پرداخت‌های نجومی به مدیران دولتی

داستان ادامه دار پرداخت‌های نجومی به مدیران دولتی

حقوق 60 میلیونی برای مدیر یک صندوق راهبردی دولت

خبرگزاری فارس:

رئیس یکی از صندوق‌های راهبردی دولتی که سابقه عضویت در حزب منحله مشارکت را نیز دارد در سال ۹۴، نزدیک به 700 میلیون تومان حقوق خالص دریافت کرد که به طور میانگین، ماهانه نزدیک به 60 میلیون تومان است.  

وزارت رفاه گاو

درخواست ایجاد وزارت رفاه گاو در هند


 

 شاخه حمایت از گاو شورای جهانی هندو(وی.اچ.پی)به دولت 'نارندرا مودی ' نخست وزیر هند برای تشکیل وزارتخانه جداگانه ای برای تضمین رفاه گاو فشار وارد کرده است.

 

به گزارش ایرنا، این شورا ،خواستار تعیین ضرب الاجلی برای تشکیل وزارتخانه رفاه گاو برای حمایت از نسل گاو دراین کشور است .

این خواسته از سوی شورای جهانی هندو باتوجه به قول 'نارندرا مودی' در خصوص تشکیل این وزارتخانه درخواست شده است .

سال گذشته نیز یک گروه حامی گاوها در شهر دهلی نو هند در اعتراض به افزایش کشتار و صادرات گاو از این کشور، خواستار تشکیل وزارت خانه گاو بمنظور حفظ حقوق و جلوگیری از کشتار بی رویه این حیوان شدند.

این قداست باعث شده که کشتن و خوردن گوشت این حیوان بمنزله کشتن و خوردن انسان و از گناهان بسیار بزرگ شمرده شود، این عمل خود یکی از علل دشمنی و جدائی بین هندوها و مسلمانان می باشد.

در عید قربان در سال 1958 میلادی در شهر'میرت ' بعضی از مسلمان در یک گاری مقداری گوشت های قربانی را می بردند، هندوها به مسلمانان حمله برده و نبردی شدید میان آنان رخ داد که جمعی کشته و گروهی مجروح شدند.

در هندوستان احترام به گاو به حدی است که گاهی اگر گاوی در وسط خیابان بخوابد، صف های طویلی از اتومبیل ها و اتوبوس ها تشکیل می شود، بدون آنکه کسی حق داشته باشد که گاو را از سر راه مردم حرکت دهد و حتی پلیس هم چنین اجازه ای ندارد! تا اینکه گاو از سر راه با خیال راحت برخیزد و راه را برای اتومبیل ها باز کند.

در هند تقریبا 150 میلیون گاو، و 40 میلیون میمون،بوزینه وجود دارد.

 

منبع:http://www.asriran.com/fa/news/474839

گرم ترین ماه تاریخ زمین

ماه گذشته گرم ترین ماه تاریخ زمین بوده است

 

ماه گذشته گرم ترین ماه تاریخ زمین بوده است


 چیزی به آغاز تابستان نمانده و گرمای هوا از هفته های گذشته به تدریج رو به افزایش است. وضعیت جغرافیایی کشور ما در کنار شروع ماه رمضان باعث شده مردم ایران در بخش های مختلف کشور با دشواری های بسیار زیادی مواجه باشند. اما جالب است بدانید این شرایط تنها برای ایران رخ نداده و طبق گزارش های محققان، ماه گذشته گرم ترین ماه ثبت شده در کل تاریخ زمین بوده است.

 

بر اساس گزارشی که ناسا هفته گذشته منتشر کرد، ماه می گذشته (12 اردیبهشت تا 11 خرداد) گرم ترین ماه از زمان آغاز ثبت دمای کره زمین در سال 1880 بوده است. در طول این ماه دمای میانگین کره زمین به میزان 0.5 درجه از بیشترین دمای ثبت شده نیز بالاتر گزارش شده است. قرار است تا انتهای همین هفته، گزارش سازمان NOAA (National Oceanic and Atmospheric Administration) نیز منتشر شود و در صورت تایید این آمار توسط آنها (که به احتمال زیاد همین طور خواهد بود)، این سیزدهمین ماه متوالی است که دمای میانگین کره زمین از دمای متوسط تاریخ خود بالاتر گزارش می شود و به این ترتیب سال 2016 تا همین جای کار نیز گرم ترین سال تاریخ شناخته خواهد شد. بر اساس اطلاعات منتشر شده توسط ناسا، آلاسکا که سردترین بخش در کشور آمریکا و جزو یکی از سردترین مناطق مسکونی کره زمین به حساب می آید گرم ترین بهار تاریخ خود را پشت سر گذاشته است و دمای آن به صورت میانگین 0 درجه سلسیوس گزارش شده (میانگین دما در فصل بهار در آلاسکا بسته به موقعیت جغرافیایی بین -2 تا -10 درجه سلسیوس است).

 

منبع:http://www.asriran.com/fa/news/474705

فضا همه ی شما را گرد هم می آورد

 

«مهم نیست به کدام کشور یا نظام سیاسی تعلق دارید. فضا همه ی شما را گرد هم می آورد.»

 

 والنتینا ترشکووا

 

والنتینا ولادیمیروونا ترشکووا متولد ۶ مارس ۱۹۳۷ فضانورد روس و نخستین زن فضانورد جهان است. والنتینا ترشکووا از میان بیش از ۴۰۰ نامزد زن برای انجام نخستین پرواز فضایی انتخاب شد، و در روز ۱۶ژوئن ۱۹۶۳( برابربا ۲۶خرداد ۱۳۴۲) با فضاپیمای وستوک-۶ به فضا رفت. وی نخستین فرد غیرنظامی بود که در سالهای آغازین عصر فضا به مدار زمین رفت. مأموریت وستوک-۶ سه روز به طول انجامید و در طی این مدت ترشکووا آزمایشهای بسیاری را بر روی خود انجام داد و داده‌های پزشکی ارزشمندی را دربارهٔ تأثیر بی‌وزنی در محیط فضا بر زنان گردآوری نمود.

۸ میلیون تومان جریمه نقدی

۸ میلیون تومان جریمه نقدی برای متهم اختلاس ۳ هزار میلیاردی


خبرگزاری موج:

محمد جهرمی، وزیر کار احمدی نژاد و رییس بانک صادرات وقت که از متهمان پرونده فساد 3 هزار میلیارد تومانی گروه امیرمنصور آریا بود، به 8 میلیون تومان جزای نقدی محکوم شد.

 

سال ۹۲ هم سعید مرتضوی متهم ردیف اول پرونده قتل کهریزک فقط در خصوص اتهام گزارش خلاف واقع در دادگاه بدوی به ۲۰۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد! که سرانجام دیوان عالی کشور همین جریمه ۲۰۰ هزار تومانی را رد و به حکم انفصال از خدمت دولتی و قضایی بخاطر بازداشت غیرقانونی دستگیرشدگان ۸۸ بسنده کرد. 

حال جامعه خوب نیست

دکتر قانعی‌راد، رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران در گفت‌وگو با «وطن امروز»:

حال جامعه خوب نیست

خودکشی‌ها واکنشی است نسبت به شرایط اجتماعی

 

***

 آقای دکتر! حال جامعه ایران چطور است؟

حال جامعه ایران خوب نیست.

 چرا؟

دلایل متنوعی دارد. ما یکسری شاخص‌ها داریم که از بیرون وضعیت جامعه را پایش می‌کنیم مثل بدن، ما درجه تب را می‌گذاریم در دهان بیمار و فشار خون می‌گیریم، مقدار قندش را حساب می‌کنیم تا حال کلی این بیمار به‌دست بیاید. پزشک خوب به جای تشخیص‌های موضعی با بررسی همه عوامل به این چشم‌انداز می‌رسد که این بدن در مجموع حالش خوب نیست! کل ارگانیسم بدن دچار نارسایی‌هایی است که یک درمان سیستماتیک را باید در پیش گرفت، مسامحتا جامعه را باید تشبیه کنیم به همین بدن که وضع کلی‌اش خوب نیست چون شاخص‌ها این را به ما می‌گوید. یک موقعی هست ما یک چیزی داریم به اسم «فرار مغزها»، بعد می‌بینیم در کنار فرار مغزها، آمار بالای طلاق هم هست، در کنار آن آمار بالای اعتیاد هم هست و در کنار آن یک چیزی مثل خودکشی هم در شکل‌های مختلف دارد اتفاق می‌افتد، میزان اختلال روانی و روحی و اضطراب هم بالاست، مجموعه این آمارهای متعدد ما را به اینجا می‌رساند که بدن جامعه هم دچار یک مشکل سیستماتیک شده است.

 چه باید کرد با این وضعیت؟

مهم‌ترین کار ایمنی است. باید یک درمان سیستماتیک صورت بگیرد و در آن ایمنی بدن افزایش پیدا کند. یک موقعی هست که بدن به‌طور معمولی و طبیعی از پس مسائل و مشکلاتش برمی‌آید، بدون آنکه آن مسائل و مشکلات تبدیل به بحران بشود، چرا که در همه اطراف جامعه یک سری مسائل هست که وجودشان طبیعی است، اینها تا زمانی که جامعه خود بتواند آنها را در خود حل بکند طبیعی است، یعنی سیستم ایمنی‌اش آنقدر قوی باشد که اینها به بحران تبدیل نشود. همچنان که نمی‌شود انسان را در شرایط استریل قرار داد، جامعه هم نمی‌شود در شرایط استریل باشد. زندگی در شرایط استریل دوام نمی‌آورد، و هم بدن و هم جامعه در شرایط نیمه‌استریل زندگی می‌کنند که دستگاه ایمنی تصحیح‌کننده مسائل است. وجود بخشی از مشکلات و مسائل را به‌عنوان بخشی از زندگی طبیعی یک جامعه باید بپذیریم، در جامعه همواره یک سری مسائل هست که مشکل‌ساز است اما جامعه و سیستم ایمنی آن باید آنقدر قوی باشد که بتواند درون خود آنها را حل کند.

 از دید شما عناصر طبیعی که در جامعه وجود دارد و ممکن است مخاطره‌آمیز هم باشد، چه چیز‌هایی است؟

یکی مدرسه است، یکی رسانه است، یکی خیابان است، یکی مراسم و اجتماعات انسانی است، دانشگاه است. همه اینها هم لازم و ضروری است و هم ممکن است اینها موقعیت‌های مخاطره‌آمیز ایجاد کنند، جامعه باید ظرفیت این را داشته باشد که اجازه ندهد این مسائل به بحران و گسست بینجامد و بتواند آن را حل کند. در چنین وضعیتی مشکلات کوچکی ایجاد می‌شود و جامعه به وسیله بحث و گفت‌وگو و مذاکره و مشاوره آنها را حل می‌کند. الان در شرایطی بسر می‌بریم که مسائل کوچک دارد تبدیل به مشکلات بزرگ می‌شود، مشکلات بزرگ دارند به هم پیوند می‌خورند و یک سری بحران‌ها را می‌سازند و ظرفیت برخورد با این بحران‌ها و آسیب‌ها در جامعه کم شده، نمی‌خواهم بگویم کلا توانایی ندارد که آن مترادف با فروپاشی  اجتماعی است اما معتقدم جامعه در شرایط بحران اجتماعی به سر می‌برد.

 اخیرا رهبر انقلاب هم درباره مشکلات و آسیب‌های اجتماعی گفتند باید به داد آنها رسید، به نظرتان یکی از دلایل، به رسمیت نشناختن این آسیب‌ها نیست؟

دقیقا! اولین مرحله این است که سطحی از این مشکلات و مسائل به رسمیت شناخته شود و البته سطحی از آن هم که طبق گفته قبلی‌ام لازمه اجتماعی است. در زندگی اجتماعی اختلاف پیش می‌آید، تقابل‌هایی هست، انشعاباتی وجود دارد، سلایق مختلفی باید باشد، حتی گاه باید جدایی‌گزینی پیش بگیرند، در سطح اندیشه‌شان، در باورهای‌شان، در عقایدشان به گونه دیگری بیندیشند، بویژه در جامعه معاصر که ما به نوعی در فضای تکثر به سر می‌بریم و تکثر بخشی از هستی‌شناسی جامعه است و جامعه روی دوش این تکثر قرار دارد.  بنابراین تکثر به عنوان یک عنصر، یک ریشه‌های هستی اجتماعی که الان در آن است باید پذیرفته شود و دیگر آنکه این تکثر ممکن است به مسائل و مشکلاتی بینجامد که بخشی از این مسائل و مشکلات قابل فهم و طبیعی است، این هم به معنای آن نیست که از نظر اخلاقی این مسائل را توجیه بکنیم، بنابراین باید وجود مسائل اجتماعی را در یک سطحی بپذیریم و ظرفیت‌های جامعه را برای حل اینها تقویت و احیا بکنیم. به‌عنوان مثال الان موضوع خودکشی‌ها مطرح و پررنگ شده اما آیا جامعه‌ای داریم که 80 میلیون جمعیت داشته باشد و در آن هیچ خودکشی رخ ندهد؟ آن جامعه آیا نرمال است؟ جامعه تا این حد استریل وجود دارد و اگر دارد ادامه حیات دارد؟

 درباره همین خودکشی‌ها که شما مطرح کردید، خب! این خودکشی‌های اخیر که سر و صدای زیادی کرده است در ملأ عام بوده است، چند نظر به‌وجود آمده است، از یک منظر می‌گویند «جامعه دچار افسردگی است»، یک نگاه دیگر می‌گوید این طبیعی است و نباید به آن دامن زد، یک نگاه هم این است که این خودکشی‌ها وقتی در ملأ عام اتفاق می‌افتد واکنشی است به یک شرایطی و درون این اتفاق یک پیام اجتماعی نهفته است، نظر شما چیست؟

این گزاره سوم نظر خود من است که با واکنش‌های بسیاری هم مواجه شده است. به نظر من این اتفاقات افسردگی نیست، نسبتی با افسردگی ندارد، به تعبیر دیگر افسردگی در سطح فردی است اما اینها یک کنش‌هایی است که تحلیل آن در سطح جامعه باید مورد بررسی قرار گیرد. اخیرا رئیس انجمن علمی روانپزشکان گفته بین 20 تا 25 درصد ایرانیان دچار بیماری روانی هستند و بیش از 50 درصد مراجعه‌کنندگان به پزشکان عمومی، دارای انواعی از بیماری روانی هستند. گفته می‌شود 25 درصد جامعه دچار افسردگی است، پس این خودکشی‌ها طبیعی است در حالی که وقتی این موارد خودکشی در ملأ عام را نگاه می‌کنیم می‌بینیم اینها آدم‌هایی نبودند که دارای سابقه افسردگی بوده باشند، چون افسردگی با بی‌نشاطی، عدم تعلق به زندگی، عدم انگیزه برای کار و تلاش و بودن در جامعه همراه است. افراد افسرده با این زمینه‌های طولانی علاقه خودشان را به زندگی از دست می‌دهند، کم‌کم تصمیم می‌گیرند دنیا را ترک کنند، یک کسی مثل صادق هدایت، ممکن است یک جهان‌بینی داشته باشد و وقتی از موضع افسردگی دست به خودکشی می‌زند با یک یأس فلسفی مواجه شده‌ است، ناامیدی‌های طولانی‌مدت از زندگی دارد. دچار از دست دادن معنا می‌شود. این متفاوت است با کسی که زندگی کاملا برایش معنا دارد، اتفاقا معنای پررنگی هم دارد. مثلا فرض کنید شخصی می‌خواهد ازدواج کند یا با فرد دیگری ارتباطات عاشقانه داشته باشد، دختری هست که با یک پسری می‌خواهد ازدواج کند، زندگی برای او با معناست، اتفاقا خیلی پرنشاط و پرتلاش هم هست، حالا او به یکباره وارد یک بحث خانوادگی شدید می‌شود و می‌بیند آن چیزی که در ذهنش می‌خواهد امکان تحقق ندارد، این به یکباره دچار یک شوکی می‌شود که آن شوک او را می‌کِشد به سمت خودکشی! یکی دیگر از مواردی که خودکشی صورت گرفته، فردی است 65 ساله که کار می‌کند، تلاش می‌کند، کسب درآمد دارد، به یکباره دچار یک بیماری چشمی می‌شود که برای درمان آن پول ندارد و نمی‌تواند آن را درمان بکند، بر اثر این شوک خودش را در میرداماد حلق‌آویز می‌کند. یا فرد دیگری که به بیمارستان مراجعه کرده بود، درد داشت، دنبال رفع مشکل خودش بود، فکر می‌کرد زندگی ارزش این را دارد که با بیماری‌اش مبارزه کند و آن را درمان بکند، بعد در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌بیند وجه درمان را ندارد و این بیماری هم به‌صورت وحشتناک همیشه باید همراهش باشد، بهتر می‌بیند که خودش را راحت بکند. یک مورد دیگر 3 خواهری بودند که با رعایت چارچوب‌های اخلاقی زندگی می‌کردند، اما آن سه نفر به یک جایی رسیدند که دیدند نمی‌توانند در جامعه مشارکت کنند، یعنی به‌صورت متعارف جامعه نتوانسته بودند زندگی بکنند، همه آدم‌ها ازدواج می‌کنند اما آن سه تا محروم شده بودند. یا خودکشی دستفروش‌ها، آن فرد از ادامه حیات اجتماعی‌اش به شیوه خشونت‌آمیزی محروم شده بود و به یک معنا از ادامه مشارکتش در جامعه محروم شده بود. پس به عقیده من، این خودکشی‌ها از سر افسردگی نیست بلکه خودکشی‌ها واکنشی است نسبت به شرایط اجتماعی و یک پیام اجتماعی برای جامعه است.

 شما می‌گویید اینها واکنشی است که در آن یک پیام اجتماعی برای جامعه هست، می‌توانید این را بیشتر باز کنید؟

ببینید! فرد در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌بیند  در این جامعه نمی‌تواند زندگی‌اش را مدیریت و کنترل بکند، چون انسان دوست دارد در زندگی مشارکت داشته باشد، تا دیروز مشارکت داشته، به یکباره می‌بیند به دلیل شرایط مختلف اجتماعی امکان مشارکت از وی سلب می‌شود، آن شخص نمی‌تواند هزینه درمانش را بدهد، آن یکی نمی‌تواند به عشقش برسد، آن یکی نمی‌تواند مشارکت در زندگی و اجتماع داشته باشد. این مشارکت ابعاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد که به هر حال از هر یک از این دریچه‌ها افراد از ادامه مشارکت محروم و مدیریت زندگی‌شان غیرممکن شده است، به تعبیری اینها به آخرالزمان خودشان رسیده‌اند، یعنی دیگر نمی‌تواند زندگی شخصی‌اش را ادامه دهد. من در پاسخ آن کسانی که می‌گویند افسردگی دلیل این اتفاق است می‌گویم اینها کسانی نبوده‌اند که ناامیدی طولانی‌مدت داشته‌ باشند یا برای زندگی‌شان تلاش نکنند. اکثر اینها هنجارپذیر، تابع عرف عمومی جامعه و محترم بوده‌اند، و بی‌احترامی هم به کسی نمی‌کردند. آدم‌هایی بودند که از تمام ظرفیت خودشان برای مشارکت در جامعه استفاده می‌کنند اما به یکباره با یک واکنش خشونت‌بار از سمت جامعه مواجه می‌شوند، این را هم احساس نمی‌کنند که یک فرد نسبت به آنها واکنش نشان داده، بلکه این را از سمت جامعه حس می‌کنند، انگار یک فرد با مشت به سینه‌اش زده که طردش کند و این فرد موقعیت طرد را نمی‌پذیرد و دست به نابودی خودش می‌زند. این در ملأ عام خودکشی کردن به نوعی جار زدن و گلایه کردن از جامعه و مقصر قلمداد کردن جامعه است، در حالی که آن کسی که افسرده است، می‌رود یک گوشه خودکشی می‌کند.

آقای دکتر! شما اینها را در دسته‌بندی افرادی که هنجارپذیر‌ند و نمی‌خواهند عرف جامعه را زیر پا بگذارند، قرار می‌دهید، ما امروز گروه‌های دیگری داریم که نمی‌خواهند معروفات جامعه را لحاظ کنند و به تعبیری می‌خواهند در جامعه «دگر» باشند، گروهی که عمدتا برای طبقه متوسط رو به بالا هستند و رفتارهایی نظیر ازدواج سفید و زندگی مجردی را انتخاب می‌کنند، اینها چه رویکردی دارند؟ برخی اینها را در مسیر مدرنیزاسیون می‌دانند که دارند تغییر مبناهای اجتماعی می‌دهند، این را چطور می‌بینید؟

این یک دگراندیشی اجتماعی است، اینها با نهاد‌های موجود مشکل دارند ولی بجای آنکه خودشان را از بین ببرند، یک رفتارهای جدید اجتماعی می‌کنند، روش‌های دیگری را به‌صورت اجتماعی پی می‌گیرند تا در جامعه باقی بمانند، رفتارهای‌شان هم لزوما هنجارهای جامعه و اخلاقیات را در بر نمی‌گیرد، بالاخره متفاوت از جامعه است، متفاوت از هنجارها است و احتمالا مغایر با اخلاقیات و روند عمومی جامعه است. در برخی موارد هم جامعه این نوع دگراندیشی را به معنای بی‌هنجاری قلمداد می‌کند و بعد از مدتی به هنجارها و قواعد جدید تبدیل می‌شود.

 اینها را در حال حاضر می‌توانیم بگوییم آسیب اجتماعی است؟

ما می‌توانیم بگوییم «نهاد خانواده» دچار مشکل شده است و افراد نهاد‌های مختلفی را برای مشکل خود انتخاب می‌کنند و این هم بستگی دارد در چه سطحی دارد اتفاق می‌افتد که ما بگوییم جامعه دچار بحران است، باید ببینیم چه مقدار ازدواج سفید شیوع دارد! به نظر من در جامعه ما این میزان، میزان بالایی نیست. زندگی مجردی یا تداوم دوستی‌های جنس مخالف شاید بحران باشد اما خود ازدواج سفید، یعنی زندگی زیر یک سقف بدون ازدواج، گستردگی ندارد و پذیرش فرهنگی هم ندارد، در جامعه ما در بین گروه‌های مختلف اجتماعی خیلی کم پیدا می‌شود دختر یا پسری راضی به این سبک زندگی باشند یا راضی باشند خواهر یا برادرشان یا فرزندشان اینگونه زندگی کند. در جامعه ما امروز هستی این پدیده به رسمیت شناخته شده، یعنی پذیرفته شده که هست اما رسمیت به معنای اخلاقی بودن یا درست بودن ندارد. این مساله باید ما را به این سوال بکشاند که آیا نهاد خانواده به مشکل برخورد کرده است؟

 به نظر می‌رسد خانواده به مشکل برخورد کرده اما چرایی اینکه استقرار نهاد خانواده دارد سست می‌شود را شاید شما از منظر جامعه‌شناسی بهتر بتوانید توضیح دهید.

انقلاب یک تحول سیاسی و اجتماعی است، انقلاب اقتدار را به چالش می‌کشد، این اقتدار در نگاه اولیه فقط اقتدار سیاسی است اما در نگاه عمیق‌تر، اقتدار در همه نهادهای اجتماعی از جمله خانواده به چالش کشیده می‌شود، چه مسوولان بدانند، چه ندانند، چه بخواهند، چه نخواهند. یکی از عرصه‌های مهم اقتدار، در خانواده است، در حال حاضر اقتدار در خانواده به چالش کشیده شده است. انقلاب، پدرسالاری را به چالش می‌کشد، پدرسالاری در عرصه سیاسی هست، پدرسالاری در خانواده هم هست. وقتی پدرسالاری به چالش کشیده می‌شود، مساله دستیابی یا سهم‌خواهی از قدرت مطرح می‌شود، در خانواده هر کس سهمی از قدرت می‌خواهد. در سازمان، اداره، مدرسه، خانواده، پادگان حتی، اقتدار دچار چالش است و همه اینها با هم پیوند دارند. وقتی پدرسالاری دچار تزلزل می‌شود و یک وضعیت پساپدرسالاری هم تثبیت نشده است؛ مبارزه برای پیروزی مردسالاری یا زن‌سالاری اتفاق می‌افتد. یعنی دعوای دو جنسیت به خاطر به دست آوردن قدرتی رخ می‌دهد که محل استقرار فرهنگی آن مشخص نیست؛ زن و مرد هر یک می‌خواهند نسبت به هم برتری پیدا کنند در حالی که هر دوی آنها فاقد مشروعیت هستند؛ بنابراین مبارزه به شکل‌های مختلف ادامه پیدا می‌کند؛ ممکن است مرد در ظاهر تسلط زن را بپذیرد ولی به شیوه‌های مختلف با این تسلط مبارزه کند؛ از سوی دیگر زن با تسلط  مرد درگیر است و بنا به دلایل مختلف نمی‌خواهد این مردسالاری را بپذیرد؛ فرزند هم در چنین وضعیتی که قواعد رفتاری تثبیت نشده‌اند، استقرار ندارند و سیال هستند، سعی می‌کند براساس منافع خود، خانواده را پیش ببرد و خیلی وقت‌ها هم ممکن است کل خانواده را به خدمت خود بگیرد. اینها باعث می‌شود نهاد خانواده دچار تزلزل شود و فاقد اقتدار باشد و شاید برخی دنبال راه‌های جایگزین بگردند.

چالش اقتدار را الان داریم در خانواده بحث می‌کنیم اما این همه جا هست، در سازمان چالش اقتدار چگونه است؟ اقتدار در سازمان از جنس برنامه است، آیا برنامه حاکم است بر رفتارها یا اندیشه‌ها و سلایق افراد؟ آنهم نه به شیوه تعاملی بلکه بصورت استبداد رأیی! همین در نظام آموزشی وجود دارد هم در مدرسه و هم در دانشگاه! حتی مجلس شورای اسلامی، وقتی مجلس دارند نطق می‌کنند، یکی خوابیده، یکی راه می‌رود، یکی شعار می‌دهد، یکی با رئیس صحبت می‌کند، در صورتی که تعریف مجلس و ساختار مجلس به گونه‌ای دیگر است! جامعه نیازمند اقتدار است اما نه حالا از جنس استبدادی!

بنابراین این تنها در خانواده نیست که ما می‌گوییم اقتدار تضعیف شده، بلکه در همه عرصه‌های اجتماعی این ضعف را داریم مشاهده می‌کنیم و این است که می‌گویم حال جامعه خوب نیست! این ناشی از تزلزل اقتدار است که بخشی از آن طبیعی است به خاطر انقلاب و بخشی از آن هم به علت سوءمدیریت و سوءعملکرد و سوءبرنامه‌ریزی است.

 نظام آموزشی ما چه نقشی دارد؟ آیا ما در نظام آموزشی‌مان توانسته‌ایم افرادی را پرورش دهیم که هم برنامه‌ریز باشند، هم برنامه‌پذیر، هم اداره‌کننده و هم تابع ضوابط اداری؟ و اساسا آن جنس مورد نیاز اقتدار در آن موقعیت خاصش را داشته باشند؟ اگر خبر داشته باشید چند روز پیش، میتینگ دهه هشتادی‌ها در مجتمع کورش برگزار شد و بحران هویت آن قدر بالاست که آنجا خودشان را هم نمی‌توانند اداره کنند و درگیری بین‌شان صورت می‌گیرد و در نهایت از هم می‌پاشند.

من وقتی می‌گویم بحران اقتدار داریم، منظورم بحران قاعده است، بحران نظم اجتماعی است که نمونه‌اش می‌شود همین که شما می‌گویید، چند صد نفر یکجا جمع می‌شوند، بدون هدف، در نهایت هم درگیر می‌شوند و به یک بی‌نظمی اجتماعی می‌انجامد. این نظم اجتماعی یک نوعی از اقتدار و سلسله‌مراتب را تعریف می‌کند از جنس دموکراتیک، در جوامع پساانقلاب! این نظم اجتماعی در یک پایگاه اقتدارگرایان سنتی و استبدادی نیست. این پارادوکس را دقت کنید، هم اقتدار لازم است، هم این اقتدار نباید استبدادی باشد. اقتدار از جنس عقلانی و قانونی یک نوع مشروعیت فرهنگی است. به نوعی قدرت باید از یک مشروعیت فرهنگی برخوردار باشد که نظم اجتماعی برقرار کند اما ما نتوانسته‌ایم این مشروعیت فرهنگی را شکل بدهیم.

ما در مدرسه دچار بی‌نظمی اجتماعی هستیم، معلم یا کتاب درسی قاعده را تعریف نمی‌کند، رفتار دانش‌آموز تحت عوامل دیگری شکل می‌گیرد. مدرسه فقط طبق قواعد مدرسه اداره نمی‌شود. دانشگاه هم فقط براساس قواعد دانش و علم و منطق علمی دانشگاه اداره نمی‌شود. عوامل دیگری هم دخیل هستند. این تداخل قواعد باعث شده مدرسه و دانشگاه مثل سایر نهادهای دیگر بی‌قاعده شوند و در نتیجه نتوانند کارآیی داشته باشند و نتوانند نیرویی را پرورش دهند که بر مبنای منطق دانشگاه تربیت شده باشد. ما باید تلاش کنیم قواعد دانشگاه و مدرسه بازیابی شود و نقطه حرکت باید تحول در نظام آموزشی باشد، تحول در آموزش باید بتواند «قدرت آموزش» را به خودش بازگرداند، قدرت آموزش چیست؟ قدرت جامعه‌سازی! یعنی نظام آموزشی بتواند جامعه را بسازد. این قدرت به یک نحوی از دست رفته، اگر قدرت آموزش را بازگرداندید از طریق نظام آموزشی، سایر نهاد‌های اجتماعی هم تحت نفوذ خروجی‌های نظام آموزشی بسامان می‌شوند. و حال جامعه خوب می‌شود. اما اگر بخواهیم از مدرسه و دانشگاه هم آغاز کنیم، باید در عالم سیاست به یک اجماعی برسیم، اینکه از کجا آغاز کنیم پیوند می‌خورد با سیاست، اینجا همه چیز با سیاست پیوند دارد. مسائل اجتماعی اساسا مسائل سیاسی است. از پیوند «سیاست» و «آموزش» است که می‌توانیم آسیب‌های اجتماعی را حل کنیم. یک اشتباه بزرگ این است که برای حل مشکلات و آسیب‌های اجتماعی دست به ایجاد سازمان‌های بزرگ تخصصی بزنیم، سازمان تخصصی برای روانپزشک‌ها، سازمان تخصصی برای اعتیاد، سازمان تخصصی برای طلاق و... این راه‌حل‌ها، راه‌حل‌های فردگرایانه است که ظاهرا آسیب را درباره افراد کاهش می‌دهد اما درباره جامعه تعمیق می‌بخشد، بنابراین ما باید به راه‌حل‌های اجتماعی بیندیشیم و راه حل‌هایی که نهادهای اجتماعی را مورد خطاب قرار می‌دهد و با نهاد‌های اجتماعی کار دارد.

 جمع‌بندی نهایی را برای اینکه بتوانیم جلوی آسیب‌های اجتماعی را بگیریم، بفرمایید.

برای جلوگیری از آسیب‌های اجتماعی باید توجه اساسی به 2 نهاد اجتماعی «آموزش» و «سیاست» در جامعه داشته باشیم. برای مقابله با طلاق، اعتیاد، بزهکاری و... باید از آموزش و سیاست شروع کرد. دیدگاه رایج متاسفانه برای حل آسیب اجتماعی سریع می‌رود سراغ خود پدیده و بصورت میکروسکوپی صرفا آن پدیده را می‌بیند، در حالی که باید آن را در کانتکس خودش ببینیم، نگاه عامیانه مساله را کاملا بسته و نزدیک می‌بیند، در حالی که نیاز دارد بصورت دورتر و با نگاه به زمینه نگاه شود که زمینه بروز مساله کشف شود.

 

http://www.vatanemrooz.ir/newspaper/page/1909/12/159121/0

هضم و بلعیده شدن در اقتصاد جهانی برای ادامه حیات

رئیس مرکز مطالعات مبانی و مدل‌های اقتصاد بومی:

اقتصاد ایران در ۱۱۰۰ روز گذشته نابود شد

 

دولت به دلیل نگاهی که به سیاست بین‌المللی داشت اقتصاد کشور را به نابودی کشاند یعنی برعکس آنچه مدعی بود عمل کرد.

مهدی زریباف، رئیس مرکز مطالعات مبانی و مدل‌های اقتصاد بومی در گفت‌وگو با نسیم آنلاین، درباره عملکرد اقتصادی دولت یازدهم ظرف 3 سال گذشته بیان داشت: دولت مانند شاگردی می‌ماند که هنوز واحد درسی اقتصاد را انتخاب نکرده است که ببینیم اصلا این درس را پاس می‌کند یا خیر. وی ادامه داد: بزرگ‌ترین درد جامعه ما این است که نگاه دولت به اقتصاد کشور ادغام در اقتصاد جهانی است، از دولتی که مشاور رئیس‌جمهورش می‌گوید ما باید برویم آبگوشت بزباش درست کنیم چه توقعی می‌توان داشت؟  این اقتصاددان تأکید کرد: باید فاتحه دولتی را خواند که اعتقادش این است باید از خارج کشور مدیر بیاوریم، آیا درست است فردی خودش مسؤول کشور شود و بعد اعتقادش این باشد که ما توانمند نیستیم؟ زریباف بیان داشت: تمام این اعتقادات زاییده همان تفکر اصلی است که پیش‌تر به آن اشاره کردم و آن اینکه نگاه دولت هضم و بلعیده شدن در اقتصاد جهانی برای ادامه حیات است، بدون شک هم این نگاه از سوی دولت وجود دارد و آثار و شواهد آن را براحتی می‌توان مشاهده کرد.  وی تصریح کرد: وضعیت بسیار اسفناک اقتصاد کشور، رکود مطلق، احساس یأس، حبس اموال در سیستم بانکی و گسترش رباخواری از جمله آثار این نوع تفکر است. بعد منتظریم تا مدیر خارجی بیاید! مدیران خارجی هم که دولت را بلاتکلیف گذاشته‌اند، در نتیجه اقتصاد کشور قفل شده است. این استاد دانشگاه اظهار داشت: وقتی نگاه به دست بیگانه باشد، تولید نیز بدون شک وضعیت بسیار نامناسبی خواهد داشت. تولید پدیده عجیبی نیست بلکه برای تولید باید سازمان سرمایه‌گذاری خارجی ریسک کرده و شخص اهل کار نیز وارد فضای تولید شود اما در حال حاضر هر دو احساس ناامنی کرده لذا افراد نیز ترجیح می‌دهند پول خود را در بانک بگذارند. این اقتصاددان عنوان داشت: سیاست عمومی دولت این است که کشورهای دیگر بیایند و صحبت کنند و سرمایه به کشور بیاورند. باید در اینجا پرسید پس سرمایه داخلی چه می‌شود، در حالی که سرمایه‌گذار خارجی هرگز تکنولوژی به کشور ما نخواهد آورد. اگر هم وارد کند بدون چشمداشت نخواهد بود. زریباف گفت: سیاست دولت به هیچ عنوان به سمت اقتصاد درون‌زا نمی‌رود، متاسفانه باید اذعان کنم دولت یازدهم به اقتصاد مقاومتی بی‌توجه است. بهتر است دولت بیاید و قوانین دست و پاگیر را از جلوی تولیدکننده بردارد و فساد دستگاه‌های دولتی را از رشوه پاک کند. رئیس مرکز مطالعات مبانی و مدل‌های اقتصاد بومی در پاسخ به این سوال که برخی به دولت این انتقاد را وارد می‌کنند که تمام هم و غم خود را برای مسائل سیاسی گذاشته و از اقتصاد غافل شده است، به نسیم آنلاین گفت: اقتصاد و سیاست هرگز از همدیگر جدا نیستند اتفاقا شعار دولت آقای روحانی زمانی که بر سر کار آمد این بود که ما می‌خواهیم اقتصاد را از سیاست جدا کنیم تا اقتصادمان هزینه سیاست بین‌المللی‌مان را ندهد.

اقتصادی

تعطیلی خط تولید گروه ملی فولاد

 

کارخانه‌ گروه ملی صنعتی فولاد ایران که بیشترین میزان فولاد مصرفی کشور در آن تولید می‌شد و نیز  مهم‌ترین قطب تولیدی فولاد کشور بود این روزها در تعطیلی به سر می‌برد و کارگران آن بیکار هستند.

  به گزارش دانا، این کارخانه در سال 1389 با تولید یک میلیون و 360 هزار تن محصول نهایی و 300 هزار تن فولاد خام  رکورددار تولید فولاد کشور شد اما اکنون بنا به گفته یکی از کارگران خطوط تولید این کارخانه، حدود 7 ماه است که خطوط تولیدش غیرفعال است و سرنوشت 4 هزار کارگر این کارخانه و حقوق و دستمزد آنها در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. یکی از کارگران خطوط تولید گروه ملی صنعتی فولاد ایران می‌گوید: این کارخانه فعالیتی ندارد و رسما در حالت غیرفعال قرار گرفته است. با توجه به وضع تاسفباری که در این کارخانه ایجاد شده است، دیگر مدیرانش توان اداره آن را ندارند و یکی پس از دیگری استعفا می‌دهند؛ در طول 7 ماه گذشته چند مدیر برای اداره این کارخانه آمده‌اند اما بعد از مشاهده نابسامانی‌ها از ادامه همکاری خودداری کرده‌اند. وی در پاسخ به اینکه چرا تاکنون خبری از این موضوع در رسانه‌ها منتشر نشده است، اظهار می‌دارد: از مدت‌ها پیش با برخی مسؤولان دولتی، نمایندگان مجلس و سایر نهادهای مرتبط پیگیر این قضیه بودیم اما متاسفانه هیچ کدام از آنها پاسخگو نبودند و اقدامی در این باره انجام ندادند. یکی از مسؤولان خطوط تولید گروه ملی صنعتی فولاد ایران نیز می‌گوید: با آشفته شدن وضعیت کارخانه و بی‌ثباتی در امور تولیدی و بازرگانی، طلبکاران شرکت از جمله بانک ملی برای احقاق حقوق‌شان، بخشی از سهام کارخانه را به نام خود واگذار کردند. بانک ملی هم که بخش بزرگی از سهام کارخانه را در اختیار داشت به‌دنبال این بود که مدیر لایق و شایسته‌ای را برای اداره کارخانه منصوب کند اما باتوجه به عدم توانایی مدیران معرفی شده، یکی پس از دیگری از سمت خود استعفا می‌دادند و کارخانه را به حال خود رها می‌کردند.

بدون شرح !

بدون شرح !


رمضان، سفره‌ای به وسعت جهان

فیش‌های نجومی پزشکان

طرح تحول سلامت با فیش‌های نجومی پزشکان به زمین خورد

نویسنده : زهرا چیذری


 

روز گذشته خبری مبنی بر هشدار وزیر بهداشت در قالب نامه‌ای به روحانی در‌باره شکست طرح تحول سلامت به دلیل تنگناهای شدید منتشر شد؛ ‌خبری که چند ساعت بعد از سوی وزارت بهداشت تکذیب شد. در این گزارش تأکید شد طرح تحول سلامت با قوت ادامه می‌یابد اما گلایه همیشگی وزارت بهداشت همچنان پابرجاست که عدم تأمین منابع مالی پایدار و تأخیر در پرداخت مطالبات بیمارستان‌ها موجب تضعیف فرآیند خدمت‌رسانی خواهد شد. این خبر و تکذیبیه آن در حالی رسانه‌ای می‌شود که مدت‌هاست زمزمه‌های احتمال شکست طرح تحول سلامت به گوش می‌رسد. این در حالی است که بنا به تعبیر دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور طرح تحول یکی از افتخارات دولت است و حالا اگر ادامه این طرح با چالش مواجه شود برگ برنده دولت یازدهم در سال پایانی این دولت با چالش مواجه می‌شود. از سوی دیگر نیز با انتشار فیش دریافت‌های نجومی برخی پزشکان می‌توان دریافت چرا طرح تحول زمینگیر شده است.

 

چند روزی است بازار تکذیبیه‌ها داغ است. چند روز پیش عباس قدیر، رئیس بیمارستان امام رضا(ع) آمل در گفت‌وگو با فارس ضمن تأیید خبر استعفای خود از ریاست این بیمارستان گفت: با توجه به بحران مالی نظام سلامت ارائه خدمات به صورت منظم و کامل به بیماران میسر نیست و عملاً باعث نارضایتی بیماران شده و ما شرمنده آنها می‌شویم. همچنین در حال حاضر پرسنل درمانی اعم از پزشک و پرستار نزدیک به 9 ماه است که مطالبات خود را دریافت نکرده‌اند. وی گفته بود استعفا می‌دهم تا شرمنده مردم و کارکنان نباشم. چند روز بعد اما تکذیبیه این خبر منتشر شد و رئیس بیمارستان امام رضا(ع) آمل علت استعفای خود را مسئله‌ای شخصی عنوان کرد و افزود: مسائل مطرح شده در رسانه‌ها صحت ندارد و بنده فقط به دلایل شخصی از سمت خود استعفا دادم. حالا هم نوبت به تکذیب هشدار وزیر بهداشت به روحانی درباره تنگناهای مالی طرح تحول سلامت رسیده. این در حالی است که یک منبع آگاه از گلایه وزیر بهداشت در یکی از جلسات اخیر کابینه نیز از بی‌توجهی دولت به تأمین بودجه طرح تحول سلامت خبر داده است. به گفته وی هاشمی هشدار داده که در صورت عدم تأمین بودجه لازم، این طرح در آخرین سال فعالیت دولت روحانی شکست خواهد خورد.

 

شکست برگ برنده دولت در آستانه انتخابات

رئیس‌جمهور هم پیش از این بارها به ضرورت ادامه طرح تحول تأکید داشته است. وی اواخر سال گذشته تأکید کرد: تمام تلاش ما این است که به‌رغم کاهش درآمدهای دولت، اجرای این طرح مهم در کشور با قدرت ادامه یابد. با وجود این زمزمه‌هایی از شکست طرح تحول مدت‌هاست شنیده می‌شود. ناظران سیاسی معتقدند شکست طرح تحول سلامت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آینده، فعالیت‌های تبلیغاتی روحانی در انتخابات را دشوار خواهد کرد. این نکته‌ای است که شاید بتواند به سادگی تکذیبیه‌های اخیر را توجیه کند. اما بد نیست با بازنگری سیاست‌های اجرا شده طی سه سالی که از عمر این طرح می‌گذرد، ببینیم چرا بزرگ‌ترین طرح اجتماعی دولت یازدهم در سراشیبی تأمین منابع و در مرز شکست قرار دارد.

 

بار مالی ناشی از افزایش نجومی درآمد پزشکان

از همان ابتدای اجرای طرح تحول سلامت منتقدان این طرح پیش بینی می‌کردند با این نحوه مدیریت منابع طرح تحول زمین بخورد. تنگنای بودجه‌ای وزارت بهداشت با اجرای طرح تحول از همان ابتدا و به‌خصوص بعد از اجرای گام سوم طرح تحول قابل پیش‌بینی بود. افزایش 120 تا 300 درصدی تعرفه‌های درمانی در قالب اصلاح کتاب ارزشگذاری نسبی تعرفه‌ها بار مالی سنگینی را به نظام سلامت تحمیل کرد و صدای بسیاری از منتقدان از جمله بسیج دانشجویی 15 دانشگاه علوم پزشکی را در‌آورد. در بیانیه این دانشگاه‌ها آمده بود: تأمین منابع مالی طرح تحول در سال‌های آتی منجر به افزایش فشار مالی بر مردم و کاهش دسترسی به خدمات می‌شود. اواخر سال گذشته هم شش نماینده اقتصاد‌دان مجلس در نامه‌ای به روحانی از وی خواستند تعرفه‌های پزشکان متخصص را به قبل باز‌گرداند. در این نامه از دستمزد چند ده میلیونی پزشکان و شکاف درآمدی بالا میان پزشکان متخصص با دیگر اقشار و حتی پزشکان عمومی صحبت شده بود؛ موضوعی که بعدها با نامه دبیرکل خانه پرستار به وزیر اقتصاد درباره حقوق چند ده میلیونی و حتی چند صد میلیونی چند هزار نفر در وزارت بهداشت جدی‌تر شد، حتی در روزهای پایانی مجلس نهم تعدادی از نمایندگان تلاش کردند طرح تفحص از هزینه‌کرد طرح تحول سلامت را کلید بزنند که با انتخابات مجلس دهم این طرح هم در میان طرح‌های دیگر گم شد. حالا هم نادر قاضی‌پور، نماینده منتخب مجلس دهم از درآمدهای میلیاردی پزشکان صحبت کرده و خواسته تا دیوان محاسبات به ماجرا ورود یابد. این در حالی است که به گفته قائم‌مقام وزیر بهداشت حداکثر دریافتی پزشکان متخصص حدود 14 میلیون تومان است و درآمدهای چند صد و چند ده میلیونی را تکذیب کرد. ایرج حریرچی از مدعیان درآمدهای چند ده و چند صد میلیونی پزشکان خواست تا اگر مدرکی دارند رو کنند.

 

کارانه 228 میلیونی استاد یک شهرستان کوچک

حالا اما مدارکی از حقوق‌های نجومی پزشکان رو شده و در خبرگزاری‌ها منتشر شده است. فیش پرداخت کارانه 228 میلیون تومانی به عضو یکی از دانشگاه‌های علوم پزشکی در حالی منتشر شده که این مدیر در ماه‌های گذشته نیز حقوق چند ده میلیونی و کارانه خود را دریافت کرده است و این کارانه طی یک فیش علاوه بر حقوق و مزایای جاری واریز شده است. البته این فیش مربوط به یکی از شهرستان‌های کوچک است. بدیهی است در شهرهای بزرگ و پایتخت رقم‌های پرداختی به پزشکان بسیار بیشتر از این است. در این بین فیش‌هایی نیز موجود است که رقم‌هایی تا 700 میلیون تومان پرداختی در آنها مشاهده می‌شود. این اسناد در حالی منتشر شده است که سخنگوی وزارت بهداشت در واکنش به پرداخت‌های نجومی به پزشکان گفته بود: حتی یک نفر در وزارت بهداشت دریافتی چند صدمیلیونی نداریم و شوخی 13 مخصوص 13فروردین است!

 

آسیب‌های شکست طرح تحول

بودجه طرح تحول سلامت از 10 درصد صرفه‌جویی از هدفمندی یارانه‌ها و یک درصد مالیات بر ارزش افزوده تأمین شد و قرار بود عدالت در سلامت را محقق کند. به بیان دیگر هر یک از ما با خرید یک نان یا یک سطل ماست قطره قطره بودجه این طرح را تأمین می‌کنیم اما با اسناد منتشر شده در رابطه با درآمد نجومی پزشکان انگار همانطور که مسعود پزشکیان، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی گفته بود، این پول دارد به جیب عده‌ معدودی از پزشکان می‌رود. حالا اگر طرح تحول متوقف شود مردم می‌مانند و هزینه‌هایی که با واقعی شدن تعرفه‌ها عملاً چند برابر شده و با ادامه این طرح معلوم نیست قرار است بودجه آن از کجا تأمین شود تا دستمزدهای نجومی پزشکان پرداخت شود.

منبع : روزنامه جوان

حقوق 234 میلیونی

ماجرای فیش‌های حقوق نجومی برخی مدیران ادامه دارد

حقوق 234 میلیونی در سازمان متولی امور کارگران!

 

نویسنده : هادی غلامحسینی



گویا قصه فیش‌های حقوق نجومی برخی از مدیران دولتی و نهادهای وابسته سر دراز دارد، زیرا پس از پایان ماجرای فیش‌های حقوقی نجومی مدیران بیمه مرکزی که به استعفای رئیس کل بیمه مرکزی انجامید، ‌حالا در رسانه‌ها فیش حقوقی مدیران سازمان تأمین اجتماعی و مجموعه شستا (شرکت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی) خبر‌ساز شده است.

  شاید برای اولین بار مقوله پرداختی‌های نامتعارف به مدیران دولتی و نهادهای وابسته به دولت را مسعود میرکاظمی نماینده مردم تهران در مجلس نهم مطرح کرد.  میرکاظمی سال گذشته در گفت‌وگو با خبرنگار جوان، با اشاره به افزایش اندک دستمزد کارکنان دولت، ‌این سؤال را طرح کرد که چرا به رغم افزایش مشخص دستمزد کلیه کارکنان دولت هر ساله بودجه جاری دولت افزایشی به مراتب بالاتر از میران رشد دستمزدها جهش می‌یابد.

اشاره مشخص میرکاظمی به بودجه جاری کشور و سهم 80 درصدی جبران خدمت کارکنان دولت از این ردیف بودجه بود.  البته وقتی خبرنگار «جوان» از وی توضیحات بیشتری را جویا شد، وی عنوان داشت: همه ساله هیئت دولت میزان افزایش حقوق کارمندان را مصوب می‌کند، حال مشخص است وقتی بودجه جاری بیش از میزان درصد افزایش حقوق‌ها، ‌جهش می‌یابد، منابع به چه بخشی اختصاص می‌یابد.  البته لازم به توضیح است که پیش از میر‌کاظمی نیز ماجرای فیش‌های حقوقی محرمانه مدیران دستگاه‌های دولتی خبر‌ساز شده بود و برخی از گمانه‌زنی‌ها از رشد پرداختی‌های دولت یازدهم به مدیران دولتی تحت عناوین مختلف ذیل دستمزد اصلی آن‌ها حکایت داشت.

 

  هزینه‌های جاری سر‌سام‌آور دولت یازدهم

طبق گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس اعتبارات هزینه‌ای به قیمت جاری در سال 92، بیش از 120 هزار میلیارد تومان بوده است که 99درصد این اعتبارات بالغ بر بیش از 119هزار میلیارد تومان در همین سال محقق شده است. لازم به توضیح است که طبق گزارش مرکز پژوهش‌ها 80 درصد از بودجه جاری کشور به دستمزد کارمندان دولت اختصاص می‌یابد ولی نکته آن است که دستمزد مدیران به شکل غیرمتعارف تعیین می‌شود.

همچنین در سال 93 اعتبارات هزینه جاری دولت 149هزار میلیاد تومان بود که در 96 درصد این اعتبارات بالغ بر 143هزار میلیارد تومان عملیاتی شد، همچنین طبق گزارش همین مرجع در سال 94، دولت یازدهم اعتبار 163هزار میلیارد تومانی را برای هزینه‌های جاری دولت در نظر گرفت که در پایان سال 94 درصد اعتبارات جاری بالغ بر 150هزار میلیارد تومان محقق شد.

مقایسه‌ها نشان می‌دهد هزینه‌های جاری سال‌های اول دولت یازدهم بیش از دو برابر میانگین هشت ساله گذشته است؛ یعنی رشد بیش از 100 درصد داشته است.  در مقایسه با دولت دهم، هزینه‌های جاری دو سال اول دولت یازدهم 75 درصد افزایش یافته است. نسبت به دولت نهم نیز دولت یازدهم حدوداً سه برابر ولخرج‌تر است.  در شرایطی هزینه‌های جاری دولت یازدهم جهش قابل توجهی نسبت به گذشته داشته است که در سال‌های رکود و تحریم اقتصادی انتظار می‌رفت دولت برای جهش اقتصادی از هزینه‌های جاری خود تا حد امکان بکاهد.  روحانی در مناظرات انتخاباتی سال 1392 نیز با افزایش هزینه‌های جاری دولت، مخالفت کرده و گفته بود: «دولت در سال‌های گذشته اموالی را که جزو ثروت ملی بود، می‌فروخت و برای بودجه‌های جاری خرج می‌کرد. در سال 91، 151 هزار و 396 میلیارد از سهام برای مخارج روزمره دولت بر بودجه جاری هزینه شد. دولت از سرمایه‌های ملی برای هزینه‌های جاری صرف می‌کند و حجم دولت نیز مرتباً افزایش پیدا می‌کند.»

 

  تبعات رشد هزینه‌های جاری دولت‌ها چیست؟

وقتی هزینه جاری دولت با شدت بیشتری نسبت به درآمدها افزایش پیدا کند، چاره رفع کسری بودجه یا استقراض از بانک مرکزی است یا استقراض از مردم (فروش اوراق مشارکت) یا گران کردن کالاها و خدمات دولتی است.

 

 رهبری خواستار انضباط مالی در کشور هستند

رهبر معظم انقلاب در دیدار خردادماه سال 94 با نمایندگان مجلس، راهکار حل مشکل کمبود درآمدهای دولت را انضباط مالی و صرفه‌جویی عنوان کردند.

ایشان فرمودند: «خب، البته بنده این را می‌دانم، برادران ما در دولت هم تکرار می‌کنند که اینکه شما دائم تکرار می‌کنید چه و چه، خب ما دچار کمبود منابعیم. بله، بنده هم می‌دانم که ما دچار کمبود منابعیم و تحریم هم تأثیر داشته است در این کمبود منابع - این را ما شکی نداریم - لکن وقتی انسان کمبود منابع دارد، باید چه‌کار کند؛ باید دو دستی به سر خودش بزند؟ باید شیون کند؟ نه، راه علاج پیدا کنید. راه علاج دارد؛ یکی از راه‌های علاج صرفه‌جویی است، صرفه‌جویی کنید؛ در تقسیم و توزیع منابع داخلی، اولویت‌ها را رعایت کنید؛ اینها راه علاج است. بن‌بستی وجود ندارد... اگر انضباط مالی وجود داشته باشد، همه‌چیز قابل حل است... البته تکرار می‌کنم این انضباط مالی مخصوص دولت نیست؛ مجلس هم همین‌جور است، جاهای دیگر هم همین‌جورند؛ همه باید انضباط مالی داشته باشند.»

 

  پرداخت‌های خارج از عرف در دولت

ماجرای فاش شدن پرداخت‌های نجومی در برخی از دستگاه‌های دولتی تا آنجا پیش رفت که معاون اول رئیس‌جمهوری در نامه‌ای رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را مأمور ارائه تمهیداتی برای ساماندهی پرداخت مدیران دولتی کرده است.

حساسیت‌ها روی دستمزد مدیران برخی نهادها زمانی جنجال به پا کرد که فیش حقوقی یکی از مدیران ارشد بیمه مرکزی از فضای مجازی سر برآورد و دست به دست میان کاربران چرخید؛ پرداختی در حدود 87 میلیون تومان در یک ماه. در فیش حقوقی افشاشده، وام ضروری 400 میلیون‌تومانی، وام خودرو، اضافه‌کار چهار میلیون‌تومانی، فوق‌العاده 33 میلیون‌تومانی و مواردی از این دست به چشم می‌خورد که البته جای تأمل دارد.

مهم‌تر از همه آن بود که ارقام مربوط به پرداخت، چندان با مالیات کسرشده همخوانی نداشت و ماجرا را پیچیده‌تر می‌کرد. اعتراض‌ به این پرداخت‌ها چنان بالا گرفت که رئیس‌کل بیمه مرکزی با ارسال نامه‌ای به وزیر امور اقتصادی و دارایی، ضمن ابراز شرمندگی و عذرخواهی از مردم، استعفای خود را اعلام کرد. علی طیب‌نیا ضمن پذیرش استعفای محمدابراهیم امین، کمیته ویژه‌ای را مسئول بررسی این مسئله کرد. این کمیته پس از تجزیه و تحلیل فشرده تمامی اسناد و پرداخت‌های صورت‌گرفته به کارکنان و مدیران بیمه مرکزی، در قالب بیانیه‌ای اعلام کرد از حقوق‌های چند 10‌میلیونی، «برداشت نادرست» شده و بخش عمده‌ای از مبلغ پرداختی در فیش حقوقی یادشده مربوط به معوقات این مدیر بوده است. ضمن اینکه مبلغی در حدود 210 میلیون تومان از وجوه غیرقانونی نیز برای رفع شبهات احتمالی به حساب بیمه مرکزی عودت داده شد.

ماجرای فیش‌های عجیب و غریب اما تنها به بیمه ختم نشد. تنها چند روز پس از حوادث بیمه مرکزی، قائم‌مقام سازمان نظام پرستاری کشور نیز وجود فیش‌های حقوقی ماهانه ۷۰ تا ۹۰‌میلیونی را در وزارت بهداشت کاملاً طبیعی دانست؛ او حتی به پرداخت‌های چند صد‌میلیونی برای افراد معدودی نیز اذعان کرد.

پس از وزارت بهداشت، سونامی افشای پرداخت‌های نجومی این بار به صنعت خودرو رسید؛ بر اساس صورت‌های مالی منتشره یکی از شرکت‌های این صنعت، بیش از 300 میلیون تومان به عنوان حق حضور و پاداش هیئت‌مدیره این شرکت برای سال 1394 در نظر گرفته شده است.

پیش از آن نیز احمد توکلی نماینده مجلس نهم، در کانال تلگرام خود از حقوق ماهانه 35 میلیون‌تومانی یکی از مسئولان دولتی نوشته بود. انتشار گسترده این اسناد چنان بود که واکنش‌های بسیاری را در رسانه‌ها و افکار عمومی با خود همراه کرد و البته نگرانی‌هایی از بابت نظام پرداخت در سایر دستگاه‌های دولتی و نیمه‌دولتی به وجود آورد. اگرچه طیب‌نیا در مراسم معارفه رئیس جدید بیمه مرکزی، این نابسامانی‌ها را میراث دولت گذشته قلمداد کرد و محمدباقر نوبخت در نامه‌ای از سوی جهانگیری، مکلف به ساماندهی نظام پرداخت حقوق مدیران دولتی از طریق گنجاندن تمهیداتی در ضوابط اجرایی بودجه سال 1395 کشور شد؛ اما با وجود این اقدامات، هنوز از التهاب این ماجرا در جامعه فرو‌نکاهیده است و همچنان وضعیت این پرداخت‌ها در پرده‌ای از ابهام قرار دارد.

 

 دستمزد یک مدیر معادل 300 کارگر است

از سوی دیگر در خروجی رسانه‌ها فیش حقوقی یکی از مدیران بانک رفاه (یکی از زیرمجموعه‌های تأمین اجتماعیمربوط به اسفندماه سال 94)  نشان از دستمزد 234 میلیون تومانی دارد که حدودا معادل دستمزد 300 کارگر حداقل دستمزد بگیر است.

در شرایطی که حداقل دستمزد 812 هزار تومان تعیین شده، چنین مقیاس‌هایی در پرداخت، آن هم در دولتی که همواره از کمبود منابع می‌نالد، جای شگفتی دارد. اگرچه مخالفان دولت از موج رسانه‌ای این واقعه به اندازه کافی استفاده سیاسی کرده‌اند، با این حال اما نمی‌توان منکر وجود این ضایعه در دولت شد. حال آنکه اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهوری، تمامی اعضای دولت را به نظارت و جلوگیری از پرداخت‌های خلاف عرف و قانون در حیطه فعالیت خود مکلف کرده، ولیکن چگونگی ساماندهی نظام پرداخت در دولت مسئله‌ای حساس و حائز اهمیت بسیار است؛ چنان که با سختگیری‌های بیش از حد در میزان حقوق‌های پرداختی، امکان دارد برخی مدیران کیفی و کارآزموده از دولت بروند یا دولت با ریزش انگیزه و نیروی کیفی مواجه شود.

 

منبع : روزنامه جوان

شعر

 

 

 

برف می بارد به روی خار و خاراسنگ

تجدید خاطره با آرش کمانگیر در هوای برفی

 

 برف اما که می بارد خاطره ها هم تازه می شوند خاصه برخی از اشعار که در حافظه جمعیِ ایرانیان نقش بسته است. یکی از اشعار خاطره انگیز «آرش کمان گیر» سروده مشهوری ازسیاوش کسرایی است .

 

برف می بارد

برف می بارد به روی خار و خارا سنگ.

کوه ها خاموش،

دره ها دلتنگ؛

راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...

 

بر نمی شد گر ز بام خانه ها دودی،

یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد،

رد پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان،

ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته ی دم سرد؟

آنک، آنک کلبه ای روشن،

روی تپه، رو به روی من ...

 

 در گشودندم.

مهربانی ها نمودندم.

زود دانستم، که دور از داستان خشم برف و سوز،

در کنار شعله ی آتش،

قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز:

 

...« گفته بودم زندگی زیباست.

گفته و نا گفته، ای بس نکته ها کاینجاست.

آسمان باز؛

آفتاب زر؛

باغ های گل؛

دشت های بی در و پیکر؛

 

سر برون آوردن گل از درون برف؛

تاب نرم رقص ماهی در بلور آب؛

بوی عطر خاک باران خورده در کهسار؛

رقص گندم‌زارها در چشمه ی مهتاب؛

آمدن، رفتن، دویدن؛

عشق ورزیدن؛

در غم انسان نشستن؛

پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن؛

 

کار کردن، کار کردن؛

آرمیدن؛

چشم انداز بیابان های خشک و تشنه را دیدن؛

جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن؛

 

گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن؛

هم نفس با بلبلان کوهی آواره خواندن؛

در تله افتاده آهو بچگان را شیر دادن؛

نیم روزخستگی را در پناه دره ماندن؛

 

گاه گاهی،

زیر سقف این سفالین بام های مه گرفته،

قصه های در هم غم را ز نم نم های باران ها شنیدن؛

بی تکان گهواره ی رنگین کمان را

در کنار بام دیدن؛

 

یا، شب برفی،

پیش آتش ها نشستن،

دل به رویاهای دامن گیر و گرم شعله بستن...

 

آری، آری، زندگی زیباست.

زندگی آتش گهی دیرنده پابرجاست.

گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست.

ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.»

 

پیرمرد، آرام و با لبخند،

کنده ای در کوره ی افسرده جان افکند.

چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد؛

زیر لب آهسته با خود گفت و گو می کرد:

 

«زندگی را شعله باید برفروزنده؛

شعله ها را هیمه سوزنده.

 

 

جنگل هستی تو، ای انسان!

 

جنگل، ای روییده ی آزاد،

بی دریغ افکنده روی کوه ها دامان،

آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید،

چشمه ها در سایبان های تو جوشنده،

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان،

جان تو خدمتگر آتش ...

سر بلند و سبز باش، ای جنگل انسان!»

 

منبع:http://www.asriran.com/fa/news/436431

مواد شیمیایی خطرناک در محصولات

تصمیم جنجالی کمیسیون اروپا برای حذف مواد شیمیایی خطرناک

 

بعد از دو سال بحث و مجادله با لابی‌گران از یک سو و فعالان محیط زیست و حوزه سلامت از سوی دیگر، قانونگذاران اتحادیه اروپا روز چهارشنبه معیارهای شناسایی مواد شیمیایی خطرناک در محصولات را ارائه کردند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه این مسئله از این جهت بسیار حساس است که بر طبق قوانین اتحادیه اروپا هر محصولی که حاوی این مواد شیمیایی باشد باید از بازار اتحادیه اروپا حذف شود.

این مواد که ترکیبات مختل‌کننده غدد درون‌ریز (endocrine disruptors) نام دارند به طور گسترده در محصولات بهداشتی، سموم و مواد ضدعفونی‌کننده به‌کار گرفته می‌شوند.

ژان کلود یونکر، رئیس کمیسیون اروپا، در بیانیه‌ای گفت: «کمیسیون اتحادیه اروپا متعهد به تضمین بالاترین میزان ایمنی برای سلامت انسان‌ها و محیط زیست است. بنابراین ما امروز قوانین سخت‌گیرانه‌تری برای تعیین معیارهای ترکیبات مختل‌کننده غدد درون‌ریز مشخص کرده‌ایم.»

در سال ۲۰۱۲ سازمان بهداشت جهانی درباره استفاده از ترکیبات مختل‌کننده غدد درون‌ریز هشدار داد و گفت که آنها می‌توانند عامل بروز تومورهای سرطانی، تولد نوزادانی معلول و دیگر مشکلات رشدی شوند.

در سال ۲۰۱۳ کمسیون اتحادیه اروپا تصمیم گرفت معیارهای تعیین این مواد شیمیایی را ارائه کند، اما این تصمیم مهم و حساس به خاطر دخالت شرکت‌های سازنده این مواد شیمیایی و همینطور برای «تحقیقات بیشتر» به تعویق افتاد. این تعویق آنقدر طولانی شد که در دی ماه سال گذشته دادگاه عالی اتحادیه اروپا این اتحادیه را به خاطر این تعویق متهم به زیرپاگذاشتن قوانین کرد.

گروه‌های طرفدار سلامت و محیط زیست عقیده دارند که معیارهای تعیین شده توسط کمیسیون اتحادیه اروپا دارای نقاط ضعف خطرناکی است. آنها این کمیسیون را متهم می‌کنند که دربرابر فشارهای لابی‌گران صنایع شیمیایی تسلیم شده‌اند.

 از سوی دیگر گروهی از تولیدکنندگان محصولات شیمیایی هم از تصمیمات اتخاذ شده راضی نیستند. آنها می‌گویند که تعیین این معیارها آنها را «به شدت ناامید» کرده است. آنها هشدار داده‌اند که قوانین خیلی سختگیرانه می‌تواند باعث شیوع آفت در محصولات اتحادیه اروپا و در نتیجه حتی کاهش ۵۰ درصدی برداشت محصول در سطح این اتحادیه شود.

طرح کمیسیون باید توسط پارلمان اروپا و وزیران ۲۸ کشور اروپایی تصویب شود تا به صورت قانون درآید.

منبع: دانش و فن فارسی RF

بدون شرح !

بدون شرح !


کارگاه تولید بیسکویت

یک کارگاه تولید بیسکویت در کابل افغانستان