تجمع کارگران پروژه راه آهن قزوین- رشت مقابل فرمانداری رودبار

ایلنا: شماری از کارگران پروژه راه آهن قزوین رشت در شهرستان رودبار ،صبح امروز در اعتراض به معوقات مزدی خود مقابل ساختمان فرمانداری رودبار تجمع کرده‌اند.

تعدادی از کارگران معترض  به خبر نگار ایلنا در رودبارگفتند :صبح امروز  چهارشنبه (یکم دی ماه 95)شماری از کارگران شاغل در پروژه راه آهن قزوین به رشت که تحت مسئولیت پیمانکار در منطقه شهرستان رودبار مشغول بکار هستند  در اعتراض به 5 ماه مزد معوقه  مقابل ساختمان فرمانداری رودبار دست به اعتراض صنفی زده اند.

به گفته یکی از کارگران ،شرکت پیمانکار، مسئولیت 14 کیلومتر از پروژه راه آهن قزوین رشت در منطقه شهرستان رودبار است ، به دلیل ناتوانی های مالی در پرداخت مطالبات مزدی کارگران زیر مجموعه خود کوتاهی می کند.

به گفته وی طی هفته های گذشته هر روز پیمانکار با پی گیری برخی مسئولان  وعده پرداخت بخشی از مطالبات 5ماهه کارگران را داده است اما هر روز  که می گذرد کارفرما اعتنایی به پرداخت مطالباتمان نشان نمی دهد.

وی بابیان اینکه کارگران خواهان مشخص شدن وضعیت پرداخت مطالبات معوقه، تامین امنیت شغلی هستند، گفت: تا این لحظه از جانب مدیریت شرکت پیمانکاری مسکن وعمران قدس رضوی مجری پروژه و مسئولان وزارت راه وشهرسازی پاسخ مشخصی به این خواسته‌ها داده نشده است.

طبق اظهارات این کارگر معترض ،بی‌توجه‌ای کارفرمای واسط به مطالبات کارگران باعث شده تا آنان برای انتقال مشکلاتشان ، صبح امروزچهارشنبه  – یکم دی ماه- قابل ساختمان فرمانداری  تجمع کنند.

به ادعای وی، دلیل مشکل به وجود آمده این است که مسئولان شرکت پیمانکاری  مسکن وعمران قس رضوی  به بهانه پرداخت نشدن صورت وضعیت‌های مالی امکان به موقع پرداخت حقوق کارگران را ندارند.

این کارگران با اشاره به وعده و وعیدهای تحقق نیافته مسئولان در خاتمه گفت:در صورت عملی نشدن پرداخت مطالباتمان به تجمعات خود به صورت گسترده تری ادامه می دهیم.


کارگران رستوران پلی اکریل دست از کار کشیدند

در اعتراض به عدم پرداخت معوقات؛

ایلنا: از دو روز پیش کارگران شاغل در رستوران پلی‌اکریل در اعتراض به ۷ ماه مطالبات مزدی پرداخت نشده دست از کار کشیدند و از طبخ غذا برای پرسنل، خودداری کردند.

منابع خبری ایلنا در شرکت پلی اکریل اصفهان در تماس با ایلنا از اعتراض صنفی کارگران شاغل در رستوران این واحد تولیدی خبر دادند.

از قرار معلوم، این کارگران که تعداد آن‌ها ۴۸ نفر است، از روز دوشنبه (۲۹ آذر)، از طبخ غذا خودداری کردند و دست از کار کشیدند.

ظاهرا دستمزد و مزایای این کارگران در هفت ماه گذشته پرداخت نشده است. کارگران رستوران در پلی اکریل، طرف قرارداد با یک شرکت پیمانکاری هستند که این شرکت از شرکت‌های اقماری پلی اکریل است و زیرمجموعه آن محسوب می‌شود.

روز گذشته (۳۰ آذر)، مدیر منابع انسانی پلی اکریل طی نامه‌ای خطاب به مدیران بخش‌ها ازکارگران خواسته به علت خودداری پرسنل رستوران از توزیع غذا، خودشان غذا تهیه کنند. در این نامه آمده، هزینه وعده‌های غذایی به کارگران پرداخت می‌شود.

ریزش سقف در حال بتن ریزی جان دو کارگر را گرفت

روز گذشته در مازندران؛

ایلنا: ظهر روز گذشته، در آمل، ریزش سقف در حال بتن ریزی به مرگ دو کارگر انجامید.

به گزارش ایلنا، روز گذشته (30 آذر)، کارگران در آمل، در حال بتون ریزی سقف ساختمان بودند که، سازه ریزش کرد و دو کارگر در زیر آوار ماندند وجان باختند.

براساس اعلام روابط عمومی مرکز مدیریت حوادث و فوریت‌های پزشکی استان مازندران، این حادثه حدود ساعت ۱۴ روز گذشته در یک ساختمان نیمه ساز رخ داد.

از قرار معلوم، طی این حادثه دو کارگر افغانستانی زیر آوار ماندند و جان خود را از دست دادند.

نیروهای امدادی با حضور در محل، اجساد را از زیر آوار خارج کردند.

تاخیر در پرداخت مطالبات مزدی کارگران شرکتی شهرداری کرمان

ایلنا: دستمزد و حق بیمه کارگران شرکتی شهرداری کرمان در پنج ماه گذشته پرداخت نشده‌است.

به گزارش خبرنگار ایلنا، دستمزد کارگران شرکتی شهرداری کرمان که تعداد آنها بالغ بر صد نفر است، در 5 ماه گذشته پرداخت نشده است.

این کارگران در عین حال از عدم پرداخت حق بیمه های خود نیز انتقاد دارند و می‌گویند: در 5 ماه گذشته شرکت پیمانکار حق بیمه ما را پرداخت نکرده و اکنون در تعویض دفترچه های بیمه با مشکل مواجه هستیم.

این کارگران که بیشتر از کارگران خدماتی و فضای سبز هستند؛ می گویند: مراجعات به مقامات استانداری و شورای شهر تا کنون بی‌نتیجه مانده است و همه مسئولان شهری، شرکت پیمانکار را مسئول پرداخت معوقات می‌دانند؛ پیمانکار مربوطه هم می گوید: از شهرداری طلبکارم و توان پرداخت ندارم.

دولت در کنار تعریف حقوق شهروندی قوانین را هم اجرا کند

یک فعال کارگری:

یک فعال کارگری می‌گوید کارگران به خوبی به حقوق خود واقف هستند و نیازی نیست که در قالب منشور حقوق شهروندی که هیچ ضمانت اجرایی ندارد، به آنان درخصوص ابتدایی‌ترین حقوقشان اطلاع‌رسانی شود.

«فرامرز توفیقی» فعال کارگری در گفتگو با ایلنا اظهار داشت: حقوق کارگران به صورت شفاف در قانون کار آمده است. از طرفی کارگران به دلیل تعدی‌های متوالی که به حقوقشان می‌شود بار‌ها قانون کار را خوانده‌اند و از حفظ هستند.

توفیقی افزود: از این رو کارگران نیازی نمی‌بینند که با صرف هزینه‌های سرسام‌آور در قالب یک منشور حقوق شهروندی به آنان درخصوص ابتدایی‌ترین حقوقشان اطلاع‌رسانی شود.

منشور حقوق شهروندی، بیست و نهم آذرماه امسال به امضای رئیس حمهور رسید. در بند «ص» این منشور «حق اشتغال و کار شایسته» در قالب گزاره‌هایی مبهم مورد اشاره قرار گرفته است.

این فعال کارگری با بیان اینکه منشور حقوق هیچ ضمانت اجرایی ندارد، تصریح کرد: برای اینکه این منشور ضمانت اجرایی پیدا می‌کرد باید در قالب طرح توسط نمایندگان مجلس و یا در قالب لایحه توسط هیات دولت به مجلس ارسال می‌شد که دولت به منظور جلوگیری از اتلاف وقت، امضای این منشور را به صورت پیامکی به اطلاع مردم رساند.

توفیقی این اطلاع رسانی شتاب زده را نوعی فرافکنی در انجام وظایف حاکمیتی در قبال کارگران و سایر اقشار فرودست دانست و افزود: درحالیکه کارگران چشم انتظار پس گرفتن لایحه ضدکارگری قانون کارتوسط دولت هستند؛ رئیس دولت در منشور خود صحبت از تأمین معاش منصفانه و آبرومندانه و حق کار شایسته می‌کند.

این فعال کارگری تناقض بین گفتمان حاکم بر لایحه خانمان‌سوز اصلاح قانون کار و ادبیات عوام‌گرایانه منشور حقوق شهروندی را ناشی از نا‌آگاه فرض کردن افکار عمومی دانست و افزود: دولت از طرفی تلاش می‌کند که به صورت چراغ خاموش از تصویب کلیات لایحه اصلاح قانون کار در مجلس حمایت کند و از طرفی دیگر برای به دست آوردن دل کارگران برای آن‌ها حقوق شهروندی تعریف می‌کند.

توفیقی عدم رعایت سه‌جانبه‌گرایی را نمود کامل ناآگاه فرض کردن کارگران دانست و افزود: اگر دولت اهتمامی به رعایت سه‌جانبه‌گرایی داشت لایحه تخریب قانون کار را از مجلس پس می‌گرفت.

این فعال کارگری در ادامه، صحبت‌های رئیس کمیسون اجتماعی مجلس درخصوص تصویب کلیات لایحه اصلاح قانون کار را نگران‌کننده دانست و افزود: مجلس به جای اینکه در خصوص عدم رعایت سه‌جانبه‌گرایی در لایحه اصلاح قانون کار به دولت هشدار دهد؛ خود می‌خواهد در این زمینه با دولت همیاری کند.

توفیقی در پایان با بیان اینکه حقوق بنیادین کار، قانون کار و قانون اساسی کشور حفظ کرامت و حمایت‌های قانون از کارگران را مورد توجه و تاکید قرار داده‌اند، یادآور شد: اجرای قوانین بر زمین مانده مهم‌تر از پرداختن به منشوری است که ضمانت اجرایی ندارد.

به خطر افتادن معیشت کارگران تاکسیران؛ «اوبر» را محدود کرد

شرکت تاکسیرانی اوبر که در سال‌های گذشته بر اثر اقداماتش موجب ایجاد مشکلاتی در تامین معیشت رانندگان تاکسیران از 5 قاره جهان شده است؛ خود هم اکنون با بحران مالی رو به رو است.

به گزارش ایلنا؛ با گسترش فعالیت‌های شرکت تاکسیرانی اوبر در 5 قاره دنیا بسیاری از رانندگان تاکسی‌های مسافربری با مشکلات عدیده‌ای در تامین معاش خود مواجه شده‌اند از همین رو تاکسیرانان اعتراضات گسترده صنفی به راه انداخته و تاکید کرده‌اند که اوبر باید از کشورشان برود.

حال خبر می‌رسد که شرکت اوبر در سه ماهه سوم سال 2016 در حدود 800 میلیون دلار ضرر دیده است؛ که همین امر موجی از نگرانی در خصوص بیکار شدن رانندگان شاغل در این شرکت به راه انداخته است.

به نظر می‌رسد که دولت‌ها با درنظر گرفتن گسترش رونق گرفتن فعالیت‌های اوبر در سال‌های گذشته، به دنبال محدود کردن فعالیت‌های اوبر بوده اند؛ چراکه تجمعات و اعتصابات برگزار شده در اعتراض به فعالیت‌های اوبر به سیستم حمل و نقل کشورهای در حال توسعه خسارات جبران ناپذیری وارد کرده است.

 

با مخاطبان تامین اجتماعی بازی نکنیم!

ایلنا: علیرضا حیدری، دبیر اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری در یادداشت پیشرو عنوان می‌کند که وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به دلیل ارتکاب اشتباه در اجرایی کردن طرح تحول سلامت، هزینه گزافی را به صندوق‌های بیمه‌ای تحمیل کرده است.

به گزارش ایلنا، علیرضا حیدری، دبیر اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری در یادداشت پیشرو عنوان می‌کند که وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به دلیل ارتکاب اشتباه در اجرایی کردن طرح تحول سلامت، هزینه گزافی را به صندوق‌های بیمه‌ای تحمیل کرده است. 

واقعیت این است که گاهی برخی ازما برای رسیدن به اهداف کوچک، به راحتی هر چه تمامتر اهداف و مسائل بزرگتر را قربانی می‌کنیم. تصور من این است که وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در اجرای طرح تحول نظام سلامت اشتباهاتی مرتکب شده که منجر به تحمیل هزینه‌هایی خارج از تصور و پیش‌بینی‌ها شده و نه‌تنها دولت و سازمان‌های بیمه‌گر را درگیر خود کرده بلکه گویی در نظر دارد با فراتر گذاشتن پای خود و باحمایت از ایدهء واریز کل منابع سازمان تامین اجتماعی به حساب خرانه دولت، سهم خود راازدرمان تامین اجتماعی برداشت کند. یعنی این روزها سناریوی تجمیع بیمه‌های درمانی را به شیوه‌ای تازه درخلال بررسی لایحه برنامه ششم توسعه درمجلس بازتولید کند و کل منابع را در اختیار بگیرد. قدر مسلم آن است که سازمان تامین اجتماعی در اساسنامه خود و همچنین قانون "ساختار نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی" نهادی غیردولتی و عمومی شناخته شد و صراحتا از استقلال مالی و اداری آن صحبت به میان آمده است. به گونه‌ای که استقلال یکی از اجزاء لاینفک این سازمان است که در تمام ادله‌ و اسناد بالادستی و قوانین و مقررات به رسمیت شناخته شده است. دلیل این امر نیز کاملا روشن است. اساسا منابع سازمان تامین اجتماعی از محل سهم کارگر و کارفرما تامین می‌شود و هیچ ارتباطی به بودجه و منابع عمومی کشور ندارد. اگر امروز شاهدیم که بدهی تریجی نهاددولت به این سازمان به 120 هزار میلیارد تومان رسیده، خود نتیجه عملکردهایی است که گروه‌های فاقد پوشش بیمه‌ای را به این سازمان پیوند زده‌اند و دولت نیز پرداخت سهم کارفرمایی آنها را تقبل کرده است. بنابراین اگر تصور کنیم سازمان تامین اجتماعی همچون صندوق‌هایی مانند صندوق بازنشستگی کشوری سهمی از بودجه و کمک کشور را دریافت می‌کند، اشتباهی فاحش مرتکب شده‌ایم. در قانون برنامه پنجم توسعه نیز تاکید شده که استقلال مالی و اداری سازمان تامین اجتماعی حفظ شود. طبیعتا با چنین صراحت‌هایی می‌توان گفت که این سازمان مشمول ماده 5 قانون دیوان محاسبات هم نیست. به همین دلیل است که دخل و خرج سازمان تامین اجتماعی بنا به حکم قانونی از رسیدگی‌های دولتی معاف شده است. نکته دوم نامفهوم بودن بنیان‌های استدلالی مبنی بر واریز شدن منابع حاصل از حق بیمه‌ها به حساب خزانه است. سازمانی که در طول چند دهه گذشته بخشی اعظمی از بارپوشش های اجتماعی را به دوش کشیده و بعضا عملکرد بهتری در مدیریت دولتی داشته است، در عین حال کمترین مشکل را برای دولت ایجاد کرده و از آن طرف نیز جامعه‌ای 50 درصدی از جمعیت کشور را خدمات‌دهی می‌کند. این بسیار تعجب‌‌برانگیز است که تصور می‌کنند مشکلی پیش آمده و باید منابع سازمان تامین اجتماعی به حساب خزانه دولت واریز شود. مسئله دیگر آن است که شکل‌گیری چنین برنامه‌ای نه در بدنه کارشناسی دولت انجام شده و نه در برنامه پیشنهادی .علی‌رغم اصلاحات چندباره‌ای که در لایحه برنامه صورت گرفته اما دولت کمترین دخالت را هم در آن نداشته است. فراتر از آن حتی در نظریات کمیسیون تلفیق نیز چنین حکمی دیده نمی‌شود. پس چطور برخی چنین برداشتی دارند و تصور می‌کنند باید منابع تامین اجتماعی به خارج از این سازمان انتقال یابد و اساسا چه تعریفی از تامین منافع سازمان تامین اجتماعی ارائه کرده‌اند؟ نه به لحاظ قوانین بالادستی و نه از نظر اساسنامه چنین حکمی وجود ندارند که سازمان و نهاد و وزارت‌خانه‌ای منابع سازمان تامین اجتماعی را مدیریت کند. واریز پول به خزانه این سوال را هم پیش می‌کشد که چگونه پول را از خزانه خارج کنیم. این موضوع سازوکار، الزامات خاص خود را می‌طلبد که به معنای دولتی شدن مجدد تشکیلات بیمه های اجتماعی است که درتمام دنیا مستقل ازمنابع دولتی مدیریت می شوند. بنابراین شکل اول ماجرا به هیچ عنوان انجام شدنی نیست. سازمان تامین اجتماعی وقتی با کسری منابع روبرو می‌شود و از آن سو نیز دولت در قبال تعهدات خود اعتباراتی به این سازمان اختصاص نمی‌دهد و یا حداکثر 10 درصد پرداختی دارد، سازمان تامین اجتماعی با شکاف عمیق درآمدی مواجه می‌شود که ناگزیر به انجام تنظیماتی در مصارف خود می‌شود. این تنظیمات نیز به نوعی انجام می‌شود که به مدیریت منابع و مصارف بینجامد و چنانچه تجدیدنظری در نوع تصمیم‌گیری‌ها برای سازمان تامین اجتماعی صورت نگیرد، به احتمال قریب به یقین این سازمان نیز به سرنوشت صندوق‌هایی مانند صندوق بازنشستگی کشوری و صندوق فولاد مبتلا می‌شود. فراموش نکنیم که جمعیت تحت پوشش تامین اجتماعی بیش از 42 میلیون نفر است و به هیچ وجه امکان بازی دادن و بازی کردن با آنها وجود ندرد. نکته بدیهی این است که مجلس شورای اسلامی از زمانی که قانونی را در خصوص حمایت بیمه‌ای سازمان تامین اجتماعی از برخی اقشار فاقد پوشش بیمه‌ای مانند کارگران ساختمانی یا قالیبافان و ... به تصویب می‌رساند، وصول حق بیمه آنها الزامی و همزمان نیز تعهدات و تکالیف دولت در قبال تامین اجتماعی که به تمام مشمولین خدمات عرضه کرده و هزینه آن را نیز از جیب بیمه‌پردازان پرداخت کرده، جاری و ساری می‌گردد. دولت اگر کارفرمای خصوصی بود تا به امروز سازمان تامین اجتماعی از ابزارها و قدرت اجرایی خود در راستای منافع خود استفاده کرده بود و علاوه بر وصول اصل حق بیمه، جرایم آنها را هم دریافت می‌کرد. متاسفانه در این باره حکمی قانونی در نظر گرفته نشده است و سازمان تامین اجتماعی نیز به جز گفتگو و مذاکره و مکاتبه، ابزار دیگری در مواحهه با کوتاهی‌های نهاددولت در پرداخت سه درصد حق‌السهم بیمه خود در اختیار نداشته است. این درحالی است که در ماده 28 قانون تامین اجتماعی مصوب سال 54 قید شده که این سهم همه‌ساله در قالب بودجه عمومی به حساب سازمان تامین اجتماعی پرداخت شود. در دوران بعد از انقلاب هیچ یک از دولت‌ها به اهمیت چنین موضوعی توجه درخور نداشته‌اند و اینطور که از خبرها برمی‌آید در لایحه برنامه ششم توسعه حکمی گذاشته‌اند که دولت سالانه 10 درصد از بدهی‌های انباشت‌شده خود را به تامین اجتماعی پرداخت کند. این خبر هرچند برای بسیاری امیدوارکننده است اما در تفسیرآن باید جوانب احتیاط را رعایت کرد. اینطور نیست که تصور کنیم دولت رفتاری صدقه‌ای در برابر تامین اجتماعی و مشکلات آن در پیش گرفته است. در واقع به دلیل غفلت از انجام تکالیف قانونی دولت طی چنددهه است که چنین بندی در برنامه ششم توسعه قرار گرفته است. مشخص نیست این تکلیف در عمل چطور احرا می‌شود و بررسی سابقه نیز این مسئله را تائید می‌کند. به طور مثال در یکسان‌سازی حقوق بازنشستگان که در سال 88 به تصویب رسید، دولت تنها یکسال به تعهدات خود عمل کرد و در مابقی سال‌ها رفتار دیگری در پیش گرفت و سازمان تامین اجتماعی به ناچار سالانه بیش از 1300 میلیارد تومان از محل سرمایه‌های خود برای ایفای این تکلیف تحمیلی هزینه می‌کند. این نکته را هم باید در نظر داشت که پیشنهاد پرداخت سالانه 10 درصد از بدهی‌های دولت به تامین اجتماعی به هیچ‌وجه ارتباطی با واریز منابع حق بیمه‌ها به حساب خزانه ندارد. بنابراین اگر نخواهیم به انبوه تکالیف تحمیلی دولت و مجلس به سازمان تامین اجتماعی و مشکلات ناشی از آن توجه کنیم، سونامی اجتماعی و اقتصادی و حتی امنیتی بزرگی به وجود می‌آید. به همین دلیل هرگونه تغییر در کارکرد، مدیریت منابع و هر بخش ساختاری دیگری از تامین اجتماعی نیازمند پژوهش‌های کارشناسی و علمی دقیق و مشورت با شرکای اجتماعی این سازمان است.

کشته شدن یک راننده تراکتور در بخش بام صفی آباد اسفراین

ایلنا: صبح روز گذشته در یکی از جاده های مزارع روستا های توابع بخش بام صفی آباد شهرستان اسفراین ، یک کارگر راننده تراکتور بر اثر حادثه کار جان خود را از دست داد.

منابع خبری ایلنا با اعلام این خبر گفتند؛ این حادثه حوالی ساعت 9 صبح روز  گذشته ( 30آذرماه) دریکی از جاده های مزارع بخش بام صفی آباد شهرستان اسفراین در استان خراسان شمالی زمانی اتفاق افتاد  که تریلی یک دستگاه تراکتور حامل بار به دلایل نامشخصی از  محل  استقرار خود  خارج شده و به سر  راننده تراکتور برخورد می کند.

طبق اظهارات شاهدین  ،کارگرکشته شده این  حادثه که آقای « عابد عابدی» نام دارند بعد از وقوع حادثه سریعا توسط اهالی  محلی به در مانگاه   بخش بام انتقال پیدا می کند.

طبق ادعای یکی از اهالی بخش بام ،از قرار معلوم آقای عابدی تا 45 دقیقه بعد از  وقوع حادثه زنده بوده اما به دلیل تعلل کادر در مانگاه بخش بام  برای اعزام وی به بیمارستان در نهایت وی کشته می شود.

به گفته وی، آقای عابدی از کارگران سابق ساختمانی منطقه اسفراین بودکه طی  ما ههای  گذشته به دلیل نبود کار  ساختمانی وقطع پرداخت حق بیمه تامین اجتماعی ، وی ناچار بود به عنوان راننده با یک دستگاه تراکتور کار کند.

 

نگاه سنگین سوداگرانه بر بازار خدمات درمانی حاکم است/ دلواپسان حاضر در وزارت بهداشت ابایی از زدن دولت ندارند

نایب رییس هیات مدیره تامین اجتماعی:

حیدری گفت: عملکرد تجاری وزارت بهداشت در دوران جدید از عجایب روزگار است.

علی حیدری، نایب رییس هیات مدیره سازمان تامین اجتماعی در گفت‌وگویی اختصاصی با خبرنگار ایلنا به بازخوانی پرونده تجمیع بیمه‌های درمانی در طرح تحول سلامت و اختلاف نظر میان موافقان و مخالفان ادغام درمان سازمان تامین اجتماعی پرداخت و گفت: طرح تحول سلامت نیز مانند هر سند قانونی دیگر برگرفته از اصول قانون اساسی است که مجموعه وزرای دولت مکلف به تبعیت از حقوق و تکالیف تعیین شده در آن هستند.

وی با یادآوری اینکه در بند دوزادهم از اصل 3، اصل 43 و بند یکم از اصل 43 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران توسط قانون گذار به موضوع سلامت و بهداشت اشاره شده است، افزود: در حالی که محتوا و مفهوم مفاد اصول سوم و چهل سوم به گونه‌ای است که در آن تکلیف مجموعه وزارت بهداشت را در خصوص تامین نیازهای پایه درمانی آحاد جامعه مشخص شده است، قانونگذار اصل 29 قانون اساسی را به وظیفه صندوق های بیمه‌های اجتماعی در خصوص تامین نیازهای درمانی و بازنشستگی بیمه‌شدگان اختصاص داده است.

عضو هیات مدیره سازمان تامین اجتماعی گفت: براساس اصول یاد شده می‌توان با قطعیت مدعی شد که میان شرح وظایف وزارت بهداشت در مقام تامین کننده نیازهای پایه‌ای درمانی همه شهروندان با تکلیف قانونی صندوق‌های بیمه های اجتماعی بازنشستگی و درمان تفاوت‌های  جدی و بنیادین غیر قابل انکاری وجود دارد.

وی ادامه داد: واقعیت این است که اجرای طرح تحول سلامت به منظور به اجرا در آمدن اصول یاد شده نوشته شد اما به نظر می‌رسد که اظهار رضایت نسبی مردم از به اجرا درآوردن اصول تعیین شده در قانون اساسی باعث شده است تا مجریان این طرح در وزارت بهداشت برای خود حقی فراتر قائل شوند که امروز اینطور ادعای دستیابی به منابع درمانی سازمان تامین اجتماعی را دارند.

حیدری افزود: متاسفانه به دلیل سنگینی نگاه سوداگرانه‌ای که در بازار خدمات درمانی و بهداشت کشور حاکم شده است، این روزها موافقان ادغام درمان تامین اجتماعی با پریدن از تکالیف تعیین شده در اصول یاد شده در قانون اساسی، تلاش می کنند تا با کمرنگ کردن نقش حاکمیتی دولت در تامین نیازهای درمانی و بهداشتی مردم، رویکرد لیبرالی حاکم در بازار صنعت دارو و درمان کشور را توجیه و توسعه بدهند.

این کارشناس بیمه‌های اجتماعی که عقیده دارد این رویکرد باعث می‌شود تا رفتار حرفه‌ای گروه پزشکان به دلیل برخورداری از امکانات و موقعیت‌های خاص حرفه‌ای بیشتر جنبه بازرگانی و سوداگری به خود بگیرد گفت: این وضعیت درست مانند این است که گروه شغلی آتش‌نشانان و پلیس بخواهد با شم اقتصادی نسبت به مهار آتش یا دستگیری مجرمان اقدام کند.

وی افزود: این وضعیت درحالی است که در همه جوامع از جمله کشورهای انگلیس و آمریکا که جزو لیبرال‌ترین جوامع محسوب می‌شوند، فعالیت برخی گروه‌های شغلی خاص مانند پزشکان و نیروهای پلیس و آتشنشانی تعطیل بردار نیست و صاحبان این مشاغل از آزادی عمل سایر گروه‌های صنفی برخوردار نیستند.

حیدری با طرح ادعای موافقان ادغام درمان سازمان تامین اجتماعی مبنی بر اینکه از زمان به اجرا درآمدن طرح تحول سلامت هزینه پرداخت از جیب همه مردم در مراکز درمانی کاهش یافته است و این وضعیت حتی شامل حال کارگران بیمه سازمان تامین اجتماعی هم می‌شود، گفت: اصولا هزینه های پرداخت از جیب به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم از مردم وصول می‌شود و در خصوص این ادعا نیز باید گفت که این اتفاق در بخش دریافت هزینه از جیب مستقیم افتاده است اما در بحث هزینه از جیب غیر مستقیم برعکس شاهد افزایش هزینه های پرداخت شده توسط مردم بوده‌ایم.

این کارشناس بیمه‌های اجتماعی در توضیح اظهارات خود گفت: طبق قانون، عواید مالی ناشی از اجرای قانون مالیات بر درآمد و مالیات برارزش افزوده  و هدفمندسازی یارانه‌ها به عنوان قسمتی از منابع طرح تحول سلامت بوده اند که عموم شهروندان از دهک‌های مختلف اقتصادی گرفته تا بیمه شدگان صندوق‌های مختلف بیمه ای از جمله جامعه 40 میلیون نفری سازمان تامین به صورت غیر مستقیم تامین کننده آن بوده اند اما واقعیت این است که در عمل امکانات این طرح تنها در اختیار گروه معدودی قرار گرفته که بعضا افراد نیازمند و کم برخوردار نبوده‌اند و در نتیجه می‌توان مدعی شد که برخلاف گفته مدافعان در این طرح بصورت غیر مستقیم هزینه خارج از جیب عموم مردم افزایش یافته است.

وی افزود: در پیش‌بینی‌ها قرار بود 5 میلیون نفر بدون پرداخت هزینه به بیمه سلامت اضافه شوند ولی متاسفانه این عدد 2 برابر شده و هزینه آن پیش‌بینی نگردید که وزارت بهداشت آن را به عنوان یکی از شاهکارهای اتفاق افتاده اعلام می‌کند. قطعا برای کشور خیلی خوب است که 5 میلیون نفر را بدون پرداخت هزینه به جمعیت تحت پوشش بیمه‌ای اضافه کردند لیکن عنوان کردن بدهی‌هایی که همین جمعیت به بار مالی بیمه اضافه کرده و در عین حال سهم بیمه را نپرداخته است و معلوم نیست باید از چه محلی تامین گردد، بی‌انصافی است.

حیدری ادامه داد: باید توجه داشت که یک درصد از درآمد مالیات بر ارزش افزوده به وزارت بهداشت پرداخت گردید که عملا تنها کمک به وزارت بهداشت بوده است چون برای نصف جمعیت ایران که تحت پوشش سازمان تامین اجتماعی هستند هیچ هزینه‌ای از محل این درآمد انجام نشده است یا اگر انجام شده است بسیار ناچیز بوده است.

 وی ادامه داد: همواره از بدهی صندوق‌های بیمه‌های اجتماعی  به داروخانه‌ها و بیمارستان‌ها صحبت می‌شود،  در حالی که بخش عمده بدهی در اصل بدهی بیمه‌ها به خودش است. چون طبق جدول پیوست حداقل این دو مجموعه 1300 میلیارد تومان فقط به 3 پخش دارویی متعلق به سازمان بدهی دارند که عملا وارد دور باطل شده است و باید از میزان بدهی بیمه‌ها کسر شود. همواره از بدهی 8 هزار میلیارد تومانی بیمه سلامت صحبت می‌شود ولی هیچ‌گاه گفته نمی‌شود که عمده این بدهی به عهده وزارت بهداشت است و حداقل 5 هزار میلیارد تومان آن را باید وزارت بهداشت است و حداقل 5 هزار میلیارد تومان آن را باید وزارت بهداشت بپردازد.

حیدری ادامه داد: بار هزینه‌ای تغییر تعرفه‌ها بدون محاسبه هزینه‌های مترتب به بیمه‌ها مقوله‌ای است که عملا کمر بیمه‌ها را شکسته است. بدیهی است که وقتی فرآیندی تامین اعتبار نشود ایجاد بدهی می‌کند و این بدهی‌ها هر ماه و هر سال بیشتر و بیشتر می‌شو خصوصا آنکه در خصوص تجهیزات و دارو کف پرداختی حذف و عملا بیمار مجاز باشد هر مارک و مدلی را که بیمارستان استفاده کرد از بیمه دریافت کند حال آنکه در تمام دنیا ارزانترین تجهیزات مورد تایید، ملاک بیمه قرار گرفته و در صورتی که بیمار با هماهنگی پزشک درخواست برند گرانتر را داشته باشد باید مابه التفاوت را از جیب خود بپردازند.

نایب رییس هیات مدیره سازمان تامین اجتماعی خاطرنشان کرد: وضعیت طرح تحول، بحران شدید مالی را برای بیمه‌ها به وجود آورد به قسمی که علاوه بر بودجه درمان،‌بیمه‌ها به فروش اموال و مستغلات روی آوردند و چون کفاف نداد، مجبور به اخذ وام‌های سنگین و اخیرا صدور اوراق قرضه جهت پرداخت به بیمارستان‌ها شده‌اند.

وی ادامه داد: در این وانفسا افشای درآمدهای غیرعملیاتی چندین میلیاردی دانشگاه‌ها از محل حساب پشتیبان که نشان می‌دهد چندین ماه پول در حساب‌های پشتیبان دانشگاه‌ها باقی مانده بود اگر نگوئیم خیانت به دولت، قطعا فاجعه است، زیرا وزارت بهداشت عدم همکاری بیمه‌ها را عنوان کرده و پول پزشکان و پرسنل را پرداخت می‌کردند که باعث نارضایتی شدید اصلی‌ترین بخش این طرح شده است. قطعا این قشر فرهیخته بهتر از مدیران ارشد وزارت بهداشت بلد هستند که پول خود را در بانک بگذارند و سود آن را دریافت نمایند لیکن بر عکس به علت عدم پرداخت، اکثرا وام گرفته و عملا عدد پایین‌تری از پول دریافتی را در نهایت تحویل خواهند گرفت. این کار هم از لحاظ شرعی حرام است و هم آنکه وجود وجوهات دولتی در حساب‌ها، خلاف نص صریح قانون بوده و به هیچ وجه با رویه دولت قانون‌مدار آقای روحانی سازگاری ندارد. جالب آنکه به همین دلیل علیرغم وجود قانون، وزارت بهداشت هیچ وامی را جهت پرداخت بدهی‌های خود به پرسنل پزشکان و شرکت‌ها، دریافت نکرده و عملا سود آن وام‌ها را از جیب طلبکارانی نظیر پزشکان، شرکت‌های دارویی و تجهیزاتی و ... پرداخت می‌کنند.

حیدری در ادامه گفت: بارها در خصوص بدهی سازمان تامین اجتماعی به وزارت بهداشت صحبت شده و از ابتدای طرح تاکنون از تریبون‌های متعدد و متکثر و با اعداد متغیر این مساله عنوان گردیده است در حالی که جای تعجب دارد که چرا وزیر محترم رفاه حکایت مادر و دایه را تکرار کرده و حتی یک بار عنوان می‌کنند که همگان می‌دانند که تمام بدهی‌ سازمان تامین اجتماعی به وزارت بهداشت به اندازه حدود 5 درصد بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی که رقم آن حدود 130 هزار میلیارد تومان است نمی‌شود و قانون اساسی نیز وظیفه وزرا در خصوص تصمیمات دولت را مسئولیت تضامنی می‌داند یعنی خیلی راحت می‌توانند در هیات دولت مصوب کنند که 5 یا 6 درصد از بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی را که به علت طرح‌هایی مثل طرح تحول سلامت فاقد نقدینگی بوده و انباشته شده است تهاتر گردد و مثلا به جای 130 هزار میلیارد تومان 120 هزار میلیارد تومان به سازمان تامین اجتماعی بدهکار باشد.

وی افزود: لازم به ذکر است قطعا اگر طرح تحول سلامت نبود مبلغ بدهی دولت به سازمان تامین اجتماعی به این ارقام نمی‌رسید. البته شاید وزیر محترم رفاه بر خلاف وزیر بهداشت می‌داند که رسانه‌ای کردن بدهی یک وزارت به وزارتخانه دیگر یا دولت به یک وزارتخانه جز ضرر به ساختار دولت حاصلی نداشته و خودزنی سیاسی محسوب می‌شود و این مسائل را تنها در هیات دولت مطرح می‌کند ولی با حضور چهره‌های بسیار شاخص حزب پایداری در وزارت بهداشت این نکته عامدا یا سهوا مغفول مانده است.

حیدری با طرح این موضوع که عملکرد تجاری وزارت بهداشت در دوران جدید از عجایب روزگار است، گفت: هیات امنای ارزی، یک شرکت نبوده بلکه عملا یک نهاد عمومی غیردولتی است که جهت صرفه‌جویی در خروج ارز ایجاد شده و به همین دلیل از مالیات، عوارض گمرکی ، پرداخت حقوق پرسنل از محل درآمد، ارزش افزوده و ... معاف گردیده است. شرح وظایف آن هیات نیز مشخص و به مقولاتی مثل پیوند کبد، قلب ، پیوند حلزون و ... که عملا از خروج بیمار از کشور جلوگیری می‌کند معطوف می‌گردد. تا قبل از این دولت، به هیچ عنوان هیات امنا کارهای تصدی‌گری و به خصوص تجارت و خدمات جایگزینی بخش خصوصی را انجام نمی‌داد.

وی در مورد ذخایر بیمه‌ها افزود: باید توجه داشت که طبق قانون کسی اجازه دسترسی به این ذخایر را ندارد زیرا این ذخایر متعلق به نسل‌های اینده کشور است و اگر ما اکنون به آن دست بزنیم و از استفاده کنیم آیندگان هیچ پشتوانه‌ بیمه‌ای نخواهند داشت که این موضوع می‌تواند برای ملت ایران بسیار اهمیت داشته باشد. باید این نکته را هم اضافه کنیم که ادغام بیمه‌ها نه در قانون امده است و نه در منشور حقوق شهروندی که توسط ریاست محترم جمهور اعلام شده است پس قبل از هر چیز باید به اصل قانون و قانون مداری بازگردیم.

وی خاطرنشان کرد: طبق بند 2 تبصره ماده 55 آئین نامه مالی و معاملاتی دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور علاوه بر هیات امنای ارزی، تمامی دانشگاه‌ها مجاز به خرید بدون مناقصه از شرکت‌هایی هستند که 51 درصد یا بیش از آن متعلق به دولت یا نهادهای عمومی غیردولتی است لیکن با توجه به اینکه به علت عملکرد بد این هیات، اقبال اکثریت دانشگاه‌ها به سمت مجموعه‌هایی غیر از هیات امنای ارزی بود در کمال تعجب وزیر محترم بهداشت بر خلاف نص صریح قانون، دانشگاه‌‌ها را از خرید از سایر مراکز با این بند منع و تنها مکلف به خرید از هیات امنای ارزی با هر برند و هر قیمت و هر شرایطی که هیات ارائه دهد کرده است و برای آنکه مطمئن شود هیچ دانشگاهی از بند قانونی استفاده نخواهد کرد و بی‌اعتنا به دستور وزیر محترم بهداشت و علم به قانون راسا خرید کند، بودجه را نیز متمرکز و مستقیما برای هیات امنا واریز کرده است که تماما خلاف نص صریح قانون بوده و در عین حال به مانند دانشگاه‌ها که پول را در حساب پشتیبان ذخیره و سود آن را دریافت کرده‌اند این هیات نیز پول دولت را در حساب‌های پشتیبان قرار داده و درآمد غیرعملیاتی بسیار بالایی را از این طریق حاصل کرده است که این کار نیز خلاف نص صریح قانون می‌باشد.

حیدری ادامه داد: در حال حاضر علاوه بر نارضایتی شدید دانشگاه‌ها ، هیات امنا نیز بدهی بسیار سنگینی را به شرکت‌های تامین کننده داشته و هیچ گاه عنوان نمی‌شود که وزارت بهداشت چه بار بدهی سنگینی به شرکت‌های ذینفع دارد و چرا برای رفع آن اقدام به گرفتن وام و استقراض نمی‌کند. بر خلاف قانون و شرایطی که منجر به معافیت‌های اقتصادی هیات امنا گردیده، این هیات اقدام به تاسیس شرکت‌هایی کرده است که فکر می‌کند آنها نیز می‌توانند از پرداخت مالیات، عوارض گمرکی ، ارزش افزوده و ... معاف باشند و قطعا به مانند هلال احمر به زودی رأی بر ابطال معافیتی که قریب به 4 دهه برای کمک به سلامت کشور تخصیص داده می‌شد، صادر می‌گردد.

وی ادامه داد: متاسفانه ورود به تمامی مقولات از قبیل دارو، تجهیزات و نامناسب‌تر از آن‌ها فروش به بخش خصوصی بوده است. یعنی از معافیت دولتی جهت ایجاد درآمد استفاده (و با توجه به قیمت تمام شده خیلی پایین‌تر) به قیمت پایین‌تر از شرکت‌هایی که عوارض و سایر قوانین محصول را وارد کرده اند به بخش خصوصی واگذار شده است تا از یک سو شرکت‌های خصوصی قانون‌مدار را ورشکسته می‌کند و از سوی دیگر حدود 20 درصد سود حاصل از معافیت‌هایی که برای کارهای دیگر داده شده را در این رانت به جیب وزارت بهداشت وارد کند که تماما خلاف قوانین کشوری است. در حال حاضر صدها شرکت که به همین دلیل ورشکسته شده‌اند شکایت خود را آماده ارائه به دیوان عدالت کرده‌اند.

حیدری با اشاره به بندهای مختلف قانون خاطر نشان کرد: در اصل 29 قانون اساسی صراحتا آمده است که تنها تامین اجتماعی را شامل خدمات بازنشستگی و درمان می‌داند و انفکاک آنها مغایر قانون اساسی است. همچنین در بند 42 سیاست‌های کلی برنامه ششم ابلاغی مقام معظم رهبری که یکسال بعد از سیاست‌های کلی سلامت ابلاغ شده است صراحتا تامین اجتماعی را شامل درمان و بازنشستگی می‌داند. قوانین اصلی و مادر کشور نظیر قوانین تامین اجتماعی (1354)، الزام (1369)، کار (1368) و ساختار نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی (1383) بر یکپارچگی بیمه‌های درمان و بازنشستگی تاکید دارند و تغییر قوانین دائمی در قوانین موردی دارای اعتبار 5 ساله مقرون به صلاح نیست. قوانین مادر و اصلی بیمه‌ای دارای یک تعادل منابع و مصارف، تنظیم ورودی‌ها و خروجی‌ها و نظام تامین مالی خاص خود می‌باشند و تغییر مقطعی، موردی و جزیی احکام آنها میسر نیست و به همین دلیل دولت محترم تصمیم گرفت تا در خصوص صندوق‌های بیمه درمان و بازنشستگی در قانون برنامه حکمی آورده نشود تا در موعد مقتضی و براساس مطالعات کارشناسی، لایحه جداگانه‌ای را تقدیم مجلس کند.

رییس هیات مدیره سازمان تامین اجتماعی گفت: ادغام سازمان‌ها و صندوق‌های بیمه درمان و بازنشستگی از نظر مالکیت، ماهیت و مبنای کسر یا وصول حق بیمه و تنظیم ورودی‌ها و خروجی‌ها و تعادل منابع با منشاء و مبنا و مالکیت متفاوت در یک ساختار و سازوکار واحد شرعاً و قانوناً میسر نبوده و بر این امر در پاسخ به استفتاء از مراجع عظام تقلید نیز تصریح شده است اما اینکه بگوییم هر حکمی که در سیاست‌های کلی سلامت ذکر شده بایستی برود زیر نظر وزارت بهداشت یعنی اینکه سیاست‌های کلی سلامت برای تعیین شرح وظایف و ساختار تشکیلاتی یک وزارتخانه تدوین و ابلاغ شده است، در حالی که سند بالادستی مزبور یک سند فرابخشی، کلان و راهبردی است و آیا می‌شود بر همین اساس بگوییم هر حکمی که در سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی است بایستی ساختارهای آن در وزارت اقتصاد ادغام شود.

وی افزود: در صدر بند 7 سیاست‌های کلی سلامت ابتدا از تفکیک سه حوزه تولیت، تدارک خدمت و تامین مالی سخن گفته شده است. یعنی اینکه سه حوزه موصوف را در یک رده و در کنار هم قرار داده است. فلذا نمی‌توان براساس ذکر کلمه تولیت و بدون توجه به کلمه تفکیک، آن دو بخش دیگر را در تولیت ادغام کرد و مضافاً به اینکه ذیل بند 7 نمی‌تواند ناقض صدر آن باشد و دیگر اینکه تولیت و محوریت با مدیریت، مدخلیت و تصدی‌گری متفاوت است و اصولاً هر وزارتخانه‌ای در حوزه‌های مرتبط از منظر سیاستگذاری و نظارت عالیه، دارای تولیت و محوریت است، ولی امور اجرایی توسط بخشهای خصوصی، تعاونی و عمومی غیر دولتی، خیریه و... انجام می‌پذیرد. اینکه بگوییم چون وزارت بهداشت در شورایعالی بیمه درمانی یک رای دارد نمی‌تواند پاسخگو باشد پس چرا در خصوص شورایعالی انقلاب فرهنگی که یک رای دارد نمی‌گوید که در زمینه آموزش پزشکی نمی‌تواند پاسخگو باشد. ضمن آنکه مگر بقیه وزارتخانه‌ها در سایر شوراهای عالی کشور چند عضو دارند؟ مثلاً وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی هم در شورای عالی اشتغال یک رأی دارد و قس علیهذا بویژه آنکه مصوبات شورایعالی بیمه درمانی به تصویب هیات وزیران هم می‌رسد. اینکه بگوییم چون بیمه‌ها زیر نظر مستقیم وزارت بهداشت نیستند نمی‌تواند پاسخگو باشد پس چرا در مورد بیمارستانهای خصوصی و خیریه و شرکتهای بیمه تجاری و مکمل این صحبت مطرح نمی‌شود؟ و با این حساب باید بگوییم چرا مثلاً از وزیر اقتصاد در مورد بانکهای خصوصی سوال می‌شود؟ یا چرا از وزیر آموزش و پرورش در خصوص مدارس غیر انتفاعی سوال می‌شود؟ و نظایر آن.

حیدری ادامه داد: متاسفانه از سوی برخی گفته می‌شود که تجمیع بیمه‌ها در ماده 38 قانون برنامه پنجم توسعه آمده است در حالی که در همان ماده و براساس تبصره‌های 4 و 2 درمان مستقیم و غیر مستقیم سازمان تامین اجتماعی مستثنی شده است و مضافاً به اینکه احکام بخش سلامت برنامه پنجم یک بسته جامع است نظیر نظام ارجاع، نظام پزشک خانواده، راهنماهای بالینی، تک شغله شده پزشکان و... که به هیچکدام عمل نشده است. اینکه می‌گویند سازمان تامین اجتماعی تولید درمان دارد اولا وزارت نفت، بانک ملی، وزارت آموزش و پرورش و... هم تولید درمان دارند ولی با پول دولت و برای عده‌ای از کارمندان دولت ثانیاً تولید درمان تامین اجتماعی با تولید درمان وزارت بهداشت متفاوت است چرا که تحت سیاستگذاری و نظارت کامل و همه جانبه وزارت بهداشت انجام می‌شود ولی از محل منابع کارگران. برخی وانمود می‌کنند که تجمیع و ادغام بیمه‌ها مشکل کمبود منابع را حل می‌کند صحیح نیست چون هزینه‌های اداری و تشکیلات آنها ناچیز و در حدود 3 تا 5 درصد است مضافاً جدایی بیمه‌های درمانی و بازنشستگی باعث افزایش بار مالی دولت می‌شود و افرادی که در حال حاضر خودشان حق بیمه درمان می‌پردازند را به بخش حمایتی سوق می‌دهد.

تجمع کارگران کمپروسور سازی تبریز مقابل ساختمان کارخانه

ایلنا: طی بیست روز گذشته حدود 136 کارگر کارخانه «کمپروسور سازی تبریز» در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات مزدی خود دست از کار کشیده اند.

منابع خبری ایلنا در در کارخانه «کمپروسور سازی تبریز» واقع درشهرک صنعتی قراملک تبریز با اعلام این خبر می‌گویند در حالی اعتراضات آرام صنفی کارگران این  واحد تولیدی امروز چهارشنبه (یک دی ماه) ادامه دارد که صبح امروز کارگران در اطراف محوطه ورودی کارخانه محل اعتراضات خود را از درون کارگاه به محوطه ورودی ساختمان کارخانه انتقال داده‌اند.

به نقل از کارگرانی که در این اجتماعی صنفی شرکت دارند گفته می‌شود،در کارخانه کمپروسور سازی تبریز حدود 136 نفر کارگر رسمی وقرار دادی فعالیت دارند که از مرداد ماه  به دلیل ناتوانی های مالی کارفرما دستمزد نگرفته اند.

همچنین گفته می‌شودکه بخشی از  حق بیمه کارگران به حساب سازمان تامین اجتماعی پرداخت نشده ودر حال حاضر کارگران برای تمدید دفترچه‌های درمانی خود از سوی تامین اجتماعی با مشکل روبرو هستند.

به گفته کارگران ، درکارخانه کمپرسور سازی  تبریز  زمانی بیش از 700 نیروی کارگری دائم و قرار داد موقت  کار می کردند  اما بعد از آنکه مدیریت کارخانه به بخش خصوص واگذار شده است، مشکلات کارخانه با کاهش امنیت شغلی کارگران آغاز شده وتعداد کارگران به حداقل تقلیل یافت.

41

 

کارگران پیمانی اتوبوسرانی آبادان دست کم سه ماه مزد معوقه طلبکارند

ایلنا: پرداخت دستمزد حدود108 کارگر پیمانی اتوبوس رانی آبادان در استان خوزستان دست کم سه ماه به تاخیر افتاده است.

منابع کارگری ایلنا در آبادان گزارش دادند، این کارگران که در شرکت اتوبوس رانی آبادان تحت مسئولیت شرکت‌ واسطه نیروی انسانی (پیمانکاری) تحت عناوین شغلی راننده، تعمیرات، موتوری و ستادی مشغول کارند دست کم در سه ماه گذشته حقوقی دریافت نکرده اند.

به گفته کارگران، معوقات حقوقی نیروی کار اتوبوس رانی آبادان  در ماه‌های  مهر ، آبان و آذر سال جاری به تاخیر افتاده است. همچنین کارگران بخشی از دستمزد شهریور ماه  خود را از پیمانکار طلبکارند.

به گفته این کارگران از مجموع 140  کارگر شاغل درشرکت اتوبوس رانی آبادان، نزدیک به 108 نفر را کارگران پیمانکاری ومابقی را کارگران رسمی تشکیل می‌دهند  که  کارگران پیمانکاری علاوه بر آنکه دستمزد خود را با تاخیر دریافت می‌کنند، از شرایط کار با این شرکت پیمانکاری رضایت ندارند و خواستار تغییر وضعیت شغلی خود هستند.

بنا بر ادعای کارگران، همه امکانات  از قبیل مالکیت خودرو ها ،هزینه های حمل ونقل شهری  وحتی پرداخت حق بیمه کارگران پیمانی از سوی  شرکت اتوبوسرانی آبادان  تامین می شود این در حالیست که پیمانکار در این بین بدون هیچ نقشی هر ماهه فقط بخشی از دستمزد کارگران را به خود اختصاص می دهد.

به گفته این کارگران، همکاران رسمی و قرارداد مستقیمشان از مزایا‌ی ویژه‌ای همانند پاداش، حق طرح طبقه بندی مشاغل وغیره.. برخورداند اما این مزایا به ما کارگران پیمانکاری تعلق نمی‌گیرد.

همچنین به نقل از این کارگران که  دارای سوابق  6  تا 10 ساله هستند، در بخش دیگری از مطالبات خود گفتند،چندین سال است حدود 100 کارگر رسمی وقرار دادمستقیم شاغل در شرکت اتوبوس رانی آبادان بازنشسته شده‌اند این در حالیست که کارگران پیمانی از سازمان اتوبوس رانی آبادان انتظار داشتند برای بالا بردن انگیزه کاری  ، آنان را جایگزین نیروی کار بازنشسته می کرد.

ادامه اعتراضات صنفی کارگران مجتمع کشت و صنعت مهاباد/ در سرما و یخبندان تجمع کرده‌ایم

کارگران مجتمع کشت و صنعت مهاباد می گویند با وجود سرمای شدید به اعتراض صنفی خود ادامه داده‌ایم.

جمعی از کارگران مجتمع کشت و صنعت مهاباد در تماس‌های جداگانه با ایلنا از ادامه اعتراض صنفی خود مقابل درب این مجتمع خبر دادند.

به گفته این کارگران که بیش از ۱۶ ماه است دستمزد و حق بیمه آن‌ها پرداخت نشده؛ اعتراض در چادر‌ها با وجود سرما و یخبندان ادامه دارد.

در اعتراض امروز حدود ۵۰ نفر از کارگران این مجتمع شرکت دارند و می‌گویند: هر کدام از ما بیش از ۲۰ سال سابقه کار داریم ولی حالا در نان شب مانده‌ایم و شرمنده خانواده‌هایمان هستیم.

این کارگران از اداره کار مهاباد هم انتقاد دارند و می‌گویند: علیرغم مراجعات مکرر، این اداره کار در مقابل مطالبات ما پاسخگو نیست.

یکی از حاضران در این تجمع با اشاره به ماده ۱۲ قانون کار و لزوم حفظ حق و حقوق کارگران در هنگام تغییر حقوقی در وضعیت مالکیت کارگاه گفت: اگر این الزام قانونی رعایت می‌شد، ما کارگران امروز مشکلی نداشتیم. این کارگر می‌گوید: درست است که در کشور مشکلات اقتصادی هست، اما نباید همه بار این مشکلات بر دوش کارگران بیفتد.

36

 

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

یادی از حضور پدربزرگ شیرین و بذله‌گو

خبرگزاری ایسنا: قدش خمیده شده بود و عصایش را یک لحظه هم رها نمی‌کرد. با این حال هنوز هم صدایش مهربان و با ابهت بود. در گفته‌های مرتضی احمدی - پیشکسوت هنرهای نمایشی - می‌توانستی بسیاری از اولین‌ها را پیدا کنی؛ اولین دوبله در ایران، اولین نمایش رادیویی، اولین تله‌تئاتر و اولین برنامه طنز صبح‌های جمعه رادیو، همه و همه در کلام او پیدا می‌شد.

احمدی در آستانه‌ی 90 سالگی در جمع مان حاضر شد؛ او هنوز هم علاقه‌ی شدیدی به فوتبال داشت و می‌گفت: تلویزیون را فقط به خاطر فوتبالش می‌بیند.

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند


درگذشت مرتضی احمدی دوست‌داشتنی بهانه‌ای شد تا با مروری بر حضور این هنرمند که مهر ماه 92 اتفاق افتاد، گفت‌وگویش با خبرنگاران این خبرگزاری را مرور کنیم.

متن کامل این گفت‌وگو به شرح زیر است:

- آقای احمدی سلام، اسباب زحمت شما شدیم.

سلام دخترم، خواهش می‌کنم این چه حرفیه، فقط جایی که قرار است برویم آسانسور دارد که ان‌شاالله؟

- بله خیالتان راحت.

نیم ساعتی با احمدی هم‌سفر شدیم تا به ایسنا برسیم.

آقای احمدی الان چه کار می‌کنید؟

دیگر مثل سابق کار نمی‌کنم؛ فقط گه‌گداری که برای راهنمایی یا همکاری از من دعوت کنند، می‌روم اما بیشتر در خانه هستم.

مرتضی احمدی ابتدا درباره‌ی اینکه طی این سال‌ها که در هنرهای مختلف این مملکت فعالیت داشته، کدام کار را بیشتر از همه دوست دارد؟ می‌گوید: برایم فرقی نمی‌کند و همه را به یک اندازه دوست دارم.
میان همه هنرها پیش‌پرده‌خوانی برایم شهرت بیشتری داشت

وقتی از او می‌پرسیم کدام یک از کارهایتان برایتان شهرت بیشتری آورد؟ 

خاطرنشان می‌کند: خواه‌ناخواه پیش‌پرده‌خوانی برایم شهرت بیشتری داشت و من تمام آنچه که مربوط به این هنر می‌شد را جمع‌آوری کردم و شاید کتاب ششم من باشد که آماده چاپ است اما متاسفانه اجازه چاپ به آنها نمی‌دهند. در حال حاضر هم منتظرم ببینم در وزارت ارشاد چه تغییراتی صورت می‌گیرد و تا چه حد سانسور پایین می‌آید. مشکل اینجاست که اصلا نمی‌گویند ایراد کار من کجاست و چرا اجازه چاپ به کتاب‌هایم نمی‌دهند؟ این برای من سوال است.

پیش‌پرده‌خوانی‌های آن دوره به قدری تند بود که مردم دلشان خنک می‌شد

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

وی سپس با اشاره به تاریخچه پیش‌پرده‌خوانی یادآور می‌شود: 
در آن زمان که بنده در این حرفه کار می‌کردم، تمام پیش‌پرده‌خوانی‌ها طنز بود تا اینکه به انتقاد رسید. در این حرفه، طنز ملایم، با محبت و مهربان است اما انتقاد خیلی بی‌رحم است و حمله می‌کند. ما در آن زمان در پیش‌پرده‌هایمان شدیدا به وزرا و وکلاء حمله می‌کردیم و انتقادهایمان خیلی تند بود به نحوی که مردم هم دلشان خنک می‌شد و من اصلا بابت کارهایم اجازه نمی‌گرفتم.

او ادامه می‌دهد: در تمام کارهایم در حوزه‌ی پیش‌پرده‌خوانی ارکستر خیلی خوبی داشتم و مردم هم استقبال  زیادی می‌کردند حتی در آن زمان افرادی بودند که برای دیدن تئاتر یک بار بیشتر به صحنه نمی‌آمدند اما بعضا پیش می‌آمد که پیش‌پرده‌خوانی‌ها را چهار الی پنج بار می‌دیدند. استقبال‌های مردم در آنجا بود که من مرتضی احمدی شدم. من با پیش‌پرده‌خوانی وارد تئاتر شدم و با همان پیش‌پرده‌ی اول که مرا قبول کردند و دیدند صدایم خوب است بعد از آن هم بلافاصله به رادیو آمدم و تا سال 1358 در رادیو ماندگار شدم.

سال 1321 برای احمدی سال مبارکی بود، چرا؟
پیش‌پرده‌خوانی زمینه‌ای برای حضورم در رادیو و تئاتر بود. در واقع سال 1321 برای من سال خیلی مبارکی بود و همه کارهایم به آن سال برمی‌گردد.

وقتی از این صداپیشه درباره‌ی اینکه قبل از پیش‌پرده‌خوانی چه می‌کردید؟ 

سوال می‌کنیم، اینگونه پاسخ می‌دهد: زمانی که به تهران آمدم سن کمی داشتم، در آن زمان فقط ترانه می‌خواندم. گاهی هم با همشاگردی‌هایم دور هم جمع می‌شدیم و می‌خواندیم و خودم هم در آن زمان به تنهایی تئاتر می‌گذاشتم ولی فعالیت حرفه‌ای و رسمی‌ام از سال 1321 شروع شد.

از باباشمل رادیو چه خبر؟

مرتضی احمدی درباره‌ی نقش معروف به باباشمل در رادیو خاطرنشان می‌کند: باباشمل یک آدم کم سواد، جنوب شهری و خوش‌مزه‌ای بود که در آن زمان کم‌کم در میان مردم جا افتاد و مردم از آن خوششان آمد؛ چرا که باباشمل از آن شخصیت‌های پرمدعا بود که در همه‌ی کارها دخالت می‌کرد و در کنار کارهایش، آواز هم می‌خواند.

او ادامه می‌دهد:
 من در کار رادیویی «باباشمل» هیچ پیشنهادی نمی‌دادم و عین نوشته‌های پرویز خطیبی را  اجرا می‌کردیم و فقط از صدایم استفاده می‌کردم. علاوه بر «باباشمل» و «باباجاهل گریان» تیپ‌های زیادی مانند «علی‌اکبر و علی‌اصغر»را هم در رادیو داشتم؛ ضمن اینکه تمام ترانه‌های رادیو و ضربه‌خوانی‌ها و کوچه‌باغی‌ها برای من بود و من در آن حوزه خیلی کار کردم و زحمت کشیدم.

متاسفم که در هیچ هنری مستند نداریم

این پیشکسوت رادیو در بخشی از صحبت‌های خود درباره‌ی اینکه تاکنون به این فکر افتادید که تجاربتان را ثبت کنید؟ اینگونه بیان می‌کند: متأسفانه خودم هم به این فکر افتادم و دیدم که ما چیزی را به شکل مستند نداریم و هرچه داشتیم به قول معروف به شکل دیمی بوده است.

او به حرف‌هایش اضافه می‌کند: دلم از این می‌سوزد که مثلا ترانه‌های روحوضی به نام «کهنه‌های همیشه نو»  زمانی که چاپ شد مردم استقبال عجیبی کردند و هشت بار پشت سر هم تجدید چاپ شد ولی وزارت ارشاد مقابلش را گرفت و دلیلش را نمی‌دانم. در حالی که کار من نه ضداخلاقی بود و نه سیاسی، بلکه ترانه‌های بومی محصول تهران بود؛ به عنوان مثال هنر کوچه باغی را هنوز مردم نمی‌دانند که چه بوده اما من ریشه‌اش را پیدا کردم و برایش زحمت کشیدم چرا که آن‌را دوست دارم.

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

منتظرم ببینم در دوره‌ی روحانی چه تغییرات صورت می‌گیرد


احمدی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه با تغییر فضای سیاسی کشور با مدیران جدید وزارت ارشاد صحبتی داشته‌اید؟ پاسخ منفی می‌دهد و می‌گوید: آنها باید ما را بخواهند. وزارت ارشاد خانه ماست و ما وابسته به آنجا  هستیم و باید از ما بخواهند تا کار کنیم اما متاسفانه تا حالا اتفاقی نیفتاده است و حال هم منتظریم ببینیم در زمان آقای روحانی از سوی وزیر ارشاد چه تغییراتی اعمال می‌شود.

اظهارات مرتضی احمدی درباره کارهای تاریخی حال حاضر تلویزیون

این بازیگر پیشکسوت همچنین درباره‌ی کارهای تاریخی حال حاضر تلویزیون و وفاداری به تاریخ گذشته معتقد است: با کارهای تاریخی امروز به تاریخ ایران توهین شده است؛ به عنوان مثال سریال در حال پخش «کلاه  پهلوی» را ببینید بالاخره مردم آن دوران هم بخشی از تاریخ ایران هستند، با توهین کردن به آنها کجای دنیا را می‌گیریم؟

کارگردان «کلاه پهلوی» از وقایع تاریخی کاملا بی‌اطلاع است

احمدی نسبت به اینکه برنامه‌سازان برای راهنمایی کارهای تاریخی از او کمک نمی‌گیرند، گله دارد و می‌گوید:
 متاسفانه کارگردان سریال «کلاه پهلوی» انقدر نسبت به اتفاقات تاریخی بی‌اطلاع است که حتی نمی‌داند درشکه یک اسبه برای زمان رضا شاه نبوده است؛ به عنوان مثال سال 1323 به خاطر قحطی که به وجود آمد حتی چیزی پیدا نمی‌شد برای انسان‌ها که بخورند چه برسد بخواهند جو را به خورد اسب‌ها بدهند!

متاسفانه به آقایان برمی‌خورد که از ما راهنمایی بخواهند

او با ابراز ناراحتی، اظهار می‌کند:
 گلایه‌هایم در این زمینه زیاد است؛ به عنوان مثال همیشه در کارهای تاریخی  می‌خواهند دو - سه تا از بچه‌های تهران را نشان بدهند که به شکل افراد کثیف،‌ لات و چاقوکش با کت و شلوارهای مشکی دستمال به دست هستند و زنجیر هم می‌چرخانند. این افراد لاابالی اصلا بچه‌های تهران نیستند، درد من این است که نمی‌آیند از امثال من راهنمایی بگیرند و بپرسند؛ به عنوان مثال در آن سال‌ها همه خانم‌های درباری سطح بالای زمان رضا شاه، اصلا از این کلاه‌ها سرشان نمی‌گذاشتند ولی متاسفانه به آقایان برمی‌خورد که از کسی سوال کنند در حالی که واقعا بی‌اطلاع هستند و این جای تاسف است.

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

یک زمانی بود مرضیه برومند سریال می‌ساخت، یک زمانی هم شمسی خانم!

این پیشکسوت در ادامه اظهارات خود به سریال قدیمی «آیینه» که در آن ایفای نقش داشت اشاره‌ای می‌کند و می‌گوید: «آیینه» یک تله‌تئاتر بود اما یادم نمی‌آید که بتوانم خیلی درباره‌ی آنها حرف بزنم ولی من هر کاری که کردم دوست داشتم. بعضی از کارهایم چشم‌گیر هستند اما بهترین نیستند؛ به عنوان مثال سریال «آرایشگاه زیبا» را خیلی دوست داشتم. یک زمانی بود که مرضیه برومند برای تلویزیون سریال می‌ساخت و یک زمانی هم بود که به عنوان مثال شمسی خانم برای تلویزیون سریال می‌ساخت اما سوال من اینجاست که شمسی خانم کیست؟!

احمدی که سریال‌های حال حاضر تلویزیون را قبول ندارد، خاطرنشان می‌کند:
 سوال من در اینجا این است که این همه سریال ساختند به کجا رسیدند، چرا شهرت نداشتند؟ من به عنوان بازیگر تاکنون در 366 سریال بازی کردم و شاید یکی از هنرپیشگانی باشم که بیشتر از همه سریال بازی کردم.

تلویزیون را فقط برای فوتبال و کشتی می‌بینم

وی در پاسخ به اینکه آیا کارهای قدیمی تلویزیون را می‌بینید؟ با صراحت می‌گوید: راستش را بگویم من  تلویزیون را فقط به خاطر فوتبال و کشتی می‌بینم و گاهی هم خبر را تماشا می‌کنم. سریال «کلاه پهلوی» را هم خیلی کم می‌بینم چرا که هر وقت می‌بینم عصبانی می‌شوم.

احمدی درباره‌ی علاقه‌اش به ورزش و فوتبال توضیح می‌دهد: 
من ورزش را از 16 سالگی دوست داشتم تا اینکه به ورزش باستانی، دو و سپس به فوتبال رسیدم. هنوز هم ورزش می‌کنم، در آن زمان فوتبال را حرفه‌ای کار می‌کردم و تیم فوتبال راه آهن را ساختم تا اینکه کارهایم زیاد شد و برای فوتبال پیر شدم و دیگر ادامه ندادم.

از خیابانی خوشم نمی‌آید، چون اسقلالی است
وقتی از او می‌پرسیم که کدام گزارشگر تلویزیون را از همه بیشتر دوست دارد؟ می‌گوید: همه را دوست دارم به جز آقای خیابانی، به خاطر این که استقلالی است و اعتقادم بر این است که همه استقلالی‌ها عبوس هستند.

بنیان‌گذار نمایش‌های رادیویی چه کسی بود؟

این پیشکسوت در ادامه‌ توضیحاتی هم درباره بنیان‌گذار سریال‌ها و نمایش‌های رادیویی ارائه می‌دهد و می‌گوید: اولین گروه بازیگری در رادیو و نمایش‌های رادیویی را من می‌شناسم ولی رادیو این اطلاعات را ندارد. بنیان‌گذار همه نمایش‌های رادیویی در سال 13200 پرویز خطیبی بود و من می‌توانم به جرأت بگویم او بزرگترین طنزپرداز ایران بود و تا به حال هم کسی جای او نیامده است. خطیبی در نوشتن کاملا مسلط بود و استعداد عجیبی در کارش داشت. او خودش نمایش‌های رادیویی را به رادیو پیشنهاد کرد که رادیو در سال 1324 با این طرح مخالفت کرد.

برای نمایش‌های رادیویی به دنبال صداهای واقعی مردم می‌رفتیم

احمدی همچنین درباره‌ی شخصیت رادیویی «هردمبیل» خاطراتش زنده می‌شود و می‌گوید: شخصیت «هردمبیل» واقعی بود و من شخصا آن را سر چهارراه حسن‌آباد دیده بودم. «هردمبیل» یک آدم فقیر و بدبختی بود. ما در آن زمان در کارهایمان تیپ‌سازی نمی‌کردیم بلکه ساعت‌ها در بازارها می‌گشتیم و حرف‌های مردم را گوش می‌کردیم تا اینکه صدایی به گوشمان می‌رسید و به دنبالش می‌رفتیم، ساعت‌ها به صدای مردم کوچه بازار و تره‌بار گوش می‌کردیم و وقتی صدایی عجیب به گوشمان می‌رسید می‌گفتیم که این یک صدای طبیعی نیست، همان جا در ذهنمان صدا را تمرین می‌کردیم.



او ادامه می‌دهد:
 حتی طی آن سال‌ها به یاد دارم که یک روز در بازار صدای عجیبی به گوشم می‌رسید گشتم و آن فرد را پیدا کردم، صدا متعلق به پیرمردی بود که در بازار آب می‌فروخت. این داستان متعلق به 50، 600 سال گذشته است. در آن زمان پیرمرد در حین فروختن آب یک شعری می‌خواند. شعر این پیرمرد با شکل متلک بود و هر چه با او تمرین می‌کردیم که شعرش را درست بخواند، یاد نمی‌گرفت. خودمان برای ضبط، بخش‌هایی را سانسور کردیم. جا دارد بگویم این همه سال در همه حوزه‌های فعالیت داشتم، اما تا حالا یک بار پیش نیامده که از گفته‌هایم از لحاظ امنیتی گله کنند چرا که چارچوب‌ها را می‌شناسم و سریع در مغزم آنها را سانسور می‌کنم به دلیل اینکه در تلویزیون و رادیو نمی‌شود هر حرفی را زد.

مرحوم نوذری نمی‌توانست رُل پیرمرد را خوب بگوید

احمدی در بخشی دیگر از گفت‌و‌گویش، نظرش را درباره‌ی سانسورهای آن دوره رادیو و تلویزیون، اینگونه مطرح می‌کند: حسن رادیو این بود که چهره نداشتیم و فقط کارمان با صدا بود. وقتی صدا را تغییر می‌دادیم یک شخصیت دیگر به وجود می‌آمد. در آن زمان هر کدام از ما سه چهار نوع صدا داشتیم. من همیشه صدای پیرمرد را خیلی خوب می‌گفتم اما به عنوان مثال مرحوم منوچهر نوذری که خدا بیامرزد او را نمی‌توانست رُل پیرمرد را خوب بگوید.

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

قبل از انقلاب هم خط قرمز بود

این هنرمند قدیمی همچنین دیدگاهش را درخصوص خط قرمز‌های دهه 50 و قبل از انقلاب اینگونه بیان می‌کند: خط قرمزها از همان ابتدا هم بود؛ به عنوان مثال قبل از انقلاب ما حق نداشتیم اسم دربار و یا ولیعهد را  ببریم مگر اینکه به نحوی مثبت باشد و ما تعریف بیش‌ از حد از آن‌ها می‌کردیم به همین خاطر خط قرمز‌ها از همان زمان قبل از انقلاب هم بود و هنوز هم هست.

مرتضی احمدی از برخی بی توجهی‌ها و اتفاقات گله‌مند است.

وی می‌گوید: زمانی که کسی بعد از سال‌ها زحمت و فعالیت می‌میرد، برخی‌ها تازه متوجه می‌شوند چنین آدمی بوده، من از این بابت از وزارت ارشاد دلگیر هستم.

بهترین دوستان مرتضی احمدی چه کسانی بودند؟

وقتی از این پیشکسوت می‌پرسیم که بهترین دوستان و همکاران دهه 50 شما چه کسانی بودند؟ با ابراز دلتنگی می‌گوید: بهتر است بهترین‌ها را نگویم ولی می‌گویم که با چه کسانی بوده‌ام چرا که همه آن‌ها برایم عزیز بودند و فرقی نمی‌کنند. من در آن دوره همکاران زیادی داشتم که یکی از آن‌ها در فیلم «پینوکیو» با من همراه بود. مرحوم کنعان کیانی همان شخصیتی بود که به جای «گربه نره» گویندگی می‌کرد. شخصیت «پینوکیو» هم در حال حاضر خودش در کشور آمریکاست و متأسفانه صدای «جینو» که دیگر ما در دوبله صدای آن را نداریم، فوق‌العاده است اما حدود چهار - پنج ماه پیش قهر کرد و برای همیشه به کشور سوئد رفت.

احمدی در این گفت‌و‌گوی یک ساعته اشاره‌ای هم به فعالیت‌هایش در حوزه دوبله می‌کند.

وقتی صحبت از دوبله می‌شود انگار احمدی ذوقی در چشمانش دیده می‌شود و بیشتر مایل به حرف زدن می‌شود.

از اولین دوبلورهای این مملکتم


او خاطرنشان می‌کند: بنده از اولین و قدیمی‌ترین دوبلورهای این مملکت هستم و یکی از اعضای اولیه انجمن  گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم هستم. در حال حاضر هم که دیگر در این حوزه فعالیت ندارم ولی زمانی که خبردار می‌شوم یکی از دوبلورها بیمار است و یا از بین ما رفت، ناراحت می‌شوم.

احمدی درباره‌ی علاقه‌اش به دوبله می‌گوید: مگر می‌شود دوبله را دوست نداشته باشم. دوبله برای من چیز دیگری است.

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

شکل‌گیری دوبله در ایران از زبان مرتضی احمدی


این پیشکسوت دوبله با اشاره به چگونگی شکل‌گیری دوبله در ایران توضیح می‌دهد: اوایل، تمام فیلم‌ها با  صدای اصلی پخش می‌شد و اول از همه کشور ایتالیا شروع به دوبله کرد، البته در ایران هم در فکر دوبله بودند اما اسباب و وسیله‌ای برای این کار نداشتند. اولین فیلم ایتالیایی که دوبله شد مردم استقبال عجیبی از آن کردند به جهت اینکه به فارسی دوبله شده بود. از آن به بعد روز به روز دوبله در ایتالیا بهتر شد تا اینکه ایران هم به فکر دوبله افتاد و این حرفه را به راه انداخت.

او ادامه می‌دهد:
 در آن سال‌ها اکبر مشکین، عبدالله محمدی‌، قدکچیان، هوشنگ بهشتی‌، منوچهر زمانی و خودم بودیم که بیشتر هم فیلم‌های هندی و عربی را دوبله می‌کردیم تا سال 13400 که همه‌ی فیلم‌ها در سینما اکران می‌شد سپس سال 40 انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم در دل گویندگان به وجود آمد و تازه سال 1340 بود که دوبله ایران شکل گرفت؛ ضمن اینکه تمام دوبلورهایی که در خارج از کشور بودند ایرانی بودند و در آن سال‌ها به ایران آمدند. منوچهر زمانی، زندی و ... از دوبلورهای پربار ما بودند که در آن سال‌ها تجارب خارج از کشور را به ایران آوردند و تا الان هم دوبله‌ی ما به خاطر حضور همین دوبلورها بود که در رأس دوبله‌های جهان قرار گرفته است و با ارزش شناخته شده است.

وقتی به دوبله اهمیت نمی‌دهند چرا گویندگان برای تیپ‌سازی خودشان را بکشند؟
احمدی با تعریف خاطره‌هایی از دوبله‌ی سال‌ها پیش ادامه می‌دهد: به یاد دارم که در آن سال‌ها هنرپیشه‌ای طی مصاحبه‌ای که انجام داده بود گفته بود ای کاش صدای ما هم مثل گویندگانمان بود اما حالا دیگر باید بگذریم از اینکه دوبله خیلی پایین آمده است. متاسفانه بی‌توجهی به دوبله ایران و دستمزد کم دوبلورها ناراحت‌کننده است وگرنه دوبله و دوبلورهای ما مشکلی ندارند بلکه پول کمی به آنها داده می شود، پس چه لزومی دارد که خودشان را بکشند و تیپ‌سازی کنند. من هم اگر به عنوان گوینده الان به دوبله بیایم دیگر مثل گذشته کارهای سابق را نمی‌کنم و فقط حرف می‌زنم اما آیا این دوبله است؟

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

به جایی رسیده‌ایم که از عشقمان دست کشیده‌ایم

وی می‌افزاید: به عنوان مثال از صدای افرادی چون: منوچهر زمانی، منوچهر اسماعیلی، خسرو خسروشاهی و ...  صداهایی ثبت شد که دیگر تکرار نشد. آنها دوبلورهای بی‌نظیری هستند که تاکنون جای آنها را کسی نگرفته است اما متاسفانه همیشه به دوبله بی‌توجهی می‌شود و معتقدم که در حال حاضر گویندگان فقط در فیلم‌ها حرف می‌زنند و دوبله نمی‌کنند. در آن زمان به یاد دارم که اگر ما یک کلمه اشتباه می‌گفتیم مدیر دوبلاژ صدها بار دوبله را نگه می‌داشت و بارها تکرار می‌کردیم تا آن یک کلمه درست از آب دربیاید. در آن زمان هم دستمزد دوبله کم بود اما به کارمان عشق داشتیم ولی الان به جایی رسیده‌ایم که از عشقمان دست کشیده‌ایم.

دوبله شبکه‌های ماهواره‌ای از ما پیشی گرفته‌اند

احمدی که بیشتر در کارهای کارتونی صداپیشگی می‌کرد با تاکید بر اینکه امروزه دیگر نمی‌توان گفت دوبله ایران هنوز دوبله است، خاطرنشان می‌کند: این روزها کشوری مثل ترکیه در دوبله از ما پیشی گرفته است. همچنین دوبله‌ی برخی شبکه‌های ماهواره‌ای از ما بهتر است. این جای ناراحتی دارد که ما دیگر صدای خسروشاهی و منوچهر اسماعیلی را کمتر می‌شنویم و صدای بهرام زند را دیگر نمی‌شنویم در حالی که همین افراد بودند که دوبله را پرورش دادند؛ به عنوان مثال رسول‌زاده یکی از دوبلورهای قدیمی ایران است که اکنون سن بالایی دارد و پایش هم ناراحت است و به جای اینکه برای او ماشین بفرستند تا سر کار بیاید باید خودش از جام‌جم به سمت بالا بیاید.

این پیشکسوت صحبت‌هایش را در راستای دوبله شبکه‌های ماهواره‌ای اینگونه ادامه می‌دهد: باید بگویم که  دوبله‌ی دنیا، از دوبله ما گرفته شده است و شبکه‌هایی مثل «من و تو» و سایر شبکه‌های ماهواره‌ای از دوبله ما استفاده می‌کنند اما ما به دوبلورهایمان توجه نمی‌کنیم و به آنها اهمیت نمی‌دهیم و روز به روز دوبله ما ضعیف‌تر می‌شود.

در دوبله پس زده‌ایم

احمدی معتقد است: 
در حال حاضر تقریبا دوبله ایران، دوبله 50 سال پیش است و احساس می‌شود که در دوبله به عقب رفته‌ایم و پس زده‌ایم.

تمام دیالوگ‌های «پینوکیو» از خودمان بود

این بازیگر پیشکسوت همچنین با اشاره به فیلم کارتونی خاطره‌انگیز «پینوکیو» یادآور می‌شود: متاسفانه فیلم‌های ایران در آن زمان فیلمنامه نداشت و یکی از آن فیلم‌ها فیلم «پینوکیو» بود که فیلمنامه نداشت و یک سال تمام در استودیو ماند و آنها هم به ما می‌گفتند که فیلم را برگردانید به تلویزیون چرا که دوبله نمی‌شود. من در آن زمان با آقای کنعان کیانی صحبت کردم و به این نتیجه رسیدیم که آن را خودمان برای تلویزیون دوبله کنیم؛ بنابراین چهار نفری فیلم را دیدیم و قصه دستمان آمد و شروع به دوبله کردیم و با یک صدم ثانیه اختلاف در آن حرف زدیم. کارتون «پینوکیو» در مجموع 26 قسمت بود و تمام آنچه که شما از «پینوکیو» دیدید دیالوگ‌های خودمان بود. من در آن زمان در «پینوکیو» به جای شخصیت «روباه مکار» صحبت می‌کردم که کمی لهجه داشت و خوب از آب درآمده بود.

وی درباره لهجه‌سازی در دوبله ایران می‌گوید:
 من در همه کارتون‌ها صدایم را تغییر می‌دهم. در دوبله کارتون  «پینوکیو» هم کمی از لهجه رشتی استفاده کردم؛ به جهت اینکه در آن زمان هم لهجه‌سازی در دوبله قدغن بود و جلویش را می‌گرفتند. در کل با لهجه‌سازی‌های زیاد در آن زمان هم مخالف بودند و می‌گفتند امکان دارد توهین بشود.

او درباره فعالیت‌ها دوبله‌های زیرزمینی در ایران اینگونه بیان می‌کند: متاسفانه دوبله‌های زیر زمینی هم صدماتی به کارها زده‌اند و در حال حاضر هم تا حدودی جلویشان را گرفته‌اند.

نسل جدید دوبله، سفارش‌های تلویزیون‌اند

احمدی با گلایه از اینکه نسل جدیدی که در حال حاضر در حوزه دوبله کار می‌کند سفارش‌های تلویزیون هستند، خاطرنشان می‌کند: در آن زمان ما برای تربیت دوبلورها برنامه داشتیم و گروه‌ها می‌آمدند و تقاضا می‌دادند تا  نوبت به آنها برسد. ما در آن زمان خودمان دوبلور تربیت می‌کردیم اما در حال حاضر دیگر به این شکل نیست به نظر می‌رسد نسل جدید که در دوبله کار می‌کنند سفارش‌های خود تلویزیون هستند به جهت اینکه می‌خواهند دوبله را بکوبند.

این گوینده پیشکسوت همچنین درباره‌ی فعالیت‌ دوبلورها در بخش‌های خصوصی می‌گوید: معلوم است که در  جاهای خصوصی به دوبلورها پول بیشتری می‌دهند، به همین خاطر است که آنها هم کار می‌کنند. خیلی از دوبلورها مثل خسروشاهی و زند ‌اکنون خانه‌نشین شده‌اند، مگر از دوبلورهای قدیمی چقدر باقی مانده است که قدر آنها را نمی‌دانند.

احمدی از منوچهر اسماعیلی به عنوان سلطان دوبله یاد می‌کند و می‌گوید: اسماعیلی سلطان دوبله این مملکت است اما دیگر به ندرت کار می‌کند؛ چرا؟!

از دوبله و کارهای مرتضی احمدی در این حوزه عبور می‌کنیم و به نقش آفرینی‌های این پیشکسوت در رادیو می‌رسیم.

چه شد که «شما و رادیو» شکل گرفت؟

او درباره‌ی اینکه چگونه سال 56 بهترین بازیگر رادیو شناخته شد و در آن سال‌ها چقدر نمایش‌های رادیویی برای مردم جا افتاده بود؟ توضیح می‌دهد: «صبح جمعه» با عنوان «شما و رادیو» از سال 1340 شروع شد. در آن زمان فقط 19 نفر بودیم که در «شما و رادیو» کار می‌کردیم. متاسفانه در حال حاضر که من در اینجا هستم 18نفر آن‌ها فوت کردند و از بین آن‌ها فقط من ماندم. بهترین هنرپیشگان تئاتر در «شما و رادیو» حضور داشتند. در آن زمان هر کدام از ما تیپ‌های خاص خودمان را داشتیم، مرحوم نوذری،‌ علی تابش، اکبر مشکین و همین‌طور بقیه که همه آن‌ها فوت کرده‌اند و هیچ جایگزینی تاکنون نداشته‌اند. آقای مقبلی زمانی که رُل پیرمرد را صحبت می‌کرد، همه از خنده غش می‌کردند، یا به عنوان مثال آقای قنبری که گوینده «فوفول» بود هر یک برای خودشان کسی بودند. همچنین آقای بهمن‌یار از جمله گوینده‌هایی بود که تیپ خاص خودش را داشت. تیپ‌سازی من هم در آن زمان مختص خودم بود. در آن سال‌ها 85 درصد از شنوندگان رادیو متعلق به «شما و رادیو» بود.

احمدی در پاسخ به اینکه چه شد که برنامه «شما و رادیو» شکل گرفت؟ می‌گوید: مرحوم پرویز خطیبی در آن زمان یکسری برنامه‌هایی برای خودش داشت که اوایل کمی ضعیف بودند ولی کم‌کم به «شما و رادیو» تبدیل شد.

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

وقتی احمدی محبوب‌ترین بازیگر رادیو شناخته شد


این پیشکسوت رادیو در پی گفت‌و‌گوی خود درباره‌ی اینکه چگونه در دوره‌ی «شما و رادیو» بود، به عنوان محبوب‌ترین بازیگر رادیو شناخته شد؟ اینگونه توضیح می‌دهد: در آن زمان یک مسابقه برگزار می‌شد که بهترین نوازنده،‌ خواننده و بازیگر رادیو را انتخاب می‌کردند و بعد از مدتی برنده‌ها را نیز اعلام می‌کردند. من یک سال به عنوان بهترین هنرپیشه رادیو شناخته شدم. در آن سال‌ها هم جزو بازیگرانی بودم که در تلویزیون خیلی سریال بازی می‌کردم و همزمان با رادیو در تلویزیون هم حضور داشتم. 

اولین باری که من به تلویزیون آمدم زمانی بود که دیگر نمی‌خواستم دنبال بازیگری را بگیرم که فکر می‌کنم دقیقا سال 1340 بود که در هیچ کجا دنبال بازیگری نبودم، حتی آن زمان با تئاتر هم قهر کرده بودم و به جهت اینکه خانواده‌ام خیلی با شغلم موافق نبودند ضمن اینکه در آن زمان هم مردم با خوانندگان و نوازندگان مخالف بودند، کمی هم دستگاه‌های دولتی ما را اذیت می‌کردند. خلاصه عوامل زیادی بود که ما را اذیت می‌کرد.

با انتقادهایم بلایی سر وزیر نیرو آوردم که داد محمدرضا پهلوی هم درآمد

او به حرف‌هایش ادامه می‌دهد و می‌گوید: به یاد دارم که در آن زمان یک بار با وزیر راه دعوا کردم و درگیری شدیدی با وی داشتم و زمانی که او فهمید کارش اشتباه بوده از من عذرخواهی کرد ولی من گفتم که دیگر کاری با شما ندارم و به تهران آمدم تا اینکه پرویز خطیبی را به دنبالم فرستادند. او در آن زمان به من گفت این یک کار را انجام بده و دیگر ادامه نده. در آن زمان یک تله‌تئاتر 30 دقیقه‌ای بود که طنز انتقادی شدیدی داشت و هنوز هم معتقدم کسی نیست مثل مرتضی احمدی که طنز و انتقاد را هر دو با هم داشته باشد و اصلا اجازه این کار را هم نمی‌دهند. 

من در آن زمان بلایی سر وزیر نیرو آوردم که حتی صدای محمدرضا پهلوی هم بلند شده بود. در آن سال‌ها در این تله‌فیلم 30 دقیقه‌ای با آقای میری، خانم شهیدی، آقای تابش و ... کار می‌کردیم و در واقع این اثر طنز اجتماعی و انتقادی بود. این کار مرا خیلی بالا برد و برایم خیلی خوب بود. یکی از عوامل شناخته شدن من تک اجرا در تلویزیون بود و همین تک‌اجرا به مدت یک سال و نیم از تلویزیون پخش شد و در واقع همین اثر باعث شد که من در تلویزیون بمانم.

در رادیو خیلی به من توهین شد


احمدی با تمام مشکلات و فراز و نشیب‌هایی که طی کرده است، هنوز هم خودش را بچه‌ی صدا‌و‌سیما می‌داند و در این باره می‌گوید: 38 سال است که با رادیو کار کردم، بعد از 388 سال آقای صادق قطب‌زاده به من اهانت کرد  و بعد از اهانت ایشان بود که من پیش خودم گفتم جای من دیگر در رادیو نیست. آن زمان ایشان وزیر امور خارجه شد و سال‌ها پیش به دلیل اینکه قصد ترور امام خمینی (ره) را داشت اعدام شد. طی این مدتی که در رادیو کار کردم، یک بار شکایت از این نکردم که حقوق من کم یا زیاد است و هیچ وقت صدایم درنیامد اما اینکه به من توهین شود خیلی برایم سنگین بود به همین خاطر دیگر در رادیو نماندم و تا الان هم به رادیو نرفتم اما جا دارد بگویم با این حال بازهم خودم را بچه صداوسیما می‌دانم.

او می‌افزاید: چند سال پیش به خاطر اصرارهای زیادی که داشتند از من دعوت کردند که برای مراسم سالگرد رادیو به رادیو بروم، در آن موقع باز هم به من توهین شد. ما چندین نفر بودیم که به همراه بهزاد فراهانی، آقای نوری و بنده دو ساعت برنامه را اداره می‌کردیم ضمن اینکه هیچ توقعی هم نداشتیم اما وقتی آنجا را ترک کردیم به من یک کارت هدیه به مبلغ 100 هزار تومان دادند. من تا به حال از این پول‌ها نگرفته بودم و آن کارت تا مدت‌ها گوشه خانه‌ام افتاده بود، یک روز به بانک رفتم تا کارتم را نقد کنم، مسؤول بانک به من گفت آقای احمدی ببخشید مبلغ این کارت 10 هزار تومان است. من در آنجا خیلی خجالت کشیدم. 32 سال تخصصم در امور مالی و حسابداری بوده، چطور دقت نکردم؟! همان موقع بود که به رادیو زنگ زدم و گفتم من که هیچ وقت از شما پولی نخواستم چرا آبروی مرا می‌برید و جالب اینجاست که باور نمی‌کردند که مبلغ کارت 10 هزار تومان است و می گفتند اشتباه شده است.

احمدی می‌گوید: از آن سال‌ها دیگر به رادیو نرفتم. من هیچ وقت توقعی نداشتم و ندارم. اصل زندگی من  بیشتر در رادیو و تلویزیون بوده، من انتظار کمک از هیچکس ندارم، فقط انتظار دارم حرمتم از بین نرود که آن را در رادیو از بین بردند. طی سال‌های پیش هم به یاد دارم که یک بار خیلی به من اصرار کردند که برای مراسمی به رادیو بروم اما دخترم به من گفت اگر مشکل مالی داریم یک وعده غذایمان را کم می‌کنیم اما دیگر به رادیو نرو.

او در پاسخ به اینکه آیا طی این سال‌ها به شبکه رادیویی نمایش پیشنهاداتی داده‌اید؟ تنها در یک جمله اینگونه پاسخ می‌دهد: متاسفانه هیچ کس در این زمینه به ما اشاره نکرد.

دلم را به چه چیز رادیو خوش کنم؟

وی در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه نمایش‌های جدید رادیو را گوش می‌کنید؟ خاطرنشان می‌کند: اصلا رادیو گوش نمی‌کنم و با آن قهر کرده‌ام. دلم را باید به چه چیز رادیو خوش کنم؟ اگر قرار باشد دلم را خوش کنم با تلویزیون خوش می‌کنم. تلویزیون با رادیو برای من تفاوت زیادی دارد. رادیو دیگر برایم جایگاهی ندارد و هیچ برنامه‌ای از رادیو را گوش نمی‌کنم.

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

در تلویزیون احترام آدم را نگه می‌دارند


این هنرپیشه قدیمی در ادامه صحبت‌های خود اظهارات و علایقش در تلویزیون را اینگونه بیان می‌کند: برای من  تلویزیون با رادیو خیلی تفاوت دارد چرا که در تلویزیون احترام آدم را نگه می‌دارند و هر کجا که برنامه‌ای باشد احترام ما هم سرجایش است اما رادیو هنوز هم که هنوز است دستمزد ندارد. در رادیو تصویر وجود ندارد درحالی که اگر تصویر وجود داشت حالات چهره‌، صورت‌، حرکات دست و ... به بیان احساسات کمک می‌کرد. رادیو فقط یک بیان دارد و باید با همان بیانش همه چیز را ثابت کرد. در رادیو هیچ کس به هنرپیشه کمک نمی‌کند و هنرپیشه باید با صدایش، خودش را نشان دهد.

وقتی از احمدی می‌پرسیم که طی این سال‌ها دیداری با آقای ضرغامی داشته‌اید؟ می‌گوید: من از سال 1321 در رادیو بودم و متاسفانه هنوز با ایشان دیدار نداشتم، یک بار که سال‌ها پیش آقای ضرغامی، معاون وزیر ارشاد بودند شاید این موضوع برای 10‌، 15 سال پیش باشد با او رو در رو شدم اما از آن سال به بعد دیگر ایشان را ندیدم.

آشنایی مرتضی احمدی با مرحوم علی حاتمی

وقتی به جایی می‌رسیم که مرتضی احمدی از همکاری‌هایش با مرحوم حاتمی برایمان می‌گوید احساس می‌شود که علاقه خاصی به زنده‌یاد حاتمی و کارهایی که با وی داشته، دارد.

او می‌گوید:
 در آن زمان من با مرحوم حاتمی در کارهایی مثل: «سلطان صاحبقران»، «بابا شمل» و «حسن  کچل» کار کردم. مرحوم حاتمی واقعا این روزها جایش خالی است و من همیشه می‌گویم ای کاش یک بار دیگر زنده می‌شد و یک فیلم دیگر می‌ساخت. من با زنده یاد حاتمی در یک محل زندگی می‌کردیم و از همان زمان با وی آشنا شدم. برادر مرحوم حاتمی، تنها نویسنده رادیویی بود و در آن زمان فعالیت داشت که او هم به تازگی فوت کرده است. به یاد دارم که اولین کاری که حاتمی مرا دعوت کرد «حسن کچل» بود و آن زمان همسرم شدیدا بیمار بود و وضع ناخوشایندی داشت. سال 1349 که من به خاطر حال همسرم خیلی از منزل بیرون نمی‌رفتم در همان حین بود که حاتمی با من تماس گرفت و گفت می‌خواهد حال و هوایم را عوض کند، این شد که من از خانه بیرون آمدم و زمانی هم که فیلمنامه را خواندم دیدم همان چیزی است که من دنبالش می‌گشتم.

«حسن کچل» حاتمی برایم ماندنی‌ترین بود

احمدی با نشاط و ذوقی عجیب همچنان به تعریف و زنده کردن خاطراتش با حاتمی ادامه می‌دهد و می‌گوید:
 زمانی که برای فیلم «حسن کچل» به ضبط رفتیم، من، صدابردار، نوازنده و مرحوم حاتمی بودیم که از ساعت یک بعد از ظهر کار را شروع کردیم و تا یک و 20 دقیقه نصفه شب ادامه داشت. در آن سال ها به یاد دارم که من 20 بار متن فیلمنامه را خواندم و با خودم تکرار کردم و حتی خود مرحوم حاتمی مدام به من می‌گفت دیگر بس است ضمن اینکه اصلا به من نمی‌گفت باید چه کار کنم تا اینکه ساعت 11 شب آنجا را ترک کرد و من تا ساعت یک نصفه شب آن قدر تمرین کردم تا در نهایت کارم به دلم نشست. تمرین ما آنقدر ادامه داشت که صدابردار می‌گفت دستانم تاول زده آقای احمدی دیگر بس است.

در سریال «صاحبقران» مرحوم حاتمی هم بازی داشتم که در آن ایفای دو نقش را عهده‌دار بودم.

مرتضی احمدی دیگر یلدا را نمی‌بیند

کتاب‌های احمدی تجدید چاپ نمی‌شوند


احمدی صحبت‌هایش را با معرفی کتاب‌هایش خاتمه می‌دهد.

او می‌گوید: 
من چهار کتاب در بازار برای چاپ دارم که مقابل دو تا از کتاب‌هایم را گرفته‌اند و تجدید چاپ نمی‌شود. آخرین کتابم هم نیمه کاره مانده است که به شکل یک رمان است. «کهنه‌های همیشه نو» و «فرهنگ بر و بچه‌های تهرون» از جمله کتاب‌هایی هستند که وزارت ارشاد مقابل چاپش را گرفته است و ایراد کارم را هم نمی‌گویند.

وی اظهار امیدواری می‌کند از اینکه در دوره روحانی اتفاقات خوش‌آیندی بیفتد و می‌گوید: ببینیم زمان آقای روحانی چه تغییراتی پیش خواهد آمد تا این مشکلات هم حل شود.

احمدی که صحبتش را به پایان می‌رساند سپس از اداره هنری خبرگزاری ایسنا دیدن می‌کند و دقایقی در جمع ایسنایی‌ها حاضر می‌شود.

وی با حضورش در ایسنا به خبرنگاران دلگرمی می‌دهد و اظهار خوشحالی می‌کند از اینکه در جمع دانشجویان حاضر شده است.

وی در سن 16 سالگی ورزش باستانی و فوتبال را شروع کرد و به همراه فوتبال دبیرستانش در مسابقات آموزشگاه‌های تهران رتبه‌هایی را به دست آورد و بعدها در تیم فوتبال راه‌آهن تهران بازیکن و مربی شد. احمدی پس از چند تلاش آماتوری در تئاتر در سال 1321 با کمک عده‌ای از دوستانش «تماشاخانه ماه» را روبروی باغ فردوس دایر کرد و پس از چند هفته مجبور به ترک آن‌جا شد. او در سال 1322 در تئاتر فرهنگ برای اولین بار پیش‌پرده‌خوانی کرد و از آن به بعد بازیگر تئاتر هم شد. این بازیگر ایرانی برای اولین بار به سبک بیات تهران در پیش‌پرده‌ها آواز خواند واولین بار در سال 1322 ترانه «گل‌پری‌جون» را اجرا کرد.

احمدی در سال 1323 به رادیو تهران آمد و از آنجا فعالیتش در رادیو را نیز آغاز کرد. او سال‌ها در رادیو کار کرد و از جمله تیپی که به آن مشهور بود به نام «بابا جاهل گریان» بود. وی در سال 1353 نقش اول سریال پربیننده «هردمبیل» - نوشته پرویز خطیبی - را بازی کرد و در سال 1356 محبوب‌ترین هنرپیشه رادیو شناخته شد.

احمدی در سال 1326 گوینده فیلم‌های خارجی شد و از اعضای اولیه انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم شد. از ماندگارترین آثار او در دوبله می‌توان به کارتون «پینوکیو»‌ نقش روباه مکار اشاره کرد. احمدی در سال 1332 برای اولین بار در سینما فیلمی با عنوان «ماجراهای زندگی» به کارگردانی نصرالله محتشم را بازی کرد و از جمله دیگر فیلم‌های او می‌توان به «کلاه قرمزی و پسرخاله»، «شیرین و فرهاد»، «بابا شمل»، «قلندر»، «خانه خراب»، «معما»، «در انتظار شیطان» و... اشاره کرد. همچنین از کارهای تلویزیونی این پیشکسوت می‌توان «شکرستان» (راوی و صداپیشه)، «تک مضراب»، «چهره‌ها»، «هردمبیل»، «هفت شهر عشق»، «سلطان صاحبقران»، «پنجره‌ها»، «چنگک»، «آرایشگاه زیبا»، «آیینه»، «تهران 11»، «زیر بازارچه»، «دردسر بزرگ»، «خانه پدری» و... نام برد.

حمیده خیر آبادی؛ مادر سینمای ایران

ه مناسبت زادروز حمیده خیر آبادی

برترین ها - ایمان عبدلی: حمیده خیرآبادی (نادره) از جمله بازیگران نسل اول سینمای ایران بود، در کنار شهلا ریاحی، مهری ودادیان و...میمیک. صورت و نوعی جذابیت در رفتار او سبب شده بود که عموما ایفاگر نقش های به اصطلاح مثبت باشد، جز در مواردی خاص نظیر(مادر- علی حاتمی)،خیرآبادی با خلق شخصیت  تیپ گونه ی "مادر" در آثار زیادی موفق به جذب مخاطب شد، گویی مادرانگی با او عجین شده بود.


به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی

با نگاهی به کارنامه ی سنگین او و حضور پرشمارش در آثار سینمایی بهتر درک می کنیم که چرا سال های سال کارگردانان از طیف های متفاوت با اعتماد به فیزیک او و نوع بازی اش نقش (مادر) فیلم ها را برای او می نوشتند،عینی بودن حضور او برای مخاطب نقش های او را به شدت ملموس و باور پذیر می کرد ،خیر آبادی از جمله بازیگرانی بود که بیشتر با اتکا به غریزه نقش های را جان می بخشید، بازیگر دلنشین سینمای ایران مرگ غریبانه ای داشت.

در میان بی توجهی صدا و سیما و در تنهایی و عدم توجه کافی از سمت مسئولین،حتی مراسم خاکسپاری او در حالی انجام شد که به علت عدم اطلاع رسانی خیلی از همکاران او حضور نداشتند،شاید حضورپررنگ او در سینمای قبل از انقلاب توجیه این بد رفتاری ها بوده است گرچه که این توجیه قانع کننده نیست .

بیوگرافی: حمیده خیرآبادی متولد 30 آذر 1302 در رشت با دو دهه ی سابقه ی بازیگری در عرصه ی تئاتر در سال 1332 رسما بازیگری در سینما را شروع کرد و پس از وقفه ای، در دهه ی 400 به اوج دوران حرفه ای خود رسید دهه ای که حضور سینمایی نادره گاه به 11 فیلم در یک سال هم می رسید به نوعی( نادره) در این دهه موقعیت سینمایی خود را تثبیت کردو از آنجا که او با پیشینه ی تئاتری وارد حرفه ی بازیگری شده بود، موفق شد حضور خودش را حفظ کند.

به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی

گرچه که هیچ وقت به اوج نرسید، اما شاید بتوان ایراد را در فیلمنامه های کم کیفیت سینمای فارسی دانست که خیلی مجالی برای حضور متفاوت زن ها نداشت ، با توجه به شرایط نادره یا همان حمیده خیرآبادی کارنامه ای پر از نقش های مشابه دارد چه در تلویزیون چه در سینما، به ندرت نقش های متفاوت به او سپرده شده بود. نقش هایی نظیر: کاراکترش در "مادر" ساخته ی علی حاتمی یا در "ممل آمریکایی" که در هر دو مورد کاراکتر مثبتی نداشت . خیر آبادی در 13 سالگی ازدواج کرد و پس از گذر چند سال طلاق گرفت و تنها یادگار ازدواجش "ثریا قاسمی" است. 

خود او درباره ی مادر بودن های مداومش گفته بود:(( سال ها پیش یک کارگردان که از اقوام من بود از من خواهش کرد در فیلمش نقش یک مادر را بازی کنم و من هم قبول کردم و آن پس این کار شد حرفه من و جالب اینکه از سال ها پیش که خیلی جوان بودم تا حالا من در اکثر فیلم هایم نقش مادر را بازی می کردم ،من بدون استثنا در فیلمهای مختلف مادر همه هنرپیشه های معروف و مشهوری که مردم می شناسند بوده ام))

ماندگارها: خانم جون سریال "خانه سبز" یا همان مادر آقا رضا صباحی،مادر عباس آقا سوپر گوشت (عزت انتظامی) که در آپارتمان آشفته ی عباس آقا چادر به کمر بسته و کفگیر به دست تلاش در حل و فصل مشکلات همسایه ها داشت،زن افاده ای و تجمل گرا و منفعت طلب محمد ابراهیم فیلم "مادر" که امان پسر بزرگ داستان را بریده بود،مادر نگران سریال" پدر سالار" که زیر نگاه مردسالارانه ی آقا اسداله و خواسته های متفاوت فرزندان همیشه نقش میانجی را داشت،مادر قلابی و هوسران نسرین(فائقه ی آتشین) در فیلم "ممل آمریکایی"که با ترفندهای مختلف سعی در جذب مردان دارد.

به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی

مادر دستپاچه ی فاطمه معتمد آریا در کلاه قرمزی و پسر خاله و... رکورد دار حضور درسینمای ایران با رقمی مابین 150 تا 200 حضور سینمایی ،سه بار نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل جشنواره ی فجر شد:در نهمین دوره برای فیلم سایه خیال ،در دوره ی یازدهم برای یک مرد یک خرس و در دوری هفتم برای فیلم (هی جو)

درباره ی او: 

شهلا ریاحی: خانم نادره مثل خواهر من بود، واقعا من خواهرم را از دست دادم،واقعا ناراحتم و از خدا می  خواهم در آن دنیا روحش شاد وراحت باشد،با خانم نادره بسیار مسافرت های تئاتری رفتیم همدیگر را دوست داشتیم. پوری بنائی:تمام زندگی من با نادره پر ازخاطرات خوب است،بسیار فیلم در کنار ایشان کار کردم و بسیار از ایشان آموختم.

محمود بهرامی: خدا خانم نادره را بیامرزد ،من تئاتر دهقان کار می کردم، ایشان تئاتر جامعه باربد مشغول بود  این خانم اینقدر نسبت به همه بازیگرهای که در این دو تئاتر کار می کردند محبت می کرد، که هر روز قبل از اجرایشان می آمدند حتما این بچه ها را دانه دانه می دیدند و می رفتند.

به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی

گیتی ساعتچی:
 من دریک دقیقه دو دقیقه نمی توانم درباره نادره حرف بزنم، باید یک سال صحبت کنم: نادره بی نظیر بود من از زمان سریال "تلخ و شیرین" با ایشان خاطره دارم،مثل یک مادر دوستش داشتم... 

هدیه تهرانی: لذت لمس احساس مادرانه از سینمای ایران گرفته شد.

ثریا قاسمی : ما قطعه های هنرمندان هم می خواهیم، ولی قبل از آن "خانه های" هنرمند می خواهیم،خانه ای باشد که بتوانیم از آن ها نگهداری کنیم، خانه ای که اگر دلشان گرفت اگر خلق شان تنگ شد، بتوانیم با وسیله راحت و بزرگ در خور سالمند ،آن ها را به آن خانه ببریم.

به مناسبت سالمرگ حمیده خیر آبادی

آخرین حرف هایش:
 "خیر آبادی" در روزهای آخر بابت مطالبی که درباره ی وضعیت نابسامان او منتشر شده  بود، شاکی بود حرف های زیر که آخرین مصاحبه اش می باشد از میان گفتگوی او با جواد طوسی برداشت شده است(( تنها فرزندم ثریاست با وجود مشغله کاری و گرفتاری اش همیشه به من سر می زند به اصرار ثریا قرار است پرستاری بیاورم اما راضی نیستم چون هنوز روی پای خودم هستم و می توانم کارهایم را انجام بدهم ،مسئولان باید جلوی جوانان کم تجربه را که حرف های ضدو نقیض می زنند را بگیرندو هر مطلب کذبی رامنتشر نکنند آن ها می توانستند قبل از منتشر شدن این اخبار طی تماسی با من صدق و صحت مطلب را دریابند. ))

در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)

برترین ها - نگین فانی نام: اینستاگرام، این روزها تبدیل به دفترچه خاطرات تصویری خیلی ها شده است.  بسیاری از چهره های شناخته شده دنیای هنر و ورزش هم، از این طریق با طرفداران خود در دورترین نقاط جهان در ارتباط هستند. از سوی دیگر سعی دارند با این روش هواداران بیشتری نیز برای خود دست و پا کنند که این نیز خود به یک رقابت حیثیتی میان سلبریتی های قرن 21 تبدیل شده است.
 
حتی گاهی اوقات عکس هایی به اشتراک می گذارند که جنجال بسیاری به راه انداخته و خبرساز می شوند، توجه رسانه ها و مردم به آنها جلب می شود و شهرت بیشتری نیز برای آنها به ارمغان می آورند. در این سری مطالب ما سعی داریم به طور هفتگی گزیده ای از عکس های چهره های محبوبتان را با شما به اشتراک بگذاریم.

 بالاخره «رایان رینولدز»  هم صاحب ستاره ای به نام خودش در پیاده روی مشاهیر هالیوود شد و البته همسر و دو فرزندش نیز او را در این روز همراهی کردند.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «رایان گاسلینگ» ستاره ای است که قرار است روی جلد مجله ماه ژانویه «جی کیو» قرار بگیرد و این هم یکی از عکس های این مجموعه است.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 از قیافه «کانیه وست» مشخص است که حتی خودش هم از این بلایی که به سر خودش آورده نادم و پشیمان است و دیگر جایی برای سرزنش کردن باقی نمی گذارد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «دایانه کروگر» و یک سلفی در حال سایه بازی با خودش.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«میلی بابی براون» دوازده ساله که این روزها با بازی در سریال  ترسناک «چیزهای عجیب» نامش حسابی روی زبان ها افتاده و حتی در لیست محبوب ترین هنرپیشگان امسال قرار گرفته است.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


  واقعا «ریس ویترسپون» چطور می تواند عکس هایی تا این حد پر روح و پر انرژی داشته باشد؟! عکاسش تا این حد حرفه ای است یا چیز خاصی در خود ریس وجود دارد؟!
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «تام هاردی» با این سر و وضع فقط ممکن است در حال بازگشت از کوهنوردی یا هیچ هایکینگ باشد، یا شاید هم از سر صحنه فیلم برداری دارد برمی گردد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«ویکتوریا بکهام» باز هم در حال نمایش عشق بیکرانی که به پسرش بروکلین دارد. دقت کردید بروکلین همیشه یک غم خاصی در چشم هایش دارد؟!
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«راک» و «ناتالی امانوئل»، هنرپیشه  ای که به قول دوین جانسون با استعداد، باهوش، زیبا و با حال و البته از هنرپیشه های مورد علاقه دوین است. قطعا طرفداران سریال «بازی تاج و تخت» با همه این تعریف های راک از ناتالی موافق هستند.
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 

 
«جیسون موموآ» یکی دیگر از ستاره های «بازی تاج و تخت» که حضورش در سریال هر چند کوتاه بود، اما اثری پایدار روی مخاطبین گذاشته و او را به یکی از چهره های محبوب این سریال تبدیل کرد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «لئوناردو دی کاپریو» در حال پز دادن با جایزه شهروند جهانی سال.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «شارلیز ترون» که فعالیت هایش در جهت مبارزه با ایدز تنها به روز جهانی ایدز محدود نمی شوند از فالوئرهای خود خواست که با خرید این تیشرت ها به درمان افراد مبتلا به این بیماری کمک کنند.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«ریکی مارتین» در آخرین روزهای سال 2016 همراه با دوقلوهایش، «متیو» و «ولنتینو»، به دیزنی لند رفت.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «لیام همزورث» در یک سبیل پارتی ساحلی در حال خوش گذراندن همراه با دوستانش.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


  «استفن امل» به شدت تحت تأثیر جو کریسمس قرار دارد و چند هفته ای است که همه عکس هایش حول این محور می چرخند.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «اندرو گارفیلد» و «جونا هیل»، که هر دو نامزد دریافت جایزه «گولدن گلوب» هم هستند، پس از صرف یک ناهار دوستانه.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «کامیلا کابلو» دیروز به طور ناگهانی جدایی خود از گروه «فیفث هارمونی» را اعلام کرده و هواداران این گروه را حسابی ناراحت و سایر اعضای گروه را هم از دست خودش عصبانی و دلخور کرد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «بلیک لایولی» هم از دیگر افرادی بود که در اینستاگرام خود تولد «تیلور سوییفت» را به او تبریک گفت. بلیک به گفته خودش نه تنها عاشق تیلور است، بلکه او را خیلی هم دوست دارد!
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«فلیسیتی جونز» در پیراهنی نه چندان زیبا از برند ایتالیایی «گیامباتیستا ولی»، در شب افتتاحیه فیلم «Rogue One» در لندن.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


  عکس «هیلاری داف» همراه با دست های خواهرش که همیشه در کنار اوست. بد نبود برای تشکر از این حمایت و همراهی به غیر از دست هایش خودش را هم در این عکس جا می داد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«جرد لتو» احتمالا در درگیری جوکر با بتمن این طور آسیب دیده است.
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65) 
 


«جسیکا چستین» با آرایشی که زیاد به مدل چشم هایش نمی آید و سنش را حتی از آنی که هست هم بالاتر نشان می دهد.
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65) 
 

«سلما هایک» در این روزهای آخر سال و با نزدیک شدن کریسمس کودک درونش را آزاد گذاشته تا هر چقدر می خواهد خوش بگذراند.
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65) 
 


 مثل این که «اندی کوهن» موفق شده «ماریا کری» را مجبور کند برای شرکت در برنامه اش کمی لباس بپوشد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)


«مارگوت رابی» بالاخره با نامزدش «تام اکرلی» در یک جشن خصوصی در شهر ساحلی «بایرون بی» در استرالیا ازدواج کرد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«جسیکا آلبا»  همراه با همسر و دو دخترش در مهمانی موسسه خیریه «baby2baby» شرکت کرده و در آستانه سال نو به کودکان نیازمند کمک کرد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«امیلیا کلارک» وقت آزادش را به این صورت می گذراند و خیلی هم از این کار خوشحال و راضی است. اگر کمی بیشتر تمرین کند این کار را با سه پرتقال هم می تواند انجام دهد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «زک افرون» گفت دیگر بیش از این نمی تواند این راز را از هوادارانش مخفی نگه دارد و اعلام کرد که قرار است چهره تبلیغاتی برند «هوگو باس» باشد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «لیو تایلر» و کودکش در وضعیتی که لیو آرزو دارد می توانست تا آخر عمرش همینطور در آرامش مطلق باقی بماند.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)



 مجله «اینستایل» از «نیکول کیدمن» به خاطر پوشیدن این پیراهن منحصر به فرد طراحی «اردم» تشکر کرد، اما فقط با یک نگاه، درک این که صداقت چندانی پشت این تحسین وجود ندارد اصلا کار سختی نیست.
 
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 وقتی «انسل الگورت» تصمیم می گیرد از وسایل نقلیه عمومی استفاده کند خودش را به این صورت استتار می کند، در حالی که مقامات بلند پایه دولتی هم این طور خودشان را موقع سوار شدن به مترو مخفی نمی کنند.
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 

 
«آرون پاول» شروع فصل دوم سریال جدیدش به نام «جاده» را به هواداران خود مژده داد. این سریال هم از منتقدان و هم از مردم امتیاز خوبی گرفته و ارزش تماشا کردن را دارد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«هنری کویل»، یا همان سوپرمن خودمان، پس از یک تمرین سخت و نفس گیر.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 این عکس «کلوئی گریس مورتز» حالتی غیر عادی به او داده که کمی وحشتناک هم هست و انگار نیمی از بدنش گم شده است.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


دیدن «سوارز»،«مسی» و «نیمار» این طور دوستانه و همه در کنار هم در یک قاب، قطعا برای همه طرفداران بارسا خیلی خوشایند است.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «کریس رونالدو» و پسرش پس ازدریافت جایزه توپ طلای امسال توسط کریس؛ فقط مثل این که وزن این جایزه برای آقای رونالدوی کوچک کمی زیاد است.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«گرت بیل» بی صبرانه در انتظار پوشیدن لباس جدید تیمش با نشانی که باعث افتخار اوست.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


«هریتیک روشن» در حال سواری دادن به پسر کوچولویش که دارد آن بالا آتش می سوزاند.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «سلمان خان» در سن پنجاه سالگی هنوز هیچ فرقی با ایام جوانی اش ندارد و به راحتی می تواند رقیب جوان های تازه نفس بالیوود باشد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


43. مادربزرگ های ما هم در جوانیشان فیلم های «مدوری دیکشیت» را تماشا کرده اند، اما مدوری تازه در آستانه پنجاه سالگی و خیلی هم خوشحال و جوان است.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «دیپیکا پادوکونه»  از کارگردان موفق بالیوود، «سانجی لیلا بانسالی» ، به خاطر این که یکی از چالش برانگیزترین نقش های عمرش را در فیلم «باجیرا و مستانی» به او هدیه داده است تشکر کرد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «آرجون کاپور» در حال تبلیغ یک برند هندی که اسمش آنقدر طولانی است که بهتر است چیزی در موردش نگوییم.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


  «پارک شین های» هم چند هفته ای کمرنگ شده بود، اما این هفته حضور پررنگی در اینستا داشت.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


  از حجم لباس های «کیم یونگ کوانگ» مشخص است که هوا خیلی سردتر از آنی است که به نظر می رسد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 سلفی «بائه سوزی» در حال تماشای فیلم و از زاویه ای که زیبایی خاصی به چشم هایش بخشیده است.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 عکس «لی جون کی» برای مجله «ال» کره که واقعا هیچ توضیحی به غیر از منحصر به فرد نمی توان در مورد آن داد که به کسی هم برنخورد.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


 «پارک سو جون» از هنرپیشه های خیلی پرطرفدار کره ای که عجیب است تا حالا کسی سراغ عکس هایش را از ما نگرفته است.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


بالاخره «جی چانگ ووک» این هفته پس از مدت ها چند عکس در صفحه اش به اشتراک گذاشته و ما را هم از شرمندگی دوستانی که پیگیر عکس هایش بودند درآورد.
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65) 
 


 این عکس «تولگاهان ساییشمان» را کمی دیر دیدیم، اما حیف بود این همه جذابیت از قلم بیفتد و شما آن را نبینید.
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65) 
 


«ایرم دریجی» به عنوان چهره تبلیغاتی برند ترک «دفکتو».
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65) 
 


  «مریم اوزرلی» و عشق کوچولویش که خیلی هم شبیه خودش شده است.
 
 در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65)
 


  «صدف آوجی» که سال های دور با ایفای نقش در سریال «منکشه و هالیل» یا به قول بعضی ها که تازه کشفش کرده اند «منیژه و خلیل»، در کنار «کیوانچ تاتلی توغ» محبوبیت بسیاری پیدا کرد.
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65) 
 


 عکس «باریش کیلیچ» کمی تاریخ گذشته شده، اما خوب صفحه اش را تازه پیدا کردیم و حیف بود عکسی از او را با شما به اشتراک نگذاریم. 
 
در اینستای ستاره های خارجی چه خبر است؟ (65) 

لئوپولد سدار سنگور، وجدان آفریقا

برترین ها: سنگور که پدر و بنیان‌گذار جامعه‌ فرانسه‌زبان قاره آفریقا و «وجدان آفریقا» به شمار می‌آمد، اولین رئیس جمهور سنگال پس از رهایی این کشور از دامن استعمار فرانسه در سال 1960 بود و در 31 دسامبر 1980 نیز، داوطلبانه از قدرت کناره‌گیری کرد و زمام امور را به «ابدو دیوف» نخست وزیر وقت سپرد.
 
لئوپولد سدار سنگور، وجدان آفریقا 
 
لئوپولد سدار سنگور در مدت ریاست جمهوری‌اش، تلاش کرد تا در سنگال دموکراسی را حاکم کند و احزاب مختلف به رسمیت شناخته شوند. وی بعد از مسئولیت سیاسی‌اش، اغلب اوقات خود را به مطالعه و انتشار نظریات و اشعار خود ‌پرداخت و سال 2001 در سن 95 سالگی درگذشت.

لئوپولد سدار سنگور 9 اکتبر 1906 از پدر و مادری کشاورز متولد شد. او تا هفت سالگی به زبان محلی سنگال سخن می‌گفت و از آن پس زبان فرانسه را در یک مدرسه کاتولیک در روستایش‌ آموخت.
 
لئوپولد سدار سنگور، وجدان آفریقا 
 
برای سنگور این دوران، سمبل سادگی وایام بی‌دغدغگی بود؛ چنانچه بعدها هم آرزوی بازگشت به این دوران را داشت. وی سپس به فرانسه رفت و در دبیرستان لوئی لوگران پاریس و در دانشگاه سوربن تحصیل کرد و در سال 1935 در آزمون استادی زبان فرانسه قبول شد.
 
سنگور در سال 1939 به جنگ فراخوانده شد و در ژوئن 1940 توسط آلمانی‌ها اسیر شد. وی در ژانویه 1942 به سبب بیماری از جنگ معاف شد و در چهارچوب جبهه‌ی ملی دانشگاهی به نهضت مقاومت پیوست. این دوران موجبات اندیشیدن سنگور را فراهم کرد.
 
لئوپولد سدار سنگور، وجدان آفریقا

سال 1945 آغاز دوران سیاسی سنگور بود. وی در انتخابات این سال، نماینده سنگال در مجلس فرانسه شد و در پی آن در سال‌های 1946، 1951 و 1956 به عضویت مجمع مشورتی شورای اروپا درآمد. سپس وی وزیر مشاور دولت جمهوری فرانسه شد و آنگاه در 5 سپتامبر 1960 به عنوان نخستین رئیس جمهور سنگال برگزیده شد. سنگور در سال 1963، 1968، 1973 و 1978 باز هم به ریاست جمهوری رسید.

سنگور در سال 1956 اولین کنگره بین‌المللی نویسندگان و هنرمندان سیاه‌پوست را برپا کرد.لئوپولد سدار سنگور مدال طلای زبان فرانسه را دریافت کرد، علاوه بر اینکه نام او چندین بار به عنوان نامزد جایزه ادبی نوبل بر سر زبان‌ها افتاد. وی همچنین در طول زندگی‌اش جوایز بسیاری در فرانسه و کشورهای دیگر به دست آورد و از سی وهفت دانشگاه، از جمله سوربن پاریس، دکترای افتخاری دریافت کرد.
 
لئوپولد سدار سنگور، وجدان آفریقا 
 
او که فرهنگ فرانسه را بسیار متنوع تلقی می‌کرد، در 2 ژوئن 1983، به عنوان اولین آفریقایی به عضویت فرهنگستان فرانسه برگزیده شد.

وی همواره مترصد آن بود تا اثبات کند مردمان آفریقا بی‌تمدن و وحشی نیستند و در عین حال معتقد بود که ضمن احترام به فرهنگ و هنر کشور خود باید فرهنگ کشورهای دیگر را محترم شمرد. شعار وی در زندگی همواره این بود: «زمانی که افراد متفاوت بتوانند با هم به صورت مسالمت آمیز زندگی کنند، جهان در کمال خوشبختی به سر خواهد برد.»

فیلم مستندی درباره «لئوپولد سدار سنگور» ساخته شده است . این فیلم مستند که «صد سال سیاه‌پوستی» نام داشت، مسیر زندگی خارق العاده‌ لئوپولد سدار سنگور را باز می‌ساخت که با تکیه بر صحنه‌هایی هم عصر ساخت فیلم و نیز بر اساس فیلم‌های آرشیوی و به‌ویژه با تکیه بر صدای شاعر که تصویر را موزون می‌کرد، نگاه کوتاهی به زندگی «شاعر رئیس جمهور» را ارایه می‌داد.

سیق؛ تنگه جذاب و دیدنی در اردن


برترین ها: شهر باستانی پترا واقع در قلب بیابان کوهستانی جنوب اردن، مسیرهای گوناگونی در گذشته داشته است. یکی از مسیرهای ممکن از جنوب، از میان دشت پترا و اطراف جبل هارون بوده است. مسیر دیگر از فلات های مرتفع به سوی شمال بوده است. اما بازدیدکنندگان امروزی از شرق، از طریق یک تنگه باریک به نام سیق به پترا می رسند که به طور چشمگیری در مقابل ویرانه های الخزانه در عربستان پایان می یابد.

سیق یک تنگه واقعی نیست، زیرا با فرسایش آب شکل نگرفته بلکه نیروهای تکنوتیکی که کوه های سنگی را به دو نیم تقسیم کرده موجب تشکیل این گذرگاه عمیق و باریک شده است. بعدها نیروی آب سیل ها، لبه های تیز سنگ های این تنگه را منحنی و صاف کرده است. ورودی سیق زمانی یک قوس به یادماندنی داشت اما در سال 1896 به دنبال یک زلزله فروریخت و اکنون تنها قسمت هایی از آن باقی مانده است.
 
گذرگاه سیق به طول 1.2 کیلومتر در میان صخره های ماسه سنگی با رنگ های زیبا پیچ و تاب می خورد و در هرطرف تا 150 متر بالا می رود. به طور متوسط سیق بیش از 3 متر عرض ندارد اما گاهی مسیر به حدی عریض می شود که نور گرم خورشید به آن وارد می شود و حتی درخت رشد می کند. و در بعضی قسمت ها آن قدر باریک می شود که فرد می تواند دو طرف آن را با دست لمس کند. درطول مسیر چندین اثر باستانی مانند قنات آب قدیمی که آب را به مرکز پترا می آورد وجود دارد. همان طور که به پایان سیق نزدیک می شوید، قسمت هایی از الخزانه را مشاهده می کنید. به محض خروج از سیق بازدیدکنندگان می توانند نمای کاملی از آن را ببینید که بسیار حیرت انگیز و تماشایی است.
 
سیق؛ تنگه جذاب و دیدنی پترا در اردن 
 
سیق؛ تنگه جذاب و دیدنی پترا در اردن 
 
سیق؛ تنگه جذاب و دیدنی پترا در اردن 
 
سیق؛ تنگه جذاب و دیدنی پترا در اردن 
 
سیق؛ تنگه جذاب و دیدنی پترا در اردن 
سیق؛ تنگه جذاب و دیدنی پترا در اردن
 
سیق؛ تنگه جذاب و دیدنی پترا در اردن 
 
سیق؛ تنگه جذاب و دیدنی پترا در اردن 
 

رویایی ترین شهرهای برگزارکننده کریسمس

وب‌سایت بدونیم - مریم اسدی: زمان کریسمس و جشن های کریسمس بسیار خاص و متفاوت است. این فصل با تمام تزئینات و دکورهای درخشان و جو شاد و نشاط بخشش فصل همه ما انسان هاست.
 
در این جا برای این که بتوانید این لحظات زیبا و دلنشین را سهیم باشید ۸ شهری که جشن و مراسم خارق العاده ای برگزار می کنند معرفی کرده ام.

وین، اتریش
 
 رویایی ترین شهرهای برگزارکننده کریسمس

فصل تعطیلات در پایتخت اتریش بسیار جادویی و سحر انگیز است. و اگر در هر فصل دیگری به غیر از فصل تعطیلات به آنجا نروید نمی توانید تجربه دیدن این شگفتی ها را داشته باشید. در تمام ماه دسامبر تمام میدان های شهر با درخت های چراغانی شده تزئین شده اند و فروشگاه ها پر از صنایع دستی و شاه بلوط های بوداده شده است.



استراسبورگ، فرانسه
 
رویایی ترین شهرهای برگزارکننده کریسمس 

این شهر معروف به پایتخت کریسمس است. نخستین فروشگاه کریسمس اروپا (سنتی که از سال ۱۵۷۰ در میدان کلیسای جامع شکل گرفت) در این شهر است. اکنون این مکان با داستان گویی ها و اجراهای زنده یک مکان پر انرژی و حیرت انگیز است و شهر با بیش از ۳۰۰ غرفه فروش نورانی می شود.
 


کبک، کانادا
 
 رویایی ترین شهرهای برگزارکننده کریسمس

تصور کنید چارلز دیکنز با سرود کریسمس دوباره به زندگی باز گشته است درست مثل شهر کبک در روزهای تعطیلات کریسمس. خیابان های سنگفرش شده و ساختمان های خشتی مربوط به قرن ۱۷ در ماه دسامبر تبدیل به یک روستای افسانه ای کریسمس می شود. تمام کافه ها با چراغ های نورانی روشن می شوند و ورودی ها با درخت های کریسمس طلایی و حلقه های گل تزئین می شوند.



برکنریج، کلرادو
 
 رویایی ترین شهرهای برگزارکننده کریسمس

این شهر پیست اسکی در آغاز ماه دسامبر قبل از شروع جشن چراغانی درخت های کریسمس مراسم مسابقه بابانوئل را برگزار می کند. سپس فروشگاه های صنایع دستی و تمام فروشگاه های خیابان های اصلی چراغانی می شوند. اما روح تعطیلات به کریسمس ختم نمی شود. در این شهر رژه مشعل نیز برگزار می شود و تمام اسکی بازان و اسنوبرد بازان از کوهستان ها مشعل به دست پایین می آیند.



سان میگل د آلنده، مکزیک
 
 رویایی ترین شهرهای برگزارکننده کریسمس

کریسمس سفید را تنها می توانید در این شهر ببینید. در تمام ماه دسامبر این شهر با ضیافت ها، رژه، موسیقی و جشن های مقدس شاد و زنده می شود.



Ogunquit، مین، ایالات متحده آمریکا
 
 رویایی ترین شهرهای برگزارکننده کریسمس

این شهر در طول تابستان توریست ها را به سواحل زیبای نیوانگلند جذب می کند. اما در طول زمستان نیز گردشگران برای اجرای مراسم جشن کریسمس ساحلی به این شهر می آیند. سواحل این شهر با آتش بازی ها، نمایشگاه های صنایع دستی، فستیوال شکلات و سوپ، روشن و زنده می شود.



کلن، آلمان
 
 رویایی ترین شهرهای برگزارکننده کریسمس

این شهر که در کناره رودخانه راین قرار دارد در فصل تعطیلات سرشار از روح و انرژی می شود. فروشگاه های کریسمس در بیرون کلیسای جامع کلن بزرگ ترین و چشمگیرترین فروشگاه همراه با پیست های یخ، موزیک زنده و چراغانی های زیبا می باشد.



ریکیاویک، ایسلند
 
 رویایی ترین شهرهای برگزارکننده کریسمس

هر چه به مدار قطب شمال نزدیک تر شوید کریسمس زیباتر و سحرانگیزتر می شود. در این شهر ماه دسامبر شگفت انگیز ترین ماه سال است. در این شهر به جای بابانوئل افرادی به نام Yule lads در تمام خیابان ها رژه می روند.

از سرمای زمستان به کجا فرار کنیم؟

روزنامه صبح نو: هرکدام از این دو دسته هواداران خاص خودشان را دارند. عبارت «ایران کشور چهار فصل» را حتماً همه بارها و بارها شنیده‌اید اما کمترکسی چهارفصل بودن ایران را دیده و لمس کرده، که اگر این‌گونه بود اغلب مسافرت‌ها به شمال کشور ختم نمی‌شد و گردشگری تنوع و پراکندگی بیشتری داشت.
 
میانگین دما در شهرهای مختلف ایران از منفی ۱۰ درجه سانتی‌گراد در اردبیل تا30-25 درجه سانتی‌گراد در سیستان‌وبلوچستان متغیر است و این نشان‌دهنده همان چهارفصل همزمان است. زمانی که اردبیل سفیدپوش برف است، در بسیاری از شهرها درختان جوانه زده‌اند و شکوفه‌باران شده‌اند و در مناطقی هم گرمای آفتاب سوزان است.

البته آشنایی با دسته اول گردشگری زمستانی بیشتر و کامل‌تر است. سفر به اردبیل و استان‌های شمال‌غربی، برف بازی و اسکی و تیوپ‌سواری و لذت بردن از برف و سرما برای بسیاری لذت بخش و جذاب است و البته شناخته شده. دسته دوم اما بیشتر باب میل طرفداران گرماست. کویر گردی و مسافرت به شهرهای نوار جنوبی کشور، گردش در سواحل زیبا و دیدنی خلیج‌فارس، موج‌سواری و شنا و دیدن شهرهای آن ناحیه اوقات خوشی را برای گردشگران به همراه می‌آورد.
 
 تورهای داخلی گران‌تر از سفرهای خارجی است

اما کمبود امکانات و عدم ایجاد محیطی امن برای تفریحات زمستانی در مناطق برفی و سردسیر، مردم را از سفر به این مناطق دل‌سرد می‌کند. برگزاری جشنواره‌های زمستانی، تورهای امن و با رهبرانی مسلط به شرایط منطقه و البته وجود امکانات رفاهی بیشتر می‌تواند سرمایه بالقوه این استان‌های شمال‌غربی را بالفعل کند و علاوه بر درآمدزایی و ایجاد شرایط اقتصادی بهتر برای مردم منطقه، باعث ایجاد رونق و تنوع در صنعت توریسم کشور شود.

درمورد نوار جنوبی کشور هم اوضاع بهتر از این نیست. طبیعتاً در مسافرت و گردش آخرهفته‌ای و تعطیلات علاقه عموم به حضور در مناطق خوش‌آب‌وهوا و گردشی چند روزه در آن منطقه و تفریح و استراحت است. پرواضح است که آلودگی هوا و وجود ریزگردها در بسیاری از شهرهای خوزستان و سیستان‌وبلوچستان مانع جدی برای حضور گردشگران در آن مناطق به حساب می‌آیند.

نکته دیگر که مانع رونق یافتن توریسم در مناطق جنوبی کشور می‌شود هزینه‌های غیرمعقول و بیش از اندازه زیاد تورهای مسافرتی به شهرهای تفریحی جنوبی‌‌است. در بسیاری از تبلیغات روزانه حتماً دیده‌اید که تورهای با شرایط مساوی برای کشورهای همسایه بسیار ارزان‌تر از سفر به کیش و چابهار قیمت‌گذاری شده‌است، و خب همین می‌تواند درصد قابل توجهی از مسافرت‌ها را معطوف به کشورهای همسایه کند.

و باز هم وجود اندک امکانات رفاهی و تفریحی مناسب، تورهای گردشگری با شرایط متنوع در جنوب کشور و راهنماهایی که زیبایی‌ها و جذابیت‌های طبیعی منطقه را به درستی بشناسند هم دلیل دیگری‌ا‌‌ست بر بی‌میلی مردم برای سفر به این شهرها.

آبشار و رودخانه و گنبد نمکی زیبایی در بوشهر واقع شده که البته کمتر کسی با آن آشنایی دارد و حتی ساکنان و اهالی بوشهر هم زیاد از وجود چنین جاذبه طبیعی در چند کیلومتری خودشان آگاه نیستند. این گنبد نمکی به تنهایی می‌تواند یکی از مقصدهای جذاب گردشگری زمستانی باشد.
 
تورهای داخلی گران‌تر از سفرهای خارجی است 

گنبد نمکی جاشک یکی از بزرگ‌ترین، زیباترین و البته فعال‌ترین گنبدهای نمکی خاورمیانه است. این جاذبه طبیعی در بخش انتهایی رشته‌کوه زاگرس قرار دارد و منطقه عظیمی مملو از انواع نمک را تشکیل می‌دهد.
این گنبد نمکی خود یک طبیعت کامل و هیجان‌انگیز را در خود جای داده، چشمه، آبشار، غار و قندیل و حتی یخچال نمکی زیبایی که در منطقه‌ای حوالی بوشهر گرد هم آمده‌اند و اگر اهل کوه‌نوردی سبک باشید می‌تواند طبیعت‌گردی‌تان را با صعود به قله، این گنبد نمکی تکمیل کند.

یا حتی بندرعباس، که در شمال تنگه‌هرمز واقع شده یکی از زیباترین سواحل به خلیج‌فارس را دارد. نزدیک‌ترین شهر به بندرعباس، جزیره قشم است که به فرصت‌های تجاری بیشتر شهرت یافته‌است تا جاذبه‌های طبیعی و گردشگری. اما جزیره‌ای‌است بسیار قدیمی و با طبیعتی ویژه. میانگین سالانه دما بندرعباس در زمستان 5/18 درجه سانتی‌گراد است و همین عدد به معنای آب‌وهوایی مطبوع و معتدل است.

و اما کویرگردی؛ با وجود اینکه اغلب مردم از وجود کویرهای زیبایی در مناطق مرکزی و جنوبی ایران آگاه هستند و در کل یکی از معروف‌ترین گردشگری‌های زمستانی در مناطق گرم‌سیری، کویرگردی ا‌ست. به اندازه‌ای که باید و شاید این نوع گردشگری برای مردم شناخته شده نیست. از جذابیت‌های حقیقی، تفریحات و البته خطراتش آگاه نیستند و خب همین مسائل در ضمیرناخودآگاه انسان بی‌میلی و بی‌رغبتی به همراه دارد.

کویرها جاذبه‌های زیبا و تقریباً دست‌نخورده‌ای هستند که در کنار زیبایی و آرامش و سکوتش، خطرات جبران ناپذیری هم به همراه دارد که حتی طبیعت‌گردان با تجربه را هم می‌تواند به چالش بکشد.

کویرگردی برخلاف چهره ساده‌اش، بایستی کاملاً با آمادگی‌قبلی، مجهز و مطلع آغاز شود. قطعاً یکی از مهم‌ترین نکات در کویرگردی، همراه شدن به گروه و یا تور باتجربه و آگاه‌است. سفر تک نفره به کویر می‌تواند آخرین سفر برای یک غریبه باشد. البته رعایت نکات ایمنی و اصول اساسی می‌تواند یک ماجراجویی تمام عیار و بسیار لذت بخش و به یاد ماندنی برای هرکس باشد. پس پیش از آن‌که دل را به دریا بزنید و درگیر افسون کویر شوید. در گروه‌های ساده و سبک کویرگردی عضو شوید و تجربه کسب کنید.

یک سری از نکاتی که با تجربه به‌دست خواهید آورد این است که :

  •   برای سفر به کویر چطور کوله خود را آماده کنید و چه وسایلی به‌همراه داشته باشید.
  •   چه زمانی را برای این سفر انتخاب کنید و چه ملاک‌های آب و هوایی را بسنجید.
  •   چه نوع خوراکی و نوشیدنی و چقدر از هرکدام به همراه داشته باشید.
  •   شرایط خاص بدن خودتان را بشناسید و بدانید به چه اتفاقاتی مقاومت‌تر و دربرابر چه شرایطی کم‌طاقت هستید

  در صورت پیش‌آمدن توفان شن یا گم کردن مسیر چه کنید؟

و هزاران نکته ریز و درشت دیگر که می‌تواند ضامن سلامتی و گذراندن اوقات به یادماندنی برای شما باشد.
 
 تورهای داخلی گران‌تر از سفرهای خارجی است

هرچند که تعطیلات در این فصل از سال فرصتی طلایی برای افرادی است که در طول سال امکان گرفتن مرخصی یک هفته‌ای را ندارند اما از این فرصت می‌توانند برای سفرهای طولانی مدت استفاده کنند اما برخی از عوامل موجب شده تا سفر برخی از آنها مختل یا لغو شود. سرمای هوا در شهرهای شمالی کشور و به تبع آن کشورهایی که در نزدیکی مرزهای شمالی کشور واقع شده‌اند اجازه سفرهای کمتری را به گردشگران ایرانی می‌دهد چه سفر داخلی و یا چه سفر خارجی.

اما بدی آب و هوا و گرد و خاک جنوب کشور از جمله بندرعباس که شاهراه ارتباط با شهرهای گردشگری دیگر در جنوب کشور نیز است باعث شده تا برخی قید سفر به جنوب کشور را بزنند. اما علت دیگر می‌تواند فصل پیک سفر به جنوب کشور و افزایش نرخ بلیت هواپیماها به این مقاصد باشد چرا که اکنون سفر به جایی مانند چابهار که بهترین مکان برای اقامت یک هفته‌ای است به حدی گران تمام می‌شود که گردشگران ترجیح می‌دهند این سفر را برای رفتن به یک کشور خارجی صرف کنند.

اکنون بلیت هواپیما به مقصد چابهار از تهران برای روزهای هفتم و هشتم و نهم آذر ماه حدود ۶۰۰ هزار تومان تنها برای یک مسیر قیمت گذاری شده است اما بلیت برای رفتن به این شهر در روز پنج‌شنبه که تعطیلات به روزهای آخر رسیده ۳۰۰ هزار تومان نرخ دارد این هزینه با نرخ بلیت برگشت، اقامت و ترانسفر و... به حدی گران می‌شود که سفر به جایی مانند باکو، ارمنستان، گرجستان، دوبی و ترکیه ارزان‌تر خواهد شد. چرا که سفر چهار روزه به تفلیس در این روزها که البته سردی آن برای گرجی‌ها قابل تحمل است، حدود ۶۵۰ هزار تومان هزینه دارد بنابراین مقایسه سفر به تفلیس با چابهار نشان می‌دهد که سفر به این کشور حداقل ۴۰۰ هزار تومان به صرفه‌تر است با این تفاوت که اکنون چابهار هوایی بهاری و تفلیس هوایی سرد دارد.

اما سفر به روسیه که سرمای آن استخوان سوز است و ایرانی‌ها در فصل پاییز و زمستان تمایلی به گردش در آن ندارند به قدری کاهش یافته که تورهای گردشگری آن در این روزها دو میلیون و ۴۰۰ هزار تومان برای یک هفته اقامت در بهترین هتل‌های مسکو قیمت دارد. این درحالی است که در تابستان این تورهای گردشگری تا ۵ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان نیز نرخ داشتند.
 
 تورهای داخلی گران‌تر از سفرهای خارجی است

مدت‌هاست که باکو و ایروان نیز جزو مقاصد گردشگری ایرانی‌ها به شمار می‌آید اما پروازهای این دو شهر هم در تعطیلات آذر ماه گران است اما هتل‌های ارزانی دارد که می‌تواند در اختیار گردشگران قرار گیرد با این وجود استقبال کمی از آنها می‌شود چرا که دمای هوای این دو شهر نیز پایین است. نکته دیگر اینکه برای سفر به این دو کشور باید حداقل یک هفته فاصله زمانی وجود داشته باشد چرا که مسافران ارمنستان حق ورود به باکو را ندارند تا اینکه مدتی از سفر آنها گذشته باشد. بنابراین امکان یک هفته سفر به این دو شهر که فاصله زیادی از هم ندارند نیز ممکن نیست.

گفتگو با رکورددار سفر به مخوف ترین غارهای ایران

مرگ را ته طناب می بینم
مجله همشهری دانستنیها - نازیلا ناظمی: یوسف سورنی نیا در کرمانشاه به دنیا آمده است. در شهر عمیق ترین و مخوف ترین غارهای ایران. او رکورددار سفر به غار «پرآو» و بیشتر غارها در ایران است که پای کمتر کسی به آنها رسیده است. او مسئول بخش غارنوردی در هیئت کوهنوردی تهران است و شمار سفرهایش به برخی غارهای ایران سه رقمی شده است. او در گفتگو با ما از جزییات علاقه اش به غارنوردی و سفرهایش گفته است.

گفتگو با رکورددار سفر به مخوف ترین غارهای ایران
 
از اول داستان شروع کنیم؛ چرا غارنوردی؟
- من از بچگی که کارتون های «ژول ورن» را می دیدم، بسیار لذت می بردم. علاقه ام این بود که چکمه بپوشم و بروم توی آب ببینم چقدر عمق دارد. این حس ماجراجویی از بچگی در وجود من بود. چکمه می پوشیدم و توی گودال هایی که موقع بارندگی ایجاد می شد، می رفتم و البته آب هم وارد چکمه ام می شد. بعدها که بزرگ تر شدم، این حس ماجراجویی در من بیشتر شد.
 
زمانی که در روستا به دیدار پدربزرگم می رفتم، دوست داشتم بروم در بیشه ها و جاهایی که کسی نیست و تنهایی ماجراجویی کنم. در دوازده سالگی به پیشنهاد برادرم رفتم باشگاه جودو و سال ها بعد عضو تیم ملی هم شدم ولی روحیه ام با جودو جور در نمی آمد با این که در این رشته موفق بودم. به خاطر همین رفتم سراغ علاقه ام؛ کوهنوردی و غارنوردی.

غارنوردی و کوهنوردی چه نسبتی با هم دارند؟

- با دایی هایم به کوه رفته بودم و یک غار هم پیدا کرده بودیم که روی دهنه اش را برف گرفته بود و یک غار چاهی بود. رفتیم پایین و به چاه اول و پس از آن به چاه بعدی رسیدیم. این باعث شد من بگویم هر طوری شده باید بروم در چاه بعدی و ببینم چه می شود. به خاطر همین عضو گروه های کوهنوردی شدم و بعد از گذراندن دوره های آموزشی به همراه چند کوهنورد دیگر به داخل چاه رفتیم و البته دیدیم خیلی هم عمیق نبوده است.

چطوری غارنورد حرفه ای شدید؟

- سال 79 با تیمی از غارنوردهای تهرانی آشنا شدم که از باشگاه «دماوند» تهران آمده بودند. یکی از اعضای همین باشگاه، آقای «کاظم فریدیان» بود که بعدها به قله «کی دو» (K2)، سخت ترین قله دنیا صعود کرد. با ایشان رفتیم به غار پرآو و آشنایی من با این غار پر آوازه از اینجا شروع شد.

حرفه شما خطرات عجیب و غریبی دارد. مثلا در همین غار پرآو تاکنون پنج نفر کشته شده اند. نمی ترسید؟ چرا آنها دچار حادثه شدند؟ به خاطر بی احتیاطی؟
- بگذارید یک مثال بزنم؛ در سیستم حمل و نقل جاده ای اتفاقات زیادی رخ می دهد. تا زمانی که امکانات و نکات ایمنی به حد استاندارد برسد، از این قبیل اتفاق ها رخ می دهد یا ماشین ایراد دارد یا خود راننده یا جاده. در غار هم همین طور است. قدیم ابزارهای خیلی خوبی نداشتیم، لباس مناسب و دانش کافی نداشتیم و محیط و کارگاه های فنی هم ایجاد نکرده بودیم.
 
محلی که می رفتیم، ایمن نبود. مثلا ریزش آب روی سر افراد باعث سرمازدگی و به مرور باعث حادثه می شد. بیشتر مرگ و میرهایی که در غار اتفاق افتاد، به دلیل نداشتن اطلاعات و دانش غارنوردی و نداشتن ابزار مناسب بود. در غار «پروا» هم یکسری اتفاق افتاد که باعث مرگ پنج نفر شد.

در سال 65 یک غارنورد مشهدی در چاه های اولیه صدمه دید که با کمک همراهانش از غار بیرون آورده شد اما در حین انتقال فوت کرد. حادثه دوم و سوم سال 89 بود، از بچه های باشگاه دماوند بودند. من هم در این برنامه بودم ولی در یک تیم جداگانه. هر دوی آنها در عمق چهارصد متری دچار حادثه شدند. آقای «امیر احمدی» سرمازده شد و خانم ویکتوریا کیانی راد» در اثر سقوط از ارتفاع حدود ده متری جان سپرد. پیکرهایشان هم همان جا ماند و بعد از چند سال، من و یکی از دیگر دوستان کرمانشاهی (فرزاد باقری) آنها را برای همیشه در همانجا دفن کردیم. 
 
گفتگو با رکورددار سفر به مخوف ترین غارهای ایران
 
پس اصلا توصیه نمی کنید که اگر کسی برای سفر به کرمانشاه آمد، چون اسم این غارها را هم شنیده است، تصمیم به غارنوردی بگیرد؟
- کسی که می خواهد داخل این غارها برود، باید امکانات و اطلاعات لازم را داشته باشد. در مورد این که چطور گم نشود، درباره نور و موجودات زنده که به آنها آسیب می رساند. چون ما داریم وارد محیط زندگی و خانه این موجودات می شویم. مثلا خفاش های داخل غارها.
 
این حیوانات بی آزار در فصل زمستان به خواب فرو می روند و برای این که این دوران را پشت سر بگذارند و به فصل گرم سال برسند، مقدار ناچیزی چربی در خود ذخیره می کنند که در مدت زمان خواب زمستانی به مصرف می رسانند، اگر ما باعث بیدار شدن آنها شویم، این ذخیره غذا به مصرف پرواز می رسد و این احتمال وجود دارد که دوام رسیدن به فصل گرم را نداشته باشند. برای غارنوردی باید اطلاعات کسب کنیم؛ اطلاعات درست و علمی.

الان تورهای غارنوردی خیلی زیاد شده است؛ با این نوع طبیعت گردی موافقید؟

- نمی توان در مقابل علاقه و کنجکاوی مردم مقاومت کرد و مانع از ورود آنها به غارها شد. به عقیده من آنها هم حق دارند که محیط های رازآلود و هیجان انگیز غارها را ببینند اما باید مدیریت شود و این بازدیدها با نظارت کارشناسان امر انجام شود تا آسیب کمتری به غارها وارد شود.

غارها از این نظر به چند دسته تقسیم می شوند و در برخی از آنها ورود غارنوردان و حتی کارشناسان غار هم ممنوع است و این به خاطر حساسیت غار و آسیب بسیار زیادی است که برخی بازدیدکنندگان به غارها می زنند. از نمونه این غارها هم مجموعه غارهای «لاسکو» در جنوب فرانسه، یا «التامیرا» (Altamira) در اسپانیا را می توان نام برد که در آنها تصاویر نقاشی بی نظیری از انسان های عصر حجر قدیم کشف شده است و دم و بازدم بازدیدکنندگان باعث آسیب به این آثار منحصر به فرد و ارزشمند شده است، به خاطر همین بازدید افراد به این غارها و غارهای مشابه با محدودیت زیاد امکان پذیر می شود.

آیا تا به حال داخل غارهایی رفته اید که در آنها به آثار باستانی برخورد کنید؟

- علاقه شخصی من به غارهای عمودی و فنی است. آثار باستانی، نقاشی و ... در غارهایی پیدا می شوند که سکونتگاه هستند و امکان دسترسی گذشتگان به آنها راحت بوده است. در حالی که غارهای مورد نظر و علاقه من بیشتر بکر و دست نیافتنی بوده اند. با این حال در سال های دور ما چند بار به غار «قوری قلعه» در کرمانشاه که غاری افقی و با آب آشامیدنی است، رفتیم و بعدها در قسمتی از دهانه غار با برداشتن لایه های خاک چند خمره و آثار باستانی کشف شد. در چند غار هم با اسکلت یا جمجمه انسان برخورد کرده ایم.
 
گفتگو با رکورددار سفر به مخوف ترین غارهای ایران
 
از نظر خیلی ها، غارها اماکن تاریک و ترسناکی هستند و به همین دلیل داستان ها و تخیلات زیادی درباره آنها وجود دارد.  هیچ وقت با این قبیل موضوعات روبرو شده اید؟

- هر جایی که تاریک باشد، تبدیل به محلی رازآلود می شود. تاریکی هم منشأ ترس است. غارها هم به خاطر همین تاریکی، از قدیم جای داستان های ترسناک و رازآلود بوده اند و ما هم هر وقت به غارهایی می رفتیم که مردم محلی در اطرافش بودند، به چشم انسان های خیلی غیرعادی به ما نگاه می کردند. آدم هایی که کار عجیبی انجام می دهند. من خودم تا حدودی از تاریکی می ترسم ولی هدفی که دارم باعث می شود بر ترسم غلبه کنم.

اهالی، بومی ها و محلی ها چه داستان هایی برای این غارها دارند؟

- داستان های متفاوت، مثلا بعضی می گویند توی این غار نرو، هر کی رفته دیگر برنگشته. مثلا می گویند یک خروس از این سر غار رفت تو و از آن ور کوه آمد بیرون. مثلا اینجا پر از گرگ است یا مثلا می گویند این غار جن دارد و از نام هایی مانند غار جن یا غار اژدها و ... استفاده می کنند.

در میان غارهایی که تا به حال رفته اید، کدام یکی از بقیه ترسناک تر بوده است؟

- غار «قلا» مقداری ترسناک بود ولی مشتاق تر شدم که بروم. داستان پیدا کردن غار قلا این طوری بود که با فراخوانی که به دوستان غارنورد دادم، چند نفری برای شرکت در برنامه اعلام حضور کردند. یعنی با چند نفر به قصد غارنوردی و با یگان های نظامی منطقه، رهسپار کوهستان پرآو شدیم. بعد از یک شب ماندن، روز بعد طبق عادت همیشگی زودتر از همه بیدار شدم و با خودم گفتم قبل از این که بقیه بیدار شوند، بازدیدی کوتاه از منطقه داشته باشم.
در طول مسیر جایی را دیدم که گروهی کلاغ با هم از زمین بلند شدند. به خودم گفتم پشت این صخره بزرگ باید یک چاه باشد و وقتی رفتم روی صخره، اولین چیزی که به خودم گفتم این بود که عجب چاه بزرگی! یک دوری هم زدم ولی خیلی مطمئن نبودم چاه باشد چون برف داشت. ما در سه روز، نزدیک 80 دهانه را به وسیله دستگاه ماهواره ای مکان یاب (جی پی اس) شناسایی و ثبت کردیم. در آخرین روز حضور ما در برنامه که برای شناسایی مقدماتی منطقه در جریان بود، بازدید مختصری از این چاه داشتیم که در همان بازدید متوجه شدیم چاه بسیار عمیقی پیش روی ماست و بازدید کامل آن به برنامه بزرگ تری نیاز دارد.
 
زمانی که برای اکتشاف وارد این چاه شدیم و من جلوتر از بقیه کار طناب گذاری را انجام می دادم، ترس و هیجان لحظه ای از من دور نمی شد ولی لذتبخش بود؛ طوری که از عمق زیاد چاه غار قلا به وجود آمده بودم. این یک لذت وصف ناشدنی بود که در هیچ کجای دیگر به من دست نداده بود. لذتی آمیخته با ترس و هیجان که آدرنالین انسان را به بالاترین حد می رساند.
 
 
گفتگو با رکورددار سفر به مخوف ترین غارهای ایران
 
گفتید که گاهی تنها غارنوردی کردید. همه غارنوردها این طور هستند؟ وقتی تنهایی به غاری می روید که قبلا کسی نرفته، چگونه نردبان و طناب و وسایل دیگر را به آنجا می رسانید؟

- غارنوردی یک کار تیمی است. تنهایی غارنوردی کردن کار اشتباهی است ولی من این کار را انجام داده ام. بردن وسایل به تنهایی هم کار پیچیده ای است. ما وقتی وارد غار می شویم یکسری ابزار با خودمان می بریم تا بتوانیم شرایط را ایمن کنیم؛ از طناب گرفته تا وسایل رول کوبی به صورت دستی یا دریل های شارژی که با باتری کار می کنند و می توانیم با آنها سنگ را سوراخ و میخ ها و طناب ها را متصل کنیم. بردن این ابزار به تنهایی سخت است اما اگر حرفه ای باشید می توانید این کار را تا حدودی انجام بدهید اما این تجربه ای نیست که هر کسی انجام بدهد.

برای بازدید عمومی از غارها چه کارهایی باید انجام بدهیم که خرابکاری نشود؟

- ما غارهای خوبی برای بازدید داریم. در زنجان «کتله خور» را داریم که برای مردم عادی بسیار خوب است. همین طور غار «علیصدر» در همدان. در مهاباد غار «سهولان» و در استان مرکزی غار «نخجیر» ولی غارهای دیگر را پیشنهاد نمی دهم. شعاری در بین ما غارنوردان متداول است که می گوید: ما از غار چیزی خارج نمی کنیم جز عکس؛ چیزی را نمی کشیم جز زمان و چیزی را جا نمی گذاریم؛ حتی رد پا. اگر کسی می خواهد به غار برود باید با هیئت کوهنوردی شهرستان مربوط یا تشکل های حرفه ای غارنوردی هماهنگ باشد.

اقدام تنهایی به این کار یعنی استقبال از حادثه و آسیب رساندن به محیط غار. ما برای داخل غار لباس های یکسره می پوشیم. در غار نباید لباس طوری باشد که قسمتی از بدن بیرون باشد و آب به داخل لباس نفوذ کند. از دستکش های صنعتی استفاده می کنیم که سرمای غار به دست مان آسیب نزند. استفاده از کلاه ایمنی برای هر نفر و چراغ قوه آن هم دو عدد واجب است. باتری اضافه هم می بریم و البته این امکانات برای غارهای افقی است.

غارهای سخت تر و عمودی که نیاز به طناب و وسیله دارد، پروسه جداگانه دارد و حتما باید با باشگاه های غارنوردی هماهنگ شویم. قبل از ورود به این غارها باید حتما در کلاس های آموزشی شرکت کرد و علوم غارنوردی را یاد گرفت. من در حال حاضر مشغول تشکیل یک تیم برای آموزش هستم که البته هنوز به ثبت نرسیده و در مراحل اولیه هستیم. شعارمان هم استفاده پایدار و حفاظت از غارهاست و روی مسائل فرهنگی و ایرانی تاکید داریم.

چرا می گویند خطرناک ترین کار، غواصی کردن در غار است؟
- البته بستگی به جای غار دارد، مثل غاری که در روسیه من رفتم. روزی دو بار باید از یک سوراخ تنگ رد می شدم. حاضر بودم روزی چند صد متر از طناب بالا بروم ولی از این حفره تنگ رد نشوم. حالا فرض کنید این سوراخ تنگ پر از آب باشد و مجبور باشید با وسایل غواصی از آن عبور کنید! ممکن است شلنگ هوا گیر کند و پاره بشود، لباس گیر کند، هوا تمام شود و کسی هم نمی تواند به شما کمکی برساند. حتی گاهی در صورت مرگ، جنازه را هم نمی توانند بیرون بیاورند. از طرفی ممکن است درگیر جریان های سیلابی بشوید.
 
یعنی تندآب هایی باشد که آدم را با خود ببرد و دیگر نتواند برگردد. معمولا غواص ها از یک سوم کپسول استفاده می کنند برای پیشروی و از دو سوم برای برگشت تا اگر در برگشت مشکلی پیش آمد، اکسیژن بیشتری داشته باشند. یکی از خوبی های غارنوردی برای من در این است که می توانم کاری را که برای دیگران سخت است و البته دوست دارم انجام بدهم. من واقعا از انجام این کار لذت می برم.
 
گفتگو با رکورددار سفر به مخوف ترین غارهای ایران
 
آیا مرگ در غار و در حین عملیات اکتشاف برای غارنوردان دوست داشتنی است؟ مثلا یک کوهنورد می گوید دوست دارم در اورست بمیرم یا یک غواص حرفه ای شاید مرگ زیر آب را برای خودش دوست داشته باشد.

- نه، به هیچ وجه. من دوست دارم به مرگ طبیعی بمیرم چون مرگ در غار محصول یک اشتباه و بی احتیاطی است و من نمی خواهم زندگی ام را برای یک اشتباه از دست بدهم. به خاطر همین تا آنجا که ممکن است از اشتباه دوری می کنم و شرایط ایمنی را به درستی و حتی وسواس رعایت می کنم. دوست دارم همه کارهایم را انجام بدهم. به آرزوهایم برسم و آرزو به دل هم نمانم. بعد بمیرم. به مرگ طبیعی. با این حال هر باری که با طناب کار کرده ام، چه در غار و چه روی سازه های مصنوعی (کار در ارتفاع)، مرگ را ته طناب می بینم و فاصله خودم را با مرگ به اندازه یک اشتباه می دانم. 
چگونگی اندازه گیری رکوردها
 
کاشفان فروتن غارها

وقتی از کشف عمیق ترین چاه غار دنیا حرف می زنیم، احتمالا برای شما هم این سوال پیش می آید که این رکورد چطور اندازه گیری و ثبت می شود؟ اصلا برای ثبت آن به کجا باید رجوع کرد؟ سورنی نیا در جواب این سوال ها می گوید: «برای هر غاری که پیمایش می کنیم، یک نقشه تهیه می شود و با ابزارها و امکانات و دانشی که در این زمینه وجود دارد، نقشه ها کامل می شود و تمامی اطلاعات مشخص می شود. پس از این مرحله این اطلاعات انتشار داده می شود. نیاز به ثبت در سازمان یا جایی نیست، فقط کافی است که انتشار پیدا کند و در درجه بندی های جهانی اعلام شود.»

این رکوردها هم در یک نهاد رسمی جهانی ثبت می شود: «یک اتحادیه جهانی وجود دارد به اسم اتحادیه جهانی غارشناسی که کارش ساماندهی و پرداختن به مسائل غارنوردی و غارشناسی است ولی این طور نیست که برای ثبت غار حتما باید با آنها تماس گرفت. کافی است که ادعا کنید من عمیق ترین غار دنیا را کشف کرده ام. از شما نقشه و مختصات و اطلاعات لازم را می خواهند. وقتی نقشه و اطلاعات مستندی را ارائه بدهید، برای کشف غار، اعلام جهانی می شود.»

این کار در ایران هم یک سازمان متولی دارد؛ فدراسیون کوهنوردی. بخشی در فدراسیون وجود دارد به نام «کارگروه غارنوردی» و به جز این، یک کارگروه کشوری هم وجود دارد که زیر نظر وزارت کشور است و از چند ارگان مرتبط با غار برای حفاظت از غارها و مسائل مربوط به آن کمک می گیرد؛ محیط زیست، منابع طبیعی، سازمان آب، اداره تربیت بدنی و NGO های مردمی که نماینده آنها انجمن غارنوردان و غارشناسان ایران هستند.
 
گفتگو با رکورددار سفر به مخوف ترین غارهای ایران 
 
اگر شما یک غار را کشف کنید اما عملیات اکتشاف آن کامل نشده باشد، آیا ممکن است تا زمانی که شما این عملیات را کامل و اطلاعات مربوط به غار را اعلام کنید، شخص دیگری ادعا کند که غار را او کشف کرده است؟ پاسخ سورنی نیا منفی است. «معمولا این اتفاق نمی افتد چون ما بعد از این که غاری را کشف می کنیم از تمام مراحل فیلم می گیریم و منتشر می کنیم.
 
این فیلم بین غارنوردها پخش می شود و همه با خبر می شوند و اطلاع پیدا می کنند که تیم ما، این چاه را کشف کرده است. اصول نانوشته ای هم میان ما وجود دارد به این ترتیب که تا کسی مشغول کار در یک غار است، شخص دیگری نباید روی همان غار کار کند. اگر هم بخواهد کار کند، باید با هماهنگی سرپرست اصلی کار کند. از نظر اخلاقی هم فعالیت بدون هماهنگی، کار پسندیده ای نیست.»

درباره غارهای کشف شده سورنی نیا بیشتر بدانید
 
«پراو» و «جوجار» کجا هستند؟
درباره موقعیت جغرافیایی غارهای پرآو و جوجار نسبت به غار قلا می توان گفت این سه غار در کوهستان پرآو واقع شده اند و از نظر فاصله هوایی چند کیلومتر با هم فاصله دارند. محل این غارها را می توان در نقشه های هوایی «گوگل ارث» دید. دهانه غار غلا با پرآو حدود پنج کیلومتر و با غار جُوجار حدود 54 کیلومتر فاصله هوایی دارد ولی این فاصله دهانه غارهاست و هیچ مشخص نیست که در پایین تر چه چیزی در جریان است.
 
شاید هر سه غار عمیق بعد از مسافتی طولانی تشکیل یک سیستم پیچیده بدهند و تبدیل به یک غار بزرگ شوند و شاید هم هر کدام مسیر خود را به سمت بیرون از زمین دنبال کنند. این اتفاق زمانی مشخص می شود که کار اکتشاف در این غارها به پایان برسد و نتیجه قطعی حاصل شود.

سورنی نیا می گوید درباره عمق غارهای پرآو و جوجار چیزی نمی داند: «به خاطر این می گویم نمی دانم چون فقط بخش هایی از این دو غار مورد کاوش قرار گرفته اند. غار جوجار که در سه سال اخیر توسط تیمی به سرپرستی آقای علیرضا بلاغی (مسئول وقت کارگروه غارنوردی فدراسیون کوهنوردی ایران) مورد اکتشاف قرار گرفته است تا عمق هشتصد و شش متری ژرفا پیدا کرده و هنوز به سمت پایین در جریان است و غار پرآو در عمق هفتصد و پنجاه و  دو متری در برخورد با جریانی از آب متوقف شده است.
 
ارتفاع دهانه غار پرآو 3050 متر است و با توجه به عمق هفتصد و پنجاه و دو متری در چاه 26 این غار، متوجه می شویم که ارتفاع آخرین نقطه ای که مورد شناسایی و اکتشاف قرار گرفته، 2298 متر است. ارتفاع دشت ها و چشمه های سطحی در کرمانشاه حدود 1300 متر است و این اختلاف ارتفاع می تواند حاکی از میزان عمق باقی مانده این غار منحصر به فرد باشد.
 
گفتگو با رکورددار سفر به مخوف ترین غارهای ایران 
 
یعنی تقریبا 1000 متر دیگر. این مسئله وقتی جالب تر می شود که بدانیم ارتفاع دهانه غار «کروبرا» (Krubera) (عمیق ترین غار جهان در جمهوری آبخازیا نزدیک گرجستان و روسیه) 2250 متر است. به عبارت دیگر آنجایی که غار پرآو تمام می شود، کروبرا تازه شروع می شود و همین است که ژرف ترین غار جهان شده است.

حتی پاره از کارشناسان اوکراینی (اوکراین یکی از کشورهای سرآمد جهان در اکتشاف غار است) معتقدند که هیچ دلیلی وجود ندارد که پرآو تا عمق دو هزار و ششصد یا دو هزار و هفتصد متری ژرفا پیدا نکند. پس می توان به فعالیت های آینده غارنوردان ماجراجو برای ادامه کار روی این غار امیدوار بود و غار جُوجار هم با فعالیت تیم «فاتح» به طور حتم تا عمق های منفی هزار متری هم پیش خواهد رفت.

با توجه به اینها می توان گفت که عمق کاوش شده در غارهای جُوجار و پرآو به ترتیب 806 و 752 متر هستند و چاه غار قلا هم در حال حاضر تقریبا تا عمق منفی پانصد متری بازدید شده است.»

حواس تان را جمع کنید که در غارها، عمق و طول با هم تفاوت دارند. عمق یا ژرفا به متراژی گفته می شود که از دهانه به صورت عمودی به سمت پایین می رود و طول به متراژ درازای غار در راستای افق اطلاق می شود و نباید این دو را با هم یکی دانست. سورنی نیا درباره احتمال وجود آب در غار قلا هم می گوید: «بدون شک در قلا آب جریان دارد. با توجه به وجود یک یخچال بزرگ در دهانه غار، آب جاری در این چاه جریان دارد و به تدریج در عمق های پایین تر با پیوستن ریزش های دیگر از قسمت های دیگر، جریانی از آب شکل گرفته که به طور حتم در قسمت های پایین تر این جریان به مرور قوی تر هم خواهد شد.

حدود 10 کیلومتری دورتر از دهانه این غار، چشمه آب بزرگی در نزدیکی روستایی به نام «برناج» وجود دارد. حدس های اولیه ما بر آن است که حوضه آبگیری این چشمه بزرگ، یکی از بزرگ ترین چشمه های استان کرمانشاه است که آب آن یکی از سرچشمه های رودخانه کرخه است و در نهایت به هورالعظیم می رسد ولی برای اثبات این موضوع که آب این چاه غار به سراب برناج می رسد، باید تا سال بعد یا سال های بعدتر که اکتشاف در این غار و دیگر غارهای منطقه کامل می شود صبر کرد.»

گفتگو با رکورددار سفر به مخوف ترین غارهای ایران
 
قوانین غارنوردان

غارنوردها قوانین و اصول خاص خودشان را دارند که آنها را از گردشگران یا کسانی که برای تفریح از این مکان ها بازدید می کنند، متمایز می کند. یکی از اصول اولیه غارنوردی و غارشناسی این است که هیچ کس نباید دو بار وارد یک غار شود. اگر غاری کشف شده است و نقشه برداری هایش انجام شده، دیگر کسی نباید وارد آن شود چون این کار به چرخه زیستی داخل غار صدمه های جدی وارد می کند.

در واقع هر گروه اکتشافی که وارد غار می شود، تنها حق دارد یک بار از آنجا بازدید کند. گروه تهیه نقشه یک بار و بخش های تحقیقاتی دیگر هم هر کدام تنها یک بار باید وارد غار بشوند چون اتفاق های خیلی ساده ای مثل تغییر فشار یا دمای هوا و مزاحمت صدایی باعث آسیب جدی به بخشی از جانوران حساس داخل غار می شود و این موضوع زندگی طبیعی بخشی از محیط زیست ما را به خطر می اندازد.

بر همین اساس، بعد از پایان کار تحقیقاتی هم در غار بسته می شود و به حال خودش رها می شود تا آسیب بیشتری نبیند. این قانون بعد از آن وضع شد که غارشناسان در کشورهای دیگر چندین بار از یک غار بازدید کردند و با هدف هایی مثل اکتشاف یا حتی گنج یابی وارد آن می شدند که این باعث شده بود در مناطقی از اروپا و  آمریکا، آسیب های جدی به بعضی مناطق بکر و غارها وارد شود. پس اگر روزی غاری را کشف کردید و داخل آن شدید، دیگر نباید پای تان را به داخل آن بگذارید، مگر این که هدف دیگری در سرتان باشد.

قبل از اکتشاف هر غار باید به وسایل نقشه کشی و اندازه گیری دقیق مجهز باشید چون حتی اگر وارد غاری شده باشید ولی نقشه آن در دست تان نباشد، شما کاشف آن غار محسوب نمی شوید. از نگاه غارشناسان، کسی کاشف غار است که برای اولین بار نقشه آن را کشیده باشد.