لنین

مقدمه

ولادیمیر ایلیچ لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) (به روسی: Влади́мир Ильи́ч Ле́нин) تئوریسین و انقلابی کمونیست روسی و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود.

لنین در ۲۲ آوریل سال ۱۸۷۰ در شهر کوچک سیمبرسک در خانواده‌ای با رفاه و تحصیلات نسبتاً بالا چشم به جهان گشود. در سده نوزدهم روسیه (با ساختار مسلط فئودالی) نسبت به اروپا کشوری عقب مانده به شمار می‌رفت. برادر بزرگ‌تر لنین در سال ۱۸۸۷ به جرم شرکت در توطئه‌ای برای ترور تزار الکساندر سوم دستگیر و اعدام شد. گفته‌اند که اعدام برادر، بر لنین جوان تأثیر عمیقی باقی گذاشت.

                                                     

مبارزات دانشجوئی

لنین برای شروع تحصیلات حقوق به شهر کازان رفت. در دانشگاه با دانشجویان مخالف حکومت آشنا شد و به مبارزه سیاسی روی آورد. به خاطر فعالیت سیاسی غیرقانونی و همکاری با دانشجویان چپ گرا، چند بار دستگیر و سرانجام از دانشگاه اخراج شد.

لنین به سال ۱۸۹۳ به شهر سن پترزبورگ نقل مکان کرد که در آن زمان مرکز افکار چپ و جنبش انقلابی بود. او در این شهر خود را وقف مبارزه کرد، با متفکران و فعالان تحول خواه روسیه مانند گئورگی پلخانوف آشنا شد و در مطبوعات چپ به تبلیغ ضرورت انقلاب کارگری در روسیه پرداخت.

لنین در آخر سال ۱۸۹۵ بار دیگر دستگیر شد. نخست سالی در زندان گذراند و سپس در دادگاه به سه سال تبعید در سیبری محکوم شد. در تبعیدگاه نخستین آثار نظری مستقل خود را نوشت که او را در میان هواداران جنبش کمونیستی به شهرت رساند. او اندیشه کارل مارکس را بهترین راهنمای عمل برای جنبش کارگری خواند و تبلیغ عقاید او را وظیفه تمام انقلابیون دانست.

لنین در دوران تبعید در سال ۱۸۹۸ با نادژدا کروپسکایا که از فعالان جنبش چپ بود، ازدواج کرد. آن دو، پس از پایان تبعید لنین در سال ۱۹۰۰ روسیه را ترک کردند و سالهای بعد را در اروپا، عمدتاً سوئیس و اتریش به سر بردند.

فعالیت سیاسی در اروپا

لنین روزنامه ایسکرا (به فارسی:اخگر) را در اروپا منتشر کرد و در آن به نشر اخبار جنبش کارگری روسیه و تبلیغ انقلاب پرداخت. روزنامه که مخفیانه به روسیه می‌رسید، از سال ۱۹۰۲ به صورت ارگان اصلی «حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه» در آمد. این حزب برای سرنگونی تزار در روسیه و پایه گذاری یک نظام سوسیالیستی فعالیت می‌کرد و با جنبش کمونیسم بین الملل روابط نزدیک داشت.

دومین کنگره حزب سوسیال دمکرات سراسری روسیه در سال ۱۹۰۳ در لندن برگزار شد. در بحث پیرامون تدوین شعارهای مرحله‌ای مبارزه با رژیم تزاری، لنین موضعی رادیکال اتخاذ کرد و هر شعاری غیر از «سرنگونی رژیم تزاری و تشکیل حکومت کارگری» را «سازش با طبقات استثمارگر و خیانت به منافع طبقه کارگر» خواند. او با همراهان خود که بلشویک (اکثریت) نامیده شدند، جناح رادیکال حزب را تشکیل دادند.

به نظر مخالفان لنین در حزب (منشویک‌ها) زمینه‌های عینی و ذهنی انقلاب در روسیه فراهم نبود. در برابر آنها لنین معتقد بود که «انقلابیون حرفه ای» وظیفه دارند که توده‌های زحمتکش را برای کسب قدرت با توسل به «قهر انقلابی» آماده کنند.

مخالفت بلشویک‌ها با کادرهای قدیمی حزب (منشویک)، نخست به رقابت، و سرانجام به دشمنی تا انشعاب کامل از حزب در سال ۱۹۱۲ انجامید. این بزرگ‌ترین انشعاب در جنبش سوسیالیستی روسیه بود که پیامدهای زیادی برای ادامه تئوری و عمل انقلابی در این کشور به دنبال داشت.

لنین در انقلابی که در سال ۱۹۰۵ در روسیه در گرفت، و با خشونت سرکوب شد، نتوانست نقش مهمی ایفا کند. او به شکل خستگی ناپذیر به فعالیت سیاسی ادامه داد. بلشویک‌های طرفدار او شبکه زیرزمینی مجهزی در داخل روسیه تشکیل دادند و به ترویج افکار کمونیستی در میان کارگران، سربازان و روشنفکران دست زدند.

در سال ۱۹۱۴ روسیه که در بحران اقتصادی بی کرانی فرو رفته بود، وارد جنگ جهانی اول شد. رژیم تزاری که از رساندن آذوقه و تجهیزات به سربازان ناتوان بود، در جبهه جنگ با بی نظمی و نافرمانی ارتشیان، و در داخل کشور با اعتراض گسترده شهروندانی روبرو بود که از فساد و استبداد حاکمان به جان آمده بودند.

دو انقلاب پیاپی در فوریه و اکتبر

مبارزه مردم برای دستیابی به آزادی و بهروزی اشکال رادیکال تر و گسترده تری به خود گرفت. در فوریه سال ۱۹۱۷ تزار نیکلای دوم در برابر اعتراضات عمومی از سلطنت خلع شد. مجلس روسیه (دوما) حاکمیت را به یک دولت موقت سپرد.

انقلاب فوریه پیروزی بزرگی برای مردم روسیه به شمار می‌رفت. دولت موقت با برنامه‌ای دموکراتیک، با هدف برقراری آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک، بر سر کار آمد. آزادی‌های سیاسی برقرار شد. تقریباً تمام احزاب روسیه، حتی بلشویک‌ها از دولت موقت پشتیبانی کردند. همه امید داشتند که با سقوط تزاریسم، نظامی قانونی و مردم گرا به قدرت برسد که به نابسامانی‌های کشور پایان دهد.

لنین که در تبعید از تحولات روسیه به شوق آمده بود، راه بازگشت به میهن را در پیش گرفت. از آن‌جایی که لنین با قطاری آلمانی به روسیه برگشت، از آن روز تا کنون، بسیاری از مخالفان وی معتقدند که سفر او به روسیه بخشی از نقشه آلمان‌ها برای ضربه زدن به روسیه بوده‌است!!

لنین پس از ورود به روسیه در آوریل ۱۹۱۷ در اولین اقدام، سیاست حزب را به باد حمله گرفت و مشی تازه‌ای برای بلشویکها تصویب کرد. او دولت موقت را «نوکر بورژوازی» خواند و حمایت از آن را خیانت به زحمتکشان دانست. به نظر او کارگران باید مبارزه مستقلی شروع کنند، انقلاب بورژوایی را با انقلابی پرولتری تکمیل کنند و به سوی کسب انحصاری حاکمیت و تشکیل یک نظام سوسیالیستی پیش بروند.

با گسترش آزادی‌های مدنی، کارگران و سربازان ناراضی در شهرهای گوناگون روسیه شوراهای صنفی (سوویت) تشکیل داده بودند که فعالیت آزاد و علنی داشتند. آنها خواهان تعمیق دستاوردهای انقلاب فوریه بودند. رهنمود لنین برای بلشویکها در این مرحله عبارت بود از: نفوذ در شوراها، طرح شعارهای تند انقلابی، به دست گرفتن رهبری شوراها و هدایت آنها به سوی قیام مسلحانه.

طی چند ماه بلشویکها توانستند رهبری را در دو شورای بانفوذ پتروگراد و مسکو به دست گیرند. اقدامات دولت موقت به رهبری الکساندر کرنسکی برای رویارویی با اقدامات لنین و یاران بلشویک او ناکام ماند. کمونیست‌ها (حزب بلشویک) پرشمار نبودند، اما با تکیه بر شبکه فعالی از اعضای جدی و با پشتکار، که لنین آنها را «انقلابیون حرفه ای» می‌خواند، قادر بودند تا ۲۵ هزار نفر را در پتروگراد مسلح کنند.

در شامگاه ۲۴ اکتبر بلشویکها در پتروگراد قیام مسلحانه اعلام کردند. «گاردهای سرخ»، دسته‌های مسلح کارگران، سربازان و روشنفکران به پادگانها و ادارات دولتی حمله بردند، مراکز حساس را به تصرف در آوردند و وزرای دولت موقت را در «کاخ زمستانی» دستگیر کردند.

در پاسخ به فراخوان لنین و بلشویکها که شعار «تمام قدرت به شوراهاً را طرح کرده بودند، »کنگره سراسری شوراهای روسیه« با بلشویک‌ها اعلام همبستگی کرد. شورای پتروگراد حاکمیت کشور را به »شورای کمیسرهای خلق« به رهبری لنین واگذار کرد. لنین در جلسه شورا نطقی هیجان انگیز ایراد نمود و به عنوان رئیس نخستین دولت سوسیالیستی جهان زمام امور را به دست گرفت. او هدف دولت تازه را »حاکمیت کارگران و دهقانان" و برپایی نظام سوسیالیستی در روسیه اعلام کرد.

بلشویک‌ها مقاومت رقبا و مخالفان خود را در هم شکستند و قدرت خود را گسترش دادند. آنها در عین حال توانستند با طرح شعارهای انسان دوستانه و عدالت خواهانه بسیاری از روشنفکران و بخشی از لایه‌های محروم و ستم دیده را به سوی جنبش خود جلب کنند.

در دسامبر ۱۹۱۷ لئون تروتسکی کمیسر خلق در امور خارجی، از جانب دولت انقلابی روسیه در برست لیتوفسک با آلمان و اتریش قرارداد آشتی امضا کرد. این گام مهمی بود در تحکیم پیروزی بلشویک‌ها.

در برابر پیروزی برق آسای «سرخ‌هاً مخالفان نظام بلشویک جبهه متحدی از »ارتش سفید" را تشکیل دادند و با حمایت کشورهای غربی به نبرد با نظام انقلابی پرداختند. ارتش سرخ که با درایت تروتسکی بسیج و مجهز شده بود، در جنگهای شدید و خونین موفق شد تا پایان سال ۱۹۲۰ پیروزی بلشویکها را مسجل سازد.

لنین که طی سوء قصدی در سال ۱۹۱۸ به سختی زخمی شده بود، در دو سال آخر زندگی عملا از هدایت حزب و کشور ناتوان مانده بود. رهبری حزب به دست دو تن از یاران نزدیک او افتاد که با هم دشمنی دیرین داشتند: تروتسکی و جوزف استالین.

پس از مرگ لنین در ژانویه ۱۹۲۴ جوزف استالین مدعی جانشینی او شد. او با توطئه‌های زیرکانه و رشته‌ای از تصفیه‌های خونین، تروتسکی و سایر رقبا را از سر راه خود برداشت و در سالهای بعد نظامی برافراشت که یکی از مخوف‌ترین رژیم‌های تاریخ شناخته شد و به عقیدهٔ بسیاری از کمونیست‌ها، دیگر ربطی به آموزه‌های مارکس و یا حتی لنین نداشت.

بازتاب اکتبر در جهان

انقلاب اکتبر یکی از رویدادهای مهم قرن گذشته‌است. در ایران برخی از روشنفکران متجدد که با شرایطی آشفته و بحران زده روبرو بودند، با شور و شوق از تحولات همسایه شمالی استقبال کردند. برخی از نویسندگان و گویندگان در مدح اکتبر و رهبر آن شعر و خطابه سرودند. از جمله میرزاده عشقی و محمدتقی بهار. بسیاری از مبارزان مردم دوست مانند حیدرخان عمواوغلی، احسان الله خان، سردار جنگل و شیخ محمد خیابانی تحت تأثیر جنبش بلشویکها، به هواداری از حکومت شورایی پرداختند.

میراث لنین

اندیشه لنین در نزد برخی به عنوان «مارکسیسم دوران امپریالیسم یا آخرین مرحله سرمایه داری» به شهرت رسید و به عنوان شالوده نظری انترناسیونالیسم پرولتری و کارپایه ایدئولوژیک بسیاری از احزاب و جنبش‌های کمونیستی جهان شناخته شد.

اندیشه لنین بر پایه برتری طبقه کارگر و حقانیت تاریخی آن استوار است. به نظر لنین طبقه کارگر حق دارد برای انجام رسالت تاریخی خود، به سلطه طبقات دیگر پایان دهد و سیادت مستقل خود را، که همان دیکتاتوری پرولتاریا است، مستقر سازد. افزار کارگران برای رسیدن به این هدف حزب طبقه کارگر است که به گفته لنین «آگاه‌ترین عناصر طبقه کارگر» در آن گرد آمده و متشکل شده‌اند.

پس از مرگ لنین و با عروج جوزف استالین دیکتاتوری بزرگی در شوروی به پا شد و در عین حال این کشور با پیشرفت چشمگیر اقتصادی به ابرقدرتی در سطح جهان بدل شد و بخصوص پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد با آمریکا به یکی از دو قطب جهان معاصر تبدیل گشت.

این رژیم در اوایل دهه ۹۰ و پس از یک سری اصلاحات که توسط گورباچف,آخرین رهبر شوروی, انجام شده بود از هم فروپاشید.

دیدگاه‌های مختلف دربارهٔ بلشویسم و لنینیسم

ولادیمیر لنین، بی‌شک از بحث برانگیزترین شخصیت‌های تاریخ است. بعضی طرفدارانش او را چون قدیسی آسمانی بالامی‌برند و برخی مخالفان او را تجسم شیطان روی زمین می‌دانند. حتی در نگاه به زندگی او، دیدگاه‌های بسیار متفاوتی موجود است. بهرحال از کشتارگرترین آدم‌ها چون استالین تا انسان‌دوست‌ترین آدم‌ها، کسانی بوده‌اند که خود را دنباله‌روی لنین دانسته‌اند. و در صف دشمنان او نیز می‌توان چنین تنوعی یافت. از این رو،این ستون در ویکی پدیا می‌رود که همه‌ و همهٔ نظریاتی که راجع به لنین وجود دارد را جمع‌آوری کند. تا خوانندگان خود در مورد این شخصیت تاریخی تصمیم بگیرند.

دیدگاه منتقدینی که معتقدند لنین از مارکس منحرف شده بود

لنین خود را شاگرد مکتب کارل مارکس و ادامه دهنده ایده‌های آن فیلسوف آلمانی می‌دانست. او پیوسته بر مخالفان خود می‌تاخت که اندیشه مارکس را تحریف کرده و از این راه به مبارزه طبقات زحمتکش ضربه زده‌اند. اما بعضی از منتقدان معتقدند که در اندیشه خود لنین می‌توان به روشنی نقض پاره‌ای از مبانی فکری مارکس را مشاهده کرد.

منتقدان لنین انحراف‌های اصلی او از بنیادهای فکری مارکس را در مسائل زیر می‌دانند:

فراهم نبودن شرایط انقلاب کارگری در روسیه

به زعم عده ای, مارکس عقیده داشت که انقلاب سوسیالیستی تنها در پیشرفته‌ترین جوامع سرمایه داری و به دست یک طبقه کارگر آگاه انجام می‌گیرد. بسیاری از متفکران مارکسیست معاصر لنین مانند برنشتاین و کائوتسکی در اروپای غربی و متفکر بزرگی مانند پلخانوف در روسیه عقیده داشتند که روسیه هنوز جامعه‌ای فئودالی است، فاقد طبقه کارگر پیشرفته‌است، و تا مرحله انقلاب کارگری راه درازی در پیش دارد. روشنفکران روسیه نخست باید به پیدایش و رشد پرولتاریای صنعتی در این کشور یاری برسانند.

منتقدان لنین می‌گویند او باید متوجه فراهم نبودن شرایط یک انقلاب سوسیالیستی در روسیه می‌بود.

 انقلاب در یک کشور واحد

به زعم عده ای, مارکس به خیزش و رهایی پرولتریا تنها در زنجیره‌ای از انقلابات سوسیالیستی اعتقاد داشت. عده‌ای از اندیشه مارکس اینگونه برداشت می‌کنند که به نظر او انقلاب در رشته‌ای از کشورهای پیشرفته روی می‌دهد و جنبه انترناسیونالیستی دارد و انقلاب در یک کشور یگانه یا به آسانی سرکوب می‌شود، و یا به انحراف می‌رود.

منتقدان می‌گویند که اقدام لنین با این اصول مغایرت داشته‌است.

  بی اعتقادی به دموکراسی و آزادی‌های دموکراتیک

لنین هر نوع حکومتی را اعمال نوعی از سلطه طبقاتی می‌دانست. او به دموکراسی به عنوان یک فرم و آئین سیاسی مدرن اعتقادی نداشت و آن را سرپوشی بر اختناق و سرکوب طبقاتی بورژوازی می‌دانست. او عقیده داشت که حکومت کارگری باید آشکارا "دیکتاتوری پرولتاریاً را برپا سازد و طبقات استثمارگر را سرکوب کند.

این دسته از مخالفان لنین می‌پندارند که او برخلاف مارکس برای آزادی‌های دمکراتیک ارزشی قائل نبود.

 دیدگاه رزا لوکزامبورگ

رزا لوکزامبورگ، انقلابی کمونیست آلمانی، همیشه در رابطه با لنین موضع داشت. در جریان انقلاب ۱۹۰۵ به دفاع از لنین و حزب بلشویک پرداخت، و پس از به قدرت رسیدن نیز از بلشویک‌ها حمایت کرد و آن‌ها را «وفاداران همیشگی به سوسیالیسم بین‌المللی» نامید. البته بعد از قدرت‌گیری «دیکتاتورمابانه‌ی»(به زعم او) حزب بلشویک، رزا اختلافاتی با لنین و یارانش پیدا کرد. عمدهٔ این اختلافات بر سر نبود دموکراسی و آزادی بیان در شوروی پس از انقلاب و قرارداد صلح بلشویک‌ها با آلمان بود. رزا لوکزامبورگ آثار زیادی در مورد روسیه و طبعا لنین دارد که از آن‌ها می‌توان از «انقلاب روسیه»‌ و «تراژدی روسی» نام برد.

 دیکتاتوری بلشویک‌ها و دیکتاتوری پرولتاریا

او پس از قدرت‌ گرفتن حزب بلشویک، در حالی که خود در زندان بود، در کتاب «انقلاب روسیه»‌ اذعان می‌کند که دیکتاتوری حزب بلشویک، دیکتاتوری پرولتاریا، به آن شکل که مارکس توضیح داده، نیست. او می‌گوید:«بله دیکتاتوری!‌ اما این دیکتاتوری شامل نحوهٔ کاربرد دموکراسی و نه نابودسازی آن است. این دیکتاتوری شامل حملات جانانه و قاطع بر حقوق و روابط اقتصادی خوب محافظت شدهٔ جامعهٔ بورژوایی است که بدون یک تحول سوسیالیستی ناممکن است. اما این دیکتاتوری کار یک طبقه‌است نه یک اقلیت پیشاهنگ که به نام طبقه عمل می‌کند، بدین معنا که این دیکتاتوری می‌باید گام به گام از طریف مشارکت فعالانهٔ توده‌ها به پیش رود و زیر نفوذ مستقیم آن‌ها و تحت کنترل فعالیت عمومی باشد. چنین دیکتاتوری می‌بایست برخاسته از آموزش سیاسی رشد یابندهٔ توده‌های مردم باشد.»

  شرایط سخت جنگ داخلی

البته،رزا لوکزامبورگ، شرایط سخت جنگ داخلی را درک می‌کند و در این مورد لنین و رفقایش را بر حق می‌داند. رزا می‌نویسد:« این مطلب توقعی فوق انسانی از لنین و رفقایش است، اگر انتظار داشته باشیم که آن‌ها تحت چنین شرایطی عالی‌ترین شکل دموکراسی، مثال‌زدنی‌ترین دیکتاتوری پرولتاریا و یک اقتصاد سوسیالیستی مطلوب را خلق کنند. با موضع قاطعانهٔ انقلابی‌شان، با قدرت عمل مثال زدنی‌شان و با وفادازی شکست ناپذیرشان به سوسیالیسم بین‌المللی،تحت این شرایط فوق‌العاده سخت، آن‌ها هرچه را که می‌توانسته‌اند انجام داده‌اند. خطر تنها هنگامی آغاز می‌شود که آنان امر مطلوب را به امر اخلاقی تبدیل می‌کنند و آن‌ها را به صورت مدلی از تاکتیک‌های سوسیالیستی به پرولتاریای بین‌المللی توصیه می‌کنند.»‌

  مخالفت با قرارداد صلح شوروی و آلمان

رزا لوکزامبورگ، بعدها در کتاب «تراژدی روسی»‌ با امضای قرارداد صلح برست-لیتوفسک با آلمان به مخالفت برخواست و از لنین و شوروی به خاطر این کار انتقاد کرد.


  دیدگاه گئورگ لوکاچ

گئورگ لوکاچ، فیلسوف و انقلابی مجار، از مهم‌ترین نظریه‌پردازان مارکسیست در اوایل و اواسط قرن بیستم به حساب می‌آید. لوکاچ خود را لنینیست می‌دانست و نه تنها در زمان انقلاب اکتبر و پس از مرگ لنین که حتی تا سال‌ها بعد و تا آخر عمر خود، از لنین و اندیشه‌هایش، سرسختانه حمایت می‌کرد و او را بسیار نزدیک به کارل مارکس می‌دانست. او می‌پنداشت که لنین: «...بزرگ‌ترین متفکری است که پس از مارکس از جنبش انقلابی طبقهٔ کارگر برخواسته‌است.» لوکاچ در دههٔ ۲۰ و اندکی پس از مرگ لنین، کتابی به نام «تاملی در وحدت اندیشهٔ لنین» نوشت و در آن به دفاع از اندیشه‌های لنین در باب انقلاب، طبقهٔ کارگر و حزب پرداخت.

  نقد منتقدانی که لنین را محدود به روسیه می‌دانند

او در نقد منتقدان لنین می‌گوید:«فرصت‌طلبان که نه قادر به انکار و نه چشم‌پوشی از اهمیت او هستند، یاوه می‌بافند که لنین چهرهٔ سیاسی سترگی در روسیه بود اما فاقد آن بینش لازم در تمایزات میان روسیه و کشورهای پیش‌رفته‌تر بود که بتواند ره‌بر پرولتاریای جهان بشود.» لوکاچ، با اذعان این‌که این انتقادات، به غلط، به مارکس هم وارد می‌شده، آن‌ها را با دلایل خودش رد می‌کند. او لنین را تا حد مارکس بالا می‌برد و می‌گوید :«...لنین کاری در دوران ما کرد که مارکس در کل توسعهٔ سرمایه‌داری. لنین در مسایل توسعهٔ روسیهٔ مدرن هم‌واره مسالهٔ قرن را در کلیت آن می‌دید:آغاز آخرین مرحلهٔ سرمایه‌داری و امکانات تغییر مبارزه نهایی اجتناب‌ناپذیر بورژوازی و پرولتاریا به نفع پرولتاریا – نجات بشریت.»

 هسته و مرکز تفکر لنین

جدا از این، لوکاچ، هسته و مرکز تفکر لنین را نگاه به مسائل جهانی از دیدگاه مارکسیستی «فعلیت انقلاب» می‌دانست. لوکاچ می‌گوید:«فعلیت انقلاب، هستهٔ تفکر لنین و علقه‌تعیین‌کننده‌اش با مارکس است.»

  سیمای انسانی لنین

لوکاچ، که حرف‌های فوق‌الذکر را در سال ۱۹۲۴ زده‌است، سال‌ها بعد در سال ۱۹۶۷، و در حالی که بسیاری از کمونیست‌ها، به بهانهٔ دوران استالین و استبداد شوروی از لنین رو گردانده بودند، پس‌گفتاری به کتاب خودش، تاملی در وحدت اندیشهٔ لنین، نوشت و در آن نه تنها اعلام کرد که هنوز لنینیست است که حتی از وجوهی که در آن کتاب فرصت پرداختن به آن‌ها نشده بود، سخن گفت. برای مثال، لوکاچ، در این «پی‌نوشت» از کتاب سابق خود انتقاد می‌کند که :«قادر به معرفی سیمای انسانی لنین نیست.» و در این مورد (سیمای انسانی لنین) می‌نویسد:«او سرشاز از زندگی و طنز است. از همهٔ چیزهای زندگی لذت می‌برد، از شکار،ماهی‌گیری، و شطرنج تا مطالعهٔ آثار پوشکین و تولستوی. وی شیفتهٔ انسان واقعی است. این وفاداری به اصول در جنگ داخلی، تبدیل به سازش‌ناپذیری آهنین می‌شود. اما هرگز بوی نفرت از آن به مشام نمی‌رسد.»

  اقدام و مبارزهٔ مستمر، تریبون بی‌همتای خلق

لوکاچ در این پی‌نوشت مجدداً با شور از لنین دفاع می‌کند که:«زندگی او سرشار از اقدام مستمر و مبارزهٔ مداوم در دنیایی است که بنا به اعتقاد عمیق وی هیچ موقعیتی بدون راه حل برای او یا دشمنانش وجود ندارد. پس ترجیع‌بند زندگی وی چنین بود:همواره برای اقدام آمده بودن.» و «بنابراین سادگی سنجیدهٔ لنین تأثیر نافذی بر توده‌ها داشت. ..... وی بدون نشانی از لفاظی، تریبون بی‌همتای خلق بود. چه در زندگی خصوصی و چه عمومی انزجار بی‌حدی از عبارت‌پردازی، گنده‌گویی یا اغراق داشت.»

 در مورد عقد قرارداد صلح برست-لیتوفسک

او در این «پی‌نوشت» هم‌چنین از برخی سیاست‌های لنین، همچون عقد قرارداد صلح برست-لیتوفسک (که در آن زمان با مخالفت بعضی کمونیست‌های چپ‌گرای آلمانی و رزا لوکزامبورگ،از ره‌بران بین‌المللی کمونیسم، روبرو شد) دفاع می‌کند. لوکاچ می‌نویسد:«‌این که وی(لنین) در مشی رئال پولیتیک خود در مقابل کمونیست‌های چپ رو بر حق بود، اکنون حقیقت تاریخی پیش پاافتاده‌ایست.(در مورد قرارداد صلح مذکور) چناچه کمونیست‌های چپ‌رو در صحنهٔ بین‌المللی مدافع پشتیبانی از انقلاب آتی آلمان از طریق جنگ انقلابی بودند، جنگی که جز قمار بر سر موجودیت شوروی روسیه نبود. اما عمل درست لنین در این مورد بر تحلیل تئوریک عمیق از خصوصیت ویژهٔ توسعهٔ کل انقلاب متکی بود. ارجحیت انقلاب جهانی بر هر رخداد دیگری به نظر وی حقیقتی اصیل به شمار می‌رفت»

  میل به آموختن در لنین

خصوصیت دیگر لنین، که برای لوکاچ تحسین برانگیز است، میل به آموختن است. او می‌نویسد:«لنین در سراسر زندگی‌اش همیشه می‌آموخت. چه از منطق هگل و چه از عقیدهٔ کارگری دربارهٔ نان. » «خودآموزی مداوم، صداقتی مستمر در قبال درس‌های جدید تجربه‌، یکی از ابعاد اساسی ارجحیت مطلق عمل در حیات لنین است.»

 صورتی طراز نوین از نگرش به واقعیت

لوکاچ در نهایت، در انتهای «پی نوشت»،سعی می‌کند لنین را در جمله‌ای توضیح دهد. «چهره لنین در ورای اعمال و آثارش،چونان تجسم عینی آمادگی پایدار بیان‌گر ارزشی جاودانه‌است – صورتی طراز نوین از نگرشی نمونه به واقعیت.»

جدول تناوبی عنصرها

جدول تناوبی عنصرهای شیمیایی‏، نمایشی از عنصرهای شیمیایی شناخته شده‌است که بر اساس ساختار الکترونی مرتب گردیده‌است به‌گونه‌ای که بسیاری ازویژگی‌های شیمیایی عنصرها به صورت منظم در طول جدول تغییر می‌کنند.

جدول اولیه بدون اطلاع از ساختار داخلی اتم‌ها ساخته شد: اگر عناصر را بر حسب جرم اتمی آنها مرتب نمائیم، و آنگاه نمودار خواص معین دیگر آنها را بر حسب جرم اتمی رسم نمائیم، می‌توان نوسان یا تناوب این خواص را بصورت تابعی از جرم اتمی مشاهده نمود. نخستین کسی که توانست این نظم را مشاهده نماید، یک شیمیدان آلمانی به نام یوهان ولفگانگ دوبِرَینر (Johann Wolfgang Döbereiner) بود. او متوجه تعدادی تثلیث از عناصر مشابه شد:

نمونه تثلیث‌ها
عنصرجرم اتمیچگالی
Cl35.51.56 g/L
Br79.93.12 g/L
I126.94.95 g/L
 
Ca40.11.55 g/cm3
Sr87.62.6 g/cm3
Ba1373.5 g/cm3

و به دنبال او، شیمیدان انگلیسی جان نیولندز (John Alexander Reina Newlands) متوجه گردید که عناصر از نوع مشابه در فاصله‌های هشت تایی یافت می‌شوند، که آنها را با نت‌های هشتگانه موسیقی شبیه نمود، هرچند که قانون نت‌های او مورد تمسخر معاصرین او قرار گرفت. سرانجام شیمیدان آلمانی لوتار مَیر (Lothar Meyer) و شیمیدان روسی دمیتری مندلیف (Dmitry Ivanovich Mendeleev) تقریباً بطور هم‌زمان اولین جدول تناوبی را، با مرتب نمودن عناصر بر حسب جرمشان، توسعه دادند(ولی مندلیف تعداد کمی از عناصر را خارج از ترتیب صریح جرمی، برای تطابق بهتر با خواص همسایگانشان رسم نمود – این کار بعدها با کشف ساختار الکترونی عناصر در اواخر سده نوزدهم و آغاز سده بیستم توجیه گردید).

فهرست عناصر بر پایه نام، علامت اختصاری و عدد اتمی موجود است. شکل زیر جدول تناوبی عناصر شناخته شده را نمایش می‌دهد. هر عنصر با عدد اتمی و علامتهای شیمیایی. عناصر در یک ستون («گروه») از لحاظ شیمیایی مشابه می‌باشند.


گروه12
3456789101112131415161718
دوره
11
H

2
He
23
Li
4
Be


5
B
6
C
7
N
8
O
9
F
10
Ne
311
Na
12
Mg


13
Al
14
Si
15
P
16
S
17
Cl
18
Ar
419
K
20
Ca

21
Sc
22
Ti
23
V
24
Cr
25
Mn
26
Fe
27
Co
28
Ni
29
Cu
30
Zn
31
Ga
32
Ge
33
As
34
Se
35
Br
36
Kr
537
Rb
38
Sr

39
Y
40
Zr
41
Nb
42
Mo
43
Tc
44
Ru
45
Rh
46
Pd
47
Ag
48
Cd
49
In
50
Sn
51
Sb
52
Te
53
I
54
Xe
655
Cs
56
Ba
*71
Lu
72
Hf
73
Ta
74
W
75
Re
76
Os
77
Ir
78
Pt
79
Au
80
Hg
81
Tl
82
Pb
83
Bi
84
Po
85
At
86
Rn
787
 Fr 
88
Ra
**103
Lr
104
Rf
105
Db
106
Sg
107
Bh
108
Hs
109
Mt
110
Ds
111
Uuu
112
Uub
113
Uut
114
Uuq
115
Uup
116
Uuh
117
Uus
118
Uuo

لانتانیدها57
La
58
Ce
59
Pr
60
Nd
61
Pm
62
Sm
63
Eu
64
Gd
65
Tb
66
Dy
67
Ho
68
Er
69
Tm
70
Yb
** آکتینیدها89
Ac
90
Th
91
Pa
92
U
93
Np
94
Pu
95
Am
96
Cm
97
Bk
98
Cf
99
Es
100
Fm
101
Md
102
No
در اینجا روشهای دیگر برای نمایش جدول ارائه شده‌اند:

کد رنگ برای اعداد اتمی:

  • عناصر شماره گذاری شده با رنگ آبی ، در دمای اتاق مایع هستند؛
  • عناصر شماره گذاری شده با رنگ سبز ، در دمای اتاق بصورت گاز می‌باشند؛
  • عناصر شماره گذاری شده با رنگ سیاه، در دمای اتاق جامد هستند.
  • عناصر شماره گذاری شده با رنگ قرمز ترکیبی بوده و بطور طبیعی یافت نمی‌شوند(همه در دمای اتاق جامد هستند.)
  • عناصر شماره گذاری شده با رنگ خاکستری ، هنوز کشف نشده‌اند (و بصورت کم رنگ نشان داده شده‌اند تا گروه شیمیایی را که در آن قرار می‌گیرند، مشخص نماید.(

و می‌توانید دراین کلید واژه جدول تناوبی برای تشدید مغناطیسی را بیابید.

تعداد لایه الکترون در یک اتم تعیین کننده ردیفی است که در آن قرار می‌گیرد. هر لایه به زیرلایه‌های متفاوتی تقسیم می‌شود، که هر اندازه عدد اتمی افزایش می‌یابد، این لایه‌ها به ترتیب زیر:

1s
2s           2p
3s           3p
4s        3d 4p
5s        4d 5p
6s     4f 5d 6p
7s     5f 6d 7p
8s  5g 6f 7d 8p
...

براساس ساختار جدول پر می‌شوند. از آنجائیکه الکترونهای خارجی‌ترین لایه، خواص شیمیایی را تعیین می‌نمایند، این لایه‌ها در میان گروهای یکسان مشابه‌اند.عناصر همجوار با یکدیگر در یک گروه، علیرغم اختلاف مهم در جرم، دارای خواص فیزیکی مشابه هستند. عناصر همجوار با یکدیگر در یک ردیف دارای جرم‌های مشابه ولی خواص متفاوت هستند.

برای مثال، عناصر بسیار نزدیک به نیتروژن (N) در ردیف دوم کربن(C) و اکسیژن(O) هستند. علیرغم تشابه آنها در جرم (که بصورت ناچیزی در واحد جرم اتمی تفاوت دارند)، دارای خواص بینهایت متفاوتی هستند، همانطور که با بررسی فرمهای دیگرمی‌توان ملاحظه نمود: اکسیژن دو اتمی یک کاز است که سوختن را تشدید می‌نماید، نیتروژن دو اتمی یک گاز است که سوختن را تشدید نمی‌کند، و کربن یکجامد است که می‌تواند سوزانده شود(بله، می‌توان الماس را سوزاند!).

در مقایسه، عناصر بسیار نزدیک به کلر (Cl) در گروه یکی مانده به آخر در جدول (هالوژن‌ها) فلوئور(F) و برم(Br) هستند. علیرغم تفاوت فاحش جرم آنها در گروه، فرمهای دیگر آنها دارای خواص بسیار مشابه هستند: آنها بسیار خورنده (بدین معنی که تمایل خوبی برای ترکیب با فلزات، برای تشکیل نمک هالاید فلز)؛ کلر و فلوئور گاز هستند، درحالیکه برم یک مایع با تبخیر بسیار کم است؛ کلر و برم بسیار رنگی هستند.


تنبیه بدنی

در روزهای گذشته تنبیه بدنی دانش آموزان در تهران، گلستان و سیستان و بلوچستان خبرساز شده است.  

به گزارش شهروند، یک هفته پر از خبرهای جورواجور درباره تنبیه چند دانش‌آموز در بعضی مدارس ایران. آموزش و پرورش ایران در هفته‌ای که گذشت حال و روز خوبی نداشت؛ در روزهایی که هرچند تعطیل بود، اما تعداد زیادی از ایرانی‌ها در چند روز گذشته تصاویر مربوط به چند دانش‌آموز را دست‌به‌دست کردند که معلمان‌شان آنها را تنبیه و زخمی کرده بودند.

آموزش و پرورش روی خط تنبیه

ماجرا، اول از همه با انتشار خبری درباره شلاق زدن و اخراج ١٠ دانش‌آموز مدرسه شهید چمران در روستای مختارآباد شهر «رودبار جنوب» کرمان شروع شد؛ وقتی «تابناک» گزارش کرد که مدیر این مدرسه، ١٠ نفر از دانش‌آموزانش را به جرم نپرداختن ٣٠‌هزار تومان حق ثبت‌نام شلاق زده و از مدرسه اخراج کرده است. 

بعد از آن در شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های خبری فیلمی منتشر شد که در آن، این دانش‌آموزان با تأیید خبر شلاق خوردن‌شان به‌دلیل نداشتن استطاعت مالی، ماجرا را توضیح می‌دادند اما بعد از آن «پهلوان» رئیس آموزش و پرورش شهرستان رودبار جنوب این خبر را تکذیب کرد و آن را کذب محض دانست. پس از او «محمد محسن‌بیگی»، رئیس آموزش و پرورش استان کرمان هم با تکذیب این خبر، رسانه‌هایی که این خبر را منتشر کردند، به خیانت در حق افکار عمومی متهم کرد.

بعد از آن هم اداره آموزش و پرورش کرمان در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که «فیلم و مصاحبه تنبیه بدنی و اخراج دانش‌آموزان شهرستان رودبار جنوب، منتشرشده در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، کذب محض و مغرضانه است.»

دانش‌آموزی که سرش شکست
اما همه ماجرای تنبیه‌های بدنی دانش‌آموزان در هفته گذشته این نبود. «محمدپارسا طاهری»، دانش‌آموز پایه نهم متوسطه در مدرسه «ن» منطقه ٩ تهران یکی دیگر از دانش‌آموزانی بود که آقای «ش»، معلم او یکشنبه هفته گذشته او را تنبیه بدنی کرد. «محمدپارسا» که به دلیل هل داده شدن توسط معلمش، سرش در برخورد با چارچوب در کلاس شکسته و سه بخیه خورده است، در گفت‌وگو با «شهروند» از ماجرای یکشنبه، ١٨ مهر امسال این‌طور می‌گوید: «ساعت ٩ و ١٠ دقیقه صبح، سر کلاس بودیم. دانش‌آموز نیمکت جلویی من داشت از روی کتاب روخوانی می‌کرد که یک دفعه مدادهای بغل‌دستی‌اش روی زمین افتاد و او خم شد تا آنها را بر دارد.

 بعد از آن معلم فکر کرد که ما باعث شدیم کلاس بی‌نظم شود و او که روخوانی می‌کرد، بخندد. قبل از آن‌که به سراغ من بیاید، سراغ یک دانش‌آموز دیگر که نمی‌دانم چه کار می‌کرده، رفت و گفت از کلاس برو بیرون، بعد دستش را پیچاند، کمرش را فشار داد و بعد آمد سمت من و گفت برو بیرون کلاس؛ همان موقع سه بار محکم زد پشت‌سر من و سومین ضربه‌اش باعث شد که گوشم سوت بکشد. 

من بلند شدم که از کلاس بیرون بروم. او دم در کلاس از پشت‌سر زد به سرم و سرم از جلو خورد به چهارچوب و سرم از قسمت پیشانی شکست .» او ادامه می‌دهد:  «دوربین روبه‌روی کلاس ما این اتفاق را ضبط کرده است، چون کلاس ما روبه‌روی دفتر ناظم مدرسه است. بعدش من پایین رفتم و ناظم گفت برو صورتت را بشور، رفتم دفتر مدیر و برایش تعریف کردم، بعدش معلم را آوردند، مدیر مدرسه از او پرسید شما زدی؟ گفت داشت می‌رفت بیرون زدم پشت ‌سرش و سرش خورد به چهارچوب در.»

«محمدپارسا» می‌گوید که حالا سمت چپ پیشانی‌اش شکسته و سه بخیه خورده است: «وقتی پدر و مادرم به مدرسه آمدند و موضوع را فهمیدند، تصمیم گرفتند که این ماجرا را از طریق مراجع قضائی پیگیری کنند؛ به همین دلیل ما همان موقع از مدرسه به پزشکی قانونی، آموزش و پرورش منطقه ٩ و بعدش به بیمارستان رفتیم. 

مسئولان آموزش و پرورش منطقه ٩ حرف‌های ما را به‌طور کامل شنیدند و تقصیر معلم را قبول داشتند؛ دیروز هم به پدر و مادرم گفته‌اند که معلم‌مان ممنوع‌التدریس شده است ولی تا الان برگه کتبی در این‌باره به ما نداده‌اند؛ البته این موضوع را از بچه‌ها پرسیدم و آنها گفتند که معلم به مدرسه نیامده و یک معلم دیگر را به جایش آورده‌اند.» او ادامه می‌دهد: «همان شب که آمدیم از آموزش و پرورش زنگ زدند و گفتند که با مدیر و همان معلم می‌خواهند به خانه ما بیایند، تا این‌که فردایش قرار شد فقط از آموزش و پرورش بیایند؛ ولی با مدیر و معلم آمدند و ما هم به احترام آنها به خانه‌مان راه‌شان دادیم. آنها آمده بودند که از ما رضایت بگیرند و پدرم گفت رضایت نمی‌دهم. معلم دینی ما حتی یک بار هم از من عذرخواهی نکرد؛ فقط به من گفت کارم اشتباه بوده است.» 

پدر «محمدپارسا طاهری» هم در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید که امروز، شنبه قرار است شکایت او در این‌باره در دادگاه بررسی شود:  «ما در حوزه قضائی پیگیری‌های خودمان را می‌کنیم. در حال حاضر مقام قضائی به کلانتری دستور داده که مأمور کلانتری بفرستد تا بیایند در این‌باره تحقیق کنند و گفته‌اند شنبه صبح بیایید دادسرا؛ بعدش هم معلم احضار می‌شود.» 

او ادامه می‌دهد: «در حال حاضر ما درباره وضع پسرمان در این مدرسه نگرانیم؛ نگران این‌که مشابه این معلم را در مدرسه داشته باشیم و بچه‌های دیگر را هم تنبیه کنند. ما همیشه پیگیر وضع روحی و جسمی فرزندمان هستیم اما خیلی‌ها از این اتفاقات باخبر نمی‌شوند؛ ما هدفمان این است که در این‌باره اطلاع‌رسانی شود، قانون جدی‌ای تصویب شود و برخورد جدیدی با این موضوع شود. این درست است که از طرف آموزش و پرورش منطقه ٩ همه‌جانبه با ما ابراز همدردی شد؛ ولی این موضوع، کار این معلم را توجیه نمی‌کند و امیدوارم دیگر شاهد تکرار این نوع حوادث نباشیم.» مدیر مدرسه، مدیر اداره آموزش و پرورش منطقه ٩ و مسئول روابط عمومی این اداره اما با وجود تماس‌های مکرر «شهروند» با این مسئولان، پاسخی به تماس‌های‌شان ندادند و مسئول روابط عمومی اداره آموزش و پرورش منطقه ٩ هم به «شهروند» گفت که اجازه ندارد در این‌باره صحبتی کند.

تنبیه بدنی دانش‌آموز بمپوری و استعفای مدیرکل آموزش و پرورش
«قصیر  قادری»، دانش‌آموز دبستان ادیب روستای خیرآباد بمپور در ایرانشهر استان سیستان‌و‌بلوچستان یکی دیگر از دانش‌آموزانی بود که در ١١ مهر، معلمش او را کتک زد؛ از شدت جراحات در بیمارستان بستری شد و بعد تصویر چشم‌های بادکرده و صورت کبود او موجی از ناراحتی را در میان ایرانی‌ها به راه انداخت؛ شاید همین دست به دست چندصدباره تصاویر او در شبکه‌های اجتماعی بود که باعث شد مدیر آموزش و پرورش منطقه بمپور شهرستان ایرانشهر استعفا دهد.

«قصیر قادری»، دانش‌آموز پایه پنجم ابتدایی دبستان ادیب روستای خیرآباد منطقه بمپور ایرانشهر که حالا در بیمارستان ایران ایرانشهر بستری است، درباره ماجرای تنبیه شدنش گفته است: «مصدوم‌شدن من یک حادثه بود؛ زیرا من و یکی از همکلاسی‌هایم با هم درگیر شدیم که معلم دخالت کرد و گفت چرا دعوا می‌کنید و بعد این اتفاق افتاد. معلم برای ترساندن من شیلنگی را در هوا تکان می‌داد که به صورت اتفاقی با حرکت سر من این شیلنگ به چشمم برخورد کرد و این حادثه رخ داد. من معلم خود را دوست دارم و می‌دانم هیچ عمدی در کار نبوده است.» 

اما هر چند این دانش‌آموز، این اتفاق را یک حادثه اعلام کرد، اما ابعاد این ماجرا آن‌قدر بود که «فریدون دامنی»، رئیس آموزش و پرورش منطقه بمپور از سمتش استعفا کند و در متن استعفایش خطاب به مدیرکل آموزش و پرورش سیستان‌و‌بلوچستان بنویسد: «با توجه به تنبیه بدنی دانش‌آموز در حوزه مسئولیت اینجانب و نظر به حساسیت موضوع و این‌که شاید قصوری از طرف اینجانب در امر نظارت و توجیه زیر مجموعه صورت گرفته باشد به احترام دانش‌آموز عزیز و خانواده‌اش و همچنین به حرمت افکار عمومی که به حق در این قضیه جریحه دار شده استعفای خویش را از مسئولیت آموزش و پرورش بمپور تقدیم می‌دارد. باشد که دیگر شاهد اینگونه حوادث در مجموعه دستگاه مقدس تعلیم و تربیت نباشیم ان‌شاءالله.»

باز هم اما این همه ماجرا نبود؛ هفته گذشته، هنوز یک روز از تکذیب خبر شلاق‌زدن دانش‌آموزان روستای مختارآباد استان کرمان به دلیل ناتوانی در پرداخت حق ثبت‌نام مدرسه نگذشته بود که این‌بار «ایرنا» از کتک خوردن دانش‌آموزان مدرسه‌ای در شهر «کلاله» استان گلستان توسط معلم‌شان خبر داد؛ «محمدرضا سنچولی»، سرپرست آموزش‌ و پرورش کلاله هم با تأیید این خبر گفت که این ماجرا صبح روز دوشنبه ١٩ مهر در کلاس هشتم مدرسه پسرانه طالقانی این شهر رخ داده و درجریان آن، یکی از معلمان مدرسه، دانش‌آموزان را پای تخته خواسته و مورد ضرب و شتم قرار داده است.

به گفته‌ او، «به دنبال این حادثه، پدر ٢نفر از دانش‌آموزان، فرزندان خود را به دکتر برده و تحت معاینات اولیه قرار داده‌اند و گزارش ماجرا را هم به صورت کتبی دراختیار حراست مدیریت آموزش ‌و پرورش کلاله گذاشته‌اند.» 

سرپرست آموزش و پرورش «کلاله» با بیان این‌که «موضوع از طریق کانال‌های مختلف و همچنین حراست آموزش و پرورش، تحت بررسی و رسیدگی قرار دارد» گفته است که «پس از پایان تحقیقات و جمع‌آوری مستندات درجهت رفع هرگونه شبهه، اطلاع‌رسانی خواهد شد.» 

سایت محلی «کلاله‌خبر» هم به نقل از پدر یکی از دانش‌آموزان مضروب دراین‌باره نوشته است: «در این ماجرا دونفر از دانش‌آموزان اقدام به فرار کردند که با تعقیب معلم و هل دادن آنها توسط این معلم، یکی از دو دانش‌آموز با برخورد به دیوار راه‌پله کنترل خود را حفظ می‌کند. دو دانش‌آموز هم که از جثه کوچکی برخوردار بودند، متحمل ضرباتی از سوی معلم شدند آثار ضرب و شتم روی گردن وی به وضوح دیده می‌شود.»

 یکی از دانش‌آموزان مضروب هم درباره‌ جزییات این ماجرا گفته است: «زنگ سوم بود؛ کلاس «تفکر و سواد رسانه‌ای» داشتیم. معلم ما هنوز نیامده بود. من و دوستانم تصمیم گرفتیم برای نوحه‌خوانی شب درمسجد محل تمرین کنیم و شروع کردیم به نوحه‌خوانی و سینه‌زنی. ناگهان معلم کلاس دیگری سر کلاس ما آمد و روی صندلی نشست و گفت: چه کسی نوحه‌خوانی می‌کرد و ما هم گفتیم‌: آقا اجازه ما. به سمت معلم رفتیم و آنجا ایستادیم اما ناگهان و درکمال ناباوری دیدیم که معلم با ما برخورد کرد.»

معاون حقوقی وزیر آموزش و پرورش: آیین‌نامه انضباطی مشکلی ندارد
در سال‌های گذشته اما هروقت تنبیه بدنی یا روانی در مدرسه‌ای اتفاق افتاده، این کارشناسان حوزه آموزش و پرورش بوده‌اند که گفته‌اند دیگر وقت آن است که آیین‌نامه انضباطی مدارس تغییر کند و معلمان قبل از ورود به مدارس، تست روانشناسی شوند.

حالا دیگر مدت‌هاست که تقریبا ماهی نیست که خبری از تنبیه جسمی دانش‌آموزان درمدارس مناطق مختلف ایران به گوش نرسد؛ موضوعی که مسئولان آموزش‌ و پرورش می‌گویند آن را جدی پیگیری می‌کنند و تلاش‌شان را می‌کنند که کمتر شود، اما این‌طور که به نظر می‌رسد حالا دیگر باید تنبیه‌های روحی و تبعیض‌آمیز را هم به فهرست دیگر تنبیه‌ها اضافه کرد؛ اینها همه درحالی است که در آیین‌نامه انضباطی مدرسه و شرایط تنبیه و تشویق، آمده است که هرنوع تنبیه اینچنین ممنوع است؛ مثلا در ماده ٧٧ این آیین‌نامه آمده است: «اعمال هرگونه تنبیه دیگر از قبیل اهانت، تنبیه بدنی و تعیین تکالیف درسی جهت تنبیه ممنوع است و در اِعمال تنبیهات نباید بین دانش‌آموزان تبعیض و استثنایی قایل شد.»

«مصطفی ناصری‌زنجانی»، معاون حقوقی و امور مجلس وزیر آموزش و پرورش اما در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: درحال حاضر نیازی به تغییر آیین‌نامه انضباطی مدارس وجود ندارد: «ما در آموزش و پرورش از دو مسیر این تنبیه‌ها را پیگیری می‌کنیم، یکی از طریق آموزش است، ما بررسی کردیم که اصولا چرا تخلفات رخ می‌دهد که متوجه شدیم افراد نمی‌دانند تنبیه کردن دانش‌آموزان، خلاف است، برهمین اساس، ما‌ سال گذشته با دفتر حقوقی آموزش و پرورش، دفتر هیأت‌های رسیدگی به تخلفات و هیأت ارزیابی عملکرد در آموزش و پرورش دوره‌های آموزشی برای مدیران مدارس و روسای مناطق، برگزار کردیم و ٧٠‌هزار نفر را با هماهنگی دفتر منابع انسانی این وزارتخانه، آموزش ضمن خدمات دادیم.»

 او ادامه می‌دهد: «بررسی‌های ما نشان داد که در برخی مناطق، معلمان نمی‌دانستند که تنبیه دانش‌آموز خلاف است، دربرخی مناطق هم این موضوع نیاز به یادآوری داشت. البته این دوره‌های آموزشی تنها درباره تنبیه دانش‌آموزان نبود، درباره کل تخلفات بود.»

به گفته او، مرجع رسیدگی به تخلف‌ها، هیأت‌های رسیدگی به تخلف‌هاست: «افراد متخلف در مدارس هم به این هیأت فرستاده می‌شوند، به همکارانمان هم سپردیم که در این پرونده‌ها به متخلفان، رحم نکنند، چراکه عاطفه خانواده‌ها مطرح است، با این افراد درهمان هیأت‌ها برخورد می‌شود و مجازات‌هایی هم برایشان درنظر گرفته شده است.»

 او درباره ضرورت اعمال تغییر و اصلاح آیین‌نامه انضباطی مدارس، هم می‌گوید: «این آیین‌نامه خیلی مشکلی ندارد، قدیمی، اما کامل است و می‌توان براساس آن تنبیه دانش‌آموز را تخلف دانست. براساس بندهای قانون رسیدگی به تخلفات، هرکس دانش‌آموز را تنبیه کند، ما می‌توانیم با او برخورد کنیم. در این زمینه ما قانون و آیین‌نامه کم نداریم، به همین دلیل خیلی تغییر این آیین‌نامه انضباطی را ضروری نمی‌دانیم.»

شغلی با یک ساعت کار

رییس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی کشور می‌گوید: شاغل بودن فردی که یک ساعت در هفته کار می‌کند را قبول ندارد مگر اینکه آن فرد پزشک یا جراح متخصص باشد که درآمد او به واسطه رده بالای شغلی تامین کننده معیشت یک ماهش باشد.

فتح‌اله بیات در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: امروزه کارگران با بیش از ۸ ساعت کار و دریافت پایه حقوق ناچیز از عهده تامین حداقل‌های زندگی برنمی‌آیند و معاش خود را به سختی می‌گذرانند؛ به نحوی که اگر کارگری اضافه کاری نداشته باشد و یا مستاجر باشد و شغل دومی برای خود پیدا نکند قادر به ادامه زندگی نیست چون حقوق و دستمزدی که می‌گیرد به سختی تا پانزدهم برج او و خانواده‌اش را تامین کند.

وی با انتقاد از تعریف یک ساعت کار در هفته به عنوان شغل، گفت: مرکز آمار باید اعلام کند که یک ساعت کار در هفته را بر چه مبنایی شغل تعریف می‌کند و آیا دستمزدی که در این ساعت به دست می‌آید می‌تواند معیشت ماهانه فرد و خانواده او را تامین کند؟

بیات ادامه داد: آنچه مهم است این یک ساعت شغل باید در جایی ثبت شده باشد مثلا در سازمان تامین اجتماعی بیمه آن ثبت شود و به عنوان یک شغل قانونی در چارچوب قانون کار و تحت پوشش بیمه قرار داشته باشد مگر آنکه شغل کاذب یا غیر قانونی باشد که با یک ساعت کار زندگی یک‌ماه فرد را تامین کند.

بیات گفت: اطمینان دارم فردی که با یک ساعت کار در هفته شاغل محسوب شود کارگر نیست و قطعا در رده بالای شغلی نظیر جراح و متخصص یا مشاور مالی و تجاری قرار دارد.

وی در پایان با بیان اینکه نمی‌توان این مساله را تعمیم داد و عمومی کرد، ‌ افزود: جامعه آماری مدنظر مرکز آمار باید به دقت تفکیک شود که در گروه تجار و بازرگانان است یا در گروه پزشکان و متخصصان. 

یک کشته در اثر برخورد با قطار

کارگر ۵۵ ساله یکی از شرکتهای وابسته به مترو بر اثر برخورد با قطار مترو در ایستگاه چیتگر جان خود را از دست داد.

به گزارش تسنیم، ساعتی قبل مأموران کلانتری 141 گلستان در تماس با قاضی ایلخانی، بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام کردند کارگر 55 ساله یکی از شرکتهای وابسته به مترو حدود 100 متر مانده به ایستگاه متروی چیتگر در برخورد با قطار مترو جان خود را از دست داده است. 

با اعلام مراتب این حادثه مرگبار به بازپرس امور جنایی تهران، وی دستور انتقال جسد متوفی به پزشکی قانونی و بررسی دوربین‌های مداربسته هنگام ضبط وقوع حادثه و تحقیقات دیگر را صادر کرد. 

مفقود شدن 5 کارگر لایروب

براثر ریزش دیواره‌های یک چاه قنات در شهرستان سبزه وار در استان خراسان رضوی، دست کم ۵ کارگر لایروب مفقود شده‌اند.

به گزارش ایلنا، از روز سه شنبه ۲۷ مهر ماه ۶ مقنی برای لایروبی مسیر قنات واقع در محدوده روستای کسکن شهرستان سبزوار به درون چاه ۱۶۰ متری می‌روند که در پی ریزش دیواره‌ها به داخل چاه این کارگران مفقود می‌شوند.

از قرار معلوم دو نفر از کارگران در دقایق اولیه حادثه خود را به دهانه چاه رسانده ونجات می‌یابند.

آنطور که منابع رسمی اعلام کرده‌اند یک نفر دیگر از اهالی روستای کسکن که برای نجات آنان اقدام کرده حین عملیات امداد رسانی دچار حادثه شده و او نیز همانند سایر کارگران مفقود شده است.

طبق گزارش این منابع رسمی شروع عملیات امداد رسانی برای یافتن این ۵ کارگر مفقود شده از‌‌ همان ساعات اولیه از سوی امداد گران آغاز شده است.

در عین حال گفته می‌شود که به دنبال انتشار خبر مذکور، هم اکنون تعدادی از خودروهای اوژانش ۱۱۵ و امداد سازمان هلال احمر به همراه نیروی انتطامی برای کمک به مصدومان احتمالی در ورودی چاه قنات حضور دارند.

هنوز علت اصلی ریزش چاه اعلام نشده اما طبق شنیده‌های منابع ایلنا احتمال دارد که دلیل این حادثه فروریختن دیواره‌های یکی از سفره‌های زیر زمینی آب بوده باشد.

پناهجویان آفریقایی تبار

پناهجویان آفریقایی تبار نجات یافته از دریای مدیترانه - آگوستا ایتالیا


پناهجویان آفریقایی تبار نجات یافته از دریای مدیترانه  - آگوستا ایتالیا

ویولن ساخته شده از پاکت سیگارهای وینستون چرچیل

ارایه یک ویولن ساخته شده از پاکت سیگارهای وینستون چرچیل نخست وزیر اسبق بریتانیا برای فروش در یک حراجی در لندن – لندن


ارایه یک ویولن ساخته شده از پاکت سیگارهای وینستون چرچیل نخست وزیر اسبق بریتانیا برای فروش در یک حراجی در لندن – لندن

تنبیه بدنی

 
 عصر ایران -  اخبار مربوط به تنبیه دانش‌آموزان در هفته گذشته افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داده و رسانه‌ها نیز به آنها پرداخته‌اند. 

محدود به یک منطقه هم نیست. تکان‌دهنده‌تر از همه خبری از یک روستا در جنوب کرمان بود که 10 دانش آموز به خاطر ناتوانی در پرداخت شهریه 30 هزار تومانی شلاق خوردند و اخراج شدند!

خوش‌بختانه این فقره به صورت رسمی تکذیب شد اما خبرهای دیگر از سیستان و بلوچستان و گلستان و نیز تهران باز از این واقعیت تلخ حکایت می کند که پاره ای از مدیران و معلمان – که در اقلیت قرار دارند- نمی‌توانند ذهنیت خود را درباره «تنبیه» اصلاح کنند.

تنبیه البته تنها تنبیه بدنی هم نیست و می‌تواند انواع آزارها و طعنه های روحی را نیز در برگیرد.

جالب‌تر از همه این که گاه خود معلم قادر به انتقال مفهوم نیست یا قادر به درک تفاوت‌های بچه ها در درک یک موضوع نیست و می‌خواهد با تحمیل تکلیف و احضار والدین جبران کند!

در ذهن این دسته از معلمان یا مدیران با «تولید ترس» می‌توان موفق شد. تولید ترس با نمره، تولید ترس با تحقیر، تولید ترس با تهدید و تولید ترس با احضار دیگری.

اگر دانش‌آموزی مشکل اخلاقی یا سوء کردار یا انحراف جنسی دارد یا رفتار نامتعادلی از او سر زده یا دیگران را آزار می‌دهد یا از یک افسردگی خاص رنج می‌برد یا بیش‌فعالی او امکان درس‌آموزی را از دیگران می‌ستاند و مشاور مدرسه هم هر چه کوشیده نتوانسته مشکل را حل کند می توان پدر و مادر یا سرپرست دیگر او را فراخواند و موضوع را به آنان اطلاع داد و کمک گرفت و به راه حلی رسید.

اما این که دانش آموزان را تهدید کنید که چنانچه نمره‌ای کمتر از فلان عدد گرفتید پدر یا مادرتان را احضار می‌کنیم از ضعف معلم حکایت می‌کند. ضعف در انتقال مفهوم و آشنا نبودن با تکنیک های نوین خصوصا اتکا به ابزار ترس. مگر این که حدس بزند فضای خانه مناسب نیست و بخواهد از وضعیت زندگی او آگاه شود و این که آیا مشکلی دارد؟

دوستی می‌گفت مدرسه پسرم مرا خواستند و گفتند نمره ریاضی او کم شده است. در پاسخ گفتم: خودم برگه امتحان را دیدم و اتفاقا این من هستم که اعتراض دارم که چرا نتوانسته اید مفاهیم را به او منتقل کنید. آقای ناظم یا مدیر شگفت زده پرسید: ما شما را خواسته ایم و حالا شما به من اعتراض می کنید؟ پدر پاسخ می دهد: بله! من در عسلویه کار می کنم و نیمی از ماه را در خانه نیستم و اگر می خواستم تدریس کنم به استخدام آموزش و پرورش در می آمدم. انتقال مفاهیم تخصص شماست. چرا خانواده ها را مؤاخذه می کنید؟

در دنیای مدرن در دبستان ها حتی دانش و مهارت خاص هم نمی‌آموزند. بلکه بچه ها با تجربه های زیستی آشنا می‌شوند.

آموزش و پرورش نباید و نمی تواند دستگاه تولید ترس باشد. این ترس چه با تهدید به نمره چه با شلاق زدن و چه با احضار والدین مردود و مطرود است.

نکته های فنی و علمی و مهارتی همه در کتاب های درسی آمده است. جواب سوالات را نیز انواع و اقسام موسسات کمک آموزشی منتشر کرده اند. دریک مورد کتاب پاسخ به سوالات همه کتب درسی یک سال تحصیلی به چاپ نود و نهم رسیده است! جالب این که در برخی مدارس چنانچه دانش آموزی از روی این کتاب پاسخ ها را بنویسد ستایش می شود و اگر پاسخی ننویسد چون بلد نبوده سرزنش می شنود.

پس نه کمبود مطلب داریم نه کمبود پاسخ . هنر معلم این است و باید باشد که هم این مفاهیم را منتقل کند و از هم مهم‌تر این که بچه ها را برای زندگی آماده کند.

دست معلمانی را که به فرزندان مان اعتماد به نفس می‌آموزند و احساس خلاقیت را در آنان می‌پرورانند و با تجربه‌های زیستی آشنایشان می‌کنند و می‌دانند که دختری در سن بلوغ در تمام ماه شرایط یکسان فیزیولوژیک ندارد و پسری شاید از مشکل خاصی رنج می‌برد باید بوسید و شکیبایی شان را ستود اما به معلمانی که به جز ابزار ترس هیچ وسیله ای نمی‌شناسند نیز باید یادآور شد تولید ترس را متوقف کنید!

جامعه خوش‌بخت جامعه ای است که مردمان آن بدون ترس زندگی کنند پس کسانی که اصرار دارند از همان کودکی و نوجوانی بذر ترس را در وجود فرزندان ما نهادینه کنند به جنگ خوش‌بختی یک ملت رفته اند. 

فرهنگ ایرانی با ادبیات و عرفان شناخته می شود که خداوند را هم بر جایگاه «مهر» می نشاند نه «قهر». انقلاب 1357 نیز برای کنار زدن یک حکومت پلیسی مبتنی بر تولید ترس بود.

می توان حدس زد کسانی بر این نوشته خرده بگیرند که بی تحکم نمی توان کلاس را اداره کرد. این نفوذ و اقتدار اما باید معنوی باشد نه به ضرب چوب و چماق.

در قرآن هم واژه «خشیت» آمده که به معنی ترس آمیخته با احترام است. مثل ملاحظه ای که مرد 50 ساله صاحب خانواده و امکانات مادی از پدر پیر 75 ساله خود دارد و اگر نهیبی بزند به خود می آید. اما این ترس نیست. احترام است.

هنر این است که دانش آموز از نگاه معلم به خود آید وگرنه انسان از هر که چوب و چماق به دست بگیرد می ترسد و این هیچ فضیلتی برای صاحب آن ابزار به همراه نمی آورد.

یکصد سال قبل در مکتب‌خانه‌ها چوب و فلک برپا بود. بعد نمره جایگزین شد. اکنون در مقطع ابتدایی به جای نمره ارزش یابی های مفهومی قرار داده شده اما انگار کسانی نمی توانند با روش های نوین کنار بیایند.

واقعا به این موضوع فکر کنید که بچه ای از عهده انجام تمرینات ریاضی یا پاسخ به سوالات تاریخ برنیاید یا نمره خوبی در امتحان نگیرد. پدر او برود مدرسه که چه کار کند؟ که به او بگویند ریاضی یا تاریخ او خوب نیست؟! یا بخواهند بچه را تحت فشار قرار دهد که بیشتر بخواند و بیشتر تمرین کند؟

اگر برای همفکری باشد خوب است. اگر برای چاره اندیشی باشد نیز. اما اگر معلم تصور کند کار او فقط تولید ترس است خطاست.
 سروش بامداد

پول فاسد

ناشناخته‌ می‌آیند پول فاسد می‌آورند

حاشیه‌های اخیری که پس از بازداشت یکی از سرمایه‌گذاران اصلی و نوظهور سینمای ایران برای تعدادی فیلم سینمایی و البته مجموعه «شهرزاد» اتفاق افتاده، سوال‌های جدی‌ را درباره اقتصاد سینما به وجود آورده است.

 موضوع ورود سرمایه‌های غیرشفاف به سینما که محملی برای پوشش فعالیت‌های بعضا فسادآمیز اقتصادی است، با بازداشت تهیه‌کننده مجموعه شهرزاد به مساله‌ای اصلی بدل شده است.

 تهیه‌کنندگان سینما معتقدند، سینما جذابیت اقتصادی ندارد و تنها ویترینی برای عناوینی مانند فعال فرهنگی است. ویترینی که در پس آن رانت‌های اقتصادی و ارتباط‌های مافیایی در اقتصاد به وجود می‌آید. اختلاس صندوق ذخیره فرهنگیان گویا یکی از این موارد است. درباره همین موضوع با 4 تن از تهیه‌کنندگان صاحب نام سینمای ایران گفت‌وگو کرده‌ایم و نظرات آنها را درباره «ورود سرمایه‌های غیرشفاف و بادآورده به سینما» جویا شدیم.

سیدضیاء هاشمی، عضو شورایعالی تهیه‌کنندگان، رئیس جامعه صنفی تهیه‌کنندگان :

 «تهیه‌کنندگان یک‌شبه» از کجا آمده‌اند؟

مسؤولان ما در خواب هستند. کشور از این پول‌های بادآورده پر شده است. سینما جذابیت اقتصادی ندارد چرا که اگر داشت، آقازاده‌ها اجازه نفس کشیدن هم به ما نمی‌دادند. بنابراین ویترین خاصی دارد. خیلی‌ها به خاطر شهرت و عکس گرفتن وارد فضای تولید می‌شوند تا از نام و نشان استفاده کنند. گویا اجنه در سینما سرمایه‌گذاری می‌کنند. ما تذکر می‌دهیم اما گوش شنوایی نیست.  تهیه‌کننده فیلم شوکران با بیان اینکه ما اصرار داریم تهیه‌کنندگان از طریق سندیکاها وارد فعالیت شوند، گفت: متاسفانه برخی مسؤولان سفارش افراد را می‌کنند و خیلی‌ها به خاطر همین سفارش‌ها یک‌شبه تهیه‌کننده می‌شوند. آقایی به خاطر اینکه پدرش به شخص وزیر سفارش کرده، مجوز می‌گیرد و عنوان تهیه‌کننده را یدک می‌کشد. ما با این نوع پول‌ها مشکل داریم.  

«ما بشدت از سرمایه‌گذار بخش خصوصی استقبال می‌کنیم» 

 ما اصلا پول دولت را نمی‌خواهیم. پول دولت برای سینما حرام است. ما نمی‌خواهیم پولی که از طریق یارانه باید در اختیار مردم قرار بگیرد یا صرف امور عمرانی شود در سینما خرج شود.  

 «متاسفانه هیچ استراتژی‌ای برای کار فرهنگی وجود ندارد» 

 پول‌های حرام فضای کشور را فراگرفته است. این پول‌ها آسیب‌های جدی به زندگی وارد کرده و مسؤولان را خواب برده است. ما مرتبا اعلام می‌کنیم که تهیه‌کننده بدون مجوز صنف نباید اجازه کار داشته باشد. ما مصرانه می‌خواهیم پول‌های مشکوک وارد سینما نشود. پول‌های سالم هم حتی نباید بدون نظارت وارد شوند.

 این «تهیه‌کنندگان یک‌شبه» از کجا آمده‌اند؟ 

 آدم‌هایی مثل امامی که سرمایه‌شان را به سینما می‌آورند آسیب‌های جدی به این حوزه وارد می‌کنند. دستمزدها را بشدت بالا برده‌اند. مثلا همین شهرزاد 2 گویا قرار است با دستمزدهای چند برابر سری اول ساخته شود که البته به طور قطع با این شرایط پیش آمده برای تهیه‌کننده به مشکل برخواهد خورد.  تهیه‌کننده فیلم سینمایی «اعتراض» افزود: ما اعتقاد داریم روش‌های فاقد استراتژی در سینما آسیب‌های جدی به این حوزه زده است. ما بویژه درباره شرایط فعلی ویدئوهای خانگی منتقدیم و به وضع کنونی اعتراض داریم. همانطوری که به افزایش تولید تله‌فیلم‌ها در سیمای جمهوری اسلامی در دوره آقای ضرغامی منتقد بودیم.  عضو شورایعالی تهیه‌کنندگان در پاسخ به این سوال که «چرا هنرمندان و بازیگران در قبال ورود سرمایه‌های مشکوک و شبهه‌دار موضعی اتخاذ نمی‌کنند» گفت: عدم درآمد و بحث معیشت در سینما فراگیر شده است و گرفتاری‌های سینماگران فرصت پرسش به اینکه این پول‌ها از کجا آمده‌اند را نمی‌دهد. از طرف دیگر حجم روزافزون ورود پول‌های بادآورده و سرمایه‌های مشکوک در فضای کلی کشور و فساد شرایطی را ایجاد کرده است که مقدار کم پول بادآورده در سینما به چشم می‌آید.  موضوع پول حلال و طیب دیگر دغدغه هیچ‌کس نیست و این خیلی نگران‌کننده و خطرناک است.


محمدرضا شفیعی: اقتصاد سینما اقتصاد سالمی نیست
محمدرضا شفیعی، تهیه‌کننده بسیاری از مجموعه‌های تلویزیونی و سینمایی نیز درباره سرمایه‌گذاری‌های غیرشفاف در سینما به «وطن‌امروز» می‌گوید: اقتصاد سینما اقتصاد سالمی نیست. ما در سال‌های اخیر، ورود سرمایه‌های غیرشفاف در سینما زیاد داشتیم به خاطر اینکه اقتصاد فرهنگ و هنر و بویژه سینما،
مرقون به صرفه نیست. تهیه‌کننده «وضعیت سفید» با بیان اینکه «پایه‌ها و مختصات اقتصادی که برای سینما تعریف شده اعم از اکران، نمایش خانگی، تلویزیون و... وجود ندارد»، افزود: وقتی تهیه‌کننده‌ای سرمایه‌ای به سینما می‌آورد و  به خاطر نبود سازوکارها امکان جذب و سودآوری برای وی وجود ندارد، برای ساخت آثار هنری از دستگاه‌های دیگری استفاده می‌کند و عدم شفافیت از اینها نشأت می‌گیرد. اینکه پول شخصی باشد یا پول یک دستگاه دولتی باشد هم فرقی در بحث شفافیت نمی‌کند.

 «پایه‌های اقتصاد در سینما سالم نیست»

 در این سال‌ها به جای اینکه پایه‌های سینما را محکم کنیم، پول دولتی و غیردولتی و مصوبه مجلس را خرج فیلم‌ها کرده‌ایم. اگر ما ساختار سینما را دقیق کرده بودیم و اگر دفاتر پخش جامعی که می‌توانند فیلم‌ها را به سودآوری برسانند داشتیم، وضع سینما این نبود و خود فیلم‌های سینمایی به سود می‌رسیدند. در این حالت دیگر پول زیرمیزی و پول دولتی بی‌حساب و کتاب هم وارد سینما نمی‌شد.

تهیه‌کننده هیهات در ادامه گفت: مطمئن باشید اگر فکری نشود بازهم از این اتفاقات مشابه در حوزه سرمایه‌ای در سینما خواهد افتاد. پیش از این آدم‌های زیادی داشتیم که برای اینکه از معافیت مالیاتی فرار کنند، یا به دلایل کار اقتصادی از ابزار فرهنگ استفاده کردند که از بخش‌های اقتصادی بهره‌مند شوند. این پول پول ناسالمی است و اگر به سینما بیاید به اقتصاد فیلم‌های دیگر نیز لطمه خواهد زد.  
وی با اشاره با ساخت سریال‌ها در شبکه نمایش خانگی ادامه داد: مثلا یک سریالی با 12-10 میلیارد تومان و سریال دیگری با 4میلیارد تومان ساخته می‌شود. اساسا چون این پول بی‌حساب و کتاب آمده است اگر تهیه‌کننده‌ای بخواهد کار مقتصدانه‌ای بکند نمی‌تواند با عوامل خوب کار کند. چون پول بادآورده‌ای که به سینما می‌آید دستمزدها را بالا می‌برد.
شفیعی با اشاره به مشکلات مبنایی در سینما گفت: این همه سال است سریال تاریخی در این کشور ساخته می‌شود اما ما هنوز یک شهرک سینمایی نداریم. سوریه که وسط جنگ است شهرک سینمایی تاریخی‌ای دارد از آنچه ما داریم بهتر است. چه در فیلم‌های تاریخی و چه در سریال‌ها. دکورهای فیلم آقای حاتمی‌کیا را خراب کردند. برای مختار آن همه دکور زدند بعد خراب شد. در حوزه پردیس‌های سینمایی هم اگر ما وضعیت مناسب و100 پردیس سودآور داشتیم و تهیه‌کننده مطمئن می‌شد هم سرمایه‌اش برمی‌گردد و هم فیلم دیده می‌شود، نیازی به این سرمایه‌های شبهه‌دار نبود.
این تهیه‌کننده با انتقاد از وضعیت هزینه دولتی در فرهنگ و هنر گفت: بودجه دولتی باید سرمایه‌‌گذاری شود نه اینکه در تولید فیلم هزینه شود.
حبیب‌الله کاسه‌ساز: سرمایه‌گذار براساس اصول و قرارداد مشخص جذب شود
حبیب‌الله کاسه‌ساز، تهیه‌کننده نام‌آشنای سینمای ایران درباره چگونگی ورود سرمایه‌گذار بخش خصوصی به عرصه فرهنگ و هنر بویژه پروژه‌های سینمایی به «وطن‌امروز» گفت: جدا از چگونگی ورود انواع سرمایه‌گذاران به عرصه فرهنگ باید این را مدنظر قرار داد که ورود سرمایه‌گذار با این همه هزینه‌ها بویژه در سینما جزو ضروریات است و تهیه‌کنند‌گان سینما به شخصه نمی‌توانند این تعداد زیاد فیلم در کشور تولید کنند. باید دانست تهیه‌کنندگی نیاز به یک تخصص دارد و یکی از آنها جذب سرمایه‌گذار است.
کاسه‌ساز که تهیه‌کنندگی آثار پرفروش سینمایی همچون «اخراجی‌ها» و «اخراجی‌ها2» را به عهده داشته است، در پاسخ به اینکه به صرف وجود سرمایه‌گذار خصوصی به عرصه فرهنگ نباید سازوکاری مشخص وجود داشته باشد، عنوان کرد: حتما باید شرایطی برای ورود باشد اما من می‌گویم کاری نکنیم که کلا سرمایه‌گذار بخش خصوصی از حضور در عرصه فرهنگ ناامید شود. سینما باید روی پای خود بایستد و اینکه چقدر شفاف در حوزه مالی عمل شود دیگر براساس تخصص تولیدکنندگان خواهد بود تا هم اثر خود را به نحو احسن تولید و هم سرمایه ‌سالمی را فراهم کنند. تهیه‌کننده قدیمی سینمای ایران با انتقاد از سرمایه‌گذارانی که به سرعت ادعای تهیه‌کنندگی در سینما پیدا می‌کنند، ادامه داد: متاسفانه جایگاه‌ها مشخص نیست، در حالی که باید قوانینی برای ورود افرادی خارج از بدنه سینما به این عرصه وجود داشته باشد. از این نظر باید سرمایه‌گذار خوب براساس یک اصول و قرارداد مشخص جذب شود و بتدریج و با چند سال فعالیت بتواند سلامت و توانایی خود را در این حوزه ثابت کند. تهیه‌کننده فیلم «مزرعه پدری» ضمن عنوان این موضوع که وجود تخصص و علاقه در جهت شناسایی افراد علاقه‌مند به حوزه فرهنگ و هنر مساله‌ای اساسی است، ادامه داد: ما دیدیم خیلی‌ها بعد از مدتی آمدند و رفتند بدون اینکه کار خاصی در این حوزه انجام دهند، پس علاقه و توانایی افراد مساله مهمی است و اگر سرمایه‌گذاری بتواند در این مسیر راهش را بخوبی ادامه دهد، جزو الزامات کار است. به شرطی که تخصص و تجربه این کار را پیدا کند. حبیب‌الله کاسه‌ساز با اشاره به اینکه همیشه استثنا در هر زمینه‌ای وجود دارد و کلیت سینمای ایران از افراد شایسته‌ای برخوردار است، افزود: نباید حالا که چند نفر را دستگیر کردند، به افراد مختلف سرمایه‌گذار به دیده شک نگاه کرد. من اطلاع دارم در شورایعالی تهیه‌کنندگان قوانینی در حال تهیه ‌است که یکسری الزاماتی برای ورود تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران ایجاد شود و از این نظر این حوزه هم دارای شرایطی قابل کنترل خواهد شد.
حسن توکل‌نیا: ناشناخته‌ می‌آیند، پول فاسد می‌آورند
حسن توکل‌نیا از مدیران دفتر تولید و پخش «یکتا فیلم» است که به همراه برادرش از اوایل انقلاب آثار سینمایی متعددی را تولید کرده‌اند.
حسن توکل‌نیا در گفت‌وگو با «وطن‌امروز» به نبود فرآیندی مناسب در ورود سرمایه‌گذاران به سینما اشاره کرد و در این‌باره عنوان کرد: «متاسفانه فضای نامطلوبی در سینما وجود دارد و هرکسی می‌تواند تنها با داشتن شرایط مالی بالا وارد چرخه تولید شود. در حالی که باید هر سرمایه‌ای که وارد سینما می‌شود از طریق دفاتر و اشخاص معتبری صورت بگیرد. ما در کشورمان تهیه‌کنندگان زیادی داریم که مورد اعتماد کامل هستند و تنها باید اینها اجازه داشته باشند به جذب سرمایه‌گذار و مشارکت با آنها بپردازند. در این صورت اتفاقات فعلی پولشویی در سینما بسیار کمرنگ خواهد شد.» توکل‌نیا در پاسخ به این مساله که بسیاری از سرمایه‌گذاران سینما و حتی افراد مورد ابهام مالی از طریق دفاتر سینمایی به سرمایه‌گذاری می‌پردازند، بیان داشت: «مساله مهم وجود تهیه‌کنندگان حلال‌خور است. اینکه هر آدم ثروتمندی از خارج از محدوده سینما به آنها رجوع کرد، ناگهان خودشان را نبازند!» تهیه‌کننده فیلم «دست‌های آلوده» به لزوم تحقیق و شناسایی سرمایه‌گذاران توسط دفاتر تولید سینما اشاره کرد و افزود: «تولیدکنندگان سینما نباید به بهانه اینکه سرمایه‌گذاری پیدا شده و نباید از دستش داد، به هر پیشنهادی پاسخ مثبت دهند. بلکه باید کاملا همه زوایای کار را بررسی کرده و با تحقیق سرمایه‌ها را وارد پروژه ساخت فیلم کند».
توکل‌نیا با عنوان اینکه بسیاری از این پرونده‌های مساله‌دار سینما ناشی از عدم دقت در انتخاب سرمایه‌گذاران در سینما است، افزود: «به والله خیلی‌ها در این سال‌ها به من مراجعه کردند تا در فیلم‌هایم سرمایه‌گذاری کنند اما شما پرونده کاری مرا ببینید به جز آقای محمدرضا مفیدی که از دوستان من بوده و در 3 فیلم من سرمایه‌گذاری کرده دیگر هیچ سرمایه‌گذاری را نپذیرفتم و همراه با برادرم فیلم‌ها را سرمایه‌گذاری و تولید کردیم. آقای مفیدی هم از دوستان ما بود و ما هر سرمایه‌ای را بدون تحقیق نمی‌پذیریم. خدا را شکر می‌کنم برخلاف برخی‌ها حتی از بازیگران و افراد دیگر هم برای سرمایه‌گذاری در فیلم خود استفاده نکردیم. اما برخی‌ها هرکسی را که پولی می‌آورد را با سرعت جذب می‌کنند».
تهیه‌کننده فیلم «کاغذ بی‌خط» در پاسخ به اینکه برخی اهالی فرهنگ و هنر و متولیان امر، ورود سرمایه‌گذاران مختلف را در راستای شکوفایی اقتصاد در سینما می‌دانند و از این رو از ورود سرمایه‌گذاران استقبال می‌کنند، عنوان کرد: «نمی‌خواهم درباره شخص خاصی صحبت کنم. اما در همین سینما و در شبکه نمایش خانگی خیلی از همین تهیه‌کنندگان و افراد مورد وثوق سینما هستند که بتوانند سرمایه‌گذاری کنند. حتی تولید برخی فیلم‌هایی که همین سرمایه‌گذاران نامناسب در این سال‌ها انجام دادند، آثار مناسبی نبود که حالا کمکی به سینمای ایران کرده باشد!» توکل‌نیا ورود افراد مساله‌دار در فرهنگ و هنر را سرپوشی برای انواع مفاسد اقتصادی آنها دانسته و در این‌باره گفت: «اینگونه افراد ناشناخته که ناگهان وارد عرصه فرهنگ و هنر می‌شوند و پول‌های فاسد را وارد می‌کنند می‌خواهند از این حوزه به نفع منافع شخصی خود استفاده کنند و آثاری که سرمایه‌گذاری می‌کنند هم هیچ کمکی به هنر نمی‌کند و تنها فضا را نامناسب کرده و وضعیت دفاتر معتبر سینمایی را مختل می‌کنند». تهیه‌کننده فیلم «سایه‌هایی موازی» افزود: «هنگامی که هنوز سینمای کافی برای اکران نداریم، نیازی به این همه تولید و ورود سرمایه‌گذاران ناشناخته نیست. دولت هم به جای جلوگیری از اختلاس‌ها ورود بیهوده‌ای به مسائل فرهنگی دارد! به این دخالت‌ها نیازی نیست و باید دولت وارد نظارت در عرصه فرهنگ شود. این همه اختلاس از کجا می‌آید؟ اینها به دلیل عدم نظارت و کنترل لازم است».
توکل‌نیا به عدم کنترل لازم در ورود سرمایه‌گذار در عرصه فرهنگ و هنر اشاره کرده و احتمال ورود مفاسد دیگری را در آینده  بسیار زیاد دانست و در این‌باره ادامه داد: «این چند نفری که بتازگی اسمشان عنوان شد تنها نمونه‌ای از افرادی هستند که ناگهان وارد عرصه فرهنگ و هنر می‌شوند و هنوز هم افراد دیگری هستند که نام‌شان عنوان نشده است! خیلی‌ها در سینما باور نمی‌کردند این افراد سرمایه‌گذار بازداشت‌شده به بهانه پولشویی وارد سینما شدند.»
توکل‌نیا در پاسخ به اینکه از چه منابعی می‌توان ورود مفاسد اقتصادی را مورد بررسی قرار داد، عنوان کرد: «این سرمایه‌گذاران آنقدر زیرک هستند که هر کسی نمی‌تواند آنها را شناسایی کند. اما جدا از دقت دفاتر تولید به نظرم وزارت ارشاد از طریق اطلاعاتی که دارد و از طریق واحد حراست خود می‌تواند جلوی ورود افراد فاسد را به عرصه فرهنگ بگیرد».

«وطن‌امروز»

وضعیت بیکاری

معاون روحانی:‌
وضعیت بیکاری بسیار بد است

معاون اجرایی رئیس‌جمهور اذعان کرد: وضعیت بیکاری در کشور بسیار بد است و باید برای رفع آن در کوتاه‌مدت چاره‌اندیشی شود.به گزارش خبرگزاری فارس، محمد شریعتمداری سه‌شنبه‌شب در جلسه ستاد اقتصاد مقاومتی خراسان رضوی گفت: براساس نظرسنجی‌ها درصد بالای بیکاری مشکل جدی در این استان است که باید برای آن چاره‌اندیشی شود. وی بیکاری را مهم‌ترین مشکل خراسان‌رضوی در وضعیت کنونی برشمرد و خاطرنشان کرد: در این سفر با هرکسی که ملاقات کردیم، به موضوع بیکاری در خراسان‌رضوی اذعان کرد لذا باید به‌صورت ویژه به این موضوع توجه کنیم. معاون اجرایی رئیس‌جمهور تصریح کرد: تولیت آستان قدس رضوی هم در دیداری که با ایشان داشتم، به این موضوع اشاره کرد و گفت در دوره کوتاه فعالیتم در این مجموعه تاکنون هزار درخواست اشتغال به بنده ارائه‌ شده است. شریعتمداری اضافه کرد: برای چاره‌اندیشی و تصمیم‌گیری جهت رفع معضل بیکاری در این استان در کوتاه‌مدت باید پیشنهاد دستگاه‌های اجرایی دریافت شده و مورد بررسی قرار گیرد. وی با بیان اینکه وضعیت بیکاری در کشور بسیار بد است، گفت: باوجود اشتغال ایجاد‌شده در سال‌های اخیر به دلیل انباشت بیکاری در دولت‌های گذشته، چندان اثرگذار نبوده است و اگر با طرح‌های کوتاه‌مدت برای رفع معضل بیکاری اقدام نشود، قطعاً مردم تحمل سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت در طرح‌های اشتغالزایی را نخواهند داشت.  به گفته وی، رشد منابع بانکی استان در 6ماه نخست امسال، 14درصد بوده است.

آینده ­نگری

ما آینده خودمانیم[1]

رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم

آینده ­نگری شرایط و لوازم خاص دارد و آینده­نگران علاوه بر تخصصی که دارند معمولاً از اطلاعات و معلومات تاریخی و علمی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی برخوردارند ولی آینده­ نگری نه یک تخصص است و نه داشتن علم و اطلاعات برای رسیدن به آن کافی است. این معلومات و اطلاعات باید با خودآگاهی به امکان­های کشور و توانایی­های مردمی که باید آینده را بسازند توأم شود. اینجاست که آینده ­نگری نسبتی با فلسفه پیدا می­کند. این نسبت همیشه پیدا نیست زیرا بسیاری از آینده ­نگران در ظاهر سروکاری با فلسفه ندارند اما اگر دقت کنیم همه آنان درک و خردشان به درک فیلسوفان شباهت دارد. آینده­نگران باید بگویند که چه چیزها در آینده ممکن است روی دهد و برای روی دادن آنها چه کسانی چه کوشش­هایی باید بکنند. تأمل در اینکه کارها و چیزها چگونه ممکن می­شوند، کار فلسفه است و در فلسفه از شرایط امکان چیزها و کارها و امکان­های گذشت از وضع کنونی بحث می­شود. من هم سعی می­کنم در این مجلس با بضاعت اندکی که دارم بگویم که شرایط امکان آینده ­نگری چیست و در یک کشور چگونه می­توان آینده ­نگری و برنامه توسعه داشت؟ در قدیم غیب­گویی و پیش­گویی بوده و گاهی بعضی از اهل علم در اموری مثل وقوع طوفان و خسوف و کسوف و جزر و مد دریا و ... پیش­بینی­هایی می­کرده ­اند. آن پیش­بینی­ ها شبیه به پیش­بینی علم زمان جدید و از سنخ آنها بوده است. پیداست که در زمان ما پیش­بینی علمی­ آسان­تر و دقیق­تر است و دامنه وسیع­تری دارد. با قدری مسامحه می­توان گفت که پیش­بینی علمی کنونی صورت تمامیت یافته پیش­بینی­های علمی گذشتگان است. اما یک تفاوت اساسی میان این دو پیش­بینی وجود دارد. گذشتگان معمولاً برای ساختن آینده پیش­بینی نمی­کردند و بر پیش­بینی­ گذشتگان، آینده­نگری و آینده­سازی بنا نمی­شد. گذشتگان به جای آینده­نگری عاقبت­اندیشی داشتند. آنها به عاقبت زمان و زمان آخرت می­اندیشیدند و انتظارشان انتظار گشایش زمان دیگر بود اما آینده ­نگری کنونی علم به چیزهایی است که آنها را در طی زمان می­سازیم یعنی علم به اراده و توانایی خودمان است و با امتداد زمان در خط مستقیم پیشرفت مناسبت دارد. این آینده ­نگری در زمان­های قدیم وجود نداشته است و اختصاص به جامعه جدید دارد. توجه کنیم و در نظر آوریم که مثلاً از زمان ساسانیان تا ابتدای دوره قاجار در ایران زندگی اقوام تقریباً ثابت بوده است و اگر اختلافی بوده، اختلاف میان شیوه زندگی اقوام و محل­ها و مناطق با یکدیگر بوده که آن هم کم و بیش ثابت مانده است. اگر تغییری هم در نحوه زندگی و مناسبات مردم رخ می­داده بسیار کند و اندک بوده و به هر حال با طراحی و برنامه­ریزی صورت نمی­گرفته است. اما زمان تجدد زمان پیشرفت است. اندیشه پیشرفت هم اختصاص به جامعه جدید دارد. به عبارت دیگر پیشرفت مختص تکنولوژی است ولی ما چون با مسلمات جهان جدید خو کرده­ایم می­پنداریم و مسلم می­انگاریم که اصل پیشرفت در تمام دوران­های تاریخی جاری بوده و جهان و کار جهان همواره بر طبق آن سیر می­کرده است. از اینجا و آنجا بسیار می­شنویم که مثلاً از فرهنگ پیشرفته یونان و ایران قدیم می­گویند. فرهنگ نمی­تواند پیشرفته یا عقب­افتاده باشد بلکه یا زنده و شاداب است یا راکد و پژمرده. فرهنگ یونان پیشرفته نبوده اما در نظر اروپاییان و بخصوص قرن نوزدهمی­ها مثال فرهنگ بوده و نویسندگان و شاعران بزرگ آن قرن به هنر و تفکر عهد یونانی (هلنیک) غبطه می­خورده­اند اما تجدد که عمود بنایش علم تکتولوژیک است صفت پیشرفت دارد. اینکه به آسانی نمی­توان اختصاص پیشرفت به دوران تجدد را درک کرد وجهش اینست که هیچ تاریخی و از جمله تاریخ تجدد نمی­گذارد باطنش به آسانی آشکار شود. ذات تاریخی تجدد هم میل به پوشیدگی دارد یعنی تجدد نمی­خواهد که باطنش را همگان بشناسند و به این جهت چنین وانمود می­شود که اوصاف و صفات و لوازم تجدد همواره و همیشه در همه تاریخ­ها وجود داشته و آدمیان از ابتدای وجود از قاعده و قانون تجدد و از اصل پیشرفت پیروی می­کرده­اند. درست است که تاریخ ظاهرکننده چیزهاست اما در عین حال پوشاننده هم هست. برای درک تجدد و لوازم آن باید این پوشش برداشته شود. برای درک ماهیت آینده­نگری (و نه ضرورتاً برای احراز شرایط وجود آن) باید جایگاه آن را در زمان کنونی و در توسعه علمی- تکنیکی و در تمدن جدید دریافت. تا زمانی که مدرنیته پوشیده است، شناخت و درک حقیقت آینده­نگری ممکن نیست (هر چند که شاید این شناخت لازمه و شرط لازم آینده­نگری نباشد). بشر پیش از مدرن در فکر طراحی آینده نبوده و از زمانی به این فکر رو کرده است که علم را قدرت یافته است. علم زمان ما عین قدرت است. در اینجا باید اندکی به معنی قدرت بیندیشیم. آیا مراد از یکی دانستن علم و قدرت این است که علم چیزی مثل سیاست و حکومت است؟ و آیا علم قهر دارد؟ می­دانیم که علم کسی را به کاری الزام و اجبار نمی­کند و تکلیفی بر عهده مردمان نمی­گذارد و به نحو بی­واسطه در تدبیر امور وارد نمی­شود به این جهت معنی قدرت را باید دریافت. لفظ قدرت معمولاً اعمال قهر را در نظر می­آورد. اما وقتی می­گوییم علم قدرت است مراد این است که علم با قدرت کارسازی یکی است. علم جدید نمی­تواند به صورت نظری صرف باقی بماند و اگر بماند نمی­دانیم اعتبار آن را چگونه باید تصدیق کنیم و یکی از تفاوت­های این علم با علم قدیم پیوستگی آن با تکنیک است. بشر قبل از مدرنیته علم داشت اما علمش علم تصرف نبود. اگر گفته می­شود که علم جدید صورت کامل­شده علم قرون وسطی و علم یونانی و ... نیست بیانش اینست که علم قدیم نظری بوده و شرفش به همین نظری بودن و بی­سود بودن باز می­گشته است ولی علم جدید یعنی علم تکنولوژیک، عین ساختن است. این علم با اراده ساختن به وجود آمده است. می­دانم که می­گویند پس تکلیف علم و پژوهش نظری چه می­شود و مگر معلومات فیزیکدانان درباره جهان و زمان و فضاهای کیهانی ربطی به تکنولوژی دارد و چگونه بگوییم که علوم ریاضی و فیزیک و زیست­شناسی و ... علم قدرتند؟ فیزیک به یک معنی علم نظری است اما فیزیک میراث گالیله، فیزیک مهندسی جهان و شرط پدید آمدن و تحقق تکنولوژی جدید است. یعنی اگر فیزیک ریاضی نبود تکنولوژی پدید نمی­آمد. تکنولوژی بر خلاف قول مشهور مبتنی بر فیزیک و شیمی و ...  نیست بلکه در نسبت با این علوم پدید می­آید. علوم شرط لازم وجود تکنولوژی جدیدند نه مبنای آن؛ فیزیک دنیای قدیم چنین شأنی نمی­توانست داشته باشد. تکنولوژی امروز با پشتوانه فیزیک ریاضی طرح­های تصرف در طبیعت را محقق می­کند. نکته مهمی که باید به آن توجه کرد اینکه تحول جهان جدید در قلمرو علم محدود نمانده و با تغییر در وجود آدمی ملازم و توأم بوده است یعنی بشر در دوره جدید شأن دیگری در خود دیده و جایگاه دیگری در جهان برای خود قائل شده و وظیفه تغییر جهان و تدبیر زندگی خود را به عهده گرفته است. او جهان را امر تصرف­کردنی و قابل تسخیر دانسته و با سودای تسخیر طبیعت و بهره­برداری از آن نظام زندگی خویش را سامان دیگر بخشیده است. بشر جدید وجود خود را در زمان متحقق می­کند. به این جهت آینده­نگری کشف یک آینده معین و محتوم نیست بلکه وصف راهی است که می­پیماییم و کاری که برای فردا انجام می­دهیم. در حقیقت آینده ما هستیم یا بهتر بگویم ما آینده خودمانیم. آینده با ما متحقق می­شود. آینده تحقق طرح­های ماست و پیداست که طرح­ها با توجه به امکان­ها و توانایی­ها در انداخته می­شود. با توجه به این نکات آینده­نگری نمی­تواند یک تخصص باشد و بتوان آن را آموخت و آموخته­ها را در هر جا یکسان به کار برد. آینده­نگری درک امکان­ها و توانایی­هاست. اگر هم علم باشد علمی است که با آن امکان­های عمل در بیرون و درون شناخته می­شود یا بهتر بگویم درک و دریافت شرایط زندگی و علم و عمل به آزمایش جان است. اگر در جایی در زمان ما و بیشتر در جهان توسعه­نیافته جامعه­هایی هستند که آینده ندارند و نمی­توانند داشته باشند، عجب نیست که گاهی آرزوها و سوداها را به جای آینده بگذارند. آینده­نگری مطالعه توانایی در عمل است و آغازش وقتی است که یک کشور قدم در راه بگذارد و راه پیش روی خود را بیابد و بپیماید. شنیده­اید که کسی در راهی می­رفت و به شخصی که در ظاهر از حکمت بی­بهره نبود گفت مقصد من فلان شهر است کی به آنجا می­رسم. پاسخ مخاطب این بود که راه برو؛ مرد رهرو مکدر شد و گفت من می­پرسم کی به مقصد می­رسم به من می­گوید راه برو و راهش را گرفت و رفت. هنوز چند قدم نرفته بود که مرد مقیم، مسافر را صدا کرد و به او گفت فلان وقت می­رسی. مسافر تعجب کرد و اندیشید که باید با یک دیوانه طرف باشد (این امر نادری نیست که داناترین و خردمندترین مردمان دیوانه خوانده می­شوند و در مقابل گاهی ظاهربینی و بر وفق فهم عام سخن گفتن را عقل و فهم می­انگارند) به هر حال تا معلوم نباشد که ما چگونه و با چه توانایی و سرعتی راه می­رویم نمی­توانیم بدانیم که کی به مقصد می­رسیم. در مورد آینده­نگری نیز مهم این است که داشته­های خود را بشناسیم و مخصوصاً از توانایی­های خود باخبر باشیم. فی­المثل کشور ما امکان­های فراوان داشته است و با اینکه بسیاری از آنها هدر رفته است هنوز هم امکان­های بسیار دارد و با این امکان­ها کار توسعه را می­توان با برنامه­ریزی پیش برد به شرط اینکه بدانیم از آنچه داریم در کجا و تا چه اندازه و برای چه مقصود بهره­برداری کنیم و همه اینها موقوف و موکول به این است که به امکان­ها و توانایی­ها و ناتوانایی­­های خود و سازمان­های اداری و فرهنگی و علمی- پژوهشیمان واقف باشیم و بتوانیم میان شئون گوناگون زندگی هماهنگی­های لازم پدید آوریم. درست بگویم آینده­نگری و برنامه­ریزی مستلزم توأم شدن عزم و همت با علم و اطلاع از امکان­های مادی و انسانی است. اکنون جامعه­های بشری همه بدون استثنا به آینده­نگری و برنامه­ریزی نیاز دارند. از آغاز رنسانس تا قرن بیستم پیشرفت در تغییر و تسخیر جهان کم و بیش خود به خودی و به نحوی هماهنگ صورت می­گرفت. به این جهت تا حوالی آغاز دهه بیست قرن بیستم هیچ وقت برنامه اجتماعی اقتصادی و به عبارت دیگر برنامه توسعه طراحی نشده بود. پیروان مارکس در روسیه اولین برنامه توسعه را تدوین کردند (روی پیروان مارکس از آن جهت تأکید کردم که مارکس می­­خواست با انقلاب و نه با برنامه­ریزی توسعه، بشر را از بیگانه­گشتگی برهاند و به خانه وجود حقیقی و طبیعت اصلی خود بازگرداند). روسیه کشوری توسعه نیافته بود و تجدد در آنجا نه فقط سیر عادی نداشت بلکه با بزرگترین مانع مواجه شده بود. شاعران و نویسندگان روس پرسیده بودند این تجدد که در غرب پدید آمده است، چیست و چه در باطن دارد؟ در کشوری که تجدد در مسیر عادی قرار نگرفته بود و نویسندگانش در باطن تجدد نیست­انگاری دیده بودند حکومت چه می­توانست بکند. حکومت در دوران بسط تجدد در همه جا حتی اگر سرکوبگر و مستبّد باشد به قانون نیاز دارد و قانون باید با توجه به نیازها و امکان­ها و با رعایت صلاح عملی وضع شود به این جهت شاید بتوان گفت که آغاز آینده­نگری و برنامه­ریزی در طرح قوانین مضمر بوده و در قرن بیستم سیاستگذاری برنامه­ریزی صورت مدوّن پیدا کرده است. وقتی برنامه­ریزی برای رفع مشکل فرهنگی و اجتماعی صورت قانونی و رسمی پیدا کرد در جاهای دیگر جهان هم که بحران­هایی پدید آمد یا پیمودن راه توسعه دشوار شد به سراغ برنامه­ریزی رفتند. یعنی مطالعه کردند که از چه طریقی باید بروند تا بر مشکل فائق آیند. جامعه جدید بیش از همه نظام­های زندگی در تاریخ گفتار تعارض و کشمکش­های درون است و به این جهت مدام به وضع قوانین و برنامه­های تازه نیاز دارد. این جامعه بر دو اصل قدرت و آزادی بنا شده است. چنین جامعه­ای چگونه دچار تعارض­ نباشد. تعارض­ها را باید پوشاند یا رفع کرد. تاریخ جامعه جدید، تاریخ غلبه بر تعارض­ها و ایستادگی در برابر بحران­هاست. بحران غربی را به کلی نمی­توان از میان برداشت اما راه پیشرفت و توسعه تا مراحلی می­تواند بی­خطر تعارض طی شود. در این مورد از تأمل در شرایط روحی و اخلاقی نیز نباید چشم پوشید. مقصود از شرایط اخلاقی صرف موافقت رفتار و کردار مردمان با مبادی و اصول اخلاقی نیست بلکه توجه به اصل وحدتی است که هر جامعه­ای با آن تعادل و توازن پیدا می­کند زیرا اگر آن اصل وحدت نباشد و هرکس و هر گروه ساز خود بنوازد و در راه خود برود، جامعه و زندگی دچار پریشانی می­شود. جامعه­ای که رشته پیوند میان اجزاء و شئونش محکم باشد امکان برنامه­ریزی بیشتر و آسان­تر برایش فراهم می­شود. توجه کنیم جامعه جمع جبری افراد نیست و همه جامعه­ها امکان­ها و توانایی­های یکسان ندارند. در جامعه­هایی که عقل­ها و فهم­ها و درک­ها گسیخته است و رشته پیوندی میان شئون آن وجود ندارد کارها نیز پراکنده و آشفته است برنامه­ریزی و آینده­نگری نیز قهراً دشوار و شاید غیرممکن یا بی­حاصل شود. در جهان جدید قدرت و آزادی (قدرت و آزادی به یک اعتبار لازم و ملزوم یکدیگرند و به اعتبار دیگر در برابر هم قرار می­گیرند) در اصل پیشرفت جمع شده و به تعبیر مناسب­تر اصل پیشرفت تعارض میان قدرت و آزادی را پوشانده است. جهان توسعه­نیافته که می­خواهد راه طی­شده توسعه در غرب را بپیماید، نه با تکیه بر اصل قدرت و آزادی و پیشرفت راه می­پوید و نه پیوندی استوار با عهد گذشته دارد هر چند که گاهی می­پندارند این هر دو یکی هستند. این پندار چندان بی­وجه هم نیست زیرا ظاهری از هر دو را برای خود نگاه داشته است و معمولاً امور ظاهری با هم تعارضی ندارند و در کنار هم قرار می­گیرند بی­آنکه منشاء اثر مهمی باشند. وقتی اصول با جان نسبت نداشته باشد پای رفتن هم قوت ندارد و سختی­های راه نیز چنانکه باید در نظر نمی­آید. آغاز آینده­نگری در جهان در راه توسعه، مشروط به خودآگاهی به وضع موجود و درک مشکل­ها و پذیرفتن ضعف­ها و به عهده گرفتن رفع و حل مشکل­هاست. دانشمندان معمولاً بسیار چیزها از وضع موجود و امکان­های آینده می­دانند اما این دانستن­ها باید با درک و خودآگاهی گردانندگان چرخ علم و عمل و سیاست و توسعه کشور درآمیزد. جای آینده­نگری در بایگانی مراکز علمی نیست. آینده­نگری با نظر به زندگی و وضع کوچه و بازار و مدرسه و کار و اشتغال و اخلاق عمومی صورت می­گیرد و درستی و نادرستی آن با تحولی که در این اوضاع صورت می­گیرد اثبات می­شود. 

تبعات علم بی فلسفه

آقای دکتر غلامرضا اعوانی عضو پیوسته فرهنگستان علوم و استاد فلسفه در بیستمین همایش بزرگداشت ملاصدرا سخنرانی کرد. مشروح سخنان ایشان که توسط روابط عمومی فرهنگستان تهیه و به تصحیح و ویرایش استاد اعوانی رسیده، به شرح ذیل است:

 

تبعات علم بی فلسفه

علم اگر علم باشد، عقلی است. به بیان دیگر علم اگر معقول نباشد علم نیست. در تمام دیدگاه ­های قدیم علم موجب کمال نفس است. اگر علم را طوری که بعضی از اصحاب علم امروز تفسیر می کنند، تفسیر کنیم، نه تنها در برابر فلسفه قرار می­گیرد بلکه در برابر بسیاری از علومی که قدما آن را علم می­ پنداشتند، قرار می­گیرد. ابن­ سینا و فارابی و ... خیلی چیزها را علم شمرده ­اند و الان از حوزه علم خارج شده است. علم اگر علم باشد، عقلی است و اگر معقول نباشد علم نیست. علم را به معنای بسیار محدود آن برگردانده ­اند. تعریف علم از نظر قدما شناخت حقیقت اشیا از طریق علل حقیقی آن است که در مفهوم علم جدید نیست. هر علمی در حوزه و حیطه خود علل پدیده­ ها را جستجو می­ کند. در تمام دیدگاه­ های قدیم علم موجب کمال نفس است. به سخن دیگر نفس انسان از مرتبه قوه به فعل می ­رسد. ارسطو می­ گوید انسان همان است که می­ داند و دیگر هیچ! نفس انسان با تحقق علم حیات پیدا می­ کند. عالی­ ترین علم از نظر قدما، علم الهی است که کثرت اشیاء را به یک مبداء واحد می­ رساند و تمام عالم را با آن مبداء اول توجیه می ­کند. ابن ­سینا در رساله اقسام­ الحکمه از ۴۹ علم یاد می­ کند. از جمله این علوم کتب نوامیس الهی است که درباره وحی و نبوت است و در بخش الهیات شامل مباحثی چون عقل­ شناسی، سهم عقول و نفوس در تدبیر عالم، علم ارتباط علوم زمینی به امور سماوی و علوی و ارتباط آنها با عقول و نفوس علوی و ارتباط عقول و نفوس علوی با خداوند است. دانش انسانی شامل علومی از قبیل وحی، فرشته وحی، علم معاد، و علم سعادت و شقاوت و ... است که الان جز علم محسوب نمی شود. به علاوه یکی از دانش­ هایی که امروزه سخت مورد غفلت قرار گرفته است و قدما به آن توجه داشته ­اند خودشناسی و معرفت نفس است که امروزه به روان­شناسی و رفتارشناسی تقلیل یافته ­اند. خودشناسی اساس حکمت قدیم است. نجم­ الدین رازی در کتاب مرصادالعباد بیش از سی علم را که از نظر قدما و حکما و عرفا با خودشناسی ارتباط دارد ذکر کرده است که الان اصلاً مورد توجه نیست. امروزه منظور از علم همان Science است که از نظر قدما پایین ­ترین مرحله علم است. علم سه مرتبه دارد. اول حکمت طبیعی یا science، دوم حکمت ریاضی، و سوم حکمت الهی که عالی­ترین مرتبه علم است. بطور کلی از دیدگاه حکمای قدیم، علوم اگر بریده از حکمت باشد بسیار خطرناک خواهد بود. علم جدید ارتباط خود را با حکمت از دست داده و با قدرت ارتباط پیدا کرده است و این فاجعه­ بار است. حکما و عرفا معتقد بودند که علم و حکمت بر اراده و قدرت تقدم دارد اما عده ­ای بودند که تقدم را با قدرت و اراده می­ دانستند. اینکه اراده بر علم یا علم بر اراده تقدم دارد از مسائل مورد تأمل است. فلاسفه حکمت را به علم به حقایق اشیاء تفسیر کرده­ اند. دکتر اعوانی ادامه داد: اگر علم جدید را مطلق بدانیم اشکالاتی بر آن وارد است که یکی این است که علم جدید ادعای کلی و تام و تمام بودن را دارد که اشتباه است. همچنین علم جدید اقدام به اخذ نتایجی می­ کند که خارج از حیطه علوم است. علوم جدید عقل جزئی و تجربه را جایگزین عقل کلی و وحی می­ کند. اضافه بر اینکه علم جدید جوهر عالم را به ماده تقلیل می­ دهد. علوم جدید دقیق هستند اما این باعث نمی­ شود که خود را مستقل از حکمت بداند. حکمای غربی می­ گفتند علم بدون حکمت هیچ است. ادعای حق نامتناهی برای علوم جدید اعتباری ندارد. دخالت­ دادن روش­ های علم جدید در علوم انسانی سبب پدید آمدن ایسم­ های مختلفی شده است. اگر کسی علم را صرفاً به علم طبیعی تعبیر کند، موجب نفی حکمت و معنویت و حکمت وحیانی و الهی می­ شود. به علاوه علم جدید اقدام به اخذ نتایجی می­ کند که خارج از موضوع آن علوم است و فقط حکمت الهی صلاحیت پاسخگویی به آنها را دارد. علم جدید بر خلاف علم قدیم از حوزه پدیدارها فراتر نمی­ رود و بر خلاف علم قدیم نمی­تواند معنا و حقیقت وجود را برایمان تبیین کند. چون علم جدید ارتباط خود را با حکمت از دست داده است آلتی در دست اصحاب قدرت شده و این امر موجب بروز و ظهور ظلم و فساد و از هم ­پاشیدگی نظام طبیعت گردیده است. علم جدید هرچند در رفاه مادی دنیوی به ما کمک می­ کند اما هرگز به تنهایی موجب فلاح و نجات و رستگاری انسان که از نظر قدما غایت محتوای وجود انسان در این دنیاست، نمی­ شود. به تعبیر دیگر علوم جدید با تولد جسمانی انسان ارتباط دارد نه با تولد روحانی و حیات معنوی او. علم جدید و تکنولوژی به علت جدایی از حکمت باعث از میان رفتن تعادل طبیعت شده است و اگر وضع به همین منوال ادامه یافت در طول زمان موجب از میان رفتن اصل حیات در کره زمین می­شود. تنها راه فرار و نجات از این بن­بست پیوند یافتن علوم جدید با حکمت و خاصه حکمت الهی است چنانکه این امر را به وضوح در نظام کلی عالم مشاهده می­ کنیم».

سقوط پول ملی

سقوط پول ملی با ادامه سیاست‌های فعلی

گروه اقتصادی: اقتصادی که رکود بر آن حاکم است، تورم و تخریب را به دنبال دارد و اگر نظام بانکی و پولی که شریان حیاتی اقتصاد کشور محسوب می‌شود نیز منظم و قانونمند نباشد، آشفتگی و هرج‌ومرج پولی را به دنبال خواهد داشت که این روند به سقوط ارزش پول ملی منجر می‌شود. نظام بانکی  به طور مستقیم در اقتصاد کشور تاثیرگذار است و موانع پیش روی این حوزه به بخش‌های مختلف اقتصادی از جمله تولید و صنعت آسیب‌های جدی  وارد می‌کند. هرگاه صحبت از مشکلات نظام بانکداری به میان می‌آید، پای مطالبات معوق و بدهی‌های دولت به بانک‌ها، بحث بنگاهداری بانک‌ها و شرکت در فعالیت‌های اقتصادی، عدم شفافیت صورت‌های مالی، نرخ‌های بالای سود، مدیریت دولتی بر نظام بانکی و... پیش‌ کشیده می‌شود.  بسیاری از مسؤولان نیز بر این باورند که نسبت‌های مطالبات معوق در بانک‌ها بالا رفته و این موضوع در شرایط کنونی بسیار نگران‌کننده است. از نگاه کارشناسان بانکی تا زمانی که دخالت مستقیم دولت در نظام بانکی کمرنگ و معوقات بانکی و بدهی دولت به بانک‌ها تسویه نشود، نمی‌توان نظام بانکی شفاف و کارایی داشت.
در همین ارتباط حسین وکیلی، اقتصاددان در گفت‌وگو با باشگاه خبرنگاران جوان، با تاکید بر اینکه سیستم بانکی کشور احتیاج به بازنگری عمیقی دارد، گفت: اگر نظام بانکی با موانع و نارسایی‌هایی روبه‌رو شود باید طی یک برنامه کوتاه‌مدت و میان‌مدت برطرف شود. وی ادامه داد: البته دولت قبل اولویت فعالیت خود را طرح حذف یارانه‌ها قرار داد و از این رو موضوعاتی مانند اصلاح نظام مالیاتی، اصلاح نظام بانکی و پولی و تقویت ارزش پول ملی به فراموشی سپرده شد. این کارشناس اقتصادی با اشاره به اینکه یکی از اساسی‌ترین اقداماتی که دولت یازدهم باید به دنبال آن باشد ساماندهی سیستم بانکی است، افزود: در ابتدا باید به مساله تعداد سازمان‌های مالی مانند بانک‌ها و موسسات مالی اعتباری و سایر نهادهایی که به طور مجاز یا غیرمجاز در بخش بازار پولی و بنگاهداری فعال هستند و نظام بانکداری کشور را تضعیف کرده‌اند رسیدگی شود.
غیرواقعی بودن صورت‌های مالی بانک‌ها
این کارشناس اقتصادی درباره تسهیلاتی که طی 10 سال گذشته به جهت تقویت بنیه اقتصادی بنگاه‌های اقتصادی ارائه شده، تصریح کرد: درباره این موضوع هیچ‌گونه مطالعات دقیق انجام نشد و به دنبال آن نظارتی در استفاده از منابع مالی صورت نگرفت که نتیجه آن را به شکل انباشت سنگین معوقات بانکی می‌بینیم، در واقع این امر صورت‌های مالی بانک‌ها را به صورت کاملا غیرواقعی درآورده است. وکیلی با اشاره به اینکه بانک‌ها در صورت‌های مالی خود براساس اصول قانون تجارت دچار بحران هستند، افزود: ورود حجم عظیم نقدینگی به بازار و تزریق آن به سیستم بانکی یا استقراض بانک‌ها از بانک مرکزی و استقراض دولت از نظام بانکی زمینه نامطلوبی را فراهم می‌کند و در واقع دولت به بانک‌ها و بانک‌ها به بانک مرکزی بدهکار هستند و بانک مرکزی تعهدات خود را نسبت به نظام پولی و بانکی کشور بخوبی انجام نمی‌دهد. وی با اشاره به اینکه باید در سیستم بانکی کشور نظام‌مندی و تجدیدنظر رخ دهد، اظهار داشت: نابسامانی که در نظام بانکی کشور  مشاهده می‌شود و انباشت بدهی‌های دولت به سیستم بانکی و سازمان‌های دولتی نشانگر عدم توجه کافی تیم اقتصادی کشور به این موضوع مهم است.
چشم‌انداز نرخ دلار 7 هزار تومانی
وکیلی در ادامه با تاکید بر اینکه استقراض‌هایی که به صورت تسهیلات تکلیفی از بانک‌ها دریافت شده‌است تبعات منفی دارد، گفت: یکی از این تبعات منابعی بود که از زیر چاپ گرفته و به بازار تزریق شد؛ زمانی که خزانه خالی از منابع ریالی بود و منابع ارزی به حداقل رسید دولت برای اداره امور بناچار دست به استقراض از طریق بانک مرکزی و انتشار پول جدید زد به همین دلیل طی 4 سال اخیر حجم پول در گردش نزدیک به 5/2 برابر شد و از مرز هزار هزار میلیارد تومان گذشت.
این کارشناس اقتصادی اظهار کرد: اقتصادی که رکود بر آن حاکم است آثاری جز تورم و تخریب نخواهد داشت در نتیجه اگر نظام بانکداری و پولی  که شریان حیاتی اقتصاد کشور است منظم و قانونمند نباشد اقتصاد در ریل خود حرکت نخواهد کرد. وی افزود: این مساله مهم و حیاتی باید سرلوحه کار وزرا، اقتصاددانان و مشاورانی که در راس تصمیم‌گیری‌های اقتصادی کشور هستند قرار گیرد، در شرایطی که ثامن‌الحجج غیرفعال می‌شود و به مرور زمان موسسات دیگر هم غیرفعال خواهند شد و این موجب نگرانی مردم و هجوم آنها به برداشت سپرده‌های خود خواهد شد که نه‌تنها به نفع اقتصاد کشور نیست بلکه خطرناک است و ارزش پول ملی بشدت سقوط خواهد کرد و ممکن است دلار با نرخ 3500 تومان به مرز 7 هزار تومان برسد و مردم به بازار ارز هجوم آورند و پول خود را به ارز تبدیل کنند در این میان نرخ ارز بشدت بالا می‌رود و ارزش پول ملی سقوط می‌کند.
وکیلی در پایان گفت: با وجود این مشکلات صنایع نیز صدمه خواهند دید، در این شرایط باید شبکه بانکی که به عنوان اعصاب در بدنه اقتصادی کشور محسوب می‌شود مورد بازنگری جدی قرار گیرد و با بدهکاران بانکی که چند هزار میلیارد تومان بدهکار هستند و چندین هزار میلیارد تومان دارایی ثابت دارند برخورد شود. متاسفانه مسؤولان سراغ این افراد نمی‌روند و وصول مطالبات نمی‌کنند، پس روشن است بانک‌ها دچار دردسر، بی‌پولی و افت منابع می‌شوند و تمام منابعی که به صورت سپرده نزد بانک‌ها سپرده‌گذاری شده به مرور از بانک خارج می‌شود که این باعث توقف رشد اقتصاد خواهد شد.

کاهش نرخ تورم با وجود رکود

کاهش نرخ تورم با وجود رکود قابل قبول نیست

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی گفت: در صورتی که دستاورد کاهش نرخ تورم با رونق اقتصادی همراه باشد به رفاه خانوارهای ایرانی منتهی می‌شود.   علی‌اکبر کریمی در گفت‌وگو با خبرگزاری خانه ملت درباره تاثیر کاهش نرخ تورم در زندگی مردم گفت: یکی از دستاوردهای دولت یازدهم که روی آن تاکید می‌شود کاهش نرخ تورم است.  نماینده مردم اراک در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: دولت یازدهم در زمینه کاهش نرخ تورم دستاوردهایی داشته اما اینکه این دستاورد، تا چه اندازه در ارتقای زندگی مردم تاثیر داشته به رویکرد و نگاه به این موضوع بستگی دارد.  نماینده مردم در مجلس دهم افزود: باید پذیرفت در حال حاضر با وجود کاهش نرخ تورم، موضوع رکود و بیکاری مردم را آزار می‌دهد.   کریمی افزود: تاکید دولت بر کاهش نرخ تورم، در شرایط رکود تورمی قابل قبول نیست و مهار تورم در صورتی که با رونق اقتصادی همراه باشد به رفاه خانوارهای ایرانی منتهی می‌شود.  وی با اشاره به اظهارات معاون اول رئیس‌جمهور درباره اینکه تورم 9 درصدی با جیب مردم سازگار نیست، گفت: خوشبختانه مسؤولان دولتی در جریان فشارهای اقتصادی خانوارها هستند و امید است با اعمال سیاست‌های صحیح، زمینه رفاه اقتصادی خانوارها را فراهم کنند.  عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی یادآور شد: بسیاری از مردم به دلیل رکود در اقتصاد و بیکاری در کشور، درآمدی ندارند که بتوانند از موضوع کاهش نرخ تورم استفاده کنند.
رکود بازار مسکن اجاره‌نشینی را افزایش داد
عضو کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی گفت: وضعیت اقتصادی کشور نشان از ادامه رکود در بازار مسکن دارد و تا زمانی که تزریق منابع به مردم متناسب با مناطق مختلف کشور و قدرت خرید آنها نباشد بهبودی در این بازار رخ نخواهد داد.  محمدرضا ملکشاهی راد با اشاره به وضعیت بازار مسکن گفت: تسهیلات مسکن با قدرت خرید مردم در تعارض بوده و نتوانسته به خانه‌دار شدن اقشار متوسط و ضعیف کمک کند. نماینده مردم خرم‌آباد در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه در حال حاضر تسهیلات مسکن رقمی کمتر از 30 درصد خرید خانه را شامل می‌شود، افزود: امروز قدرت خرید مردم بویژه اقشار آسیب‌پذیر جامعه رقمی بسیار کمتر از نرخ‌های بالای مسکن است. وی با تاکید بر اینکه باید برای رشد قدرت خرید مردم در بحث مسکن نقدینگی در دست افراد افزایش یابد، تصریح کرد: تسهیلات دهی در بحث مسکن باید به گونه‌ای باشد که خانه‌دار شدن مردم در شهرهای مختلف کشور را منجر شود. این نماینده مردم در مجلس دهم، با بیان اینکه رشد قیمت مسکن و کاهش قدرت خرید مردم به افزایش اجاره‌نشینی دامن زده است، گفت: باید شرایطی فراهم شود تا با رشد ساخت و ساز رکود موجود در بازار مسکن کاهش یافته و رونق را در این بازار شاهد باشیم.

شکست طرح تحول سلامت

10 دلیل برای شکست طرح تحول سلامت
نمایندگان کمیسیون بهداشت و درمان مجلس: طرح تحول در موضوعات مدیریتی، آماری و اطلاعاتی ضعف دارد

حامد نجفی‌مهر: طرح تحول سلامت که به عنوان یکی از مهم‌ترین طرح‌های ملی دولت یازدهم شناخته می‌شود این روزها به نظر می‌رسد نیازمند تحولی دوباره است تا شاید درجه تب بروز پیش‌نشانه‌های شکست این طرح را کاهش دهد.
با گذشت 2 سال از آغاز طرح تحول سلامت در کنار نکات مثبتی مانند رایگان شدن زایمان طبیعی یا کاهش هزینه‌های بستری بیماران،  وجود برخی مشکلات از جنس تامین منابع مالی و انباشت بدهی‌های دولت و بیمه‌ها در کنار کمبود تجهیزات پزشکی در برخی مناطق کشور نشان‌دهنده آن است که طرح تحول سلامت نتوانسته آنچه را مورد انتظار بوده عملی کند.  این در حالی است که طرح تحول سلامت به عنوان یکی از برنامه‌های اصلی دولت یازدهم بارها از سوی دولت و مجلس مورد تاکید قرار گرفته و در بسیاری از مواقع مانورهای تبلیغاتی هم با اتکا به این طرح انجام گرفته است. برای مثال در ماجرای تشویق اقشار گوناگون جامعه به انصراف از دریافت یارانه، موضوع بهبود وضعیت سلامت و اختصاص منابع هدفمندی یارانه‌ها به این حوزه مورد توجه دولت قرار گرفت. براین اساس یکی از پرهزینه‌ترین برنامه‌های کشور طرح تحول سلامت به حساب می‌آید اما به باور کارشناسان و دلسوزان حوزه سلامت با چالش‌هایی مواجه شده است که پیش‌بینی‌ها و هشدارهای قبلی مبنی بر شکست طرح تحول سلامت را قوت بخشیده است.
همچنین اعضای کمیسیون مجلس در گفت‌‌و‌گو با «وطن‌امروز» مهمترین نقاط ضعف و عوامل شکست طرح تحول سلامت را تشریح کردند.
گام به گام ناکام
طرح تحول سلامت که مبنای اجرای آن برنامه پنجم توسعه است با اراده وزارت بهداشت و همیاری و همکاری تمام‌عیار نمایندگان مجلس کلید خورد تا با اجرای گام به گام برنامه‌های تحول‌آفرین، تن تب‌دار بهداشت و درمان جامعه را مداوا کند. اما به نظر می‌رسد انجام ضعیف کارشناسی‌های لازم، قبل از آغاز طرح باعث شد بروز برخی مشکلات اجرایی، پیش‌بینی‌نشده باقی بماند و در زمان اجرای این طرح مشکل‌آفرین شود. طرح تحول سلامت که ابتدا در قالب گام‌های متعدد و بسته‌های خدماتی متنوع تعریف شد در میدان عمل در اجرای گام‌های نخستین متوقف شد و تامین نشدن منابع مالی لازم، وزارت بهداشت را در اجرای بسته‌های خدماتی تکمیلی ناکام گذاشت.
دولت بر سر دوراهی
بروز مشکلات مالی در طرح پرطمطراق تحول سلامت و محدود شدن شیوه اجرای آن دولت را بر سر دوراهی ادامه طرح تحول به شرط کندی حرکت یا قبول شکست آن قرار داد. چالش مالی در اجرای طرح تحول سلامت از چند جنبه قابل بررسی است. اول اینکه با وجود همکاری مجلس و اختصاص سهمی از هدفمندی یارانه‌ها و مالیات بر ارزش افزوده به این طرح، چرا باز هم پاشنه آشیل طرح تحول سلامت تامین منابع عنوان می‌شود. نکته دیگری که بارها از سوی کارشناسان حوزه سلامت به نقد کشیده شد شیوه مدیریت منابع در وزارت بهداشت است که به مشکلات مالی موجود دامن زده است. البته درباره رسیدن به اهداف طرح تحول سلامت و تداوم این طرح ملی در برخی موارد توپ به زمین بیمه‌ها انداخته می‌شود و کم‌کاری سازمان‌های بیمه‌گر دلیل تلنبار شدن مطالبات بیمارستان‌ها معرفی می‌شود اما در این باره باید این نکته را مدنظر داشت که دلیل برخی ضربات به نظام بیمه‌ای کشور و ایجاد هزینه‌های پیش‌بینی نشده، اجرای طرح تحول سلامت بوده است.
هشدار وزیر درباره شکست طرح تحول
از دیگر نکات قابل تامل درباره طرح تحول سلامت که باعث تقویت پیش‌نشانه‌های شکست این طرح شد نامه وزیر بهداشت به عنوان سکاندار طرح تحول سلامت به رئیس‌جمهور است. «سیدحسن هاشمی» در این نامه از بدهی 9 هزار میلیارد تومانی دولت به حوزه سلامت انتقاد کرد و هشدار داد که در صورت تامین نشدن منابع مالی لازم، طرح تحول سلامت شکست خواهد خورد. هرچند دولت با انتشار اوراق قرضه درصدد است مسکنی برای دردهای کهنه حوزه سلامت بیابد اما باید این نکته را هم در نظر داشت که استقراض دولت از مردم برای ادامه طرح تحول سلامت در نهایت نتیجه‌ای جز تشدید چالش بدهی‌های تلنبارشده طرح تحول سلامت به دنبال نخواهد داشت.  
محک دولت در کارشناسی طرح‌های ملی
این در حالی است که درباره فرجام طرح تحول سلامت و بروز برخی ناکامی‌ها در این باره مشکلاتی مانند کاهش فروش نفت و تنگناهای اقتصادی دولت هم از سوی مدیران وزارت بهداشت مطرح می‌شود که این موضوع هم قابلیت بررسی دارد، پرسش اصلی این است که چرا به بحران‌های مالی مانند کاهش فروش نفت کم‌توجهی شده و تدابیر لازم برای چنین شرایطی در نظر گرفته نشده است؟ بر این اساس طرح تحول سلامت که شکست آن نتیجه‌ای جز عقب‌ماندن از برنامه توسعه، تحمیل هزینه‌های گزاف و بی‌پاسخ ماندن مطالبات جامعه به دنبال نخواهد داشت را می‌توان سنگ محک توان کارشناسی دولت در اجرای پروژه‌های ملی دانست.
طرحی برای ایجاد تبعیض چندوجهی
در کنار نکات ریز و درشتی که هر یک به عنوان پیش‌نشانه‌های شکست طرح تحول مطرح است، یکی از مهم‌ترین نکاتی که همزمان با آغاز این طرح شکل گرفت و با اجرای گام سوم طرح تحول سلامت و اصلاح تعرفه‌ها به اوج خود رسید موضوع تبعیض و ایجاد شکاف بین گروه‌های گوناگون جامعه پزشکی بود. رشد ناگهانی تعرفه‌های خدمات درمانی نه‌تنها بین فعالان حوزه درمان در مقایسه با سایر کارمندان دولت، باعث ایجاد حس تبعیض شد بلکه بین گروه‌های گوناگون پزشکان، متخصصان و سایر کارکنان حوزه بهداشت و درمان مانند پرستاران و ماماها هم شکاف ایجاد کرد. هرچند پرستاران تا به حال از کیفیت خدمات خود نکاسته‌اند اما با توجه به اجرای طرح تحول سلامت که به یک باره مراجعات به بیمارستان‌های دولتی را افزایش داد و مشکلاتی که در شیوه پرداخت‌ها ایجاد شده است تا چه زمان می‌توان امید داشت که انسجام کادر درمانی حفظ شده و کمیت خدمات ارائه‌شده تحت تاثیر ناکارآمدی‌ها قرار نگیرد؟
ناکارآمدی مدیریتی و قربانی شدن بهداشت
علاوه بر این، شاه‌بیت سرانجام نافرجام طرح تحول سلامت به موضوع مدیریت و شیوه نظارت بر برنامه‌های از پیش تعیین شده گره خورده است. اولویت قرار گرفتن درمان در طرح تحول سلامت و به حاشیه رفتن بهداشت و پیشگیری در کنار نحوه هزینه‌کرد منابع مالی در اختیار وزارت بهداشت، یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات درباره تداوم طرح تحول سلامت است. محمدحسین قربانی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در این باره به«وطن امروز» می‌گوید: برخی موضوعات در مدیریت اجرای طرح تحول سلامت به نقاط ضعفی تبدیل شده که رسیدن به اهداف طرح  را با مشکل همراه کرده است. به گفته قربانی، بروز 3 نقطه ضعف عمده، آینده طرح تحول سلامت را با ابهام مواجه کرده است که یکی از مهم‌ترین این چالش‌ها پرداخت نشدن منابع مالی لازم از سوی دولت است. این عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس اظهارداشت: براساس تمهیدات در نظر گرفته شده قرار بود 15 هزار میلیارد تومان به این حوزه تعلق گیرد اما دولت تا به حال 5 هزار میلیارد تومان پرداخت کرده است و این موضوع باعث شده طرح تحول سلامت به ذائقه مردم خوش نیاید.
قربانی می‌افزاید: 10درصد جامعه به درمان نیاز دارند و90درصد باقی نیازمند برنامه‌های بهداشتی و پیشگیری هستند اما استدلال وزارت بهداشت مبنی بر نجات بخش درمان باعث شد 90 درصد جامعه فدای جمعیتی حداقلی شود. این شیوه مدیریت هم می‌تواند عامل شکست طرح تحول باشد، چرا که ابتدا قرار بود تمرکز برنامه‌ها بر درمان، یک‌ساله باشد اما همچنان سلامت در حاشیه باقی مانده است.  وی چالش سوم در ادامه طرح تحول سلامت را در نظر نگرفتن برخی موارد پیش‌بینی نشده عنوان کرد و یادآورشد: هنگام آغاز طرح تحول سلامت برای تحت پوشش بیمه قرار گرفتن 5 میلیون نفر برنامه‌ریزی شد اما بر خلاف پیش‌بینی‌ها در حال حاضر 13 میلیون نفر بیمه شده‌اند که نشان‌دهنده ضعف در حوزه استراتژی‌های آماری و اطلاعاتی است.
تحول بدون سیستم ارجاع و راهنمای بالینی!
بروز مشکلات اجرایی در طرح تحول سلامت، ضعف بیمه‌ها و نبود زیرساخت‌های لازم بیمه‌ای در کنار مشکلات مدیریتی در شیوه هزینه‌کرد وزارت بهداشت، از جمله مواردی است که محمدنعیم امینی، عضو دیگر کمیسیون بهداشت و درمان مجلس ضمن تایید آن به «وطن‌امروز» می‌گوید: طرح تحول سلامت توانسته است برخی نابسامانی‌ها در حوزه بهداشت و درمان را ساماندهی کرده و تا حدودی برای اقشار ضعیف جامعه درباره مباحث درمان و بستری تحول ایجاد کند. وی با اشاره به اینکه طرح تحول سلامت از جمله مهم‌ترین برنامه‌های بهداشتی و درمانی پس از پیروزی انقلاب است، خاطرنشان کرد: بر این اساس تداوم طرح تحول سلامت از اهمیت بالایی برخوردار است اما بروز برخی مشکلات می‌تواند این طرح را با شکست مواجه کند. امینی در این باره یادآور شد: تدوین نشدن راهنمای بالینی باعث شده راهکارهای علمی و مستمر برای نظارت بر پرداخت‌ها وجود نداشته باشد و این موضوع یکی از نقاط ضعف طرح تحول سلامت است. بنابر اظهارات این عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، نظام ارجاع، نقطه ضعف دیگری است و تا زمانی که سیستم ارجاع به شکل منطقی راه‌اندازی نشده و پرونده الکترونیک سلامت به شکل سراسری راه‌اندازی نشود نمی‌توان به آینده طرح تحول سلامت امیدوار بود.

ایران

 
بچه های ترکمن صحرا در لباس زیبای محلی شان. عکس از مجید دربند سری
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
 دسفروشی یک مرد در روستای هیر واقع در استان قزوین. عکس از مریم
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
 اسکی روی آب در ورزشگاه آزادی واقع در تهران. عکس از رضا محمدی
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
 یه روز خوب در بازار روز بندر عباس همراه با خانم های محلی آنجا با بساط قلیان. عکس از تارا خباز
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
 مرد گلفروش در حال حمل دسته های گل برای فروش در محله دربند سر در شهر شمشک. عکس از مجید دربندسری
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
 ماهیگیری گروهی از مردم در شهر بیجار در استان کردستان. عکس از حاجر
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
چرت نیمروزی مرد عروسک فروش در وسط بازار تهران. عکس از مرجان شیرازی
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
 ژست یک دختر بچه ی شیرازی از قاب دوربین عکاس. عکس از میلاد سیاووشی
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
بچه ها در حال رفتن به درون چاه های لافت یا چاه های طلا در شهرستان قشم. چاه‌های لافت که در بخش مرکزی شهرستان قشم جای گرفته، از نقاط دیدنی استان هرمزگان در جنوب ایران است. این چاه ها برای جمع‌آوری آب باران حفر شده‌اند. برخی از محققان قدمت آنها را مربوط به دوران هخامنشی می‌دانند.
 
اینجا ایران است (102)
 

 
 پارکوربازی جوانی در منطقه تئاتر شهر واقع در تهران. عکس از محسن هادی زاده
 
 اینجا ایران است (102)
 


 جشن زغال اخته در روستای هیر واقع در الموت غربی استان قزوین. عکس از محمد پیله چی
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
 چوپانی در حال مواظبت از گوسفندان خود در یک روز بارانی در لاهیجان. عکس از فروغ
 
 اینجا ایران است (102)
 


 کار سخت آهنگری در بازار همدان. عکس از محمدرضا روشنی
 
 اینجا ایران است (102)
 

 
بالا رفتن مردی برای چیدن خرما در شهر شادِگان در استان خوزستان. عکس از مهدی پدرام خو
 
 اینجا ایران است (102)
 


مرد جوان در حال برجسته کردن تابلوهای فرش در داخل مغازه خود در استان همدان. عکس از حمیدرضا امیری
 
اینجا ایران است (102)

قطع پای یک دانش آموز

به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان،«مونتراویس توماس» 13 ساله که به مدرسه Columbus واقع در جورجیا می‌رفت، در روز 12 سپتامبر توسط معلمش به شدت کتک خورد.

به گزارش دیلی‌میل، آقای «بریانت موزلی» نوجوان بی‌گناه را 3 بار و به ثورت وحشیانه ای به زمین پرت کرد .

معلم بی‌رحم باعث قطع شدن پای یک دانش آموز شد+تصاویر

این حادثه در روز اول مدرسه روی داد و معلم بی‌وجدان توماس را بدون هیچ گونه درمان یا تماس با خانواده او،راهی منزل کرد.

معلم بی‌رحم باعث قطع شدن پای یک دانش آموز شد+تصاویر

این کودک تاکنون 4 عمل جراحی در بیمارستان Atlanta  داشته اما روز یکشنبه اعلام شد که به دلیل گردش خون نامناسب در پای او، پزشکان مجبورند پای پسر بیچاره را قطع کنند. 

قطع دست سارق

قطع دست سارقی که در شب عروسی،جهیزیه زوج جوان را دزدید

 از ٢٦ تیر ٩٢ تا بهمن همان سال، چندین شکایت مشابه در پلیس آگاهی به ثبت رسیده بود که تحقیقات نشان می‌داد سارقان، با شیوه تخریب در ورودی خانه‌ها، وارد آنها شده و وسایل و پول‌ها را به سرقت می‌برند. یکی از شاکیان که مورد سرقت میلیونی قرار گرفته بود به کارآگاهان گفت: «امروز وقتی از سر کار به خانه برگشتم، دیدم قفل در شکسته و وسایل به هم ریخته است. وقتی وارد شدم دیدم لپ‌تاپ، ال‌سی‌دی، پول‌ها و طلاهایم به سرقت رفته است.»تعداد مالباخته‌های پرونده به ٩ نفر افزایش یافته بود که پلیس موفق شد با چهره نگاری، هویت سارقان را کشف کند. آنها دو مرد سابقه‌دار بودند که پیش از این نیز به اتهام سرقت روانه زندان شده اما پس از آزادی بار دیگر جرایم خود را تکرار کرده‌اند.

با کسب این سرنخ سرانجام مخفیگاه آنها کشف و هر دوی‌شان در عملیات پلیسی دستگیر شدند. یکی از آنها که در دو فقره سرقت شرکت کرده بود در دادگاه محاکمه و به حبس محکوم شد اما دیگری که مردی ٤٠ ساله بود با درخواست مجازات قطع ید از سوی دادستانی به دلیل ارتکاب ٩ فقره سرقت حدی روبه‌رو شد.

او که روز گذشته از زندان به شعبه هشتم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی حسین اصغرزاده و مستشاری حشمت‌الله توکلی آورده شده بود، با انکار سرقت حدی گفت: «من لوله‌کش بودم و شب‌ها مسافرکشی می‌کردم. همراهم گازاشک‌آوری داشتم که برای محافظت از خودم در برابر مسافرنماها آن را خریده بودم و در سرقت‌ها از آن استفاده نکردم. در کل هم دو فقره سرقت انجام دادم اما در هر دوی آنها خودم در ماشین نشستم و کشیک دادم و همدستم با تخریب در خانه، وارد آن شد.»انکار متهم در حالی است که براساس کیفرخواست صادره، او مرتکب ٩ فقره سرقت حدی شده است. همچنین به گفته قاضی اصغرزاده، او پیش از ارتکاب این سرقت‌ها، به جرم ٥ فقره سرقت دیگر در دادسرا پرونده داشت اما پس از آزادی با قرار وثیقه بار دیگر مرتکب جرم شد. او و همدستش در هر سرقت ٥ تا ١٥ میلیون تومان اموال مالباخته‌ها را می‌دزدیدند و سرقت در تاسوعا و عاشورا نیز در پرونده متهم ردیف اول دیده می‌شود.

او در پایان دادگاه، با اظهار پشیمانی، از قضات خواست تا در حکمش تخفیف قایل شوند. براساس قانون مجازات اسلامی، در صورت تحقق ١٦ بند از جمله رسیدن سارق به بلوغ شرعی، هتک حرز (محل نگهداری مال)، آگاهی سارق از حرام بودن مال و... سرقت حدی محرز و متهم در مرحله اول به قطع چهار انگشت دست راست محکوم می‌شود.

روزنامه اعتماد 

اسامی بدهکاران بزرگ بانکی

اجازه دهند اسامی بدهکاران بزرگ بانکی را منتشر می‌کنیم



دبیر ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی با اشاره به رقم ۱۰۰ هزار میلیارد تومانی معوقات بانکی گفت: اسامی بدهکاران بزرگ بانکی را داریم و اگر اجازه بدهند آن را اعلام خواهیم کرد.به گزارش تسنیم، کاظم پالیزدار در برنامه تیتر امشب شبکه خبر سیما گفت: نسبت مطالبات بانکی به تسهیلات پرداخت شده از 15.8 درصد در سال 92 به 12.2 درصد کاهش یافته است.این آمار مربوط به گزارش بانک مرکزی در اردیبهشت گذشته است. وی گفت: بانک مرکزی مسئولیت معوقات بانکی را پذیرفته و کارگروه وصول معوقات در این بانک ایجاد و تاکنون 60 جلسه آن برگزار شده است.در این زمینه افرادی بازداشت شده‌اند و هماهنگی خوبی میان قوه قضائیه و بانک مرکزی وجود دارد. وی با بیان اینکه اقدام‌های خوبی در وصول مطالبات بانکی انجام شده است، گفت: معوقات بانکی که در گذشته اعلام شد حدود 100 هزار میلیارد تومان بوده و به این مبلغ اضافه نشده است.دبیر ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی در عین حال افزود: اعلام عدد و رقم دقیق مشکل مردم را حل نمی‌کند.مطالبات در همه کشورها وجود دارد و اگر نسبت آن به تسهیلات به 6 تا 7 درصد برسد نگران‌کننده نیست.اسامی بدهکاران بزرگ بانکی را داریم و اگر اجازه بدهند آن را اعلام خواهیم کرد. پالیزدار گفت: با توجه به اینکه پیچیدگی‌هایی در وصول مطالبات وجود دارد که دست بانک‌ها را می‌بندد اما 95 درصد آیین‌نامه‌ای که از ایجاد معوقات بانکی جلوگیری می‌کند تدوین شده و تا هفته‌های آینده در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی مطرح خواهد شد. وی افزود: برخی تسهیلات که اکنون به مطالبات بانک‌ها تبدیل شده قرار بوده است اصلاً بازگردانده نشود.
دبیر ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی گفت: مشکل اصلی در عرصه و زمین وجود 10 دستگاه متولی در این زمینه است که هر کدام می‌توانند مجوز ساخت و ساز بدهند و دست دستگاه قضایی را برای برخورد با زمین خواری می‌بندند. پالیزدار افزود: دهیاری‌ها، شورای روستا، فرمانداری، وزارت جهاد کشاورزی، وزارت مسکن و شهرسازی، بنیاد مسکن و... اجازه دادن مجوز در بخش زمین را دارند و هیچ کدام با یکدیگر در این زمینه هماهنگ نیستند. وی گفت: برای جلسه آینده ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی دستوری  تنظیم کرده‌ایم که همه دستگاه‌ها برای دادن مجوز در بخش زمین با یکدیگر هماهنگ شوند. پالیزدار افزود: دلیل افزایش اعلام ورشکستگی در دادگاه‌ها، فشاری است که بانک‌ها برای وصول مطالبات به بدهکاران وارد می‌کنند، البته در پنج ماه گذشته 95 درصد درخواست‌های ورشکستگی از طرف قوه قضائیه باطل شده است.