noah Hawley) که تهیه‌کنندگی سریال فوق‌العاده‌ی فارگو را از او به خاطر داریم، حالا با یک سری جدید از دنیای مارول مهمان تلویزیون‌های شما خواهد شد. در این سریال ماجرای شخصیتی به نام David Haller با بازی دن استیونز (Dan Stevens) روایت می‌شود که بخش مهمی از زندگی‌اش را در بیمارستان‌های روانی به سر برده است. حالا او رفته رفته در حال کشف این حقیقت است که جامعه او را فرد نرمالی نمی‌داند، اما مطمئنا او یک دیوانه هم نیست؛ کسی چه می‌داند، شاید یک ابرقهرمان غیر عادی در حال ظهور باشد.

ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند


برترین ها: مهم‌ترین، جنجالی‌ترین، موفق‌ترین، پرفروش‌ترین و جریان‌سازترین فیلم‌های سال در سینماها و  جشنواره‌های سینمایی.

پیدا کردن دوری (اندرو استنتُن) - آمریکا

انیمیشن سه بعدی تازۀ پیکسار با رسیدن به جایگاه دومین اثر پرفروش سال ثابت کرد که هنوز فانتزی‌های معصومانه و واقعیت‌گریز محبوب‌ترین نوع سینما هستند.

این فیلم، دربارۀ یک بچه ماهی کم‌حافظه که در سفری پرماجرا دنبال والدینش می‌گردد، درواقع دنبالۀ "پیدا کردن نیمو" (۲۰۰۳) است و صداپیشگان اصلی‌اش مشترکند. با آنکه نقدهای نوشته شده به فیلم در مجموع مثبت هستند، اما نمونه‌های منفی در یک نکته اتفاق نظر دارند و آن شباهت‌های بسیار زیاد داستان و موقعیت‌های "دوری" به "نیمو" است، تا جایی که انگار یک فیلم را دو بار ساخته باشند.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند

"پیدا کردن دوری" ثابت کرد برنده مالی سال سینمایی میلادی گذشته کمپانی دیزنی بود که چهار فیلم صدرفهرست آثار پرفروش سال به آن تعلق داشت که شامل "کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی" (پرفروش‌ترین فیلم سال)، " زوتوپیا" و "کتاب جنگل" می‌شود. مجموع این چهار فیلم بیش‌از از چهار میلیارد دلار عاید این کمپانی تهیه و توزیع فیلم کرده‌اند.
 


فروشنده (اصغر فرهادی) - ایران

این افزوده دقیقۀ نود به جشنواره کن، با دو جایزۀ مهم جشنواره (بهترین فیلمنامه و بازیگر مرد) به خانه برگشت، دو جایزه‌ای که فقط آغاز سفر موفقیت‌آمیز فیلم به جشنواره‌ها، جوایز دیگر و اکران عمومی‌ رکورد شکنش در ایران بود.

با این وجود، "فروشنده" اولین فیلم اصغر فرهادی است که به طور مشخص اختلاف نظرهای موجود دربارۀ سینمای او را بیش از پیش دامن می‌زند. برخی منتقدان از تکرار بی‌ظرافت همان موقعیت‌های همیشگی و اتکای بیش از حد به غافل‌گیری‌ها در آخرین لحظه شکایت کردند و برخی از نوع برخورد فیلم با مسئلۀ تجاوز.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند

اما به نظر می‌رسد موفقیت فیلم هم‌چنان ادامه دارد و به پدیده‌ای اجتماعی بدل شده که میزان حمایت از آن گهگاه از خود سینما و ارزش‌های یک اثر سینمایی فراتر رفته و پا به حیطه‌های دیگری می‌گذارد.

فروشنده برای بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان در گلدن گلوب نامزد شده است.
 


آتش در دریا (جانفرانکو روزی) - ایتالیا

از نظر زمان‌بندی و واکنش هنرمندانه به موضوعات روز، این شاید داغ‌ترین و حساس‌ترین فیلم سال بود که هیئت داوران جشنواره فیلم برلین، در صدر آن‌ها مریل استریپ، را در حد اهدای جایزه اول - خرس طلایی - تحت تأثیر قرار داد.

این ساختۀ برجسته‌ترین مستندساز ایتالیایی این سال‌ها، در ابتدا قرار بود فیلمی کوتاه دربارۀ سیلِ ورود پناهجویان به جزیرۀ لامپدوسا در سیسیل ایتالیا باشد، اما بعد از این که جیانفرانکو رزی یک سال را در آن جزیره گذارند تصمیم گرفت آن را به فیلمی بلند تبدیل کند که بیش‌تر از مهاجران روی خود ساکنان جزیره تمرکز داشت.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند 
 
فیلم نگاهی با فاصله دارد و حتی با در نظر گرفتن موضوع تلخش، از طنز عاری نیست. عمدۀ تمرکز فیلم روی یک پسربچه است که اوقاتش را به پرسه زدن در جزیره می‌گذراند.

این اثر ستایش شده منتقدان و مخالفان خودش را هم داشت که یک دسته از آن‌ها به فقدان نمایش تأثیر حضور مهاجران بر زندگی ساکنان جزیره اشاره کرده‌اند.
 


نرودا (پابلو لاراین) - شیلی

پرکارترین یا در واقع پرفیلم‌ترین کارگردان سال پابلو لاراین شیلیایی بود که در حالی که ساختۀ سال ۲۰۱۵ اش به نام "کلوب" در کشورهای مختلف دنیا در سال ۲۰۱۶ اکران شد، دو فیلم تازۀ "نرودا" و "جکی" را به جشنواره‌های سینمایی فرستاد که هر دو تا به حال با نقدهای مثبت و ستایش‌آمیزی روبرو شده‌اند.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند

"نرودا" دربارۀ شاعر و سیاستمدار محبوب شیلیایی پابلو نروداست و دوره‌ای را نشان می‌دهد که به دنبال محاکمه و تعقیب قانونی کمونیست‌ها، نردوا که عضو این حزب بود، وادار به فراری طولانی در شیلی و در نهایت پناه گرفتن به اروپا می‌شود.

اما لاراین که فیلمش را یک اثر "ضد زندگینامه"ای خوانده با افزودن یک شخصیت خیالی که یک بازرس پلیس (با بازی گائل گارسیا برنال) است، فیلم را به بازی موش و گربه بین تخیل و واقعیت و بین دنیای ذهنی نرودا و کاستی‌های متعددش (مثل علاقه اعتیادگونه او به زنان) با دنیای آرمان‌های سیاسی و اجتماعی او تبدیل می‌کند.
 


سیرا نوادا (کریستی پویو) - رومانی

پنجمین فیلم بلند کریستی پویو که در بخش مسابقه جشنواره کن نمایش داده شد و قرار است نماینده رومانی در اسکار امسال باشد زمانی نزدیک به سه ساعت دارد و منهای دو سکانس، تماماً در یک آپارتمان کوچک در بخارست می‌گذرد.

شخصیت اصلی، یک دکتر میانسال، برای مراسم درگذشت پدرش با خانواده‌اش دور هم جمع می‌شوند و تنگی فضای آپارتمان و شکاف عمیق بین دیدگاه‌های اعضای این خانواده بزرگ دربارۀ مسائلی از تروریسم تا چاوشسکو، به مجموعه‌ای از تنش‌های داراماتیک و موقعیت‌ها کمیک می‌انجامد.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند

این کلاس درس کارگردانی فقط یک نمونه از موفقیت فیلم‌های رومانیایی امسال است. یکی دیگر از فیلم‌های مطرح سال، ساختۀ هموطن پویو، کریس منجیو، "فارغ‌التحصیلی"، بود که آن هم به موضوع شکاف طبقاتی و تنش در جامعه امروز رومانی می‌پرداخت.
 


تونی اردمن (مارن آده) - آلمان

فیلمی که هم در کن درخشید و هم در رأی‌گیری آخر سال منتقدان که توسط ماهنامه سینمایی "سایت اند ساوند" برگزار شد به عنوان بهترین فیلم سال انتخاب شد و در نهایت نماینده آلمان در اسکار شد.

این کمدی نسبتاً طولانی دربارۀ پدری اهل شوخی‌های فیزیکی است که سعی دارد رابطه‌اش را با دخترش که برای یک کمپانی چندملیتی در رومانی کار می‌کند بهبود ببخشد، اما این تلاش نتیجه‌ای غیرمنتظره و پیچیده به همراه می‌آورد. فیلم تا حدودی از رابطه خود کارگردان فیلم با پدرش الهام گرفته شده است.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند

این که کارگردانان مثل مارن آده به صدر فهرست فیلم‌های برتر سال راه پیدا کند با موفقیت مشابه دیگر کارگردانان مثل آندرا آرنولد ("عزیز آمریکایی")، میا هانسن-لاو ("آینده") و کلی رایکارت ("زنان مشخص") سال موفقی را برای فیلمسازان زن رقم زده است.
 


پترسن (جیم جارموش) - آمریکا

ساختۀ تازۀ جیم جارموش، ستاره‌کارگردان سینمای مستقل داستان یک راننده اتوبوسِ شاعرمسلک (با بازی آدام درایور) و همسر او (با بازی گلشیفته فراهانی، این بار در نقشی کاملاً غربی) است که به دنیای بی‌حادثه و ضدداستان فیلم‌های اولیه او برمی‌گردد، دنیایی که جذابیتش در مشاهدات و شنیده‌های ساده زندگی روزمره است که مملو از زیبایی و طنزاند.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند

پیتر برادشاو در "گاردین" با اشاره به معصومیت و زیبایی سادۀ دنیای فیلم می‌نویسد: "یادم نمی آید آخرین بار کی فیلمی دیدم که شخصیت‌های بزرگسالش چنین سادگی و نیکی متواضعانه‌ای داشته باشند. این نیکی تمام قواعد دنیای مدرن را در هم می شکند، چون برخلاف معمول نه نشان داده می‌شود تا دست انداخته می‌شود و نه برای این که مورد عقوبت قرار بگیرد."
 


اینجانب، دنیل بلیک (کن لوچ) - بریتانیا

فیلم داستان یک کارگر است که بعد از یک حمله قلبی، توسط دکترش از کارکردن منع می‌شود و حالا باید از دولت مستمری بیکاری دریافت کند. اما بوروکراسی پیش روی قهرمان فیلم، دریافت این مستمری را تا حد رسیدن به نقطه بی‌بازگشت به تأخیر می‌اندازد. دنیل بلیک همچنین در طی ماه‌های بیکاری و بی‌پولی‌اش با یک مادرجوان که او هم دچار بحران مشابهی است آشنا می‌شود.

"دنیل بلیک" از همان ابتدای کار تماشاگرانش را به شکلی الهام‌بخش به دو دسته موافق و مخالف تقسیم کرد. در حالی نخل طلای کن را گرفت و ثابت کرد برای فرانسوی‌ها بزرگ‌ترین کارگردان زنده بریتانیایی است، در همان‌جا بعضی فیلم را شعاری و فاقد ظرافت دانستند.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند

در افتتاحیه جشنواره لندن فیلم، جرمی کوربین، رهبر حزب کارگر بریتانیا به تماشای فیلم رفت و کنار لوچ ایستاد. کوربین بعدتر در پارلمان بریتانیا ترزا می، نخست وزیر کشور را دعوت کرد برای دیدن تصویری از اوضاع نابسامان مساعدت‌های مالی دولتی به نیازمندان (و همین طور برای حمایت از صنعت سینمای بریتانیا) "اینجانب، دنیل بلیک" را تماشا کند.
 

 
لالا لند(دیمین شزل) - آمریکا

شزل در سومین فیلم بلندش هم به دنیای مورد علاقه‌اش - موسیقی و ادای دین‌های سینمایی به کلاسیک‌ها - وفادار مانده و هم یک بار دیگر اکثر منتقدان را با خودش همراه کرده است.

داستان یک عشق بازیگری (اما استون) و یک موزیسین (رایان گاسلینگ) که در لس آنجلس با هم آشنا شده و به هم دل می‌بازند را شزل در دوره دانشجویی به عنوان یک موزیکال مدرن نوشت، ولی هیچ‌کس حاضر نشد روی فیلم سرمایه‌گذاری کند. اما حالا که ساخته شده، از این فیلم به عنوان اثری که می‌تواند باعث احیای ژانر از محبوبیت افتادۀ موزیکال شود یاد می‌کنند.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند

از بین منتقدان که تقریباً بیشترشان دربارۀ کمال تکنیکی و جذابیت طراحی رقص فیلم اتفاق نظر دارند، آنتونی لِین در مجله "نیویورکر" فیلم را اثری که زیبایی‌اش فقط با تماشای آن روی پردۀ بزرگ دریافته می‌شود خوانده، در حالی که تاد مک کارتی در "هالیوود ریپورتر" نوشته نفس ساخته شدن این فیلم در این دوره و زمانه "حیرت‌انگیز" است.
 


مایلز پیش رو (دان چیدل) - آمریکا

سالی پربار برای فیلم‌های زندگینامه‌ای و سالی به مراتب پربارتر برای فیلم‌هایی دربارۀ دنیای موسیقی جاز که بعد از موفقیت فیلم "ویپلش شروع شد.

این روایت از زندگی نوازنده افسانه‌ای ترومپت، مایلز دیویس، توسط بازیگر حالا کارگردان شده آمریکایی، دان چیدل، با بودجه‌ای اندک و با حمایت خانواده مایلز دیویس ساخته شد.
 
ده فیلمی که در سال 2016 سر و صدا کردند

روایت فیلم سه مقطع از زندگی این نوازنده تاریخ‌ساز را دربر می‌گردد که بدون توالی زمانی با هم ترکیب شده‌اند و در یکی از آن‌ها دیویس (با بازی خود چیدل) با یک روزنامه‌نگار که قصد دارد مقاله‌ای دربارۀ او بنویسد (با بازی یوآن مک‌گرگور) روبرو می‌شود.

این تنها بخش فیلم است که حاصل تخیل نویسندگان فیلمنامه است و در واقعیت رخ نداده است. برخی به همین دلیل به فیلم ایراد گرفته‌‌اند، اما خود چیدل صادقانه دلیل افزودن این بخش و دعوت از مک‌گرگور برای بازی در آن را محبوبیت تجاری این بازیگر عنوان کرده که در نهایت می‌تواند به موفقیت بیش‌تر فیلم در جاهایی که با مایلز دیویس آشنایی چندانی ندارند کمک کند.

اعضای گروه پالت از فریادهای‌شان برای جامعه می‌گویند

روزنامه شهروند - رضا نامجو: گروه پالت یکی از گروه‌های پرمخاطب سال‌های اخیر موسیقی در ایران است. پالت نخستین‌بار پس از ساختن آهنگ  برای نمایش روایت ناتمام «یک فصل معلق» به کارگردانی هومن سیدی که در ۱۳۹۱  به‌طور جدی شنیده شد، مورد توجه قرار گرفت. آنها آلبوم «آقای بنفش» را در شهرکتاب مرکزی رونمایی کردند و چند ماه  پس از آن، در پایان فیلم ماهی و گربه ترانه‌ای به همین نام را اجرا کردند. آخرین آلبوم گروه موسیقی پالت «شهر من بخند» نام داشت که با ١٢ قطعه نسبتا متفاوت توجه بسیاری از علاقه‌مندان به موسیقی پاپ مدرن شده را به خود معطوف کرد.

پس از انتشار «شهر من بخند» بود که دور جدید اجراهای این گروه در تهران آغاز شد. آنها در ادامه به اروپا رفتند و به اجرای برنامه پرداختند. به نظر عده‌ای، ویژگی کلیدی گروه «پالت» سازبندی آن است. سازهای گروه پالت کنترباس، کلارینت، آکاردئون، گیتار و ویلن سل را شامل می‌شود. خواننده این گروه امید نعمتی است که سابقا در گروه دنگ شو فعالیت داشته و با آواز سنتی آشناست. پالت اثر خود را با مشارکت اعضای خود با ٦ سلیقه متفاوت می‌آفریند که این باعث تنوع آن شده است.
 
ای شهر نمیر! 
 
بیشتر ترانه‌های آثار پالت یا اشعار کلاسیک هستند یا امید نعمتی آنها را نوشته است. نکته مهم موجود در کار گروه پالت این است که محصول موسیقایی‌شان فرزند زمانه خویش است. آنها هم مثل بسیاری از جوانان ایرانی با تحولات زمانه پیش می‌روند، بنابراین تا حد زیادی حرف جامعه ایرانی و دغدغه‌های نسل نو از زبان و ملودی‌شان منتشر می‌شود. جدیدترین خبر اینکه چند روزی‌است محصول موسیقایی این گروه در تیتراژ سریال «لیسانسه‌ها» به کارگردانی سروش صحت از شبکه ٣ سیما پخش می‌شود. در ادامه گفت‌وگوی ما با ٤ نفر از اعضای این گروه (امید نعمتی، روزبه اسفندارمز، کاوه صالحی و مهیار طهماسبی) را بخوانید:    

 امروز شما گروهی هستید که دو آلبوم وارد بازار و کنسرت‌های فراوانی را هم برگزار کرده‌اید. با این مقدمه هنوز هم شرایط را برای تجربه‌کردن مناسب می‌بینید؟

کاوه صالحی: بله. تجربه بنیان کاری گروه ما است. فستیوالی با عنوان فستیوال موسیقی تلفیقی در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد که ما به شدت اصرار داشتیم این عنوان به موسیقی تجربی تغییر کند و این اتفاق هم افتاد. ما هیچ وقت ننشستیم موسیقی اصیل را با موسیقی کلاسیک تجربه کنیم که همه این اتفاقات حاصل تجربه‌های پی‌درپی و آزمون و خطاهای فراوان بوده است. البته گروه ما جرأت و جسارت زیادی هم برای انتخاب و اجرای کارهایش داشته که باعث اجرای این تجربیات شده است و در این مسیر، هم حرف‌ها و واکنش‌های خوب شنیده‌ایم و هم با انتقاداتی روبه‌رو شده‌ایم.

 به‌نظر می‌رسد گروه‌های موسیقی تلفیقی دو سه سالی می‌شود که مخاطبانی علاقه‌مند به موسیقی پاپ را به سمت خودش کشیده‌اند که دلایل طرح این ادعا را هم می‌توان در سایت‌های بلیت‌فروشی دید. پرطرفدار‌ترین خوانندگان پاپ ایران برای بلیت‌فروشی کنسرت‌های‌شان در روز آخر به مرحله تخفیف می‌رسند، درحالی‌که بلیت‌فروشی کنسرت گروه شما به اتمام می‌رسد. خود شما این میزان مخاطب را برای اجرای‌تان پیش‌بینی می‌کردید؟

روزبه اسفندارمز: به نظر من گروه‌هایی مثل پالت، بمرانی، چارتار، دنگ شو و کامنت موج جدید موسیقی ایرانی به  حساب می‌آیند اما نمی‌توان همه این گروه‌ها را در یک دسته قرار داد، درحالی‌که امروز این کار را انجام می‌دهند و همه ما در تقسیم‌بندی موسیقی جزو دسته تلفیقی و سایر ژانرها قرار می‌گیریم اما ژانر هر یک از این گروه‌ها تفاوت‌های اساسی با هم دارند. مخاطب ایرانی به این دلیل از موسیقی این گروه‌ها استقبال کرد که از موسیقی رایج خسته شده بود و ما با موسیقی که خودمان هم از آن لذت می‌بردیم، وارد ماجرا شدیم و مورد توجه هم قرار گرفتیم. این طور نبوده که این نوع موسیقی به راحتی مورد توجه قرار بگیرد. درواقع ما روی تک‌تک آهنگ‌های گروه‌مان کار کرده‌ایم و اگر آهنگی امروز در آلبوم ما وجود دارد نشان‌دهنده آن است که همه ما به‌عنوان اعضای پالت از آن لذت برده‌ایم و توانسته‌ایم از آن لذت ببریم.
 
ای شهر نمیر! 
 
گاهی اتفاق افتاده که ما ساعت‌ها روی یک قسمتی از یک آهنگ با هم بحث کرده‌ایم و چالشی که بر سر آن آهنگ داشته‌ایم باعث شده کاری را تحویل دهیم که ابتدا خودمان از آن لذت برده‌ایم. آهنگ‌های آلبوم ما همان آهنگ‌هایی است که من وقت بیدارشدن از خواب دوست دارم هر روز به آنها گوش دهم و وقتی تلاش ما ساختن موزیکی شد که حال خودمان را در ابتدا خوب کند، قطعا باعث لذت‌بردن مخاطب هم خواهد شد. البته پاسخ به این‌که چرا تعداد زیادی از مردم با موزیک ما ارتباط برقرار می‌کنند علاوه بر آنچه گفتم می‌تواند به این خاطر باشد که فضا و حال کارهای ما جدید و نو رسیده است. موزیک ما مشغول ارایه حرف‌های تازه است و فکر کنم همه آدم‌ها تشنه حرف‌های تازه هستند.

امید نعمتی: من در این مورد دیدگاه رادیکالی دارم و اساسا علت شهرت برخی از موزیک‌های پاپ در سال‌های اخیر  ایران را نمی‌دانم. البته ممکن است این بحث در تخصص ما نباشد اما نظر خودم را می‌گویم. بعضی از کارهای پاپ امروز کشور هیچ‌یک از فاکتورهای معمول برای ستاره‌شدن را ندارند ولی نمی‌دانم چرا تا این میزان مورد توجه قرار گرفته‌اند. این دسته از موسیقی پاپ نه حرف تازه‌ای برای گفتن دارد، نه خواننده‌اش شخصیت کاریزماتیکی دارد، نه از دل مردم سر بلند کرده است و نه موزیک و پرفورمنس خوبی دارد. درنهایت هیچ‌یک از ابزار لازم برای پاپیولار بودن این نوع موزیک وجود ندارد اما پاپیولار می‌شود. بدون این‌که اسمی از کسی ببرم، هیچ وقت نفهمیدم که برای موسیقی پاپ ما چه اتفاقی افتاد که به این صورت درآمد و چطور شد که برخی از خوانندگان تبدیل به پاپ استار شدند.

روزبه اسفندارمز: مواجهه با این وضع به راحتی می‌تواند اتفاق بیفتد. کافی است یک روز با تاکسی در شهر سفر کنم و  موزیکی که همه‌گیر شده است را بشنوم. همه شعر‌ها با هم یکی است و یک منظور را دارد و به جای این‌که در مخاطب ایجاد حس دوراندیشی کند، حتی توان یک متر جلو‌تر را از او می‌گیرند. جالب این است که راجع به هیچ‌کسی صحبت نمی‌کنند. شاید من در گذشته و زمانی که مرحوم ناصر عبداللهی زنده بود از طرفداران جدی موزیکش نبودم اما وقتی به ترانه‌هایش گوش می‌دهم می‌توانم علت محبوبیتش را درک کنم و بفهمم چرا مردم هنوز به هنر او احترام می‌گذارند.

 این موسیقی درست یا غلط در کشور ما با عنوان تلفیقی جا افتاده است. نکته جالب این است که همه هنرمندان عضو این گروه‌ها از بکارگیری این لفظ برای موسیقی‌شان ناراحت می‌شوند و این نام‌گذاری را درست نمی‌دانند.آیا زمان آن نرسیده که گروه پالت در مورد سبک کاری خودش روشن‌نمایی کند؟

روزبه اسفندارمز: زمانی بود که خود من پای اینترنت می‌نشستم و دیسگو گرافی گروه را دانلود می‌کردم. بیوگرافی آنها  را می‌خواندم و گروه‌شان برایم جذابیت داشت. به نکات جالبی برمی‌خوردم مثلا در بعضی مجلات اظهارنظرهای بعضی هنرمندان راجع به یک گروه خاص نوشته می‌شد که آن هنرمند یا منتقد فلان توانایی را از ویژگی‌های گروه یاد شده بیان می‌کرد. هیچ موقع در طول این جست‌وجوها گروهی را ندیدم که خودش راجع به سبک و موسیقی‌اش صحبت کند، به جز گروه‌های فوق‌العاده تجاری که از این کار هیچ ابایی نداشتند. این‌که ما در مورد سبک هنری خودمان توضیح دهیم به نظر کار درستی نمی‌آید. وظیفه ما تجربه و تولید موسیقی است. این کار اصلی هر هنرمندی در هر زمینه هنری است که به انجام هنر خود مشغول باشد و منتقدان آن هنر کارش را سبک و سنگین کنند و برداشت‌های‌شان را در اختیار عموم قرار دهند.

 شما می‌دانستید فضای موسیقی که در آن کار خواهید کرد، این گونه باشد؟ این‌که به کجا می‌خواهید برسید را از قبل می‌دانستید؟

روزبه اسفندارمز: این‌که قرار است چه چیزی را تجربه کنیم، هیچ‌یک از ما نمی‌دانیم. مثلا کاوه سر تمرین حاضر می‌شود و می‌گوید از فلان پرکاشن لذت می‌برد، ممکن است یک ملودی به ذهن هریک از ما برسد و آن را ضبط کنیم. امید کار ضبط را انجام می‌دهد و مثلا فردا شعری برای این ملودی به نظرمان مناسب می‌رسد. کم‌کم به حالت موردنظرمان می‌رسیم و متوجه می‌شویم که برای رساندن منظورمان به چه صدایی احتیاج داریم. ممکن است از قبل بدانیم که این اتفاق قرار است بیفتد یا این‌که بدون هیچ آگاهی قبلی وارد پروسه انجامش شویم. ممکن است امین در آن گوشه محوطه ریتم خاص و عجیب‌وغریبی را بزند که احتمالا مزامبیک است و ما همان ریتم را مناسب قرار دادن روی کار ببینیم.
 
ای شهر نمیر! 

امید نعمتی:  فکر نمی‌کنم در دوره حاضر آرتیستی وجود داشته باشد که بگوید من می‌خواهم یک اثر هنری خلق کنم که پیرو فلان سبک باشد. تعریف من از تجربی بودن کار ما همین است. این پروسه ممکن است در ذهن یک نقاش، فیلمساز یا هر هنرمند دیگری اتفاق بیفتد. فرض کنید هنرمندی می‌خواهد یک نقاشی بکشد. سواد این کار را دارد، تاریخ هنر را آموخته است، فلسفه و جامعه‌شناسی مورد نیاز برای کار نقاشی را می‌داند و با این شرایط تصمیم به خلق یک اثر می‌‌گیرد. فکر نمی‌کنم که این نقاش براساس جنبش نقاشانه به آفرینش اثرش دست بزند، درواقع ایجاد آن اثر ناشی از درون و مراحلی است که او در وجود خودش آنها را طی کرده است. آن اثر هم شکل مخصوص به خودش را دارد که ناشی از همه فاکتورهای مثبت و منفی است که او برای خودش جمع‌آوری کرده است.
 
مشکل این‌جاست که ما در ایران اساسا اشتباه فکر می‌کنیم و به‌ویژه در سال‌های اخیر بیش از آن‌که وقت‌مان را برای ساخت موزیک هزینه کنیم، زمان خودمان را صرف توضیح مسائلی کرده‌ایم که در یک محیط آزاد و باسابقه بیشتر نسبت به ما در زمینه موسیقی واقعا نیاز به هیچ توضیحی ندارد. وقتی که من برای توضیح به سوال ضرورت وجود موسیقی تلفیقی گذاشته‌ام و از نظر من پرسش واقعا خنده‌آوری است، فرصتی است که می‌شد در خلق آثار باکیفیت موسیقایی از آن استفاده کرد. این پرسش ١٠‌سال پیش هم در مورد موسیقی پاپ مطرح می‌شد که آیا موسیقی پاپ باید وجود داشته باشد یا نه؟ طرح این گونه سوالات برای نشان دادن وضع موسیقی یک کشور کافی است. این پرسش به تنهایی عقب‌ماندگی موسیقی یک کشور را نشان می‌دهد. مدتی پیش ما در تلویزیون بدون ساز برنامه اجرا کردیم و بعد از اجرای کارمان بنا شد تازه به این سوال پاسخ دهیم که آیا این خوب است که ما در تلویزیون ساز داشته باشیم. این سوال واقعا ناراحت‌کننده است و من از طرح چنین مسائلی در کشوری با این سابقه فرهنگی واقعا تعجب می‌کنم.

 این تمام ماجرا نیست. به‌نظر می‌رسد ما در زمینه آزادی فضای موسیقی عقب‌گرد زیادی داشته‌ایم. برای مثال ١٢‌سال پیش در دانشگاه فارابی فستیوالی برای موسیقی راک انجام شد که برگزاری جشنواره‌ای نظیر آن در شرایط امروز بیشتر شبیه یک رویاست...

امید نعمتی: بله، این عقب‌گرد به وضوح قابل مشاهده است و من در این مورد واقعا متاسفم. مدت زیادی موسیقی ما با مشکل رو‌به‌رو بوده و فرزند این موسیقی بچه بیماری است که امروز بزرگ شده است و مشکل آن‌جا عمیق‌تر می‌شود که برخی سعی در نابغه جلوه‌دادن این بچه بیمار دارند. بهتر است ما مشکل کشور در این حوزه را بپذیریم و برای رفعش تلاش‌مان را نسبت به قبل بیشتر کنیم. بعد از انقلاب تنها موسیقی که توانست به حیات خودش ادامه دهد، موسیقی سنتی بود و فضای موزیک کشور به جایی رسید که موسیقی سنتی توانست به اندازه موسیقی پاپ برای خودش به جذب مخاطب بپردازد، درحالی‌که هیچ جای دنیا چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. البته اقبال موسیقی سنتی در این سال‌ها به خاطر تعطیلی موسیقی پاپ در ایران اتفاق افتاد. امروز هم دو دستی موسیقی سنتی را گرفته‌اند و فقط آن را موسیقی صحیح و به‌دردبخور در سراسر جهان می‌دانند، این جهت‌گیری و تعصب هم ناشی از بیماری موسیقی در ایران است و به نظر می‌رسد هیچ دلیل منطقی هم برای طرح آن وجود نداشته باشد.

 در موزیکی که خودتان نام آلترناتیو را برایش در نظر گرفته‌اید، علت گرایش‌تان به آواز ایرانی آن هم با این حجم چیست؟

امید نعمتی: من آواز ایرانی را نزد آقای منتشری فرا گرفتم و ایشان یکی از سنتی‌ترین افراد این حوزه هستند. هیچ  بایدی در کار ما وجود نداشته اما هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم آواز ایرانی را نادیده بگیریم. همه ما با سه‌گاه بزرگ شدیم.

روزبه اسفندارمز
: ما براساس نیازی که در هر قسمت از کار به نظرمان می‌آید از صداهای مختلف استفاده می‌کنیم. همان‌طور که گام مینور یا ماژور در موسیقی یک ابزار است، دستگاه‌های موسیقی ایرانی هم ابزاری هستند که ما را برای رسیدن به احساس بهتر همراهی می‌کنند.
 
ای شهر نمیر! 

امید نعمتی: البته آواز ایرانی به‌حدی برای ما درونی شده و با آن بزرگ شده‌ و زندگی کرده‌ایم که جزیی از ما شده است. من از زمانی که به یاد دارم چاوش در خانه ما پخش می‌شده و از یک زمان به بعد با آن شروع به خواندن کرده‌ام. این اتفاق برای همه نوازندگان با هر ژانر موسیقی که دنبال می‌کنند، می‌افتد. یک نوازنده جاز که سازش شاید دورترین ابزار موسیقی به آواز و موسیقی ایرانی باشد، ناخودآگاه در زمان اجرای کارش، به موسیقی ایرانی رجوع می‌‌کند.

 اگر بنا به ضرورت مجبور شوید از موسیقی‌ای به غیر از موسیقی اصیل ایرانی استفاده کنید، باز هم خود شما آن قطعات را خواهید خواند یا از خواننده مهمان استفاده می‌کنید؟

امید نعمتی: این اتفاق قبلا افتاده است. مهدی ساکی، میثم شیخی و دو خواننده آلمانی با ما همکاری کرده‌اند. اندیشه ما گسترش دامنه استفاده از آوازها و خوانش‌های مختلف در گروه است و فکر می‌کنم با استفاده از خوانندگان آلمانی سخت‌ترین این کارها را انجام داده‌ایم. همان‌طور که می‌دانید زبان آلمانی و ایرانی به هم آنچنان مرتبط نیستند. دوستان دیگر در گروه را نمی‌دانم اما علت این‌که من تاکنون در گروه پالت مانده‌ام لذت تجربه همه این کارهاست که با حضور در این گروه برای من میسر شد.

 نام دو آلبوم منتشرشده از سوی گروه شما یعنی «آقای بنفش» و پس از آن« به شهر من بخند» خبر از یک دغدغه اجتماعی می‌دهد. انگار این آلبوم گریز از یک فضای رومانتیک به فضایی اجتماعی را پیش روی مخاطب می‌آورد. چه چیزی باعث شد تصمیم بگیرید از فضای رومانتیکی که قبل از این هم با صدای امید حس و حال متفاوتی به مخاطب القا می‌کرد، مسیرتان را به سوی اجتماع تغییر دهید؟

روزبه اسفندارمز: ما تصمیم به این‌کار نگرفتیم و در این ماجرا واقع شدیم. ما یک روز مشغول ساخت موزیک بودیم و در همان حال تهران درحال خفه شدن بود. این همه مردم و ما بودیم که درحال خفگی بودیم. امید گفت باید برای این وضع کاری انجام دهیم و ما به جای تمرین یکی دو ساعت در مورد این مسأله با هم بحث کردیم. به این فکر کردیم که بالای کوه برویم و بلند فریاد بزنیم: ‌ای شهر نمیر. این مسأله یک‌سال‌ونیم تبدیل به دغدغه هر روزه ما شد و این‌طور نبود که بنشینیم و به یک‌باره تصمیم به انجام چنین کاری بگیریم.
 
ما خیلی قبل از این آلبوم هم در مورد هوای شهر با هم بحث می‌کردیم و این آلبوم را نمی‌توان نشانه توجه جدید ما به هوای تهران دانست. این دغدغه در کنسرت آقای بنفش هم بود و اگر به یاد داشته باشید، پشت‌سر ما شهری بود که روی این شهر اتفاقاتی می‌افتد و یکی از ویدیوهای‌مان در این آلبوم توجه همیشگی ما را به شهر تهران نشان می‌داد. دوربینی را سوار یک تاکسی کرده ‌بودیم و این دوربین از میدان راه‌آهن تا میدان تجریش را ضبط کرده‌ بود. سرعت فیلم را مطابق با اندازه آهنگ تند کرده بودیم. این ویدیو علاقه ما برای ارتباط مناطق مختلف شهر با هم را به خوبی نشان می‌داد.

 نوستالژی بخش مهمی از کار شماست. گروه پالت در اکثر کارهایش اشاره‌های ریز و درشتی به مسأله نوستالژی داشته و برای این کار از ارجاع به گذشته بهره برده است. با توجه به این‌که گرایش به خاطره‌بازی امروز در بین همه گروه‌های موسیقی باب شده و حتی بعضی از گروه‌ها شور این ماجرا را درآورده‌اند، توجه پالت به نوستالژی را مانعی بر سر نگاه رو‌به‌جلو گروه نمی‌دانید؟

مهیار طهماسبی: من تضادی بین این دو موضوع نمی‌بینم. وقتی موسیقی به‌عنوان محصول گروه‌مان برگرفته از فضای  ذهنی ما پنج نفر است، پس ارتباط محکمی با نگاه رو‌به‌جلو ما داشته که به ثمر رسیده‌ است. این‌طور نبوده که یکی از ما مثلا یک ملودی داشته ‌باشد و چون از آن لذت برده، به هر دری بزنیم تا آن را تبدیل به یک قطعه کنیم. ما گروهی هستیم که برای ساخت یک موزیک، ملودی، شعر و تنظیم را کنار هم و با حال‌وهوایی متناسب دنبال می‌کند و اگر کار درست و کامل به نظر رسید، اجرا می‌شود. البته این موضوع که رگه‌های اجتماعی در ارتباط با هریک از ما تا چه اندازه روی این اثر تأثیر می‌گذارد را نمی‌دانم و تحلیل آن در صلاحیت من نیست. ممکن است تمام این آلبوم آنچنان هم دغدغه شهر را در کلامش نداشته باشد ولی این دغدغه را برای ما دارد، درحالی‌که شعر این آلبوم را هم من نگفتم.
 
من فضای پشتی ذهنم را در این آلبوم می‌بینم و برای بیرون کشیدن آن قسمت از ذهنم خیلی زور زدم. ما می‌خواهیم کاری را در یک سبک خاص انجام دهیم تا تأثیر خاصی داشته باشد. گاهی هم ممکن است هدف فقط تولید یک اثر باشد اما هنرمند نداند که دقیقا چه چیزی می‌خواهد. وقتی قسمتی از کار پیدا شد، بقیه مسیر هم کم‌کم باز می‌شود. مهم پیدا کردن اساس است.

امید نعمتی: در مورد دو سوال اخیر یعنی ارجاع و نوستالژی باید توضیح دهم. مثلا وقتی در ‌هامون گروه به فیلمی ارجاع می‌دهد به نظر می‌رسد نسبت به سایر موارد ارجاعی شخصی‌تر است. در مورد نوستالژی هم همین اتفاق می‌افتد. موضوعی که دلیلش را به خوبی نمی‌دانم این است که می‌خواهند آرتیست‌ها را در مورد کار هنری‌شان محاکمه کنند و از طرف دیگر با مرور کار هنری، پیشنهاد کار دیگری را هم بدهند. به نظر من این نگرش تا حدود زیادی نگاهی دیکتاتور‌وار است. دو انسان با هم زندگی می‌کنند و دغدغه و خواست‌های متفاوتی دارند، پس چطور می‌توانیم دیگران را مجبور به انجام کار به روش خودمان کنیم.

از طرف دیگر نوستالژی خیلی جدی‌تر از آن است که مثلا بگوییم امروزه مد شده ‌است. محمد سیاه‌قلم چرا در یک دوره پیدا شد و همه در موردش مقاله نوشتند و نقاشی کشیدند؟ ما خونه مادربزرگه را در ردیف کارهای‌مان قرار دادیم، یک نفر آقای حکایتی را کار کرد و صدوبیست‌وهفت،‌ هامون را به‌عنوان قطعه ویدیویی خودش در نظر گرفت. به نظر من به جای توجیه این گرایش با کلمه مد و صرف‌نظر از دلایل شخصی هر یک از گروه‌ها، بهتر است به صورت جدی و در کاری مجزا به بررسی علت گرایش به نوستالژی در سال‌های اخیر پرداخت.

اعضای گروه پالت از فریادهای‌شان برای جامعه می‌گویند

روزنامه شهروند - رضا نامجو: گروه پالت یکی از گروه‌های پرمخاطب سال‌های اخیر موسیقی در ایران است. پالت نخستین‌بار پس از ساختن آهنگ  برای نمایش روایت ناتمام «یک فصل معلق» به کارگردانی هومن سیدی که در ۱۳۹۱  به‌طور جدی شنیده شد، مورد توجه قرار گرفت. آنها آلبوم «آقای بنفش» را در شهرکتاب مرکزی رونمایی کردند و چند ماه  پس از آن، در پایان فیلم ماهی و گربه ترانه‌ای به همین نام را اجرا کردند. آخرین آلبوم گروه موسیقی پالت «شهر من بخند» نام داشت که با ١٢ قطعه نسبتا متفاوت توجه بسیاری از علاقه‌مندان به موسیقی پاپ مدرن شده را به خود معطوف کرد.

پس از انتشار «شهر من بخند» بود که دور جدید اجراهای این گروه در تهران آغاز شد. آنها در ادامه به اروپا رفتند و به اجرای برنامه پرداختند. به نظر عده‌ای، ویژگی کلیدی گروه «پالت» سازبندی آن است. سازهای گروه پالت کنترباس، کلارینت، آکاردئون، گیتار و ویلن سل را شامل می‌شود. خواننده این گروه امید نعمتی است که سابقا در گروه دنگ شو فعالیت داشته و با آواز سنتی آشناست. پالت اثر خود را با مشارکت اعضای خود با ٦ سلیقه متفاوت می‌آفریند که این باعث تنوع آن شده است.
 
ای شهر نمیر! 
 
بیشتر ترانه‌های آثار پالت یا اشعار کلاسیک هستند یا امید نعمتی آنها را نوشته است. نکته مهم موجود در کار گروه پالت این است که محصول موسیقایی‌شان فرزند زمانه خویش است. آنها هم مثل بسیاری از جوانان ایرانی با تحولات زمانه پیش می‌روند، بنابراین تا حد زیادی حرف جامعه ایرانی و دغدغه‌های نسل نو از زبان و ملودی‌شان منتشر می‌شود. جدیدترین خبر اینکه چند روزی‌است محصول موسیقایی این گروه در تیتراژ سریال «لیسانسه‌ها» به کارگردانی سروش صحت از شبکه ٣ سیما پخش می‌شود. در ادامه گفت‌وگوی ما با ٤ نفر از اعضای این گروه (امید نعمتی، روزبه اسفندارمز، کاوه صالحی و مهیار طهماسبی) را بخوانید:    

 امروز شما گروهی هستید که دو آلبوم وارد بازار و کنسرت‌های فراوانی را هم برگزار کرده‌اید. با این مقدمه هنوز هم شرایط را برای تجربه‌کردن مناسب می‌بینید؟

کاوه صالحی: بله. تجربه بنیان کاری گروه ما است. فستیوالی با عنوان فستیوال موسیقی تلفیقی در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد که ما به شدت اصرار داشتیم این عنوان به موسیقی تجربی تغییر کند و این اتفاق هم افتاد. ما هیچ وقت ننشستیم موسیقی اصیل را با موسیقی کلاسیک تجربه کنیم که همه این اتفاقات حاصل تجربه‌های پی‌درپی و آزمون و خطاهای فراوان بوده است. البته گروه ما جرأت و جسارت زیادی هم برای انتخاب و اجرای کارهایش داشته که باعث اجرای این تجربیات شده است و در این مسیر، هم حرف‌ها و واکنش‌های خوب شنیده‌ایم و هم با انتقاداتی روبه‌رو شده‌ایم.

 به‌نظر می‌رسد گروه‌های موسیقی تلفیقی دو سه سالی می‌شود که مخاطبانی علاقه‌مند به موسیقی پاپ را به سمت خودش کشیده‌اند که دلایل طرح این ادعا را هم می‌توان در سایت‌های بلیت‌فروشی دید. پرطرفدار‌ترین خوانندگان پاپ ایران برای بلیت‌فروشی کنسرت‌های‌شان در روز آخر به مرحله تخفیف می‌رسند، درحالی‌که بلیت‌فروشی کنسرت گروه شما به اتمام می‌رسد. خود شما این میزان مخاطب را برای اجرای‌تان پیش‌بینی می‌کردید؟

روزبه اسفندارمز: به نظر من گروه‌هایی مثل پالت، بمرانی، چارتار، دنگ شو و کامنت موج جدید موسیقی ایرانی به  حساب می‌آیند اما نمی‌توان همه این گروه‌ها را در یک دسته قرار داد، درحالی‌که امروز این کار را انجام می‌دهند و همه ما در تقسیم‌بندی موسیقی جزو دسته تلفیقی و سایر ژانرها قرار می‌گیریم اما ژانر هر یک از این گروه‌ها تفاوت‌های اساسی با هم دارند. مخاطب ایرانی به این دلیل از موسیقی این گروه‌ها استقبال کرد که از موسیقی رایج خسته شده بود و ما با موسیقی که خودمان هم از آن لذت می‌بردیم، وارد ماجرا شدیم و مورد توجه هم قرار گرفتیم. این طور نبوده که این نوع موسیقی به راحتی مورد توجه قرار بگیرد. درواقع ما روی تک‌تک آهنگ‌های گروه‌مان کار کرده‌ایم و اگر آهنگی امروز در آلبوم ما وجود دارد نشان‌دهنده آن است که همه ما به‌عنوان اعضای پالت از آن لذت برده‌ایم و توانسته‌ایم از آن لذت ببریم.
 
ای شهر نمیر! 
 
گاهی اتفاق افتاده که ما ساعت‌ها روی یک قسمتی از یک آهنگ با هم بحث کرده‌ایم و چالشی که بر سر آن آهنگ داشته‌ایم باعث شده کاری را تحویل دهیم که ابتدا خودمان از آن لذت برده‌ایم. آهنگ‌های آلبوم ما همان آهنگ‌هایی است که من وقت بیدارشدن از خواب دوست دارم هر روز به آنها گوش دهم و وقتی تلاش ما ساختن موزیکی شد که حال خودمان را در ابتدا خوب کند، قطعا باعث لذت‌بردن مخاطب هم خواهد شد. البته پاسخ به این‌که چرا تعداد زیادی از مردم با موزیک ما ارتباط برقرار می‌کنند علاوه بر آنچه گفتم می‌تواند به این خاطر باشد که فضا و حال کارهای ما جدید و نو رسیده است. موزیک ما مشغول ارایه حرف‌های تازه است و فکر کنم همه آدم‌ها تشنه حرف‌های تازه هستند.

امید نعمتی: من در این مورد دیدگاه رادیکالی دارم و اساسا علت شهرت برخی از موزیک‌های پاپ در سال‌های اخیر  ایران را نمی‌دانم. البته ممکن است این بحث در تخصص ما نباشد اما نظر خودم را می‌گویم. بعضی از کارهای پاپ امروز کشور هیچ‌یک از فاکتورهای معمول برای ستاره‌شدن را ندارند ولی نمی‌دانم چرا تا این میزان مورد توجه قرار گرفته‌اند. این دسته از موسیقی پاپ نه حرف تازه‌ای برای گفتن دارد، نه خواننده‌اش شخصیت کاریزماتیکی دارد، نه از دل مردم سر بلند کرده است و نه موزیک و پرفورمنس خوبی دارد. درنهایت هیچ‌یک از ابزار لازم برای پاپیولار بودن این نوع موزیک وجود ندارد اما پاپیولار می‌شود. بدون این‌که اسمی از کسی ببرم، هیچ وقت نفهمیدم که برای موسیقی پاپ ما چه اتفاقی افتاد که به این صورت درآمد و چطور شد که برخی از خوانندگان تبدیل به پاپ استار شدند.

روزبه اسفندارمز: مواجهه با این وضع به راحتی می‌تواند اتفاق بیفتد. کافی است یک روز با تاکسی در شهر سفر کنم و  موزیکی که همه‌گیر شده است را بشنوم. همه شعر‌ها با هم یکی است و یک منظور را دارد و به جای این‌که در مخاطب ایجاد حس دوراندیشی کند، حتی توان یک متر جلو‌تر را از او می‌گیرند. جالب این است که راجع به هیچ‌کسی صحبت نمی‌کنند. شاید من در گذشته و زمانی که مرحوم ناصر عبداللهی زنده بود از طرفداران جدی موزیکش نبودم اما وقتی به ترانه‌هایش گوش می‌دهم می‌توانم علت محبوبیتش را درک کنم و بفهمم چرا مردم هنوز به هنر او احترام می‌گذارند.

 این موسیقی درست یا غلط در کشور ما با عنوان تلفیقی جا افتاده است. نکته جالب این است که همه هنرمندان عضو این گروه‌ها از بکارگیری این لفظ برای موسیقی‌شان ناراحت می‌شوند و این نام‌گذاری را درست نمی‌دانند.آیا زمان آن نرسیده که گروه پالت در مورد سبک کاری خودش روشن‌نمایی کند؟

روزبه اسفندارمز: زمانی بود که خود من پای اینترنت می‌نشستم و دیسگو گرافی گروه را دانلود می‌کردم. بیوگرافی آنها  را می‌خواندم و گروه‌شان برایم جذابیت داشت. به نکات جالبی برمی‌خوردم مثلا در بعضی مجلات اظهارنظرهای بعضی هنرمندان راجع به یک گروه خاص نوشته می‌شد که آن هنرمند یا منتقد فلان توانایی را از ویژگی‌های گروه یاد شده بیان می‌کرد. هیچ موقع در طول این جست‌وجوها گروهی را ندیدم که خودش راجع به سبک و موسیقی‌اش صحبت کند، به جز گروه‌های فوق‌العاده تجاری که از این کار هیچ ابایی نداشتند. این‌که ما در مورد سبک هنری خودمان توضیح دهیم به نظر کار درستی نمی‌آید. وظیفه ما تجربه و تولید موسیقی است. این کار اصلی هر هنرمندی در هر زمینه هنری است که به انجام هنر خود مشغول باشد و منتقدان آن هنر کارش را سبک و سنگین کنند و برداشت‌های‌شان را در اختیار عموم قرار دهند.

 شما می‌دانستید فضای موسیقی که در آن کار خواهید کرد، این گونه باشد؟ این‌که به کجا می‌خواهید برسید را از قبل می‌دانستید؟

روزبه اسفندارمز: این‌که قرار است چه چیزی را تجربه کنیم، هیچ‌یک از ما نمی‌دانیم. مثلا کاوه سر تمرین حاضر می‌شود و می‌گوید از فلان پرکاشن لذت می‌برد، ممکن است یک ملودی به ذهن هریک از ما برسد و آن را ضبط کنیم. امید کار ضبط را انجام می‌دهد و مثلا فردا شعری برای این ملودی به نظرمان مناسب می‌رسد. کم‌کم به حالت موردنظرمان می‌رسیم و متوجه می‌شویم که برای رساندن منظورمان به چه صدایی احتیاج داریم. ممکن است از قبل بدانیم که این اتفاق قرار است بیفتد یا این‌که بدون هیچ آگاهی قبلی وارد پروسه انجامش شویم. ممکن است امین در آن گوشه محوطه ریتم خاص و عجیب‌وغریبی را بزند که احتمالا مزامبیک است و ما همان ریتم را مناسب قرار دادن روی کار ببینیم.
 
ای شهر نمیر! 

امید نعمتی:  فکر نمی‌کنم در دوره حاضر آرتیستی وجود داشته باشد که بگوید من می‌خواهم یک اثر هنری خلق کنم که پیرو فلان سبک باشد. تعریف من از تجربی بودن کار ما همین است. این پروسه ممکن است در ذهن یک نقاش، فیلمساز یا هر هنرمند دیگری اتفاق بیفتد. فرض کنید هنرمندی می‌خواهد یک نقاشی بکشد. سواد این کار را دارد، تاریخ هنر را آموخته است، فلسفه و جامعه‌شناسی مورد نیاز برای کار نقاشی را می‌داند و با این شرایط تصمیم به خلق یک اثر می‌‌گیرد. فکر نمی‌کنم که این نقاش براساس جنبش نقاشانه به آفرینش اثرش دست بزند، درواقع ایجاد آن اثر ناشی از درون و مراحلی است که او در وجود خودش آنها را طی کرده است. آن اثر هم شکل مخصوص به خودش را دارد که ناشی از همه فاکتورهای مثبت و منفی است که او برای خودش جمع‌آوری کرده است.
 
مشکل این‌جاست که ما در ایران اساسا اشتباه فکر می‌کنیم و به‌ویژه در سال‌های اخیر بیش از آن‌که وقت‌مان را برای ساخت موزیک هزینه کنیم، زمان خودمان را صرف توضیح مسائلی کرده‌ایم که در یک محیط آزاد و باسابقه بیشتر نسبت به ما در زمینه موسیقی واقعا نیاز به هیچ توضیحی ندارد. وقتی که من برای توضیح به سوال ضرورت وجود موسیقی تلفیقی گذاشته‌ام و از نظر من پرسش واقعا خنده‌آوری است، فرصتی است که می‌شد در خلق آثار باکیفیت موسیقایی از آن استفاده کرد. این پرسش ١٠‌سال پیش هم در مورد موسیقی پاپ مطرح می‌شد که آیا موسیقی پاپ باید وجود داشته باشد یا نه؟ طرح این گونه سوالات برای نشان دادن وضع موسیقی یک کشور کافی است. این پرسش به تنهایی عقب‌ماندگی موسیقی یک کشور را نشان می‌دهد. مدتی پیش ما در تلویزیون بدون ساز برنامه اجرا کردیم و بعد از اجرای کارمان بنا شد تازه به این سوال پاسخ دهیم که آیا این خوب است که ما در تلویزیون ساز داشته باشیم. این سوال واقعا ناراحت‌کننده است و من از طرح چنین مسائلی در کشوری با این سابقه فرهنگی واقعا تعجب می‌کنم.

 این تمام ماجرا نیست. به‌نظر می‌رسد ما در زمینه آزادی فضای موسیقی عقب‌گرد زیادی داشته‌ایم. برای مثال ١٢‌سال پیش در دانشگاه فارابی فستیوالی برای موسیقی راک انجام شد که برگزاری جشنواره‌ای نظیر آن در شرایط امروز بیشتر شبیه یک رویاست...

امید نعمتی: بله، این عقب‌گرد به وضوح قابل مشاهده است و من در این مورد واقعا متاسفم. مدت زیادی موسیقی ما با مشکل رو‌به‌رو بوده و فرزند این موسیقی بچه بیماری است که امروز بزرگ شده است و مشکل آن‌جا عمیق‌تر می‌شود که برخی سعی در نابغه جلوه‌دادن این بچه بیمار دارند. بهتر است ما مشکل کشور در این حوزه را بپذیریم و برای رفعش تلاش‌مان را نسبت به قبل بیشتر کنیم. بعد از انقلاب تنها موسیقی که توانست به حیات خودش ادامه دهد، موسیقی سنتی بود و فضای موزیک کشور به جایی رسید که موسیقی سنتی توانست به اندازه موسیقی پاپ برای خودش به جذب مخاطب بپردازد، درحالی‌که هیچ جای دنیا چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. البته اقبال موسیقی سنتی در این سال‌ها به خاطر تعطیلی موسیقی پاپ در ایران اتفاق افتاد. امروز هم دو دستی موسیقی سنتی را گرفته‌اند و فقط آن را موسیقی صحیح و به‌دردبخور در سراسر جهان می‌دانند، این جهت‌گیری و تعصب هم ناشی از بیماری موسیقی در ایران است و به نظر می‌رسد هیچ دلیل منطقی هم برای طرح آن وجود نداشته باشد.

 در موزیکی که خودتان نام آلترناتیو را برایش در نظر گرفته‌اید، علت گرایش‌تان به آواز ایرانی آن هم با این حجم چیست؟

امید نعمتی: من آواز ایرانی را نزد آقای منتشری فرا گرفتم و ایشان یکی از سنتی‌ترین افراد این حوزه هستند. هیچ  بایدی در کار ما وجود نداشته اما هیچ‌کدام از ما نمی‌توانیم آواز ایرانی را نادیده بگیریم. همه ما با سه‌گاه بزرگ شدیم.

روزبه اسفندارمز
: ما براساس نیازی که در هر قسمت از کار به نظرمان می‌آید از صداهای مختلف استفاده می‌کنیم. همان‌طور که گام مینور یا ماژور در موسیقی یک ابزار است، دستگاه‌های موسیقی ایرانی هم ابزاری هستند که ما را برای رسیدن به احساس بهتر همراهی می‌کنند.
 
ای شهر نمیر! 

امید نعمتی: البته آواز ایرانی به‌حدی برای ما درونی شده و با آن بزرگ شده‌ و زندگی کرده‌ایم که جزیی از ما شده است. من از زمانی که به یاد دارم چاوش در خانه ما پخش می‌شده و از یک زمان به بعد با آن شروع به خواندن کرده‌ام. این اتفاق برای همه نوازندگان با هر ژانر موسیقی که دنبال می‌کنند، می‌افتد. یک نوازنده جاز که سازش شاید دورترین ابزار موسیقی به آواز و موسیقی ایرانی باشد، ناخودآگاه در زمان اجرای کارش، به موسیقی ایرانی رجوع می‌‌کند.

 اگر بنا به ضرورت مجبور شوید از موسیقی‌ای به غیر از موسیقی اصیل ایرانی استفاده کنید، باز هم خود شما آن قطعات را خواهید خواند یا از خواننده مهمان استفاده می‌کنید؟

امید نعمتی: این اتفاق قبلا افتاده است. مهدی ساکی، میثم شیخی و دو خواننده آلمانی با ما همکاری کرده‌اند. اندیشه ما گسترش دامنه استفاده از آوازها و خوانش‌های مختلف در گروه است و فکر می‌کنم با استفاده از خوانندگان آلمانی سخت‌ترین این کارها را انجام داده‌ایم. همان‌طور که می‌دانید زبان آلمانی و ایرانی به هم آنچنان مرتبط نیستند. دوستان دیگر در گروه را نمی‌دانم اما علت این‌که من تاکنون در گروه پالت مانده‌ام لذت تجربه همه این کارهاست که با حضور در این گروه برای من میسر شد.

 نام دو آلبوم منتشرشده از سوی گروه شما یعنی «آقای بنفش» و پس از آن« به شهر من بخند» خبر از یک دغدغه اجتماعی می‌دهد. انگار این آلبوم گریز از یک فضای رومانتیک به فضایی اجتماعی را پیش روی مخاطب می‌آورد. چه چیزی باعث شد تصمیم بگیرید از فضای رومانتیکی که قبل از این هم با صدای امید حس و حال متفاوتی به مخاطب القا می‌کرد، مسیرتان را به سوی اجتماع تغییر دهید؟

روزبه اسفندارمز: ما تصمیم به این‌کار نگرفتیم و در این ماجرا واقع شدیم. ما یک روز مشغول ساخت موزیک بودیم و در همان حال تهران درحال خفه شدن بود. این همه مردم و ما بودیم که درحال خفگی بودیم. امید گفت باید برای این وضع کاری انجام دهیم و ما به جای تمرین یکی دو ساعت در مورد این مسأله با هم بحث کردیم. به این فکر کردیم که بالای کوه برویم و بلند فریاد بزنیم: ‌ای شهر نمیر. این مسأله یک‌سال‌ونیم تبدیل به دغدغه هر روزه ما شد و این‌طور نبود که بنشینیم و به یک‌باره تصمیم به انجام چنین کاری بگیریم.
 
ما خیلی قبل از این آلبوم هم در مورد هوای شهر با هم بحث می‌کردیم و این آلبوم را نمی‌توان نشانه توجه جدید ما به هوای تهران دانست. این دغدغه در کنسرت آقای بنفش هم بود و اگر به یاد داشته باشید، پشت‌سر ما شهری بود که روی این شهر اتفاقاتی می‌افتد و یکی از ویدیوهای‌مان در این آلبوم توجه همیشگی ما را به شهر تهران نشان می‌داد. دوربینی را سوار یک تاکسی کرده ‌بودیم و این دوربین از میدان راه‌آهن تا میدان تجریش را ضبط کرده‌ بود. سرعت فیلم را مطابق با اندازه آهنگ تند کرده بودیم. این ویدیو علاقه ما برای ارتباط مناطق مختلف شهر با هم را به خوبی نشان می‌داد.

 نوستالژی بخش مهمی از کار شماست. گروه پالت در اکثر کارهایش اشاره‌های ریز و درشتی به مسأله نوستالژی داشته و برای این کار از ارجاع به گذشته بهره برده است. با توجه به این‌که گرایش به خاطره‌بازی امروز در بین همه گروه‌های موسیقی باب شده و حتی بعضی از گروه‌ها شور این ماجرا را درآورده‌اند، توجه پالت به نوستالژی را مانعی بر سر نگاه رو‌به‌جلو گروه نمی‌دانید؟

مهیار طهماسبی: من تضادی بین این دو موضوع نمی‌بینم. وقتی موسیقی به‌عنوان محصول گروه‌مان برگرفته از فضای  ذهنی ما پنج نفر است، پس ارتباط محکمی با نگاه رو‌به‌جلو ما داشته که به ثمر رسیده‌ است. این‌طور نبوده که یکی از ما مثلا یک ملودی داشته ‌باشد و چون از آن لذت برده، به هر دری بزنیم تا آن را تبدیل به یک قطعه کنیم. ما گروهی هستیم که برای ساخت یک موزیک، ملودی، شعر و تنظیم را کنار هم و با حال‌وهوایی متناسب دنبال می‌کند و اگر کار درست و کامل به نظر رسید، اجرا می‌شود. البته این موضوع که رگه‌های اجتماعی در ارتباط با هریک از ما تا چه اندازه روی این اثر تأثیر می‌گذارد را نمی‌دانم و تحلیل آن در صلاحیت من نیست. ممکن است تمام این آلبوم آنچنان هم دغدغه شهر را در کلامش نداشته باشد ولی این دغدغه را برای ما دارد، درحالی‌که شعر این آلبوم را هم من نگفتم.
 
من فضای پشتی ذهنم را در این آلبوم می‌بینم و برای بیرون کشیدن آن قسمت از ذهنم خیلی زور زدم. ما می‌خواهیم کاری را در یک سبک خاص انجام دهیم تا تأثیر خاصی داشته باشد. گاهی هم ممکن است هدف فقط تولید یک اثر باشد اما هنرمند نداند که دقیقا چه چیزی می‌خواهد. وقتی قسمتی از کار پیدا شد، بقیه مسیر هم کم‌کم باز می‌شود. مهم پیدا کردن اساس است.

امید نعمتی: در مورد دو سوال اخیر یعنی ارجاع و نوستالژی باید توضیح دهم. مثلا وقتی در ‌هامون گروه به فیلمی ارجاع می‌دهد به نظر می‌رسد نسبت به سایر موارد ارجاعی شخصی‌تر است. در مورد نوستالژی هم همین اتفاق می‌افتد. موضوعی که دلیلش را به خوبی نمی‌دانم این است که می‌خواهند آرتیست‌ها را در مورد کار هنری‌شان محاکمه کنند و از طرف دیگر با مرور کار هنری، پیشنهاد کار دیگری را هم بدهند. به نظر من این نگرش تا حدود زیادی نگاهی دیکتاتور‌وار است. دو انسان با هم زندگی می‌کنند و دغدغه و خواست‌های متفاوتی دارند، پس چطور می‌توانیم دیگران را مجبور به انجام کار به روش خودمان کنیم.

از طرف دیگر نوستالژی خیلی جدی‌تر از آن است که مثلا بگوییم امروزه مد شده ‌است. محمد سیاه‌قلم چرا در یک دوره پیدا شد و همه در موردش مقاله نوشتند و نقاشی کشیدند؟ ما خونه مادربزرگه را در ردیف کارهای‌مان قرار دادیم، یک نفر آقای حکایتی را کار کرد و صدوبیست‌وهفت،‌ هامون را به‌عنوان قطعه ویدیویی خودش در نظر گرفت. به نظر من به جای توجیه این گرایش با کلمه مد و صرف‌نظر از دلایل شخصی هر یک از گروه‌ها، بهتر است به صورت جدی و در کاری مجزا به بررسی علت گرایش به نوستالژی در سال‌های اخیر پرداخت.

آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: آمریکا

همشهری آنلاین - مهدی تهرانی: چرخش ماهیانه ده‌ها میلیارد دلاری سینمای آمریکا در حال حاضر این کشور را به مهم ترین سازنده فیلم و غول صنعت سینما تبدیل کرده است.

وجود بیش از 8000  سالن سینما و تولید سالیانه بیش از 3500 فیلم اعم از فیلم‌های بزرگ و دارای اکران گسترده و فیلم‌های مستقل و کوچک اکران محدود؛ همگی نشان از شور صنعت سینما در این کشور دارد.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: آمریکا

با این همه سینمای آمریکا وامدار همیشگی صاحب منصبان سینمای دیگر کشورها بوده است. از سال 1901 که صنعت فیلمسازی به صورت بسیار محدود در بندر نیویورک شکل گرفت تا یک دهه پس از آن که کالیفرنیا مهد سینما شد، این بزرگان سینمای کشورهایی مثل آلمان و فرانسه و انگلستان بودند که عوامل تولید را در آمریکا فراهم می کردند. در واقع کمپانی‌هایی مثل یونایتد آرتیستز؛ والت دیسنی و بعد‌ها برادران وارنر؛ کلمبیا؛ پارامونت و غیره همگی بر اساس این طرز تفکر بنیاد نهاده و گسترش یافتند.

در واقع در همان ابتدای دهه 1910 تقسیم کاری نانوشته صورت گرفت. استودیوها را آمریکایی راه می‌انداختند اما عوامل ساخت و ساز غیر آمریکایی و یا تازه واردان بودند. چارلی چاپلین که از انگلستان آمده بود از مهم ترین و تاثیر گذارترین هنرمندانی است که در 1912 در سینمای آمریکا جا افتاد و باعث شد سهم سینمای این کشور به رشدی اعلا در آن بازه زمانی برسد.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: آمریکا

به هر روی اولین فیلم‌های کوتاه داستانی به وسیله ادوین اس. پورتر ساخته شد. او با ساخت فیلم سرقت بزرگ قطار به نوعی اولین وسترن تاریخ سینما را نیز ساخت. کارگردانان بزرگ مثل دیوید وارک گریفیث و مک سنت در همین سال ها چهره شدند و درخشش سینمای صامت با چهره هایی مثل داگلاس فربنکس و آلفردو والنتینو ؛باستر کیتون و فون اشتروهایم و بزرگان دیگر ادامه پیدا کرد.

اما دوره نشاط سینمای صامت طولانی نبود. سینما به مثابه یک صنعت پول ساز مدام به دنبال نوآوری بود و در این راستا در میانه دهه 1920 صحبت از صدا دار شدن سینما به میان آمد.

دوره ناطق سینمای آمریکا با فیلم خواننده جاز در سال 1927 آغاز می شود. و این دوره نیز در هر دهه چهره های خاص خود را دارد. در دهه 30 گری کوپر ، کلارک گیبل؛ جیمز کاگنی و پل مونی شاخص ترین هنرپیشه ها بودند. در دهه 40 همفری بوگارت، پیتر فاندا،برادران مارکس و کارگردانانی مثل جان فورد ، فرانک کاپرا، روبن مامولیان؛ اورسون ولز و جان هیوستون نام خود را مطرح کردند و در دهه 50 امثال آلفرد هیچکاک ، وینسنت مینه لی؛ فرد آستر و دیگران بروز و ظهور کردند.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: آمریکا

دهه 50 را باید اوج فیلمسازی موزیکال در سینمای آمریکا نام گذاری کرد و کمتر استودیویی بود که در این دهه بیش از 20 فیلم موزیکال نساخته باشد.

اما دهه 60 با تغییر ذائقه تماشاگران؛ نوستالژی فیلم های قدیمی غوغایی به پا کرد و باعث شد دهه 60 به دوره بازسازی فیلم‌های قدیمی تبدیل شود. در واقع هالیوود هر چه در آرشیو داشت به ویژه ساخته‌های دهه 30 و 40 را دوباره سازی کرد که همین روند باعث شد یک شبه ژانر به نام فیلم بازسازی شده شکل بگیرد. در این سال‌ها هنوز جان وین اقتدارش را از دست نداده است. اما غول‌های تازه واردی مثل مارلون براندو ؛ پل نیومن و کلینت ایست وود به سینما معرفی شدند و در دهه‌های بعدی با قدرت جایگاه خود را تثبیت کردند.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: آمریکا

اما در دهه 70 دیگر سینمای آمریکا از تب و تاب افتاده است. غول‌های دوست داشتنی و پر اعتبار سینما یا مرده‌اند و یا دیگر پا به سن گذاشته‌اند. و در این سال‌ها خلایی شدید برای پر کردن جای این غو ل‌ها حس می‌شد. برای همین دوباره بساط فیلم‌های خانوادگی و کمدی به راه می‌افتد و دوباره سینمای آمریکا مجبور است وامدار نه تنها سینمای اروپا که وامدار تمام استعداد موجود سینمایی دنیا شود.

در همین دهه است که امثال رومن پولانسکی به سینمای دنیا معرفی می‌شوند. با این‌همه تک چهره‌هایی مثل فرانسیس فورد کاپولا با ساخت دو سری پدر خوانده بازار سینمای خاص آمریکایی جماعت را در این دهه گرم نگه می دارد و یا وودی آلن سعی می‌کند با آنی هال باب تازه‌ای در کمدی بگشاید که دست برقضا موفق هم می‌شود.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: آمریکا

از اواخر دهه 70 و اوایل  80 اما دیگر صنعت سینما با مقوله کامپیوتر آشنا شده است و از همین رو جوانان مستعد جولان می‌دهند. دور دیگر مختص فیلم‌های علمی تخیلی است.جورج لوکاس و استیون اسپیلبرگ در آسمان سینما می‌تازند و با ساخته‌هایی مثل جنگ‌های ستاره‌ای و ئی تی بازار سینما را داغ می‌کنند. با این همه اگرچه دهه 70 سال‌های ظهور غول‌هایی مانند جک نیکلسون؛ رابرت رد فورد؛ آل پاچینو و رابرت دونیرو است اما سینما چنان وسیع شده بود که بازهم زمینه برای درخشش استعدادهای نو وجود داشت.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: آمریکا
 
در این میان کم کم امثال مارتین اسکورسیزی که پیشتر قد علم کرده بودند به ثبات می‌رسند و هرجه می‌سازند با اقبال روبرو می‌شود.  از دهه 90 تا کنون سیر سینمای آمریکا تقریبا همین است که می‌بینید. یعنی وامدار همان سینمای دیجیتالی است که حدود 30 سال است همزاد سینما شده است.

در این سال‌ها همه نوع ساخت ساز در سینمای آمریکا انجام می‌شود و اگرچه روح سینما کم کم دچار لطمه و خدشه شده اما باز هم ظهور جوانانی مثل کوئینتین تارانتینو ؛ کریستوفر نولان ،برادران کوئن و در سال‌های اخیر چهرهایی مثل الکساندر پین و دیوید او راسل و چهره های دیگر باعث شده سینمای آمریکا خالی از استعداد جلوه ‌ری ننماید.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: آمریکا

بازیگران نیز در این 3 دهه نقش بسیار زیادی در سینمای آمریکا داشتند. دقیقا اوضاع مثل سال‌های دهه 1920 و 1930 شده است. این بازیگران هستند که فروش فیلم را تا درصد زیادی تضمین می‌کنند. در حال حاضر بازیگران متولد دهه 60 مانند جورج کلونی؛ براد پیت؛ تام کروز؛ شان پن؛ جانی دپ و بازیگران متولد دهه 70 مانند لئوناردو دی کاپریو با حضور در هر فیلمی فروش و یا اعتبار هنری آن را تضمین می‌کنند .که البته همیشه هم این روند جوابگو نبوده است.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: آمریکا

به هر روی چرخش ده‌ها میلیارد دلاری سینمای آمریکا در حال حاظر این کشورها به مانند سابق به مهمترین سازنده ی فیلم وغول صنعت سینما تبدیل کرده است.

آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: امارات متحده عربی



همشهری آنلاین - مهدی تهرانی: سینمای امیرنشین امارات متحده عربی با توجه به جمعیت؛ وسعت و همچنین جغرافیای آن باید مورد بررسی قرار‌بگیرد.

کشور کوچک امارات متحده عربی با حدود 4 میلیون نفر جمعیت که فقط 13 درصد آن بومی هستند و 83 هزار کیلومتر مربع وسعت؛ در زمینه فرهنگ و سینما عمدتا کشوری مصرف کننده و واسطه است.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: امارات متحده عربی

در حقیقت چه از سال 1971 که این کشور از انگلستان مستقل شد و چه بعد از آن؛ سینما هیچ ظهور و بروزی در این سرزمین نداشت.از سال 1990 که دوبی به عنوان یک جزیره آزاد رونق اقتصادی گرفت و دیگر جزیره‌های امارات نیز توسعه و پیشرفت نشان‌دادند؛ سینما نیز در این کشور توسعه یافت.
 
 در حال حاضر 250 سالن سینمای فراتر از استاندارد در این کشور وجود دارد. این سالن‌ها که عمدتا چندمنظوره و به صورت پردیس نیز نگهداری می‌شوند؛ اکران فیلم‌های روز دنیا و آثار مربوط به سینمای آمریکا و فیلم‌های  هالیوودی و همچنین فیلم‌های مربوط به سینمای جامعه ی عربی و یا سینمای بالیوود را در دستور کار دارند.

فستیوال بین المللی فیلم دوبی نیز که از سال 2004 افتتاح شده هر ساله در ماه دسامبر؛ میزبان فیلم‌هایی از سراسر جهان است.

در واقع سینماهای امارات متحده عربی و همچنین فستیوال‌هایی مانند جشنواره فیلم دوبی؛ محلی برای میزبانی از تماشاگران و سینماگران خارجی است.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: امارات متحده عربی

سالیانه حدود 12 میلیون نفر از این سالنها استفاده می‌کنند که تنها 10 درصد این جمعیت بومی هستند. این آمار حقیقتا شگفت‌آور است. جمعیت 87 درصدی خارجیان مقیم این کشور نیز جزو این آمار قرار می‌گیرند.

با اینهمه جغرافیای امارات متحده عربی در این سالها محلی برای ساخت و سازهای خارجی نیز بوده است.

از 1997 بسیاری از شرکت های فیلمسازی آسیایی؛ اروپایی و آمریکایی در این کشور فیلم تهیه کرده‌اند. فیلم‌های بالیوودی و آسیایی به دلایل اقتصادی از این سرزمین برای تولیدات سینمایی‌شان استفاده می‌کنند.

فیلم‌های هالیوودی نیز جای خود را در امارات باز کرده‌اند. از مهمترین فیلم‌های هالیوودی که در امارت ساخته شد‌ه‌اند: سیریانا ساخته‌ی استیو کاگان محصول 2005؛ قلمرو پادشاهی ساخته‌ی پیتر برگ محصول 2007 و ماموریت غیرممکن پروتکل شبح با بازی تام کروز ساخته‌ی 2010 قابل اشاره‌اند.

با اینهمه تلاش‌هایی نیر برای ساخت فیلم بومی در امارات شکل گرفته است. فیلم‌های کوتاه زیادی در 5 سال اخیر در امارات تولید شده‌اند اما اولین و آخرین فیلم داستانی بلند محصول این کشور تاکنون فیلم حلقه ساخته‌ی نواف ال جناحی محصول 2007 بوده‌است.

آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: جمهوری آذربایجان

همشهری آنلاین - مهدی تهرانی: شاید عجیب به نظر برسد، اما جمهوری آذربایجان یکی از اولین سرزمین‌هایی بود که سینما به مفهوم حقیقی به آن وارد شد.

در سال 1898 برادران لومیر بواسطه آشنایانی که در روسیه تزاری داشتند، پای برخی از تجار آذربایجانی را به فرانسه باز‌کردند و دوربین‌های محصول کارگاه این دو برادر به کشور آذربایجان صادر شد. در این سالها یک فرانسوی به نام الکساندر میشون به همراه یک فیلمبردار و یک کارگردان صحنه به باکو آمدند و زمینه ساز فعالیت‌های سینمای اولیه شدند.

اقدامات آنها تا سالهای 1905 به ثمر نشست. با اینهمه کارهای الکساندر میشون بیشتر عکاسی بود تا سینما.اگرچه عمده‌ی کارهای او خوشبختانه هنوز هم در موزه ملی آذربایجان نگهداری می‌گردد.

در سال 1915 برادران بلژیکی تبار به نام پیرون، به باکو آمدند و تقریبا توانستند مستندهایی از این شهر شهر بسازند اما هنوز از فعالیت‌های سینمایی داستانی خبری نبود.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: جمهوری آذربایجان

 تا سال 1920 که دوره تثبیت کمونیست‌ها بود سینمای ملی آذربایجان فیلمی تولید نکرده بود.اگرچه استودیوی بزرگ سینمایی باکو رسما در سال 1921تاسیس و معرفی شده بود.

بالاخره در سال 1924 اولین فیلم ساخت سینمای آذربایجان به نام " برج افسانه‌ای" که یک فیلم با داستانی مربوط به فرهنگ و اساطیربود این کشور ساخته شد. در این دهه استعداد‌های فراوانی نیز به صحنه آمدند و افرادی نظیر حسین عربلینسکی خارج از مرزهای آذربایجان نیز به شهرت رسیدند.

در طی دهه‌های 40 تا 90 آنچه در سینمای آذربایجان تولید گردید جز فیلم‌های سفارشی نبود. بودجه‌های هرکدام از کشورهای جزو اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی برای مقاصد فرهنگی معلوم بود و هرچه ساخته می‌شد سفارشی.

از سال 1991 و با تاسیس کشور جمهوری آذربایجان البته اوضاع فرهنگی بسیار تغییر کرد اما بدنه‌ی سینمای این کشور هنوز آنقدر ضعیف بود که نتوانست تا چند سال تولیدات خاصی داشته باشد.

کشور آذربایجان با 184 هزار کیلومتر وسعت و حدود 9 میلیون نفر جمعیت  تولیدات سینمایی کمی دارد اما با این حال تولیدات دیگر کشورها به ویژه آثار هالیوودی و بالیوودی اکران می شود.در حال حاضر تولیدات سینمایی کشور آذربایجان حدود 18 فیلم در سال و طبق اعلام سال 2013 تعداد سینما روهای این کشور در سال تقریبا 800هزار نفر بوده است.

از فیلم‌های شاخص سال‌های اخیر سینمای جمهوری آذربایجان آثاری مانند : 40 در ساخته‌ی السین موسااوغلو محصول 2009، بمب ملی ساخته‌ی واقف مصطفی‌اف محصول 2004، استیپ من ساخته‌ی شمیل علیف محصول 2012، بوتا ساخته‌ی ایگار نجف محصول 2011، محوطه ساخته‌ی ایگار سافات محصول 2010 قابل اشاره هستند.

آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: استونی


همشهری آنلاین - مهدی تهرانی: جمهوری استونی با ۴۵ هزار کیلومتر مربع وسعت و جمعیتی بالغ بر یک میلیون و سیصد هزار نفر، از کوچکترین کشورهای قاره اروپااست.

اولین فیلم سینمایی نمایش داده شده دراستونی مربوط به سال 1896 است.پس از آن در سال 1908 با تاسیس اولین سینما در شهر تالین پایتخت این کشور؛فیلم‌هایی در این سینما به نمایش درآمدند. 3 سال بعد از این؛ اولین حرکت‌ها برای ساخت و نمایش فیلم‌های مستند خبری در تالین آغاز شد. تا اینکه در پایان سال 1911 فیلم  بازدید پادشاه سوئد از تالین عنوان اولین فیلم خبری ساخته شده در این کشور کوچک نام گرفت.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: استونی

بین سالهای 1912 تا 1918یعنی تا قبل از شروع جنگ جهانی اول؛ سینمای مستند در این کشور پا گرفت.در سال 1912 اولین استودیوی مستند سازی با نام "موسسه فیلم تارتو" با فیلم شکار خرس رسما آغاز به کار کرد. و چندین فیلم مربوط به طبیعت استونی و همچنین آثار مستند اجتماعی بسیار کوناه ساخته‌شد. در این دوره "یوهانس پاسوک" اصلی ترین و مهمترین سینماگر استونیایی بود؛ به طوریکه در حال حاضر و به نوعی پدر فیلم استونی نیز شناخته می‌شود.

سینمای استونی پس از جنگ جهانی اول یعنی از 1918 تا 5 سال پیش از شروع جنگ دوم جهانی در 1939 رشد قابل ملاحظه‌ای در حدو و اندازه خود داشت. به وجهی که در سال 1924 اولین فیلم سینمایی تاریخ استونی با نام " سایه ای از گذشته" به کارگردانی " کنستانتین مارسکا" تولید و اکران شد. استقابل از این فیلم باعث شد، مارسکا یک کمپانی فیلم مستقل تاسیس کند و از این منظر او نیز یکی از بنیانگذاران سینمای استونی شناخته می‌شود.

در همین سالها "تئودور لوتوس" نیز در سینمای متولد شده استونی ظهور پیدا کرد و در سال 1927 یکی از مهمترین فیلم‌های اولیه این کشور را ساخت. فیلم او با نام "نورد کوتکا" از سوی برخی مورخان سینما اولین فیلم سینمایی تاریخ استونی شناخته شده است.

از چهره های دیگری که نقش مهمی در سینمای این دوره استونی بازی کردند بدون شک نام "میلیسا کوروس" از دیگران درخشان‌تر است. او اگرچه عمدتا یک خوانند اپرا بود اما ابتدا در یکی دو فیلم محصول کمپانی لوتوس بازی کرد و سپس برای ادامه کار در دهه 30 به هالیوود رفت و در چندین فیلم به ایفای نقش پرداخت.

جالب اینکه ملیسا کوروس در سال 1938 به دلیل نقش آفرینی در فیلم والتس بزرگ نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین هنرپیشه نقش دوم زن شد.

در دهه 40 سینمای استونی به مانند اوضاع و احوال این کشور بعد از جنگ جهانی دوم عمدتا روبراه نبود. استونی جزو شوروی سابق بود و بودجه فرهنگی بویژه برای ساخت آثار سینمایی به دستور حزب کمونیست هر منطقه ای صادر می‌گردید. سینمای رو به رشد دهه 30 تا اوایل دهه 40 مرد و هر چه تا سالهای اواسط دهه 50 ساخته می شد جز کارهای سفارشی نبود.

اما سینمای استونی بین اواسط دهه 50 تا سال 1991 که این کشور به استقلال رسید، دوران خوبی را به لحاظ فراگیر شدن هر چه بهتر سینما سپری کرد.

پس از مرگ استالین در 1953، استونی اولین کشور در مجموعه اتحاد جماهیر شوروی بود که از آزادی های نسبی وحداقلی حزب حاک کمونیست نهایت استفاده را برد. در این دوران فیلم‌های کوتاه و فیلم‌های سینمایی محدودی ساخته شد که عمدتا بر اساس نوول‌های نویسنده‌های بزرگ روسی نوشته شده بودند. ضمن اینکه دانشگاه تالین نیز در این دوره مدرسه سینمایی خود را گسترش داد و همین امر سبب شد تا پس از استقلال استونی بدنه ی سینمایی این کشور خالی نباشد.

بین سالهای 1953 تا 1993 اگر چند فیلم از سینمای استونی در حد استانداردجهانی ساخته شده باشند آثار زیر هستند:

"بهار" ساخته‌ی  آرو کروسمنت محصول 1969؛ "یادگار گذشته" ساخته‌ی گریگوری کرومانف محصول 1969، "هتل مرده کوهستان" ساخته ی گریگوری کرومانف محصول 1979و "جورجیکا" ساخته‌ی سلو کیدوس محصول 1998.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: استونی

از کارگردان نسل اول سینمای استونی لوتوس و مارسکا نام برده شدند اما مهمترین کارگردان استونی بین سالهای 60 تا 80 و به نوعی کارگردان نسل مدرن سینمای این کشور بدون شک "گریگوری کرومانف" است که در سال 1984 در گذشت.

از سینماگران مطرح و حال حاضر افرادی مانند "ویکو اونوپو"؛ "المو نوگانن"، "ایمار راگ"، "رنه ویلبر" و "رنه رونوماکی" قابل اشاره‌اند.

از 1991 تاکنون سینمای استونی تعداد تولیدات سینمایی خود را از 2 فیلم در سال به 17 فیلم در سال افزایش داده و در زمینه آثار مستند نیز آمار این کشور تولید سالیانه 11 اثر مستند می‌باشد.تعدا سالن‌های سینما در استونی 74 سالن سینما و مجموع سینماروها در این کشور در سال 2 میلیون نفر گزارش شده است.

آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: بحرین

همشهری آنلاین - مهدی تهرانی: کشور بحرین کمی کوچکتر‌ از شهر‌تهران است. این کشور کوچک حاشیه خلیج فارس هنوز در زمینه تولیدفیلم‌سینمایی در آغاز راه قرار دارد.

کشور بحرین جزیره‌ای است با 665 کیلومترمربع وسعت و‌‌حدود 1 میلیون نفر جمعیت، که در حاشیه خلیج فارس قرار دارد. به نسبت وسعت و همچنین بضاعت جمعیتی و همچنین پیشینه‌ی فرهنگی؛ بحرین سینمای پویایی ندارد و در آغاز راه تولیدات بومی در صنعت سینمااست.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: بحرین

در واقع از زمان استقلال این کشور در سال 1971 تا حدود سال 2012، تنها چند فیلم کوتاه و حدود 5 فیلم داستانی با مشارکت کشورهای منطقه در بحرین تولید ‌شده‌است.

اولین قدم در زمینه ورود سینما به بحرین در سال 1922 برداشته‌شد. زمانی که یک تاجر بحرینی به نام "محمود لل ساتی" اولین پروژکتور نمایش فیلم را به منامه وارد کرد. در سال 1937 اولین سالن سینمای رسمی در منامه توسط "عبدالله الزید" تاسیس شد که عمدتا خارجی‌های مقیم بحرین از آن استفاده می‌کردند.اما متولیان همین سالن، با نمایش فیلم‌های سینمایی عمدتا عربی، اهمیت بسیاری در شناخت سینما به مردم این کشور انجام دادند.

پس از استقلال بحرین؛ زمینه برای انجام کارهای فرهنگی و زیرساخت‌های مرتبط به آن بیشتر فراهم شد.در سال 1980 با تاسیس یک مرکز سینمایی کوچک به نام "شرکت تولید فیلم بحرین" اولین گام برای ساخت تولیدات کوچک برداشته شد و به موازات همین سالها، پیگیری ساخت سالن‌های نمایش فیلم نیز در دستور کار دولت پادشاهی بحرین قرار‌گرفت.
 
آشنایی با کشورهای صاحب سبک در سینما: بحرین

در حال حاضر حدود 44 سالن سینمای مجهز در بحرین وجود دارد که عمدتا فیلم‌های هندی؛ عربی و آثار مربوط به سینمای آمریکا را نمایش می‌دهند. همچنین جمعیت سینماروی این کشور کوچک؛ حدود 2 میلیون نفر در سال برآورد شده‌است.

در سالهای اخیر جغرافیای بیابانی بحرین محل ساخت و ساز چند فیلم سینمایی از کشورهای اطراف بوده‌است. همچنین یک اثر مشترک محصول سینمای دانمارک و افغانستان به نام نیروی افغان محصول 2006 در این کشور ساخته شده است.

از فلیمسازان بحرینی که در دهه اخیر در تولید همین چند فیلم بومی به صورت مستقل یا تولید مشترک فعالیت داشتند نام‌هایی مانند حسین ال هلابی و یا "بسام ال توادی" با فیلم "افسانه بحرین" محصول 2006 قابل اشاره‌هستند.