کارگران «سد کانی سیب» سه ماه مزد معوقه طلب دارند

کارگران شاغل در پروژه ساخت سد کانی سیب پیرانشهر، سه ماه مطالبات مزدی پرداخت نشده دارند.این کارگران روز پنجشنبه در محل کار خوددست به اعتراض صنفی زده بودند.

به گزارش ایلنا، کارگران پیمانی  شاغل در پروژه ساخت سد کانی سیب پیرانشهر واقع در استان  آذربایجان غربی ،سه ماه مطالبات مزدی پرداخت نشده دارند.

از قرار معلوم این کارگران روز پنجشنبه (23 دی ماه) در اعتراض به مطالبات مزدی خود، دست از کار کشیده و تجمع کرده اند اما تا کنون موفق نشد‌ه ا ند معوقات خود را دریافت کنند.

گفته می‌شود کارگران این پروژه عمرانی که از شهر های مختلف  در پروژهای ساخت ساخت سد کانی سیب پیرانشهر مشغول کارند، برخی از روزهای سال برای دریافت مطالبات معوقه خود به نشانه اعتراض  کارکردن در محل کار خود را متوقف کرده اند.

ظاهرا پیمانکار این پروژه‌ها به کارگران گفته است که به دلیل عدم تامین اعتبار، از پرداخت دستمزد آنان ناتوان است.

گفتنی است پروژه سد کانی سیب در محدوده جغرافیایی شهرستان پیرانشهر و در 120 کیلومتری شهر ارومیه در جنوب استان آذربایجان غربی واقع گردیده است، این سد از جنس خاکی با هسته رسی بر روی رودخانه گلاس به ارتفاع 52/5 متر  در حال  ساخت است.

عکاسی پاپاراتزی یا فتوژورنالیسم افشاگرانه چیست

عکاسی پاپاراتزی یا فتوژورنالیسم افشاگرانه چیست


عکاسی پاپاراتزی چیست؟

از عکاسی جاسوسی تا عکاسی پاپاراتزی . عکاسی پاپاراتزی چیست؟

عکاسی پاپاراتزی

عکاسی پاپاراتزی که به فتوژورنالیسم افشاگرانه معروف است،

عکاسان زیرکی هستند که درگرفتن عکسهاس خبری از اشخاص معروف به طور مخفیانه مهارت دارند.
پاپاراتزى ها کارشان تهیهٔ عکس‌های جالب از چهره‌های سرشناس به‌ویژه هنرمندان و ورزشکاران و نیز خانواده و نزدیکان آنان و فروش این تصاویر به مجلات مختلف است.
این عکاسان همیشه در کمین سیاستمداران، خوانندگان وافراد مشهور باقی می مانند

تا از آنها عکس مخفیانه بگیرند.

البته رعایت حریم شخصی در این نوع عکاسی لازم است.

به طور مثال عکاس قصد ندارد وارد خانه کسی بدون اجازه شود وعکس بگیرد .

اما اگر کسی پنجره را باز گذاشته بود وعکسی از او گرفته شد این دیگر مشکل همان فرداست.

معمولاً پاپاراتزی‌ها عکس‌های مورد نظر خود را در مکانهای عمومی تهیه می‌کنند.

برای این منظور با به دست آوردن سرنخ هایی از برنامه‌های عمومی یا خصوصی یک چهره سرشناس،

این عکاسان در مکان و زمان مورد نظر حاضر می‌شوند و عکس‌های عامه پسندی از این شخصیت‌های محبوب تهیه می‌کنند.

پاپاراتزی‌ها حضور جنجال برانگیزی در ماجرای تصادف و کشته شدن پرنسس دیانا داشته‌اند.

حال همچنان که از عکس ها هم پیداست براى در امان ماندن از این عکاسان

یک شرکت اقدام به ساخت شالهایى کرده که هنگام زدن فلاش با مکانیسم خاصى مانع از مشخص شدن چهره شخص در عکس مى شود.

این افراد همچنین در روز تولد فرزند آنجلینا جولی و براد پیت، با تهیهٔ یک عکس، هزاران دلار به جیب زدند.

عکاسی پاپاراتزی

واژه‌شناسی

پاپاراتزی Paparazzi یک کلمه جمع در زبان ایتالیائی است و مفرد آن پاپاراتزو paparazzo است.

این واژه از سال ۱۹۶۰ به بعد با به نمایش در آمدن فیلم سینمایی لا دولچه ویتا اثر فدریکو فلینی به سر زبانها افتاد.

در این فیلم عکاسی خبری بود که نامش پاپاراتزی بود. این واژه در ایتالیایی به پشه‌های سمج و مزاحم گفته می‌شود.

 

یک عکاس پاپاراتزی درباره حرفه خود میگوید:

«عکاسی که ما انجام می‌دهیم، کلا با عکاسی معمول متفاوت است.

من بیشتر آن را فتوژورنالیسم می‌دانم، اما ما حتی از فوتوژورنالیسم هم فراتر رفته‌ایم.

ما مهارتی خاص در عکاسی داریم که در واقع ترکیبی است از عکاسی ورزشی و فوتوژورنالیسم.

این تفاوت کار ما با فوتوژورنالیسم است. ما تنها چند ثانیه برای ثبت سوژه‌های‌مان زمان داریم.

برای ثبت آن‌چه باید بگیریم، زمان بسیار بسیار اندکی در اختیار خواهیم داشت.»

دانشمندان احتمال می‌دهند که ماه از چندین قمر کوچک‌تر تشکیل شده است

دانشمندان احتمال می‌دهند که ماه از چندین قمر کوچک‌تر تشکیل شده است

دانشمندان احتمال می‌دهند که ماه از چندین قمر کوچک‌تر تشکیل شده است

آیا تاکنون از خود پرسیده‌اید که ماه از کجا آمده است؟ یکی از پذیرفته شده‌ترین تئوری‌ها در این خصوص اعلام می‌دارد که قمر ماه از برخورد سیاره زمین و سایر سیاره‌ها پدیدار شد و در فاصله مشخصی از زمین قرار گرفت. ولی اخیرا انستیتو Weizmann نتایجی از آخرین تحقیقات خود منتشر کرده که در آن ثابت می‌کند که ماه نه تنها از برخورد زمین با سایر بخش‌های منظومه شخصی به وجود نیامده، بلکه از کنار هم قرار گرفتن قمرهای کوچک‌تر تشکیل شده است.

تا پیش از این دانشمندان اعتقاد داشتند که سال‌ها قبل، باقی مانده‌های یک انفجار بزرگ که در سرتاسر منظومه پخش شده بودند، به یکدیگر چسبیده و ماه را به وجود آوردند. تئوری فوق با انجام آزمایش‌های شیمیایی بر روی نمونه‌های موجود از ماه به دست آمده و ثابت می‌کند که مواد موجود در سنگ‌های سطح ماه، شباهت زیادی به سنگ‌های زمین دارند.

اما با بررسی بیشتر نمونه‌های به دست آمده از ماه، این نتیجه حاصل شد که سطح ماه از سنگ‌هایی که مواد سازنده آن‌ها در سایر سیاره‌ها وجود دارد، تشکیل نشده است. چرا که اگر ماه از برخورد شدید ساخته شده باشد، قطعا باید اثری از باقی مانده انفجار بر روی سطح ماه وجود داشته باشد. به این دلیل است که دانشمندان Weizmann Scientists بر این باورند که به جای برخورد یک شی بزرگ با سیاره زمین، چندین سیارک کوچک با یکدیگر تصادف داشته‌اند.

نظریه ارایه شده توسط Weizmann، نظریه پیشین را به طور کامل‌تری بیان می‌کند. می‌توان گفت که میلیون‌ها سال پیش با برخورد سیارک‌های مختلف از نقاط گوناگون منظومه شمسی، چندین قمر کوچک در اطراف زمین به وجود آمده و با پیوستن این ماه‌های کوچک به یکدیگر، یک ماه عظیم تشکیل شده است.

نظریه جدید به احتمال فراوان بتواند جایگزین تئوری فعلی شود و رفته رفته تایید سایر دانشمندان دیگر را جلب نماید.

7ba52a05d82094cece79174281c24bbd

روزی که شاه رفت

روزی که شاه رفت

۱۳۹۵-۱۰-۲۶

روزی که شاه رفت

روز ۲۶ دی هر سال، تمام کانال‌های تلویزیونیِ داخلی و خارجی، مملو از تصاویری می‌شود که رفتن شاه از کشور را نشان می‌دهند و عبارت «برای معالجه، مدتی به خارج می‌رویم» را از زبان شاه نقل می‌کنند. در مواردی هم تصاویری را از اسکناس‌های پنج تومانی و ۱۰ تومانی سوراخ‌شده‌ای می‌بینیم که برخی از مردم جلوی دوربین عکاسان خبری می‌گرفتند.
خیلی‌ها که آن روز را به‌یاد دارند، خاطرشان هست که همزمان با رفتن شاه به‌سوی فرودگاه مهرآباد، مردم در سراسر ایران به خیابان‌ها آمدند و با پخش شیرینی، این رویداد مهم تاریخی را جشن گرفتند و ۲۶ دی ۵۷، نقطه‌عطف دیگری در تاریخ انقلاب اسلامی شد.
محمدرضاشاه درحالی کشور را برای همیشه ترک کرد که به عقیده برخی تحلیلگران در سال‌های آخر سلطنت، متوجه سقوط پرشتاب حکومت خود نبود. وقایعی که در سال‌های آخر سلطنت اتفاق افتاد، حکومت شاه را به سرنگونی نزدیک‌تر می‌کرد اما افزایش درآمدهای نفتی، توسعه و بهبود رابطه با همسایگان خود از جمله عراق، حمایت‌ رسانه‌های غربی و همچنین حمایت دولت آمریکا از رژیم ایران، مانع از آن می‌شد که او سست‌شدن پایه‌های رژیم را درک کند.
فرح دیبا، همسر شاه که همسفر او در فرار از کشور بود، درباره آنچه در آخرین ساعت در فرودگاه مهرآباد گذشت، گفته است: «عزیمت محمدرضا و من در ۲۶ دی ۱۳۵۷ انجام شد. دخالت آمریکا در امور داخلی ایران به اندازه‌ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی‌دادند و شاه به من گفت: به محض اخذ رأی اعتماد از سوی بختیار، کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بیسیم گوش می‌کردیم.»
در حالی‌که مردم در جشن و پایکوبی فرار شاه از کشور بودند و از شادی سر از پا نمی‌شناختند، سپهبد ربیعی، فرمانده نیروهای هوایی، دست محمدرضا را گرفته بود و رها نمی‌کرد و عده‌ای چاکر و نوکر شاه در لحظات پایانی با اصرار بر چاپلوسی که موردپسند شاه بود، خود را روی پای او انداخته بودند زیرا به پایان سرنوشت خود آگاه شده بودند و به پذیرفته‌نشدن خود نزد ملت اقرار می‌کردند.
محمدرضاشاه که به‌شدت متأثر و ناراحت از اوضاع خود و فرزندانش در کشور بود و خطر را برای ماندن خود صدچندان دید، حوالی ظهر که ساعت از یک بعدازظهر هم گذشته بود و پس از دو ساعت انتظار در فرودگاه در میان بدرقه متملقانه شاهپور بختیار، (نخست‌وزیر)، جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی)، علی‌قلی اردلان(وزیر دربار) و فرماندهان عالی‌رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت‌های مملکتی در فرودگاه مهرآباد، تهران را ترک کرد.
شاه در اولین مرحله از سفر با هواپیمای اختصاصی‌اش وارد آسوان مصر شد؛ سپس در دوم بهمن ۱۳۵۷ به مراکش رفت. شاه تصمیم داشت، رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکایی به‌دلیل اوج‌گیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرایی از او نبودند. محمدرضا پهلوی در شرایطی که نتوانسته بود، کشوری را به‌عنوان پناهگاه بیابد، مجبور شد در دهم فروردین ۱۳۵۸ به باهاما (کشوری در اقیانوس اطلس‌شمالی و در منطقه کارائیب) برود. در روز ۲۰ خرداد ۱۳۵۸ با یک هواپیمای کرایه‌ای، راهی مکزیک شدند. پس از چهار ماه اقامت در مکزیک، مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفا با هدف معالجه بیماری‌اش موافقت کرده است؛ ازاین‌رو، در ۳۰ مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد نیویورک ترک کرد و در بیمارستانی در این شهر بستری شد.
اما در ادامه، دولت مکزیک هم به‌خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران، مایل به میزبانی مجدد شاه نشد. بدترین لحظه شاه و همسرش، زمانی بود که در ۱۱ آذر ۵۸ از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند؛ در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوایی آمریکا به مقصد تگزاس پرواز کردند تا دو هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند اما خبر رسید که آپارتمان مزبور آماده نیست.
زندگی در بیمارستان روانی
شاه و همسرش به مکانی که بعدا معلوم شد، بیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است، برده شدند. با ورود به این مکان، همسر شاه برای نخستین‌بار با داد و فریاد به همراهان آمریکایی خود اعتراض کرد و گفت: «آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در اینجا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم.» اما آنها در نهایت به پایگاه‌های نظامی لک‌لند تگزاس منتقل شدند.
بعد از مدتی، شاه مجبور به اقامت در پاناما شد و در ۲۴ آذر ۱۳۵۸، به این کشور در آمریکای‌مرکزی برده شد.
عمر توریخوس، رئیس‌جمهوری پاناما در پایان ملاقاتش با شاه در ۲۵ آذر به یکی از مشاورینش گفت: «شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفته‌اند و تفاله‌اش حتی به درد غذای خوک‌ها هم نمی‌خورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلانده‌‌اند، شیره‌اش را کشیده‌اند و تفاله‌اش را دور انداخته‌‌اند.»

منبع:وقایع اتفاقیه

پیش از خوردن "نوتلا" بخوانید!

پیش از خوردن "نوتلا" بخوانید!



پیش از خوردن
آژانس استانداردهای غذایی اروپا (EFSA) اعلام کردشکلات صبحانه نوتلا به دلیل یکی از مواد تشکیل دهنده اش،سرطان زا است.

به گزارش گروه خبر خبرگزاری برنا، پایگاه خبری ترا اسپانیا نوشت: بر اساس یک مطالعه که نتایج آن در روزنامه انگلیسیدیلی میل منتشر شده است، افزایش حرارت روغن پالم به  200 درجه سلسیوس، برای از بین بردن رنگ قرمز طبیعی روغن و از بین بردن بوی آن، موجب تشکیل گلیسیدول می شود.
بنا بر گزارشهای منتشر شده، بر اساس تحقیقاتی که در آمریکا صورت گرفته است، گلیسیدول موجب بروز تومور در بافت های موش های آزمایشگاهی شده است.
لازم به ذکر است اولین گزارشها در بارۀ این محصول در ماه می سال گذشته منتشر شد و این خبر دوباره مطرح شده است زیرا فررو، شرکت سازنده نوتلا از استفاده روغن پالم برای تولید این شکلات دفاع کرد.
این شرکتفراورده های قندی با به راه انداختن یک کمپین تبلیغاتی برای اطمینان مردم از سالم بودن نوتلا توضیح داد که ترکیب فندق و شکلات برای بافت روغنی و افزایش ماندگاری اش به روغن پالم نیاز دارد.
به گفته وینسنزو تاپلا، مدیر خرید شرکت فررو، تولید نوتلا بدون روغن پالم می تواند به تولید محصول فرعی نامطلوب دیگری منجر شود که یک گام به عقب است.
به گزارش برنا به نقل از العالم، روغن پالم پر استفاده ترین روغن گیاهی در جهان به شمار می رود و یکی از ویژگی های آن قیمت پایین(حدود 800 دلار در هر تن) می باشد.
فررو سالانه حدود 185 هزار تن روغن پالم استفاده می کند و به همین دلیل استفاده از هر جایگزین دیگر، منجر به افزایش هزینه های این شرکت بین 8 تا 22 میلیون دلار خواهد شد.

120 کرم در معده این زن جا خوش کرده بود را ببینید

120 کرم در معده این زن جا خوش کرده بود را ببینید 



120 کرم در معده این زن جا خوش کرده بود را ببینید + عکس

به گزارش سرویس حوادثجام نیوز ، پزشکان در اتفاقی نادر 150 کرم خاکی را از معده زن جوان هندی بیرون کشیدند، میانگین طول کرم ها به 25 سانتی متر می رسید. 
این زن 22 ساله چند روز پش بدلیل درد شکمی شدید و استفرغ به  بیمارستانی در شمال هند مراجعه و جراحان را متوجه این اتفاق نادر کرند. تشخیص پزشکان در ابتدا انسداد روده زن جوان بود اما در حین عمل حضور این توده کرمی در معده او همه را شوکه کرد. به گفته پزشکان تا کنون در سراسر دنیا سه یا چهار کرم در معده دیده شده و این اولین بار است که 1500 کرم بصورت یکجا در معده جمع شده باشند. حالا پزشکان از کشف به موقع آن ها در معده پیش از حرکت به مغز زن جوان و آسیب رساندن به بافت های عصبی ابراز خوشحالی کردند.

نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد؟

نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد؟


نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد؟

معروف است که زنان ژاپنی بدن‌هایی لاغر، بدون چربی و سالم دارند. اگرچه به طور حتم ژنتیک در این قضیه نقش دارد، اما بسیاری ادعا می‌کنند رسمِ صبحگاهی‌ آنها در این میان بی‌تأثیر نیست. به طور خلاصه، بیشتر زنان ژاپنی بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب، آب می‌نوشند.

این رسمِ صبحگاهی که در حال حاضر در فرهنگ ژاپنی ریشه‌ی عمیقی پیدا کرده است، در حقیقت نوعی آب‌درمانی محسوب می‌شود که فواید آن از نظر علمی  برای درمان برخی بیماری‌های بدن به اثبات رسیده است. از آنجا که ژاپن برخلاف بسیاری از کشورهای غربی آن‌چنان با مشکل چاقی و دیابت روبه‌رو نیست، شاید بد نباشد برای داشتن زندگی سالم‌ نکاتی از سبک زندگی آنها بیاموزیم.

چرا نوشیدن آب تا این اندازه اهمیت دارد؟

نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد؟

با توجه به اینکه آب ٪۷۰ بدن را تشکیل می‌دهد بنابراین، برای سرحال و سرپا نگه داشتن بدن جهت انجام درست کارها به آن نیاز داریم. زمانی که آب مورد نیاز بدن به قدر کافی تأمین نشود عواقب طولانی‌مدت و کوتاه‌مدتی برای سلامتی در پی خواهد داشت.

نرسیدن آب کافی به بدن در طولانی‌مدت ممکن است به رماتیسم مفصلی، میگرن، گلودرد، ورم مخاط روده بزرگ، سوءِهاضمه، فشارخون بالا، چاقی، بواسیر (بیماری مقعدی)، سرطان سینه، سل ریوی، سنگ کلیه، سینوزیت و سرطان رحم منجر شود. نوشیدن آب بعد از بیدار شدن و در طی روز، به بدن کمک می‌کند از این بیماری‌ها دور بماند.




چگونه آب‌درمانی کنیم؟

نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد؟

آب‌درمانی روشی اثبات شده برای درمان اختلالات بدن، اختلالات قاعدگی و ناراحتی‌های مزمن چشمی است. همچنین، بعد از دنبال کردن آب‌درمانی شما در تمام طول روز احساس سرزندگی و سلامتی خواهید داشت.

  • بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب و قبل از مسواک زدن، چهار مرتبه حدود ۱۶۰ میلی‌لیتر آب بنوشید و بعد از آن به مدت ۴۵ دقیقه چیزی نخورید.
  • اگر نمی‌توانید چهار لیوان آب را با شکم خالی بنوشید می‌توانید با یک لیوان یا هر مقداری که می‌توانید این کار را شروع کنید. سپس به تدریج میزان آب را تا مقدار مطلوب ۶۴۰ میلی‌لیتر افزایش بدهید.
  • در طی روز، حداقل ۳۰ دقیقه قبل از وعده‌های غذایی (صبحانه، ناهار و شام) آب بنوشید اما، تا دو ساعت بعد از صرف این وعده‌های غذایی از نوشیدن آب خودداری کنید.

نتایج چه زمانی خود را نشان می‌دهند؟

دیابت یا فشارخون بالا: ۳۰ روز

یبوست و التهاب معده: ۱۰ روز

سل: ۹۰ روز

فواید اصلی نوشیدن آب بعد از بیدار شدن

۱. کمک به دفع سموم از بدن

نوشیدن آب به طور طبیعی باعث حرکات روده می‌شود. شب هنگام که بدن مشغول بازسازی خود است، سعی در دفع سموم دارد. زمانی که صبح ناشتا آب بنوشید با دفع سموم زیان‌آور، بدنی سالم و سرحال خواهید داشت. نوشیدن مقدار زیادی آب به تولید سلول‌های عضلانی و سلول‌های خونی جدید کمک می‌کند.

۲. سوخت‌و‌ساز را افزایش می‌دهد

نوشیدن ناشتای آب سوخت‌و‌ساز شما را حداقل تا ٪۲۴ افزایش می‌دهد. به همین دلیل این کار برای افرادی که از رژیم‌های سخت غذایی پیروی می‌کنند بسیار مهم است. متابولیسم تقویت شده به معنای یک سیستم گوارشی بهتر است. اگر هضم سریع‌تری داشته باشید آسان‌تر می‌توانید رژیم غذایی خود را ادامه دهید. نوشیدن ناشتای آب با تمیز کردن روده‌‌ی بزرگ، امکان جذب بهتر مواد مغذی را فراهم می‌کند.




۳. به کاهش وزن کمک می‌کند

وقتی صبح‌ها با شکم خالی آب می‌نوشید، با دفع سموم به بهتر شدن گوارش خود کمک می‌کنید و احساس گرسنگی کمتری خواهید داشت. کمتر گرسنه می‌شوید و هوس شما برای غذا خوردن فروکش می‌کند. به همین دلیل نوشیدن آب از اضافه وزن ناشی از پُرخوری جلوگیری می‌کند.




۴. سوزش سردل و سوءِهاضمه را تسکین می‌دهد

سوءِهاضمه‌ به دلیل افزایش اسیدیته‌ی معده (ترش شدن) ایجاد می‌شود. زمانی که این اسید به سمت مری بالا می‌آید احساس سوزش می‌کنید. اما وقتی صبح‌ها ناشتا آب می‌نوشید این مشکل با فرستاده شدن اسید به پایین و رقیق شدن آن حل می‌شود. این کار همچنین معده را برای صبحانه‌ای که قرار است میل کنید آماده می‌کند.

۵. رنگ چهره و درخشندگی پوست را بهبود می‌دهد

نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد؟

کم‌آبی باعث بروز چین و چروک پیش از موعد و ایجاد منافذ عمیق در پوست می‌شود. در یک مطالعه مشخص شد نوشیدن ۵۰۰ میلی‌لیتر آب به صورت ناشتا با افزایش جریان خون به پوست باعث درخشندگی آن می‌شود. به علاوه نوشیدن بیشتر آب در طول روز موجب دفع سموم می‌شود که درخشندگی پوست را به همراه دارد.




۶. کمک می‌کند موهای براق، صاف و سالم داشته باشید

نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب چه فوایدی دارد؟

کم‌آبی می‌تواند اثر جدی بر رشد مو داشته باشد. نوشیدن آب فراوان موهای شما را از درون تقویت می‌کند. آب یک چهارم وزن تار مو را تشکیل می‌دهد. کمبود آب می‌تواند باعث شکنندگی و نازکی مو شود. شما باید هر روز آب بیشتری بنوشید اما، نوشیدن آب به صورت ناشتا به بهترین شکل می‌تواند کیفیت موهایتان را افزایش دهد.




۷. از سنگ کلیه و عفونت مثانه جلوگیری می‌کند

نوشیدن ناشتای آب برای جلوگیری از تشکیل سنگ کلیه و عفونت مثانه اهمیت دارد. این یک واقعیت است که نوشیدن آب با شکم خالی موجب رقیق شدن اسیدی می‌شود که مسبب اصلی سنگ کلیه است. هر چه آب بیشتری بنوشید (البته تا حد مجاز برای سلامتی)، از انواع بیشتری از سنگ کلیه و عفونت مثانه ناشی از سموم در امان خواهید بود.




۸. سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند

نوشیدن آب بعد از بیدار شدن از خواب به تعادل و تخلیه سموم سیستم لنفاوی کمک می‌کند که نهایتا به تقویت سیستم ایمنی منجر خواهد شد. سیستم ایمنی تقویت شده، از شما در برابر انواع مختلف بیماری‌ها محافظت می‌کند، در نتیجه کمتر بیمار خواهید شد.

همان‌طور که می‌بینید فواید زیادی برای نوشیدن آب بلافاصله بعد از بیدار شدن وجود دارد. بدون شک این راه آسان‌ترین کاری است که می‌توانید برای ایجاد تغییری مثبت در سبک زندگی‌تان انجام یدهید بدون اینکه پولی خرج کنید.

برگرفته از: lifehack

آخرین توصیه آیت الله هاشمی به دکتر ربیعی

آخرین توصیه آیت الله هاشمی به دکتر ربیعی

آخرین توصیه آیت الله هاشمی به دکتر ربیعی
وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفت: آیت الله هاشمی در آخرین دیدارم با ایشان درباره بیمه بیکاری و بیمه فراگیر اجتماعی برای اقشار فرودست جامعه صحبت و تاکید کردند که این موضوع باید در کشور ما اجرایی شود.
دکتر  علی ربیعی صبح امروز در حاشیه گرامیداشت آیت الله هاشمی در حسینیه جماران، در جمع خبرنگاران گفت: از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی که کانون توحید شکل گرفته بود به دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی رفتیم و اولین توصیه وی به ما این بود که تشکل های کارگری را ساماندهی کنیم.
وی افزود: یکی از خصوصیات بارز وی برنامه ریزی و اجتماع درست کردن برای حرکت بود از این رو جامعه کارگری با وی انس دیرین داشت.
دکتر ربیعی ادامه داد: خطبه هایی که آیت الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه در زمینه عدالت ایراد کردند، باعث ایجاد نشاط در جامعه کارگری و محرومان بود و بنده فکر می کنم، ایدئولوژی نظریه عدالت در انقلاب اسلامی مختص آیت الله هاشمی رفسنجانی بود که دیدگاه امام (ره) را در این راستا تبیین و برنامه ریزی کردند.
وی افزود: تدوین بخشی از قانون اساسی ما در حوزه عدالت مرهون تلاش وی و شهید بهشتی بود و به هر حال نظریه اعتدالی و عدالت گرایانه از سوی ایشان در جامعه ما مطرح شد.
وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی درباره آخرین دیدار خود با آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت: وی در این دیدار درباره بیمه بیکاری و بیمه فراگیر اجتماعی برای اقشار فرودست جامعه صحبت کردند و تاکید کردند که این موضوع باید در کشور ما اجرایی شود تا حداقل هایی برای این اقشار فراهم شود.
وی در پایان گفت: درگذشت ایشان ضایعه بزرگی محسوب می شود چه برای نسل ما که وی شخصیتی نوستالژیک بود و چه برای نسل های آینده که می توانست به نوعی انباشت دانش های انقلابی باشد.
۲۲ دی ۱۳۹۵ ۰۹:۳۹

یک مرد هفتم / جان برجر و ژان مور / ترجمه‌ی لیلی بهبهانی

یک مرد هفتم / جان برجر و ژان مور / ترجمه‌ی لیلی بهبهانی

جان برجر، منتقد رادیکال، داستان‌نویس، نقاش و شاعر دوم ژانویه‌ی سال جاری در سن 90 سالگی درگذشت. از وی ازجمله کتاب درباره‌ی نگریستن (ترجمه‌ی فیروزه مهاجر، انتشارات آگاه، 1377)، به فارسی ترجمه شده است. کتاب «مرد هفتم» ازجمله آثار جامعه‌شناختی برجر که به همراه ژان مور، عکاس، نخستین بار در سال 1972 منتشر و بعد از آن به زبان‌های متعددی ترجمه شد. آن‌‌چه می‌خوانید ترجمه‌ی پیش‌گفتار، سخنی با خوانندگان و نیز نخستین فصل کتاب مرد هفتم است که به مناسبت درگذشت وی برای نخستین بار به فارسی منتشر می‌شود.[1]

john_berger-2009_6


یک مرد هفتم

کتابی از کلمات و تصاویر

درباره‌ی تجربه‌ی کارگران مهاجر به اروپا

جان برجر و ژان مور

با همکاری اِزوِن بلومبرگ

انتشارات ورسو

لندن ✹ نیویورک

این کتاب به‌دست

اِزوِن بلومبرگ، نقاش

ریچارد هولیس، طراح

ژان مور، عکاس

جان برجر، نویسنده

[ لیلی بهبهانی، مترجم

محسن هویدایی، ویراستار]

تهیه شده است.

پیشگفتار

این که کتابی برخلاف نویسندگانش با گذر سال‌ها جوان‌تر شود ممکن است. همان چیزی که به باور من ممکن است برای یک مرد هفتم اتفاق افتاده باشد. سعی خواهم کرد چرایی‌اش را توضیح دهم.

کتاب از جهاتی معیّن منسوخ شده است. آماری که نقل کرده دیگر صدق نمی‌کنند. ارزش پول‌ها تغییر کرده‌اند. در نتیجه‌ی فروپاشی شوروی و برپایی نظام اقتصاد جهانی موسوم به نولیبرالیسم – یا دقیق‌تر بگوییم فاشیسم اقتصادی – ساختار سیاسی جهان دگرگون شده است. قدرت اتحادیه‌های‌ کارگری و قدرت دولت‌های ملی هر دو کم شده‌اند. حالا کارخانه‌ها هم پا‌به‌پای کارگران در حال مهاجرت‌اند. ساختن کارخانه در جایی که نیروی کار ارزان موجود است همان‌قدر آسان شده که وارد کردن نیروی کار ارزان. فقرا فقیرتر شده‌اند. تراکم کنونی قدرت اقتصاد جهانی بی‌سابقه است. عاملان آن [ایجاد چنین وضعیتی] بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و سازمان تجارت جهانی‌اند. هیچ اسمی از این نهادها در کتاب برده نشده است.

خالقان در هر زمینه‌ای، به‌ندرت به واقعیت آن‌چه خلق می‌کنند واقف‌اند. آن‌ها بیش از حد غرق مشکلات آنی پیش رویند. از آن‌چه در پس مأموریت آنی نهفته صرفاً درک گنگی دارند.

مأموریت آنی ژان مور و من وقتی روی یک مرد هفتم کار می‌کردیم این بود که نشان دهیم چگونه اقتصاد ملل ثروت‌مند اروپا در سال‌های دهه‌ی شصت به نیروی کار ارزان چندی از ملل فقیرتر وابسته شده بود. نیروی پیش‌برنده‌ی کتاب، از دید ما سیاسی بود. امید ما این بود که آغازگر بحث، و بیش از هر چیز، مشوق همبستگی بین‌المللی طبقه‌ی کارگر باشیم.

آن‌چه بعد از انتشار اتفاق افتاد دور از انتظار بود. مطبوعات تقریباً کتاب را نادیده گرفتند. بعضی منتقدان به حکم بی‌مایگی به آن اعتنا نکردند: جزوه‌ای، به‌زعم آنان، سردرگم میان جامعه‌شناسی، اقتصاد، گزارش‌گری، فلسفه و کوششی مبهم در شعرسرایی. در یک کلام: غیرجدی.

در جنوب جهانی واکنش متفاوتی وجود داشت. ترجمه‌ی کتاب به زبان‌های ترکی، یونانی، عربی، پرتقالی، اسپانیایی و پنجابی آغاز شد. بعضی از همان‌هایی که کتاب درباره‌شان بود شروع به خواندن‌اش کردند.

هنوز گاهی به خوانندگانی از جنوب برمی‌خورم که با من از تأثیر کتاب بر خودشان صحبت می‌کنند؛ وقتی در حلبی‌آبادی از استانبول، بندری یونانی، زاغه‌های مادرید، دمشق یا بمبئی {کتاب} برای اولین بار به دست‌شان رسید. در این مکان‌های متفاوت کتاب پیامی آشنا داشت. دیگر رساله‌ای جامعه‌شناختی (یا حتی در درجه‌ی نخست سیاسی) نبود، بلکه کتابچه‌ای از سرگذشت‌ها بود؛ زنجیره‌ای از لحظات زیسته، مانند آن‌چه در آلبوم عکس خانوادگی یافت می‌شود.

چه‌طور می‌توان این پیوند «خانوادگی» را توضیح داد؟ خانواده‌ی چه کسی؟ کجا زندگی می‌کنند؟ با کدامین گذشته؟ با امیدهایی که در کدامین آینده جا دارند؟

شاید ریشه‌ی این پیوند خانوادگی در مهاجرت بوده و باشد. به نظر می‌رسد پیام آشنای کتاب رو به آن‌هایی است که کنده شدن و جدایی از خانواده را تجربه کرده‌اند. همان‌گونه که بارها گفته و میلیون‌ها بار بیش از آن زیسته شده، مهاجرت در مقیاسی بی‌سابقه ویژگی تاریخی دورانی است که در آن زندگی می‌کنیم. یک مرد هفتم میتواند به‌سان آلبومی خانوادگی به دست آن‌هایی بازشود که مجبور شده‌اند و امروز مجبورند خانواده‌هاشان را به امید کسب دستمزدی ترک کنند که امکان بقای همان خانواده ها را فراهم می‌کند.

در آلبوم‌های خانوادگیِ سنتی موقعیت‌هایی وجود دارند که تکرار و بازتکرار می‌شوند: عروسی، به دنیا آمدن اولین فرزند،کودکانی که مشغول بازی در حیاط یا کوچه‌اند، تعطیلاتی کنار دریا، دوستانی که دوشادوش هم به دوربین و گویی به یکدیگر لبخند می‌زنند، کسی در حال فوت کردن شمع‌های تولد، فرزند دوم، آخرین دیدار دایی خوش مشرب، و و.

در این کتاب، جایی که تصاویر گاه سیاه و سفید و در فرم عکس‌اند و گاه مطلقاً کلامی، لحظاتی که درجا قابل بازشناسی‌اند به تجربیاتی متفاوت ارجاع می‌دهند: رؤیای همیشگی بازگشت به خانه، اشک‌های مشترک از درک این که چنین رؤیایی هرگز به حقیقت نمی‌پیوندد، شهامت کوچ، تاب آوردن سفر، شوک رسیدن از راه ، دعوت‌نامه‌ی کذایی برای آمدن و {به بقیه} پیوستن که از پی می‌آید (با بلیط همراه‌اش)، مرگ‌های فراق، شب‌های سیاه خارج، سماجت راسخ بقا.

و چیز دیگری اتفاق می‌افتد که آن هم ویژه‌ی آلبوم‌ عکس خانوادگی است. پیام‌های درون‌اش با گذر زمان تغییر می‌کنند. آن وقت‌ها کسی نمی‌دانست که آن واپسین دیدار دایی خوش‌مشرب است. عکس با مرگ او دچار تغییر شد. موقع دیدن عکس‌های عروسی کسی به سن زوج  توجه نمی‌کرد چون سن آن‌ها چیز مهمی دانسته نمی‌شد. سی و پنج سال بعد که دخترشان به آن {عکس} نگاه می‌کند و می‌گوید: پس بابا وقتی از من جوان‌تر بود این شکلی بود! یک عکس، بی‌اختیار به گواهی برای جوانیِ یک مرد بدل شده‌است. آن‌چه عادی بوده، شگفت‌انگیز یا تکان‌دهنده یا مقدس می‌شود؛ چراکه زندگی هم شگفتی‌های خودش را دارد.

همین به توضیح این که چرا من و ژان مور زمان کار روی کتاب دقیقاً نمی‌دانستیم در حال خلق چه هستیم کمک می‌کند. زمانی بود که به ساختن یک فیلم فکر کردیم، اما (شاید خوشبختانه) نتوانستیم پول مورد نیاز را جمع‌آوری کنیم. پس به جای آن شروع به تهیه‌ی کتابی از لحظات (ثبت‌شده در تصاویر یا کلمات) کردیم، و این لحظات را در فصل‌هایی چیدیم که به سکانس‌های یک فیلم شباهت داشتند.

ما سعی کردیم تا جای ممکن – هم‌چون کلوزآپ – به آن لحظات نزدیک شویم و با آن‌همه نزدیک شدن، بسیاری از آن‌چه بعدها آشکار شد از چشم‌مان پنهان ماند. هر چند خوشبختانه وسوسه نشدیم ابهامات، ناسازگاری یا نافرمانی واقعیت را حذف کنیم. ما کوته‌نگر بودیم اما نوعی از خردمندی هم داشتیم، خردی سرسختانه که مانع از ساده‌سازی می‌شد. نافرمانی واقعیت به گونه‌ای جبران کار ما را کرد که مَجاز هرگز نمی‌تواند. این آلبومْ زنده است.

امروز کتاب در دست بازنشر است و خوانندگان جدیدی می‌یابد؛ از جمله مهاجران جوانی که هنگام نخستین انتشار به دنیا نیامده بودند. آن‌ها به آسانی خواهند دید چه چیزی تغییر کرده و چه چیز تغییری نکرده است. آنها رشادت، عزت نفس و یأس قهرمانانی را بازخواهند شناخت که ممکن است والدین خودِ آن‌ها بوده باشند. چنین شناختی به آن‌ها کمک خواهد کرد در لحظات وحشت راسخ بمانند، و در دیگر لحظات، شجاعت تسخیرناپذیر آن‌ها را می‌افزاید.

جان برجر۲۰۱۰

سخنی با خوانندگان

این کتاب درباره‌ی یک رؤیا/کابوس است. به چه حقی می‌توانیم تجربیات زیسته‌ی دیگران را رؤیا/ کابوس بنامیم؟ نه چون حقایق چنان سرکوب‌گرند که می‌توان آن‌ها را به‌ملایمت کابوس خواند؛ و نه چون امیدها را می‌توان به‌ملایمت رؤیا خواند.

کسی که خواب می‌بیند، در رؤیا اراده می‌کند، کنش دارد، واکنش نشان می‌دهد، سخن می‌گوید و با این‌همه تسلیم رُخ‌نماییِ داستانی می‌شود که به زحمت بر آن تأثیر می‌گذارد. رؤیا بر او حادث می‌شود. بعدها می‌تواند تعبیرش را از دیگری بپرسد. اما گاهی فردِ خُفته می‌کوشد عمداً خود را از خواب بپراند تا به رؤیا پایان دهد. این کتاب تجسم چنین قصدی درون رؤیایی است که سوژه‌ی کتاب و هر یک از ما به خواب می‌بینیم.

ترسیم خطوط کلی تجربه‌ی کارگرِ مهاجر و پیوند زدن میان این و هر آن‌چه او را دربرگرفته – چه فیزیکی و چه تاریخی – همان فهم قاطعانه‌تر واقعیت سیاسی جهان در لحظه‌ی کنونی است. این مقوله اروپایی است اما معنایی جهان‌شمول دارد. موضوع آن «ناآزادی» است. تنها پیوند زدن یک نظام اقتصادی بیرونی با تجربیات درونی آنان که در دام‌اش گرفتارند درک کاملی از این ناآزادی به دست می‌دهد. درواقع، ناآزادی نهایتاً همین رابطه است.

این کتاب از تصاویر و کلمات تشکیل شده است. هر دوی آن‌ها باید در ظرف خودشان خوانده شوند. به‌ندرت تصویری برای توصیف نوشتار به ‌کار رفته است. عکس‌ها که در طول دوره‌ای چندین‌ساله به‌دست ژان مور گرفته شده‌اند گویای چیزهایی فرای کلمات‌اند. عکس‌های پی‌درپی بیان‌گر چیزی هستند: بیانی هم‌سنگ و قابل قیاس با نوشتار، اما متفاوت از آن. آن‌جا که اطلاعات مستند کاوش در عکسی را آسان‌تر می‌کرده، تصویر با توضیح همراه شده است. آن‌جا که ارائه‌ی این اطلاعات ضرورتی آنی ندارند، توضیح عکس را می‌توان در فهرست تصاویر آخر کتاب یافت. چندی از عکس‌ها نه به‌دست ژان مور بلکه توسط اِزوِن بلومبرگ گرفته شده‌اند، هم‌او که سهم بزرگی در طراحی و ساختار تصویری کتاب نیز داشته است.

تعداد قابل‌توجهی نقل‌قول در جای‌جای نوشتار آورده شده‌اند که مراجع آن‌ها نه در صفحه‌ی انتشار، که در انتهای کتاب آورده شده است. این‌ها به حقایق و فرایندهایی مربوط‌اند که دلالت‌هایی فراتر از اثر نویسنده دارند.

بسیاری از کارگران مهاجر به اروپای شمالِ غربی از سرزمین‌های پیش‌ترمستعمره می‌آیند – اهالیِ کارائیب، پاکستانی‌ها و هندی‌ها در انگلستان، الجزایری‌ها در فرانسه، کارگرانی از سورینام در هلند، و غیره. شرایط زندگی و کار آن‌ها عمدتاً به کارگرانی شباهت دارد که از جنوب اروپا می‌آیند. همان استثمار را تجربه می‌کنند. اما تاریخ حضور آن‌ها در کلان‌شهرهای (شمال جهان) بخشی از تاریخ استعمار و استعمارِ نو است. در راستای ارائه‌ی دقیق‌ترین تعریف ممکن برای پدیده‌ی نوظهور مهاجرت میلیون‌ها دهقان به کشورهایی که هیچ ارتباط پیشینی با آن‌ها نداشته‌اند، تمرکز ما این‌جا بر مهاجرانی است که از اروپا می‌آیند. از همین روست که هیچ عکس و متنی به بریتانیا، که عمده‌ی مهاجرانش از مستعمرات پیشین می‌آیند، اشاره‌ای مستقیم ندارد. این تمایزی تصنعی است، اما به تمرکز دقیق‌تر کمک می‌کند.

در میان کارگران مهاجر در اروپا احتمالاً دو میلیون زن وجود دارند. بعضی در کارخانجات کارمی‌کنند و بسیاری در خدمات خانگی مشغول‌اند. برای به‌شایستگی نوشتن از تجربیات‌شان، کتابی از آنِ خود لازم است. امیدواریم این‌گونه شود. کتاب ما محدود به تجربیات کارگرِ مهاجرِ مرد است.

کتاب در سال ۱۹۷۳ و نیمه‌ی اول سال ۱۹۷۴ نوشته شده است. از آن هنگام تاکنون سرمایه‌داری با بدترین بحران اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی مواجه شده است. این بحران به بیکاری و کاهش تولید انجامیده است. شمار کارگران مهاجر در برخی بخش‌ها پایین آمده است. بنابرین بعضی از آمار موجود در متن ممکن است به‌روز نباشند. با این‌همه، وابستگی همیشگی اروپای غربی به میلیون‌ها کارگر مهاجر، حتی در طول بحران، نشان می‌دهد که ادامه‌ی هستی این نظام اقتصادی بدون نیروی کار مهاجر ممکن نیست.

۱.کوچ / عزیمت

15-1

15-2

هفتمی

اگر رهسپار این جهان هستی،

بهتر است هفت بار زاییده شوی.

یک‌بار، در خانه‌ای که آتش‌گرفته،

یک‌بار، در سِیلی به سردی انجماد،

یک‌بار، در دیوانه‌خانه‌ای بی‌در و پیکر،

یک‌بار در گندم‌زاری به‌بارنشسته،

یک‌بار در صومعه‌ای بی‌سکنه،

و یک‌بار در میان خوکان در طویله،

شش نوزاد گریان، کافی نیست:

تو خود باید هفتمی باشی.

وقتی برای بقا باید بجنگی،

بگذار دشمن‌ات هفت تا ببیند،

یکی، از کاردست‌شسته در روز یک‌شنبه،

یکی، درحال آغاز کارش در روز دوشنبه،

یکی، که بی‌دستمزد درس می‌دهد،

یکی، که شنا را در حال غرق‌ شدن آموخت،

یکی، که دانه‌ی یک جنگل است،

یکی، که نیاکان وحشی‌اش محافظش‌اند،

اما این‌همه حُقه‌هاشان کافی نیست:

تو خود باید هفتمی باشی.

اگر می‌خواهی زنی پیداکنی،

بگذار هفت مرد در پی او باشند.

یکی، که دل‌اش را به جای کلمات می‌دهد،

یکی، که از خود مراقبت می‌کند،

یکی، که مدعی رؤیابافی است،

یکی، که او {زن} را از پس دامن‌اش حس می‌کند،

یکی، که روسری‌ او {زن} را لگد می‌کند:

بگذار آن‌ها مانند مگسان دورش وز و وز کنند.

تو خود باید هفتمی باشی.

اگر می‌نویسی و از پس‌اش برمیایی،

بگذار هفت مرد شعرت را بنویسند.

یکی، که دِهَکی مرمرین می‌سازد،

یکی، که در حین خواب به دنیا آمده،

یکی، که آسمان را بر نقشه می‌کشد و می‌شناسد،

یکی، که کلماتْ او را به نام صدا می‌زنند،

یکی، که نفْس‌اش را به کمال رسانده،

یکی، که موش‌های زنده را کالبد می‌شکافد.

دو تای این‌ها شجاع‌اند و چهارتاشان عاقل؛

تو خود باید هفتمی باشی.

و اگر همه چیز همین‌جور که نوشته شد اتفاق بیافتد،

تو به‌ازای هفت مرد خواهی مُرد.

یکی، که به جنبش در آورده و مکیده،

یکی، که پستان سفت جوانی را به مشت گرفته،

یکی، که بشقاب‌های خالی را پرتاب می‌کند،

یکی، که به فقرا تا پیروزی کمک می‌کند،

یکی، که تا به سرحد تکه‌تکه‌ شدن کار می‌کند،

یکی که فقط خیره به ماه می‌ماند:

جهان سنگ گور تو خواهد بود،

تو خود باید هفتمی باشی.

آتیلا یوژف

در آلمان  (و بریتانیا) از هر هفت کارگر ساده یکی مهاجر است. در فرانسه سویس و بلژیک تقریباً ۲۵ درصد نیروی کار صنعتی خارجی‌اند.

در رؤیا دوستی به دیدارم آمد. از دوردست‌ها. در رؤیا از او پرسیدم «با قطار آمدی یا با عکس»؟ عکس‌ها جملگی شکلی از انتقال و نمودی از غیبت‌اند.

18

او {یک مرد}. موجودیت کارگر مهاجر.

19

در میان کاغذهای دستمالی‌شده‌ی چپانده در کت‌اش به دنبال عکسی می‌گردد. پیدایش می‌کند. هنگام تحویل دادن اثر انگشت شست‌اش را بر آن می‌گذارد. تقریباً از قصد، به‌سان نشانی از مالکیت. یک زن یا شاید یک کودک. عکس معرف غیبتی است. گیریم ده سال هم از آن گذشته باشد، فرقی نمی‌کند. جایی را خالی نگه می‌دارد به این امید که اویی که درش نشسته روزی باز با حضور خود آن را پرکند. بی‌آن‌که نگاهی به آن بیاندازد فوراً آن را به جیب‌اش برمی‌گرداند. گویی نیازی به وجود آن در جیب‌اش باشد.

عکس‌های این کتاب کارکردی وارونه دارند.

17

20

عکسِ پسری در باران، پسری ناشناخته برای شما و من. چه در تاریکخانه هنگام چاپ دیده شده باشد و چه هنگام خواندن این کتاب، این تصویر یادآور حضورِ سرشار از زندگیِ پسری ناشناخته است. حتماً برای پدرش معرفِ غیاب پسر است.

21

در شمال غربی اروپا، به جز بریتانیا، حدود یازده میلیون کارگر مهاجر زندگی می‌کنند. برآورد شمار دقیق غیرممکن است زیرا رقم محتمل دو میلیون در حال زندگی و کار بدون مدارک درست و حسابی و به شکل غیرقانونی‌اند. یک بررسی سازمان ملل ارزیابی کرده است که تا ۱۹۸۰ نصف همین تعداد باز به این‌ها اضافه خواهند شد.

مجله‌ی تجاری آمریکایی «فورچون»، به‌روشنی اظهار کرده «به نظر می‌آید کارگران مهاجر دیگر برای اقتصاد اروپا حیاتی باشند. آن‌چه در ابتدا تدبیری گذرا بود، به ضرورتی تقریباً دائمی تبدیل شده است.»

22

23

23-2

به جز زیرشیروانی، خانه یک اتاق دارد: اتاقی بزرگ با زمینی ناهموار. در به حیاتی همسطح باز می‌شود: پسری ده‌ساله، بزرگ‌ترین در خانواده، سوراخی کنده تا در آن زغال درست کند. وقتی شاخه‌های چوب در سوراخ می‌سوزند، آنها را با خاک می‌پوشاند، خفه‌شان می‌کند، تا بی‌نهایت آهسته بسوزند. هوا سرد است و دست‌ها و گوش‌های پسر سرخ‌اند. به‌طور اسرارآمیزی کمی دود از زمین بیرون می‌آید.

پدر در جنگل مشغول قطع کردن و بریدن است. پس از نیمه‌شب، بعد از بارکردن چوب بر قاطر، راهی سفری هفت‌ساعته به سمت نزدیک‌ترین روستایی می شود که بازار دارد، جایی‌که با نزدیک به صد دهقان دیگر از فلات بالا، امید می‌بندد به فروش چوب (برای تیرک، نرده، ساختمان: نه برای سوزاندن). شب یخ‌بندان خواهد بود ولی ماه می‌درخشد. هرازگاهی طنین سُم‌ضربه‌ای از جاده می‌رسد. شبِ بعد بازخواهد گشت، امید که چوب‌ها را فروخته باشد.

در گودالی نزدیک به وسط  اتاق آتش کوچک دیگری از چوب می‌سوزد و درون آتش دو سنگ مسطحِ بزرگ قراردارند. مادر در حال پختن نان بر روی این سنگ‌هاست. نان نازک و ورنیامده است. درواقع هیچ‌وقت نمی‌پزد و سنگین و مرطوب باقی می‌ماند. دو بار در روز نان می‌پزد و این خوراک اصلی خانواده است. در اتاق، به غیر از مادر، مادربزرگ هست و سه طفل کوچک‌تر، یک نوزاد و یک گاو نر. از فرط  کم‌غذایی دنده‌های حیوان بیرون زده‌اند و پوست‌اش حالت پارچه ـ مرده‌گونی دارد. روی زمین، نزدیک گاو، آن‌جا که با وجود کاه و پوشال گرم‌تر است، گهواره‌ی چوبی‌ای قراردارد که در آن نوزادِ محکم قنداق‌شده، خوابیده است. (نه داستان اسطبل در بیت‌لحم، و نه این که بر گهواره، هم‌چون شیئی در موزه، گل‌هایی با دست نقاشی شده‌اند، هیچ‌یک این صحنه را خوشایندتر نمی‌کنند.) به جز گهواره و دو چهارپایه‌ی شیردوشی کوچک، مبلمان دیگری موجود نیست. اما گوشه‌ی اتاق، دورتر از در، سکوی چوبی بزرگی به ارتفاع میز قرارگرفته که روی آن را لباس‌های کهنه و پاره‌پوره پوشانده‌اند. این تختی است که همه‌ی خانواده رویش می‌خوابند. تفاوت اصلی میان خواب و بیداری در زمستان، سرماست. خوابیدن زیر لباس‌های کهنه و روی گوسفند گرم‌تر است؛ دو تخته روی لبه‌ی سکوی چوبی‌اند که بلند کردن‌شان راه ورود می‌دهد؛ هفت گوسفند خانواده هر شب به آغلِ زیر تخت هجوم می‌آورند. وقتی پدر بازمی‌گردد، هفت بدن روی تخت و هفت گوسفند زیر آن خواهند بود.

در توصیف‌های کنونی از جهان، جوامع صنعتیِ اصلی عموماً به‌مثابه کلان‌شهر توصیف می‌شوند. در نظر اول این را می‌توان توصیف ساده‌ای از رشد درونی این‌ها دانست، که در آن کلان‌شهرها غالب شده‌اند. اما هنگامی که با دقت بیشتر و در بستر توسعه‌ی تاریخی واقعی‌اش به آن می‌نگریم، پی می‌بریم که منظور گسترشِ تقسیمِ کارکردهایی به تمام جهان است که در قرن نوزدهم تقسیمِ کارکردهای درون یک کشورِ واحد بوده‌اند. جوامع کلان‌شهریِ اروپای غربی و آمریکای شمالی کشورهای «پیشرفته»، «توسعه‌یافته» و صنعتی‌اند؛ مراکز قدرت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی. در تقابلی آشکار با این‌ها، اگرچه مراحل میانی بسیاری وجود دارند، جوامع دیگری‌اند که «توسعه‌نیافته» تلقی می‌شوند: هنوز عمدتاً کشاورزی یا «صنعتی‌نشده». ممالک کلان و مسلط از طریق نظام بازرگانی و البته از طریق مجموعه‌ی کنترل‌های اقتصادی و سیاسی، مشغول استخراج غذا و از آن مهم‌تر مواد خام از این مناطقِ تأمین‌‌‌کننده‌اند؛ این سرزمین‌های دورافتاده‌ی کارآمد، که گسترده‌ترین سطح و بیش‌ترین شمار مردمان کره زمین را در بر می‌گیرند.

هر یک‌شنبه پیش از رفتن به مراسم عشاء ربانی، ما کودکان بیرون کلیسا بازی می‌کردیم و به یک‌دیگر می‌گفتیم:  بیا بعد ازمراسم برویم به صلیب ورودی دِه و از آن‌جا ببینیم می‌توانیم سوراخی بکنیم و به بهشت برسیم.

کارگران مهاجر از اقتصادهای «توسعه‌نیافته» می‌آیند. اصطلاح «توسعه‌نیافته» سبب شرمساری دیپلماتیک شده ‌است. عبارت «درحال توسعه» جایگزین آن شده است. درحالِ توسعه در تمایز با توسعه‌یافته. تنها سهمِ جدی در این بحثِ معناشناختی را کوبا داشته، با متذکرشدن این که به فعلی متعدی نیاز است: توسعه‌نیافته کردن. یک اقتصاد به واسطه آن‌چه بر سر اطراف، درون و خودش آورده می‌شود توسعه‌نیافته است. عواملی وجود دارند که کارشان توسعه‌نیافته کردن است.

26

27

هر روز درباره‌ی کلان‌شهر می‌شنود. اسم شهر تغییر می‌کند. همه‌ی شهرهاست، که یکی بر دیگری، لایه‌لایه سوارشده، به شهری بدل شده‌اند که هیچ‌کجا وجود ندارد، اما مدام پیام‌های نویدبخش می‌فرستد. این نویدها تنها با یک وسیله نیست که فرستاده می‌شوند. نهفته در روایات آنانی می‌رسند که پیش‌تر به شهر رفته‌اند؛ به‌وسیله ماشین‌آلات، اتومبیل‌ها، تراکتورها، قوطی‌بازکن‌ها، دریل‌های برقی، اره‌ها. با لباس‌های حاضر-آماده. با هواپیماهایی که برفراز آسمان پرواز می‌کنند. با نزدیک‌ترین جاده. با اتوبوس‌های توریستی. با یک ساعت مچی. آن‌ها از رادیو می‌آیند. در اخبار. در موسیقی. در ساخت خود دستگاه رادیو. تنها با رفتن به این شهر است که معنای تمامی این نویدها واقعیت پیدا می‌کند. گشودگی ویژگی مشترک‌شان است.

جاده به (جایی) بیرون از روستا منتهی می‌شود؛ در سینه‌ی دشت یا در میان تپه‌ها. بعد از چند کیلومتر روستا از نظرها ناپدید می‌شود؛ آسمان در امتداد زمین ادامه دارد. او بسیار بیش‌تر از اکثرِ بچه‌شهری‌ها با پدیده افق آشناست. باوجوداین‌، باز هم کلان‌شهر برای او تداعی‌گر گشودگی است. فرصت در همین گشودگی نهفته است. فرصت تأمین معاش؛ داشتن پول کافی برای کُنش.

ساکنان کلان‌شهرهای مدرن عموماً بر این باورند که دست‌و‌پاکردن حداقلی از معاش همواره به طریقی ممکن است، مگر آن که زمین بایر باشد: یا بیابان بی آب و علف. این باور بخشی از نگاه آرمانی به طبیعت در دوران رمانتیک است؛ چنین باوری با این حقیقت تقویت می‌شود که گذرانِ زندگی شهری، از قِبلِ مازادِ رسیده از نواحی روستایی و انباشته‌شده در شهر صورت می‌گیرد. همین انباشت است که به تصور وفور نعمت (در شهر) دامن می‌زند. این باور از هر نظر به دور از حقیقت است. طبیعت را باید تطمیع کرد تا آن‌چنان که باید به بار نشیند. دهقانان هرجا که باشند این را می‌دانند.  فقرِ روستایی یعنی چیزی برای تطمیع طبیعت در دست نیست. مسئله سخت‌کوشی نیست. بهره‌کشیِ مضاعف از زمین از گزینه‌های ممکن حذف شده است.

29-1

29-2

به تعبیرِ اخلاق سرمایه‌داری، فقر وضعیتی است که فرد یا جامعه با سعی و تلاش از آن رها می‌شود. معیارِ سنجشِ این تلاش، بهره‌وری به‌مثابه ارزشی فی‌نفسه است. بنابرین توسعه‌نیافتگی به‌مثابه شرایطِ  ناشی از فقری غیرقابل تغییر و گریزناپذیر، برای سرمایه‌داری غیرقابل درک است. با‌این‌همه، سرمایه‌داری تقریباً نیمی از جهان را در همین شرایط نگه می‌دارد. این تضادِ میان نظر و عمل از دلایلی است که منجر شده سرمایه‌داری و نهادهای فرهنگی‌اش دیگر قادر به توضیح خود و جهان نباشند.

ریشه‌ی فقر روستایی در دوران مدرن، اجتماعی است، نه طبیعی. زمین در نتیجه‌ی نبود آبیاری، بذر، کود یا تجهییزات بایر می‌شود. سپس عدم بهره‌وری زمین به بی‌کاری یا کمبود کار منجر می‌شود. برای مثال، یک مرد سالم و توانا ممکن است مجبور باشد همه‌ی روز دو رمه‌ی گاو را بچراند. با‌این‌همه، مبنای اجتماعی چنین فقری مستتر است. آن روابط اقتصادی‌ که میان زمین و دهقانان مداخله می‌کنند – نظام‌های برداشت مبتنی بر سهم‌الاجاره، اجاره‌ی مدت‌دارِ زمین، استقراض پول، بازاریابی – به‌سان بخشی از بی‌ثمر بودنِ زمین نگریسته می‌شوند؛ بخشی از این حقیقتِ بی‌چون‌و‌چرا که نمی‌توان از سنگ نان درآورد.

31-1

31-2

31-1

32-2

آنان که به شهر کوچ کرده و موفق بازمی‌گردند قهرمانان‌اند. او با آن‌ها حرف زده است. آن‌ها طوری او را به کناری می‌کشند که گویی به حلقه‌شان راه‌اش می‌دهند. با ایما و اشاره می‌گویند اسراری هست که تنها برای دیگرانی که به {شهر} رفته‌اند می‌توان به زبان آورد و فاش کرد. یکی از این اسرار درباره‌ی زنان است. به او تصاویرِ رنگی‌ای از زنانِ برهنه نشان می‌دهند، اما از کیستی آن‌ها چیزی نمی‌گویند. راز دیگر درباره‌ی مردانی است که هرگز نمی‌بایست با آن‌ها مخالفت یا به آن‌ها توهین کرد. درباره‌ی طول زمانِ بیرون زدن از شهر با پای پیاده. درباره‌ی ساختمان‌هایی که ورود به‌ آن‌ها بی‌چون‌و‌چرا ممنوع است. چیزهایی هم وجود دارند که به‌هیچ‌وجه جزئی از اسرار نیستند؛ دستمزد، آن‌چه می‌شود خرید، این که چه‌قدر می‌توان پس‌انداز کرد، اتومبیل‌های رنگ و وارنگ، سبک لباس پوشیدن زنان، خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های موجود، ساعت‌های کاری، بگومگوهای پیروزمندانه، زرنگی‌ای که در هر شرایطی لازم است. او متوجه است که هنگام صحبت پز می‌دهند. اما با پز دادن‌شان کنار می‌آید، چون با پول و هدایایی بازگشته‌اند که گویای موفقیت‌شان است. بعضی با ماشین شخصی‌ از شهر بازگشته‌اند.

همین‌طورکه گوش می‌دهد خود را مجسم می‌کند که به حلقه‌ی آنان وارد‌شده است. آن‌وقت، همه‌ی اسرار را از بر خواهد بود. و هنگام بازگشت از آن‌ها هم موفق‌تر است، چون او می‌تواند سختکوش‌تر و تیزتر از آن‌ها باشد و زودتر از یک‌یک‌شان پس‌انداز کند.

35

توسعه‌نیافتگی تنها این نیست که غارت و استثمار شوی: در چنگ سکونی تعمدی نگاه‌داشته شدن است. توسعه‌نیافتگی صرفاً نمی‌کُشد: ایستایی بنیادین‌‌اش نافی زندگی است و به مرگ می‌ماند. مهاجر خواهان زندگی (کردن) است. فقر به‌تنهایی نیست که او را به مهاجرت وامی‌دارد. از رهگذرِ کوششِ فردی سعی او رسیدن به آن پویایی است که در موطن‌اش یافت نمی‌شود.

[1] مترجم از محسن هویدایی به خاطر ویرایش متن سپاسگزار است

گزارش خبرنگار پیام سندیکا از مشکلات رانندگان تاکسی فرودگاه

گزارش خبرنگار پیام سندیکا از مشکلات رانندگان تاکسی فرودگاه


با درود به شما و تمام وطن پرستان و انسانهای شریف

با آمدن مافیای رانت خوار در تاکسی رانی تهران و بخصوص شرکت های پیمانکاری که تاکسی های فردوگاه را به برده های خود تبدیل کرده اند، برای نابودی رانندگان تاکسی با ترفندهای گوناگون اقدام می کنند.

با وارد کردن خودروهای خارجی و فروش آن با رانندگان تاکسی با مبلغی بیش از 3 برابر قیمت و قسط های آنچنانی برای آنکه این رانندگان بتوانند اقساط خود را پرداخت کنند دست به ترفند نوبت ندادن به رانندگان سمند کرده اند تا آنان نیز واردار شوند از خودرو های وارداتی بخرند.

آمار 48 ساعت انتظار برای نوبت و یا 25 ساعت یک سرویس مربوط به نحوه کار تاکسی های سمند در فرودگاه بین المللی تهران میباشد که مجددا نقشه جدیدی برایشان کشیدند وبا تغییر چیدمان تاکسیها و دور کردنشان از دید مسافر باعث گردیدن تا خودروهای سمند برای گرفتن مسافر ۲۵ ساعت وقت صرف کنند .

به این ترتیب رانندگان تاکسی سمند ساعتی شانزده سنت درآمد خواهند داشت.

به این می گویند خصوصی سازی و برده شدن رانندگان تاکسی و پوست کندن رانندگان تاکسی اى که نخواهند به برده شدن تن بدهند.

گزارش خبرنگار پیام سندیکا از آلودگی هوا

گزارش خبرنگار پیام سندیکا از آلودگی هوا


مسوولین می گویند: یکی از مهمترین آلاینده های هوای تهران تردد 3 میلیون موتورسیکلت است که 20 درصد آلودگی هوای تهران را تولید می کنند.

می دانیم که 3 میلیون موتورسوار برای جابجایی خانواده و همچنین درآمد خانواده از موتورسیکلت استفاده می کنند که برخورد دولت با آنان نامناسب و حذفی است.

سندیکاهای کارگری معتقدند که توقیف موتورسیکلت به جز دردسر برای موتورسوران هیچ دردی را درمان نمی کند و صورت مسئله همچنان خودنمایی می کند.

ما پیشنهاد می کنیم که دولت باید با راه اندازی تولید موتورسیکلت های برقی هم به اشتغال زایی کمک کند و هم آلودگی را از بین ببرد. امری که شورای شهر و شهردار و دولت از آن غافلند.

Share on Google+

گزارشی از خصوصی سازی یا نابودی صنعت

گزارشی از خصوصی سازی یا نابودی صنعت


شرکت “پارس” الکتریک در سال ۱۳۹۰ تنها ۳۳ تلویزیون تولید کرده و به قول حسن روحانی، رئیس‌جمهور، لانه کبوتران شده!
در حومه رشت شهرک صنعتی وجود دارد که تا ۱۵-۲۰ سال پیش کاملا فعال بود و الان ۴-۵ کارخانه از جمله”ایران رادیاتور” و “ایستک” که نوشیدنی تولید می‌کند، فعال هستند.
کارخانه پارس-خزر با تعدیل نیرو و تعطیلی بخشهایی از کارخانه به زور سرپاست. کارخانه‌های سه گانه “پلاستیک-لوله‌سازی-ابر شمال” سالیان سال هست که تعطیل هستند. کارخانه پوشش که روزی بهترین حوله‌ها رو با کیفیت مناسب تولید می‌کرد، تبدیل به مجتمع ساختمانی نیمه تمامی شد که گفته می‌شود که هتل خواهد شد.

کارخانه “الکتریک ایران-رشت” که زمانی موفق‌ترین کارخانه تولید لوازم الکتریکی پایه در خاورمیانه بود، با اخراج کارگران و فروش کارخانه نابود شد. کارخانه دیرتر با بولدوزر از میان برداشته شده، همینطور زمین فوتبال این کارخانه صاف و آماده ساختمان سازی شد‌.
این چیزی نیست جز همان صنعت زدایی. روندی که از زمان هاشمی رفسنجانی کلید خورد، در دوران ۸ سال “اصلاحات” ادامه پیدا کرد، در ۸ سال احمدی‌نژاد ضربات کاری به آن وارد آمد. صنعت‌زدایی چیزی جز نتیجه اجرای سیاستهای نئولیبرالی صندوق بین المللی پول که ضد صنعت می باشد، نیست. تضعیف صنایع ملی، تقویت و حمایت از موسسات مالی، بیمه خصوصی، به جای صنعت ، کوچک سازی دولت (تحت نام خصوصی سازی)، حذف یارانه‌ها در بخش آموزش – بهداشت – مسکن – ورزش – نان – رفت و آمد…، اداره سیستم بانکی با بهره بالا (تشویق مردم به سپرده‌گذاری و دریافت سود ماهیانه) ، تشویق مردم به سرمایه گذاری در خانه‌سازی، خرید فروش زمین، خانه و املاک، افزایش موسسات صادرات-واردات و اعطای تسهیلات به آنها، گسترش فرهنگ مصرف و سفته بازی ، تشویق بخش های مرفه جامعه به لوکس‌گرایی و خرید کالاهای لوکس وارداتی، قطع حمایت دولتی از تولیدکننده داخلی (در نتیجه کوچکتر شدن و ضعیفتر شدن دولت) و… مسئله بیکاری و گسترش فقر از مشکلات اصلی کشور بوده و هست، که تنها از دولتی به دولت دیگر با نرخ بالاتر منتقل شده است.
صنعت زدایی امروز به جایی رسیده است که کشور از هر لحاظ برای ورود و یا بهتر بگوییم “حراج” کشور به مجموعه انحصارات غول پیکر جهانی آماده شده است و پای قماربازان بین المللی به ایران باز می شود تا با همدستی سرمایه داری مالی نفوذ کرده در دولت به چپاول و ویرانی صنعت و بیکاری بیشتر برای کارگران برنامه ریزی کنند.

تعیین مزد منطقه‌ای نیازمند مطالعات دقیق تری است

معاون اقتصادی وزیرتعاون، کار و رفاه اجتماعی:

ایلنا: معاون اقتصادی وزیرتعاون، کار و رفاه اجتماعی می گوید مطرح شدن بحث مزد منطقه‌ای در شورای عالی کار در حد یک طرح مسئله بوده و نیازمند مطالعات دقیق تری است تا به کارایی و عدالت بی ‌انجامد.

به گزارش ایلنا در جریان برگزاری دویست و پنجاه و هشتمین جلسه شورای عالی کار که در روز چهارشنبه، 15 دی  برگزار شده بود، برای نخستین بار تعیین حداق مزد منطقه‌ای توسط «حجت میرزایی»، معاون اقتصادی وزیر کار مطرح شد که بازتاب آن در روزهای گذشته با واکنش هایی از سوی کارگران روبرو بوده است.

که از جمله آن‌ها اظهارات علی خدایی، مسئول کارگروه مزدی کانون عالی شوراهای اسلامی بوده که یادآور شده است: تعیین حداقل دستمزد به صورت منطقه‌ای تنها پس از تعیین حداقل مزد ملی صورت مشروع و قانونی خواهد داشت و خارج از این چارچوب هر گونه تعیین مزد فاقد وجاهت قانونی است.

در همین رابطه، خبرنگار ایلنا با حجت میرزایی معاون اقتصادی وزیر کار تماس گرفت تا از وی جزئیات بیشتری را  در خصوص تعیین مزد منطقه ای جویا شود.

میزایی با بیان اینکه طرح شدن موضوع مزد منطقه‌ای که در ماده 41 قانون کار به آن اشاره شده است فعلا در حد طرح مسئله است، گفت: تعیین مزد به صورت منطقه ای نیاز به مطالعات دقیق‌تری دارد.

وی با بیان اینکه تعیین مزد منطقه‌ای باید به «کارایی و عدالت» بی‌انجامد، تصریح کرد: تعیین مزد منطقه‌ای از این حیث دارای اهمیت است که باید درآمد سرانه مناطق، هزینه خانوار و تورم به تفکیک در تعیین دستمزد لحاظ شود.

معاون اقتصادی وزیرتعاون، کار و رفاه اجتماعی، افزود: مثلا در یک منطقه درآمد متوسط مردم 3 برابر سایر مناطق است. به همین ترتیب سبد هزینه‌های‌ خانوار و تورم در مناطق مختلف متفاوت است که می توان این معیارها را در تعیین مزد لحاظ کرد.

وی در پاسخ به اینکه حتی در لایحه اصلاح قانون کار که پیشنهاد انجماد افزیش مزدی به دلیل شرایط اقتصادی مطرح شده است، هیچ اشاره‌ای به تعیین مزد منطقه‌ای نشده است، گفت: منع قانونی برای طرح  تعیین مزد به صورت منطقه‌ای وجود ندارد هر چند در لایحه اصلاح قانون کار به آن اشاره نشده است اما این تنها یک لایحه است و تصویب آن زمان  می‌برد.

امنیت شغلی کارگران ارتباطی با قانون کار ندارد/تنها کارگران شاغل حس امنیت دارند

یک فعال صنفی کارگری مطرح کرد:

ایلنا: یک فعال صنفی کارگری می گوید تا زمانی که امنیت شغلی کارگران را با کاهش سطح تولید و تعطیلی دمینو وار واحدهای تولیدی به مخاطره می اندازند، نمی‌توان نسبت به تامین امنیت شغلی کارگران با بخشنامه هایی از قبیل «تامین امنیت شغلی همراه با امنیت سرمایه» امیدوار بود.

«عزیزه شریفی» فعال صنفی کارگری در گفت و گو با ایلنا، اظهار داشت: تا زمانی که امنیت شغلی کارگران را با کاهش سطح تولید و تعطیلی دمینو وار واحدهای تولیدی به مخاطره می اندازند،  نمی‌توان نسبت به تامین امنیت شغلی کارگران  با بخشنامه هایی از قبیل «تامین امنیت شغلی همراه با امنیت سرمایه» امیدوار بود.

اشاره شریفی در این خصوص به بخشنامه «توصیه‌ای» انجمن صنفی تولید کنندگان کاشی و سرامیک  برای کاهش 30 درصدی سطح تولید در فروردین ماه سال گذشته، باز می‌گردد. این انجمن صنفی بر اساس یک بخشنامه که آن را توصیه‌ای خوانده بود از کارخانه‌های کاشی و سرامیک خواسته بود که با توجه به افت فروش سطح تولید خود را تا 30 درصد کاهش دهند.

شریفی افزود: گویا کسانی که چنین بخشنامه‌هایی صادر می‌کنند توجه ندارند که کارگران وقتی بر سر کار هستند احساس امنیت می‌کنند نه  وقتی که آنها را به کنج خانه فرستاده‌اند.

نماینده کارگران کارخانه کاشی و سرامیک ایرانا با بیان اینکه این کارخانه زمانی 2500 کارگر داشت اما حالا با  60 کارگر کار می‌کند، تصریح کرد: این چه تدیبری است برای تامین امنیت شغلی کارگران است که هم اکنون کارخانه کاشی و سرامیک ایرانا را به این روز انداخته است.

شریفی افزود: این در شرایطی است که بیمه بیکاری پاسخگوی خیل عظیم بیکاران صنعت کاشی و سرامیک نیست و حتی اگر  بیمه بیکاری نیز به آنها تعلق گیرد پاسخگوی معیشت آنان نیست و کارگران را مجبور می‌کند که در کنار دریافت حقوق بیکاری به مشاغل کاذب روی بیاورند.

این فعال صنفی کارگری در ادامه با اشاره به صحبت‌های اخیر معاونت روابط کار وزارت کار، مبنی بر اینکه امنیت شغلی کارگران منوط به توافق تشکل‌های کارگری بر سر لایحه اصلاح قانون است، گفت: فراموش نکنید اوج رونق صنعت کشور در دورانی بود که کارگران بر اساس شرایط قانون کار فعلی کار می‌کردند.

شریفی با بیان اینکه عده‌ای بدشان نمیآید که قانون کار را علت رکود حاکم بر تولید معرفی کنند، افزود: با این حال به گونه‌ای برخورد می‌شود، که انگار پایین آمدن بهره وری و تعطیلی واحدهای تولیدی تقصیر وجود قانون کار است.

وی در پایان با تاکید بر اینکه جای تامین امنیت سرمایه در قانون کار نیست، تصریح کرد: موانع پیش روی سرمایه در مشکلات بانکی ، مالیاتی و عدم تخصیص سهم تولید از هدفمندی یارانه هاست.

زندگینامه: عباس ماهیار۱۳۱۶-۱۳۹۵

زندگینامه: عباس ماهیار ۱۳۱۶-۱۳۹۵

 

دکتر عباس ماهیار در هشتم دی ماه سال ۱۳۱۶ در شهرستان عجب شیر از توابع مراغه در استان آذربایجان شرقی دیده به جهان گشود.

 تحصیلات ابتدایی را در دبستان سعدی و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان فردوسی و لقمان در شهر تبریز به پایان رساند. در مهر ماه 1336 وارد دانشسرای عالی تبریز شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی مشغول به تحصیل شد. او در سال 1350 وارد مقطع کارشناسی ارشد و در سال 1353 به دوره دکتری در دانشگاه تهران راه یافت. دکتر ماهیار در سال 1357 با درجه "الف" از مقطع دکتری فارغ التحصیلشد. عنوان پایان نامه وی "تصحیح انتقادی دیوان اثیر اخسیکتی" بوده است.

 

او از  سال ۱۳۵۶ با سمت مدیریت پژوهشگاه واژه‌های فارسی فرهنگستان زبان فارسی مشغول به کار شد در زمره چهره‌های فعال و علمی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی به شمار می‌آمد.

 

دکتر ماهیار از سال 1363 تا زمان بازنشستگی در دانشگاه تربیت معلم تهران عضو هیات علمی بود و در دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در مجموعه هیات علمی تمام وقت آن دانشگاه مشغول تدریس بود. او در سال 1374 به عنوان استاد نمونه دانشگاه تربیت معلم انتخاب شد و از اسفند ماه 1376 با حکم رئیس دانشگاه به عضویت شورای دانشگاه تربیت معلم درآمد. دکتر ماهیار در اسفند ماه 1370 به رتبه دانشیاری و در تیرماه 1376 به رتبه استادی دست یافت و با پایه استادی 21 بازنشسته شد.

 

مهم‌ترین فعالیت او تمرکز بر گره‌گشایی از آثار خاقانی شاعر پیچیده‌گو است که آثار فراوانی از مقاله تا کتاب در این زمینه تالیف و تدوین کرده است.

 

آثار مکتوب تحقیقی و پژوهشی ( کتاب ) شامل تالیف، ترجمه و تصحیح:

1- صرف و نحو برای دانشجو 1362 با هزینه مولف.

2- تصحیح انتقادی تسلیه الاخوان (نوشته عطا ملک جوینی) 1362 انتشارات آباد.

3- مرجع شناسی 1 1368 انتشارات دانشگاه پیام نور.

4- نظم3 بخش اول 1370 انتشارات دانشگاه پیام نور.

5- عروض فارسی شیوه ای نو برای آموزش عروض و قافیه 1372 نشرقطره.

6- صرف و نحو عربی 1373 سازمان سمت.

7- گزیده خاقانی 1372 نشر قطره.

8- مرجع شناسی ادبی و روش تحقیق 1376 نشر قطره.

9- سیمای شیر یزدان در حدیقه الحقیق 1379 انتشارات جام گل.

10- مرجع شناسی 1 1380 انتشارات جام گل.

11- شرح مشکلات خاقانی دفتر یکم " ثری تا ثریا " 1382 انتشارات جام گل.

12- شرح مشکلات خاقانی دفتر دوم " خارخار بند و زندان " 1382 انتشارات جام گل.

13- شرح مشکلات خاقانی دفترسوم " نسیم صبح " 1380 دفتر انتشارات جام گل.

14- شرح مشکلات خاقانی دفتر چهارم " پنجنوش سلامت" 1384 انتشارات جام گل.

15- شرح مشکلات خاقانی دفتر پنجم " گنجینه اسرار" 1385 انتشارات جام گل.

16- سحر بیان خاقانی 1385 انتشارات جام گل.

17- صرف و نحو 1 و2 انتشارات سازمان سمت.

18- مالک ملک سخن " شرح قصاید خاقانی" 1389 انتشارات سخن.

آلاهو... چی فرمودین؟! (نمایشنامه در هفت پرده)

آلاهو... چی فرمودین؟! (نمایشنامه در هفت پرده)

نوشته: بابک پایور

آلاهو... چی فرمودین؟!

پردۀ نخست:صحنه تئاتر با تزئینات «تروریستی» و هالیوودی «الجیهادولآکبار» تزئین شده است:
نمایش اینگونه شروع میشود که یک روزنامۀ آزاداندیش و «چپ» و مدافع آزادی بیان در پایتخت عاشق پیشگان (پاریس) برای دفاع از اصل آزادی بیان کاریکاتور «موهامد» (یعنی همان کسی که «جیهاد بازی» را به جان ما انسان های آزاداندیش انداخت) را در وضعیت خاصی با یک گوسفند به چاپ رسانده.


از آنجا که اصل بیست و سوم قانون آزادی بیان میگوید «همه پیغمبران اولوالعظم ترتیب گوسفندها را می دادند و بنابراین ریختن خون آنها در پای دیوار کاریکاتور مستحب است انشاالله!!» و با تاکید بر اینکه «موهامد» در چل سالگی یک زن 9 ساله داشته و بنابراین حتما «پدوفیل» هم هست؛ پس به جرم «پدوفیلی» دیگر باید به اشد مجازات کاریکاتوریک برسد.
 تبصرۀ دوم اصل بیست و سوم می گوید که این اصل باید هر دو سال و نیم یکبار توسط یک روزنامۀ «آزاداندیش» تکرار شود تا جامعۀ بشری هرگز فراموش نکند که از نخستین مصادیق بارز آزادی بیان، ریدن به کتاب های مقدس و سایر چهره های پیامبران اولوالعظم و استفاده کردن از صفحات پاره شدۀ این کتابها به عنوان دستمال توالت است. بدین طریق مذهب از جامعه ریشه کن می شود! (آخر شد یک دفعه بپرسی: پس چرا ریشه کن نمی شود؟!) 
هر انسان «آزاداندیش» در جامعه سرمایه داری نباید یادش برود که کاملاً آزاد است. یعنی اولاً آزاد است که دختران 88 ساله برزیلی را به «آزاداندیشان» آمریکائی و انگلیسی ساعتی 10 یورو بفروشد (با کمی آزادی بیشتر میشود 15 یورو) و این یعنی آزادی بیان و آزادی عمل به طور همزمان؛ و هم آزاد است که تصاویر پورنوگرافیک در حال عملیات آزاداندیشانه با هرگونه حیوان متصور (گوسفند، گاو، زرافه، سگ، دلفین) را در مجلات «آزادراه» و «آزادبوی» برای اطلاع عموم، به خصوص نوجوانان چاپ کند. پس چرا نباید همین تصاویر را با موهامد هم فتوشاپ کرد؟
 وقتی پرده اول بسته می شود، رویش نوشته: «جامعۀ بشری تاکنون هرگز اینقدر آزادی به خودش ندیده است که شیوۀ تولید سرمایه داری برای وی به ارمغان آورده... نخستین و پایه ای ترین آزادی بشر، «آزادی استثمار» است که همه «آزادی»های دیگر از آن سرچشمه میگیرند... دومین آزادی اساسی اینست که نوجوانان آزادبوی بتوانند با خریدن سلاح و مهمات روی همکلاسی های خود آتش باز کرده و صد و شصت نوجوان آزاد دیگر را از قید حیات آزادتر کنند. البته اینکار را بدون هیچگونه کاریکاتور و آلاهوآکبار و غیره انجام می دهند.»

پردۀ دوم:در گرماگرم هالیوودی این وقایع، چند تا جوان مراکشی و مصری در مسجد چارراه شامزه لیزه پای صحبت شیخ پشم الدین کشکولی نشسته اند. شیخ می فرماید: «این مجلۀ ژوکوند ک...ک.. کافر بالفطره به «موهامد» که حکم پسرخالۀ ناتنی مرا دارد توهین کرده؟! به قوزک پای حرزت عمر قسم، حکم جیهاد می دهم که پدرشان بسوزد! هر کسی این ک.. ک... ها را بکشد و خودش هم انشاالله به درک واصل شود، از نظر «جیهاد» حکم شهید دارد و خودم وساطت میکنم که در شامزه لیزۀ بهشت اینقدر دختر تپل و مپل و خوشگل و لخت توی بغلش بیاندازند که دو روزه تخم درد بگیرد، انشاالله! 
جوان های هیجان زده که مقدار هرمون تستوسترون خونشان به 15 میلیگرم در لیتر رسیده فریاد میزنند: «آلاهو آکبار، آلاهو آکبار!» 
شیخ پشم الدین کشکولی می رود پشت محراب و به شخصی که در آنجا نشسته و لبخند بر لب دارد می گوید: آسالاموآلایکوم!
شخص پاکتی را به خدمت شیخ تقدیم میکند که «شیتیله» اش معادل 80 هزار یورو (امروز هر یورو 1.18 دلار است) در آن جاساز شده و روی پاکت هم نوشته شده: 
آلایکومواسالام!

پردۀ سوم:مادر خانه داری در سوریه دارد رخت بچه هایش را در حیاط می شوید و آوازی احساساتی و غمگین را به زبان عربی و به ملایمت و صدای زیبایش برای کودکان میخواند. دو پسر و یک دختر شش - هفت ساله دارند در حیاط با یک توپ پلاستیکی کهنه بازی می کنند.

پردۀ چهارم:رئیس پلیس یکی از مناطق پاریس پس از نوشیدن قهوۀ صبحانه نامه اداری را میخواند و می فهمد که برای گماشتن مأمورهای مخفی و تفتیش چند کوچۀ خاص در پاریس، بودجه اش قطع شده است. او مأمور است و معذور و دلایل قطع و وصل بودجه را هم نمی خواهد بپرسد. چرا باید در سن 56 سالگی حقوق بازنشستگی اش را برای پرسیدن این سؤالات بودار به خطر بیاندازد؟ مگر مغز خر خورده؟ به مأمورها بیسیم میزند که آن کوچه ها را ول کنند و برگردند به ایستگاه پلیس. برای حفظ امنیت کار مجانی که نمی شود کرد. میشود؟ هر چیزی در این دنیا قیمتی دارد. 
و در این جهان پر از مقادیرعددی «قیمت مصرف کننده» برای چیزها، نژادپرستی که تا دیروز در چهره «سیاه ستیزی» و «یهودی ستیزی» نمایانگر می شد، امروز در چهره «عرب ستیزی» و «روس ستیزی» خصلت نمائی می کند. وقتی که در رادیوهای اروپائی از هر 100 کلمه عربی که پخش می شود 99 تای آن «آلاهو آکبار» است؛ وقتی از هر 100 نام عربی که با ال-فلانی و ال-بهمانی شناخته می شود، 99 تای آن با کلمات «تروریسم» و «تروریست» در همان جمله همراه است؛ طوری که گویا همۀ افعال در دستورزبان عربی در مصدر «جیهاد» صرف می شوند! و یا وقتی از هر 100 کلمه روسی در رادیو و تلویزیون 99 کلمه اش اسامی اسلحه و مهمات  و «راشن رولت» و سایر شیوه های آدمکشی است؛ «چپ» ما به دلایل «پتی بورژوازیک» ویژۀ خودش، هنوزنمی خواهد  دوزاری اش بیافتد که تاریخاً فاشیسم و نژادپرستی هرگز با ضدیهود در اروپا و ضدسیاه در امریکا عهد ازدواج نبسته بود و ضد«ایسلام» و ضدعرب بودن هم به همان اندازه فاشیستی و نژادپرستانه است که ضدیهود بودن، و امروز حتی خیلی بدتر از آن هم هست؛ زیرا که فاشیسم ضدیهود و ضدسیاه در سال 2015 دیگر زیاد مدروز نیست و کمابیش منسوخ شده است. و همۀ اینها یعنی ایسلام و زبان آرابیک! و کلکسیون اطلاعیه ها و بیانیه های «چپ»ی که هربار کلمۀ «ایسلام» را استفاده میکند، در همان عبارت (یعنی قبل از نقطه سر خط) باید واژگان «جنایت»، «جنایتکار»، «عقب مانده»، «ارتجاعی»، «آدمکش»، «آدمخوار»، «فاشیست» و «انسان ستیز» را هم استفاده کند تا نفس راحتی بکشد و مطمئن بشود که اطلاعیه اش یک اطلاعیه «رادیکال» و «انقلابی» است و مو لای درز «مارکسیستی» آن نمی رود!

پردۀ پنجم:یک برنامه رادیوئی «برکینگ نیوز» پخش می شود که امروز در پاریس آدمخواران «جیهادیست» به دفتر نشریه آزاداندیش و چپ و سوپرخوب ژوکوند حمله کرده و شونزده نفر و نصفی را به ضرب گلوله کالاشنیکوف (اسلحه باید حتما اسم روسی داشته باشد) سوراخ سوراخ کرده اند. در گزارش صوتی که «به طور کاملاً اتفاقی» توسط یک رهگذر و توسط آیفون (دم شرکت اپل گرم!) ضبط شده است، در میان صداهای «تق تق» و «توق توق» و «بوم بوم» ناگهان یکی از زامبی های جیهادیست با لهجۀ نیمه فرانسوی، نیمه آرابیک (باید بدانی که «آرابیک» همان زبان موهامد است) فریاد می زند: «آلاهو آکبار!، آلاهو آکبار!»
آلاهو... ببخشید، چی فرمودین؟! بله! «آلاهو آکبار» همان جمله ای است که کماندوهای نیروی زمینی جیهادیست وقتی میخواهند «آزادی بیان» را به گلوله ببندند و ما غربیان آزاداندیش را مظلومانه کشتار کنند، عربده می زنند. معنی آلاهو آکبار (بعله! فهمیدیم که این همان زبان جیهادیست موهامد است) اینست که همه آدمهای خوب را بکشید (Silence! I kill you!) و توصیه امنیتی به همۀ آدمهای خوب و گوگولی و «آزاداندیش» اینست که وقتی فریاد «آلاهو آکبار» را شنیدند، دو تا پا دارند دو تای دیگر هم قرض بگیرند و فلنگ را ببندند وگرنه توسط زامبی های جیهادیست تیکه تیکه خواهند شد.)
شونزده نفر و نصفی آدم بیچاره در دفتر نشریه ژوکوند به همین دلیل با کالاشنیکوف سوراخ سوراخ شدند. حالا هم لابد دارند در بهشت کاریکاتور جبرئیل را نقاشی میکنند.

 

 پردۀ ششم:امشب وقتشه! حالا دیگر زمان «انقلاب در افکار عمومی فرانسه» فرا رسیده است! انقلابی که با انقلاب کبیر فرانسه فقط سه کیلومتر، با کمون پاریس میلیونها سال نوری و با واقعه 11 سپتامبر فقط 14 سال فاصله دارد. کشور در خطر تروریسم حاد دارد می سوزد، جیهادیست ها پاریس را اشغال کرده اند و آژیرهای قرمز مدیائی دارند جیغ میکشند. در این انقلاب کبیر اندیشگی «مارکسیست های انقلابی» هم بیکار نیستند و گر و گر اطلاعیه «محکومیت جنایات اسلامی» را از خودشان در می کنند.
وقتی که این انقلاب کبیر مدیائی به ثمر رسید و همه ما فهمدیدیم که بدبختی هایمان توسط یکسری جانوران آدمخوار ایجاد شده است؛ یعنی جانورانی که «هیومن» نیستند و خیلی «خشن و بد» هستند و به زبان «آرابیک» (بله! یعنی همان زبان موهامد) حرف میزنند و اغلب هم عربده می کشند «آلاهو آکبار» و «کالاشنیکوف» شلیک می کنند. پس بهترین راه حل برای حل این مسئله خشکاندن ریشه آنها در همان جائی است که این غدۀ چرکین از آنجا سر باز کرده است. (به این میگویند استفاده از علم پزشکی در حل و فصل مسائل اجتماعی!)
حالا که به میمنت این انقلاب کبیر اندیشگی در فرانسه افکار عمومی هم یواش یواش نرم شده است، پس دیگر چرا صبر کنیم؟

 

پردۀ هفتم:لوفتنانت کلنل جیمز باند، خلبان اف 23 در صحرا، که جداندرجد تکزاسی اش و در همۀ «فامیلی تری»اش جزو قبیلۀ آدم خوبها Good guys بوده (البته به جز پسرعموی پدربزرگش که با هفت تیر 286 سرخپوست و یک سفیدپوست را کشت و به خاطر کشتن همان یکنفر سفید پوست دارش زدند و ما هم باید حتما برای آن هفت تیر کابوی یک اسم روسی بتراشیم: ببینم، هفت تیروف چطور است؟ یا چطوره بگیم هفت تیرسکی ؟!!) 
کلنل که سوار بر هواپیمای تیزبال دارد روی سوریه ویراژ می دهد (جدیداً به این آرتیست بازی ها میگویند مانور حافظ صلح) پیام دریافت میکند که برای ریشه کن کردن جیهادیسم در منطقه، باید برود و محلۀ الندانم در شهر الچهمیدانم سوریه را بمبارون کند.  
وقتی در اسرع وقت دکمه شلیک فشار می دهد اصلا «آلاهو آکبار» نمیگوید، بلکه میگوید: 
Yeah! Go Baby!Go 

خانۀ بمبارون شده در دود و خون و خاک فرو میرود. زنی که آواز «آرابیک» غم انگیز میخواند (بله، همان زبان لعنتی موهامد، چند دفعه بگم؟)، حالا دیگر آواز نمی خواند. دست و پا و دل و رودۀ او به همراه قطعات کوچک بدن کودکانش روی در و دیوار خراب شده پخش شده اند. کسی در میان دود این قطعات گوشت مرده را جمع نمیکند، بگذارید همانجا بمانند و بپوسند. همۀ اینها «آرابیک»  حرف میزنند و بالقوه همشان کماندوهای جیهادیست هستند. بمیرن همشون ایشالا تا ما انسان های «آزاداندیش» یک نفس راحتی بکشیم!  
 لوفتنانت کلنل پیام میگیرد که نوک مانور حافظ صلحش را به سمت یمن کج کند. بزن بریم. 

پایان.

 

نتیجه گیری «مارکسیستی» و «انقلابی»:چرا باید وقت عزیز خودمان را به خواندن متون کهنۀ سال 1867 یکنفر که خودش را «مارکس» معرفی میکرده تلف کنیم و بدان شکل کسل کننده و بی رغبت با مسائل بی اهمیتی مثل «شیوۀ تولید سرمایه داری» و «ارزش اضافه» و «تضاد کار و سرمایه» سر خودمان را درد بیاوریم؟! آنهم وقتی میتوانیم بدون اتلاف کوچکترین وقت و به طور فوری و تضمینی و رایگان «مارکسیست» بشویم (آنهم با مدرک رسمی احزاب و تشکلات سیاسی بااعتبار) و جهان را اینگونه واضح و آشکار میان تضاد بین «آزادی بیان» و «جیهادیست ها» بفهمیم؟! کار ما دیگر از این باحال تر نمی شود.

 

پاسخ مارکس به این «مارکسیسم» جدیدالتأسیس و عجیب الخلقه:«اگر همۀ چیزها همانطور بودند که دیده می شوند، در آنصورت دیگر اصلاً نیازی به علم نبود!»

 

چند تا شعار برای خالی نبودن عریضۀ «مارکسیستی»:- مرگ بر پولیتیکال ایسلام!
- ممنوعیت «آلاهو آکبار» حق مسلم ماست! آلاهوآکبارها را بمباران کنید!
- زنده باد آزادی مردوم از دست دیکتاتورها به دست خودشون (چه جوری؟ یعنی در اسرع وقت باکمک پیمان آزاداندیش و دموکرات آتلانتیک شمالی!)
 - کارگران جهان ناتوئی شوید!

 امضا: جمع یکنفره «تشکل سراسری مارکسیست های انقلابی»!

 

 

- خوب، حالا که همۀ تضاد مضادهای دنیا رو فهمیدیم، یه عکس سلفی برای فیس بوک بگیرم؟!


alaho2