آخرین کاری که باید کرد
مهدی صمدیان
ساعت ۱۰ شب،ساک و وسایل شخصی را که سالها پیش از او گرفته بودند؛به او تحویل دادند و گفتند:آزادی.ساکش را روی دوشش انداخت وقدم زنان سالن زندان را به سمت درب خروجی می پیمود.هر قدمی که بر میداشت صورت یکی از دوستانش راکه با میله های سلول قاب شده بود می دید که با نگاهشان بدرقه اش می کردند.رنگ چهره هایشان سرخ اخرایی بنظر می آمد،چشم هایی پر از اشک وامید ومشت هایی گره کرده.با هر گام نام یکی از آنها را مرور می کرد تا اینکه به انتهای سالن رسید،سمت راست پیچید و به سوی درب حیاط حرکت کرد،حیاط را طی کرد و از درب خروجی زندان پایش را بیرون گذاشت،پایش پایینتر از آن مکانی که فکر میکرد فرود آمد و نزدیک بود زمین بخورد؛انگار زمین بیرون گود تر از زمین زندان بود! خودش را جمع و جور کرد،دستی به چشمانش کشید،دور وبرش را نگاه کرد،همه چیز درغیبت نور،سیاه به نظر می رسید.از روبرو ماشینی با چراغ های روشن به سمتش می آمد.می خواست عرض خیابان را طی کند که با صدای کَر کننده بوق ماشین خودش را عقب کشید.راننده سرش را از قاب در ماشین بیرون آورد صورتش کره ای سیاه رنگ بود که سفیدی چشمانش به طرز وحشتناکی از میان آن برق می زد ؛فریاد زد:«اوهوی مگه کوری!چشم نداری؟»نتوانسته بود فاصله اش را با ماشین درست تخمین بزند ماشین نزدیک تر از آنجایی بود که فکر کرده بود.به هر ضرب و زوری بود خود را به آن طرف خیابان رساند همه چراغ ها را تار و مبهم می دید،«تیغ نور به سیاهی شب نمی برید»!به فاصله چندمتری از او روبروی یک پیتزا فروشی چندتا زن ومرد که صورتشان ارغوانی بنظر می آمد درون یک قاب سیاه قندیل بسته بودند،آدم ها را کادر بندی شده ودرون قاب می دید،به قاب آنها نزدیک شد،می خواست به یکی از قندیل ها دست بزند که آنها خودشان را عقب کشیدند،انگار که یک جزامی به آنها نزدیک شده باشد.بیخیالشان شد وراهش را ادامه داد.جلوتر زنی را دید که صورتی به رنگ مقدس خورشید داشت زرد وطلایی محبوس درقاب فلزی سیاه که به او لبخند می زد و اشک می ریخت.زنی که اندامش تکیده،اما محکم واستوار ایستاده بود.کنار آن زن دختری رعنا با چهره آبی درون یک قاب دیگر قرار داشت،چهره ای که انگار به وسعت آسمان حرف نگفته داشت؛رعنای آبی می خواست حرفی بزند اما گریه امانش نمی داد.اشکهایش جاری شده بود و قطره قطره روی قاب دونفره ای که جلویش قرار داشت،می ریخت،توی این قاب دوتا دختر کوچولو ی دوقلو با صورت هایی که فواره ای از رنگ سبز شده بودند دید،فواره ها بر خلاف بقیه تا اورا دیدند خندیدند،یه تکون محکم خوردند،قاب دورشان را شکستند و با دستانی که انتظار آغوشش رامی کشیدند به سمت او پرواز کردند،آنها را درآغوش کشید،زیباترین و درعین حال دردناک ترین لحظه عمرش را تجربه میکرد و مثل باران می بارید.این هم آغوشی که پایان یافت،خورشید،دریا ،دوقلوها و او،کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاده بودند که یک سواری سفید رنگ جلوشان ترمزکرد،مسیرشان را گفتند وسوار شدند،او جلوسوار شد ،خورشید،دریا ودوقلوها عقب سوار شدند.ماشین حرکت کرد،سکوتی مبهم داخل ماشین حکفرما بود؛پلکهایش سنگین شده بود،چشمانش راکه بست گذشته مانند پرده سینما ازنظرش می گذشت؛بازجویی ها،انفرادی،توهین،تحقیر،اعتصاب ودوستانش،همه و همه روح او را می خراشیدند.دراین جدال با خودش بود که با فریاد خورشید از خواب پرید.خورشید فریاد می زد:«ما را داری کجا میبری خدانشناس؟!»او با عجله به صورت راننده نگاه کرد و از تعجب شوکه شد،همان کسی که جلو زندان نزدیک بود زیرش کند پشت رُل نشسته بود،ماشین داشت به یک پرتگاه نزدیک میشد.او با راننده درگیر شد.دریا و دوقلوها نمی ترسیدند،دریا موهای راننده رامیکشید که دوقلوها انگشتانشان را به چشم راننده فرو کردند،راننده فریادی کشید و ماشین لبه پرتگاه متوقف شد.درحالیکه راننده چشمانش راگرفته بود وفریاد می زد؛او درِ ماشین راباز کرد وبه آرامی بدون اینکه ماشین تکان بخورد از ماشین پیاده شد.درِ عقب را باز کرد وخورشید ،دریاو دوقلوها را پیاده کرد و آنها را از ماشین دور کرد وبرای نجات راننده برگشت،در راننده را که باز کرد جلو ماشین ازعقبش سنگینتر شده بود ،ماشین سرازیر شد و به همراه راننده به ته دره سقوط کرد.
پی نوشت ها
۱-انسان های نئاندرتال اجساد مردگان را پیش از دفن با گرد اخرایی سرخ می پوشاندند.ظاهرا اخرایی سرخ تداعی کننده خون وزندگی بمنظور تجدید حیات است.
۲-رنگ سیاه دربعضی فرهنگ ها نشانه عمق فساد ومرگ است.
۳-ارغوانی مظهر اشرافیت وتفاخر انگلیسی هاست.اعتماد به نفس را بیان میکند.
۴-رنگ زرد رنگ خورشید به عنوان رنگ«مقدس»بویژه درشرق بالاترین مرتبه را دارد.
۵-آبی رنگی قوی وقابل اعتماد که در طی قرون ژرفای آسمان وراز دریا را القا کرده است.آبی آرامش ودرستی است وچه بسا غم انگیز وسرد.
۶-رنگ سبز رستنی ها،رشد،نوشدگی وماندگاری راتداعی میکند.
شرایط امروز
شاگردان از معلم پرسید: استاد علم بهتراست یا ثروت؟
معلم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مدرسه میرفتیم، دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مدرسه شدم . حالا او پورشه دارد، من پوشه......! او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی... او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی... او بیمهی زندگانی، من بیمهی خدمات درمانی... او سکه و ارز، من سکته و قرض...
سخنان معلم چون بدین جا رسید شاگردان نعرهای جانسوز زدند و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند...
حقوق معلمان چقدر است
پرداخت حقوق سالانه معلمان درچند کشور برپایه (میلیون تومان).
امریکا233
نیوزیلند189
سنگاپور157
ژاپن 150
کره جنوبی 150
آلمان 147
سوییس 136
هلند 129
پرتغال 121
انگلستان 115
اسپانیا 100
ایتالیا 98
فرانسه 98
فنلاند 98
ترکیه 87
یونان 80
جمهوری چک 66
برزیل 63
چین 59
مصر 35
ایران 14
درکشورهای فقیر ،آموزش و پرورش فقیر دارند. معلم فقیر یعنی دانش آموز بی سواد، بداخلاق ، بی انگیزه و ...
منبع: شاخص بهبود وضعیت معلمان در یونسکو 1391
تاجری انگلیسی و اشیاء تاریخی مصر
تاجری انگلیسی هر روز اشیاء تاریخی مصر را بار شتر می کرد،تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد.! افسار شتر را هم مرد عربی می کشید و از این که تاریخش به تاراج می رفت ناراحت بودو مدام زیرلب زمزمه کنان به تاجر انگلیسی فحش می داد! ولی برای مزد هنگفتی که می گرفت راهنمای کاروان هم بود.! تاجر از مترجمش پرسید: مرد عرب چه می گوید؟ مترجم گفت: که به شما فحش می دهد و نفرین می کند.! تاجر گفت: این فحش و نفرین بر کارش هم خللی وارد می کند؟ مترجم پاسخ داد :نه کارش را به خوبی انجام میدهد.! تاجر لبخندی زد و گفت: بگذار هر چه می تواند نفرین کند و فحش بدهد.! چند فحش و نفرین انگلیسی هم یادش بده ..! حالا حکایت مردم ایران است! مرگ بر آل سعود، مرگ بر آمریکا و اسرائیل میگوییم اما برای حج رفتن و زر در کیسه دشمن ریختن سر ودست میشکنیم ..!
بانک شهرام جزایری تسهیلات با سود صفر درصد میدهد!
مسئله پوسیده شدن اقتصاد در دوره ریاست جمهوری سابق که هرکاری دلش خواسته کرد و هر فسادی به راه انداخت و ما به بدحسابی بدنام شدیم به وسیله سلام و صلوات حل نمی شود. من با 25 سال سابقه فعالیت اقتصادی ندیده بودم بازار سرمایه تا این حد خراب باشد.
سایت شهر : شهرام جزایری، که در اولین سال دهه 80 به اتهام تبانی در معاملات دولتی، اغوای مسؤولان بانکها، تسهیل و دریافت ارز، عدم به کارگیری تسهیلات در امر صادرات و واردات در سن 29 سالگی دستگیر و راهی اوین شد، پس از یک بار فرار از زندان تا سن 43 سالگی در زندان ماند و در نهایت پس از 14 سال زندان 11 مهر ماه سال گذشته آزاد شد. جزایری در خصوص دوران محکومیتش، اینگونه اظهارنظر کرده است که« اگر به گذشته باز میگشتم و حق انتخاب میان حکم اعدام و زندان۱۳ ساله را داشتم، اعدام را انتخاب میکردم.» او همچنین اعلام کرده که به زودی به فعالیتهای اقتصادی بازخواهد گشت و در مصاحبه ای که خبرنگار شهر با او داشت بر این ادعا مهر تایید گذاشته و تاکید کرده است که در حال اقدام برای تاسیس بانک جهانی ایرانی است. به گفته او سود تسهیلات این بانک صفر درصد است و از استاندارهای جهانی پیروی می کند. وی پیشتر نقدهایی را به حوزه اقتصادی دولت وارد کرده بود. با وی در این خصوص گفت و گو کردیم که می خوانید.
ارزیابی شما از عملکرد اقتصادی دولت چیست؟
از شما سوال می کنم شما که در مورد برنامه اقتصادی دولت روحانی سوال می کنید می توانید این برنامه را به من نشان بدهید؟ من پاسخ سوال شما را دارم. ایشان برنامه خاصی ندارد به صورت جسته و گریخته اعضای کابینه شعارهایی داده اند اما ما در دوران پسا تحریم توسط دولت آقای روحانی برنامه مشخصی ندیدیم. شاید تنها دلیل مهم این باشد که معلوم نبود توافق حاصل می شود یا نه اما حالا که به این توافق دست یافته ایم چه؟
از سوی سازمان بورس اوراق بهادار چه برنامه مشخصی برای فردای تحریم تنظیم شد؟ من ندیدم که کار منسجم و هماهنگ متناسب با شرایط انجام بگیرد. به نظر من روحانی در بحث توافق بسیار قشنگ عمل کرده و من به ایشان تبریک می گویم. ایشان ضمن برقراری هماهنگی با چارچوب نظام و رهبری عزیز با دنیا تعامل کرد به همین نسبت اما در بحث اقتصاد ضعیف عمل کرده است. 5 وزیر اقتصادی کابینه هیچ برنامه عملیاتی منسجم و مشخصی از نظر کمی و کیفی برای اقتصاد مقاومتی ندارند.
شما اگر جای یکی از اعضای اقتصادی بودید چه می کردید؟
ما فریاد زدیم که ما در بحث سیاسی بازگشت نخواهیم داشت و حالا که می خواهید مثال بزنید من را مثال نزنید. من از روحانی خواهش می کنم؛ ایشان باید راه پله اقتصاد کشور شود همانطور که توانست این توافق را انجام دهد. ایشان باید نماینده تام الاختیار با اختیارات کامل رییس جمهور را انتخاب کند و وزرای اقتصادی کابینه را یک کاسه کند و نماینده ایشان بسیار قاطعانه سکان را دست بگیرند. سازمان بورس اوراق بهادار هرچه دلش بخواهد اجرا می کند. خودش به جای قوه قضاییه در بازار سرمایه نماد معاملاتی می بندد هیچ مقررات شفافی برای بازگشایی نمادهای معاملاتی وجود ندارد، خب فساد و رانت یعنی چه؟ به نظر من وزیر اقتصاد باید یک اتوبوس به سازمان بورس اوراق بهادار بفرستد و همه را راهی سازمان دیگری کند. ستاد دولت یازدهم افراد متبحر و دانایی هستند اما توانایی کنترل مدیران زیر مجموعه خود را ندارند.
مسئله پوسیده اقتصاد که در دوره ریاست جمهوری سابق که هرکاری دلش خواسته کرده و استغفرالله هر فسادی به راه انداخته و ما به بدحسابی بدنام شدیم به وسیله سلام و صلوات حل نمی شود. من با 25 سال سابقه فعالیت اقتصادی ندیده بودم بازار سرمایه تا این حد خراب باشد. پول نیست و بنگاه ها پول ندارند بدهند. من هرگز قصد کار سیاسی ندارم و جرائت ندارم به این سیاسی ها نزدیک شوم و دوست هم ندارم نزدیک شوم و از شما رسانه ها می خواهم که زنگ نزنید اما به احترامی که تماس می گیرید من حرف می زنم و همین فردا صبح تیتر می شود. به نظر من وزرای اقتصادی کابینه همین فردا صبح باید عوض شوند. یک ساعته تاخیر در این جابه جایی پاشنه آشیل دولت روحانی خواهد بود و خواهید دید.
نگاه شما به آینده فعالیت های احمدی نژاد چیست؟
خیالتان را راحت کنم که احمدی نژاد به عرصه ریاست جمهوری باز نمی گردد. من با ایشان هیچ کل کلی ندارم و ایشان در آن مصاحبه کذایی علیه من موضع گیری کردند.
اگر شما جای آقای روحانی بودید چه وزرایی را برای وزارتخانه های اقتصادی انتخاب می کردید؟
اسم کسی را آوردن تبعات دارد و من نمی توانم اسم ببرم؛ اما بحث فرد نیست بحث سیستم است. روحانی باید روحیه دولتی ماندن و بودن بخش های مختلف را کنار بگذارد و بخش خصوصی را قدرت ببخشد. باید سکان مدیریت را به بخش خصوصی دهد. حاکمیت تنها وظیفه اش ایجاد امنیت و حفاظت از مرزها است. اقتصاد باید دست بخش خصوصی باشد و نرخ پول و ارز را بخش خصوصی باید مشخص کند. بگذارید مردم خودشان فعالیت اقتصادی کنند. وقتی امنیت برقرار شود پول و سرمایه به کشور سرازیر می شود و نیاز نیست که نرخ دستوری تعیین شود. نرخ تسهیلات بانکی در دنیا نزدیک به صفر است. بانک خصوصی که به تازگی خبر آن را داده ام و قرار است در فضای جهانی تشکیل شود بدون سود و کارمزد تسهیلات خواهد داد.
مجوز بانک را دریافت کردید؟
در فضای بین المللی دریافت مجوز بانک بسیار ساده خواهد بود. جلسات هیات موسس برگزار و اقدامات محکم انجام می شود و هیچ ارتباطی به بازار ایران ندارد و من آن را از دور کنترل می کنم.
شما از پرداخت یارانه دو و نیم میلیون تومانی به مردم خبر داده اید، با کدام منبع به چنین اقدامی دست خواهید زد؟
اطرافیان دولت احمدی نژاد بر اساس رویکرد عوام پسندانه شان اعلام کرده اند که به هر نفر به صورت مستقیم 250 هزار تومان یارانه پرداخت خواهند کرد. من بارها اعلام کرده ام که با یارانه مستقیم مخالف هستم. وقتی دولتی می خواهد یارانه مستقیم بدهد معنای دیگرش این است که من ابزار حمایتی مثل ابزار بیمه و ارائه خدمات ندارم. این اعتراف دولت است که من نمی توانم به ملت خدمات بدهم در حالی که وظیفه دولت است که خدمات بدهد. من گفتم در چنین شرایطی حاضرم به هر فرد دو و نیم میلیون تومان پرداخت کنم. بر اساس گزارش بانک جهانی درآمد سرانه ایران 4هزار و پانصد دلار است. من از شما سوال دارم اگر برخی از مدیران ناکاربلد از عرصه مدیریتی کنار بروند نمی توان با این منبع مالی، درآمد سرانه مردم را با یک حرکت هنری بالا ببریم؟ جزییات در اقتصاد مقاومتی و بازگشت پول های بلوکه شده است.
آیا معلمان و پرستاران کارگران مولدند؟
قبل از هر چیز لازم است که مفهوم کارگر مولد و غیرمولد را بدانیم تا بتوانیم به پرسش فوق پاسخ دهیم. کارگری که ارزش اضافی تولید و بر سرمایهی سرمایهدار میافزاید کارگر مولد است و کارگری که نه ارزش اضافی (یعنی به سرمایه نمیافزاید)، بلکه ارزش مصرفی تولید میکند، کارگر غیرمولد است. (منظور از ارزش مصرفی کالاهایی است صرفا" جهت مصرف و امرار معاش نه برای فروش).
این درست است که هر دو یعنی کارگر مولد و غیرمولد، نیروی کار خود را میفروشند پس هر دو کارگرند و جزء پرولتاریا محسوب میشوند.
اما کارگر مولد با فروش نیروی کار خود به سرمایه، مستقیما" در امر تولید شرکت میکند(تولید ارزش مبادلهای) و کارگر غیرمولد مستقیما" در تولید شرکت ندارد(تولید ارزش مصرفی) بلکه در پروسه یا چرخه کالا شرکت میکند. منظور از چرخه کالا، مدت زمانی که کالا از دست کارگر مولد جدا میشود و تبدیل به پول شده و دوباره به دست سرمایهدار میرسد. در روند چرخه کالا، مقداری از ارزش اضافی تولید شده توسط کارگر مولد به وسیلهی سرمایهدار به عنوان دستمزد به کارگران غیرمولد داده میشود.
تعریف مارکس از کارگر مولد و غیر مولد چنین است:
"با این همه، مفهوم کار مولد محدودتر میشود. تولید سرمایهداری صرفا" تولید کالا نیست بلکه ذات آن تولید ارزش اضافی است. کارگر برای خود تولید نمیکند بلکه برای سرمایه تولید میکند. بنابراین دیگر کافی نیست فقط تولید کند. او باید ارزش اضافی تولید کند. فقط کارگری مولد است که برای سرمایهدار ارزش اضافی تولید میکند یا در خود ارزش افزایی سرمایه نقش دارد. اگر بتوان نمونهای از خارج از قلمرو تولید مادی آورد، میتوان گفت هنگامی آموزگار کارگری، مولد است که کارش علاوه بر تربیت ذهن دانشآموزان برای ثروتمند کردن صاحب مدرسه مورد استفاده قرار گیرد. این که صاحب مدرسه به جای به کار انداختن سرمایهاش در یک کارخانهی کالباس سازی آن را در یک کارخانهی آموزشی به کار میاندازد، در این رابطه هیچ تغییری نمیدهد. بنابراین، مفهوم کارگر مولد به هیچوجه تنها رابطهی بین فعالیت و اثر مفید آن، بین کارگر و محصول کار، را در برنمیگیرد بلکه همزمان نشانهی یک رابطهی تولیدی اجتماعی ویژه با خاستگاهی تاریخی است که بر کارگر مُهر وسیلهی مستقیم ارزش افزایی سرمایه زده است. بنابراین، کارگر مولد بودن خوشبختی نیست بلکه بدبختی است."
مارکس. کارل ؛ کاپیتال جلد یکم زیرنویس ص -548 ترجمه حسن مرتضوی، چاپ یکم سال 1386 انتشارات آگاه
کارگر غیر مولد کارگری است که هرچند مانند کارگر مولد نیروی کار خود را می فروشد اما در روند کار او ارزش و ارزش اضافی تولید نمیشود. یک نمونه از کارگران غیرمولد کارگرانی هستند که در روند مبادله کالا (یعنی در قسمت توزیع کالاهای تولیدی) و نه تولید آن مشغول به کارند مانند فروشندگان مزدبگیر در یک فروشگاه بزرگ یا توزیعکنندگان یک شرکت داروئی.
به بیان دیگر سرمایه در روند گردش خود از شکل پول به سرمایه مولد، یعنی وسایل تولید یا سرمایه ثابت(سرمایهای که صرف خرید وسایل و ابزار تولید میشود.) و سرمایه متغیر (سرمایهای که صرف خرید نیروی کار کارگران مولد میشود)، تبدیل میگردد، سپس سرمایه مولد در روند تولید، شکل کالا به خود میگیرد. کالا در روند بعدی باید تبدیل به پول به عنوان سرمایه شود، این پول از پولی که در ابتدای روند تولید به کار افتاده بود، بیشتر است و تفاوت بین این دو، ارزش اضافی است.
اما ارزش اضافی تنها در روند تبدیل سرمایه مولد به کالا، یعنی در روند تولید به وجود میآید و نه در روند فروش کالاهای تولید شده یا در روند خرید وسائل تولید. کارگرانی که در روند چرخش سرمایه از شکل کالا به پول(فروش) یا از شکل پول به کالا(خرید) فعالیت دارند هرچند کارشان برای بازتولید سرمایه و چرخش آن لازم است اما ارزش اضافی تولید نمیکنند.
فروشندگان مزدبگیر یا مأموران خرید در کارخانهها و دیگر مؤسسات تولیدی، کسانی که در بازاریابی فعالیت دارند و غیره تنها گروه کارگران غیر مولد نیستند بلکه حسابداران و کلیهی مزد بگیرانی که در محاسبهی قیمتها، محصولات و هزینههای یک واحد تولیدی فعالیت دارند کارگر غیر مولدند، زیرا در جریان جمعآوری، پردازش، تجزیه و تحلیل، نگهداری و پخش اطلاعات مربوط به خرید و فروش محصولات و هزینهها و درآمدهای یک بنگاه، ارزشی به وجود نمیآید. همچنین کارکنان مزدبگیری که به کار تنظیم و نگهداری و توزیع وسایل مبادله (پول و غیره) و معاملات مربوط بدان به کار مشغولند کارگر غیرمولدند.
به طورکلی همهی کارگران مزدبگیری که در روند چرخش سرمایه(به غیر از تولید) به کار مشغولند کارگران غیر مولدند. وجود آنها برای نظام سرمایهداری لازم است چون کار آنها باعث کاهش هزینهی چرخش سرمایه میشود اما این کارگران نه تنها ارزش و ارزش اضافی به وجود نمیآورند بلکه مقداری از ارزش تولید شده توسط کارگران مولد را به صورت ارزش مصرفی، مصرف میکنند. البته اگر این کارگران نبودند هزینهی چرخش برای سرمایهداران افزایش مییافت و سود کمتری عاید گروههای مختلف سرمایهدار میشد. سرمایهداران کاهش هزینهی چرخش را که ناشی از کار این کارگران است به جیب خود میریزند. یعنی وجود کارگران غیرمولد باعث صرفهجویی در هزینهی چرخش سرمایه میشود که سرمایهداران از آن بهره میگیرند اما این ارزش جدیدی نیست. بدین طریق کارگران غیر مولد استثمار میشوند بی آنکه ارزش اضافی تولید کنند.
روشن است که دیگر کارکنان اداری و دفتری مؤسسات اقتصادی خصوصی و دولتی کارگران غیرمولد به حساب میآیند به همین طریق بسیاری از کارکنان مزدی مؤسسات غیراقتصادی (اجتماعی، سیاسی، قضائی، نظامی و انتظامی و غیره)، خدمتکاران مزدی خانگی وغیره کارگران غیرمولدند. مزد و حقوق پرداختی به کارگران غیرمولد، خواه در مؤسسات اقتصادی به کار مشغول باشند و خواه در مؤسسات غیر اقتصادی، جزو سرمایهی متغیر به حساب نمیآید. سرمایهی متغیر تنها مزد کارگران مولد را دربر میگیرد. به همین طریق سرمایهی تجاری و سرمایهی وامی (سرمایه بهرهآور یا بهرهخوار یا نزولخوار) سرمایهی مولد نیستند، چون مستقیماً در روند تولید ارزش اضافی به حرکت در نمیآیند. اما بخشی از ارزش اضافی به وجود آمده در روند تولید به صورت سود بازرگانی و بهره به سمت این سرمایههای غیرمولد جاری میشود.
مارکس در جلد سوم سرمایه (فصل 17، سود تجاری یا سود بازرگانی ص 299) مینویسد:
".... با گسترش مقیاس تولید، عملیات بازرگانیای که پیوسته برای به چرخش درآوردن سرمایهی صنعتی، خواه به منظور فروش محصولات موجود در شکل سرمایه- کالا، خواه برای تبدیل پول به وسائل تولید و خواه برای حسابداری کل روند لازماند، افزایش مییابند. محاسبهی قیمتها، حسابداری، صندوق و مراسلات جایشان اینجا است [در این مقوله جای میگیرند]. هر اندازه مقیاس تولید گستردهتر باشد عملیات بازرگانی ِ سرمایهی صنعتی بیشتر خواهد بود (هرچند این دو افزایش به یک نسبت صورت نمیگیرند) و بنابراین کار و دیگر هزینههای چرخش به منظور تحقق ارزش و ارزش اضافی نیز افزایش مییابند. درنتیجه، استخدام کارگران مزدی برای فعالیتهای بازرگانی یا کارکنان دفتری بازرگانی [کارکنان پیشخوان] ضرورت مییابد. هزینهی این حقوق بگیران هرچند به صورت مزد است اما از سرمایهی متغیری که برای خرید [نیروی] کار مولد مصرف میشود متمایز است. این هزینه، هزینهی سرمایهداران صنعتی، حجم کل سرمایهی پیش ریخته را افزایش میدهد بی آنکه مستقیماً ارزش اضافی را بالا ببرد. زیرا صرفاً هزینه کاری است که برای تحقق ارزشی که قبلا تولید شده اختصاص مییابد. این هزینه مانند هر هزینهی دیگری از این نوع باعث کاهش نرخ سود میشود زیرا سرمایهی پیش ریخته افزایش مییابد بی آنکه ارزش اضافی بالا رفته باشد." مارکس می افزاید:
"هر قدر مقیاس تولید بزرگتر باشد ارزش و در نتیجه ارزش اضافیای که باید تحقق یابند بزرگتر خواهند بود و در نتیجه سرمایه- کالای تولید شده بزرگتر خواهد بود و هزینهی کارهای دفتری که باعث نوعی تقسیم کار میشوند به طور مطلق (هر چند نه نسبی) افزایش خواهد یافت ... کار بازرگانی صرفاً شامل عملیاتی واسطهای است که یا به محاسبهی ارزشها، یا تحقق آنها و یا تبدیل آنها به وسائل تولید از پولِ تحقق یافته میشوند. بنابراین حجم کار بازرگانی به حجم کل ارزشی که باید تحقق یابد بستگی دارد. پس طبیعی است که چنین کاری، برخلاف کار مستقیما مولد، نه علت حجم این ارزشها بلکه معلول و نتیجهی آن باشد. در مورد دیگر هزینههای چرخش، وضع به همین منوال است."
"کارگر بازرگانی مستقیماً ارزش اضافی تولید نمیکند، اما قیمت [نیروی] کار او با ارزش نیروی کارش و بنابراین با هزینهی تولید این نیروی کار تعیین میشود در حالی که کاربرد این نیروی کار، اِعمال ِ آن همچون تلاش، صرف انرژی و فرسایش، درست مانند مورد هر مزدبگیر دیگر، به هیچرو محدود به ارزش نیروی کار نیست. بنابراین مزد او ضرورتاً با حجم سودی که او در تحققش به سرمایهدار کمک میکند، تناسب ندارد. هزینهی کارگر بازرگانی برای سرمایهدار و دستاوردش برای او کمیتهای متفاوتی هستند. او برای سرمایهدار دستاورد دارد نه بدین علت که مستقیماً ارزش اضافی تولید میکند، بلکه چون با انجام کاری که بخشی از آن پرداخت نمیشود در کاهش هزینهی تحقق ارزش اضافی سهم دارد."
به همین طریق مأموران مختلف مربوط به مالیات یا ثبت احوال و ثبت املاک برای چنین نظامی ضرورت دارند. نیروهای انتظامی، امنیتی و نظامی و قضائی بخش دیگری از کارکنان غیرمولد هستند که نقش اصلیشان حفظ امنیت سرمایه و مالکان وسایل تولید و سرکوب کارگران و زحمتکشان است از این رو اینها نیز برای نظام سرمایهداری لازماند و این نظام باید هزینههای آنان را نیز بپذیرد. در جامعهی سرمایهداری این هزینهها اساساً از ارزش اضافیای که کارگران مولد تولید میکنند و از کار اضافی دیگر زحمتکشان (به صورت مالیات و غیره) تأمین میشوند.
اگر کارگران غیرمولد شاغل در بازرگانی نباشند روشن است که روند تحقق ارزش (تبدیل پول به کالا و تبدیل کالا به پول) صورت نخواهد گرفت یا به شکل کاملاً ناقص و غیر کارآمدی انجام خواهد شد و در نتیجه در روند گردش سرمایهی اجتماعی اختلال به وجود خواهد آمد. همین امر در مورد کارگران غیرمولد در زمینهی امور اعتباری و پولی نیز صادق است.
نکتهی بسیار مهمی که باید توجه داشت این است که کارگر یا کارکن غیرمولد به معنی کارگر یا کارکن زائد نیست. بحث مولد بودن یا نبودن در نظام سرمایهداری، به این معنی است که آیا کارکنان مورد نظر ارزش اضافی تولید میکنند یا نه.
در جامعهی آینده فرق میان کارگر مولد و غیرمولد از میان میرود و همه مولد خواهند بود اما نه به معنی تولیدکنندهی ارزش اضافی، بلکه به معنی تولیدکنندهی محصول(فراورده جهت مصرف نه فروش) و خدمتی که تمام مردم بدان نیاز دارند. یعنی هیچ کارگری ارزش اضافی تولید نخواهد کرد و تولیدات کارگران و زحمتکشان به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به خود آنها برخواهد گشت.
اما برگردیم به معلمان و پرستاران.
آیا معلمان و پرستاران کارگران مولدند؟(2)
اما برگردیم به معلمان و پرستاران.
در اینجا مورد معلمان (در معنی وسیع کلمه یعنی آموزگاران، دبیران و مدرسان دانشگاه ها و مدارس عالی) و پرستاران یعنی کارکنان مزدی بهداشت و درمان مورد نظر است.
در قسمت یکم این مطلب دیدیم که مارکس معلمان حقوق بگیر را که در مؤسسات خصوصی انتفاعی کار میکنند کارگر مولد میداند. پرسشی که مطرح میشود این است که آیا معلمانی که در استخدام دولت (بخش عمومی) هستند را نیز میتوان کارگرمولد (تولید کنندهی ارزش اضافی) به حساب آورد یا نه؟
نخست ببینیم آیا معلمان استخدامی بخش دولتی استثمار میشوند یا نه و اگر استثمار میشوند ثمرهی استثمار آنها به جیب چه کسانی میرود؟
اکثر معلمان مانند کارگران زیر خط فقر زندگی میکنند.(خط فقر بالای یک میلیون تومان در ماه است.) این به روشنی نشان میدهد که معلمان استثمار میشوند. حال پرسشی که میتواند مطرح شود این است که آیا معلمان ارزش اضافیای هم برای طبقهی سرمایهدار به وجود میآورند یا اینکه مانند کارگران غیرمولد نقششان کاهش هزینههای فرعی مانند هزینهی چرخش یا حفظ نظم و غیره است.
روشن است که معلمان هزینهی چرخش سرمایه را کاهش نمیدهند چون در این روند شرکت ندارند و کار آنها حفظ نظم و امنیت سرمایه هم نیست. ولی معلمان با کارشان در آموزش کودکان و جوانان که بخش مهمی از آنها کارگران و کارمندان آیندهاند، بخش قابل توجهی ازهزینهی تولیدی – و به طور مشخص هزینهی نیروی کار – مؤسسات سرمایهداری (خصوصی یا دولتی) را کاهش میدهند.
توضیحی در این باره لازم است. میدانیم که کارگر برای کارکردن نیاز به حد معینی از سواد (خواندن، نوشتن، حساب کردن و غیره) دارد و هرقدر سرمایهداری بیشتر تکامل یابد نیاز تولید و اقتصاد به طور کلی به افراد آموزش دیده در تمام سطوح افزایش مییابد و این «حد معین» بیشتر میشود. اگر آموزش عمومی (که هزینهی آن برعهدۀ دولت است یعنی از محل مالیات و غیره تأمین میشود) نبود، سرمایهداران (اعم از دولتی یا خصوصی) مجبور بودند هزینهای برای آموزش کارگران صرف کنند و یا مزد آنها را در حدی بالا ببرند که کارگران بتوانند خود این هزینه را تأمین کنند. در آن صورت یا باید سرمایهداران برای آموزش کارگران و فرزندانشان (که بخش اعظم آنها کارگران آینده را تشکیل میدهند) معلم استخدام میکردند و یا باید آنقدر به مزد کارگران میافزودند که کارگران بتوانند تمام هزینهی آموزش را خود به عهده گیرند.
اما در ایران و در بسیاری از کشورهای دیگر جهان هزینهی آموزش عمومی برعهدهی دولت است. یعنی دولت به جای سرمایهداران هزینهی آموزش کارگران را برعهده میگیرد و بدینسان هزینهی نیروی کار را به نفع سرمایهداران پایین میآورد. همچنین با افزایش سواد و دانش نیروی کار، بارآوری کار و در نتیجه نرخ استثمار افزایش مییابد. اینکه آموزش عمومی به نفع خود کارگران هم هست یا میتواند باشد منافاتی با این واقعیت ندارد که آموزش عمومی کارگران توسط دولت باعث کاهش هزینهی مزد و بنابراین افزایش حجم و نرخ ارزش اضافی میشود.
در زمینهی آموزش عالی و تحقیق و توسعه نیز باید توجه داشت دولت از یک سو با تربیت عدهی کمی دانشجو به صورت رایگان و بقیه با هزینهی خود خانوادهها، متخصص برای مؤسسات سرمایهداری (خصوصی یا دولتی) و نیز برعهده گرفتن بخش عمدهی هزینههای پژوهشی و تحقیقاتی، هزینهی سرمایهداران را کاهش میدهد.
معلم در مؤسسات غیرانتفاعی هم استثمار میشود و هم ارزش اضافی به وجود میآورد. ارزش اضافی آن مستقیما" به جیب مالکان و مدیران این موسسات میگردد. اما دولت به عنوان صاحب و کارفرمای مؤسسات آموزشی عمومی، همراه با مؤسسات آموزشی خصوصی، ارزش اضافی استثمار شده از معلمان را به صورت سود به جیب خود و سرمایهداران واریز میکند. دولت تنها درصدی از خدمات آموزشی را به طور رایگان در اختیار عموم میگذارد که سرمایهداران نه تنها از این آموزش رایگان، برای خود و فرزندانشان بهره میگیرند بلکه آموزشی هم که نصیب کارگران میشود، در خدمت کارآیی و بارآوری نیروی کار است که به کاهش هزینهی نیروی کار و افزایش نرخ ارزش اضافی (از طریق افزایش بارآوری کار در اثر آموزش) برای آنها، منجر میشود. در یک کلام دولت ارزش اضافی استثمار شده از معلمان را به صورت مستقیم و غیر مستقیم به طبقهی سرمایهدار منتقل میکند که نمایندهی آنهاست.
به طور خلاصه، ارزش اضافی بیشتری که سرمایهداران از کارگران مولد آموزش دیده و دارای انضباطی که محصول مدرسهاند نسبت به کارگران مولد بدون آموزش و بدون انضباط به دست میآورند، به طور غیرمستقیم محصول کار معلمان است، بنابراین معلمان به همین نسبت در ایجاد ارزش اضافی سهیماند و کارگر مولد محسوب میشوند.
آنچه در مورد معلمان بیان شد در مورد کارکنان مزدی بهداشت و درمان مانند پرستاران در رشتههای بهداشت و درمان هم صدق میکند. تا آنجا که به بخش خصوصی و یا بخش دولتی در این حوزه مربوط میشود (بیمارستانها، کلینیکها، مراکز توان بخشی، آزمایشگاههای پزشکی، پرتونگاری، فیزیوتراپی و غیره) بخش اعظم کارکنان این مؤسسات (بهیاران، بهورزان، پرستاران، مسئولان آمبولانس، کارکنان فنی و نگهداری و تعمیرات، تکنیسینهای آزمایشگاه، مددکاران اجتماعی و حتا بخشی از متخصصان و پزشکان – غیر از مدیران) کارگر مولد به شمار میروند یعنی برای صاحبان مؤسسات بهداشتی و درمانی خصوصی ارزش اضافی تولید میکنند. مزد و حقوق اکثریت کارکنان رشتههایی که نام بردیم، خواه در بخش خصوصی و خواه در بخش دولتی، در سطحی مانند کارگران دیگر شاخهها است.
نقش مؤسسات دولتی در این بخشها شبیه مؤسسات آموزش عمومی است. با این تفاوت که هم اکنون در بخش بهداشت و درمان، بیشتر هزینهها به عهده مردم گذاشته شده است به طوری که وزیر بهداشت به تازگی اعلام داشته است که 70 درصد هزینههای بهداشت و درمان را مردم میپردازند. یعنی دولت هم مانند سرمایهداران از پرداخت هزینهی سلامت نیروی کار شانه خالی میکند. یعنی فشار بیشتر بر نیروی کار. نقش آنها قاعدتا" باید حفظ سلامت و توان نیروی کار باشد. اگر خدمات دولتی در این زمینهها کاهش مییابد، سرمایهداران میبایست مزد کارگران را به میزانی افزایش دهند که کارگران بتوانند خود این هزینهها را برعهده گیرند. چون مزد باید هزینههای لازم برای نگهداری و باز تولید نیروی کار را تأمین کند. مؤسسات درمانی و بهداشتی بخش عمومی مانند مؤسسات آموزش عمومی، کارکنان مزدی فعال در بهداشت و درمان را استثمار میکنند اما حاصل این استثمار به صورت سود به طور کامل به جیب دولت و سرمایهداران میرود. دولت با ارائهی کمتر از 30 درصد رایگان خدمات بهداشتی و درمانی، در واقع بخشی از هزینهی افزایش مزد را برعهده میگیرد. بدینسان ارزش اضافی تولید شده در مؤسسات درمانی و بهداشتی دولتی و غیرانتفاعی را به طور مستقیم و غیرمستقیم به جیب دولت و مؤسسات سرمایهداری انتقال مییابد.
در نتیجه معلمان بخش خصوصی و عمومی به غیر از مدیران سهامدار مدارس، و همچنین کارکنان بخش بهداشت و درمان به غیر از مدیران سهامدار، جزء کارگران مولد به حساب میآیند.
منبع: سایت عصر ایران _ نوشته: سیاوش
سیل دیابت، سونامی سرطان
دیابت بیماری خاموشی است که حتی تعدادی از افرادی که به آن مبتلا هستند نیز از آن بی خبر هستند .
دکتر ایرج خسرو نیا رئیس جامعه پزشکان متخصص داخلی ایران ، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی:
مطابق آمارها 4 میلیون و 500 هزار نفر در ایران به بیماری دیابت مبتلا هستند که اگر به این آمار افرادی را که مبتلا به این بیماری هستند ولی از بیماری خود اطلاع ندارند را نیز اضافه کنیم این رقم به بیش از 8 میلیون نفر می رسد.
بیمار مبتلا به دیابت اگر در مراحل اولیه متوجه بیماری خود شود می تواند تا حدود زیادی آن را درمان و از عوارض آن بکاهد اما مشکل اینجاست که تعداد زیادی از افرادی که به این بیماری خاموش ابتلا شده اند حتی از بیماری خود نیز اطلاعی ندارند و زمانی متوجه آن می شوند که بیماری به مراحل پیشرفته خود رسیده است .
دیابتی سالانه 18 درصد از بیماران قلبی و عروقی را به خود اختصاص می دهند و از آنجایی که انتظار داریم تا سال 2023 تعداد دیابتی های دنیا دو برابر شود لذا از سال 2023 تا 2030 باید منتظر سونامی بیماری های قلب و عروق در اثر دیابت باشیم .
کبد چرب نیز یکی دیگر از بیماری های خطرناک جامعه است که متاسفانه امروزه به علت تغذیه نادرست و استفاده از فست فود ها آمار آن رو به افزایش است.
درمان کبد چرب را باید جدی گرفت زیرا اگر این بیماری به درستی درمان نشود در ادامه به سرطان کبد منجر می شود.
http://www.asriran.com/fa/news/467056
پرداخت حقوق میلیاردی به برخی مدیران ارشد!
حقوق های چند ده میلیونی مدیران ارشد
پورمختار رئیس کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی:
به وجب بند ه ماده 50 قانون برنامه پنجم توسعه اختیاری به کارگروهی داده شده است تا برای بانک ها، شرکت های دولتی و بیمه ها فوق العاده های خاص پیش بینی شود لذا این امر باید در چارچوب قانون مدیریت خدمات کشوری صورت بگیرد.این فوق العاده ها باید به صورت موردی و غیرمستمر باشد،متاسفانه این امر رعایت نشده است لذا این نوع پرداخت ها نباید در بازنشستگی و اضافه کاری لحاظ شود.معوقات چندین سال گذشته، متاسفانه تخلف آشکاری را در این حوزه شاهدیم به طوری که پرداخت ها قاعده مند بوده است.
عدم تبعیضی که در پرداخت ها صورت گرفته
بر اساس قانون مدیریت خدمات کشوری 7 نوع فوق العاده پرداختی تعریف شده است که هر کدام شرایط مشخصی دارد.از سال 93 موضوع پرداخت ها در سازمان تامین اجتماعی مطرح شده است،سازمان تامین اجتماعی لیست معمولی از پرداخت ها را ارائه داده است. در پرداخت حقوق چند ده میلیونی مدیران ارشد دولتی تخلف جدی روی داده است. فیش های چند گانه ای متاسفانه صادر شده است به گونه ای که حتی 3 فقره فیش برای یک نفر صادر شده است.
عبدالله صفایی نسبت معاون اقتصادی دیوان محاسبات کشور:
با توجه به این که بانک ها و بیمه ها نظراتی داشتند موضوع را به ریاست سازمان برنامه بودجه به عنوان رئیس شورای توسعه اعلام کردیم و نظر مکتوب سازمان مدیریت را نیز اخذ کردیم و این اظهارنظر را برای شرکت ها ارسال کردیم.حکم قانون بند ه ماده 50 قانون خدمات کشوری به صراحت اعلام می کند که هر گونه پرداخت خارج از مقررات فصل دهم قانون مدیریت خدمات کشوری ممنون است.اصل تخلف در محاسبه یک فوق العاده خاص بند ه ماده 50 قانون برنامه پنجم در بحث اضافه کاری است که رقمی که هم اکنون در لیست حقوقی این مدیران ارشد آمده بیش از 50 درصد آن پرداخت های غیرقانونی است.
چگونگی رسیدگی به این تخلفات
دیوان محاسبات ابتدا موضوع را به دستگاه اجرایی اعلام می کند و اگر تخلفی صورت گرفته باشد از آن جایی که به بیت المال خسارت وارد شده برای برگشت وجوه مکاتبه می شود. در مرحله بعد اگر تخلف به صورت آشکارا انجام شده باشد موضوع به دادسرای دیوان محاسبات ارجاع می شود و از طریق دادستان دیوان دادخواستی تهیه شده و در هیئت مستشاری به رای می رسد.بر اساس این امر هم بیمه مرکزی و هم یکی از بانک ها مبلغ مورد تخلف را برگردانده ولی پرونده هم اکنون به دادسرا ارسال خواهد شد تا در آن جا مدیران مربوطه و افرادی که در این پرداخت های غیرقانونی دخیل بودند مورد مواخذه قرار گیرند.
پورمختار رئیس کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی:
این تخلفات مجموعاً در تعدادی از بانک ها، برخی شرکت های دولتی یا نیمه دولتی وابسته به نهادهای مختلف رصد شده است و شاهد پرداخت های غیرقانونی در مجموعه این نهادها نیز بوده ایم ، افراد برای فرار از پاسخگویی و سوئ استفاده از ترفند صدور فیش های چندگانه استفاده می کنند که البته این ترفند نیز به راحتی قابل تشخیص است.پرداخت حقوق های چند میلیونی مصداق تخلف از قانون و اقدام مجرمانه است گفت:، این پرداخت ها تصرف در اموال دولت است و متخلفین باید پاسخگو باشند و خارج از این که این تخلف در دیوان محاسبات رسیدگی می شود امر مجرمانه ای است که باید در دادسرای عمومی نیز دنبال گردد. قانون مجازات اسلامی نیز برای این دست تخلفات تعیین مجازات و جرم انگاری کرده است تا جلوی سوء استفاده ها گرفته شود. گزارش هایی از پرداخت حقوق میلیاردی به برخی مدیران ارشد وجود دارد، مجموعه این تخلفات جزء تبعیض ها و فسادهایی است که ما نباید آن ها را نادیده بگیریم و باید نسبت به آن حساس باشیم و الزام دولت، مجلس و قوه قضاییه است که مانع از شکل گیری چنین تخلفاتی شوند.
موسی الرضا ثروتی عضو ناظر مجلس در شواری حقوق و دستمزد:
امروز برای چهارمین بار قانون خدمات کشوری در مجلس تصویب شد، این قانون در سال 86 مصوب شده بود تا 5 سال به صورت آزمایشی اجرا شود ولی متاسفانه دولت قبل و حتی این دولت حاضر نشدند که لایحه ای بدهند و قانون خدمات کشوری را تعیین تکلیف کند.دولت ها حاضر نیستند با ارائه لایحه قانون خدمات کشوری حقوق ها را هماهنگ کنند و وضعیت پرداخت حقوق ها در کشور بسیار ناهماهنگ است و متاسفانه هیچ گونه هماهنگی در بین دستگاه ها وجود ندارد
این نماینده مجلس شورای اسلامی با توجه به تعلل دولت در ارائه لایحه قانون خدمات کشوری مجلس خود طرحی را تهیه کرد اما دولت هر بار عنوان کرده است که قصد دارد خود این لایحه را تقدیم مجلس کند.
حداقل و حداکثر حقوق را باید هیئت دولت مشخص کند ضمن این که حداکثر حقوق 7 برابر حداقل حقوق است الان حداقل حقوق 800 هزار تومان تعریف شده که حداکثر آن حدود 5 میلیون و 600 هزار تومان می شود.هم اکنون پرداخت حقوق و مزایا در کشور هیچ یک تابع قانون نیست، در هیچ سازمانی حقوق و مزایا مطابق هم پرداخت نمی شود و هیئت مدیره ها، مدیران عامل و بانک ها همه تخلف می کنند و تمام حقوق و مزایا خلاف قانون انجام می شود.قانون مدیریت خدمات کشوری و قانون نظام هماهنگ تکلیف دستگاه ها را در پرداخت حقوق و مزایا مشخص کرده است
پورمختار رئیس کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی:
در برخورد با این مسئله خلا قانونی وجود ندارد قانون مدیریت خدمات کشوری و قانون نظام هماهنگ وجود دارد که تکلیف دستگاه ها را در پرداخت حقوق و مزایا مشخص کرد ولی متاسفانه از این مرزهای قانونی عبور می شود و بعضاً افرادی به دنبال پیدا کردن راه ها و توجیهات غیرقانونی و غیرمنطقی هستند تا پرداخت های بیشتری داشته باشند.
رئیس کمیسیون اصل 90 مجلس در پایان این بحث صفایی معاون اقتصادی دیوان محاسبات کشور نیز در پاسخ به برخی اظهارات مدیران مبنی بر این که دیوان محاسبات صلاحیت رسیدگی به این موضوع را ندارد چون پرداخت ها خارج از شمول قانونی صورت گرفته است گفت: پرداخت های خارج از شمول نیز بر اساس قانون باید طبق قانون خارج از شمول باشد.این قانون چند حکم دارد که اولین حکم آن این است که مبلغ پرداختی باید در سقف بودجه مصوب بانک ها و بیمه ها دیده شده باشد،این تخلفات در اولویت رسیدگی ما قرار دارند گفت: در کوتاه ترین مدت این تخلفات را مورد رسیدگی قرار خواهیم داد.
منبع: باشگاه خبرنگاران
نشانیاش؟

نشانیاش این است: روستایی که برق ندارد، دکتر ندارد، امکانات بهداشتی و آموزشی ندارد؛ نه، چرا دروغ بگویم؟ مدرسه داریم؛ البته مدرسه که نه! اتاقی کوچک که اسمش را گذاشتهایم «دبستان عشایریِ سازندگان فردا»؛ و شبها مشقهایش را زیر نور فانوس مینویسیم.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/587598
خروج 60 عدد سنگ از کلیه مرد جوان
یک متخصص بیماریهای کلیه، طی عمل جراحی ۶۰ عدد سنگ را از یک کلیه جوان ۲۴ ساله هرمزگانی با استفاده از عمل جراحی بسته خارج کرد.
سنگ کلیه بیشتر بزرگسالان بالای ۳۰ سال از هر دو جنس مرد و زن را مبتلا میسازد ولی در مردان شایعتر است.
این متخصص کلیه ادامه داد: در شهر بندرعباس نیز بیماری کلیه بسیار شایع است زیرا آب این شهر از سد میناب تأمین میشود و کمآبی هرساله موجب افزایش املاح در آبشده، لذا سنگ کلیه یکی از عوارض آن است.
بیمار آقای ۲۴ سالهای به علت نارسایی خفیف کلیوی بستری شد و در بررسیها علت نارسایی سنگهای مزمن کلیوی تشخیص داده شد.
این بیمار تحت عمل جراحی بسته قرار گرفت و حدود ۶۰ عدد سنگ ادراری تنها از یک کلیه بیمار خارج شد؛ علت اصلی نارسایی کلیه، سنگهای ادراری مزمن و عفونت ناشی از آن بود که با این عمل جراحی، کلیه بیمار از نارسایی کامل نجات داده شد.
در روش جراحی بسته، امکان پاک شدن کلیهها از سنگ به نسبت روش باز بسیار بیشتر است، چراکه در این روش در حین عمل با فلوروسکوپی امکان پیدا کردن محل تمام سنگها وجود دارد.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/467036
اوضاع سوریه چهگونه است؟
داعش در جبهه های مختلف، در عراق و در سوریه در موقعیت دفاعی قرار گرفته است و تقریبا روزی نیست که مواضع معینی را از دست ندهد. شواهد حاکی از آن است که دولت های آمریکا و روسیه، بازیگران ابرقدرت صحنه سیاسی خاورمیانه، به توافق رسیده اند که پس از یک دوره جنگ های مستقیم و نیابتی، در دو جبهه مخالف همدیگر، اکنون زمان آن فرارسیده است که منافع خود را از طریق پیشبرد گفتگوهای صلح دنبال کنند. اما هنوز موانعی بر سر راه اجرای این توافق وجود دارد. تا هنگام برطرف شدن این موانع هم البته ابائی ندارند از اینکه با بکارگیری نیروهای موجود در صحنه، مواظب باشند که توازن به دست آمده چندان به هم نخورد. همین اندازه چشم پوشی و نادیده گرفتن آتش بس معنایش ویرانی های بیشتر و تباه شدن زندگی های بیشتر است.
مهمترین مانع بر سر راه جدی شدن پروسه گفتگو و صلح این است که مناطق وسیعی از عراق و سوریه هنوز در کنترل نیروهای "داعش و النصره" قرار دارد. هیچکدام از این دو نیرو هم این ظرفیت را ندارند که در گفتگوهای صلح حضور یابند. بنابراین راهی جز اینکه مناطق تحت کنترل آنها از راه پیشروی زمینی به دست نیروهائی بیفتاند که علی القاعده می توانند به بخشی از پروسه صلح تبدیل شوند، وجود ندارد. اما در تقسیم کار بین آمریکا و روسیه میدان داری دولت آمریکا در عراق عملا پذیرفته شده است و در سوریه هم بر متن یک کشمکش پوشیده و غیر رسمی، هر کدام از این دو طرف در تلاش هستند تا سهم بیشتری را از پروسه بیرون راندن اسلامگرایان تندرو و تصرف مناطق تحت کنترل آنها به دست آورند. این هم روشن است که چه در عراق و چه در سوریه این سیاست از طریق نیروهای محلی درگیر به پیش برده می شود. اما این نیروها کدام اند؟
در جبهه عراق، اولا، مردمی که سال ها از اذیت و آزار و کشتار و محرومیت های احزاب شیعه حاکم در عراق رنج برده اند، دل خوشی از پیشروی نیروهای تحت فرماندهی دولت مرکزی عراق ندارند و کم و بیش همان نگرانی را که از حاکمیت داعش دارند، از حاکمیت نیروهای نظیر "حشد شعبی" هم دارند. بنابراین منطقا دولت آمریکا، به نیروهای پیشمرگ حکومت محلی کردستان و سازماندهی نیروهای محلی غیرشیعه، که مدتی است در جریان است، اتکا خواهد کرد. شواهد حاکی است که "جو بایدن" معاون رئیس جمهور آمریکا در سفر اخیر خود به کردستان عراق موافقت رهبران حکومت محلی کردستان را برای مشارکت فعال در پروسه بیرون راندن داعش به دست آورده است. به همین دلیل شاهد هستیم که در روزهای اخیر نیروهای پیشمرگ از حالت تدافعی خارج شده اند و پیشروی های گام به گام و تدریجی در جبهه ها صورت می گیرد.
اما در جبهه سوریه اوضاع پیچیده تر است. از یک طرف دولت "بشار اسد" که می داند بدیل آینده حکومت او نه داعش و النصره، بلکه نیروهای "جبهه ملی مخالفان" و نیروهای تحت فرماندهی "ی. پ. گ" هستند، فشارهای خود را بر این نیروها و نه بر جبهه نبرد با داعش متمرکز کرده است. از طرف دیگر دولت آمریکا در تلاش است تا پیوندهای خود را با نیروهای "جبهه ملی مخالفان" و ی. پ. گ محکم کند و آنها را به منظور تصرف مناطق تحت کنترل داعش و النصره تقویت کند.
دولت آمریکا که امروز به نیروهای پیشمرگ در کردستان عراق و نیروهای تحت فرماندهی ی. پ. گ در سوریه نیاز دارد، آیا منافع و استراتژی خود را با خواستها و مطالبات مردم این دو منطقه، هماهنگ کرده است؟ شواهد نشان می دهد که پاسخ منفی است و دولت آمریکا توانسته رضایت آنها را برای مشارکت در نبرد نهائی با داعش، بدون هیچ پیش شرطی به دست آورد.
بخش های وسیعی از شمال سوریه شامل مناطق کردنشین و غیر کردنشین، زندگی جدیدی را مغایر با گذشته تجربه می کند. شوراها و انجمن های محلی، اداره امور مردم را برعهده گرفته اند. مردم کرد و غیر کرد در صلح و همبستگی در کنار هم زندگی می کنند. برابری زن و مرد و مشارکت گسترده زنان در زندگی و مبارزه روزمره نور امیدی به تاریک سرای خاورمیانه تابیده است. تاکنون در مجموع دیپلماسی و سیاستی مستقل از ابرقدرت ها و دست اندازی های دولت های منطقه دنبال شده است. آینده این دستآوردها چه خواهد شد؟ چرا دولت آمریکا و یا روسیه تعهدی علنی در مورد به رسمیت شناختن دستاوردهای مبارزاتی و دموکراتیک این مردم بر زبان نمی آورند؟ چرا به آسانی از کنار حذف آنها از مذاکرات ژنو می گذرند؟ چرا دولت آمریکا هنوز قطب نمای سیاست خود را در برخورد با دستاوردهای مردم این منطقه با منافع و سیاست های دولت ترکیه هماهنگ می کند؟
تجربه همه جهان از عملکرد ابرقدرتها نشان داده است که آنها به چیزی جز منافع امروز و فردای خود پایبند نیستند و فردا، وقتی که از تامین منافع خود اطمینان حاصل کردند، همین حمایت قطره چکانی خود را نیز از این جنبش ها و از مردم کرد دریغ خواهند کرد. کشور ترکیه به دلیل موقعیت جغرافیای سیاسی آن، هر دولتی از این نوع در آن بر سر کار باشد، در استراتژی آمریکا جایگاه بسیار اساسی تر و جا افتاده تری از آن دارد که دولت آمریکا آن را به مخاطره بیاندازد.
نشانه های سیاست تفرقه اندازانه، از هم اکنون دیده می شوند. "دنیس ناتالی"، پژوهشگر موسسه مطالعات استراتژیک ملی آمریکا در این باره می گوید: «تا زمانی که رهبری کردهای سوریه از "پ. ک. ک" مستقل نشود، روابط ظاهرا دوستانه امروز امریکا با ی. پ. گ کمکی به فردای آن نخواهد کرد.» شرایط به گونه ای است که هنوز نمی توان با قطعیت در مورد آینده سوریه سخن گفت. اما هر دستاوردی انسانی و پیشرو که زندگی امروز مردم این منطقه را که به همت ی. پ. گ و پشتیبانی مردم آزاد شده است، امن تر و آسوده تر سازد، بشریت مترقی از آن پشتیبانی خواهد کرد. راهی جز اینکه از هم اکنون با اتکا به دخالت دادن مردم در اداره دموکراتیک جامعه و بسیج این مردم برای دخالت در پروسه سیاسی، پروسه ای که به سرنوشت آینده آنها گره خورده است، وجود ندارد. در این صورت بدون شک حمایت مردم آزادیخواه و شریف در منطقه و کل جهان را نیز کسب خواهند کرد. چنین دورنمائی می تواند به آنان در مبارزه امروزشان نیروی بیشتری ببخشد.
http://sohrab92.blogfa.com/
امروز عطارد، زمین و خورشید در یک محور قرار میگیرند
امروز دوشنبه ۹ مه (۲۰ اردیبهشت) سیاره عطارد/تیر در مداری مستقیم با زمین از مقابل خورشید عبور میکند.
اهمیت این پدیده که حدود ۷ ساعت ادامه خواهد داشت در آن است که این "گذر عطارد" هنگامی صورت میگیرد که این سیاره، زمین و خورشید در یک خط مستقیم قرار خواهند گرفت.
عطارد هر ۸۸ روز دور خورشید میچرخد. اما مدار چرخش این سیاره در مقایسه با مدار زمین انحراف بیشتری دارد و همین اختلاف است که در یک خط قرار گرفتن عطارد، زمین و خورشید را در یک مسیر مستقیم پدیدهای نادر میکند.
به گفته دانشمندان، در صورت مساعد بودن هوا، این "گذر عطارد" در اروپای غربی، شمال و غرب آفریقا، شمال شرقی آمریکا و بسیاری از مناطق آمریکای جنوبی، به بهترین شکل قابل مشاهده است.
بر اساس گزارشها، "گذر عطارد" ۱۲ دقیقه پس از ساعت ۱۱ به وقت گرینویچ شروع میشود.
"گذر عطارد" ۱۳ تا ۱۴ بار در هر قرن صورت میگیرد، و گذر بعدی در سال ۲۰۱۹ و سپس در سال ۲۰۳۲ خواهد بود.
تیر، کوچکترین سیاره منظومه شمسی است. این سیاره که نزدیکترین سیاره این منظومه به خورشید است دمایی بسیار بالا دارد که به حدود شش برابر داغترین نقاط روی زمین میرسد.
منبع: دانش و فن بیبیسی فارسی
چرا مغز انسانها بزرگ است؟
محققان دانشگاه شیکاگو میگویند که علت بزرگتر بودن مغز انسان از سایر پستانداران را کشف کردهاند.
به نقل از پایگاه خبری sciencedaily، علت این امر متابولیسم بدن انسان است. عملیات متابولیسم در انسانها بیشتر از سایر پستانداران است، چرا که چربی بدنی بیشتری داشته و متعاقباً ذخیره انرژی بیشتری برای سوخت متابولیسم مورد نیاز آن وجود دارد که این عوامل در نهایت منجر به رشد و توسعه مغز انسان میشود.
در این تحقیق ویژگیهای انسانی 141 انسان با 27 شامپانزه، 11 اورانگوتان، 10 گوریل و هشت بونوبو (نوعی گوریل با صورت مشکی) مورد مقایسه قرار گرفت. زمان مقایسه اندازه بدن، انسانها در روز 400 کالری بیشتر از شامپانزه و بونوبو، 635 کالری بیشتر از گوریل و 820 کالری بیشتر از اورانگوتان مصرف میکردند.
درک این روند فشارهای تکاملی و مکانیزم های فیزیولوژیکی سهیم در تنوع استراتژی های متابولیکی در بین ریختهای انسانی ممکن است تلاش برای بهبود و ارتقای سلامت متابولیکی را در انسانهای جوامع صنعتی افزایش دهد.
این پژوهش در مجله "Nature" منتشر شده است.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/466802