عباس عبدی در ایران نوشت:
چرا اصولگرایان تندرو بیمحابا اسب خود را در ضدیت با دولت و رئیس آن زین کردهاند و هرچه هم که به در بسته میخورند، بر این ضدیت بیپروای خود ادامه میدهند؟ چرا هر چه فریاد دارند، بر سر برجام و دستاوردهای آن میزنند؟ در حالی که به روشنی میدانند نه تنها طرف ایرانی ماجرا، که حتی ترامپ هم از مواضع خود درباره پاره کردن برجام عقب نشسته است. اصولاً مخالفت آنان تا چه حد واجد اهمیت است؟ و دولت و حامیان آن و برجام چه سیاستی را میتوانند در برابر این اقدامات اتخاذ کنند؟
علت مخالفت آنان با برجام تا حدود زیادی قابل فهم است و حتی برخی از آنان هنوز کورسویی امید دارند که برجام ملغی گردد. هرچند تاکنون نه به میزان احتمال چنین رخدادی فکر کردهاند و نه حتی به تبعات چنین رویداد وحشتناکی. به دومی فکر نکردهاند چرا که بیشترشان هم میدانند این راه بازگشتناپذیر است. بنابراین بدون ترس از احتمالات خطرناک، با آن مخالفت میکنند. تغییر موضع آنان هم امکانپذیر نیست، همچنان که گذاشتن ماه در یک دست و خورشید در دست دیگر برخی افراد، آنان را به واقعیت و حقیقت آشنا نمیکند و به آن اذعان نمیکنند.
این مخالفت بدون منطق و کور چند دلیل دارد. اول ماهیت برجام است که به طور ضمنی پرونده تندروها را بسته است. البته نه پرونده حقیقی آنان را که پرونده سیاسی آنان را بسته است. با وجود برجام، ادامه رفتارهای گذشته غیرممکن و با تبعات بسیار سنگین همراه است. بنابراین اذعان به موفقیت حتی نسبی برجام نیز به منزله اقرار به نفی گذشته و موجودیت سیاسی خودشان است. دلیل دیگر این است که برجام مهمترین دستاورد سیاسی دولت بوده است و سایر دستاوردهای آن نیز به نحوی متأثر از برجام است. بنابراین بدون حمله مطلق و بیهیچ اما و اگری به نقطه قوت دولت، نمیتوانند فضای سیاسی برای خود ایجاد کنند، در نتیجه هر ضعفی را نیز به مسأله برجام ربط میدهند، دلیل بعدی شیوه سیاسی آنان است. شیوهای که مبتنی بر نگرش صفر و یکی است و شرایط میانهای وجود ندارد. این نگرش نمیتواند بپذیرد که برجام یا دولت یا هر پدیدهای دیگر وضعیتی نسبی دارند نه شر مطلق هستند و نه خیر مطلق. با پذیرش این نگرش است که تا آخرین گلوله توپخانه خود را علیه هر کس که مخالف است، شلیک میکنند. کاری که با آقای هاشمی کردند، در قالب این الگو درک شدنی است. در این قالب نفروختن نفت همانقدر مستمسکی علیه برجام خواهد بود که فروختن آن. نفروختن هواپیما نیز همانقدر مستمسکی علیه برجام است که فروختن آن. کاهش تورم و افزایش آن، رشد اشتغال و یا افزایش بیکاری، همه این موارد به یک اندازه ابزاری هستند علیه برجام.
ممکن است این پرسش پیش آید که دولت و حامیان آن در برابر این اقدامات چه راهبردی باید اتخاذ کنند؟ در درجه اول باید پذیرفت که بخشی از این مخالفتها برای پیشبرد برجام مفید هم هست، همچنان که تاکنون بوده و از این نظر خیلی نباید نگران آن شد. به علاوه این گونه مخالفتهای چشمبسته و غیرمنطقی نه تنها کمکی به مخالفان نمیکند، بلکه اثر معکوس هم دارد.
رفتاری که با آقای هاشمی کردند، ادبیات خشنی که به کار بردند، نتیجه آن را دیدند و رفتارشان مصداق از قضا سرانگبین صفرا فزود شد. در این مورد هم دولت و حامیانش باید به مردم و داوری نهایی مردم اعتماد داشته باشند. خوشبختانه انحصار رسانهای از میان رفته است. نسبت صدای اعتراضی مخالفان نیز بسیار بیش از وزن واقعی آنان است. بنابراین حملات مذکور خواهناخواه دولت را در موضع مظلومیت قرار خواهد داد و این بزرگترین حربه سیاسی علیه مخالفان خواهد شد. از سوی دیگر این نوع حمله به دولت میان اصولگرایان شکاف عمیقی ایجاد میکند زیرا با چنین حملاتی، ناچار میشوند که نامزدی را معرفی کنند که مواضع ضد برجامی داشته باشد. این یعنی تضمین شکست قطعی آنان در انتخابات و این راهی نیست که اصولگرایان میانهرو آن را بپذیرند. تفکیک این دو گروه در انتخابات پیش رو، بزرگترین دستاورد سیاسی خواهد بود. ژرفتر شدن این شکاف در سه سال گذشته به روشنی دیده میشود. شکاف اصلی نیز درباره برجام است. سکوت یا حتی حمایت نسبی جناح میانهروی اصولگرایان نشان میدهد که خط خود را از مخالفان جدا کردهاند. ضرورتی ندارد که دولت وارد مجادله با مخالفان شود، این کار اسیر شدن در تور تبلیغاتی آنان است. دولت مردم را مخاطب قرار دهد و در برابر سخنان مخالفان با کرامت و بزرگمنشی عبور کند. اعتماد به نفس را در خود ایجاد و امید را در مردم ترویج کند. مخالفان قصد دارند که این دو عنصر را از دولت و مردم سلب کنند.
صاق زیباکلام در آرمان نوشت:
بعد ازتسلیت به خانواده، منسوبان و همکاران داغدیده شهدای آتشنشانی، در جریان حادثه ناگوارساختمان پلاسکو، بسیاری پای شهردار و مساله ارائه خدمات شهری را پیش کشیدند. نویسنده این قلم فرصت طلبی سیاسی را غیراخلاقی میدانم و زمانیکه شماری از ماموران آتشنشانی هم جان خود را در راه انجام وظیفه شان از دست داده باشند آن را غیراخلاقیترهم میدانم. برخلاف دیگران که شهردار و بعضا هم مجموعه دولت را مورد انتقاد قرارداده و مقصر اعلام میکنند، برای نگارنده داوری آسان نیست. روز گذشته آقای علیربیعی وزیرمحترم کار واموراجتماعی در نخستین واکنش رسمی دولت به این سانحه اخذ برخی تصمیمات را اعلام داشتند. از جمله اینکه کارگران بیکار شده ساختمان پلاسکو از فردا میتوانند با مراجعه به اداره کار بیمه بیکاری دریافت کنند؛ مستمری شهدای آتشنشان از امروز بدون تشریفات اداری برقرار میشود؛ سازمان تامین اجتماعی هزینه تکمیل درمان آتشنشانان مصدوم را متقبل میشود؛ و برخی تسهیلات دیگر برای قربانیان سانحه ساختمان پلاسکو. اما ایکاش آقای ربیعی یا یک مقام مسئول دیگر میتوانستند برخی توضیحات دیگری هم درباره این حادثه بدهند. مثلا اینکه اساسا وضعیت شهر ۱میلیون نفری تهران از نظربودجه، تمهیدات، تجهیزات، امکانات،نیروی انسانی لازم و سایر آمادگیها برای حوادث غیرمترقبه چگونه است؟ ایکاش وزیرکشور، رئیس شورای شهرتهران یا جناب آقای قالیباف یا یکی دیگر از مسئولان در قبال نگرانیهای عدیدهای که حادثه ساختمان پلاسکو درذهن بسیاری ازساکنان تهران ایجادکرده، میتوانستند توضیح دهندکه بودجه، پیشبینیها، نیروی انسانی مجهز و تعلیم دیده شده و... برای حوادث غیر مترقبه در تهران ۱۴میلیون نفری چگونه است؟ ایکاش بهجای اصرار برمقصرنشان دادن مسئولان آنهم با انگیزههای سیاسی، ازآنها میخواستیم که به افکارعمومی پاسخ میدادند که سرانه ماموران آتشنشانی برای کلان شهرتهران با ۱۴میلیون سکنه حسب استانداردهای بینالمللی چگونه است؟حسب استانداردهای بینالمللی کلانشهر تهران چه تعداد مامور آتشنشانی باید داشته باشد و درعمل ما از چه تعدادی برخورداریم؟ سرانه بودجه خدمات شهری در بلاد توسعه یافته چقدراست و در ایران چقدر است؟ حسب استانداردهای بینالمللی یک شهر ۱۴میلیون نفری چند فروند هلیکوپتراطفای حریق باید داشته باشد و ما چند فروند داریم؟«البته باورنمی کنیم که نداریم». نویسنده معتقد است، ارزندهترین یاد بودی که میتوان برای شهدای آتشنشانی و اساسا همه قربانیان این حادثه دردناک تصور کردآن است که از مسئولانمان بخواهیم بهجای تکرارملال آور شعارها و کلی گوییهای همیشگی، بهپرسشهای بنیادی پیرامون مدیریت شهری در کلانشهرهای ایران درمقایسه با جوامع دیگرو استانداردهای بینالمللی پاسخگو باشند. دوسال پیش بود که صدها هکتار ازجنگلهای گرگان درآتش سوختند و مردم محلی با بیل و سطل شن آتش را مجبور بودند مهار کنند چون محیطزیست هلیکوپتراطفای حریق نداشت. در آن زمان نگارنده نامهسرگشادهای به یکی از بزرگان که دولت آقای روحانی را بهواسطه غفلت ازامورفرهنگی مورد انتقاد قرار داده بود، نوشتم ویادآورشدم که در همان سال۹۳ مجموعا۳۶دستگاه که به دولت و مجلس هم پاسخگو نبودند، قریب به ۶۰۰۰میلیارد تومان در سال بودجه داشتند درحالیکه بودجه سازمان محیطزیست با ۶۰۰۰پرسنل ۱۷۴میلیارد تومان بوده است. بنابراین خیلی هم تصادفی نبوده که حتی استانهای جنگلی ماهم یک فروند هلیکوپترآبپاش ندارند. درنامه دیگری متذکر شده بودم که قوای مسلحمان چند صد یا شاید هم چند هزارفروند هلی کوپتردارند. نگارنده بخیل نیست و خداوند بیشتر هم بهشان بدهد،اما ایکاش اسبابی فراهم میآمد ومعجزهای میشد و یکی دو فروند هلیکوپتراطفای حریق دست دوم چینی هم نصیب محیط زیست کشورمان میشد. مدتی بعد درجریان یک همایشی پیرامون محیط زیست، خانم دکترمعصومه ابتکاررا زیارت کردم. فرمودند«آقای دکتر مارادونا را ولش کنید، مراقب غضنفر خودمان باشید» وادامه دادند«بالگرد اطفای حریق را فراموش کنید. ما در خیلی از مناطقمان با مشکل تامین موتورسیکلت برای محیطبانانمان روبهروهستیم». خداوند به بازماندگان شهدای آتشنشانان ساختمان پلاسکو صبر عنایت فرماید.
...یا صاحبان اماکن یا صاحبان ادوات منصوب ابلاغ مهلتدار مناسبی صادر مینماید. اگر دستور شهرداری در مهلت معین بهموقع به اجرا گذاشته نشود، شهرداری رأسا با مراقبت مأمورین خود اقدام به رفع خطر یا مزاحمت خواهد نمود و هزینه مصروف را به اضافه صدی پانزده خسارت از طرف دریافت خواهد کرد. مقررات فوق شامل کلیه اماکن عمومی مانند سینماها، گرمابهها، میهمانخانهها، دکاکین، قهوهخانهها، رستورانها، پاساژها و امثال آن که محل رفتوآمد و مراجعه عمومی است، نیز میباشد». شهرداری مدعی است بارها برای ساکنان پاساژ پلاسکو اخطار دستورالعمل ایمنی صادر کرده است. جای تعجب است که شهرداری مدعی است بیش از ٣٠ بار اخطار داده و ظاهرا خود را مبرا از مسئولیت میداند. پرسش این است که آیا شهرداری برای صدور هر بار اخطار خود با تکیه بر تبصره ١٤ ماده ٥٥ قانون شهرداری، برای خود اثر قانونی قائل بوده و با این اعتبار اخطار را صادر کردهاند که اثر وضعی داشته باشد؟ یا با تأسف صدور اخطاریههایی ازایندست، وسیله چانهزنی با واحد متخلف است؟ اگر مدیریت شهری، قانون حاکم بر روابط خود با شهر و نحوه مدیریت شهری را برگرفته از این قانون میدانند، باید بعد از اولین اخطار حسب مفاد تبصره ١٤ ذیل ماده ٥٥ که به صراحت اعلام میدارد «باید مهلت متناسبی اعطا و پس از انقضای مهلت و مدت اگر متصرف رأسا نسبت به رفع خطر ایمنی و موانع آن اقدام ننمود، شهرداری رأسا با مراقبت مأمورین خود اقدام به رفع خطر یا مزاحمت خواهد نمود و هزینه مصروف را به اضافه صدی پانزده خسارت از طرف دریافت خواهد کرد»، اقدام میکرد. ممکن است گفته شود امکان چنین سرمایهگذاریای از طرف شهرداری با توجه به گستردگی اماکنی همانند پاساژ پلاسکو میسر نیست. آیا امکان توقف فعالیت در واحدهایی که مخاطرهآمیز هستند، با تکیه بر همین ماده و با استفاده از حدود اختیارات وزارت کار و دیگر مواد قانونی و همچنین درخواست دستور از مقام قضائی میسر نیست؟
متأسفانه در روزهای گذشته بارها از صفت پاساژ و ساختمان قدیمی یاد شده است و تلاش شده این قدیمیبودن را دلیل بر ریزش ساختمان پلاسکو قلمداد کنند. عمر مفید ساختمانها به لحاظ نظارتنداشتن شهرداری متأسفانه در ایران کم است؛ والا ساختمانی مانند «امپایر استیت» در نیویورک، عمری دو، سه برابر پاساژ پلاسکو دارد و هرکس که به نیویورک میرود، با پرداخت بیش از صد دلار در صف میایستد تا با آسانسورهای این ساختمان خود را به بلندترین نقطه نیویورک برساند و از بالا شاهد رویش آسمانخراشها باشد. متأسفانه ساختمانهایی که همین چند سال پیش و در دوره مدیریت شهردار فعلی هم ساخته شدهاند، با تأسف با نبود ایمنی روبهرو هستند. پاساژ علاءالدین که ماجرای درگیری مالکان آن با شهرداری به فضاهای مجازی هم کشیده شد و در یکی از سایتها در دوره مذاکرات برجام آمده بود «... حال که آقای ظریف و جان کری موفق به امضای برجام شدند، دو کار باقی مانده؛ یکی درگیری شهرداری با پاساژ علاءالدین و دیگری درگیری شهرداری با پاساژ تجارت جهانی فردوسی»! شهرداری بهصراحت اعلام کرد این بنا استحکام لازم را ندارد و چندین بلوک سیمانی جلوی این ساختمان عظیم خطرآفرین گذاشته شد و مدتی ساختمان تعطیل شد. مدتها جنگ ساکنان و متصرفان با شهرداری نقل محافل بود. نمیدانم کدام ساحر عصای موسایی خود را از آستین به در آورد و ناگهان ساختمان خطرآفرین تجارت جهانی فردوسی شد ساختمان عادی و امن و امروزه فعال است! از ساختمان پاساژ آلومینیوم نمیگویم که خطری به همین اندازه دارد. از منظر حقوقی، به هر حیله در دل شهرداری نسبت به پاساژ پلاسکو میشد رهی جست؛ اما اینکه چرا بعد از صدور اخطارها صبر کردند و اخطار بعدی را فرستادند، واقعا محل سؤال است. شهرداری مدعی است بیش از ٣٠ بار به مدیریت و مالکان پاساژ اخطار ایمنی فرستاده است. به یکی از اخطاریهها اشاره میکنم تا بدانیم صدور این اخطاریهها صرفا برای رفع تکلیف بوده است.
«موضوع- اخطار ایمنی/ با سلام؛ با توجه به اعلام سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی مبنی بر خطرناکبودن محل در جهت کاهش ناایمنی مشهود مقتضی است در اسرع وقت با دردستداشتن سند مالکیت و آخرین برگ عوارض نوسازی شهر و پروانه اشتغال به سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی واقع در میدان حسنآباد (واحد پیشگیری و حفاظت از حریق) مراجعه و برابر دستورالعمل ایمنی نسبت به ایمنسازی واحد خود و اخذ تأییدیه اقدام نمایند. بدیهی است در صورت عدم پیگیری مسئولیت عواقب هرگونه خطر احتمالی متوجه آن شخص میباشد. رونوشت این نامه به دهها مرجع منجمله یگان حفاظت شهرداری منطقه ١٢- معاونت پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه ارسال شده است»؛ اما کسی نپرسیده به استناد کدام قانون نوشته شده «مسئولیت عواقب هرگونه خطر احتمالی متوجه آن شخص میباشد». میدانیم پاساژ پلاسکو که در سال ٤١ ساخته شد و امثال من که از شهرستان به تهران میآمدیم دو سوغاتی یکی سوارشدن بر اتوبوسهای دوطبقه و دیگری عکسگرفتن جلوی پاساژ پلاسکو را در خاطر خود داریم. این برج متعلق به حبیب القانیان معروف به حاج حبیب بود که در اردیبهشت سال ٥٨ یعنی سه ماه بعد از انقلاب اعدام و مالکیت پاساژ به بنیاد مستضعفان واگذار شد و ٦٠٠ واحدی که در این پاساژ فعال بودند، در واقع مستأجر بنیاد مستضعفان هستند. اینکه در اخطاریه آمده است: «در اسرع وقت با دردستداشتن سند مالکیت و آخرین برگ عوارض نوسازی شهرداری و پروانه اشتغال به آتشنشانی مراجعه شود»، در واقع فرافکنی است و به باور من سندی است برای روز مبادا؛ یعنی امروز که در بوقوکرنا کنند که ٣٠ بار اخطار دادیم و دریغ از یک بار اقدام. نگارنده معتقد است مدیریت شهری تهران رها شده و شهر در کماست.
کمیسیون ماده ٥ به عنوان قلک شهرداری، نفس شهر را بریده است و باغات یکی بعد از دیگری شبانه تخریب میشوند؛ مانند همین مورد اخیر باغ خیابان فرشته جنب باغ سفارت روسیه و ایتالیا که شبانه درختهای صدساله چنار آن را از بیخوبن کندند و آن را مهیای برجسازی کردند. از منظر حقوقی، جنایت این است که برای درختان قطور بالای صد سال، در مقابل دریافت مبلغی خواه رسمی یا غیررسمی و با چشمپوشی اجازه قطع صادر شود. بافت فرسوده تهران به مدیریتی توانمند نیاز دارد که از حوادثی از قبیل آتشسوزی پلاسکو پیشگیری شود. خیابان جمهوری دو، سه سال قبل شاهد بود که دو زن نگونبخت جلوی چشم مأموران آتشنشانی که وسایل لازم را نداشتند سقوط کردند و پنجشنبه هم خیابان شاهد بود که قهرمانان آتشنشان با وسائل ابتدایی، به جنگ آتش افروخته در دریای آهن ساختمان پلاسکو رفتند و جان بر سر حفاظت از مردم گذاشتند. در شورای شهر که دو دوره در اختیار اصولگرایان بود، اینبار اصلاحطلبان مدعی حقوق مردم هم رسما وارد فاز انتخاباتی شدهاند و دریغ از احساس مسئولیت. تهران شهر بیدفاع مانند رم باستان در مصاف با خطرات فراوان مانده که یکی از آنها آتشسوزی است، شهرداری هم در کماست.
حسین قدیانی در وطن امروز نوشت:
همه را دعوت میکند به فرار، اما خود به دل آتش میزند... و دل ما را آتش میزند! چه دریادلی است آتشنشان شهید که برای نجات جان انسانها، خودش قربانی میشود، میسوزد و زیر آوار میماند... تا جوانمردی زیر آوار نماند، تا وقتی مینویسیم «اسطوره»، فقط «افسانه» نباشد؛ «شاهد عینی» داشته باشد! آه! همالان صدای آژیر آمبولانس آمد! آفتاب آمد دلیل آفتاب! فقط دعا میکنم این یکی زنده بماند! گمانم دخترکی، چند کوچه آن ورتر انتظار پدر را میکشد... همان مرد آشنای روز اول مهر! شغل پدر؟ آتشنشان! و نه فقط شغل، بلکه «عشق»! و نیک اگر بنگری، تا «عاشق» نباشی، یارای این را نداری که برای «جمهوری»، دل به آتش بزنی! اسطورههای ما همه عاشق بودند! و قصه عشق نیز پایانی جز آتش ندارد! نه! هنوز هم پروانهای عاشقتر است که برنمیگردد! این را آتشنشانی میگفت که همکارش، دوستش، رفیقش و برادرش، زیر خروار آواری از آتش، جامانده بود! هدف اگر نجات جان آدمی باشد، زندهباد جنون و دیوانگی! زندهباد پرندهای که با بال سوخته. پرواز میکند! زندهباد آتشنشانی که عقل عافیتطلب محاسبهگر را از نفس خود جدا میکند تا شجاعت عشق در وجودش خاموش نشود! آمد... دیدیم! عکسش هست! سندش هست! چه فیش حقوقی آشنایی! چیزی در مایههای همان دریافتی مدافعان حرم! با حقوق نجومی نمیتوان مرد میدان شد و قدم در گلستان آتش نهاد! «ذخیره نظام» خودش را در «خیابان جمهوری» نشان داد، آنجا که امانتدار «مال مردم» شد! باورم هست صدای آتشنشان دلسوخته تا ابد در گوش تاریخ میماند «علی بیا برگردیم! همه جا داره میسوزه! علی اما نیامد! نگران بود! گفت اینها مال مردمه»! و این همان «فرهنگ مدافعان حرم» است! همان نگرانی برای امن و امان مردم! بزرگشدگان مکتب «جمهوری»! شهدای جناح مردم! تقدیم جان، برای آنکه جان مردم به خطر نیفتد! آه! دوباره صدای آژیر آمبولانس! خدا کند هیچ کودکی، محروم از آغوش پدر نباشد! اصطلاحاتی هست که هرچه زودتر باید اصلاح شوند! «امانتدار بزرگ» یعنی آتشنشان فداکار و... راستش! «استانبول»، هم دیگر نام برازندهای برای تقاطع جمهوری و فردوسی نیست! در تقاطع امروز و دیروز «نام» باید به نام نامی اسطورههای زمان باشد؛ همین شهدای آتشنشان! «ساختمان کهنسال» فروریخت لیکن پرچم فداکاری به شهادت شهدای آتشنشان، همچنان بلند است! خدایا! از رحمت واسعه خود گلستانی برای این اسوههای ایثار فراهم کن! یا الله! رنج، غالب است و گنج اما غایب! و نگاه که میکنم هر لحظه را چو الان که دارم این متن را مینویسم، «غروب آدینه» میبینم! رحمی... رحمی که ما آخرین ابنای آدم، تاب این همه درد را نداریم!
پیروز حناچی در ایران نوشت:
واقعه آتشسوزی در ساختمان پلاسکوی خیابان جمهوری تهران، اگرچه سخت و تکاندهنده بود، اما این نکته را به همه ما نشان داد که هم اکنون وارد مقطع جدیدی از نظام مدیریت شهری شدهایم و آن توجه به عمر مفید ساختمانهایی است که در زمان حاضر به پایان رسیده است. مسألهای که هم اکنون در سراسر دنیا به طور عمومی مورد توجه قرار می گیرد درس گرفتن از این حوادث و اصلاح روش ها و حتی آیین نامهها است که موجب اصلاح قوانین قبلی و وضع قوانین جدید نیز میشود. اما درباره عمر مفید ساختمانها در کشور باید به دو نکته مهم اشاره کرد. اول اینکه باید دید اینگونه ساختمان ها با وجود سن بالا میتوانند در زمره ساختمان هایی که مقررات ملی در آنها اجرا شود قرار بگیرند یا نه؟ و دوم اینکه اگراین امر میسر نیست، یعنی امکان بهسازی واجرای ضوابط و مقررات در آنها(ساختمان هایی که قبل از اجرای اجباری ضوابط و مقررات ملی ساخته شدهاند) و استفاده با این شرایط از ساختمان قدیمی وجود ندارد، باید به مباحث دیگر توجه کرد. بعد از انقلاب ساختمانهای متعددی وجود داشت که بر اثر آتش سوزی، صدمه دیده بودند، برای همین هنگام بهرهبرداری مجدد، از آنها مطالعات عمیقی انجام شد تا اگر امکان بهسازی وجود ندارد، عملیات تخریب انجام شود. من فکر میکنم درباره بسیاری از ساختمانهای با سن بالا، (در صورت میسر نبودن اجرای مقررات ملی همچون مقاوم بودن در برابر حریق و ایمنی در برابر زلزله) پیش از بروز حادثهای جدی، می بایست به عملیات «تخریب بنا» متوسل شد. این کار در دنیا نیز امری متداول و مرسوم است. هم اکنون در نسل اول ساختمانهای بلند و مدرن که تعدادشان هم کم نیست و درخیلی از شهرها و تهران نمونههای آنها به کرات به چشم میخورد، امکان اجرای مقررات ملی وجود ندارد و باید تخریب شوند.همانطوری که میدانید در اواخر دهه ۳۰ و اوایل دهه ۴۰، ساختمانهای بلند وغیرمتعارف معمول آن زمان افزایش پیدا کرد. عمر مفید این ساختمانها هم اکنون رو به پایان است. در آن زمان البته آیین نامههای سراسری وجود نداشت و باید گفت نخستین آیین نامه مقررات ملی ساختمان در حوزه زلزله معروف به ۵۱۹ وبعد از آن با عنوان «۲۸۰۰ » پس از زلزله رودبار و منجیل شکل سراسری به خود گرفت. در کشورهای دیگر هم به ساختمانهایی که از نظر مقررات ایمنی در شرایط مطلوبی قرار ندارند، اجازه استفاده عمومی نمیدهند و برای ساختمانهایی که جنبه میراثی دارند هم هزینههای زیادی میپردازند تا امکان اجرای مقررات را ایجاد کنند. با این حال در کشورهای اروپایی هم ساختمانهای بعد از جنگ جهانی دوم تحت تأثیر نیاز شدید مسکن، تخریب شدند تا به جای آنها ساختمانهایی با الگوهای جدید احداث شوند.
حادثه آتشسوزی و فروریزی ساختمان تجاری پلاسکو و کشتهشدن غمانگیز تعدادی از پرسنل زحمتکش آتشنشانی علاوه بر خسارت مالی، سه بُعد مرتبط به هم دارد؛ یک، اولینبار نیست که حادثهای مانند این آتشسوزی، در جامعه ما رخ میدهد و عدهای را به کام مرگ میکشاند. متأسفانه همچنان که یک بار در سال ١٣٨٢، پس از غرقشدن هفت کودک معصوم در استخر پارک شهر، نوشتم، آخرینبار نیز نخواهد بود. در همه جای دنیا گاهی از این اتفاقها میافتد. اما در جامعه ما از گاهی، بهتآور و باورنکردنی به پدیدهای مکرر، آشنا و مورد انتظار تبدیل شده است. بهعنوان مشت نمونه خروار، به چند مورد اشاره میکنم؛ غرقشدن هفت کودک در استخر پارک شهر، سقوط چندین هواپیما و هلیکوپتر و چند دفعه کشتهشدن دانشآموزان و دانشجویان المپیادی سوار بر کامیون.
...کشتهشدن چند نفر بر اثر انفجار دینامیت هنگام تهیه فیلم، برخورد قطار باری با تانکر سوختی، برخورد دو قطار با هم و کشتهشدن عدهای زیاد، حوادث زیاد مرتبط با پروژههای پل و زیرگذرسازی متعدد و تصادفات بیش از اندازه رانندگی و مرگومیر ناشی از آنها. تکرار پیدرپی این حوادث دال بر این است که در جامعه و اقتصاد ما استاندارد معنایی ندارد. نه از سازوکارهای پیشگیری حوادث نشانی هست و نه از سازوکارهای امدادرسانی بهموقع. نبود این سازوکارها یا استانداردایز نبودن جامعه و اقتصاد مشکلی است مرتبط با ضعفهای مدیریتی، چه در سطح کلان و شهری و بخشی و چه در سطح بنگاهی. ضعفهایی که تا باقی است، بروز چنین حوادثی را به ناچار موجب میشود. بههمیندلیل باید بهجد نگران آینده بود. آینده پایتخت و احتمال کشتهشدن صدها هزار نفر بر اثر زلزله و آتشسوزیهای گازی ناشی از آن و حمله جمعیت بالای موشها و شیوع وبا. دو، هزینههای جانی و مالی مترتب بر این حوادث شاخص خوبی از هزینههای معاملاتی بالا در جامعه و اقتصاد ماست. همینطور نشانهای از زندگی ناشاد و استرسزا و دلهرهآور در کلانشهرها بهخصوص تهران. در همه جا، فرایند مدرنیسم همراه با تکسلولیشدن زندگی و در نتیجه تنهایی و استرس ناشی از آن است. در همه جای جهان کلانشهرها هرچه بزرگتر میشوند، گویی به تعبیر ماکس وبر به قفسی بزرگ تبدیل میشوند. با وجود این، وقتی شهر به صورت بیقاعده رشد میکند و به تعبیر دیوید هاروی مناسبات سودجویانه سرمایه در ایران ملغمهای از مناسبات سنتی تجددستیز پیشامدرن و سرمایه تجاری و مستغلاتی، تعیینکننده قواعد بازی آن میشود، حق شهروندی دسترسی به شهری مناسب برای زندگی، خیلی بیشتر مخدوش میشود؛ چراکه حداقلهای ساماندهی شهر به علت سوء مدیریت شدید رعایت نمیشود. متأسفانه، کلانشهر تهران مصداقی از چنین وضعی است. کلاف سردرگم مشکلات تهران بهخوبی نشانهای از قفلشدگی نظاممند اقتصاد و جامعه ایران است. تهران مانند خانه کلنگی بسیار فرسودهای است که نه میتوان با آن کنار آمد و به حداقل احساس شادی و آرامش موجود در کلانشهرهایی مانند پاریس و توکیو دست یافت و نه میتوان با تعمیرات جزئی مشکلاتش را رفع و رجوع کرد و از این طریق به آینده امید بست. مشکلاتی که ریشه در بنیانها و پیهای زیرساختی ضعیف و ساخت و بافت بسیار نادرست آن از منظر خطوط ارتباطی و نقاط تلاقی شهری دارد. این وضع ریشه در کارکرد آن چیزی را دارد که به اثر پروانهای معروف است. اتفاقی کوچک در زمان حال میتواند موجب بروز اتفاقی بزرگ در آینده شود. سنگپیهای نادرستی که سالها پیش در ایران و تهران بنا گذاشته شد، امروز خود را در ابعادی وسیع بازتاب میدهد. رشد بیش از اندازه جمعیت، توسعه افقی شهر و مصرف بیش از اندازه زمینهای بایر، نبود سیاست صنعتی معطوف به سازماندهی مطلوب بخش صنعت و متعاقب آن بخش کشاورزی، تبدیلکردن کلانشهرها به مکانهای جذب سرمایه و رشد سرمایه تجاری و مستغلاتی، افزایش مهاجرت به تهران و سایر کلانشهرها، بیتوجهی به استانداردهای شهرسازی و سهلانگاری در پیشبرد آن، تبدیل شهر به محل درآمدزایی شهرداری و گسترش افقی شهر و ساختوسازهای بیرویه از جمله علل اولیه مرتبط با همین موضوع است که در ابتدا چندان بازتابی نداشت. اینک پس از گذشت سالها، آن آثار کوچک اولیه به توفانهای بزرگ مرتبط به هم تبدیل شدهاند که به روشهای معمول، پاسخی برایشان وجود ندارد. سه، در کنار مشکلات ساختاری مذکور، مشکل دیگری نیز وجود دارد که فرهنگی است. تلاش برای از نزدیک به تماشای حادثه آتشسوزی و فروریزی ساختمان پلاسکو نشستن، نشانهای خوب از رفتار بدون حساب و کتاب مردم است. در اینجا نیز استانداردها رعایت نمیشود. افراد به هر قیمتی دست به قمار میزنند و تن به ریسک بالا میدهند. از بالا استانداردسازی صورت نمیگیرد. از پایین نیز به آن توجهی نمیشود. به این صورت قفلشدگی نظاممند تشدید میشود. اینکه چرا رفتار مردم بیشتر از نوع شنیداری و تماشایی ریسکپذیر است، نیاز به تحلیلی جامعهشناسانه دارد. در مقام حدس اولیه، شاید یکی از علل مهم آن همزیستی تناقضنمای رشد مدرنیسم در ایران از سویی و سیطره گرایشهای تجددستیز در سوی دیگر باشد. این وضع اجازه پیدایش فضاهای عمومی برای ابراز شادی و هیجان عمومی نداده است. در نتیجه، دستکم بخشی از مردم از هر فرصتی برای تخلیه هیجان خود بهره میبرند؛ حتی اگر همراه با ریسک بالا باشد؛ در چهارشنبهسوری با استفاده از وسایل آتشزا و در زمان حوادثی مانند آتشسوزی ساختمان پلاسکو از نزدیک به تماشای آن پرداختن.
این رفتار نشان میدهد جامعه و اقتصاد ایران در اعماق خود بهدور از استانداردها عمل میکند و هزینههای جانی و مالی مختلفی را از این محل رقم میزند. شاید سنتهای نادرستی مانند کشتن غیراخلاقی شتر در مناسبتهای خاص و با هیجان به تماشای آن ایستادن یا اعدام در ملأ عام و با هیجان به استقبال آن رفتن نیز دراینباره اثرگذار باشند. خلاصه کنیم؛ آتشسوزی و فروریزی ساختمان پلاسکو در کنار سایر حوادث مکرر و رفتار هیجانی و غیرمنطقی مردم دلالت بر نبود استانداردها در اقتصاد و جامعه ما و قفلشدگی نظاممند دارد.
برای رفع مشکلات اجتماعی به حضور مردم و مسئولان نیاز داریم، یعنی از یک طرف باید همبستگی مردمی ایجاد شود و از طرف دیگر مسئولان باید در قبال وظایف خود احساس مسئولیت کرده و در صحنه حاضر شوند. در حادثه پلاسکو ما دیدیم تعداد زیادی از مردم حضور داشته و نگران قضیه بودند و سعی میکردند در محل حادثه مشارکتی داشته باشند. از طرف دیگر، مسئولان هم خود را رسانده و سعی میکردند وظایف خود را انجام دهند. در این رابطه هم مردم و هم مسئولان حضور داشتند، اما شاهد ناکامی هر دو بودیم و در نهایت فروپاشی ساختمان پلاسکو اتفاق افتاد. در واقع این حادثه به نحوی به نمایش ناتوانی تبدیل شد. این ناکامی همبستگی اجتماعی و ناتوانی کنش مسئولان برای حل قضیه نیاز به تامل بیشتری دارد. باید اندیشید چه موقعیتهایی پیش میآید که با وجود همبستگی با ناکامی مواجه هستیم. درباره حضور مردم دیدگاههای مختلفی وجود دارد. برخی این حضور را صرفا کنجکاوی، نگاه کردن، حادثه جویی، دنبال کردن و ابراز خودنمایی تعبیر کردهاند، اما نمیتوان این پدیده را به این موارد خلاصه کرد. دامنه حضور مردم از نگاه کردن برای پر کردن اوقات فراغت تا مشارکت همراه با دلنگرانی و همدلی گسترده بود و برخی افراد واقعا فکر میکردند با حضور خود میتوانند به آسیب دیدگان این حادثه کمک کنند. تعداد زیادی از مردم قصد کمک، همیاری و تعاون دارند، ولی راه چگونه ابراز کردن آن را نمیدانند. باید برنامههایی برای هدایت مشارکتهای مردمی وجود داشته باشد، در حالی که حضور مردم در این حادثه ایجاد مزاحمت کرد و بن بستهایی را در امدادرسانی به آسیب دیدگان به وجود آورد. از سوی دیگر، شاهد ناکامی کردار مسئولان هم بودیم که در مدیریت بحران ناتوان بودند. بخشی از این مساله به دیر هنگام بودن برخورد با این قضیه برمیگردد، چرا که کارشناسان معمولی و حتی شهروندان عادی هم سالها پیش نسبت به این ساختمان هشدارهایی را داده بودند. البته گفته میشود مسئولان شهری هم متوجه این نکات بودند، اما اقدام نکرده و با این پدیده برخورد نداشتهاند. بارها مراکز و حتی نهادهای دولتی از طرف شهرداری به دلیل داشتن برخی مطالبات و بدهیها به سیستم شهری بسته شده و از فعالیتشان جلوگیری به عمل آمده است؛ چرا از فعالیت این ساختمان جلوگیری نشده است؟ درواقع اگر ساختمان پلاسکو به شهرداری بدهکار بود، شهرداری به نحوی جلوی فعالیت آن را میگرفت. به هر حال باید زودتر از این، مسئولان با اندیشه، پیشبینی و تدبیر بیشتری به چالش با این مسائل بروند و منتظر نباشند موقعیتهای اضطراری و فاجعه آور ایجاد شوند تا در آن شرایط مسائل را حل کنند. این پیشنگریها در مدیریت بحران حرف اول را میزند. اگر همه چیز را رها کنیم تا در مسیر عادی خودش پیش برود و به بحران بینجامد و بعد بخواهیم آن را حل کنیم با ناکامیهای مشابهی مواجه میشویم. علاوه بر افرادی که در حادثه مشغول اطفایحریق هستند، باید تحلیلگران استراتژیک هم حضور داشته باشند، چرا که تحلیل راهبردی از موقعیت میتوانست نشان دهد که احتمال دارد این ساختمان فرو بریزد. این در حالی است که بنا به دلایلی میتوان حدس زد ساختمانی که اسکلت آهنی دارد و در معرض آتش سوزی قرار گرفته اگر نقاط جوش این اسکلت آهنی، اتصال خود را از دست بدهند شاهد عدم تعادل و فروپاشی کل ساختمان هستیم. در سیستم بحران باید موقعیتها تحلیل شوند نه اینکه افرادی را برای اطفای حریق و اقدامات موضعی روانه کنیم، یعنی باید کل قضیه مورد تحلیل قرار گیرد که جای این قضیه خالی است. در موقعیتهای بحرانی تحلیلگران باید هوشمند باشند و نگاه استراتژیک داشته باشند و سریعا اطلاعات را از موقعیتها به دست آورند. باید آتشنشانان با نگاه راهبری هدایت شوند که جای این نگاه راهبردی در حادثه ساختمان پلاسکو خالی بود و اگر وجود داشته باید مسئولان ذیربط تحلیلهای خود را بگویند که چه بوده است. عامل مهم دیگری که نقش دارد بحران زیر ساختهای شهری است. در واقع منطقهای که در آن این حادثه رخ داده بهطور عادی درگیر ازدحام، شلوغی و تراکم است. مراکز متعدد اقتصادی، تولیدی، خدماتی و بازرگانی در این منطقه وجود دارند. در واقع این محل، محل تجاری با تراکم زیاد است که البته این مساله فقط شامل این منطقه هم نیست. در تهران با فشردگی اماکن، انسانها و سیستم حمل و نقل شهری مواجه هستیم که امکان خدمت رسانی درست را از بین میبرند و این تراکم در کنار عدم رعایت ضوابط لازم از طرف شهروندان و حتی برخی نهادهای وابسته به بخش دولتی مسئولیت ایجاد میکند و برای مدیریت بحران محدودیت بزرگی است، یعنی نه تنها محدودیت ایجاد میکند، بلکه عاملی بحران زاست. ما بدون تغییر دادن سازههای شهری باید انتظار داشته باشیم اگر در موقعیتهای مشابه این قبیل حوادث در تهران اتفاق بیفتد همین ناکامیهای مشابه را تجربه کنیم. باید ازحوادثی مانند حادثه سوختن پلاسکو درس بگیریم. به این منظور نیاز است بازاندیشی مجدد صورت گیرد. از طرف دیگر باید به نقش تعبیه و پییش بینی درباره هدایت تمایلات مشارکت جویانه مردم هم توجه کرد.
آتشسوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو مستقل از خسارات انسانی و روانی آنکه به نسبت سنگین بود، به ویژه آنکه تعدادی از آتشنشانهای جانبرکف نیز در این راه شهید شدند، یک وجه دیگری نیز دارد که باید مورد توجه قرار گیرد و با سرعت و در صورت نیاز با برقراری برخی اختیارات لازم، رسیدگی شود. این ساختمان برخلاف یک مکان عادی، محل کسبوکار صدها نفر از یک صنف مهم بود. این اتفاق از چند جهت میتواند مشکلات اقتصادی و حقوقی گوناگونی را ایجاد کند. هرکدام از کسبه فعال در این ساختمان دهها فقره چک داشتهاند، چه چکهایی که در وجه آنان بوده و چه چکهایی که در وجه دیگران کشیدهاند.
به احتمال فراوان این چکها از میان رفته است و دریافتهای آنان وصول نمیشود. لذا پرداختهای آنان نیز دچار اختلال خواهد شد. این عدم پرداختها به صورت زنجیرهای به سایر مشاغل مرتبط با صنعت پوشاک و نساجی سرایت خواهد کرد و صدها و هزاران شکایت حقوقی و کیفری انجام میشود که عوارض آن برای صاحبان مغازهها و کارگاهها کمتر از اتلاف اموال و مغازه آنان نیست. بنابراین مشکلات حقوقی مرتبط با این آتشسوزی را باید جدی گرفت و دادسرا و دادگستری تهران باید برای آن چارهای جدی بیندیشند. مشکل دیگر از دست دادن سرمایه و شغل برای صدها و هزاران نفر است که به همین نسبت نیز خانوارهای گوناگونی را درگیر مشکلات اقتصادی میکند. ممکن است برخی از این افراد حتی قادر به تامین مخارج عادی خود از جمله کرایه خانه نیز نباشند. خطری که اینگونه افراد را تهدید میکند، اختلال در وضعیت روحی و روانی آنان و دست زدن به اقدامات پیشبینی نشده علیه خودشان و حتی
دیگران است. بنابراین شهرداری و دولت میتوانند با حمایتها و ارایه خدمات مشاورهای، بخشی از بار روانی سنگین بر این افراد را بکاهند. از میان رفتن ساختمان پلاسکو خلأ جدی را در یک صنف مهم ایجاد میکند، پر کردن این خلأ سخت است، ولی ارایه برخی تمهیدات برای راه افتادن فعالیت دوباره آنها ضروری است. وزارت صنعت و تجارت و نیز وزارت اقتصاد و بانکها میتوانند با هماهنگی مناسب نه تنها از مشکلات پس از حادثه بکاهند، بلکه مهمتر از هر چیز دیگر کوشش مشترک آنها برای راهاندازی دوباره کسبوکار این گروه بزرگ است. اقدامی که هم به نفع جامعه است و هم مشکلات شخصی و موردی زیاندیدگان را حل میکند یا حداقل کاهش میدهد و در نتیجه تا حدی قابل تحمل میکند. این ساختمان مرکز عمدهفروشی پوشاک بوده است. بنابراین حلقه وصل میان بنگاههای تولیدی و واردکنندگان با خردهفروشان بود، از این منظر نیز فقدان این ساختمان و مرکز تجاری برای کل صنعت پوشاک مشکلآفرین خواهد شد و رابطه تولیدکننده پوشاک و فروشندگان جزء را قطع میکند، و باید هرچه سریعتر این رابطه بازسازی شود. خوشبختانه وجود تلفن همراه میتواند بخش قابلتوجهی از ارتباطات اقتصادی گذشته را به سرعت و دوباره احیا کند، در حالی که پیش از اینچنین امکانی به راحتی متصور نبود. همچنین استفاده از حسابداری الکترونیک و حفظ آنها در فضای مجازی، نوعی ایمنی را برای کسبه و تجار و فعالان اقتصادی ایجاد میکند که با این حوادث از میان نخواهد رفت. آنچه که گفته شد معطوف به این بود که رسیدگی به امور مشهود این ساختمان فروریخته و آواربرداری آن و تعیین تکلیف مفقودین و شهدا و فوتشدگان نباید مدیریت بحران را از توجه به این وجه مهم ولی کمتر مشهود این رویداد تاسفبار غافل کند.
محمد زعیمزاده در وطن امروز نوشت:
حتما خرید هواپیما برای ناوگان حملونقل فرسوده کشور امر مفید و اتفاق خوبی است و اساسا هر گامی از این جنس که برای آسایش و رفاه مردم برداشته شود حتما اقدام مثبتی است و باید از آن حمایت شود، به شرطی که به هر موضوع و هر اقدامی که در این راستا توسط مسؤولان و متولیان آن امر انجام میشود به اندازه واقعیتش ضریب داد و از کمگویی و پرگویی درباره آن پرهیز جدی صورت گیرد. هواپیمای ایرباسی که این روزها وارد سیستم حملونقل هوایی کشور شد هم از این قاعده مستثنا نیست و باید واقعی به مساله نگاه کرد. در اینباره میتوان به ۳ مساله اشاره کرد.
موضوع اول درباره تاثیرات ورود این هواپیما و امثال آن در فضای اقتصادی کشور است. نکته اول این است که حملونقل هوایی بنا به آمارهای رسمی حتی در ایام عید نوروز که پرمسافرتترین ایام کشور است کمتر از ۵ درصد ظرفیت ناوگان حملونقل کشور را پوشش میدهد فلذا مساله هواپیما یک مساله عمومی نیست، به فرض تحویل همه ایرباسها در این قرارداد طولانیمدت تقریبا نیمی از ناوگان هوایی کشور نوسازی میشود که میتواند ۵/۲ درصد فضای حملونقل کشور را اصلاح کند و عملا فایدهای برای ۵/۹۷ درصد مردم ندارد و تازه! این رقم برای انتهای پروژه است یعنی زمانی که همه ایرباسها تحویل ایران شود و ایران بتواند بنا به قرارداد اجاره به شرط تملیک تمام اقساط آن را تحویل طرف غربی بدهد، از طرف دیگر شاید مهمترین استدلال اقتصادی درباره پروژه هواپیما را شخص رئیس جمهور در گفتوگوی تلویزیونی خود مطرح کرد؛ ادعای جلوگیری از خروج سالانه ۴ میلیارد دلار ارز با بکارگیری هواپیماهای جدید. به نظر میرسد این استدلال هم خیلی جدی نباشد و اساسا در یک فضای رقابتی شدید حداقل در منطقه غرب آسیا که رقبای مهمی از کشورهای قطر، امارات و ترکیه در آن حضور دارند چنین امکانی بعید است که دولت بتواند باند فرودگاهها را بر روی هر نوع هواپیمای غیرایرانی ببندد.
مساله دوم این است که ورود این هواپیما به کشور برای دولت بیشتر حالت نمادین دارد و احتمالا تلاش میشود به عنوان نمادی از رفع تحریمها و گشایش در فضای اقتصادی کشور طرح شود و به عنوان عایدی برجام اصطلاحا کار دولت را تا انتخابات اردیبهشت ۹۶ راه بیندازد. در اینجا شاید بیان یک نکته تاریخی خالی از لطف نباشد. همین ۱۲-۱۱ سال پیش بود که علی لاریجانی مؤتلف این روزهای دولت در بحث سیاست خارجه درباره عملکرد تیم مذاکرهکننده هستهای به ریاست جناب آقای روحانی و با حضور محمدجواد ظریف و سایر حضرات جمعبندی دادهها و ستاندههای مذاکرات را اینگونه اعلام کرد که «در غلتان دادیم و قول آبنبات چوبی گرفتیم».
آن زمان که آقای روحانی مسؤول مذاکرات مسائل هستهای ایران بودند از راههایی استفاده میکردند که راههای صحیحی برای مذاکره نبود و من مکرراً به آنها درباره عواقب اینگونه مذاکرات هشدار داده بودم و هنوز هم معتقدم در آن زمان «در غلتان را دادیم و آبنبات چوبی گرفتیم».
جناب لاریجانی همانجا توضیح داد منظور از در غلتان در آن زمان اندکی اورانیوم غنیشده با غنای ۵/۳ درصد بود و آبنبات چوبی هم قول تحویل هواپیما! جالب اینجاست که آن زمان که علی لاریجانی دادههای سعدآباد و تهران دکلریشن را در غلتان خواند نه خبری از غنیسازی
۲۰ درصدی بود نه از چندده هزار سانتریفیوژ، نه از تاسیسات امن فردو و نه از آب سنگین اراک و هرچه هست و بود و حالا سیمانی شده، سایه شهریاری و علیمحمدی و احمدیروشن و رضایینژاد هم بالای سر خانوادهشان بود. اما آبنبات چوبی همان آبنبات چوبی سابق است.
مساله سوم مساله بازنمایی این اتفاق در رسانههاست، ایرباس A۳۲۱ وارد مهرآباد شد؛ خیلی از مسؤولان دولتی جمع شدند و فرود این هواپیما به خاک ایران را جشن گرفتند. از ظرفیت مسافری، طول بدنه، حداکثر سوخت و مزایای دیگر این هواپیما گفتند و خوشحال بودند اما متاسفانه از وزیر راهوشهرسازیاش و رئیس سازمان انرژی اتمی تصاویری ثبت شد که سالها میتواند از فرط ذوقزدگی سوژه رسانهها باشد و البته مایه تحقیر و شرمساری.
انصافا کجای دنیا را دیدهاید که مسؤولان ارشد دولتیاش برای ورود یک هواپیمای جدید دور هم جمع شوند و با افتخار به خود ببالند؟ آن هم در کشوری که سالهاست ماهواره به فضا میفرستد، آن هم در روزگاری که عربستان سعودی که سالها از همین جنبهها مورد طعن همه دنیا بود به دنبال این است که هواپیمای بومی بسازد!
کجای دنیا دستاوردهای بومی دانشمندانشان را تعطیل، نیمهتعطیل یا از بتن پر میکنند و برای خرید یک یا چند هواپیما جشن ملی میگیرند؟!
این لحظات در تاریخ ثبت خواهد شد و اوج تحقیر ملی را نشان خواهد داد.
صاحب صادقی در ایران نوشت:
ماشین تبلیغاتی گوبلز زمانی که برای تسلط پروپاگاندای نازیسم بر اذهان مردم آلمان و اروپا فعالیت میکرد، معتقد بود «دروغهایی که از رسانهها پخش میشوند، باید تا حد امکان بزرگ باشند. در این صورت مردم قسمتی از آن را باور خواهند کرد.»
حکایت این روزهای پروپاگاندای تخریبگر برجام همین است. «بی دستاوردی برجام»، «عدم لغو تحریم ها»، «عدم تأثیر برجام بر اقتصاد» و دهها مورد از این قبیل گزارهها، روزانه یا با سانسور اطلاعات صحیح یا هم جعل اخبار توسط منتقدین دولت و رسانههای مخالف منتشر میشود بدون اینکه واقعیت ماجرا یا تمام ماجرا گفته شود.
اخیرا یکی از منتقدین محترم در یادداشتی نوشت: «نه تنها تاکنون هیچ تحریمی لغو- یا حتی تعلیق هم- نشده است، بلکه طی یک سالی که از آغاز اجرای برجام میگذرد، دهها تحریم دیگر نیز به تحریمهای قبلی اضافه شده است.» اینکه گزاره مزبور که مشابه محتوای آن توسط منتقدان برجام، تبلیغ میشود تا چه حد صحیح است و قطعیت نهفته در قضاوت ایشان با چه منطقی قابل توضیح است را کنار میگذاریم. چرا که اساساً در بحث لغو تحریمها اغلب منتقدین تردیدی روا نمیدارند و بحث عمده آنها کارشکنی غرب در بهرهبرداری از فضای لغو تحریمها از یکسو و همچنین اعتقاد آنها به عدم مدیریت صحیح این فضا توسط دولت و برای کسب امتیازات لازم است. با این حال منتقد محترمی که میگوید «در چنته برجام تقریباً هیچ دستاورد قابل ارائهای وجود ندارد» و درخواست میکند «فقط به یک نمونه اشاره کنید» قطعاً میداند که در فقط یک نمونه از دستاوردهای برجام با افزایش بیش از یک میلیون و دویست هزار بشکهای نفت، ماهانه بالغ بر ۳ میلیارد دلار در ماههای اخیر بر درآمد کشور افزوده شده است!
و همچنین ایشان میدانند که پول حاصل از فروش نفت را میتوانیم به دلار استفاده کنیم! حتماً به خاطر میآورند که پول همان مقدار نفتی که پیش از تحریمها میفروختیم نه قابل انتقال به داخل بود و نه میشد از ما به ازای دلاری آن استفاده کرد بلکه چند کشور خاصی که به ما نفت میفروختند در برابر آن میتوانستیم از آن کشورها کالا وارد کنیم! این تنگنای ملی را نه فقط ایشان بلکه مردم هم خوب به خاطر میآورند!
انگار از خاطرشان رفته است که برخی وزیران ما در نهایت ناچاری و از سر اجبار به علت نیاز شدید به دلار، قاچاقی و در چمدان مسافرتی از هتلهای امارات دلار به داخل منتقل میکردند! انگار از خاطر رفته است که اگر برجام نبود قرار بود با کاهش ۲۰ درصدی صادرات نفتمان در هر ۶ ماه، اوایل ۹۴ برنامه نفت در برابر غذا را تجربه کنیم! لابد میدانند دولت با ادامه روند پیشین پول پرداخت حقوق کارمندان خود را هم نداشت! آیا منتقدان برجام اوضاع اسفناک جذب سرمایهگذاری خارجی را به خاطر نمیآورند که در کل ۸ سال ۸۴ تا ۹۲ حدود ۲۴ میلیارد دلار بود ولی این رقم تنها در یک سال اخیر پس از برجام ۱۱ میلیارد دلار است؟ آیا هزینههای گزاف نقل و انتقالات پولی و کالایی ایران را به یاد ندارند؟ آیا تحریم مهمترین ابزار صادراتی ما یعنی کشتیرانی را فراموش کرده اند؟ تحقیر ملی ایران را که مجبور بودیم به خاطر تحریم و عدم پهلوگیری کشتیها در بنادر، از شارجه و دبی با لنج و قایق کالاهای مورد نیازمان را با پرداخت هزینههای گزاف به داخل انتقال دهیم به یاد نمیآورند؟ وقتی مجبور بودیم به صورت محرمانه و قاچاقی با پرچمهای سومالی و مالی و کنیا برخی از مهمترین کالاهای مورد نیازمان را از طریق کشتی از آبهای آزاد و بنادر دنیا عبور دهیم، به خاطر نمیآورند؟ این فاجعه فقط وقتی در چشممان بزرگ جلوه میکند که بدانیم ۹۰ درصد تجارت خارجی و واردات و صادراتمان از طریق کشتیرانی و دریا است!
اکنون که کشتیها با پرچم ایران آزادانه در آبهای آزاد و بنادر دنیا رفت و آمد دارند و پوشش بیمه صادرات و واردات ما توسط شرکتهای معتبر بینالمللی انجام میشود چرا در چشم آنها دیده نمیشود؟
آیا نمیدانند در یک ساله پس از برجام نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار قرارداد در بخشهای مختلف بین ایران و کشورهای دیگر عقد شده است؟ قراردادهای متعدد تولید مشترک خودرو و هدفگذاری صادرات ۳۰ درصدی، سرمایهگذاری ۴ میلیارد یورویی ایتالیا و یک میلیارد دلاری آلمان در راهآهن ایران، قرارداد سرمایه گذاری نزدیک به ۷ میلیارد دلاری توتال در طرحهای ایران و.. را از یاد برده است؟ آیا این چند نمونه از دهها و صدها مورد دستاوردهای ریز و درشت برجام کفایت نمیکند؟
اما سؤال مشخص تری که باید از این گروه پرسید این است که اگر برجام نبود چه اتفاقی میافتاد؟ آیا از وضعیت وخیم و در آستانه فروپاشی اقتصاد ملی ایران در سالهای ۹۰ و ۹۱ آگاهی ندارند؟ آیا از افت ۲۰ درصدی تولید ملی ایران در سال ۹۱ خبر ندارند؟ آن اقتصاد با این حجم عظیم چند میلیونی فارغالتحصیلان دانشگاهی که به یکباره در دو سه سال اخیر وارد بازار کار شدهاند به کجا ختم می شد؟ تورم ۴۰ درصدی اواخر دوران احمدینژاد قرار بود با ادامه روند پیشین مانند ونزوئلا به ۴۰۰ درصد برسد؟ رشد اقتصادی منفی ۶,۸ اواخر دوره احمدینژاد قرار بود چقدر از حجم اقتصاد ملی ایران کم کند؟ ما که از دوره وفور درآمدهای نفتی با نزدیک به ۷۰۰ میلیارد دلار پول نفت نتوانستیم در مسیر توسعه و رشد صنعتی بهره ببریم، قرار بود با ادامه روند پیشین، سقوط قیمت نفت و درآمد حداکثر ۲۵ میلیارد دلاری و حجم انبوه تعهدات و دیون اقتصادی به بخشهای مختلف، به چه چیزی راضی
شویم؟
کمی تدبر و تأمل لازم است تا با رعایت حداقلی از انصاف به آنچه انجام شد و آنچه برجام در اقتصاد ایجاد کرد پی برد. اینگونه تاختن در عرصه پر فراز و نشیب داوری توافق هستهای با اخلاق سیاسی و شئونات حرفهای رسانهای مغایرت دارد.
مناقشه برسر حضور آمریکا در مذاکرات صلح سوریه که هفته آینده در «آستانه» پایتخت قزاقستان برگزار می شود بالاگرفته است. ایران مخالف حضور آمریکایی هاست اما آنکارا و مسکو در پی دعوت از واشنگتن هستند. سوال این است که حضور احتمالی آمریکا در مذاکرات «آستانه» چه پیامدهایی دارد و چرا آمریکا نباید در این مذاکرات حضور یا تاثیر داشته باشد؟
۱- یکی از عواملی که در «آستانه» نقش بازی خواهد کرد، کاراکتری به نام «آمریکای دوره ترامپ» است. هرچند برخی تحلیل گران، درباره احتمال تبانی پوتین و ترامپ درباره سوریه و مضرات آن برای ایران سخن می گویند اما فعلا نمی توان درباره این موضوع اظهار نظر قطعی کرد. لذا اکنون مهم ترین ابهام این است که جهان هنوز نمی داند ترامپ قرار است چه کند و آیا با ترامپ رقابت های انتخاباتی مواجه خواهیم بود یا ترامپ کاخ سفید؟ این ابهام و خلاء سیاسی کنونی که آمریکا به آن دچار است هشدار می دهد که در قبال این پدیده جدید باید با احتیاط و هوشمندانه رفتار کرد. چه این که هنوز «سیاست عملی» آمریکا درباره سوریه در دوره جدید مشخص نیست. گرچه چهره های معرفی شده برای کابینه ترامپ و خود او گفته اند که اولویت اصلی آن ها داعش است نه بشاراسد اما همین چهره ها مواضع بسیار تند درباره نقش ایران در سوریه و منطقه گرفته اند. لذا به نظر می رسد برای ترامپ، ایران یک مسئله و بشار اسد و سوریه مسئله ای دیگر است.(۱) بنابراین لازم است در مقابل این پدیده با طمانینه بیشتر برخورد کرد و اجازه داد تا عملگرایی آمریکا آشکارتر شود و آن گاه درباره آن تصمیم گرفت.
۲- اما شاید یکی از اصلی ترین دلایل برای آن که آمریکا نباید در «آستانه» حضور داشته باشد به سنگ بنای اصلی این مذاکرات برمی گردد. به این معنا که نشست سه جانبه ایران، روسیه و ترکیه یک مسیر جدید برای مذاکرات صلح سوریه است که در پی عدم موفقیت مسیرهای پیشین که همه آن ها به آمریکا و حضور این کشور ختم می شد، توسط کشورهای منطقه طرح ریزی و دنبال شده است. اگر بنا بود مسیرهایی که با حضور آمریکا پی ریزی می شد برای مردم سوریه صلح بیاورد در ۶ سال گذشته و به خصوص ۳ سالی که از تشکیل ائتلاف غرب علیه تروریسم در منطقه می گذرد، این اتفاق رخ داده بود و معادله حل شده بود. سنگ بنای نشست «آستانه» مذاکرات ۳ جانبه مسکو است که ماه گذشته با حضور ایران،روسیه و ترکیه برگزار شد. این مذاکرات و این مسیر جدید برای صلح، ۴ تحول عمده را با خود همراه داشت:
الف- ترکیه را از کشوری که در سوی مخالفان دولت سوریه، پای میز مذاکرات مختلف ژنو و وین می نشاند به کشوری تبدیل کرد که کنار ایران و روسیه نشست؛ ۲ کشوری که متحدان بشار اسد هستند.
ب- در تفکیک میان گروه های تروریستی، با جدا کردن داعش و النصره از بقیه گروه های تروریستی (هرچند ابتدا نقدهایی به آن وارد شد اما) عملا گروه های مسلح معارض سوریه را در روندی قرار داد که در آن گروه هایی که آتش بس را پذیرفته اند چه بسا مقابل سایر گروه ها بایستند که این خود باعث تشدید تنش های داخلی میان این گروه ها و تضعیف آن ها می شود.
ج- ترکیه از سوی گروه های معارض مسلح تضمین داده است که آن ها به آتش بس پایبند خواهند بود. این که مذاکرات سوریه به جایی منتهی شود که تکلیف گروه های تروریستی و حامیان آن ها در آن مشخص باشد از جمله حلقه های مفقوده مذاکرات پیشین صلح سوریه بود که همگی آن ها با مشارکت آمریکا برگزار شده و حتی به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل نیز رسیده بود اما عملا هیچ تاثیری نداشت و مردم بیشتری به دست تروریست ها در سوریه کشتار شدند.
د- با توجه به پیروزی راهبردی جریان مقاومت در حلب و آزادی این شهر، دست دولت سوریه و متحدان وی در مذاکرات سیاسی نیز بسیاربالاتر قرار گرفت و علی القاعده معارضان و متحدان آن ها را در موضع بسیار ضعیف قرار داد تاجایی که در یک ماه اخیر آمریکا و عربستان به عنوان متحدان اصلی برخی گروه های معارض مسلح، در حالت انفعال قرار گرفتند.
۳ – براین اساس به نظر می رسد برهم زدن شرایط سیاسی و توازن قدرت در تحولات سوریه به نفع تروریست ها، از جمله اهداف کشورهایی است که خواهان پایان بحران سوریه نیستند و مشخصا آمریکایی ها تلاش می کنند این موازنه قدرت را علیه ایران برهم بزنند.
۴- در مذاکرات «آستانه» احتمالا ۳ موضوع روی میز خواهد بود: شفاف تر شدن ماهیت گروه های معارض مسلح، گسترش و تثبیت آتش بس و تصمیم گیری درباره روند تغییرات سیاسی در سوریه برای برداشتن قدم های بعدی . لذا در این مذاکرات قدرت چانه زنی و وزن دیپلماتیک بسیار تاثیرگذار خواهد بود و علی القاعده واشنگتن که به تصریح هیلاری کلینتون و جان کری، ۲ وزیر خارجه سابق و فعلی آمریکا در ایجاد این بحران نقش داشته است (۲)، عملا نمی تواند بخشی از مذاکرات راه حل هم باشد؛ چه این که اگر قرار بود این نقش حل کننده وجود داشته باشد، طی ۳ سال اخیر این اتفاق رخ داده بود و اکنون نیز اگر چنین اتفاقی رخ دهد باید منتظر انحراف در مسیر جدید برای صلح سوریه باشیم. البته بدیهی است حل کامل بحران سوریه بدون مداخله موثر و مثبت واشنگتن دشوار می باشد اما اگر لازم باشد روزی آمریکا در این معادله نقش بازی کند باید در شرایطی باشد که آمریکا هم در کنار همه موثران قرار گیرد وهم در موضع ضعف بوده و در طرحی وارد شود که توسط خودش طراحی نشده باشد .
پی نوشت ها:
۱- دو روز پیش «سی.ان.ان» گزارش داد که پنتاگون در حال تدوین طرحی برای عملیات علیه داعش در سوریه، طالبان در افغانستان و «مقابله با نفوذ منطقهای ایران»، در دولت جدید آمریکاست.
۲- اواسط دی ماه، یک نوار صوتی از جان کری وزیرخارجه آمریکا منتشر شد که وی در یک اعتراف تاریخی در آن به نقش این کشور در قدرت گرفتن داعش اشاره می کند: «میدانستیم که این تهدید (لشکرکشی داعش به دمشق و احتمال تاسیس دولت) روبه رشد بود. ما تماشا میکردیم. ما شاهد قدرت گرفتن داعش بودیم. آمریکا گمان داشت اسد سقوط کند، به همین خاطر امیدوار شد که او به پای میز مذاکره بیاید.» همچنین هیلاری کلینتون نیز در کتاب خاطرات خود در سال ۲۰۱۴ نوشته است: «قرار بود ما در روز پنجم ماه ژوئیه سال ۲۰۱۳ در نشستی با دوستان اروپایی خود دولت اسلامی (داعش) را به رسمیت بشناسیم. من به ۱۱۲ کشور سفر کردم تا نقش آمریکا و توافق با بعضی از دوستان را درباره به رسمیت شناختن دولت اسلامی بلافاصله پس از تشکیل آن، توضیح دهم. اما به یکباره همه چیز در برابر چشمان ما فرو ریخت.»
قاچاق انسان یکی از پدیدههای شوم بینالمللی است که مرزها و حوزههای حاکمیتی کشورها را درنوردیده و امروز به معضل اجتماعی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی بسیاری از کشورهای دنیا از جمله ایران تبدیل شده است و چهبسا اگر بخواهیم از جهانیشدن نیز بگوییم، یکی از جدیترین مصادیق آن را باید در ابعاد و اشکال گوناگون قاچاق انسان دانست. بیتابعیتیهای اجباری، تبعیضهای قومی و مذهبی و نژادی؛ ضعف ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کشورها؛ مناقشات سیاسی و جنگهای داخلی و بیرونی و... از جمله عوامل مؤثر بر ایجاد و تشدید مهاجرتهای خودخواسته یا اجباری انسانها از مرزهای ملی به سوی سایر مناطق جغرافیایی و به امید دستیابی به روزنههای امید حیات فردی و اجتماعی نوینی است که به دلیل محدودیتها و موانع ترددهای قانونی، مسیرهای غیرقانونی و قاچاق را طی میکنند. فراگیرشدن این پدیده در سطح جهان موجب بروز و افزایش کنشهای فراوانی در سطح ملی، منطقهای و بینالمللی برای مهار، ساماندهی، پیشگیری و نیز حمایت از قربانیان قاچاق انسان شده است. کنوانسیونهای بینالمللی متعددی در ارتباط با مبارزه و منع اشکال مختلف قاچاق و خرید و فروش انسانها از سوی دولتهای عضو سازمان ملل متحد تصویب شده است، از جمله کنوانسیون پیشگیری و مبارزه با جرائم سازمانیافته فراملی پالرمو در سال ٢٠٠٠.
همچنین پروتکل الحاقی آن در ارتباط با پیشگیری، سرکوب و مجازات قاچاق انسان بهویژه زنان و کودکان، اهتمام بینالمللی در سالهای اخیر برای مبارزه با این پدیده شوم را نشان میدهد.دولتها در قالب مسئولیتهای ملی یا همکاریهای دوجانبه یا چندجانبه ابعاد گوناگون موضوع را بررسی میکنند و در مسیر کاهش ناملایمات اولیه و ثانویه ناشی از قاچاق انسان قربانیان گام برمیدارند. جمهوری اسلامی ایران نیز کنوانسیون پالرمو ٢٠٠٠ و پروتکل الحاقی آن را امضا کرده؛ اما آن را به تصویب مجلس شورای اسلامی نرسانده است، هرچند در پی تغییرات و تحولات جهانی پیرامون این موضوع و وجود گزارشهای متعدد درباره قاچاق انسان در مرزهای کشور به عنوان یک کشور ترانزیت، در سال ١٣٨٣ قانون مبارزه با قاچاق انسان در مجلس شورای اسلامی تصویب شد. این قانون خلأ قانونی موجود در این حوزه را تا حدی برطرف کرده است؛ اما مشکلات اجرائی و اقدامات عملی مبارزه با این موضوع کماکان به قوت خود باقی است.وجود بیش از یکونیم میلیون نفر اتباع افغانستانی فاقد مدارک اقامت قانونی در ایران که بخش زیادی از آنها عملا از طریق مسیرهای غیرقانونی و بهوسیله باندهای قاچاق انسان به داخل کشور راه یافتهاند، از نشانههای نگرانکنندهای است که هم ضعف شدید ساختارها و بنیانهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی افغانستان را برای حفظ و نگاهداشت جمعیت انسانی خود در مرزهای ملیاش خطاب و هدف قرار داد و هم تذکری است برای غفلتهای مبتنی بر کنترلنکردن و حفظنکردن مرزهای شرقی کشور که مصدر مهمی برای جابهجاییهای غیرقانونی انسانهاست. بهگونهای که منابع رسمی از قاچاق و جابهجایی دستکم دوهزارو ٥٠٠ نفر در روز فقط از مرزهای شرقی کشور خبر میدهند که این عدد در گردش ماه و سال، عددی بزرگ و غیرقابلاغماض است. قربانیان قاچاق انسان نهتنها در شبکههای مخوفی که هدایت، انتقال و کنترل همهجانبه آنان و حتی خانوادههایشان را بهمنظور دسترسی هرچه بیشتر به منافع مالی، کنترل سیاسی و کسب قدرت بر عهده دارند و این افراد را به بردگی میگیرند، بلکه غالبا در چرخهای از فقر و فساد مضاعف در کشورهای مقصد گرفتار میآیند.ضعف هرگونه مکانیسم شناسایی، پیشگیری و مقابله با قاچاق انسان و همچنین ساماندهی و حمایت از این قربانیان از جمله چالشهایی است که رنج بیپایان و سرنوشت محتوم به ناکامی را برای این گروه انسانی و بهویژه زنان و کودکانشان در همه کشورهای جهان و همینطور ایران رقم زده است.کودکان و نوجوانانی که هرروزه آرام و بیتکلم از کنار تکتک ما با بارکولهای از ضایعات و نخالههای آلوده شهر ما گذر میکنند، هرکدام سفرهای را نانآورند، سفرههایی که یا در نقاط محروم و فقیرنشین افغانستان پهن شده یا در مناطق حاشیهای شهرهای خودمان گسترده است. تأسفبار اینکه سیستم مدیریت اجتماعی نهتنها در پی شناسایی، حمایت کامل و نجات این افراد نیست، بلکه در بسیاری حوزههای خدمات شهری شاهد ادامه و تسلسل بهرهکشی از این کودکان هستیم. مادر احد و صمد را در یکی از کمپهای سرد ترک اعتیاد در گوشهای از یک روستای اطراف کلانشهر یافتیم که خود نشانهای از عمق شدید و دردناک مصائب و آسیبهای اجتماعی جامعهای است که انسانها را با تبعیضهایی تفکیک و درد و رنج آنها را تشدید کرده است تا در عمل مسیر قهقرا را برای بیچارگان، مسکینان و ناتوانان تسهیل کند.کودکان کاری که مادران و پدرانشان را در فرایند غفلت از حقوق انسانی و مسئولیتهای اجتماعی جامعه میزبان به نوعی از دست دادهاند و بهناچار بهتنهایی چرخ حیات خود را میگردانند، اینان در صورت ادامه این فرایند، همان پدران و مادرانی هستند که موجب بازتولید هرچه عمیقتر بحرانهای اجتماعی نسل آینده ما خواهند بود. توجه جدی به ابعاد چندگانه قاچاق انسان در کشور، ملاحظه حقوق انسانی قربانیان قاچاق، گسترش رعایت اصول اخلاقی و اعتقادی درباره دردهای عمیق این گروه انسانی که آتش به کل زندگی حال و آیندهشان افتاده است، اصلاح قوانین و مقررات داخلی که هویت مبنایی و تابعیت بسیاری از کودکان را در معرض خطر قرار داده و آینده آنان را به مسیر نابودی و تباهی کشانیده، از الزامات اولیه مقابله با این مسئله است.
سعید لیلاز در ایران نوشت:
رئیس جمهوری روز گذشته در جمع خبرنگاران و در پاسخ به سؤالهای آنها، بخشهایی از دستاوردهای دولت را تشریح کرد. با این حال میتوان گفت روحانی بهتر از آنچه بیان کرد هم میتوانست عملکرد قابل دفاع همکاران خود در کابینه را توضیح دهد چرا که دولت روحانی در سه سال و نیم گذشته، کارها و خدمات بسیار بزرگی انجام داده است که برای ارائه یک گزارش بسیار مثبت و سرافرازانه به ملت ایران، آن هم برای عملکرد
۴ ساله یک دولت کفایت میکند. توجه به این نکته از آن رو ضروری است که به تازگی یکی از روزنامه مخالف دولت از رئیس جمهوری خواسته است فقط یک دستاورد برجام را مثال بزند یا اسم ببرد. این درحالی است که نه فقط از برجام، بلکه در مجموع عملکرد روحانی در سه سال و نیم گذشته، میتوان
۳۰ دستاورد را برشمرد. در ادامه، تنها به چند دستاورد، اشارهای کوتاه میکنم.
در سال گذشته متوسط قیمت هر تن کالای وارداتی به ایران، ۳۷ دلار کمتر از سال ۹۲ بوده است، آن هم در شرایطی که در سال ۹۴ واردات مواد غذایی بشدت کاهش یافته است. با احتساب واردات ۴۰ میلیون تن کالا به کشور در سال ۹۴ میتوان گفت واردات کالا به کشور در سال گذشته ۱۰ میلیارد دلار برای ملت ایران ارزانتر تمام شده است.
همچنین در سه ماه نخست سال جاری، یعنی بلافاصله بعد از برجام، قیمت هر تن کالای وارداتی به کشور ۲۳۷ دلار کمتر از مدت مشابه در سال گذشته بوده است. رقم ۲۳۷ دلار، به این معنی است که کالاهای وارداتی، نزدیک به ۲۰ درصد ارزانتر وارد کشور شده است. با توجه به اینکه واردات مواد کشاورزی و غذایی به کشور که ارزان بودهاند، کمتر بوده است، میتوان گفت سود کشور از این محل حدود ۱۰ میلیارد دلار در سال ۹۵ بوده است. این عدد معنای دیگری نیز دارد و آن اینکه به ازای هر ایرانی ۱۲۰ دلار کمتر به دلالان داخلی و خارجی واردات کالا پول پرداخت شده است. مخالفان دولت و دلواپسان باید توضیح دهند که چرا باید از کاهش درآمدهای یک گروه خاص ناراحت شوند؟ ضمن اینکه باید پرسید این مبلغ در گذشته به جیب چه کسانی میرفته است؟
در زمینه آثار عینی برجام برای ملت ایران، باید گفت با وجود اینکه کاهش قیمت جهانی نفت خام، دوبرابر شدن درآمدهای نفتی کشور در پسابرجام را خنثی کرده است و کاهش جهانی قیمت نفت باعث شده است که درآمدهای نفتی ایران امسال ۲۵ میلیارد دلار شود. اما دولت در ۳ سال و نیم گذشته توانسته ۲۰ تا ۳۰ درصد به قدرت خرید کارگران، کارمندان و بازنشستگان کشور اضافه کند.
این درحالی است که بیش از ۹۰ درصد قدرت خرید این عده از جمعیت ایران، در زمانی از دست رفته است که هنوز تحریمی در کار نبوده است. از سوی دیگر، در سال ۹۵ تقاضای واقعی برای خرید خودروی داخلی ۵۰۰ هزار دستگاه بیشتر از سال ۹۲ و ۹۱ است. این آمار به این معنی است که طبقات محروم و متوسط به پایین که متقاضی خرید این خودروها هستند، بار دیگر قدرت خرید خود را بازیافتهاند.
به عبارت دیگر، اینکه دولت در کمتر از ۲ سال توانست ۵۰۰ هزار خانوار ایرانی را به جرگه خریداران خودروی سواری تولید داخل اضافه کند، دستاورد کوچکی نیست. لازم است بدانیم که کاهش جهانی قیمت نفت، در کشورهای صادرکننده عمده نفت همچون عربستان، امارات، عراق، کویت و روسیه به کاهش شدید رشد اقتصادی منجر شده و در کشور ونزوئلا نیز به سقوط آزاد اقتصاد انجامیده است. حتی در کشور توسعه یافته نروژ نیز ادبیات روشنی درباره آثار سقوط جهانی نفت خام پدید آمده است. اما در میان کشورهای تولیدکننده نفت، ایران نه تنها رشد اقتصادی مثبت را داشته است، بلکه کنار کشور هند به بالاترین رشد اقتصادی در میان اقتصادهای بزرگ جهان نیز دست یافته است. این دستاورد درحالی حاصل شده است که در واشنگتن و تلآویو گروههای کثیری در درون و بیرون حکومتها برای سقوط و فروپاشی ایران بر اثر تحریمها ثانیه شماری میکردند. عجیب آن که در داخل کشور هم برخی، خواسته و یا ناخواسته همصدا با آنان بودند. اما اکنون ایران، تنها کشوری است که توانسته رشد منفی اقتصادی را ۴/۷ درصد یعنی به یکی از بالاترین رشدهای اقتصادی در جهان تبدیل کند.
این دستاوردها نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران در سه سال گذشته در حوزههای معیشتی، اقتصاد کلان و شاخصهای امنیتی و سیاسی، عملکردهای بسیار خوبی از خود نشان داده است. اما حتی این دستاوردها نیز منافاتی با این واقعیت ندارد که بخشی از ایرانیان تحت فشارهای اقتصادی به سر میبرند. اما این نکته به معنای آن نیست که دولت ضعیف عمل کرده، بلکه به این معنی است که اقتصاد تحویل گرفته شده از دولت قبلی بسیار وخیم بوده است.
انتخابات اردیبهشت ۹۶ فصلی مهم از سیاست در کشور را رقم خواهد زد. درحالی که حسن روحانی در دوره گذشته با شعار اعتدال و همراهی اصلاحطلبان توانست به پیروزی برسد، گمانهزنیهای مختلفی درباره سرنوشت انتخابات آتی وجود دارد. گروههای سیاسی برنامهها و رایزنیهای خود را برای انتخاب کاندیدای مورد حمایت خود جهت شرکت در انتخابات پیشرو انجام میدهند. پیش بینی میشود در حوزه نفوذ جریان اصلاحات و اعتدالیون حسن روحانی رقیبی نخواهد داشت و اجماع روی رئیس دولت یازدهم شکل خواهد گرفت، اما اینکه در آرایش سیاسی انتخابات پیشروی تصور شود روحانی یک بازی از قبل مشخص و از قبل برنده شده را در پیش دارد به نظرمیرسد دور از انتظار است و باید در این پیشبینی تامل و تردید کرد. در واقع باید توجه کرد اگر جریان اصولگرا بتواند به یک اجماع درونی دست یابد و اجماع آنها به معرفی یک رقیب مورد وثوق همه گرایشهای فکری اصولگرایان در مقابل روحانی منتهی شود، در این صورت رقابت روحانی با فرد مورد نظر رقابت دشواری خواهد بود. به همین دلیل تلاش برای اجماع در دستور کار مخالفان روحانی قرار گرفته است و آنها میکوشند یک رقیب جدی به صحنه انتخابات بیاوردند. البته اگر مجموعه راهبران این جریان فکری که مطابق با آنچه این روزها مشاهده میشود، از محوریت کافی و لازم برای ایجاد چنین اجماعی برخوردار نباشند و در همجهتسازی همه زیربخشهای متنوع این جریان با ناکامی مواجه شوند در آن صورت شاهد حضور کاندیداهای متعدد از جریان اصولگرایی در انتخابات آتی خواهیم بود، تحت چنین شرایطی روحانی هماوردی آسانتر را در پیش خواهد داشت. اما نباید از این نکته غافل شد که با وجود کاندیداهای متعدد، این جریان به دلیل برخورداری از تفوق رسانهای میتواند با تمرکز بر نقاط ضعف دولت، برای روحانی در انتخابات چالش ایجاد کند. با توجه به قابل پیشبینی نبودن تحولات سیاست داخلی باید صبر کرد تا طلیعه آرایش انتخاباتی روشن تر و گمانهزنیها هم به صحت نزدیکتر شود، اما با بررسی وضعیت این جریان به نظر میرسد ائتلاف جریان اصولگرا روی قالیباف ناشدنی نیست و با توجه به نام آشنا بودن قالیباف برای افکار عمومی در صورت یکپارچه شدن همه ظرفیتهای اصولگرا و توفیقسنجی وی در ترازوی مردم باز هم به نظر میرسد قالیباف از راهیابی به پاستور باز ماند. اما وی در صورت حضور به عنوان تنها نامزد اصولگرایان این ظرفیت را دارد که برای روحانی چالشهایی جدی ایجاد کند. البته همانطور که گفته شد این اتفاق نیازمند همگرایی تمام عیار و یکپارچگی نظری و عملیاتی در اصولگرایان است که تحقق چنین امری میتواند کار سخت و دشواری برای آنها باشد. براساس ترکیب فعلی تقسیم قدرت در جریان اصولگرا، رسیدن به این هدف بعید به نظر میرسد، اما نباید فراموش کرد هر نوع کار دشواری را نمیتوان غیر ممکن دانست.
در این گزاره تردیدی نیست که یکی از مهمترین مشکلات جامعه ایران مساله اشتغال و بیکاری است. البته این موضوع فقط مشکل ما نیست، بسیاری از کشورها حتی کشورهای توسعهیافته نیز دچار بحران بیکاری هستند، نمونه آن اسپانیاست که نرخ بیکاری به حدود ٢٥ درصد رسیده است. اخیرا نیز بانک جهانی گزارشی از روندهای مهم جهانی منتشر کرده که طی آن به مساله اشتغال و بیکاری نیز به عنوان یک موضوع مهم اشاره و برآورد کرده است که طی ١٠ سال آینده باید حدود ٦٠٠ میلیون شغل در جهان ایجاد شود. در این گزارش وضعیت ایران نیز از حیث اشتغال و بیکاری حساس توصیف شده است. این حساسیت ناشی از فاجعهای است که در دولت احمدینژاد در خصوص اشتغالزایی پیش آمد و به عنوان یکی از مهمترین شاخصهای ناکارآمدی آن دولت شناخته شد. این ناکارآمدی چنان بود که حتی تاکنون که سه سال و نیم از پایان عمر آن دولت میگذرد، کمتر کسی به خود جرات داده بود که در دفاع از آن دولت در زمینه اشتغال چیزی بنویسد، چرا که غیرقابل دفاع تلقی میشد تا اینکه در روزهای گذشته بدترین اتفاق ممکن رخ داد و وزیر اقتصاد دولت احمدینژاد دست به کار شد و یادداشتی را در مقایسه عملکرد آن دولت و دولت فعلی نوشت و خبرگزاریهای اصولگرا نیز خوشحال از اینکه اسنادی را در دفاع از آن دولت ناکارآمد و علیه دولت موجود به دست آوردهاند آن را به عنوان «وزیر اقتصاد دولت دهم با ارایه مستنداتی از مرکز آمار ایران گزارش بیکاری دولت یازدهم را راستیآزمایی و دلایلی بر رد این گزارشها ارایه کرد» تیتر کردند. ولی این گروه و نیز آقای وزیر سابق زحمت فهم این نکته را به خود ندادند که اگر این آماری که میگویند درست است، پس چرا تا به حال در برابر سیل انتقادات علیه آن دولت در خصوص رکود مطلق در ایجاد شغل، سکوت کرده بودند؟
آیا این آمار در گذشته وجود نداشت و اکنون تولید شده است؟
آقای وزیر دولت احمدینژاد در یادداشت خود نوشته است که: «دولت یازدهم نتوانسته حتی نصف متوسط سالیانه شغل خالص ایجاد شده در دولتهای نهم و دهم، شغل ایجاد کند و لذا نرخ بیکاری در دولت یازدهم افزایش یافته است.» استدلال وی برای مقایسه فصل بهار سال ١٣٨٤ و ١٣٩٢ است و تعداد نیروهای فعال و شاغل را در این دو مقطع به این صورت نوشته و تفاوت آنها را برابر تولید شغل در دولت احمدینژاد دانسته است.
سپس تفاضل تعداد شاغلان را در دو مقطع زمانی حساب کرده که حدود ٢/٣ میلیون نفر میشود و این را معادل مشاغل ایجاد شده در دوره احمدینژاد دانسته است که برای ٨ سال، به طور متوسط سالانه حدود ٤٠٠ هزار شغل میشود! در ذیل جدول هم نوشته است که: «ماخذ: بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و مرکز آمار ایران» معلوم نیست کدام گزارش و کدام رقم را آقای وزیر استفاده کرده؟ این نوع ارجاع دادن در نوع خود بی نظیر است.
هرچند وی مدعی شده که آمار فصلی را نوشته ولی معلوم نیست که این آمار از کجا آمده، چون آمار فصلی تفاوت زیادی با آمار سالانه ندارد و آمار سالانه مرکز آمار در مورد این دو مقطع به کلی متفاوت با آن چیزی است که آقای وزیر سابق نوشتهاند.
منبع ستون اول صفحه ٦ گزارش کد ٨٨-٠١-٠٥ بهار ٨٨ مرکز آمار ایران است و منبع ستون دوم نیز چکیده نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ١٣٩٢ مرکز آمار ایران صفحه ٥.
بنابراین در بهترین حالت در ٨ سال ٨٤ تا ٩٢ فقط ٧٠٠ هزار شغل ایجاد شده است که سالانه حدود ٨٥ هزار شغل میشود که در برابر ایجاد اشتغال سالانه حدود ٦٠٠ هزار شغل در اواخر دولت اصلاحات و صدها هزار شغل در دولت جدید، یک فاجعه تمامعیار اقتصادی و اجتماعی محسوب میشود و تمام مشکلات فعلی کشور در زمینه بیکاری محصول این فاجعه اقتصادی است. ولی مساله مهمتر اینکه وزیر اقتصاد آن دولت پس از گذشت سه سال، چگونه حاضر میشود که چنین آماری را در یک یادداشت خود بنویسد و به جامعه ارایه دهد؟ خواننده از این یادداشت و سطح کارشناسی نویسنده آن، چه برداشتی باید بکند؟
برای کشف اخبار ایران و جهان از لابهلای آنچه از رسانه رسمی گفته و اعلام و گاه ادعا میشود، هرروز بیننده و شنونده اخبار ساعت دو سیما هستم. نگارنده که تا حدی حکم ناظر بیطرف را دارم، درست متوجه نیستم که در اینجا دولت؛ یعنی حامیان اعتدالگرایی، اصلاحطلبی و عقلانیت که با نشاندادن کلید و مفتاحِ رفع تنگناها، با اکثریت مطلق آرای مردم برای جبران کاستیها و خروج از تحریمهای جهانی و حسابوکتابدادن به بودجه و دخلوخرج ملی و خروج از دام و اسارت تحریم ویرانگر و انواع مسائل مدیریتی و آموزشی و بهداشتی و زیستمحیطی انتخاب شده است، اصل است یا مخالفانش که با ١٠ درصد آرا، خواهان تداوم همان تحریمها و تنشهای داخلی و بینالمللی هستند؟ یعنی گروه دوم که مهارهای گوناگون و توانمندیهای بسیاری را برای نشاندادن اقتدار خود و تضعیف و فلجکردن دولت در اختیار دارند، اصل هستند یا دولت که فاقد آنگونه ابزارهاست؟ چند روز پیش اتفاقا از شبکه دو برنامه آبیاری قطرهای در سیستانوبلوچستان و در داخل سالن سرپوشیده گویا در بوشهر یا جای دیگری در جنوب از کشت انبه و تمر هندی و موز گرفته تا صیفی و محصولات دیگر گلخانهای دیدم که مستند، باورکردنی و امیدوارکننده بود. ایکاش اینگونه برنامههای آموزنده که در جهات منافع ملی و آموزش عملکرد مثبت و درست است بیشتر میشد که بهجای ایجاد نگرانی از بحران ویرانی و ترس و واهمه، نشان میداد کشور چه امکانات گستردهای در اختیار دارد. فقط موضوع کشاورزی گلخانهای نیست. صنایع و معادن و هزاران فعالیت دیگر باید ضمن اخبار واقعی و برنامههای سرگرمکننده و جالب نشان و حتی آموزش داده شوند. منظورم این است که سرانجام باید روزی سیما و دیگر تریبونها به کار اصلی خودشان بپردازند. چندی پیش از یکی از سیماهای خارج از کشور برنامه مفصلی درباره پیتزا دیدم که برای هر یک از مواد به کار رفته، مانند زیتون و روغن زیتون، خمیر نان، پنیر پیتزا و گوشت و سوسیس و فلفل دلمهای هرکدام را از قدم اول خط تولید؛ یعنی از کشتزار گندم تا درختستان زیتون و پرورش گاو و کشت فلفل دلمه نشان میداد تا چیدن محصول و کنسروکردن زیتون یا روغنگیری و بستهبندی گوشت و تهیه سوسیس و آردکردن گندم و دوشیدن گاو و تولید پنیر، تا آنجا که همه اینها روی میز کارگاه پیتزا جمع و به چند نوع پیتزای خام تبدیل و به تنور سپرده میشود. در همان زمان سری به سیمای داخلی زدم. یک کانال از مقدمات یا تدارک استیضاح وزیر خارجه حرف میزد که در مذاکرات برجام با دشمن مذاکره کرده است! بعد هم با دشمنان قرارداد بسته که از غنیسازی ما بکاهد و ما را به روز سیاه بنشاند و تحریمها را هم بردارند و باز هم ما را به خاک سیاه بنشانند! و به این میگوید برد- برد؛ یعنی از هر دو طرف به معنی نشستن به خاک سیاه است! به کانال دیگر داخلی میروی، سخنان فلان فرد را پخش میکند که به ناورزیدگی وزیر خارجه ایراد میگیرد که نه منافع ملی میداند چیست و نه دیپلماسی بلد است که تودهنی بزند به آنهایی که به ما میگویند بالای چشمتان ابروست. دیدم عجبا، ما ناراحت شده بودیم که چرا یکی از مذاکرهکنندگان در واکنشی، قلمی پرت کرده بود و اینها تقریبا میگویندچرا آن را توی سر جان کری نزده بود! اصولا احساس میکنم این روزها کلا همه دارندگان تریبونهای گوناگون؛ دیپلمات شدهاند الا ظریف و همکارانش که با سادگی گول خورده و مملکت را تسلیم دشمن کردهاند. گویی برای خودمان تحریم بودیم و پولهای نفت ١٥٠دلاری را هرطور دلمان میخواست توزیع میکردیم و با یارانه دهان مدعیان را هم میبستیم و رأی جمع میکردیم. در آخرین مرحله با توسعه تحریمهای کاغذپارهای که فروش نفت را هم تقریبا تعطیل کرد، پس از روبیدن خزانه کارها را تروتمیز از صفر و زیر آن، یعنی با چند دههزار میلیارد بدهکاری، به دولت صاحب کلید تحویل دادیم تا ببینیم این دولت هنرش را چگونه نشان میدهد تا قدر ما را بدانند و واقعا هم چه هنری نشان داد! رفتند و با همدیگر، یعنی با دشمن، قدم زدند و تلفنی حرف زدند و نشستند و گفتند و برخاستند، امضا دادند و امضا گرفتند و اسمش شد برجام! برخی که در مجلس هم حضور دارند میگویند وظیفه شما این بود که غنیسازی و فراتر از آن را بهشدت ادامه میدادید و کاری میکردید که تحریمها هم برداشته میشد. اکنون نیز هرگاه دولت میخواهد دادوستدی کند و هواپیمایی بخرد و پولش را حساب کند، میگویند تجارت و دادوستد با دشمن باید ممنوع باشد و اجناس وارداتی را پس بفرستند. یا برنامه بحرانسازی جور میشود که رشتهها را پنبه میکند. شهرداری برای خودش دیپلماسی هنرمندانه و بیلبوردی در سطح شهر دارد که پنجههای خونین اوباما را از زیر میز و لبخند او را از روی میز نشان میدهد. برخی با ظواهر گوناگون روزانه دیپلماسی یاد دولت میدهند. جمعبندی تخریبگران داخلی همسو با اپوزیسیون خارجی که گاهی الهامگرفته از ژنریک دستراستی خارجی است این است که برجام بد است و باید باطل شود، تحریم خوب است و باید تولید شود، صلح و اعتدال همان ضعف و ترس است، جنگ و ستیز دائم و... خوب و دلیری است. اینکه هم سانتریفیوژها بچرخد و هم چرخ زندگی مردم بد است و اینکه فقط سانتریفیوژها بچرخد و مردم، تحریم را تحمل کنند خوب است. کشورهای دیگر میکوشند از وجود مهاجران خود بهعنوان پایگاههای بازرگانی و منابع مالی استفاده کنند و بهره ببرند و اکنون یکی از خودشانیهای آن کاغذپاره فرمایش کرده است که ایرانیان دوتابعیتی باید محکوم و اموالشان هم حراج شود و بعدش چه؟ در مدت یک سال اموالشان را از ایران ببرند یا مصادره شود؟ آیا بهنفع مملکت است؟ حرف هم بزنی میگویند لابد خودش هم دوپاسپورتی است. شما میتوانید به دوملیتیها شغل ندهید، اما بدون قانون و حکم نمیتوانید ایرانی را از ایران برانید. اما به کدام قانون استناد میکنید؟ قانون برای کسانی که ترک تابعیت کنند محدودیتهایی قائل شده است. تا کسی ترک تابعیت نکند، ایرانی است، اما در ایران تابعیت دوم او قابلقبول و استناد نیست! گروه دیپلماتیک ایران در دورهای طبق معیارهای ملی و جهانی به وظیفه ملی خود برای دستیابی به منافع آسیبدیده ملی عمل کردهاند، بگذارید به چند قدم اصلاحی دیگر ایرانهراسی و زیانهای ناشی از آن را خنثی کنند و به ثبات و آرامش در کشور که تنها شرط تحقق توسعه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است و به برقراری صلح در منطقه و به نشاندادن چهره متین و منطقی و همکاری و سازگاری با ملل منطقه کمک کنند، نهاینکه با قدرناشناسی و تخریب هماهنگ با تندروترین شیوههای اپوزیسیونی در راهشان سنگاندازی و آنان را دلسرد کنند.
فدریکا موگرینی در ایران نوشت:
دقیقاً یک سال پیش، ۱۶ ژانویه ۲۰۱۶، اتحادیه اروپا، چین، فرانسه، آلمان، روسیه، انگلستان، ایالات متحده امریکا و ایران اجرای طرح اقدام جامع مشترک در خصوص برنامه هستهای ایران را آغاز کردند. این اقدام در نتیجه تصمیمات شجاعانه، رهبری سیاسی، عزم گروهی و سختکوشی تحقق یافت. پس از گذشت یک سال ما میتوانیم به روشنی بگوییم که تفاهم با ایران در جریان است و ما باید آن را حفظ کنیم.
من به تمام کسانی که چه در مورد شرایط توافقنامه و چه در مورد صرف توافق با ایران ابراز نگرانی کردهاند میگویم هماکنون زمان آن رسیده که از نزدیک به حقایق نگاه کنند. این توافقنامه در وهله اول با حل یکی از مناقشات قدیمی و مداوم از طریق روشهای مسالمتآمیز، مفید بودن خود را نشان داد. در غیاب چنین توافقی ممکن بود امروزه شاهد درگیری نظامی دیگری در منطقهای که در حال حاضر نیز بیش از حد بیثبات است، باشیم.
این توافقنامه، یک سال پس از آغاز اجرای آن، هدف اصلی خود را که همانا اطمینان از ماهیت کاملاً صلحآمیز و غیرنظامی برنامه هستهای ایران بود محقق کرد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی، بهعنوان دیده بان هستهای سازمان ملل متحد، تاکنون با ارائه چهار گزارش به پایبند بودن کامل ایران به تعهدات هستهای خود اذعان داشته است. این بدین معنی است که برنامه هستهای ایران بهطور چشمگیری اصلاح شده، در مقیاس کوچکتری در حال انجام بوده و همچنین تحت نظارت دقیق آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. کمیسیون مشترک –که من هماهنگ کننده آن هستم- به صورت مداوم بر اجرای این توافقنامه نظارت دارد و با برگزاری جلسات منظم قادر به شناسایی کوچکترین انحراف احتمالی و در صورت نیازانجام اقدامات اصلاحی است. این موافقتنامه به نفع ایران نیز هست. شرکتهای بزرگ در حال سرمایهگذاری در ایران هستند: شرکتهای نفتی، صنایع اتومبیل سازی، هواپیماهای مسافربری بهعنوان چند مثال حوزههایی هستند که تاکنون قراردادهای مهمی را به امضا رساندهاند. صندوق بینالمللی پول رشد ۶/۶ درصدی GDP واقعی را برای ایران در سال ۲۰۱۷ پیشبینی کرده است.
بدون شک کارهای بیشتری باید انجام شود که شامل اصلاح اقتصاد داخلی به منظور بهرهمندی جمعیت بیشتری از مردم بویژه جوانان ایران از نتایج مثبت این توافقنامه است. اما روند کار کاملاً شفاف و میزان پیشرفت غیر قابل انکار است. میزان تجارت میان ایران و اتحادیه اروپا طی سه فصل اول سال گذشته (۲۰۱۶) تا ۶۳ درصد رشد داشته است. ایران و اتحادیه اروپا پس از گذشت بیش از ۳۰ سال عصر یخبندان سیاسی، در حال حاضر در مورد مسائل متعددی از قبیل اقتصاد، حفاظت از محیط زیست، مهاجرت و فرهنگ در حال مذاکره هستند و همچنان میتوان به موارد این فهرست اضافه کرد.
بنابراین با وجود برخی انتقادات که گاهاً بر نقایص تمرکز کرده و براحتی منافع اثبات شده آن را انکار میکنند، بسیار مهم است که بگوییم: توافق هستهای در حال اجرا است. بدون شک اتحادیه اروپا با قدرت تمام به توافقنامه چند جانبه پایبند است. این توافقنامه در نتیجه تلاشهای گروه E۳/EU+۳ و ایران شکل گرفت اما هماکنون با توجه به تأیید شورای امنیت سازمان ملل متحد، متعلق به تمام جامعه بینالمللی است. وضعیت منطقه بدون این توافق در شرایط بحرانی تری قرار میگرفت و در صورتی که ما شانس خود را برای ساختن محیط مناسب برای همکاری در منطقه از دست میدادیم، این فرصت تاریخی نیز از دست میرفت.
برخلاف پیشینه تأسف بار منطقه، توافق هستهای روزنهای است از آنچه که میتوان در خصوص ایجاد روابط و همچنین در حل و فصل مناقشات مؤثر بر منطقه از طریق همکاری انجام داد. بنابراین ما میتوانیم امروز را بهعنوان سالگرد آغاز اجرای توافق هستهای اعلام کرده و به روشنی تأکید کنیم که این توافقنامه بواسطه تعهد و التزام طرفین، در حال اجراست. ما در حالی میتوانیم سال ۲۰۱۷ را آغاز کنیم که بر منافع جمعی خود در تعهداتی که پذیرفتهایم تأکید کنیم و امنیت را نه صرفاً برای منطقه، بلکه برای کل جهان به ارمغان آوریم.
* متن ارسالی نماینده اتحادیه اروپا در مذاکرات هستهای به «ایران»
یکسالگی برجام درحالی فرا رسیده است که همچنان این توافق نقطه کلیدی بررسی عملکرد دولت روحانی است، اما باید توجه داشت پیش از هر تحلیلی درباره برجام و تاثیرات آن، این نکته قابل تامل است که پیش از برجام وضعیت به چه شکل بود و ادامه وضعیت گذشته چه شرایطی را برای ایران رقم میزد. درحالی که صادرات نفت ایران به عنوان مهمترین منبع درآمد کشور در پیش از برجام به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسیده بود ادامه این روند عملا ایران را از صادرات نفت محروم میکرد. علاوه بر این با قطع تبادلات بانکی ایران و سیستم بانکی جهان بسیاری از روابط غیرممکن میشد و صنایعی همچون پتروشیمیها که با اهداف صادراتی ایجاد شدهاند کارایی خود را از دست میدادند. اگرچه سرعت اجرای برجام از سوی محافل داخلی و تندروها در خارج از کشور و بازیگرانی چون عربستان کند بوده، اما در همین مدت یکسال و در شرایط بحرانی منطقه برای ایران گشایشهای قابل توجهی ایجاد شده است. افزایش حدود سه برابری صادرات نفت، امکان تبادل با بانکها و انعقاد قراردادهای مختلف مواردی است که در پسا برجام رخ داده است. به نظر میرسد اگر تروریسم و داعش در منطقه وجود نداشت وضعیت برای تبادلات از شرایط فعلی هم بهتر میشد. با این حال جای تاسف است که برخی محافل در داخل در راه قدرت یا ثروت، منافع ملی را زیرپا میگذارند و وجود برجام را بر سر هیچ و پوچ به چالش میکشند و گاهی به تمسخر میگیرند. روزگاری که هواپیما به ایران فروخته نمیشد فریاد میزدند با تحریم هواپیما مسافران ما را در معرض خطر قرار میدهند، وقتی هواپیما فروخته شد نوشتند این قرار داد جایزهای به امپریالیسم است. این درحالی است که ایران باید در عرصه بینالملل به عنوان یکی از کشورهای مهم حضور داشته باشد. اگر ایران جزو بزرگترین قدرتهای جهان نباشد در شمار چندتای اول کشور مهم جهان قرار میگیرد. باید در شان خود بتوانیم با جهان تعامل داشته باشیم. تعامل در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی برای حضوری محترمانه در عرصه بینالمللی نیاز است. حضوری با التهاب و تبلیغات ایران هراسانه وضعیت ایران را دچار چالش میکند. ایران باید آرامکننده درگیریهای بینالمللی باشد به این ترتیب کشور میتواند به یک حرمت و اعتبار دست یابد. درحالی که در عراق، سوریه و ترکیه درگیریهای خشونت بار وجود دارد ایران باید از موقعیت خود استفاده کند و به ایجاد آرامش در کشورهای دیگر کمک کند. اگر برخی اجازه دهند برجام بهطور کامل اجرایی شود و از عملکردهای تند و چالش آفرین خودداری شود چنین جایگاهی برای ایران قابل تصور است. در آمریکا اگرچه توافق هستهای مخالفانی داشته است اما اگر این مخالفتها جدی بود آنها برجام را نمیپذیرفتند. نکته جالب این است که در شرایط فعلی مخالفان برجام در هر دو کشور ادعا میکنند که بر سر کشورشان کلاه رفته است! در ایران با یک بررسی مشخص میشود در برجام منافع ما از دست نرفته است بلکه مخاطراتی که ایران با آن روبهرو بود کاهش یافته است. اگر چنانچه با خونسردی و متانت این روند ادامه یابد تیمی هم که در آن آمریکا بر سرکار خواهد آمد با توجه به روحیه معاملهگری که دارند و به دنبال تعاملات بازرگانی هستند از آرامش در جامعه بینالمللی استقبال میکند.
زهرا طباخی در وطن امروز نوشت:
این چند روز به ایرانیان عزتمند و اهل پیگیری اخبار و رویدادهای ملی سخت گذشت. نه از این جهت که خرید هواپیما کار بدی باشد و مثلا برای منافع ملی هیچ منفعتی نداشته باشد، بلکه از این منظر که بانگ جان گرفتن دوباره شبهروشنفکران عصر مشروطه که موفقیت موج دموکراسیخواهی و پیشرفت ملت ایران را دهها سال به تاخیر انداختند تا در دامان انگلیس همچون کودکی وابسته و بیدفاع باقی بمانیم، مجدد گوشها را آزرد.
سالهاست از بالا و پایین شدن لیست اولویتها با نگاه غیرقابل تحمل همین منورالفکرهای حلقه به گوش نظام سرمایهداری رنج میبریم.
چه بسیار مدیران امروزمان را دیروز با بورسیه دولتی راهی انگلیس کردیم تا در دانشگاههای لندن اقتصاد و شهرسازی بخوانند و در بازگشت ایران را در مسیر تولید و خودکفایی تجهیز کنند اما باز هم وقتی به ایران بازگشتند اولویتهایشان قجری باقی مانده بود! در این اولویتبندی وارداتی اختصاصی جهانسومیها، خرمشهر و آبادان و بندرلنگه مکرر در صف دریافت اعتبارات عقب میمانند تا منورالفکرها شادمانه وام بگیرند و از «خریدهای لاکچری» رونمایی کنند و رای جمعیت سرمایهدار را به سبد خود واریز کنند. دست آخر نیز در برابر سوال ملتی که به نیازهای اولویتدارش بیمحلی شده خیره بایستند و مژده تبدیل ایران به «خریدار حرفهای» را در سینی نقرهای تقدیم کنند!
سلامتی مصرفکنندهها!
فارغ از احساسات ملیگرایانه، در ادبیات جهانی لفظ «خریدار حرفهای» که مشاور محترم رئیسجمهور در دفاع از رونمایی باشکوه از یک عدد هواپیمای برند «ایرباس» بر زبان جاری کرد، معنا و مفهوم تکاندهندهای دارد.
در جهان کشورها بدون مرزگذاری مشهود به ۲ تیم تقسیم میشوند: تولیدکنندگان حرفهای و مصرفکنندگان حرفهای! هر آن کس که در تولید حرفهای است در باشگاه قدرتهای جهانی صاحب «عزت» و «ارزش ملی» است و آنها که مصرفکننده هستند به قول ترامپ نامی آبرومندانهتر از «گاوهای شیرده» برای آنها در نظر نمیگیرند. مصرفکنندهها نیز دستکم به ۲ بخش قابل تقسیم هستند: مصرفکنندگان فقیر و مصرفکنندگان نفتی ثروتمند یا «خریداران حرفهای»!
تا پیش از کشف نفت و گاز در ایران، نگاه استعمارگران به ایران، بیشتر وابسته بهموقعیت ژئوپلیتیکی ایران به عنوان شاهراه ارتباطی غرب به شرق و مرز درگیری با روسها بود. انگلیسیها تجار مشهور ایرانی را برای تجارت تریاک و ابریشم و ادویه و کالاهای مصرفی شرق به کار میگرفتند و ادبیات «وابستگی» را به آنها آموزش میدادند. سطح چاپیدن دربار نیز محدود به در اختیار گرفتن اجازه حکمرانی بر مناطق مختلف ایران و خراج تجار و ترغیب شاهنشاه به استقراض ملی بود.
اما از زمانی که اولین چاه نفت در جنوب ایران توسط انگلیسیها کشف شد، فضا تغییر کرد. ایران دیگر یک کشور با درآمد خوب اما محدود محسوب نمیشد و به سرعت از باشگاه مصرفکنندگان بازنده و فقیر به لژ «مصرفکنندگان نفتی» با قابلیت تبدیل شدن به «خریدار حرفهای» کالاها و محصولات تولید غرب ارتقا یافتیم. تربیت امروز شبهروشنفکران ایرانی که غایت نگاهشان بازگشت به دوران باشکوه خریداری حرفهای از غرب است حاصل سالها تلاش استعمارگران برای باقی ماندن ایران و سایر کشورهای صاحب ذخایر ارزشمند نفت و گاز در باشگاه یادشده است.
خودکفایی ممنوع!
هرگونه حرکت کشور به سمت «خودکفایی» و «خودباوری» در طول دهههای گذشته با مقاومت همین طبقه تربیت شده به دست غرب و دولتهای استعمارگر مواجه شده چرا که تلاش برای «تولید» و «توانگری» در کشوری که صاحب درآمدی خالص و تضمین شده از منابع خدادادی است مسیر تبدیل شدن به «قدرت جهانی» در زمانی نسبتا کوتاه را هموار میکند. این یعنی رشد قدرت کشورهایی همچون «ایران»، «عربستان»، «عراق» و امثالهم در سیر اقتصاد و سیاست جهانی سریعتر از سایر کشورها است که مصرفکننده «انرژی تولیدی» خاورمیانه و وابسته به منابع تولیدی ما هستند. با این احتساب بسیار مهم است که کشورهای صاحب منابع انرژی در جهان با این فکر که توانمندیای جز تولید «آبگوشت بزباش» و «قرمه» ندارند، خو بگیرند و به فکر هزینهکرد منابع درآمدی خود از نفت فروشی در مسیر خودکفایی و تبدیل شدن به «تولیدکننده» در سایر حوزههای قدرت آفرین نباشند.
بازی خوردیم
اکنون میتوانیم کل بازیهای جهانی بر سر «برنامه هستهای بومی» ایران را تفسیر و تحلیل و هدف نهایی از فشارها را روشن کنیم.
۱- حرکت ایرانیان به سمت «تولید» منبعی دیگر از انرژی ممنوع و محدود شود.
۲- نفت مفت فروشی به اولویتی افتخارآمیز و تنها مزیت اعلامی ایران و ایرانیان در جهان تبدیل شود.
۳- روند خودکفایی و تولید بومی در شرایط تحریم متوقف، بدنام و سرکوب شود.
۴- قدرت چانهزنی ایرانیان در مسیر بازگشت به باشگاه «خریداران حرفهای» کالا و خدمات از اروپا و آمریکا به کار گرفته شود.
۵- خرید از اروپا و آمریکا مجددا در ایران به «ارزش» تبدیل شده و سطح خواستهها با ارائه امتیازات مصرفی کنترل شود.
قانون بقای تحریمها
دقیقا به همین دلیل است که «برجام» نیز نتوانست «تحریمها» علیه ایران را متوقف کند. اکنون دولت دکتر روحانی مطابق با تحریمهای باقی در پسابرجام، نمیتواند دلارهای حاصل از فروش نفت خودمان را به داخل کشور منتقل کند و برای ایجاد رونق بخش تولیدکننده کشور که در کارگاهها و کارخانهها از رکود و بیکاری در عذاب هستند به کار ببندد اما میتواند با همان دلارهای بلوکه، در کارخانه ایرباس فرانسه، «رونق» ایجاد یا حتی پول تولید داخل را به جیب خارجیها واریز کند. این مفهوم دقیق تبدیل ایران به «خریدار حرفهای» است! خریداری که حتی توانایی تصمیمسازی برای دلارهای نفتی خود را ندارد و در مسیر سیاست خارجی اشتباه، میپذیرد که در پسابرجام وعده داده شده، مطابق با نسخه ایدهآل «مصرفگرایی» تحمیلی آمریکا و اروپا اجبارا حتی توزیع غذا در قطارهایش را نیز به شرکتی اتریشی برونسپاری کند!
در وضعیت خطرناکی به سر میبریم و به نظر میرسد اندازه مخاطرات نیز روز به روز بزرگتر میشود! رکود و بیکاری و تورم توأمان در پیش است و دولت نیز در بحبوحه خستگی ناشی از ۴ سال بیکاری و خرید حرفهای از غرب، برای ملت خسته از وعدههای عملیاتی نشده، جشن ایرباس میگیرد.
هواپیما به جای مسکن!
وزیر راه و شهرسازی به بهانه فقدان بودجه، تامین «مسکن»، اساسیترین نیاز خانواده ایرانی را که ۷۰ درصد درآمد خانوار را به خود اختصاص میدهد، مکرر به تاخیر میاندازد و از آنها انتظار دارد برای سیاست «وام میگیرم، خرید لوکس میکنم» در گرگ بازار جهانی ۳۰۰ بار پیاپی «هورا» بکشند! حقیقتا فاجعه بیکاری دولت در سررسید پاسخگویی به مردم در پایان دوره ۴ ساله نوبر است!
ما ایرانیان را چه شده است؟ ملتی که همواره
در چشم سایر اقوام منطقه به «فخرفروشی تکنولوژی بومی» خود میبالید و روشنفکران عرب از ذکر پیشرفتهایش در صنایع فضایی و هستهای در جراید برای تحقیر حکام خود بهره میبردند به کجا رسیده که برای تبدیل شدن به سعودی «۴۰ سال پیش» جشن برپا میکند؟ برنامه هستهای بومی ایرانیان با بتن مسدود شد! کارخانههای تولید برق را به «زیمنس آلمان» سپردیم! صنایع تولید فولاد و آهن را با یک سوم ظرفیت تولید گرفتار ورشکستگی کردیم و از برنامه فضایی پیشرو و قدرتآفرینمان هیچ نمانده جز گزارش تحقیرکننده صادرات ۴۰ دانشمند فضایی رده اول کشور به اروپا و آمریکا! هنوز تحریم هستیم و تسلطی بر اموال و داراییهای خودمان نداریم اما با ارائه امتیازات هنگفت به غرب رکود و فقر و استقراض ملی را نیز به جان خریدهایم. آیا به نوشیدن از ثمرات سراب وعده داده شده در لوزان «برد - برد» عادت خواهیم کرد؟
بهروز کمالوندی در ایران نوشت:
اکنون در شرایطی وارد سالگرد اجرای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) میشویم که علاوه بر تحولات ناشی از انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده، انتخابات ریاست جمهوری در ایران طی چند ماه آینده برگزار خواهد شد و بدون تردید بر چگونگی اجرایی شدن برجام و نحوه تعامل نیروهای حاضر در صحنه تأثیرگذار خواهد بود. شاید به جرأت بتوان گفت که هیچ موضوعی در سطح بینالمللی مانند برجام از عوامل و مؤلفههای مختلف متأثر نبوده و در این میان، حضور و نقشآفرینی بازیگران متعدد، آمیختگی مسائل سیاسی، فنی و حقوقی و همچنین تأثیر و تأثرات موضوعات سیاسی در سطح منطقهای و جهانی و پیامدهای این فعل و انفعالات در عملکرد نهادها و مؤسسات اقتصادی و سیاسی، گواهی بر این مدعاست.
مذاکرات فشرده دو ساله جهت حل و فصل بحران ساختگی هستهای در حالی به خبر اول رسانههای بینالمللی تبدیل شد که مذاکره کنندگان کشورمان با تمام توان به مصاف نمایندگان قدرتهای بزرگ بینالمللی رفته بودند. اما آنچه در این میانه بر پیچیدگی اوضاع میافزود، تأثیر غیر قابل انکار رویکردهای مختلف جناحهای سیاسی در سطوح ملی، منطقهای و بینالمللی بود. بسیاری از بازیگران سیاسی و تحلیلگران و ناظران مسائل بینالمللی در کشورهای گوناگون با اغراض و نیتهای متفاوت همه تلاش خود را برای جلوگیری از دستیابی به سرانجامی قابل قبول و قابل پذیرش برای تمامی طرفهای حاضر در این کارزار دیپلماتیک به کار بستند. در این کشاکش، نخست وزیر رژیم غاصب صهیونیستی و جناحهای تندرو و افراطی در برخی کشورهای غربی و عربی، همگام و همنوا با یکدیگر، وارد آوردن فشار مضاعف به روند مذاکرات و انحراف آن از مسیر ترسیم شده را در دستور کار قرار دادند. این نیروها پس از ناامیدی در توقف مذاکرات و در پی به فرجام رسیدن برجام، توجه خود را به ایجاد موانع و مشکلات جدی در اجرایی شدن برجام معطوف کرده و در حال حاضر نیز از هیچ کوششی برای ایجاد اختلال در این فرآیند فروگذار نمیکنند.
شایان ذکر است که برای بسیاری از مخالفان اجرایی شدن برجام، انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری جدید ایالات متحده، همچون حادثهای امیدآفرین تلقی شده است. به دیگر سخن، هواداران و طرفداران رویکردهای تندروانه در صحنه بینالمللی با ارائه تفسیرهای متفاوت از ظهور پدیده ترامپ در میدان سیاست امریکا و با اشاره به وعدههای انتخاباتی وی، تحقق آرزوی خود برای ایجاد ممانعت در فرآیند اجرای برجام را امری دست یافتنی ارزیابی کرده و برای آغاز عصر ترامپ، لحظه شماری میکنند.
البته نباید این واقعیت را از نظر دور داشت که در حال حاضر، هیچ گزینه خردپسند و قابل جایگزینی در مقابل برجام وجود ندارد. فشارها و تحریمهای اقتصادی برای سالهای متمادی از سوی برخی قدرتها در دستور کار قرار گرفت و باوجود حمایت گروهها و جریانهای افراطگرا از اعمال این فشارها و تحریمها، نظام اسلامی و ملت بزرگ ایران به حرکت خود در مسیر رشد و تعالی ادامه داد. افزون بر این، گزینه نظامی و توسل به زور، بیش از آنکه جنبه عملیاتی و اجرایی داشته باشد از ماهیتی تبلیغاتی برخوردار بود. امروزه این حقیقت بر همگان عیان شده است که نادیده گرفتن وزن و اعتبار سیاسی جمهوری اسلامی ایران در سطح منطقهای و بینالمللی در میدان عمل، امکانپذیر نیست. این واقعیت در اوضاع و احوالی پیش روی همه بازیگران و تحلیلگران سیاسی قرار گرفته است که جهان دستخوش مشکلات و معضلات امنیتی و اقتصادی متعدد شده و راهی برای برون رفت از این شرایط ناگوار بدون حضور فعال و مؤثر ایران وجود ندارد.
جمهوری اسلامی ایران با علم به وجود بحران دائمی ناشی از تعارض بنیادین ارزشها و معیارهای اصیل خود با مؤلفههای قدرت نظام سلطه جهانی بویژه امریکا، از رهگذر اندوختن تجربههای ارزشمند در عرصه مدیریت شرایط دشوار، دستیابی به اهداف توسعه ملی با شتابی روزافزون را مورد پیگیری قرار داده و همواره خود را در ابعاد مختلف، آماده مقابله با بدترین شرایط کرده است.
اگر چه در پرتو اجرایی شدن برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) بخش مهمی از فشارهای تحمیلی در عرصه اقتصادی برطرف شده است اما باید به این واقعیت نیز اذعان کرد که به دلیل خوی استکباری و زیادهخواهی قدرتهای مستکبر، اجرای برخی از تعهدات طرفهای مقابل با نارضایتی و از روی اکراه دنبال میشود.
جمهوری اسلامی ایران براساس آموزههای اصیل دینی و بر پایه موازین اعتقادی خود، همچنان به عهد و پیمان خود متعهد مانده و همان گونه که رهبر معظم انقلاب در بیانات خود تأکید کردهاند، نظام اسلامی به اجرای تعهدات خود پایبند باقی خواهد ماند. البته بدیهی است که چنانچه طرف مقابل در اجرای تعهدات خود کوتاهی کند، دولت جمهوری اسلامی ایران، شرایط لازم را برای واکنش مناسب در قبال رفتار طرف مقابل فراهم کرده است. ما همواره تأکید کردهایم که در برگشت به گذشته، با سرعتی غیر قابل پیشبینی عمل خواهیم کرد و بدون تردید اقدامات ما در برابر نقض عهد طرف مقابل، موجبات حیرت همگان را فراهم خواهد کرد.
در حال حاضر، طرف مقابل از این اختیار برخوردار است که میان دو گزینه تعامل یا تقابل یکی را برگزیند اما بدون تردید، تعیین نتایج و پیامدهای هرگونه اقدامی در اختیار طرف مقابل نخواهد بود. همگان باید این نکته را در محاسبات خود مد نظر قرار دهند که جمهوری اسلامی ایران متناسب با رفتار و عملکرد طرفهای مقابل واکنش نشان خواهد داد و عکسالعمل ایران در شرایط تقابل بدخواهان با منافع ملی سخت پشیمان کننده خواهد بود. ما امیدواریم که طرف مقابل با عبرتآموزی از تجارب چهار دهه گذشته، رفتاری معقول و موجه را در راستای تعامل با ایران در پیش گیرد. این رویکرد منافع همگان را تأمین و راه را برای حل و فصل معضلات جهانی بر اساس احترام متقابل هموار خواهد کرد. این تنها گزینهای است که خردمندان و عاقبت اندیشان در صحنه سیاست جهانی بدان پاسخ مثبت میدهند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری منتخب آمریکا، تا چند روز دیگر بهعنوان چهلوپنجمین رئیسجمهوری ایالات متحده آمریکا سوگند یاد خواهد کرد و کار خود را رسما در کاخ سفید آغاز میکند. دونالد ترامپ در دوره مبارزات انتخاباتی چند شعار محوری را مطرح کرد که تا روزهای پایانی مبارزه انتخاباتیاش آنها را تکرار کرد: احداث دیوار در مرز مشترک با مکزیک با هزینه دولت مکزیک، پارهکردن توافق اتمی ایران با کشورهای ١+٥، بازگرداندن صنایع کوچک به خاک آمریکا، بیرونراندن مسلمانان داوطلب مهاجرت به آمریکا و بالاخره وداع با تغییر رژیمها در کشورهای دیگر. بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی مترصد این موضوع هستند یا در انتظار چگونگی پاسخ آمریکا به این نکته هستند که رئیسجمهوری جدید آمریکا در برخورد با توافق ایران با شش قدرت جهانی ازجمله آمریکا چه خواهد کرد. آیا مثلا همانطور که خود ترامپ گفته، این توافق را پاره خواهد کرد یا دستکم در راه اجرای آن سنگاندازی خواهد کرد یا از کنار آن مانند برخی دیگر از شعارها و وعدههایش ازجمله بهزندانانداختن خانم کلینتون، خواهد گذشت؟ البته جمهوری اسلامی ایران به سهم خود سناریوهای گوناگونی را برای برخورد با هر اقدام ایالات متحده آمریکا تدوین کرده که در زمان خود اجرا خواهد شد. باوجوداین نگارنده فرضیههای گوناگون را درباره تعامل دونالد ترامپ با برجام ترسیم کرده که به ترتیب درصد احتمال وقوع آن مطرح میکند. یادآوری این نکته ضروری است که درباره وضعیت روانشناختی دونالد ترامپ این نکته مورد اجماع همه صاحبنظران است که وی شخصیتی پیشبینیناپذیر دارد. معنای این تلقی یا شناخت شبههمگانی درباره شخصیت ترامپ این است که ممکن است همه پیشبینیها درباره سیاستهای ترامپ نتایج معکوسی داشته باشد. یکم. فرضیه پارهکردن برجام از سوی دونالد ترامپ به طور کلی منتفی است؛ زیرا ایالات متحده آمریکا، کشوری است که رفتارش نهادینه شده است و رئیسجمهوری این کشور نمیتواند از روی نهادهای ساختاری پرش کند. این درست است که مطابق قانون اساسی این کشور، رئیسجمهوری از اختیارات گسترده حتی در سطح قانونگذاری در حوزه اختیارات اجرائی برخوردار است؛ اما موضوع توافق هستهای موضوعی نیست که در چارچوب روابط دوجانبه به امضا رسیده باشد؛ بلکه در این توافق واشنگتن در کنار پنج قدرت جهانی بدون برخورداری از حق تقدم یا حق ویژه تعریف شده است. حتی هنگامی که دونالد ترامپ در چارچوب مبارزه انتخاباتی خود از پارهکردن برجام به محض ورود به کاخ سفید سخن به میان آورد، مشاورانش در چند توضیح بعدی تلاش کردند ضرباهنگ آن را کاهش دهند؛ تاآنجاکه شخص ترامپ چندی بعد و در یک سخنرانی انتخاباتی گفت منظورش از واژه پارهکردن برجام پارهکردن فیزیکی توافق نبوده؛ بلکه منظورش بازبینی این توافق بوده است. کارشناسان وزارت خارجه و شورای روابط خارجی ایالات متحده آمریکا که «تصمیمسازان» اصلی سیاستهای اجرائی آمریکا شناخته میشوند، میدانند که هرگونه اخلال در تصمیمات گرفته شده دولتهای پیشین پیامدهای ویرانکنندهای برای وجهه بینالمللی آمریکا به دنبال خواهد داشت؛ زیرا این مسئله شامل تصمیماتی خواهد بود که در دوران دونالد ترامپ گرفته میشود. دراینصورت ضریب اعتماد جهانی به سیاستهای واشنگتن خدشهدار خواهد شد و حلقه نخست رئیسجمهوری منتخب آمریکا به این مسئله واقف هستند. درست است که ترامپ سابقه کار اجرائی ندارد؛ اما تیم انتخابیاش با وجود افراطیبودن اعضای آن، سابقه اجرائی، قانونگذاری و عضویت در نهادهای تصمیمساز یا تصمیمگیرنده داشته و از بیرون منظومه قدرت نیامدهاند. مضاف بر اینکه با احاله توافق برجام به شورای امنیت سازمان ملل متحد و صدور قطعنامه ویژه دراینباره، موضوع برجام به یک سند بینالمللی تبدیل شده که خدشهپذیر نیست. بهاینترتیب نه نهادهای داخلی ایالات متحده آمریکا به ترامپ اجازه واردکردن خدشه ماهُوی به برجام میدهد و نه نهادهای بینالمللی و به طور مشخص شورای امنیت سازمان ملل متحد. باوجوداین نمیتوان گفت تعامل دولت ترامپ با برجام، با آنچه در دوره اوباما جریان داشت، مطابقت داشته باشد. دوم. دولت دونالد ترامپ تلاش خواهد کرد از طریق وضع تحریمهای جدید علیه ایران یا گسترش دامنه تحریمهایی نظیر داماتو آثار ناشی از توافق برجام و قطعنامه شورای امنیت را بیاثر کند. شانس عملی این فرضیه در مقایسه با فرضیه بند یکم بیشتر است؛ اما چالشهای پیشروی این فرضیه کم نیست؛ زیرا در مرحله نخست دولت ترامپ برای عملیکردن این فرضیه به محملها و بهانههای محکم و به عبارتی محکمهپسندی نیاز دارد که به رفتار طرف دوم یعنی جمهوری اسلامی ایران آنهم در زمینه هستهای و نه موضوعات دیگر مربوط میشود. در این زمینه گفتنیها زیاد است؛ اما در اینجا به چند مورد آن میپردازیم.
نخست اینکه به اعتراف بسیاری از کارشناسان غربی کشور ایران نسبت به تعهدات بینالمللیاش پایبند بوده است. منظور از تعهدات بینالمللی توافقنامههایی است که یک طرف آن ایران است. به لحاظ تاریخی نیز این موضوع اثباتشده است. دوم آنکه در مسئله هستهای و بر پایه برجام همه فعالیتهای هستهای ایران زیر نظر آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار دارد. این سازمان در گزارشهای دورهای به شورای امنیت به پایبندی تمام و کمال ایران به توافق هستهای اشاره کرده است. این مسئله آنقدر مهم است که حتی تلاشهای اخیر جمهوری اسلامی ایران برای استفاده از سوخت اتمی برای پیشبرندههای کشتیها با اطلاع و رایزنی و موافقت آژانس بینالمللی انرژی اتمی صورت گرفته است؛ ازاینرو دولت ترامپ در زمینه پایبندی جمهوری اسلامی ایران به برجام هیچ محمل یا بهانهای در دست ندارد. در نتیجه و در صورت وضع تحریمهای جدید علیه ایران یا گسترش دامنه تحریمهای پیشین، بهگونهای که مغایرت آن با روح برجام برای طرفهای امضاکننده آن اثبات شود، دولت ترامپ با رویارویی اتحاد اروپا و روسیه و چین و نیز سازمان بینالمللی انرژی اتمی مواجه خواهد بود. نباید فراموش کرد که اتحادیه اروپا صرفنظر از برجام و در حوزههای دیگر جهانی با شعارهای ترامپ آشکارا به مخالفت برخاست. به طور مشخص، اروپا درباره نقش ترامپ در بازتولید روحیه شوونیسم لجامگسیخته در سطح جهانی هشدار داده بود. همچنین دیدگاه ترامپ در موضوع پیمان ناتو و احتمال کاهش سهم مالی آمریکا به این پیمان محل انتقاد و سرزنش اعضای اروپایی آن قرار گرفت. بهاینترتیب باید به این نکته اشاره کرد که اختلافات آمریکا با اروپا در دوران ترامپ افزایش خواهد یافت و ممکن است برجام و عدم تعهد واشنگتن به آن یکی از آنها باشد. دولتمردان جمهوری اسلامی ایران بهخوبی از گسلهای موجود در روابط اروپا با آمریکا در دوران ترامپ و قابلیت فعالشدن آنها آگاهی دارند. مضاف بر این، تمدید ١٠ساله داماتو درکنگره آمریکا و امضای آن از سوی باراک اوباما با واکنش شدید ایران مواجه شد؛ تا آنجاکه جمهوری اسلامی ایران از کمیته نظارتی برجام تقاضا کرد برای رسیدگی به این اقدام ایالات متحده تشکیل جلسه دهد. این نشست قرار است در سطح معاونان وزرای خارجه کشورهای ١+٥ پس از تعطیلات ژانویه برگزار شود. این نخستین شکایت حقوقی ایران علیه آمریکاست که به خاطر آنچه تهران مغایرت اقدام کنگره با روح برجام میخواند، انجام شده است. اگر در یکی از این شکایات، جمهوری اسلامی ایران موفق به اثبات مدعای خود شود و کمیته نظارتی برجام نظر خود را به سود ایران اعلام کند، ایالات متحده با چالش حقوقی جدیای مواجه خواهد شد. سوم. اگر تحقق هریک از فرضیههای یادشده دشوار باشد این پرسش مطرح میشود که آیا دولت ترامپ در برابر برجام دست روی دست خواهد گذاشت و در برابر برجام سنگاندازی نخواهد کرد که پاسخ به این پرسش قطعا منفی است. ملاحظه کنید قطعنامه اخیر شورای امنیت سازمان ملل در مورد محکومیت اقدامات اسرائیل در توسعه شهرکهای یهودینشین، در کرانه باختری و بخش شرقی بیتالمقدس و استفادهنکردن آمریکا از حق وتو و واکنشهای شدید رژیم صهیونیستی و توضیحات و مواضع بیسابقه جان کری، وزیرخارجه آمریکا با چه عکسالعمل تندی از جانب کنگره آمریکا مواجه شد. مصوبه اخیر کنگره آمریکا مبنی بر محکومیت سیاست اوباما و تهدید سازمان ملل متحد، درباره قطع کمکهای واشنگتن به این سازمان در صورت ادامه سیاست ضداسرائیلی و مهمتر از همه رأی مثبت اکثریت دموکراتها به این مصوبه، اگر نگوییم بیسابقه است، قطعا در تاریخ ایالات متحده آمریکا کمسابقه است. بیان این نمونه برای این است که بدانیم دولت ترامپ حتی پیش از ورود به کاخ سفید برای مقابله با مواضع و تصمیمات دقیقه نودی دولت اوباما دست به کار شده است. در نتیجه، درباره برجام نیز به نظر نمیرسد دولت افراطی ترامپ بیتفاوت بماند. از سوی دیگر همه ما میدانیم که اختلافات ایران با آمریکا به موضوع اتمی محدود نبوده و نیست. در واقع میتوان بحران روابط ایران و آمریکا را به سازهای چندطبقه تشبیه کرد که برجام یک طبقه از این سازه را تشکیل میدهد. برخی از این بحرانها برای حداقل یک طرف و برخی دیگر برای دو طرف ماجرا خط قرمز به شمار میرود؛ برای نمونه، موضع جمهوری اسلامی ایران در برابر رژیم صهیونیستی است که هم برای تهران خط قرمز محسوب میشود و هم برای واشنگتن. بهاینترتیب، برای ادامه چالش در مناسبات ایران و آمریکا نیازی به وقوع رخداد تازهای نیست و درست به همین دلیل است که دولت ترامپ برای تعلیق یا تضعیف برجام از دیپلماسی تردید و تخریب مستقیم استفاده نخواهد کرد، بلکه ترجیحا از دیپلماسی دوربرگردان استفاده خواهد کرد؛ یعنی از گسلهای موجود در روابط با ایران و فعالترین این گسلها برای بحرانسازی یا تشدید بحرانهای موجود استفاده خواهد کرد و در این مسیر از اولین دوربرگردانها برای بازگشت به ایستگاه اصلی، یعنی برجام بهره خواهد گرفت. این فرضیه فرصت زیادی برای اجرا خواهد داشت. در واقع دولت ترامپ عملا قصد دارد همه تحریمهای دوران چالش هستهای یا بخش اعظم آن را تحت عناوین دیگر مجددا بازگرداند.
به گفته دونالد ترامپ برجام جدیدی را به ایران تحمیل کند، دولت ترامپ براین باور است که نباید اجازه داد منظومه کارآمد بوروکراتیک تحریمهای علیه ایران از هم بپاشد. این فرضیه چنانکه گفته شد محتملترین گزینه دولت ترامپ در برخورد با برجام خواهد بود. در این زمینه باید گفت سرعت عمل ایران و دستگاه دیپلماسی کشورمان در مدیریت مذاکرات هستهای و فرجام آن فارغ از جدلهای داخلی جناحی یا حزبی و فهم اهمیت و گاه حیاتیبودن عنصر زمان، ستودنی است؛ زیرا اگر جدال اتمی ایران با کشورهای ١+٥ در دوران ترامپ امتداد پیدا میکرد، هیچکس (چه موافقان و چه منتقدان برجام) نمیتوانست چشمانداز میانمدت رخدادهای محتمل را ترسیم کند. اما نکته بسیار مهم و راهبردی ماجرای برجام جای دیگر است و آن اینکه جمهوری اسلامی ایران در دوران باراک اوباما به قدرت اتمیاش و مسالمتآمیزبودن آن مشروعیت جهانی بخشید و در دوران ترامپ و در صورت نقض برجام از سوی دولت افراطی آمریکا عدد ١+٥ به ١+٤ کاهش خواهد یافت؛ با این تفاوت که اینبار خانواده بینالمللی در هرگونه اقدامی که ایران اجرای آن را به مصلحت خود تشخیص دهد، حداقل از همراهی با ایالات متحده آمریکا پرهیز خواهد کرد.
مهدی پازوکی در آرمان نوشت:
این روزها مقامات انتظامی، قضائی و امنیتی خبر از انتشار مواردی از مفاسد اقتصادی در آینده نزدیک میدهند. خبر مسرت بخشی که میتواند موجب آرامش خاطر جامعه و اطمینان فعالان واقعی اقتصادی به بازگشت سرمایه بانکها شود. البته برخورد با ابر بدهکاران بانکی باید در دستور کار قرار گیرد، افرادی که وامهای کلان میلیاردی دریافت کردهاند و حاضر به بازگرداندن آن مبالغ نیستند، در میان بدهکاران بانکی هستند. افرادی که تلاشهای زیادی انجام میدهند تا بدهی خود را به بانک ها بپردازند، اما به علتهای مختلف از جمله رکود اقتصادی در بخشهایی از اقتصاد ایران نمیتوانند محصولات تولیدی خود را فروخته و بدهی خود را بپردازند. درمیان دریافتکنندگان وام بانکی افرادی هستند که وامهای میلیونی برای احداث کارخانه و واحدهای تولیدی با درصد سود نزدیک به صفر دریافت کردهاند، اما مبالغ دریافتی را به فعالیت دلالی و واسطهگری اختصاص دادهاند. هرگونه برخورد با سوءاستفاده کنندگان از وامهای بانکی باید به صورت جدی انجام شود، البته نباید فراموش شود تندروی غیرمنطقی در برخورد با بدهکاران بانکی بدون در نظر گرفتن علت آن بیفایده است. بخشی از فسادهای مالی درخود سیستم بانکی تولید میشود. به علت وجود صفهای طولانی برای دریافت وام همواره برخی از مدیران بانکی برای پرداخت وام خارج از نوبت به اعمال غیرقانونی متوسل میشوند. حال که دستگاههای ذیربط عزم خود را جزم کردند تا با فساد اقتصادی و بدهکاران میلیاردی برخورد کنند، چه بهتر که با آن بخش از مدیران بانکی که عامل اصلی ویژه خواری و رانت اقتصادی درپرداختهای بانکی هم هستند، برخورد شدیدی صورت گیرد تا زمینههای اصلی فساد اقتصادی در بخش بانکی خشکانده شود. هزینه انجام فساد درایران باید افزایش یابد تا شخصی جرات حرکت مفسدهانگیز پیدا نکند. چرا باید بدهکار میلیاردی که مبالغ بانکی خود را پرداخت نمیکند بازداشت شود، اما آن مدیر بانکی که بدون در نظرگرفتن وثیقه، اقدام به پرداخت وام بانکی کرده، آزاد باشد؟ اگر شخصی در سیستم اداری ناجوانمردانه مجوزی صادر کرد در ایجاد فساد اقتصادی سهیم است و باید مجازات شود. عموما بدهکاران بانکی بزرگ با رابطه توانستند مبالغ کلان از سیستم بانکی کشور دریافت کنند. شفافیت وآگاهی در زمینه کشف و برخورد با هرگونه فساد حق مردم است. با یک اقتصاد شفاف هزینه انجام فساد اقتصادی چنان افزایش مییابد که کسی جرات نکند به سوی حرکتهای مفسده انگیز حرکت کند، البته در مبارزه با فساد اقتصادی از امنیتی کردن محیط اقتصادی باید پرهیز داشت. اگر مسیر فساد اقتصادی مسدود شود، فعالان واقعی اقتصادی انگیزه بیشتری برای تولید پیدا میکند.
یکی از مسوولان مهم دستگاههای نظارتی کشور به صورت احتجاجی این پرسش را بیان کرده است که: «رییس دیوان محاسبات کشور با طرح این سوال که در ایران با وجود انواع دستگاههای نظارتی چرا اینقدر آمار فساد بالاست؟ گفت: این در حالی است که ما این موضوع را زیاد میشنویم که مدیر میگوید من باید یک ساعت کار کنم، ٢٣ ساعت پاسخگو باشم؟ اگر دستگاههای نظارتی هوشمند بودند، فساد اقتصادی در ایران دامنهدار نمیشد و پدیدههایی مانند فیشهای حقوقی به وجود نمیآمد. وی با بیان اینکه اقتضائات نظام مالی در ایران بخشی از فسادها را میطلبد، اعلام کرد: مثلا وقتی تصدیگری به دولت سپرده میشود، لاجرم چنین فضاهایی به وجود میآید. چه کنیم که حکمرانی خوب اتفاق بیفتد؟ وقتی مردم امور نظارتی را به ما واگذار کردند، چرا نتوانستهایم جلوی فسادها را بگیریم؟»
پاسخ به این ابهام و پرسش میتواند راهگشای ما در فهم موضوع فساد باشد. برای درک چگونگی ماجرای فساد باید میان چند موضوع تمایز قایل شد. اول اینکه چرا یک نفر حاضر میشود وارد یک عمل مجرمانه و مرتکب آن شود؟ دوم اینکه ارزیابی او از این اتفاق چیست؟ و بالاخره چه سرنوشتی را برای عمل خود پیشبینی میکند؟
یک فرد وقتی مرتکب عمل خلاف میشود که به لحاظ ذهنی و ارزشی خود را قانع کند که انجام آن عمل اشکال ندارد و بهصرفه است و هزینههایش کمتر از منافع آن است. این موضوع نه تنها به اخلاق و ارزشهای او بستگی دارد بلکه به نیاز او و نیز راههای ممکن برای ارتکاب خلاف نیز وابسته است.
به علاوه احتمال گیر افتادن و مجازات را نیز در محاسبات ذهنی خود وارد میکند.
جامعهای که در آن فقر، نابرابری، بیکاری، تبعیض زیاد باشد، نیاز مردم به انجام امور خلاف برای تامین احتیاجات بیشتر میشود. در چنین جامعهای کارهای خلاف منافع زیادی برای فرد دارند ضمن اینکه از هزینههایش ابایی ندارد. دزدیدن حتی یک نان برای فرد گرسنه بسیار ارزشمند و نجاتدهنده گرسنگی اوست و زندان رفتن هم برای او هزینه چندانی محسوب نمیشود. شاید در چنین جامعهای دلهدزدی و سوءاستفادههای کوچک چندان به چشم نیایند و امری عادی تلقی شوند، ولی واقعیت این است که همین تخلفات کوچک وقتی عمومیت یافت، راه را برای تخلفات بزرگ نیز هموار میکند. وضعیت جامعه ما از حیث این ویژگیها (فقر، نابرابری و...) یا برداشت و درکی که مردم از آنها دارند، به هیچوجه مطلوب نیست. به همین دلیل مشکل فساد در ایران فقط محدود به فسادهای کلان نمیشود، بلکه مهمتر از آن گستردگی فسادهای ریز و متوسط در قالبهای دادن شیرینی، رشوه، دزدی از اموال دولتی و حتی مواردی مثل دزدیدن سیمهای برق یا استفاده غیرقانونی از انشعابات برق، آب و... میشود.
مشکل بعدی راههای متنوع برای شکلگیری فساد است. وقتی در یک اتوبان حرکت میکنیم، جادههای فرعی برای ورود به آن یا خروج از آن بسیار کم است، ولی در یک جاده عادی هر لحظه با یک ورودی یا خروجی مواجه میشویم. مقررات اداری ایران چنین است که انواع ورودیها و خروجیها را دارد و برحسب اینکه مدیر یا کارشناس مربوط چه تعبیر و تفسیری از قانون داشته باشد، راههایی برای ورود و خروج پیدا میشود. ولی این راهها برای شهروندان هزینه دارد. به علاوه وجود رانت به راحتی این امکان را فراهم میکند که مردم برای دستیابی به آن وارد چرخه فساد شوند. چرخهای که اگر وارد آن شویم، خارج شدن از آن خیلی سخت خواهد بود. یکی دیگر از مشکلات مقررات اداری ایران وجود بنبستهایی است که فقط با فساد و رشوه قابل حل است. همچنین مقرراتی که به نظر ناعادلانه میرسند، انگیزه آن را ایجاد میکنند که مردم برای عبور از آن بیعدالتی، مرتکب اقدام خلاف شوند.
بالاخره وجه دیگر ساختاری که باید مانع فساد شود، ساختار نظارتی است. اصولا مدیران ایرانی توجه کافی نمیکنند که نظارت رسمی بدون نظارت مدنی کارایی ندارد. مثل چاقویی میماند که فقط تیغه دارد و دسته ندارد. هرچقدر هم که این چاقو تیز باشد، قدرت بریدن چیزی را ندارد. تیغه بدون دسته فایده چندانی ندارد. نهادهای نظارتی رسمی در یک ساختاری که فساد در آن موج بزند، خودشان نیز به مرور آلوده میشوند. تنها راه برای حفظ سلامت نهادهای نظارتی، امکانپذیر بودن نظارت مدنی است. مطبوعات و رسانهها، احزاب، انجمنهای مدنی و... بهترین دسته برای این تیغه هستند. آنها میتوانند سلامت نهاد نظارتی را تضمین کنند. در غیاب نهادهای نظارتی مدنی هرچقدر هم بر تعداد نهادهای نظارتی رسمی افزوده شود، ممکن نیست که بتوان جلوی فساد را گرفت. نهادهای مدنی به دلایل گوناگون انگیزههای بالایی در مبارزه با فساد دارند و تنوع و تعدد آنها نیز به انجام هرچه بهتر این هدف کمک میکند. آنها حتی در اصلاح رویهها و مقررات و جلوگیری از توزیع رانت نیز موثرتر از هر عامل دیگری هستند. بنابراین جای تعجب نیست که این همه نظارت و ناظر باشد و آن همه فساد! تا وقتی که نهادهای مدنی نظارتی کارکرد واقعی خود را پیدا نکردهاند، در غیاب آنها، کم بودن فساد عجیب است.
حسین قدیانی در وطن امروز نوشت:
به موازات بدعهدی دشمن که البته از او جز دشمنی، انتظاری هم نیست، آنچه مسبب نقض مکرر برجام شده و میشود، نقض تدبیر است توسط همین مردمان دستگاه دیپلماسی دولت اعتدال! مصادیق متعددی دارد این «نقض تدبیر» که پله اول آن، بیگمان همان شعار عاری از عقلی بود که حتی صدای اصحاب هنر را هم درآورد: یعنی چه آخر که هر توافقی ولو توافق بد، از عدم توافق بهتر است؟! «پله آخر» نقض تدبیر هم، البته تا اینجای کار، همین است که جناب عراقچی فرمودند: «بابت نقض برجام، قصدی برای شکایت نداریم!» این مصداق مسلم نقض تدبیر، در شرایطی است که مذاکرهکنندگان دولت اوباما که به قول و قرار خودشان هیچ اعتمادی نبوده و نیست، اینک از جانب دولت ترامپ، وعده میدهند که قول دادهاند تحریمهای ISA علیه ایران را اجرا نکنند! اگر هم اجرا کردند، قول دادهاند تحریمهای مدنظر، اثر نداشته باشد! آری! «خشت اول را چو بنهادند کج، تا ثریا میرود دیوار کج!» وقتی موضع این مردمان مذاکرهکننده در پله اول، این باشد که «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» دشمن هم اینچنین از موضع بالا سخن میگوید! و عین خیالش هم نیست که مکرر دارد نقض عهد میکند! و وقتی تمام واکنش مردمان دستگاه دیپلماسی دولت اعتدال، خلاصه در جوابی درگوشی میشود و دست آخر هم به اعتبار سخن آقای عراقچی، معلوم میشود هیچ قصدی برای شکایت وجود ندارد، دشمن مگر احمق است بیشتر نتازد؟! این همه اما مقدمهای بود برای آنچه در ادامه میخواهم بنویسم! صرفنظر از موضع ما درباره برجام، آقای روحانی! آقای ظریف! آقایان مذاکرهکننده! مگر مدعی نبودید برجام، بهترین است؟! و آفتاب تابان است؟! و فتحالفتوح است؟! آیا این همه شل و ول و درگوشی و بیشکایت نسبت به نقض آن، میخواهید از برجامی دفاع کنید که لااقل بهزعم خودتان «شاهکار دولت اعتدال» است؟! اینگونه؟! اینگونه که در مواجهه با نقض مسلم برجام حتی به روایت خودتان، بسنده کنید به ۴ تا سخن علیه آمریکا، لیکن فقط و فقط درگوش چند نماینده مجلس؟! بعد هم اظهار فرمایش کنید که اساسا قصدی برای شکایت از آمریکاییها نداریم؟! حتی ناظر بر آنچه از نظر خودتان هم «نقض فاحش برجام» است؟! من عذر میخواهم اما اینکه میشود پاره کردن برجام توسط خودتان! و با دست خودتان! وقتی واکنش شما حضرات به نقض آشکار برجام، اندک تناسبی با بدعهدی صورتگرفته نداشته باشد، حاوی این «پیام» به دشمن آمریکایی است که اگر میخواهی باز هم نقض عهد کنی، بسمالله! ما نه از تو شکایتی میکنیم، نه حتی یک موضع علنی و عمومی اتخاذ میکنیم! بر سر نمایندهای هم که مواضع درگوشی ما را رسانهای کند، حاضریم در نهایت توان بکوبیم! با این دستفرمان، بیراه نیست اگر مدعی شویم دارید برجام را با دست خودتان پاره میکنید! وقتی رفتار و گفتار شما، فیالواقع دارد پیام «بیشتر بتازان!» و «بیشتر نقض کن!» را به سران کاخ سفید میدهد، آیا تحلیلی جز این هم میتوان داشت که شما با همین دست خودتان مشغول پاره کردن همان برجامی هستید که داعیه داشتید «فتحالفتوح» است؟! و آیا از آنچه مدعی بودید «آفتاب تابان» است، اینگونه میخواهید پاسداری کنید؟! اینگونه که دشمن، آن را مدام نقض کند و شما اما برایش این پالس را بفرستید که آسوده نقض کن! ما خوابیم! آقایان! با دست خودتان، فتحالفتوح خودتان را پاره نکنید! و اجازه ندهید این بالاترین حد از بیتدبیری و بیخردی در تاریخ ثبت شود؛ بودند مردمانی که هم توافق خود را فتحالفتوح میخواندند، هم با مخابره پیام «بیشتر بدعهدی کن!» به دشمن، خودشان با دست خودشان، فتحالفتوحشان را پارهپاره کردند! در آنصورت، قضاوت تاریخ، میشود این: یک چیزی برای خودشان میگفتند! برجام حتی نزد خودشان هم «فتحالفتوح» یا «آفتاب تابان» نبود! و «مجرایی برای لغو بالمره همه تحریمها» نبود! اگر بود و اگر اندک قیمتی برایش متصور بودند، حراست میکردند از آن، نه آنکه بردارند پارهاش کنند! آقای روحانی! آقای ظریف! آقایان مذاکرهکننده! انشاءالله که قبول دارید، دارید با دست خودتان خاک میپاشید بر سر آفتاب تابانتان؟!
لیکن این را هم قبول کنید؛ آفتابی که بتوان خاک بر آن پاشید، آن هم توسط مدعیان دوستداریاش، اساسا و اصولا آفتاب نیست! تابانبودنش پیشکش! القصه! برجامی که شما با دست خود، مشغول پاره کردن آن هستید، اگر آنطور که ادعا دارید «ضامن امن و امان این آبادی» بود، امن و امان ایران عزیز، الان باید پارهپاره میبود! بر دهانه این آتشفشان مذاب و بر کرانه این همه جنگ اما الحمدلله سایه امنیت بر سر وطن و ابنای وطن بلند است امروز! چرا؟ چون ضامن امن و امان ما، نه توافق نقضشده توسط دشمن و پارهشده توسط مردمانی که شما باشید، بلکه از صدقهسر سرداری است که همراه شیربچههایش در سپاه قدس، کوهها و دشتها و صحراها و بیابانها را در سودای شهادت میدود تا «نام جاوید وطن» آوازی همیشه در اهتزاز باشد! شما فتحالفتوحی که نبود را پارهکردید هیچ، فتحالفتوحی هم که بود را با کوهی از سیمان پر کردید! و شکستید قلب رآکتور خودکفایی را! و قلب «ما میتوانیم» را! هیهات! برجام پارهشده با همین دستان خودتان، نمیتواند و این لیاقت را ندارد که منت امنیت بر سر گریههای نوزادی بگذارد که وقتی دیده به جهان گشود، چند ماه هم از شهادت پدرش در جبهه خانطومان گذشته بود! گیرم تدبیر ندارید؛ آیا رحم و انصاف هم ندارید؟! اسلام رحمانی! چه دروغ بزرگی! تدبیر! چه دروغ بزرگی! اعتدال! چه دروغ بزرگی! لغو همه تحریمها در همان روز اجرای برجام! چه دروغ بزرگی! فتحالفتوح! چه دروغ بزرگی! برجام، سایه شوم جنگ را از سر این کشور دور کرد! چه دروغ بزرگی! آمار رشد اقتصادی! چه دروغ بزرگی! از رکود عبور کردهایم! چه دروغ بزرگی! هم چرخ کارخانهها میچرخد و هم چرخ سانتریفیوژها! چه دروغ بزرگی! قدمی برنداشتیم الا آنکه با ابرمرد حکیم درمیان گذاشته باشیم! چه دروغ بزرگی! «بشنو سوز سخنم»! از «وطن ای هستی من، شور و سرمستی من» جز کوهی دروغ باقی نمیماند، اگر قرار بود توافق پارهپاره شما، ضامن امنیت «همه جان و تنم؛ وطنم، وطنم، وطنم» باشد!
عباس عبدی در ایران نوشت:
درگذشت آقای هاشمی دو دسته بحث را در کوتاهمدت دامن خواهد زد. یک دسته مباحثی است که درباه نقش و عملکرد آقای هاشمی انجام خواهد شد. این مباحث معطوف به گذشته است. زمان برای ورود به آنها دیر نشده است ضمن اینکه برای ورود به این بحثها نه تنها دیر نشده بلکه تا دههها و قرنها ادامه خواهد یافت و شاید لزوماً هم کسی به نتیجه قطعی نرسد. همچنان که تمام پروندههای یکصد سال اخیر ایران هنوز هم باز هستند و همچنان با شدت
و حرارت در مورد آنها نوشته میشود. حتی پرونده برخی موارد که در مقاطع زمانی خاصی بسته به نظر میرسید دوباره باز شدهاند و طبعاً این روند ادامه خواهد داشت. این دسته از مطالب وجه تاریخی - سیاسی دارند. دقت و اعتبار بررسی آنها با گذشت زمان، بیشتر خواهد شد. زیرا از یک سو حب و بغضها به موضوع و فرد کاهش پیدا خواهد کرد و از سوی دیگر اطلاعات و دادههای جدید منتشر میشود و بالاخره اینکه فاصله گرفتن از موضوع موجب میشود که نگاه ما به جزئیات ماجرا کمتر شود و به ابعاد مهم تری از آن نگاه کنیم. البته این نوع تحلیلها در بسیاری از موارد بیش از آنکه بازتاب دهنده کامل واقعیت باشند به نوعی به بیان آرزوها و آمال تحلیلگر از موضوع مورد نظر میپردازند. گویی که او دوست داشته که این طور ببیند به همین دلیل است که با انبوهی
از تحلیلهای متضاد مواجه میشویم در حالی که فرد مورد تحلیل نمیتوانسته تا این حد متضاد باشد. بلکه توصیفکنندگان او متفاوت و متضاد هستند
که تصاویر ذهنی خود را در وی بازتاب میدهند. در هر صورت این نوع مباحث در مورد آقای هاشمی فوریت ندارد و هر چه زمان بگذرد دقیقتر هم خواهد شد.
ولی یک دسته دیگر از تحلیلها هستند که اتفاقاً فوریت دارند و اگر شامل مرور زمان شوند از اهمیتشان کاسته خواهد شد. زیرا این تحلیلها معطوف به عمل و سیاست جاری است در این مورد خاص فقدان یک کنشگر مهم مثل آقای هاشمی بر وضعیت نیروهای سیاسی تأثیرگذار است و آنان باید بهترین خط مشی و برنامه را در شرایط جدید اتخاذ کنند و اگر امروز به این موضوع پرداخته نشود فردا برای پرداختن به آن دیر و بی فایده خواهد بود. هرچند معتقدم که باید به این مباحث پرداخته شود، اما این را میدانم که در محیطی که کنش سیاسی در حد مناسب آزاد و شفاف نیست، براحتی نمیتوانیم رفتار کنشگران را پس از خروج یک متغیر قابل توجه، پیشبینی کنیم
و باید در اظهارنظر محتاط بود، اما احتمالاً میتوان تا حدی به اثرات فقدان آقای هاشمی در معادلات سیاسی ایران اشاره کرد.
بیشترین تأثیر را از فوت آقای هاشمی تندروهای اصولگرا پذیرا خواهند شد. زیرا یکی از مهمترین کارکردهایشان که حمله به هاشمی بود را از دست دادهاند. وقتی هاشمی نباشد تا حدود زیادی دکان آنان کساد خواهد شد. به طور کلی یکی از بهترین محملهای مجادله برای آنان از بین خواهد رفت. کسانی که حضورشان در قدرت نیز به دلیل حملات گسترده به هاشمی بود. این راهبردی بود که از سال ۸۴ آغاز کردند و تقریباً تا پایان دوره دولت خود از آن بهره بردند
و در سالهای اخیر این تقابل برای آنان منافع دیگری هم داشته است. اکنون یکی از مهمترین منافع از دست دادن این محمل سیاسی، تضعیف موقعیت آنان میان اصولگرایان است. بخش مهمی از اصولگرایان که در حمله
به هاشمی سکوت میکردند و موضع انفعالی داشتند، به ناچار در گذشته
در برابر تندروها عقب نشینی میکردند؛ اکنون و پس از فوت آقای هاشمی دیگر هیچ توجیهی برای سکوت برابر تندروها ندارند. ضمن آنکه اصولگرایان میانه رو نسبت به رفتارشان با هاشمی دچار نوعی سرخوردگی و احساس گناه خواهند شد و برای جبران این احساس گناه در برابر تندروها مواضع قاطع تری خواهند گرفت. به طور کلی به نظر میرسد که فقدان هاشمی شکاف میان اصولگرایان را بیشتر خواهد کرد و حتی به مرز تقابل خواهد رساند. انعکاس این شکاف در انتخابات ریاست جمهوری بارز خواهد شد.
فوت آقای هاشمی از یک سوی دیگر و در کوتاه مدت برای تندروهای اصولگرا مسأله ساز خواهد شد و در عرصه مردم و حمله به آقای هاشمی دچار ریزش خواهند شد. به دو دلیل مشخص؛ اول اینکه آقای هاشمی در سالهای گذشته توانسته بود به بازسازی چهره خود در جامعه اقدام کند. گویی که پس از سال ۸۸ این مسأله محوریترین وجه رفتاری آقای هاشمی بود و از سوی دیگر فوت هر کسی به طور طبیعی در ایران موجب تلطیف نگاه به مرحوم میشود و در این مورد خاص که به سیاست مربوط میشود، بار مسئولیت را در ارزیابیهای کوتاه مدت و عملی از دوش او برمی دارد و منتقدان را خلع سلاح میکند. بنابراین بهترین ابزار اصولگرایان تندرو برای ابراز وجود از دست آنان میرود. به همین دلیل ممکن است که آنان حملات خود را علیه دولت و اصلاحطلبان و چهرههای شاخص آنان جهت دهند. اما این کار نتیجه مطلوب را مشابه حملاتی که در گذشته نسبت به آقای هاشمی داشتند نخواهد داشت. دلیل این ادعا روشن است زیرا حملات آنان به آقای هاشمی در این چارچوب مؤثر بود که او را در ساخت سنتی قدرت و قدرتمند معرفی میکردند در حالی که اصلاحطلبان نه تنها در این ساختار نیستند که در مقابل آن تعریف میشوند؛ و حمله به نیروهای منتقد حکومت هیچ نوع وجاهت تاکتیکی ای برای حملهکنندگان نخواهد داشت. از سوی دیگر یکی از موارد حمله به آقای هاشمی خانواده و فرزندان او بودند که به احتمال قوی از این پس این افراد به مرور زمان به حاشیه سیاست میروند و این محمل نیز از دست تندروها خارج خواهد شد. تأثیرات درگذشت آقای هاشمی بر اصلاح طلبان میتواند موضوع یادداشت مستقل دیگری باشد.
سال گذشته میلادی در حالی دقایق پایانی خود را گذراند که بسیاری از تحلیلگران و کنشگران سیاسی هنوز در حال کلنجاررفتن با دلایل دو رخداد بزرگ سیاسی آن سال؛ یعنی برگزیت و انتخاب ترامپ به ریاستجمهوری آمریکا بودند؛ دو رخدادی که برای چندین روز، نفسها را در سینه حبس و جهانیان درباره آینده نگرانتر از گذشته کرد. آنچه در سال ٢٠١٦ اتفاق افتاد، باعث شد بسیاری بهویژه «متخصصان» و «دانشمندان» به فکر بازگشت به آغوش سرد «سیاست» بیفتند؛ چیزی که به صورت سنتی خود را از آن مبرا میدانستند و همیشه از گفتنش طفره میرفتند. این دو رخداد از آن نظر برایشان تلنگری جدی بود که نمیفهمیدند چرا توصیههای علمی و کارشناسیشان در برهههای حساسی مثل رفراندوم، اثرگذاری پیشین را در سطح جامعه ندارد که اگر میداشت، نمیشد آنچه که شد. در جامعه اما حرفهای جدیدی هم به گوششان میرسید؛ حرف از دورانی جدید؛ دورانی که حتی نام و عنوانش، دل آنها را بهعنوان کسانی که خود را همیشه رسولان و محافظان «حقیقت» میدانستند، بهشدت میلرزاند؛ «دوران پساحقیقت». «پساحقیقت» در ٢٠١٦ بهیکباره از فرش به عرش رسید، بر سر زبانها افتاد و نقل دکان بسیاری از نشریات شد. حرفش اما چه بود؟ به طور خلاصه این بود که دورهای در سپهر سیاسی آغاز شده که در آن «فکت»ها و همه آنچه ما بهعنوان واقعیتهای عینی میشناسیم (که غالبا از سوی متخصصان و دانشمندان علوم مختلف صورتبندی میشوند) تأثیر کمتری در شکلدادن به افکار عمومی دارند. درعوض این «احساسات» و «باورهای شخصی» هستند که به تصمیمگیریهای درونی یک جامعه جهت و معنا میدهند. بگذارید راحتتر صحبت کنیم. ترامپ در حالی چند روز دیگر در واشنگتن سوگند میخورد که سایت
PolitiFact که رسالتش راستیآزمایی فکتهای بیانشده در ساحت سیاسی آمریکاست، اعلام کرده ٧٠ درصد از گفتههای ترامپ «غالبا» یا «کاملا» اشتباه است و ١٨ درصد از آنها، گزارههایی هستند که نهتنها کاملا اشتباه هستند، بلکه اساسا مسخرهاند. اگر عینیبودن این مسائل تا این اندازه روشن است که حتی حدود ٢٠ درصد حرفهای ترامپ عملا دروغ فاحش محسوب میشوند، پس چگونه است مردمی که به انواع اطلاعات و فکتهای علمی دسترسی آزاد و نامحدود دارند باز هم به ترامپ اعتماد میکنند؟ البته در این بین آمریکاییها تنها نیستند.
مردم بریتانیا هم در همهپرسی برگزیت به طور مشابه نشان دادند که وقعی به اجماع فراگیر بین اقتصاددانان و متخصصان علوم سیاسی نمیگذارند و نظر متخصصان را در اینکه جدایی از اتحادیه اروپا به ضرر مردم بریتانیا و آیندگان است، عملا «دور از حقیقت» میدانند و در نهایت در روز رفراندوم آنچه رخ داد این بود که معجون حس ترس از مهاجران و حس تحقیر و استعمارشدگی از سوی اتحادیه اروپا کار خود را کرد و اجازه داد شعارهای تبلیغاتی منفی در ذهن رأیدهنده بریتانیایی رسوخ و رسوب کند و او را به سمتی ببرد که بیتوجه به حرف متخصصان، رأی «خروج» را به صندوق بیندازد.
جدا از پیامدهای این دو رخداد، خود مفهوم «پساحقیقت» یک پیام خیلی مهم دارد؛ و آن اینکه این جوامع به طور جدی وارد یک «برهه چالشزا» با متخصصان و آنچه آنها با عنوان محصولات علمی تولید میکنند شدهاند. قطعا این مسئله کماهمیتی در عصر دانش نیست. اگرچه برخی همچون سفیر پیشین روسیه در بریتانیا این توجه را آدرس غلطدادن غرب در مواجهه با مشکل میدانند، اما بااینحال، جای سؤال است که چرا در ایران کمتر از آن صحبت شده است. چرا با اینکه واژه «پساحقیقت» بهخاطر رشد دوهزاردرصدی استفاده از آن بین مخاطبان انگلیسیزبان بهعنوان واژه سال ٢٠١٦ از سوی لغتنامه آکسفورد انتخاب شد، در رسانهها و تحلیلهای پژوهشگران ایرانی کمتر شنیده و در نقد آن مطلبی نوشته شد. در اینجا اما بهتر است فارغ از پاسخ به این سؤال خاص و همچنین این مسئله که آیا اصلا ما وارد دوران جدیدی به نام پساحقیقت شدهایم یا نه، سؤال مهمتر دیگری را از خود بپرسیم؛ اینکه، «پساحقیقت» اساسا به دنبال چیست؟ به چه دردی میخورد؟ و ما را قرار است به تفکر در چه اموری ترغیب کند؟
ممکن است عدهای بر این باور باشند که این مسئله که ٢٠١٦ سال پساحقیقت یا به تعبیر سادهسازیشده فایننشالتایمز «سال دروغ» بوده است، فینفسه چالش جدیدی پیشروی دموکراسی نگذارد، چه آنکه کلیشه دروغ و دنیای سیاست و سیاستمدارانی که به وعدههایشان عمل نمیکنند یا جامعهای که برای انتخاب بین سیاستمدار بد و بدتر مدام در حال دستوپازدن است را همه خوب میدانیم. پس در نتیجه شاید بگوییم این چیز جدیدی نیست، اما جعبه سیاهی که پساحقیقت در پیش چشمانمان باز میکند خبر از تغییر ژرفتری در نوع مناسبات اجتماعی- سیاسی، آنهم در عصر اطلاعات و دانش میدهد. پساحقیقت از دروغهای آشکاری حرف میزند که بهآسانی به امری «روزمره» در گفتوگوهای تاکسی و اتوبوس یا پشت میز شام تبدیل شدهاند؛ دروغهایی که سیاستمدار بدون پرداخت هیچ هزینه خاص سیاسی و اجتماعی میتواند در پشت تریبونها و در رسانههای دیداری مقابل چشمان میلیونها بیننده، رسا و بیواهمه بگوید و در پاسخ هرگونه اعتراضی به اصالت حقیقتی که او در پیش همگان برمیسازد، بگوید: «من آن چیزی را که در ذهنم هست، میگویم» و مخاطب او هم از همین صداقت عریانش خوشش بیاید و ستایشش کند. در این دنیا بهعبارتی، «واقعیات» بیشرمانه «عقیم» میشوند و به موجودی بیاثر و خنثی تنزل پیدا میکنند. این را بهگونهای دیگر مک ترنان که نویسنده خطابههای تونی بلر و مسئول ارتباطات جولیا گیلارد بوده است، خطاب به هیلاری کلینتون چندماه پیش از انتخابات اینگونه میگوید: «واقعیت» مهم نیست، این «احساسات» است که مهم است. مک ترنان به کلینتون هشدار میدهد از «چاقویش» مقابل «تفنگ» ترامپ استفاده نکند. این گفته عملا یک مصداق عینی را از مناسبات درونی دنیای پساحقیقت به ما نشان میدهد. در این سپهر سیاسی بهراحتی میشود هرگاه در یک مناظره یا در مواجهه با یک پرسش مسئولانه، اوضاع را پس دید، بدون هیچ نگرانی گفت: «من را با این فکتها خسته نکنید»؛ یا مثلا اینکه: «گوشم از این حرفها پر است؛ همین آنها بودند که ما را به اینجا رساندهاند، حالا میخواهید من اعداد و ارقامی را که میگویند باور کنم؟!» و شبیه این گونه حرفا.
در این دنیا، سیاستمدار هیچ نیازی نمیبیند حرفی بزند که مطابق واقعیت باشد؛ چراکه «حق دروغگفتن» را بر خود مسلم میداند؛ بهویژه آن زمانی که دروغها بیش از حد آشکار و به تعبیری حتی مسخره باشند. اما این کممایگی و بیمایگی سیاسی در «ذهن» مخاطبی که قرار است به آن سیاستمدار و گفتههایش برای تغییر «دل» ببندد، صد البته کمتر رسوخ میکند؛ چراکه راه این دو، یعنی دل و ذهن، به لحاظ روانی غالبا با هم متفاوتاند. راه نفوذ از این جهت بسته است که دو فیلتر عمده، افق دید ما را به عنوان «مخاطب امر سیاست» در طول زمان کوچک و کوچکتر میکنند. اولین فیلتر ناشی از آن است که مخاطب غالبا اطلاعات را از آنجایی میگیرد که معمولا با اعتقادات درونیاش همسو است؛ مثل همین الان که شما در حال خواندن روزنامه «شرق» هستید، نه روزنامه دیگری. زمانی هم که قرار باشد اطلاعات از جایی جدید و تا حدی ناهمسو با منبع همیشگی وارد دنیای مخاطب شود، دومین فیلتر فعال میشود؛ فیلتر دوم، داده جدید را تا جای ممکن چنان تغییر میدهد تا در آخر با ترجمان ذهنی مخاطب از واقعیتی که پیرامونش رخ میدهد (یعنی آنچه همیشه فکر میکند که درست است)، کمترین افتراق را داشته باشد. مجموع عملکرد این فیلترها در نهایت «حبابهای اطلاعاتی» میسازند که مخاطب را به سوی گونه خاصی از سیاستورزی میکشاند؛ بهویژه در بزنگاههایی مانند انتخابات و رفراندوم.
با تمامی این اوصاف، سیاستورزی برپایه برانگیختن احساسات و همچنین همسوسازی ترجمانهای متفاوت درونی اعضای جامعه از یک رخداد واحد، چیزی نیست که الزاما مختص ٢٠١٦ باشد. تاریخ معاصر مملو از مثالهایی است که در بیشرمانهترین آن تجربه فاشیست را برای بشریت به یادگار گذشته است. بااینحال، مسئلهای که دوران پساحقیقت کنونی را (اگر معتقد به وجود و ظهور آن باشیم) متفاوت با تجربههای پیشین میکند، زندگی در عصری است که قوانین کلیشهای تولید محتوا کمتر کارا هستند و اطلاعات بنا به خواسته مخاطب و حباب اطلاعاتیاش، تولید و مصرف میشوند. مناسبات تولید محتوا در دنیای آنلاین بهقدری تازه و جدید هستند که گاهی مخاطب هیچ مرز و دیواری بین فکت، پروپاگاندا، شبه علم، نظر و تحلیل کارشناسی حس نمیکند. شاید برای همین موضوع هم هست که بسیاری بعد از انتخابات اخیر آمریکا، گناه را به گردن فیسبوک میاندازند؛ چراکه این شبکه منبعی خبری برای بیش از ٤٠ درصد آمریکاییها بوده است. حالا وقتی به این فکر کنیم که به طور مثال ٦٤ درصد از آمریکاییها اخبارشان را فقط و فقط از یک رسانه اجتماعی دریافت میکنند، میتوان فهمید که کارکرد حباب اطلاعاتی چیست. میتوان فهمید چرا بسیاری از آمریکاییها بهویژه ساکنان شهرهایی با سبقه لیبرال و پیوندهای وثیق به پدیده جهانیشدن، صبح روز بعد از انتخابات نمیتوانستند باور کنند ترامپ، چهلوپنجمین رئیسجمهور آمریکا خواهد بود و مدام میپرسیدند: «یعنی چطور ممکن است؟»
وجه مثبت پدیدههایی مثل ترامپ یا برگزیت، این است که «مخاطب امر سیاسی» نسبت به «حباب اطلاعاتی» که توانسته او را از «امر سیاسی» دور نگه دارد، آگاه میشود. این حیرت توأمان با آگاهی، فضای «پرسشگری» را ایجاد میکند و مفهوم پساحقیقت (چه درست یا نامناسب)، در این راستا توانسته و میتواند بسیار کمککننده باشد. اما در نهایت این ما هستیم که باید بیشتر از گذشته «سؤال» بپرسیم و پساحقیقت در این میان تنها یک بهانه است.
از خودمان بپرسیم، چه چیز باعث شد ابهت آن چیزی که تمدن معاصر به عنوان «فکت» میشناسد، تا این حد تنزل یابد؟ اینکه، چرا «فکت»ها امروزه کمتر مورد اعتماد مردم به عنوان مخاطب اصلی امر سیاسی قرار میگیرند؟ آیا ایراد از «کیفیت» آنهاست یا «تعدد» سرسامآور انواع شاخصها و معیارها که ما را در نوع رابطهمان با آنچه به عنوان «واقعیت» میشناسیم، گیج و مبهوتتر میکند؟ یا شاید مسئله، اعتماد مردم به فکت و فرایند تولیدش نبوده و نیست، بلکه اعتماد به «متخصصانی» است که آنها را تولید میکنند و در اختیار دولتها قرار میدهند؟ یا شاید مسئله حتی یک پله قبلتر باشد؛ یعنی مشکل از «مؤسسات» و «نهاد»هایی است که آن متخصصان را برای تولید آن فکت با سرمایه و پشتوانه سیاسی خاصی استخدام میکنند و دیگر مردم به آن نهادها اعتماد ندارند. یا شاید باز هم یک گام عقبتر و ریشهایتر، مشکل از سایه سیــاه نابرابریها و بیعدالتیهاست که اعتماد به «نظام حکمرانی» که آن «نهاد»ها، آن «متخصص»ها و آن «فکت»ها را درون خود حمل میکند، از بین برده است. سایهای که اعتماد را ذرهذره آب میکند؛ مثل آبشدن آدمبرفی در سرمــای زمسـتان.
باید پذیرفت موضوع هستهای در میان چالشها و بحرانهایی که بین واشنگتن و تهران بوده، بر اساس مقتضیات زمانی که ایالات متحده و ایران در آن قرار گرفتهاند، نیازمند بررسی فوری برای هر دو پایتخت و کشورهای پیرامونی در منطقه و نظام بینالملل بوده است. در غیر این صورت اگر اختلاف هستهای ادامه پیدا میکرد، این پتانسیل را داشت که با توجه به مجموعه چالشها میان دو طرف، وضعیت را به یک تهدید فزاینده تبدیل کند. نفس پذیرش برجام از سوی ایران و آمریکا و تلاش ۶ قدرت بزرگ جهانی در این راستا قابل تامل است، به گونهای که هر دو گروه دلواپسان در تهران یا واشنگتن باید قبول کنند برجام و مجوز مذاکره مستقیم میان ایران و آمریکا برای حل و فصل اختلافات هستهای از این نکته ناشی میشود که اگر برجام پذیرفته نمیشد و دو طرف در این مسیر گام برنمیداشتند، مخاطرات بیشتری گریبانگیر تهران و واشنگتن و در کل نظام بینالملل میشد. اگر این گزارهها را که مستند به معرفتشناسی گزارههای راست و جداکردن آنها از گزارههای ناراست است را بپذیریم، باید توجه کرد که از منظر واقعگرایی برجام تنها بخشی از بحران و اختلاف میان ایران و ایالات متحده و چالشهای تهران با نظام بینالملل را موجب شده است. آنچه اکنون روی میز قرار دارد اتهامات و مطالبی است که از سوی آمریکا و دیگر کنشگران اصلی نظام بینالملل همسو با آمریکا در ارتباط با ایران بیان میشود. اوباما این واقعیت را مد نظر قرار داده است. با توجه به اینکه ایالات متحده همواره با نظام جمهوری اسلامی ایران به دلیل موضعگیری تهران در قبال واشنگتن اصطکاکهای جدی و چالشهای فراوان و بحران عملکرد دارند. از این جهت باراک اوباما بر مبنای یک نگرش واقعگرایانه معطوف به منافع ملی آمریکا بر این اعتقاد است که باید این طرح اجرایی شود و از طرف دیگر برجام به عنوان یک موضوع حل شده مورد نظر کنشگران و بازیگران نظام بینالملل و فعالان رسمی و غیررسمی سیاسی درآمریکا قرار بگیرد. با این حال این طرح مقدمهای بر تحرک ایالات متحده آمریکا در دوران ترامپ برای اعمال فشار بیشتر در گشتاورهای دیگر فراهم میآورد. گشتاورهایی چون حقوق بشر، تلاش برای دستیابی به سلاحهای غیر متعارف، ادعای حمایت از تروریسم یا حتی موضوع صلح اعراب و اسرائیل که در دوران ترامپ بیش از زمان اوباما دنبال خواهد شد. با وجود اختلاف کمنظیر میان دموکراتها و جمهوریخواهان در ارتباط با ریاستجمهوری ترامپ و نوع موضعگیریهای او درباره برجام، دو حزب در قبال تهران از مواضع نزدیک بههم برخوردارهستند و نقطه تلاقی هر دو گروه برجام است.
به نظر میرسد که نیروهای تندرو توان درسگیری از رویدادها را ندارند. چنان دچار حب و بغض میشوند که از دیدن بدیهیترین مسائل عاجز میشوند. پس از نشستن نخستین ایرباس خریداری شده از فرانسه در فرودگاه مهرآباد و مراسمی که به همین مناسبت و با حضور برخی از شخصیتهای سیاسی و اقتصادی کشور از جمله وزیر راه و شهرسازی برگزار شد، توپخانه تندروها بیهدف به کار افتاد و پیاپی شلیک کردند و حتی با کلمات تمسخرآمیزی از این واقعه یاد نمودند و نشستن این هواپیما را فرود تحقیرآمیزی معرفی کردند.
واقعیت این است که اگر مساله فقط خرید یک هواپیمای مسافربری بود، قطعا تدارک دیدن چنین برنامهای و حضور وزیر در آنجا شایسته نبود و تردیدی نیست که برای ورود هواپیماهای بعدی ایرباس نیز چنین برنامهای اجرا نخواهد شد. ولی کیست که نداند، آمدن این هواپیما، معنایی نمادین و آغاز یک دوره از روابط تجاری و اقتصادی و پاسخی روشن به مخالفان برجام در ایالات متحده و اسراییل است. این خرید بیش از آنکه دارای وجه اقتصادی باشد مفهومی سیاسی دارد. این فرود بیش از هر چیز پاسخی است به کسانی که مثل گربه هر طور بیندازیشان چهار دست و پا پایین میآیند و اصلا هم عین خیالشان نیست که تا دیروز عدم تحویل یا فروش این هواپیماها را به منزله شکست برجام معرفی میکردند و امروز استقبال از حضور و فرود آن را امری حقارتبار معرفی میکنند. مساله فقط خرید هواپیما در هر اندازهای حتی بزرگ از آن نیست، بلکه مساله اصلی این است که اگر این هواپیما در هر اندازهای بود که ندادنش به منزله تداوم تحریمها بود، آمدنش به منزله اجرایی شدن عملی بخشی از توافق برجام است و از این نظر مهم تلقی خواهد شد. چه در اندازه یک هواپیمای چند صد نفری باشد و چه در اندازه یک کیس کامپیوتر پیشرفته. تندروهای مخالف دولت چندان تمایلی یا توانی ندارند که از نحوه برخوردشان با آقای هاشمی درس بگیرند. اگر آن اتهامات و مسخره کردنها علیه آقای هاشمی کارایی داشت، بهطور قطع در این مورد هم کارایی خواهد داشت. اینکه فرود ایرباس را در ایران تحقیرآمیز معرفی کنند، جز آنکه مردم به آنان خواهند خندید نتیجه دیگری ندارد. حقارت، خرید این کالای بینالمللی نیست، حقارت آن وقتی است که بیشترین تلفات هوایی را در جهان داشته باشیم. حقارت زمانی است که رییس یک دولت به مشایعت تفنگداران متجاوز انگلیسی برود. حقارت آن زمانی است که پول این ملت را یک مشت دلال بخورند و چند لیوان آب هم روی آن سر بکشند و هیچ حسابی هم به مردم پس ندهند. حقارت وقتی است که برای نقل و انتقال پول، از هواپیمای خصوصی استفاده شود و در میانه راه! میلیونها دلار آن آب شود! حقارت وقتی است که بانک مرکزی یک کشور بزرگ را در برابر چند دلال خلع قدرت کنند. حقارت وقتی است که پول این ملت صرف خرید دکل نفتی دست چندم با چند برابر قیمت شود، بعد هم آن دکل سر از امریکای لاتین درآورد. حقارت وقتی است که معاون اول رییسجمهور پس از پایان دورهاش محاکمه و به جرم فساد زندانی شود. حقارت وقتی است که رییس مهمترین بانک دولتی کشور پس از اختلاس فرار کند و در کانادا زندگی آرامی را در کاخ خود پایهگذاری کند. حقارت از آن کسانی است که به نام ملت ولی به کام دلالان عمل کردند.
مشکل اینجاست که نان مخالفان دولت در فضای منطقی و با حساب و کتاب و دارای نظم نیست زیرا در چنین فضایی این گروه مخالف هیچ دستاوردی نخواهند داشت و هیچ نصیبی نمیبرند. آنان در پی بههم زدن وضع هستند تا بلکه از این طریق به نان و نوایی برسند و این حقیرانهترین رفتار یک عده ماجراجو در برابر ملت بزرگ ایران است.
یه دوست پسر هم نداریم با وضع فجیع برم بیرون همه بگن تو چرا این شکلی شدی بگم اونی که باید بپسنده پسندیده
یه دوست پسر هم نداریم قاصدک ببینیم بپریم روش بگیم وای ازش خبر آورده
یه دوست پسر هم نداریم شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن
یه دوست پسر هم نداریم بگه چه خبر عزیزم بگیم داری بابا میشی
یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من ۶ تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو روشن کن
یه دوست پسر هم نداریم که دیگه هی نگیم من به عشق اعتقادی ندارم
یه دوست پسر هم نداریم هی انگشتمونو بزنیم به پهلوش دو متر بپره بخندیم بهش
یه دوست پسر هم نداریم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بیایم بیرون
یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم می خوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو من می دم ۲۰۶ بخر
یه دوست پسر هم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برو رسیدی خونه تک بزن
یه دوست پسر هم نداریم برادرزاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمه فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره
یه دوست پسر هم نداریم بگیم سایت روده بر.کام مال ماست برو نظر بده
یه دوست پسر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق
یه دوست پسر هم نداریم تو خیابون گربه ببینیم بپریم بغلش بگیم وای ببخشید از ترس بود
یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن گرفتنته
یه دوست پسر هم نداریم که یکی جز مامانمون شمارمونو از حفظ باشه
یه دوست پسر هم نداریم بوتیک داشته باشه هی بریم از مغازش جنس برداریم به عنوان هدیه
یه دوست پسر هم نداریم دو تا ماشین داشته باشه یه زوج یه فرد. هر روز بریم بیرون نه یه روز درمیان
یه دوست پسر هم نداریم نصفه شب اس ام اس های محبت آمیز برامون بفرسته صبح بیدار شدیم بخونیم کیف کنیم
یه دوست پسر هم نداریم وقتی با گریه بهش زنگ می زنیم نگه هر وقت زر زرت تموم شد بهم زنگ بزن
یه دوست پسر هم نداریم نگه هروقت با ۹۱۲ زنگ زدم فقط حرف های مهم رو بگو، چرت و پرت خواستی بگی بگو با ایرانسل ساعت ۱۱ شب به بعد زنگ بزنم
یه دوست پسر هم نداریم بشینیم عکس های بچگیشو ببینیم و به درگاه خدا دعا کنیم لااقل بچه ش این شکلی نشه
یه دوست پسر هم نداریم کوچه علی چپ رو نشناسه
یه دوست پسر هم نداریم بهش بفهمونیم خاطراتش رو واسه خودش نگه داره هی نگه من اینجا خاطره داشتم من با این آهنگ شب هایی داشتم. ما خانم ها حسودیم بفهمید
یه دوست پسر هم نداریم وقتی با یه دختر حرف میزنه هی وشگونش بگیریم که یعنی بسه جمع کن خودتو
یه دوست پسر هم نداریم یه هفته قبل تولدمون غیب بشه گوشیش خاموش بشه یه هفته بعد از تولد دوباره ظهور کنه بگه عزیزم تصادف کرده بودم
یه دوست پسر هم نداریم تو ماشین آهنگ شیش و هشت بزاریم کله هامونو باهم تکون بدیم
یه دوست پسر هم نداریم موقع انتخاب واحد بگه عصر کلاس برندار که باهم بریم بیرون
یه دوست پسر هم نداریم پفک بخوریم یواشکی دستامونو بمالیم به صندلی های ماشینش
یه دوست پسر هم نداریم اول آشنایی شماره ایرانسل بدیم بهش دو روز بعد از آشنایی ۹۱۲
یه دوست پسر هم نداریم خوش سلیقه باشه ما رو انتخاب کنه
یه دوست پسر هم نداریم موبایلمون همیشه تو دستمون باشه دیگه هی گم نشه
یه دوست پسر هم نداریم حتی گاهی گوشیمونو یهو بگیره بگرده بیبینه خیانت میانت نمی کنیم که
یه دوست پسر هم نداریم دستامونو بگیره محکم تو دستاش بگه حالا اگه زورت میرسه بکشش بیرون
یه دوست پسر هم نداریم شماره تلفنش بشه همه ی پسوردامون
یه دوست پسر هم نداریم که تهدیدش کنیم یا دیگه نباید سیگار بکشه یا اگه میکشه منم باید باهاش بکشم
کاریکاتورهای آتش سوزی پلاسکو
کاریکاتور پلاسکو
کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو
کاریکاتور وتصاویر طنز
کاریکاتور با موضوع آتش سوزی پلاسکو
تصاویر آتش سوزی پلاسکو
کاریکاتور آتش نشانان قهرمان
کاریکاتور
کاریکاتور آتش به جان ها
کاریکاتورهای آتش سوزی پلاسکو
کاریکاتور پلاسکو
کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو
کاریکاتور و تصاویر طنز
کاریکاتور با موضوع آتش سوزی پلاسکو
تصاویر آتش سوزی پلاسکو
کاریکاتور آتش نشانان قهرمان
کاریکاتور آتش به جان ها
شعله های سرکش و خشمگین و سوزان را فرو می نشانی با دنیایی از دلهره. همه روز و شبت را با آتش، پنجه می افکنی تا هیچ خانواده ای، شبی را بی خانه پلک نبندد.
پیشانی تو را می بوسم که خط های سرنوشت بسیاری از انسان ها به پیشانی تو گره خورده است.
سرنوشت های سوخته را با ابرهای عشق، به بهار پیوند می زنی و هر کجا که قدم می گذاری، امید جوانه می زند.
تو می توانی عشق و امید را از زیر انبوهی از خاکستر بیرون بکشی و آسمان آبی را به پنجره های دود گرفته نشان بدهی.
دست های تو، نشانه آخرین ثانیه های ناامیدی اند و لبخندت، آغاز زندگی و شروعی دوباره است.
تنها دشمنی که می شناسی، آتشی است که چشم به خاکستر کردن خانه امید دیگران دلبسته است.
تو مهربان ترین آشنایی هستی که به یاری امیدهایی می شتابی که تا خاکستر شدن، زمانی بیش، فاصله ندارند.
سرنوشت خانه های بزرگ به دست های کوچک تو گره خورده است. ثانیه ای نمی توان به شعله های سرکش آتش اندیشید؛ وقتی که نامی از تو نباشد.
خوب می دانم که هیچ شبی، بی دلهره و اضطراب پشت سر نگذاشته ای. شب هایت را پاس می داری تا خواب شهر، به آرامش بگذرد. پشت پلک های تو آرامش جریان دارد. تو از هزاران فرشته نجات زمین این شهرهای دور و نزدیکی که من می شناسم.
همیشه باشی تا آتش، خاکسترنشین شود.
کارت پستال تقدیر از آتش نشان ها
تقدیر از آتش نشانان
کارت تبریک تقدیر از آتش نشان های فداکار
تقدیر از آتش نشان های فداکار
آشنایی با قوانین نیوتن
قانون اول نیوتن
هر جسمی در هر حالتی که باشد تمایل دارد به همان حالت باقی بماند. مثلا یک کتاب که روی میز هست همین طور ساکن باقی می ماند! مگر اینکه کسی کاری کند که حرکت کند! این ویژگی لختی نامیده می شود!
طبق تعریف لختی عبارت است از : تمایل اجسام برای ماندن در حالت اولیه خود!
اما قانون اول نیوتن چه می گوید؟ نتیجه ی ۳ خط بالا می شود قانون اول نیوتن! یک جسم که ساکن است٬ دوست دارد همین طور ساکن باشد! مگر اینکه کسی به آن نیرو وارد کند و آن را مجبور کند حرکت کند! یک جسمی هم که در حال حرکت است دوست دارد همین طور حرکت کند! مگر اینکه کسی به آن نیرو وارد کند و آن را مجبور کند ساکن شود!
طبق تعریف قانون اول نیوتن از کتاب درسی بیان می کند: یک جسم حالت سکون و یا حرکت یکنواخت روی خط راست خود را حفظ می کند٬ مگر آنکه تحت تاثیر نیرویی٬ مجبور به تغییر آن حالت شود.
نیرو: عاملی که باعث تغییر حرکت و شکل اجسام میشود. وقتی به جسمی نیرو وارد میشود جسم تغییر حرکت می دهد٬ یعنی می تواند متحرک یا ساکن شود. در هر صورت تغییر حرکت باعث می شود جسم تغییر سرعت دهد و تغییر سرعت باعث به وجود آمدن شتاب می شود.
قانون دوم نیوتن
اول توضیحاتی که برای نیرو نوشتم را مطالعه کنید. خوب حالا می رویم سراغ قانون دوم نیوتن! گفتم جسم دوست دارد اگر ساکن است٬ ساکن باقی بماند و اگر متحرک است٬ متحرک باقی بماند! اما اینجا قرار نیست جسم هر طور دوست دارد بماند! ما می خواهیم به آن نیرو وارد کنیم و حالت آن را تغییر بدهیم! وقتی به جسم نیرو وارد کنیم چه چیزی به وجود می آید؟ امیدوارم جوابتان شتاب باشد! چون در توضیحات نیرو این را گفتم ! قانون دوم نیوتن به همین موضوع اشاره دارد و هدفش محاسبه ی همین شتاب است!
طبق تعریف قانون دوم نیوتن از کتاب درسی بیان می کند: اگر به یک جسم نیروهایی وارد شود٬ شتابی می گیرد که با برآیند نیروهای وارد بر جسم٬ نسبت مستقیم دارد و با آن هم جهت است و با جرم جسم نسبت وارونه دارد. قانون دوم نیوتن را با رابطه ی زیر نمایش می دهند:
a: شتاب حاصل از نیروی وارد شده F: نیروهای وارد شده بر جسم m: جرم جسم
اما تحلیل قانون دوم نیوتن! در مرحله ی اول به کلمه ی نیروها دقت کنید! وقتی بر یک جسم نیرو وارد می کنید فقط همان یک نیرو نیست! نیروهای دیگری هم هستند که دارند به جسم وارد می شوند! مثل نیروی گرانش٬ اصطحکاک و ...! منظور از F در فرمول هم برآیند (مجموع) نیروهای وارد بر جسم است.
اینکه با برآیند نیروهای وارد بر جسم رابطه ی مستقیم دارد٬ یک چیز خیلی واضح هست! شما وقتی به یک توپ با قدرت زیاد نیرو وارد می کنید بیشتر تغییر مکان می دهد یا وقتی با قدرت کم نیرو وارد می کنید؟ تغییر مکان بیشتر هم یعنی سرعت بیشتر و سرعت بیشتر هم ....
هم جهت بودن نیرو و شتاب را هم می شود ساده بیان کرد! باز هم توپ و شوت! یک توپ را شوت کنید! تغییر مکان آن کدام طرف است؟ قطعا همان طرفی که نیرو وارد کردید! تغییر مکان هم که ته آن می رسد به شتاب! پس شتاب هم به همان طرفه!
آخرین مورد هم این است که با جرم جسم رابطه ی وارونه دارد! این هم مشخص است! اگه با یک نیروی مشخص به یک توپ پلاستیکی و یک توپ فلزی شوت بزنید هر دو به یک اندازه تغییر مکان می دهند؟ همانطور که چند بار گفتم تغییر مکان کمتر یعنی شتاب کمتر!
قانون سوم نیوتن
قانون سوم خیلی آسان است! خیلی هم مفید است! این قانون می گوید اگر بجای توپ دیوار را شوت کنید پایتان درد می گیرده! چرا؟ چون به هر جسمی که نیرو وارد کنیم آن هم به ما همان اندازه نیرو وارد می کند! حالا یک جسمی مثل توپ ضعیف است و پایمان درد نمی گیرد! یک جسم هم مثل دیوار خیلی قوی است و پایمان درد می گیرد!
طبق تعریف قانون سوم نیوتن از کتاب درسی بیان می کند: هر گاه جسمی به جسم دیگر نیرو وارد کند٬ جسم دوم هم به جسم اول نیرویی برابر آن٬ ولی در خلاف جهت وارد می کند.
منبع : arna.blogsky.com
بسیاری از فناوریها هستند که ابداع یا اختراع مهندسان حوزه فضایی نیست، اما محققان آنها را برای استفاده های خاص بهینه می کنند. به مرور زمان فناوری های توسعه یافته سازمان های فضایی بزرگ جهان مانند ناسا وارد زندگی روزمره نیز می شود و فعالیت های روزمره را برای انسان آسان می کند.
ناسا بتازگی فهرستی از ۵۰ فناوری تجاری منتشر کرده است
ناسا بتازگی فهرستی از ۵۰ فناوری تجاری منتشر کرده است که طراحی اصلی آنها برای تحقیقات و ماموریتهای ناسا انجام شده، اما اکنون در زندگی ما نقش مهمی ایفا میکنند. بعضی فناوریها ایده اولیه دانشمندان علوم فضایی و بعضی فناوری های توسعه یافته هستند.
از عکاسی فضایی تا عکس های سلفی
در ماموریتهای فضایی وزن کوچکترین وسایلی که در فضاپیما قرار میگیرد، نیز اهمیت زیادی دارد و هر قطعه باید تا جای ممکن کمحجم و کموزن باشد. همین محدودیت باعث خلاقیت و نوآوری در فناوری های فضایی می شود. از طرفی در گوشی تلفنهای همراه هم عمر باتری و ابعاد دوربین اهمیت زیادی دارد. دوربینهای عکاسی بسیار کوچک، اما باکیفیتی که اکنون در تلفنهای همراه قرار میگیرد، محصول همین فناوری های کم حجم و سبک در برنامههای فضایی است. در واقع هنگامی که با گوشی همراه هوشمند از خودتان عکس میگیرید، در حال استفاده از یکی از فناوری های مربوط به ناسا هستید.
دوربین های عکاسی بسیار کوچک، اما باکیفیتی که اکنون در تلفن های همراه قرار می گیرد
مهندسان ناسا از دهه ۱۳۷۰/ ۱۹۹۰ حسگرهایی به نام اکسید متال نیمههادی(CMOS) را برای استفاده در دوربینهای عکاسی توسعه دادهاند. این نیمه هادی ها سال ها در رایانه ها استفاده می شد و برای اولین بار ناسا در دوربینهایی که راهی سفرهای فضایی میکرد، از آن استفاده کرد. این حسگرهای تصویر بسرعت در میان تولیدکنندگان محبوب شد و در دوربینهای تلفن همراه از آن استفاده شد. این فناوری علاوه بر افزایش کیفیت دوربین های موبایل، تصاویر ویدئویی را نیز با کیفیت بالاتر ثبت میکند.
گرچه فناوری CCD جدیدتر از CMOS است، اما حسگرهای CCD، با افزایش تعداد پیکسلها برای وضوح تصویر بالاتر، نیاز به مصرف انرژی بیشتر و باتریهای بزرگتر دارند که وزن را بالا میبرد. ناسا نیز ابتدا از حسگرهای CCD استفاده میکرد، اما تصاویر دیجیتال با فناوری سبکتر و کوچکتر هم میتوانست کیفیت بالا داشته باشد و به همین دلیل CMOS در ماموریتهای فضایی و سپس در تلفنهای همراه روی زمین مورد استفاده بیشتری قرار گرفت. این حسگرهای تصویر کمک میکنند تا تصاویر بیشتر در زمان کمتر و با کیفیت بالاتر تهیه شود.
فناوری مشابه باستان شناسی از قمرها و سیارکها تا زمین
تجهیزات پیشرفته حفاری بر پایه لیزر در زمین، مدیون کار محققانی است که روی سطح و زیر سطح سیارات، سیارکها و قمرهای منظومه شمسی کاوش انجام میدهند. در بسیاری از ماموریتهای فضایی امکان حفاری وجود ندارد و پرتوهای لیزر میتوانند در این شرایط بهخوبی ایفای نقش کنند. بازتاب پرتوهای لیزر اطلاعات باارزشی از جنس و شکل سطوح غیرقابل دسترس در فضا به انسان میدهد. در نتیجه ناسا از فناوری تصویربرداری لیزری برای ماموریتهای فضایی استفاده میکند. در شرایط ساده، نور لیزر فاصلهها را میسنجد. این فناوری میتواند برای توسعه نقشههای با وضوح بالا استفاده شود.
ناسا از فناوری تصویربرداری لیزری برای ماموریتهای فضایی استفاده میکند
اکنون نمونههای کوچکتری از این دستگاه طراحی شده است که در زمین هم استفاده میشود. باستانشناسان از این فناوری برای پیدا کردن و سالم در آوردن اشیای زیرخاکی استفاده میکنند. پرتوهای لیزری که برای کاوشهای باستانشناسی به زیر سطح زمین فرستاده میشوند، بر اثر برخورد با یک مانع یا صخره برمیگردند و زمان رفت و برگشت پرتوها میتواند به محققان در شناسایی ابعاد و جنس مانع زیرسطحی کمک کند. به این ترتیب هم مراحل کاوش آسانتر میشود و هم شیء احتمالی زیر سطح با ضربه وسایل حفاری آسیب نمیبیند. اکنون با این فناوری نقشههای سهبعدی دقیقی از گوشهگوشه منظومه شمسی و کره زمین تهیه شده است. همچنین از این فناوری در ماشینهای خودران هم استفاده میشود.
دوربین های تست ضربه خودرو
ناسا همواره به دوربینهای زمخت با سرعت بسیار بالا برای ثبت تست سیستمهای فرود و چترهای نجات نیاز دارد. به همین دلیل دوربینهای مخصوصی برای این سازمان طراحی و ساخته شد که میتواند هزار فریم در ثانیه ثبت کند و همزمان دادهها را ذخیره کند. اکنون فناوری مشابه در دوربین هایی که صحنههای آزمون تصادف خودروها را ثبت می کنند، به کار گرفته شده است.
این فناوری در دوربین هایی که صحنهی آزمون تصادف خودروها را ثبت می کنند، به کار گرفته است
دوربین های سرعت بالای ابتدایی از صحنه ها فیلمی ثبت میکردند و سپس قابها را به صورت حرکت آهسته نمایش میدادند، اما اکنون دوربینهای سرعت بالا کاملا الکترونیک و از حسگرهای CCD یا CMOS استفاده میکنند. این دوربینها بلافاصله بعد از تصویربرداری میتوانند تصاویر را نمایش دهند و رویداد به طور کامل و دقیق بررسی میشود. این دوربینها علاوه بر کمک به تشخیص آزمون ضربهپذیری خودرو، در مطالعات دلیل رخدادهای علمی نیز کاربردهای فراوانی دارند. برای مثال نقاط تنش یا حد آستانه تحمل یک وسیله را میتوان با تصاویر ثبت شده این دوربینها سنجید.
مواد مغذی مورد نیاز گیاهان
گیاه برای رشد نیاز به مواد و عناصر شیمیایی مختلفی دارد که معمولا آنها را از آب، خاک و نور خورشید دریافت میکند. معمولا گیاهان کربن، هیدروژن و اکسیژن مورد نیاز را از آب و هوای اطراف و مواد مغذی را از خاک دریافت میکنند، اما زمانی که صحبت از پرورش گیاهان خارج از زمین میشود، خیلی از عوامل دستخوش تغییر میشود. گیاهانی که در فضا رشد میکنند دسترسی به نور کافی خورشید، هوای کافی و از همه مهمتر مواد مغذی خاک ندارند. به همین دلیل ناسا برای اولین بار از کودهای تقویتشده و کمحجمی استفاده کرد که سرعت حل شدن مواد آنها آهستهتر است و میتوان مطمئن شد گیاه میزان کافی از مواد مغذی را در زمان مشخصی دریافت میکند. اکنون شاهد گیاهانی هستیم که در ایستگاه فضایی بینالمللی بخوبی رشد میکنند و علاوه بر این از این کودها در زمین نیز برای تقویت خاکهای فقیر استفاده میشود.
ناسا برای اولین بار از کودهای تقویتشده و کمحجمی استفاده کرد
تصاویر پردازش شده
فناوری تصویربرداری تشدیدشده مغناطیسی یا امآرآی (MRI) اختراع سازمان فضایی آمریکا نیست، اما توسعه آن و استفادهای که اکنون از آن میشود، نتیجه مطالعات ناسا روی این روش تصویربرداری است. ناسا نخستین بار از تکنیک امآرآی در ماموریتهای آپولو برای فرود روی سطح ماه استفاده کرد. تصویربرداری دیجیتالی تصاویر کیفیت عکسهای گرفته شده از ماه را افزایش داد. پس از آن ماموریت کاربردهای این تصویربرداری در موضوعات دیگر و از همه مهمتر در بخش پزشکی آغاز شد. تصاویر امآرآی امواج رادیویی و میدان مغناطیسی را همزمان به کار میبرند و برخلاف تصاویر اشعه ایکس(X-Ray) امکان تصویربرداری از داخل استخوان را دارند. محققان به کمک تصاویر پردازششده ماهوارهای میتوانند زمین یا سیارات و قمرهای منظومه شمسی را با جزئیات زیاد مطالعه کنند. پزشکان نیز به کمک فناوری امآرآی و استفاده از رنگ ها در این فناوری، انواع بافت ها را بررسی می کنند و یافتن لختههای خونی یا تومورها آسانتر میشود.
ابزارهای خنک نگهدارنده تجهیزات الکترونیکی
هنگامی که قطعات الکترونیک بیش از حد داغ میشوند، ممکن است آسیب ببینند یا حتی به اجسام اطرافشان آسیب برسانند. در جاذبه کم انتقال حرارتی طبیعی اتفاق نمیافتد و به همین دلیل خنک نگه داشتن تجهیزات یک چالش محسوب میشود. لولههای حرارتی وسیلهای است که برای تنظیم دما در دستگاههای الکترونیک در فضاپیماها یا ایستگاه فضایی بینالمللی استفاده میشود. این لولهها بدون نیاز به پمپ مکانیکی گرما را از منطقه گرم به منطقه خنک انتقال میدهند. لولههای حرارتی لولههای مهر و موم شدهای هستند که خلأ نسبی دارند و فقط کمی مایع در آنها وجود دارد.
ابزارهای خنک نگهدارنده تجهیزات الکترونیکی در جراحی های مغز
این مایع کنار نقاط گرم بخار میشود و هنگامی که کنار نقاط سرد قرار میگیرد، چگال شده و بار دیگر به مایع تبدیل میشود. ناسا از نخستین پروازهای فضایی تاکنون از این فناوری استفاده میکند تا خنک ماندن تجهیزات در فضا تضمین شود. جراحان مغز و اعصاب حین عمل جراحی از پنس مخصوصی استفاده میکنند که با کمک الکتریسته بافت را برش داده و سپس جوش میدهد، اما الکتریسیته موجود در پنس گرمای اضافه تولید میکند. این گرما اندک است، اما باید به روش ایمنی پخش شود تا به بافتهای سالم مغز آسیب نرساند. نمونه کوچک فناوری لولههای حرارتی برای پنس جراحی نیز ساخته شده است که به ایمنی و تاثیر بهتر جراحی مغز و اعصاب کمک میکند.
حفاظت در برابر لرزهها
استفاده از سوخت هیدروژن مایع از دستاوردهای فناورانه موفق ناسا بوده است. هیدروژن نیرو محرکه بسیار سبک و قدرتمندی برای موشکهای فضایی است و کمترین جرم مولکولی را میان مادههای شناختهشده تا به امروز دارد، اما هنگامی که سوخت داخل موشک به شکل غیریکنواخت بسوزد، باعث ایجاد ارتعاشاتی میشود و این ارتعاشات هرچند اندک باشد، آسیبهای جدی به موشکها یا خدمه پروازهای فضایی وارد میکند. اکنون ناسا سیستم ترکیبی طراحی کرده است که ارتعاشات و ضربههای موشکها و کپسولهای فضایی را کاهش میدهد.
ناسا از فناوری سوخت مایع برای جلوگیری از لرزشهای بیش از حد موشکها استفاده میکند
سیستم ارتجاعی موشک، حسگرهایی برای سنجش و تنظیم لرزهها دارد و آنها را تا حدی خنثی میکند. ناسا از فناوری سوخت مایع برای جلوگیری از لرزشهای بیش از حد موشکها استفاده میکند. این فناوری میتواند به ثابت ماندن بناها و پلها در طول زلزله نیز کمک کند. گواهی استفاده تجاری از این فناوری اکنون صادر شده و در ساختمانی در نیویورک آمریکا نیز نصب شده است. در ماموریتهای فضایی بهوجود آمدن یک خطا در بخشی از موشک یا فضاپیما میتواند کل ماموریت را از بین ببرد و به همین دلیل حفظ پایداری و ثبات سیستم اهمیت زیادی دارد. در زمین نیز بناهای غیرمستحکم باعث چند برابر شدن آسیبهای زلزله میشوند و استفاده از این سیستم به پایداری بنا کمک میکند.
منابع: bigbangpage.com - howstuffworks.com - iflscience.com
برای نخستین بار ذرات غبار کیهانی که از فضا بر زمین میبارند بر روی پشتبامهایی در سه شهر بزرگ یافته شدهاند. پیشینهی این ذرات ریز به روزگار پیدایش سامانهی خورشیدی در ۴.۶ میلیارد سال پیش میرسد.
تصویری هنری از غبار و گاز غبار منظومه ی خورشیدی در هنگام شکل گیری
دانشمندان به طور معمول ذرات غبار کیهانی را در دشتهای برهوت و یخزدهی قطب جنوب پیدا میکنند. ولی اکنون برای نخستین بار، این ذرات فضایی در میان گرد و خاکهای شهری هم یافته شدهاند. پژوهشگران ۳۰۰ کیلوگرم گرد و خاک به دام افتاده در شیارهای سقفهایی در پاریس، اسلو و برلین را غربال کرده و تلاش کردند به کمک آهنربا، ذرات کیهانی -که در بردارندهی کانیهای مغناطیسی هستند- را از میانشان بیرون بکشند. با این روش، آنها توانستند روی هم رفته ۵۰۰ دانهی غبار کیهانی را در میان این گرد و خاکها شناسایی کنند.
متیو ینژ از کالج سلطنتی لندن میگوید: «ما از دههی ۱۹۴۰ میلادی میدانستیم که غبار کیهانی به طور پیوسته از جو میگذرد و بر سرمان میبارد، ولی تا امروز فکر میکردیم نمیشود آنها را در میان میلیونها ذرهی غبار زمینی پیدا کرد، به جز در کمغبارترین محیطها، مانند جنوبگان یا اعماق اقیانوسها. سودمندی آشکار این رویکرد تازه این است که جستجوی غبار کیهانی در حیاط خانههایمان بسیار سادهتر از جستجو در جنوبگان و ژرفای اقیانوس است.»
تصویری از غبار کیهانی یافته شده در پاریس
اندیشهی جستجوی غبار کیهانی در شهرها نخستین بار به فکر دانشمند آماتور، جان لارسن از نروژ رسید که در تماس با کالج سلطنتی لندن آن را مطرح کرد. ینژ میگوید: «هنگامی که نخستین بار جان به سراغ من آمد تردید داشتم. پیش از این هم افراد بسیاری یافتن غبار کیهانی در مناطق شهری را گزارش کرده بودند، اما پس از بررسی ادعای آنها از سوی دانشمندان روشن شد که این ذرات همگی ریشهی صنعتی داشتهاند.»
غبار کیهانی شهری از ذرات غبار کیهانی دیگری که تاکنون یافته شده بود بزرگتر است، و به جای ۰.۰۱ میلیمتر، اندازهای نزدیک به ۰.۳ میلیمتر دارند. افزون بر آن، غبار کیهانی یافته شده در شهرها نسبت به غبارهای کیهانی جنوبگان که بسیار هم کهنترند، مقدار کمتری از بلورهای پَر-مانند دارند.
تصویری از ذرات غبار کیهانی کشف شده در پاریس
به گفتهی ینژ، این تفاوتها میتواند مربوط به تغییرات مدار سیارههایی مانند زمین و مریخ در طی میلیونها سال باشد. آشفتگیهای گرانشی در پی این تغییرات مداری میتوانسته بر مسیر این ذرات در فضا اثر بگذارد. این هم به نوبهی خود بر سرعتِ کوبیده شدن آنها به جو زمین، و گرم شدنشان تاثیر گذاشته است.
ینژ میگوید: «این یافتهای مهم است زیرا اگر بخواهیم با بررسی فسیل غبارهای کیهانی که از سنگهای باستانی گرد آمده، تاریخ زمینشناختی سامانهی خورشیدی را بازسازی کنیم، نیاز به این خواهیم داشت که بدانیم این غبارها در اثر کشش پیوستهی سیارهها چه دگرگونیهایی را از سر گذرانده بودهاند.» این پژوهش نشان داد که غبارهای کیهانی شهری به احتمال بسیار با سرعتی حدود ۱۲ کیلومتر بر ثانیه وارد هوای زمین شدهاند. از این نظر، آنها سریع ترین ریزشهاب سنگهایی هستند که تاکنون روی زمین یافته شده.
منبع: newscientist.com - bigbangpage.com




اعتراض جمعی کارگران «هپکو اراک» که از 18 دی ماه در واکنش به خصوصی سازی و پرداخت نشدن مطالبات مزدی آغاز شده بود، امروز نیز ادامه دارد.
منابع خبری ایلنا در کارخانه هپکو اراک می گویند که دلیل برپایی این اعتراض پانزده روزه بیتفاوتی کار فرمای کارخانه در قبال پرداخت مطالبات کارگران است.
به ادعای این کارگران مشکلات کارخانه هپکو اراک زمانی آغاز شد که این واحد صنعتی از سال 86 به بخش خصوصی واگذار شد و از آن زمان تا کنون با مشکلات فراوانی روبه رو هستیم و طی این مدت به دلیل بیتوجهای مسئولان نه تنها وعدههای هنوز بی عمل مانده است که هر روز بر فشار مشکلات افزوده میشود.
طبق اظهارات کارگران هپکو در جریان اعتراض روز های گذشته آنها،روز چهارشنبه هفته گذشته جلسه ای با حضور وزیر اقتصاد و سازمان خصوصی سازی واعضای هیات مدیره کارخانه در تهران بر گزار شدکه در آن جلسه مقرر شد در جلسه ای دیگری اعضای هیئت عالی برای واگذاری سهام شرکت هپکو تصمیم گیری کنند.
معترضان که در حال حاضر امیدوارند در جلسه مذکور که قراربود دیروز شنبه برگزار شودبه مطالبات خود برسند افزود:این جلسه بصورت موقت به احترام جانباختگان حادثه دلخراش آتش سوزی ساختمان پلاسکو موقتا لغو شده است. در عین حال این کارگران که از بابت واریز نشدن 5 ماه مطالبات معوقه خود در آستانه سال نو نگرانند یادآور می شوند که در حال حاضر منفک کردن بخش خصوصی کارخانه در صدر خواستههای آنان قرار دارد .
کارگران معترض هپکو که در پی اعتراضات هفته های گذشته خود دیروز شنبه مقابل ساختان استانداری استان مرکزی وامروز سوم بهمن ماه در محوطه کارخانه به اعتراضات صنفی خود ادامه داده اند می گویند تا بازگشتن سهام کارخانه به بخش دولتی به تجمعات هر روز ه خود ادامه می دهیم.
بیمه شدگان می توانند از امروز (سوم بهمن ماه) با مراجعه به اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی جنوب غرب تهران واقع در خیابان سی تیر، نبش خیابان سرهنگ سخایی مراجعه و نسبت به ارایه درخواست بیمه بیکاری و تشکیل پرونده اقدام کنند
به گزارش ایلنا، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ضمن عرض تسلیت شهادت قهرمانانه جمعی از ماموران شریف سازمان آتش نشانی در حادثه آتش سوزی و ریزش ساختمان پلاسکو، اطلاعیه ای برای دریافت بیمه بیکاری کارگران بیکار شده صادر کرد.
در این اطلاعیه آمده است: بیمه شدگان می توانند از امروز (سوم بهمن ماه) با مراجعه به اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی جنوب غرب تهران واقع در خیابان سی تیر، نبش خیابان سرهنگ سخایی مراجعه و نسبت به ارایه درخواست بیمه بیکاری و تشکیل پرونده اقدام کنند.
در ادامه آمده است: قبل از مراجعه به اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی حتی الامکان اصل شناسنامه و تصویر آن،اصل کارت ملی و تصویر آن،دفترچه بیمه و یک قطعه عکس را با خود همراه داشته باشند.
لازم به یادآوری است، مهلت ثبت نام برای متقاضیان تا پایان بهمن ماه است.
بر اثر انفجار در یک کارگاه ساختمانی در شهر کاشان، 2 نفر از کارگران این کارگاه روانه بیمارستان شدند.
به گزارش ایلنا، بر اثر انفجار در یک کارگاه ساختمانی در شهر کاشان، 2 نفر از کارگران این کارگاه روانه بیمارستان شدند.
به گفته رئیس مرکز مدیریت حوادث و فوریت های پزشکی کاشان، ساعتی پیش در اثر انفجار گاز هوا - برش در حوالی فرهنگسرای مهر در یک کارگاه ساختمانی دو نفر مصدوم شدند.
دکتر سید محمد حسین مکی افزود: این انفجار سبب پرتاب کارگران شد که 2 نفر دچار تروما و شکستگی اندام ها شده بودند.
وی افزود: با حضور فوری همکاران اورژانس و انجام اقدامات حیاتی، مصدومان تحت شرایط پزشکی به بیمارستان شهید بهشتی کاشان اعزام شدند.
علت وقوع این حادثه توسط کارشناسان سازمان آتش نشانی کاشان در دست بررسی است.