گزیده سرمقاله روزنامه های امروز ۲۹ دی ۱۳۹۵

 - ۲۹ دی ۱۳۹۵ - 18 January 2017

روزنامه کیهان مطلبی با عنوان «زمین زیر پای اردوغان لغزنده است!» نوشته شده توسط سعدالله زارعی در ستون یادداشت روز خود به چاپ رساند:

رجب طیب اردوغان میان لزوم اصلاح سیاست‌هایی که شکست خورده است و نیاز ترکیه به نقش‌آفرینی در پرونده‌های مهم منطقه، دچار وضعیت‌های متناقض شده و از این رو ترکیه اردوغان می‌خواهد روش خود را تغییر دهد اما نه به گونه‌ای که مهمترین رقیب منطقه‌ای آن یعنی ایران از آن سود ببرد. تأکیدبر اهمیت گفت‌وگوهای سوری- سوری و در عین حال متهم کردن ایران به عدم تمایل به راه‌حل سیاسی در این راستا صورت می‌گیرد و این در حالی است که از یک سو گرایش به گفت‌وگوی سوری-سوری در واقع تغییر رفتار به حساب می‌آید چرا که لازمه آن پذیرش دولت دمشق است. همه می‌دانند که بدون حضور دولت، مذاکرات سوری- سوری معنایی ندارد و از سوی دیگر متهم کردن ایران به بی‌علاقگی به روند سیاسی در حالی است که گفت‌وگوها عمدتاً به نفع دولت سوریه و به ضرر معارضه است و دقیقاً در همین روست که گروه‌های تروریستی تمایل چندانی به مشارکت در گفت‌وگوها نداشته و خود را ملتزم به تصمیمات کنفرانس‌های صلح نمی‌دانند.

روزنامه شرق مطلبی را با عنوان «برجام»؛ محصول دیپلماسی پیروز در ستون حرف اول خود و به قلم محمدرضا تابش اختصاص داد:

هنگامی که تعامل با جامعه بین‌الملل و دورکردن کشور از سایه شوم جنگ به یک خواست ملی تبدیل شد، مردان کاردان و سیاست‌مداران هوشمند کشور با هدایت رهبری معظم و در سایه تدبیر رهبران عالی‌رتبه کشور همت گماشتند و با دقت تمام و دلسوزی بایسته و منطقی جهان‌پسند و با درپیش‌‌گرفتن روشی جدید که گفت‌وگو را جایگزین مخاصمه می‌کرد، به دستاوردی شگفت رسیدند و با کمترین هزینه ممکن، توافقی ماندگار را برای ایران و جهان رقم زدند. اینک در یک‌سالگی این توافق بزرگ، شایسته است برخی از دستاوردهای آن را مورد مداقه قرار دهیم. به گفته صاحب‌نظران ده‌ها دستاورد را می‌توان برشمرد، اما در این مجال کوتاه می‌توان به اهم آنها اشاره مختصری داشت:

١- خارج‌کردن ایران از شمول قطع‌نامه‌های جنگ‌آفرین سازمان ملل و ابطال پشتوانه‌های حقوقی آن را که در نیم‌قرن اخیر بی‌سابقه بوده است، بدون تردید می‌توان مهم‌‌ترین دستاورد برجام قلمداد کرد.

٢- لغو عمده تحریم‌های خانمان‌سوز که مانند بهمنی سهمگین، اقتصاد و امنیت ملی را هدف قرار داده بود و بازسازی روابط تجاری و اقتصادی دوباره با بسیاری از کشورهای طراز‌اول جهان را باید در زمره دیگر دستاوردهای ملموس و مهم برجام دانست. بازگشت عزتمندانه ایران به بازار نفت و تأثیرگذاری آن در سیاست‌ها و تصمیم‌های مهم اوپک، اقبال به سرمایه‌گذاری خارجی در پروژه‌های بزرگ ملی و فروش هواپیماهای مدرن به ایران برای نخستین‌بار بعد از پیروزی انقلاب.

در ستون سر مقاله روزنامه اعتماد مطلبی با عنوان « آمارهای عجیب آقای وزیر سابق!» نوشته شده است که بخشی از آن را می خوانیم:

در این گزاره تردیدی نیست که یکی از مهم‌ترین مشکلات جامعه ایران مساله اشتغال و بیکاری است. البته این موضوع فقط مشکل ما نیست، بسیاری از کشورها حتی کشورهای توسعه‌یافته نیز دچار بحران بیکاری هستند، نمونه آن اسپانیاست که نرخ بیکاری به حدود ٢٥ درصد رسیده است. اخیرا نیز بانک جهانی گزارشی از روندهای مهم جهانی منتشر کرده که طی آن به مساله اشتغال و بیکاری نیز به عنوان یک موضوع مهم اشاره و برآورد کرده است که طی ١٠ سال آینده باید حدود ٦٠٠ میلیون شغل در جهان ایجاد شود. در این گزارش وضعیت ایران نیز از حیث اشتغال و بیکاری حساس توصیف شده است. این حساسیت ناشی از فاجعه‌ای است که در دولت احمدی‌نژاد در خصوص اشتغالزایی پیش آمد و به عنوان یکی از مهم‌ترین شاخص‌های ناکارآمدی آن دولت شناخته شد. این ناکارآمدی چنان بود که حتی تاکنون که سه سال و نیم از پایان عمر آن دولت می‌گذرد، کمتر کسی به خود جرات داده بود که در دفاع از آن دولت در زمینه اشتغال چیزی بنویسد، چرا که غیرقابل دفاع تلقی می‌شد تا اینکه در روزهای گذشته بدترین اتفاق ممکن رخ داد و وزیر اقتصاد دولت احمدی‌نژاد دست به کار شد و یادداشتی را در مقایسه عملکرد آن دولت و دولت فعلی نوشت و خبرگزاری‌های اصولگرا نیز خوشحال از اینکه اسنادی را در دفاع از آن دولت ناکارآمد و علیه دولت موجود به دست آورده‌اند آن را به عنوان «وزیر اقتصاد دولت دهم با ارایه مستنداتی از مرکز آمار ایران گزارش بیکاری دولت یازدهم را راستی‌آزمایی و دلایلی بر رد این گزارش‌ها ارایه کرد» تیتر کردند. ولی این گروه و نیز آقای وزیر سابق زحمت فهم این نکته را به خود ندادند که اگر این آماری که می‌گویند درست است، پس چرا تا به حال در برابر سیل انتقادات علیه آن دولت در خصوص رکود مطلق در ایجاد شغل، سکوت کرده بودند؟

روزنامه آرمان مطلبی را با عنوان « یک‌سالگی برجام بیم‌ها و امیدها» به علی‌اکبر فرازی در ستون سرمقاله خود به چاپ رساند که در زیر بخشی از آن را مطالعه می کنید.

یک سال از اجرایی شدن برجام گذشت و اکنون فرصت مناسبی است تا ارزیابی همه‌جانبه‌ای از دستاوردها و مشکلات پیش روی برجام صورت بگیرد. صاحب نظران مختلفی به ارزیابی مذاکرات هسته‌ای، توافق وین و اجرای برجام پرداخته‌اند، اما لازم است نگاهی به دور از وابستگی‌های جناحی و مبتنی بر واقعیت به توافق هسته‌ای صورت‌گیرد. دستاورد‌های برجام یک طیف و نه سیاه و نه سفید است. گروهی همواره سعی‌دارند با سیاه قلمداد کردن آن، همه دستاورد‌های آن را زیر سوال ببرند وگروه دیگر در پاسخ به مواضع مخالفان توافق هسته‌ای، دستاوردهای این توافق را بدون خدشه می‌دانند و مکررا اعلام می‌کنند که ایران به تمام دستاورد‌ها بر اساس اجرایی شدن برجام رسیده است. 

واقعیت این است که برجام باید مورد بررسی کارشناسی قرارگیرد. اگر با نگاهی واقع‌بینانه به برجام بنگیریم. مشاهده خواهیم کرد که مخالفان برجام چه کسانی هستند. افرادی که درآمریکا سخن از پاره کرده برجام به میان می‌آوردند به خوبی دریافته‌اند که با اجرای برجام ایران دستاورد‌های مثبتی را در عرصه بین‌الملل به دست آورده، مخالفان خارجی برجام به دستاورد‌های برجام اعتراف دارند و اگر چنین نبود سخن از نادیده انگاشتن برجام به میان نمی‌آوردند. مخالفان توافق هسته‌ای درخارج معترفند که مذاکره‌کنندگان ایرانی درطول مذاکرات، محکم، متین، منطقی ومنطبق بر قوانین و عرف بین‌الملل عمل کرده‌اند، زیرا یکی از دستاورد‌های بزرگ برجام در صحنه بین‌المللی ایجاد شکاف در۱+۵ است. اروپا، چین و روسیه برادامه اجرای برجام تاکید دارند، زیرا معتقدند برجام سرفصل نوینی درنظام بین‌الملل است و می‌تواند سرآغازی برای پایان مناقشات بین‌المللی باشد. از طرف دیگر برجام زمینه را برای تجارت خارجی ایران باز کرد و این روزها ایران به سقف صادرات اوپک بازگشته است و چنین مواردی نشان می‌دهد که برجام در زمینه صادرات و واردات با مشکلی روبه‌رو نیست. بعد از برجام کشورهایی که سهم ایران را در زمان تحریم از بازار نفتی قبضه کرده بودند در مقابل ایران در بازار نفت کوتاه آمدند. اگر برجام نبود نفت ایران بر روی آبهای آزاد و به دست دلال‌های بین‌المللی نفت به فروش می‌رفت وگروه‌های خاصی از جمله بابک زنجانی‌ها، منافع ملی ایران را به جیب می‌زدند. 

مطلبی با عنوان " کارنامه قابل دفاع دولت" در ستون اول دفتر روزنامه ایران توسط سعید لیلاز منتشر شد:

رئیس جمهوری روز گذشته در جمع خبرنگاران و در پاسخ به سؤال‌های آنها، بخش‌هایی از دستاوردهای دولت را تشریح کرد. با این حال می‌توان گفت روحانی بهتر از آنچه بیان کرد هم می‌توانست عملکرد قابل دفاع همکاران خود در کابینه را توضیح دهد چرا که دولت روحانی در سه سال و نیم گذشته، کارها و خدمات بسیار بزرگی انجام داده است که برای ارائه یک گزارش بسیار مثبت و سرافرازانه به ملت ایران، آن هم برای عملکرد 4ساله یک دولت کفایت می‌کند. توجه به این نکته از آن رو ضروری است که به تازگی یکی از روزنامه مخالف دولت از رئیس جمهوری خواسته است فقط یک دستاورد برجام را مثال بزند یا اسم ببرد. این درحالی است که نه فقط از برجام، بلکه در مجموع عملکرد روحانی در سه سال و نیم گذشته، می‌توان 30دستاورد را برشمرد. در ادامه، تنها به چند دستاورد، اشاره‌ای کوتاه می‌کنم.
در سال گذشته متوسط قیمت هر تن کالای وارداتی به ایران، 37 دلار کمتر از سال 92 بوده است، آن هم در شرایطی که در سال 94 واردات مواد غذایی بشدت کاهش یافته است. با احتساب واردات 40 میلیون تن کالا به کشور در سال 94 می‌توان گفت واردات کالا به کشور در سال گذشته 10 میلیارد دلار برای ملت ایران ارزان‌تر تمام شده است.

کورش شجاعی ستون یادداشت روز  روزنامه خراسان را به مطلبی با عنوان  بی توجهی پوتین به«بیداد «بی عدالتی»» آمریکا اختصاص داد که در ادامه می خوانید:

«بیداد کده ای » است این دنیا که برخی «دهکده جهانی» می خوانندش! جایی که ثروت تنها 8 نفر معادل نیمی از جمعیت جهان یعنی 3 میلیارد و 600 میلیون نفر است.

براساس تازه ترین آمار «آکسفام» که یک سازمان غیردولتی انگلیسی است مجموع ثروت این هشت نفر بالغ بر 425 میلیارد دلار می شود، بهت آورتر و تامل برانگیزتر از این ماجرا، سرعت رشد و افزایش بسیار نگران کننده شکاف بین اکثریت مردم جهان با ثروتمندان است، چرا که بنابر گزارش آکسفام در سال 2010 یعنی تنها حدود 7 سال پیش ، ثروت 388 نفر از ثروتمندان جهان با ثروت 50 درصد جمعیت مردم جهان برابری می کرده و حالا ثروت 8 نفر معادل ثروت نیمی از مردم جهان شده که این آمار از شدت بسیار نگران کننده رشد شکاف و نابرابری بین اکثریت مردم با تعداد معدودی از ثروتمندان جهان حکایت می کند.

این شکاف عمیق درآمدی حتما و حتما مشکلات پیدا و پنهان فراوانی برای مردم، ملت ها و جامعه جهانی به وجود آورده و پس از این نیز می تواند موجبات بروز مسائل و مشکلات فراوان تری را فراهم کند، این مهم می طلبد که نخبگان و کارشناسان و برنامه ریزان در سطوح مختلف تصمیم سازی تمهیداتی بیندیشند و لااقل برای جلوگیری از هرچه عمیق تر شدن این شکاف و گسترش هرچه بیشتر بی عدالتی حاکم، گام هایی بردارند.

روزنامه آفرینش مطلبی را با عنوان «وقتی که قرار نیست ما بتوانیم!» در ستون سرمقاله خود به قلم حمیدرضا عسگری اختصاص داد:

"روزگذشته معاون علمی فناوری رئیس جمهور در دومین کنفرانس ملی «مهندسی و تکنولوژی‌های سبز برای آینده پایدار» با پرسشی در این زمینه که فیس‌بوک، ماکروسافت و برندهای مهم تلفن‌های همراه چگونه توانستند بازارهای جهانی را کسب کنند، افزود: این نوع شرکت‌ها دارای ایده‌های خلاقانه بودند که این ایده‌ها موجب رشد آنها شد."

این گفته‌های مقام علمی کشور همچون سخنرانی‌های دیگر همایش‌ها، صحبت‌هایی است که با خواندش تصور می‌شود زین پس تمام بودجه‌های علمی، چشم‌اندازهای صنعتی و امور تحقیقاتی کشور بر منطق گفته شده حرکت خواهند کرد و کافی است منتظر ثمردهی این خط و مشی باشیم!.

اما درمقام عمل نه تنها چنین گفتارهای زیبایی محقق نمی‌شود، بلکه هیچ عزمی برای ارتقای تکنولوژی در بخش‌های پربازده دیده نمی‌شود و مبنایی برای تغییر رویه فعلی وجود ندارد. تکنولوژی همواره با ثروت همراه است، لذا اگر توان علمی کشور در ساخت و تولید محصولات سخت افزاری و نرم افزاری ارتقا یابد مسلماً بار اقتصادی مناسبی برای جامعه خواهد داشت.

مشکل اینجاست که تکنولوژی و صنایع مادر درکشور ما در انحصار اقتصاد حکومتی قرار گرفته‌اند. معاون علمی فناوری رئیس جمهوری از تکنولوژی‌های سبز برای آینده پایدار سخن می‌گوید و ایده‌های خلاقانه را موجب رشد بیان می‌کنند اما از همین ایده‌آوران و مخترعان بومی استقبالی صورت نمی‌گیرد.

یادداشت روزنامه های ۳ بهمن ۱۳۹۵

پاسخ های لوکس به مشکلات مردم

محمد حسین محترم در کیهان نوشت:
«آنهایی که نتایج برجام را نمی‌بینند بروند عینک بزنند!»،«بعضی‌ها در سالهای گذشته هرچی پیش بینی کردند برعکس شده!» ،«برجام فضا را برای اقتصاد مقاومتی فراهم کرد!»و «ایران از رکود خارج شده و رشد اقتصادی به ۷و۴ دهم درصد رسیده!». اینها از جمله پاسخ‌های لوکسی بود که رئیس جمهور در نشست خبری هفته گذشته خود با خبرنگاران، در یک فضای مونولوگ به منتقدان برجام داد، در حالی که نقد دلسوزانه و مستند آنها به برجام و بیان مشکلات مردم را لوکس خواند! این پاسخ‌های بسیار لوکس درحالی از سوی عالی‌ترین مسئول اجرایی کشور بیان شده که باید گفت:
۱- مردم آنچه بدون عینک تاکنون از برجام دیدند، روی کاغذ بوده و نه روی زمین. شاید دلیل این امر را بتوان در محرمانه بودن قراردادهای اقتصادی و نفتی و مذاکرات و مفاد برجام که آمریکایی‌ها به ملت ایران دیکته کردند، جستجو نمود، چراکه هر اقدام محرمانه‌ای، احتمالاً و شاید لاجرم نتایج نامرئی بدنبال دارد و مردم قادر به دیدن آن نخواهند بود.دراین باره کافی است به گزارش‌های رسانه‌های کشورهای اروپایی امضا‌کننده برجام توجه کنیم نه رسانه‌های منتقد داخلی، تا مشخص شود دستاوردهای برجام چقدر قابل دیدن است. شبکه خبری فرانس ۲۴ فرانسه یک روز بعداز نشست خبری رئیس جمهور درگزارشی ازتهران تاکید کرد «یک فروند هواپیمای ایرباس در تهران به زمین نشست، اما بانکهای بزرگ خارجی هنوز از همکاری با ایران خودداری می‌کنند و کاسه صبر مردم ایران برای لمس دستاوردهای برجام در حال لبریز شدن است».این شبکه تلویزیونی صحبت‌های یک دانشجوی ساکن تهران را پخش کرد که می‌گوید «مسئولان می‌گویند تاثیرات و نتایج برجام قابل مشاهده است، اما ما چیز واقعی ندیدیم». «دستاورد هیچ» هم گفته رئیس کل بانک مرکزی خود دولت است نه منتقدان، و«اشتباه بودنِ اعتماد به آمریکا برای برداشته شدن تحریمها» نیز اعتراف مذاکره‌کننده اصلی یعنی وزیر خارجهِ خود محترم کشورمان است نه سخن منتقدان. پس سوال اساسی این است که این چه دستاوردی است که نه ملت ایران آن را می‌بیند و نه رئیس کل بانک مرکزی دولت و نه رسانه‌های داخلی و خارجی؟
۲- یکی دیگر از پاسخ‌های لوکسی که رئیس جمهور به منتتقدان برجام داد این بود که:«مسائل بانکی ما با دولت‌ها و بانکهای بزرگ دنیا به صورت عالی است»!. این سخن نیز نه تنها مایه تعجب منتقدان داخلی برجام شد که رسانه‌ها و تحلیلگران خارجی را نیز که تاکنون در حمایت از برجام سنگ تمام گذاشتند، به تعجب واداشت، از جمله بى بى سى که هم نوا با برخی در داخل همواره از دستاوردهای برجام سخن می‌گفت در واکنش به این سخن رئیس جمهور، اذعان کرد « روحانی دیروز در نشست خبرى ادعای نادرستی مبنی بر «عادى شدن روابط ایران با بانکهای بزرگ جهانی» مطرح کرد؛در حالی که مهم‌ترین پاشنه آشیل اجرای برجام،عادی نشدن این روابط است». معاون بین‌الملل اتاق بازرگانی و صنایع، معادن و کشاورزی ایران هم یک روز بعداز نشست خبری رئیس جمهور درحاشیه همایش سرمایه گذاری ایران و چین تاکید کرد:«تاکنون موافقتنامه‌های خوبی با هیئت‌های خارجی امضا شده اما مشکلات بانکی همچنان مهم‌ترین مانع توسعه روابط اقتصادی کشورها باایران است ».
۳- ادعای رشد اقتصادی ۷ و ۴ دهم درصدی در نتیجه برجام و وجود نداشتن چنین رشدی در منطقه و در سطح جهان نیز از دیگر پاسخ‌های لوکس رئیس جمهور به منتقدان بود. این در حالی است که اولاً طبق گزارش سازمان ملل که همزمان با نشست خبری رئیس جمهور، توسط معاون دبیرکل این سازمان در مراسمی ارائه و منتشر شد، اقتصاد جهان در سال ۲۰۱۶ میلادی که دو هفته پیش به پایان رسید،رشد ضعیف۲و۲ دهم درصدی را تجربه کرده و بانک جهانی رشد اقتصادی ایران تا سال۲۰۱۸ میلادی (دو سال دیگر) را با فرض احتمال برقراری روابط مالی با بانک‌های خارجی و تحقق توافقات سرمایه‌گذاری‌های جدیدی که در حال مذاکره و تفاهم هستند، ۴ و۷ دهم درصد پیش بینی کرده.شاید مبنای ادعای رئیس جمهور همین پیش بینی بانک جهانی باشد که اشتباها! اعداد صحیح و اعشاری آن را جابجا بیان کردند.ثانیاً اگر ادعای رشد اقتصادی درست و برجام چنین دستاوردی داشته پس چرا آمارهای دستگاه‌های مختلف اقتصادی و متولی امور از جمله بانک مرکزی و مرکز آمار با هم تناقض دارد و هر چه از عمر دولت یازدهم بیشتر می‌گذرد، آمارهای روتین اقتصادی محرمانه‌تر می‌شود؟.امری که صدای روزنامه‌های طرفدار دولت و نه روزنامه‌های منتقد را هم درآورده. آیا مردم برای دیدن این آمارها هم نیاز به عینک دارند؟
۴- «در نتیجه برجام کشور از رکود خارج شده!». این هم از جمله پاسخ‌های رئیس جمهورمحترم به منتقدان برجام بود. اگر کشور از رکود خارج شده چرا در بازار مسکن، معاملات حدود ۵۰ درصد کاهش یافته و بازار آهن قربانی رکود مسکن شده است؟ به گفته رئیس اتحادیه مشاوران املاک کشور در ۱۱ روز ابتدای ماه گذشته (دی ماه) در مقایسه با سال گذشته ثبت قراردادهای خرید و فروش مسکن نصف شده. رئیس اتحادیه فروشندگان آهن هم چهارشنبه گذشته با بیان اینکه در طول ۳ سال اخیر حدود ۱۴۰۰ واحد آهن فروشی تعطیل شده تاکید کرد انتظار زیادی برای رفع رکود کشیدیم، اما نه تنها گشایشی در بازار اتفاق نیافتده، بلکه رکود شدیدتر هم شده است. آقای رئیس‌جمهور تاکید داشت برای دیدن نتایج برجام فقط به صنعت ذوب آهن و فولاد نگاه کنیم که چگونه قبلاً انبارها و حتی حیاط‌های کارخانه‌ها پر از محصولات آنها بود و اکنون به‌ مدد رونق اقتصادی خالی شده است. در گفت‌وگویی که چهارشنبه گذشته به همین دلیل با مدیرعامل بزرگترین شرکت فولاد آلیاژی کشور داشتم و نظر وی را در باره این سخن رئیس جمهور جویا شدم، از واردات گلایه‌مند بود که چگونه به تولید داخل ضربه زده و تاکید داشت دلیل خالی بودن انبارها این است که اکثر کارخانه‌های فولادی با یک سوم ظرفیت کار می‌کنند!
۵- رئیس جمهور در پاسخ به سؤالی مبنی براینکه دستاوردهای برجام برای حاشیه نشینان و فقرای جامعه چیست،دریک پاسخ بسیارلوکس می‌گوید وجود این همه کارگر در صنعت نفت نشانه دستاورد‌های برجام برای فقراست! اولا مگر در دولت یازدهم نیروی جدیدی در صنعت نفت مشغول کار شده است؟، این نیروها همان نیروهایی هستند که قبل از دولت یازدهم مشغول خدمت به کشور بودند. ثانیاً معنای دیگر این سخن رئیس جمهور این است که کارگران شریف صنعت نفت هم جزء فقرا هستند وهمین که اخراج نشدند،باید خدا را شکر کنند!. ثالثاً این سخن رئیس جمهور انسان را یاد قبل از انقلاب می‌اندازد که نقل میکردند دولت وقت در واکنش به موج گرانی‌ها ادعا کرده بود برای رفاه حال فرهنگیان، به حقوق ارتشیان اضافه شده است!
۶-  رئیس جمهور مدعی بود که «هدف از مذاکرات هسته‌ای و برجام این بود که به دنیا بگوییم ما به دنبال سلاح هسته‌ای نیستیم و از ایران نترسید.»! این درحالی است که نه تنها خود مذاکره کنندگان آمریکایی و اروپایی نیز اذعان داشتند که ایران نه سلاح هسته‌ای دارد و نه بدنبال آن است، بلکه دنیا به مقاومت ملت ایران در مقابل زیاده‌خواهی‌های آمریکا افتخار می‌کرد و آن را می‌ستاند وزیرامورخارجه اوباما۳۰ تیر۹۴ در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی ان‌بی‌سی تاکید می‌کند: «ایرانی‌ها هیچ تمایلی برای ساخت بمب ندارند». شبکه تلویزیونی پی‌بی‌اس آمریکا هم همان روز می‌گوید «مردم آمریکا می‌دانستند برنامه هسته‌ای ایران تهدیدی نیست که بخواهند بخاطرش به جنگ بروند». گلوبال ریسرچ هم نوشت «ایران هیچ گاه تهدیدی برای کشورهای غربی یا شرکای منطقه‌ای آنها نداشته است». پایگاه اینترنتی فارن پالیسی ۱۴ مرداد ۹۴ تاکید کرد «هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد ایران بدنبال سلاح هسته‌ای است. نهادهای اطلاعاتی آمریکا هم ازسال ۲۰۰۷ تاکنون به این نتیجه رسیده‌اند که ایران هیچ برنامه‌ای برای ساخت تسلیحات هسته‌ای ندارد».
۷- رئیس جمهور همچنین مدعی بود برجام فضای فعالیت را برای اقتصاد مقاومتی آسان‌ترکرده وافزایش تولید و صادرات نفت یک حرکت بزرگی در اقتصاد مقاومتی است! این خام ‌فروشى نفت به تعبیر رهبرمعظم انقلاب حالت «بچّه‌ پول‌‌دارىِ ملّى» است،و ایشان در ابلاغ سیاستهای اقتصاد مقاومتی کاهش وابستگی به نفت را از الزامات اقتصاد مقاومتی برشمردند نه افزایش آن را،و تاکید دارند «اداره کشور با استخراج نفت و فروش آن؛ شیوه‌ غلطی است.(اول فروردین۹۰ ( این چه معامله پُرخسرانی است.من واقعاً خوشحال نمی‌شوم ‌وقتی که آمارِ افزایش صادرات و تولید نفت را می‌شنوم (شهریور ۹۴ دیدار هیئت دولت)».
۸- «اگر برجام نبود چی میشد»، دیگر سخن رئیس جمهور برای توجیه دستاوردهای برجام بود. اولاً باید در جواب این سخن گفت اگر به سخنان رهبری به خوبی توجه می‌شد، هیچی نمی‌شد. رهبرمعظم انقلاب در سال ۸۹ تاکید داشتند «بنده هم یقین دارم ملت ایران و مسئولین کشور تحریم‌ها را دور می‌زنند، تحریم‌کنندگان را ناکام می‌کنند؛ مثل موارد دیگری که در سالهای گذشته مجبور شدند یکی یکی عذرخواهی کنند» ثانیاً پاسخ این سخن رئیس جمهور را نه منتقدان داخلی که خود غربی‌ها دادند و به دلیل همین پاسخ‌ها، برجام را به ملت ایران تحمیل کردند. ۱۴ مرداد۹۴ جان کری وزیر خارجه اوباما در مصاحبه با نشریه آتلانتیک تاکید میکند: «اگر کنگره با این توافق مخالفت کند، این یعنی پایان کار تحریم‌ها خواهد بود چون تحریم‌ها در حال فرسایشی و از بین رفتن بودند». دو روز بعد جان مک لالین معاون سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) اذعان می‌کند: «ایران تا پانزده سال آینده در منطقه قوی‌تر خواهد شد قطع نظر از اینکه این توافق هسته‌ای وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد.» ده روز بعد معاون امنیت ملی آمریکا و رئیس اندیشکده آمریکایی ادموند بورک هشدار دادند «اگر برجام امضا نمی‌شد سیاست تحریم شکست می‌خورد و تهران موفق به خنثی سازی طرح های اوباما و شورای امنیت سازمان ملل می‌شد».

درباره مرده‌خوری سیاسی و مسأله کارآمدی
محمد زعیم‌زاده در وطن امروز نوشت: 
چند روز دیگر تب و تاب فاجعه پلاسکو هم فروکش می‌کند و دوباره روز از نو و روزی از نو. چند روز دیگر که استریم شبکه‌های اجتماعی از عکس دلاوران آتش‌نشانی خالی می‌شود، چند روز دیگر که عکس گرفتن‌ها و رژه رفتن‌های مسؤولان با ربط و بی‌ربط با مساله پایان یافت و عکس‌های‌شان در رسانه‌ها خوب چرخید، چند روز دیگر که لشکرکشی توئیتری و پلاسی و فیس‌بوکی برای داغ کردن و ترند کردن فلانی باید برود و فلانی قهرمان است تمام شد، تازه می‌شود روز از نو و روزی از نو، تازه گروه‌ها و جریان‌های سیاسی مترشان را دست می‌گیرند تا اندازه بگیرند چقدر در این گیر‌ودار رأی به کیسه‌شان رفته است، تازه می‌آیند بررسی کنند که چگونه سازمان رأی خود را بر بنای خراب شده پلاسکو بنا کنند؟ چگونه دوقطبی نو بر مبنای ویرانه پلاسکو سازند و از قبل آن رأی بیاورند و دوباره با تعارف و عدم قاطعیت و مدیریت باری به هر جهت سبب‌ساز وقایعی هولناک چون حادثه قطار تبریز- مشهد شوند و همین طور این سیکل باطل ادامه پیدا کند، سیکل بازتولید ناکارآمدی برای فتح صندوق و فتح صندوق برای تولید ناکارآمدی...!
راستی! نسبت دموکراسی با مساله کارآمدی قرار است تا کی اینگونه وارونه ادامه پیدا کند؟ تا کی قرار است شیپور از سر گشادش نواخته شود؟ تا کی قرار است دولت بشود سهامی عام گروه‌های سیاسی که وزیرش پس از جزغاله شدن ده‌ها نفر در فاجعه قطار آنگونه اظهار نظر کند؟ تا کی قرار است جماعتی فقط بر رأی مردم سوار بشوند و موج سواری کنند؟!
انصافا به همین شورای شهر اخیر شهر تهران که قرار است نهادی تخصصی برای پیگیری امور شهری و نظارت بر معضلات شهری از جنس پلاسکو باشد دقت کنید؛ قبل از برگزاری انتخابات که گروه‌های سیاسی مختلف برای درج نام هنرپیشه‌ها و خواننده‌ها در لیست با هم مسابقه گذاشته بودند، بعد از برگزاری انتخابات و برتری نسبی جریان منتقد دولت و عدم توفیق جریان حامی دولت در انتخاب شهردار همسو با خود هم، جریان حامی دولت، در استعفا و پیوستن به دولت و جایگاه‌های مدیریتی چرب و نرم‌تر مسابقه گذاشتند. ابتدای امر مهدی حجت آهنگ استعفا و حضور در میراث فرهنگی سر داد، سپس سلطانی‌فر راهی میراث فرهنگی و بعد وزارت ورزش شد و از همه جالب‌تر احمد مسجدجامعی، وزیر ارشاد دولت اصلاحات که قصد کرد در سال پایانی دولت و شورا از مواهب پست مدیریتی دولتی بی‌بهره نماند و استعفای خود را رسما اعلام کرد، تا همگی نشان دهند اگر اولویت سیاسی‌شان چیز دیگری باشد و سمت بهتر به آنها پیشنهاد شود رأی مردم به موی‌شان هم نیست، جالب‌تر اینجاست که پس از وقوع حادثه پلاسکو و پدید آوردن موج ناکارآیی و سیاسی‌بازی بخشی از شورای شهر تهران در افکار عمومی و تبدیل کردن حادثه دلخراش پلاسکو توسط جریان متبوعش به یک بازی سیاسی، استعفای خود را پس گرفت و خیلی جالب مرزهای موج‌سواری سیاسی را جابه‌جا کرد و گفت: تا مشخص شدن سرنوشت آتش‌نشان‌های مفقود و اتمام عملیات آواربرداری در شورا می‌مانم!
رفتاری از این جنس یعنی برای ما «رجل صرفا سیاسی‌کار» آنچه اهمیت ندارد مساله مردم است و کارآمدی برای آنها و همیشه آنجاییم که منافع سیاسی و حزبی‌مان ایجاب می‌کند!
البته ناگفته پیداست بین «مدیریت کاخ‌نشینی» که از راه دور سقف مشکل بازماندگان قربانیان حادثه قطار
تبریز- مشهد را بیمه آن فرد می‌داند و مدیری که زودتر و جلوتر از نیروهایش در میدان است و ضدانقلاب و بی‌بی‌سی و فلان نیوز و بهمان آنلاین فحش‌کشش می‌کنند، تفاوت وجود دارد اما مساله اینجاست که این تفاوت هم برای حل
مساله کارآمدی نظام جمهوری اسلامی کفایت نمی‌کند و تا نسبت آفات دموکراسی لاشخوری، دموکراسی و میزپرستی به این سبک و سیاق با کارآمدی و مدیریت کارآمد حل نشود قصه و غصه همان است که بود!

اعتماد به‌نفس در دولت؛ امید در مردم

عباس عبدی در ایران نوشت:
چرا اصولگرایان تندرو بی‌محابا اسب خود را در ضدیت با دولت و رئیس آن زین کرده‌اند و هرچه هم که به در بسته می‌خورند، بر این ضدیت بی‌پروای خود ادامه می‌دهند؟ چرا هر چه فریاد دارند، بر سر برجام و دستاوردهای آن می‌زنند؟ در حالی که به روشنی می‌دانند نه تنها طرف ایرانی ماجرا، که حتی ترامپ هم از مواضع خود درباره پاره کردن برجام عقب نشسته است. اصولاً مخالفت آنان تا چه حد واجد اهمیت است؟ و دولت و حامیان آن و برجام چه سیاستی را می‌توانند در برابر این اقدامات اتخاذ کنند؟
علت مخالفت آنان با برجام تا حدود زیادی قابل فهم است و حتی برخی از آنان هنوز کورسویی امید دارند که برجام ملغی گردد. هرچند تاکنون نه به میزان احتمال چنین رخدادی فکر کرده‌اند و نه حتی به تبعات چنین رویداد وحشتناکی. به دومی فکر نکرده‌اند چرا که بیشترشان هم می‌دانند این راه بازگشت‌ناپذیر است. بنابراین بدون ترس از احتمالات خطرناک، با آن مخالفت می‌کنند. تغییر موضع آنان هم امکانپذیر نیست، همچنان که گذاشتن ماه در یک دست و خورشید در دست دیگر برخی افراد، آنان را به واقعیت و حقیقت آشنا نمی‌کند و به آن اذعان نمی‌کنند.
این مخالفت بدون منطق و کور چند دلیل دارد. اول ماهیت برجام است که به طور ضمنی پرونده تندروها را بسته است. البته نه پرونده حقیقی آنان را که پرونده سیاسی آنان را بسته است. با وجود برجام، ادامه رفتارهای گذشته غیرممکن و با تبعات بسیار سنگین همراه است. بنابراین اذعان به موفقیت حتی نسبی برجام نیز به منزله اقرار به نفی گذشته و موجودیت سیاسی خودشان است. دلیل دیگر این است که برجام مهم‌ترین دستاورد سیاسی دولت بوده است و سایر دستاوردهای آن نیز به نحوی متأثر از برجام است. بنابراین بدون حمله مطلق و بی‌هیچ اما و اگری به نقطه قوت دولت، نمی‌توانند فضای سیاسی برای خود ایجاد کنند، در نتیجه هر ضعفی را نیز به مسأله برجام ربط می‌دهند، دلیل بعدی شیوه سیاسی آنان است. شیوه‌ای که مبتنی بر نگرش صفر و یکی است و شرایط میانه‌ای وجود ندارد. این نگرش نمی‌تواند بپذیرد که برجام یا دولت یا هر پدیده‌ای دیگر وضعیتی نسبی دارند نه شر مطلق هستند و نه خیر مطلق. با پذیرش این نگرش است که تا آخرین گلوله توپخانه خود را علیه هر کس که مخالف است، شلیک می‌کنند. کاری که با آقای هاشمی کردند، در قالب این الگو درک شدنی است. در این قالب نفروختن نفت همانقدر مستمسکی علیه برجام خواهد بود که فروختن آن. نفروختن هواپیما نیز همانقدر مستمسکی علیه برجام است که فروختن آن. کاهش تورم و افزایش آن، رشد اشتغال و یا افزایش بیکاری، همه این موارد به یک اندازه ابزاری هستند علیه برجام.
ممکن است این پرسش پیش آید که دولت و حامیان آن در برابر این اقدامات چه راهبردی باید اتخاذ کنند؟ در درجه اول باید پذیرفت که بخشی از این مخالفت‌ها برای پیشبرد برجام مفید هم هست، همچنان که تاکنون بوده و از این نظر خیلی نباید نگران آن شد. به علاوه این گونه مخالفت‌های چشم‌بسته و غیرمنطقی نه تنها کمکی به مخالفان نمی‌کند، بلکه اثر معکوس هم دارد.

رفتاری که با آقای هاشمی کردند،  ادبیات خشنی که به کار بردند، نتیجه آن را دیدند و رفتارشان مصداق از قضا سرانگبین صفرا فزود شد. در این مورد هم دولت و حامیانش باید به مردم و داوری نهایی مردم اعتماد داشته باشند. خوشبختانه انحصار رسانه‌ای از میان رفته است. نسبت صدای اعتراضی مخالفان نیز بسیار بیش از وزن واقعی آنان است. بنابراین حملات مذکور خواه‌ناخواه دولت را در موضع مظلومیت قرار خواهد داد و این بزرگ‌ترین حربه سیاسی علیه مخالفان خواهد شد. از سوی دیگر این نوع حمله به دولت میان اصولگرایان شکاف عمیقی ایجاد می‌کند زیرا با چنین حملاتی، ناچار می‌شوند که نامزدی را معرفی کنند که مواضع ضد برجامی داشته باشد. این یعنی تضمین شکست قطعی آنان در انتخابات و این راهی نیست که اصولگرایان میانه‌رو آن را بپذیرند. تفکیک این دو گروه در انتخابات پیش رو، بزرگ‌ترین دستاورد سیاسی خواهد بود. ژرف‌تر شدن این شکاف در سه سال گذشته به روشنی دیده می‌شود. شکاف اصلی نیز درباره برجام است. سکوت یا حتی حمایت نسبی جناح میانه‌روی اصولگرایان نشان می‌دهد که خط خود را از مخالفان جدا کرده‌اند. ضرورتی ندارد که دولت وارد مجادله با مخالفان شود، این کار اسیر شدن در تور تبلیغاتی آنان است. دولت مردم را مخاطب قرار دهد و در برابر سخنان مخالفان با کرامت و بزرگ‌منشی عبور کند. اعتماد به نفس را در خود ایجاد و امید را در مردم ترویج کند. مخالفان قصد دارند که این دو عنصر را از دولت و مردم سلب کنند.

دنبال مقصر نبا شیم

صاق زیباکلام در آرمان نوشت:

بعد ازتسلیت به خانواده، منسوبان و همکاران داغ‌دیده شهدای آتش‌نشانی، در جریان حادثه ناگوارساختمان پلاسکو، بسیاری پای شهردار و مساله ارائه خدمات شهری را پیش کشیدند. نویسنده این قلم فرصت طلبی سیاسی را غیراخلاقی می‌دانم و زمانی‌که شماری از ماموران آتش‌نشانی هم جان خود را در راه انجام وظیفه شان از دست داده باشند آن ‌را غیراخلاقی‌ترهم می‌دانم. برخلاف دیگران که شهردار و بعضا هم مجموعه دولت را مورد انتقاد قرارداده و مقصر اعلام می‌کنند، برای نگارنده داوری آسان نیست. روز گذشته آقای علی‌ربیعی وزیرمحترم کار واموراجتماعی در نخستین واکنش رسمی دولت به این سانحه اخذ برخی تصمیمات را اعلام داشتند. از جمله اینکه کارگران بیکار شده ساختمان پلاسکو از فردا می‌توانند با مراجعه به اداره کار بیمه بیکاری دریافت کنند؛ مستمری شهدای آتش‌نشان از امروز بدون تشریفات اداری برقرار می‌شود؛ سازمان تامین اجتماعی هزینه تکمیل درمان آتش‌نشانان مصدوم را متقبل می‌شود؛ و برخی تسهیلات دیگر برای قربانیان سانحه ساختمان پلاسکو. اما ای‌کاش آقای ربیعی یا یک مقام مسئول دیگر می‌توانستند برخی توضیحات دیگری هم درباره این حادثه بدهند. مثلا اینکه اساسا وضعیت شهر ۱میلیون نفری تهران از نظربودجه، تمهیدات، تجهیزات، امکانات،نیروی انسانی لازم و سایر آمادگی‌ها برای حوادث غیرمترقبه چگونه است؟ ای‌کاش وزیرکشور، رئیس شورای شهرتهران یا جناب آقای قالیباف یا یکی دیگر از مسئولان در قبال نگرانی‌های عدیده‌ای که حادثه ساختمان پلاسکو درذهن بسیاری ازساکنان تهران ایجادکرده، می‌توانستند توضیح دهندکه بودجه، پیش‌بینی‌ها، نیروی انسانی مجهز و تعلیم دیده شده و... برای حوادث غیر مترقبه در تهران ۱۴میلیون نفری چگونه است؟ ای‌کاش به‌جای اصرار برمقصرنشان دادن مسئولان آن‌هم با انگیزه‌های سیاسی، ازآنها می‌خواستیم که به افکارعمومی پاسخ می‌دادند که سرانه ماموران آتش‌نشانی برای کلان شهرتهران با ۱۴میلیون سکنه حسب استانداردهای بین‌المللی چگونه است؟حسب استانداردهای بین‌المللی کلانشهر تهران چه تعداد مامور آتش‌نشانی باید داشته باشد و درعمل ما از چه تعدادی برخورداریم؟ سرانه بودجه خدمات شهری در بلاد توسعه یافته چقدراست و در ایران چقدر است؟ حسب استانداردهای بین‌المللی یک شهر ۱۴میلیون نفری چند فروند هلیکوپتراطفای حریق باید داشته باشد و ما چند فروند داریم؟«البته باورنمی کنیم که نداریم». نویسنده معتقد است، ارزنده‌ترین یاد بودی که می‌توان برای شهدای آتش‌نشانی و اساسا همه قربانیان این حادثه دردناک تصور کردآن است که از مسئولانمان بخواهیم به‌جای تکرارملال آور شعارها و کلی گویی‌های همیشگی، به‌پرسش‌های بنیادی پیرامون مدیریت شهری در کلانشهرهای ایران درمقایسه با جوامع دیگرو استانداردهای بین‌المللی پاسخگو باشند. دوسال پیش بود که صدها هکتار ازجنگل‌های گرگان درآتش سوختند و مردم محلی با بیل و سطل شن آتش را مجبور بودند مهار کنند چون محیط‌زیست هلی‌کوپتراطفای حریق نداشت. در آن زمان نگارنده ‌نامه‌سرگشاده‌ای به یکی از بزرگان که دولت آقای روحانی را به‌واسطه غفلت ازامورفرهنگی مورد انتقاد قرار داده بود، نوشتم ویادآورشدم که در همان سال۹۳ مجموعا۳۶دستگاه که به دولت و مجلس هم پاسخگو نبودند، قریب به ۶۰۰۰میلیارد تومان در سال بودجه داشتند درحالی‌که بودجه سازمان محیط‌زیست با ۶۰۰۰پرسنل ۱۷۴میلیارد تومان ‌بوده است. بنابراین خیلی هم تصادفی نبوده که حتی استان‌های جنگلی ماهم یک فروند هلی‌کوپترآب‌پاش ندارند. درنامه دیگری متذکر شده بودم که قوای مسلحمان چند صد یا شاید هم چند هزارفروند هلی کوپتردارند. نگارنده بخیل نیست و خداوند بیشتر هم بهشان بدهد،اما ای‌کاش اسبابی فراهم می‌آمد ومعجزه‌ای می‌شد و یکی دو فروند هلی‌کوپتراطفای حریق دست دوم چینی هم نصیب محیط زیست کشورمان می‌شد. مدتی بعد درجریان یک همایشی پیرامون محیط زیست، خانم دکترمعصومه ابتکاررا زیارت کردم. فرمودند«آقای دکتر مارادونا را ولش کنید، مراقب غضنفر خودمان باشید» وادامه دادند«بالگرد اطفای حریق را فراموش کنید. ما در خیلی از مناطقمان با مشکل تامین موتورسیکلت برای محیط‌بانانمان روبه‌روهستیم». خداوند به بازماندگان شهدای آتش‌نشانان ساختمان پلاسکو صبر عنایت فرماید.

اخطار به پلاسکو برای رفع تکلیف
نعمت احمدی در شرق نوشت:
برای بررسی فاجعه ساختمان پلاسکو که باعث جان‌باختن و مجروح‌شدن آتش‌نشانان ایثارگر و مردم شد، باید به دو موضوع، یکی قانون و دیگری اقدامات شهرداری پرداخته شود. ماده ٥٥ قانون شهرداری در شرح وظایف شهرداری‌هاست. تبصره ١٤ ماده ٥٥ این قانون مقرر می‌کند: «اتخاذ تدابیر مؤثر و اقدام لازم برای حفظ شهر از خطر سیل و همچنین رفع خطر از بناها و دیوارهای شکسته و خطرناک واقع در معابر عمومی و کوچه‌ها و خا‌نه‌های عمومی و دالان‌های عمومی و پرکردن و پوشاندن چاه‌ها و چاله‌های واقع در معابر و جلوگیری و گذاشتن هر نوع اشیا در بالکن‌ها و ایوان‌ها مشرف و مجاور به معابر عمومی که افتادن آنها موجب خطر برای عابرین است و جلوگیری از ناودان‌ها و دودکش‌های ساختمان‌ها که باعث زحمت و خسارت ساکنین شهرها باشد». تبصره: «در کلیه موارد مربوط به رفع خطر از بناها و  رفع مزاحمت‌های مندرج در ماده فوق، شهرداری پس از کسب نظر مأمور فنی خود به مالکین ... 

...یا صاحبان اماکن یا صاحبان ادوات منصوب ابلاغ مهلت‌دار مناسبی صادر می‌نماید. اگر دستور شهرداری در مهلت معین به‌موقع به اجرا گذاشته نشود، شهرداری رأسا با مراقبت مأمورین خود اقدام به رفع خطر یا مزاحمت خواهد نمود و هزینه مصروف را به اضافه صدی پانزده خسارت از طرف دریافت خواهد کرد. مقررات فوق شامل کلیه اماکن عمومی مانند سینماها، گرمابه‌ها، میهمان‌خانه‌ها، دکاکین، قهوه‌خانه‌ها، رستوران‌ها، پاساژها و امثال آن که محل رفت‌وآمد و مراجعه عمومی است، نیز می‌باشد». شهرداری مدعی است بارها برای ساکنان پاساژ پلاسکو اخطار دستورالعمل ایمنی صادر کرده است. جای تعجب است که شهرداری مدعی است بیش از ٣٠ بار اخطار داده و ظاهرا خود را مبرا از مسئولیت می‌داند. پرسش این است که آیا شهرداری برای صدور هر بار اخطار خود با تکیه بر تبصره ١٤ ماده ٥٥ قانون شهرداری، برای خود اثر قانونی قائل بوده و با این اعتبار اخطار را صادر کرده‌اند که اثر وضعی داشته باشد؟ یا با تأسف صدور اخطاریه‌هایی از‌این‌دست، وسیله چانه‌زنی با واحد متخلف است؟ اگر مدیریت شهری، قانون حاکم بر روابط خود با شهر و نحوه مدیریت شهری را برگرفته از این قانون می‌دانند، باید بعد از اولین اخطار حسب مفاد تبصره ١٤ ذیل ماده ٥٥ که به صراحت اعلام می‌دارد «باید مهلت متناسبی اعطا و پس از انقضای مهلت و مدت اگر متصرف رأسا نسبت به رفع خطر ایمنی و موانع آن اقدام ننمود، شهرداری رأسا با مراقبت مأمورین خود اقدام به رفع خطر یا مزاحمت خواهد نمود و هزینه مصروف را به اضافه صدی پانزده خسارت از طرف دریافت خواهد کرد»، اقدام می‌کرد. ممکن است گفته شود امکان چنین سرمایه‌گذاری‌ای از طرف شهرداری با توجه به گستردگی اماکنی همانند پاساژ پلاسکو میسر نیست. آیا امکان توقف فعالیت در واحدهایی که مخاطره‌آمیز هستند، با تکیه بر همین ماده و با استفاده از حدود اختیارات وزارت کار و دیگر مواد قانونی و همچنین درخواست دستور از مقام قضائی میسر نیست؟
متأسفانه در روزهای گذشته بارها از صفت پاساژ و ساختمان قدیمی یاد شده است و تلاش شده این قدیمی‌بودن را دلیل بر ریزش ساختمان پلاسکو قلمداد کنند. عمر مفید ساختمان‌ها به لحاظ نظارت‌نداشتن شهرداری متأسفانه در ایران کم است؛ والا ساختمانی مانند «امپایر استیت» در نیویورک، عمری دو، سه برابر پاساژ پلاسکو دارد و هرکس که به نیویورک می‌رود، با پرداخت بیش از صد دلار در صف می‌ایستد تا با آسانسورهای این ساختمان خود را به بلندترین نقطه نیویورک برساند و از بالا شاهد رویش آسمان‌خراش‌ها باشد. متأسفانه ساختمان‌هایی که همین چند سال پیش و در دوره مدیریت شهردار فعلی هم ساخته شده‌اند، با تأسف با نبود ایمنی روبه‌رو هستند. پاساژ علاءالدین که ماجرای درگیری مالکان آن با شهرداری به فضاهای مجازی هم کشیده شد و در یکی از سایت‌ها در دوره مذاکرات برجام آمده بود «... حال که آقای ظریف و جان کری موفق به امضای برجام شدند، دو کار باقی مانده؛ یکی درگیری  شهرداری با پاساژ علاءالدین و دیگری درگیری شهرداری با پاساژ تجارت جهانی فردوسی»! شهرداری به‌صراحت اعلام کرد این بنا استحکام لازم را ندارد و چندین بلوک سیمانی جلوی این ساختمان عظیم خطرآفرین گذاشته شد و مدتی ساختمان تعطیل شد. مدت‌ها جنگ ساکنان و متصرفان با شهرداری نقل محافل بود. نمی‌دانم کدام ساحر عصای موسایی خود را از آستین به در آورد و ناگهان ساختمان خطرآفرین تجارت جهانی فردوسی شد ساختمان عادی و امن و امروزه فعال است! از ساختمان پاساژ آلومینیوم نمی‌گویم که خطری به همین اندازه دارد. از منظر حقوقی، به هر حیله در دل شهرداری نسبت به پاساژ پلاسکو می‌شد رهی جست؛ اما اینکه چرا بعد از صدور اخطارها صبر کردند و اخطار بعدی را فرستادند، واقعا محل سؤال است. شهرداری مدعی است بیش از ٣٠ بار به مدیریت و مالکان پاساژ اخطار ایمنی فرستاده است. به یکی از اخطاریه‌ها اشاره می‌کنم تا بدانیم صدور این اخطاریه‌ها صرفا برای رفع تکلیف بوده است.

«موضوع- اخطار ایمنی/ با سلام؛ با توجه به اعلام سازمان آتش‌نشانی و  خدمات ایمنی مبنی بر خطرناک‌بودن محل در جهت کاهش ناایمنی مشهود مقتضی است در اسرع وقت با دردست‌داشتن سند مالکیت و آخرین برگ عوارض نوسازی شهر و پروانه اشتغال به سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی واقع در میدان حسن‌آباد (واحد پیشگیری و حفاظت از حریق) مراجعه و برابر دستورالعمل ایمنی نسبت به ایمن‌سازی واحد خود و اخذ تأییدیه اقدام نمایند. بدیهی است در صورت عدم پیگیری مسئولیت عواقب هرگونه خطر احتمالی متوجه آن شخص می‌باشد. رونوشت این نامه به ده‌ها مرجع من‌جمله یگان حفاظت شهرداری منطقه ١٢- معاونت پیشگیری از وقوع جرم قوه قضائیه ارسال شده است»؛ اما کسی نپرسیده به استناد کدام قانون نوشته شده «مسئولیت عواقب هرگونه خطر احتمالی متوجه آن شخص می‌باشد». می‌دانیم پاساژ پلاسکو که در سال ٤١ ساخته شد و امثال من که از شهرستان به تهران می‌آمدیم دو سوغاتی یکی سوارشدن بر اتوبوس‌های دوطبقه و دیگری عکس‌گرفتن جلوی پاساژ پلاسکو را در خاطر خود داریم. این برج متعلق به حبیب القانیان معروف به حاج حبیب بود که در اردیبهشت سال ٥٨ یعنی سه ماه بعد از انقلاب اعدام و مالکیت پاساژ به بنیاد مستضعفان واگذار شد و ٦٠٠ واحدی که در این پاساژ فعال بودند، در واقع مستأجر بنیاد مستضعفان هستند. اینکه در اخطاریه آمده است: «در اسرع وقت با دردست‌داشتن سند مالکیت و آخرین برگ عوارض نوسازی شهرداری و پروانه اشتغال به آتش‌نشانی مراجعه شود»، در واقع فرافکنی است و به باور من سندی است برای روز مبادا؛ یعنی امروز که در بوق‌وکرنا کنند که ٣٠ بار اخطار دادیم و دریغ از یک بار اقدام. نگارنده معتقد است مدیریت شهری تهران رها شده و شهر در کماست.
 کمیسیون ماده ٥ به عنوان قلک شهرداری، نفس شهر را بریده است و باغات یکی بعد از دیگری شبانه تخریب می‌شوند؛ مانند همین مورد اخیر باغ خیابان فرشته جنب باغ سفارت روسیه و ایتالیا که شبانه درخت‌های صدساله چنار آن را از بیخ‌و‌بن کندند و آن را مهیای برج‌سازی کردند. از منظر حقوقی، جنایت این است که برای درختان قطور بالای صد سال، در مقابل دریافت مبلغی خواه رسمی یا غیررسمی و با چشم‌پوشی اجازه قطع صادر شود. بافت فرسوده تهران به مدیریتی توانمند نیاز دارد که از حوادثی از قبیل آتش‌سوزی پلاسکو پیشگیری شود. خیابان جمهوری دو، سه سال قبل شاهد بود که دو زن نگون‌بخت جلوی چشم مأموران آتش‌نشانی که وسایل لازم را نداشتند سقوط کردند و پنجشنبه هم خیابان شاهد بود که قهرمانان آتش‌نشان با وسائل ابتدایی، به جنگ آتش افروخته در دریای آهن ساختمان پلاسکو رفتند و جان بر سر حفاظت از مردم گذاشتند. در شورای شهر که دو دوره در اختیار اصولگرایان بود، این‌بار اصلاح‌طلبان مدعی حقوق مردم هم رسما وارد فاز انتخاباتی شده‌اند و دریغ از احساس مسئولیت. تهران شهر بی‌دفاع مانند رم باستان در مصاف با خطرات فراوان مانده که یکی از آنها آتش‌سوزی است، شهرداری هم در کماست.

استثناگرایی آمریکا در عصر افول
 دکترعلیرضا رضاخواه در خراسان نوشت:
کاخ سفید در حالی شاهد انتقال قدرت از باراک اوباما به دونالد ترامپ بود که رئیس جمهور منتخب به دلیل فقدان سابقه سیاسی، موجب بهت و حیرت کارشناسان سیاسی شده و آن ها را از ارائه هرگونه تحلیلی نسبت به سیاست های احتمالی ترامپ دچار تردید کرده است. اظهارات متناقض و ناهمخوان ترامپ در رابطه با مسائل مختلف داخلی و بین المللی و هیجان های گاه و بیگاه او، بیش از پیش بر ابهام کارشناسان حوزه سیاست افزوده است. با این حال تحلیل سخنان ترامپ به ویژه نطق وی و تا کیدش بر انگاره «اول آمریکا» در مراسم تحلیفش بیانگر شروع عصر جدیدی از استثناگرایی آمریکایی است.
استثناگرایی آمریکایی چیست؟
انگاره «استثناگرایی آمریکایی» به عنوان مهمترین مولفه هویتی ایالات متحده اولین بار در سال ۱۸۳۱ توسط الکسی دوتوکویل در تحلیل جامعه آمریکا مطرح شد. استثناگرایی آمریکایی به این مفهوم است که این کشور به طور ماهوی از سایر ملل پیشرفته متمایز است. استثناگرایی آمریکایی در واقع ایده ای است مبتنی بر توهم برتری آمریکایی ها بر همگان و الگو بودن ایشان برای ملت های دیگر.جان وینتروپ فرماندار ماساچوست در سال ۱۶۳۰ خطاب به مریدان خود گفته بود: «این عهد بین ما و خدا قرار دارد. ما باید خودمان را به عنوان« شهری روی تپه»در نظر بگیریم که چشم های همه مردم به سوی ماست.» مایکل مندل بوم تحلیل گر آمریکایی در این رابطه می نویسد«آمریکا برای خود آمریکایی ها مترادف مفهوم استثناست. دکترین استثنایی بودن آمریکا در جهان از همان آغاز کشف و تصرف این سرزمین و بعد ها در جنگ های استقلال و پس از آن در نماد آمریکا به عنوان یک قدرت برتر خود را به نمایش می گذارد. آمریکایی ها عمیقا« بر این باورند که کشور آنان یک استثنا در قاعده کلی کشور های جهان می باشد و آینده نیز در این امر دگرگونی پدید نخواهد آورد. باور عمومی در آمریکا این است که نه تنها سرزمینشان بهترین، آزادترین، ثروتمندترین و قدرتمندترین کشور جهان است، بلکه آمریکا دنیای دیگری است، خوشبخت تر و مصون و ایمن از تمام فاجعه ها و جنگ ها که در کشور های دیگر رخ می دهد».با این حال منتقدان این مفهوم آن را حاکی از روحیه نژادپرستی آمریکایی می دانند و برخی دیگر نیز آن را نشانه ای از برتری جویی و امپراتورمآبی ایالات متحده خوانده اند. انگاره ای که نقش جدی در شکل گیری سیاست خارجی ایالات متحده در دوره های مختلف داشته است. گودفری هاگسون نویسنده وتحلیل گر انگلیسی در کتاب اخیر خود« اسطوره استثناگرایی آمریکایی»می نویسد:« این عقیده که برای ایالات متحده مقدر شده است که هدایای منحصربه فرد خود، دموکراسی و کاپیتالیسم را در کشور های دیگر توزیع کند؛ چه برای خود آمریکایی ها و چه برای باقی جهان بسیار خطرناک است.» وی در این کتاب تاکید می کند:« آمریکا آنقدرها که خودش دلش می خواهد، استثنایی نیست؛ کوری آمریکا درباره تاریخ خودش به ناسیونالیسمی خودخواهانه در سیاست خارجی خطرناک این کشور منجر شده است. به بیان دیگر ایده استثناگرایی این کشور را از جامعه جهانی جدا کرده و با آن بیگانه ساخته است. «توماس بندر، نویسنده کتاب« ملتی میان ملل: جایگاه آمریکا در تاریخ جهان» نیز می نویسد:« این یک واقعیت است که اعتقاد به استثناگرایی آمریکایی مانع از درک صحیح درباره جایگاه ملت آمریکا در جهان شده است.»
استثناگرایی و سیاست خارجی آمریکا
استثناگرایی، رسالت گرایی و خود بزرگ بینی آمریکایی علاوه بر تاثیر در سیاست داخلی آمریکا نمود ویژه ای نیز در سیاست خارجی این کشور دارد. استفان والت اخیرا در یادداشتی تحت عنوان «توصیه هایی به رئیس جمهور بعدی آمریکا» در نشریه فارین افیرز می نویسد: «رئیس جمهوری که درک درستی از ژئوپلتیک داشته باشد، می تواند استثناگرایی آمریکایی را نیز بهتر درک کند. استثناگرایی آمریکایی در قانون اساسی آمریکا، فرهنگ آن و جامعه ای که از آن تحت عنوان دیگ جوشان یاد می شود، معنا پیدا نمی کند، بلکه استثناگرایی آمریکا در امنیت این کشور که به واسطه انزوای جغرافیایی آن تضمین شده، معرفی می گردد.» استثناگرایی آمریکایی دو الگوی انزواگرایی و بین الملل گرایی را بر طبق مقتضیات زمان و اولویت های امنیتی به وجود می آورد اما منظور از مقتضیات زمان و اولویت های امنیتی چیست؟
در بیش از دو قرن گذشته دولت های مختلف در آمریکا همواره به دنبال تحقق«مثلث امنیت»، متشکل از «مصونیت فیزیکی» و یا امنیت سرزمینی؛ «اشاعه ارزش ها» و یا آمریکایی سازی و «تحقق اهداف اقتصادی» و یا کاپیتالیسم بوده اند. البته بایستی توجه داشت که در هر دوره تاریخی اولویت با یکی از اجزای سه گانه این مثلث بوده است. اولویتی که معمولا با در نظر گرفتن چگونگی توازن قوا در سطح جهانی، جایگاه بین المللی آمریکا، شرایط داخلی و ویژگی های شخصی سیاستمداران آمریکایی که قدرت را در دست دارند مشخص می شود. از همین روست که معمولا به دنبال تغییر در هرم قدرت در ایالات متحده معمولا شاهد تحول استراتژیک در رویکرد های کلان این کشور هستیم. این به معنی تکیه آمریکا به استراتژی های متفاوت در طول تاریخ این کشور است. از همین روست که به وضوح می توان دید استراتژی آمریکا در هزاره سوم به شدت از استراتژِی این کشور در قرن نوزده و بیستم متفاوت است. پارادایم قالب در قرن نوزدهم در سیاست و امنیت بین الملل، پارادایم جغرافیای سیاسی بود، زمانه ای که «عصر ژئوپلتیک» نامیده می شد و استراتژِی خاص خود را طلب می کرد. قرن بیستم که تجلی گر «عصر ایدئولوژیک» بود به ضرورت استراتژی متفاوت از عصر قبل از خود را تجربه کرد. آمریکا در پایان جنگ سرد وارد «عصر تفوق» و یا جهان تک قطبی شد که اوج آن همزمان با حضور نئومحافظه کاران در دولت اول جورج بوش پسر، رئیس جمهور اسبق آمریکا، بود؛ اما آمریکا امروز «عصر افول» را در برابر خود دارد، عصری که از دوره دوم جورج بوش آغاز شد و در دوره هشت ساله اوباما شدت گرفت، لذا استراتژی که در این عصر اتخاذ می شود بایستی متناسب با این شرایط باشد اما استراتژی عصر افول چگونه است. همان گونه که عنوان شد، استثناگرایی آمریکایی به عنوان یک مولفه هویتی از همان سال های آغازین تشکیل ایالات متحده موجد دو اردوگاه کلان فکری، انزوا گرایی و یا مداخله گرایی در رابطه با ماهیت استراتژی این کشور بوده است. در هر دوره تاریخی یکی از این دو تفکر، چشم انداز های حاکم بر سیاست خارجی را براساس محوریت خود شکل داده اند. هر دو قالب فکری خواهان متمایز نمودن آمریکا به عنوان یک قدرت بزرگ بوده اند. آمریکا به عنوان یک قدرت بزرگ از نظر آنان هم تضمینی بر امنیت همه جانبه کشور است و هم توانایی نفوذ در دیگر کشور ها را دارد. همسویی در هدف، وجه مشترک هر دو مکتب فکری است.
مداخله گرایی محصول شرایطی است که در آن به دلیل وجود مصونیت فیزیکی و موفقیت سرمایه داری اولویت مثلث امنیت بر اشاعه ارزش ها قرار می گیرد در مقابل انزوا گرایی محصول شرایطی است که در آن دغدغه بر تحقق اهداف اقتصادی و امنیت سرزمینی است. لذا همان طور که در «عصر توفق» و عصر ایدئولوژیک«مداخله گرایی رویکرد کلان سیاست خارجی آمریکا را تشکیل می داد» در عصر افول«همچون» عصر ژئوپلتیک، انزواگرایی رویکرد کلان سیاست خارجی خواهد بود. انزواگرایان بر خلاف مداخله گرایان که تعهدات بین المللی را تعیین کننده منافع ملی می دانند و معتقدند منافع آمریکا حکم می کند که حضور فعال در صحنه جهانی داشته باشد؛ بر این باورند که منافع می بایستی تعهدات را تعیین کند، منافع آمریکا حکم می کند که توجه را معطوف به داخل کند و بدین روی تعهدات می بایستی جهتی داخلی بیابند. این همان باوری است که تبلور آن را می توان در شعار ها و وعده های انتخاباتی ترامپ و سخنان او در روز تحلیفش به وضوح دید.

یادداشت روزنامه های ۲ بهمن ۱۳۹۵

شیرها رفته اند در آتش...

جعفر بلوری در کیهان نوشت:

ساعت ۷:۵۹ دقیقه صبح روز پنجشنبه وقوع یک آتش‌سوزی مهیب و ناگهانی در ساختمان ۵۳ ساله «پلاسکو» و چند ساعت بعد (حدود ۱۱:۳۰ صبح) فروریختن تمام این ساختمان عظیم تجاری ۱۷ طبقه فعال در عرصه پوشاک، مردم ایران به ویژه تهران را در شوک و بهت و غم فرو برد و همه را عزادار کرد. طبق گزارش‌های پراکنده‌ای که بی‌وقفه از این حادثه مخابره می‌شود، این فاجعه منجر به شهادت یا جراحت عده‌ای از هموطنان عزیزمان شده است. براساس همین گزارش‌ها، شماری از آتش‌نشانان عزیز کشورمان نیز به همراه چند خبرنگار و عکاس که برای پوشش خبری در محل حاضر شده بودند، زیر آواری از آهن و بتن و آتش مدفون شده‌اند و تلاش شبانه‌روزی عزیزان آتش‌نشانی، نیروی انتظامی، پرسنل زحمت‌کش شهرداری، اورژانس و حتی ارتش برای نجات آنها همچنان ادامه دارد؛ اگر‌چه این هم گفته شده که امید زیادی برای زنده ماندن این عزیزان وجود ندارد. از شمار افرادی که زیر آوار مانده‌اند نیز آمارهای متفاوتی منتشر شده است، از ۲۰، ۲۵ تا ۳۰ نفر تا «آمار دقیقی در دست نداریم.». در این باره اما گفتنی‌هایی هست:
۱- از همان دقایق شروع آتش‌سوزی و تماس با ۱۲۵، آتش‌نشانان عزیز کشورمان با تمام توان و امکانات وارد معرکه شده‌اند. طبق اخباری که به دست ما رسیده، نزدیک به ۲۰۰ آتش‌نشان از چندین ایستگاه آتش‌نشانی به محل اعزام شده‌اند و در ساعات اولیه نیز پیشرفت‌های خوبی در کار اطفاء حریق داشته‌اند اما سرایت آتش به منابع گازوئیل در پشت بام (طبق اعلام برخی مسئولین، ساختمان پلاسکو فاقد لوله‌کشی گاز بوده و کسبه از گازوئیل استفاده می‌کردند) و آتش حاصل از انفجار آن و از همه مهمتر وجود انبوهی پوشاک و البسه در ساختمان باعث زبانه کشیدن آتش و در نتیجه ذوب شدن تیرآهن‌ها و سرانجام، متلاشی شدن ساختمان فلزی پلاسکو بر سر پرسنل فداکار آتش‌نشانی شده است. در شدت این آتش‌سوزی همین بس که، ۲۴ ساعت بعد از اطفاء حریق، وقتی ماموران آتش‌نشانی با کمک سگ‌های زنده‌یاب به داخل آوار، تونل می‌زنند، با «آتش خاموش» (آتشی که اگر‌چه خاموش شده اما هر آن احتمال مشتعل شدن دارد) و دود غلیظ حاصل از آن مواجه می‌شوند و همین امر کار کمک رسانی را به شدت مختل کرده است.
۲-وقوع چنین آتش‌سوزی وسیعی آن هم در قلب پایتخت، اگر نگوییم بی‌سابقه، کم سابقه بود. برای درک عمق فاجعه کافی است به تصاویری که از محل حادثه منتشر شده و میزان خسارات و تلفات آن نگاهی بیندازیم. رئیس‌اتاق اصناف ایران دیروز گفته این آتش‌سوزی ۱۵۰۰ میلیارد تومان خسارت مالی به همراه داشته است. گزارش شده خطر آوار شدن ساختمان‌های مجاور به دلیل آسیب‌های جدی وارد شده به آنها نیز جدی است. واکنش‌ها و پیام‌هایی که از سوی بالاترین مسئولین کشورمان- از رهبر معظم انقلاب تا رئیس‌جمهور محترم کشور و سایرین- به مناسبت این حادثه منتشر شده نیز نشان دهنده تلخی و سنگینی این حادثه است. برخی شخصیت‌های سیاسی و ورزشی کشورهای خارجی هم برای ابراز همدردی و تسلیت به خانواده قربانیان پیام‌هایی را منتشر کرده‌اند. این حادثه بازتاب بسیار گسترده‌ای نیز در رسانه‌های سرتاسر دنیا داشت که همه این‌ها نشان‌دهنده «عمق فاجعه» است. امروز از سوی دولت، روز عزای عمومی اعلام شده است.
۳- غالبا پس از وقوع هر حادثه مهمی در هر نقطه‌ای از دنیا، عده‌ای بی‌درد و مسئولیت ناشناس پیدا می‌شوند که دست به شایعه‌سازی بزنند. حادثه هر چقدر بزرگتر، شایعه‌ها نیز بیشتر و عجیب‌تر. با وجود شبکه‌های اجتماعی که به دست هر فرد یک رسانه مستقل می‌دهد نیز، شایعه‌سازی‌ها بیشتر و پیچیده‌تر هم می‌شود. حادثه پلاسکو نیز از این شایعات مصون نمانده است و از این پس نیز تا وقتی این حادثه در افکار عمومی زنده است، شایعات ادامه خواهند داشت. اولین شایعه اما در همان نخستین ساعات رسانه‌ای شدن حادثه و با هدف پاسخ به اولین سؤال افکار عمومی ساخته شد؛ یعنی علت حادثه. در این شایعه اعلام شد، نشت گاز باعث وقوع این آتش‌سوزی شده است. این در حالی است که به گفته مسئولین مربوطه، این ساختمان اصلا فاقد انشعاب گاز بوده و بدین ترتیب این شایعه تکذیب شد. اما بلافاصله شایعه دوم از راه رسید: علت حادثه انفجار کپسول(یا پیک‌نیک) گاز و سرایت آن به پوشاک بود!
شایعات حتی به انفجار بمب، داعش، عذاب الهی و توطئه عده‌ای کسبه ورشکسته برای دریافت خسارت از بیمه و... نیز رسید. عده‌ای نوشتند کار برج‌سازهاست و در توجیه این دروغ شاخدار اضافه کردند که« چند سال بعد برج عظیم تجاری جای آن ساخته خواهد شد!» شاید بتوان گفت، یکی از آفت‌های شبکه‌های اجتماعی، وجود همین شایعات باشد.
۴- بدتر از «شایعه سازان»، کار «کاسبان سیاسی» است که همواره مترصد فرصتی هستند تا از هر اتفاقی ولو درد و رنج مردم، ارتزاق کنند. شاید «کاسب سیاسی» برای این عده کم باشد؛ «کفتار» عنوان مناسب‌تری است.
این عده همواره با دهان‌های باز دور از معرکه به کمین می‌نشینند تا آبی گل آلود شود و ماهی‌ایی به چنگ آید! 
یکی از این کفتارها که از قضا سر در آخور اجنبی‌ها و بهایی‌ها هم دارد و افسارش نیز در دست عده‌ای در آن سوی مرزهاست، در حالی که عده‌ای از هموطنانمان زیر آواری از بتن و آهن و آتش گرفتار هستند، به بهانه یافتن مقصر، سعی در گرفتن ماهی از آب گل‌آلود کرده و می‌نویسد، چون صاحب ساختمان پلاسکو فلان بنیاد بوده پس مقصر آن نهاد است. دیگری با نیم نگاهی به انتخابات پیش رو، شهرداری و شورای شهر را عامل این فاجعه دانسته و برای یک جریان سیاسی خاص تبلیغ می‌کند. آن فعال سیاسی سعودی هم با انتشار تصاویری از ساختمان در حال آتشِ پلاسکو، به جشن و پایکوبی پرداخته است و در نهایت؛ آن صهیونیستِ فارسی زبان هم نوشته «ای کاش می‌شد از اسرائیل کمک بفرستیم؛ در این رشته کمک و تخصص داریم.» و پاسخ گرفته است که «شما خانه وکاشانه مردم فلسطین را بر سر آنان خراب نکنید، ارسال کمک پیشکش»... و این دو بیتی را ظاهرا، در وصف همین لاشخورها و کفتارهای سیاسی سروده‌اند:
کاسب زخم و ناله و دردند
 این جماعت چقدر نامردند
شیرها رفته‌اند در آتش
 لاشخورها هجوم آوردند
اگرچه این را هم باید اضافه کرد که برخی هموطنانمان، سیاست بازی‌ها و نیش و کنایه‌های این انسان‌نماها را بی‌پاسخ نگذاشته‌اند. نظیر پاسخ یکی از هموطنانمان به آن صهیونیست.
۵- فاجعه دلخراش پلاسکو در کنار همه این زشتی‌ها، زیبایی‌هایی هم داشت. اتحاد و بسیج مثال زدنی مردم برای کمک به حادثه دیدگان و تشکیل صف‌های طولانی برای اهدای خون به مجروحان، برگزاری مراسم‌ دعا و توسل برای عزیزانی که زیر آوار گرفتار شده‌اند و ... از جمله زیبایی‌ها بود که حتی المقدور اندکی به خانواده‌های قربانیان تسلی خاطر داد. اتحادی که این حادثه بین همه اقشار جامعه ایجاد کرده در کنار روشن شدن این حقیقت که کار آتش‌نشانان حقیقتا کار بسیار سخت و خطرناکی است نیز از جمله مسائلی است که بین مردم شاید تا پیش از این حادثه، به این شکل آشکار نشده بود. در واقع مظلومیت این قهرمانانِ گمنام که  گاه از سوی برخی جریان‌های خاص مورد بی‌مهری قرار می‌گرفتند.
۶- بدون تردید برخی ضعف‌ها، کاستی‌ها، کوتاهی‌ها، و فرهنگ‌های غلط در وقوع این فاجعه و تبعات خسارت بار آن نقش داشته است. از فرهنگ غلطِ «گرفتن عکس سلفی در هر شرایط» بگیر تا «هجوم جمعیت به محل حادثه و ایجاد اختلال در کار کمک‌رسانی آمبولانس‌ها» در تلخ‌تر شدن این فاجعه نقش داشتند. در‌باره ایمنی ساختمان نیز حرف و حدیث‌هایی وجود دارد. آنطور که آقای چمران رئیس‌شورای شهر تهران روز گذشته در سخنرانی پیش‌از خطبه نماز جمعه تهران گفته، ۱۴ بار به هیئت‌مدیره پلاسکو درباره ایمن نبودن ساختمان هشدار داده شده بود. آقای سید جلال ملکی، سخنگوی سازمان آتش‌نشانی تهران و سخنگوی ستاد بحران پلاسکو نیز می‌گوید بیش از ۳۰ بار، به کسبه و مغازه داران ساختمان هشدار داده شده بود که ساختمان ایمنی لازم را ندارد. وی حتی می‌گوید، ۴۰ درصد ساختمان‌های این منطقه نیز شرایط ایمنی مناسبی ندارند. رسیدگی به این امور قطعا لازم و ضروری است اما توصیه می‌شود، همانطور که رهبر انقلاب نیز فرمودند، ابتدای امر، همه ظرفیت‌ها برای نجات عزیزانی که جان خود را برای نجات هموطنانشان به خطر انداخته‌اند صرف شود، حتی اگر احتمال زنده ماندن آنها زیر یک درصد باشد.
حفظ اتحاد در کنار بی‌توجهی به کفتارها و بازی‌های سیاسی این جماعت از جمله اقداماتی است که هم می‌تواند به پیشبرد کارها و بهتر شدن اوضاع کمک کند و هم می‌تواند، به مثابه سیلی محکمی بر گوش دشمنان قسم خورده ایران عزیز اسلامی عمل کند.

آتش‌نشانی به نام «علی»

حسین قدیانی در وطن امروز نوشت: 

همه را دعوت می‌کند به فرار، اما خود به دل آتش می‌زند... و دل ما را آتش می‌زند! چه دریادلی است آتش‌نشان شهید که برای نجات جان انسان‌ها، خودش قربانی می‌شود، می‌سوزد و زیر آوار می‌ماند... تا جوانمردی زیر آوار نماند، تا وقتی می‌نویسیم «اسطوره»، فقط «افسانه» نباشد؛ «شاهد عینی» داشته باشد! آه! هم‌الان صدای آژیر آمبولانس آمد! آفتاب آمد دلیل آفتاب! فقط دعا می‌کنم این یکی زنده بماند! گمانم دخترکی، چند کوچه آن ورتر انتظار پدر را می‌کشد... همان مرد آشنای روز اول مهر! شغل پدر؟ آتش‌نشان! و نه فقط شغل، بلکه «عشق»! و نیک اگر بنگری، تا «عاشق» نباشی، یارای این را نداری که برای «جمهوری»، دل به آتش بزنی! اسطوره‌های ما همه عاشق بودند! و قصه عشق نیز پایانی جز آتش ندارد! نه! هنوز هم پروانه‌ای عاشق‌تر است که برنمی‌گردد! این را آتش‌نشانی می‌گفت که همکارش، دوستش، رفیقش و برادرش، زیر خروار آواری از آتش، جامانده بود! هدف اگر نجات جان آدمی باشد، زنده‌باد جنون و دیوانگی! زنده‌باد پرنده‌ای که با بال سوخته. پرواز می‌کند! زنده‌باد آتش‌نشانی که عقل عافیت‌طلب محاسبه‌گر را از نفس خود جدا می‌کند تا شجاعت عشق در وجودش خاموش نشود! آمد... دیدیم! عکسش هست! سندش هست! چه فیش حقوقی آشنایی! چیزی در مایه‌های همان دریافتی مدافعان حرم! با حقوق نجومی نمی‌توان مرد میدان شد و قدم در گلستان آتش نهاد! «ذخیره نظام» خودش را در «خیابان جمهوری» نشان داد، آنجا که امانتدار «مال مردم» شد! باورم هست صدای آتش‌نشان دلسوخته تا ابد در گوش تاریخ می‌ماند «علی بیا برگردیم! همه جا داره می‌سوزه! علی اما نیامد! نگران بود! گفت اینها مال مردمه»! و این همان «فرهنگ مدافعان حرم» است! همان نگرانی برای امن و امان مردم! بزرگ‌شدگان مکتب «جمهوری»! شهدای جناح مردم! تقدیم جان، برای آنکه جان مردم به خطر نیفتد! آه! دوباره صدای آژیر آمبولانس! خدا کند هیچ کودکی، محروم از آغوش پدر نباشد! اصطلاحاتی هست که هرچه زودتر باید اصلاح شوند! «امانتدار بزرگ» یعنی آتش‌نشان فداکار و... راستش! «استانبول»، هم دیگر نام برازنده‌ای برای تقاطع جمهوری و فردوسی نیست! در تقاطع امروز و دیروز «نام» باید به نام نامی اسطوره‌های زمان باشد؛ همین شهدای آتش‌نشان! «ساختمان کهنسال» فروریخت لیکن پرچم  فداکاری به شهادت شهدای آتش‌نشان، همچنان بلند است! خدایا! از رحمت واسعه خود گلستانی برای این اسوه‌های ایثار فراهم کن! یا الله! رنج، غالب است و گنج اما غایب! و نگاه که می‌کنم هر لحظه را چو الان که دارم این متن را می‌نویسم، «غروب آدینه» می‌بینم! رحمی... رحمی که ما آخرین ابنای آدم، تاب این همه درد را نداریم!

آژیر هشدار «پلاسکو»

پیروز حناچی در ایران نوشت:
واقعه آتش‌سوزی در ساختمان پلاسکوی خیابان جمهوری تهران، اگرچه سخت و تکاندهنده بود، اما این نکته را به همه ما نشان داد که هم اکنون وارد مقطع جدیدی از نظام مدیریت شهری شده‌ایم و آن توجه به عمر مفید ساختمان‌هایی است که در زمان حاضر به پایان رسیده است. مسأله‌ای که هم اکنون در سراسر دنیا به طور عمومی مورد توجه قرار می گیرد درس گرفتن از این حوادث و اصلاح روش ها و حتی آیین نامه‌ها است که  موجب اصلاح قوانین قبلی و وضع قوانین جدید نیز می‌شود. اما درباره عمر مفید ساختمان‌ها در کشور باید به دو نکته مهم اشاره کرد. اول اینکه باید دید این‌گونه ساختمان ها با وجود سن بالا می‌توانند در زمره ساختمان هایی که مقررات ملی در آنها اجرا شود قرار بگیرند یا نه؟ و دوم اینکه اگراین امر میسر نیست، یعنی امکان بهسازی واجرای ضوابط  و مقررات در آنها(ساختمان هایی که قبل از اجرای اجباری ضوابط و مقررات ملی ساخته شده‌اند) و استفاده با این شرایط از ساختمان قدیمی وجود ندارد، باید به مباحث دیگر توجه کرد. بعد از انقلاب ساختمان‌های متعددی وجود داشت که بر اثر آتش سوزی، صدمه دیده بودند، برای همین هنگام بهره‌برداری مجدد، از آنها مطالعات عمیقی انجام شد تا اگر امکان بهسازی وجود ندارد، عملیات تخریب انجام شود. من فکر می‌کنم درباره بسیاری از ساختمان‌های با سن بالا، (در صورت میسر نبودن اجرای مقررات ملی همچون مقاوم بودن در برابر حریق و ایمنی در برابر زلزله) پیش از بروز حادثه‌ای جدی، می بایست به عملیات «تخریب بنا» متوسل شد. این کار در دنیا نیز امری متداول و مرسوم است. هم اکنون در نسل اول ساختمان‌های بلند و مدرن که تعدادشان هم کم نیست و درخیلی از شهر‌ها و تهران نمونه‌های آنها به کرات به چشم می‌خورد، امکان اجرای مقررات ملی وجود ندارد و باید تخریب شوند.همانطوری که می‌دانید در اواخر دهه ۳۰ و اوایل دهه ۴۰، ساختمان‌های بلند وغیرمتعارف معمول آن زمان افزایش پیدا کرد. عمر مفید این ساختمان‌ها هم اکنون رو به پایان است. در آن زمان البته آیین نامه‌های سراسری وجود نداشت و باید گفت نخستین آیین نامه مقررات ملی ساختمان در حوزه زلزله معروف به ۵۱۹ وبعد از آن با عنوان «۲۸۰۰ » پس از زلزله رودبار و منجیل  شکل سراسری به خود گرفت. در کشورهای دیگر هم به ساختمان‌هایی که از نظر مقررات ایمنی در شرایط مطلوبی قرار ندارند، اجازه استفاده عمومی نمی‌دهند و برای ساختمان‌هایی که جنبه میراثی دارند هم هزینه‌های زیادی می‌پردازند تا امکان اجرای مقررات را ایجاد کنند. با این حال در کشورهای اروپایی هم ساختمان‌های بعد از جنگ جهانی دوم تحت تأثیر نیاز شدید مسکن، تخریب شدند تا به جای آنها ساختمان‌هایی با الگوهای جدید احداث شوند.

رسالت رسانه های جبهه انقلاب اسلامی

دکتر یدالله جوانی در جوان نوشت:
 در شرایطی که استکبار جهانی برای مقابله با انقلاب اسلامی به تشکیل یک جبهه گسترده روی آورده و همه توان خود را در این مسیر به کار گرفته، برای حفظ انقلاب و پیشبرد آن به سمت آرمان‌ها، تشکیل یک جبهه قدرتمند از سوی تمامی نیروهای انقلابی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. ظرفیت‌های نیروهای انقلابی در کشور، بسیار بالا و کم‌نظیر است. در صورت هم‌افزاشدن این ظرفیت‌ها و جهت‌دهی آنها به سوی موضوعات اصلی و مورد نیاز انقلاب، به طور قطع حرکت انقلاب اسلامی در راستای تحقق اهداف شتاب ‌خواهد گرفت و موانع بر سر راه یکی پس از دیگری کنار زده می‌شود. رسانه‌های انقلابی در کشور از جمله ظرفیت‌های این جبهه به حساب می‌آیند و باید بیش از پیش، اهمیت و نقش تأثیرگذار و تعیین‌کننده آنها مورد توجه قرار گیرد. تمامی رسانه‌های با ماهیت و رویکرد انقلابی برای کمک به جریان و جبهه انقلاب اسلامی در برابر جبهه استکبار و اثربخش بودن در مسیر شتاب‌دهی به حرکت انقلاب اسلامی به سمت آرمان‌ها؛ باید اولاً از تفرقه پرهیز کنند و یک آهنگی، هم‌سویی و هم‌افزایی را به عنوان اصل حاکم مورد توجه قرار دهند و ثانیاً دچار انفعال و سرخوردگی نشوند، با روحیه و نشاط انقلابی و امیدوار به آینده‌ای به مراتب بهتر از امروز برای جبهه انقلاب اسلامی، رسالت رسانه‌ای خود را به عنوان یک رسانه متعلق به جبهه انقلاب اسلامی دنبال نمایند. 

موارد زیر، می‌تواند بازگو کننده سرفصل‌هایی باشد که فلسفه وجودی و رسالت یک رسانه انقلابی را تشکیل می‌دهد: 

۱ـ رسانه انقلابی، باید حفظ انقلاب، دفاع از انقلاب و تبیین و بسط تفکر و روحیه انقلابی در کشور، دغدغه اصلی‌اش باشد. به عبارت دیگر یک رسانه انقلابی، باید تبیین کننده و ترویج‌دهنده و تحکیم‌کننده همان انقلابی‌گری در کشور باشد. 
۲ ـ رسانه انقلابی، باید با تمام توان از هویت انقلابی نظام مقدس جمهوری اسلامی صیانت نماید. دشمنان خارجی و برخی از جریان‌های داخلی، تهی‌کردن جمهوری اسلامی از ماهیت انقلابی‌اش را نشانه رفته‌اند. رسانه‌های جبهه انقلاب در شرایط جنگ نرمی که علیه انقلاب و نظام اسلامی پدید آمده، باید با این خطر به صورت جدی مقابله و از انقلاب اسلامی و هویت انقلابی نظام اسلامی محافظت نمایند. 
۳ـ رسانه  انقلابی، باید نقش موثری در بسیج اجتماعی برای نصرت ولایت داشته باشد. جبهه استکبار، به این نتیجه رسیده است که برای شکست انقلاب اسلامی و تضعیف جمهوری اسلامی، باید پیوند مردم با ولایت را سست نماید. براساس همین برآورد، تمامی رسانه‌های خود را بسیج کرده و از هر اقدامی برای رسیدن به این هدف دریغ نمی‌کند. تبیین و تشریح رهنمودها، دیدگاه‌‌ها، مواضع، تدابیر، فرامین و احکام صادره از سوی مقام معظم رهبری، به تناسب شرایط و مخاطبان، یکی از مهم‌ترین وظایف رسانه‌های انقلابی است. در این راستا رسانه‌های انقلابی باید با دقت و جدیت، پیگیر مطالبات رهبری باشند. مطالبات رهبری در حوزه‌های مختلف، در واقع همان مطالبات به‌حق مردم مؤمن و انقلابی ایران است. برآورده شدن این مطالب، در واقع برآورده‌شدن نیازهای اصلی انقلاب، کشور و مردم است. 
۴ ـ رسانه انقلابی، حفظ وحدت ملی و انسجام اجتماعی را باید به عنوان شعار اصلی خود مورد توجه قرار داده، با هر نوع تلاش از سوی دشمنان و عوامل داخلی آنان برای بر هم زدن این وحدت و انسجام مقابله نماید. 
۵ ـ رسانه انقلابی باید پرچمدار مبارزه با فقر، فساد، تبعیض و بی‌عدالتی در کشور باشد. اکنون این پدیده‌های شوم، همانند موریانه‌ها به جان انقلاب و نظام افتاده، در حال آسیب رساندن جدی هستند. رسانه‌ انقلابی باید با تمام توان، به صورت هوشمندانه به امر مبارزه با فساد کمک نماید. 
مطالبه‌گری مبارزه با مفاسد و مفسدان به صورت حساب شده، یکی از بهترین کارهای رسانه انقلابی در شرایط کنونی است. 
۶ ـ رسانه انقلابی، باید با نگاهی علمی و دقیق، دستاوردهای عظیم و حیرت‌انگیز انقلاب اسلامی در منطقه و جهان و دستاوردهای بزرگ و ارزشمند جمهوری اسلامی در ایران را برای مردم و خصوصاً جوانان تبیین و تشریح نماید. به طور قطع تبیین و تشریح این دستاوردها به صورت منطقی و منصفانه، روح امید به آینده و دلدادگی به انقلاب و نظام را در مردم تقویت می‌نماید. دشمنان امید به آینده در آحاد مردم را نشانه رفته‌اند، بنابراین سیاه‌نمایی از وضعیت کشور را در دستور کار خود قرار داده، به هر شکلی سعی در ناچیز جلوه دادن دستاوردها و موفقیت‌ها دارند. بدیهی است که برای خنثی‌سازی این سیاست شیطانی، رسانه انقلابی با کار رسانه‌ای درست و بهنگام می‌تواند نقش‌آفرین باشد. 
۷ ـ رسانه انقلابی باید حیله‌ها و نقشه‌های دشمنان و معاندین و منحرفین برای ایجاد اختلاف در جبهه انقلاب اسلامی را، با روشنگری و بصیرت افزایی، خنثی نماید. این رسانه‌ها نقش مؤثری در استحکام‌بخشی به جبهه انقلاب اسلامی می‌توانند داشته باشند. 
۸ ـ رسانه انقلابی باید بتواند با جلب اعتماد مخاطب، نقشه‌های دشمن در جنگ نرم با هدف فرو ریختن سنگرهای اعتقادی را افشا و مردم را برای مقابله با این نقشه‌ها بسیج کند. 
۹ ـ رسانه انقلابی باید با بهره‌گیری از گنجینه ارزشمند دفاع مقدس، به صورت مستمر با بازخوانی فرهنگ مقاومت در آن دوران مشعشع، روحیه شهادت‌طلبی، ایثار و فداکاری را در جامعه تقویت کند.
۱۰ ـ رسانه انقلابی باید با تبیین و تشریح مستمر و بهنگام مکتب حضرت امام خمینی (ره) با جریان تحریف شخصیت آن عزیز سفر کرده مقابله نماید. خطر تحریف خط امام (ره)، یک خطر جدی است و باید همگان و از جمله رسانه‌های جبهه انقلاب، به صورت هوشمندانه با این خطر مقابله نمایند. مردم و خصوصاً جوانان، باید حضرت امام (ره) را، با همان مختصات واقعی‌اش بشناسند. به طور قطع جلوگیری از تحریف مکتب امام و زنده نگه داشتن یاد، نام و راه ایشان تضمین‌کننده آینده درخشان کشور و انقلاب است. اکنون مقام معظم رهبری، پرچمدار اصل مکتب امام (ره) است. بررسی تطبیقی مکتب امام و رهبری، بسیاری از توطئه‌ها و نقشه‌ها را خنثی خواهد کرد.  ۱۱ـ رسانه انقلابی، باید با مدیریت انقلابی و روحیه‌ جهادی تقویت کننده جبهه جهاد کبیر علیه دشمنان و مسدودکننده تمامی راه‌های نفوذ آنان به کشور و ساختارهای قدرت باشد. موارد پیش گفته بعضی از سرفصل‌های مهم تشکیل دهنده رسالت رسانه‌های جبهه انقلاب اسلامی است؛ سرفصل‌هایی که در صورت توجه، حرکت انقلاب اسلامی را شتاب خواهد بخشید. 

بی‌استاندارد و بدون حق شهر

علی دینی‌ترکمانی در شرق نوشت:

حادثه آتش‌سوزی و فروریزی ساختمان تجاری پلاسکو و کشته‌شدن غم‌انگیز تعدادی از پرسنل زحمتکش آتش‌نشانی علاوه بر خسارت مالی، سه بُعد مرتبط به هم دارد؛ یک، اولین‌بار نیست که حادثه‌ای مانند این آتش‌سوزی، در جامعه ما رخ می‌دهد و عده‌ای را به کام مرگ می‌کشاند. متأسفانه همچنان‌ که یک‌ بار در سال ١٣٨٢، پس از غرق‌شدن هفت کودک معصوم در استخر پارک شهر، نوشتم، آخرین‌بار نیز نخواهد بود. در همه جای دنیا گاهی از این اتفاق‌ها می‌افتد. اما در جامعه ما از گاهی، بهت‌آور و باورنکردنی به پدیده‌ای مکرر، آشنا و مورد انتظار تبدیل شده است. به‌عنوان مشت نمونه خروار، به چند مورد اشاره می‌کنم؛ غرق‌شدن هفت کودک در استخر پارک شهر، سقوط چندین هواپیما و هلی‌کوپتر و چند دفعه کشته‌شدن دانش‌آموزان و دانشجویان المپیادی سوار بر کامیون.

...کشته‌شدن چند نفر بر اثر انفجار دینامیت هنگام تهیه فیلم، برخورد قطار باری با تانکر سوختی، برخورد دو قطار با هم و کشته‌شدن عده‌ای زیاد، حوادث زیاد مرتبط با پروژه‌های پل و زیرگذر‌سازی متعدد و تصادفات بیش از اندازه رانندگی و مرگ‌ومیر ناشی از آنها. تکرار پی‌درپی این حوادث دال بر این است که در جامعه و اقتصاد ما استاندارد معنایی ندارد. نه از سازوکارهای پیشگیری حوادث نشانی هست و نه از سازوکارهای امدادرسانی به‌موقع. نبود این سازوکارها یا استانداردایز نبودن جامعه و اقتصاد مشکلی است مرتبط با ضعف‌های مدیریتی، چه در سطح کلان و شهری و بخشی و چه در سطح بنگاهی. ضعف‌هایی که تا باقی است، بروز چنین حوادثی را به ناچار موجب می‌شود. به‌همین‌دلیل باید به‌جد نگران آینده بود. آینده پایتخت و احتمال کشته‌شدن صدها ‌هزار نفر بر اثر زلزله و آتش‌سوزی‌های گازی ناشی از آن و حمله جمعیت بالای موش‌ها و شیوع وبا. دو، هزینه‌های جانی و مالی مترتب بر این حوادث شاخص خوبی از هزینه‌های معاملاتی بالا در جامعه و اقتصاد ماست. همین‌طور نشانه‌ای از زندگی ناشاد و استرس‌زا و دلهره‌آور در کلان‌شهرها به‌خصوص تهران. در همه جا، فرایند مدرنیسم همراه با تک‌سلولی‌شدن زندگی و در نتیجه تنهایی و استرس ناشی از آن است. در همه جای جهان کلان‌شهرها هرچه بزرگ‌تر می‌شوند، گویی به تعبیر ماکس وبر به قفسی بزرگ تبدیل می‌شوند. با وجود این، وقتی شهر به صورت بی‌قاعده رشد می‌کند و به تعبیر دیوید هاروی مناسبات سودجویانه سرمایه در ایران ملغمه‌ای از مناسبات سنتی تجددستیز پیشامدرن و سرمایه تجاری و مستغلاتی، تعیین‌کننده قواعد بازی آن می‌شود، حق شهروندی دسترسی به شهری مناسب برای زندگی، خیلی بیشتر مخدوش می‌شود؛ چراکه حداقل‌های ساماندهی شهر به علت سوء مدیریت شدید رعایت نمی‌شود. متأسفانه، کلان‌شهر تهران مصداقی از چنین وضعی است. کلاف سردرگم مشکلات تهران به‌خوبی نشانه‌ای از قفل‌شدگی نظام‌مند اقتصاد و جامعه ایران است. تهران مانند خانه کلنگی بسیار فرسوده‌ای است که نه می‌توان با آن کنار آمد و به حداقل احساس شادی و آرامش موجود در کلان‌شهرهایی مانند پاریس و توکیو دست یافت و نه می‌توان با تعمیرات جزئی مشکلاتش را رفع و رجوع کرد و از این طریق به آینده امید بست. مشکلاتی که ریشه در بنیان‌ها و پی‌های زیرساختی ضعیف  و ساخت و بافت بسیار نادرست آن از منظر خطوط ارتباطی و نقاط تلاقی شهری دارد. این وضع ریشه در کارکرد آن چیزی را دارد که به اثر پروانه‌ای معروف است. اتفاقی کوچک در زمان حال می‌تواند موجب بروز اتفاقی بزرگ در آینده شود. سنگ‌پی‌های نادرستی که سال‌ها پیش در ایران و تهران بنا گذاشته شد، امروز خود را در ابعادی وسیع بازتاب می‌دهد. رشد بیش از اندازه جمعیت، توسعه افقی شهر و مصرف بیش از اندازه زمین‌های بایر، نبود سیاست صنعتی معطوف به سازماندهی مطلوب بخش صنعت و متعاقب آن بخش کشاورزی، تبدیل‌کردن کلان‌شهرها به مکان‌های جذب سرمایه و رشد سرمایه تجاری و مستغلاتی، افزایش مهاجرت به تهران و سایر کلان‌شهرها، بی‌توجهی به استانداردهای شهرسازی و سهل‌انگاری در پیشبرد آن، تبدیل شهر به محل درآمدزایی شهرداری و گسترش افقی شهر و ساخت‌وسازهای بی‌رویه از جمله علل اولیه مرتبط با همین موضوع است که در ابتدا چندان بازتابی نداشت. اینک پس از گذشت سال‌ها، آن آثار کوچک اولیه به توفان‌های بزرگ مرتبط به هم تبدیل شده‌اند که به روش‌های معمول، پاسخی برایشان وجود ندارد. سه، در کنار مشکلات ساختاری مذکور، مشکل دیگری نیز وجود دارد که فرهنگی است. تلاش برای از نزدیک به تماشای حادثه آتش‌سوزی و فروریزی ساختمان پلاسکو نشستن، نشانه‌ای خوب از رفتار بدون حساب و کتاب مردم است. در اینجا نیز استانداردها رعایت نمی‌شود. افراد به هر قیمتی دست به قمار می‌زنند و تن به ریسک بالا می‌دهند. از بالا استانداردسازی صورت نمی‌گیرد. از پایین نیز به آن توجهی نمی‌شود. به این صورت قفل‌شدگی نظام‌مند تشدید می‌شود. اینکه چرا رفتار مردم بیشتر از نوع شنیداری و تماشایی ریسک‌پذیر است، نیاز به تحلیلی جامعه‌شناسانه دارد. در مقام حدس اولیه، شاید یکی از علل مهم آن همزیستی تناقض‌نمای رشد مدرنیسم در ایران از سویی و سیطره گرایش‌های تجددستیز در سوی دیگر باشد. این وضع اجازه پیدایش فضاهای عمومی برای ابراز شادی و هیجان عمومی نداده است. در نتیجه، دست‌کم بخشی از مردم از هر فرصتی برای تخلیه هیجان خود بهره می‌برند؛ حتی اگر همراه با ریسک بالا باشد؛ در چهارشنبه‌سوری با استفاده از وسایل آتش‌زا و در زمان حوادثی مانند آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو از نزدیک به تماشای آن پرداختن. 
این رفتار نشان می‌دهد جامعه و اقتصاد ایران در اعماق خود به‌دور از استانداردها عمل می‌کند و هزینه‌های جانی و مالی مختلفی را از این محل رقم می‌زند. شاید سنت‌های نادرستی مانند کشتن غیراخلاقی شتر در مناسبت‌های خاص و با هیجان به تماشای آن ایستادن یا اعدام در ملأ عام و با هیجان به استقبال آن رفتن نیز دراین‌باره اثرگذار باشند.  خلاصه کنیم؛ آتش‌سوزی و فروریزی ساختمان پلاسکو در کنار سایر حوادث مکرر و رفتار هیجانی و غیرمنطقی مردم دلالت بر نبود استانداردها در اقتصاد و جامعه ما و قفل‌شدگی نظام‌مند دارد.

تاروپودهای آوار پلاسکو
 امیرحسین یزدان پناه در خراسان نوشت:
ریزش برج پلاسکو نه فقط ریزش یک ساختمان مرتفع در قلب پایتخت بلکه همچون برخی حوادث مشابه و حتی اتفاقات کوچکتر دیگر، تار و پود های برخی کنش ها و واکنش های مرتبط را نیز آشکارتر کرد. به نظر می رسد حادثه پلاسکو به ۲ دلیل به سرعت فراگیری زیادی پیدا کرد: نخست از بعد روانی و احساسی؛ جایی که تعدادی از نیرو های آتش نشان که همیشه وظیفه شان نجات مردم از لابه لای شعله های آتش بود، این بار خودشان که برای نجات کسبه و مردم داخل ساختمان پلاسکو رفته بودند، زیر آوار سوزان این برج گرفتار شدند و داغ این فاجعه، دل مردم ایران را لرزاند. نکته دوم به نوع این حادثه برمی گردد، «ریزش برج پلاسکو» نه یک بحران تدریجی که یک «بحران آنی» بود؛ بحران هایی از این دست (فارغ از مباحثی که درباره امکان پیشگیری از این حادثه بیان می شود) عملا سیستم مدیریت بحران را در مقابل یک عمل انجام شده قرار می دهد و در ابتدای امر به سرعت همه چیز را قفل می کند. این عوامل درکنار شوک زدگی مردم، به سرعت این حادثه را به مهم ترین اتفاق کشور تبدیل و مردم را نیز در گیر آن کرد.
شهروند خبرنگار یا هیجانزدگی
یکی ازابعاد منفی حادثه پلاسکو، همین درگیر شدن مردم و در معنای دقیق تر کاربران شبکه های اجتماعی در روند اطلاع رسانی راجع به این حادثه بود. جایی که انتشار تصاویر مردم موبایل به دست در نزدیکی این برج، ناخود آگاه این سوال را شکل می داد که این افراد چه چیزی را مخابره می کنند؟ و با توجه به پوشش نسبتا خوب این حادثه که از سوی صداوسیما (که البته درباره آن ملاحظاتی در پایان ذکر می شود) صورت گرفت کدام عنصر خبری مغفول مانده که لازم است مردم آن را منتشر کنند؟ به نظر می رسد مهم ترین دلیل این پدیده را باید در «هیجان زدگی» و آشنا نبودن آن ها با وظایف اصلی شان هنگام بروز چنین بحران هایی جست وجو کرد. هرچند در این گونه موارد ستاد اطلاع رسانی مدیریت بحران این گونه حوادث باید بقیه رسانه ها
را نیز در نظر بگیرد و مثلا هریک یا دو ساعت نشست خبری با حضور رسانه ها برگزار کند تا از روند انتشار اخبار جعلی و کذب جلوگیری شود.
در این حوزه به مفهوم عمدتا «شهروند خبرنگار» اشاره می شود؛ پدیده ای که شکل گیری آن معلول ۲ چیز است: نخست عدم حضور و نقش آفرینی رسانه های رسمی در زمان و مکان بروز حوادث و دوم عدم اعتماد مخاطب به رسانه های رسمی. درحالی که دست کم در ماجرای پلاسکو که به روایت برخی شاهدان عینی حتی برخی اهالی نزدیک به واقعه نیز رویداد ها را از قاب تلویزیون نظاره می کردند، هیچ زاویه مغفولی نمانده بود که لازم باشد حتما جمعیت زیادی با ازدحام در محل حادثه آن را پوشش دهند. هرچند در این زمینه برخی به دعوت رسانه های خارجی از مردم برای ارسال فیلم و عکس نیز اشاره می کنند، اما به نظر می رسد در وهله اول اگر بتوان هیجان زدگی مردم را کنترل کرد و به آن ها اطمینان داد که در چنین وقایعی که پوشش سراسری توسط رسانه ای فراگیر دارد ، حضور آن ها نه کمک بلکه باری بر دوش مدیریت بحران است، بهتر می توان از سوء استفاده از پدیده کارآمد «شهروندخبرنگار» (که بحث آن در این مجال نمی گنجد) جلوگیری کرد. به همین دلیل به نظر می رسد در حوزه سواد رسانه، هرچند در تعاریف پیشین تنها به نحوه «مدیریت مصرف تولیدات رسانه ای» اشاره می شد اما اکنون با توجه به تعاملی شدن رسانه ها، لازم است این سواد به حوزه تولید و بازنشر محتوا نیز تعمیم داده شود.
آوار سیاست زدگی
موضوع دیگری که در حادثه پلاسکو خود را دوباره نشان داد، «سیاست زدگی» بیش از اندازه بخشی از جامعه در مقابل این چنین حوادثی است. جایی که به سرعت برچسب های سیاسی به موضوع زده می شود و بازهم در بستر شبکه های اجتماعی و احتمالا با اندکی فاصله در رسانه های رسمی، هشتگ های «استعفا» و «ناکارآمدی» فلان مسئول بازنشر می شود. درحالی که با بروز یک بحران، قاعدتا تمرکز مدیریت آن حوزه باید ابتدا صرف مدیریت بحران و کاهش آسیب ها و تلفات احتمالی و نجات جان گرفتاران باشد و نه پاسخ به حرف و حدیث ها و شایعات و فشار های سیاسی. این رویکرد ها البته با نیاز مخاطب نیز نمی خواند و این نوع رقابت های سیاسی و تصفیه حساب های جمعی، با به حاشیه بردن اصل بحران که باید مدیریت شود، ممکن است موجب نارضایتی مردم نیز شود. جالب این جاست که در همین حادثه اخیر شاهد شکل گیری ذائقه ای در مخاطبان و کاربران شبکه های اجتماعی بودیم که درست نقطه مقابل به اصطلاح سلفی بگیران با حادثه بود و آن ها را به شدت تقبیح می کردند. این اتفاق را هرچند شاید دیر بود و کمی هم ضعیف اما باید به فال نیک گرفت چرا که نشان دهنده رشد آگاهی و فرهنگ مردم در چنین بحران هایی است.
تجربه های پوشش زنده بحران ها
قطعا می توان این سطح از آگاهی را ارتقا نیز داد. یکی از مسیر های رشد این آگاهی، افزایش اعتماد عمومی به رسانه های رسمی است. مخاطب باید با تمام وجود درک کند که می تواند با اطمینان، از دریچه تلویزیون و رسانه های رسمی خود و نه صفحات غیر رسمی فضای مجازی همه ابعاد حادثه را نظاره کند و به آن مشرف شود، هرچند تا این نقطه هنوز فاصله داریم و در همین راستا باید اشاره کرد که شبکه خبر صداوسیما نیز از ساعات اولیه صبح پنج شنبه کنداکتور خود را تغییر داد و تحولات این حادثه را به طور زنده روی آنتن برد. شاید بتوان پس از تجربه خوب شبکه خبر در پوشش وقایع کودتای تیرماه در ترکیه، حادثه پلاسکو را دومین تجربه خوب این رسانه دانست؛ چیزی که تا پیش از این پاشنه آشیل رسانه ملی بود. در کنار این کارنامه خوب البته برخی نقاط ضعف نیز در این ۲ بحران خود را نشان داد که به نظر می رسد صداوسیما باید با آسیب شناسی این ۲ پوشش زنده، آن ضعف ها را برطرف کند تا بتواند اعتماد مخاطب را به خود جلب کند، واقعیت این است که کماکان این رسانه با نقطه مطلوب اعتماد مخاطب ایرانی فاصله دارد.
الف- اولین نکته که باید برطرف شود، لزوم لحاظ کردن برش های تحلیلی و کارشناسی در کنار پوشش زنده وقایع است. هم در ماجرای کودتای ترکیه و هم در واقعه اخیر بیشتر کارشناسان، مجریان و گویندگان شبکه خبر درنقطه کانونی اطلاع رسانی بودند درحالی که در وقایع این چنینی رسانه های خبری تلاش می کنند با رجوع به کارشناسان متخصص آن حوزه، به مخاطب عمق تحلیلی و کارشناسی نیز بدهند. به عنوان نمونه در ماجرای حادثه پلاسکو، یکی از برنامه های زنده به حضور رئیس شورای شهر تهران، یکی از اعضای شورا و رئیس اورژانس تهران و مسئولان مرتبط اختصاص داشت، در حالی که در کنار گزارش ها و بیلان هایی که این مسئولان می دهند و باید هم به مردم ارائه شود، باید کارشناسانی نیز حضور داشته باشند تا بتوانند ابعاد دیگری از موضوع را واکاوی کرده و همزمان لایه های زیرین واقعه نیز به مخاطب ارائه شود.
ب- در بعد کارکردی نیز به نظر می رسد رسانه ملی باید برای چنین وقایعی پروتکل های خاص تعریف کند تا مشابه سایر رسانه های خبری در بحران های غیرمترقبه بتواند مطابق استاندارد های از پیش تعیین شده هم در استفاده از مجریان و گزارشگران توانمندتر و هم در پاسخ گویی به نیاز مخاطب بتواند کنشگرانه تر عمل کند.

همبستگی ناکام مسئولیت‌شناسی ناکام

محمد امین قانعی راد در آرمان نوشت:

برای رفع مشکلات اجتماعی به حضور مردم و مسئولان نیاز داریم، یعنی از یک طرف باید همبستگی مردمی ایجاد شود و از طرف دیگر مسئولان باید در قبال وظایف خود احساس مسئولیت کرده و در صحنه حاضر شوند. در حادثه پلاسکو ما دیدیم تعداد زیادی از مردم حضور داشته و نگران قضیه بودند و سعی می‌کردند در محل حادثه مشارکتی داشته باشند. از طرف دیگر، مسئولان هم خود را رسانده و سعی می‌کردند وظایف خود را انجام دهند. در این رابطه هم مردم و هم مسئولان حضور داشتند، اما شاهد ناکامی هر دو بودیم و در نهایت فروپاشی ساختمان پلاسکو اتفاق افتاد. در واقع این حادثه به نحوی به نمایش ناتوانی تبدیل شد. این ناکامی همبستگی اجتماعی و ناتوانی کنش مسئولان برای حل قضیه نیاز به تامل بیشتری دارد. باید اندیشید چه موقعیت‌هایی پیش می‌آید که با وجود همبستگی با ناکامی مواجه هستیم. درباره حضور مردم دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. برخی این حضور را صرفا کنجکاوی، نگاه کردن، حادثه جویی، دنبال کردن و ابراز خودنمایی تعبیر کرده‌اند، اما نمی‌توان این پدیده را به این موارد خلاصه کرد. دامنه حضور مردم از نگاه کردن برای پر کردن اوقات فراغت تا مشارکت همراه با دل‌نگرانی و همدلی گسترده بود و برخی افراد واقعا فکر می‌کردند با حضور خود می‌توانند به آسیب دیدگان این حادثه کمک کنند. تعداد زیادی از مردم قصد کمک، همیاری و تعاون دارند، ولی راه چگونه ابراز کردن آن را نمی‌دانند. باید برنامه‌هایی برای هدایت مشارکت‌های مردمی وجود داشته باشد، در حالی که حضور مردم در این حادثه ایجاد مزاحمت کرد و بن بست‌هایی را در امدادرسانی به آسیب دیدگان به وجود آورد. از سوی دیگر، شاهد ناکامی کردار مسئولان هم بودیم که در مدیریت بحران ناتوان بودند. بخشی از این مساله به دیر هنگام بودن برخورد با این قضیه برمی‌گردد، چرا که کارشناسان معمولی و حتی شهروندان عادی هم سال‌ها پیش نسبت به این ساختمان هشدار‌هایی را داده بودند. البته گفته می‌شود مسئولان شهری هم متوجه این نکات بودند، اما اقدام نکرده و با این پدیده برخورد نداشته‌اند. بارها مراکز و حتی نهادهای دولتی از طرف شهرداری به دلیل داشتن برخی مطالبات و بدهی‌ها به سیستم شهری بسته شده و از فعالیتشان جلوگیری به عمل آمده است؛ چرا از فعالیت این ساختمان جلوگیری نشده است؟ در‌واقع اگر ساختمان پلاسکو به شهرداری بدهکار بود، شهرداری به نحوی جلوی فعالیت آن را می‌گرفت. به هر حال باید زودتر از این، مسئولان با اندیشه، پیش‌بینی و تدبیر بیشتری به چالش با این مسائل بروند و منتظر نباشند موقعیت‌های اضطراری و فاجعه آور ایجاد شوند تا در آن شرایط مسائل را حل کنند. این پیش‌نگری‌ها در مدیریت بحران حرف اول را می‌زند. اگر همه چیز را رها کنیم تا در مسیر عادی خودش پیش برود و به بحران بینجامد و بعد بخواهیم آن را حل کنیم با ناکامی‌های مشابهی مواجه می‌شویم. علاوه بر افرادی که در حادثه مشغول اطفای‌حریق هستند، باید تحلیلگران استراتژیک هم حضور داشته باشند، چرا که تحلیل راهبردی از موقعیت می‌توانست نشان دهد که احتمال دارد این ساختمان فرو بریزد. این در حالی است که بنا به دلایلی می‌توان حدس زد ساختمانی که اسکلت آهنی دارد و در معرض آتش سوزی قرار گرفته اگر نقاط جوش این اسکلت آهنی، اتصال خود را از دست بدهند شاهد عدم تعادل و فروپاشی کل ساختمان هستیم. در سیستم بحران باید موقعیت‌ها تحلیل شوند نه اینکه افرادی را برای اطفای حریق و اقدامات موضعی روانه کنیم، یعنی باید کل قضیه مورد تحلیل قرار گیرد که جای این قضیه خالی است. در موقعیت‌های بحرانی تحلیلگران باید هوشمند باشند و نگاه استراتژیک داشته باشند و سریعا اطلاعات را از موقعیت‌ها به دست آورند. باید آتش‌نشانان با نگاه راهبری هدایت شوند که جای این نگاه راهبردی در حادثه ساختمان پلاسکو خالی بود و اگر وجود داشته باید مسئولان ذی‌ربط تحلیل‌های خود را بگویند که چه بوده است. عامل مهم دیگری که نقش دارد بحران زیر ساخت‌های شهری است. در واقع منطقه‌ای که در آن این حادثه رخ داده به‌طور عادی درگیر ازدحام، شلوغی و تراکم است. مراکز متعدد اقتصادی، تولیدی، خدماتی و بازرگانی در این منطقه وجود دارند. در واقع این محل، محل تجاری با تراکم زیاد است که البته این مساله فقط شامل این منطقه هم نیست. در تهران با فشردگی اماکن، انسان‌ها و سیستم حمل و نقل شهری مواجه هستیم که امکان خدمت رسانی درست را از بین می‌برند و این تراکم در کنار عدم رعایت ضوابط لازم از طرف شهروندان و حتی برخی نهاد‌های وابسته به بخش دولتی مسئولیت ایجاد می‌کند و برای مدیریت بحران محدودیت بزرگی است، یعنی نه تنها محدودیت ایجاد می‌کند، بلکه عاملی بحران زاست. ما بدون تغییر دادن سازه‌های شهری باید انتظار داشته باشیم اگر در موقعیت‌های مشابه این قبیل حوادث در تهران اتفاق بیفتد همین ناکامی‌های مشابه را تجربه کنیم. باید ازحوادثی مانند حادثه سوختن پلاسکو درس بگیریم. به این منظور نیاز است بازاندیشی مجدد صورت گیرد. از طرف دیگر باید به نقش تعبیه و پییش بینی درباره هدایت تمایلات مشارکت جویانه مردم هم توجه کرد.

اقدامات ترمیمی ضروری
  شورای نویسندگان روزنامه اعتماد نوشت:

آتش‌سوزی و فروریختن ساختمان پلاسکو مستقل از خسارات انسانی و روانی آن‌که به نسبت سنگین بود، به ویژه آنکه تعدادی از آتش‌نشان‌های جان‌برکف نیز در این راه شهید شدند، یک وجه دیگری نیز دارد که باید مورد توجه قرار گیرد و با سرعت و در صورت نیاز با برقراری برخی اختیارات لازم، رسیدگی شود. این ساختمان برخلاف یک مکان عادی، محل کسب‌وکار صدها نفر از یک صنف مهم بود. این اتفاق از چند جهت می‌تواند مشکلات اقتصادی و حقوقی گوناگونی را ایجاد کند. هرکدام از کسبه فعال در این ساختمان ده‌ها فقره چک داشته‌اند، چه چک‌هایی که در وجه آنان بوده و چه چک‌هایی که در وجه دیگران کشیده‌اند.

 به احتمال فراوان این چک‌ها از میان رفته است و دریافت‌های آنان وصول نمی‌شود. لذا پرداخت‌های آنان نیز دچار اختلال خواهد شد. این عدم پرداخت‌ها به صورت زنجیره‌ای به سایر مشاغل مرتبط با صنعت پوشاک و نساجی سرایت خواهد کرد و صدها و هزاران شکایت حقوقی و کیفری انجام می‌شود که عوارض آن برای صاحبان مغازه‌ها و کارگاه‌ها کمتر از اتلاف اموال و مغازه آنان نیست. بنابراین مشکلات حقوقی مرتبط با این آتش‌سوزی را باید جدی گرفت و دادسرا و دادگستری تهران باید برای آن چاره‌ای جدی بیندیشند.   مشکل دیگر از دست دادن سرمایه و شغل برای صدها و هزاران نفر است که به همین نسبت نیز خانوارهای گوناگونی را درگیر مشکلات اقتصادی می‌کند. ممکن است برخی از این افراد حتی قادر به تامین مخارج عادی خود از جمله کرایه خانه نیز نباشند. خطری که اینگونه افراد را تهدید می‌کند، اختلال در وضعیت روحی و روانی آنان و دست زدن به اقدامات پیش‌بینی نشده علیه خودشان و حتی
دیگران است. بنابراین شهرداری و دولت می‌توانند با حمایت‌ها و ارایه خدمات مشاوره‌ای، بخشی از بار روانی سنگین بر این افراد را بکاهند.   از میان رفتن ساختمان پلاسکو خلأ جدی را در یک صنف مهم ایجاد می‌کند، پر کردن این خلأ سخت است، ولی ارایه برخی تمهیدات برای راه افتادن فعالیت دوباره آنها ضروری است. وزارت صنعت و تجارت و نیز وزارت اقتصاد و بانک‌ها می‌توانند با هماهنگی مناسب نه تنها از مشکلات پس از حادثه بکاهند، بلکه مهم‌تر از هر چیز دیگر کوشش مشترک آنها برای راه‌اندازی دوباره کسب‌وکار این گروه بزرگ است.  اقدامی که هم به نفع جامعه است و هم مشکلات شخصی و موردی زیان‌دیدگان را حل می‌کند یا حداقل کاهش می‌دهد و در نتیجه تا حدی قابل تحمل می‌کند.  این ساختمان مرکز عمده‌فروشی پوشاک بوده است. بنابراین حلقه وصل میان بنگاه‌های تولیدی و واردکنندگان با خرده‌فروشان بود، از این منظر نیز فقدان این ساختمان و مرکز تجاری برای کل صنعت پوشاک مشکل‌آفرین خواهد شد و رابطه تولیدکننده پوشاک و فروشندگان جزء را قطع می‌کند، و باید هرچه سریع‌تر این رابطه بازسازی شود.  خوشبختانه وجود تلفن همراه می‌تواند بخش قابل‌توجهی از ارتباطات اقتصادی گذشته را به سرعت و دوباره احیا کند، در حالی که پیش از این‌چنین امکانی به راحتی متصور نبود. همچنین استفاده از حسابداری الکترونیک و حفظ آنها در فضای مجازی، نوعی ایمنی را برای کسبه و تجار و فعالان اقتصادی ایجاد می‌کند که با این حوادث از میان نخواهد رفت.  آنچه که گفته شد معطوف به این بود که رسیدگی به امور مشهود این ساختمان فروریخته و آواربرداری آن و تعیین تکلیف مفقودین و شهدا و فوت‌شدگان نباید مدیریت بحران را از توجه به این وجه مهم ولی کمتر مشهود این رویداد تاسف‌بار غافل کند.


یادداشت روزنامه های ۳۰ دی ۱۳۹۵

رابطه مسکن با فقر و عدالت

محمد طاهری در کیهان نوشت:

 امام علی (ع) بعد از تشکیل حکومتشان در بیانی که حاکی از گزارش وضعیت آن زمان کوفه بوده است، می‌فرمایند:
هیچ کس در کوفه نیست که در زندگی او سامانی نیافته باشد، پایین‌ترین افراد نان گندم می‌خورند و خانه دارند و از آب آشامیدنی گوارا استفاده می‌کنند. - بحار الانوار، ج۴۰،ص۳۲۷ -
حضرت وقتی می‌خواهند گزارش کار بدهند، می‌گویند من برای ضعیف‌ترین اقشار جامعه سه مسئله نان، مسکن و آب آشامیدنی را حل کرده‌ام.
امام خمینی (ره) نیز در یکی از پیام‌های اولیه خود پس از پیروزی انقلاب، در مسیر ریشه‌کن کردن فقر و استضعاف در جامعه به مسئله مسکن اشاره می‌کنند. در بخشی از پیام حضرت امام برای افتتاح حساب ۱۰۰ در ۲۱ فروردین ۱۳۵۸ آمده است:
« قشر عظیمی از مستضعفان جامعه هم به کلی از داشتن خانه محروم بودند و در زوایای بیغوله‌ها و اطاقکهای تنگ و تاریک و خرابه‌ها به سر می برند و چه بسا قسمت مهمی از درآمد ناچیزشان را بایستی برای اجاره آن بپردازند و این میراث شوم برای ملت ما باقی مانده و اکنون جامعه با چنین مصیبتی دست به گریبان است.
 نظام اسلامی چنین ظلم و تبعیضی را تحمل نخواهد کرد و این از حداقل حقوق هر فرد است که باید مسکن داشته باشد، مشکل زمین باید حل شود و همه بندگان خدا باید از این موهبت الهی استفاده کنند.
همه محرومان باید خانه داشته باشند، هیچ‌کس در هیچ گوشه مملکت نباید از داشتن خانه محروم باشد. بر دولت اسلامی است که برای این مسئله مهم چاره ای بیندیشد و بر همه مردم است که در این مورد همکاری کنند.
اینجانب حسابی به شماره ۱۰۰ در تمام شعب بانک ملی افتتاح کرده و از همه کسانی که توانایی دارند دعوت می‌کنم که برای کمک به خانه‌سازی برای محرومان به این حساب پول واریز کنند. و در هر محل از بین افراد صالح و مورد اعتماد، گروهی حداقل مرکب از سه نفر از مهندسان و کارشناسان شهرسازی و خانه‌سازی و یک نفر روحانی و یک نماینده دولت انتخاب شوند تا با صرفه جویی و دقت کامل خانه‌های ارزان قیمتی بسازند و در اختیار محرومان قرار بدهند، و در این طرح به هیچ وجه پولی در برابر خرید زمین پرداخت نشود. »
این پیام حضرت امام، بهترین الگو و راهبرد برای حل مسئله مسکن مستضعفین و محرومین جامعه و در نتیجه حل معضل فقر و استضعاف است. حضرت امام صراحتا اشاره می‌کنند که می‌بایست زمین به رایگان در اختیار محرومین قرار گیرد و این پیام بعد از سه دهه در دولت قبل در قالب طرح مسکن مهر اجرایی شد و در این دولت با نفوذ دلالان مسکن، متوقف گردید.
اگر بخواهیم به مسئله عدالت در اقتصاد ورود کنیم، باید از مسئله مسکن وارد شویم. حال چرا باید از مسکن شروع کنیم؟ این مسئله‌ای است که در ادامه سعی می‌شود به آن پاسخ داده شود.
در مسئله عدالت اقتصادی یک مشکل اجرایی وجود دارد و آن اینکه تعریف جامع و مورد تفاهم همگانی از عدالت وجود ندارد. وقتی در تعریف به جامعیت نمی‌رسیم، در اجرا دچار مشکل می‌شویم. با رویکرد ایجابی و اثباتی طی مسیر پیش رو بسیار دشوار است، ولی در رویکرد سلبی طی مسیر هموارتر خواهد بود. حداقل این است که بگوییم در اقتصاد نباید رانتی باشد. بر روی این مسئله، می‌توان به تفاهم رسید. وقتی می‌گوییم رانت نباشد یعنی اینکه در دسترسی به منابع طبیعی، اعتباری و اقتصادی نباید رانتی وجود داشته باشد.
مثال: فردی سه هزار میلیارد تومان وام از بانک می‌گیرد در حالی که با این مبلغ می‌توان صدهزار مسکن با وام ۳۰ میلیون تومانی ساخت. با این عمل، فرصت از صد هزار نفر گرفته شده و به یک نفر اختصاص داده شده است. آن یک نفر هم آن پول را در تولید و ایجاد اشتغال نمی‌برد، رشدی را ایجاد نمی‌کند و مسئله‌ای حل نمی‌کند. وثیقه مناسبی را هم به بانک ارائه نمی‌کند، در صورتیکه سند آن صد هزار ملک می‌توانست به به عنوان رهن به ضمانت بانک در آید، تولید و اشتغال هم صورت گیرد و بستری از عدالت هم در کشور فراهم گردد.
تعریف مختصر و ساده‌ای از فقر اقتصادی وجود دارد و آن اینکه؛ اگر سرپرست خانوار با درآمد خود نتواند هزینه نیازهای اساسی خانوار را پرداخت نماید، آن خانوار دچار فقر اقتصادی است.
در این تعریف دو مولفه هزینه و درآمد وجود دارد. آیا یک خانواده با درآمد خودش می‌تواند هزینه نیازهای اساسی خود را تامین کند؟
نیازهای اساسی هم یک بحث حقوقی است. قانون اساسی، نیازهای اساسی را به صراحت تعریف کرده است. در بند الف اصل ۴۳ قانون اساسی این تعریف بدین صورت آمده است:
« ضرورت تأمین نیازهای اساسی: مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه»
این اصل منشور عملکردی نظام و دولت در زمینه تامین نیازهای اساسی است.
دو دسته راهبرد اصلی برای حل مسئله فقر وجود دارد. یا باید درآمد خانوار افزایش یابد، یا باید هزینه خانوار کم شود. وقتی دولت یارانه نقدی می‌دهد، در جهت افزایش درآمد خانوار قدم بر می‌دارد. ایجاد اشتغال برابر خواهد بود با افزایش درآمد. طرح دولت یازدهم در مسئله بهداشت و درمان و پوشش بیمه همگانی، در جهت راهبرد کاهش هزینه است.
این دو دسته راهبرد کلان به سه دسته سیاست اقتصادی منجر خواهد شد. ۱- سیاست افزایش درآمد، بدون کاهش هزینه  ۲- سیاست کاهش هزینه بدون افزایش درآمد ۳- سیاست کاهش هزینه به همراه افزایش درآمد.
مطمئنا آنچه برای ما در این سه سیاست اولویت دارد، سیاستی است که هم منجر به افزایش درآمد شود و هم کاهش هزینه ها. ولی آنچه هم اکنون در جامعه، به خاطر سیاست‌های غلط اقتصادی شاهدیم، کاهش هر روزه درآمد خانوار و افزایش هزینه‌ها است. در شرایط فعلی، افراد فقیر بیشتر از اغنیا در معرض بی‌عدالتی قرار می‌گیرند و از فرصت‌های اقتصادی کمتری برخوردار می‌شوند و این عامل خود موجب فقیرتر شدنشان در سیر زمانی بی‌انتها می‌شود. به ‌عبارتی حد اقتصادی آنها به سمت فقر میل می‌کند و منابع عمومی کشور در خدمت پردرآمدها قرار گرفته است. سوال اساسی این است که این سیر چرا و چگونه به وجود آمده است؟
به این سوال می‌توان در قالب مثالی پاسخ داد و آن اینکه وقتی تسهیلات بانکی به یک عده خاصی پرداخت می‌شود، یعنی مردم عادی را از دسترسی به این تسهیلات محروم کرده‌ایم. وقتی فرودگاه بین‌المللی از منابع عمومی کشور ساخته می‌شود، باز هم این منابع به عده خاصی که به سفرهای خارجی می‌روند، اختصاص می‌یابد. در حالی که این مبلغ باید از طریق عوارض فرودگاهی تامین گردد. چرا باید از منابع عمومی فرودگاهی ساخته شود که تنها ۵ درصد مردم از آن استفاده می‌کنند؟
این نوع عملکرد یعنی قراردادن فرصت‌ها به افراد ثروتمند جامعه و عدم توازن در قرارگرفتن فرصت‌های اقتصادی به همه آحاد جامعه. به عبارتی دیگر یعنی در کانال تولید ارزش همه مردم حاضر هستند ولی در کانال توزیع همه مردم حضور ندارند و در نظام توزیع بی‌عدالتی وجود دارد و در نتیجه شاهد فاصله گرفتن هر چه بیشتر فاصله طبقاتی خواهیم بود.
به سرمایه ده میلیون تومانی در نظام مالی و بانکی بیست درصد سود تعلق می‌گیرد و به سرمایه صد میلیارد تومانی به علت وجود فرصت‌های سرمایه گذاری خاص، تا صد درصد. شاید برابری سود این دو سرمایه عقلانی نباشد ولی می‌توان در جهت برابری فرصت‌های اقتصادی گام برداشت.
توقف طرحی چون مسکن مهر که به توزیع برابر ارزش افزوده در کشور می‌پرداخت، باعث افزایش فاصله طبقاتی در دولت یازدهم گشت به طوری که ضریب جینی به عنوان یک شاخص در تشخیص فاصله طبقاتی در این دولت افزایش یافته است.  طبق اعلام مرکز آمار ایران، ضریب جینی در سال ۹۳ معادل ۰/۳۷۸ است که در مقایسه با رقم ۰/۳۶۵ اعلام شده برای سال ۹۲ افزایش یافته است. این ضریب در سال ۹۴ نیز ۰,۰۱ درصد افزایش یافت و نشان می‌دهد نظام توزیع ارزش در کشور مسیر منحرفی را دنبال می‌کند.
سه اصل ۳، ۳۱ و ۴۳ قانون اساسی، صراحتا به مسئله مسکن اشاره می‌کند. یعنی در قانون اساسی به خانه‌دار شدن مردم توجه شده است. حال برخلاف قانون اساسی، عده‌ای مسئله مسکن اجاره‌ای را مطرح می‌کنند. البته اگر فرد ثروتمندی بخواهد در صنعت مسکن سرمایه‌گذاری کند و املاک خود را به اجاره در اختیار مردم قرار دهد، مشکلی نیست ولی اینکه راهبردهای اساسی کشور به این سمت رود که چرا مردم صاحب خانه شوند؟ مردم باید اجاره‌نشین باشند و مسکن اجتماعی باید ساخت، مشکل وجود دارد چرا که مسکن اجتماعی دولت یازدهم، همان مسکن اجاره‌ای است. فارغ از مسائل فرهنگی موجود، صاحب خانه شدن مردم در قانون اساسی و منویات حضرت امام(ره) موضوعیت دارد.
عدم توجه به تامین مسکن، باعث افزایش قیمت آن و در نتیجه با توجه به وزن یک سومی مسکن در شاخص کل تورم، اثر تورمی در کل شاخص‌ها دارد. اگر قیمت مسکن جهش کند، قیمت کل اقلام و نیازهای اساسی مردم جهش خواهد کرد. یکی از دلایلی که دولت اصلاحات موفق به ایجاد تورم تک رقمی نشد، عدم توجه به حل مشکل مسکن بوده است. این مسئله به دولت نهم و دهم کمک شایانی کرد، چرا که در شوک ارزی سال ۹۰، مسکن مهر به عنوان یک ضربه گیر مانع بالاتر رفتن تورم از ۳۵ درصد شد. مشابه چنین شوکی در دولت سازندگی، تورم ۵۰ درصدی را در کشور به ارمغان آورد. پس اثر مثبت تورمی تامین مسکن، کاهش هزینه‌های خانوار را موجب خواهد شد.
از سوی دیگر به ازای ساختن هر ۱۰۰ متر خانه، ۱/۴۴ شغل مستقیم و ۱,۱ شغل غیرمستقیم در کشور ایجاد می‌شود که ۵۰ میلیون تومان از منابع عمومی کشور را در بر می‌گیرد. سهم اشتغال مردان در ساخت مسکن بالاست و از آنجا که ساختن مسکن برای همه آحاد مردم، تمامی پهنه کشور را در بر می‌گیرد نظام توزیع آن نیز در سراسر کشور برابر می‌باشد. در نتیجه درآمد مردم نیز افزایش می‌یابد.
به حرکت درآوردن موتور لوکوموتیو مسکن در کشور برابر خواهد بود با به هر حرکت درآمدن تعداد بسیاری از کارخانه‌ها و ایجاد رونق در بازار صنایع مرتبط با مسکن. هم اشتغال ایجاد می‌کند و باعث افزایش درآمد خانوار می‌شود و هم تورم را کاهش می‌دهد و از شیب هزینه‌های جاری مردم می‌کاهد و از آنجا که تحت تاثیر عوامل بین‌المللی و خارجی قرار ندارد، یک رشد اقتصادی درون زا را موجب خواهد شد.
از سوی دیگر از آنجا که بخش عمده‌ای از درآمد مردم صرف اجاره مسکن می‌شود، تامین به یکباره مسکن، دولت را از پرداخت انواع یارانه آب، انرژی، نان و ... بی‌نیاز می‌کند و خانوار را در مقابل شوک‌های اقتصادی وارده، مقاوم خواهد کرد. در شرایطی که مسکن نباشد، با افزایش قیمت مسکن، هزینه اجاره نیز افزایش می‌یابد و خانوار هر روز ضعیف‌تر از روز قبل خود می‌گردد.
ان شاء الله دولت آتی، به مسکن به عنوان یکی از حیاتی‌ترین بخش‌های اقتصاد جامعه، توجه بیشتری را خواهد داشت.

قصه تکراری آبنبات چوبی

محمد زعیم‌زاده در وطن امروز نوشت: 

حتما خرید هواپیما برای ناوگان حمل‌ونقل فرسوده کشور امر مفید و اتفاق خوبی است و اساسا هر گامی از این جنس که برای آسایش و رفاه مردم برداشته شود حتما اقدام مثبتی است و باید از آن حمایت شود، به شرطی که به هر موضوع و هر اقدامی که در این راستا توسط مسؤولان و متولیان آن امر انجام می‌شود به اندازه واقعیتش ضریب داد و از کم‌گویی و پرگویی درباره آن پرهیز جدی صورت گیرد. هواپیمای ایرباسی که این روز‌ها وارد سیستم حمل‌ونقل هوایی کشور شد هم از این قاعده مستثنا نیست و باید واقعی به مساله نگاه کرد. در این‌باره می‌توان به ۳ مساله اشاره کرد.
موضوع اول درباره تاثیرات ورود این هواپیما و امثال آن در فضای اقتصادی کشور است. نکته اول این است که حمل‌ونقل هوایی بنا به آمارهای رسمی حتی در ایام عید نوروز که پرمسافرت‌ترین ایام کشور است کمتر از ۵ درصد ظرفیت ناوگان حمل‌ونقل کشور را پوشش می‌دهد فلذا مساله هواپیما یک مساله عمومی نیست، به فرض تحویل همه ایرباس‌ها در این قرارداد طولانی‌مدت تقریبا نیمی از ناوگان هوایی کشور نوسازی می‌شود که می‌تواند ۵/۲ درصد فضای حمل‌ونقل کشور را اصلاح کند و عملا فایده‌ای برای ۵/۹۷ درصد مردم ندارد و تازه! این رقم برای انتهای پروژه است یعنی زمانی که همه ایرباس‌ها تحویل ایران شود و ایران بتواند بنا به قرارداد اجاره به شرط تملیک تمام اقساط آن را تحویل طرف غربی بدهد، از طرف دیگر شاید مهم‌ترین استدلال اقتصادی درباره پروژه هواپیما را شخص رئیس جمهور در گفت‌وگوی تلویزیونی خود مطرح کرد؛ ادعای جلوگیری از خروج سالانه ۴ میلیارد دلار ارز با بکارگیری هواپیماهای جدید. به نظر می‌رسد این استدلال هم خیلی جدی نباشد و اساسا در یک فضای رقابتی شدید حداقل در منطقه غرب آسیا که رقبای مهمی از کشورهای قطر، امارات و ترکیه در آن حضور دارند چنین امکانی بعید است که دولت بتواند باند فرودگاه‌ها را بر روی هر نوع هواپیمای غیرایرانی ببندد.
مساله دوم این است که ورود این هواپیما به کشور برای دولت بیشتر حالت نمادین دارد و احتمالا تلاش می‌شود به عنوان نمادی از رفع تحریم‌ها و گشایش در فضای اقتصادی کشور طرح شود و به عنوان عایدی برجام اصطلاحا کار دولت را تا انتخابات اردیبهشت ۹۶ راه بیندازد. در اینجا شاید بیان یک نکته تاریخی خالی از لطف نباشد. همین ۱۲-۱۱ سال پیش بود که علی لاریجانی مؤتلف این روزهای دولت در بحث سیاست خارجه درباره عملکرد تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای به ریاست جناب آقای روحانی و با حضور محمدجواد ظریف و سایر حضرات جمع‌بندی داده‌ها و ستانده‌های مذاکرات را اینگونه اعلام کرد که «در غلتان دادیم و قول آبنبات چوبی گرفتیم».
آن زمان که آقای روحانی مسؤول مذاکرات مسائل هسته‌ای ایران بودند از راه‌هایی استفاده می‌کردند که راه‌های صحیحی برای مذاکره نبود و من مکرراً به آنها درباره عواقب اینگونه مذاکرات هشدار داده‌ بودم و هنوز هم معتقدم در آن زمان «در غلتان را دادیم و آبنبات چوبی گرفتیم».
جناب لاریجانی همانجا توضیح داد منظور از در غلتان در آن زمان اندکی اورانیوم غنی‌شده با غنای ۵/۳ درصد بود و آبنبات چوبی هم قول تحویل هواپیما! جالب اینجاست که آن زمان که علی لاریجانی داده‌های سعدآباد و تهران دکلریشن را در غلتان خواند نه خبری از غنی‌سازی
۲۰ درصدی بود نه از چندده هزار سانتریفیوژ، نه از تاسیسات امن فردو و نه از آب سنگین اراک و هرچه هست و بود و حالا سیمانی شده، سایه شهریاری و علیمحمدی و احمدی‌روشن و رضایی‌نژاد هم بالای سر خانواده‌شان بود. اما آبنبات چوبی همان آبنبات چوبی سابق است.
مساله سوم مساله بازنمایی این اتفاق در رسانه‌هاست، ایرباس A۳۲۱ وارد مهرآباد شد؛ خیلی از مسؤولان دولتی جمع شدند و فرود این هواپیما به خاک ایران را جشن گرفتند. از ظرفیت مسافری، طول بدنه، حداکثر سوخت و مزایای دیگر این هواپیما گفتند و خوشحال بودند اما متاسفانه از وزیر راه‌وشهرسازی‌اش و رئیس سازمان انرژی اتمی تصاویری ثبت شد که سال‌ها می‌تواند از فرط ذوق‌زدگی سوژه رسانه‌ها باشد و البته مایه تحقیر و شرمساری.
انصافا کجای دنیا را دیده‌اید که مسؤولان ارشد دولتی‌اش برای ورود یک هواپیمای جدید دور هم جمع شوند و با افتخار به خود ببالند؟ آن هم در کشوری که سال‌هاست ماهواره به فضا می‌فرستد، آن هم در روزگاری که عربستان سعودی که سال‌ها از همین جنبه‌ها مورد طعن همه دنیا بود به دنبال این است که هواپیمای بومی بسازد!
کجای دنیا دستاوردهای بومی دانشمندان‌شان را تعطیل، نیمه‌تعطیل یا از بتن پر می‌کنند و برای خرید یک یا چند هواپیما جشن ملی می‌گیرند؟!
این لحظات در تاریخ ثبت خواهد شد و اوج تحقیر ملی را نشان خواهد داد.

فقط این چند نمونه را ببینید

صاحب صادقی در ایران نوشت:
ماشین تبلیغاتی گوبلز زمانی که برای تسلط پروپاگاندای نازیسم بر اذهان مردم آلمان و اروپا فعالیت می‌کرد، معتقد بود «دروغ‌هایی که از رسانه‌ها پخش می‌شوند، باید تا حد امکان بزرگ باشند. در این صورت مردم قسمتی از آن را باور خواهند کرد.»
حکایت این روزهای پروپاگاندای تخریبگر برجام همین است. «بی دستاوردی برجام»، «عدم لغو تحریم ها»، «عدم تأثیر برجام بر اقتصاد» و ده‌ها مورد از این قبیل گزاره‌ها، روزانه یا با سانسور اطلاعات صحیح یا هم جعل اخبار توسط منتقدین دولت و رسانه‌های مخالف منتشر می‌شود بدون اینکه واقعیت ماجرا یا تمام ماجرا گفته شود.
اخیرا یکی از منتقدین محترم در یادداشتی نوشت: «نه تنها تاکنون هیچ تحریمی لغو- یا حتی تعلیق هم- نشده است، بلکه طی یک سالی که از آغاز اجرای برجام می‌گذرد، دهها تحریم دیگر نیز به تحریم‌های قبلی اضافه شده است.» اینکه گزاره مزبور که مشابه محتوای آن توسط منتقدان برجام، تبلیغ می‌شود تا چه حد صحیح است و قطعیت نهفته در قضاوت ایشان با چه منطقی قابل توضیح است را کنار می‌گذاریم. چرا که اساساً در بحث لغو تحریم‌ها اغلب منتقدین تردیدی روا نمی‌دارند و بحث عمده آنها کارشکنی غرب در بهره‌برداری از فضای لغو تحریم‌ها از یکسو و همچنین اعتقاد آنها به عدم مدیریت صحیح این فضا توسط دولت و برای کسب امتیازات لازم است. با این حال منتقد محترمی که می‌گوید «در چنته برجام تقریباً هیچ دستاورد قابل ارائه‌ای وجود ندارد» و درخواست می‌کند «فقط به یک نمونه اشاره کنید» قطعاً می‌داند که در فقط یک نمونه از دستاوردهای برجام با افزایش بیش از یک میلیون و دویست هزار بشکه‌ای نفت، ماهانه بالغ بر ۳ میلیارد دلار در ماه‌های اخیر بر درآمد کشور افزوده شده است!
 و همچنین ایشان می‌دانند که پول حاصل از فروش نفت را می‌توانیم به دلار استفاده کنیم! حتماً به خاطر می‌آورند که پول همان مقدار نفتی که پیش از تحریم‌ها می‌فروختیم نه قابل انتقال به داخل بود و نه می‌شد از ما به ازای دلاری آن استفاده کرد بلکه چند کشور خاصی که به ما نفت می‌فروختند در برابر آن می‌توانستیم از آن کشورها کالا وارد کنیم! این تنگنای ملی را نه فقط ایشان بلکه مردم هم خوب به خاطر می‌آورند!
 انگار از خاطرشان رفته است که برخی وزیران ما در نهایت ناچاری و از سر اجبار به علت نیاز شدید به دلار، قاچاقی و در چمدان مسافرتی از هتل‌های امارات دلار به داخل منتقل می‌کردند! انگار از خاطر رفته است که اگر برجام نبود قرار بود با کاهش ۲۰ درصدی صادرات نفتمان در هر ۶ ماه، اوایل ۹۴ برنامه نفت در برابر غذا را تجربه کنیم! لابد می‌دانند دولت با ادامه روند پیشین پول پرداخت حقوق کارمندان خود را هم نداشت! آیا منتقدان برجام اوضاع اسفناک جذب سرمایه‌گذاری خارجی را به خاطر نمی‌آورند که در کل ۸ سال ۸۴ تا ۹۲ حدود ۲۴ میلیارد دلار بود ولی این رقم تنها در یک سال اخیر پس از برجام ۱۱ میلیارد دلار است؟ آیا هزینه‌های گزاف نقل و انتقالات پولی و کالایی ایران را به یاد ندارند؟ آیا تحریم مهم‌ترین ابزار صادراتی ما یعنی کشتیرانی را فراموش کرده اند؟ تحقیر ملی ایران را که مجبور بودیم به خاطر تحریم و عدم پهلو‌گیری کشتی‌ها در بنادر، از شارجه و دبی با لنج و قایق کالاهای مورد نیازمان را با پرداخت هزینه‌های گزاف به داخل انتقال دهیم به یاد نمی‌آورند؟ وقتی مجبور بودیم به صورت محرمانه و قاچاقی با پرچم‌های سومالی و مالی و کنیا برخی از مهم‌ترین کالاهای مورد نیازمان را از طریق کشتی از آب‌های آزاد و بنادر دنیا عبور دهیم، به خاطر نمی‌آورند؟ این فاجعه فقط وقتی در چشممان بزرگ جلوه می‌کند که بدانیم ۹۰ درصد تجارت خارجی و واردات و صادراتمان از طریق کشتیرانی و دریا است!
اکنون که کشتی‌ها با پرچم ایران آزادانه در آب‌های آزاد و بنادر دنیا رفت و آمد دارند و پوشش بیمه صادرات و واردات ما توسط شرکت‌های معتبر بین‌المللی انجام می‌شود چرا در چشم آنها دیده نمی‌شود؟

آیا نمی‌دانند در یک ساله پس از برجام نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار قرارداد در بخش‌های مختلف بین ایران و کشورهای دیگر عقد شده است؟ قراردادهای متعدد تولید مشترک خودرو و هدف‌گذاری صادرات ۳۰ درصدی، سرمایه‌گذاری ۴ میلیارد یورویی ایتالیا و یک میلیارد دلاری آلمان در راه‌آهن ایران، قرارداد سرمایه گذاری نزدیک به ۷ میلیارد دلاری توتال در طرح‌های ایران و.. را از یاد برده است؟ آیا این چند نمونه از ده‌ها و صدها مورد دستاوردهای ریز و درشت برجام کفایت نمی‌کند؟
اما سؤال مشخص تری که باید از این گروه پرسید این است که اگر برجام نبود چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا از وضعیت وخیم و در آستانه فروپاشی اقتصاد ملی ایران در سال‌های ۹۰ و ۹۱ آگاهی ندارند؟ آیا از افت ۲۰ درصدی تولید ملی ایران در سال ۹۱ خبر ندارند؟ آن اقتصاد با این حجم عظیم چند میلیونی فارغ‌التحصیلان دانشگاهی که به یکباره در دو سه سال اخیر وارد بازار کار شده‌اند به کجا ختم می شد؟ تورم ۴۰ درصدی اواخر دوران احمدی‌نژاد قرار بود با ادامه روند پیشین مانند ونزوئلا به ۴۰۰ درصد برسد؟ رشد اقتصادی منفی ۶,۸ اواخر دوره احمدی‌نژاد قرار بود چقدر از حجم اقتصاد ملی ایران کم کند؟ ما که از دوره وفور درآمدهای نفتی با نزدیک به ۷۰۰ میلیارد دلار پول نفت نتوانستیم در مسیر توسعه و رشد صنعتی بهره ببریم، قرار بود با ادامه روند پیشین، سقوط قیمت نفت و درآمد حداکثر ۲۵ میلیارد دلاری و حجم انبوه تعهدات و دیون اقتصادی به بخش‌های مختلف، به چه چیزی راضی
 شویم؟
کمی تدبر و تأمل لازم است تا با رعایت حداقلی از انصاف به آنچه انجام شد و آنچه برجام در اقتصاد ایجاد کرد پی برد. اینگونه تاختن در عرصه پر فراز و نشیب داوری توافق هسته‌ای با اخلاق سیاسی و شئونات حرفه‌ای رسانه‌ای مغایرت دارد.

خطر انحراف در مسیرجدید صلح سوریه
 امیرحسین یزدان پناه در خراسان نوشت:

مناقشه برسر حضور آمریکا در مذاکرات صلح سوریه که هفته آینده در «آستانه» پایتخت قزاقستان برگزار می شود بالاگرفته است. ایران مخالف حضور آمریکایی هاست اما آنکارا و مسکو در پی دعوت از واشنگتن هستند. سوال این است که حضور احتمالی آمریکا در مذاکرات «آستانه» چه پیامدهایی دارد و چرا آمریکا نباید در این مذاکرات حضور یا تاثیر داشته باشد؟
۱-  یکی از عواملی که در «آستانه» نقش بازی خواهد کرد، کاراکتری به نام «آمریکای دوره ترامپ» است. هرچند برخی تحلیل گران، درباره احتمال تبانی پوتین و ترامپ درباره سوریه و مضرات آن برای ایران سخن می گویند اما فعلا نمی توان درباره این موضوع اظهار نظر قطعی کرد. لذا اکنون مهم ترین  ابهام این است که جهان هنوز نمی داند ترامپ قرار است چه کند و آیا با ترامپ رقابت های انتخاباتی مواجه خواهیم بود یا ترامپ کاخ سفید؟ این ابهام و خلاء سیاسی کنونی که آمریکا به آن دچار است هشدار می دهد که در قبال این پدیده جدید باید با احتیاط و هوشمندانه رفتار کرد. چه این که هنوز «سیاست عملی» آمریکا درباره سوریه در دوره جدید مشخص نیست. گرچه چهره های معرفی شده برای کابینه ترامپ و خود او گفته اند که اولویت اصلی آن ها داعش است نه بشاراسد اما همین چهره ها مواضع بسیار تند درباره نقش ایران در سوریه و منطقه گرفته اند. لذا به نظر می رسد برای ترامپ، ایران یک مسئله و بشار اسد و سوریه مسئله ای دیگر است.(۱) بنابراین لازم است در مقابل این پدیده با طمانینه بیشتر برخورد کرد و اجازه داد تا عملگرایی آمریکا آشکارتر شود و آن گاه درباره آن تصمیم گرفت.
۲- اما شاید یکی از اصلی ترین دلایل برای آن که آمریکا نباید در «آستانه» حضور داشته باشد به سنگ بنای اصلی این مذاکرات برمی گردد. به این معنا که نشست سه جانبه ایران، روسیه و ترکیه یک مسیر جدید برای مذاکرات صلح سوریه است که در پی عدم موفقیت مسیرهای پیشین که همه آن ها به آمریکا و حضور این کشور ختم می شد، توسط کشورهای منطقه طرح ریزی و دنبال شده است. اگر بنا بود مسیرهایی که با حضور آمریکا پی ریزی می شد برای مردم سوریه صلح بیاورد در ۶ سال گذشته و به خصوص ۳ سالی که از تشکیل ائتلاف غرب علیه تروریسم در منطقه می گذرد، این اتفاق رخ داده  بود و معادله حل شده بود. سنگ بنای نشست «آستانه» مذاکرات ۳ جانبه مسکو است که ماه گذشته با حضور ایران،روسیه و ترکیه برگزار شد. این مذاکرات و این مسیر جدید برای صلح، ۴ تحول عمده را با خود همراه داشت:
الف- ترکیه را از کشوری که در سوی مخالفان دولت سوریه، پای میز مذاکرات مختلف ژنو    و    وین می نشاند به کشوری تبدیل کرد که کنار ایران و روسیه نشست؛ ۲ کشوری که متحدان بشار اسد هستند.
ب- در تفکیک میان گروه های تروریستی، با جدا کردن داعش و النصره از بقیه گروه های تروریستی (هرچند ابتدا نقدهایی به آن وارد شد اما) عملا گروه های مسلح معارض سوریه را در روندی قرار داد که در آن گروه هایی که آتش بس را پذیرفته اند  چه بسا  مقابل سایر گروه ها بایستند که این خود باعث تشدید تنش های داخلی میان این گروه ها و تضعیف آن ها می شود.
ج- ترکیه از سوی گروه های معارض مسلح تضمین داده است که آن ها به آتش بس پایبند خواهند بود. این که مذاکرات سوریه به جایی منتهی شود که تکلیف گروه های تروریستی و حامیان آن ها در آن مشخص باشد از جمله حلقه های مفقوده مذاکرات پیشین صلح سوریه بود که همگی آن ها با مشارکت آمریکا برگزار شده و حتی به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل نیز رسیده بود اما عملا هیچ تاثیری نداشت و مردم بیشتری به دست تروریست ها در سوریه کشتار شدند.
د- با توجه به پیروزی راهبردی جریان مقاومت در حلب و آزادی این شهر، دست دولت سوریه و متحدان وی در مذاکرات سیاسی نیز بسیاربالاتر قرار گرفت و علی القاعده معارضان و متحدان آن ها را در موضع بسیار ضعیف قرار داد تاجایی که در یک ماه اخیر آمریکا و عربستان به عنوان متحدان اصلی برخی گروه های معارض مسلح، در حالت انفعال قرار گرفتند.
۳ – براین اساس به نظر می رسد برهم زدن شرایط سیاسی و توازن قدرت در تحولات سوریه به نفع تروریست ها، از جمله اهداف کشورهایی است که خواهان پایان بحران سوریه نیستند و مشخصا آمریکایی ها تلاش می کنند این موازنه قدرت را علیه ایران برهم بزنند.
۴- در مذاکرات «آستانه» احتمالا ۳ موضوع روی میز خواهد بود: شفاف تر شدن ماهیت گروه های معارض مسلح، گسترش و تثبیت آتش بس و تصمیم گیری درباره روند تغییرات سیاسی در سوریه برای برداشتن قدم های بعدی  . لذا در این مذاکرات قدرت چانه زنی و وزن دیپلماتیک بسیار تاثیرگذار خواهد بود و علی القاعده واشنگتن که به تصریح هیلاری کلینتون و جان کری، ۲ وزیر خارجه سابق و فعلی آمریکا در ایجاد این بحران نقش داشته است (۲)، عملا نمی تواند بخشی از مذاکرات راه حل هم باشد؛ چه این که اگر قرار بود این نقش حل کننده وجود داشته باشد، طی ۳ سال اخیر این اتفاق رخ داده بود و اکنون نیز اگر چنین اتفاقی رخ دهد باید منتظر انحراف در مسیر جدید برای صلح سوریه باشیم. البته بدیهی است حل کامل بحران سوریه بدون مداخله موثر و مثبت واشنگتن  دشوار می باشد اما اگر لازم باشد روزی آمریکا در این معادله نقش بازی کند باید در شرایطی باشد که آمریکا هم در کنار همه موثران قرار گیرد وهم  در موضع ضعف بوده و در طرحی وارد شود که  توسط خودش طراحی نشده باشد .
 پی نوشت ها:
۱- دو روز پیش «سی.ان.ان» گزارش داد که پنتاگون در حال تدوین طرحی  برای عملیات علیه داعش در سوریه، طالبان در افغانستان و «مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران»، در دولت جدید آمریکاست.
۲- اواسط دی ماه، یک نوار صوتی از جان کری وزیرخارجه آمریکا منتشر شد که وی در یک اعتراف تاریخی در آن به نقش این کشور در قدرت گرفتن داعش اشاره می کند: «می‌دانستیم که این تهدید (لشکرکشی داعش به دمشق و احتمال تاسیس دولت) روبه رشد بود. ما تماشا می‌کردیم. ما شاهد قدرت گرفتن داعش بودیم. آمریکا گمان داشت اسد سقوط کند، به همین خاطر امیدوار شد که او به پای میز مذاکره بیاید.» همچنین هیلاری کلینتون نیز در کتاب خاطرات خود در سال ۲۰۱۴ نوشته است: «قرار بود ما در روز پنجم ماه ژوئیه سال ۲۰۱۳ در نشستی با دوستان اروپایی خود دولت اسلامی (داعش) را به رسمیت بشناسیم. من به ۱۱۲ کشور سفر کردم تا نقش آمریکا و توافق با بعضی از دوستان را درباره به رسمیت شناختن دولت اسلامی بلافاصله پس از تشکیل آن، توضیح دهم. اما به یکباره همه چیز در برابر چشمان ما فرو ریخت.»

احد و صمد، قربانیان قاچاق انسان
فاطمه اشرفی در شرق نوشت:

قاچاق انسان یکی از پدیده‌های شوم بین‌المللی است که مرزها و حوزه‌های حاکمیتی کشورها را درنوردیده و امروز به معضل اجتماعی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی بسیاری از کشورهای دنیا از جمله ایران تبدیل شده است و چه‌بسا اگر بخواهیم از جهانی‌شدن نیز بگوییم، یکی از جدی‌ترین مصادیق آن را باید در ابعاد و اشکال گوناگون قاچاق انسان دانست. بی‌تابعیتی‌های اجباری، تبعیض‌های قومی و مذهبی و نژادی؛ ضعف ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کشورها؛ مناقشات سیاسی و جنگ‌های داخلی و بیرونی و... از جمله عوامل مؤثر بر ایجاد و تشدید مهاجرت‌های خودخواسته یا اجباری انسان‌ها از مرزهای ملی به سوی سایر مناطق جغرافیایی و به امید دستیابی به روزنه‌های امید حیات فردی و اجتماعی نوینی است که به دلیل محدودیت‌ها و موانع ترددهای قانونی، مسیر‌های غیرقانونی و قاچاق را طی می‌کنند. فراگیرشدن این پدیده در سطح جهان موجب بروز و افزایش کنش‌های فراوانی در سطح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی برای مهار، ساماندهی، پیشگیری و نیز حمایت از قربانیان قاچاق انسان شده است. کنوانسیون‌های بین‌المللی متعددی در ارتباط با مبارزه و منع اشکال مختلف قاچاق و خرید و فروش انسان‌ها از سوی دولت‌های عضو سازمان ملل متحد تصویب شده است، از جمله کنوانسیون پیشگیری و مبارزه با جرائم سازمان‌یافته فراملی پالرمو در سال ٢٠٠٠.

همچنین پروتکل الحاقی آن در ارتباط با پیشگیری، سرکوب و مجازات قاچاق انسان به‌ویژه زنان و کودکان، اهتمام بین‌المللی در سال‌های اخیر برای مبارزه با این پدیده شوم را نشان می‌دهد.دولت‌ها در قالب مسئولیت‌های ملی یا همکاری‌های دوجانبه یا چندجانبه ابعاد گوناگون موضوع را بررسی می‌کنند و در مسیر کاهش ناملایمات اولیه و ثانویه ناشی از قاچاق انسان قربانیان گام برمی‌دارند. جمهوری اسلامی ایران نیز کنوانسیون پالرمو ٢٠٠٠ و پروتکل الحاقی آن را امضا کرده؛ اما آن را به تصویب مجلس شورای اسلامی نرسانده است، هرچند در پی تغییرات و تحولات جهانی پیرامون این موضوع و وجود گزارش‌های متعدد درباره قاچاق انسان در مرزهای کشور به عنوان یک کشور ترانزیت، در سال ١٣٨٣ قانون مبارزه با قاچاق انسان در مجلس شورای اسلامی تصویب شد. این قانون خلأ قانونی موجود در این حوزه را تا حدی برطرف کرده است؛ اما مشکلات اجرائی و اقدامات عملی مبارزه با این موضوع کماکان به قوت خود باقی است.وجود بیش از یک‌و‌نیم میلیون نفر اتباع افغانستانی فاقد مدارک اقامت قانونی در ایران که بخش زیادی از آنها عملا از طریق مسیرهای غیرقانونی و به‌وسیله باندهای قاچاق انسان به داخل کشور راه یافته‌اند، از نشانه‌های نگران‌کننده‌ای است که هم ضعف شدید ساختارها و بنیان‌های امنیتی، اقتصادی و اجتماعی افغانستان را برای حفظ و نگاهداشت جمعیت انسانی خود در مرزهای ملی‌اش خطاب و هدف قرار داد و هم تذکری است برای غفلت‌های مبتنی بر کنترل‌نکردن و حفظ‌نکردن مرزهای شرقی کشور که مصدر مهمی برای جابه‌جایی‌های غیرقانونی انسان‌هاست. به‌گونه‌ای که منابع رسمی از قاچاق و جا‌به‌جایی دست‌کم دوهزارو ٥٠٠ نفر در روز فقط از مرزهای شرقی کشور خبر می‌دهند که این عدد در گردش ماه و سال، عددی بزرگ و غیرقابل‌اغماض است. قربانیان قاچاق انسان نه‌تنها در شبکه‌های مخوفی که هدایت، انتقال و کنترل همه‌جانبه آنان و حتی خانواده‌هایشان را به‌منظور دسترسی هرچه بیشتر به منافع مالی، کنترل سیاسی و کسب قدرت بر عهده دارند و این افراد را به بردگی می‌گیرند، بلکه غالبا در چرخه‌ای از فقر و فساد مضاعف در کشورهای مقصد گرفتار می‌آیند.ضعف هرگونه مکانیسم شناسایی، پیشگیری و مقابله با قاچاق انسان و همچنین ساماندهی و حمایت از این قربانیان از جمله چالش‌هایی است که رنج بی‌پایان و سرنوشت محتوم به ناکامی را برای این گروه انسانی و به‌ویژه زنان و کودکانشان در همه کشورهای جهان و همین‌طور ایران رقم زده است.کودکان و نوجوانانی که هرروزه آرام و بی‌تکلم از کنار تک‌تک ما با بارکوله‌ای از ضایعات و نخاله‌های آلوده شهر ما گذر می‌کنند، هرکدام سفره‌ای را نان‌آورند، سفره‌هایی که یا در نقاط محروم و فقیرنشین افغانستان پهن شده یا در مناطق حاشیه‌ای شهرهای خودمان گسترده است. تأسف‌بار اینکه سیستم مدیریت اجتماعی نه‌تنها در پی شناسایی، حمایت کامل و نجات این افراد نیست، بلکه در بسیاری حوزه‌های خدمات شهری شاهد ادامه و تسلسل بهره‌کشی از این کودکان هستیم. مادر احد و صمد را در یکی از کمپ‌های سرد ترک اعتیاد در گوشه‌ای از یک روستای اطراف کلان‌شهر یافتیم که خود نشانه‌ای از عمق شدید و دردناک مصائب و آسیب‌های اجتماعی جامعه‌ای است که انسان‌ها را با تبعیض‌هایی تفکیک و درد و رنج آنها را تشدید کرده است تا در عمل مسیر قهقرا را برای بیچارگان، مسکینان و ناتوانان تسهیل کند.کودکان کاری که مادران و پدران‌شان را در فرایند غفلت از حقوق انسانی و مسئولیت‌های اجتماعی جامعه میزبان به نوعی از دست داده‌اند و به‌ناچار به‌تنهایی چرخ حیات خود را می‌گردانند، اینان در صورت ادامه این فرایند، همان پدران و مادرانی هستند که موجب بازتولید هرچه عمیق‌تر بحران‌های اجتماعی نسل آینده ما خواهند بود. توجه جدی به ابعاد چندگانه قاچاق انسان در کشور، ملاحظه حقوق انسانی قربانیان قاچاق، گسترش رعایت اصول اخلاقی و اعتقادی درباره دردهای عمیق این گروه انسانی که آتش به کل زندگی حال و آینده‌شان افتاده است، اصلاح قوانین و مقررات داخلی که هویت مبنایی و تابعیت بسیاری از کودکان را در معرض خطر قرار داده و آینده آنان را به مسیر نابودی و تباهی کشانیده، از الزامات اولیه مقابله با این مسئله است.

یادداشت روزنامه های ۲۹ دی ۱۳۹۵

زمین زیر پای اردوغان لغزنده است

سعدالله زارعی در کیهان نوشت:
رجب طیب اردوغان میان لزوم اصلاح سیاست‌هایی که شکست خورده است و نیاز ترکیه به نقش‌آفرینی در پرونده‌های مهم منطقه، دچار وضعیت‌های متناقض شده و از این رو ترکیه اردوغان می‌خواهد روش خود را تغییر دهد اما نه به گونه‌ای که مهمترین رقیب منطقه‌ای آن یعنی ایران از آن سود ببرد. تأکیدبر اهمیت گفت‌وگوهای سوری- سوری و در عین حال متهم کردن ایران به عدم تمایل به راه‌حل سیاسی در این راستا صورت می‌گیرد و این در حالی است که از یک سو گرایش به گفت‌وگوی سوری-سوری در واقع تغییر رفتار به حساب می‌آید چرا که لازمه آن پذیرش دولت دمشق است. همه می‌دانند که بدون حضور دولت، مذاکرات سوری- سوری معنایی ندارد و از سوی دیگر متهم کردن ایران به بی‌علاقگی به روند سیاسی در حالی است که گفت‌وگوها عمدتاً به نفع دولت سوریه و به ضرر معارضه است و دقیقاً در همین روست که گروه‌های تروریستی تمایل چندانی به مشارکت در گفت‌وگوها نداشته و خود را ملتزم به تصمیمات کنفرانس‌های صلح نمی‌دانند.
در مورد رفتار ماه‌های اخیر ترکیه، توجه به نکات زیر ضرورت دارد:
۱- راهبرد ابتدایی حزب عدالت و توسعه در خصوص منطقه بر پایه حل مشکل با همسایگان و به تعبیر «احمد داود اوغلو» وزیر خارجه و نخست‌وزیر سابق، «صفر کردن مشکلات با همسایگان» استوار بود اما زمانی که دو کشور عرب جنوب ترکیه درگیر بحرانی شدند، اردوغان سیاست به صفر رساندن مشکلات خارجی ترکیه را به فراموشی سپرد و به سراغ بازسازی امپراتوری عثمانی! رفت. اردوغان به قدرت رسیدن اخوان‌المسلمین در مصر که یک سال بیشتر به درازا نکشید را فرصتی برای احیاء سیطره ترکیه بر منطقه عربی دانست و به تجهیز گروه‌های تروریستی در عراق و سوریه دست زد اما از موضوع احیاء میراث سلطان عبدالحمید زمان زیادی نگذشت و به زودی اردوغان متوجه شد که در محل، امکانی برای احیاء امپراتوری عثمانی وجود ندارد و لذا یک گام به عقب گذاشت و پروژه «ترکیه» بزرگ را پیش کشید. منظور از «ترکیه بزرگ» در واقع تعدادی ادعای تاریخی است که جریان «ترک‌های جوان» یا آتاتورکیست‌ها در زمان شکل‌گیری ترکیه- در سال ۱۳۰۳ ش- آن را مطرح کرده بودند. اردوغان با لشکرکشی به منطقه کوچک «بعشیقه» واقع در شمال غرب استان کرکوک و تلاش برای بسط حضور خود در منطقه «تل عفر» واقع در غرب موصل و از آن‌سو با لشکرکشی به منطقه «اعزاز» در شمال غرب استان حلب سوریه و تلاش گسترده برای تصرف «الباب» در شمال غرب حلب تقلا کرد تا زمین‌های حد فاصل کرکوک تا سواحل مدیترانه‌ای سوریه را به خاک ترکیه ملحق نماید. همین روزها نشریه «ینی شفق» وابسته به حزب عدالت و توسعه طی مقاله‌ای زمین‌های از کرکوک تا اسکندرون را منطقه عربی ترکیه دانست و نوشت «بخش جدا شده باید به مام میهن بازگردد.» تلاش ترکیه برای تداوم حضور و گسترش مناطق تحت تصرفش در دو کشور عراق و سوریه تاکنون به جایی نرسیده و به هزینه سنگینی منجر شده است. بنابراین بعید نیست که اردوغان به زودی از پروژه «دولت بزرگ» هم دست بکشد.
۲- شکست سیاست صفرسازی مسائل با همسایگان در درون ترکیه به بروز سوالات زیادی منجر شده است. انتقادات زیادی که از درون حزب عدالت و توسعه و نیز از سویی شخصیت‌هایی مثل «عبدالله گل» و «داود اوغلو» به گوش می‌رسد و علاوه بر آن فاصله مطلقی که همه احزاب سیاسی ترکیه با اردوغان و حزب حاکم او پیدا کرده‌اند، شرایط سختی را برای ترکیه رقم زده است. اردوغان در این میان به جای آنکه به اصلاح واقعی سیاست‌های به شکست رسیده دست بزند با وارد کردن شوک‌های پی‌درپی تلاش می‌کند تا توجهات را از موضوع اصلی که مستقیما اقتدار او را نشانه رفته است، به مسائل حاشیه‌ای معطوف نماید اما مسلما این موضوع زمان زیادی دوام نمی‌آورد.
۳- ترکیه اردوغان وانمود می‌کند که در انتخاب بین مسکو و واشنگتن، مسکو را ترجیح داده و این در حالی است که اساس همگرایی مسکو- آنکارا، کردها هستند. حزب اگرچه به دلیل نفوذ مالی کشورهای عربی به درخواست‌های مکرر رهبران کردی پاسخ منفی داده است اما در عین حال ارتباطش با کردها محفوظ و برجسته باقی مانده است.
این در حالی است که از آنجا که کردها مسئله روسیه نیستند، مسکو تلاش می‌کند تا با همراهی با ترکیه، این کشور را به خود ملحق نماید. در بازی ترکیه- روسیه «زمان»، طرف اصلی پیروز میدان را به ما معرفی خواهد کرد. اما این نکته را می‌توان با قطعیت زیادی گفت که اردوغان نمی‌خواهد اردوگاه غرب را ترک کرده و به سمت مسکو برود. اردوغان در تلاش است با برگ روسیه، غرب را وادار به پذیرش مجدد خود نماید. از این رو می‌توان گفت اگر مشکل فی‌مابین ترکیه و کردها از طریق روسیه حل نشود،  اردوغان بار دیگر خواستار «کمک ویژه» غرب برای غلبه بر کردها خواهد شد اما در عین حال به گمان روسیه، اردوغان و حزب او می‌توانند یک «شریک معتبر» برای حل سیاسی پرونده سوریه باشند. روسیه مدتی است که به غلط گمان می‌کند پیروز بزرگ جبهه مقاومت که ضمنا با همراهی ارتش روسیه نیز همراه بود، برای حل پرونده جنگ در سوریه کفایت می‌کند و با شقه کردن گروههای تروریستی می‌توان کاملا بر پدیده تروریزم غلبه کرد. وقایع دیروز «دیرالزور» سنگ محکی برای ارزیابی این مسائل است. داعش حدود دو ماه پس از آنکه در یک عملیات سنگین، «تدمر»  واقع در شمال شرق حمص را از دست نیروهای روسیه گرفت، بار دیگر به جنوب مناطق شهری «دیرالزور» حمله کرد و تلاش نمود این منطقه را به تصرف درآورد. پس کاملا واضح است که حتی اگر همه کشورها در «آستانه» گردهم آیند هیچ تضمینی برای توقف شرارت‌‌های داعش و حتی تداوم مذاکرات سیاسی وجود ندارد.
۴- بعضی با اشاره به قطع و وصل شدن نسبتا سریع روابط ترکیه با رژیم صهیونیستی و یا ارتعاش شدید روابط با روسیه و نیز روابط متغیر ترکیه با گروه‌های تروریستی مثل داعش، اردوغان را فردی باهوش ارزیابی کرده و گفته‌اند که اردوغان کسی است که موقعیت‌ها را خوب می‌شناسد و با آن همراه می‌گردد. اما در عین حال با نگاه به نتایج این سیاست‌ها می‌توان گفت ترکیه اردوغان هرگز نتوانسته است نتیجه بازی‌های منطقه‌ای را به نفع خود حل کند. پرونده روابط ترکیه و مصر طی ۶ سال گذشته، پرونده روابط مصر و عربستان طی این دوران و پرونده روابط ترکیه و عراق به خوبی نشان می‌دهند که در هیچ منازعه‌ای موقعیت ترکیه شاهد بهبود نبوده است. سفر اخیر ییلدریم به عراق که توام با تحلیل‌های انحرافی رسانه‌ها شد و یا عضویت آنکارا در گروه مذاکرات صلح مسکو هم که با تبلیغات زیادی همراه گردید، به خوبی سطح اقدامات ترکیه را بیان می‌کنند. سفر نخست‌وزیر ترکیه به عراق، اساسا با این شعار صورت گرفت که ترکیه درصدد بیرون بردن نیروهای خود از بعشیقه است، اما امتناع ترکیه از اقدامی که نخست‌وزیر آن در یک کنفرانس رسانه‌ای وعده داده بود، از شکست گفت‌وگوهای ترکیه در بغداد خبر می‌دهد.
۵- اردوغان آرام آرام حمایت ایران را از دست می‌دهد و این بزرگترین قمار رجب طیب اردوغان است. فاصله گرفتن ترکیه از ایران در حالی است که مقامات حزب حاکم در ترکیه می‌دانند ایران علیرغم نفوذ بسیار گسترده‌ای که در میان کردها و علوی‌های ترکیه دارد بر ثبات ترکیه و موفقیت حزب عدالت و توسعه تاکید داشته است. ایران در جریان کودتای خردادماه، ، تنها همسایه ترکیه بود که در نقطه مقابل کودتای نظامی قرار داشت و با دولت همراهی کرد. فاصله گرفتن ترکیه از ایران به کاهش علاقه تهران برای بقاء دولت رجب طیب اردوغان انجامیده و در گام بعد به شرایط جدیدی منتهی می‌‌گردد. اردوغان می‌داند زمین به هیچ‌وجه در زیر پای او محکم نیست و هر لحظه می‌تواند در معرض گردباد قرار گیرد در آن شرایط فاصله آنکارا با تهران، مشکلات اردوغان را افزایش داده و رسیدن او به راه‌حل را دشوارتر می‌کند.

صداقت در خطر انقراض
امیر استکی در وطن امروز نوشت: 
فقط یوزپلنگ ایرانی نیست که این روزها در خطر انقراض است. به نظر می‌رسد با نگاهی به آنچه در عرصه جامعه و سیاست این روزهای کشور می‌گذرد، بتوان نتیجه گرفت صداقت نیز در خطر انقراض قرار گرفته است. اینکه دولت‌ها و گروه‌های سیاسی به دنبال ماندن در قدرت باشند به نظر نمی‌رسد در دنیای سیاست امری خلاف آمد عادت باشد، اگرچه در دنیای اخلاق و براساس معیارهای راستی و درستی می‌تواند محل خدشه اساسی باشد. به نظر می‌رسد این تلاش برای بقا اگر از معبر کارآمدی و داشتن دست برتر در اداره امور باشد نه تنها امری ناپسند نیست، بلکه یک تلاش قابل دفاع نیز خواهد بود. امری که اگر راهکاری جز کارآمدی را برای تضمین بقا پیش بکشد، به روشنی فریب مردم و تعدی به حق آنان درباره داشتن حکمرانانی کارآمد است. البته این حق دستگاه تبلیغاتی هر دولتی است که کارآمدی را به گونه‌ای بازنمایی کند که کارنامه آن دولت به نحو مناسبی مثبت باشد. در اصطلاح کوچه و بازاری هر ماست‌بندی حق دارد مدعی شیرین بودن ماستش باشد. این ناظران بیرونی‌اند که در این‌باره قضاوت خواهند کرد. ناظرانی که در دوام قدرت سیاسی یک جناح منافعی ندارند و از همین رو می‌توانند ورای ادعاهای تبلیغاتی به قضاوت درباره عملکرد آنان بنشینند.
دولت یازدهم بیشترین پتانسیل و تمرکز خود را روی برنامه هسته‌ای و حل و فصل منازعاتی که بر سر آن به‌وجود آمده بود، سرمایه‌گذاری کرد. سرمایه‌گذاری‌ای که در ذهن دولتمردان بسیار پر سود می‌آمد. اگر تحریم‌ها برداشته می‌شد و امکان فروش نفت کمافی‌السابق برای ایران فراهم می‌شد، این سرمایه‌گذاری به نهایت سوددهی خود می‌رسید و دست دولت را برای عمل به وعده‌های بلندبالای انتخاباتی خود بسیار باز می‌کرد اما آنچه در عمل و به‌واسطه شتابزدگی دولت در حل و فصل مساله هسته‌ای ایران اتفاق افتاد آن چیزی نیست که دولتمردان در ذهن خود داشتند. ولی‌الله سیف، رئیس بانک مرکزی چند هفته پیش در واکنش به افزایش نرخ دلار به عنوان توضیحی برای مشکلات بانک مرکزی در مدیریت ارز چنین گفت: «تا زمانی که تسویه‌حساب‌های تجارت خارجی توسط صرافی‌ها صورت می‌گیرد نمی‌توانیم به شرایط عادی قبل از تحریم‌ها برسیم». همچنین خرازی، رئیس شورای راهبردی روابط خارجی چنین گفت: «بیشتر مشکلات برجام در حوزه بانکی و نقل و انتقالات مالی است و خود برجام از نظر حقوقی مشکلی ندارد. با توجه به نفوذی که آمریکا بر بانک‌های اروپایی دارد تا آمریکا چراغ سبز ندهد آنها مبادلات‌شان با ایران را شروع نمی‌کنند.» و البته جناب روحانی بارها در مقاطع مختلف گفته بود بعد از برجام «تمام تحریم‌های اقتصادی شامل مالی، بانکی، بیمه، حمل‌ونقل، پتروشیمی و فلزات گرانبها به طور کامل لغو خواهد شد و نه تعلیق!»
اما عراقچی در نشست خبری به مناسبت سالگرد آغاز اجرایی شدن برجام چنین گفت: «تحریم بانک‌ها ربطی به برجام ندارد. مهم‌ترین مانع آن تحریم‌های اولیه آمریکاست و موانع دیگری مثل پولشویی و... نیز هست».
آنچه رئیس کل بانک مرکزی و رئیس شورای راهبردی روابط خارجی درباره روابط مالی ایران با کشورهای خارجی گفته‌اند موید این نکته است که هنوز حتی با انعقاد برجام و با گذشت یک سال از اجرایی شدن آن، امکان مراودات مالی طبیعی با طرف‌های خارجی برای ایران فراهم نشده است. اظهارات عراقچی هم اگرچه به روشنی تاییدی بر وجود این مشکل است اما یک تفاوت بزرگ با اظهارات ۲ نفر دیگر دارد و آن هم این است که ایشان به کل ارتباط رفع تحریم‌های مالی با برجام را منکر شده‌اند و اصطلاحا آب پاکی را روی دست همه ریخته‌اند و اگر جناب سیف و خرازی هنوز در ذهن خود منتظر تاثیر سازوکار برجام در این باره هستند و شاید حل مشکل را با گذشت زمان ممکن بدانند ولی یکی از اصلی‌ترین دیپلمات‌های تیم مذاکرات هسته‌ای، به هیچ‌وجه چنین اعتقادی ندارد. به نظر می‌رسد هیچکس بهتر از اعضای تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای نداند که برجام واقعا چیست؟!
اگرچه دستگاه تبلیغاتی دولت بشدت در حال باز کردن نوشابه برای برجام است و هر روز بیشتر از دیروز دستاورد جدید برای برجام می‌تراشد و کشف می‌کند ولی تا روزی که نشود مبادلات مالی طبیعی با دیگر کشورها برقرار کرد حتی بزرگ‌ترین دستاورد برجام که امکان افزایش فروش نفت است هم پا در هوا خواهد ماند. زمانی که انتخاباتی در پیش است، جبرهای سیاسی و میل به دوام قدرت به تلاش برای ایجاد فضایی در اذهان مردم مبادرت می‌کند که اگرچه با داعیه‌داری صداقت و شفافیت در تضاد است ولی بار انتظارات را به فردای پس از انتخابات حواله خواهد داد. فردایی که اگر با به قدرت رسیدن مجدد همین دولت همراه باشد، ابدا برای آنها اهمیتی نخواهد داشت اما همه مشکل برای ملتی باقی می‌ماند که باید با رکود و بیکاری و تنگی معیشت دست و پنجه نرم کند؛ به مسلخ رفتن صداقت و راستگویی که مردم را نیز به وادی دروغ‌های حیثیتی وارد خواهد کرد.
شاید اگر درباره دروغ کمی دقت کنیم به این نتیجه برسیم که در بسیاری از موارد در زندگی امروز همه ما درگیر انواعی از دروغ هستیم، نتیجه‌ای که بررسی آن صد البته از وارد شدن یک شوک اخلاقی به ما جلوگیری می‌کند ولی نشانگر وجود بسیاری عدم تعادل‌ها در زندگی ما است. اینکه بسیاری از ما مجبوریم برای حفظ ظاهر هم که شده، به خلاف‌نمایی وضعیت واقعا موجودمان بپردازیم، بسته به اینکه چه سطحی از زندگی و ارزش‌های مطلوب را در مقام میزان قرار دهیم، می‌تواند رنگ فضیلت یا رذیلت به خود بگیرد. مثلا پدری که برای نشکستن اعتبارش نزد فرزندان خود وضعیت موجود خود را به گونه‌ای بازنمایی می‌کند که گویی بهترین وضعیت ممکن همانی است که هست ولی در نزد خود درگیر یک محاکمه درونی و سرشکستگی است. سرشکستگی برای اینکه در مقایسه خود با دیگران در جامعه به نوعی احساس شکست می‌کند. این هم اگر مته به خشخاش بگذاریم نوعی دروغگویی است ولی وضعیتی است که اکثر ما با آن احساس همدردی می‌کنیم. همدردی از آن رو که او را در جریان آنچه برایش اتفاق افتاده است پارامتر تعیین‌کننده‌ای نمی‌دانیم. برای انسان‌هایی که در یک جهان محصور در شرایطی زندگی می‌کنند که توانایی تاثیر بر آن را ندارند، وضعیت موجودشان اگر خوب باشد از روی شانس و اقبال بلند است و اگر بد باشد، حاصل روند طبیعی امور. و همین احساس همدردی ما نیز از پذیرفتن این اصل اساسی سرچشمه می‌گیرد که بسیاری شرایط را به‌گونه‌ای می‌دانیم که قدرتی برای تاثیر گذاشتن بر آنها نداریم ولی آیا این مساله برای یک دولت در برخورد با شهروندانش نیز صادق است؟ به نظر می‌رسد در این مورد نمی‌توان ناراست‌نمایی را به عنوان یک ضرورت اخلاقی پذیرفت. حیثیت یک پدر نباید در مقابل فرزندانش خدشه‌دار شود، چرا که عمدتا پدرها همه آنچه را در توان‌شان هست انجام می‌دهند ولی حیثیت یک دولت چیزی جز کارآمدی آن نیست و وقتی کارآمدی آن فقط برای خودی‌ها و در قالب عواید نجومی و رانت‌های اقتصادی به منصه ظهور می‌رسد پس در وارد کردن خدشه به این حیثیت دروغین نباید تردید کرد. وقتی من و شما اسیر حقوق ثابت و در جدال با قیمت‌های صعودی هستیم و همه داشته‌های خود را برای رقم خوردن شرایطی بهتر به دولتی می‌سپاریم که او هم آن را در مسلخ ناکارآمدی دیپلماتیک به تقریبا هیچ برای‌مان مبدل می‌کند، چه جای خویشتنداری باقی خواهد ماند؟

کارنامه قابل دفاع دولت

سعید لیلاز در ایران نوشت:
رئیس جمهوری روز گذشته در جمع خبرنگاران و در پاسخ به سؤال‌های آنها، بخش‌هایی از دستاوردهای دولت را تشریح کرد. با این حال می‌توان گفت روحانی بهتر از آنچه بیان کرد هم می‌توانست عملکرد قابل دفاع همکاران خود در کابینه را توضیح دهد چرا که دولت روحانی در سه سال و نیم گذشته، کارها و خدمات بسیار بزرگی انجام داده است که برای ارائه یک گزارش بسیار مثبت و سرافرازانه به ملت ایران، آن هم برای عملکرد
۴ ساله یک دولت کفایت می‌کند. توجه به این نکته از آن رو ضروری است که به تازگی یکی از روزنامه مخالف دولت از رئیس جمهوری خواسته است فقط یک دستاورد برجام را مثال بزند یا اسم ببرد. این درحالی است که نه فقط از برجام، بلکه در مجموع عملکرد روحانی در سه سال و نیم گذشته، می‌توان
 ۳۰ دستاورد را برشمرد. در ادامه، تنها به چند دستاورد، اشاره‌ای کوتاه می‌کنم.
در سال گذشته متوسط قیمت هر تن کالای وارداتی به ایران، ۳۷ دلار کمتر از سال ۹۲ بوده است، آن هم در شرایطی که در سال ۹۴ واردات مواد غذایی بشدت کاهش یافته است. با احتساب واردات ۴۰ میلیون تن کالا به کشور در سال ۹۴ می‌توان گفت واردات کالا به کشور در سال گذشته ۱۰ میلیارد دلار برای ملت ایران ارزان‌تر تمام شده است.
همچنین در سه ماه نخست سال جاری، یعنی بلافاصله بعد از برجام، قیمت هر تن کالای وارداتی به کشور ۲۳۷ دلار کمتر از مدت مشابه در سال گذشته بوده است. رقم ۲۳۷ دلار، به این معنی است که کالاهای وارداتی، نزدیک به ۲۰ درصد ارزان‌تر وارد کشور شده است. با توجه به اینکه واردات مواد کشاورزی و غذایی به کشور که ارزان بوده‌اند، کمتر بوده است، می‌توان گفت سود کشور از این محل حدود ۱۰ میلیارد دلار در سال ۹۵ بوده است. این عدد معنای دیگری نیز دارد و آن اینکه به ازای هر ایرانی ۱۲۰ دلار کمتر به دلالان داخلی و خارجی واردات کالا پول پرداخت شده است. مخالفان دولت و دلواپسان باید توضیح دهند که چرا باید از کاهش درآمدهای یک گروه خاص ناراحت شوند؟ ضمن اینکه باید پرسید این مبلغ در گذشته به جیب چه کسانی می‌رفته است؟
در زمینه آثار عینی برجام برای ملت ایران، باید گفت با وجود اینکه کاهش قیمت جهانی نفت خام، دوبرابر شدن درآمدهای نفتی کشور در پسابرجام را خنثی کرده است و کاهش جهانی قیمت نفت باعث شده است که درآمدهای نفتی ایران امسال ۲۵ میلیارد دلار شود. اما دولت در ۳ سال و نیم گذشته توانسته ۲۰ تا ۳۰ درصد به قدرت خرید کارگران، کارمندان و بازنشستگان کشور اضافه کند.

این درحالی است که بیش از ۹۰ درصد قدرت خرید این عده از جمعیت ایران، در زمانی از دست رفته است که هنوز تحریمی در کار نبوده است. از سوی دیگر، در سال ۹۵ تقاضای واقعی برای خرید خودروی داخلی ۵۰۰ هزار دستگاه بیشتر از سال ۹۲ و ۹۱ است. این آمار به این معنی است که طبقات محروم و متوسط به پایین که متقاضی خرید این خودروها هستند، بار دیگر قدرت خرید خود را بازیافته‌اند.
به عبارت دیگر، اینکه دولت در کمتر از ۲ سال توانست ۵۰۰ هزار خانوار ایرانی را به جرگه خریداران خودروی سواری تولید داخل اضافه کند، دستاورد کوچکی نیست. لازم است بدانیم که کاهش جهانی قیمت نفت، در کشورهای صادرکننده عمده نفت همچون عربستان، امارات، عراق، کویت و روسیه به کاهش شدید رشد اقتصادی منجر شده و در کشور ونزوئلا نیز به سقوط آزاد اقتصاد انجامیده است. حتی در کشور توسعه یافته نروژ نیز ادبیات روشنی درباره آثار سقوط جهانی نفت خام پدید آمده است. اما در میان کشورهای تولیدکننده نفت، ایران نه تنها رشد اقتصادی مثبت را داشته است، بلکه کنار کشور هند به بالاترین رشد اقتصادی در میان اقتصادهای بزرگ جهان نیز دست یافته است. این دستاورد درحالی حاصل شده است که در واشنگتن و تل‌آویو گروه‌های کثیری در درون و بیرون حکومت‌ها برای سقوط و فروپاشی ایران بر اثر تحریم‌ها ثانیه شماری می‌کردند. عجیب آن که در داخل کشور هم برخی، خواسته و یا ناخواسته همصدا با آنان بودند. اما اکنون  ایران، تنها کشوری است که توانسته رشد منفی اقتصادی را ۴/۷ درصد یعنی به یکی از بالاترین رشد‌های اقتصادی در جهان تبدیل کند.
این دستاوردها نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران در سه سال گذشته در حوزه‌های معیشتی، اقتصاد کلان و شاخص‌های امنیتی و سیاسی، عملکردهای بسیار خوبی از خود نشان داده است. اما حتی این دستاوردها نیز منافاتی با این واقعیت ندارد که بخشی از ایرانیان تحت فشارهای اقتصادی به سر می‌برند. اما این نکته به معنای آن نیست که دولت ضعیف عمل کرده، بلکه به این معنی است که اقتصاد تحویل گرفته شده از دولت قبلی بسیار وخیم بوده است.

بیداد «بی عدالتی»

 کورش شجاعی در خراسان نوشت:
«بیداد کده ای » است این دنیا که برخی «دهکده جهانی» می خوانندش! جایی که ثروت تنها ۸ نفر معادل نیمی از جمعیت جهان یعنی ۳ میلیارد و ۶۰۰ میلیون نفر است.
براساس تازه ترین آمار «آکسفام» که یک سازمان غیردولتی انگلیسی است مجموع ثروت این هشت نفر بالغ بر ۴۲۵ میلیارد دلار می شود، بهت آورتر و تامل برانگیزتر از این ماجرا، سرعت رشد و افزایش بسیار نگران کننده شکاف بین اکثریت مردم جهان با ثروتمندان است، چرا که بنابر گزارش آکسفام در سال ۲۰۱۰ یعنی تنها حدود ۷ سال پیش ، ثروت ۳۸۸ نفر از ثروتمندان جهان با ثروت ۵۰ درصد جمعیت مردم جهان برابری می کرده و حالا ثروت ۸ نفر معادل ثروت نیمی از مردم جهان شده که این آمار از شدت بسیار نگران کننده رشد شکاف و نابرابری بین اکثریت مردم با تعداد معدودی از ثروتمندان جهان حکایت می کند.
این شکاف عمیق درآمدی حتما و حتما مشکلات پیدا و پنهان فراوانی برای مردم، ملت ها و جامعه جهانی به وجود آورده و پس از این نیز می تواند موجبات بروز مسائل و مشکلات فراوان تری را فراهم کند، این مهم می طلبد که نخبگان و کارشناسان و برنامه ریزان در سطوح مختلف تصمیم سازی تمهیداتی بیندیشند و لااقل برای جلوگیری از هرچه عمیق تر شدن این شکاف و گسترش هرچه بیشتر بی عدالتی حاکم، گام هایی بردارند.
روزانه ۲۵هزارنفر درجهان از گرسنگی جان می بازند
 لزوم توجه سازمان های بین المللی و حقوق بشری و سیاستمداران و سران و مسئولان کشورهای مختلف جهان به این مسئله مهم آن گاه روشن تر می شود که توجه کنیم در شرایطی ثروت ۸ نفر از ثروتمندان، با نیمی از ساکنان کره زمین برابری می کند که طبق برخی آمار منتشر شده حدود ۱ میلیارد و هفتصد میلیون نفر انسان در فقر به سر می برند و تاسف بارتر این که براساس آمار سال ۲۰۰۸ سازمان ملل متحد، روزانه ۲۵ هزار نفر انسان فقط به خاطر گرسنگی جان می بازند!!
و مسلم است که مرگ حتی ۱ انسان به خاطر فقر و گرسنگی بسی تاسف بار است چه رسد به جان باختن روزانه چند هزار انسان بر اثر گرسنگی که این فاجعه ای بس هولناک و شرم آور است برای انسانیت و خصوصا مدعیان حقوق بشر!
طرفه این که مجموعه این آمارها، آن چیزی است که بدان ها دست یافته شده و معلوم نیست که در این بلبشو و بی عدالتی گسترده جهانی و «بیداد»های آشکاری که در حق انسان و انسانیت می شود چه واقعیت ها و آمارهای دست نیافته و گفته  نشده ، پنهان شده و «ناپیدا» وجود دارد! نکته تامل برانگیزتر دیگر این که فاجعه جان باختن روزانه چند هزار انسان به خاطر فقر و گرسنگی در عصر و دنیایی رخ می دهد که به گفته برخی کارشناسان علم ارتباط، رشد و گسترش پرشتاب وسایل ارتباط جمعی و رسانه ها، و خصوصا فضای مجازی، دنیای بزرگ و زمین پهناور محل سکونت بیش از ۷ میلیارد انسان را در عصر کنونی به «دهکده ای» جهانی تبدیل کرده و انواع وانبوه اطلاعات و اخبار در چشم به هم زدنی از یک سوی زمین به دیگر سوی زمین قابل ارسال است و پر واضح است اخبار بسیار مهمی مانند جان باختن روزانه چند هزار انسان بر اثر فقر و گرسنگی، چیزی نیست که سازمان های حقوق بشری و بین المللی و سران و مسئولان کشورها از آن بی اطلاع باشند خصوصا سران دولت هایی که به انحاء مختلف از قبیل تحمیل جنگ و خون ریزی و گسترش خشونت به وسیله مزدوران خود در جای جای دنیا خون ریزی و جنگ افروزی می کنند، و از یک سو ثروت و سرمایه های برخی کشورها را به تاراج می برند و از طرق مختلف از جمله فروش انواع سلاح و تجهیزات جنگی ثروت و سرمایه ملت ها را به کیسه خود می ریزند و از دیگر سو به گسترش شکاف اقتصادی و درآمدی و فقر و گرسنگی دامن می زنند.
بگذریم از تلاش بی وقفه و بی امان صاحبان کارتل ها و تراست ها برای تشویق و ترغیب هرچه بیشتر و دامن زدن به مصرف و «مصرف زدگی» در بین مردم کشورهای مختلف و مهم تر از آن تبلیغات آشکار و پنهان و موثر هنرمندانه!! آنان برای تغییر «سبک زندگی» ملت های مختلف و تحمیل و تزریق تدریجی سبک زندگی مطابق با فرهنگ و سبک زندگی مدعیان آقایی و کدخدایی جهان!
اما این که چه باید کرد تا حداقل کمی از شدت رشد و افزایش شکاف اقتصادی و درآمدی و گسترش بی عدالتی در بین مردم جهان کاسته شود موضوعی است که باید از ابعاد و زوایای گوناگون و توسط کارشناسان و نخبگان و برنامه ریزان مورد توجه جدی قرار گیرد و سیستم و تفکری بر اقتصاد جهان، و وجدان دولتمردان، سیاستمداران و خصوصا مدعیان حقوق بشر حاکمیت پیدا کند تا به مهمترین وظیفه انسانی خود یعنی تلاش برای حفظ جان انسان ها و جلوگیری از جان باختن افراد به خاطر فقر و گرسنگی عمل کنند.
ضرورت تولید ثروت
و البته در این نوشتار شاید لازم باشد به بحث ثروت و تولید ثروت و شفافیت در این موضوع مهم از زاویه ای دیگر نیز نگریست، که در این باب به چند اشاره و جمله کوتاه بسنده می کنم.
۱ – تولید ثروت پاک و مشروع و ایجاد کار و اشتغال و درآمدزایی نه تنها لازم و ضروری است بلکه دانش، مهارت و هنری است که همگان از آن برخوردار نیستند.
۲ – قطعا تولید ثروت برای جامعه انسانی، نیازمند وجود زمینه های مناسب و موثر، تلاش ، همت، ابتکار، خلاقیت و ریسک پذیری است و همه این ها با کسالت و تنبلی و تن به کار و تلاش و فعالیت ندادن هیچ میانه ای ندارد.
۳ – آنچه وجدان پاک و فطرت سالم انسانی با آن مخالف است کسب ثروت های نامشروع و استفاده و برخورداری از رانت های اطلاعاتی و اقتصادی و ... است. نه تلاش مجدانه برای کار و کارآفرینی و ایده پردازی و تولید ثروت های مشروع .
۴ – قطعا حساب ثروت ها و «پول های کثیف» به دست آورده شده از تجارت های کثیف مانند قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان و اعضای بدن انسان و ... با تولید ثروت از راه «ایده پردازی» در زمینه های گوناگون علمی، صنعتی، کشاورزی، خدماتی و ... کاملا متفاوت است.
۵ – این نکته نیز کاملا درست است که برای آحاد جامعه در هر جای جهان به فراخور توان و استعداد افراد باید بسترها و فرصت های مناسب اقتصادی از طرف دولت ها برای تامین معیشت و تولید ثروت قرار گیرد و هیچ گاه نمی توان و نباید همت و تلاش و استعداد و پشتکار افراد را برای کسب موفقیت در زمینه های مختلف از جمله تولید ثروت پاک و مشروع را نادیده گرفت.
۶ – ای کاش در همه جهان و همچنین در کشور عزیزمان ایران آمار و اطلاعات ثروت ها و درآمدهای کلان شفاف و روشن باشد و کارآفرینان و نخبگان و تولیدکنندگان ثروت های پاک و مشروع، قدر بینند و محترم شمرده شوند و اما خیانت کنندگان به اموال عمومی، غارتگران سرمایه های کشورها و مردم اولا دستشان از رانت ها و چپاول گری ها کوتاه و ثانیا هرچه سریع تر به اشد مجازات موثر و بازدارنده محکوم شوند تا شاید بساط این «بیداد» بی عدالتی در جهان برچیده شود.

همانگویی به جای نوگویی

کبری آسوپار در جوان نوشت:

 یک نشست خبری دیگر مثل همه‌نشست‌های خبری دیگر پر شد از آمار و ارقام دستاوردهای سیاسی و اقتصادی برجام؛ گزاره‌هایی که رئیس‌جمهور با آمار و ارقام بیان می‌کند، اما در زندگی روزمره مردم نمود عینی ندارد. آمارهایی که حسن روحانی برای شکوه بخشیدن به برجام یک ساله ‌دولتش بیان می‌کند، برای مردمی که هر روز درگیر گرانی کالاهای اساسی و بالا رفتن نرخ آب و برق و... رکود در بازار و نوسانات بازار ارز و... هستند، معنای چندانی پیدا نمی‌کند. هر قدر هم لبخند و فضاسازی مثبت چاشنی تمجید از برجام شود، تحریم‌های باقی مانده را (که از قضا کم هم نیستند) و عهدشکنی‌های امریکای مودب و باهوش را جبران نمی‌کند. برجام می‌تواند موفق نامیده شود، اما نمی‌شود که بی‌تأثیری آن را در زندگی مردم عادی منکر شویم. از این منظر بخش برجامی نشست خبری رئیس‌جمهور در سالگرد یک سالگی اجرای آن، حرف جدیدی نداشت جز یک هواپیمای ایرباس که اتفاقاً اولین پرواز ایرانی‌اش چند ساعتی قبل از نشست خبری روحانی انجام شد. 

تنها بخش جدید سخنان دیروز روحانی نسبت به نشست‌های خبری قبلی‌اش، همین ایرباس صفری بود که تازه خریداری شده است. برای همین هم البته دستاورد‌آفرینی شد. هم رونق گردشگری به آن گره زده شد و هم رونق حمل و نقل و در نهایت از شعف هواپیمای خریداری شده، طعنه‌ای هم به منتقدانی خیالی رسید که «بعضی انگار مشکل دارند و می‌گویند ما باید هواپیمای کهنه‌ سوار شویم، خب، شما بروید کهنه سوار شوید. خود این خرید یک تحول در اشتغال و زندگی مردم است!» گذشته از سطح منطق این جمله، پی کسی که گفته باید هواپیمای کهنه سوار شد، نمی‌شود گشت؛ چه آنکه اصلاً چنین فردی وجود خارجی ندارد و روحانی از همان ترفند تکراری آفریدن منتقدان و گزاره‌های غیر‌واقعی و پاسخ به آنها برای فرافکنی در پاسخ به سؤال بهره برده است. 

این وارونه نمایی در تحلیل است که عدم حضور گردشگران را به نداشتن هواپیما مرتبط کنیم؛ گردشگر می‌تواند با هواپیمای کشور خودش به ایران بیاید، اما نمی‌تواند به قوانین اسلامی در ایران تن بدهد و به‌حق بودن این قوانین، راه را بر بیان دلایل اصلی عدم حضور گردشگر در ایران بسته و راه سوء استفاده را باز می‌گذارد که برای این عدم حضور گردشگران دلیل تراشی شود و خرید هواپیما را به آن مرتبط کنند. 

در نشست خبری رئیس‌جمهور، وارونه نمایی در تحلیل، تنها شامل برجام و ایرباس نشد و در موضوع روشنی مثل رابطه با عربستان سعودی هم که اخبار واضح و روشن و بی‌نیاز از تحلیل است، موضوع به شکلی دیگر بیان شد. در حالی که همه مردم می‌دانند حج عمره را ایران به دلیل تعرض دو مأمور سعودی در فرودگاه جده به دو نوجوان ایرانی در بهار ۹۴ تعطیل کرد و حج واجب هم پس از فاجعه منا در پاییز همان سال و به دلیل قربانی شدن بیش از ۴۵۰ زائر ایرانی و کارشکنی دولت سعودی در رسیدگی به مجروحین و بازپس دادن پیکر قربانیان و بعد گذاشتن شروط عجیب و غریب برای حضور ایرانیان در حج ۹۵ عملاً مسیری جز تعطیلی نداشت، حسن روحانی روز گذشته گفت که «ما با عربستان به عنوان یک کشور مسلمان و همسایه از نظر روابط دوجانبه مشکلی نداریم که بخواهیم حل کنیم، مشکل ما مربوط می‌شود به تجاوز عربستان به یمن، به مداخلات عربستان در بحرین و مداخلات و برنامه‌هایی که در منطقه دارد.» گویا رئیس‌جمهور محترم  نمی‌خواهد بپذیرد که دولتش صرف نظر از مسائل منطقه، با دولت عربستان به مشکلات جدی در حد قطع رابطه کامل و بستن سفارتخانه‌ها رسیده است. 

نکته آخر اینکه در نشست خبری دیروز، هیچ رسانه منتقد دولت اجازه طرح سؤال نیافت و تنها به یک روزنامه اصولگرا (روزنامه رسالت) اجازه طرح سؤال داده شد؛ و در واقع هیچ یک از منتقدان جدی برجام در نشست خبری یک سالگی اجرای آن اجازه سؤال از رئیس‌جمهور را نیافتند. چهار رسانه اصلاح‌طلب و دولتی، دو مورد صداوسیما، چهار رسانه خارجی و یک روزنامه اصولگرا نشان از مهندسی نشست بر مبنای یک هراس دارد. مورد پرسش قرار گرفتن از یک فتح‌الفتوح و از یک موفقیت نباید اینقدرها هم سخت باشد که کار را به سانسور منتقدین و بستن دهان آنها بکشاند؛ این طور نیست؟ 

اجماع اصولگرایان دشوار است اما محال نیست


سید حسن رسولی در آرمان نوشت:

انتخابات اردیبهشت ۹۶ فصلی مهم از سیاست در کشور را رقم خواهد زد. درحالی که حسن روحانی در دوره گذشته با شعار اعتدال و همراهی اصلاح‌طلبان توانست به پیروزی برسد، گمانه‌زنی‌های مختلفی درباره سرنوشت انتخابات آتی وجود دارد. گروه‌های سیاسی برنامه‌ها و رایزنی‌های خود را برای انتخاب کاندیدای مورد حمایت خود جهت شرکت در انتخابات پیش­رو انجام می‌­دهند. پیش بینی می‌شود در حوزه نفوذ جریان اصلاحات و اعتدالیون حسن روحانی رقیبی نخواهد داشت و اجماع روی رئیس دولت یازدهم شکل خواهد گرفت، اما اینکه در آرایش سیاسی انتخابات پیش‌­روی تصور شود روحانی یک بازی از قبل مشخص و از قبل برنده شده را در پیش دارد به نظر‌می­‌رسد دور از انتظار است و باید در این پیش‌بینی تامل و تردید کرد. در واقع باید توجه کرد اگر جریان اصولگرا بتواند به یک اجماع درونی دست یابد و اجماع آنها به معرفی یک رقیب مورد وثوق همه گرایش‌های فکری اصولگرایان در مقابل روحانی منتهی شود، در این صورت رقابت روحانی با فرد مورد نظر رقابت دشواری خواهد بود. به همین دلیل تلاش برای اجماع در دستور کار مخالفان روحانی قرار گرفته است و آنها می‌کوشند یک رقیب جدی به صحنه انتخابات بیاوردند. البته اگر مجموعه راهبران این جریان فکری که مطابق با آنچه این روزها مشاهده می‌شود، از محوریت کافی و لازم برای ایجاد چنین اجماعی برخوردار نباشند و در هم‌جهت‌سازی همه زیربخش‌های متنوع این جریان با ناکامی مواجه شوند در آن صورت شاهد حضور کاندیداهای متعدد از جریان اصولگرایی در انتخابات آتی خواهیم بود، تحت چنین شرایطی روحانی هماوردی آسان‌تر را در پیش خواهد داشت. اما نباید از این نکته غافل شد که با وجود کاندیداهای متعدد، این جریان به دلیل برخورداری از تفوق رسانه‌­ای می‌تواند با تمرکز بر نقاط ضعف دولت، برای روحانی در انتخابات چالش ایجاد کند. با توجه به قابل پیش­‌بینی نبودن تحولات سیاست داخلی باید صبر کرد تا طلیعه آرایش انتخاباتی روشن تر و گمانه‌زنی‌ها هم به صحت نزدیک‌تر شود، اما با بررسی وضعیت این جریان به نظر می‌رسد ائتلاف جریان اصولگرا روی قالیباف ناشدنی نیست و با توجه به نام آشنا بودن قالیباف برای افکار عمومی در صورت یک‌پارچه شدن همه ظرفیت‌های اصولگرا و توفیق‌سنجی وی در ترازوی مردم باز هم به نظر می‌رسد قالیباف از راهیابی به پاستور باز ماند. اما وی در صورت حضور به عنوان تنها نامزد اصولگرایان این ظرفیت را دارد که برای روحانی چالش‌هایی جدی ایجاد کند. البته همان‌طور که گفته شد این اتفاق نیازمند همگرایی تمام عیار و یک‌پارچگی نظری و عملیاتی در اصولگرایان است که تحقق چنین امری می‌تواند کار سخت و دشواری برای آنها باشد. براساس ترکیب فعلی تقسیم قدرت در جریان اصولگرا، رسیدن به این هدف بعید به نظر می‌رسد، اما نباید فراموش کرد هر نوع کار دشواری را نمی‌توان غیر ممکن دانست.

آمارهای عجیب آقای وزیر سابق!
شورای نویسندگان روزنامه اعتماد نوشت:

در این گزاره تردیدی نیست که یکی از مهم‌ترین مشکلات جامعه ایران مساله اشتغال و بیکاری است. البته این موضوع فقط مشکل ما نیست، بسیاری از کشورها حتی کشورهای توسعه‌یافته نیز دچار بحران بیکاری هستند، نمونه آن اسپانیاست که نرخ بیکاری به حدود ٢٥ درصد رسیده است. اخیرا نیز بانک جهانی گزارشی از روندهای مهم جهانی منتشر کرده که طی آن به مساله اشتغال و بیکاری نیز به عنوان یک موضوع مهم اشاره و برآورد کرده است که طی ١٠ سال آینده باید حدود ٦٠٠ میلیون شغل در جهان ایجاد شود. در این گزارش وضعیت ایران نیز از حیث اشتغال و بیکاری حساس توصیف شده است. این حساسیت ناشی از فاجعه‌ای است که در دولت احمدی‌نژاد در خصوص اشتغالزایی پیش آمد و به عنوان یکی از مهم‌ترین شاخص‌های ناکارآمدی آن دولت شناخته شد. این ناکارآمدی چنان بود که حتی تاکنون که سه سال و نیم از پایان عمر آن دولت می‌گذرد، کمتر کسی به خود جرات داده بود که در دفاع از آن دولت در زمینه اشتغال چیزی بنویسد، چرا که غیرقابل دفاع تلقی می‌شد تا اینکه در روزهای گذشته بدترین اتفاق ممکن رخ داد و وزیر اقتصاد دولت احمدی‌نژاد دست به کار شد و یادداشتی را در مقایسه عملکرد آن دولت و دولت فعلی نوشت و خبرگزاری‌های اصولگرا نیز خوشحال از اینکه اسنادی را در دفاع از آن دولت ناکارآمد و علیه دولت موجود به دست آورده‌اند آن را به عنوان «وزیر اقتصاد دولت دهم با ارایه مستنداتی از مرکز آمار ایران گزارش بیکاری دولت یازدهم را راستی‌آزمایی و دلایلی بر رد این گزارش‌ها ارایه کرد» تیتر کردند. ولی این گروه و نیز آقای وزیر سابق زحمت فهم این نکته را به خود ندادند که اگر این آماری که می‌گویند درست است، پس چرا تا به حال در برابر سیل انتقادات علیه آن دولت در خصوص رکود مطلق در ایجاد شغل، سکوت کرده بودند؟

 آیا این آمار در گذشته وجود نداشت و اکنون تولید شده است؟
آقای وزیر دولت احمدی‌نژاد در یادداشت خود نوشته است که: «دولت یازدهم نتوانسته حتی نصف متوسط سالیانه شغل خالص ایجاد شده در دولت‌های نهم و دهم، شغل ایجاد کند و لذا نرخ بیکاری در دولت یازدهم افزایش یافته است.» استدلال وی برای مقایسه فصل بهار سال ١٣٨٤ و ١٣٩٢ است و تعداد نیروهای فعال و شاغل را در این دو مقطع به این صورت نوشته و تفاوت آنها را برابر تولید شغل در دولت احمدی‌نژاد دانسته است.
سپس تفاضل تعداد شاغلان را در دو مقطع زمانی حساب کرده که حدود ٢/٣ میلیون نفر می‌شود و این را معادل مشاغل ایجاد شده در دوره احمدی‌نژاد دانسته است که برای ٨ سال، به طور متوسط سالانه حدود ٤٠٠ هزار شغل می‌شود! در ذیل جدول هم نوشته است که: «ماخذ: بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و مرکز آمار ایران» معلوم نیست کدام گزارش و کدام رقم را آقای وزیر استفاده کرده؟ این نوع ارجاع دادن در نوع خود بی نظیر است.
هرچند وی مدعی شده که آمار فصلی را نوشته ولی معلوم نیست که این آمار از کجا آمده، چون آمار فصلی تفاوت زیادی با آمار سالانه ندارد و آمار سالانه مرکز آمار در مورد این دو مقطع به کلی متفاوت با آن چیزی است که آقای وزیر سابق نوشته‌اند.
منبع ستون اول صفحه ٦ گزارش کد ٨٨-٠١-٠٥ بهار ٨٨ مرکز آمار ایران است و منبع ستون دوم نیز چکیده نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ١٣٩٢ مرکز آمار ایران صفحه ٥.
بنابراین در بهترین حالت در ٨ سال ٨٤ تا ٩٢ فقط ٧٠٠ هزار شغل ایجاد شده است که سالانه حدود ٨٥ هزار شغل می‌شود که در برابر ایجاد اشتغال سالانه حدود ٦٠٠ هزار شغل در اواخر دولت اصلاحات و صدها هزار شغل در دولت جدید، یک فاجعه تمام‌عیار اقتصادی و اجتماعی محسوب می‌شود و تمام مشکلات فعلی کشور در زمینه بیکاری محصول این فاجعه اقتصادی است. ولی مساله مهم‌تر اینکه وزیر اقتصاد آن دولت پس از گذشت سه سال، چگونه حاضر می‌شود که چنین آماری را در یک یادداشت خود بنویسد و به جامعه ارایه دهد؟ خواننده از این یادداشت و سطح کارشناسی نویسنده آن، چه برداشتی باید بکند؟

چرا حاشیه‌سازی برای دیپلماسی؟
فریدون مجلسی در شرق نوشت:

برای کشف اخبار ایران و جهان از لابه‌لای آنچه از رسانه رسمی گفته و اعلام و گاه ادعا می‌شود، هرروز بیننده و شنونده اخبار ساعت دو سیما هستم. نگارنده که تا حدی حکم ناظر بی‌طرف را دارم، درست متوجه نیستم که در اینجا دولت؛ یعنی حامیان اعتدال‌گرایی، اصلاح‌طلبی و عقلانیت که با نشان‌دادن کلید و مفتاحِ رفع تنگناها، با اکثریت مطلق آرای مردم برای جبران کاستی‌ها و خروج از تحریم‌های جهانی و حساب‌و‌کتاب‌دادن به بودجه و دخل‌وخرج ملی و خروج از دام و اسارت تحریم ویرانگر و انواع مسائل مدیریتی و آموزشی و بهداشتی و زیست‌محیطی انتخاب شده است، اصل است یا مخالفانش که با ١٠ درصد آرا، خواهان تداوم همان تحریم‌ها و تنش‌های داخلی و بین‌المللی هستند؟ یعنی گروه دوم که مهارهای گوناگون و توانمندی‌های بسیاری را برای نشان‌دادن اقتدار خود و تضعیف و فلج‌کردن دولت در اختیار دارند، اصل هستند یا دولت که فاقد آن‌گونه ابزارهاست؟ چند روز پیش اتفاقا از شبکه دو برنامه آبیاری قطره‌ای در سیستان‌وبلوچستان و در داخل سالن سرپوشیده گویا در بوشهر یا جای دیگری در جنوب از کشت انبه و تمر هندی و موز گرفته تا صیفی و محصولات دیگر گلخانه‌ای دیدم که مستند، باورکردنی و امیدوار‌کننده بود. ‌ای‌کاش این‌گونه برنامه‌های آموزنده که در جهات منافع ملی و آموزش عملکرد مثبت و درست است بیشتر می‌شد که به‌جای ایجاد نگرانی از بحران ویرانی و ترس و واهمه، نشان می‌داد کشور چه امکانات گسترده‌ای در اختیار دارد. فقط موضوع کشاورزی گلخانه‌ای نیست. صنایع و معادن و ‌هزاران فعالیت دیگر باید ضمن اخبار واقعی و برنامه‌های سرگرم‌کننده و جالب نشان و حتی آموزش داده شوند. منظورم این است که سرانجام باید روزی سیما و دیگر تریبون‌ها به کار اصلی خودشان بپردازند. چندی پیش از یکی از سیماهای خارج از کشور برنامه مفصلی درباره پیتزا دیدم که برای هر یک از مواد به کار رفته، مانند زیتون و روغن زیتون، خمیر نان، پنیر پیتزا و گوشت و سوسیس و فلفل دلمه‌ای هرکدام را از قدم اول خط تولید؛ یعنی از کشتزار گندم تا درختستان زیتون و پرورش گاو و کشت فلفل دلمه نشان می‌داد تا چیدن محصول و کنسروکردن زیتون یا روغن‌گیری و بسته‌بندی گوشت و تهیه سوسیس و آردکردن گندم و دوشیدن گاو و تولید پنیر، تا آنجا که همه اینها روی میز کارگاه پیتزا جمع و به چند نوع پیتزای خام تبدیل و به تنور سپرده می‌شود. در همان زمان سری به سیمای داخلی زدم. یک کانال از مقدمات یا تدارک استیضاح وزیر خارجه حرف می‌زد که در مذاکرات برجام با دشمن مذاکره کرده است! بعد هم با دشمنان قرارداد بسته که از غنی‌سازی ما بکاهد و ما را به روز سیاه بنشاند و تحریم‌ها را هم بردارند و باز هم ما را به خاک سیاه بنشانند! و به این می‌گوید برد- برد؛ یعنی از هر دو طرف به معنی نشستن به خاک سیاه است! به کانال دیگر داخلی می‌روی، سخنان فلان فرد را پخش می‌کند که به ناورزیدگی وزیر خارجه ایراد می‌گیرد که نه منافع ملی می‌داند چیست و نه دیپلماسی بلد است که تودهنی بزند به آنهایی که به ما می‌گویند بالای چشمتان ابروست. دیدم عجبا، ما ناراحت شده بودیم که چرا یکی از مذاکره‌کنندگان در واکنشی، قلمی پرت کرده بود و اینها تقریبا می‌گویندچرا آن را توی سر جان کری نزده بود! اصولا احساس می‌کنم این روزها کلا همه دارندگان تریبون‌های گوناگون؛ دیپلمات شده‌اند الا ظریف و همکارانش که با سادگی گول خورده و مملکت را تسلیم دشمن کرده‌اند. گویی برای خودمان تحریم بودیم و پول‌های نفت ١٥٠دلاری را هرطور دلمان می‌خواست توزیع می‌کردیم و با یارانه دهان مدعیان را هم می‌بستیم و رأی جمع می‌کردیم. در آخرین مرحله با توسعه تحریم‌های کاغذ‌پاره‌ای که فروش نفت را هم تقریبا تعطیل کرد، پس از روبیدن خزانه کارها را ‌تروتمیز از صفر و زیر آن، یعنی با چند ده‌هزار ‌میلیارد بدهکاری، به دولت صاحب کلید تحویل دادیم تا ببینیم این دولت هنرش را چگونه نشان می‌دهد تا قدر ما را بدانند و واقعا هم چه هنری نشان داد! رفتند و با همدیگر، یعنی با دشمن، قدم زدند و تلفنی حرف زدند و نشستند و گفتند و برخاستند، امضا دادند و امضا گرفتند و اسمش شد برجام! برخی که در مجلس هم حضور دارند می‌گویند وظیفه شما این بود که غنی‌سازی و فراتر از آن را به‌شدت ادامه می‌دادید و کاری می‌کردید که تحریم‌ها هم برداشته می‌شد. اکنون نیز هرگاه دولت می‌خواهد دادوستدی کند و هواپیمایی بخرد و پولش را حساب کند، می‌گویند تجارت و دادوستد با دشمن باید ممنوع باشد و اجناس وارداتی را پس بفرستند. یا برنامه بحران‌سازی جور می‌شود که رشته‌ها را پنبه می‌کند. شهرداری برای خودش دیپلماسی هنرمندانه و بیلبوردی در سطح شهر دارد که پنجه‌های خونین اوباما را از زیر میز و لبخند او را از روی میز نشان می‌دهد. برخی با ظواهر گوناگون روزانه دیپلماسی یاد دولت می‌دهند. جمع‌بندی تخریبگران داخلی همسو با اپوزیسیون خارجی که گاهی الهام‌گرفته از ژنریک دست‌راستی خارجی است این است که برجام بد است و باید باطل شود، تحریم خوب است و باید تولید شود، صلح و اعتدال همان ضعف و ترس است، جنگ و ستیز دائم و... خوب و دلیری است. اینکه هم سانتریفیوژها بچرخد و هم چرخ زندگی مردم بد است و اینکه فقط سانتریفیوژها بچرخد و مردم، تحریم را تحمل کنند خوب است. کشورهای دیگر می‌کوشند از وجود مهاجران خود به‌عنوان پایگاه‌های بازرگانی و منابع مالی استفاده کنند و بهره ببرند و اکنون یکی از خودشانی‌های آن کاغذپاره فرمایش کرده است که ایرانیان دوتابعیتی باید محکوم و اموالشان هم حراج شود و بعدش چه؟ در مدت یک سال اموالشان را از ایران ببرند یا مصادره شود؟ آیا به‌نفع مملکت است؟ حرف هم بزنی می‌گویند لابد خودش هم دوپاسپورتی است. شما می‌توانید به دوملیتی‌ها شغل ندهید، اما بدون قانون و حکم نمی‌توانید ایرانی را از ایران برانید. اما به کدام قانون استناد می‌کنید؟ قانون برای کسانی که ترک تابعیت کنند محدودیت‌هایی قائل شده است. تا کسی ترک تابعیت نکند، ایرانی است، اما در ایران تابعیت دوم او قابل‌قبول و استناد نیست! گروه دیپلماتیک ایران در دوره‌ای طبق معیارهای ملی و جهانی به وظیفه ملی خود برای دستیابی به منافع آسیب‌دیده ملی عمل کرده‌اند، بگذارید به چند قدم اصلاحی دیگر ایران‌هراسی و زیان‌های ناشی از آن را خنثی کنند و به ثبات و آرامش در کشور که تنها شرط تحقق توسعه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است و به برقراری صلح در منطقه و به نشان‌دادن چهره متین و منطقی و همکاری و سازگاری با ملل منطقه کمک کنند، نه‌اینکه با قدرناشناسی و تخریب هماهنگ با تندروترین شیوه‌های اپوزیسیونی در راهشان سنگ‌اندازی و آنان را دلسرد کنند.

یادداشت روزنامه های ۲۸ دی ۱۳۹۵

چه کسانی در لیست ترور نرم هستن؟

محمد ایمانی در کیهان نوشت:
۱- سرباز دشمنِ خود شدن، عار است. اما زشت‌تر، آن است که کسی در موفقیت افسری یا ژنرالی باشد و از سوی حریف «سربازگیری» شود. تاریخ اسلام تا امروز، پُر است از همین سربازگیری‌ها و به خدمت گرفته شدن برخی بزرگان در اردوگاه دشمن. دشمن، گاه انتقام سالیان خود از مجاهدان و پیش‌کسوتان را به واسطه زمینگیر شدن آنها می‌گیرد؛ چنان که نه تنها از همراهی با جبهه خودی باز می‌مانند بلکه تبدیل به مسئله می‌شوند. اینجا برخلاف جنگ و جهاد، قربانی شدن نه تنها فضیلت نیست بلکه عین سرشکستگی است. رهبر حکیم انقلاب، سوم آذر ۱۳۹۵در دیدار بسیجیان فرمودند «جنگ نرم، خیلی خطرناک‌تر از جنگ سخت است. در جنگ سخت، جسم‌ها به خاک و خون کشیده می‌شوند ]ولی[ روح‌ها پرواز می‌کنند و می‌روند به بهشت. در جنگ نرم، اگر خدای ناکرده دشمن غلبه بکند، جسم‌ها پروار می‌شوند و سالم می‌مانند، روح‌ها می‌روند به قعر جهنم؛ لذا این خیلی خطرناک‌تر است». ایشان ۶ خرداد امسال نیز در دیدار اعضای مجلس خبرگان و درباره جنگ نرم خاطرنشان کردند «این آن چیزی است که بنده مکرر تذکر می‌دهم به مسئولان مختلف و به جهات مختلف؛ و آن عبارت است از نفوذ در مراکز تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری؛ آن عبارت است از نفوذ برای تغییر باورهای مردم، تغییر محاسبات».
۲- سربازگیری برخی چهره‌ها توسط دشمن و تباه شدن آنها از کجا آغاز می‌شود؟ آنجا که پای آزمندی و آرزو به میان می‌آید و فرد را اسیر و گروگان می‌کند. این حکمت از امیر مؤمنان علیه‌السلام است که فرمود «اشرف الغِنی ترک المُنی. و کم من عقل «اسیر» تحت هوی امیر. شریف‌ترین بی‌نیازی، فرو گذاشتن آرزوهاست و چه بسیار عقل که اسیر حاکمیت هوا و هوس است».  (حکمت ۲۱۱ نهج‌البلاغه) خلق و خوی اشرافیت و تمایزجویی و شهرت خواهی و تبعیض‌طلبی که غالب شد، پر سابقه‌ترین انقلابی‌ها و مجاهدان مانند جناب زبیر و طلحه را از پا می‌اندازد و تبدیل به طعمه‌ای آسان می‌کند. چنان غرق ترویج و تملق‌ها می‌شوند که دیگر از خود نمی‌پرسند اگر معاویه انسان حق‌مداری بود چرا به ما نامه نوشت و امیرمؤمنان خطاب قرار داد، نه به امیرمؤمنان حقیقی که او را «علی‌بن‌ابیطالب» می‌خواند و بس؟ اگر ما طالب حق و عدالتیم، چرا با اشرافیت مفسدی چون مروان بن حکم و ولیدبن عقبه هم اردوگاه شده‌ایم؟ اگر همه اعتبار و آبروی ما به همراهی با پیامبر(ص) است، چرا در اردوگاهی ایستاده‌ایم که سران آن به شرابخواری و غارت بیت‌المال و تقسیم نامشروع قدرت و جنگ با رسول‌خدا(ص) و دشمنی با اصحاب راستین آن حضرت (از جمله جناب ابوذر) شناخته می‌شوند؟ مگر ما نبودیم که همین چند سال قبل گفتیم ولید شراب خورده و باید حد شرعی بر او جاری شود؟!
۳- صورت مسئله‌های مهم، از بنیاد پاک می‌شود وقتی پای فریب خوردگی و «مسمومیت شیرین» در میان باشد. تمنا و خواسته  نامشروع که باشد و برآورده نشود و ترمز تقوا هم بریده باشد، چنان معجونی از شهوت و غضب می‌سازد که چند جرعه آن، قربانی را مست لایعقل و سرباز رام و خام  دشمن می‌کند. جناب طلحه از یاد برده بود که همین چند ماه پیش چگونه به واسطه شورش مردم، بساط اشرافیت امثال مروان بن حکم را بر هم زده بودند. اما مروان که از یاد نبرده بود! مروان‌ها با جنگ جمل، هم از امیر مؤمنان(امام عدالت) انتقام گرفتند و هم از هم‌اردوگاهی‌هایی مانند طلحه و زبیر. سند اگر می‌خواهید، تیری است که مروان از پشت به طلحه زد و او را بر زمین انداخت. چه رنج‌آور است آخرین جملات جناب طلحه پس از این ترور: «خون هیچ بزرگی، مانند من به هدر نریخت»! دفاع شرافتمندانه و ستایش برانگیز از پیامبر اعظم(ص) در ساعات سخت جنگ اُحُد کجا- در حالی که خیلی‌ها پیامبر را تنها گذاشتند و گریختند- و تباه شدن در جبهه مقابل جانشین پیامبر، آن هم به دست هم اردوگاهی خدعه‌گر کجا؟ زبیرِ پیشمرگ امیرمؤمنان در روز سقیفه کجا و قربانی روز جمل در موضع باطل کجا؟ چرا نتوانستند به هنگام دعوت منافقین و اشرافیت مفسد به ائتلاف قدرت - به شرط لاپوشانی فساد و خیانت‌های گذشته- مانند امیرمؤمنان، دست رد به سینه اغیار بزنند و رهنمود قرآن را یادآور شوند؛ «و ما کُنتُ مُتَّخِذَ المُضِلّینَ عَضُدا. و من گمراهان را به یاری و معاضدت نمی‌گیرم.» آیا اگر «صحابی پیامبر یا همسر او، امثال مروان و ولید را حمایت و همراهی نمی‌کردند، این اشراف مفسد می‌توانستند مقابل حکومت امیرمؤمنان سپاه بیارایند و دم از حق و عدالت بزنند و مردم را متحیر و سردرگم کنند؟! بعد از جنگ، وقتی مروان را اسیر کردند و شفاعت نمودند تا با امام بیعت کند، حضرت فرمود؛ «لا حاجهًْ لی فی بیعته، انّها کفَّ یهودیه. من به بیعت او نیاز ندارم، دست او دست یهودیه است» (خطبه ۷۳ نهج‌البلاغه). کاش طلحه و زبیر هم نحوست این دست دوستی و ائتلاف را می‌دیدند.
۴- دو طیف «نفاق قدیم» و «اشرافیت هم افق با غرب»، سالهاست به این ارزیابی رسیده‌اند که چه به اعتبار تقابل سالهای دور با اصل اسلام و انقلاب، و چه به خاطر بد عملی در مدیریت و دامن زدن به اشرافیگری و زراندوزی، رأساً اعتباری نزد مردم ندارند. یک گرفتاری دیگر نیز جدیداً سراغ آنها آمده و آن اینکه، نسخه اعتماد به غرب و بستن با آمریکا برای حل مشکلات نه تنها جواب نداده بلکه بر دشمنی‌های آمریکا افزوده است. ائتلاف چند سر نفاق قدیم و جدید و اشرافیت یا باید سقوط فزاینده از چشم مردم را تماشا کنند و به دست خود مردم حذف شوند؛ و یا اینکه به واسطه سربازگیری از درون جبهه انقلاب و تبدیل آنها به سوژه‌های عملیات روانی، اولاً افکار عمومی را دچار سردرگمی کنند و بر اجحاف‌های خود لباس مظلومیت بپوشانند. و ثانیاً شکاف را به عمق حاکمیت بکشانند و مجال تمرکز نیروها و بسیج‌گری در مقابل جبهه استکبار یا ائتلاف اشرافیت را سلب کنند. وبسایت گروهک ورشکسته ملی- مذهبی (بارگذاری شده از پاریس)، ۲۵ مرداد ۹۵ در تحلیلی سربسته می‌نویسد «سؤالات زیادی مطرح می‌شود که چرا باید گروه‌هایی مانند نهضت آزادی، خود را خرج برخی محافظه‌کاران کنند که هیچ سنخیتی با آنها ندارند؟ این سؤال از سر فقدان استراتژی طرح می‌شود. پرسش کنندگان نمی‌دانند که پاسخ مطلوبشان یا به تقابل می‌انجامد و یا به انفعال، در حالی که نه توان تقابل دارند و نه راهی برای خروج از انفعال. نباید نقش محافظه‌کاران میانه‌روی داخل حکومت و اعتدال‌گرایان را نادیده گرفت. پروژه نیروهای میانه‌روی داخل حاکمیت، نُرمالیزاسیون است. این نیروها را باید از داخل حاکمیت جذب کرد نه از میان اصلاح‌طلبان؛ و اتفاقاً این نیروها از سوی اصلاح‌طلبان در پروژه اصلی مدیریت می‌شوند.»
۵- ۷ آذر ۹۴ در حالی که ۳ ماه تا انتخابات مجلس دهم مانده بود، دبیر کل یک حزب اشرافی در مصاحبه با روزنامه شرق صراحتاً از سربازگیری از طرف مقابل گفت و با نام بردن از امثال رئیس ]...[ تصریح کرد «دولت از طرف مقابل یارگیری می‌کند. در سیاست خارجی و برجام، برخی از دوستانی که در انتخابات، مقابل روحانی یا رقیب او بودند، الان به نوعی حامی هستند. شایدبه برخی چیزها در جایی انتقاد داشته باشند اما در مجموع، بازی طرفداران سیاسی دولت به واسطه همین سربازگیری‌ها از جبهه مقابل بوده و در مجلس نیز همین اتفاق می‌افتد». ۲۱شهریور امسال نشریه کارگزارانی «صدا» به قلم «عباس-ع» (مدعی خروج از حاکمیت در دولت اصلاحات و از متهمان پرونده نظرسنجی‌سازی برای رابطه با آمریکا) نوشت «مهم‌ترین هدف اصلاح‌طلبان، تعمیق شکاف در حاکمیت است. مهم‌ترین عاملی که در شرایط کنونی به عنوان پیشران فرآیند ما عمل خواهد کرد، جلوگیری از وحدت میان اصولگرایان تندرو با سایر اصولگرایان است. نهایی کردن شکاف میان جناح حاکم، بسیار جدی و به لحاظ تاریخی مهم است. اصلاح‌طلبان باید نقش گُوهِ را بازی و این شکاف را به مرز جدایی کامل برسانند. دولت به دلایل گوناگون، حتی بهتر از اصلاح‌طلبان می‌تواند بخشی از این اهداف را محقق کند».
۶- اگر این پروژه، محدود به رقابت انتخاباتی میان این جناح و آن جناح بود، برای نیروهای انقلابی اصلاً قابل اعتنا نبود. ولی ماجرا از جایی حساسیت‌برانگیز می‌شود که معلوم می‌گردد این عملیات پیچیده، اصل نظام و انقلاب را هدف گرفته است؛ چنان که حماقت کردند و با توهم پیروزی، در اوج فتنه ۸۸ گفتند «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است». آیا نشانه خباثت و رذالت نیست که طیفی سازمان یافته از احزاب و مطبوعات افراطی مدعی اصلاح‌طلبی، زمانی مرحوم هاشمی را آمر قتل‌های زنجیره‌ای (عالیجناب سرخپوش) لقب دادند و با انواع نیرنگ‌ها مانع از ورود او به مجلس ششم شدند، یا کتاب چاپ کرده و او را «پدر خوانده» (مافیا) نامیدند اما در روزگاری دیگر، ویژه‌نامه «حماسه اکبر» را در سوگ آن مرحوم منتشر می‌کنند؟! آیا عجیب نیست که نویسنده کتاب پدرخوانده و سردبیر مجله صدا که ویژه‌نامه کذایی را منتشر نموده و سردبیر روزنامه «مردم امروز» که در حمایت از توهین نشریه فرانسوی شارلی ابدو به پیامبر اعظم(ص)، تیتر بزرگ «من هم شارلی هستم»! را زد، یک نفر است؟ چگونه این قبیل افراد به عضویت مرکزیت حزب اشرافی متظاهر به تبعیت از مرحوم هاشمی درآمدند و ۲۷ بهمن ۹۳ با حضور دختر مرحوم هاشمی، برای دبیر کل حزب جشن تولد گرفتند؟ هاشمی به کنار، آیا حمایت از توهین به پیامبر(ص) جنایت کوچکی است؟ یا فلان روزنامه زنجیره‌ای که به قلم یک عضو گروهک نهضت آزادی، ولایت امیر مؤمنان را انکار کرد، آیا اکنون توبه کرده و برگشته که نطق فلان چهره سیاسی درباره مظلومیت هاشمی را بر پیشانی صفحه اول خود می‌نشاند؟ این طیف که در فتنه و آشوب نیابتی سال ۸۸ و ظلم به یک ملت ۸۰میلیونی، در کنار قانون‌شکنان و متصدیان به قانون و دموکراسی بودند، نبودند؟!
۷- از شواهد بسیار چنین برمی‌آید که اردوگاه استکبار و اشرافیت هم‌پیمان آن، فهرستی را از میان برخی شخصیت‌ها برای ترور تهیه کرد. اما این ترور از جنس «ترور نرم» است؛ سربازگیری، گروگان‌گیری، سپر انسانی و ساقط کردن افراد غافل از اعتبار انقلابی به دست خود آنها. عار است که مروان‌ها دوباره با تملق و نیرنگ، از برخی انقلابی‌های آزمند یا غافل انتقام بگیرند.

استعمار فرانو در کمین ایران
دکتر سیدیاسر  جبرائیلی در وطن امروز نوشت: 
چرا برخی کشورها در جهان قادرند ابررایانه تولید کنند و برخی دیگر توان ساخت ابتدایی‌ترین محصولات صنعتی را نیز ندارند و صرفا در ازای فروش منابع و ثروت‌های طبیعی خود و به شرط رضایت دسته اول، می‌توانند مصرف‌کننده این مصنوعات باشند؟ چگونه اقتصاد برخی کشورها «تک‌محصولی» می‌شود و فی‌المثل حتی برای تامین نیازهای اولیه خود، جز فروش نفت و گاز و مواد معدنی‌شان، محصول قابل اعتنای دیگری ندارند؟ چرا این وضعیت، به ندرت تغییر می‌یابد و اغلب، یک وضع مداوم است؟
لیبرال‌های ایرانی پاسخ‌های انحرافی متعددی به این پرسش‌ها داده‌اند. برخی سیاسیون لیبرال، پیشرفته بودن کشورهای صنعتی را ناشی از برتری هوش و استعداد و توانایی ذاتی این جوامع و عقب‌ماندگی دیگران را در ناتوانی و کم‌استعدادی خود آنها دانسته‌اند. سپهبد رزم‌آرا، نخست‌وزیر ایران در زمان محمدرضا شاه پهلوی معتقد بود ایرانی حتی قادر به ساختن لولهنگ (آفتابه گلی) نیست و یک کارخانه سیمان را نمی‌تواند اداره کند. یا مهندس اکبر ترکان، مشاور ارشد آقای حسن روحانی قائل است ایرانی فقط می‌تواند در تولید آبگوشت بزباش رقابت کند. برخی دیگر چون سیدحسن تقی‌زاده، رضاخان پهلوی و محمد خاتمی، قائل به این بوده‌اند که برای رسیدن به توسعه اقتصادی «باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شد» و «علاوه بر خرد و بینش غرب، باید منش غربی متناسب با این بینش را نیز پذیرفت تا توسعه بیاید» و معمولا نظریات‌شان در تلاش برای برهنگی فرهنگی و لیبرالیزه کردن نظام سیاسی عینیت یافته است. در سوی دیگر، طیف وسیعی از چهره‌های آکادمیک لیبرال قائل به این هستند که رشد و پیشرفت اقتصادی غرب مرهون آزادسازی تجاری- مالی است و ایران نیز باید دست به آزادسازی اقتصاد خود زده و دولت در اقتصاد مداخله نکند. در نهایت لیبرال‌های عامی نیز می‌گویند جهان یک کارخانه بزرگ است که هر کشور و ملتی مامور به تولید کالایی است تا با دیگران مبادله کند و متقابلا نیازهای یکدیگر را برطرف کنند؛ سهم غربی‌ها در این کارخانه، فناوری و سهم ما، تولید نفت و گاز است و لذا به امور دیگر نیازی نیست و نباید بپردازیم.
اما تدقیق در تاریخ و مسیر پیشرفت کشورهای صنعتی به ما می‌گوید همه این بافته‌ها افسانه است. در تمام این ادعاها عامدانه یا جاهلانه از نقشی که «دسترسی و تسلط بر بازار» در پیشرفت صنعتی دسته‌ای از کشورها و «محرومیت از بازار» در عقب‌راندگی و عقب‌ماندگی جمعی دیگر ایفا کرده، غفلت شده است. اهمیت بازار از یکسو در این است که حیات و ممات صنایع به دسترسی به آن بستگی دارد و اگر تولیدکننده‌ای نتواند تولیدات خود را در بازار به فروش برساند، ورشکستگی فرجام محتوم او است و از سوی دیگر، اگر دولت به صورت هوشمند، دست به گسترش جغرافیایی بازار برای تولیدکننده داخلی بزند و در مقابل، الزاماتی را در رابطه با کیفیت، فناوری و تعهدات ملی بر آن تحمیل کند، تولیدکننده می‌تواند با انباشت سرمایه حاصل از فروش بیشتر(صرفه ناشی از مقیاس)، فرآیند ارتقای فناوری و کیفیت را تسریع بخشد و کشور مادر را از مزایای این ارتقا بهره‌مند کند.
به گواه تاریخ، کشورهای پیشرفته غربی، در مراحل اولیه توسعه خود با تمام توان از بازار داخلی برابر کالاهای خارجی حراست و حفاظت کرده‌اند تا در انحصار تولیدکنندگان داخلی باشد. پس از پیشرفته شدن و آزادسازی تجاری نیز هرگاه دیده‌اند صنایع داخلی توان رقابت با کالای خارجی را ندارند و تولید داخلی متضرر می‌شود، به انواع محدودیت‌های تعرفه‌ای و غیرتعرفه‌ای متوسل شده‌اند تا از بازار خود برای تولیدات داخلی صیانت کنند. سیاست غربی‌ها در حمایت از تولید داخلی به صیانت از بازار محدود نشده و در مراحل اولیه پیشرفت به شکلی و پس از پیشرفته‌شدن نیز به گونه‌ای دیگر، شاهد تلاش این کشورها برای گسترش جغرافیایی بازار- فتح بازارهای خارجی برای تولیدات داخلی- هستیم.
با تمرکز بر مساله «صیانت از بازار»، می‌توان تاریخ اقتصاد سیاسی کشورهای پیشرفته را به ۲ دوره صیانت سنتی و صیانت مدرن از بازار تقسیم کرد. علاوه بر این، می‌توان ۲ دوره بازارگشایی سنتی و بازارگشایی مدرن را نیز در تاریخ شناسایی کرد که کاملا با نوع سیاست صیانتی، تلاقی و تناسب دارد. یعنی دوره صیانت سنتی با بازارگشایی سنتی و دوره صیانت مدرن با بازارگشایی مدرن متلاقی است.
۱- صیانت سنتی از بازار و بازارگشایی سنتی
صیانت سنتی از بازار برای تولیدکنندگان داخلی عمدتا ناظر به اعمال محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های تعرفه‌ای و تجاری است. در این دوره، کشورها یا تعرفه‌های سنگین برای واردات کالاهای خارجی وضع می‌کردند تا قیمت واردات افزایش یافته، خرید آن کالاها برای مصرف‌کنندگان داخلی مقرون به صرفه نباشد و طبیعتا به سمت خرید کالای داخلی هدایت شوند،‌ یا اساسا قوانینی برای ممنوعیت تجارت‌های خاص به نفع صنایع داخلی اعمال می‌کردند.
انگلیس تا سال ۱۸۴۵ بیشترین سطح تعرفه گمرکی را در کل اروپا داشت و اجازه نداد بازار داخلی‌اش در اختیار تولیدکنندگان خارجی قرار گیرد. امروز در قرن ۲۱، روزنامه انگلیسی گاردین ابایی ندارد از اینکه آشکارا بنویسد: ‌«یک چیز درباره تاریخ تجارت کاملا روشن است؛‌ حمایت از تولید داخلی شما را ثروتمند می‌کند. انقلاب صنعتی برآمده از حمایت‌گرایی بود. برای مثال، سال ۱۶۹۹ ما واردات پشم از ایرلند را ممنوع کردیم؛ در ۱۷۰۰‌ واردات کتان از هند را منع کردیم. برای حمایت از صنایع نوزاد خود،‌ ما تقریبا بر واردات همه کالاهای صنعتی،‌ تعرفه‌های وحشیانه‌ای را وضع کردیم».(۱) انگلیس تبدیل به بزرگ‌ترین قدرت دریایی جهان در قرون ۱۸ و ۱۹ شد به این دلیل که از همه ابزارهای ممکن برای حمایت از صنعت کشتی‌سازی و مهندسی دریایی خود بهره برد. این ایام که مدیران صنعت کشتی‌سازی ایران به دلیل واگذاری پروژه‌های کشتی‌سازی به بیگانگان توسط دولت یازدهم، در مقابل دوربین اشک می‌ریزند، بازخوانی این واقعیات تاریخی ضروری و آموزنده است که انگلیس نه‌تنها کشتی وارد نکرد، بلکه تجارت هر کشور دیگری با انگلیس را مشروط به استفاده از کشتی انگلیسی کرد. برای نمونه،‌ سال ۱۶۵۱ با تصویب قانون دریانوردی مقرر کردند تمام کالاهایی که به انگلستان وارد می‌شود، صرفا با کشتی انگلیسی حمل و همچنین تمام تجارت میان انگلستان و مستعمرات، منحصرا با کشتی‌های انگلیسی انجام شود. ۱۲ سال بعد این قانون را توسعه دادند و صادرات تمام مستعمرات به اروپا را نیز مشروط به استفاده از کشتی‌های انگلیسی کردند.
در آمریکا نیز اساسا جرقه جنگ انقلابی آمریکا(American Revolutionary War) که منجر به استقلال ایالات آمریکای شمالی از استعمار انگلیس و تشکیل ایالات متحده آمریکا شد، با قیام برای صیانت از بازار داخلی در مقابل کالاهای انگلیسی آغاز شد. ۱۶ دسامبر ۱۷۷۳ بومیان آمریکایی در دفاع از چایکاران داخلی، به کشتی حامل چای کمپانی هند شرقی در بندر بوستون یورش بردند. کارتن‌های چای را به دریا ریختند و کشتی را غرق کردند. این رویداد که به «جنبش چای» موسوم شد، طی چند سال اوج گرفت و جنگ انقلابی آمریکا در سال ۱۷۷۵ میان ۱۳ ایالت آمریکای شمالی و انگلیس را رقم زد. اینگونه بود که در نهایت چهارم جولای ۱۷۷۶ این ۱۳ ایالت پیروز شده و از امپراتوری بریتانیا اعلام استقلال کردند.
پس از تشکیل نخستین دولت ایالات متحده آمریکا،‌ «الکساندر همیلتون» به عنوان یکی از بنیانگذاران ایالات متحده بر کرسی وزارت خزانه‌داری تکیه زد و مامور تهیه گزارشی درباره وضعیت اقتصادی آمریکا شد. حاصل کار او پنجم دسامبر ۱۷۹۱ در گزارشی با عنوان «گزارش مصنوعات» (Report on Manufactures) منتشر شد که قلب گزارش، این پاراگراف است: «صنایع نوتاسیس باید از رقابت و تهاجم تولیدکنندگان خارجی محافظت شوند. تا وقتی کارخانجات داخلی بزرگ و قوی شوند، دولت باید با افزایش حقوق گمرکی از آنها حمایت کند. زمانی که صنعت داخلی توسعه کافی یافت، هزینه متوسط تولیدات پایین آمد و تولیدکنندگان از صرفه‌های ناشی از مقیاس برخوردار شدند، دولت می‌تواند در آن بخش، تجارت آزاد پیشه کند تا بر اثر رقابت میان تولیدکنندگان داخلی و خارجی، قیمت‌ها پایین بیاید و قیمت اجناس و خدمات بالا برود».(۲) همیلتون معتقد بود: «نه‌تنها ثروت، بلکه استقلال و امنیت یک کشور در گرو موفقیت تولیدکنندگان آن است... استقلال سیاسی آمریکا نمی‌تواند بدون استقلال اقتصادی حاصل شود».(۳)  نخستین موج حمایت‌گرایی گسترده از تولیدات آمریکایی، سال ۱۸۲۸ آغاز شد و میانگین تعرفه‌ها به ۴۹ درصد افزایش یافت و در دهه‌های بعد، این سیاست به صورت جدی دنبال شد تا هدف ترسیم شده همیلتون محقق شود. «پاتریک بوکانان»، مورخ شهیر اقتصاد سیاسی درباره تاریخ پیشرفت آمریکا می‌نویسد:‌ «ایالات متحده پشت دیوار تعرفه‌ای ساخته شده توسط جورج واشنگتن، همیلتون، لینکلن و رؤسای‌جمهور جمهوری‌خواهی که این کار را تداوم دادند، صرفا طی یک قرن از یک جمهوی ساحلی ارضی به بزرگ‌ترین قدرت صنعتی جهان تبدیل شد. چنین سیاست موفقی به حمایت‌گرایی از تولیدات داخلی معروف است که امروز ناپسند قلمداد می‌شود».
مصادیق و شواهدی اینچنین درباره تاریخ اقتصاد سیاسی کشورهای پیشرفته امروزی فراوان است و کتاب‌ها در این‌باره نوشته شده و می‌تواند نوشته شود،‌ به گونه‌ای که هیچ کشور پیشرفته امروزی را نمی‌توان نام برد که پیشرفت خود را مدیون حمایت هوشمند از تولیدات داخلی خود نباشد.
در کنار صیانت سنتی از بازار، ما شاهد یک دوره بازارگشایی سنتی توسط بسیاری از کشورهای پیشرفته امروزی نیز هستیم. انگلیس، هلند، فرانسه، آلمان، ایتالیا،‌ پرتغال، اسپانیا، دانمارک و... در دوران موسوم به استعمار کهنه در قرون ۱۶ و ۱۷، پس از اشغال مستقیم یک مستعمره، اولین نهادی که به تصرف خود درمی‌آوردند، بازار آن مستعمره بود. مشهور است کمپانی هند شرقی سال ۱۷۱۷ یک فرمان سلطنتی از فرمانروای گورکانی در هند دریافت کرد که این کمپانی را از پرداخت عوارض واردات کالا به بنگال معاف می‌کرد. اینگونه بود که بنگال، قلب صنعت نساجی هند که باعث شده بود این کشور ۲۳ درصد منسوجات جهان را تولید و به اروپا و آفریقا و آسیا صادر کند، ویران شد. سال ۱۷۵۷(دقیقا در عرض ۴۰ سال) انگلیس کنترل بنگال را کاملا به دست گرفت و این «صنعت‌زدایی» تحمیل شده به هند، شهرهای سابقا ثروتمند این کشور را تبدیل به ویرانه‌های فقر کرد.
استعمارگران تقریبا به هر کشوری پا گذاشتند، یکی از نخستین گام‌های‌شان تحمیل تعرفه‌های پایین برای صادرات کالاهای خود به بازار آن بود. وقتی صنایع کشور مستعمره به سبب تقدیم بازارش به بیگانه، به نابودی کشیده می‌شد، آن کشور طبیعتا مجبور بود کالاهای مورد نیاز خود را وارد کند و برای این واردات، لاجرم باید کالایی صادر می‌کرد که در بازار خارجی تقاضا داشت و آن چیزی نبود جز مواد خام و معدنی که استعمارگر برای تولید مصنوعات صنعتی نیازمند بود. اینگونه بود که اقتصاد برخی کشورها در جهان تک‌محصولی شد. در این میان، چون خریدار نیز محدود بود و اصطلاحا انحصار داشت، قیمت نیز توسط او تعیین می‌شد و اینگونه بود که باارزش‌ترین دارایی‌های ملت‌ها به ثمن بخس به تاراج رفت. ماجرا به صادرات مواد خام و واردات کالاهای صنعتی متوقف نشد. این روند یک چرخه وابستگی و عقب‌ماندگی در کشورهای مستعمره ایجاد و در مقابل، استعمارگران را روز به روز توانگرتر و ثروتمندتر کرد.
مع‌الاسف، پایه‌های صنعت‌زدایی از ایران و سوق یافتن کشور ما به سمت اقتصاد تک‌محصولی نیز در عصر قاجار به همین سیاق گذاشته شد. با انعقاد عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای با روسیه و عهدنامه تجاری با انگلیس، تعرفه‌هایی در حد ۵، ۳ و
۵/۱ درصد بر ایران تحمیل شد. کشورهای دیگر نیز با استناد به اصل کامله‌الوداد، خواستار همین میزان تعرفه برای صادرات کالاهای خود به ایران شدند و در زمان اندکی بازار ما به تصرف خارجی‌ها درآمد؛ توازن تجاری ایران و بیگانگان برهم خورد، سیل کالاهای اروپایی روانه ایران شد و صنایع داخلی ما را فلج کرد.
از جمله نخستین صنایعی که در ایران شکل گرفته بود، صنعت نساجی بود که در زمان سلطنت «ناصرالدین شاه» با تاسیس کارخانه‌ای توسط «مرتضی قلی‌خان صنیع‌الدوله» در خیابان لاله‌زار آغاز شد اما پیرو قراردادهای تحمیلی و حذف حقوق گمرکی، منسوجات انگلیسی با تعرفه‌های پایین به بازار ایران سرازیر شد و در عرض ۲ سال، ‌کارخانه صنیع‌الدوله را به تعطیلی کشاند.
امتیاز بانک شاهنشاهی، بانک استقراضی، تلگراف هند و اروپا، کشتیرانی در کارون، تأسیس قزاقخانه، شیلات خزر، انحصار دخانیات و... عمدتاً به روس و انگلیس اعطا شد و ایران را تا مرز استعمار کامل پیش برد. اگر در این دوره شاهد قیام علما علیه امتیازات استعماری به بیگانگان هستیم و فی‌المثل آیت‌الله العظمی میرزای‌شیرازی در واکنش به واگذاری امتیاز توتون و تنباکو به انگلیس، استعمال دخانیات را در حکم محاربه با امام زمان(عج)‌ می‌داند،‌ از این روست که علما خطر استعمارزدگی کشور را حس کرده‌اند و نسبت به عواقب آن واقفند. هرچند امتیاز تنباکو پیرو فتوای میرزای‌شیرازی لغو شد‌ اما اسلام خارج از ساختار قدرت قرار داشت و آنگونه که در شرایط حاکمیت سیاسی می‌تواند- جز در مواردی اینگونه معدود- نتوانست از منابع کشور صیانت کرده و پروژه پیشرفت را در ایران آغاز کند.
پیرو تسلط بیگانگان بر بازار ایران و نابودی صنایع داخلی، ابتدا با خروج نقدینه و مسکوکات طلا، ‌نقره و جواهرات، منابع مالی واردات تامین می‌شد اما با کاهش شدید آنها کشور تا آستانه اِفلاس پیش رفت. تحلیل قدرت تولید،‌ طبیعتا افت شدید ارزش پول ایران را نیز در پی داشت. تومان ایران که در زمان شاه‌طهماسب صفوی ۱۰ برابر پوند انگلیس بود، در زمان فتحعلی‌شاه و محمدشاه قاجار ۲ برابر پوند شد و اواخر دوره قاجار یعنی زمان مظفرالدین شاه، هر تومان یک‌پنجم
پوند بود.
وقتی حکومت ایران به دست دیکتاتورهای دست‌نشانده پهلوی می‌افتد، شاهد گذار از استعمار کهنه به استعمار نو هستیم، یعنی اگر در دوران قاجار استعمارگران با حمله و سلطه نظامی، مصنوعات خود را به بازار ایران تحمیل کرده و خزانه قاجار را خالی می‌کردند، در دوران پهلوی صاحب یک همکار و شریک در ایران شدند و همان روند استعماری را ادامه دادند، منتها در دوره پهلوی و استعمار نو، خزاین نفتی ایران جای مسکوکات و جواهرات را گرفت؛ نفت صادر و همه مایحتاج ایران وارد شد.
انقلاب اسلامی و عینیت یافتن اسلام سیاسی در ساختار قدرت، ایران را از این وضع خارج کرد. رویکرد انقلاب اسلامی به پیشرفت از یکسو و وقوع جنگ تحمیلی و اعمال تحریم‌های گسترده از سوی دیگر، روند صنعت‌زدایی استعماری
(De Industrialization) در ایران را متوقف کرد و به‌رغم شرایط جنگی، روند صنعتی شدن آغاز شد. امروز تنها بعد از ۳۸ سال، وضع ایران با کشورهای همسطح و همنوع خود در دوره پهلوی به هیچ‌وجه قابل مقایسه نیست. عضویت در باشگاه فناوری هسته‌ای جهان، رتبه اول فناوری هوا و فضا در منطقه غرب آسیا و رتبه ۱۹ در جهان، رتبه اول بیوتکنولوژی در میان کشورهای اسلامی و رتبه ۲۳ جهان، رتبه اول علم شیمی در منطقه و رتبه ۱۳ جهان، رتبه ششم نانوفناوری در جهان، قدرت نظامی و موشکی کم‌نظیر و دستاوردهای متعدد در حوزه اختراعات و اکتشافات، ایران را تبدیل به یک قدرت علمی، اقتصادی و نظامی کرده است.
امروز استعمار کهنه تقریبا وجود ندارد، یعنی مستعمره‌ای را نمی‌توان شناسایی کرد که توسط حاکم نظامی منصوب دولت استعمارگر اداره شود. استعمار نو در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس تداوم دارد. دیکتاتورهای دست‌نشانده عربی نقش همان حکام نظامی در عصر استعمار کهنه را ایفا می‌کنند؛ بازارشان در تسخیر بیگانگان است و نفت می‌فروشند و همه مایحتاج‌شان را وارد می‌کنند. نفت که تمام شد، دقیقا مانند زمانی که خزانه قاجار خالی شد، کشور دچار قحطی و افلاس خواهد شد.
اما نوع جدیدی از استعمار برای تسخیر بازار و بلعیدن منابع کشورها نیز وجود دارد که عاملان واسط آن، نه حاکمان نظامی و نه دیکتاتورهای دست‌نشانده و همکار که «نخبگان فراملیتی نئولیبرال» هستند. این نوع استعمار، «استعمار فرانو»‌ نام دارد و همه کشورهای مستقل از جمله ایران را بویژه با توجه به دوره پسابرجام و حاکمیت جریان لیبرال بر قوه مجریه، به صورت جدی تهدید می‌کند. در ادامه و در بحث بازارگشایی مدرن، به این تهدید که انگیزه اصلی نگارش مقاله حاضر است، خواهیم پرداخت.
۲- صیانت مدرن از بازار/ بازارگشایی مدرن
یکی از ویژگی‌های مهم عصر استعمار فرانو این است که استعمارگر در این مقطع، مراحل توسعه را پشت سر گذاشته و به پیشرفت رسیده است. این مزیت، یک امکان مهم به این کشورها داده و آن اینکه برای تسلط بر بازار جهانی، نه لزوما نیاز به اشغال کشورها دارند و نه حتی وجود دیکتاتورهای شریک.
استعمارگران پس از طی مراحل توسعه، زمانی که مطمئن شدند دیگران حتی اگر بتوانند در بازار آنها حضور یابند، توان رقابت با محصولات آنها را ندارند، ادعای غلط بودن مسیر گذشته خود را مطرح کرده و خواستار آزادسازی تجاری و توقف حمایت‌گرایی از تولید داخلی در جهان شدند. گفتند حق مصرف‌کننده است که جنس ارزان و با کیفیت مصرف کند؛ چرا دولت‌ها با حمایت از تولید داخلی اجازه مصرف تولیدات ارزان و باکیفیت خارجی را به مردم خود نمی‌دهند؟ این بود که انگلیس از ۱۸۱۵ و آمریکا از ۱۹۱۴ پرچم حمایت از «تجارت آزاد» را برافراشتند. ادبیات دانشگاهی انبوهی در ذم حمایت‌گرایی و مدح تجارت آزاد تولید کردند. نخبگان کشورهای عقب‌مانده را در دانشگاه‌های خود پذیرفتند و مغز آنها را چنان شست‌و‌شو دادند که وقتی بازمی‌گردند، مبلغ و مجری تجارت‌آزاد در کشورهای خود شوند. این، آغاز دوره «استعمار فرانو» بود. دوره‌ای که در آن، بازار کشورها نه به وسیله حاکمان نظامی و نه به واسطه دیکتاتورهای دست‌نشانده، که به دست نخبگان روشنفکر غربزده که عمدتا تحصیلکردگان غرب بودند، توسط استعمارگران فتح می‌شد.
«فریدریش لیست»، اقتصاددان مکتب تاریخی آلمان در رابطه با سینه‌چاک کردن انگلیس برای «تجارت آزاد» نکته جالبی دارد. او می‌گوید انگلستان پس از بالا رفتن از نردبان سیاست‌های حمایتی، چون منافعش ایجاب می‌کرد مانع طی شدن همین مسیر توسط دیگر کشورها شود، با «استدلال علمی واژگون» و نیز حتی استفاده از قدرت نظامی، کشورهای دیگر را وادار به گشایش دروازه‌های اقتصادی خود به روی کالاهای صنعتی انگلستان می‌کرد: «هر ملتی که از طریق اعمال محدودیت‌ها و اتخاذ سیاست‌های حمایتی، قدرت صنعتی و کشتیرانی خود را به درجه‌ای از توسعه افزایش داده باشد که هیچ ملت دیگری نتواند با او رقابت آزاد کند، نمی‌تواند خردمندانه‌تر از این عمل کند که نردبان‌ها را برای رقبایش واژگون و ملل دیگر را درباره منافع تجارت آزاد موعظه کند و در این‌باره که پیش از این مسیر خطا را می‌رفته و اکنون برای نخستین‌بار حقیقت را کشف کرده، داد سخن سر دهد».
اغراق درباره مزیت‌های تجارت آزاد در قرن ۱۹ و بویژه اوایل قرن ۲۰ در آمریکا و بریتانیا به اوج خود رسید به طوری که سیاستمدارانی چون «کوردل‌هال» به تبعیت از «جان استوارت میل» حتی بر این نظریه اصرار کردند که تجارت آزاد موجب تثبیت «صلح بین‌المللی» خواهد شد و «وودرو ویلسون»(رئیس‌جمهور وقت آمریکا) نیز با همین استدلال بر ضرورت از میان رفتن همه موانع تجارت آزاد در اعلامیه ۱۴ ماده‌ای خود  تاکید کرد.
با پایان جنگ دوم جهانی، آمریکا به عنوان تنها قدرت اقتصادی آسیب‌ندیده از جنگ، حمایت از تجارت آزاد را در دستور کار خود قرار داد و بانی موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت (گات) شد که بعدها (سال ۱۹۹۵) به سازمان تجارت جهانی بدل شد.
نهادینه شدن تجارت آزاد در قرن بیستم، روند توسعه در کشورهای غربی و روند عقب‌ماندگی در کشورهای عقب‌رانده شده را تثبیت کرد. پیشرفته‌ها روز به روز پیشرفته‌تر شدند و به سبب تسلط بر بازار دیگران، صنایع نوپای آنها را نابود کرده و به هیچ صنعت جدیدی اجازه ظهور ندادند. وضع امروز ونزوئلا فرجام کشوری است که سیاستمداران غربزده و غربگرایش با آزادسازی تجاری- مالی، کشور را تبدیل به یک بازار بزرگ برای غرب بویژه آمریکا کردند. صنایع موجودشان نابود شد و سلطه کالای خارجی بر بازار، به هیچ صنعتی ولو با تکنولوژی پایین اجازه سربرآوردن نداد. نفت فروختند و همه مایحتاج‌شان حتی غذا را وارد کردند. ونزوئلا با واگذاری بازار خود به بیگانگان،‌ تبدیل به یک مستعمره فرانو شده و به همان فرجامی رسید که در دوران استعمار کهنه،‌ بنگال رسیده بود؛ کشوری که در دهه ۱۹۵۰ بیش از ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی‌اش از محل شیلات و کشاورزی بود،‌ امروز با بحران امنیت غذایی مواجه است.
برخلاف ونزوئلا و کشورهای بسیاری چون ونزوئلا که از ابتدای تشکیل WTO به آن پیوستند و درهای بازار خود را به روی غرب گشودند، برخی کشورها چون چین و روسیه تا زمانی که قدرت رقابت نیافتند، به سازمان تجارت جهانی نپیوستند و شعار فریبنده آزادی اغوای‌شان نکرد. در ایران نیز یکی از آمال و آرزوهای لیبرال‌ها پیوستن به WTO بود و هرگاه بر قوه مجریه حاکم شدند، ‌حاضر شدند حتی به غرب باج دهند تا به این سازمان بپیوندند که خوشبختانه نتوانستند.
غربی‌ها اما به‌رغم تبلیغ و ترویج آزادی تجارت، هرجا دیدند تولیدکننده غربی توان رقابت با محصول خارجی را ندارد و از این آزادی متضرر می‌شود، به روش‌های گوناگون متوسل شدند تا اجازه ورود کالای خارجی به بازار خود را ندهند. آکسفام که کنفدراسیونی متشکل از سازمان‌های خیریه ۱۵ کشور برای مبارزه با فقر در جهان بوده  و در ۹۰ کشور مختلف دارای دفتر نمایندگی است، در گزارش سال ۲۰۰۲ خود با عنوان «قوانین معیوب و استانداردهای دوگانه» با استناد به آمارهای رسمی، اتحادیه اروپایی را در صدر آنچه «لیست ریاکاری» درباره«جانبداری از تجارت آزاد» نامیده قرار داد و جایگاه دوم این فهرست را نیز به ایالات متحده آمریکا اختصاص داد. آمارهای گردآوری شده توسط آکسفام حکایت از آن دارند که از سال ۱۹۹۵ به بعد(یعنی از زمان تاسیس WTO) بر اثر اعمال محدودیت‌های غیرتعرفه‌ای گوناگون، دسترسی اکثر تولیدکنندگان جهان سومی به بازارهای اروپایی و آمریکایی به رغم کاهش ظاهری تعرفه‌ها نه فقط ساده‌تر از قبل نشده، بلکه ۷۶ درصد دشوارتر از گذشته شده است. مثال‌ها و شواهد فراوانی درباره نحوه دشوارسازی دسترسی به بازار غرب وجود دارد که راقم این سطور در نوشته‌های دیگر مفصل به آنها پرداخته است اما امروز آمریکا بعد از یک قرن بهره‌مندی از منافع تجارت آزاد، وقتی می‌بیند دیگر این رویکرد منافع ملی‌اش را تامین نمی‌کند، براحتی و آشکارا در حال کنار گذاشتن آن است. سخنان «دونالد ترامپ» علیه تجارت آزاد از جمله اینکه آمریکا از WTO خارج خواهد شد را نباید ساده‌انگارانه یک تحلیل و رویکرد شخصی قلمداد کرد. سند استراتژی امنیت ملی آمریکا برای قرن ۲۱ که سال ۲۰۰۱ منتشر شد، به صراحت پیش‌بینی می‌کند «آمریکا اساسنامه سازمان تجارت جهانی را کنار خواهد گذاشت».
در این میان مصیبت بزرگ این است که در زمانی که پرچمداران تجارت آزاد دیگر آن را به نفع خود نمی‌بینند و قصد کنارگذاشتنش را دارند، لیبرال‌های ایرانی یا به سبب کوری ناشی از عشق به سر تا پا غربی‌شدن، یا به سبب رسوب ذهنی آنچه دهه‌ها پیش در غرب به نام علم به خوردشان داده‌اند، همچنان به تجارت آزاد وفادارند و حمایت از تولید داخلی را گناه بزرگی می‌دانند. امروز در ایران نه حاکم نظامی غربی و نه دیکتاتور پهلوی؛ ‌که وزیر لیبرال و مستعمره فکری است که به نام تجارت آزاد، بازار ایران را تقدیم بیگانه می‌کند و می‌گوید مزیت ما در نفت است و باید نفت بفروشیم و همه چیز را وارد کنیم.
اگر می‌بینیم آقای «محمد نهاوندیان»، رئیس دفتر آقای روحانی می‌گوید باید منافع شرکت‌های غربی در ایران را به قدری زیاد کرد که اگر دولت‌های غربی خواستند ما را تحریم کنند، این شرکت‌ها در مقابل‌شان بایستند‌ و اگر می‌بینیم آقای «حسام‌الدین آشنا»، رئیس مرکز «بررسی‌های استراتژیک» ریاست‌جمهوری دولت آقای روحانی می‌گوید با خرید ایرباس، ایران یک خریدار حرفه‌ای شده و فضای امنیتی حول ایران شکسته است، نباید خیال کرد این گفته‌ها حاصل یک «بررسی استراتژیک» است؛ به نظر می‌رسد آنها فریفته شعارهای یک قرن پیش کوردل هال و وودرو ویلسون و جان استوارت میل درباره نقش آزادی تجارت در صلح بین‌المللی شده‌اند و باورشان شده است.
این ساده‌لوحی اما بی‌هزینه نیست؛ این فریفتگی در حال تبدیل کردن ایران به یک «مستعمره فرانو» است. دولت آقای روحانی با واگذاری گسترده و بی‌سابقه بازار ایران به غرب، مسیر ونزوئلای قرن بیستم را در پیش گرفته است. درست است آمریکا به ونزوئلا حمله نظامی نکرده ‌اما به اهداف حمله نظامی دست یافته است. نفتش را می‌برد و کالاهای خود را در بازار ونزوئلا به فروش می‌رساند. جنگ قرار بود چه بلایی بر سر ونزوئلا بیاورد که امروز آزادسازی تجاری نیاورده است؟‌
می‌توان تومار طویلی از ستاندن مگاپروژه‌های داخلی از پیمانکاران ایرانی و سپردن آنها به بیگانگان در دوران پسابرجام تهیه کرد؛ از پروژه‌های نفتی تا راهسازی و کشتی‌سازی و صنعت تا آشپزی در حال واگذاری به بیگانگان است. از آن سو غربی‌ها به صراحت می‌گویند در دوره پسابرجام، ایران یک بازار نوظهور(Emerging Market) است که باید آن را تسخیر کرد. سند راهبردی اتحادیه اروپایی و گزارش وزارت تجارت انگلیس به صراحت ایران را بازار هدف ذکر می‌کنند. واردات از اروپا در مدت یک سال پس از برجام ۴۰ درصد افزایش یافته و تراز تجاری ایران با اروپا منفی ۹۰۰ میلیون دلار تغییر کرده است. نفت خام صادر کرده‌ایم و از این قاره عمدتا کالاهای مصرفی و گندم و ذرت و دانه سویا وارد کرده‌ایم.
هشدار باید داد که اگر این روند ادامه یابد، اگر ‌صنایع ایران تعطیل شده و بازار ایران جولانگاه بیگانگان شود، روشن نیست وقتی نفت تمام شد یا قیمتش را کاهش دادند،‌ «تولیدکننده ایرانی زمین‌خورده»‌ چه مدت زمان نیاز دارد به توانمندی امروز خود بازگردد؟ مستعمره‌های فکری که می‌گویند برنج خارجی ۳برابر از برنج ایرانی ارزان‌تر است، ‌خودکفایی مزخرف است و باید برنج را وارد کرد، وقتی نفت تمام شد و واردات، زمین شالیکار ایرانی را بایر کرد، آیا عمرشان به دنیا خواهد بود که بابت قحطی، محاکمه شوند؟‌ اگر کارخانه‌های ایرانی تعطیل می‌شوند و در مقابل، کارخانه‌های غربی رونق می‌گیرند و روز به روز به سبب انباشت سرمایه پیشرفته‌تر می‌شوند، وقتی نفت تمام شد، ایران پولی برای واردات نداشت و خواستیم خودمان تولید کنیم، چه مدت زمانی لازم است تا شکاف فناوری ایجاد شده پر شود؟‌
ما نمی‌گوییم باید دور کشور حصار کشید و هیچ چیز وارد نکرد، سخن ما خطاب به لیبرال‌های ایرانی این است: اگر ظرفیت نیروی انسانی کشور را به قدری در فناوری‌های بالا (High-Tech) به کار گرفته‌اید که نیروی انسانی کافی برای تولید خلال دندان و انجام آشپزی ندارید، حتما خلال دندان و آشپز را وارد کنید و وقت نیروی انسانی ما را در این امور تلف نکنید اما اگر جوانان شما بیکارند و نفت را مفت می‌فروشید تا خلال دندان وارد کنید، حتما خلال دندان هم باید در کشور تولید شود؛‌ چه رسد به اینکه با واردات و واگذاری پروژه‌ها به بیگانگان، شرکت‌های عظیم صنعتی ما به تعطیلی کشانده شود.
رویکرد مستعمره‌سازی ایران با واگذاری گسترده بازار تولید و خدمات کشور به بیگانگان، باید متوقف شود. توانمندی‌هایی که به لطف جمهوری اسلامی و استقلال و آزادی از قید استعمار، در کشور شکوفا شد،‌ امروز نیازمند تقویت است و به تعطیلی کشاندن آن، قطعا خیانت است.
در نهایت باید گفت استعمار فرانو یک ابزار براندازی فرانو نیز هست. غرب با تحریم‌ها قصد داشت اقتصاد ایران را فلج کند اما نتوانست. ایران زخمی شد اما زمین نخورد. امروز با تسلط بر بازار ایران و از دور خارج کردن و به تعطیلی کشاندن صنایع کشور، می‌خواهند بلایی بر سر ایران بیاورند که با تحریم‌ها نتوانستند. حاکمیت بر اقتصاد، شرط لازم حاکمیت سیاسی است. اگر شرکت‌های غربی بر اقتصاد ایران مسلط شدند،‌ امنیت ما را «تامین» نخواهند کرد، بلکه سیاست ما را «تعیین» خواهند کرد.

پایبندی اروپا به اجرای برجام*

فدریکا  موگرینی در ایران نوشت:

دقیقاً یک سال پیش، ۱۶ ژانویه ۲۰۱۶، اتحادیه اروپا، چین، فرانسه، آلمان، روسیه، انگلستان، ایالات متحده امریکا و ایران اجرای طرح اقدام جامع مشترک در خصوص برنامه هسته‌ای ایران را آغاز کردند. این اقدام در نتیجه تصمیمات شجاعانه، رهبری سیاسی، عزم گروهی و سختکوشی تحقق یافت. پس از گذشت یک سال ما می‌توانیم به روشنی بگوییم که تفاهم با ایران در جریان است و ما باید آن را حفظ کنیم.
من به تمام کسانی که چه در مورد شرایط توافقنامه و چه در مورد صرف توافق با ایران ابراز نگرانی کرده‌اند می‌گویم هم‌اکنون زمان آن رسیده که از نزدیک به حقایق نگاه کنند. این توافقنامه در وهله اول با حل یکی از مناقشات قدیمی و مداوم از طریق روش‌های مسالمت‌آمیز، مفید بودن خود را نشان داد. در غیاب چنین توافقی ممکن بود امروزه شاهد درگیری نظامی دیگری در منطقه‌ای که در حال حاضر نیز بیش از حد بی‌ثبات است، باشیم.
این توافقنامه، یک سال پس از آغاز اجرای آن، هدف اصلی خود را که همانا اطمینان از ماهیت کاملاً صلح‌آمیز و غیرنظامی برنامه هسته‌ای ایران بود محقق کرد. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، به‌عنوان دیده بان هسته‌ای سازمان ملل متحد، تاکنون با ارائه چهار گزارش به پایبند بودن کامل ایران به تعهدات هسته‌ای خود اذعان داشته است. این بدین معنی است که برنامه هسته‌ای ایران به‌طور چشمگیری اصلاح شده، در مقیاس کوچکتری در حال انجام بوده و همچنین تحت نظارت دقیق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. کمیسیون مشترک –‌که من هماهنگ‌ کننده آن هستم- به‌ صورت مداوم بر اجرای این توافقنامه نظارت دارد و با برگزاری جلسات منظم قادر به شناسایی کوچکترین انحراف احتمالی و در صورت نیازانجام اقدامات اصلاحی است. این موافقتنامه به نفع ایران نیز هست. شرکت‌های بزرگ در حال سرمایه‌گذاری در ایران هستند: شرکت‌های نفتی، صنایع اتومبیل سازی، هواپیماهای مسافربری به‌عنوان چند مثال حوزه‌هایی هستند که تاکنون قراردادهای مهمی را به امضا رسانده‌اند. صندوق بین‌المللی پول رشد ۶/۶ درصدی GDP واقعی را برای ایران در سال ۲۰۱۷ پیش‌بینی کرده است.
بدون شک کارهای بیشتری باید انجام شود که شامل اصلاح اقتصاد داخلی به منظور بهره‌مندی جمعیت بیشتری از مردم بویژه جوانان ایران از نتایج مثبت این توافقنامه است. اما روند کار کاملاً شفاف و میزان پیشرفت غیر قابل انکار است. میزان تجارت میان ایران و اتحادیه اروپا طی سه فصل اول سال گذشته (۲۰۱۶) تا ۶۳ درصد رشد داشته است. ایران و اتحادیه اروپا پس از گذشت بیش از ۳۰ سال عصر یخبندان سیاسی، در حال حاضر در مورد مسائل متعددی از قبیل اقتصاد، حفاظت از محیط زیست، مهاجرت و فرهنگ در حال مذاکره هستند و همچنان می‌توان به موارد این فهرست اضافه کرد.
بنابراین با وجود برخی انتقادات که گاهاً بر نقایص تمرکز کرده و براحتی منافع اثبات شده آن را انکار می‌کنند، بسیار مهم است که بگوییم: توافق هسته‌ای در حال اجرا است. بدون شک اتحادیه اروپا با قدرت تمام به توافقنامه چند جانبه پایبند است. این توافقنامه در نتیجه تلاش‌های گروه E۳/EU+۳ و ایران شکل گرفت اما هم‌اکنون با توجه به تأیید شورای امنیت سازمان ملل متحد، متعلق به تمام جامعه بین‌المللی است. وضعیت منطقه بدون این توافق در شرایط بحرانی تری قرار می‌گرفت و در صورتی که ما شانس خود را برای ساختن محیط مناسب برای همکاری در منطقه از دست می‌دادیم، این فرصت تاریخی نیز از دست می‌رفت.
برخلاف پیشینه تأسف بار منطقه، توافق هسته‌ای روزنه‌ای است از آنچه که می‌توان در خصوص ایجاد روابط و همچنین در حل و فصل مناقشات مؤثر بر منطقه از طریق همکاری انجام داد. بنابراین ما می‌توانیم امروز را به‌عنوان سالگرد آغاز اجرای توافق هسته‌ای اعلام کرده و به روشنی تأکید کنیم که این توافقنامه بواسطه تعهد و التزام طرفین، در حال اجراست. ما در حالی می‌توانیم سال ۲۰۱۷ را آغاز کنیم که بر منافع جمعی خود در تعهداتی که پذیرفته‌ایم تأکید کنیم و امنیت را نه صرفاً برای منطقه، بلکه برای کل جهان به ارمغان آوریم.
* متن ارسالی نماینده اتحادیه اروپا در مذاکرات هسته‌ای به «ایران»

برجام از مخاطرات مقابل ایران کاست

فریدون مجلسی در آرمان نوشت:

یک‌سالگی برجام درحالی فرا رسیده است که همچنان این توافق نقطه کلیدی بررسی عملکرد دولت روحانی است، اما باید توجه داشت پیش از هر تحلیلی درباره برجام و تاثیرات آن، این نکته قابل تامل است که پیش از برجام وضعیت به چه شکل بود و ادامه وضعیت گذشته چه شرایطی را برای ایران رقم می‌زد. درحالی که صادرات نفت ایران به عنوان مهم‌ترین منبع درآمد کشور در پیش از برجام به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسیده بود ادامه این روند عملا ایران را از صادرات نفت محروم می‌کرد. علاوه بر این با قطع تبادلات بانکی ایران و سیستم بانکی جهان بسیاری از روابط غیرممکن می‌شد و صنایعی همچون پتروشیمی‌­ها که با اهداف صادراتی ایجاد شده­‌اند کارایی خود را از دست می‌دادند. اگرچه سرعت اجرای برجام از سوی محافل داخلی و تندروها در خارج از کشور و بازیگرانی چون عربستان کند بوده، اما در همین مدت یک‌سال و در شرایط بحرانی منطقه برای ایران گشایش‌های قابل توجهی ایجاد شده است. افزایش حدود سه برابری صادرات نفت، امکان تبادل با بانک‌ها و انعقاد قراردادهای مختلف مواردی است که در پسا برجام رخ داده است. به نظر می­‌رسد اگر تروریسم و داعش در منطقه وجود نداشت وضعیت برای تبادلات از شرایط فعلی هم بهتر می‌شد. با این حال جای تاسف است که برخی محافل در داخل در راه قدرت یا ثروت، منافع ملی را زیرپا می‌گذارند و وجود برجام را بر سر هیچ و پوچ به چالش می‌کشند و گاهی به تمسخر می‌گیرند. روزگاری که هواپیما به ایران فروخته نمی‌شد فریاد می‌­زدند با تحریم هواپیما مسافران ما را در معرض خطر قرار می‌دهند، وقتی هواپیما فروخته شد نوشتند این قرار داد جایزه‌ای به امپریالیسم است. این درحالی است که ایران باید در عرصه بین‌الملل به عنوان یکی از کشورهای مهم حضور داشته باشد. اگر ایران جزو بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان نباشد در شمار چندتای اول کشور مهم جهان قرار می‌گیرد. باید در شان خود بتوانیم با جهان تعامل داشته باشیم. تعامل در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی برای حضوری محترمانه در عرصه بین‌المللی نیاز است. حضوری با التهاب و تبلیغات ایران هراسانه وضعیت ایران را دچار چالش می‌کند. ایران باید آرام‌کننده درگیری‌های بین‌المللی باشد به این ترتیب کشور می‌تواند به یک حرمت و اعتبار دست یابد. درحالی که در عراق، سوریه و ترکیه درگیری‌های خشونت بار وجود دارد ایران باید از موقعیت خود استفاده کند و به ایجاد آرامش در کشورهای دیگر کمک کند. اگر برخی اجازه دهند برجام به‌طور کامل اجرایی شود و از عملکرد‌های تند و چالش آفرین خودداری شود چنین جایگاهی برای ایران قابل تصور است. در آمریکا اگرچه توافق هسته‌­ای مخالفانی داشته است اما اگر این مخالفت‌ها جدی بود آنها برجام را نمی‌‌پذیرفتند. نکته جالب این است که در شرایط فعلی مخالفان برجام در هر دو کشور ادعا می‌کنند که بر سر کشورشان کلاه رفته است! در ایران با یک بررسی مشخص می‌شود در برجام منافع ما از دست نرفته است بلکه مخاطراتی که ایران با آن روبه‌رو بود کاهش یافته است. اگر چنانچه با خونسردی و متانت این روند ادامه یابد تیمی هم که در آن آمریکا بر سرکار خواهد آمد با توجه به روحیه معامله‌گری که دارند و به دنبال تعاملات بازرگانی هستند از آرامش در جامعه بین‌المللی استقبال می‌کند.

یادداشت روزنامه های ۲۷ دی ۱۳۹۵

فقط به یک نمونه اشاره کنید!

حسین شریعتمداری در کیهان نوشت:

۱- این خاطره از مرحوم احسان طبری را اگرچه پیش از این نیز در یکی از یادداشت‌های کیهان آورده بودیم ولی امروز هم آن را وصف‌الحال می‌دانیم. احسان طبری یکی از ۵ نظریه‌پرداز بلندآوازه مارکسیسم در آکادمی علوم شوروی سابق بود و بسیاری از رهبران احزاب کمونیست اروپایی و آسیایی، نظیر روژه ‌گارودی دبیرکل حزب کمونیست فرانسه از شاگردان وی بودند. مرحوم طبری وقتی به اسلام روی آورد و زبان و قلم به نقد عالمانه مارکسیسم گشود، هر دو بلوک شرق و غرب آن روز به خشم آمدند. اردوگاه مارکسیسم به این علت که شیرازه خود را برباد رفته می‌دید و اردوگاه امپریالیسم از این روی که در بازگشت مرحوم احسان طبری، شتاب فزاینده انقلاب نوپای اسلامی را برنمی‌تابید. اینگونه بود که رسانه‌های هر دو اردوگاه در شیپور این توهم دمیدند که «جمهوری اسلامی ایران موفق به ساخت آمپولی شده است که اگر به زندانی تزریق شود، آنچه را به او دیکته شده است، بر زبان می‌آورد» وقتی این خبر را با مرحوم طبری در میان گذاشتم، پوزخندی زد و گفت: باید از رفقای مارکسیست و دوستان امپریالیست! پرسید؛ بر فرض که متخصصان ایرانی موفق به ساخت چنین دارویی شده و به من هم تزریق کرده باشند! تزریق دارو که «سند» و «استدلال» نمی‌سازد. اظهارات من تحت هر شرایط و به هر علتی که باشد، برای اثبات آن سند و دلیل ارائه کرده‌ام، چرا به جای پاسخگویی، لطیفه می‌سرائید؟!
۲- امروز دقیقاً یک سال از زمان اجرائی شدن برجام می‌گذرد. دولت محترم توافق هسته‌ای را «فتح‌الفتوح»!، «معجزه بزرگ قرن»!، «آفتاب تابان»!، «بزرگترین دستاورد تاریخ انقلاب»!، «پیروزی بزرگتر از آزادسازی خرمشهر»!، «تسلیم قدرت‌های بزرگ جهان در مقابل ایران»! و... نامیده بود و همه مشکلات موجود، حتی آب خوردن مردم را هم به اجرای برجام گره زده و رئیس جمهور محترم اعلام کرده بود که در اولین روز اجرای برجام- یعنی یک سال پیش در همین روز- «همه تحریم‌ها، چه مالی، اقتصادی و بانکی در همان روز اجرای برجام لغو خواهد شد» و... اما، برخلاف ادعای رئیس جمهور محترم نه تنها تاکنون هیچ تحریمی لغو- و یا حتی تعلیق هم- نشده است، بلکه طی یک سالی که از آغاز اجرای برجام می‌گذرد، دهها تحریم دیگر نیز به تحریم‌های قبلی اضافه شده است. کجای این واقعیت تلخ قابل انکار است؟ و آیا دولت محترم از توافق هسته‌ای غیر از تورم، گرانی، سختی معیشت، بیکاری، تحقیر ملت در مقابل بیگانگان، از دست دادن فعالیت هسته‌ای، واگذاری دهها امتیاز نقد و حاصل زحمات شبانه‌روزی دانشمندان هسته‌ای کشورمان به حریف و... برای مردم دستاورد دیگری هم آورده است؟! اگر پاسخ مثبت است لطفا از آن میان فقط به یک نمونه اشاره کنید!
۳- دست‌های خالی دولت از برجام و خسارت‌های آن تا آنجا پیش رفت که مسئولان دست‌اندرکار نیز زبان به گلایه گشودند و ضمن اعتراف به بی‌فرجامی برجام، از امتیازات نقدی که داده و وعده‌های نسیه‌ای که گرفته‌ایم ابراز تأسف کردند. از جمله؛ روز ۱۱ اسفندماه ۹۴، آقای دکتر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی کشورمان که یکی از اعضای تیم هسته‌ای و حاضر در مذاکرات بود در مصاحبه با یک سایت اینترنتی عرب‌زبان گفت؛ «غرب در اجرای تعهدات خود تأخیر دارد و تحریم‌ها هنوز رفع نشده است». آقای دکتر روحانی چند روز بعد - ۱۶ اسفند ۹۴ - در یک نشست خبری با ملامت ایشان می‌گوید «آقای صالحی وزیر اقتصاد و رئیس کل بانک مرکزی نیست، وزیر خارجه هم نیست. ایشان مسئول سازمان انرژی اتمی است» و تأکید می‌کند «مرجع اظهارنظر درباره توافق هسته‌ای آقای عراقچی، در سیاست خارجی وزیر امور خارجه و در مسائل اقتصادی وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی هستند»!
و اما، نزدیک به ۴۰ روز بعد یعنی ۹۵/۱/۲۸ آقای سیف رئیس کل بانک مرکزی که برای شرکت در یک نشست کاری به آمریکا رفته و با «جک لو» وزیر خزانه‌داری آمریکا به گفت‌وگو نشسته بود، از وی گلایه می‌کند که چرا روابط بانکی ایران را به حالت عادی برنمی‌گردانید؟ و پاسخ می‌شنود که «ما- آمریکا- در برجام تعهدی برای گشودن روابط بانکی شما و رفع تحریم دلاری نداریم»! و چند ساعت بعد آقای سیف که شاید از پاسخ «جک لو» شوکه شده بود در مصاحبه با شبکه تلویزیونی بلومبرگ می‌گوید «برجام تاکنون هیچ دستاورد اقتصادی برای ایران نداشته است» و تأکید می‌کند که «دستاورد برجام برای ایران تقریبا هیچ بوده است»! بنابراین آنگونه که ملاحظه می‌شود؛ آقای دکتر سیف، رئیس کل بانک مرکزی که رئیس‌جمهور محترم نظر ایشان را درباره برجام مورد تائید دانسته بود، نیز بر دستاورد «تقریبا هیچ» برجام تاکید می‌ورزد و البته جناب روحانی که انتظار می‌رفت مطابق نظر قبلی خود، اظهارنظر آقای سیف را جدی بگیرد، دراین‌باره ظاهرا واکنش علنی نشان نمی‌دهد!
چندماه بعد - ۹۵/۴/۵- آقای دکتر ظریف نیز در نشست خبری مشترک با «فدریکا موگرینی» نماینده اتحادیه اروپا در مذاکرات هسته‌ای، تاکید می‌کند که «آمریکا روی کاغذ تحریم‌ها را برداشته است اما تاثیرات سال‌ها وضع تحریم همچنان وجود دارد.» ماجرا به این نقطه ختم نمی‌شود و آقای دکتر عراقچی نیز که رئیس‌جمهور محترم نظر ایشان را درباره توافق هسته‌ای قابل تکیه دانسته بود، در یک کنفرانس خبری تاکید می‌کند؛ «طرف مقابل به تعهدات خود بر روی کاغذ عمل کرده است، اما در صحنه عمل این تحریم‌ها برداشته نشده است».
بنابراین مشاهده می‌شود که همه دست‌اندرکاران توافق هسته‌ای نیز بر بی‌فرجام بودن برجام و دست‌های خالی کشورمان از دستاورد در این عرصه تاکید می‌ورزند.
۴- اما، اگرچه دست‌اندرکاران و مسئولان هسته‌ای یاد شده - احتمالا - در پی یک توافق نانوشته و تصمیم جمعی، تغییر جهت داده و دیگر از دستاوردهای تقریبا هیچ برجام و باقی ماندن تحریم‌ها و نقض عهد حریف سخنی بر زبان نیاوردند، ولی بی‌حاصل بودن برجام و بر زمین ماندن همه وعده طلایی درباره آن، بدون مراجعه به اظهارنظر مسئولان مورد اشاره نیز به وضوح برای همه مردم قابل درک است. نرخ بیکاری به شدت رو به افزایش بوده است، بسیاری از کارخانه‌ها و کارگاه‌های صنعتی به تعطیلی کشانده شده‌اند، روابط بانکی همچنان مسدود است، تورم- که آقای رئیس‌جمهور ملاک آن را جیب مردم می‌دانستند و نه آمار بانک مرکزی- بیداد می‌کند، افزایش جهشی قیمت کالاهای اساسی مورد نیاز مردم در پاره‌ای از موارد، به چهل درصد رسیده است، فعالیت هسته‌ای به مقیاس پایلوت (آزمایشگاهی) در آمده است، ارزش پول ملی به شدت کاهش یافته و از روز اجرای برجام تاکنون نزدیک به یک سوم تنزل یافته است و...
۵- حالا وقت آن است به خاطره‌ای که در صدر این نوشته از مرحوم احسان طبری نقل کرده‌ایم بازگردیم. با این توضیح که اگر دولت محترم به نظرات کارشناسانه برخی از منتقدان که با دلایل و مستندات روشنی همراه بود توجه می‌کرد، به یقین کار به اینجا نمی‌رسید اما، دولتمردان به جای آن که انتقادات مستند را جدی بگیرند همه آنها را به حساب «مخالفت با دولت»! نوشتند و به این پرسش منطقی پاسخی ندادند که؛ بر فرض همه انتقادات ناشی از مخالفت با دولت! - و به قول مرحوم طبری نتیجه تزریق آمپول - باشد، ولی با این ادعا نمی‌توان و نباید سخن حق و استنادات مطرح شده در انتقادها را نادیده گرفت،  زیرا منتقدان با ارائه دلایل محکم و اسناد روشن و خالی از ابهام بر این باور بودند که راه پیش گرفته از سوی تیم هسته‌ای و نقشه راه ترسیم شده برای این منظور به بیراهه می‌رسد و به جای آب، از «سراب» سر در می‌آورد، که دقیقا اینگونه شد.
اما دولت محترم، ضمن آن که هر انتقاد و اظهارنظری را به «مخالفت با دولت»!  نسبت می‌داد و از این طریق، واقعیت مستند نقدها را می‌پوشانید، زبان به ناسزاگویی علیه آنان نیز می‌گشود؛ «بی‌سواد، بی‌شناسنامه، مزدور، کاسب تحریم، کودک‌صفت، حسود، بزدل، ترسو، جیب‌بر، بی‌قانون، مستضعف فکری، بیکار، متوهم، غوطه‌ور در فساد، سوءاستفاده‌‌گر، خرابکار، عقب‌مانده، تازه به دوران رسیده، عصر حجری، هوچی‌باز، منفی‌باف، یأس‌آفرین، ناشکر، باید به جهنم بروند، انقلابیون نفهم، یک مشت لات»! و... نمونه‌هایی از پاسخ دولت به منتقدان بوده است.
۶- امروزه کمترین تردیدی باقی نمانده است که دولت در توافق هسته‌ای نه تنها به دستاوردی نرسیده بلکه خسارت فراوان و در مواردی غیرقابل جبران نیز به ملت و نظام وارد کرده است ولی علی‌رغم این همه شواهد و مستندات غیرقابل تردید که از «خسارت محض» برجام حکایت می‌کند، هنوز هم دولتمردان اصرار دارند همان راه نه‌فقط بی‌فرجام بلکه «بدفرجام» را دنبال کنند و از آنجا که در چنته برجام تقریبا هیچ دستاورد قابل ارائه‌ای وجود ندارد، به تغییر صورت مسئله روی آورده‌اند، مثلا ادعا می‌کنند که برجام سایه شوم جنگ را از سر ملت دور کرده است! و توضیح نمی‌دهند که اگر منظورشان از خطر جنگ، ادعای آمریکایی‌هاست که گزینه‌ نظامی را روی میز می‌دانستند، مگر امروز همان ادعا را تکرار نمی‌کنند؟! و یا می‌فرمایند؛ برجام همه قدرت‌های بزرگ را به تسلیم در مقابل ایران واداشته است و نمی‌گویند که چرا تهدیدها شتاب گرفته تا آنجا که آل‌سعود فکسنی هم علیه کشورمان عربده می‌کشد؟!  و یا ادعا می‌کنند؛ برجام اشتغال ایجاد کرده است! ولی در مقابل این واقعیت که نرخ بیکاری طی یکسال گذشته افزایش چشمگیر داشته است، سخنی نمی‌گویند. یا مدعی هستند که ارزش پول ملی را بالا برده‌اند، اما از جهش قیمت دلار به ۴ هزار تومان و از دست رفتن یک سوم سرمایه‌ها خبری نمی‌دهند! و... 
۷- و بالاخره اگرچه دراین‌باره گفتنی‌های دیگری نیز هست ولی از آن میان به طرح یک پرسش اساسی بسنده می‌کنیم و آن، این که، آیا همه ناکامی‌ها و خسارت‌های محض یاد شده را فقط باید به حساب خطای دست‌اندرکاران نوشت؟ و آیا تیم هسته‌ای کشورمان که در سلامت اعضای اصلی آن کمترین تردیدی نیست نباید نفوذ احتمالی غریبه‌ها را جدی بگیرند؟! و از راه بی‌نتیجه و خسارت‌آفرینی که طی سه سال و چندماه گذشته پیموده‌اند، بازگردند؟ مخصوصا آن که نمونه‌هایی  از این نفوذ برملا شده است و احتمال حضور برخی دیگر از بداندیشان در سایه‌روشن‌های مسیر دور از انتظار نیست!

از قاجار تا اعتدال؛ سلام بر خریداران حرفه‌ای!

زهرا طباخی در وطن امروز نوشت:

این چند روز به ایرانیان عزتمند و اهل پیگیری اخبار و رویدادهای ملی سخت گذشت. نه از این جهت که خرید هواپیما کار بدی باشد و مثلا برای منافع ملی هیچ منفعتی نداشته باشد، بلکه از این منظر که بانگ جان گرفتن دوباره شبه‌روشنفکران عصر مشروطه که موفقیت موج دموکراسی‌خواهی و پیشرفت ملت ایران را ده‌ها سال به تاخیر انداختند تا در دامان انگلیس همچون کودکی وابسته و بی‌دفاع باقی بمانیم، مجدد گوش‌ها را آزرد.
سال‌هاست از بالا و پایین شدن لیست اولویت‌ها با نگاه غیرقابل تحمل همین منورالفکرهای حلقه به گوش نظام سرمایه‌داری رنج می‌بریم.
 چه بسیار مدیران امروزمان را دیروز با بورسیه دولتی راهی انگلیس کردیم تا در دانشگاه‌های لندن اقتصاد و شهرسازی بخوانند و در بازگشت ایران را در مسیر تولید و خودکفایی تجهیز کنند اما باز هم وقتی به ایران بازگشتند اولویت‌های‌شان قجری باقی مانده بود! در این اولویت‌بندی وارداتی اختصاصی جهان‌سومی‌ها، خرمشهر و آبادان و بندرلنگه مکرر در صف دریافت اعتبارات عقب می‌مانند تا منورالفکرها شادمانه وام بگیرند و از «خریدهای لاکچری» رونمایی کنند و رای جمعیت سرمایه‌دار را به سبد خود واریز کنند. دست آخر نیز در برابر سوال ملتی که به نیازهای اولویت‌دارش بی‌محلی شده خیره بایستند و مژده تبدیل ایران به «خریدار حرفه‌ای» را در سینی نقره‌ای تقدیم کنند!
  سلامتی مصرف‌کننده‌ها!
فارغ از احساسات ملی‌گرایانه، در ادبیات جهانی لفظ «خریدار حرفه‌ای» که مشاور محترم رئیس‌جمهور در دفاع از رونمایی باشکوه از یک عدد هواپیمای برند «ایرباس» بر زبان جاری کرد، معنا و مفهوم تکان‌دهنده‌ای دارد.
در جهان کشورها بدون مرزگذاری مشهود به ۲ تیم تقسیم می‌شوند: تولید‌کنندگان حرفه‌ای و مصرف‌کنندگان حرفه‌ای! هر آن‌ کس که در تولید حرفه‌ای است در باشگاه قدرت‌های جهانی صاحب «عزت» و «ارزش ملی» است و آنها که مصرف‌کننده هستند به قول ترامپ نامی آبرومندانه‌تر از «گاوهای شیرده» برای آنها در نظر نمی‌گیرند. مصرف‌کننده‌ها نیز دست‌کم به ۲ بخش قابل تقسیم هستند: مصرف‌کنندگان فقیر و مصرف‌کنندگان نفتی ثروتمند یا «خریداران حرفه‌ای»!
تا پیش از کشف نفت و گاز در ایران، نگاه استعمارگران به ایران، بیشتر وابسته به‌موقعیت ژئوپلیتیکی ایران به عنوان شاهراه ارتباطی غرب به شرق و مرز درگیری با روس‌ها بود. انگلیسی‌ها تجار مشهور ایرانی را برای تجارت تریاک و ابریشم و ادویه و کالاهای مصرفی شرق به کار می‌گرفتند و ادبیات «وابستگی» را به آنها آموزش می‌دادند. سطح چاپیدن دربار نیز محدود به در اختیار گرفتن اجازه حکمرانی بر مناطق مختلف ایران و خراج تجار و ترغیب شاهنشاه به استقراض ملی بود.
اما از زمانی که اولین چاه نفت در جنوب ایران توسط انگلیسی‌ها کشف شد، فضا تغییر کرد. ایران دیگر یک کشور با درآمد خوب اما محدود محسوب نمی‌شد و به سرعت از باشگاه مصرف‌کنندگان بازنده و فقیر به لژ «مصرف‌کنندگان نفتی» با قابلیت تبدیل شدن به «خریدار حرفه‌ای» کالاها و محصولات تولید غرب ارتقا یافتیم. تربیت امروز شبه‌روشنفکران ایرانی که غایت نگاه‌شان بازگشت به دوران باشکوه خریداری حرفه‌ای از غرب است حاصل سال‌ها تلاش استعمارگران برای باقی ماندن ایران و سایر کشورهای صاحب ذخایر ارزشمند نفت و گاز در باشگاه یادشده است.
  خودکفایی ممنوع!
هرگونه حرکت کشور به سمت «خودکفایی» و «خودباوری» در طول دهه‌های گذشته با مقاومت همین طبقه تربیت شده به دست غرب و دولت‌های استعمارگر مواجه شده چرا که تلاش برای «تولید» و «توانگری» در کشوری که صاحب درآمدی خالص و تضمین شده از منابع خدادادی است مسیر تبدیل شدن به «قدرت جهانی» در زمانی نسبتا کوتاه را هموار می‌کند. این یعنی رشد قدرت کشورهایی همچون «ایران»، «عربستان»، «عراق» و امثالهم در سیر اقتصاد و سیاست جهانی سریع‌تر از سایر کشورها است که مصرف‌کننده «انرژی تولیدی» خاورمیانه و وابسته به منابع تولیدی ما هستند. با این احتساب بسیار مهم است که کشورهای صاحب منابع انرژی در جهان با این فکر که توانمندی‌ای جز تولید «آبگوشت بزباش» و «قرمه» ندارند، خو بگیرند و به فکر هزینه‌کرد منابع درآمدی خود از نفت فروشی در مسیر خودکفایی و تبدیل شدن به «تولید‌کننده» در سایر حوزه‌های قدرت آفرین نباشند.
  بازی خوردیم
اکنون می‌توانیم کل بازی‌های جهانی بر سر «برنامه هسته‌ای بومی» ایران را تفسیر و تحلیل و هدف نهایی از فشارها را روشن کنیم.
۱- حرکت ایرانیان به سمت «تولید» منبعی دیگر از انرژی ممنوع و محدود شود.
۲- نفت مفت فروشی به اولویتی افتخارآمیز و تنها مزیت اعلامی ایران و ایرانیان در جهان تبدیل شود.
۳- روند خودکفایی و تولید بومی در شرایط تحریم متوقف، بدنام و سرکوب شود.
۴- قدرت چانه‌زنی ایرانیان در مسیر بازگشت به باشگاه «خریداران حرفه‌ای» کالا و خدمات از اروپا و آمریکا به کار گرفته شود.
۵- خرید از اروپا و آمریکا مجددا در ایران به «ارزش» تبدیل شده و سطح خواسته‌ها با ارائه امتیازات مصرفی کنترل شود.
  قانون بقای تحریم‌ها
دقیقا به همین دلیل است که «برجام» نیز نتوانست «تحریم‌ها»  علیه ایران را متوقف کند. اکنون دولت دکتر روحانی مطابق با تحریم‌های باقی در پسابرجام، نمی‌تواند دلارهای حاصل از فروش نفت خودمان را به داخل کشور منتقل کند و برای ایجاد رونق بخش تولید‌کننده کشور که در کارگاه‌ها و کارخانه‌ها از رکود و بیکاری در عذاب هستند به کار ببندد اما می‌تواند با همان دلارهای بلوکه، در کارخانه ایرباس فرانسه، «رونق» ایجاد یا حتی پول تولید داخل را به جیب خارجی‌ها واریز کند. این مفهوم دقیق تبدیل ایران به «خریدار حرفه‌ای» است! خریداری که حتی توانایی تصمیم‌سازی برای دلارهای نفتی خود را ندارد و در مسیر سیاست خارجی اشتباه، می‌پذیرد که در پسابرجام وعده داده شده، مطابق با نسخه ایده‌آل «مصرف‌گرایی» تحمیلی آمریکا و اروپا اجبارا حتی توزیع غذا در قطارهایش را نیز به شرکتی اتریشی برون‌سپاری کند!
در وضعیت خطرناکی به سر می‌بریم و به نظر می‌رسد اندازه مخاطرات نیز روز به روز بزرگ‌تر می‌شود! رکود و بیکاری و تورم توأمان در پیش است و دولت نیز در بحبوحه خستگی  ناشی از ۴ سال بیکاری و خرید حرفه‌ای از غرب، برای ملت خسته از وعده‌های عملیاتی نشده، جشن ایرباس می‌گیرد.
  هواپیما به جای مسکن!
وزیر راه و شهرسازی به بهانه فقدان بودجه، تامین «مسکن»، اساسی‌ترین نیاز خانواده ایرانی را که ۷۰ درصد درآمد خانوار را به خود اختصاص می‌دهد، مکرر به تاخیر می‌اندازد و از آنها انتظار دارد برای سیاست «وام می‌گیرم، خرید لوکس می‌کنم» در گرگ بازار جهانی ۳۰۰ بار پیاپی «هورا» بکشند! حقیقتا فاجعه بیکاری دولت در سررسید پاسخگویی به مردم در پایان دوره ۴ ساله نوبر است!
ما ایرانیان را چه شده است؟ ملتی که همواره
در چشم سایر اقوام منطقه به «فخرفروشی تکنولوژی بومی» خود می‌بالید و روشنفکران عرب از ذکر پیشرفت‌هایش در صنایع فضایی و هسته‌ای در جراید برای تحقیر حکام خود بهره می‌بردند به کجا رسیده که برای تبدیل شدن به سعودی «۴۰ سال پیش» جشن برپا می‌کند؟ برنامه هسته‌ای بومی ایرانیان با بتن مسدود شد! کارخانه‌های تولید برق را به «زیمنس آلمان» سپردیم! صنایع تولید فولاد و آهن را با یک سوم ظرفیت تولید گرفتار ورشکستگی کردیم و از برنامه فضایی پیشرو و قدرت‌آفرین‌مان هیچ نمانده جز گزارش تحقیر‌کننده صادرات ۴۰ دانشمند فضایی رده اول کشور به اروپا و آمریکا! هنوز تحریم هستیم و تسلطی بر اموال و دارایی‌های خودمان نداریم اما با ارائه امتیازات هنگفت به غرب رکود و فقر و استقراض ملی را نیز به جان خریده‌ایم. آیا به نوشیدن از ثمرات سراب وعده داده شده در لوزان «برد - برد» عادت خواهیم کرد؟


برجام ، گزینه خردمندان جهان


بهروز کمالوندی در ایران نوشت:
اکنون در شرایطی وارد سالگرد اجرای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) می‌شویم که علاوه بر تحولات ناشی از انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده، انتخابات ریاست جمهوری در ایران طی چند ماه آینده برگزار خواهد شد و بدون تردید بر چگونگی اجرایی شدن برجام و نحوه تعامل نیروهای حاضر در صحنه تأثیرگذار خواهد بود. شاید به جرأت بتوان گفت که هیچ موضوعی در سطح بین‌المللی مانند برجام از عوامل و مؤلفه‌های مختلف متأثر نبوده و در این میان، حضور و نقش‌آفرینی بازیگران متعدد، آمیختگی مسائل سیاسی، فنی و حقوقی و همچنین تأثیر و تأثرات موضوعات سیاسی در سطح منطقه‌ای و جهانی و پیامدهای این فعل و انفعالات در عملکرد نهادها و مؤسسات اقتصادی و سیاسی، گواهی بر این مدعاست.
مذاکرات فشرده دو ساله جهت حل و فصل بحران ساختگی هسته‌ای در حالی به خبر اول رسانه‌های بین‌المللی تبدیل شد که مذاکره کنندگان کشورمان با تمام توان به مصاف نمایندگان قدرت‌های بزرگ بین‌المللی رفته بودند. اما آنچه در این میانه بر پیچیدگی اوضاع می‌افزود، تأثیر غیر قابل انکار رویکردهای مختلف جناح‌های سیاسی در سطوح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی بود. بسیاری از بازیگران سیاسی و تحلیلگران و ناظران مسائل بین‌المللی در کشورهای گوناگون با اغراض و نیت‌های متفاوت همه تلاش خود را برای جلوگیری از دستیابی به سرانجامی قابل قبول و قابل پذیرش برای تمامی طرف‌های حاضر در این کارزار دیپلماتیک به کار بستند. در این کشاکش، نخست وزیر رژیم غاصب صهیونیستی و جناح‌های تندرو و افراطی در برخی کشورهای غربی و عربی، همگام و همنوا با یکدیگر، وارد آوردن فشار مضاعف به روند مذاکرات و انحراف آن از مسیر ترسیم شده را در دستور کار قرار دادند. این نیروها پس از ناامیدی در توقف مذاکرات و در پی به فرجام رسیدن برجام، توجه خود را به ایجاد موانع و مشکلات جدی در اجرایی شدن برجام معطوف کرده و در حال حاضر نیز از هیچ کوششی برای ایجاد اختلال در این فرآیند فروگذار نمی‌کنند.
شایان ذکر است که برای بسیاری از مخالفان اجرایی شدن برجام، انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری جدید ایالات متحده، همچون حادثه‌ای امیدآفرین تلقی شده است. به دیگر سخن، هواداران و طرفداران رویکردهای تندروانه در صحنه‌ بین‌المللی با ارائه تفسیرهای متفاوت از ظهور پدیده ترامپ در میدان سیاست امریکا و با اشاره به وعده‌های انتخاباتی وی، تحقق آرزوی خود برای ایجاد ممانعت در فرآیند اجرای برجام را امری دست یافتنی ارزیابی کرده و برای آغاز عصر ترامپ، لحظه شماری می‌کنند.
البته نباید این واقعیت را از نظر دور داشت که در حال حاضر، هیچ گزینه‌ خردپسند و قابل جایگزینی در مقابل برجام وجود ندارد. فشارها و تحریم‌های اقتصادی برای سال‌های متمادی از سوی برخی قدرت‌ها در دستور کار قرار گرفت و باوجود حمایت گروه‌ها و جریان‌های افراط‌گرا از اعمال این فشارها و تحریم‌ها، نظام اسلامی و ملت بزرگ ایران به حرکت خود در مسیر رشد و تعالی  ادامه داد. افزون بر این، گزینه‌ نظامی و توسل به زور، بیش از آنکه جنبه‌ عملیاتی و اجرایی داشته باشد از ماهیتی تبلیغاتی برخوردار بود. امروزه این حقیقت بر همگان عیان شده است که نادیده گرفتن وزن و اعتبار سیاسی جمهوری اسلامی ایران در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی در میدان عمل، امکان‌پذیر نیست. این واقعیت در اوضاع و احوالی پیش روی همه‌ بازیگران و تحلیلگران سیاسی قرار گرفته است که جهان دستخوش مشکلات و معضلات امنیتی و اقتصادی متعدد شده و راهی برای برون رفت از این شرایط ناگوار بدون حضور فعال و مؤثر ایران وجود ندارد.
جمهوری اسلامی ایران با علم به وجود بحران دائمی ناشی از تعارض بنیادین ارزش‌ها و معیارهای اصیل خود با مؤلفه‌های قدرت نظام سلطه جهانی بویژه امریکا، از رهگذر اندوختن تجربه‌‌های ارزشمند در عرصه‌ مدیریت شرایط دشوار، دستیابی به اهداف توسعه‌ ملی با شتابی روزافزون را مورد پیگیری قرار داده و همواره خود را در ابعاد مختلف، آماده‌ مقابله با بدترین شرایط کرده است.
اگر چه در پرتو اجرایی شدن برنامه‌ جامع اقدام مشترک (برجام) بخش مهمی از فشارهای تحمیلی در عرصه‌ اقتصادی برطرف شده است اما باید به این واقعیت نیز اذعان کرد که به دلیل خوی استکباری و زیاده‌خواهی قدرت‌های مستکبر، اجرای برخی از تعهدات طرف‌های مقابل با نارضایتی و از روی اکراه دنبال می‌شود.
جمهوری اسلامی ایران براساس آموزه‌های اصیل دینی و بر پایه‌ موازین اعتقادی خود، همچنان به عهد و پیمان خود متعهد مانده و همان گونه که رهبر معظم انقلاب در بیانات خود تأکید کرده‌اند، نظام اسلامی به اجرای تعهدات خود پایبند باقی خواهد ماند. البته بدیهی است که چنانچه طرف مقابل در اجرای تعهدات خود کوتاهی کند، دولت جمهوری اسلامی ایران، شرایط لازم را برای واکنش مناسب در قبال رفتار طرف مقابل فراهم کرده است. ما همواره تأکید کرده‌ایم که در برگشت به گذشته، با سرعتی غیر قابل پیش‌بینی عمل خواهیم کرد و بدون تردید اقدامات ما در برابر نقض عهد طرف مقابل، موجبات حیرت همگان را فراهم خواهد کرد.
در حال حاضر، طرف مقابل از این اختیار برخوردار است که میان دو گزینه‌ تعامل یا تقابل یکی را برگزیند اما بدون تردید، تعیین نتایج و پیامدهای هرگونه اقدامی در اختیار طرف مقابل نخواهد بود. همگان باید این نکته را در محاسبات خود مد نظر قرار دهند که جمهوری اسلامی ایران متناسب با رفتار و عملکرد طرف‌های مقابل واکنش نشان خواهد داد و عکس‌العمل ایران در شرایط تقابل بدخواهان با منافع ملی سخت پشیمان کننده خواهد بود. ما امیدواریم که طرف مقابل با عبرت‌آموزی از تجارب چهار دهه‌ گذشته، رفتاری معقول و موجه را در راستای تعامل با ایران در پیش گیرد. این رویکرد منافع همگان را تأمین و راه را برای حل و فصل معضلات جهانی بر اساس احترام متقابل هموار خواهد کرد. این  تنها گزینه‌ای است که خردمندان و عاقبت اندیشان در صحنه‌ سیاست جهانی بدان پاسخ مثبت می‌دهند.


بدهکارِ بدحسابِ غیرشفاف
 مهدی حسن زاده در خراسان نوشت:
 روز گذشته وزیر اقتصاد از رقم جدید ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار میلیارد تومان برای بدهی های دولت و شرکت های دولتی خبر داد. رقمی که به گفته وی در ابتدای فعالیت دولت یازدهم به صورت بدبینانه حداکثر ۱۵۰ هزار میلیارد تومان برآورد شده بود، اما اکنون و با بررسی هایی که البته هنوز نهایی نشده است، این رقم بین ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار میلیارد تومان است. رقمی که اگر چه سهم دولت فعلی در ایجاد آن مشخص نیست، اما به نظر می رسد سهم عمده آن مربوط به دولت قبل و دولت های پیشین باشد.
آن چه در این میان به عنوان نکته جالب توجه باید در نظر داشت، ماجرای کشدار محاسبه این رقم است. چنان که در بسته خروج از رکود سال ۹۳ دولت، شناسایی رقم دقیق بدهی های دولت و تعیین نحوه بازپرداخت آن ها به عنوان یکی از ارکان اصلی بسته خروج از رکود مطرح بود، با این حال با گذشت بیش از ۲ سال و نیم از تدوین آن بسته شناسایی این رقم به سرانجام نهایی نرسیده است و پرداخت این بدهی ها و یا تبدیل آن به اوراق قابل معامله با گام های در عمل ناکارآمد همراه بوده است. به گونه ای که همچنان بخش عمده بدهی ها امکان تبدیل به اوراق بدهی را پیدا نکرده است.
موضوع بدهی های دولت از این رو اهمیت دارد که رشد آن و افق نامشخص در پرداخت آن، اثرات رکودی مهمی به جا می گذارد، چرا که قفل شدن این بدهی ها موجب کاهش فعالیت بخش خصوصی طلبکار از دولت می شود و توان پیمانکاران برای پیشبرد پروژه های عمرانی را تضعیف می کند. همچنین بدهی دولت به بانک ها موجب کاهش توان تسهیلات دهی نظام بانکی می شود. اکنون و با گذشت بیش از ۲ سال و نیم و تشکیل دفتر مدیریت بدهی های دولت در وزارت اقتصاد، به نظر هنوز در محاسبه دقیق این رقم موانعی وجود دارد. این در حالی است که انتظار از هر مجموعه ای این است که آمار ولو نسبی درباره دارایی های خود داشته باشد. اگر به موضوع دیگری که طی ماه های اخیر مطرح شده نگاهی بیندازیم معضل حسابداری دولتی بیشتر خودش را نشان می دهد. چندی پیش رئیس کمیسیون تلفیق برنامه ششم توسعه مدعی شد که درآمد دولت از محل یارانه ها برخلاف ادعای دولتی ها نه تنها کم نیست که به مراتب بیشتر از رقم یارانه پرداختی است. البته پس از آن بحث دو طرفه سازمان برنامه و بودجه و رئیس کمیسیون تلفیق به این جا رسید که چون سهم شرکت های تولید کننده انرژی نظیر شرکت پالایش و پخش فراورده های نفتی، شرکت برق و شرکت گاز از درآمد فروش حامل های انرژی به خزانه واریز نمی شود و این شرکت ها مستقیم رقم مذکور را بابت هزینه های خود خرج می کنند، ابهاماتی درباره درآمد و هزینه دولت از محل یارانه ها مطرح شده است. این در حالی است که اصول حسابداری به عنوان استانداردهای مشخص و بر مبنای اطلاعاتی که از میزان فروش انرژی و هزینه شرکت های مذکور وجود دارد، ایجاب می کند که این درآمد و هزینه به صورت شفاف و قابل دسترسی برای عموم منتشر شود.
به نظر می رسد معضل بدهی های دولت هم گرفتار ضعف جدی نظام بودجه ریزی، بی توجهی به حسابداری دولتی و در نهایت عقب افتادن نهادهای نظارتی از بررسی به هنگام ابهامات است. در این میان یک سوال جدی قابل طرح است که چرا با وجود ثبت دقیق و حتی با تغییرات لحظه ای رقم بدهی دولت ها در کشورهایی نظیر آمریکا، در کشورمان آمار بدهی دولت این مقدار غیرشفاف است. آن هم در شرایطی که این بدهی ها به دلیل تبدیل نشدن به اوراق بهادار و نامشخص بودن زمان بازپرداخت آن، همچون وزنه ای سنگین بر گرده طلبکاران باقی مانده است. بدهی های سنگینی که سال ها نه رقم آن مشخص بوده و نه زمان بازپرداخت آن. اکنون پس از ۲ سال و نیم از تصمیم دولت برای تعیین تکلیف این بدهی ها نه عزم و توان جدی برای روشن شدن نحوه بازپرداخت آن شکل گرفته و نه این بدهی ها به اوراق بهادار قابل معامله با سررسید مشخص تبدیل شده است و نه حتی رقم دقیق آن هنوز تعیین شده است. در نتیجه طلبکاران اعم از پیمانکاران، بانک ها و بخش خصوصی با دولتی مواجه هستند که هم بدهکار است، هم بدحساب و هم غیرشفاف؛ نتیجه طبیعی چنین وضعی تداوم رکود است، رکودی که نه فقط ناشی از تحریم ها و کاهش درآمد نفت بلکه تا حدی ناشی از وجود دولت بدهکار، بدحساب و غیرشفاف است.به این ترتیب دولت و مجلس وظیفه دارند در قبال تداوم این وضعیت به هم ریخته بدهی های دولت اقدامی عاجل انجام دهند و تکلیف این بدهکارِ بدحسابِ غیرشفاف را روشن کنند.
 
چشم‌انداز برجام در دوران ترامپ
سید‌حسین موسوی در شرق نوشت:

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری منتخب آمریکا، تا چند روز دیگر به‌عنوان چهل‌وپنجمین رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا سوگند یاد خواهد کرد و کار خود را رسما در کاخ سفید آغاز می‌کند. دونالد ترامپ در دوره مبارزات انتخاباتی چند شعار محوری را مطرح کرد که تا روزهای پایانی مبارزه انتخاباتی‌اش آنها را تکرار کرد: احداث دیوار در مرز مشترک با مکزیک با هزینه دولت مکزیک، پاره‌کردن توافق اتمی ایران با کشورهای ١+٥، بازگرداندن صنایع کوچک به خاک آمریکا، بیرون‌راندن مسلمانان داوطلب مهاجرت به آمریکا و بالاخره وداع با تغییر رژیم‌ها در کشورهای دیگر. بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی مترصد این موضوع هستند یا در انتظار چگونگی پاسخ آمریکا به این نکته هستند که رئیس‌جمهوری جدید آمریکا در برخورد با توافق ایران با شش قدرت جهانی از‌جمله آمریکا چه خواهد کرد. آیا مثلا همان‌طور که خود ترامپ گفته، این توافق را پاره خواهد کرد یا دست‌کم در راه اجرای آن سنگ‌اندازی خواهد کرد یا از کنار آن مانند برخی دیگر از شعارها و وعده‌هایش از‌جمله به‌زندان‌انداختن خانم کلینتون، خواهد گذشت؟ البته جمهوری اسلامی ایران به سهم خود سناریوهای گوناگونی را برای برخورد با هر اقدام ایالات متحده آمریکا تدوین کرده که در زمان خود اجرا خواهد شد. با‌وجود‌این نگارنده فرضیه‌های گوناگون را درباره تعامل دونالد ترامپ با برجام ترسیم کرده که به ترتیب درصد احتمال وقوع آن مطرح می‌کند. یادآوری این نکته ضروری است که درباره وضعیت روان‌شناختی دونالد ترامپ این نکته مورد اجماع همه صاحب‌نظران است که وی شخصیتی پیش‌بینی‌ناپذیر دارد. معنای این تلقی یا شناخت شبه‌همگانی درباره شخصیت ترامپ این است که ممکن است همه پیش‌بینی‌ها درباره سیاست‌های ترامپ نتایج معکوسی داشته باشد. یکم. فرضیه پاره‌کردن برجام از سوی دونالد ترامپ به طور کلی منتفی است؛ زیرا ایالات متحده آمریکا، کشوری است که رفتارش نهادینه شده است و رئیس‌جمهوری این کشور نمی‌تواند از روی نهادهای ساختاری پرش کند. این درست است که مطابق قانون اساسی این کشور، رئیس‌جمهوری از اختیارات گسترده حتی در سطح قانون‌گذاری در حوزه اختیارات اجرائی برخوردار است؛ اما موضوع توافق هسته‌ای موضوعی نیست که در چارچوب روابط دوجانبه به امضا رسیده باشد؛ بلکه در این توافق واشنگتن در کنار پنج قدرت جهانی بدون برخورداری از حق تقدم یا حق ویژه تعریف شده است. حتی هنگامی که دونالد ترامپ در چارچوب مبارزه انتخاباتی خود از پاره‌کردن برجام به محض ورود به کاخ سفید سخن به میان آورد، مشاورانش در چند توضیح بعدی تلاش کردند ضرباهنگ آن را کاهش دهند؛ تا‌آنجاکه شخص ترامپ چندی بعد و در یک سخنرانی انتخاباتی گفت منظورش از واژه پاره‌کردن برجام پاره‌کردن فیزیکی توافق نبوده؛ بلکه منظورش بازبینی این توافق بوده است. کارشناسان وزارت خارجه و شورای روابط خارجی ایالات متحده آمریکا که «تصمیم‌سازان» اصلی سیاست‌های اجرائی آمریکا شناخته می‌شوند، می‌دانند که هرگونه اخلال در تصمیمات گرفته شده دولت‌های پیشین پیامدهای ویران‌کننده‌ای برای وجهه بین‌المللی آمریکا به دنبال خواهد داشت؛ زیرا این مسئله شامل تصمیماتی خواهد بود که در دوران دونالد ترامپ گرفته می‌شود. در‌این‌صورت ضریب اعتماد جهانی به سیاست‌های واشنگتن خدشه‌دار خواهد شد و حلقه نخست رئیس‌جمهوری منتخب آمریکا به این مسئله واقف هستند. درست است که ترامپ سابقه کار اجرائی ندارد؛ اما تیم انتخابی‌اش با وجود افراطی‌بودن اعضای آن، سابقه اجرائی، قانون‌گذاری و عضویت در نهادهای تصمیم‌ساز یا تصمیم‌گیرنده داشته و از بیرون منظومه قدرت نیامده‌اند. مضاف بر اینکه با احاله توافق برجام به شورای امنیت سازمان ملل متحد و صدور قطع‌نامه ویژه در‌این‌باره، موضوع برجام به یک سند بین‌المللی تبدیل شده که خدشه‌پذیر نیست. به‌این‌ترتیب نه نهادهای داخلی ایالات متحده آمریکا به ترامپ اجازه وارد‌کردن خدشه ماهُوی به برجام می‌دهد و نه نهادهای بین‌المللی و به‌ طور مشخص شورای امنیت سازمان‌ ملل متحد. با‌وجود‌این نمی‌توان گفت تعامل دولت ترامپ با برجام، با آنچه در دوره اوباما جریان داشت، مطابقت داشته باشد.  دوم. دولت دونالد ترامپ تلاش خواهد کرد از طریق وضع تحریم‌های جدید علیه ایران یا گسترش دامنه تحریم‌هایی نظیر داماتو آثار ناشی از توافق برجام و قطع‌نامه شورای ‌امنیت را بی‌اثر کند. شانس عملی این فرضیه در مقایسه با فرضیه بند یکم بیشتر است؛ اما چالش‌های پیش‌روی این فرضیه کم نیست؛ زیرا در مرحله نخست دولت ترامپ برای عملی‌کردن این فرضیه به محمل‌ها و بهانه‌های محکم و به عبارتی محکمه‌پسندی نیاز دارد که به رفتار طرف دوم یعنی جمهوری اسلامی ایران آن‌هم در زمینه هسته‌ای و نه موضوعات دیگر مربوط می‌شود. در این زمینه گفتنی‌ها زیاد است؛ اما در اینجا به چند مورد آن می‌پردازیم.                    

نخست اینکه به اعتراف بسیاری از کارشناسان غربی کشور ایران نسبت به تعهدات بین‌المللی‌اش پایبند بوده است. منظور از تعهدات بین‌المللی توافق‌نامه‌هایی است که یک طرف آن ایران است. به لحاظ تاریخی نیز این موضوع اثبات‌شده است. دوم آنکه در مسئله هسته‌ای و بر پایه برجام همه فعالیت‌های هسته‌ای ایران زیر نظر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار دارد. این سازمان در گزارش‌های دوره‌ای به شورای امنیت به پایبندی تمام و کمال ایران به توافق هسته‌ای اشاره کرده است. این مسئله آن‌قدر مهم است که حتی تلاش‌های اخیر جمهوری اسلامی ایران برای استفاده از سوخت اتمی برای پیش‌‌برنده‌های کشتی‌ها با اطلاع و رایزنی و موافقت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی صورت گرفته است؛ ازاین‌رو دولت ترامپ در زمینه پایبندی جمهوری اسلامی ایران به برجام هیچ محمل یا بهانه‌ای در دست ندارد. در نتیجه و در صورت وضع تحریم‌های جدید علیه ایران یا گسترش دامنه تحریم‌های پیشین، به‌گونه‌ای که مغایرت آن با روح برجام برای طرف‌های امضا‌کننده آن اثبات شود، دولت ترامپ با رویارویی اتحاد اروپا و روسیه و چین و نیز سازمان بین‌المللی انرژی اتمی مواجه خواهد بود. نباید فراموش کرد که اتحادیه اروپا صرف‌نظر از برجام و در حوزه‌های دیگر جهانی با شعارهای ترامپ آشکارا به مخالفت برخاست. به طور مشخص، اروپا درباره نقش ترامپ در بازتولید روحیه شوونیسم لجام‌گسیخته در سطح جهانی هشدار داده بود. همچنین دیدگاه ترامپ در موضوع پیمان ناتو و احتمال کاهش سهم مالی آمریکا به این پیمان محل انتقاد و سرزنش اعضای اروپایی آن قرار گرفت. به‌این‌ترتیب باید به این نکته اشاره کرد که اختلافات آمریکا با اروپا در دوران ترامپ افزایش خواهد یافت و ممکن است برجام و عدم تعهد واشنگتن به آن یکی از آنها باشد. دولتمردان جمهوری اسلامی ایران به‌خوبی از گسل‌های موجود در روابط اروپا با آمریکا در دوران ترامپ و قابلیت فعال‌شدن آنها آگاهی دارند. مضاف بر این، تمدید ١٠ساله داماتو درکنگره آمریکا و امضای آن از سوی باراک اوباما با واکنش شدید ایران مواجه شد؛ تا آنجاکه جمهوری اسلامی ایران از کمیته نظارتی برجام تقاضا کرد برای رسیدگی به این اقدام ایالات متحده تشکیل جلسه دهد. این نشست قرار است در سطح معاونان وزرای خارجه کشورهای ١+٥ پس از تعطیلات ژانویه برگزار شود. این نخستین شکایت حقوقی ایران علیه آمریکاست که به خاطر آنچه تهران مغایرت اقدام کنگره با روح برجام می‌خواند، انجام شده است. اگر در یکی از این شکایات، جمهوری اسلامی ایران موفق به اثبات مدعای خود شود و کمیته نظارتی برجام نظر خود را به سود ایران اعلام کند، ایالات متحده با چالش حقوقی جدی‌ای مواجه خواهد شد. سوم. اگر تحقق هریک از فرضیه‌های یادشده دشوار باشد این پرسش مطرح می‌شود که آیا دولت ترامپ در برابر برجام دست روی دست خواهد گذاشت و در برابر برجام سنگ‌اندازی نخواهد کرد که پاسخ به این پرسش قطعا منفی است. ملاحظه کنید قطع‌نامه اخیر شورای امنیت سازمان ملل در مورد محکومیت اقدامات اسرائیل در توسعه شهرک‌های یهودی‌نشین، در کرانه باختری و بخش شرقی بیت‌المقدس و استفاده‌نکردن آمریکا از حق وتو و واکنش‌های شدید رژیم صهیونیستی و توضیحات و مواضع بی‌سابقه جان کری، وزیرخارجه آمریکا با چه عکس‌العمل تندی از جانب کنگره آمریکا مواجه شد. مصوبه اخیر کنگره آمریکا مبنی بر محکومیت سیاست اوباما و تهدید سازمان ملل متحد، درباره قطع کمک‌های واشنگتن به این سازمان در صورت ادامه سیاست ضداسرائیلی و مهم‌تر از همه رأی مثبت اکثریت دموکرات‌ها به این مصوبه، اگر نگوییم بی‌سابقه است، قطعا در تاریخ ایالات متحده آمریکا کم‌سابقه است. بیان این نمونه برای این است که بدانیم دولت ترامپ حتی پیش از ورود به کاخ سفید برای مقابله با مواضع و تصمیمات دقیقه نودی دولت اوباما دست به کار شده است. در نتیجه، درباره برجام نیز به نظر نمی‌رسد دولت افراطی ترامپ بی‌تفاوت بماند. از سوی دیگر همه ما می‌دانیم که اختلافات ایران با آمریکا به موضوع اتمی محدود نبوده و نیست. در واقع می‌توان بحران روابط ایران و آمریکا را به سازه‌ای چندطبقه تشبیه کرد که برجام یک طبقه از این سازه را تشکیل می‌دهد. برخی از این بحران‌ها برای حداقل یک طرف و برخی دیگر برای دو طرف ماجرا خط قرمز به شمار می‌رود؛ برای نمونه، موضع جمهوری اسلامی ایران در برابر رژیم صهیونیستی است که هم برای تهران خط قرمز محسوب می‌شود و هم برای واشنگتن. به‌این‌ترتیب، برای ادامه چالش در مناسبات ایران و آمریکا نیازی به وقوع رخداد تازه‌ای نیست و درست به همین دلیل است که دولت ترامپ برای تعلیق یا تضعیف برجام از دیپلماسی تردید و تخریب مستقیم استفاده نخواهد کرد، بلکه ترجیحا از دیپلماسی دوربرگردان استفاده خواهد کرد؛ یعنی از گسل‌های موجود در روابط با ایران و فعال‌ترین این گسل‌ها برای بحران‌سازی یا تشدید بحران‌های موجود استفاده خواهد کرد و در این مسیر از اولین دوربرگردان‌ها برای بازگشت به ایستگاه اصلی، یعنی برجام بهره خواهد گرفت. این فرضیه فرصت زیادی برای اجرا خواهد داشت. در واقع دولت ترامپ عملا قصد دارد همه تحریم‌های دوران چالش هسته‌ای یا بخش اعظم آن را تحت عناوین دیگر مجددا بازگرداند.
 به گفته دونالد ترامپ برجام جدیدی را به ایران تحمیل کند، دولت ترامپ براین باور است که نباید اجازه داد منظومه کارآمد بوروکراتیک تحریم‌های علیه ایران از هم بپاشد. این فرضیه چنان‌که گفته شد محتمل‌ترین گزینه دولت ترامپ در برخورد با برجام خواهد بود. در این زمینه باید گفت سرعت عمل ایران و دستگاه دیپلماسی کشورمان در مدیریت مذاکرات هسته‌ای و فرجام آن فارغ از جدل‌های داخلی جناحی یا حزبی و فهم اهمیت و گاه حیاتی‌بودن عنصر زمان، ستودنی است؛ زیرا اگر جدال اتمی ایران با کشورهای ١+٥ در دوران ترامپ امتداد پیدا می‌کرد، هیچ‌کس (چه موافقان و چه منتقدان برجام) نمی‌توانست چشم‌انداز میان‌مدت رخدادهای محتمل را ترسیم کند. اما نکته بسیار مهم و راهبردی ماجرای برجام جای دیگر است و آن اینکه جمهوری اسلامی ایران در دوران باراک اوباما به قدرت اتمی‌اش و مسالمت‌آمیزبودن آن مشروعیت جهانی بخشید و در دوران ترامپ و در صورت نقض برجام از سوی دولت افراطی آمریکا عدد ١+٥ به ١+٤ کاهش خواهد یافت؛ با این تفاوت که این‌بار خانواده بین‌المللی در هرگونه اقدامی که ایران اجرای آن را به مصلحت خود تشخیص دهد، حداقل از همراهی با ایالات متحده آمریکا پرهیز خواهد کرد.

ضرورت برخورد قاطع با فساد اقتصادی


مهدی پازوکی در آرمان نوشت:

این روزها مقامات انتظامی، قضائی و امنیتی خبر از انتشار مواردی از مفاسد اقتصادی در آینده نزدیک می‌دهند. خبر مسرت بخشی که می‌تواند موجب آرامش خاطر جامعه و اطمینان فعالان واقعی اقتصادی به بازگشت سرمایه بانک‌ها شود. البته برخورد با ابر بدهکاران بانکی باید در دستور کار قرار گیرد، افرادی که وام‌های کلان میلیاردی دریافت کرده‌اند و حاضر به بازگرداندن آن مبالغ نیستند، در میان بدهکاران بانکی هستند. افرادی که تلاش‌های زیادی انجام می‌دهند تا بدهی خود را به بانک ها بپردازند، اما به علت‌های مختلف از جمله رکود اقتصادی در بخش‌هایی از اقتصاد ایران نمی‌توانند محصولات تولیدی خود را فروخته و بدهی خود را بپردازند. درمیان دریافت‌کنندگان وام بانکی افرادی هستند که وام‌های میلیونی برای احداث کارخانه و واحد‌های تولیدی با درصد سود نزدیک به صفر دریافت کرده‌اند، اما مبالغ دریافتی را به فعالیت دلالی و واسطه‌گری اختصاص داده‌اند. هرگونه برخورد با سوءاستفاده کنندگان از وام‌های بانکی باید به صورت جدی انجام شود، البته نباید فراموش شود تندروی غیرمنطقی در برخورد با بدهکاران بانکی بدون در نظر گرفتن علت آن بی‌فایده است. بخشی از فسادهای مالی درخود سیستم بانکی تولید می‌شود. به علت وجود صف‌های طولانی برای دریافت وام همواره برخی از مدیران بانکی برای پرداخت وام خارج از نوبت به اعمال غیرقانونی متوسل می‌شوند. حال که دستگاه‌های ذی‌ربط عزم خود را جزم کردند تا با فساد اقتصادی و بدهکاران میلیاردی برخورد کنند، چه بهتر که با آن بخش از مدیران بانکی که عامل اصلی ویژه خواری و رانت اقتصادی درپرداخت‌های بانکی هم هستند، برخورد شدیدی صورت گیرد تا زمینه‌های اصلی فساد اقتصادی در بخش بانکی خشکانده شود. هزینه انجام فساد درایران باید افزایش یابد تا شخصی جرات حرکت مفسده‌انگیز پیدا نکند. چرا باید بدهکار میلیاردی که مبالغ بانکی خود را پرداخت نمی‌کند بازداشت شود، اما آن مدیر بانکی که بدون در نظرگرفتن وثیقه، اقدام به پرداخت وام بانکی کرده، آزاد باشد؟ اگر شخصی در سیستم اداری ناجوانمردانه مجوزی صادر کرد در ایجاد فساد اقتصادی سهیم است و باید مجازات شود. عموما بدهکاران بانکی بزرگ با رابطه توانستند مبالغ کلان از سیستم بانکی کشور دریافت کنند. شفافیت وآگاهی در زمینه کشف و برخورد با هرگونه فساد حق مردم است. با یک اقتصاد شفاف هزینه انجام فساد اقتصادی چنان افزایش می‌یابد که کسی جرات نکند به سوی حرکت‌های مفسده انگیز حرکت کند، البته در مبارزه با فساد اقتصادی از امنیتی کردن محیط اقتصادی باید پرهیز داشت. اگر مسیر فساد اقتصادی مسدود شود، فعالان واقعی اقتصادی انگیزه بیشتری برای تولید پیدا می‌کند.

این همه ناظر، آن همه فساد؟
شورای نویسندگان روزنامه اعتماد نوشت:

یکی از مسوولان مهم دستگاه‌های نظارتی کشور به صورت احتجاجی این پرسش را بیان کرده است که: «رییس دیوان محاسبات کشور با طرح این سوال که در ایران با وجود انواع دستگاه‌های نظارتی چرا اینقدر آمار فساد بالاست؟ گفت: این در حالی است که ما این موضوع را زیاد می‌شنویم که مدیر می‌گوید من باید یک ساعت کار کنم، ٢٣ ساعت پاسخگو باشم؟ اگر دستگاه‌های نظارتی هوشمند بودند، فساد اقتصادی در ایران دامنه‌دار نمی‌شد و پدیده‌هایی مانند فیش‌های حقوقی به وجود نمی‌آمد. وی با بیان اینکه اقتضائات نظام مالی در ایران بخشی از فسادها را می‌طلبد، اعلام کرد: مثلا وقتی تصدی‌گری به دولت سپرده می‌شود، لاجرم چنین فضاهایی به وجود می‌آید. چه کنیم که حکمرانی خوب اتفاق بیفتد؟ وقتی مردم امور نظارتی را به ما واگذار کردند، چرا نتوانسته‌ایم جلوی فسادها را بگیریم؟»
 پاسخ به این ابهام و پرسش می‌تواند راهگشای ما در فهم موضوع فساد باشد. برای درک چگونگی ماجرای فساد باید میان چند موضوع تمایز قایل شد. اول اینکه چرا یک نفر حاضر می‌شود وارد یک عمل مجرمانه و مرتکب آن شود؟ دوم اینکه ارزیابی او از این اتفاق چیست؟ و بالاخره چه سرنوشتی را برای عمل خود پیش‌بینی می‌کند؟
یک فرد وقتی مرتکب عمل خلاف می‌شود که به لحاظ ذهنی و ارزشی خود را قانع کند که انجام آن عمل اشکال ندارد و به‌صرفه است و هزینه‌هایش کمتر از منافع آن است. این موضوع نه تنها به اخلاق و ارزش‌های او بستگی دارد بلکه به نیاز او و نیز راه‌های ممکن برای ارتکاب خلاف نیز وابسته است.

 

به علاوه احتمال گیر افتادن و مجازات را نیز در محاسبات ذهنی خود وارد می‌کند.
جامعه‌ای که در آن فقر، نابرابری، بیکاری، تبعیض زیاد باشد، نیاز مردم به انجام امور خلاف برای تامین احتیاجات بیشتر می‌شود. در چنین جامعه‌ای کارهای خلاف منافع زیادی برای فرد دارند ضمن اینکه از هزینه‌هایش ابایی ندارد. دزدیدن حتی یک نان برای فرد گرسنه بسیار ارزشمند و نجات‌دهنده گرسنگی اوست و زندان رفتن هم برای او هزینه‌ چندانی محسوب نمی‌شود. شاید در چنین جامعه‌ای دله‌دزدی و سوءاستفاده‌های کوچک چندان به چشم نیایند و امری عادی تلقی شوند، ولی واقعیت این است که همین تخلفات کوچک وقتی عمومیت یافت، راه را برای تخلفات بزرگ نیز هموار می‌کند. وضعیت جامعه ما از حیث این ویژگی‌ها (فقر، نابرابری و...) یا برداشت و درکی که مردم از آنها دارند، به هیچ‌وجه مطلوب نیست. به همین دلیل مشکل فساد در ایران فقط محدود به فسادهای کلان نمی‌شود، بلکه مهم‌تر از آن گستردگی فسادهای ریز و متوسط در قالب‌های دادن شیرینی، رشوه، دزدی از اموال دولتی و حتی مواردی مثل دزدیدن سیم‌های برق یا استفاده غیرقانونی از انشعابات برق، آب و... می‌شود.
مشکل بعدی راه‌های متنوع برای شکل‌گیری فساد است. وقتی در یک اتوبان حرکت می‌کنیم، جاده‌های فرعی برای ورود به آن یا خروج از آن بسیار کم است، ولی در یک جاده عادی هر لحظه با یک ورودی یا خروجی مواجه می‌شویم. مقررات اداری ایران چنین است که انواع ورودی‌ها و خروجی‌ها را دارد و برحسب اینکه مدیر یا کارشناس مربوط چه تعبیر و تفسیری از قانون داشته باشد، راه‌هایی برای ورود و خروج پیدا می‌شود. ولی این راه‌ها برای شهروندان هزینه دارد. به علاوه وجود رانت به راحتی این امکان را فراهم می‌کند که مردم برای دستیابی به آن وارد چرخه فساد شوند. چرخه‌ای که اگر وارد آن شویم، خارج شدن از آن خیلی سخت خواهد بود. یکی دیگر از مشکلات مقررات اداری ایران وجود بن‌بست‌هایی است که فقط با فساد و رشوه قابل حل است. همچنین مقرراتی که به نظر ناعادلانه می‌رسند، انگیزه آن را ایجاد می‌کنند که مردم برای عبور از آن بی‌عدالتی، مرتکب اقدام خلاف شوند.
بالاخره وجه دیگر ساختاری که باید مانع فساد شود، ساختار نظارتی است. اصولا مدیران ایرانی توجه کافی نمی‌کنند که نظارت رسمی بدون نظارت مدنی کارایی ندارد. مثل چاقویی می‌ماند که فقط تیغه دارد و دسته ندارد. هرچقدر هم که این چاقو تیز باشد، قدرت بریدن چیزی را ندارد. تیغه بدون دسته فایده چندانی ندارد. نهادهای نظارتی رسمی در یک ساختاری که فساد در آن موج بزند، خودشان نیز به مرور آلوده می‌شوند. تنها راه برای حفظ سلامت نهادهای نظارتی، امکان‌پذیر بودن نظارت مدنی است. مطبوعات و رسانه‌ها، احزاب، انجمن‌های مدنی و... بهترین دسته برای این تیغه هستند. آنها می‌توانند سلامت نهاد نظارتی را تضمین کنند. در غیاب نهادهای نظارتی مدنی هرچقدر هم بر تعداد نهادهای نظارتی رسمی افزوده شود، ممکن نیست که بتوان جلوی فساد را گرفت. نهادهای مدنی به دلایل گوناگون انگیزه‌های بالایی در مبارزه با فساد دارند و تنوع و تعدد آنها نیز به انجام هرچه بهتر این هدف کمک می‌کند. آنها حتی در اصلاح رویه‌ها و مقررات و جلوگیری از توزیع رانت نیز موثرتر از هر عامل دیگری هستند. بنابراین جای تعجب نیست که این همه نظارت و ناظر باشد و آن همه فساد! تا وقتی که نهادهای مدنی نظارتی کارکرد واقعی خود را پیدا نکرده‌اند، در غیاب آنها، کم بودن فساد عجیب است.

یادداشت روزنامه های ۲۶ دی ۱۳۹۵

در پی سراب ندوید!

حسین شمسیان در کیهان نوشت:
امروز یکسال است که برجام بین ایران و ۵+۱ اجرایی شده است. هرچند مسئولان ما از چندماه زودتر مشغول انجام تمامی تعهداتشان بودند و در اصل ۲۷ دی ۱۳۹۴، روز شروع اجرای تعهدات دشمن است. 
اکنون با گذشت یکسال از آن روز، بهتر و دقیق‌تر می‌توان به نقد برجام نشست و حقیقت و ماهیت آن را ارزیابی کرد. همه داده‌ها و ستانده‌های برجام پس از یکسال کاملا روشن است و دیگر هیچ نقطه مبهمی وجود ندارد تا کسی منتقدان را به بی‌اطلاعی از آن یا عجول بودن و منتظر نماندن برای نمایان شدن آثار عملی برجام متهم کند.(هرچند که همچون هشت سند محرمانه خارج از برجام که اخیرا منتشر شد، ممکن است در آینده اسناد تعهد‌آور دیگری هم منتشر شود و نشان دهد که تیم ایرانی‌، بیش از آنچه اعلام شده‌، متعهد گردیده است!)
برای نیل به این هدف، بهترین کار مقایسه بین وعده‌های پیش از برجام و همچنین وضعیت معیشتی آن روز با وعده‌های پسا برجام و وضع معیشتی امروز است. 
پیش از برجام روز و شبی نبود که در فضیلت مذاکرات سخنی گفته نشود و به نا‌حق، رفع همه مشکلات به آن نسبت داده نشود. با آنکه رئیس‌جمهور محترم در آستانه انتخابات‌، حدود ۲۰ درصد از مجموع مشکلات کشور را ناشی از تحریم‌ها و ۸۰ درصد را ناشی از سوء‌ مدیریت دولت دهم می‌دانست، اما ناگهان و پس از پیروزی در انتخابات، همه چیز تغییر کرد تا آنجا که آقایان روحانی « بهبود هوا و فراوانی آب و منابع آبی‌» را هم منوط به برجام کردند!
در آن زمان، اطرافیان رئیس‌جمهور اعداد و ارقامی از پول‌های بلوکه شده ایران ارائه می‌کردند که هیچکس را یارای مخالفت با آن نبود. مسابقه اعداد دروغین به آنجا رسید که اعلام شد ایران ۱۸۰ میلیارد دلار پول بلوکه شده دارد! و یکی از مشاوران رئیس‌جمهور اعلام کرد هر روز تاخیر در اجرای برجام ۱۷۰ میلیون دلار به کشور زیان وارد می‌کند و اندکی بعد، یکی از مجیز‌گویان، مطمئن شد که کسی به کسی نیست و هر دروغی برای تسلیم کشورمان جایز است، پس عدد را به سه میلیارد دلار زیان روزانه رساند!
آن روز هرچه منتقدان گفتند این دروغ‌ها فریب افکار عمومی است، به جهنم حواله شدند و توهین شنیدند!
برای راستی‌آزمایی آنچه آن روز ادعا می‌شد،چاره‌ای نبود جز صبر و سکوت و منتظر ماندن.گرچه این انتظار هزینه‌های بسیاری برای کشور داشت، اما هیچ گزیر و‌گریزی از آن نبود و حالا به نظر می‌رسد با آن هزینه هنگفت و جبران‌ناپذیر، حقیقت رخ نمایانده و دیگر هیاهو و عوامفریبی، چاره کار نیست.
اکنون، سامانه هسته‌ای کشورمان به وضعیتی رسیده که با نبودنش فرقی ندارد! آنقدر این وضعیت تکان دهنده و شوک‌آور است که آمریکایی‌ها نمی‌توانند خوشحالی زاید‌الوصف خود را پنهان کنند. آنها - و از جمله اوباما در نطق پایانی‌اش- تا کنون چند بار با غرور و شادی از «توقف برنامه هسته‌ای ایران بدون شلیک حتی یک گلوله» به عنوان دستاوردی بزرگ یاد کرده‌اند. وضع صنعت هسته‌ای و سانتریفیوژها به جایی رسیده که اگر به زبان عامیانه، عده‌ای اوراقچی قرار بود برای آن تصمیم بگیرند، بعید بود که بدتر از وضع کنونی ‌شود!
اما ممکن است هنوز کسانی باشند که دروغ‌های آن روز‌ها را در گوش مردم زمزمه کنند و بگویند:«اصلا هر بلایی به سر هسته‌ای آمد مهم نیست! اصلا هسته‌ای اهمیتی ندارد، بهتر است هسته‌ای نباشد، اما مردم زندگی بهتری داشته باشند»!
 هرچند این دروغ، برخلاف نظر رئیس‌جمهور محترم است که وعده داده بود هم چرخ سانتریفیوژها می‌چرخد و هم چرخ زندگی مردم، اما آیا این ادعا، هنوز هم باور‌پذیر است!؟ هنوز هم می‌توان مردم را بین دو قطبی موهوم «معیشت- هسته‌ای» سرگردان کرد و حیات دنیوی آنها را گروگان گرفت!؟ می‌توان به سخن وندی شرمن که راه بهبود معیشت ایرانیان و ارتباط آنها با دنیا(!) را برچیدن و اوراق کردن برنامه هسته‌ای ایران دانسته بود باور کرد؟
حالا بیش از نیم قرن از تئوریزه شدن استراتژی «دروغ بزرگ» توسط گوبلز به تبعیت از هیتلر گذشته و بعید است کسی هنوز فریب آن تئوری را بخورد! آدولف هیتلر در کتاب «نبرد من» می‌گوید: «دروغ باید چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند که «کسی آنقدر گستاخ است که بتواند چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند‌»‌... در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن وجود دارد و مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد.» بعدها گوبلز که این تئوری را در مقام تبلیغاتچی هیتلر اجرا می‌کرد این جمله تکان دهنده را گفت‌: «دروغ را به حدی بزرگ بگویید که هیچ‌کس جرات و فکر تکذیب آن را نکند . بعضی مواقع دروغ‌هایی می‌گفتم که خودم از آنها می‌ترسیدم.» 
آیا انتظار این است که مردم، هنوز هم دروغ‌های آمریکا را باور کنند و به وعده‌های آنها دلخوش شوند!؟
برای راستی‌آزمایی آن همه وعده پوچ، چیزی بهتر از مراجعه به چند آمار ساده و دم‌دستی وجود ندارد. آمار‌هایی که نشان می‌دهد دشمن در همه وعده‌هایش ناصادق بود و اعتماد به آنها از اول خطا بود.
۱- به گزارش آمار مندرج در سایت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، در روز اجرای برجام،هر دلار آمریکا ۳۰۱۷ تومان معامله می‌شد. اما روز گذشته و یکسال پس از اجرای برجام، دلار در بازار ارز با چه قیمتی معامله می‌شد؟ بر‌خلاف همه آن وعده‌ها، دیروز دلار به قیمت بیش از ۳۹۷۰ تومان معامله شد! یعنی برجام نه تنها نتوانست کمترین اثری در ثبات بازار و و افزایش ارزش پول ملی داشته باشد، بلکه حدود ۳۰درصد از ثروت مردم را از بین برد! آیا مذاکره شد که به این نقطه برسیم!؟
۲- افزون بر نرخ ارز، تقریبا همه ملزومات حیاتی و اصلی زندگی مردم افزایش قیمت قابل توجه و عجیبی داشته است. هرچند دولتمردان بر‌خلاف توصیه مهم و فراموش نشدنی رئیس‌جمهور محترم که معیار تورم را جیب مردم اعلام کرده بود، می‌کوشند با توسل به جدول و نمودار و ... نام خود را در تاریخ به عنوان دولتی با تورم تک رقمی ثبت کنند، اما شکم مردم کاری به تاریخ ندارد و جیب آنها گواهی دیگری می‌دهد. وضع آنچنان است که امکان پنهان کردن هم وجود ندارد و روز گذشته بانک مرکزی رسما اعلام کرد قیمت گروه لبنیات از یکسال پیش تا کنون ۷/۱ درصد، برنج ۴۵/۷ درصد، حبوبات ۲۲/۵ درصد، گوشت قرمز ۱۵/۷ درصد، مرغ ۳۰/۴ درصد، قند و شکر ۳۰/۷ درصد، روغن نباتی ۸/۲ درصد گران شده است! 
۳- اما عجیب‌ترین دستاورد برجام را باید در حوزه فروش نفت و در‌آمد ناشی از آن دانست. فراموش نمی‌کنیم که رئیس‌جمهور محترم در آخرین گفتگوی مستقیم تلویزیونی خود با مردم، از افزایش چشمگیر فروش نفت خبر داد و رسما اعلام کرد «اگر برجام نبود، اکنون با فروش نفت تنها می‌توانستیم حقوق کارمندانمان را بدهیم»! کاری نداریم که این سخن- همچون ادعای خالی بودن خزانه- دشمن را ذوق‌زده کرد و بلافاصله نوشتند: «تیم مذاکره‌کننده اوباما، از چه اهرم مهمی غافل بوده است»! اما حتی در همین موضوع یعنی فروش نفت هم آمار خبر دیگری می‌دهد! بر اساس گزارش بانک مرکزی؛« درآمدهای حاصل از فروش نفت خام طی هشت ماه نخست امسال به ۴/۲۷۰ هزار میلیارد ریال رسید که حدود ۴۵ درصد کمتر از مقدار پیش‌بینی شده در بودجه است.» اما مهم‌تر آنکه:«درآمد محقق از فروش نفت خام طی ۸ ماهه امسال حدود ۱۸ درصد کمتر از مقداری است که در مدت مشابه سال گذشته محقق شده بود»! باردیگر و با دقت بیشتر این قسمت آخر را بخوانید! از ۲۷ دی ۹۵ برجام اجرایی شده، همه تحریم‌ها برداشته شده(!) درهای دنیا به روی ما باز شده(!) و... اما درآمد کشورمان از فروش مهمترین کالای ایرانی یعنی نفت، حدود یک پنجم کاهش پیدا کرده است! آیا باید آمار رسمی دولتی را باور کنیم یا اینهمه شعار بی‌محتوا را!؟
۴- افزون بر موارد فوق، نگاهی به وضعیت صنایع و همچنین وضعیت بیکاری در سال جاری گویای آن است که برجام چه دستاورد‌های ملموسی در رشد و توسعه کشور داشته است! اکنون هزاران کارخانه و کارگاه بزرگ و کوچک تعطیل شده و کارگرانشان با بیکاری روزگار می‌گذرانند. در حالی که قرار بود با برجام، گشایش اقتصادی حاصل شود و به قول رئیس‌جمهور محترم«مردم چنان از در آمد سرشار برخوردار شوند که دیگر نیازی به این ۴۵ هزار تومان یارانه نداشته باشند»!آیا در عالم واقع هم چنین شده است!؟
البته نمی‌توان انکار کرد که در این مدت، ده‌ها و صدها کمپانی و گروه اقتصادی به ایران آمدند و رفتند اما اینها همه مهمانی بود و قراردادی منعقد نشد! دولت محترم هم اشتغال ایجاد کرد،اما برای ایرباس و رنو و پژو نه برای جوان نخبه و بیکار ایرانی! در همین مدت دولت کوشید با نهایی کردن آی پی سی هرچه بیشتر پای شرکت‌های انگلیسی و فرانسوی را به حوزه مهم و حیاتی نفت باز کند و آن را به حساب برجام بگذارد!
 اکنون هیچ کس نیست که بتواند بر اساس واقعیت -  نه مانند دولتمردان بر اساس شعار و توهین به منتقدان- به اندازه انگشتان یک دست برای برجام دستاورد حقیقی بشمارد! تازگی جملات جالبی بین برخی از مدافعان برجام رایج شده که می‌گویند: «برجام به همه اهدافش رسید به جز رفع تحریم‌های بانکی»! که فارغ از نادرست بودن قسمت اول جمله، قسمت دوم به تنهایی برای اینکه بگوییم دستاورد برجام «تحقیقا هیچ» بوده کافی است. این سخن همانند آن است که بگوییم فلان شخص کاملا صحیح و سالم است‌، فقط قلبش از کار افتاده و مرده است!
واقعیت‌های برجام بیش از آنچه دولتمردان می‌گویند و پیش از آنچه در این نوشتار آمده، برای مردم ملموس و روشن است و با اقدامات نمایشی مثل جشن هواپیمای ایرباس- که حقیقتا نماد تحقیر عزت یک ملت در برابر جهانیان است و نمایشی شبیه دستیابی قبایل بدوی به یکی از مظاهر دانش جهانی- نمی‌توان آن را موفق و مطلوب جلوه داد.
اکنون آش آنقدر شور شده که حتی نزدیکترین افراد به دولت هم نمی‌توانند از دستاورد برجام دفاع کنند و ترجیح می‌دهند با گفتن مطایباتی مثل اینکه برجام سایه جنگ را از سر ما برطرف کرد یا ما با برجام صلح‌طلب بودن خود را به دنیا ثابت کردیم و ... برای این درخت بی‌ثمر، دستاوردسازی کنند‌.
آنها یادشان رفته که اصل و اساس مذاکرات، برای رفع تحریم‌ها بود و رئیس‌جمهور محترم بارها و بارها بر آن تاکید و با صدای بلند اعلام کرد: «تمامی تحریم‌ها در همان روز اجرا یک مرتبه لغو و بی‌اثر خواهد شد»!
 باید از کسی که مدعی است برجام برای رفع تحریم نبوده پرسید‌؛ اگر مذاکرات برای این هدف نبود، اصلا چرا رفتید و کجا رفتید!؟ آیا هدف چند دید و بازدید و چند عکس یادگاری بود!؟
 بهتر است پس از چند سال دویدن به دنبال سراب و بزک چهره دشمن،کمی هم به داخل نگاه کرد و با عذر‌خواهی از مردم، راه تقویت توان ملی از مسیر اقتصاد مقاومتی را دنبال کرد.
 
فتح‌الفتوح‌تان را با دست خود پاره نکنید!

حسین قدیانی در وطن امروز نوشت:

  به موازات بدعهدی دشمن که البته از او جز دشمنی، انتظاری هم نیست، آنچه مسبب نقض مکرر برجام شده و می‌شود، نقض تدبیر است توسط همین مردمان دستگاه دیپلماسی دولت اعتدال! مصادیق متعددی دارد این «نقض تدبیر» که پله اول آن، بی‌گمان همان شعار عاری از عقلی بود که حتی صدای اصحاب هنر را هم درآورد: یعنی چه آخر که هر توافقی ولو توافق بد، از عدم توافق بهتر است؟! «پله آخر» نقض تدبیر هم، البته تا اینجای کار، همین است که جناب عراقچی فرمودند: «بابت نقض برجام، قصدی برای شکایت نداریم!» این مصداق مسلم نقض تدبیر، در شرایطی است که مذاکره‌کنندگان دولت اوباما که به قول و قرار خودشان هیچ اعتمادی نبوده و نیست، اینک از جانب دولت ترامپ، وعده می‌دهند که قول داده‌اند تحریم‌های ISA علیه ایران را اجرا نکنند! اگر هم اجرا کردند، قول داده‌اند تحریم‌های مدنظر، اثر نداشته باشد! آری! «خشت اول را چو بنهادند کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج!» وقتی موضع این مردمان مذاکره‌کننده در پله اول، این باشد که «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» دشمن هم اینچنین از موضع بالا سخن می‌گوید! و عین خیالش هم نیست که مکرر دارد نقض عهد می‌کند! و وقتی تمام واکنش مردمان دستگاه دیپلماسی دولت اعتدال، خلاصه در جوابی درگوشی می‌شود و دست آخر هم به اعتبار سخن آقای عراقچی، معلوم می‌شود هیچ قصدی برای شکایت وجود ندارد، دشمن مگر احمق است بیشتر نتازد؟! این‌ همه اما مقدمه‌ای بود برای آنچه در ادامه می‌خواهم بنویسم! صرف‌نظر از موضع ما درباره برجام، آقای روحانی! آقای ظریف! آقایان مذاکره‌کننده! مگر مدعی نبودید برجام، بهترین است؟! و آفتاب تابان است؟! و فتح‌الفتوح است؟! آیا این ‌همه شل و ول و درگوشی و بی‌شکایت نسبت به نقض آن، می‌خواهید از برجامی دفاع کنید که لااقل به‌زعم خودتان «شاهکار دولت اعتدال» است؟! اینگونه؟! اینگونه که در مواجهه با نقض مسلم برجام حتی به روایت خودتان، بسنده کنید به ۴ تا سخن علیه آمریکا، لیکن فقط و فقط درگوش چند نماینده مجلس؟! بعد هم اظهار فرمایش کنید که اساسا قصدی برای شکایت از آمریکایی‌ها نداریم؟! حتی ناظر بر آنچه از نظر خودتان هم «نقض فاحش برجام» است؟! من عذر می‌خواهم اما اینکه می‌شود پاره کردن برجام توسط خودتان! و با دست خودتان! وقتی واکنش شما حضرات به نقض آشکار برجام، اندک تناسبی با بدعهدی صورت‌گرفته نداشته باشد، حاوی این «پیام» به دشمن آمریکایی است که اگر می‌خواهی باز هم نقض عهد کنی، بسم‌الله! ما نه از تو شکایتی می‌کنیم، نه حتی یک موضع علنی و عمومی اتخاذ می‌کنیم! بر سر نماینده‌ای هم که مواضع درگوشی ما را رسانه‌ای کند، حاضریم در نهایت توان بکوبیم! با این دست‌فرمان، بیراه نیست اگر مدعی شویم دارید برجام را با دست خودتان پاره می‌کنید! وقتی رفتار و گفتار شما، فی‌الواقع دارد پیام «بیشتر بتازان!» و «بیشتر نقض کن!» را به سران کاخ سفید می‌دهد، آیا تحلیلی جز این‌ هم می‌توان داشت که شما با همین دست خودتان مشغول پاره کردن همان برجامی هستید که داعیه داشتید «فتح‌الفتوح» است؟! و آیا از آنچه مدعی بودید «آفتاب تابان» است، اینگونه می‌خواهید پاسداری کنید؟! اینگونه که دشمن، آن را مدام نقض کند و شما اما برایش این پالس را بفرستید که آسوده نقض کن! ما خوابیم! آقایان! با دست خودتان، فتح‌الفتوح خودتان را پاره نکنید! و اجازه ندهید این بالاترین حد از بی‌تدبیری و بی‌خردی در تاریخ ثبت شود؛ بودند مردمانی که هم توافق خود را فتح‌الفتوح می‌خواندند، هم با مخابره پیام «بیشتر بدعهدی کن!» به دشمن، خودشان با دست خودشان، فتح‌الفتوح‌شان را پاره‌پاره کردند! در آن‌صورت، قضاوت تاریخ، می‌شود این: یک چیزی برای خودشان می‌گفتند! برجام حتی نزد خودشان هم «فتح‌الفتوح» یا «آفتاب تابان» نبود! و «مجرایی برای لغو بالمره همه تحریم‌ها» نبود! اگر بود و اگر اندک قیمتی برایش متصور بودند، حراست می‌کردند از آن، نه آنکه بردارند پاره‌اش کنند! آقای روحانی! آقای ظریف! آقایان مذاکره‌کننده! ان‌شاءالله که قبول دارید، دارید با دست خودتان خاک می‌پاشید بر سر آفتاب تابان‌تان؟!
لیکن این را هم قبول کنید؛ آفتابی که بتوان خاک بر آن پاشید، آن هم توسط مدعیان دوستداری‌اش، اساسا و اصولا آفتاب نیست! تابان‌بودنش پیشکش! القصه! برجامی که شما با دست خود، مشغول پاره کردن آن هستید، اگر آن‌طور که ادعا دارید «ضامن امن و امان این آبادی» بود، امن و امان ایران عزیز، الان باید پاره‌پاره می‌بود! بر دهانه این آتشفشان مذاب و بر کرانه این ‌همه جنگ اما الحمدلله سایه امنیت بر سر وطن و ابنای وطن بلند است امروز! چرا؟ چون ضامن امن و امان ما، نه توافق نقض‌شده توسط دشمن و پاره‌شده توسط مردمانی که شما باشید، بلکه از صدقه‌سر سرداری است که همراه شیربچه‌هایش در سپاه قدس، کوه‌ها و دشت‌ها و صحراها و بیابان‌ها را در سودای شهادت می‌دود تا «نام جاوید وطن» آوازی همیشه در اهتزاز باشد! شما فتح‌الفتوحی که نبود را پاره‌کردید هیچ، فتح‌الفتوحی هم که بود را با کوهی از سیمان پر کردید! و شکستید قلب رآکتور خودکفایی را! و قلب «ما می‌توانیم» را! هیهات! برجام پاره‌شده با همین دستان خودتان، نمی‌تواند و این لیاقت را ندارد که منت امنیت بر سر گریه‌های نوزادی بگذارد که وقتی دیده به جهان گشود، چند ماه هم از شهادت پدرش در جبهه خان‌طومان گذشته بود! گیرم تدبیر ندارید؛ آیا رحم و انصاف هم ندارید؟! اسلام رحمانی! چه دروغ بزرگی! تدبیر! چه دروغ بزرگی! اعتدال! چه دروغ بزرگی! لغو همه تحریم‌ها در همان روز اجرای برجام! چه دروغ بزرگی! فتح‌الفتوح! چه دروغ بزرگی! برجام، سایه شوم جنگ را از سر این کشور دور کرد! چه دروغ بزرگی! آمار رشد اقتصادی! چه دروغ بزرگی! از رکود عبور کرده‌ایم! چه دروغ بزرگی! هم چرخ کارخانه‌ها می‌چرخد و هم چرخ سانتریفیوژها! چه دروغ بزرگی! قدمی برنداشتیم الا آنکه با ابرمرد حکیم درمیان گذاشته باشیم! چه دروغ بزرگی! «بشنو سوز سخنم»! از «وطن ‌ای هستی من، شور و سرمستی من» جز کوهی دروغ باقی نمی‌ماند، اگر قرار بود توافق پاره‌پاره شما، ضامن امنیت «همه جان و تنم؛ وطنم، وطنم، وطنم» باشد!

تأثیر درگذشت هاشمی بر تندروهای اصولگرا

عباس عبدی در ایران نوشت:
درگذشت آقای هاشمی دو دسته بحث را در کوتاه‌مدت دامن خواهد زد. یک دسته مباحثی است که درباه نقش و عملکرد آقای هاشمی انجام خواهد شد. این مباحث معطوف به گذشته است. زمان برای ورود به آنها دیر نشده است ضمن اینکه برای ورود به این بحث‌ها نه تنها دیر نشده بلکه تا دهه‌ها و قرن‌ها ادامه خواهد یافت و شاید لزوماً هم کسی به نتیجه قطعی نرسد. همچنان که تمام پرونده‌های یکصد سال اخیر ایران هنوز هم باز هستند و همچنان با شدت
و حرارت در مورد آنها نوشته می‌شود. حتی پرونده برخی موارد که در مقاطع زمانی خاصی بسته به نظر می‌رسید دوباره باز شده‌اند و طبعاً این روند ادامه خواهد داشت. این دسته از مطالب وجه تاریخی - سیاسی دارند. دقت و اعتبار بررسی آنها با گذشت زمان، بیشتر خواهد شد. زیرا از یک سو حب و بغض‌ها به موضوع و فرد کاهش پیدا خواهد کرد و از سوی دیگر اطلاعات و داده‌های جدید منتشر می‌شود و بالاخره اینکه فاصله گرفتن از موضوع موجب می‌شود که نگاه ما به جزئیات ماجرا کمتر شود و به ابعاد مهم تری از آن نگاه کنیم. البته این نوع تحلیل‌ها در بسیاری از موارد بیش از آنکه بازتاب دهنده کامل واقعیت باشند به نوعی به بیان آرزوها و آمال تحلیلگر از موضوع مورد نظر می‌پردازند. گویی که او دوست داشته که این طور ببیند به همین دلیل است که با انبوهی
از تحلیل‌های متضاد مواجه می‌شویم در حالی که فرد مورد تحلیل نمی‌توانسته تا این حد متضاد باشد. بلکه توصیف‌کنندگان او متفاوت و متضاد هستند
که تصاویر ذهنی خود را در وی بازتاب می‌دهند. در هر صورت این نوع مباحث در مورد آقای هاشمی فوریت ندارد و هر چه زمان بگذرد دقیق‌تر هم خواهد شد.
ولی یک دسته دیگر از تحلیل‌ها هستند که اتفاقاً فوریت دارند و اگر شامل مرور زمان شوند از اهمیت‌شان کاسته خواهد شد. زیرا این تحلیل‌ها معطوف به عمل و سیاست جاری است در این مورد خاص فقدان یک کنشگر مهم مثل آقای هاشمی بر وضعیت نیروهای سیاسی تأثیرگذار است و آنان باید بهترین خط مشی و برنامه را در شرایط جدید اتخاذ کنند و اگر امروز به این موضوع پرداخته نشود فردا برای پرداختن به آن دیر و بی فایده خواهد بود. هرچند معتقدم که باید به این مباحث پرداخته شود، اما این را می‌دانم که در محیطی که کنش سیاسی در حد مناسب آزاد و شفاف نیست، براحتی نمی‌توانیم رفتار کنشگران را پس از خروج یک متغیر قابل توجه، پیش‌بینی کنیم
و باید در اظهارنظر محتاط بود، اما احتمالاً می‌توان تا حدی به اثرات فقدان آقای هاشمی در معادلات سیاسی ایران اشاره کرد.
بیشترین تأثیر را از فوت آقای هاشمی تندروهای اصولگرا پذیرا خواهند شد. زیرا یکی از مهم‌ترین کارکردهایشان که حمله به هاشمی بود را از دست داده‌اند. وقتی هاشمی نباشد تا حدود زیادی دکان آنان کساد خواهد شد. به طور کلی یکی از بهترین محمل‌های مجادله برای آنان از بین خواهد رفت. کسانی که حضورشان در قدرت نیز به دلیل حملات گسترده به هاشمی بود. این راهبردی بود که از سال ۸۴ آغاز کردند و تقریباً تا پایان دوره دولت خود از آن بهره بردند
و در سال‌های اخیر این تقابل برای آنان منافع دیگری هم داشته است. اکنون یکی از مهم‌ترین منافع از دست دادن این محمل سیاسی، تضعیف موقعیت آنان میان اصولگرایان است. بخش مهمی از اصولگرایان که در حمله
به هاشمی سکوت می‌کردند و موضع انفعالی داشتند، به ناچار در گذشته
در برابر تندروها عقب نشینی می‌کردند؛ اکنون و پس از فوت آقای هاشمی دیگر هیچ توجیهی برای سکوت برابر تندروها ندارند. ضمن آنکه اصولگرایان میانه رو نسبت به رفتارشان با هاشمی دچار نوعی سرخوردگی و احساس گناه خواهند شد و برای جبران این احساس گناه در برابر تندروها مواضع قاطع تری خواهند گرفت. به طور کلی به نظر می‌رسد که فقدان هاشمی شکاف میان اصولگرایان را بیشتر خواهد کرد و حتی به مرز تقابل خواهد رساند. انعکاس این شکاف در انتخابات ریاست جمهوری بارز خواهد شد.
فوت آقای هاشمی از یک سوی دیگر و در کوتاه مدت برای تندروهای اصولگرا مسأله ساز خواهد شد و در عرصه مردم و حمله به آقای هاشمی دچار ریزش خواهند شد. به دو دلیل مشخص؛ اول اینکه آقای هاشمی در سال‌های گذشته توانسته بود به بازسازی چهره خود در جامعه اقدام کند. گویی که پس از سال ۸۸ این مسأله محوری‌ترین وجه رفتاری آقای هاشمی بود و از سوی دیگر فوت هر کسی به طور طبیعی در ایران موجب تلطیف نگاه به مرحوم می‌شود و در این مورد خاص که به سیاست مربوط می‌شود، بار مسئولیت را در ارزیابی‌های کوتاه مدت و عملی از دوش او برمی دارد و منتقدان را خلع سلاح می‌کند. بنابراین بهترین ابزار اصولگرایان تندرو برای ابراز وجود از دست آنان می‌رود. به همین دلیل ممکن است که آنان حملات خود را علیه دولت و اصلاح‌طلبان و چهره‌های شاخص آنان جهت دهند. اما این کار نتیجه مطلوب را مشابه حملاتی که در گذشته نسبت به آقای هاشمی داشتند نخواهد داشت.  دلیل این ادعا روشن است زیرا حملات آنان به آقای هاشمی در این چارچوب مؤثر بود که او را در ساخت سنتی قدرت و قدرتمند معرفی می‌کردند در حالی که اصلاح‌طلبان نه تنها در این ساختار نیستند که در مقابل آن تعریف می‌شوند؛ و حمله به نیروهای منتقد حکومت هیچ نوع وجاهت تاکتیکی ای برای حمله‌کنندگان نخواهد داشت.  از سوی دیگر یکی از موارد حمله به آقای هاشمی خانواده و فرزندان او بودند که به احتمال قوی از این پس این افراد به مرور زمان به حاشیه سیاست می‌روند و این محمل نیز از دست تندروها خارج خواهد شد. تأثیرات درگذشت آقای هاشمی بر اصلاح طلبان می‌تواند موضوع یادداشت مستقل دیگری باشد.

اوباما در عصر "پسا حقیقت"
دکترعلیرضا رضاخواه در خراسان نوشت:
 لغتنامه آکسفورد، واژه «پسا حقیقت» (post truth) را در سال ۲۰۱۶ به عنوان لغت بین‌المللی سال معرفی کرد، صفتی که موقعیتی را توصیف می‌کند که در آن «حقایق عینی تاثیر کمتری از  حرف‌های تحریک کننده دارند». یعنی جایی که حقیقت تحت الشعاع بازی با احساسات قرار می‌گیرد. 
 کمتر از یک هفته دیگر دونالد ترامپ، رئیس جمهور منتخب و جنجالی آمریکا سوگند یاد خواهد کرد و به صورت رسمی سکان هدایت کاخ سفید را از باراک اوباما تحویل خواهد گرفت. 
حضور ترامپ در عرصه سیاسی و موفقیت او در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در کنار رای مثبت مردم بریتانیا به برگزیت، طرح خروج از اتحادیه اروپا، از جمله عوامل انتخاب واژه پسا حقیقت به عنوان واژه سال توسط لغتنامه آکسفورد بوده است.
موسسه پلیتی‌فکت  (PolitiFact) ، موسسه‌ای رسانه‌ای در آمریکا که به راستی آزمایی سخنان سیاستمداران آمریکایی می‌پردازد، در  گزارشی در تحلیل گزاره‌های مورد استفاده‌ ترامپ در جریان رقابت‌های ریاست جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا تصریح کرده است که ۷۰   درصد سخنان ترامپ و ادعاهای او «غالبا اشتباه»، «اشتباه»، و «دروغ محض» هستند. 
در همه‌پرسی برگزیت در بریتانیا، جبهه طرفدار جدایی معتقد بود که عضویت در اتحادیه اروپا برای بریتانیا هزینه‌ای بالغ بر ۳۵۰ میلیون یورو در هفته به دنبال دارد، اما درباره سرمایه‌ای که در مقابل دریافت می‌شد، صحبتی نشد.
وارد عصر پسا حقیقت شده‌ایم
با توجه به اوج گیری پوپولیسم در عرصه سیاست بین‌المللی، این احساس وجود دارد که دنیا وارد عصر پسا حقیقت شده است. اما محدود کردن عصر پسا حقیقت به ترامپ و برگزیت خود نوعی فرار از حقیقت است. این روزها رسانه‌های لیبرال چه در آمریکا و چه در خارج آمریکا در حال اسطوره سازی از رئیس سیاه کاخ سفید هستند.
"مردی سخنور و  با کلامی نافذ که به زودی دل دنیا برای او تنگ خواهد شد"، "سیاه پوستی صلح دوست که تمام تلاشش را برای توسعه امنیت جهانی به کار گرفت"، "پدری مهربان و همسری خانواده دوست"، و هزاران تصویر و گزاره غیر واقعی دیگر.
نکته کلیدی و یا TALKING POINT(تاکتیکی رسانه‌ای در فرآیند گفتمان سازی که برای جا‌انداختن روایت مطلوب از آن بهره گرفته می‌شود.) همه این عبارات را می‌توان در صلح دوستی اوباما خلاصه کرد،در دنیای پساحقیقت، تاکینگ پوینت‌ها کاملا یکسانند. 
از سرمقاله روزنامه نیویورک تایمز گرفته تا توئیت‌های خبرنگاران سی ان ان، از گزارش‌های تصویری خبرگزاری‌ها تا کلیپ‌های احساسی شبکه‌های مجازی همه این تاکینگ‌پوینت‌ها را تکرار می‌کنند و واقعیت و فکت را از پا در می‌آورند.
اوباما هر ساعت ۳ بمب بر سر مردم ریخته
اما حقیقتی که در کنار این گونه اسطوره سازی‌ها ذبح می‌شود چیست؟ حقیقت این است که تنها در یک سال آخر حضور اوباما در قدرت هواپیماهای آمریکا بیست و شش هزار و صد و هفتاد و یک بمب بر سر مردم نقاط مختلف دنیا‌انداخته‌اند! بر اساس پژوهشی که اخیرا روزنامه گاردین منتشر کرده است، آمریکا در سال ۲۰۱۶ به طور میانگین هر ساعت ۳ بمب در اقصی نقاط دنیا فرو ریخته است. به بیان دیگر رئیس جمهوری که توسط رسانه‌های غربی صلح طلب معرفی می‌شود بیش از هر رئیس جمهور دیگری در تاریخ آمریکا بر سر مردم بی گناه بمب ریخته است اما حقیقت اینجا متوقف نمی‌شود.
اوباما رکورددار فروش تسلیحات نظامی در جهان
آن گونه که آمارهای وزارت دفاع آمریکا، پنتاگون، نشان می‌دهد صادرات تسلیحاتی دولت اوباما درهشت سال گذشته از مرز ۲۷۸ میلیارد دلار فرا‌تر رفته است. بر پایه این آمار که ۸ نوامبر ۲۰۱۶ (۱۸ آبان ۱۳۹۵) انتشار یافت، صادرات تسلیحات در دوران ریاست جمهوری اوباما بیش از دو برابر مجموع فروش سال‌های زمامداری جورج بوش بوده است. 
به گزارش پایگاه خبری دیفنس وان، بیشترین معاملات تسلیحاتی با کشورهای دوست و هم‌پیمان آمریکا در خاورمیانه صورت گرفته است. این وبگاه با اشاره به معاملاتی که دولت اوباما برای تصویب به کنگره ارجاع کرده است، عربستان سعودی را عمده‌ترین واردکننده سلاح‌های آمریکایی می‌داند و ارزش معاملات با ریاض را ۱۱۵ میلیارد دلار برآورد کرده است. 
تسلیحاتی که دولت آمریکا به فروش آن‌ها به ریاض مهر تایید زده است، عبارتند از: جنگنده‌های اف – ۱۵؛ هلی کوپتر‌های تهاجمی آپاچی؛ هلی کوپتر‌های چند منظوره بلک هوک؛ موشک‌های ره‌گیر؛ خودرو‌های زرهی  و انواع بمب و موشک.
وارونگی حقیقت در دنیای پسا حقیقت
گزارش‌های منتشر شده توسط پنتاگون اذعان دارند که در مجموع، کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس مهم‌ترین بازار فروش سلاح‌های آمریکایی به شمار می‌روند. 
در سه ماه گذشته ۹۰ در صد از فروش‌های خارجی با این کشور‌ها صورت گرفته است. نکته جالب‌تر این که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا در گزارش‌های رسمی خود تصریح کرده‌اند که همین کشورهای حاشیه خلیج فارس مهمترین منبع تامین لجستیکی گروه‌های تروریستی هستند. 
به بیان دیگر مرد صلح غربی‌ها همان کسی است که تامین کننده هیزم آتش آشوب در خاورمیانه است.
 مرد صلح غربی‌ها همان کسی است که تجهیزات سعودی‌ها برای کشتار مردم یمن را مستقیم و تجهیزات داعش برای نابودی منطقه خاورمیانه را به صورت غیر مستقیم تامین کرده است؛ همان کسی که آن قدر سلاح به خاورمیانه فرستاده و آن قدر سلاح به تروریست‌ها و حامیانشان داده است که خیلی‌ها از بازگشت آرامش به این منطقه نا امیدند.  
دنیای پسا حقیقت، دنیایی است که در آن حقیقت دچار وارونگی می‌شود و یک جنایتکار جنگی با عنوان "مرد صلح" مورد تکریم قرار می‌گیرد.

آغاز گفت‌وگو درباره «پساحقیقت»
احسان نبوی در شرق نوشت:

سال گذشته میلادی در حالی دقایق پایانی خود را گذراند که بسیاری از تحلیلگران و کنشگران سیاسی هنوز در حال کلنجاررفتن با دلایل دو رخداد بزرگ سیاسی آن سال؛ یعنی برگزیت و انتخاب ترامپ به ریاست‌‌جمهوری آمریکا بودند؛ دو رخدادی که برای چندین روز، نفس‌ها را در سینه حبس و جهانیان درباره آینده نگران‌تر از گذشته کرد. آنچه در سال ٢٠١٦ اتفاق افتاد، باعث شد بسیاری به‌ویژه «متخصصان» و «دانشمندان» به فکر بازگشت به آغوش سرد «سیاست» بیفتند؛ چیزی که به صورت سنتی خود را از آن مبرا می‌دانستند و همیشه از گفتنش طفره می‌رفتند. این دو رخداد از آن نظر برایشان تلنگری جدی بود که نمی‌فهمیدند چرا توصیه‌های علمی و کارشناسی‌شان در برهه‌های حساسی مثل رفراندوم، اثرگذاری پیشین را در سطح جامعه ندارد که اگر می‌داشت، نمی‌شد آنچه که شد. در جامعه اما حرف‌های جدیدی هم به گوششان می‌رسید؛ حرف از دورانی جدید؛ دورانی که حتی نام و عنوانش، دل آنها را به‌عنوان کسانی که خود را همیشه رسولان و محافظان «حقیقت» می‌دانستند، به‌شدت می‌لرزاند؛ «دوران پساحقیقت». «پساحقیقت» در ٢٠١٦ به‌یک‌باره از فرش به عرش رسید، بر سر زبان‌ها افتاد و نقل دکان بسیاری از نشریات شد. حرفش اما چه بود؟ به طور خلاصه این بود که دوره‌ای در سپهر سیاسی آغاز شده که در آن «فکت»ها و همه آنچه ما به‌عنوان واقعیت‌های عینی می‌شناسیم (که غالبا از سوی متخصصان و دانشمندان علوم مختلف صورت‌بندی می‌شوند) تأثیر کمتری در شکل‌دادن به افکار عمومی دارند. درعوض این «احساسات» و «باورهای شخصی» هستند که به تصمیم‌گیری‌های درونی یک جامعه جهت و معنا می‌دهند. بگذارید راحت‌تر صحبت کنیم. ترامپ در حالی چند روز دیگر در واشنگتن سوگند می‌خورد که سایت

PolitiFact که رسالتش راستی‌آزمایی فکت‌های بیان‌شده در ساحت سیاسی آمریکاست، اعلام کرده ٧٠ درصد از گفته‌های ترامپ «غالبا» یا «کاملا» اشتباه است و ١٨ درصد از آنها، گزاره‌هایی هستند که نه‌تنها کاملا اشتباه هستند، بلکه اساسا مسخره‌اند. اگر عینی‌بودن این مسائل تا این اندازه روشن است که حتی حدود ٢٠ درصد حرف‌های ترامپ عملا دروغ فاحش محسوب می‌شوند، پس چگونه است مردمی که به انواع اطلاعات و فکت‌های علمی دسترسی آزاد و نامحدود دارند باز هم به ترامپ اعتماد می‌کنند؟ البته در این بین آمریکایی‌ها تنها نیستند. 

مردم بریتانیا هم در همه‌پرسی برگزیت به طور مشابه نشان دادند که وقعی به اجماع فراگیر  بین اقتصاددانان و متخصصان علوم سیاسی نمی‌گذارند و نظر متخصصان را در اینکه جدایی از اتحادیه اروپا به ضرر مردم بریتانیا و آیندگان است، عملا «دور از حقیقت» می‌دانند و در نهایت در روز رفراندوم آنچه رخ داد این بود که معجون حس ترس از مهاجران و حس تحقیر و استعمارشدگی از سوی اتحادیه اروپا کار خود را کرد و اجازه داد شعارهای تبلیغاتی منفی در ذهن رأی‌دهنده بریتانیایی رسوخ و رسوب کند و او را به سمتی ببرد که بی‌توجه به حرف متخصصان، رأی «خروج» را به صندوق بیندازد.
جدا از پیامدهای این دو رخداد، خود مفهوم «پساحقیقت» یک پیام خیلی مهم دارد؛ و آن اینکه این جوامع به طور جدی وارد یک «برهه چالش‌زا» با متخصصان و آنچه آنها با عنوان محصولات علمی تولید می‌کنند شده‌اند. قطعا این مسئله کم‌اهمیتی در عصر دانش نیست. اگرچه برخی همچون سفیر پیشین روسیه در بریتانیا این توجه را آدرس غلط‌دادن غرب در مواجهه با مشکل می‌دانند، اما بااین‌حال، جای سؤال است که چرا در ایران کمتر از آن صحبت شده است. چرا با اینکه واژه «پساحقیقت» به‌خاطر رشد دوهزاردرصدی استفاده از آن بین مخاطبان انگلیسی‌زبان به‌عنوان واژه سال ٢٠١٦ از سوی لغت‌نامه آکسفورد انتخاب شد، در رسانه‌ها و تحلیل‌های پژوهشگران ایرانی کمتر شنیده و در نقد آن مطلبی نوشته شد. در اینجا اما بهتر است فارغ از پاسخ به این سؤال خاص و همچنین این مسئله که آیا اصلا ما وارد دوران جدیدی به نام پساحقیقت شده‌ایم یا نه، سؤال مهم‌تر دیگری را از خود بپرسیم؛ اینکه، «پساحقیقت» اساسا به دنبال چیست؟ به چه دردی می‌خورد؟ و ما را قرار است به تفکر در چه اموری ترغیب کند؟
ممکن است عده‌ای بر این باور باشند که این مسئله که ٢٠١٦ سال پساحقیقت یا به تعبیر ساده‌سازی‌شده فایننشال‌تایمز «سال دروغ» بوده است، فی‌نفسه چالش جدیدی پیش‌روی دموکراسی نگذارد، چه آنکه کلیشه دروغ و دنیای سیاست و سیاست‌مدارانی که به وعده‌هایشان عمل نمی‌کنند یا جامعه‌ای که برای انتخاب بین سیاست‌مدار بد و بدتر مدام در حال دست‌وپازدن است را همه خوب می‌دانیم. پس در نتیجه شاید بگوییم این چیز جدیدی نیست، اما جعبه سیاهی که پساحقیقت در پیش چشمانمان باز می‌کند خبر از تغییر ژرف‌تری در نوع مناسبات اجتماعی- سیاسی، آن‌هم در عصر اطلاعات و دانش می‌دهد. پساحقیقت از دروغ‌های آشکاری حرف می‌زند که به‌آسانی به امری «روزمره» در گفت‌وگوهای تاکسی و اتوبوس یا پشت میز شام تبدیل شده‌اند؛ دروغ‌هایی که سیاست‌مدار بدون پرداخت هیچ هزینه خاص سیاسی و اجتماعی می‌تواند در پشت تریبون‌ها و در رسانه‌های دیداری مقابل چشمان میلیون‌ها بیننده، رسا و بی‌واهمه بگوید و در پاسخ هرگونه اعتراضی به اصالت حقیقتی که او در پیش همگان برمی‌سازد، بگوید: «من آن چیزی را که در ذهنم هست، می‌گویم» و مخاطب او هم از همین صداقت عریانش خوشش بیاید و ستایشش کند. در این دنیا به‌عبارتی، «واقعیات» بی‌شرمانه «عقیم» می‌شوند و به موجودی بی‌اثر و خنثی تنزل پیدا می‌کنند. این را به‌گونه‌ای دیگر مک ترنان که نویسنده خطابه‌های تونی بلر و مسئول ارتباطات جولیا گیلارد بوده است، خطاب به هیلاری کلینتون چندماه پیش از انتخابات این‌گونه می‌گوید: «واقعیت» مهم نیست، این «احساسات» است که مهم است. مک ترنان به کلینتون هشدار می‌دهد از «چاقویش» مقابل «تفنگ» ترامپ استفاده نکند. این گفته عملا یک مصداق عینی را از مناسبات درونی دنیای پساحقیقت به ما نشان می‌دهد. در این سپهر سیاسی به‌راحتی می‌شود هرگاه در یک مناظره یا در مواجهه با یک پرسش مسئولانه، اوضاع را پس دید، بدون هیچ نگرانی گفت: «من را با این فکت‌ها خسته نکنید»؛ یا مثلا اینکه: «گوشم از این حرف‌ها پر است؛ همین آنها بودند که ما را به اینجا رسانده‌اند، حالا می‌خواهید من اعداد و ارقامی را که می‌گویند باور کنم؟!» و شبیه این گونه حرفا.
در این دنیا، سیاست‌مدار هیچ نیازی نمی‌بیند حرفی بزند که مطابق واقعیت باشد؛ چراکه «حق دروغ‌گفتن» را بر خود مسلم می‌داند؛ به‌ویژه آن زمانی که دروغ‌ها بیش از حد آشکار و به تعبیری حتی مسخره باشند. اما این کم‌مایگی و بی‌مایگی سیاسی در «ذهن» مخاطبی که قرار است به آن سیاست‌مدار و گفته‌هایش برای تغییر «دل» ببندد، صد البته کمتر رسوخ می‌کند؛ چراکه راه این دو، یعنی دل و ذهن، به لحاظ روانی غالبا با هم متفاوت‌اند. راه نفوذ از این جهت بسته است که دو فیلتر عمده، افق دید ما را به عنوان «مخاطب امر سیاست» در طول زمان کوچک و کوچک‌تر می‌کنند. اولین فیلتر ناشی از آن است که مخاطب غالبا اطلاعات را از آنجایی می‌گیرد که معمولا با اعتقادات درونی‌اش همسو است؛ مثل همین الان که شما در حال خواندن روزنامه «شرق» هستید، نه روزنامه دیگری. زمانی هم که قرار باشد اطلاعات از جایی جدید و تا حدی ناهمسو با منبع همیشگی وارد دنیای مخاطب شود، دومین فیلتر فعال می‌شود؛ فیلتر دوم، داده جدید را تا جای ممکن چنان تغییر می‌دهد تا در آخر با ترجمان ذهنی مخاطب از واقعیتی که پیرامونش رخ می‌دهد (یعنی آنچه همیشه فکر می‌کند که درست است)، کمترین افتراق را داشته باشد. مجموع عملکرد این فیلترها در نهایت «حباب‌های اطلاعاتی» می‌سازند که مخاطب را به سوی گونه خاصی از سیاست‌ورزی می‌کشاند؛ به‌ویژه در بزنگاه‌هایی مانند انتخابات و رفراندوم.
با تمامی این اوصاف، سیاست‌ورزی برپایه برانگیختن احساسات و همچنین همسوسازی ترجمان‌های متفاوت درونی اعضای جامعه از یک رخداد واحد، چیزی نیست که الزاما مختص ٢٠١٦ باشد. تاریخ معاصر مملو از مثال‌هایی است که در بی‌شرمانه‌ترین آن تجربه فاشیست را برای بشریت به یادگار گذشته است. بااین‌حال، مسئله‌ای که دوران پساحقیقت کنونی را (اگر معتقد به وجود و ظهور آن باشیم) متفاوت با تجربه‌های پیشین می‌کند، زندگی در عصری است که قوانین کلیشه‌ای تولید محتوا کمتر کارا هستند و اطلاعات بنا به خواسته مخاطب و حباب اطلاعاتی‌اش، تولید و مصرف می‌شوند. مناسبات تولید محتوا در دنیای آنلاین به‌قدری تازه و جدید هستند که گاهی مخاطب هیچ مرز و دیواری بین فکت، پروپاگاندا، شبه علم، نظر و تحلیل کارشناسی حس نمی‌کند. شاید برای همین موضوع هم هست که بسیاری بعد از انتخابات اخیر آمریکا، گناه را به گردن فیس‌بوک می‌اندازند؛ چراکه این شبکه منبعی خبری برای بیش از ٤٠ درصد آمریکایی‌ها بوده است. حالا وقتی به این فکر کنیم که به طور مثال ٦٤ درصد از آمریکایی‌ها اخبارشان را فقط و فقط از یک رسانه اجتماعی دریافت می‌کنند، می‌توان فهمید که کارکرد حباب اطلاعاتی چیست. می‌توان فهمید چرا بسیاری از آمریکایی‌ها به‌ویژه ساکنان شهرهایی با سبقه لیبرال و پیوندهای وثیق به پدیده جهانی‌شدن، صبح روز بعد از انتخابات نمی‌توانستند باور کنند ترامپ، چهل‌وپنجمین رئیس‌جمهور آمریکا خواهد بود و مدام می‌پرسیدند: «یعنی چطور ممکن است؟»
وجه مثبت پدیده‌هایی مثل ترامپ یا برگزیت، این است که «مخاطب امر سیاسی» نسبت به «حباب اطلاعاتی» که توانسته او را از «امر سیاسی» دور نگه دارد، آگاه می‌شود. این حیرت توأمان با آگاهی، فضای «پرسشگری» را ایجاد می‌کند و مفهوم پساحقیقت (چه درست یا نامناسب)، در این راستا توانسته و می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد. اما در نهایت این ما هستیم که باید بیشتر از گذشته «سؤال» بپرسیم و پساحقیقت در این میان تنها یک بهانه است.
از خودمان بپرسیم، چه چیز باعث شد ابهت آن چیزی که تمدن معاصر به عنوان «فکت» می‌شناسد، تا این حد تنزل یابد؟ اینکه، چرا «فکت»ها امروزه کمتر مورد اعتماد مردم به عنوان مخاطب اصلی امر سیاسی قرار می‌گیرند؟ آیا ایراد از «کیفیت» آنهاست یا «تعدد» سرسام‌آور انواع شاخص‌ها و معیارها که ما را در نوع رابطه‌مان با آنچه به عنوان «واقعیت» می‌شناسیم، گیج و مبهوت‌تر می‌کند؟ یا شاید مسئله، اعتماد مردم به فکت و فرایند تولیدش نبوده و نیست، بلکه اعتماد به «متخصصانی» است که آنها را تولید می‌کنند و در اختیار دولت‌ها قرار می‌دهند؟ یا شاید مسئله حتی یک پله قبل‌تر باشد؛ یعنی مشکل از «مؤسسات» و «نهاد»هایی است که آن متخصصان را برای تولید آن فکت با سرمایه و پشتوانه سیاسی خاصی استخدام می‌کنند و دیگر مردم به آن نهادها اعتماد ندارند. یا شاید باز هم یک گام عقب‌تر و ریشه‌ای‌تر، مشکل از سایه سیــاه نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌هاست که اعتماد به «نظام حکمرانی» که آن «نهاد»ها، آن «متخصص»ها و آن «فکت»ها را درون خود حمل می‌کند، از بین برده است. سایه‌ای که اعتماد را ذره‌ذره آب می‌کند؛ مثل آب‌شدن آدم‌برفی در سرمــای زمسـتان.

برجام تنها بخشی از روند رفع اختلافات بود


مهدی مطهرنیا در آرمان نوشت:

باید پذیرفت موضوع هسته‌ای در میان چالش‌ها و بحران‌هایی که بین واشنگتن و تهران بوده، بر اساس مقتضیات زمانی که ایالات متحده و ایران در آن قرار گرفته‌اند، نیازمند بررسی فوری برای هر دو پایتخت و کشورهای پیرامونی در منطقه و نظام بین‌الملل بوده است. در غیر این صورت اگر اختلاف هسته‌ای ادامه پیدا می‌کرد، این پتانسیل را داشت که با توجه به مجموعه چالش‌ها میان دو طرف، وضعیت را به یک تهدید فزاینده تبدیل کند. نفس پذیرش برجام از سوی ایران و آمریکا و تلاش ۶ قدرت بزرگ جهانی در این راستا قابل تامل است، به گونه‌ای که هر دو گروه دلواپسان در تهران یا واشنگتن باید قبول کنند برجام و مجوز مذاکره مستقیم میان ایران و آمریکا برای حل و فصل اختلافات هسته‌ای از این نکته ناشی می‌شود که اگر برجام پذیرفته نمی‌شد و دو طرف در این مسیر گام بر‌نمی‌داشتند، مخاطرات بیشتری گریبانگیر تهران و واشنگتن و در کل نظام بین‌الملل می‌شد. اگر این گزاره‌ها را که مستند به معرفت‌شناسی گزاره‌های راست و جداکردن آنها از گزاره‌های ناراست است را بپذیریم، باید توجه کرد که از منظر واقع‌گرایی برجام تنها بخشی از بحران و اختلاف میان ایران و ایالات متحده و چالش‌های تهران با نظام بین‌الملل را موجب شده است. آنچه اکنون روی میز قرار دارد اتهامات و مطالبی است که از سوی آمریکا و دیگر کنشگران اصلی نظام بین‌الملل همسو با آمریکا در ارتباط با ایران بیان می‌شود. اوباما این واقعیت را مد نظر قرار داده است. با توجه به اینکه ایالات متحده همواره با نظام جمهوری اسلامی ایران به دلیل موضع‌گیری تهران در قبال واشنگتن اصطکاک‌های جدی و چالش‌های فراوان و بحران عملکرد دارند. از این جهت باراک اوباما بر مبنای یک نگرش واقع‌گرایانه معطوف به منافع ملی آمریکا بر این اعتقاد است که باید این طرح اجرایی شود و از طرف دیگر برجام به عنوان یک موضوع حل شده مورد نظر کنشگران و بازیگران نظام بین‌الملل و فعالان رسمی و غیر‌رسمی سیاسی درآمریکا قرار بگیرد. با این حال این طرح مقدمه‌ای بر تحرک ایالات متحده آمریکا در دوران ترامپ برای اعمال فشار بیشتر در گشتاورهای دیگر فراهم می‌آورد. گشتاورهایی چون حقوق بشر، تلاش برای دستیابی به سلاح‌های غیر متعارف، ادعای حمایت از تروریسم یا حتی موضوع صلح اعراب و اسرائیل که در دوران ترامپ بیش از زمان اوباما دنبال خواهد شد. با وجود اختلاف کم‌نظیر میان دموکرات‌ها و جمهوریخواهان در ارتباط با ریاست‌جمهوری ترامپ و نوع موضع‌گیری‌های او درباره برجام، دو حزب در قبال تهران از مواضع نزدیک به‌هم برخوردارهستند و نقطه تلاقی هر دو گروه برجام است.


حقیر کیست؟
  شورای نویسندگان روزنامه اعتماد نوشت:

به نظر می‌رسد که نیروهای تندرو توان درس‌گیری از رویدادها را ندارند. چنان دچار حب و بغض می‌شوند که از دیدن بدیهی‌ترین مسائل عاجز می‌شوند. پس از نشستن نخستین ایرباس خریداری شده از فرانسه در فرودگاه مهرآباد و مراسمی که به همین مناسبت و با حضور برخی از شخصیت‌های سیاسی و اقتصادی کشور از جمله وزیر راه و شهرسازی برگزار شد، توپخانه تندروها بی‌هدف به کار افتاد و پیاپی شلیک کردند و حتی با کلمات تمسخرآمیزی از این واقعه یاد نمودند و نشستن این هواپیما را فرود تحقیرآمیزی معرفی کردند.
واقعیت این است که اگر مساله فقط خرید یک هواپیمای مسافربری بود، قطعا تدارک دیدن چنین برنامه‌ای و حضور وزیر در آنجا شایسته نبود و تردیدی نیست که برای ورود هواپیماهای بعدی ایرباس نیز چنین برنامه‌ای اجرا نخواهد شد. ولی کیست که نداند، آمدن این هواپیما، معنایی نمادین و آغاز یک دوره از روابط تجاری و اقتصادی و پاسخی روشن به مخالفان برجام در ایالات متحده و اسراییل است. این خرید بیش از آنکه دارای وجه اقتصادی باشد مفهومی سیاسی دارد. این فرود بیش از هر چیز پاسخی است به کسانی که مثل گربه هر طور بیندازی‌شان چهار دست و پا پایین می‌آیند و اصلا هم عین خیال‌شان نیست که تا دیروز عدم تحویل یا فروش این هواپیماها را به منزله شکست برجام معرفی می‌کردند و امروز استقبال از حضور و فرود آن را امری حقارت‌بار معرفی می‌کنند. مساله فقط خرید هواپیما در هر اندازه‌ای حتی بزرگ از آن نیست، بلکه مساله اصلی این است که اگر این هواپیما در هر اندازه‌ای بود که ندادنش به منزله تداوم تحریم‌ها بود، آمدنش به منزله اجرایی شدن عملی بخشی از توافق برجام است و از این نظر مهم تلقی خواهد شد. چه در اندازه یک هواپیمای چند صد نفری باشد و چه در اندازه یک کیس کامپیوتر پیشرفته. تندروهای مخالف دولت چندان تمایلی یا توانی ندارند که از نحوه برخوردشان با آقای هاشمی درس بگیرند. اگر آن اتهامات و مسخره کردن‌ها علیه آقای هاشمی کارایی داشت، به‌طور قطع در این مورد هم کارایی خواهد داشت. اینکه فرود ایرباس را در ایران تحقیرآمیز معرفی کنند، جز آنکه مردم به آنان خواهند خندید نتیجه دیگری ندارد. حقارت، خرید این کالای بین‌المللی نیست، حقارت آن وقتی است که بیشترین تلفات هوایی را در جهان داشته باشیم. حقارت زمانی است که رییس یک دولت به مشایعت تفنگداران متجاوز انگلیسی برود. حقارت آن زمانی است که پول این ملت را یک مشت دلال بخورند و چند لیوان آب هم روی آن سر بکشند و هیچ حسابی هم به مردم پس ندهند. حقارت وقتی است که برای نقل و انتقال پول، از هواپیمای خصوصی استفاده شود و در میانه راه! میلیون‌ها دلار آن آب شود! حقارت وقتی است که بانک مرکزی یک کشور بزرگ را در برابر چند دلال خلع قدرت کنند. حقارت وقتی است که پول این ملت صرف خرید دکل نفتی دست چندم با چند برابر قیمت شود، بعد هم آن دکل سر از امریکای لاتین درآورد. حقارت وقتی است که معاون اول رییس‌جمهور پس از پایان دوره‌اش محاکمه و به جرم فساد زندانی شود. حقارت وقتی است که رییس مهم‌ترین بانک دولتی کشور پس از اختلاس فرار کند و در کانادا زندگی آرامی را در کاخ خود پایه‌گذاری کند. حقارت از آن کسانی است که به نام ملت ولی به کام دلالان عمل کردند.
مشکل اینجاست که نان مخالفان دولت در فضای منطقی و با حساب و کتاب و دارای نظم نیست زیرا در چنین فضایی این گروه مخالف هیچ دستاوردی نخواهند داشت و هیچ نصیبی نمی‌برند. آنان در پی به‌هم زدن وضع هستند تا بلکه از این طریق به نان و نوایی برسند و این حقیرانه‌ترین رفتار یک عده ماجراجو در برابر ملت بزرگ ایران است.

یادداشت های یک دختر!!!

یادداشت های یک دختر!!!


 

یادداشت های یک دختر!!!

 

یه دوست پسر هم نداریم با وضع فجیع برم بیرون همه بگن تو چرا این شکلی شدی بگم اونی که باید بپسنده پسندیده

 

یه دوست پسر هم نداریم قاصدک ببینیم بپریم روش بگیم وای ازش خبر آورده

 

یه دوست پسر هم نداریم شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن

 

یه دوست پسر هم نداریم بگه چه خبر عزیزم بگیم داری بابا میشی

 

یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من ۶ تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو روشن کن

 

یه دوست پسر هم نداریم که دیگه هی نگیم من به عشق اعتقادی ندارم

 

یه دوست پسر هم نداریم هی انگشتمونو بزنیم به پهلوش دو متر بپره بخندیم بهش

 

یه دوست پسر هم نداریم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بیایم بیرون

 

یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم می خوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو من می دم ۲۰۶ بخر

 

یه دوست پسر هم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برو رسیدی خونه تک بزن

 

یه دوست پسر هم نداریم برادرزاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمه فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره

 

یه دوست پسر هم نداریم بگیم سایت روده بر.کام مال ماست برو نظر بده

 

یه دوست پسر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق

 

یه دوست پسر هم نداریم تو خیابون گربه ببینیم بپریم بغلش بگیم وای ببخشید از ترس بود

 

یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن گرفتنته

 

یه دوست پسر هم نداریم که یکی جز مامانمون شمارمونو از حفظ باشه

 

یه دوست پسر هم نداریم بوتیک داشته باشه هی بریم از مغازش جنس برداریم به عنوان هدیه

 

یه دوست پسر هم نداریم دو تا ماشین داشته باشه یه زوج یه فرد. هر روز بریم بیرون نه یه روز درمیان

 

یه دوست پسر هم نداریم نصفه شب اس ام اس های محبت آمیز برامون بفرسته صبح بیدار شدیم بخونیم کیف کنیم

 

یه دوست پسر هم نداریم وقتی با گریه بهش زنگ می زنیم نگه هر وقت زر زرت تموم شد بهم زنگ بزن

 

یه دوست پسر هم نداریم نگه هروقت با ۹۱۲ زنگ زدم فقط حرف های مهم رو بگو، چرت و پرت خواستی بگی بگو با ایرانسل ساعت ۱۱ شب به بعد زنگ بزنم

 

یه دوست پسر هم نداریم بشینیم عکس های بچگیشو ببینیم و به درگاه خدا دعا کنیم لااقل بچه ش این شکلی نشه

 

یه دوست پسر هم نداریم کوچه علی چپ رو نشناسه

 

یه دوست پسر هم نداریم بهش بفهمونیم خاطراتش رو واسه خودش نگه داره هی نگه من اینجا خاطره داشتم من با این آهنگ شب هایی داشتم. ما خانم ها حسودیم بفهمید

 

یه دوست پسر هم نداریم وقتی با یه دختر حرف میزنه هی وشگونش بگیریم که یعنی بسه جمع کن خودتو

 

یه دوست پسر هم نداریم یه هفته قبل تولدمون غیب بشه گوشیش خاموش بشه یه هفته بعد از تولد دوباره ظهور کنه بگه عزیزم تصادف کرده بودم

 

یه دوست پسر هم نداریم تو ماشین آهنگ شیش و هشت بزاریم کله هامونو باهم تکون بدیم

 

یه دوست پسر هم نداریم موقع انتخاب واحد بگه عصر کلاس برندار که باهم بریم بیرون

 

یه دوست پسر هم نداریم پفک بخوریم یواشکی دستامونو بمالیم به صندلی های ماشینش

 

یه دوست پسر هم نداریم اول آشنایی شماره ایرانسل بدیم بهش دو روز بعد از آشنایی ۹۱۲

 

یه دوست پسر هم نداریم خوش سلیقه باشه ما رو انتخاب کنه

 

یه دوست پسر هم نداریم موبایلمون همیشه تو دستمون باشه دیگه هی گم نشه

 

یه دوست پسر هم نداریم حتی گاهی گوشیمونو یهو بگیره بگرده بیبینه خیانت میانت نمی کنیم که

 

یه دوست پسر هم نداریم دستامونو بگیره محکم تو دستاش بگه حالا اگه زورت میرسه بکشش بیرون

 

یه دوست پسر هم نداریم شماره تلفنش بشه همه ی پسوردامون

 

یه دوست پسر هم نداریم که تهدیدش کنیم یا دیگه نباید سیگار بکشه یا اگه میکشه منم باید باهاش بکشم



کاریکاتور آتش به جان ها

کاریکاتور آتش به جان ها



کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتورهای آتش سوزی پلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور پلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور وتصاویر طنز

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور با موضوع آتش سوزی پلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

تصاویر آتش سوزی پلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

 کاریکاتور آتش نشانان قهرمان

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور آتش به جان ها

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتورهای آتش سوزی پلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور پلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور و تصاویر طنز

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور با موضوع آتش سوزی پلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

تصاویر آتش سوزی پلاسکو

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان

 

کاریکاتور آتش نشانان قهرمان پـلاسکو , کاریکاتور وتصاویر طنز

کاریکاتور آتش به جان ها 

کارت پستال تقدیر از آتش نشانان

کارت پستال تقدیر از آتش نشانان


شعله های سرکش و خشمگین و سوزان را فرو می نشانی با دنیایی از دلهره. همه روز و شبت را با آتش، پنجه می افکنی تا هیچ خانواده ای، شبی را بی خانه پلک نبندد.

 

پیشانی تو را می بوسم که خط های سرنوشت بسیاری از انسان ها به پیشانی تو گره خورده است.

 

سرنوشت های سوخته را با ابرهای عشق، به بهار پیوند می زنی و هر کجا که قدم می گذاری، امید جوانه می زند.

 

تو می توانی عشق و امید را از زیر انبوهی از خاکستر بیرون بکشی و آسمان آبی را به پنجره های دود گرفته نشان بدهی.

 

دست های تو، نشانه آخرین ثانیه های ناامیدی اند و لبخندت، آغاز زندگی و شروعی دوباره است.

 

تنها دشمنی که می شناسی، آتشی است که چشم به خاکستر کردن خانه امید دیگران دلبسته است.

 

تو مهربان ترین آشنایی هستی که به یاری امیدهایی می شتابی که تا خاکستر شدن، زمانی بیش، فاصله ندارند.

 

سرنوشت خانه های بزرگ به دست های کوچک تو گره خورده است. ثانیه ای نمی توان به شعله های سرکش آتش اندیشید؛ وقتی که نامی از تو نباشد.

 

خوب می دانم که هیچ شبی، بی دلهره و اضطراب پشت سر نگذاشته ای. شب هایت را پاس می داری تا خواب شهر، به آرامش بگذرد. پشت پلک های تو آرامش جریان دارد. تو از هزاران فرشته نجات زمین این شهرهای دور و نزدیکی که من می شناسم.

 

همیشه باشی تا آتش، خاکسترنشین شود.

 

تقدیر نامه آتش نشان,تقدیر از آتش نشان

لوح تقدیر آتش نشان,تقدیر از آتش نشان

کارت پستال تقدیر از آتش نشان ها

 

کارت پستال تقدیر از آتش نشان ها, کارت تبریک تقدیر از آتش نشان های فداکار

آتش نشان های حادثه پلاسکو, تقدیر از آتش نشان های حادثه پلاسکو

تقدیر از آتش نشانان

 

تقدیر از آتش نشانان, تقدیر از آتش نشان های فداکار

تقدیر از آتش نشان, تقدیر نامه آتش نشان

کارت تبریک تقدیر از آتش نشان های فداکار

 

تقدیر از آتش نشان های فداکار, کارت پستال تقدیر از آتش نشان ها

تقدیر از آتش نشان های فداکار

شنایی با قوانین نیوتن

شنایی با قوانین نیوتن


 

قوانین نیوتن,آشنایی با قوانین نیوتن

آشنایی با قوانین نیوتن

 

قانون اول نیوتن

هر جسمی در هر حالتی که باشد تمایل دارد به همان حالت باقی بماند. مثلا یک کتاب که روی میز هست همین طور ساکن باقی می ماند! مگر اینکه کسی کاری کند که حرکت کند! این ویژگی لختی نامیده می شود!‌

 

طبق تعریف لختی عبارت است از : تمایل اجسام برای ماندن در حالت اولیه خود!

اما قانون اول نیوتن چه می گوید؟ نتیجه ی ۳ خط بالا می شود قانون اول نیوتن! یک جسم که ساکن است٬ دوست دارد همین طور ساکن باشد! مگر اینکه کسی به آن نیرو وارد کند و آن را مجبور کند حرکت کند! یک جسمی هم که در حال حرکت است دوست دارد همین طور حرکت کند! مگر اینکه کسی به آن نیرو وارد کند و آن را مجبور کند ساکن شود!

 

طبق تعریف قانون اول نیوتن از کتاب درسی بیان می کند: یک جسم حالت سکون و یا حرکت یکنواخت روی خط راست خود را حفظ می کند٬ مگر آنکه تحت تاثیر نیرویی٬ مجبور به تغییر آن حالت شود.

 

نیرو: عاملی که باعث تغییر حرکت و شکل اجسام میشود. وقتی به جسمی نیرو وارد میشود جسم تغییر حرکت می دهد٬ یعنی می تواند متحرک یا ساکن شود. در هر صورت تغییر حرکت باعث می شود جسم تغییر سرعت دهد و تغییر سرعت باعث به وجود آمدن شتاب می شود.

 

قانون دوم نیوتن

اول توضیحاتی که برای نیرو نوشتم را مطالعه کنید. خوب حالا می رویم سراغ قانون دوم نیوتن! گفتم جسم دوست دارد اگر ساکن است٬‌ ساکن باقی بماند و اگر متحرک است٬‌ متحرک باقی بماند! اما اینجا قرار نیست جسم هر طور دوست دارد بماند! ما می خواهیم به آن نیرو وارد کنیم و حالت آن را تغییر بدهیم! وقتی به جسم نیرو وارد کنیم چه چیزی به وجود می آید؟ امیدوارم جوابتان شتاب باشد! چون در توضیحات نیرو این را گفتم ! قانون دوم نیوتن به همین موضوع اشاره دارد و هدفش محاسبه ی همین شتاب است!  

 

طبق تعریف قانون دوم نیوتن از کتاب درسی بیان می کند: اگر به یک جسم نیروهایی وارد شود٬ شتابی می گیرد که با برآیند نیروهای وارد بر جسم٬ نسبت مستقیم دارد و با آن هم جهت است و با جرم جسم نسبت وارونه دارد. قانون دوم نیوتن را با رابطه ی زیر نمایش می دهند:

 

قانون های نیوتن,شناخت قانون های نیوتن

 

a: شتاب حاصل از نیروی وارد شده   F: نیروهای وارد شده بر جسم   m: جرم جسم

اما تحلیل قانون دوم نیوتن! در مرحله ی اول به کلمه ی نیروها دقت کنید! وقتی بر یک جسم نیرو وارد می کنید فقط همان یک نیرو نیست!‌ نیروهای دیگری هم هستند که دارند به جسم وارد می شوند!‌ مثل نیروی گرانش٬ اصطحکاک و ...!‌ منظور از F در فرمول هم برآیند (مجموع) نیروهای وارد بر جسم است.

 

اینکه با برآیند نیروهای وارد بر جسم رابطه ی مستقیم دارد٬ یک چیز خیلی واضح هست!‌ شما وقتی به یک توپ با قدرت زیاد نیرو وارد می کنید بیشتر تغییر مکان می دهد یا وقتی با قدرت کم نیرو وارد می کنید؟ تغییر مکان بیشتر هم یعنی سرعت بیشتر و سرعت بیشتر هم ....

 

هم جهت بودن نیرو و شتاب را هم می شود ساده بیان کرد! باز هم توپ و شوت! یک توپ را شوت کنید! تغییر مکان آن کدام طرف است؟ قطعا همان طرفی که نیرو وارد کردید! تغییر مکان هم که ته آن می رسد به شتاب! پس شتاب هم به همان طرفه!

 

آخرین مورد هم این است که با جرم جسم رابطه ی وارونه دارد!‌ این هم مشخص است! اگه با یک نیروی مشخص به یک توپ پلاستیکی و یک توپ فلزی شوت بزنید هر دو به یک اندازه تغییر مکان می دهند؟ همانطور که چند بار گفتم تغییر مکان کمتر یعنی شتاب کمتر!

 

قانون سوم نیوتن

قانون سوم خیلی آسان است!‌ خیلی هم مفید است! این قانون می گوید اگر بجای توپ دیوار را شوت کنید پایتان درد می گیرده! چرا؟ چون به هر جسمی که نیرو وارد کنیم آن هم به ما همان اندازه نیرو وارد می کند! حالا یک جسمی مثل توپ ضعیف است و پایمان درد نمی گیرد! یک جسم هم مثل دیوار خیلی قوی است و پایمان درد می گیرد!

 

طبق تعریف قانون سوم نیوتن از کتاب درسی بیان می کند: هر گاه جسمی به جسم دیگر نیرو وارد کند٬ جسم دوم هم به جسم اول نیرویی برابر آن٬ ولی در خلاف جهت وارد می کند.

 

منبع : arna.blogsky.com

۷ فناوری ناسا در زندگی ما

۷ فناوری ناسا در زندگی ما


بسیاری از فناوری‌ها هستند که ابداع یا اختراع مهندسان حوزه فضایی نیست، اما محققان آنها را برای استفاده های خاص بهینه می کنند. به مرور زمان فناوری های توسعه یافته سازمان های فضایی بزرگ جهان مانند ناسا وارد زندگی روزمره نیز می شود و فعالیت های روزمره را برای انسان آسان می کند.

 

راهنمایی برای فناوری های ناسا,جدیدترین فناوری های ناسا

ناسا بتازگی فهرستی از ۵۰ فناوری تجاری منتشر کرده است

 

ناسا بتازگی فهرستی از ۵۰ فناوری تجاری منتشر کرده است که طراحی اصلی آنها برای تحقیقات و ماموریت‌های ناسا انجام شده، اما اکنون در زندگی ما نقش مهمی ایفا می‌کنند. بعضی فناوری‌ها ایده اولیه دانشمندان علوم فضایی و بعضی فناوری های توسعه یافته هستند.

 

از عکاسی فضایی تا عکس های سلفی

در ماموریت‌های فضایی وزن کوچک‌ترین وسایلی که در فضاپیما قرار می‌گیرد، نیز اهمیت زیادی دارد و هر قطعه باید تا جای ممکن کم‌حجم و کم‌وزن باشد. همین محدودیت باعث خلاقیت و نوآوری در فناوری های فضایی می شود. از طرفی در گوشی تلفن‌های همراه هم عمر باتری و ابعاد دوربین اهمیت زیادی دارد. دوربین‌های عکاسی بسیار کوچک، اما باکیفیتی که اکنون در تلفن‌های همراه قرار می‌گیرد، محصول همین فناوری های کم حجم و سبک در برنامه‌های فضایی است. در واقع هنگامی که با گوشی همراه هوشمند از خودتان عکس می‌گیرید، در حال استفاده از یکی از فناوری های مربوط به ناسا هستید.

 

فناوری ناسا در زندگی,آشنایی با فناوری های ناسا در زندگی ما

دوربین های عکاسی بسیار کوچک، اما باکیفیتی که اکنون در تلفن های همراه قرار می گیرد

 

مهندسان ناسا از دهه ۱۳۷۰/ ۱۹۹۰ حسگرهایی به نام اکسید متال نیمه‌هادی(CMOS) را برای استفاده در دوربین‌های عکاسی توسعه داده‌اند. این نیمه هادی ها سال ها در رایانه ها استفاده می شد و برای اولین بار ناسا در دوربین‌هایی که راهی سفرهای فضایی می‌کرد، از آن استفاده کرد. این حسگرهای تصویر بسرعت در میان تولیدکنندگان محبوب شد و در دوربین‌های تلفن همراه از آن استفاده شد. این فناوری علاوه بر افزایش کیفیت دوربین های موبایل، تصاویر ویدئویی را نیز با کیفیت بالاتر ثبت می‌کند.

 

گرچه فناوری CCD جدیدتر از CMOS است، اما حسگرهای CCD، با افزایش تعداد پیکسل‌ها برای وضوح تصویر بالاتر، نیاز به مصرف انرژی بیشتر و باتری‌های بزرگ‌تر دارند که وزن را بالا می‌برد. ناسا نیز ابتدا از حسگرهای CCD استفاده می‌کرد، اما تصاویر دیجیتال با فناوری سبک‌تر و کوچک‌تر هم می‌توانست کیفیت بالا داشته باشد و به همین دلیل CMOS در ماموریت‌های فضایی و سپس در تلفن‌های همراه روی زمین مورد استفاده بیشتری قرار گرفت. این حسگرهای تصویر کمک می‌کنند تا تصاویر بیشتر در زمان کمتر و با کیفیت بالاتر تهیه شود.

 

فناوری مشابه باستان شناسی از قمرها و سیارک‌ها تا زمین

تجهیزات پیشرفته حفاری بر پایه لیزر در زمین، مدیون کار محققانی است که روی سطح و زیر سطح سیارات، سیارک‌ها و قمرهای منظومه شمسی کاوش انجام می‌دهند. در بسیاری از ماموریت‌های فضایی امکان حفاری وجود ندارد و پرتوهای لیزر می‌توانند در این شرایط به‌خوبی ایفای نقش کنند. بازتاب پرتوهای لیزر اطلاعات باارزشی از جنس و شکل سطوح غیرقابل دسترس در فضا به انسان می‌دهد. در نتیجه ناسا از فناوری تصویربرداری لیزری برای ماموریت‌های فضایی استفاده می‌کند. در شرایط ساده، نور لیزر فاصله‌ها را می‌سنجد. این فناوری می‌تواند برای توسعه نقشه‌های با وضوح بالا استفاده شود.

 

برنامه های فضایی, فناوری های مربوط به ناسا

ناسا از فناوری تصویربرداری لیزری برای ماموریت‌های فضایی استفاده می‌کند

 

اکنون نمونه‌های کوچک‌تری از این دستگاه طراحی شده است که در زمین هم استفاده می‌شود. باستان‌شناسان از این فناوری برای پیدا کردن و سالم در آوردن اشیای زیرخاکی استفاده می‌کنند. پرتوهای لیزری که برای کاوش‌های باستان‌شناسی به زیر سطح زمین فرستاده می‌شوند، بر اثر برخورد با یک مانع یا صخره برمی‌گردند و زمان رفت و برگشت پرتوها می‌تواند به محققان در شناسایی ابعاد و جنس مانع زیرسطحی کمک کند. به این ترتیب هم مراحل کاوش آسان‌تر می‌شود و هم شیء احتمالی زیر سطح با ضربه وسایل حفاری آسیب نمی‌بیند. اکنون با این فناوری نقشه‌های سه‌بعدی دقیقی از گوشه‌گوشه منظومه شمسی و کره زمین تهیه شده است. همچنین از این فناوری در ماشین‌های خودران هم استفاده می‌شود.

 

دوربین های تست ضربه خودرو

ناسا همواره به دوربین‌های زمخت با سرعت بسیار بالا برای ثبت تست سیستم‌های فرود و چترهای نجات نیاز دارد. به همین دلیل دوربین‌های مخصوصی برای این سازمان طراحی و ساخته شد که می‌تواند هزار فریم در ثانیه ثبت کند و همزمان داده‌ها را ذخیره کند. اکنون فناوری مشابه در دوربین هایی که صحنه‌های آزمون تصادف خودروها را ثبت می کنند، به کار گرفته شده است.

 

آشنایی با فناوری های ناسا,محصول ناسا برای حفاظت  در برابر لرزه ها

این فناوری در دوربین هایی که صحنه‌ی آزمون تصادف خودروها را ثبت می کنند، به کار گرفته است

 

دوربین های سرعت بالای ابتدایی از صحنه ها فیلمی ثبت می‌کردند و سپس قاب‌ها را به صورت حرکت آهسته نمایش می‌دادند، اما اکنون دوربین‌های سرعت بالا کاملا الکترونیک و از حسگرهای CCD یا CMOS استفاده می‌کنند. این دوربین‌ها بلافاصله بعد از تصویربرداری می‌توانند تصاویر را نمایش دهند و رویداد به طور کامل و دقیق بررسی می‌شود. این دوربین‌ها علاوه بر کمک به تشخیص آزمون ضربه‌پذیری خودرو، در مطالعات دلیل رخدادهای علمی نیز کاربردهای فراوانی دارند. برای مثال نقاط تنش یا حد آستانه تحمل یک وسیله را می‌توان با تصاویر ثبت شده این دوربین‌ها سنجید.

 

مواد مغذی مورد نیاز گیاهان

گیاه برای رشد نیاز به مواد و عناصر شیمیایی مختلفی دارد که معمولا آنها را از آب، خاک و نور خورشید دریافت می‌کند. معمولا گیاهان کربن، هیدروژن و اکسیژن مورد نیاز را از آب و هوای اطراف و مواد مغذی را از خاک دریافت می‌کنند، اما زمانی که صحبت از پرورش گیاهان خارج از زمین می‌شود، خیلی از عوامل دستخوش تغییر می‌شود. گیاهانی که در فضا رشد می‌کنند دسترسی به نور کافی خورشید، هوای کافی و از همه مهم‌تر مواد مغذی خاک ندارند. به همین دلیل ناسا برای اولین بار از کودهای تقویت‌شده و کم‌حجمی استفاده کرد که سرعت حل شدن مواد آنها آهسته‌تر است و می‌توان مطمئن شد گیاه میزان کافی از مواد مغذی را در زمان مشخصی دریافت می‌کند. اکنون شاهد گیاهانی هستیم که در ایستگاه فضایی بین‌المللی بخوبی رشد می‌کنند و علاوه بر این از این کودها در زمین نیز برای تقویت خاک‌های فقیر استفاده می‌شود.

 

جدیدترین فناوری های ناسا, معرفی فناوری های ناسا

ناسا برای اولین بار از کودهای تقویت‌شده و کم‌حجمی استفاده کرد

 

تصاویر پردازش‌ شده

فناوری تصویربرداری تشدیدشده مغناطیسی یا ام‌آرآی (MRI) اختراع سازمان فضایی آمریکا نیست، اما توسعه آن و استفاده‌ای که اکنون از آن می‌شود، نتیجه مطالعات ناسا روی این روش تصویربرداری است. ناسا نخستین بار از تکنیک ام‌آرآی در ماموریت‌های آپولو برای فرود روی سطح ماه استفاده کرد. تصویربرداری دیجیتالی تصاویر کیفیت عکس‌های گرفته شده از ماه را افزایش داد. پس از آن ماموریت کاربردهای این تصویربرداری در موضوعات دیگر و از همه مهم‌تر در بخش پزشکی آغاز شد. تصاویر ام‌آرآی امواج رادیویی و میدان مغناطیسی را همزمان به کار می‌برند و برخلاف تصاویر اشعه ایکس(X-Ray) امکان تصویربرداری از داخل استخوان را دارند. محققان به کمک تصاویر پردازش‌شده ماهواره‌ای می‌توانند زمین یا سیارات و قمرهای منظومه شمسی را با جزئیات زیاد مطالعه کنند. پزشکان نیز به کمک فناوری ام‌آرآی و استفاده از رنگ ها در این فناوری، انواع بافت ها را بررسی می کنند و یافتن لخته‌های خونی یا تومورها آسان‌تر می‌شود.

 

ابزارهای خنک نگهدارنده تجهیزات الکترونیکی

هنگامی که قطعات الکترونیک بیش از حد داغ می‌شوند، ممکن است آسیب ببینند یا حتی به اجسام اطرافشان آسیب برسانند. در جاذبه کم انتقال حرارتی طبیعی اتفاق نمی‌افتد و به همین دلیل خنک نگه داشتن تجهیزات یک چالش محسوب می‌شود. لوله‌های حرارتی وسیله‌ای است که برای تنظیم دما در دستگاه‌های الکترونیک در فضاپیماها یا ایستگاه فضایی بین‌المللی استفاده می‌شود. این لوله‌ها بدون نیاز به پمپ مکانیکی گرما را از منطقه گرم به منطقه خنک انتقال می‌دهند. لوله‌های حرارتی لوله‌های مهر و موم شده‌ای هستند که خلأ نسبی دارند و فقط کمی مایع در آنها وجود دارد.

 

آشنایی با فناوری های ناسا در زندگی ما,راهنمایی برای فناوری های ناسا

ابزارهای خنک نگهدارنده تجهیزات الکترونیکی در جراحی های مغز

 

این مایع کنار نقاط گرم بخار می‌شود و هنگامی که کنار نقاط سرد قرار می‌گیرد، چگال شده و بار دیگر به مایع تبدیل می‌شود. ناسا از نخستین پروازهای فضایی تاکنون از این فناوری استفاده می‌کند تا خنک ماندن تجهیزات در فضا تضمین شود. جراحان مغز و اعصاب حین عمل جراحی از پنس مخصوصی استفاده می‌کنند که با کمک الکتریسته بافت را برش داده و سپس جوش می‌دهد، اما الکتریسیته موجود در پنس گرمای اضافه تولید می‌کند. این گرما اندک است، اما باید به روش ایمنی پخش شود تا به بافت‌های سالم مغز آسیب نرساند. نمونه کوچک فناوری لوله‌های حرارتی برای پنس جراحی نیز ساخته شده است که به ایمنی و تاثیر بهتر جراحی مغز و اعصاب کمک می‌کند.

 

حفاظت در برابر لرزه‌ها

استفاده از سوخت هیدروژن مایع از دستاوردهای فناورانه موفق ناسا بوده است. هیدروژن نیرو محرکه بسیار سبک و قدرتمندی برای موشک‌های فضایی است و کمترین جرم مولکولی را میان ماده‌های شناخته‌شده تا به امروز دارد، اما هنگامی که سوخت داخل موشک به شکل غیریکنواخت بسوزد، باعث ایجاد ارتعاشاتی می‌شود و این ارتعاشات هرچند اندک باشد، آسیب‌های جدی به موشک‌ها یا خدمه پروازهای فضایی وارد می‌کند. اکنون ناسا سیستم ترکیبی طراحی کرده است که ارتعاشات و ضربه‌های موشک‌ها و کپسول‌های فضایی را کاهش می‌دهد.

 

محصولات ناسا در زندگی ما, برنامه های فضایی

ناسا از فناوری سوخت مایع برای جلوگیری از لرزش‌های بیش از حد موشک‌ها استفاده می‌کند 

 

سیستم ارتجاعی موشک، حسگرهایی برای سنجش و تنظیم لرزه‌ها دارد و آنها را تا حدی خنثی می‌کند. ناسا از فناوری سوخت مایع برای جلوگیری از لرزش‌های بیش از حد موشک‌ها استفاده می‌کند. این فناوری می‌تواند به ثابت ماندن بناها و پل‌ها در طول زلزله نیز کمک کند. گواهی استفاده تجاری از این فناوری اکنون صادر شده و در ساختمانی در نیویورک آمریکا نیز نصب شده است. در ماموریت‌های فضایی به‌وجود آمدن یک خطا در بخشی از موشک یا فضاپیما می‌تواند کل ماموریت را از بین ببرد و به همین دلیل حفظ پایداری و ثبات سیستم اهمیت زیادی دارد. در زمین نیز بناهای غیرمستحکم باعث چند برابر شدن آسیب‌های زلزله می‌شوند و استفاده از این سیستم به پایداری بنا کمک می‌کند.

 

منابع: bigbangpage.com - howstuffworks.com - iflscience.com

کشف نخستین غبار کیهانی بر پشت بام های شهری

کشف نخستین غبار کیهانی بر پشت بام های شهری


برای نخستین بار ذرات غبار کیهانی که از فضا بر زمین می‌بارند بر روی پشت‌بام‌هایی در سه شهر بزرگ یافته شده‌اند. پیشینه‌ی این ذرات ریز به روزگار پیدایش سامانه‌ی خورشیدی در ۴.۶ میلیارد سال پیش می‌رسد.

 

کشف غبار کیهانی,کشف نخستین غبار کیهانی

تصویری هنری از غبار و گاز غبار منظومه ی خورشیدی در هنگام شکل گیری

 

دانشمندان به طور معمول ذرات غبار کیهانی را در دشت‌های برهوت و یخ‌زده‌ی قطب جنوب پیدا می‌کنند. ولی اکنون برای نخستین بار، این ذرات فضایی در میان گرد و خاک‌های شهری هم یافته شده‌اند. پژوهشگران ۳۰۰ کیلوگرم گرد و خاک به دام افتاده در شیارهای سقف‌هایی در پاریس، اسلو و برلین را غربال کرده و تلاش کردند به کمک آهنربا، ذرات کیهانی -که در بردارنده‌ی کانی‌های مغناطیسی هستند- را از میانشان بیرون بکشند. با این روش، آنها توانستند روی هم رفته ۵۰۰ دانه‌ی غبار کیهانی را در میان این گرد و خاک‌ها شناسایی کنند.

 

متیو ینژ از کالج سلطنتی لندن می‌گوید: «ما از دهه‌ی ۱۹۴۰ میلادی می‌دانستیم که غبار کیهانی به طور پیوسته از جو می‌گذرد و بر سرمان می‌بارد، ولی تا امروز فکر می‌کردیم نمی‌شود آنها را در میان میلیون‌ها ذره‌ی غبار زمینی پیدا کرد، به جز در کم‌غبارترین محیط‌ها، مانند جنوبگان یا اعماق اقیانوس‌ها. سودمندی آشکار این رویکرد تازه این است که جستجوی غبار کیهانی در حیاط خانه‌هایمان بسیار ساده‌تر از جستجو در جنوبگان و ژرفای اقیانوس است.»

 

نخستین غبار کیهانی بر پشت بام های شهری,غبار کیهانی

تصویری از غبار کیهانی یافته شده در پاریس

 

اندیشه‌ی جستجوی غبار کیهانی در شهرها نخستین بار به فکر دانشمند آماتور، جان لارسن از نروژ رسید که در تماس با کالج سلطنتی لندن آن را مطرح کرد. ینژ می‌گوید: «هنگامی که نخستین بار جان به سراغ من آمد تردید داشتم. پیش از این هم افراد بسیاری یافتن غبار کیهانی در مناطق شهری را گزارش کرده بودند، اما پس از بررسی ادعای آنها از سوی دانشمندان روشن شد که این ذرات همگی ریشه‌ی صنعتی داشته‌اند.»

 

غبار کیهانی شهری از ذرات غبار کیهانی دیگری که تاکنون یافته شده بود بزرگ‌تر است، و به جای ۰.۰۱ میلیمتر، اندازه‌ای نزدیک به ۰.۳ میلیمتر دارند. افزون بر آن، غبار کیهانی یافته شده در شهرها نسبت به غبارهای کیهانی جنوبگان که بسیار هم کهن‌ترند، مقدار کمتری از بلورهای پَر-مانند دارند.

 

تصاویر نخستین غبار کیهانی, تصاویر غبار کیهانی یافته شده

تصویری از ذرات غبار کیهانی کشف شده در پاریس

 

به گفته‌ی ینژ، این تفاوت‌ها می‌تواند مربوط به تغییرات مدار سیاره‌هایی مانند زمین و مریخ در طی میلیون‌ها سال باشد. آشفتگی‌های گرانشی در پی این تغییرات مداری می‌توانسته بر مسیر این ذرات در فضا اثر بگذارد. این هم به نوبه‌ی خود بر سرعتِ کوبیده شدن آنها به جو زمین، و گرم شدنشان تاثیر گذاشته است.

 

ینژ می‌گوید: «این یافته‌ای مهم است زیرا اگر بخواهیم با بررسی فسیل غبارهای کیهانی که از سنگ‌های باستانی گرد آمده، تاریخ زمین‌شناختی سامانه‌ی خورشیدی را بازسازی کنیم، نیاز به این خواهیم داشت که بدانیم این غبارها در اثر کشش پیوسته‌ی سیاره‌ها چه دگرگونی‌هایی را از سر گذرانده بوده‌اند.» این پژوهش نشان داد که غبارهای کیهانی شهری به احتمال بسیار با سرعتی حدود ۱۲ کیلومتر بر ثانیه وارد هوای زمین شده‌اند. از این نظر، آنها سریع ترین ریزشهاب سنگ‌هایی هستند که تاکنون روی زمین یافته شده.

 

منبع: newscientist.com - bigbangpage.com

پلاسکو، شورای شهر و مردمی که به خواننده و ورزشکار رأی می دهند

مهم نیست که اصلاح طلب هستیم یا اصولگرا یا بی طرف. مهم این است که خیلی از ما، به افرادی رأی داده ایم که هیچ دانش و تجربه ای در امور شهری نداشته اند. این که مواضع سیاسی فلانی جگرمان را حال می آورد یا صدای فلانی خوب است و خوانندگی اش حرف ندارد، آیا دلیل های موجهی هستند برای فرستادن آنان به شورای شهر؟
عصر ایران ؛ جعفر محمدی - شهر را ، شهرداری اداره می کند و شورای شهر به نمایندگی از مردم بر نهاد شهرداری نظارت می کند.
 فروریختن ساختمان پلاسکو، محصول یک سلسله کاستی ها در همه بخش های جامعه و حکومت است و اگر نگاهی عمیق بدان بیندازیم نمی توانیم بخشی را مبرا بدانیم و قسمتی را مقصر تامّ و تمام.

با این حال، از بین همه بخش ها، جایی که ارتباط سازمانی مستقیم تری با این ماجرا دارد، شهرداری است که طبق قانون موظف بوده مانع فعالیت این ساختمان به عنوان بنای خطرساز شود.

پلاسکو، شورای شهر و مردمی که به خواننده و ورزشکار رأی می دهند
اشتباه نشود! نمی خواهم درست هنگامی که عزیزان مان زیر انبوهی از آهن و سیمان و آتش مدفون شده اند، بحث پلاسکو را سیاسی کنم بلکه می خواهم بگویم هر کدام از ما که در انتخابات شورای شهر تهران، به افراد ناوارد در امور شهری رأی دادیم، مقصریم.

اگر ما بخواهیم فردی را برای مدیریت شرکت مان، یا برای باغبانی باغ مان یا برای نگهداری کودکمان استخدام کنیم، اولین چیزی که می پرسیم این است که آیا آن فرد در حوزه کاری شرکت مان تخصص دارد؟ یا اصلاً کشاورزی می داند؟ یا دانش و توانایی نگهداری از کودک را دارد؟

فاجعه آنجاست که باغبان را به مدیریت شرکت مان و متخصص مدیریت را به کار نگهداری کودک و پرستار را به کشاورزی بگماریم.

این فاجعه در شورای شهر تهران رخ داده است و بی هیچ تعارفی اکثر ما در شکل دادن به آن مقصر بوده ایم.
مهم نیست که اصلاح طلب هستیم یا اصولگرا یا بی طرف. مهم این است که خیلی از ما، به افرادی رأی داده ایم که هیچ دانش و تجربه ای در امور شهری نداشته اند.
این که مواضع سیاسی فلانی جگرمان را حال می آورد یا صدای فلانی  خوب است و خوانندگی اش حرف ندارد، آیا دلیل های موجهی هستند برای فرستادن آنان به شورای شهر؟

این که فلانی توانسته است وزنه های چند صد کیلویی را بالای سرش ببرد، چطور؟ آیا حمل فلزات سنگین به معنای آن است که آن ورزشکار عزیز حتماً می تواند بهترین تصمیم ها را برای شهر بگیرد؟
کشتی گیر بودن یا رزمی کار بودن هم همین طور است چرا که مبارزه  با مشکلات شهری، مشت و لگد و فیتیله پیچ به هیچ کار نمی آید و تنها تجربه و تخصص است که می تواند گره از کار بسته شهر بگشاید.

در انتخابات شورای شهر که اردیبشهت سال آینده برگزار می شود، به اصولگرا رأی می دهیم یا به اصلاح طلب یا هر کس دیگری، یک ملاک را از یاد نبریم:" آیا این آقا یا خانم اصلاح طلب یا اصولگرا یا مستقل، مدیریت شهری می داند یا خیر؟"
اگر نمی داند و  رأی دهیم، فارغ از این که صاجب چه سلیقه سیاسی هستیم، به شهر و به مردم شهر خیانت کرده ایم و شریک خون کسانی خواهیم بود که در پلاسکوهای بعدی می سوزند.

جناح های سیاسی نیز مردم فریبی را کنار بگذارند و برای رأی آوردن لیست هایشان، نام غیر متخصصانی که تنها ویژگی شان ، شهرت است را در لیست ها نگذارند و به شهر و به مردم خیانت نکنند.

دیدنی ها

تظاهرات 500 هزار نفری زنان و مخالفان ترامپ در شهر واشنگتن -در این تظاهرات بسیاری از چهره های مشهور هنری و حتی جان کری وزیر امور خارجه سابق آمریکا حضور داشتند
تظاهرات 500 هزار نفری زنان و مخالفان ترامپ در شهر واشنگتن -در این تظاهرات بسیاری از چهره های مشهور هنری و حتی جان کری وزیر امور خارجه سابق آمریکا حضور داشتند
حضور دونالد ترامپ در دفتر مرکزی سازمان سیا در مریلند همزمان با نخستین روز کاری پس از روز تحلیف
حضور دونالد ترامپ در دفتر مرکزی سازمان سیا در مریلند همزمان با نخستین روز کاری پس از روز تحلیف
"یحیی جامع" رییس جمهور سابق گامبیا در فرودگاه پایتخت به منظور خروج از کشور و پایان دادن به بحران سیاسی دو ماه گذشته این کشور
گریه زن بر جنازه شوهرش که به ظن عضویت در باند قاچاق مواد مخدر با شلیک فردی ناشناس در شهر مانیل فیلیپین به قتل رسیده است
گریه زن بر جنازه شوهرش که به ظن عضویت در باند قاچاق مواد مخدر با شلیک فردی ناشناس در شهر مانیل فیلیپین به قتل رسیده است
جشن فارغ التحصیلی دانشکده پلیس در غزه
جشن فارغ التحصیلی دانشکده پلیس در غزه
راهبان معبدی در چین در حال تمرین شائولین
راهبان معبدی در چین در حال تمرین شائولین
تشییع یک سرباز 28 ساله ترکیه ای کشته شده در حمله داعش در منطقه الباب سوریه
تشییع یک سرباز 28 ساله ترکیه ای کشته شده در حمله داعش در منطقه الباب سوریه
رانش زمین – چین
رانش زمین – چین
الش مردان ژاپنی در آب تنی با آب یخ در سال نو- توکیو
الش مردان ژاپنی در آب تنی با آب یخ در سال نو- توکیو
شورشی دیگر در زندانی در برزیل
شورشی دیگر در زندانی در برزیل
وزیر امور خارجه انگلیس در حال نواختن ناقوس یک معبد در شهر یانگون میانمار
وزیر امور خارجه انگلیس در حال نواختن ناقوس یک معبد در شهر یانگون میانمار
گردهمایی رهبران احزاب راست افراطی اروپا در شهر کوبلنز آلمان
گردهمایی رهبران احزاب راست افراطی  اروپا در شهر کوبلنز آلمان

تجمع کارگران هپکو هنوز ادامه دارد

اعتراض جمعی کارگران «هپکو اراک» که از 18 دی ماه در واکنش به خصوصی سازی و پرداخت نشدن مطالبات مزدی آغاز شده بود، امروز نیز ادامه دارد.

منابع خبری ایلنا در کارخانه هپکو اراک  می گویند که دلیل برپایی این اعتراض پانزده روزه بی‌تفاوتی کار فرمای  کارخانه در قبال پرداخت مطالبات کارگران است.

به ادعای این کارگران مشکلات کارخانه  هپکو اراک زمانی آغاز شد که این واحد صنعتی از سال 86 به بخش خصوصی واگذار شد و از آن زمان تا کنون با مشکلات فراوانی روبه رو هستیم و طی این مدت به دلیل بی‌توجه‌ای مسئولان نه تنها وعده‌های هنوز بی عمل مانده است که هر روز بر فشار مشکلات افزوده می‌شود.

طبق اظهارات کارگران هپکو در جریان اعتراض روز های گذشته  آنها،روز چهارشنبه هفته گذشته جلسه ای با حضور  وزیر اقتصاد و سازمان خصوصی سازی  واعضای هیات مدیره کارخانه  در تهران بر گزار شدکه در آن  جلسه مقرر شد در جلسه ای دیگری  اعضای هیئت عالی برای  واگذاری سهام شرکت هپکو تصمیم گیری کنند.

معترضان  که در حال حاضر امیدوارند در جلسه مذکور که قراربود دیروز شنبه برگزار شودبه مطالبات خود برسند افزود:این جلسه بصورت موقت به احترام جانباختگان حادثه دلخراش آتش سوزی ساختمان پلاسکو  موقتا لغو شده است. در عین حال این کارگران که از بابت واریز نشدن 5 ماه مطالبات معوقه خود در آستانه سال نو نگرانند یادآور می شوند که  در حال حاضر  منفک کردن بخش خصوصی  کارخانه در صدر خواسته‌های آنان قرار دارد .

کارگران معترض هپکو که  در پی اعتراضات هفته های گذشته خود دیروز شنبه  مقابل ساختان استانداری استان مرکزی وامروز سوم بهمن ماه در محوطه کارخانه به اعتراضات صنفی خود ادامه داده اند می گویند تا بازگشتن سهام  کارخانه به بخش دولتی به تجمعات هر روز ه خود ادامه می دهیم.

اطلاعیه وزارت کار برای دریافت بیمه بیکاری کارگران ساختمان پلاسکو

بیمه شدگان می توانند از امروز (سوم بهمن ماه) با مراجعه به اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی جنوب غرب تهران واقع در خیابان سی تیر، نبش خیابان سرهنگ سخایی مراجعه و نسبت به ارایه درخواست بیمه بیکاری و تشکیل پرونده اقدام کنند

به گزارش ایلنا، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ضمن عرض تسلیت شهادت قهرمانانه جمعی از ماموران شریف سازمان آتش نشانی در حادثه آتش سوزی و ریزش ساختمان پلاسکو، اطلاعیه ای برای دریافت بیمه بیکاری کارگران بیکار شده صادر کرد.

در این اطلاعیه آمده است: بیمه شدگان می توانند از امروز (سوم بهمن ماه) با مراجعه به اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی جنوب غرب تهران واقع در خیابان سی تیر، نبش خیابان سرهنگ سخایی مراجعه و نسبت به ارایه درخواست بیمه بیکاری و تشکیل پرونده اقدام کنند.

در ادامه آمده است: قبل از مراجعه به اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی حتی الامکان اصل شناسنامه و تصویر آن،اصل کارت ملی و تصویر آن،دفترچه بیمه و یک قطعه عکس را با خود همراه داشته باشند.

لازم به یادآوری است، مهلت ثبت نام برای متقاضیان تا پایان بهمن ماه است.

2 کارگر ساختمانی روانه بیمارستان شدند

در پی انفجار در یک کارگاه ساختمانی در کاشان؛

بر اثر انفجار در یک کارگاه ساختمانی در شهر کاشان، 2 نفر از کارگران این کارگاه روانه بیمارستان شدند.

به گزارش ایلنا، بر اثر انفجار در یک کارگاه ساختمانی در شهر کاشان، 2 نفر از کارگران این کارگاه روانه بیمارستان شدند. 

به گفته رئیس مرکز مدیریت حوادث و فوریت های پزشکی کاشان، ساعتی پیش در اثر انفجار گاز هوا - برش در حوالی فرهنگسرای مهر در یک کارگاه ساختمانی دو نفر مصدوم شدند.

دکتر سید محمد حسین مکی افزود: این انفجار سبب پرتاب کارگران شد که 2 نفر دچار تروما و شکستگی اندام ها شده بودند. 

وی افزود: با حضور فوری همکاران اورژانس و انجام اقدامات حیاتی، مصدومان تحت شرایط پزشکی به بیمارستان شهید بهشتی کاشان اعزام شدند. 

علت وقوع این حادثه توسط کارشناسان سازمان آتش نشانی کاشان در دست بررسی است.